آیت الله حاج شیخ محمد رحمتی
مرجع تقلید شیعه
احکام وکالت _ قرض _ حواله _ رهن _ ضامن شدن _ کفالت _ ودیعه (امانت) _ عاریه
احکام وکالت
وکالت آن است که انسان کاری را که می تواند خود انجام داده یا در آن دخالت کند، به دیگری واگذار نماید تا از طرف او انجام دهد؛ مثلاً کسی را وکیل کند که خانهی او را بفروشد یا زنی را برای او عقد نماید. پس سفیه و مملوک (غلام، کنیز) چون حق ندارند در مال خود تصرّف کنند، نمیتوانند برای فروش آن، کسی را وکیل نمایند.
مسأله2375_ در وکالت لازم نیست صیغه بخوانند و اگر انسان به دیگری بفهماند که او را وکیل کرده و او هم بفهماند قبول نموده، مثلاً مال خود را به کسی بدهد که برای او بفروشد و او مال را به همین قصد بگیرد وکالت صحیح است.
مسأله2376_ اگر انسان کسی را که در شهر دیگر است وکیل نماید و برای او وکالت نامه بفرستد و او قبول کند، گرچه وکالت نامه بعد از مدتی برسد وکالت صحیح است.
مسأله2377_ موکّل یعنی کسی که دیگری را وکیل می کند و نیز کسی که وکیل می شود، باید عاقل باشند و از روی قصد و اختیار اقدام کنند، و در وکیل و موکّل بلوغ در اموری که بلوغ شرط آن است نیز معتبر است. بنا بر این پسر ده ساله می تواند کسی را برای وصیّت وکیل نماید، و خود می تواند وکیل دیگری شود.
مسأله2378_ کاری را که انسان نمی تواند انجام دهد، یا شرعاً نباید انجام دهد نمی تواند برای انجام آن از طرف دیگری وکیل شود، مثلاً کسی که در احرام حج است، چون نباید صیغهی زناشویی را بخواند، نمی تواند برای خواندن صیغه از طرف دیگری وکیل شود.
مسأله2379_ اگر انسان کسی را برای انجام تمام کارهای خودش که نیابت بردار است وکیل کند صحیح است، ولی اگر برای کارهای خود وکیل نماید و آن کاری را معین نکند وکالت صحیح نیست.
مسأله2380_ اگر موکّل وکیل را عزل کند یعنی از کار بر کنار نماید، بعد از آنکه خبر به او رسید نمی تواند آن کار را انجام دهد. ولی اگر پیش از رسیدن خبر، آن کار را انجام داده باشد صحیح است.
مسأله2381_ وکیل می تواند از وکالت کناره گیرد اگرچه موکّل غائب باشد.
مسأله2382_ وکیل نمی تواند برای انجام کاری که به او واگذار شده دیگری را وکیل نماید، ولی اگر موکّل به او اجازه داده باشد که وکیل بگیرد به هر طوری که به او دستور داده، می تواند رفتار نماید. پس اگر گفته باشد برای من وکیل بگیر، باید از طرف او وکیل بگیرد و نمی تواند کسی را از طرف خودش وکیل کند.
مسأله2383_ اگر وکیل با اجازهی موکل کسی را از طرف او وکیل کند، نمی تواند آن وکیل را عزل نماید. و اگر وکیل اول بمیرد، یا موکّل او را عزل کند وکالت دومی باطل نمی شود.
مسأله2384_ اگر وکیل با اجازهی موکّل، کسی را از طرف خودش وکیل کند، موکّل و وکیل اول می توانند آن وکیل را عزل کنند و اگر وکیل بمیرد یا عزل شود، وکالت دومی باطل می شود.
مسأله2385_ اگر چند نفر را برای انجام کاری وکیل کند و به آنها اجازه دهد، هر کدام به تنهایی در آن کار اقدام کنند، هر یک از آنان می تواند آن کار را انجام دهد و چنانچه یکی از آنان بمیرد وکالت دیگران باطل نمی شود؛ ولی اگر نگفته باشد که با هم یا به تنهایی انجام دهند، یا گفته باشد که با هم انجام دهند، نمی توانند به تنهایی اقدام کنند و در صورتی که یکی از آنان بمیرد وکالت دیگران باطل می شود.
مسأله2386_ اگر وکیل یا موکّل بمیرد، وکالت باطل می شود و نیز اگر چیزی که برای تصرف در آن وکیل شده است از بین برود مثلاً گوسفندی که برای فروش آن وکیل شده بمیرد، وکالت باطل می شود، و اگر یکی از آنها دیوانه یا بیهوش شود در زمان دیوانگی یا بیهوشی وکالت اثری ندارد اما بطلان وکالت به نحوی که بعد از برطرف شدن دیوانگی و بیهوشی نیز نتواند عمل را انجام دهد محل اشکال است.
