آیت الله حاج شیخ محمد رحمتی
مرجع تقلید شیعه
احکام طلاق
اشاره
مسأله2617_ مردی که زن خود را طلاق می دهد، باید بالغ و عاقل باشد و به اختیار خود طلاق دهد و اگر او را مجبور کنند که زنش را طلاق دهد طلاق باطل است و نیز باید قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صیغهی طلاق را مثلاً به شوخی بگوید صحیح نیست.
مسأله2618_ زن باید در وقت طلاق از خون حیض و نفاس پاک باشد و شوهرش در آن پاکی با او نزدیکی نکرده باشد و تفصیل این دو شرط در مسائل آینده گفته می شود.
مسأله2619_ طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است: «اول» آنکه شوهرش بعد از تزویج با او نزدیکی نکرده باشد. «دوم» معلوم باشد آبستن است و اگر معلوم نباشد و شوهر در حال حیض طلاقش بدهد، بعد دانست آبستن بوده، احتیاط واجب است که دوباره او را طلاق بدهد. «سوم» مرد به واسطهی غائب بودن یا حبس بودن نتواند بداند زن از خون حیض و نفاس پاک است یا نه.
مسأله2620_ اگر مرد زن را از خون حیض پاک بداند و طلاق دهد بعد معلوم شود که موقع طلاق در حال حیض بوده، طلاق او باطل است و اگر او را در حیض بداند و طلاقش بدهد بعد معلوم شود پاک بوده، طلاق او صحیح است.
مسأله2621_ کسی که می داند زنش در حال حیض یا نفاس است، اگر غائب شود مثلاً مسافرت کند و بخواهد او را طلاق دهد، باید تا مدتی که معمولاً زن ها از حیض یا نفاس پاک می شوند صبر کند و بعد طلاق بدهد. و احتیاط یک ماه صبر کردن است.
مسأله2622_ مردی که غائب است اگر بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پیدا کند که زن او در حال حیض یا نفاس است یا نه. اگرچه اطلاع او از روی عادت حیض زن، یا نشانه های دیگری باشد که در شرع معین شده، باید تا مدتی که معمولاً زن ها از حیض یا نفاس پاک می شوند صبر کند.
مسأله2623_ اگر با عیالش که از خون حیض یا نفاس پاک است نزدیکی کند و بخواهد طلاقش دهد، باید صبر کند تا دوباره حیض ببیند و پاک شود؛ ولی زنی را که نُه سالش تمام نشده، یا آبستن است، اگر بعد از نزدیکی طلاق دهند اشکال ندارد و همچنین است اگر یائسه باشد. (معنای یائسه در مسألهی 442 گذشت).
مسأله2624_ اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و در همان پاکی طلاقش دهد، چنانچه بعد معلوم شود که موقع طلاق آبستن بوده، بنا بر احتیاط واجب باید دوباره او را طلاق دهد.
مسأله2625_ اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و مسافرت نماید، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، باید به قدری که زن معمولاً بعد از آن پاکی خون می بیند و دوباره پاک می شود صبر کند. و احتیاط واجب است که آن مدت کمتر از یک ماه نباشد. و تا سه ماه مستحب است بلکه پنج تا شش ماه، صبر بهتر است.
مسأله2626_ اگر مرد بخواهد زن خود را که در اصل خلقت یا به سبب مرضی حیض نمی بیند طلاق دهد، باید از وقتی که با او نزدیکی کرده تا سه ماه از جماع با او خودداری نماید و بعد او را طلاق دهد.
مسأله2627_ طلاق باید به صیغهی عربی صحیح و به کلمهی طالق خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خودِ شوهر بخواهد صیغهی طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد، باید بگوید: «زوجتی فاطمة طالق» یعنی زن من فاطمه رها است، و اگر دیگری را وکیل کند آن وکیل باید بگوید: «زوجة موکلی فاطمة طالق» و در صورتی که زن معین باشد ذکر نام او لازم نیست.
مسأله2628_ زنی که صیغه شده، مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را عقد کرده اند طلاق ندارد و رها شدن او به این است که مدتش تمام شود، یا مرد مدت را به او ببخشد به این ترتیب که بگوید: مدت باقی تزویج را به تو بخشیدم و شاهد گرفتن و پاک بودن زن از حیض لازم نیست.
عده ی طلاق
مسأله2629_ زنی که نه سالش تمام نشده، و زن یائسه عده ندارند، یعنی اگرچه شوهرشان با آنها نزدیکی کرده باشد، بعد از طلاق می توانند فوراً شوهر کنند.
