آیت الله حاج شیخ محمد رحمتی
مرجع تقلید شیعه
احکام زکات
اشاره
مسأله1897_ زکاة در نه چیز است: «اول» گندم. «دوم» جو. «سوم» خرما. «چهارم» کشمش و مویز. «پنجم» طلا. «ششم» نقره. «هفتم» شتر. «هشتم» گاو. «نهم» گوسفند، و اگر کسی مالک یکی از این نه چیز باشد با شرایطی که بعداً گفته می شود، باید مقداری که معین شده، به یکی از مصرف هایی که دستور داده اند برساند.
مسأله1898_ سلت که دانه ای است به نرمی گندم و خاصیت جو را دارد و علس که مثل گندم است و خوراک مردمان صنعا می باشد، بنا بر احتیاط واجب باید از آنها زکاة داده شود.
شرایط واجب شدن زکات
مسأله1899_ زکاة در صورتی واجب می شود که مال به مقدار نصاب که بعداً گفته می شود برسد و مالک آن، بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف کند.
مسأله1900_ اگر انسان یازده ماه مالک گاو، گوسفند، شتر، طلا، نقره باشد، اگرچه اول ماه دوازدهم زکاة بر او واجب می شود ولی اول سال بعد را باید بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب کند.
مسأله1901_ اگر مالک گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در بین سال بالغ شود مثلاً بچه ای در اول محرم مالک چهل گوسفند شود و بعد از گذشتن دو ماه بالغ گردد، یازده ماه که از اول محرم بگذرد، زکاتی بر او نیست، ولی احتیاط دادن زکاة است و قطعاً بعد از گذشتن یازده ماه از بلوغش زکاة بر او واجب می شود.
مسأله1902_ زکاة گندم و جو وقتی واجب می شود که به آنها گندم و جو گفته شود، و زکاة کشمش و مویز وقتی واجب می شود که انگور شود، و زکاة خرما وقتی واجب می شود که خرما گفته شود، و عرب به آن تمر گوید ولی وقت دادن زکاة در گندم و جو موقع خرمن و جدا کردن کاه آنها است و در خرما و کشمش و مویز موقعی است که خشک شده باشند.
مسأله1903_ در موقع واجب شدن زکاة گندم و جو و کشمش و مویز و خرما که در مسألهی پیش گفته شد، چنانچه صاحب آنها بالغ و عاقل و آزاد و متمکن از تصرف باشد، باید زکاة آنها را بدهد وگرنه واجب نیست. و منظور از آزاد در این مسئله و چهار مسئله قبل یعنی غلام و کنیز نباشد.
مسأله1904_ اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در تمام سال یا در مقداری از آن دیوانه باشد، زکاة بر او واجب نیست. مگر در آخر سال عاقل شود که احتیاط مستحب دادن زکوة است.
مسأله1905_ اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا، و نقره در مقداری از سال مست یا بیهوش شود، زکاة از او ساقط نمی شود، و همچنین است اگر موقع واجب شدن زکاة گندم و جو و خرما و کشمش مست یا بیهوش باشد.
مسأله1906_ مالی را که انسان غصب کرده اند و نمی تواند در آن تصرف کند زکاة ندارد.
مسأله1907_ اگر طلا، نقره یا گوسفند، گاو، شتر را که زکاة در آن واجب است قرض کند و یک سال نزد او بماند، باید زکاة آن را بدهد و بر کسی که قرض داده چیزی واجب نیست، و اگر پرداخت، بر قرض گیرنده لازم نیست.
زکات گندم و جو و خرما و کشمش
مسأله1908_زکاة گندم و جو و خرما و کشمش، وقتی واجب می شود که به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها «288» من تبریز «45» مثقال کم است که «864» کیلو گرم الا 45 مثقال می شود.
مسأله1909_ اگر پیش از دادن زکاة از انگور و خرما و جو و گندمی که زکاة آنها واجب شده و خود و عیالاتش بخورند، یا مثلاً به فقیر به غیر عنوان زکاة بدهد باید زکاة مقداری را که مصرف کرده بدهد.
مسأله1910_ اگر بعد از آنکه زکاة گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالک آن بمیرد، باید مقدار زکاة را از مال او بدهند، ولی اگر پیش از واجب شدن زکاة بمیرد، هر یک از ورثه که سهم او به اندازهی نصاب است باید زکاة سهم خود را بدهد.
مسأله1911_ کسی که از طرف حاکم شرع مأمور جمع آوری زکاة است موقع خرمن که گندم و جو را از کاه جدا می کنند و بعد از خشک شدن خرما و انگور می تواند زکاة را مطالبه کند. و اگر مالک ندهد و چیزی که زکاة آن واجب شده از بین برود باید عوض آن را بنا بر احتیاط واجب، بدهد.
مسأله1912_ اگر بعد از مالک شدن درخت خرما و انگور یا زراعت گندم و جو زکاة آنها واجب شود، باید زکاة آن را بدهد.
مسأله1913_ اگر بعد از آنکه زکاة گندم و جو و خرما و انگور واجب شده، زراعت و درخت را بفروشد، فروشنده باید زکاة آنها را بدهد و چنانچه داد بر خریدار چیزی واجب نیست.
مسأله1914_ اگر انسان گندم یا جو یا خرما یا انگور را بخرد و بداند که فروشنده زکاة آن را داده، یا شک کند (ولو خالی از شبهه نیست) که داده، چیزی بر او نیست، و اگر بداند که زکاة آن را نداده، چنانچه حاکم شرع معاملهی مقداری را که باید از بابت زکاة داده شود اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است، و حاکم شرع می تواند مقدار زکاة را از خریدار بگیرد، و اگر معاملهی مقدار زکاة را اجازه بدهد، معامله صحیح است. و خریدار باید قیمت آن را به حاکم شرع بدهد و اگر به فروشنده داده باشد، می تواند از او پس بگیرد.
مسأله1915_ اگر وزن گندم و جو و خرما و کشمش موقعی که تر است به «288» من «45» مثقال کم برسد و بعد از خشک شدن کمتر از این مقدار شود زکاة آن واجب نیست.
مسأله1916_ اگر گندم و جو و خرما را پیش از خشک شدن مصرف کند چنانچه خشک آنها به اندازهی نصاب باشد، باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله1917_ خرما بر سه قسم است «اول» آن است که خشکش می کنند و حکم زکاة آن گفته شد «دوم» آن است که در حال رطب بودنش می خورند «سوم» آن است که نارس خلال آن را می خورند. در قسم دوم چنانچه مقداری باشد که خشک آن به «288» من «45» مثقال کم برسد بنا بر احتیاط زکاة آن واجب است و اما قسم سوم ظاهر این است که زکاة بر آن واجب نباشد. مگر در صورتی که اگر بماند خرما گفته شود که ندادن زکاة بی اشکال نیست.
مسأله1918_ گندم و جو و خرما و کشمشی که زکاة آنها را داده، اگر چند سال هم نزد او بماند زکاة ندارد.
مسأله1919_ اگر گندم و جو و خرما و انگور از آب باران یا نهر مشروب شود یا مثل زراعت های مصر از رطوبت زمین استفاده کند، زکاة آن ده یک است، و اگر با دلو و مانند آن آبیاری شود، زکاة آن بیست یک است.
مسأله1920_ اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دلو و مانند آن استفاده گردد، چنانچه طوری باشد که عرفاً بگویند آبیاری آن با دلو و مانند آن شده، زکاة آن بیست یک است، و اگر بگویند آبیاری با آب نهر یا باران شده، زکاة آن ده یک است، و اگر طوری است که عرفاً می گویند به هر دو آبیاری شده زکات آن سه چهلم است.
مسأله1921_ چنانچه در صدق عرفی شک کند و نداند که آبیاری طوری است که در عرف می گویند با هر دو آبیاری شده یا اینکه می گویند آبیاری آن مثلاً با باران است اگر سه چهلم بدهد کافی است.
مسأله1922_ اگر شک کند و نداند که عرف می گویند با هر دو آبیاری شده یا اینکه می گویند با دلو و نحو آن آبیاری شده است در این صورت دادن یک بیستم کافی است، و همچنین است حال، اگر احتمال برود که در عرف بگویند با آب باران آبیاری شده است. و احتیاط در صورت اول دادن و در صورت دوم است.