مسأله2387_ اگر انسان کسی را برای کاری وکیل کند و چیزی برای او قرار بگذارد، بعد از انجام آن کار، چیزی را که قرار گذاشته باید به او بدهد.
مسأله2388_ اگر وکیل در نگهداری مالی که اختیار او است کوتاهی نکند و غیر از تصرفی که به او اجازه داده اند، تصرف دیگری در آن ننماید و اتفاقاً آن مال از بین برود، نباید عوض آن را بدهد.
مسأله2389_ اگر وکیل در نگهداری مالی که در اختیار او است کوتاهی کند یا غیر از تصرّفی که به او اجازه داده اند تصرّف دیگری در آن بنماید و آن مال از بین برود، ضامن است. پس اگر لباسی را که گفته اند بفروش، بپوشد و آن لباس تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
مسأله2390_ اگر وکیل غیر از تصرفی که به او اجازه داده اند تصرف دیگری در مال بکند، مثلاً لباسی را که گفته اند بفروش، بپوشد و بعداً تصرفی را که به او اجازه داده اند بنماید، آن تصرف صحیح است.
احکام قرض
قرض دادن از کارهای مستحبی است که در آیات قرآن و اخبار، راجع به آن زیاد سفارش شده است. از پیغمبر اکرم (ص) روایت شده که هر کس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زیاد می شود و ملائکه بر او رحمت می فرستند و اگر با بدهکار خود مدارا کند، بدون حساب و به سرعت از صراط می گذرد و کسی که برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد، بهشت بر او حرام می شود.
مسأله2391_ در قرض لازم نیست صیغه بخوانند، بلکه اگر چیزی را به نیت قرض به کسی بدهد و او هم به همین قصد بگیرد، صحیح است.
مسأله2392_ هر وقت بدهکار بدهی خود را بدهد، طلب کار باید قبول نماید.
مسأله2393_ اگر در صیغهی قرض برای پرداخت آن مدتی قرار دهند احتیاط واجب است که طلب کار پیش از تمام شدن آن مدت طلب خود را مطالبه نکند. ولی اگر مدت نداشته باشد طلب کار هر وقت بخواهد می تواند طلب خود را مطالبه نماید.
مسأله2394_ اگرطلب کار طلب خود را مطالبه کند، چنانچه بدهکار بتواند بدهی خود را بدهد، باید فوراً آن را بپردازد و اگر تأخیر بیاندازد گناه کار است.
مسأله2395_ اگر بدهکار غیر از خانه ای که در آن نشسته و اثاثیهی منزل و چیزهای دیگری که به آنها احتیاج دارد، چیزی نداشته باشد، طلب کار نمی تواند طلب خود را از او مطالبه نماید، بلکه باید صبر کند تا بتواند بدهی خود را بدهد.
مسأله2396_ کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد چنانچه بتواند کسب کند، بنا بر حتیاط، واجب است که کسب کند و بدهی خود را بدهد.
مسأله2397_ کسی که دسترسی به طلب کار خود ندارد، چنانچه امید نداشته باشد که او را پیدا کند، باید طلب او را از طرف وی به فقیر بدهد، و بنا بر احتیاط از حاکم شرع اجازه بگیرد و اگر طلب کار او سید نباشد، می تواند طلب او را حتّی به سیّد فقیر بدهد.
مسأله2398_ اگر مال میّت بیشتر از خرج واجب کفن و دفن و بدهی او نباشد، باید مالش را به همین مصرف ها برسانند و به وارث او چیزی نمی رسد.
مسأله2399_ اگر کسی مقداری پول طلا یا نقره قرض کند و قیمت آن کم شود، چنانچه همان مقدار را که پس گرفته پس بدهد کافی است و اگر قیمت آن زیادتر گردد لازم است همان مقدار را که گرفته بدهد. ولی در هر دو صورت اگر بدهکار و طلب کار به غیر آن راضی شوند اشکال ندارد.
مسأله2400_ اگر مالی را که قرض کرده از بین نرفته باشد و صاحب مال، آن را مطالبه کند، احتیاط مستحب است که بدهکار همان مال را به او بدهد.
مسأله2401_ اگر کسی که قرض می دهد شرط کند که زیادتر از مقداری که می دهد بگیرد، مثلاً یک من گندم بدهد و شرط کند که یک من و پنج سیر بگیرد یا ده تخم مرغ بدهد که یازده تا بگیرد، ربا و حرام است. بلکه اگر قرار بگذارد که بدهکار کاری برای او انجام دهد، یا چیزی را که قرض کرده با مقداری جنس دیگر پس بدهد، مثلاً شرط کند که یک تومانی را که قرض کرده با یک کبریت پس دهد، ربا و حرام است و نیز اگر با او شرط کند چیزی را که قرض می گیرد به طور خصوصی پس دهد، مثلاً مقداری طلای ساخته به او بدهد و شرط کند که ساخته بگیرد، باز هم ربا و حرام می باشد. ولی اگر بدون اینکه شرط کند، خود بدهکار زیادتر از آنچه قرض کرده بدهد اشکال ندارد بلکه مستحب است.