مسأله2630_ زنی که نُه سالش تمام شده و یائسه نیست و شوهرش با او نزدیکی کند، اگر طلاقش دهد، بعد از طلاق باید عده نگه دارد و عدّهی زن آزاد آن است که بعد از آنکه شوهرش در پاکی طلاقش داد، به قدری صبر کند که دو بار حیض ببیند و پاک شود و همین که حیض سوم را دید عدّهی او تمام می شود و می تواند شوهر کند. ولی اگر پیش از نزدیکی کردن با او طلاقش بدهد عدّه ندارد، یعنی می تواند بعد از طلاق فوراً شوهر کند.
مسأله2631_ زنی که حیض نمی بیند اگر در سن زن هایی باشد که حیض می بینند، چنانچه شوهرش بعد از نزدیکی با او طلاقش بدهد، باید بعد از طلاق سه ماه عدّه نگهدارد.
مسأله2632_ زنی که عدّهی او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند، باید سه ماه هلالی یعنی از موقعی که ماه دیده می شود تا سه ماه عدّه نگهدارد. و اگر در بین ماه طلاقش بدهد، باید باقی ماه را با دو ماه بعد از آن و نیز کسری ماه اول را از ماه چهارم عدّه نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بیستم ماه طلاقش دهند و آن ماه بیست و نه روز باشد، باید نه روز باقی مانده را با دو ماه بعد از آن و بیست روز از ماه چهارم عدّه نگهدارد و احتیاطی که شایسته ترک نیست آن است که از ماه چهارم بیست و یک روز عدّه نگهدارد، تا با مقداری که از اول ماه عدّه نگهداشته سی روز شود.
مسأله2633_ اگر زن آبستن را طلاق دهند، عدّه اش تا دنیا آمدن یا سقط شدن بچهی او است بنا بر این اگر مثلاً یک ساعت بعد از طلاق، بچهی او به دنیا آمد، عدّه اش تمام می شود.
مسأله2634_ زنی که نه سالش تمام شده و یائسه نیست اگر صیغه شود مثلاً یک ماهه، یا یک ساله شوهر کند، چنانچه شوهرش با او نزدیکی نماید و مدت آن زن تمام شود، یا شوهر مدت را به او ببخشد باید عدّه نگهدارد. پس اگر حیض می بیند باید به مقدار دو حیض عدّه نگهدارد و شوهر نکند و اگر حیض نمی بیند، چهل و پنج روز از شوهر کردن خودداری نماید و در صورتی که آبستن باشد احتیاطی که نباید ترک نشود آن است که به هر کدام از زائیدن یا چهل و پنج روز که بیشتر است عدّه نگهدارد.
مسأله2635_ ابتدای عدّهی طلاق از موقعی است که خواندن صیغهی طلاق تمام می شود چه زن بداند طلاقش داده اند، یا نداند. پس اگر بعد از تمام شدن عدّه دانست که او را طلاق داده اند، لازم نیست دوباره عدّه نگهدارد.
عده ی زنی که شوهرش مرده
مسأله2636_ زنی که شوهرش مرده در صورتی آزاد است و آبستن نباشد، چهار ماه و ده روز عدّه نگهدارد یعنی از شوهر کردن خودداری نماید اگرچه یائسه یا صغیره باشد، یا شوهرش با او نزدیکی نکرده باشد و اگر آبستن باشد باید تا موقع زائییدن عدّه نگهدارد، ولی اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه اش به دنیا آید، باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند و این عدّه را عدّه وفات می گویند.
مسأله2637_ زنی که در عدّهی وفات می باشد حرام است لباس رنگی بپوشد و سرمه بکشد، و همچنین کارهای دیگر که زینت محسوب می شود بر او حرام می باشد.
مسأله2638_ اگر زن یقین کند که شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عدّه وفات شوهر کند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است باید از شوهر دوم جدا شود و بنا بر احتیاط در صورتی که آبستن باشد تا مقدار زائیدن برای شوهر دوم عدّهی طلاق و بعد برای شوهر اول عدّهی وفات نگهدارد و اگر آبستن نباشد، گفته اند برای شوهر اول عدّهی وفات و بعد برای شوهر دوم عدّیی طلاق نگهدارد. لکن در صورت دخول شوهر دوم قبل از فوت اوّل، عده طلاق شوهر دوم مقدم است.
مسأله2639_ ابتدای عدّهی وفات در صورتی که شوهر زن غائب یا در حکم غائب باشد از موقعی است که زن از مرگ شوهر مطلع شود. (بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد نسبت به حکم غائب).
مسأله2640_ اگر زن بگوید عدّه ام تمام شده، با دو شرط از او قبول می شود: «اول» آنکه بنا بر احتیاط مورد تهمت نباشد. «دوم» از طلاق یا مردن شوهرش به قدری گذشته باشد که در آن مدت تمام شدن عدّه ممکن باشد.
