حضرت آیت الله حاج میرزا یدالله دوزدوزانی تبریزی
مرجع تقلید شیعه
احکام طلاق
اشاره
مسأله 2507 ) مردی که زن خود را طلاق می دهد، باید بالغ و عاقل باشد و به اختیار خود طلاق دهد. اگر او را مجبور کنند که زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است، نیز باید قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صیغه طلاق را به شوخی بگوید، صحیح نیست.
مسأله 2508 ) زن باید در وقت طلاق از خون حیض و نفاس پاک باشد و شوهرش در آن پاکی با او آمیزش نکرده باشد. تفصیل این دو شرط در مسائل آینده گفته می شود.
مسأله 2509 ) طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است:
اوّل- شوهرش پس از ازدواج با او آمیزش نکرده باشد.
دوم- معلوم باشد آبستن است. اگر معلوم نباشد و شوهر در حال حیض طلاقش بدهد، سپس بفهمد آبستن بوده، احتیاط واجب آن است که دوباره او را طلاق دهد.
سوم- مرد به واسطه غائب بودن نتواند بفهمد که زن از خون حیض یا نفاس پاک است یا نه.
مسأله 2510 ) اگر زن را از خون حیض پاک بداند و طلاقش دهد، سپس معلوم شود که موقع طلاق در حال حیض بوده، طلاق باطل است. اگر او را در حیض بداند و طلاقش دهد، سپس معلوم شود پاک بوده، طلاق صحیح است.
مسأله 2511 ) کسی که می داند زنش در حال حیض یا نفاس است، اگر غائب شود مثلاً مسافرت کند و بخواهد او را طلاق دهد باید تا مدتی که معمولاً زن ها از حیض یا نفاس پاک می شوند، صبر کند.
مسأله 2512 ) اگر مردی که غائب است بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پیدا کند که زن او در حال حیض یا نفاس است، اگرچه اطلاع او از روی عادت حیض زن، یا نشانه های دیگری باشد که در شرع معین شده، باید تا مدتی که معمولاً زن ها از حیض یا نفاس پاک می شوند، صبر کند.
مسأله 2513 ) اگر با همسرش که از خون حیض و نفاس پاک است، آمیزش کند و بخواهد طلاقش دهد، باید صبر کند تا دوباره حیض ببیند و پاک شود. ولی زنی را که
نُه سالش تمام نشده یا آبستن است، اگر پس از نزدیکی طلاق دهند، اشکال ندارد، همچنین است اگر یائسه باشد. معنای یائسه در مسأله «441» گذشت.
مسأله 2514 ) اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و در همان پاکی طلاقش دهد، چنانچه بعد معلوم شود که موقع طلاق آبستن بوده، بنابراحتیاط واجب باید دوباره او را طلاق دهد.
مسأله 2515 ) اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند، و سپس از او جدا شود، مثلاً مسافرت نماید، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد و نتواند از حالش اطلاع پیدا کند، باید به قدری که زن بعد از آن پاکی خون می بیند و دوباره پاک می شود، صبر کند. و احتیاط واجب آن است که آن مدت کمتر از یک ماه نباشد، و اگر با رعایت آن چه گفته شد طلاق دهد، و سپس معلوم شود طلاق در همان پاکی اوّل واقع شده است، اشکال ندارد.
مسأله 2516 ) اگر مرد بخواهد زن خود را که به سبب مادرزادی یا بیماری حیض نمی بیند، طلاق دهد، باید از وقتی که با او نزدیکی کرده تا سه ماه از آمیزش با وی خودداری نماید و سپس او را طلاق دهد.
مسأله 2517 ) طلاق باید به صیغه عربی صحیح خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد باید بگوید: زَوْجَتِی فاطِمَةُ طالِقٌ یعنی زن من فاطمه رها است. اگر دیگری را وکیل کند، وکیل باید بگوید: زَوْجَةُ مُوَکِّلِی فاطِمَةُ طالِقٌ.
مسأله 2518 ) زنی که صیغه شده، مثلاً یکماه یا یکساله او را عقد کرده اند، طلاق ندارد و رها شدن او به این است که مدتش تمام شود، یا مرد مدت را به او ببخشد، به این ترتیب که بگوید: مدت را به تو بخشیدم. شاهد گرفتن و پاک بودن زن از حیض لازم نیست.
عدّه طلاق
مسأله 2519 ) زنی که نُه سالش تمام نشده و زن یائسه عده ندارد، یعنی اگرچه شوهرش با او آمیزش کرده باشد، پس از طلاق می تواند فوراً شوهر کند.