مسأله2402_ ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و کسی که قرض ربائی گرفته مشکل است مالک شود و احوط است که در آن تصرف نکند. بلی، اگر قرار ربا را با هم نگذاشته بودند، صاحب پول راضی بوده که گیرندهی قرض در آن پول تصرّف کند، قرض گیرنده می تواند در آن بدون اشکال تصرف نماید.
مسأله2403_ اگر گندم، یا چیزی مانند آن را به طور قرض ربائی بگیرد و با آن زراعت کند مشکل است که حاصل را مالک شود و احوط این است که در حاصلی که از آن به دست می آید بدون اذن قرض دهنده تصرف نکند.
مسأله2404_ اگر لباسی را بخرد و بعداً از پولی که به قرض ربائی گرفته، یا از پول حلالی که مخلوط با آن پول است به صاحب لباس بدهد پوشیدن آن لباس و نماز خواندن با آن اشکال ندارد. و اگر به فروشنده بگوید که این لباس را با این پول می خرم احوط است که در این صورت آن لباس را در نماز و غیر نماز نپوشد.
مسأله2405_ اگر انسان مقداری پول به تاجر بدهد که در شهری دیگر از طرف او کمتر بگیرد، اشکال ندارد و این را صرف برات میگویند.
مسأله2406_ اگر مقداری پول به کسی بدهد که بعد از چند روز در شهر دیگر زیادتر بگیرد، مثلاً نهصد و نود تومان بدهد که بعد از ده روز در شهر دیگر هزار تومان بگیرد در صورتی که مادهی آن پول مثلاً طلا و نقره باشد ربا و حرام است، ولی اگر کسی که زیادی را می گیرد و در مقابل زیادی جنس بدهد، یا عملی انجام دهد اشکال ندارد. و اما اسکناس های معمولی که از قسم شمردنی های است زیاد گرفتن اشکال ندارد مگر اینکه قرض داده و شرط زیادی نموده باشد.
مسأله2407_ اگر کسی از دیگری طلبی دارد که از جنس طلا و نقره یا کشمنی و پیمانه ای نیست می تواند آن را به شخص بدهکار یا دیگری به کمتر فروخته و وجه آن را نقداً بگیرد. بنا بر این در زمان حاضر برات یا سفته هایی که طلب کار از بدهکار گرفته است می تواند آنها را به بانک یا شخص دیگر به کمتر از طلب خود _ که در عرف آن را نزول کردن گویند _ بفروشد و باقی وجه را نقداً بگیرد. زیرا اسکناس و پول های معمولی با وزن و پیمانه معامله نمی شود.
احکام حواله دادن
مسأله2408_ اگر کسی طلب کار خود را حواله بدهد که طلب خود را از دیگری بگیرد و طلب کار قبول نماید، بعد از آنکه حواله با شرایطی که بعداً گفته می شود درست شد، کسی که به او حواله شده بدهکار می شود، و دیگر طلب کار نمی تواند طلبی را که دارد از بدهکار اولی مطالبه نماید.
مسأله2409_ بدهکار و طلب کار باید مکلّف و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و آزاد بوده (غلام، کنیز) نباشند و نیز باید سفیه نباشند یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکنند. و معتبر است نیز بدهکار و طلب کار مفلّس نباشند؛ ولی اگر حواله بر شخص بریء باشد حواله دهنده اگرچه مفلّس باشد اشکال ندارد. و همچنین به احتمال قوی اگر سفیه باشد.
مسأله2410_ حواله دادن بر کسی که بدهکار نیست، در صورتی صحیح است که او بالغ، عاقل، آزاد، مختار بوده، سفیه نباشد و قبول کند. و اگر انسان بخواهد به کسی که جنسی بدهکار است، جنس دیگر حواله دهد مثلاً به کسی که جو بدهکار است گندم حواله دهد، تا او قبول نکند حواله صحیح نیست.
مسأله2411_ کسی که حواله می دهد باید بدهکار باشد. پس اگر بخواهد از کسی قرض کند، تا وقتی از او قرض نکرده نمی تواند او را به کسی حواله دهد که آنچه را بعداً قرض می دهد از آن کس بگیرد.
مسأله2412_ گفته اند حواله دهنده و طلب کار باید مقدار حواله و جنس آن را بدانند پس اگر مثلاً ده من گندم و ده تومان پول به یک نفر بدهکار باشد و به او بگوید یکی از دو طلب خود را از فلانی بگیر و آن را معین نکند حواله درست نیست. ولی اگر بگوید هر یک از دو طلب را خواستی بگیر، صحّت آن بعید نیست.