طلاق بائن و طلاق رجعی
مسأله2641_ طلاق بائن آن است که بعد از طلاق، مرد حق ندارد به زن خود رجوع کند، یعنی بدون عقد او را به زنی قبول نماید و آن پنج قسم است: «اول» طلاق زنی که نُه سالش تمام نشده باشد. «دوم» طلاق زنی که یائسه باشد. «سوم» طلاق زنی که شوهرش بعد از عقد با او نزدیکی نکرده باشد. «چهارم» طلاق سوم زنی که او را سه دفعه طلاق داده اند. «پنجم» طلاق خلع و مبارات و احکام اینها بعداً گفته خواهد شد و غیر اینها طلاق رجعی است به این معنی که تا وقتی زن در عدّه است، شوهرش می تواند به او رجوع نماید.
مسأله2642_ کسی که زنش را طلاق رجعی داده، حرام است او را از خانه ای که موقع طلاق در آن بوده بیرون کند، ولی در بعضی از مواقع که از جملهی آنها ناسزا گفتن ولو به کسان شوهر است بیرون کردن او اشکال ندارد. و نیز حرام است زن برای کارهای غیر لازم از خانه بیرون رود.
احکام رجوع کردن
مسأله2643_ در طلاق رجعی مرد به دو قسم می تواند به زن خود رجوع کند؛ «اول» حرفی بزند که معنایش این باشد که او را دوباره زن خود قرار داده. «دوم» کاری انجام دهد و به آن کار قصد رجوع کند، ولی باید نزد عرف آن کار رجوع حساب آید، و ظاهر این است که به نزدیکی کردن رجوع محقق می شود اگرچه قصد رجوع نداشته باشد.
مسأله2644_ برای رجوع لازم نیست مرد شاهد بگیرد، یا به زن خبر دهد، بلکه اگر بدون اینکه کسی بداند خودش رجوع کند، رجوعش صحیح است. ولی اگر بعد از تمام شدن عدّه، مرد بگوید که در عدّه رجوع نموده ام لازم است اثبات نماید.
مسأله2645_ مردی که زن خود را طلاق رجعی داده، اگر مالی از او بگیرد و با او صلح کند که دیگر به او رجوع نکند، این مصالحه اگرچه صحیح است و لازم است که رجوع ننماید؛ ولی حق رجوع او از بین نمی رود، و در صورتی که قبل از تمام شدن عدّه رجوع کند طلاقی که داده موجب جدائی نمی شود.
مسأله2646_ مرد اگر زنی را دوبار طلاق دهد و به او رجوع کند یا دوبار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق و پایان یافتن عدّه عقدش کند، یا بعد از یک طلاق رجوع و بعد از طلاق دیگر عقد کند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است. ولی اگر بعد از طلاق سوم به دیگری شوهر کند، با پنج شرط به شوهر اول حلام می شود یعنی او می تواند آن زن را دوباره عقد نماید:
«اول» آنکه عقد شوهر دوم همیشگی باشد و اگر مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را صیغه کند بعد از آنکه از او جدا شد شوهر اول نمی تواند او را عقد کند.
«دوم» شوهر دوم با او نزدیکی و دخول کند و احتیاط واجب آن است که نزدیکی از جلوی زن باشد.
«سوم» شوهر دوم طلاقش دهد یا بمیرد.
«چهارم» عدّهی طلاق یا عدّهی وفات شوهر دوم تمام شود.
«پنجم» بنا بر احتیاط واجب شوهر دوم بالغ باشد.
طلاق خلع
مسأله2647_ طلاق زنی را که به شوهرش مایل نیست و از وی بدش می آید و مهر یا مالی دیگر از خود را به او می بخشد که طلاقش دهد طلاق خلع گویند.
مسأله2648_ اگر خود شوهر بخواهد صیغهی طلاق را بخواند چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد پس از بذل می گوید: «زَوْجَتی فاطِمَة خالَعْتُها عَلی ما بَذَلَتْ» یا «فاطمه مختلعة علی ما بذلت» و بنا بر احتیاط مستحب نیز بگوید: «هِیَ طالِق» یعنی زنم فاطمه را در مقابل چیزی که بذل نموده طلاق خلع دادم، او رها است یا فاطمه در مقابل آنچه بذل کرده خلع شده است، او رهاست. و در صورتی که زن معین باشد بردن نامش در اینجا و در طلاق مبارات نیز لازم نیست.
مسأله2649_ اگر زنی کسی را وکیل کند که مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان کس را وکیل کند که زن را طلاق بدهد، چنانچه اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وکیل، صیغهی طلاق را این طور می خواند: «عَن مُوَکِّلتی فاطِمَة بَذَلَتُ مَهْرَها لِمُوکِّلی محمد لِیَخْلَعها عَلَیْهِ» پس از آن بدون فاصله می گوید: «زَوجَةُ مُوکِّلی خالَعْتُها علی ما بَذَلَتْ هِیَ طالقِ» یا «زوجة موکّلی مختلعة علی ما بذلت» و اگر زنی کسی را وکیل کند که غیر از مهر چیز دیگری را به شوهر او ببخشد که او را طلاق دهد وکیل باید به جای کلمهی «مهرها» آن چیز را بگوید، اگر مثلاً صد تومان داده باید بگوید: «بَذَلَتْ مِأةَ تُومان»
طلاق مبارات
مسأله2650_ اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و زن مالی به مرد دهد یا آنچه از مهر (تمام، یا مقداری از آن) که طلب دارد بذل کند که او را طلاق دهد، آن طلاق را مبارات می گویند.
