آیت الله حاج شیخ محمد رحمتی
مرجع تقلید شیعه
زکات گندم و جو و خرما و کشمش
مسأله1908_زکاة گندم و جو و خرما و کشمش، وقتی واجب می شود که به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها «288» من تبریز «45» مثقال کم است که «864» کیلو گرم الا 45 مثقال می شود.
مسأله1909_ اگر پیش از دادن زکاة از انگور و خرما و جو و گندمی که زکاة آنها واجب شده و خود و عیالاتش بخورند، یا مثلاً به فقیر به غیر عنوان زکاة بدهد باید زکاة مقداری را که مصرف کرده بدهد.
مسأله1910_ اگر بعد از آنکه زکاة گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالک آن بمیرد، باید مقدار زکاة را از مال او بدهند، ولی اگر پیش از واجب شدن زکاة بمیرد، هر یک از ورثه که سهم او به اندازهی نصاب است باید زکاة سهم خود را بدهد.
مسأله1911_ کسی که از طرف حاکم شرع مأمور جمع آوری زکاة است موقع خرمن که گندم و جو را از کاه جدا می کنند و بعد از خشک شدن خرما و انگور می تواند زکاة را مطالبه کند. و اگر مالک ندهد و چیزی که زکاة آن واجب شده از بین برود باید عوض آن را بنا بر احتیاط واجب، بدهد.
مسأله1912_ اگر بعد از مالک شدن درخت خرما و انگور یا زراعت گندم و جو زکاة آنها واجب شود، باید زکاة آن را بدهد.
مسأله1913_ اگر بعد از آنکه زکاة گندم و جو و خرما و انگور واجب شده، زراعت و درخت را بفروشد، فروشنده باید زکاة آنها را بدهد و چنانچه داد بر خریدار چیزی واجب نیست.
مسأله1914_ اگر انسان گندم یا جو یا خرما یا انگور را بخرد و بداند که فروشنده زکاة آن را داده، یا شک کند (ولو خالی از شبهه نیست) که داده، چیزی بر او نیست، و اگر بداند که زکاة آن را نداده، چنانچه حاکم شرع معاملهی مقداری را که باید از بابت زکاة داده شود اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است، و حاکم شرع می تواند مقدار زکاة را از خریدار بگیرد، و اگر معاملهی مقدار زکاة را اجازه بدهد، معامله صحیح است. و خریدار باید قیمت آن را به حاکم شرع بدهد و اگر به فروشنده داده باشد، می تواند از او پس بگیرد.
مسأله1915_ اگر وزن گندم و جو و خرما و کشمش موقعی که تر است به «288» من «45» مثقال کم برسد و بعد از خشک شدن کمتر از این مقدار شود زکاة آن واجب نیست.
مسأله1916_ اگر گندم و جو و خرما را پیش از خشک شدن مصرف کند چنانچه خشک آنها به اندازهی نصاب باشد، باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله1917_ خرما بر سه قسم است «اول» آن است که خشکش می کنند و حکم زکاة آن گفته شد «دوم» آن است که در حال رطب بودنش می خورند «سوم» آن است که نارس خلال آن را می خورند. در قسم دوم چنانچه مقداری باشد که خشک آن به «288» من «45» مثقال کم برسد بنا بر احتیاط زکاة آن واجب است و اما قسم سوم ظاهر این است که زکاة بر آن واجب نباشد. مگر در صورتی که اگر بماند خرما گفته شود که ندادن زکاة بی اشکال نیست.
مسأله1918_ گندم و جو و خرما و کشمشی که زکاة آنها را داده، اگر چند سال هم نزد او بماند زکاة ندارد.
مسأله1919_ اگر گندم و جو و خرما و انگور از آب باران یا نهر مشروب شود یا مثل زراعت های مصر از رطوبت زمین استفاده کند، زکاة آن ده یک است، و اگر با دلو و مانند آن آبیاری شود، زکاة آن بیست یک است.
مسأله1920_ اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دلو و مانند آن استفاده گردد، چنانچه طوری باشد که عرفاً بگویند آبیاری آن با دلو و مانند آن شده، زکاة آن بیست یک است، و اگر بگویند آبیاری با آب نهر یا باران شده، زکاة آن ده یک است، و اگر طوری است که عرفاً می گویند به هر دو آبیاری شده زکات آن سه چهلم است.
مسأله1921_ چنانچه در صدق عرفی شک کند و نداند که آبیاری طوری است که در عرف می گویند با هر دو آبیاری شده یا اینکه می گویند آبیاری آن مثلاً با باران است اگر سه چهلم بدهد کافی است.
مسأله1922_ اگر شک کند و نداند که عرف می گویند با هر دو آبیاری شده یا اینکه می گویند با دلو و نحو آن آبیاری شده است در این صورت دادن یک بیستم کافی است، و همچنین است حال، اگر احتمال برود که در عرف بگویند با آب باران آبیاری شده است. و احتیاط در صورت اول دادن و در صورت دوم است.
مسأله1923_ اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شود، و به آب دلو و مانند آن احتیاج نباشد، ولی با آب دلو هم آبیاری شود، و آب دلو به زیاد شدن محصول کمک نکند، زکاة آن ده یک است، و اگر با دلو و مانند آن آبیاری شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد و با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زیاد شدن محصول کمک نکنند، زکاة آن یک بیستم است.
مسأله1924_ اگر زراعتی را با دلو و مانند آن آبیاری کنند و در زمینی که پهلوی آن است زراعتی کنند که از رطوبت آن زمین استفاده نماید و محتاج به آبیاری نشود، زکاة زراعتی که با دلو آبیاری شده، یک بیستم، و زکاة زراعتی که پهلوی آن است یک دهم می باشد.