مسأله2413_ اگر بدهی واقعاً معیّن باشد، ولی بدهکار و طلب کار در موقع حواله دادن، مقدار یا جنس آن را ندانند حواله صحیح است. مثلاً اگر طلب کسی را در دفتر نوشته باشد و پیش از دیدن دفتر حواله بدهد و بعد دفتر را ببیند و به طلب کار مقدار طلبش را بگوید، حواله صحیح می باشد.
مسأله2414_ طلب کار می تواند حواله را قبول نکند، اگرچه کسی که به او حواله شده فقیر نباشد و در پرداختن حواله هم کوتاهی ننماید.
مسأله2415_ کسی که به حواله دهنده بدهکار نیست، اگر حواله را قبول کند، پیش از پرداختن حواله نمی تواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگیرد و اگر طلب کار طلب خود را به مقدار کمتر صلح کند، کسی که حواله را قبول کرده، فقط همان مقدار را می تواند از حواله دهنده مطالبه نماید.
مسأله2416_ بعد از آنکه حواله درست شد، حواله دهنده و کسی که به او حواله شده، نمی توانند حواله را به هم بزنند، و هرگاه کسی که به او حواله شده در موقع حواله فقیر نباشد، اگرچه بعداً فقیر شود، طلب کار هم نمی تواند حواله را به هم بزند، و همچنین است اگر موقع حواله فقیر باشد و طلب کار بداند که فقیر است، ولی اگر نداند فقیر است و بعد دانست، اگرچه در آن وقت مال دار شده باشد طلب کار می تواند حواله را به هم بزند و طلب خود را از حواله دهنده بگیرد.
مسأله2417_ اگر بدهکار و طلب کار و کسی که به او حواله شده (در صورتی که قبول او در صحّت حواله معتبر باشد) یا یکی از آنان برای خود حقّ به هم زدن حواله را قرار دهند، مطابق قراری که گذاشته اند می توانند حواله را به هم بزنند.
مسأله2418_ اگر حواله دهنده خودش طلب طلب کار را بدهد، چنانچه به خواهش کسی که به او حواله شده و مدیون حواله دهنده بوده داده است می تواند چیزی را که داده از او بگیرد، و اگر بدون خواهش او داده یا اینکه او مدیون حواله دهنده نبوده، نمی تواند چیزی را که داده از او مطالبه نماید.
احکام رهن
مسأله2419_ رهن آن است که بدهکار مالی از خود را نزد طلب کار بگذارد که اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن مال به دست آورد.
مسأله2420_ در رهن لازم نیست صیغه بخوانند و همین قدر که بدهکار مال خود را به قصد گرو به طلب کار بدهد و طلب کار به همین قصد بگیرد رهن صحیح است.
مسأله2421_ گرو دهنده و کسی که مال را گرو می گیرد باید مکلّف و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و آزاد باشند (غلام و کنیز نباشند) مگر به اجازه مالک خود و نیز باید گرو دهنده مفلّس و سفیه نباشد. معنای مفلس و سفیه در مسألهی «2356» گذشت.
مسأله2422_ انسان مالی را می تواند گرو بگذارد که شرعاً بتواند در آن تصرف کند، ولی اگر مال کس دیگر را با اجازه او گرو بگذارد صحیح است.
مسأله2423_ چیزی را که گرو می گذارند، باید خرید و فروش آن صحیح باشد، پس اگر شراب و مانند آن از چیزهایی که خرید و فروش آنها حرام است، مثل وسائل قمار و موسیقی را گرو بگذارند درست نیست.
مسأله2424_ استفادهی چیزی را که گرو می گذارند، مال کسی است که آن را گرو گذاشته است.
مسأله2425_ طلب کار نمی تواند مالی را که گرو گرفته، بدون اجازهی بدهکار ملک کسی کند، مثلاً ببخشد یا بفروشد. ولی اگر آن را ببخشد یا بفروشد بعد بدهکار اجازه نماید اشکال ندارد.
مسأله2426_ اگر طلب کار چیزی را که گرو برداشته با اجازهی بدهکار بفروشد بنا بر مشهور بین علماء پول آن هم مثل خود مال، گرو می باشد. و همچنین است در صورتی که بی اجازهی او بفروشد و بعد بدهکار امضاء کند یا آنکه خود بدهکار آن چیز را با اجازهی طلب کار بفروشد که عوض آن گرو باشد و در صورتی که بی اجازهی او باشد آن چیز به گرو بودن خود باقی می ماند.
مسأله2427_ اگر موقعی که باید بدهی خود را بدهد، طلب کار مطالبه کند و او ندهد، طلب کار در صورتی که وکالت در فروش داشته باشد می تواند مالی را که گرو برداشته بفروشد و طلب خود را بر دارد. و اگر وکالت نداشت لازم است از بدهکار اجازه بگیرد و اگر دسترسی به او ندارد، بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست باید برای فروش آن از حاکم شرع اجازه بگیرد. و در هر دو صورت اگر به زیادتر از طلب خود فروخت باید زیادی را به بدهکار بدهد.