مسأله2651_ اگر شوهر بخواهد صیغهی مبارات را بخواند، چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد، باید بگوید: «بارَأتُ زَوْجَتی فاطِمَة عَلی ما بَذَلتْ فَهِی طالقِ» یعنی من و زنم فاطمه در مقابل بذل کردهی او از هم جدا شدیم، پس او رهاست، و اگر دیگری را وکیل کند، وکیل باید بگوید: «عَنْ قِبَلِ مُوَکِّلی بارَأتُ زَوْجَتَهُ فاطمة عَلی ما بَذَلَتْ فَهِی طالِق» و در هر دو صورت اگر به جای کلمهی «علی ما بذلت» «بما بذلت» بگوید اشکال ندارد.
مسأله2652_ صیغهی طلاق خلع و مبارات باید به عربی صحیح خوانده شود، ولی اگر زن برای آنکه مال خود را به شوهر ببخشد مثلاً به فارسی بگوید برای طلاق فلان مال را به تو بخشیدم اشکال ندارد.
مسأله2653_ اگر زن در بین عدّهی طلاق خلع، یا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر میتواند رجوع کند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
مسأله2654_ مالی را که شوهر برای طلاق مبارات میگیرد، باید بیشتر از مهر نباشد ولی در طلاق خلع اگر بیشتر باشد اشکال ندارد.
احکام متفرقه طلاق
مسأله2655_ اگر مردی با زن نامحرمی به گمان اینکه عیال خود اوست نزدیکی کند، چه زن بداند که او شوهرش نیست، یا گمان کند شوهرش می باشد باید عدّه نگهدارد.
مسأله2656_ اگر مردی با زنی که می داند عیالش نیست زنا کند، چه زن بداند آن مرد شوهر اونیست، یا گمان کند شوهرش میباشد، بهتر است عدّه نگهدارد.
مسأله2657_ اگر مردی با زنی که می داند عیالش نیست زنا کند، چه زن بداند آن مرد شوهر او نیست، یا گمان کند شوهرش می باشد، بهتر است عدّه نگهدارد.
مسأله2658_ هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط کند که اگر شوهر مسافرت نماید، یا مثلاً شش ماه به او خرجی ندهد اختیار طلاق با او باشد این شرط باطل است. و اگر شرط کند که اگر مرد مسافرت کند یا مثلاً تا شش ماه خرجی ندهد، از طرف او برای طلاق خود وکیل باشد در صحت وکالت اشکال است گرچه بعید نیست. ولی اگر مرد در ضمن عقد تزویج یا عقد لازم دیگری زن خود را وکیل کند نسبت به طلاق دادن خود در مدتی معین و عمل به این وکالت را وابسته به خرجی ندادن یا مسافرت در مدت شش ماه مثلاً قرار دهد در این صورت بعد از حصول شرط اگر زن، خود را طلاق بدهد صحیح است.
مسأله2659_ زنی که شوهرش گم شده، اگر بخواهد به دیگری شوهر کند باید نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نماید.
مسأله2660_ پدر و جد پدری دیوانه می توانند زن او را طلاق بدهند.
مسأله2661_ اگر یا پدر یا جد پدری برای طفل خود زنی را صیغه کند، چنانچه صلاح بچه باشد آیا می تواند مدت آن زن را ببخشد؟ محلّ تأمل است، گرچه خالی از وجه نیست. ولی زن دائمی او را نمی تواند طلاق دهد.
مسأله2662_ اگر از روی علاماتی که در شرع معین شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پیش آنان طلاق دهد، دیگری که یکی از آن دو را فاسق می داند نمی تواند آن زن را برای خود عقد کند و اگر عادل می داند عقد کردن برای او بعد از عدّه اشکال ندارد.
مسأله2663_ اگر کسی زن خود را بدون اینکه او بداند طلاق بدهد چنانچه مخارج او را مثل وقتی که زنش بوده بدهد، بعد از یک سال مثلاً بگوید یک سال پیش تو را طلاق دادم و شرعاً هم ثابت کند، می تواند چیزهایی را که در آن مدت برای زن تهیه نموده و او مصرف نکرده است از او پس بگیرد، ولی چیزهایی را که مصرف کرده نمی تواند از او مطالبه نماید.
