آیت الله سید محمدحسن مرتضوی لنگرودی
مرجع تقلید شیعه
احکام زکات
[زکات مال]
[زکات در نُه چیز واجب است]
مسأله 1862 : زکات در نُه چیز واجب است:
اول:
گندم.
دوم:
جو.
سوم:
خرما.
چهارم:
کشمش.
پنجم:
طلا.
ششم:
نقره.
هفتم:
شتر.
هشتم:
گاو.
نهم:
گوسفند.
اگر کسی مالک یکی از این نُه چیز باشد؛ با شرایطی که بعداً گفته می شود؛ باید به قصد قربت و برای خدا مقداری که معین شده به یکی از مصرف هایی که دستور داده اند برساند.
مسأله 1863 : احتیاط واجب آن است که در سَلْت که دانه ایست به نرمی گندم و خاصیت جو را دارد و عَلَسْ که مثل گندم است و خوراک مردمان صنعا می باشد؛ زکات داده شود. مخصوصاً در عَلَس.
شرایط واجب شدن زکات
مسأله 1864 : زکات در صورتی واجب می شود که مال به مقدار نصاب که بعداً گفته می شود برسد و مالک آن بالغ، عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف کند.
مسأله 1865 : اگر انسان یازده ماه مالک گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره باشد؛ اول ماه دوازدهم باید زکات آن را بدهد. ولی اول سال بعد را باید بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب کند.
مسأله 1866 : اگر مالک گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در بین سال بالغ شود زکات بر او واجب نیست. ابتداء سال او از اول بلوغش حساب می شود.
مسأله 1867 : بنا بر احتیاط واجب وقت واجب شدن زکات گندم و جو، هنگام بستن دانه است و زکات کشمش بنا بر احتیاط وقتی واجب می شود که غوره است و موقعی هم که رنگ خرما زرد یا سرخ شد بنا بر احتیاط زکات آن واجب می شود. ولی وقت دادن زکات در گندم و جو، موقع خرمن و جدا کردن کاه آنهاست و در خرما و انگور، موقعیست که به خرما تَمْر و به انگور کشمش گفته شود.
مسأله 1868 : اگر موقع واجب شدن زکات گندم، جو، کشمش و خرما، که در مسأله پیش گفته شد؛ صاحب آن بالغ باشد باید زکات آنها را بدهد.
مسأله 1869 : اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره، در تمام سال یا در مقداری از آن دیوانه باشد؛ زکات بر او واجب نیست؛ مگر اینکه وقت دیوانگی به قدری کم باشد که مردم بگویند در تمام سال عاقل بوده؛ در این صورت زکات واجب است.
مسأله 1870 : اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره، در تمام سال مست یا بیهوش باشد؛ زکات از او ساقط نمی شود و همچنین است اگر موقع واجب شدن زکات گندم، جو، خرما و کشمش، مست یا بیهوش باشد.
مسأله 1871 : مالی را که از انسان غصب کرده اند و نمی تواند در آن تصرف کند؛ زکات ندارد. ولی اگر زراعتی را از او غصب کنند و موقعی که زکات آن واجب می شود در دست غصب کننده باشد؛ هر وقت به صاحبش برگشت، احتیاط واجب در موردی که گذشتن سال در آن شرط نباشد زکات آن را بدهد.
مسأله 1872 : اگر طلا و نقره، یا چیز دیگری را که زکات آن واجب است قرض کند و یک سال نزد او بماند؛ باید زکات آن را بدهد و بر کسی که قرض داده چیزی واجب نیست.
زکات گندم، جو، خرما و کشمش
مسأله 1873 : زکات گندم، جو، خرما و کشمش، وقتی واجب می شود که به مقدار نصاب برسد و نصاب آنها (288) مَن تبریز و (45) مثقال کم، است و هر یک مَن تبریز معادل با (640) مثقال معمولی است.
در رساله برابر با (207 / 847) کیلوگرم ذکر شده؛ ولی ظاهراً چنانچه فرموده اند؛ این اندازه با نصاب مَن تبریز اختلاف دارد؛ باید با دقت با کیلوگرم حساب شود. خلاصه نصاب غلات کمی کمتر از سه خروار است.
مسأله 1874 : اگر پیش از دادن زکات از انگور، خرما، جو و گندمی که زکات آنها واجب شده؛ خود و عیالاتش بخورند؛ یا به فقیر بدهد؛ در صورتی که به غیر عنوان زکات داده باشد؛ باید زکات مقداری را که مصرف کرده بدهد.
مسأله 1875 : اگر بعد از آنکه زکات گندم، جو و خرما، واجب شد مالک آن بمیرد؛ باید مقدار زکات را از مال او بدهند. ولی اگر پیش از واجب شدن زکات بمیرد؛ هر یک از ورثه که سهم او به اندازه نصاب است باید زکات سهم خود را بدهد.
مسأله 1876 : کسی که از طرف حاکم شرع مأمور جمع آوری زکات است؛ موقع خرمن که گندم و جو را از کاه جدا می کنند و بعد از آنکه خرما تَمْر و انگور کشمش شده باشد؛ می تواند زکات مطالبه کند و اگر مالک ندهد و چیزی که زکات آن واجب شده از بین برود؛ باید عوض آن را بدهد.
مسأله 1877 : اگر بعد از مالک شدن درخت خرما و انگور، یا زراعت گندم و جو، زکات آنها واجب شود؛ مثلاً خرما در ملک او زرد یا سرخ شود؛ باید زکات آن را بدهد و اگر بعد از واجب شدن زکات گندم، جو، خرما و انگور، زراعت و درخت را بفروشد؛ باید زکات آنها را بدهد.
مسأله 1878 : اگر انسان گندم، یا جو، یا خرما، یا انگور را بخرد و بداند که فروشنده زکات آن را داده؛ یا شک کند که داده یا نه، چیزی بر او واجب نیست و اگر بداند که زکات آن را نداده؛ چنانچه حاکم شرع معامله مقداری را که باید از بابت زکات داده شود اجازه ندهد؛ معامله آن مقدار باطل است؛ بلکه بنا بر احتیاط واجب معامله باقی مانده هم باطل است و حاکم شرع می تواند مقدار زکات را از خریدار بگیرد و اگر معامله مقدار زکات را اجازه دهد؛ معامله صحیح است و خریدار باید قیمت آن مقدار را به حاکم شرع بدهد و در صورتی که قیمت آن مقدار را به فروشنده داده باشد؛ می تواند از او پس بگیرد و اگر فروشنده بعد از معامله زکات آن را بدهد؛ معامله صحیح می شود.
مسأله 1879 : اگر وزن گندم، خرما و کشمش، موقعی که تر است به (288) مَن تبریز و (45) مثقال کم، برسد و بعد از خشک شدن کمتر از این مقدار شود؛ زکات آن واجب نیست.
مسأله 1880 : اگر گندم، جو و خرما را پیش از خشک شدن مصرف کند؛ چنانچه خشک شده آنها به اندازه نصاب باشد باید زکات آنها را بدهد.
مسأله 1881 : خرمایی که تازه آن را می خورند و اگر بماند خیلی کم می شود؛ یا بعد از خشک شدن خرما به آن نمی گویند؛ چنانچه مقداری باشد که خشک آن به (288) مَن تبریز و (45) مثقال کم، برسد؛ زکات آن واجب است.
مسأله 1882 : گندم، جو، خرما و کشمش، که زکات آنها را داده؛ اگر چند سال هم نزد او بماند زکات ندارد.
مسأله 1883 : اگر گندم، جو، خرما و انگور، از آب باران یا نهر مشروب شود؛ یا مثل زراعت های مصر از رطوبت زمین استفاده کند؛ زکات آن ده یک است و اگر با دَلو و مانند آن آبیاری شود؛ زکات آن بیست یک است و اگر مقداری از باران، یا نهر، یا رطوبت زمین، استفاده کند و به همان مقدار از آبیاری با دَلو و مانند آن استفاده نماید؛ زکات نصف آن ده یک و زکات نصف دیگر آن بیست یک می باشد؛ یعنی از چهل قسمت آن سه قسمت آن را باید بابت زکات بدهد.