مسأله2428_ اگر بدهکار غیر از خانه ای که در آن نشسته و چیزهایی که مانند اثاثیه، محل احتیاج او است، چیز دیگری نداشته باشد، طلب کار نمی تواند طلب خود را از او مطالبه کند ولی مالی را که گرو گذاشته اگرچه خانه و اثاثیه باشد، طلب کار می تواند بفروشد و طلب خود را بردارد.
احکام ضامن شدن
مسأله2429_ اگر کسی بخواهد ضامن شود که بدهی دیگری را بدهد، ضامن شدن او در صورتی صحیح است که به هر لفظی اگرچه عربی نباشد یا به عملی به طلب کار بفهماند که من ضامن شده ام طلب تو را بدهم و طلب کار هم رضایت خود را بفهماند، و راضی بودن بدهکار شرط نیست.
مسأله2430_ ضامن و طلب کار باید مکلف و عاقل باشند و کسی هم آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید سفیه نباشند، و طلب کار باید سفیه و مفلس نباشد، و اگر ضامن مفلس باشد مانعی ندارد، ولی این شرط ها در بدهکار نیست. مثلاً اگر کسی ضامن شود که بدهی بچه یا دیوانه یا سفیه را بدهد صحیح است. و هم چنین ضامن شدن مملوک (غلام، کنیز) به اذن مالک خود صحیح است و بدون اذن، بر عهده خود او است که بعد از آزاد شدن بپردازد.
مسأله2431_ هرگاه کسی که ضمانت می نماید چنین بگوید اگر بدهکار قرض تو را نداد من می دهم، به این معنی که بالفعل عهده دار قرض شود که در صورت ندادن بدهکار، از عهده برآید، بعید نیست ضمان صحیح باشد، و طلب کار در صورت ندادن بدهکار، بتواند از ضامن مطالبه نماید؛ ولی خالی از بحث نیست.
مسأله2432_ اگر کسی بخواهد از دیگری قرض کند و شخص به قرض دهنده بگوید که من ضامن قرض هستم، بعید نیست در صورتی که قرض گیرنده اداء نکند طلبکار بتواند از ضامن مطالبه کند.
مسأله2433_ در صورتی کسی می تواند ضامن شود که طلب کار و بدهکار و جنس بدهی همه در واقع و نفس الامر معیّن باشد. پس اگر دو نفر از کسی طلب کار باشند و انسان بگوید من ضامن هستم که طلب یکی از شماها را بدهم، چون معین نکرده طلب کدام را می دهم، ضامن شدن او باطل است. و نیز اگر کسی از دو نفر طلب دارد و شخصی بگوید من ضامن هستم بدهی یکی از دو نفر را بپردازم چون معین نکرده، ضمان او باطل می باشد و هم چنین اگر کسی از دیگری مثلاً ده من گندم و ده تومان پول طلب کار باشد و شخصی بگوید من ضامن یکی از دو طلب تو هستم و معین نکند که ضامن گندم است، یا ضامن پول، صحیح نیست.
مسأله2434_ اگر طلب کار طلب خود را به ضامن ببخشد، ضامن نمی تواند از بدهکار چیزی بگیرد و اگر مقداری از آن را ببخشد نمی تواند آن مقدار را مطالبه نماید.
مسأله2435_ اگر انسان ضامن شود که بدهی کسی را بدهد، نمی تواند از ضامن شدن خود برگردد.
مسأْله2436_ ضامن و طلب کار _ بنا بر احتیاط _ نمی توانند شرط کنند که هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را به هم بزنند.
مسأله2437_ هرگاه انسان در موقع ضامن شدن بتواند طلب طلب کار را بدهد، اگرچه بعد فقیر شود، طلب کار نمی تواند ضامن بودن او را به هم زند و طلب خود را از بدهکار اول مطالبه نماید و همچنین است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولی طلب کار بداند و به ضامن شدن او راضی شود.
مسأله2438_ اگر در موقعی که ضامن می شود نتواند طلب طلب کار را بدهد و طلب کار چگونگی را نمی دانسته، مشهور آن است که می تواند ضامن بودن او را به هم بزند، ولی اشکال دارد. علی الخصوص در صورتی که ضامن پیش از اینکه طلب کار ملتفت شود قدرت پیدا کرده باشد.
مسأله2439_ اگر کسی بدون اجازهی بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد، نمی تواند با پرداخت بدهی آنچه را پرداخته از بدهکار بگیرد.
