آیت الله حاج شیخ محمد رحمتی
مرجع تقلید شیعه
احکام خرید و فروش
اشاره
مسأله2095_ شخص کاسب سزاوار بلکه واجب است احکام خرید و فروش و سایر معاملات در موارد محل ابتلاء را یاد بگیرد چنانچه از حضرت امام صادق (ع) روایت شده: کسی که می خواهد خرید و فروش کند، باید احکام آن را یاد بگیرد و اگر پیش از یاد گرفتن احکام آن، خرید و فروش کند، به واسطه ی معامله های باطل و شبهه ناک به هلاکت می افتد.
مسأله2096_ اگر انسان برای ندانستن مسأله نداند معامله ای که کرده صحیح است یا باطل، نمی تواند در مالی که گرفته تصرف نماید.
مسأله2097_ کسی که مال ندارد و مخارجی بر او واجب است مثل خرج زن و بچه، باید کسب کند و برای کارهای مستحبی مانند وسعت دادن به عیالات و دستگیری از فقرا، کسب کردن مستحب است.
مستحبات خرید و فروش
مسأْله2098_ چهار چیز در خرید و فروش مستحب است. «اول» آنکه در قیمت جنس بین مشتری های مسلمان فرق نگذارد. «دوم» آنکه در قیمت جنس سخت گیری نکند. «سوم» آنکه چیزی را که می فروشد زیادتر بدهد و آنچه را که می خرد کمتر بگیرد. «چهارم» آنکه کسی که با او معامله کرده، اگر پشیمان شود و از او تقاضا کند که معامله را به هم بزند، بپذیرد و معامله را به هم بزند.
معاملات مکروه
مسأله2099_ عمدهی معاملات مکروه از این قرار است: «اول» ملک فروشی مگر اینکه ملک دیگری با پول آن بخرد. «دوم» ذبح یا نحر نمودن حیوان. «سوم» کفن فروشی. «چهارم» معامله با مردمان پست. «پنجم» معامله بین اذان صبح و اول آفتاب. «ششم» آنکه کار خود را خرید و فروش گندم و جو و مانند اینها قرار دهد. «هفتم» آنکه برای خرید جنسی که دیگری می خواهد بخرد داخل معالمهی او شود؛ بلکه احتیاط ترک است.
معاملات حرام
مسأله2100_ معاملات حرام شش است: «اول» خرید و فروش عین نجس مثلا مشروبات مسکر، و سگ غیر شکاری، و مردار نجس، و خوک، و در غیر اینها در صورتی که بشود از آن استفادهی حلال نمود مثلاً غائط را کود نمایند خرید و فروش محل اشکال و احتیاط در ترک است. ولی می توان در مقابل واگذار کردن حق اختصاص مالی گرفت، و خرید و فروش غلام و کنیز اگر کافر یا مرتدّ باشد جائز است. «دوم» خرید و فروش مال غصبی. «سوم» خرید و فروش چیزی که نزد مردم مال نیست مانند حشرات. «چهارم» معاملهی چیزی که منافع معمولی آن کار حرام باشد، مانند اسباب قمار. «پنجم» معامله ای که در آن ربا باشد. «ششم» فروش جنسی که با چیز دیگر مخلوط است، در صورتی که آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید، مثل فروختن روغنی که آن را به پیه مخلوط کرده است و این عمل را غش می گویند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: از ما نیست کسی که در معامله با مسلمان غش کند یا به آنان ضرر بزند یا تقلب و حیله نماید و هر که با برادر مسلمان خود غش کند، خداوند برکت روزی او را می برد و راه معاش او را تباه سازد و او را به خودش واگذار می کند.
مسأله2101_ احتکار بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد، حرام است. و آن نگهداری کالا و خودداری از فروش آن به منظور بالا رفتن قیمت است. و مورد آن صورت در اختیار داشتن انحصاری آن و احتیاج مردم به آن است. و ظاهراً مخصوص 6 چیز است: گندم، جو، خرما، مویز، روغن، زیت و احتیاط استحبابی است که نمک هم اضافه شود. بله هر چیز مورد حاجت مردم؛ لباس، مسکن، وسیله سواری. و محتکر را وادار به فروش می کنند، لکن نرخ تعیین نمی شود. بلی اگر قیمت فروش موجب اجحاف به عامّه مردم باشد، او را وادار به فروش به قیمت کمتر می کنند.
مسأله2102_ بازی کردن با آلات و ادوات و اسباب قمار هر قسم باشد (پاسور، شطرنج، نرد و غیر اینها) حرام است. و آنچه برنده بگیرد نیز حرام و مالک آن نمی شود. و بازی بدون برد و باخت نیز با این آلات حرام است، ولی بازی بدون برد و باخت با چیزهایی که آلت مخصوص این کار نباشند عیبی ندارد. و تنها در مورد برد و باخت حرام می باشد. مانند کشتی گرفتن، چیز سنگین بلند کردن، پرش، و در مورد شطرنج حدود چهل روایت وارد شده. در یکی از اینها به سند معتبر از امام صادق (ع) دارد که پیغمبر (ص) از بازی با شطرنج و نرد نهی فرمودند (برد و باخت باشد یا نباشد) و در روایتی خرید و فروش آن حرام و خوردن پولش سُحت گفته شده (سحت: حرام شدید) است و بازی کردن با آن، شرک و حتی سلام کردن بر بازیگر آن معصیت بزرگ شمرده شده و در روایت عیون اخبار الرضا (ع) شیخ صدوق (قدس) از امام هشتم (ع) نقل کرده، چون سر امام حسین (ع) به شام برده شد، یزید لعین دستور داد سر را نهاده، سفره غذا گستردند، خود و اصحابش می خوردند و آب جو می آشامیدند، چون فارغ شد فرمان داد سر مبارک را در طشتی زیر تخت نهاده، رقعه شطرنج بر روی آن گسترده مشغول به بازی شد و هرگاه بر حریف غالب می آمد، آب جو می خورد و دُرد آن را زیر تخت نزدیک طشت می ریخت. امام (ع) می فرمایند، هر که از شیعه ما است باید از این عمل (شطرنج و خوردن آب جو) بپرهیزد، و هر کس نظرش بر آنها افتاد، یاد امام حسین (ع) کند و یزید و آل زیاد را لعنت نموده، خداوند گناهانش (گناهان کوچک) را ولو به عدد ستارگان باشد محو می سازد.