مسأله 1884 : اگر گندم، جو، خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دَلو و مانند آن استفاده کند؛ چنانچه طوری باشد کهعرفاً بگویند آبیاری با دَلو و مانند آن، غلبه داشته؛ زکات آن بیست یک است و اگر بگویند آبیاری با آب نهر و باران، غلبه داشته؛ زکات آن ده یک است؛ بلکه در صورتی که عرفاً صدق کند آبیاری با هر دو است؛ ولی آبیاری با باران یا نهر بیشتر بوده؛ احتیاط واجب آن است که زکات آن ده یک است.
مسأله 1885 : اگر در صدق عرفی شک کند و نداند که آبیاری طوریست که در عرف می گویند با آب باران و آب دلو و مانند آن، با هم آبیاری شده؛ یا اینکه می گویند آبیاری با آب باران شده؛ در این صورت اگر سه چهلم بدهد کفایت می کند و اگر شک کند و نداند که در عرف می گویند با هر دو آبیاری شده؛ یا اینکه می گویند آبیاری با دلو و مانند آن شده؛ در این صورت یک بیستم کفایت می کند.
مسأله 1886 : اگر گندم، جو، خرما و انگور، با آب باران و نهر، مشروب شود و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد؛ ولی با آب دلو هم آبیاری شود و آب دلو به زیاد شدن محصول کمک نکند؛ زکات آن ده یک است و اگر با دلو و مانند آن آبیاری شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد؛ ولی با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها بر زیاد شدن محصول کمک نکنند؛ زکات آن بیست یک است.
مسأله 1887 : اگر زراعتی را با دلو و مانند آن آبیاری کنند و در زمینی که پهلوی آن است زراعتی کنند که از رطوبت آن زمین استفاده نماید و محتاج به آبیاری نشود؛ زکات زراعتی که با دلو آبیاری شده؛ بیست یک و زکات زراعتی که پهلوی آن است؛ ده یک می باشد.
مسأله 1888 : مخارجی را که برای گندم، جو، خرما و انگور کرده؛ حتی مقداری از قیمت اسباب و لباسی را که به واسطه زراعت کم شده؛ می تواند از حاصل کسر کند؛ نسبت به مخارجی که متعارف است از زراعت می دهند و در غیر آن احتیاط واجب آن است که کسر نکند و چنانچه باقی مانده آن به (288) مَن تبریز و (45) مثقال کم، برسد باید زکات آن را بدهد.
مسأله 1889 : تخمی را که به مصرف زراعت رسانده اگر از خودش باشد؛ به مقدار قیمت آن در هنگامی که کاشته؛ می تواند از حاصل کسر کند و اگر خریده باشد؛ می تواند قیمتی را که برای خرید آن داده جزء مخارج حساب نماید.
مسأله 1890 : اگر زمین و اسباب زراعت، یا یکی از این دو ملک خود او باشد؛ نباید کرایه آنها را جزء مخارج حساب کند و نیز برای کارهایی که خودش کرده یا دیگری بی اجرت انجام داده؛ چیزی از حاصل کسر نمی شود.
مسأله 1891 : اگر درخت انگور یا خرما را بخرد؛ قیمت آن جزء مخارج نیست و اگر خرما یا انگور را پیش از چیدن بخرد؛ بنا بر احتیاط واجب چنانچه گذشت پولی را که برای آن داده جزء مخارج حساب ننماید.
مسأله 1892 : اگر زمینی را بخرد و در آن زمین گندم یا جو بکارد؛ پولی را که برای خرید زمین داده جزء مخارج حساب نمی شود و اگر زراعت را بخرد؛ بنا بر احتیاط واجب چنانچه گذشت پولی را که برای خرید داده جزء مخارج حساب ننماید.
مسأله 1893 : کسی که بدون گاو و چیزهای دیگری که برای زراعت لازم است می تواند زراعت کند؛ اگر اینها را بخرد نباید پولی را که برای خرید اینها داده جزء مخارج حساب نماید.
مسأله 1894 : کسی که بدون گاو و چیزهای دیگری که برای زراعت لازم است نمی تواند زراعت کند؛ اگر آنها را بخرد و به واسطه زراعت به کلی از بین برود؛ یا اگر مقداری از قیمت آنها کم شود؛ چنانچه گذشت بنا بر احتیاط واجب نمی تواند آنها را جزء مخارج حساب کند.
مسأله 1895 : اگر در یک زمین جو و گندم و چیزی مثل برنج و لوبیا، که زکات آن واجب نیست بکارد؛ چنانچه مقصودش زراعت کردن چیزی بوده که زکات ندارد و بعداً چیزی را که زکات دارد زراعت کرده؛ نباید مخارج را حساب کند و اگر مقصودش زراعت کردن چیزی بوده که زکات دارد و بعداً چیزی را که زکات ندارد زراعت کرده؛ چنانچه گذشت بنا بر احتیاط واجب نمی تواند مخارج را حساب کند و همچنین است در صورتی که مقصودش زراعت هر دو بوده؛ مخارج را حساب نکند.
مسأله 1896 : اگر برای شخم زدن یا کار دیگری که تا چند سال برای زراعت فایده دارد خرجی کند؛ بنا بر احتیاط واجب نمی تواند آن را جزء مخارج سال اول و سال های بعد حساب کند.
مسأله 1897 : اگر انسان در چند شهر که فصل آنها با یکدیگر اختلاف دارد و زراعت و میوه آنها در یک وقت به دست نمی آید؛ گندم، یا جو، یا خرما، یا انگور داشته باشد و همه آنها محصول یک سال حساب شود؛ چنانچه چیزی که اول می رسد به اندازه نصاب، یعنی (288) من تبریز و (45) مثقال کم، باشد؛ باید زکات آن را موقعی که می رسد بدهد و زکات بقیه را هر وقت به دست می آید ادا نماید و اگر آنچه اول می رسد به اندازه نصاب نباشد؛ در صورتی که یقین دارد با آنچه به دست می آید به اندازه نصاب می شود؛ واجب نیست زکات آنچه را که رسیده همان وقت بدهد؛ می تواند صبر کند وقتی که به حد نصاب رسید بدهد و همچنین است اگر یقین ندارد که همه آنها به اندازه نصاب شود؛ صبر کند تا بقیه آن برسد اگر روی هم به مقدار نصاب شود زکات آن واجب است و اگر به مقدار نصاب نشود زکات آن واجب نیست.
مسأله 1898 : اگر درخت خرما یا انگور در یک سال دو مرتبه میوه دهد؛ چنانچه روی هم به مقدار نصاب باشد؛ زکات آن واجب است.
مسأله 1899 : اگر مقداری خرما یا انگور تازه دارد که خشک آن به اندازه نصاب می شود؛ چنانچه به قصد زکات از تازه آن مقداری به مستحق بدهد که اگر خشک شود به اندازه زکاتی باشد که بر او واجب است؛ اشکال ندارد.
مسأله 1900 : اگر زکات خرمای خشک یا کشمش بر او واجب باشد؛ نمی تواند زکات آن را خرمای تازه یا انگور بدهد؛ مگر اینکه خرمای تازه یا انگور از جمله همان خرما و کشمش باشد که زکات به آن تعلق گرفته و نیز اگر زکات خرمای تازه یا انگور بر او واجب باشد نمی تواند زکات آن را از خرمای خشک یا کشمش بدهد؛ مگر آنکه خرمای خشک یا کشمش از جمله خرما و انگوری باشد که زکات به آن تعلق گرفته و اگر یکی از اینها یا چیز دیگر را به قصد زکات بدهد؛ محل اشکال است؛ احتیاط آن است که آن را بفروشد و پول آن را به قصد زکات بدهد.
مسأله 1901 : کسی که بدهکار است و مالی هم دارد که زکات آن واجب شده اگر بمیرد اول باید تمام زکات را از مالی که زکات آن واجب شده بدهند؛ بعد قرض او را ادا نمایند.