مسأله 2520 ) زنی که نُه سالش تمام شده و یائسه نیست اگر شوهرش با او نزدیکی کند، چنانچه طلاقش دهد، پس از طلاق باید عده نگهدارد، یعنی بعد از آن که در پاکی طلاقش داد، به قدری صبر کند که دوبار حیض ببیند و پاک شود. همین که حیض سوم را دید، عده او تمام می شود و می تواند شوهر کند. ولی اگر پیش از نزدیکی با او طلاقش بدهد، عده ندارد. یعنی می تواند پس از طلاق فوراً شوهر کند.
مسأله 2521 ) زنی که حیض نمی بیند اگر در سن زن هایی باشد که حیض می بینند، چنانچه شوهرش او را طلاق دهد، باید پس از طلاق تا سه ماه عده نگهدارد.
مسأله 2522 ) زنی که عده او سه ماه است، اگر اوّل ماه طلاقش بدهند، باید سه ماه هلالی یعنی از موقعی که ماه دیده می شود تا سه ماه عده نگهدارد. اگر در بین ماه طلاقش بدهند، باید باقی ماه را با دو ماه پس از آن و نیز کسری ماه اوّل را از ماه چهارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بیستم ماه طلاقش بدهند و آن ماه بیست و نه روز باشد، باید نه روز باقی ماه را با دو ماه پس از آن و بیست روز از ماه چهارم عده نگهدارد. احتیاط مستحب آن است که از ماه چهارم بیست و یک روز عده نگهدارد، تا با مقداری که از ماه اوّل عده نگه داشته سی روز شود.
مسأله 2523 ) اگر زن آبستن را طلاق دهند، عده اش تا دنیا آمدن، یا سقط شدن بچه اوست، بنابراین اگر مثلاً یک ساعت پس از طلاق، بچه او به دنیا آمد، عده اش تمام می شود.
مسأله 2524 ) زنی که نُه سالش تمام شده و یائسه نیست، اگر صیغه شود مثلاً یک ماهه یا یک ساله شوهر کند، چنانچه شوهرش با او نزدیکی نماید و مدت زن تمام شود، یا شوهر مدت را به او ببخشد باید عده نگهدارد، پس اگر حیض می بیند بنابراحتیاط واجب باید به مقدار دو حیض عده نگهدارد و شوهر نکند. اگر حیض نمی بیند، احتیاط واجب آن است که چهل و پنج روز از شوهر کردن خودداری نماید. در صورتی که آبستن باشد، عده او به دنیا آمدن یا سقط شدن بچه اوست.
مسأله 2525 ) ابتدای عده طلاق از موقعی است که خواندن صیغه طلاق تمام می شود، چه زن بداند طلاقش داده اند، یا نداند، پس اگر پس از تمام شدن عده بفهمد که او را طلاق داده اند، لازم نیست دوباره عده نگهدارد.
عده زنی که شوهرش مرده
مسأله 2526 ) زنی که شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، باید تا چهار ماه و ده روز عده نگهدارد، یعنی از شوهر کردن خودداری نماید اگرچه یائسه یا صیغه باشد یا شوهرش با او آمیزش نکرده باشد. اگر آبستن باشد، باید تا موقع زاییدن عده نگهدارد ولی اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه اش به دنیا آید، باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند و این عده را عده وفات می گویند، همچنین است زنی که شوهر او زنده باشد و مرتد فطری بشود.
مسأله 2527 ) زنی که در عده وفات می باشد، حرام است لباس رنگی بپوشد و سرمه بکشد، همچنین کارهای دیگری که زینت حساب شود، بر او حرام می باشد.
مسأله 2528 ) اگر زن یقین کند که شوهرش مرده و پس از تمام شدن عده وفات شوهر کند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است، باید از شوهر دوم جدا شود. در صورتی که آبستن باشد، به مقداری که در عده طلاق گفته شد، برای شوهر دوم عده طلاق و بعد برای شوهر اوّل عده وفات نگهدارد. اگر آبستن نباشد، برای شوهر اوّل عده وفات و بعد برای شوهر دوم عده طلاق نگهدارد.
مسأله 2529 ) ابتدای عده وفات از موقعی است که زن از مرگ شوهر مطلع شود.
مسأله 2530 ) اگر زن بگوید عده ام تمام شده، با دو شرط از او قبول می شود:
اوّل- مورد تهمت نباشد.