مسأله2103_ فروختن چیز پاکی که نجس شده و آب کشیدن آن ممکن است اشکال ندارد. ولی اگر مشتری آن چیز را برای کاری بخواهد که شرط آن پاک بودن است، مثلاً از قسم خوراکی است که می خواهد او را بخورد، باید فروشنده نجس بودن آن را به او بگوید. و اگر لباس است آیا گفتن لازم نیست اگرچه مشتری با آن نماز بخواند؟ محل اشکال است چون در نماز طهارت ظاهری بدن و لباس کافی است. و احتیاط در گفتن است.
مسأله2104_ اگر چیز پاکی مانند روغن و نفت که آب کشیدن آن ممکن نیست نجس شود، چنانچه آن را برای کاری بخواهد که شرطش پاک بودن است مثلاً روغن را برای خوردن بخواهد، لازم است فروشنده نجاست او را به مشتری بگوید و همچنین است اگر برای کاری بخواهد که شرط آن پاک بودن نیست، مثلاً بخواهد نفت نجس را بسوزاند، ولی در معرض این باشد که خوراک یا بدن مشتری نجس شود. که در این صورت نیز گفتن لازم است، زیرا بنا بر احتیاط سبب شدن برای خوردن نجاست و همچنین سبب شدن برای نجاست بدن که موجب بطلان وضوء یا غسل گردد جائز نیست.
مسأله2105_ خرید و فروش دواهای نجس خوردنی محل اشکال است؛ اگرچه جائز است در مقابل واگذاری حقّ اختصاصی، مالی گرفت. ولی باید نجاستش را به مشتری بگویند و همچنین است بنا بر احتیاط اگر خوردنی نباشد ولی در معرض این باشد که خوراک یا بدن مشتری آلوده به نجاست شود.
مسأله2106_ خرید و فروش روغن هایی که از ممالک غیر اسلامی می آورند اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشکال ندارد، و روغنی را که از حیوان بعد از جان دادن آن می گیرند، و احتمال برود از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده چنانچه از دست کافر بگیرند یا از ممالک غیر اسلامی بیاورند پاک بودن و خرید و فروش آن محل اشکال است و خوردنش حرام و بر کسی که آن را به دیگری واگذار می کند لازم است کیفیت را به گیرنده بفهماند.
مسأله2107_ اگر روباه و مانند آن را به غیر دستوری که در شرع معین شده کشته باشند، یا خودش مرده باشد، خرید و فروش پوست آن حرام و معاملهی آن باطل است.
مسأله2108_ چرمی که از ممالک غیر اسلامی می آوردند، یا از دست کافر گرفته می شود و احتمال برود از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده خرید و فروش آن محل اشکال است و نماز در آن جایز نسیت.
مسأله2109_ روغنی که از حیوان بعد از جان دادنش گرفته شده یا چرمی که از دست مسلمان گرفته شود و انسان بداند که آن مسلمان آن را از دست کافر گرفته و تحقیق نکرده از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده، خرید و فروشش محل اشکال است و نماز در آن چرم و خوردن آن روغن جایز نیست.
مسأله2110_ مشروبات مسکر (مست کننده) معاملهی آنها حرام و باطل است.
مسأله2111_ فروختم مال غصبی باطل است و فروشنده باید پولی را که از خریدار گرفته به او برگرداند.
مسأله2112_ اگر خریدار جداً قاصد معامله است ولی قصدش این باشد که پول جنس را که می خرد ندهد، به صحت معامله ضرر ندارد گرچه خالی از شبهه نیست، ولی لازم است پول آن را به فروشنده بدهد.
مسأله2113_ اگر خریدار بخواهد پول جنسی را که به ذمه خریده بعداً از مال حرام بدهد، معامله صحیح است، ولی باید مقداری را که بدهکار است از مال حلال بدهد تا اینکه ذمه اش بری ء گردد.
مسأله2114_ خرید و فروش آلات لهو مثل تار و ساز حرام است و بنا بر احتیاط سازهای کوچک که بازیچهی بچه ها است نیز این حکم را دارد و اما آلات مشترکه مثل رادیو و ضبط صوت و تلویزیون و ویدئو در صورتی که به قصد استعمال در حرام نباشد خرید و فروش آن مانعی ندارد.
مسأله2115_ اگر چیزی را که می شود استفادهی حلال از آن ببرند به قصد این بفروشد که آن را در حرام مصرف کنند مثلاً انگور را به این قصد بفروشد که از آن شراب تهیه نمایند، معاملهی آن حرام بلکه بنا بر احتیاط باطل است. ولی اگر به این قصد نفروشد و فقط بداند که مشتری از انگور شراب تهیه خواهد کرد ظاهر این است که معامله اشکال ندارد.
مسأله2116_ ساختن مجسمهی جان دار بلکه نقاشی آن حرام است، ولی خرید و فروش آن مانعی ندارد اگرچه احوط ترک است.
مسأله2117_ خریدن چیزی که از قمار، یا دزدی، یا از معامله باطل تهیه شده حرام است و اگر کسی آن را بخرد، باید به صاحب اصلیش باز گرداند.