مسأله 1902 : کسی که بدهکار است و گندم، یا جو، یا خرما، یا انگور هم دارد؛ اگر بمیرد و پیش از آنکه زکات اینها واجب شود؛ ورثه قرض او را از مال دیگر بدهند؛ هر کدام که سهمش (288) مَن تبریز و (45) مثقال کم، باشد؛ باید زکات بدهد و اگر پیش از آنکه زکات اینها واجب شود قرض او را ندهند؛ چنانچه مال میت فقط به اندازه بدهی او باشد؛ واجب نیست زکات اینها را بدهند و اگر مال میت بیشتر از بدهی او باشد؛ باید جنس زکات دار نسبت به مجموع ماترک میت ملاحظه شود و به همان نسبت از جنس زکات دار کسر شود؛ در این حال اگر سهم هر یک از ورثه به اندازه نصاب باشد؛ زکات بر او واجب است.
مسأله 1903 : اگر گندم، جو، خرما و کشمش، که زکات آنها واجب شده خوب و بد دارد؛ باید زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و می تواند زکات همه را از خوب بدهد.
نصاب طلا
مسأله 1904 : طلا دو نصاب دارد:
نصاب اول:
(20) مثقال شرعیست که هر مثقال آن (18) نخود است.
پس وقتی طلا به (20) مثقال شرعی که (15) مثقال معمولی (صیرفی) است برسد؛ اگر شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد؛ انسان باید چهل یک آن را، که نُه نخود می شود؛ از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست.
نصاب دوم:
چهار مثقال شرعیست که سه مثقال معمولی می شود؛ یعنی اگر سه مثقال به (15) مثقال اضافه شود؛ باید زکات (18) مثقال را از قرار چهل یک بدهد و اگر کمتر از سه مثقال اضافه شود؛ فقط باید زکات (15) مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است هرچه بالا رود؛ یعنی اگر سه مثقال اضافه شود؛ باید زکات تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود مقداری که اضافه شده زکات ندارد.
نصاب نقره
مسأله 1905 : نقره دو نصاب دارد:
نصاب اول:
(105) مثقال معمولی (صیرفی) است که اگر نقره به (105) مثقال برسد و شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد؛ انسان باید چهل یک آن را که مثقال و (15) نخود ( آنچه در خبر است پنج درهم است) است؛ از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد؛ زکات آن واجب نیست.
نصاب دوم:
(21) مثقال است؛ یعنی اگر (21) مثقال به (105) مثقال اضافه شود؛ باید زکات تمام (126) مثقال را به طوری که گفته شد بدهد و اگر کمتر از (21) مثقال اضافه شود فقط باید زکات (105) مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است هرچه بالا رود؛ یعنی اگر (21) مثقال اضافه
شود باید زکات تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود؛ مقداری که اضافه شده و کمتر از (21) مثقال است؛ زکات ندارد. بنا بر این اگر انسان چهل یک هرچه طلا و نقره دارد را بدهد؛ زکاتی را که بر او واجب بوده داده و گاهی هم بیشتر از مقدار واجب داده است.
مثلا کسی که (110) مثقال نقره دارد اگر چهل یک آن را بدهد زکات (105) مثقال آن را که واجب بوده داده و مقداری هم برای (5) مثقال آن داده که واجب نبوده است.
مسأله 1906 : کسی که طلا یا نقره او به اندازه نصاب است؛ اگر چه زکات آن را داده باشد؛ تا وقتی که از نصاب اول کم نشده؛ همه ساله باید زکات آن را بدهد.
مسأله 1907 : زکات طلا و نقره در صورتی واجب می شود که آن را سکه زده باشند و معامله با آن رواج داشته باشد و اگر سکه آن از بین هم رفته باشد باید زکات آن را بدهد. مراد از رواج داشتن معامله با سکه آن است که جای پول با آنها معامله شود؛ بنا بر این سکه های آزادی و مانند آن، که جای پول در معامله کاربرد ندارد و با آنها معامله اجناس می شود؛ زکات ندارد.
مسأله 1908 : طلا و نقره سکه دار که زنها برای زینت به کار می برند؛ در صورتی که معامله پول طلا و نقره دار با آن می شود؛ زکات آن واجب است؛ بلکه اگر معامله با آن رایج نباشد؛ ولی پول طلا و نقره به آن بگویند؛ بنا بر احتیاط زکات دارد.
مسأله 1909 : کسی که طلا و نقره دارد اگر هیچکدام آنها به اندازه نصاب اول نباشد؛ مثلاً (14) مثقال طلای معمولی و (104) مثقال نقره داشته باشد؛ زکات بر او واجب نیست.
مسأله 1910 : چنانچه سابقاً گفته شد زکات طلا و نقره در صورتی واجب می شود که انسان یازده ماه مالک مقدار نصاب باشد و اگر در بین یازده ماهطلا و نقره او از نصاب اول کمتر شود؛ زکات بر او واجب نیست.
مسأله 1911 : اگر در بین یازده ماه طلا و نقره ای را که دارد؛ با طلا، یا نقره، یا چیز دیگری عوض نماید؛ یا آنها را آب کند؛ زکات بر او واجب نیست. ولی اگر برای فرار از دادن زکات این کارها را بکند؛ احتیاط مستحب آن است که زکات بدهد.
مسأله 1912 : اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب کند؛ باید زکات آنها را بدهد و چنانچه به واسطه آب کردن وزن، یا قیمت آنها کم شود؛ باید زکاتی را که پیش از آب کردن بر او واجب بوده بدهد.
مسأله 1913 : اگر طلا و نقره ای دارد که خوب و بد داشته باشد؛ می تواند زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آن بدهد. ولی بهتر است زکات همه آنها را از طلا و نقره خوب بدهد.
مسأله 1914 : پول طلا و نقره ای که بیشتر از اندازه معمول فلز دیگر دارد؛ اگر به آن پول طلا و نقره بگویند در صورتی که به حد نصاب برسد؛ زکاتواجب می شود؛ هر چند خالص آن به حد نصاب نرسد. ولی اگر پول طلا و نقره به آن گفته نشود؛ واجب شدن زکات بر آن مشکل است؛ گرچه خالص آن به حد نصاب برسد؛ در این صورت احتیاط واجب دادن زکات است.
مسأله 1915 : اگر پول طلا و نقره ای که دارد به مقدار معمول فلز دیگر با آن مخلوط باشد؛ چنانچه زکات آن را از پول طلا و نقره ای که بیشتر از معمول فلز دیگر دارد؛ یا از پول غیر طلا و نقره بدهد؛ ولی به قدری باشد که قیمت آن به اندازه قیمت زکاتی باشد که بر او واجب شده؛ اشکال ندارد.
زکات شتر، گاو و گوسفند
مسأله 1916 : زکات شتر، گاو و گوسفند، غیر از شرطهایی که گفته شد دو شرط دیگر دارد:
اول:
آنکه حیوان در تمام سال بی کار باشد.
ولی اگر در تمام سال یک روز یا دو روز کار کرده باشد؛ بنا بر احتیاط زکات آن واجب است.
دوم:
آنکه در تمام سال از علف بیابان بخورد. پس اگر تمام سال، یا مقداری از آن را، از علف چیده شده؛ در صورتی که برای علف چیدن آن هزینه ای کرده باشد؛ یا از زراعتی که ملک مالک یا ملک کس دیگر است بخورد؛ زکات ندارد. ولی اگر در تمام سال یک روز، یا دو روز از علف مالک بخورد؛ بنا بر احتیاط زکات آن واجب می باشد.
مسأله 1917 : اگر انسان برای شتر، گاو و گوسفند خود چراگاهی را که کسی نکاشته بخرد؛ یا اجاره کند؛ بنا بر احتیاط واجب زکات بدهد. ولی اگر برای چراندن در آن باج بدهد زکات آن واجب است.
نصاب شتر
مسأله 1918 : شتر دوازده نصاب دارد:
اول:
پنج شتر و زکات آن یک گوسفند است و تا شماره شتر به این مقدار نرسد؛ زکات ندارد.
دوم:
ده شتر، زکات آن دو گوسفند است.
سوم:
پانزده شتر، زکات آن سه گوسفند است.
چهارم:
بیست شتر، زکات آن چهار گوسفند است.
پنجم:
بیست و پنج شتر، زکات آن پنج گوسفند است.
ششم:
بیست و شش شتر، زکات آن یک شتر است که داخل سال دوم شده باشد و از آن در خبر به «بنت مَخاض» تعبیر شده.
هفتم:
سیوشش شتر، زکات آن یک شتر است که داخل سال سوم شده باشد و از آن در خبر به «ابن لبون» تعبیر شده.