مسأله1923_ اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شود، و به آب دلو و مانند آن احتیاج نباشد، ولی با آب دلو هم آبیاری شود، و آب دلو به زیاد شدن محصول کمک نکند، زکاة آن ده یک است، و اگر با دلو و مانند آن آبیاری شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد و با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زیاد شدن محصول کمک نکنند، زکاة آن یک بیستم است.
مسأله1924_ اگر زراعتی را با دلو و مانند آن آبیاری کنند و در زمینی که پهلوی آن است زراعتی کنند که از رطوبت آن زمین استفاده نماید و محتاج به آبیاری نشود، زکاة زراعتی که با دلو آبیاری شده، یک بیستم، و زکاة زراعتی که پهلوی آن است یک دهم می باشد.
مسأله1925_ مخارجی را که برای گندم و جو و خرما و انگور کرده است، نمی تواند بنا بر احتیاط واجب از حاصل کسر نموده و ملاحظه نصاب نماید. پس چنانچه یکی از آنها پیش از ملاحظهی مخارج به «288» من «45» مثقال کم برسد باید زکاة آن را بدهد.
مسأله1926_ تخمی را که به مصرف زراعت رسانده، چه از خودش باشد، یا خریده باشد نمی تواند از حاصل کسر کند و سپس ملاحظه نصاب بنماید بلکه نصاب را نسبت به مجموع حاصل باید ملاحظه نماید.
مسأله1927_ آنچه که دولت از عین مال می گیرد زکاة آن واجب نیست، مثلاً اگر حاصل زراعت «890» کیلوگرم و دولت «90» کیلوگرم را به عنوان مالیات بگیرد فقط زکاة در «800» کیلوگرم واجب می شود.
مسأله1928_ مصارفی که انسان پیش از تعلق زکاة نموده بنا بر احتیاط واجب نمی تواند از حاصل کسر نموده و فقط زکاة بقیه را بدهد.
مسأله1929_ مصارفی که بعد از تعلق زکاة است می تواند از حاکم شرع یا وکیل او در صرف آنها اجازه بگیرد و آنچه نسبت به مقدار زکاة خرج شده بردارد.
مسأله1930_ واجب نیست صبر نماید تا جو و گندم به حد خرمن برسد و انگور و خرما خشک گردد و آن گاه زکاة را بدهد بلکه همین که زکاة واجب شد جائز است مقدار زکاة را قیمت نموده و به عنوان زکاة قیمت آن را بدهد.
مسأله1931_ بعد از تعلق زکاة می تواند عین زراعت یا خرما و انگور را پیش از درو کردن یا چیدن به مستحق یا حاکم شرع یا وکیل اینها مشاعاً تسلیم نماید و پس از آن در مصارف شریک می باشند.
مسأله1932_ در صورتی که مالک عین مال را از زراعت یا خرما و انگور به حاکم یا مستحق یا وکیل آنها تسلیم نمود، لازم نیست آنها را مجاناً به طور اشاعه نگاه دارد بلکه می تواند برای اینکه تا وقت درو یا خشک شدن برسد برای ماندن آنها در زمینش اجرت مطالبه نماید.
مسأله1933_ اگر انسان در چند شهر که فصل رسیدن حاصل آنها با یکدیگر اختلاف دارد و زراعت و میوهی آنها در یک وقت به دست نمی آید گندم یا جو و خرما یا انگور داشته باشد و همهی آنها محصول یک سال حساب شود چنانچه چیزی که اول می رسد به اندازهی نصاب یعنی «288» من «45» مثقال کم باشد، باید زکاة آن را موقعی که می رسد بدهد و زکاة بقیه را هر وقت به دست می آید اداء نماید، و اگر آنچه اول می رسد به اندازهی نصاب نباشد، صبر می کند تا بقیه آن برسد، پس اگر روی هم به مقدار نصاب شود، زکاة آن واجب است و اگر به اندازهی نصاب نشود، زکاة واجب نیست.
مسأله1934_ اگر درخت خرما یا انگور در یک سال دو مرتبه میوه بدهد، چنانچه روی هم به مقدار نصاب باشد، بنا بر احتیاط زکاة آن واجب است.
مسأله1935_ اگر مقداری خرمای خشک نشده یا انگور دارد که خشک آن به اندازهی نصاب می شود، چنانچه به قصد زکاة از تازه آن به قدری به مصرف زکاة برساند که اگر خشک شود به اندازهی زکاتی باشد که بر او واجب است، اشکال ندارد.
مسأله1936_ اگر زکاة خرمای خشک یا کشمش یا مویز بر او واجب باشد نمی تواند زکاة آن را خرمای تازه بدهد بلکه چنانچه ملاحظهی قیمت نماید و انگور یا خرمای تازه یا کشمش یا خرمای خشک دیگر از بابت قیمت بدهد نیز محل اشکال است، و نیز اگر زکاة خرمای تازه یا انگور بر او واجب باشد، نمی تواند زکاة آن را بنا بر احتیاط خرمای خشک یا کشمش بدهد بلکه چنانچه به اعتبار قیمت خرما و یا انگور دیگری بدهد، اگرچه تازه باشد محل اشکال است.
مسأله1937_ کسی که بدهکار است و مالی هم دارد که زکاة آن واجب شده اگر بمیرد، باید اول تمام زکاة را از مالی که زکاة آن واجب شده بدهند بعد قرض او را اداء نمایند.
مسأله1938_ کسی که بدهکار است و گندم یا جو یا خرما یا انگور هم دارد اگر بمیرد و پیش از آنکه زکاة اینها واجب شود، ورثه قرض او را از مال دیگر بدهند، هر کدام که سهمشان به «288» من «45» مثقال کم برسد، باید زکاة بدهد و اگر پیش از آنکه زکاة اینها واجب شود، قرض او را ندهند، چنانچه مال میت فقط به اندازهی بدهی او یا کمتر باشد، واجب نیست زکاة را بدهند و اگر مال میت بیشتر از بدهی او باشد، باید جنس زکاة دار را نسبت به مجموع مال ملاحظه کنند به همان نسبت از جنس زکاة دار کسر شود و باقی بین وارث تقسیم می گردد. پس سهم هر یک از ورثه به اندازهی نصاب برسد زکاة بر او واجب است.
مسأله1939_ اگر گندم و جو و خرما و کشمش که زکاة آنها واجب شده خوب و بد دارد، احتیاط واجب است که زکاة هر کدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد. اگرچه دادن خوب مطلقاً کافی است.
نصاب طلا
مسأله1940_ طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن بیست مثقال شرعی است که هر مثقال آن «18» نخود است، پس وقتی که طلا به بیست مثقال شرعی که پانزده مثقال معمولی است برسد، اگر شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد، انسان باید یک چهلم آن را _ که نه نخود می شود _ از بابت زکاة بدهد و اگر به این مقدار نرسد، زکاة آن واجب نیست. و نصاب دوم آن چهار مثقال شرعی است که سه مثقال معمولی می شود، یعنی اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، باید زکاة تمام «18» مثقال را از قرار چهل یک بدهد، و اگر کمتر از سه مثقال اضافه شود فقط باید زکاة «15» مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکاة ندارد و همچنین است هرچه بالا رود، یعنی اگر سه مثقال اضافه شود باید زکاة تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود، مقداری که اضافه شده زکاة ندارد.
نصاب نقره
مسأله1941_ نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن «105» مثقال معمولی است که اگر نقره به «105» مثقال برسد و شرائط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد انسان باید یک چهلم آن را که «2» مثقال و «15» نخود است از بابت زکاة بدهد و اگر به این مقدار نرسد، زکاة آن واجب نیست. و نصاب دوم آن «21» مثقال است، یعنی اگر «21» مثقال به «105» مثقال اضافه شود، باید زکاة تمام «126» مثقال را به طوری که گفته شد بدهد و اگر کمتر از «21» مثقال اضافه شود، فقط باید زکاة «105» مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکاة ندارد، و همچنین است هر چه بالا رود. یعنی اگر «21» مثقال اضافه شود، باید زکاة تمام آنها را بدهد واگر کمتر اضافه شود، مقداری که اضافه شده و کمتر از «21» مثقال است زکاة ندارد. بنا بر این اگر انسان یک چهلم هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زکاتی را که بر او واجب بوده داده و گاهی هم بیشتر از مقدار واجب داده است مثلاً کسی که «110» مثقال نقره دارد اگر یک چهلم آن را بدهد زکاة «105» مثقال آن را که واجب بوده داده و مقداری هم برای «5» مثقال آن داده که واجب نبوده است.