مسأله2118_ اگر روغنی را که با پیه مخلوط است بفروشد، چنانچه آن را معین کند مثلاً بگوید این یک من روغن را می فروشم، معامله به مقدار پیهی که در آن است باطل می باشد و پولی که فروشنده برای پیه آن گرفته مال مشتری و پیه مال فروشنده است و مشتری می تواند معاملهی روغن خالصی را هم که در آن است به هم بزند، ولی اگر آن را معین نکند بلکه یک من روغن در ذمه بفروشد، بعد روغنی که پیه دارد بدهد، مشتری می تواند آن روغن را پس بدهد و روغن خالص را مطالبه نماید.
مسأله2119_ اگر مقداری از جنسی را که با وزن یا پیمانه می فروشند به زیادتر از همان جنس بفروشد، مثلاً یک من گندم را به یک من و نیم گندم بفروشد، ربا و حرام است، بلکه اگر یکی از دو جنس، سالم و دیگری معیوب یا جنس یکی خوب و جنس دیگری بد باشد، یا با یکدیگر تفاوت داشته باشند، چنانچه بیشتر از مقداری که می دهد، بگیرد، باز هم ربا و حرام است. پس اگر مس درست را بدهد و بیشتر از آن مس شکسته بگیرد. یا برنج صدری را بدهد و بیشتر از آن برنج گرده بگیرد یا طلای ساخته را بدهد و بیشتر از آن طلای نساخته بگیرد ربا و حرام می باشد.
مسأله2120_ اگر چیزی را که اضافه می گیرد غیر از جنسی باشد که می فروشد، مثلاً یک من گندم به یک من گندم و یک تومان پول بفروشد باز هم ربا و حرام است؛ بلکه اگر چیزی زیادتر نگیرد ولی شرط کند که خریدار عملی برای او انجام دهد نیز ربا و حرام می باشد.
مسأله2121_ اگر کسی که مقدار کمتر را می دهد چیزی علاوه کند، مثلاً یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم بفروشد، اشکال ندارد. و همچنین است اگر از هر دو طرف چیزی زیاد کنند مثلاً یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم و یک دستمال بفروشد.
مسأله2122_ اگر چیزی را که مثل پارچه با متر و ذرع می فروشد، یا چیزی را که مثل گردو و تخم مرغ با شماره معامله می کنند، بفروشد و زیادتر بگیرد مثلاً ده تا تخم مرغ بدهد و یازده تا بگیرد اشکال ندارد، ولی چنانچه ده عدد تخم مرغ را به یازده عدد در ذمه بفروشد لازم است که بین آنها امتیاز باشد، مثلاً ده عدد تخم مرغ بزرگ را به یازده عدد متوسط در ذمه بفروشد زیرا که اگر بین آنها هیچ امتیاز نباشد خرید و فروش محقق نمی شود، بلکه واقع معامله قرض است اگرچه به لفظ خرید و فروش باشد و بدین جهت معامله حرام و باطل است، و از این قبیل است فروختن اسکناس نقداً به زیادتر از آن با مدت؛ مثلاً صد تومان نقداً بدهد که صد و ده تومان بعد از شش ماه بگیرد. ولی اگر بین آنها امتیاز باشد مانعی ندارد مثلاً آنکه صد تومان را به جنس دیگر از اسکناس مثل دینار یا پاوند یا دلار بفروشد که در این صورت با تفاوت قیمت نیز اشکال ندارد.
مسأله2123_ جنسی را که در غالب شهرها با وزن، یا پیمانه می فروشند و در بعضی از شهرها با شماره معامله می کنند، احتیاط واجب است که آن جنس را به زیادتر از آن نفروشند. و در صورتی که شهرها مختلف باشند و چنین غلبه ای در بین نباشد حکم آن در هر شهری بر طبق معمول آن شهر است.
مسأله2124_ اگر چیزی را که می فروشد و عوضی را می گیرد از یک جنس نباشد، زیادی گرفتن اشکال ندارد؛ پس اگر یک من برنج بفروشد و دو من گندم بگیرد معامله صحیح است.
مسأله2125_ جنسی را که می فروشد و عوضی را که می گیرد، اگر از یک چیز عمل آمده باشد، باید در معامله زیادی نگیرد بنا بر احتیاط در بعضی موارد. مثلاً اگر یک من روغن گاو بفروشد و در عوض آن یک من و نیم پنیر گاو بگیرد، ربا و حرام است و همچنین اگر میوهی رسیده را با میوهی نارس آن معامله کند نمی تواند زیادی بگیرد.
مسأله2126_ جو و گندم در ربا یک جنس حساب می شود، پس اگر مثلاً یک من گندم بدهد و یک من و پنج سیر جو بگیرد، ربا و حرام است و نیز اگر مثلاً ده من جو بخرد که سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته و بعد از مدتی گندم را می دهد، مثل آن است که زیادی گرفته و حرام است.
مسأله2127_ معاملهی ربا چه با مسلمان چه با کافر حرام است. بلی اگر مسلمان از کافری که در پناه اسلام نیست یا از کافری که در پناه اسلام است و ربا گرفتن در شریعتش جائز باشد ربا بگیرد اشکال ندارد و پدر و فرزند و زن و شوهر نیز می توانند از یکدیگر ربا بگیرند.