هشتم:
چهلوشش شتر، زکات آن یک شتر است که داخل سال چهارم شده و از آن در خبر به «حقّه» تعبیر شده.
فرموده اند:
شتری که به این سال برسد چون شایسته است که بر او سوار شد؛ حقه گفته اند.
نهم:
شصتویک شتر، زکات آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد و از آن در خبر به «جذعه» تعبیر شده.
دهم:
هفتاد و شش شتر، زکات آن دو شتر است که داخل سال سوم شده باشد.
یازدهم:
نودویک شتر، زکات آن دو شتر است که داخل سال چهارم شده باشد.
دوازدهم:
صد و بیست و یک شتر و بالاتر از آن است که باید یا چهل تا چهل تا حساب کند و برای هر چهل تا، یک شتری بدهد که داخل سال دوم شده باشد؛ یا پنجاه تا پنجاه تا حساب کند و برای هر پنجاه تا،
یک شتری بدهد که داخل سال چهارم شده باشد و یا با چهل و پنجاه حساب کند؛ ولی در هر صورت باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند؛ یا اگر چیزی باقی می ماند از نُه تا بیشتر نباشد.
مثلا اگر (140) شتر دارد باید برای (100) شتر، دو شتر که داخل سال چهارم شده و برای (40) شتر دیگر، یک شتر که داخل سال سوم شده بدهد. شتری که به عنوان زکات داده می شود؛ باید ماده باشد و اگر ندارد؛ نر بدهد و چنانچه هیچیک از شترهای ذکر شده را ندارد؛ باید بخرد و در خریدن احتیاط اینست که ماده بخرد.
مسأله 1919 : زکات مابین دو نصاب واجب نیست؛ پس اگر شماره شترهایی که دارد از نصاب اول که پنج است بگذرد؛ تا نصاب دوم که ده تاست نرسیده؛ فقط باید زکات پنج تای آن را بدهد و همچنین است در نصاب های بعد.
نصاب گاو
مسأله 1920 : گاو دو نصاب دارد:
نصاب اول:
سی تاست که تا وقتی شماره گاو به سی رسید؛ اگر شرایطی را که گفته شد داشته باشد؛ انسان باید یک گوساله ای که داخل سال دوم شده از بابت زکات بدهد و از آن در خبر به «تبیع» تعبیر شده. احتیاط واجب آن است که گوساله نر باشد.
نصاب دوم:
چهل تاست و زکات آن یک گوساله ماده است که داخل سال سوم شده باشد و از آن در خبر به «مسنّه» تعبیر شده. زکات مابین سی و چهل، واجب نیست. مثلاً کسی که سی و نه گاو دارد؛ فقط باید زکات سی تای آنها را بدهد و نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده؛ فقط باید زکات چهل تای آن را بدهد و بعد از آنکه به شصت رسید چون دو برابر نصاب اول را دارد؛ باید دو گوساله ای که داخل سال دوم شده بدهد و همچنین هرچه بالا رود؛ باید یا سی تا سی تا، حساب کند یا چهل تا چهل تا، یا سی و چهل حساب نماید و زکات آن را به دستوری که گفته شد بدهد. ولی باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند؛ یا اگر چیزی باقی می ماند از نُه تا بیشتر نباشد.
مثلا اگر هفتاد گاو دارد باید به حساب سی و چهل حساب کند و برای سی تای آن زکات سی
تا و برای چهل تای آن زکات چهل تا را بدهد. چون اگر به حساب سی تا حساب کند ده تا زکات نداده می ماند. ولی در جایی که رعایت این جهت ممکن نباشد مثل اینکه پنجاه گاو داشته باشد؛ در این صورت احتیاط اینست که چهل را بگیرد گرچه ده تا زیاد بیاید.
نصاب گوسفند
مسأله 1921 : گوسفند پنج نصاب دارد:
اول:
چهل و زکات آن یک گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زکات ندارد.
دوم:
صد و بیست و یک، زکات آن دو گوسفند است.
سوم:
دویست و یک، زکات آن سه گوسفند است.
چهارم:
سی صد و یک، زکات آن چهار گوسفند است.
پنجم:
چهارصد و بالاتر از آن است؛ که باید آنها را صدتا صدتا حساب کند و برای هر صد تای آنها یک گوسفند بدهد.
لازم نیست زکات را از خود گوسفندها بدهد؛ بلکه می تواند گوسفند دیگری بدهد؛ یا مطابق قیمت گوسفند پول بدهد کافیست و دادن جنس دیگر خلاف احتیاط است مگر اینکه با اجازه حاکم شرع باشد.
مسأله 1922 : زکات مابین دو نصاب واجب نیست. پس اگر شماره گوسفندهای کسی از نصاب اول که چهل است بیشتر باشد؛ تا به نصاب دوم که صد و بیست و یک است نرسیده؛ فقط باید زکات چهل تای آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است در نصاب های بعد.
مسأله 1923 : زکات شتر، گاو و گوسفندی که به مقدار نصاب برسد واجب است؛ چه همه آنها نر باشند یا ماده، یا بعضی نر باشند و بعضی ماده.
مسأله 1924 : در زکات، گاو و گاومیش یک جنس حساب می شود و شترعربی و غیرعربی یک جنس است و همچنین بز، میش و شیشک، در زکات با هم فرق ندارند.
مسأله 1925 : اگر گوسفند برای زکات بدهد؛ باید اقلا داخل سال دوم شده باشد و از آن در خبر به «جَذع» تعبیر شده و اگر بز بدهد باید داخل سال سوم شده باشد و از آن در خبر به «ثنی» تعبیر شده.
مسأله 1926 : گوسفندی را که بابت زکات می دهد؛ اگر قیمتش مختصری از گوسفندهای دیگر او کمتر باشد؛ در صورتی که قیمتش از قیمت متوسط گوسفندها کمتر نباشد؛ اشکال ندارد. ولی بهتر است گوسفندی را که قیمت آن از تمام گوسفندهایش بیشتر است بدهد و همچنین است در گاو و شتر.
مسأله 1927 : اگر چند نفر با هم شریک باشند؛ هر کدام آنان که سهمش به نصاب اول برسد؛ باید زکات بدهد و بر کسی که سهم او کمتر از نصاب اول است زکات واجب نیست.
مسأله 1928 : اگر یک نفر در چندجا گاو، یا شتر، یا گوسفند داشته باشد و روی هم به اندازه نصاب باشند؛ باید زکات آنها را بدهد.
مسأله 1929 : اگر گاو، گوسفند و شتری که دارد مریض و معیوب هم باشند؛ باید زکات آنها را بدهد.
مسأله 1930 : اگر گاو، گوسفند و شتری که دارد همه مریض، یا معیوب، یا پیر باشند؛ می تواند زکات را از خود آنها بدهد. ولی اگر همه سالم و بی عیب و جوان باشند؛ نمی تواند زکات آنها را مریض، یا معیوب، یا پیر بدهد؛ بلکه اگر بعضی از آنها سالم و بعضی مریض و دسته دیگر بی عیب و مقداری پیر و مقداری جوان باشند؛ احتیاط واجب آن است که برای زکات آنها، سالم و بی عیب و جوان بدهد.
مسأله 1931 : اگر پیش از تمام شدن ماه یازدهم، گاو، گوسفند و شتری را که دارد با چیز دیگر عوض کند؛ یا نصابی را که دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نماید؛ مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند دیگر بگیرد؛ زکات بر او واجب نیست.
مسأله 1932 : کسی که باید زکات گاو، گوسفند و شتر را بدهد؛ اگر زکات آنها را از مال دیگرش بدهد؛ تا وقتی شماره آنها از نصاب کم نشده؛ همه ساله باید زکات را بدهد و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اول کمتر شوند؛ زکات بر او واجب نیست. مثلاً کسی که چهل گوسفند دارد؛ اگر از مال دیگرش زکات آنها را بدهد؛ تا وقتی که گوسفندهای او از چهل کم نشده؛ همه ساله باید یک گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد؛ تا وقتی به چهل نرسیده؛ زکات بر او واجب نیست.