مسأله2440_ اگر کسی با اجازهی بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد، می تواند مقداری را که ضامن شده پس از پرداختن از او مطالبه نماید؛ ولی اگر به جای جنسی که بدهکار بوده جنس دیگری به طلب کار او بدهد، نمی تواند چیزی را که داده از او مطالبه نماید، مثلاً اگر ده من گندم بدهکار باشد و ضامن ده من برنج بدهد، نمی تواند برنج را از او مطالبه نماید، اما اگر خودش راضی شود که برنج بدهد اشکال ندارد.
احکام کفالت
مسأله2441_ کفالت آن است که انسان متعهد شود هر وقت طلب کار یا صاحب حق، بدهکار یا کسی را که ادعاء حقی بر او ثابت شده خواست، به دست او بدهد یا نزد حاکم برساند و به کسی که این طور متعهد می شود کفیل می گویند.
مسأْله2442_ کفالت در صورتی صحیح است که کفیل به هر لفظی اگرچه عربی نباشد یا به عملی به طلب کار یا صاحب حقّ بفهماند که من متعهدم هر وقت بدهکار خود و یا کس مورد دعوی را بخواهی به دست تو بدهم یا نزد حاکم حاضر سازم و طلب کار یا صاحب حقّ هم قبول نماید.
مسأله2443_ کفیل باید مکلّف و عاقل باشد و در مواردی سفیه ومفلّس نباشد و او را در کفالت مجبور نکرده باشند و بتواند کسی را که کفیل او شده حاضر نماید.
مسأله2444_ یکی از شش چیز، کفالت را به هم می زند:
«اول» کفیل بدهکار را به دست طلب کار بدهد.
«دوم» طلب طلب کار یا حق صاحب حقّ داده شود.
«سوم» طلب کار از طلب یا صاحب حقّ از حقّ خود بگذرد.
«چهارم» بدهکار یا کسی که باید حاضر شود، بمیرد.
«پنجم» طلب کار کفیل را از کفالت آزاد کند.
«ششم» مکفول خود را در اختیار مکفول له قرار دهد.
مسأْله2445_ اگر کسی به زور بدهکار را از دست طلب کار رها کند چنانچه طلب کار دسترسی به او نداشته باشد، کسی که بدهکار را رها کرده، باید او را به دست طلب کار بدهد. و می تواند بدهی او را بپردازد.
احکام ودیعه (امانت)
مسأله2446_ اگر انسان مال خود را به کسی بدهد و بگوید نزد تو امانت باشد و او هم قبول کند، یا بدون اینکه حرفی بزنند صاحب مال بفهماند که مال را برای نگهداری به او می دهد و او هم به قصد نگهداری بگیرد، باید به احکام ودیعه و امانت داری که بعداً گفته می شود عمل نمایند.
مسأله2447_ امانت دار و کسی که مال را امانت می گذارد باید هر دو عاقل باشند. پس اگر انسان مالی را نزد دیوانه امانت بگذارد، یا دیوانه مالی را پیش کسی امانت بگذارد صحیح نیست. ولی جائز است بچهی ممیز با اذن ولیّ مال خود را نزد کسی امانت بگذارد و همچنین جائز است مال دیگری را با اذنش نزد کسی امانت بگذارد، و امانت گذاشتن نزد بچه ممیز عیبی ندارد اگرچه ولیّ اجازه نداده باشد، ولی احکام امانت مشکل است جاری شود.
مسأله2448_ اگر کسی از بچه ای چیزی را بدون اذن صاحبش به طور امانت قبول کند، باید آن را به صاحبش بدهد و اگر آن چیز مال خود بچه است و ولیّ در امانت گذاشتن بچه اجازه نداده باشد. لازم است آن مال را به ولیّ او برساند، و چنانچه در رساندن مال به آنان کوتاهی کند و تلف شود، باید عوض آن را بدهد و همچنین است حکم، اگر امانت گذار دیوانه باشد.
مسأله2449_ کسی که نمی تواند امانت را نگهداری نماید، در صورتی که امانت گذار ملتفت حال او نباشد بنا بر احتیاط واجب باید قبول نکند.
مسأله2450_ اگر کسی به صاحب مال بفهماند که برای نگهداری مال او حاضر نیست، چنانچه او مال را بگذارد و برود و آن مال تلف شود، کسی که امانت را قبول نکرده ضامن نیست، ولی احتیاط مستحب است اگر ممکن باشد آن را نگهداری نماید. و هم چنین اگر اکراه به قبول امانت شد و بعداً راضی نگردد.
مسأله2451_ کسی که چیزی را امانت می گذارد، هر وقت بخواهد می تواند آن را باز پس بگیرد و کسی هم که امانت را قبول می کند، هر وقت بخواهد می تواند آن را به صاحبش برگرداند.