شرائط فروشنده و خریدار
مسأله2128_ برای فروشنده و خریدار شش چیز شرط است: «اول» آنکه بالغ باشند. «دوم» آنکه عاقل باشند. «سوم» آنکه سفیه نباشند _ یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکنند. «چهارم» آنکه قصد خرید و فروش داشته باشند پس اگر مثلاً به شوخی بگوید مال خود را فروختم، معامله ای واقع نشده. «پنجم» آنکه کسی آنها را مجبور نکرده باشد. «ششم» آنکه جنس و عوض را که می دهند مالک باشند و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله2129_ معامله با بچهی نابالغ، که مستقل در معامله باشد باطل است، اما اگر معامله با ولی باشد و بچهی نابالغ ممیز فقط صیغهی معامله را جاری سازد معامله صحیح است، و اگر جنس یا پول مال دیگری باشد و آن بچه وکالتاً از صاحبش آن مال را بفروشد یا به آن پول چیزی بخرد معامله اشکال دارد، ولی صحت آن بعید نیست اگرچه بچه ممیّز مستقل در تصرف باشد، و همچنین است اگر طفل وسیله باشد که پول را به فروشنده بدهد و جنس را به خریدار برساند، یا جنس را به خریدار بدهد و پول را به فروشنده برساند گرچه ممیّز نباشد معامله صحیح است چون واقعاً دو نفر بالغ با یکدیگر معامله کرده اند، ولی باید فروشنده و خریدار یقین یا اطمینان داشته باشند، که طفل جنس یا پول را به صاحب آن می رساند.
مسأله 2130_ اگر از بچه نابالغ در صورتی که معامله با او صحیح نیست چیزی بخرند یا چیزی به او بفروشند، باید جنس یا پولی را که از او گرفته اند اگر مال خود بچه باشد به ولیّ او و اگر مال دیگری بوده به صاحب آن بدهند یا از صاحبش رضایت بگیرند. و چنانچه صاحب آن را نمی شناسند و راهی برای شناختن او ندارد، باید چیزی را که از بچه گرفته اند از طرف صاحبش بابت ردّ مظالم به فقیر بدهند.
مسأله2131_ اگر کسی با بچهی ممیز در صورتی که معامله با او صحیح نیست معامله کند و جنس یا پولی که به بچه داده از بین برود، آیا می تواند از بچه بعد از بلوغش یا از ولی او مطالبه نماید؟ محلّ اشکال است و اگر بچه ممیز نباشد آن کس حق مطالبه ندارد.
مسأله2132_ اگر خریدار یا فروشنده را به معامله مجبور کنند چنانچه بعد از معامله راضی شود مثلاً بگوید راضی هستم، معامله صحیح است. ولی احتیاط مستحب است که دوباره صیغهی معامله را بخوانند.
مسأله2133_ اگر انسان مال کسی را بدون اجازه ی او بفروشد چنانچه صاحب مال به فروش آن راضی نشود و اجازه نکند معامله باطل است.
مسأله2134_ پدر و جد پدری طفل و نیز وصی پدر، و وصی جد پدری بر طفل می توانند مال طفل را بفروشند، و مجتهد عادل در صورتی که ضرورت اقتضاء کند می تواند مال دیوانه یا طفل یتیم یا مال کسی را که غایب است بفروشد.
مسأله2135_ اگر کسی مالی را غصب کند و بفروشد و بعد از فروش صاحب مال معامله را اجازه کند، معامله صحیح است و چیزی را که غصب کننده به مشتری داده و منفعت های آن از موقع معامله ملک مشتری است و چیزی را که مشتری داده و منفعت های آن از موقع معامله، ملک کسی است که مال او را غصب کرده اند.
مسأله2136_ اگر کسی مالی را غصب کند و بفروشد، به قصد اینکه پول آن مال خودش باشد، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه بکند، معامله صحیح است ولی پول مال مالک می شود نه مال غاصب.
شرائط جنس و عوض آن
مسأله2137_ جنسی را که می فروشند و چیزی را که عوض آن می گیرند پنج شرط دارد: «اول» آنکه مقدار آن با وزن یا پیمانه یا شماره و مانند اینها معلوم باشد.
«دوم» آنکه بتوانند آن را تحویل دهند، بنا بر این فروختن اسبی که فرار کرده صحیح نیست ولی اگر اسب فرار کرده را با چیزی که می تواند تحویل دهد مثلاً با یک فرش بفروشد، اگرچه آن اسب پیدا نشود، معامله صحیح است.
«سوم» خصوصیاتی را که در جنس و عوض است و به خاطر آنها میل مردم به معامله فرق می کند معین نمایند.
«چهارم» آنکه ملک مطلق باشد. پس مالی را که انسان وقف کرده فروش آن جائز نیست مگر در چند مورد که خواهد آمد. و همچنین مالی که رهن داده تصرف خلاف حق مرتهن نافذ نیست.
«پنجم» خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را، پس اگر مثلاً منفعت یک ساله خانه را بفروشد، صحیح نیست. ولی چنانچه خریدار به جای پول منفعت ملک خود را بدهد، مثلاً فرشی را از کسی بخرد و عوض آن، منفعت یک ساله خانهی خود را به او واگذار کند اشکال ندارد و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله2138_ جنسی را که در شهری با وزن یا پیمانه معامله می کنند در آن شهر انسان باید با وزن یا پیمانه بخرد، ولی می تواند همان جنس را در شهری که با دیدن معامله می کنند، با دیدن خریداری نماید.
مسأله2139_ چیزی را که با وزن خرید و فروش می کنند با پیمانه هم می شود معامله کرد، اگر مثلاً می خوهد ده من گندم بفروشد با پیمانه ای که یک من گندم می گیرد ده پیمانه بدهد.
مسأله2140_ اگر یکی از شرط هایی که گفته شد در معامله نباشد معامله باطل است، ولی اگر خریدار و فروشنده راضی باشند که در مال یکدیگر تصرف کنند تصرف آنها اشکال ندارد.