مسأله1942_ کسی که طلا یا نقره او به اندازهی نصاب است، اگرچه زکاة آن را داده باشد، تا وقتی از نصاب اول کم نشده، همه سال باید زکاة آن را بدهد.
مسأله1943_ زکاة طلا و نقره در صورتی واجب می شود که آن را سکه زده باشند و معامله با آن رواج داشته باشد. واگر سکه آن از بین رفته باشد باید زکاة آن را بدهند.
مسأله1944_ طلا و نقره سکه داری که زن ها برای زینت به کار می برند در صورتی که رواج معامله با آن باقی باشد، یعنی باز معامله پول طلا و نقره با آن شود بنا بر احتیاط زکاة آن واجب است. ولی اگر رواج معامله با آن باقی نباشد زکاة واجب نیست.
مسأله1945_ کسی که طلا و نقره دارد، اگر هیچ کدام آنها به اندازهی نصاب اول نباشد مثلاً «104» مثقال نقره و «14» مثقال طلا داشته باشد زکاة بر او واجب نیست.
مسأله1946_ چنان که سابقاً گفته شد زکاة طلا و نقره در صورتی واجب می شود که انسان یازده ماه مالک مقدار نصاب باشد، و اگر در بین یازده ماه طلا و نقرهی او از نصاب اول کمتر شود، زکاة بر او واجب نیست.
مسأله1947_ اگر در بین یازده ماه طلا و نقره ای که دارد با طلا یا نقره یا چیز دیگر عوض نماید یا آنها را آب کند، زکاة بر او واجب نیست، ولی اگر برای فرار از دادن زکاة این کارها را بکند احتیاط مستحب است که زکاة را بدهد.
مسأله1948_ اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب کند، باید زکاة آنها را بدهد و چنانچه به سبب آب کردن، وزن یا قیمت آنها کم شود باید زکاتی را که پیش از آب کردن بر او واجب بوده بدهد.
مسأله1949_ اگر طلا و نقره ای که دارد خوب و بد داشته باشد، می تواند زکاة هر کدام از خوب و بد را از خود آن بدهد، بلکه اگر قسمتی از نصاب طلا و نقره بد باشد می تواند زکاة را از قسمت بد بدهد ولی خالی از شبهه نیست، و احتیاط است زکاة همه آنها را از طلا و نقرهی خوب بدهد یا زکوة هر کدام را از خود آن یا به اندازه قیمتش بپردازد.
مسأله1950_ پول طلا و نقره ای که بیشتر از اندازه معمول فلز دیگر دارد اگر به آن پول طلا و نقره بگویند در صورتی که به حد نصاب برسد زکاتش واجب است، هر چند خالصش به حد نصاب نرسد و در صورتی که قدر معمول آن به اندازهی نصاب نباشد بنا بر احتیاط ولی اگر به آن پول طلا و نقره نگویند وجوب زکاة در آن محل اشکال بلکه منع است، هرچند خالصش به حد نصاب برسد.
مسأله1951_ اگر پول طلا و نقره ای که دارد به مقدار معمول فلز دیگر با آن مخلوط باشد، چنانچه زکاة آن را از پول طلا و نقره ای که بیشتر از معمول مخلوط با فلز دیگر است بدهد محلّ اشکال است، ولی اگر از پول غیر طلا و نقره بدهد و به قدری باشد که قیمت آن، به اندازهی قیمت زکاتی باشد که بر او واجب است، اشکال ندارد.
زکاة شتر و گاو و گوسفند
مسأله1952_ زکاة شتر و گاو و گوسفند غیر از شرط هایی که گفته شد دو شرط دیگر دارد: (اول) آنکه حیوان در تمام سال بیکار باشد، ولی اگر در طول سال یکی دو روز بلکه بیشتر هم خصوصاً متفرقاً کار کرده باشد، بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد زکاة آن واجب است. (دوم) آنکه در تمام سال از علف بیابان بچرد، پس اگر تمام سال یا مقداری از آن علف چیده شده، یا در زراعتی که ملک او یا ملک کس دیگر است بچرد زکاة ندارد. و اگر در تمام سال یک روز یا دو روز بلکه بیشتر از علف مالک بخورد، بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد زکاة آن واجب می باشد.
مسأله1953_ اگر انسان برای شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهی را که کسی نکاشته بخرد، یا اجاره کند، وجوب زکاة در آن مشکل است اگرچه احوط دادن زکاة است؛ ولی اگر برای چراندن در آن باج بدهد، باید زکاة را بدهد.
نصاب شتر
مسأله1954_ شتر دوازده نصاب دارد: (اول) پنج شتر و زکاة آن یک گوسفند است و تا شمارهی شتر به این مقدار نرسد زکاة ندارد. (دوم) ده شتر و زکاة آن دو گوسفند است. (سوم) پانزده شتر و زکاة آن سه گوسفند است. (چهارم) بیست شتر و زکاة آن چهار گوسفند است. (پنجم) بیست و پنج شتر و زکاة آن پنج گوسفند است. (ششم) بیست و شش شتر و زکاة آن یک شتر است که داخل سال دوم شده باشد. (هفتم) سی و شش شتر، و زکاة آن یک شتر است که داخل سال سوم شده باشد. (هشتم) چهل و شش شتر و زکاة آن یک شتر است که داخل سال چهارم شده باشد. (نهم) شصت و یک شتر و زکاة آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد. (دهم) هفتاد و شش شتر و زکاة آن دو شتر است که داخل سال سوم شده باشند. (یازدهم) نود و یک شتر و زکاة آن دو شتر است که داخل سال چهارم شده باشند. (دوازدهم) صد و بیست و یک شتر و بالاتر از آن است که باید یا چهل تا چهل تا حساب کند و برای هر چهل تا یک شتر بدهد که داخل سال سوم شده باشد، یا پنجاه تا پنجاه تا حساب کند و برای هر پنجاه تا، یک شتر بدهد که داخل سال چهارم شده باشد، و یا با چهل و پنجاه حساب کند، ولی در هر صورت باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند، یا اگر چیزی باقی می ماند، از نه تا بیشتر نباشد، مثلاً اگر «140» شتر دارد باید برای صد تا دو شتر که داخل سال چهارم شده، و برای چهل تا یک شتر که داخل سال سوم شده بدهد، و شتری که در زکاة داده می شود باید ماده باشد. مگر از نصاب 6 که اگر آن را ندارد شتر نری که داخل در سال سوم شده باشد کافی است.
مسأله1955_ زکاة ما بین دو نصاب واجب نیست پس اگر شمارهی شترهایی که دارد از نصاب اول که پنج است بگذرد، تا به نصاب دوم که ده تا است نرسیده باشد فقط باید زکاة پنج تای آن را بدهد. و همچنین است حال در نصاب های بعد.
نصاب گاو
مسأله1956_ گاو دو نصب دارد: نصاب اول آن سی تا است که وقتی شمارهی گاو به سی رسید، اگر شرائطی را که گفته شد داشته باشد باید یک گوساله ای که داخل سال دوم شده از بابت زکاة بدهد. و احتیاط است که گوساله نر باشد، و اکتفاء به ماده بعید نیست ولی ترک احتیاط به دادن نر نکند. و نصاب دوم آن چهل است و زکاة آن یک گوساله ماده ای است که داخل سال سوم شده باشد، و زکاة ما بین سی و چهل واجب نیست، مثلاً کسی که سی و نه گاو دارد فقط باید زکاة سی تای آنها را بدهد. و نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده، فقط باید زکوة چهل تای آن را بدهد و بعد از آنکه به شصت رسید چون دو برابر نصاب اول را دارد، باید دو گوساله که داخل سال دوم شده اند بدهد، و همچنین هر چه بالا رود باید یا سی تا سی تا حساب کند، یا چهل تا چهل تا، یا سی و چهل حساب نماید، و زکاة آن را به دستوری که گفته شد بدهد. و باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند، یا اگر چیزی باقی می ماند از نه تا بیشتر نباشد، مثلاً اگر هفتاد گاو دارد، باید به سی و چهل حساب کند و برای سی تای آن زکاَة سی تا، و برای چهل تای آن زکاة چهل تا را بدهد، چون اگر به حساب سی تا حساب کند، ده تا زکاة نداده می ماند.