مصرف زکات
مسأله 1933 : انسان می تواند زکات را در هشت مورد مصرف کند:
اول:
فقیر و آن کسیست که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد. کسی که صنعت یا ملک یا سرمایه ای دارد که می تواند از منافع آنها مخارج سال خود را بگذراند؛ فقیر نیست.
دوم:
مسکین و آن کسیست که از فقیر سخت تر می گذراند به نحوی که مجبور شود خواری سؤال را بر خود روا دارد.
سوم:
کسی که از طرف امام معصوم عَلَیْهِ السَّلَام یا نایب امام عَلَیْهِ السَّلَام مأمور است که زکات را جمع و نگهداری نماید و به حساب آن رسیدگی کند و آن را به امام عَلَیْهِ السَّلَام یا نایب امام عَلَیْهِ السَّلَام برساند
چهارم:
کافرهایی که اگر زکات به آنها بدهند به دین اسلام مایل می شوند؛ یا در جنگ به مسلمانان کمک می کنند و همچنین مسلمانانی که ضعیف الایمان باشند که با دادن زکات تقویت ایمانشان می شود؛ یا به انحراف کشیده نشوند؛ یا رغبت و گرایش به مذهب حقه امامیه اثنی عشری پیدا کنند.
خلاصه زکات را می توان در تقویت اسلام و مسلمین و مذهب تشیع صرف
کرد و اگر در بعضی موارد دادن زکات به عنوان مؤلفة قلوبهم روشن نباشد؛ به عنوان سبیل الله بی اشکال است.
پنجم:
خریداری بنده و آزاد کردن آن، گرچه مورد این سهم در این زمان نیست و قدر متیقن آن بنده مؤمنی است که در فشار شدید باشد؛ یا بنده مکاتبیست که نمی تواند مال خود را ادا کند.
شاید بتوان از این سهم در آزاد کردن مؤمنی که به ناحق زندانی شده و در فشار شدید باشد و راهی برای رهایی او نباشد؛ استفاده کرد. گرچه از سهم سبیل الله می توان استفاده کرد.
ششم:
بدهکاری که نمی تواند قرض خود را بدهد؛ در صورتی که قرض را صرف در معصیت نکرده باشد.
هفتم:
سبیل الله، یعنی کارهایی که منفعت عمومی دینی دارد؛ مثل ساختن مسجد و مدرسه ای که علوم دینیه در آن خوانده شود؛ یا نفعش به عموم مسلمین می رسد مانند راه سازی، یا برای اسلام فایده داشته باشد به هر نحوی که باشد؛ بلکه در هر کار خیر، ولو نفعش عمومی نباشد؛ مانند اصلاح بین طرفین و آزاد کردن اسیر و زندانی بی گناه و مانند اینها.
هشتم:
ابن سبیل، یعنی مسافری که در سفر درمانده شده به تفصیلی که در مسأله (1948 / 1989) خواهد آمد.
احکام این موارد در مسائل آینده بیان می شود.
مسأله 1934 : کسی که فقیر و مسکین است و چیزی اصلاً ندارد؛ یا کسری دارد؛ می تواند یک جا بیش از مخارج سال خود و عیالاتش زکات بگیرد.
ولی احتیاط آن است که بیش از مخارج سال نگیرد.
اگر به مقدار مخارج یک سال زکات گرفت؛ تا وقتی که به مقدار مخارج سال دارد نمی تواند زکات بگیرد.
مسأله 1935 : کسی که مخارج سالش را داشته؛ اگر مقداری از آن را مصرف کند و بعد شک کند که آنچه باقی مانده به اندازه مخارج او هست یا نه، نمی تواند زکات بگیرد.
مسأله 1936 : صنعتگر، یا مالک، یا تاجری که درآمد او از مخارج سالش کمتر است می تواند برای کسری مخارجش زکات بگیرد و لازم نیست ابزار کار، یا ملک، یا سرمایه خود را به مصرف مخارج برساند.
مسأله 1937 : فقیری که خرج سال خود و عیالاتش را ندارد؛ اگر خانه ای دارد که ملک اوست و در آن نشسته؛ یا مال سواری دارد؛ چنانچه بدون اینها نتواند زندگی کند؛ اگر چه برای حفظ آبرویش باشد؛ می تواند زکات بگیرد.
همچنین است اثاث خانه، ظرف، لباس تابستانی و زمستانی و چیزهایی که به آنها احتیاج دارد و فقیری که اینها را ندارد اگر به اینها احتیاج داشته باشد می تواند از زکات خریداری نماید.
مسأله 1938 : فقیری که یاد گرفتن صنعت برای او مشکل نیست؛ بنا بر احتیاط واجب باید یاد بگیرد و با گرفتن زکات زندگی نکند؛ ولی تا وقتی که مشغول یاد گرفتن است؛ بلکه مادامی که از تحصیل مخارج عاجز است؛ می تواند زکات بگیرد.
مسأله 1939 : به کسی که قبلا فقیر بوده و می گوید فقیرم و شک پیدا شود؛ اگر چه از گفته او اطمینان پیدا نکند؛ می شود زکات داد.
مسأله 1940 : کسی که می گوید فقیرم و قبلا فقیر نبوده؛ یا معلوم نیست فقیر بوده یا نه، چنانچه از گفته او اطمینان پیدا نشود؛ نمی شود به او زکات داد. ولی اگر از ظاهر حالش گمان پیدا شود که فقیر است؛ بعید نیست بشود به او زکات داد.
مسأله 1941 : کسی که باید زکات بدهد اگر از فقیری طلب کار باشد؛ می تواند طلبی را که از او دارد؛ در صورتی که قرض گرفته شده را در معصیت صرف نکرده باشد؛ بابت زکات حساب کند و بنا بر آنچه در مسأله (1859) گذشت؛ احتیاط واجب آن است که زکات را به او بدهد و بعد مستحق بابت بدهی خود به او برگرداند و می تواند از مستحق وکالت بگیرد و خود از جانب او قبض نموده و بابت طلبش دریافت کند.
مسأله 1942 : اگر فقیر بمیرد و مال او به اندازه قرضش نباشد؛ در صورتی که قرض را در معصیت مصرف نکرده بوده؛ انسان می تواند طلبی را که از او دارد بابت زکات حساب کند و در مسأله گذشته حکم احتیاطی آن بیان شد و همچنین است اگر مال او به اندازه قرضش باشد و ورثه قرض او را ندهند؛ یا به جهت دیگر انسان نتواند طلب خود را بگیرد؛ می تواند طلبی را که از او دارد بابت زکات حساب کند؛ ولی احتیاط مستحب آن است که حساب نکند.
مسأله 1943 : چیزی را که انسان بابت زکات به فقیر می دهد؛ لازم نیست به او بگوید که زکات است؛ بلکه اگر فقیر خجالت بکشد؛ مستحب است به اسم پیش کش بدهد به نحوی که مستلزم دروغ گفتن نشود؛ یعنی آن چیز را به قصد زکات به صورت پیش کش به او بدهد؛ ولی فقیر نفهمد از چه بابت است.
مسأله 1944 : اگر به خیال اینکه کسی فقیر است به او زکات بدهد و بعد بفهمد فقیر نبوده؛ یا از روی ندانستن مسأله به کسی که فقیر نیست زکات بدهد؛ کافی نیست. پس چنانچه چیزی را که به او داده باقی باشد باید از او بگیرد و به مستحق بدهد و اگر از بین رفته باشد؛ پس اگر کسی که آن چیز را گرفته می دانسته؛ یا احتمال می داده زکات است؛ انسان باید عوض آن را از او بگیرد و به مستحق بدهد و اگر نمی دانسته زکات است؛ بلکه اگر به غیر عنوان زکات داده؛ نمی تواند از او بگیرد و باید از مال خود زکات را به مستحق بدهد. ولی در صورتی که مسأله را می دانسته ولی در تشخیص مستحق دچار اشتباه شده و کوتاهی هم از طرف او نشده باشد؛ لازم نیست دوباره زکات بدهد.
مسأله 1945 : کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد؛ اگر چه مخارج سالش را داشته باشد؛ می تواند از سهم بدهکاران برای دادن بدهی خود زکات بگیرد؛ ولی باید مالی را که قرض کرده بوده در معصیت خرج نکرده باشد؛ گرچه از آن معصیت توبه کرده باشد.