مسأله2141_ معاملهی چیزی که وقف شده باطل است، ولی اگر به طوری خراب شود یا در معرض خرابی باشد که نتوانند استفاده ای را که مال برای آن وقف شده از آن ببرند، مثلاً حصیر مسجد به طوری پاره شود که نتوانند روی آن نماز بخوانند، فروش آن اشکال ندارد، و در صورتی که ممکن باشد باید پول آن را در همان مسجد به مصرفی برسانند که به مقصود وقف کننده نزدیک تر باشد.
مسأله2142_ هرگاه بین کسانی که مال را برای آنان وقف کرده اند به طوری اختلاف پیدا شود که اگر مال وقف را نفروشند، گمان آن برود که مال یا جانی تلف شود، بعید نیست بتوانند آن مال را بفروشند و به مصرفی که به مقصود وقف کننده نزدیک تر است برسانند. و همچنین است اگر واقف شرط کند که چنانچه صلاح در فروش وقف باشد بفروشند.
مسأله2143_ خرید و فروش ملکی که آن را به دیگری اجاره داده اند اشکال ندارد، ولی استفادهی آن ملک در مدت اجاره مال مستأجر است. و اگر خریدار نداند که آن ملک را اجاره داده اند، یا مدت اجاره زیاد بوده و خریدار به گمان اینکه کم است، ملک را خریده باشد، پس از اطلاع بر کیفیت، می تواند معاملهی خودش را به هم بزند.
صیغه ی خرید و فروش
مسأله2144_ در خرید و فروش لازم نیست صیغهی عربی بخوانند، مثلاً اگر فروشنده به فارسی بگوید این مال را در عوض این پول فروختم و مشتری بگوید قبول کردم معامله صحیح است ولی خریدار و فروشنده باید قصد انشاء داشته باشند. یعنی به گفتن این دو جمله مقصودشان خرید و فروش باشد.
مسأله2145_ اگر در موقع معامله صیغه نخوانند، ولی فروشنده در مقابل مالی که از خریدار می گیرد، مال خود را ملک او کند معامله صحیح است و هر دو مالک می شوند.
خرید و فروش میوه ها
مسأله2146_ فروش میوه ای که گل آن ریخته و دانه بسته پیش از چیدن صحیح است و نیز فروختن غوره بر درخت اشکال ندارد.
مسأله2147_ فروختن میوه ای که بر درخت است پیش از آنکه دانه ببندد و گلش بریزد نیز جائز ولی مکروه است و برای رفع کراهت بهتر است که چیزی از حاصل زمین مانند سبزی ها را با آن بفروشند، یا با مشتری شرط کنند که میوه را پیش از دانه بستن بچیند، یا میوهی بیشتر از یک سال را به او بفروشند.
مسأله2148_ اگر میوه اصلاً به وجود نیامده بدون ضمیمه فروش آن باطل است مگر دو ساله یا بیشتر باشد.
مسأله2149_ اگر خرمایی را که زرد یا سرخ شده، بر درخت بفروشند اشکال ندارد، ولی عوض آن را از خرمای آن درخت بلکه مطلقاً (از درختی دیگر نیز بنا بر احتیاط) قرار ندهد. اما اگر کسی یک درخت خرما در خانه یا باغ کس دیگر داشته باشد در صورتی که مقدار آن را تخمین کنند و صاحب درخت آن را به صاحب خانه یا باغ بفروشد و عوض آن را خرما قرار دهند اشکال ندارد. و معامله با خرمای خود درخت اشکال دارد. و می توان خرمای خود درخت را در مقام اداء بدهد.
مسأله2150_ فروختن خیار و بادنجان و سبزی ها و مانند اینها که سالی چند مرتبه چیده می شود، در صورتی که ظاهر و نمایان شده باشد و معین کند که مشتری در سال چند دفعه آن را بچیند اشکال ندارد.
مسأله2151_ اگر خوشهی گندم و جو را بعد از آنکه دانه بسته، به چیز دیگری غیر از گندم و جو که از خودش حاصل می شود بفروشند اشکال ندارد. ولی به حاصل خودش اشکال دارد و احتیاط ترک است گرچه جواز خالی از وجه نیست.
نقد و نسیه
مسأله2152_ اگر جنسی را نقد بفروشند، خریدار و فروشنده بعد از معامله می توانند جنس و پول را از یکدیگر مطالبه نموده و تحویل بگیرند و تحویل دادن خانه و زمین و مانند اینها به این است که آن را در اختیار خریدار بگذاردند که بتواند در آن به طور استقلال تصرف کند و تحویل دادن فرش و لباس و مانند اینها به این است که آن را طوری در اختیار خریدار بگذارند که اگر بخواهد آن را به جای دیگر ببرد فروشنده جلوگیری نکند.
مسأله2153_ در معاملهی نسیه باید مدت کاملاً معلوم باشد، پس اگر جنسی را بفروشد که سر خرمن پول آن را بگیرد، چون مدت کاملاً معین نشده معامله باطل است.
مسأله2154_ اگر جنسی را نسیه بفروشد پیش از تمام شدن مدتی که قرار گذاشته اند، نمی تواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید، ولی اگر خریدار بمیرد و از خودش مال داشته باشد، فروشنده می تواند پیش از تمام شدن مدت، طلبی را که دارد از ورثهی او مطالبه نماید.
مسأله2155_ اگر جنسی را نسیه بفروشد، بعد از تمام شدن مدتی که قرار گذاشته اند، می تواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید، ولی اگر خریدار نتواند بپردازد، باید او را مهلت دهد، و بعضی گفته اند می تواند معامله را فسخ کند، و در صورتی که آن جنس موجود است می تواند پس بگیرد. ولی در این گفته تأمل و اشکال است.