نصاب گوسفند
مسأله1957_ گوسفند پنج نصاب دارد: (اول) چهل تا است و زکاة آن یک گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زکاة ندارد. (دوم) صد و بیست و یک است و زکاة آن دو گوسفند است. (سوم) دویست و یک است و زکاة آن سه گوسفند است. (چهارم) سیصد و یک است و زکاة آن چهار گوسفند است. (پنجم) چهار صد و بالاتر از آن است که باید آنها را صد، صد، حساب کند و برای هر صد تای آنها یک گوسفند بدهد، و لازم نیست زکاة را از خود گوسفندها بدهد، بلکه اگر گوسفند دیگری بدهد، یا مطابق قیمت گوسفند پول بدهد، کافی است.
مسأله1958_ زکاة ما بین دو نصاب واجب نیست پس اگر شمارهی گوسفندهای کسی از نصاب اول که چهل است بیشتر باشد تا به نصاب دوم که صد و بیست و یک است نرسیده، فقط باید زکاة چهل تای آن را بدهد و زیادی آن زکاة ندارد و همچنین است حکم در نصاب های بعد.
مسأله1959_ زکاة شتر و گاو و گوسفندی که به مقدار نصاب برسد واجب است چه همه آنها نر باشند، یا ماده، یا بعضی نر باشند و بعضی ماده.
مسأله1960_ در زکاة، گاو و گاومیش یک جنس حساب می شوند و شتر عربی و غیر عربی یک جنس است، و همچنین بز و میش و شیشک در زکاة با هم فرق ندارند.
مسأله1961_ اگر برای زکاة شتر و گوسفند، گوسفند میشینه بدهند بنا بر احتیاط واجب باید داخل سال دوم شده باشد و اگر بز ماده یا نر (نری) بدهند باید داخل سال سوم باشد و اکتفاء به تمام شدن 8 ماه در برّه و میش و به داخل شدن در سال دوم در بزینه قوی است ولی احتیاط ترک نشود.
مسأله1962_ گوسفندی را که بابت زکاة می دهد، اگر قیمتش مختصری از گوسفندهای دیگر او کمتر باشد اشکال ندارد. ولی بهتر است گوسفندی را که قیمت آن از تمام گوسفندهایش بیشتر است بدهد و همچنین است در گاو و شتر.
مسأله1963_ اگر چند نفر با هم شریک باشند، هر کدام آنان که سهم به نصاب اول رسیده باید زکاة بدهد، و بر کسی که سهم او کمتر از نصاب اول است زکاة واجب نیست.
مسأله1964_ اگر یک نفر در چند جا گاو یا شتر یا گوسفند داشته باشد و روی هم به اندازهی نصاب باشند، باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله1965_ اگر گاو و گوسفند و شتری که دارد مریض و معیوب هم باشند باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله1966_ اگر گاو و گوسفند و شتری که دارد، همه مریض یا معیوب یا پیر باشند، می تواند زکاة را از خود آنها بدهد. ولی اگر همه سالم و بی عیب و جوان باشند، نمی تواند زکاة آنها را مریض یا معیوب یا پیر بدهد. بلکه اگر بعضی از آنها سالم، و بعضی مریض، و دسته ای معیوب و دستهی دیگر بی عیت و مقداری پیر و مقداری جوان باشند، احتیاط است که برای زکاة آنها سالم و بی عیب و جوان بدهد.
مسأله1967_ اگر پیش از تمام شدن ماه یازدهم، گاو و گوسفند و شتری را که دارد با چیز دیگری عوض کند، یا نصابی را که دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نماید، مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند دیگر بگیرد، زکاة بر او واجب نیست.
مسأله1968_ کسی که باید زکاة گاو و گوسفند و شتر را بدهد، اگر زکاة آنها را از مال دیگرش بدهد، تا وقتی شمارهی آنها از نصاب کم نشده همه ساله باید زکاة را بدهد. و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اول کمتر شوند زکاة بر او واجب نیست، مثلاً کسی که چهل گوسفند دارد اگر از مال دیگرش زکاة آنها را بدهد تا وقتی که گوسفندهای او از چهل کم نشده، همه ساله باید یک گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد، تا وقتی به چهل نرسیده زکاة بر او واجب نیست.
مصرف زکات
مسأله1969_ انسان می تواند زکاة را در هشت مورد مصرف کند:
«اول» فقیر، و او کسی است که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد، و کسی که صنعت یا ملک یا سرمایه ای دارد که می تواند مخارج سال خود را بگذراند فقیر نیست.
«دوم» مسکین و او کسی است که از فقیر سخت تر می گذراند.
«سوم» کسی که از طرف امام معصوم علیه السلام یا نائب او مأمور است که زکاة را جمع و نگهداری نماید و به حساب آن رسیدگی کند و آن را به امام علیه السلام یا نائب امام یا فقرا برساند.
«چهارم» کافرهایی که اگر زکاة به آنان بدهند به دین اسلام مایل می شوند یا در جنگ به مسلمانان کمک می کنند.
«پنجم» خریداری بنده هایی که در شدت می باشند و آزاد کردن آنان.
«ششم» بدهکاری که نمی تواند قرض خود را بدهد.
«هفتم» فی سبیل الله، یعنی کارهایی که می توان با آنها قصد قربت نمود مثل ساختن مسجد، و مدرسه ای که علوم دینیه در آن خوانده می شود، و تنظیف شهر، آسفالت راه ها و توسعهی آنها و مانند اینها.
«هشتم» ابن السبیل، یعنی مسافری که د سفر درمانده شده و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله1970_ احتیاط واجب است که فقیر و مسکین بیشتر از مخارج سال خود و عیالاتش را از زکاة نگیرد و این احتیاط نباید ترک شود گرچه جواز ترک آن خالی از قوت نیست، و اگر مقداری پول یا جنس دارد، بنا بر احتیاط فقط به اندازهی کسری مخارج یک سالش زکاة بگیرد.
مسأله1971_ کسی که مخارج سالش را داشته باشد، اگر مقداری از آن را مصرف کند، و بعد شک کند آنچه باقی مانده به اندازهی مخارج یک سال او هست یا نه، نمی تواند زکاة بگیرد.
مسأله1972_ صنعت گر یا مالک یا تاجری که درآمد او از مخارج سالش کمتر است، می تواند برای کسری مخارجش زکاة بگیرد، و لازم نیست ابزار کار، یا ملک، یا سرمایهی خود را به مصرف مخارج برساند. ولی اگر ملک وی مورد احتیاج نیست و با فروش یا اجاره اش کمبود خرج سال ندارد، نمی تواند زکوة بگیرد.
مسأله1973_ فقیری که خرج سال خود و عیالاتش را ندارد، اگر خانه ای دارد که ملک او است و در آن نشسته، یا مال سوری دارد چنانچه بدون اینها نتواند زندگی کند، اگرچه برای حفظ آبرویش باشد، می تواند زکاة بگیرد و همچنین است اثاث خانه، و ظروف، و لباس زمستانی، تابستانی، و چیزهایی که به آنها احتیاج دارد و فقیری که اینها را ندارد، اگر به اینها احتیاج داشته باشد، می تواند از زکاة خریداری نماید.
مسأله1974_ فقیری که یاد گرفتن صنعت برای او مشکل نیست، بنا بر احتیاط واجب باید یاد بگیرد و با گرفتن زکاة زندگی نکند. ولی تا وقتی مشغول یاد گرفتن است، می تواند زکاة بگیرد.