ولی اگر فقیر باشد حکم آن از مسأله آینده روشن می شود.
مسأله 1946 : اگر به کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد؛ زکات بدهد بعد بفهمد قرض را در معصیت مصرف کرده؛ در صورتی که زکات را به قصد دادن بدهی او داده باشد؛ بنا بر احتیاط از زکات حساب نکند و چنانچه آن بدهکار فقیر باشد؛ می تواند از سهم فقرا حساب کند و لازم نیست دوباره زکات بدهد؛ مگر اینکه از آن معصیت توبه نکرده و قرض را در شراب خواری، یا در معصیت دیگر به طور آشکارا صرف کرده.
مسأله 1947 : کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد؛ اگر چه فقیر نباشد؛ انسان می تواند طلبی را که از او دارد بابت زکات از سهم بدهکاران حساب کند.
مسأله 1948 : مسافری که خرجی او تمام شده؛ یا مرکبش از کار افتاده؛ چنانچه سفر او معصیت نباشد و خود او هم در معصیت نباشد و نتواند با قرض کردن؛ یا فروختن چیزی خود را به مقصد برساند؛ اگر چه در محل خود فقیر نباشد؛ می تواند به مقداری که او را به محل برساند زکات بگیرد.
مسأله 1949 : مسافری که در سفر درمانده شده و زکات گرفته؛ بعد از آنکه به محلش رسید؛ اگر چیزی از زکات زیاد آمده باشد؛ در صورتی که بدون مشقت نتواند به صاحب مال یا نایب او برساند؛ باید آن را به حاکم شرع بدهد و بگوید آن چیز زکات است.
شرایط کسانی که مستحق زکاتند
مسأله 1950 : کسی که زکات می گیرد باید شیعه دوازده امامی باشد؛ ولی از سهم مؤلفة قلوبهم یا سبیل الله اگر مصلحت دینی اقتضا کند؛ می توان بهغیر شیعه دوازده امامی زکات داد. اگر از راه شرعی دوازده امامی بودن کسی ثابت شود و زکات تلف شود بعد معلوم شود دوازده امامی نبوده؛ لازم نیست دوباره زکات بدهد.
مسأله 1951 : اگر طفل یا دیوانه ای از شیعه دوازده امامی فقیر باشد؛ انسان می تواند به ولی او زکات بدهد به قصد اینکه آنچه را می داده ملک طفل یادیوانه باشد؛ در صورتی که ولی به همین قصد بگیرد و می توان به ولی بدهد که صرف در طفل و دیوانه شود.
مسأله 1952 : اگر به ولی طفل یا دیوانه دسترسی ندارد؛ می تواند خودش یا به وسیله یک نفر امین، زکات را به مصرف طفل یا دیوانه برساند و احتیاطاً با اجازه حاکم شرع باشد و باید موقعی که زکات به مصرف آنان می رسد نیت زکات کند.
مسأله 1953 : به فقیری که گدایی می کند؛ در صورتی که گدایی را کسبه خود قرار نداده باشد؛ می شود زکات داد. ولی به کسی که زکات را در معصیت مصرف می کند؛ نمی شود زکات داد.
مسأله 1954 : به کسی که معصیت کبیره را آشکارا به جا می آورد؛ یا نماز نمی خواند؛ یا شراب می خورد؛ گرچه آشکارا نباشد؛ احتیاط آن است که زکات ندهند؛ بلکه اگر نداند که دادن زکات به او سبب می شود که گناه را ترک کند؛ نباید بدهد.
مسأله 1955 : به کسی که بدهکار است و نمی تواند بدهی خود را بدهد؛ اگر چه مخارج او بر انسان واجب می باشد؛ می شود زکات داد. ولی اگر زن برای مخارج خودش که بر شوهر واجب است قرض کرده باشد؛ شوهر نمی تواند بدهی او را از زکات خودش بدهد. احتیاط واجب آن است که از زکات خودش بدهی مربوط به مخارج کسی که خرجش بر او واجب است را ندهد.
مسأله 1956 : انسان نمی تواند مخارج کسانی را که مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زکات بدهد؛ ولی اگر مخارج آنان را ندهد دیگرانمی توانند به آنان زکات بدهند.
مسأله 1957 : اگر انسان زکات به پسر فقیرش بدهد که خرج زن، نوکر و کلفت خود نماید؛ مانع ندارد. ولی اگر زن گرفتن برای پسر لازم و داشتن نوکر و کلفت برایش حتمی باشد؛ مشکل است از زکات تأمین مخارج آنان بشود؛ احتیاط آن است که باید پدر از مال خود مخارج آنان را تأمین کند.
مسأله 1958 : اگر پسر به کتاب های علمی دینی احتیاج داشته باشد؛ پدر می تواند برای خریدن آنها به او زکات بدهد.
مسأله 1959 : در صورتی که زن گرفتن برای پسر فقیر لازم نباشد؛ پدر می تواند به او زکات بدهد که برای خود زن بگیرد و نیز در صورتی که زن گرفتن برای پدر فقیر لازم نباشد؛ پسر می تواند به او زکات دهد که برای خود زن بگیرد.
ولی در صورتی که زن گرفتن برای پدر یا پسر لازم باشد؛ احتیاط لازم آن است که مخارج زن گرفتن را از مال خود تأمین کنند نه از زکات.
مسأله 1960 : به زنی که شوهرش مخارج او را می دهد؛ یا خرجی نمی دهد ولی زن می تواند او را به دادن خرجی وادار کند؛ نمی شود زکات داد. ولی اگر نتواند او را وادار به دادن خرجی کند؛ می توان به او زکات داد.
مسأله 1961 : زنی که صیغه شده اگر فقیر باشد؛ شوهرش و دیگران می توانند به او زکات بدهند. ولی اگر شوهرش در ضمن عقد شرط کند که مخارج او را بدهد؛ یا به جهت دیگری دادن مخارجش بر او واجب باشد؛ در صورتی که خرجش را بدهد؛ یا زن بتواند او را وادار به دادن خرجی کند؛ نمی شود به آن زن زکات داد. ولی اگر خرجیش را نداد و زن نتوانست او را وادار به دادن خرجی کند؛ می توان به او زکات داد.
مسأله 1962 : زن می تواند به شوهر فقیر خود زکات بدهد؛ اگر چه شوهر زکات را صرف مخارج خود آن زن نماید.
مسأله 1963 : سید فقیر نمی تواند از غیرسید زکات بگیرد؛ ولی اگر خمس و سایر وجوهات کفایت مخارج او را نکند و از گرفتن زکات ناچار باشد؛ می تواند به مقدار حوایج ضروریه روزانه خود از غیرسید زکات بگیرد.
در خبر است چنانچه اگر چیزی نباشد؛ می توان به مقدار ضرورت از میته مصرف نمود؛ همین طور اگر سید چیزی نداشت می تواند از زکات به مقدار ضرورت مصرف کند.
مسأله 1964 : کسی که معلوم نیست سید است یا نه، می شود به او زکات داد؛ در صورتی که او بداند زکات غیرسید است و بگیرد.
نیت زکات
مسأله 1965 : انسان باید زکات را به قصد قربت، یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد و در نیت معین کند که آنچه را می دهد زکات مال است؛ یا زکات فطره، بلکه اگر زکات گندم و جو بر او واجب باشد؛ احتیاط آن است که، ولو به نحو اجمال، تعیین کند؛ به نحوی که بشود بابت زکات هر کدام از آنها حساب کند.
مسأله 1966 : کسی که زکات چند مال بر او واجب شده اگر مقداری زکات بدهد؛ احتیاط واجب آن است که به نحوی ولو اجمالا تعیین کند؛ اگر از جنس یکی از آنها، یا پول باشد و اگر از جنس هیچیک از آنها نباشد؛ با تعیین اجمالی هم مشکل است.
مسأله 1967 : اگر کسی را وکیل کند که زکات مال او را بدهد؛ چنانچه وکیل وقتی که زکات را به فقیر می دهد از طرف مالک نیت زکات کند؛ کفایت می کند لازم نیست مالک هنگام دادن زکات به وکیل نیت زکات کند؛ ولی اگر شخصی را وکیل در رسانیدن زکات کرده لازم است هنگام دادن زکات به وکیل نیت زکات کند و احتیاطاً به نیتش ادامه دهد تا هنگامی که مال را به فقیر می رساند.