مسأله2156_ اگر به کسی که قیمت جنس را نمی داند، مقداری نسیه بدهد و قیمت آن را به او نگوید معامله باطل است. ولی اگر به کسی که قیمت نقدی جنس را می داند نسیه بدهد و گران تر حساب کند، مثلاً بگوید جنسی را که به تو نسیه می دهم تومانی یک ریال از قیمتی که نقد می فروشم گران تر حساب می کنم و او قبول کند اشکال ندارد.
مسأله2157_ کسی که جنسی را نسیه فروخته و برای گرفتن پول آن مدتی قرار داده، اگر مثلاً بعد از گذشتن نصف مدت، مقداری از طلب خود را کم کند و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد.
معامله سلف و شرائط آن
مسأله2158_ معاملهی سلف آن است که مشتری پول را بدهد و بعد از مدتی جنس را تحویل بگیرد، و اگر بگوید این پول را می دهم که مثلاً بعد از شش ماه فلان جنس را بگیرم و فروشنده بگوید قبول کردم، یا فروشنده پول را بگیرد و بگوید فلان جنس را فروختم که بعد از شش ماه تحویل بدهم معامله صحیح است.
مسأله2159_ اگر پولی را که از جنس طلا یا نقره است سلف بفروشد و عوض آن را پول طلا یا نقره بگیرد معامله باطل است. ولی اگر جنسی یا پولی را که از جنس طلا و نقره نیست بفروشد و عوض آن را جنس دیگر یا پول طلا یا نقره بگیرد معامله صحیح است. و احتیاط مستحب است که در عوض جنسی که می فروشد پول بگیرد و جنس دیگر نگیرد.
مسأله2160_ معاملهی سلف هفت شرط دارد:
«اول» خصوصیاتی را که قیمت جنس به جهت آنها فرق می کند معین نمایند. ولی دقت زیاد هم لازم نیست، همین قدر که مردم بگویند خصوصیات آن معلوم شده کافی است.
«دوم» پیش از آنکه خریدار و فروشنده از هم جدا شوند، خریدار تمام قیمت را به فروشنده بدهد یا به مقدار آن از فروشنده طلب کار نقدی باشد، و طلب خود را بابت قیمت جنس حساب کند و او قبول نماید و چنانچه مقداری از قیمت آن را بدهد، اگرچه معامله نسبت به آن مقدار صحیح است، ولی فروشنده می تواند معامله را به هم بزند.
«سوم» مدت را کاملاً معین کنند. و اگر بگوید تا اول خرمن جنس را تحویل می دهم چون مدت کاملاً معلوم نشده معاملهی او باطل است.
«چهارم» وقتی را برای تحویل جنس معین کنند که در آن وقت جنس به قدری کمیاب نباشد که فروشنده نتواند آن را تحویل دهد.
«پنجم» اگر با تعیین نکردن جای تحویل جنس اختلاف و نزاع پیش آید باید جای تحویل جنس را معین نمایند، ولی اگر از گفته های آنان جای آن معلوم باشد لازم نیست اسم آنجا را ببرند.
«ششم» وزن یا پیمانهی آن را معین کنند، و جنسی را هم که معمولاً با دیدن معامله می کنند اگر سلف بفروشد اشکال ندارد، ولی باید مثل بعضی از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن به قدری کم باشد که مردم به آن اهمیت ندهند.
«هفتم» چیزی را که می فروشند چنانچه از اجناسی باشد که با وزن یا پیمانه فروخته می شود عوض آن از آن جنس نباشد، مثلاً گندم را به گندم سلفاً نمی توان فروخت.
احکام معامله ی سلف
مسأله2161_ انسان نمی تواند جنسی را که سلف خریده پیش از تمام شدن مدت به غیر فروشنده اش بفروشد (و به فروشنده خالی از قوت نیست) و بعد از تمام شدن مدت، اگرچه آن را تحویل نگرفته باشد، فروختن آن چه به فروشنده یا دیگری اشکال ندارد. ولی فروختن غله مانند گندم و جو و سایر اجناسی که با وزن یا پیمانه فروخته می شود پیش از تحویل گرفتن آن بنا بر احتیاط جائز نیست مگر اینکه به سرمایه اش بفروشد. گرچه کراهت مطلقاً قوی است.
مسأله2162_ در معاملهی سلف اگر فروشنده جنسی را که قرارداد کرده در موعدش بدهد، مشتری باید قبول کند. و نیز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته بدهد و طوری باشد که از همان جنس حساب شود، یا منظور از شرط استثناء جنس پست بوده مشتری باید قبول نماید.
مسأله2163_ اگر جنسی را که فروشنده می دهد، پست تر از جنسی باشد که قرارداد کرده، مشتری می تواند قبول نکند.
مسأله2164_ اگر فروشنده به جای جنسی که قرار داد کرده، جنس دیگری بدهد، در صورتی که مشتری راضی شود اشکال ندارد.
مسأله2165_ اگر جنسی را که سلف فروخته در موقعی که باید آن را تحویل دهد نایاب شود و نتواند آن را تهیه کند، مشتری می تواند صبرکند تا تهیه نماید، یا معامله را به هم بزند و چیزی را که داده پس بگیرد.
مسأله2166_ اگر جنسی را بفروشد و قرار بگذارد که بعد از مدتی تحویل دهد و پول آن را هم بعد از مدتی بگیرد، بنا بر احتیاط واجب معامله باطل است.
فروش طلا و نقره به طلا و نقره
مسأله2167_ اگر طلا را به طلا و نقره را به نقره بفروشند، سکه دار باشند یا بی سکه در صورتی که وزن یکی از آنها زیادتر باشد، معامله حرام و باطل است.
مسأله2168_ اگر طلا را به نقره یا نقره را به طلا بفروشند، معامله صحیح است و لازم نسیت وزن آنها مساوی باشد.