مسأله1975_ به کسی که قبلاً فقیر بوده و یا اینکه معلوم نباشد فقیر بوده یا نه و می گوید فقیرم، اگر انسان از گفتهی او اطمینان پیدا کند می شود زکاة داد. و در صورت عدم اطمینان بعید نیست بتواند، ولی خالی از اشکال نیست.
مسأله1976_ کسی که می گوید فقیرم و قبلاً فقیر نبوده، چنانچه از گفتهی او اطمینان پیدا نشود، احتیاط واجب است که به او زکاة ندهند.
مسأله1977_ کسی که باید زکاة بدهد، اگر از فقیری طلب کار باشد، می تواند طلبی را که از او دارد، بابت زکاة حساب کند.
مسأله1978_ اگر فقیر بمیرد و مال او به اندازهی قرضش نباشد، انسان می تواند آن مقدار از طلب که زیادتر از ترکه او است بابت زکاة حساب کند و اگر مال او به اندازهی قرضش باشد و ورثه قرض او را ندهند، یا به جهت دیگر انسان نتواند طلب خود را بگیرد، آیا می تواند طلبی را که از او دارد، بابت زکاة حساب کند؟ محل اشکال است گرچه بعید نیست و احتیاط ترک است.
مسأله1979_ چیزی را که انسان بابت زکاة به فقیر می دهد لازم نیست به او بگوید که زکاة است، بلکه اگر فقیر خجالت بکشد مستحب است مال را به قصد زکاة به او داده و زکاة بودنش را اظهار ننماید.
مسأله1980_ اگر به خیال اینکه کسی فقیر است به او زکاة بدهد، بعد دانست فقیر نبوده، یا از روی ندانستن مسأله به کسی که می داند فقیر نیست زکاة بدهد کافی نیست، پس چنانچه چیزی را که به او داده باقی باشد و قبلاً آن را به عنوان زکاة جدا کرده بود بایستی از او بگیرد و به مستحق بدهد، و اگر آنچه را به او داده خواه جدا کرده و یا نه، از بین رفته باشد، پس اگر کسی که آن چیز را گرفته می دانسته زکاة است، انسان می تواند عوض آن را از او بگیرد و به مستحق بدهد و اگر نمی دانسته زکاة است، نمی تواند چیزی از او بگیرد و باید از مال خودش زکاة را به مستحق بدهد.
مسأله1981_ کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد اگرچه مخارج سال خود را داشته باشد، می تواند برای دادن قرض خود زکاة بگیرد، ولی باید مالی را که قرض کرده در معصیت خرج نکرده باشد.
مسأله1982_ اگر به کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد زکاة بدهد، بعد دانست قرض را در معصیت مصرف کرده، چنانچه آن بدهکار فقیر باشد، می تواند آنچه را که به او داده بابت زکاة حساب کند.
مسأله1983_ کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد اگرچه فقیر نباشد، انسان می تواند طلبی را که از او دارد، بابت زکاة حساب کند.
مسأله1984_ مسافری که خرجی او تمام شده، یا مرکبش از کار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصیت نباشد و نتواند با قرض کردن یا فروختن چیزی خود را به مقصد برساند، اگرچه در وطن خود فقیر نباشد، می تواند زکاة بگیرد. ولی اگر بتواند در جای دیگر با قرض کردن یا فروختن چیزی مخارج سفر خود را فراهم کند فقط به مقداری که به آنجا برسد می تواند زکاة بگیرد.
مسأله1985_ مسافری که در سفر مانده شده و زکاة گرفته بعد از آنکه به وطنش رسید، اگر چیزی از زکاة زیاد آمده باشد و نتواند آن را به زکوة دهنده یا وکیلش برساند، باید آن را به حاکم شرع (مجتهد جامع الشّرایط) بدهد و بگوید آن چیز زکاة است.
شرائط کسانی که مستحق زکاتند
مسأله1986_ کسی که زکاة می گیرد باید شیعهی دوازده امامی باشد و اگر انسان کسی را شیعه بداند و به او زکاة بدهد، بعد معلوم شود شیعه نبوده باید دوباره زکاة بدهد.
مسأله1987_ اگر طفل یا دیوانه ای از شیعه فقیر باشد، انسان می تواند به ولیّ او زکاة بدهد. (به قصد اینکه آنچه می دهد ملک طفل یا دیوانه باشد).
مسأله1988_ اگر به ولیّ طفل و دیوانه دسترسی ندارد، می تواند خودش یا به وسیله یک نفر امین و احتیاطاً با اجازهی مجتهد جامع الشرایط وگرنه عدول مؤمنین زکاة را به مصرف طفل یا دیوانه برساند و باید موقعی که زکاة به مصرف آنان می رسد نیت زکاة کند.
مسأله1989_ به فقیری که گدایی می کند، می شود زکاة داد. ولی به کسی که زکاة را در معصیت مصرف می کند، نباید زکاة داد.
مسأله1990_ به کسی که شراب خوار است بنا بر احتیاط لازم نمی توان زکاة داد، بلکه به کسی که معصیت کبیره را آشکارا به جا می آورد یا نماز نمی خواند گرچه آشکارا نباشد اگر ندادن زکاة سبب خواندن نمازش گردد احتیاط واجب است که زکاة ندهند.
مسأله1991_ کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد اگرچه مخارج او بر انسان واجب باشد، با شرط مسئله 1981 می شود قرضش را از زکاة داد.
مسأله1992_ انسان نمی تواند مخارج کسانی را که مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زکاة بدهد، ولی اگر مخارج آنان را ندهد، دیگران می توانند به آنان زکاة بدهند.
مسأله1993_ اگر انسان زکاة را به پسرش بدهد که خرج زن و نوکر و کلفت خود نماید اشکال ندارد.
مسأله1994_ اگر پسر به کتاب های علمی دینی احتیاج داشته باشد پدر می تواند برای خرید آنها به پسر زکاة بدهد، و احتمال قوی دارد بتواند خریده و در اختیار بگذارد.
مسأله1995_ پدری که تمکن تزویج پسرش را ندارد می تواند از زکاة برای پسرش زن بگیرد و همچنین است پسر نسبت به پدر. و می توانند هر کدام زکوة را به دیگری برای تزویج بدهند.
مسأله1996_ به زنی که شوهرش مخارج او را می دهد و زنی که شوهرش خرجی او را نمی دهد ولی ممکن است و او را به دادن خرجی مجبور کنند، نمی شود زکاة داد.
مسأله1997_ زنی که صیغه شده اگر فقیر باشد، شوهرش و دیگران می توانند به او زکاة بدهند، ولی اگر با شوهرش در ضمن عقد شرط کند که مخارج او را بدهد یا به جهت دیگری دادن مخارجش بر او واجب باشد در صورتی که مخارج آن زن را بدهد، یا بتوان بدون حرج و مشقت او را وادار به دادن مخارج کرد، نمی شود به آن زن زکاة داد.
مسأله1998_ زن می تواند به شوهر فقیر خود زکاة بدهد اگرچه شوهر زکاة را صرف مخارج خود آن زن نماید.
مسأله1999_ سید نمی تواند از غیر سید زکاة بگیرد ولی اگر خمس و سایر وجوهات کفایت مخارج آن را نکند و از گرفتن زکاة ناچار باشد می تواند از غیر سید زکاة بگیرد.
مسأله2000_ به کسی که معلوم نیست سید است، می شود زکاة داد.
نیت زکاة
مسأله2001_ انسان باید زکاة را به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد و در نیت معین کند که آنچه را می دهد زکاة مال است یا زکاة فطره. ولی اگر مثلاً زکاة گندم و جو بر او واجب باشد، و از خود جنس، گندم یا جو را بدهد همان کافی است.
مسأله2002_ کسی که زکاة چند مال بر او واجب شده، اگر مقداری زکاة بدهد و نیت هیچ کدام آنها را نکند، چنانچه چیزی را که داده هم جنس یکی از آنها باشد، زکاة همان جنس حساب می شود. و اگر از قسم پول بدهد که هم جنس هیچ کدام آنها نباشد، به همهی آنها قسمت می شود، پس کسی که زکاة چهل گوسفند و زکاة پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلاً یک گوسفند از بابت زکات بدهد و نیت هیچ کدام آنها را نکند، زکاة گوسفند حساب می شود ولی اگر پول نقره یا اسکناس بدهد به زکاتی که برای گوسفند و طلا بدهکار است تقسیم می شود.