دوم- از طلاق یا مردن شوهرش به قدری گذشته باشد که در آن مدت تمام شدن عده ممکن باشد.
طلاق بائن و طلاق رجعی
مسأله 2531 ) طلاق بائن آن است که پس از طلاق، مرد حق ندارد به زن خود رجوع کند، یعنی بدون عقد او را به زنی قبول نماید و آن بر پنج قسم است:
اوّل- طلاق زنی که نه سالش تمام نشده باشد.
دوم- طلاق زنی که یائسه باشد.
سوم- طلاق زنی که شوهرش پس از عقد با او آمیزش نکرده باشد.
چهارم- طلاق سومِ زنی که او را سه دفعه طلاق داده اند.
پنجم- طلاق خُلع و مُبارات و احکام این ها بعداً گفته خواهد شد.
غیر این ها طلاق رجعی است که پس از طلاق تا وقتی زن در عده است، مرد می تواند به او رجوع نماید.
مسأله 2532 ) کسی که زنش را طلاق رجعی داده، حرام است او را از خانه ای که موقع طلاق در آن خانه بوده بیرون کند. ولی در بعضی از مواقع که از جمله آن ها فحّاشی یا رفت و آمد کردن با اجانب است، بیرون کردن او اشکال ندارد، نیز حرام است زن برای کارهای غیر لازم از خانه بیرون رود.
احکام رجوع
مسأله 2533 ) در طلاق رجعی مرد دو گونه می تواند به زن خود رجوع کند:
اوّل- حرفی بزند که معنایش این باشد که او را دوباره زن خود قرار داده است.
دوم- کاری کند که از آن بفهمند رجوع کرده و ظاهر این است که به آمیزش رجوع محقّق می شود اگرچه قصد رجوع نداشته باشد.
مسأله 2534 ) برای رجوع کردن لازم نیست مرد شاهد بگیرد، یا به زن خبر دهد، بلکه اگر بدون این که کسی بفهمد بگوید به زنم رجوع کردم، صحیح است.
مسأله 2535 ) مردی که زن خود را طلاق رجعی داده، اگر مالی از او بگیرد و با او صلح کند که دیگر به وی رجوع نکند، این مصالحه صحیح است و واجب است رجوع نکند و اگر رجوع کرد، زوجیت برقرار می شود و احتیاطاً آنچه را که از همسرش گرفته به او پس دهد.
مسأله 2536 ) اگر زنی را دو مرتبه طلاق دهد و به او رجوع کند، یا دو مرتبه او را طلاق دهد و پس از هر طلاق عقدش کند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است. ولی اگر پس از طلاق سوم آن زن با دیگری شوهر کند، با چهار شرط به شوهر اوّل حلال می شود، یعنی می تواند زن را دوباره عقد نماید:
اوّل- عقد شوهر دوم همیشگی باشد. اگر مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را صیغه کند، پس از آن که از او جدا شد، شوهر اوّل نمی تواند او را عقد کند.
دوم- شوهر دوم با او آمیزش کند.
سوم- شوهر دوم طلاقش دهد یا بمیرد.
چهارم- عده طلاق یا عده وفات شوهر دوم تمام شود.
طلاق خُلع
مسأله 2537 ) طلاق زنی را که به شوهرش مایل نیست و مهر یا مال دیگر خود را به او می بخشد که طلاقش دهد، طلاق خُلع گویند.
مسأله 2538 ) اگر شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند، چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد می گوید: زَوْجَتِی فاطِمَةُ خالَعْتُها عَلی ما بَذَلَتْ هِیَ طالِقٌ (یعنی زنم فاطمه را در مقابل چیزی که بذل کرده طلاق خُلع دادم، او رهاست).
مسأله 2539 ) اگر زنی کسی را وکیل کند که مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان کس را وکیل کند که زن را طلاق دهد، چنانچه مثلاً اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وکیل، صیغه طلاق را این طور می خواند: عَنْ مُوَکِّلَتِی فاطِمَةُ بَذَلَتْ مَهْرَها لِمُوَکِّلِی مُحَمَّد لِیَخْلعَها عَلَیْهِ پس از آن بدون فاصله می گوید: زَوْجَةُ مُوَکِّلِی خالَعْتُها عَلی ما بَذَلَتْ هِیَ طالِقٌ. اگر زنی کسی را وکیل کند که غیر از مهر چیز دیگری را به شوهر ببخشد که او را طلاق دهد، وکیل باید به جای کلمه (مهرها) آن چیز را بگوید، مثلاً اگر صد تومان داده باید بگوید: بَذَلَتْ مَأَةَ تُومانٍ.