مسأله2452_ اگر انسان از نگهداری امانت منصرف شود و ودیعه را به هم بزند، باید هر چه زودتر مال را به صاحب آن یا وکیل یا ولیّ صاحبش برساند یا به آنها خبر دهد که به نگهداری حاضر نیست و اگر بدون عذر، مال را به آنان نرساند و خبر هم ندهد، چنانچه مال تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
مسأله2453_ کسی که امانت را قبول می کند، اگر برای آن، جای مناسبی ندارد، باید جای مناسبی تهیه نماید و طوری آن را نگهداری کند که مردم نگویند در نگهداری آن کوتاهی نموده است و اگر در جایی که مناسب نیست بگذارد و تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
مسأله2454_ کسی که امانت را قبول می کند، اگر در نگهداری آن کوتاهی نکند و تعدّی _ یعنی زیاده روی _ هم ننماید و اتفاقاً آن مال تلف شود ضامن نیست ولی اگر آن را در جایی بگذارد که مأمون از آن نباشد که ظالمی بداند و آن را ببرد، چنانچه تلف شود، باید عوض آن را به صاحبش بدهد.
مسأله2455_ اگر صاحب مال برای نگهداری مال خود جایی را معین کند و به کسی که امانت را قبول کرده، بگوید که باید مال را در اینجا حفظ کنی و اگر احتمال هم بدهی که از بین برود، نباید آن را به جای دیگری ببری، اگر به جای دیگری ببرد و تلف شود ضامن است. مگر در صورتی که نظر صاحب مال بر امن بودن جای معیّن بوده و در نظر امانت دار آنجا امن نباشد که احتمال ضامن نبودن قوی است.
مسأله2456_ اگر صاحب مال برای نگهداری مال خود جایی را معین کند و کسی که امانت را قبول کرده بداند آن محل در نظر صاحب مال خصوصیتی نداشته، بلکه یکی از موارد حفظ آن بوده، می تواند آن را به جای دیگری که مال در آنجا محفوظ تر یا مثل محل اولی است ببرد و چنانچه مال در آن جا تلف شود ضامن نیست.
مسأله2457_ اگر صاحب مال دیوانه شود، کسی که امانت را قبول کرده باید فوراً امانت را به ولیّ او برساند و یا به ولیّ او خبر دهد، و اگر بدون عذر شرعی مال را به ولیّ او ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شد، باید عوض آن را بدهد.
مسأْله2458_ اگر صاحب مال بمیرد، امانت دار باید مال را به وارث او برساند یا به وارث او خبر دهد و چنانچه مال را به وارث ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند، و مال تلف شود ضامن است، ولی اگر برای آنکه بداند کسی که می گوید وارث میّتم راست می گوید، یا میّت وارث دیگری دارد؛ مال را ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شود و طبق متعارف و معمول باشد، نه زمان طولانی، ضامن نیست.
مسأله2459_ اگر صاحب مال بمیرد و چند وارث داشته باشد، کسی که امانت را قبول کرده باید مال را به همهی ورثه بدهد، یا به کسی بدهد که همهی آنان گرفتن مال را به او واگذار کرده اند؛ پس اگر بدون اجازهی دیگران تمام مال را به یکی از ورثه بدهد ضامن سهم دیگران است.
مسأله2460_ اگر کسی که امانت را قبول کرده بمیرد، یا دیوانه شود، وارث یا ولیّ او باید هرچه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد یا امانت را به او برساند.
مسأله2461_ اگر امانت دار نشانه های مرگ را در خود ببیند، چنانچه ممکن است، باید امانت را به صاحب آن یا وکیل او برساند، و اگر ممکن نیست باید آن را به حاکم شرع بدهد و چنانچه به حاکم شرع دسترسی ندارد، در صورتی که وارث او امین است و از امانت اطلاع دارد، لازم نیست وصیّت کند وگرنه باید وصیّت کند و شاهد بگیرد و به وصیّ و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصیات مال و محل آن را بگوید.
مسأله2462_ اگر امانت دار نشانه های مرگ را در خود ببیند و به وظیفه ای که در مسألهی پیش گفته شد عمل نکند، چنانچه آن امانت از بین برود، بنا بر احتیاط باید عوضش را بدهد، اگرچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد و مرض او خوب شود یا بعد از مدتی پشیمان شود و وصیت کند.
احکام عاریه
مسأله2463_ عاریه آن است که انسان مال خود را به دیگری بدهد که از آن استفاده کند و در عوض، چیزی از او نگیرد.
مسأله2464_ لازم نیست در عاریه صیغه بخوانند، و اگر مثلاً لباس را به قصد عاریه به کسی بدهد و او هم به همین قصد بگیرد عاریه صحیح است.
مسأله2465_ عاریه دادن مال غصبی و چیزی که مال انسان است ولی منفعت آن را به دیگری واگذار کرده مثلاً آن را اجاره داده، در صورتی صحیح است که مالک مال غصبی یا کسی که آن مال را اجاره کرده به عاریه دادن راضی باشد.