مسأله2003_ اگر کسی را وکیل کند که زکاة مال او را بدهد، موقعی که زکاة را به آن وکیل می دهد، باید نیت کند که آنچه را وکیل او بعداً به فقیر می دهد زکاة باشد، و احوط این است که نیت او تا زمان رسیدن زکاة به فقیر مستمر باشد یا در آن هنگام نیت داشته باشد و وکیل هم در وقت دادن زکاة به نیابت از موکل نیت کند.
مسأله2004_ اگر بدون قصد قربت زکاة را به فقیر بدهد و پیش از آنکه مال از بین برود، نیت زکاة کند، زکاة حساب می شود. و بعید نیست در صورتی که زکاة را ریاءً داده باشد همین حکم را دارا باشد.
مسائل متفرقه زکاة
مسأله2005_ بنا بر احتیاط موقعی که گندم و جو را از کاه جدا می کنند و موقع خشک شدن خرما و انگور، انسان باید زکاة را به فقیر بدهد، یا از مال خود جدا کند. و زکاة طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه یازدهم باید به فقیر بدهد، یا از مال خود جدا نماید؛ حتی اگر منتظر فقیر معینی باشد یا بخواهد به فقیری بدهد که از جهتی برتری دارد.
مسئله2006_ بعد از جدا کردن زکاة لازم نیست فوراً آن را به مستحق بدهد، ولی اگر به کسی که می شود زکاة داد، دسترسی دارد، احتیاط مستحب است که دادن زکاة را تأخیر نیندازد.
مسأله2007_ کسی که می تواند زکاة را به مستحق برساند، اگر ندهد و به واسطهی کوتاهی کردن او از بین برود، باید عوض آن را بدهد.
مسأله2008_ کسی که می تواند زکاة را به مستحق برساند، اگر زکاة را ندهد و بدون آنکه در نگهداری آن کوتاهی کند از بین برود، چنانچه به قدری تأخیر انداخته که اگر می پرداخت نگویند فوراً داده است باید عوض آن را بدهد و اگر به این مقدار تأخیر نینداخته مثلاً دو سه ساعت تأخیر انداخته، و در همان دو سه ساعت تلف شده، در صورتی که مستحق حاضر نبوده، چیزی بر او واجب نیست واگر مستحق حاضر بوده بنا بر احتیاط واجب باید عوض آن را بدهد.
مسأله2009_ اگر زکاة را از مال خود کنار بگذارد، می تواند در بقیه آن تصرف کند و اگر از مال دیگرش کنار بگذارد، می تواند در تمام مال مصرف نماید.
مسأله2010_ انسان نمی تواند زکاتی را که کنار گذاشته تبدیل کرده و چیزی دیگری به جای آن بگذارد.
مسأله2011_ اگر از زکاتی که کنار گذاشته منفعت حاصل شود مثلاً گوسفندی که برای زکاة گذاشته برّه بیاورد، آن هم باید در مورد زکاة مصرف شود.
مسأله2012_ اگر موقعی که زکاة را کنار می گذارد مستحقی حاضر باشد بهتر است زکاة را به او بدهد، مگر کسی را در نظر داشته باشد که دادن زکاة به او از جهتی بهتر باشد.
مسأله2013_ اگر بدون اجازهی حاکم شرع با مالی که برای زکاة کنار گذاشته تجارت کند و ضرر نماید، نباید چیزی از زکاة کم کند، ولی اگر منفعت کند، باید آن را به مصرف زکاة برساند. و احتیاطاً برای نفوذ معاملات اجازهی حاکم شرع را تحصیل کند.
مسأله2014_ اگر پیش از آنکه زکاة بر او واجب شود، چیزی که در زکوة می توان پرداخت بابت زکاة به فقیر بدهد، زکاة حساب نمی شود و بعد از آنکه زکاة بر او واجب شد، اگر آن را که به فقیر داده از بین نرفته باشد و آن فقیر هم به فقر خود باقی باشد، می تواند چیزی را که به او داده بابت زکاة حساب کند.
مسأله2015_ فقیری که می داند زکاة بر انسان واجب نشده، اگر چیزی بابت زکاة بگیرد و پیش او تلف شود، ضامن است و موقعی که زکاة بر انسان واجب می شود، اگر آن فقیر به فقر خود باقی باشد، می تواند عوض چیزی را که به او داده و به عنوان زکوة می توان پرداخت، بابت زکاة حساب کند.
مسأله2016_ فقیری که نمی داند زکاة بر انسان واجب نشده اگر چیزی بابت زکاة بگیرد و پیش او تلف شود، ضامن نیست و انسان نمی تواند عوض آن را بابت زکاة حساب کند.
مسأله2017_ مستحب است زکاة گاو و گوسفند و شتر را به فقیرهای آبرومند بدهد و در دادن زکاة، خویشاوندان خود را بر دیگران، و اهل علم و کمال را بر غیر آنان و کسانی را که اهل سؤال نیستند، بر اهل سؤال مقدم بدارد. ولی اگر دادن زکاة به فقیری از جهت دیگر بهتر باشد، مستحب است زکاة را به او بدهد.
مسأله2018_ بهتر است زکاة را آشکار و صدقهی مستحبی را پنهانی بدهند.
مسأله2019_ اگر در شهر کسی که می خواهد زکاة بدهد مستحقی نباشد و نتواند زکاة را به مصرف دیگری هم که برای آن معین شده برساند، چنانچه امید نداشته باشد که بعداً مستحق پیدا کند باید زکاة را به شهر دیگر ببرد و به مصرف زکاة برساند و می تواند مخارج بردن به آن شهر را از زکاة بردارد و اگر زکاة تلف شود ضامن نیست.
مسأله2020_ اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود، می تواند زکاة را به شهر دیگر ببرد؛ ولی مخارج بردن به آن شهر را باید خودش بدهد، و اگر زکاة تلف شود ضامن است، مگر آنکه به امر حاکم شرع برده باشد و قبلاً زکاة را به او داده و وکیل او شود که در شهر دیگری بپردازد.
مسأله2021_ اجرت وزن کردن و پیمانه نمودن گندم و جو و کشمش و مویز و خرمایی را که برای زکاة می دهد با خود او است.
مسأله2022_ کسی که «2» مثقال و «15» نخود نقره یا بیشتر از بابت زکاة بدهکار است بنا بر احتیاط مستحب که سزاوار ترک نیست (و همچنین در فرض بعد) کمتر از «2» مثقال و «15» نخود نقره به یک فقیر ندهد و نیز اگر غیر نقره چیز دیگری مثل گندم و جو بدهکار باشد و قیمت آن به «2» مثقال و «15» نخود نقره برسد بنا بر احتیاط مستحب به یک فقیر کمتر از آن ندهد.
مسأله2023_ مکروه است انسان از مستحق درخواست کند که زکاتی را که از او گرفته به او بفروشد ولی اگر مستحق بخواهد چیزی را که گرفته بفروشد بعد از آنکه به قیمت رساند، کسی که زکاة را به او داده در خریدن آن بر دیگران مقدم است.
مسأله2024_ اگر شک کند زکاتی را که بر او واجب بوده داده و مال زکاة دار موجود باشد باید زکاة را بدهد، هر چند شک او برای زکاة سال های پیش بوده باشد، و اگر عین تلف شده، بعضی گفته اند زکاتی بر او نیست هرچند از سال حاضر باشد. ولی احتیاط به دادن ترک نشود گرچه عدم وجوب قوی است.
مسأله2025_ فقیر نمی تواند زکاة را به کمتر از مقدار آن صلح کند، یا چیزی را گران تر از قیمت آن بابت زکاة قبول نماید، یا زکاة را از مالک بگیرد و به او ببخشد، ولی کسی که زکاة زیادی بدهکار است و فقیر شده ونمی تواند زکاة را بدهد، چنانچه توبه کند، فقیر می تواند زکاة را از او بگیرد و به او ببخشد. و بهتر است با او شرط کند که در صورت تمکّن بعداً بپردازد.