مسأله 1968 : اگر مالک یا وکیل او بدون قصد قربت، زکات به فقیر بدهد و پیش از آنکه آن مال از بین برود خود مالک نیت زکات کند؛ واجب است مجدداً به قبض فقیر دهد.
مسائل متفرقه زکات
مسأله 1969 : موقعی که گندم و جو را از کاه جدا می کنند و موقع خشک شدن خرما و انگور، باید زکات را به فقیر بدهد؛ یا از مال خود جدا کند و زکات طلا، نقره، گاو، گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه یازدهم و داخل شدن در ماه دوازدهم باید به فقیر بدهد؛ یا از مال خود جدا نماید. اگر منتظر فقیر معینی باشد؛ یا بخواهد به فقیری بدهد که از جهتی برتری دارد؛ احتیاط لازم آن است که زکات را از مال خود جدا کند.
مسأله 1970 : بعد از جدا کردن زکات، اگر انتظار مورد معینی را نداشته باشد؛ احتیاط لازم آن است که فوراً آن را به مستحق بدهد.
مسأله 1971 : کسی که می تواند زکات را به مستحق برساند؛ اگر ندهد و به واسطه کوتاهی او از بین برود؛ باید عوض آن را بدهد.
مسأله 1972 : کسی که می تواند زکات را به مستحق برساند؛ اگر زکات را ندهد و بدون آنکه در نگهداری آن کوتاهی کند از بین برود؛ چنانچه دادن زکات را به قدری تأخیر انداخته که نمی گویند فوراً داده است؛ باید عوض آن را بدهد و اگر به این مقدار تأخیر نینداخته؛ مثلاً دو سه ساعت تأخیر انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده؛ در صورتی که مستحق حاضر نبوده و تمکن رساندن به مستحق هم نداشته؛ چیزی بر او واجب نیست و الا بنا بر احتیاط واجب باید عوض آن را بدهد مخصوصاً در صورتی که مستحق حاضر بوده و مطالبه هم کرده.
مسأله 1973 : اگر زکات را از خود مال کنار بگذارد؛ می تواند در بقیه آن تصرف کند و نیز اگر از مال دیگرش کنار بگذارد؛ می تواند در تمام مال تصرف نماید.
مسأله 1974 : انسان نمی تواند زکاتی را که کنار گذاشته برای خود بردارد و چیز دیگری به جای آن بگذارد.
مسأله 1975 : اگر از زکاتی که کنار گذاشته منفعتی ببرد؛ مثلاً گوسفندی که برای زکات گذاشته؛ بره بیاورد؛ حکم زکات را دارد.
مسأله 1976 : اگر موقعی که زکات را کنار می گذارد مستحق حاضر باشد؛ احتیاط لازم آن است که زکات را به او بدهد؛ مگر کسی را در نظر داشته باشد که دادن زکات به او از جهتی بهتر باشد.
مسأله 1977 : بدون اجازه حاکم شرع، تجارت در مالی که برای زکات کنار گذاشته صحیح نیست؛ گرچه منفعت کند؛ ولی با اجازه حاکم شرع، در صورتی که مصلحت زکات باشد و نفعی داشته باشد؛ تجارت صحیح و منفعت حکم زکات را دارد.
مسأله 1978 : اگر پیش از آنکه زکات بر او واجب شود چیزی بابت زکات بدهد؛ زکات حساب نمی شود و بعد از آنکه زکات بر او واجب شد اگر چیزی را که به فقیر داده؛ گرچه از بین نرفته و آن فقیر هم به فقر خود باقی باشد؛ احتیاط واجب آن است که بابت زکات به قبض فقیر درآورد و فقیر بعد از آن بابت بدهی خود بدهد.
مسأله 1979 : فقیری که می داند زکات بر انسان واجب نشده؛ اگر چیزی بابت زکات بگیرد و پیش او تلف شود؛ ضامن است.
پس موقعی که زکات بر انسان واجب می شود؛ اگر آن فقیر به فقر خود باقی باشد می تواند عوض چیزی را که به او داده بابت زکات حساب کند و احتیاط آن است که قبض و اقباض صورت گیرد.
مسأله 1980 : فقیری که نمی داند زکات بر انسان واجب نشده؛ اگر چیزی بابت زکات بگیرد و پیش او تلف شود؛ در صورتی که در گرفتن زکات و تلف شدنش معصیتی نکرده باشد؛ ضامن نیست و انسان نمی تواند عوض آن را بابت زکات حساب کند.
مسأله 1981 : مستحب است زکات گاو، گوسفند و شتر را به فقیرهای آبرومند بدهند و زکات طلا، نقره و غلات را به فقرایی که سخت نیازمندند و به اصطلاح خاک نشینند؛ بدهند و در دادن زکات، خویشان خود را بر دیگران و اهل علم و کمال را بر غیر آنان و کسانی را که اهل سؤال نیستند بر اهل سؤال، مقدم بدارد. ولی اگر دادن زکات به فقیری از جهت دیگری بهتر باشد؛ مستحب است زکات را به او بدهد.
مسأله 1982 : بهتر است زکات واجب را آشکارا و صدقه مستحبی را مخفی بدهد.
مسأله 1983 : اگر در شهر کسی که می خواهد زکات بدهد مستحق نباشد و نتواند زکات را به مصرف دیگری هم که برای آن معین شده برساند؛ چنانچه امید نداشته باشد که بعداً مستحق پیدا کند؛ باید زکات را به شهر دیگر ببرد و به مصرف زکات برساند. در صورتی که بردن به آن شهر با اجازه حاکم شرع باشد؛ می تواند مخارج بردن را از زکات بردارد و اگر زکات تلف شود؛ ضامن نیست.
مسأله 1984 : اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود؛ می تواند زکات را به شهر دیگر ببرد. ولی مخارج بردن به آن شهر را باید از خودش بدهد و اگر زکات تلف شود ضامن است؛ مگر آنکه با اجازه حاکم شرع بوده باشد.
مسأله 1985 : اجرت وزن کردن و پیمانه نمودن گندم، جو، کشمش و خرمایی را که برای زکات می دهد با خود او است.
مسأله 1986 : کسی که مثقال و (15) نخود نقره یا بیشتر، از بابت زکات بدهکار است؛ بنا بر احتیاط واجب کمتر از مثقال و (15) نخود نقره به یک فقیر ندهد و نیز اگر غیرنقره چیز دیگری مثل گندم و جو بدهکار باشد و قیمت آن به مثقال و (15) نخود برسد؛ احتیاط واجب آن است که کمتر از آن به یک فقیر ندهد.
مسأله 1987 : مکروه است انسان از مستحق درخواست کند که زکاتی را که از او گرفته به او بفروشد.
ولی اگر مستحق بخواهد چیزی را که گرفته بفروشد؛ بعد از آنکه به قیمت رساند؛ کسی که زکات را به او داده در خریدن آن بر دیگران مقدم است.
مسأله 1988 : اگر شک کند زکاتی را که بر او واجب بوده داده یا نه، زکات را بدهد؛ هر چند شک او برای زکات سال های پیش باشد؛ مگر اینکه حالش به نحوی بوده که ابتداء هر سال زکات را می داده؛ در این سال شک کرده که خارج کرده یا نه، در این صورت بعید نیست دادن زکات واجب نباشد؛ ولی مع ذلک احتیاط ترک نشود به دادن زکات.
مسأله 1989 : در بعضی موارد حتماً فقیر حق ندارد زکات را به کمتر از مقدار آن صلح کند؛ یا چیزی را گران تر از قیمت آن بابت زکات قبول نماید؛ یا زکات را از مالک بگیرد و به او ببخشد و در بعضی موارد احتیاط واجب آن است که این کارها را انجام ندهد. ولی کسی که زکات زیاد بدهکار است و فقیر شده و نمی تواند زکات را بدهد و امید اینکه دارا شود نیست؛ چنانچه توبه کند؛ در این صورت فقیر می تواند زکات را از او بگیرد و به او ببخشد.