طلاق مُبارات
مسأله 2540 ) اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و زن مالی به مرد بدهد که او را طلاق دهد، آن را طلاق مبارات می گویند.
مسأله 2541 ) اگر شوهر بخواهد صیغه مبارات را بخواند، چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد باید بگوید: بارَأْتُ زَوْجَتِی فاطِمَةَ عَلی مَهْرِها فَهِیَ طالِقٌ یعنی من و زنم
فاطمه در مقابل بذل مهر او از هم جدا شدیم، پس او رهاست. اگر دیگری را وکیل کند، وکیل باید بگوید: بارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَکِّلِی فاطِمَةَ عَلی مَهْرِها فَهِیَ طالِقٌ و در هر صورت اگر به جای کلمه (علی مهرها) کلمه (بمهرها) را بگوید، اشکال ندارد.
مسأله 2542 ) صیغه طلاق خلع و مبارات باید به عربی صحیح خوانده شود ولی اگر زن برای آن که مال خود را به شوهر ببخشد مثلاً به فارسی بگوید: برای طلاق فلان مال را به تو بخشیدم، اشکال ندارد.
مسأله 2543 ) اگر زن در بین عده طلاق خلع، یا مبارات، از بخشش خود برگردد، شوهر می تواند رجوع کند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
مسأله 2544 ) مالی را که شوهر برای طلاق مبارات می گیرد، باید بیش تر از مهر نباشد ولی در طلاق خلع اگر بیش تر باشد، اشکال ندارد.
احکام متفرّقه طلاق
مسأله 2545 ) اگر با زنی نامحرمی به گمان این که همسر اوست، نزدیکی کند -چه زن بداند که شوهرش نیست یا گمان کند شوهرش می باشد- زن باید عده نگهدارد.
مسأله 2546 ) اگر با زنی که می داند عیالش نیست زنا کند، چه زن بداند که مرد شوهر او نیست، یا گمان کند شوهرش می باشد، لازم نیست عده نگهدارد.
مسأله 2547 ) اگر مرد، زنی را فریب دهد که از شوهرش طلاق بگیرد و زن او شود، طلاق و عقد زن صحیح است ولی هر دو معصیت بزرگ کرده اند.
مسأله 2548 ) هرگاه زن در ضمن عقد با شوهرش شرط کند که اگر شوهر مسافرت نماید، یا مثلاً شش ماه به او خرجی ندهد اختیار طلاق با او باشد، این شرط باطل است ولی چنانچه شرط کند که اگر مرد مسافرت کند، یا مثلاً شش ماه خرجی ندهد، از طرف او برای طلاق خود وکیل باشد صحیح است. در صورتی که شرط حاصل شود و خود را طلاق دهد طلاق صحیح است.
مسأله 2549 ) زنی که شوهرش گم شده، اگر بخواهد با دیگری ازدواج کند، باید نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نماید.
مسأله 2550 ) پدر و جدپدری دیوانه می توانند زن او را طلاق بدهند.
مسأله 2551 ) اگر پدر یا جدپدری برای طفل خود زنی را صیغه کند، اگرچه مقداری از زمان تکلیف بچه جزء مدت صیغه باشد، مثلاً برای پسر چهارده ساله خودش زنی را دو ساله صیغه کند، چنانچه صلاح بچه باشد، می تواند مدت آن زن را ببخشد، ولی زن دائمی او را نمی تواند طلاق دهد.
مسأله 2552 ) اگر از روی علاماتی که در شرع معین شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زنِ خود را پیش آنان طلاق دهد، دیگری که نسبت به عدالت آنان شک دارد، می تواند زن را پس از تمام شدن عده اش برای خود یا برای کس دیگر عقد کند. اما اگر به فسق آنان یقین دارد، احتیاط واجب این است که آن زن را برای خود و دیگری عقد نکند.
مسأله 2553 ) اگر کسی زن خود را بدون این که او بفهمد طلاق دهد، چنانچه مخارجش را مثل وقتی که زنش بوده بدهد و مثلاً پس از یک سال بگوید یک سال پیش، تو را طلاق دادم و شرعاً هم ثابت کند، می تواند چیزهایی را که در آن مدت برای زن تهیه نموده و او مصرف نکرده است، پس بگیرد، ولی چیزهایی را که مصرف کرده، نمی تواند درخواست نماید.