مسأله2026_ انسان می تواند از زکاة از سهم سبیل الله قرآن یا کتاب دینی یا کتاب دعا بخرد و وقف نماید، اگرچه بر اولاد خود و بر کسانی وقف کند که خرج آنان بر او واجب است. و نیز می تواند تولیت وقف را برای خود یا اولاد خود قرار دهد.
مسأله2027_ انسان نمی تواند از زکاة ملک بخرد و بر اولاد خود یا کسانی که مخارج آنان بر او واجب است وقف نماید که عایدی آن را به مصرف مخارج خود برسانند.
مسأله2028_ انسان می تواند برای رفتن به حج و زیارت و مانند اینها از سهم سبیل الله (نه همیشه و نه همه کس) زکاة بگیرد، اگرچه فقیر نباشد یا اینکه به مقدار خرج سالش زکاة گرفته باشد.
مسأله2029_ اگر مالک فقیری را وکیل کند که زکاة مال او را بدهد، چنانچه آن فقیر یقین نداشته باشد که قصد مالک این بوده که خود آن فقیر از زکاة بر ندارد، آیا می تواند به مقداری که به دیگران می دهد برای خودش نیز بر دارد؟ بعید نیست، لکن احتیاط ترک نشود.
مسأله2030_ اگر فقیر شتر، گاو، گوسفند، طلا، نقره را بابت زکاة بگیرد چنانچه شرط هایی که برای واجب شدن زکاة گفته شد در آنها جمع شود، باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله2031_ اگر دو نفر در مالی که زکاة آن واجب شده با هم شریک باشند و یکی از آنان زکاة قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسیم کنند چنانچه بداند شریکش زکاة سهم خود را نداده و بعداً نیز نمی دهد تصرف او در سهم خودش هم (بنا بر بعض احتمالات در کیفیت تعلّق زکوة) اشکال دارد مگر اینکه زکاة شریک را تبرعاً با اذن او و در صورت امتناع با اذن حاکم شرع (مجتهد جامع الشّرایط) بدهد.
مسأله2032_ کسی که خمس یا زکاة بدهکار است و کفاره و نذر و مانند اینها هم بر او واجب شده و قرض هم دارد، چنانچه نتواند همهی آنها را بدهد، اگر مالی که خمس یا زکاة آن واجب شده، از بین نرفته باشد، باید خمس و زکاة را بدهد، و اگر از بین رفته باشد می تواند خمس یا زکاة را بدهد یا کفاره و نذر و قرض و مانند اینها را اداء نماید.
مسأله2033_ کسی که خمس یا زکاة بدهکار است و حجة الاسلام بر او واجب شده و قرض هم دارد، اگر بمیرد، و مال او برای همهی آنها کافی نباشد، چنانچه مالی که خمس و زکاة آن واجب شده، از بین نرفته باشد، باید خمس و زکاة را بدهند و بقیهی مال او را بر حج و قرض قسمت نمایند، و اگر مالی که خمس و زکاة آن واجب شده از بین رفته باشد، باید مال او را صرف حج بنمایند و در صورتی که چیزی باقی باشد به خمس و زکاة و قرض قسمت نمایند.
مسأله2034_ کسی که مشغول تحصیل علم است و اگر تحصیل نکند می تواند برای معاش خود کسب کند، چنانچه تحصیل آن علم، واجب باشد می شود به او زکاة داد. و اگر تحصیل آن علم مستحب باشد، زکاة دادن به او فقط از سهم سبیل الله در بعضی موارد جائز است، و اگر نه واجب نه مستحب باشد جایز نیست به او زکاة بدهند.
زکاة فطره
مسأله2035_ کسی که موقع غروب شب عید فطر بالغ و عاقل است و فقیر و بندهی کس دیگر نیست، باید برای خودش و کسانی که عائله (نان خور) او هستند هر نفری یک صاع که تقریباً سه کیلو است گندم یا جو یا خرما یا کشمش یا برنج یا ذرت و مانند اینها به مستحق بدهد و اگر پول یکی از اینها را هم بدهد کافی است. و نسبت به بی هوش در وقت غروب احتیاط دادن زکوة برای خود و عائله (نان خور) خود است.
مسأله2036_ کسی که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و کسی هم ندارد که مخارج سال خود و عیالاتش را عهده دار باشد فقیر است و دادن زکاة فطره بر او واجب نیست.
مسأله2037_ انسان فطرهی کسانی را که در غروب شب عید فطر عائله (نان خور) او حساب می شوند باید بدهد، کوچک باشند یا بزرگ، مسلمان باشند یا کافر، دادن خرج آنها بر او واجب باشد یا نه، در شهر خود او باشند یا در شهر دیگر.
مسأله2038_ اگر کسی را که از عائله او است و در شهر دیگر است وکیل کند که از مال او فطرهی خود را بدهد، چنانچه اطمینان داشته باشد که فطره را می دهد، لازم نیست خودش فطرهی او را بدهد.
مسأله2039_ فطرهی مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر با رضایت صاحب خانه وارد شده و از عائله (نان خور) او محسوب می شود، بر او واجب است.
مسأله2040_ واجب بودن فطرهی مهمانی که پیش از غروب شب عید بدون رضایت صاحب خانه وارد می شود و مدتی نزد او می ماند محل اشکال است، و احوط دادن فطره او است، و همچنین است فطره کسی که انسان را مجبور کرده اند که خرجی او را بدهد. گرچه عدم وجوب در این صورت قوی است.
مسأله2041_ فطرهی مهمانی که بعد از غروب شب عید فطر وارد می شود در صورتی که عائله (نان خور) او حساب شود بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست واجب است والا واجب نیست؛ اگرچه پیش از غروب او را دعوت کرده باشد و در خانهی او افطار کند.
مسأله2042_ اگر کسی موقع غروب شب عید فطر دیوانه باشد در صورتی که دیوانگی او تا ظهر روز عید فطر باقی باشد زکاة فطره بر او واجب نیست والا بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست لازم است فطره را بدهد.
مسأله2043_ اگر پیش از غروب یا مقارن غروب بچه بالغ شود یا دیوانه عاقل گردد، یا فقیر غنی شود، در صورتی که سایر شرائط واجب شدن فطره را دارا باشد، باید زکاة فطره را بدهد.
مسأله2044_ کسی که موقع غروب شب عید فطر، زکاة فطره بر او واجب نیست، اگر تا پیش از ظهر روز عید شرط های واجب شدن فطره در او پیدا شود بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست، زکاة فطره را بدهد.
مسأله2045_ کافری که بعد از غروب شب عید فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نیست ولی مسلمانی که شیعه نبوده، اگر بعد از دیدن ماه شیعه شود باید زکاة فطره بدهد.
مسأله2046_ کسی که فقط به اندازهی یک صاع تقریباً سه کیلو است گندم و مانند آن را دارد، مستحب است زکاة فطره را بدهد و چنانچه عیالاتی داشته باشد و بخواهد فطرهی آنها را هم بدهد می تواند به قصد فطره آن یک صاع را به یکی از عیالاتش بدهد و او هم به همین قصد به دیگری بدهد و همچنین تا به نفر آخر برسد، و بهتر است نفر آخر چیزی را که می گیرد به فقیری بدهد که از خودشان نباشد و اگر یکی از آنها صغیر باشد، ولی او به جای او می گیرد و احتیاط است که چیزی را که برای صغیر گرفته به کسی ندهد.
مسأله2047_ اگر بعد از غروب شب عید فطر بچه دار شود واجب نیست فطرهی او را بدهد. ولی بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست فطرهی کسانی را که بعد از غروب تا پیش از ظهر عید عائله او حساب می شوند بدهد.
مسأله2048_ اگر انسان از عائله کسی باشد و پیش از غروب یا مقارن غروب جزء عائله کس دیگر شود، فطره او بر کسی که عائله او شده واجب است. مثلاً اگر دختر پیش از غروب به خانهی شوهر رود، باید شوهرش فطره او را بدهد.
مسأله2049_ کسی که دیگری باید فطرهی او را بدهد، واجب نیست فطرهی خود را بدهد.