مسأله2466_ چیزی را که منفعتش مال انسان است مثلاً آن را اجاره کرده می تواند عاریه بدهد. ولی اگر در اجاره شرط کرده باشند که خودش از آن استفاده کند، نمی تواند آن را به دیگری عاریه بدهد.
مسأله2467_ اگر دیوانه و بچه و مفلّس و سفیه مال خود را عاریه بدهند صحیح نیست، اما اگر ولیّ در صورتی که مصلحت بداند مال کسی را که بر او ولایت دارد عاریه دهد اشکال ندارد، و همچنین است اگر خود بچه با اجازهی ولیّ مال خود را عاریه بدهد.
مسأله2468_ اگر در نگهداری چیزی که عاریه کرده کوتاهی نکند و در استفاده از آن زیاده روی هم ننماید و اتفاقاً آن چیز تلف شود ضامن نیست. ولی چنانچه شرط کند که اگر تلف شود عاریه کننده ضامن باشد، یا چیزی را که عاریه کرده طلا و نقره سکه دار باشد، باید عوض آن را بدهد. و نیز چنین است که در غیر سکه دار بنا بر احتیاط بلکه خالی از قوت نیست.
مسأله2469_ اگر طلا و نقره را عاریه نماید و شرط کند که اگر تلف شود ضامن نباشد، چنانچه تلف شود ضامن نیست.
مسأله2470_ اگر عاریه دهنده بمیرد، عاریه گیرنده باید چیزی را که عاریه کرده به ورثهی او بدهد.
مسأله2471_ اگر عاریه دهنده شرعاً نتواند در مال خود تصرّف کند مثلاً دیوانه شود، عاریه کننده باید مالی را که عاریه کرده به ولیّ او بدهد.
مسأله2472_ کسی که چیزی را عاریه داده هر وقت بخواهد می تواند آن را بازپس بگیرد وکسی هم که عاریه کرده هر وقت بخواهد می تواند آن را به صاحبش بدهد.
مسأله2473_ عاریه دادن چیزی که استفادهی حلال ندارد مثل آلات لهو و قمار یا ظرف طلا و نقره به جهت استعمال، باطل است. و اما عاریه دادن ظرف طلا و نقره به جهت زینت نمودن جائز است اگرچه احتیاط در ترک است.
مسأله2474_ عاریه دادن گوسفند برای استفاده از شیر و پشم آن و عاریه دادن حیوان نر برای کشیدن بر ماده صحیح است.
مسأله2475_ اگر چیزی را که عاریه کرده به مالک یا وکیل یا ولیّ عاریه دهنده بدهد و بعد آن چیز تلف شود، عاریه کننده ضامن نیست. ولی اگر بدون اجازهی صاحب مال، یا وکیل، یا ولیّ او آن را به جایی ببرد اگرچه جایی باشد که صاحبش معمولاً به آنجا می برد، مثلاً اسب را در اصطبلی که صاحبش برای آن درست کرده ببندد و بعد تلف شود یا کسی آن را تلف کند ضامن است.
مسأله2476_ اگر چیز نجس را برای کاری که شرط آن پاکی است عاریه دهد، مثلاً ظرف نجس را عاریه دهد که در آن غذا بخورند، باید نجس بودن آن را به کسی که عاریه می کند بگوید. و اگر لباس نجس را برای نماز خواندن عاریه می دهد لازم است نجس بودنش را بنا بر احتیاط اطلاع دهد.
مسأله2477_ چیزی را که عاریه کرده بدون اجازهی صاحب آن نمی تواند به دیگری اجاره یا عاریه دهد.
مسأله2478_ اگر چیزی را که عاریه کرده با اجازهی صاحب آن به دیگری عاریه دهد، چنانچه کسی که اول آن چیز را عاریه کرده بمیرد یا دیوانه شود، عاریهی دومی باطل نمی شود.
مسأله2479_ اگر بداند مالی را که عاریه کرده غصبی است، باید آن را به صاحبش برساند و نمی تواند به عاریه دهنده بدهد.
مسأله2480_ اگر مالی را که می داند غصبی است عاریه کند و از آن استفاده ای ببرد و در دست او از بین برود، مالک می تواند عوض مال و عوض استفاده ای که عاریه کنند برده، از او یا از کسی که مال را غصب کرده مطالبه کند و اگر از عاریه کننده بگیرد، او نمی تواند چیزی را که به مالک می دهد از عاریه دهنده مطالبه نماید.
مسأله2481_ اگر نداند مالی را که عاریه کرده غصبی است و نزد او از بین برود، چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بگیرد، او هم می تواند آنچه را به صاحب مال داده از عاریه دهنده مطالبه نماید؛ ولی اگر چیزی را که عاریه کرده طلا و نقره باشد، یا عاریه دهنده با او شرط کرده باشد اگر آن چیز از بین برود عوضش را بدهد، نمی تواند عوض آن را که به صاحب مال می دهد از عاریه دهنده مطالبه نماید.