مسأله2169_ اگر طلا یا نقره را به طلا یا نقره بفروشند، باید فروشنده و خریدار پیش از آنکه از یکدیگر جدا شوند، جنس و عوض آن را به یکدیگر تحویل دهند و اگر هیچ مقدار از چیزی را که قرار گذاشته اند تحویل ندهند معامله باطل است.
مسأله2170_ اگر فروشنده یا خریدار، تمام چیزی را که قرار گذاشته تحویل دهد، و دیگری مقداری از آن را تحویل دهد، و از یکدیگر جدا شوند، اگرچه معامله نسبت به آن مقدار صحیح است، ولی کسی که تمام مال به دست او نرسیده می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله2171_ اگر خاک نقرهی معدن را به نقرهی خالص و خاک طلای معدن را به طلای خالص بفروشند، معامله باطل است. ولی فروختن خاک نقره را به طلا، و خاک طلا را به نقره اشکال ندارد.
مواردی که خریدار یا فروشنده می تواند معامله را به هم بزند
مسأله2172_ حق به هم زدن معامله را خیار می گویند و خریدار و فروشنده در یازده صورت می توانند معامله را به هم بزنند:
«اول» آنکه از مجلس معامله متفرق نشده باشند و این خیار را خیار مجلس می گویند.
«دوم» آنکه مشتری یا فروشنده در خرید و فروش، یا یکی از دو طرف معامله در معاملات دیگر مغبون شده باشد که آن را «خیار غبن» گویند.
«سوم» در معامله قرار داد کنند که تا مدت معینی هر دو یا یکی از آنان بتوانند معامله را به هم بزنند که آن را «خیار شرط» گویند.
«چهارم» یکی از دو طرف معامله، کالای خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و کاری کند که قیمت کالا در نظر مردم زیاد شود که آن را «خیار تدلیس» گویند.
«پنجم» یکی از دو طرف معامله با دیگری شرط کند که کاری را انجام دهد و به آن شرط عمل نشود یا شرط کند جنسی را که می دهد دارای صفاتی خاص باشد و آن جنس دارای آن خصوصیت نباشد، که در این صورت شرط کننده می تواند معامله را به هم بزند و آن را «خیار تخلف شرط» گویند.
«ششم» در جنس یا عوض آن عیبی باشد و آن را «خیار عیب» گویند.
«هفتم» معلوم شود مقداری از جنسی را که معامله نموده اند، مال دیگری است که اگر صاحب آن به معامله راضی نشود، گیرنده می تواند معامله را به هم بزند یا عوض آن مقدار را چنانچه پرداخته باشد از طرف خود بگیرد و آن را «خیار شرکت» گویند.
«هشتم» صاحب جنس خصوصیات جنس معینی را که طرف ندیده به او بگوید و بعد معلوم شود طوری که گفته نبوده است، که در این صورت طرف می تواند معامله را به هم بزند و آن را «خیار رؤیت» گویند.
«نهم» مشتری پول جنسی را که خریده و شرط نکرده که در پرداخت آن تأخیر کند تا سه روز ندهد، اگر فروشنده جنس را تحویل نداده باشد می تواند معامله را به هم بزند. ولی اگر جنسی را که خریده مثل بعضی از میوه ها باشد که اگر یک روز بماند ضایع می شود، چنانچه تا شب پول آن را ندهد و شرط نکرده باشد که دادن آن را تأخیر بیندازد، فروشنده می تواند معامله را به هم بزند و آن را«خیار تأخیر» گویند.
«دهم» کسی که حیوانی را خریده تا سه روز می تواند معامله را به هم بزند و اگر در عوض چیزی که فروخته حیوانی گرفته باشد، فروشنده تا سه روز می تواند معامله را به هم بزند و آن را «خیار حیوان» گویند.
«یازدهم» فروشنده نتواند جنسی را که فروخته تحویل دهد مثلاً اسبی را که فروخته فرار نماید که در این صورت خریدار می تواند معامله را به هم بزند و آن را «خیار تعذر تسلیم» گویند و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله2173_ اگر خریدار قیمت جنس را نداند، یا در موقع معامله غفلت کند و جنس را گران تر از قیمت معمولی آن بخرد، چنانچه به قدری گران خریده که مردم به آن اهمیت می دهند، می تواند معامله را به هم بزند و نیز اگر فروشنده قیمت جنس را نداند، یا موقع معامله غفلت کند و جنس را ارزان تر از قیمت آن بفروشد، در صورتی که مردم به مقداری که ارزان فروخته اهمیت بدهند، می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله2174_ در معاملهی بیع شرط که مثلاً خانهی صد هزار تومانی را به پنجاه هزار تومان می فروشند و قرار می گذارند که اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را به هم بزند، در صورتی که خریدار و فروشنده قصد خرید و فروش داشته باشند معامله صحیح است.
مسأله2175_ در معاملهی بیع شرط اگرچه فروشنده اطمینان داشته باشد که هر گاه سر مدت پول را ندهد، خریدار ملک را به او می دهد معامله صحیح است؛ ولی اگر سر مدت پول را ندهد، حق ندارد ملک را از خریدار مطالبه کند و اگر خریدار بمیرد، نمی تواند ملک را از ورثهی او مطالبه نماید.