مسأله2050_ اگر فطرهی انسان بر کسی واجب باشد و او فقیر باشد خود شخص بپردازد و اگر فقیر نباشد و فطره را ندهد بنا بر احتیاطی که شایسته ترک نیست خود وی آن را بپردازد.
مسأله2051_ اگر کسی که فطرهی او بر دیگری واجب است خودش فطره را بدهد، از کسی که فطره بر او واجب شده ساقط نمی شود.
مسأله2052_ زنی که شوهرش مخارج او را نمی دهد، چنانچه از عائله کس دیگر باشد، فطره اش بر آن کس واجب است و اگر نان خور کس دیگر نیست در صورتی که فقیر نباشد، باید فطرهی خود را بدهد.
مسأله2053_ کسی که سید نیست، نمی تواندبه سید فطره بدهد و حتی اگر سیدی از عائله او باشد، نمی تواند فطرهی او را به سید دیگری بدهد.
مسأله2054_ فطرهی طفلی که از مادر یا دایه شیر می خورد، بر کسی است که مخارج مادر یا دایه و لباس و سایر احتیاجات بچه را می دهد، و اگر پدر اجرت شیر دادن را می دهد ظاهراً بر پدر است، ولی اگر مخارج مادر یا دایه از مال طفل داده می شود، فطرهی طفل بر کسی واجب نیست.
مسأله2055_ انسان اگرچه مخارج عیالاتش را از مال حرام بدهد باید فطرهی آنان را از مال حلال بدهد.
مسأله2056_ اگر انسان کسی را اجیر نماید و شرط کند که مخارج او را بدهد باید فطرهی او را هم بدهد، ولی چنانچه شرط کند که مقدار مخارج او را بدهد مثلاً پولی برای مخارجش بدهد، واجب نیست فطرهی او را بدهد.
مسأله2057_ اگر کسی بعد از غروب شب عید فطر بمیرد، باید فطرهی او و عیالاتش را از مال او بدهند ولی اگر پیش از غروب بمیرد، واجب نیست و هر یک از افراد عائله تکلیف خود را دارد.
مصرف زکاة فطره
مسأله2058_ اگر زکاة فطره را به یکی از هشت مصرفی که سابقاً برای زکاة مال گفته شد برسانند کافی است. ولی احتیاط مستحب است که فقط به فقرای شیعه بدهند.
مسأله2059_ اگر طفل شیعه ای فقیر باشد، انسان می تواند فطره را با اجازه حاکم شرع (مجتهد جامع الشّرایط) و گرنه عدول مؤمنین بنا بر احتیاط به مصرف او برساند، و می تواند به دادن به ولی او، ملک طفل نماید. و اگر بر ولیّ خرج طفل واجب باشد و بپردازد، نمی توان زکاة را برای طفل داد.
مسأله2060_ فقیری که فطره به او می دهند، لازم نیست عادل باشد، ولی دادن به شراب خوار بنا بر احتیاط جائز نیست و احتیاط واجب است که به بی نماز و کسی که آشکارا معصیت می کند اگر ندادن باعث خواندن نماز و ترک معصیت گردد، فطره ندهند.
مسأله2061_ به کسی که فطره را در معصیت مصرف می کند نباید فطره بدهند.
مسأله2062_ احتیاط است که به یک فقیر کمتر از یک صاع که تقریباً سه کیلو است فطره ندهند، ولی اگر بیشتر بدهند اشکال ندارد.
مسأله2063_ اگر از جنسی که قیمتش دو برابر قیمت معمولی آن است مثلاً از گندمی که دو برابر قیمت گندم معمولی قیمت دارد، نصف صاع که معنای آن در مسألهی پیش گفته شد بدهد کافی نیست. بلکه اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد کفایت نمی کند.
مسأله2064_ انسان نمی تواند نصف صاع را از یک جنس مثلاً گندم و نصف دیگر آن را از جنسی دیگر مثلاً جو بدهد، و اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد کافی نیست.
مسأله2065_ مستحب است در دادن زکاة فطره، خویشان فقیر خود بر دیگران مقدم دارد و بعد همسایگان فقیر، و بعد اهل علم فقیر را ولی اگر دیگران از جهتی برتری داشته باشند، مستحب است آنها را مقدم بدارد.
مسأله2066_ اگر انسان به خیال اینکه کسی فقیر است به او زکوة فطره بدهد و بعد دانست فقیر نبوده، چنانچه مالی را که به او داده از بین نرفته باشد، و به عنوان زکوة آن را از مال خود جدا کرده، باید بگیرد و به مستحق بدهد، و اگر نتواند بگیرد، باید از مال خودش زکوة فطره را بدهد، و اگر از بین رفته باشد، در صورتی که گیرنده فطره می دانسته آنچه را که گرفته زکوة است، باید عوض آن را بدهد و اگر نمی دانسته، دادن عوض بر او واجب نیست وانسان باید دوباره زکوة فطره را بدهد.
مسأله2067_ اگر کسی بگوید فقیرم، و از گفته اش اطمینان پیدا شود می توان به او زکوة فطره داد و همچنین اگر بداند که قبلاً فقیر بوده است و حال فعلی او معلوم نباشد.
مسائل متفرقه زکاة فطره
مسأله2068_ انسان باید زکاة فطره را به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد و موقعی که آن را می دهد نیت دادن زکوة فطره نماید.
مسأله2069_ اگر پیش از ماه رمضان زکوة فطره را بدهد صحیح نیست، و احتیاط مستحب است که در رمضان هم آن را ندهد گرچه اقوی جواز است، ولی اگر پیش از ماه رمضان، به فقیر بدهد و بعد از آنکه زکوة فطره بر او واجب شد، و فقیر بر فقر خود باقی باشد طلب خود را بابت فطره حساب کند مانعی ندارد.
مسأْله2070_ گندم یا چیز دیگری را که برای فطره می دهد باید به جنس دیگری یا خاک مخلوط نباشد و چنانچه مخلوط باشد اگر خالص آن به یک صاع که تقریباً سه کیلو است برسد، یا آنچه مخلوط شده به قدری کم باشد که قابل اعتناء نباشد اشکال ندارد.
مسأله2071_ اگر فطره را از چیز معیوب بدهد، بنا بر احتیاط واجب کافی نیست.
مسأله2072_ کسی که فطرهی چند نفر را می دهد، لازم نیست همه را از یک جنس بدهد مثلاً اگر فطرهی بعضی را گندم و فطرهی بعضی دیگر را جو بدهد کافی است.
مسأله2073_ کسی که نماز عید فطر می خواند، بنا بر احتیاط واجب باید زکوة فطره را پیش از نماز عید بدهد یا قبلاً جدا کند. ولی اگر نماز عید نمی خواند، می تواند دادن زکوة فطره را تا ظهر تأخیر بیندازد.
مسأله2074_ اگر به نیت زکوة فطره مقداری از مال خود را کنار بگذارد و تا ظهر روز عید به مستحق ندهد، هر وقت آن را می دهد نیت زکوة فطره نماید.
مسأله2075_ اگر موقعی که دادن زکاة فطره واجب است، آن را ندهد و کنار هم نگذارد، بعداً بنا بر احتیاط بدون اینکه نیت اداء و قضاء کند زکوة فطره را بدهد.
مسأله2076_ اگر زکوة فطره را کنار بگذارد، نمی تواند آن را برای خودش بردارد و مالی دیگر را برای زکوة فطره بگذارد.
مسأله2077_ اگر انسان مالی داشته باشد که قیمتش از زکوة فطره بیشتر است، چنانچه زکوة فطره را ندهد و نیت کند که مقداری از مال برای آن باشد اشکال دارد.
مسأله2078_ اگر مالی را که برای زکوة فطره کنار گذاشته از بین برود چنانچه دسترس به فقیر داشته و دادن زکوة فطره را تأخیر انداخته، باید عوض آن را بدهد و اگر دسترس به فقیر نداشته ضامن نیست.
مسأله2079_ اگر در محل خودش مستحق پیدا شود، احتیاط واجب است که زکوة فطره را به جای دیگر نبرد واگر به جای دیگر ببرد و تلف شود، باید عوض آن را بدهد. ولی زکوة جدا نشده را میتواند خود یا وکیلش در جای دیگر بپردازد.