مسأله1925_ مخارجی را که برای گندم و جو و خرما و انگور کرده است، نمی تواند بنا بر احتیاط واجب از حاصل کسر نموده و ملاحظه نصاب نماید. پس چنانچه یکی از آنها پیش از ملاحظهی مخارج به «288» من «45» مثقال کم برسد باید زکاة آن را بدهد.
مسأله1926_ تخمی را که به مصرف زراعت رسانده، چه از خودش باشد، یا خریده باشد نمی تواند از حاصل کسر کند و سپس ملاحظه نصاب بنماید بلکه نصاب را نسبت به مجموع حاصل باید ملاحظه نماید.
مسأله1927_ آنچه که دولت از عین مال می گیرد زکاة آن واجب نیست، مثلاً اگر حاصل زراعت «890» کیلوگرم و دولت «90» کیلوگرم را به عنوان مالیات بگیرد فقط زکاة در «800» کیلوگرم واجب می شود.
مسأله1928_ مصارفی که انسان پیش از تعلق زکاة نموده بنا بر احتیاط واجب نمی تواند از حاصل کسر نموده و فقط زکاة بقیه را بدهد.
مسأله1929_ مصارفی که بعد از تعلق زکاة است می تواند از حاکم شرع یا وکیل او در صرف آنها اجازه بگیرد و آنچه نسبت به مقدار زکاة خرج شده بردارد.
مسأله1930_ واجب نیست صبر نماید تا جو و گندم به حد خرمن برسد و انگور و خرما خشک گردد و آن گاه زکاة را بدهد بلکه همین که زکاة واجب شد جائز است مقدار زکاة را قیمت نموده و به عنوان زکاة قیمت آن را بدهد.
مسأله1931_ بعد از تعلق زکاة می تواند عین زراعت یا خرما و انگور را پیش از درو کردن یا چیدن به مستحق یا حاکم شرع یا وکیل اینها مشاعاً تسلیم نماید و پس از آن در مصارف شریک می باشند.
مسأله1932_ در صورتی که مالک عین مال را از زراعت یا خرما و انگور به حاکم یا مستحق یا وکیل آنها تسلیم نمود، لازم نیست آنها را مجاناً به طور اشاعه نگاه دارد بلکه می تواند برای اینکه تا وقت درو یا خشک شدن برسد برای ماندن آنها در زمینش اجرت مطالبه نماید.
مسأله1933_ اگر انسان در چند شهر که فصل رسیدن حاصل آنها با یکدیگر اختلاف دارد و زراعت و میوهی آنها در یک وقت به دست نمی آید گندم یا جو و خرما یا انگور داشته باشد و همهی آنها محصول یک سال حساب شود چنانچه چیزی که اول می رسد به اندازهی نصاب یعنی «288» من «45» مثقال کم باشد، باید زکاة آن را موقعی که می رسد بدهد و زکاة بقیه را هر وقت به دست می آید اداء نماید، و اگر آنچه اول می رسد به اندازهی نصاب نباشد، صبر می کند تا بقیه آن برسد، پس اگر روی هم به مقدار نصاب شود، زکاة آن واجب است و اگر به اندازهی نصاب نشود، زکاة واجب نیست.
مسأله1934_ اگر درخت خرما یا انگور در یک سال دو مرتبه میوه بدهد، چنانچه روی هم به مقدار نصاب باشد، بنا بر احتیاط زکاة آن واجب است.
مسأله1935_ اگر مقداری خرمای خشک نشده یا انگور دارد که خشک آن به اندازهی نصاب می شود، چنانچه به قصد زکاة از تازه آن به قدری به مصرف زکاة برساند که اگر خشک شود به اندازهی زکاتی باشد که بر او واجب است، اشکال ندارد.
مسأله1936_ اگر زکاة خرمای خشک یا کشمش یا مویز بر او واجب باشد نمی تواند زکاة آن را خرمای تازه بدهد بلکه چنانچه ملاحظهی قیمت نماید و انگور یا خرمای تازه یا کشمش یا خرمای خشک دیگر از بابت قیمت بدهد نیز محل اشکال است، و نیز اگر زکاة خرمای تازه یا انگور بر او واجب باشد، نمی تواند زکاة آن را بنا بر احتیاط خرمای خشک یا کشمش بدهد بلکه چنانچه به اعتبار قیمت خرما و یا انگور دیگری بدهد، اگرچه تازه باشد محل اشکال است.
مسأله1937_ کسی که بدهکار است و مالی هم دارد که زکاة آن واجب شده اگر بمیرد، باید اول تمام زکاة را از مالی که زکاة آن واجب شده بدهند بعد قرض او را اداء نمایند.
مسأله1938_ کسی که بدهکار است و گندم یا جو یا خرما یا انگور هم دارد اگر بمیرد و پیش از آنکه زکاة اینها واجب شود، ورثه قرض او را از مال دیگر بدهند، هر کدام که سهمشان به «288» من «45» مثقال کم برسد، باید زکاة بدهد و اگر پیش از آنکه زکاة اینها واجب شود، قرض او را ندهند، چنانچه مال میت فقط به اندازهی بدهی او یا کمتر باشد، واجب نیست زکاة را بدهند و اگر مال میت بیشتر از بدهی او باشد، باید جنس زکاة دار را نسبت به مجموع مال ملاحظه کنند به همان نسبت از جنس زکاة دار کسر شود و باقی بین وارث تقسیم می گردد. پس سهم هر یک از ورثه به اندازهی نصاب برسد زکاة بر او واجب است.
مسأله1939_ اگر گندم و جو و خرما و کشمش که زکاة آنها واجب شده خوب و بد دارد، احتیاط واجب است که زکاة هر کدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد. اگرچه دادن خوب مطلقاً کافی است.