مسأله2176_ اگر چای اعلا را با چای پست مخلوط کند و به اسم چای اعلا بفروشد، مشتری می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله2177_ اگر خریدار دانست مالی را که خریده عیبی دارد، مثلاً حیوانی را بخرد و دانست که یک چشم آن کور است، چنانچه آن عیب پیش از معامله در حیوان بوده و او نمی دانسته، می تواند معامله را به هم زده و آن حیوان را به فروشنده برگرداند و چنانچه برگرداندن ممکن نباشد مثلاً در آن حیوان تغییری حاصل شده یا تصرفی که مانع از ردّ است نموده باشد، در این صورت فرق قیمت سالم و معیوب آن را معین کند و به نسبت تفاوت قیمت سالم و معیوب از پولی که به فروشنده داده پس بگیرد، مثلاً مالی را که به چهار تومان خریده اگر دانست معیوب است، در صورتی که قیمت سالم آن هشت تومان و قیمت معیوب آن شش تومان باشد، چون فرق قیمت سالم و معیوب یک چهارم می باشد می تواند یک چهارم پولی را که داده یعنی یک تومان از فروشنده بگیرد.
مسأله2178_ اگر فروشنده دانست در عوضی که کالای خود را به آن فروخته عیبی هست، چنانچه آن عیب پیش از معامله در عوض بوده و او نمی دانسته می تواند معامله را به هم زده و آن عوض را به صاحبش برگرداند و چنانچه از جهت تغییر یا تصرف نتواند برگرداند می تواند تفاوت قیمت سالم و معیوب را به دستوری که در مسألهی پیش گفته شده بگیرد.
مسأله2179_ اگر بعد از معامله و پیش از تحویل دادن مال عیبی در آن پیدا شود، خریدار می تواند معامله را به هم بزند، و نیز اگر در عوض مال بعد از معامله و پیش از تحویل دادن، عیبی پیدا شود، فروشنده می تواند معامله را به هم بزند، ولی اگر بخواهند تفاوت قیمت بگیرند محلّ اشکال است.
مسأله2180_ اگر بعد از معامله عیب مال را دانست بنا بر مشهور لازم نیست فوراً معامله را به هم بزند، و بعداً هم حق به هم زدن معامله را دارد ولی خالی از بحث نیست و همچنین است حکم در سائر خیارات.
مسأله2181_ هرگاه بعد از خریدن جنس عیب آن را دانست، اگرچه فروشنده حاضر نباشد، می تواند معامله را به هم بزند و همچنین است حکم در سائر خیارات.
مسأله2182_ در چند صورت خریدار به واسطهی عیبی که در کالا است نمی تواند معامله را به هم بزند، یا تفاوت قیمت بگیرد: «اول» آنکه موقع خریدن عیب مال را بداند. «دوم» آنکه به عیب مال راضی شود. «سوم» آنکه در وقت معامله بگوید: اگر مال عیبی داشته باشد، پس نمی دهم و تفاوت قیمت هم نمی گیرم. «چهارم» آنکه فروشنده در وقت معامله بگوید این مال را با هر عیبی که دارد می فروشم. ولی اگر عیبی را معین کند و بگوید مال را با این عیب می فروشم و معلوم شود عیب دیگری هم دارد، خریدار می تواند برای عیبی که فروشنده معین نکرده مال را پس دهد، و در صورتی که نتواند پس دهد تفاوت قیمت بگیرد.
مسأله2183_ اگر خریدار دانست کالا عیبی دارد، و پس از تحویل گرفتن آن، عیب دیگری در او پیدا شود نمی تواند معامله را به هم بزند، ولی می تواند تفاوت قیمت سالم و معیوب را بگیرد. اما اگر حیوان معیوبی را بخرد و پیش از گذشتن زمان خیار که سه روز است عیب دیگری پیدا کند اگرچه آن را تحویل گرفته باشد باز هم می تواند آن را پس دهد. و نیز اگر فقط خریدار تا مدتی حق به هم زدن معامله را داشته باشد، و در آن مدت مال عیب دیگری پیدا کند، اگرچه آن را تحویل گرفته باشد، می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله2184_ اگر انسان مالی داشته باشد که خودش آن را ندیده و دیگری خصوصیات آن را برای او گفته باشد، چنانچه او همان خصوصیات را به مشتری بگوید و آن را بفروشد و بعد از فروش دانست بهتر از آن بوده که قیمت زیادتر باشد، می تواند معامله را به هم بزند.
مسائل متفرقه خرید و فروش
مسأله2185_ اگر فروشنده قیمت خرید جنس را به مشتری بگوید و بنای خرید و فروش بر آن باشد باید تمام چیزهایی را که به واسطهی آنها قیمت کالا کم یا زیاد می شود بگوید اگرچه به همان قیمت یا کمتر از آن بفروشد؛ مثلاً باید بگوید که نقد خریده است یا نسیه، و چنانچه بعضی از آن خصوصیات را نگوید و بعداً مشتری دانست می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله2186_ اگر انسان جنسی را به کسی بدهد و قیمت آن را معین کند و بگوید این جنس را به این قمیت بفروش و هر چه زیادتر فروختی اجرت فروشت باشد، هر چه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال صاحب جنس است، و فروشنده فقط می تواند مزد کار خود را از صاحب جنس بگیرد. و بهتر بلکه احوط مصالحه است، و اگر به طور جعاله باشد و بگوید این جنس را به زیادتر از آن قیمت اگر فروختی زیادی مال خودت باشد اشکال ندارد.
مسأله2187_ اگر قصاب گوشت نر بفروشد و به جای آن، گوشت ماده بدهد معصیت کرده است، پس اگر آن گوشت را معین کرده و گفته این گوشت نر را می فروشم مشتری می تواند معامله را به هم بزند. و اگر آن را معین نکرده، در صورتی که مشتری به گوشتی که گرفته راضی نشود قصاب باید گوشت نر به او بدهد.
مسأله2188_ اگر مشتری به بزّاز بگوید پارچه ای می خواهم که رنگ آن نرود و بزاز پارچه ای به او بفروشد که رنگ آن برود، مشتری می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله2189_ قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مکروه و اگر دروغ باشد حرام است.