ومع ذلک احتیاط آن است که بر مالک شرط کند اگر خداوند وسعتی داد؛ ادا کند؛ ولی بهتر، بلکه موافق با احتیاط آن است که این کار را هم نکند.
کسی که نمی تواند زکات را ادا کند بر ذمه او می ماند مانند بدهی های دیگرش، صلح به کمتر از مقدار، یا قبول گران تر، یا گرفتن و بخشیدن؛ مناسب نیست.
مسأله 1990 : انسان می تواند از سهم سبیل الله زکات، قران، یا کتاب دینی، یا کتاب دعا، به اندازه ای که مورد نیاز و استفاده مسلمانان باشد بخرد و وقف نماید؛ اگر چه بر اولاد خود و بر کسانی وقف کند که خرج آنان بر او واجبست و احتیاط آن است که تولیت آن را برای حاکم شرع قرار دهد.
مسأله 1991 : انسان نمی تواند از زکات ملک بخرد و بر اولاد خود، یا بر کسانی که مخارج آنان بر او واجب است؛ وقف نماید که عایدی آن را به مصرف مخارج خود برسانند.
مسأله 1992 : فقیر می تواند برای رفتن به حج و زیارت و مانند اینها زکات بگیرد؛ بهتر آن است که از سهم سبیل الله باشد.
ولی اگر به مقدار خرج سالش زکات گرفته باشد؛ بنا بر احتیاط واجب نمی تواند از سهم فقرا برای زیارت و مانند آن زکات بگیرد؛ ولی از سهم سبیل الله می تواند بگیرد.
مسأله 1993 : اگر مالک فقیری را وکیل کند که زکات مال او را بدهد؛ چنانچه فقیر یقین داشته باشد قصد مالک این بوده که خودش برندارد؛ نمی تواند برای خود بردارد و چنانچه یقین داشته که قصد مالک این نبوده؛ می تواند برای خودش هم بردارد؛ بلکه چنانچه فقیر احتمال دهد قصد مالک این بوده که خودش برندارد؛ بعید نیست بتواند به مقداری که به دیگران می دهد؛ خودش هم بردارد.
مسأله 1994 : اگر فقیر هر یک از شتر، گاو، گوسفند، طلا و نقره را به عنوان زکات بگیرد؛ چنانچه شرطهایی که برای واجب شدن گفته شد در آنها جمع شود؛ باید زکات آنها را بدهد.
مسأله 1995 : اگر دو نفر در مالی که سهم هر یک به حد نصاب رسیده و زکات واجب شده با هم شریک باشند و یکی از آنان زکات قسمت خود رابدهد و بعد مال را تقسیم کنند؛ چنانچه بداند شریکش زکات سهم خود را نداده و بعد هم نمی دهد؛ تصرف او در سهم خودش هم اشکال دارد؛ مگر اینکه زکات شریکش را با اذنش تبرعاً، یا با اذن حاکم شرع بدهد.
مسأله 1996 : کسی که خمس یا زکات بدهکار است و کفاره و نذر و مانند اینها هم بر او واجب است و قرض هم دارد؛ چنانچه نتواند همه آنها را بدهد؛ اگر مالی که خمس یا زکات آن واجب شده؛ از بین نرفته؛ باید خمس و زکات را بدهد و اگر از بین رفته باشد؛ احتیاط آن است که آنچه که دارد به نسبت بدهی تقسیم کند.
مسأله 1997 : کسی که خمس یا زکات بدهکار است و حج و مانند اینها بر او واجب است و قرض هم دارد؛ اگر بمیرد و مال او برای همه آنها کافی نباشد؛ چنانچه مالی که خمس و زکات آن واجب شده؛ از بین نرفته باشد؛ باید خمس یا زکات را بدهند و بقیه مال او را به چیزهای دیگری که بر او واجب است قسمت کنند و اگر مالی که خمس و زکات آن واجب شده؛ از بین رفته باشد؛ باید مال او را به خمس و زکات و حج و قرض و مانند آن قسمت نمایند. مثلاً اگر چهل تومان خمس بر او واجب شده و بیست تومان به کسی بدهکار است و همه مال او سی تومان است؛ باید بیست تومان بابت خمس و ده تومان به دین او بدهند.
مسأله 1998 : کسی که مشغول تحصیل علم است و اگر تحصیل نکند می تواند برای معاش خود کسب کند؛ چنانچه تحصیل آن بر او واجب باشد؛ می شود به او زکات داد. ولی اگر تحصیل آن علم مستحب باشد؛ فقط از سهم سبیل الله می توان به او داد و اگر تحصیل آن علم نه واجب و نه مستحب باشد؛ زکات دادن به او اشکال دارد؛ مگر اینکه تحصیل آن علم منفعت عمومی داشته باشد در این صورت می توان از سهم سبیل الله داد و احتیاط آن است که با اجازه حاکم شرع باشد.
زکات فطره
[احکام زکات فطره]
مسأله 1999 : کسی که موقع غروب شب عید فطر، بالغ، عاقل و هشیارست یعنی در حالت اغماء نباشد و فقیر و بنده کسی نیست؛ باید برای خودش و کسانی که نان خور او هستند؛ هر نفری یک صاع، که تقریباً سه کیلو است؛ گندم، یا جو، یا خرما، یا کشمش، یا برنج و مانند اینها به مستحق بدهد و احتیاط آن است که یکی از چهار تای اول باشد؛ مخصوصاً اگر بیشتر خوراک خود و عیالاتش یکی از آنها باشد و در بین آن چهار تا، بهتر دادن خرماست و اگر پول یکی از اینها را هم بدهد کافی است.
مسأله 2000 : کسی که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و کسبی هم ندارد که بتواند مخارج سال خود و عیالاتش را بگذراند؛ فقیر است و دادن زکات فطره بر او واجب نیست.
مسأله 2001 : انسان باید فطره کسانی را که در غروب شب عید فطر نان خور او حساب می شوند بدهد؛ کوچک باشند یا بزرگ، مسلمان باشند یا کافر، خرج آنان بر او واجب باشد یا نه، در شهر خود او باشند یا در شهر دیگر.
مسأله 2002 : اگر کسی را که نان خور اوست و در شهر دیگر است؛ وکیل کند که از مال او فطره خود را بدهد؛ چنانچه اطمینان داشته باشد که فطره را می دهد؛ لازم نیست خودش فطره او را بدهد.
مسأله 2003 : فطره مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر با رضایت صاحب خانه وارد شده؛ به نحوی باشد که در عرف بگویند امشب غذای او را داده؛ بر او واجب است.
مسأله 2004 : فطره مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر بدون رضایت صاحب خانه وارد می شود و مدتی نزد او می ماند؛ بنا بر احتیاط، واجب است و همچنین است فطره کسی که انسان را مجبور کرده اند که خرجی او را بدهد؛ احتیاط آن است که خودش هم فطره بدهد.
مسأله 2005 : فطره مهمانی که بعد از غروب شب عید فطر وارد می شود؛ بر صاحب خانه واجب نیست؛ اگر چه پیش از غروب او را دعوت کرده باشد و در خانه او هم افطار کند.
مسأله 2006 : اگر کسی موقع غروب شب عید فطر دیوانه یا بیهوش باشد؛ زکات فطره بر او واجب نیست و اگر بعد از غروب بهوش آمد؛ احتیاطاً فطره را بدهد.
مسأله 2007 : اگر پیش از غروب یا مقارن غروب، بچه بالغ شود؛ یا دیوانه عاقل گردد؛ یا فقیر غنی شود؛ در صورتی که شرایط واجب شدن فطره را دارا باشد باید زکات فطره را بدهد.
مسأله 2008 : کسی که موقع غروب شب عید شرطهای واجب شدن فطره در او پیدا شود؛ مستحب است زکات فطره را بدهد.
مسأله 2009 : کافری که بعد از غروب شب عید فطر مسلمان شود؛ فطره بر او واجب نیست. ولی مسلمانی که شیعه دوازده امامی نبوده؛ اگر بعد از دیدن ماه شیعه شود باید زکات فطره را بدهد.
مسأله 2010 : کسی که فقط به اندازه یک صاع، که تقریباً سه کیلو است؛ گندم و مانند آن را دارد؛ مستحب است زکات فطره را بدهد و چنانچه عیالاتی داشته باشد و بخواهد فطره آنها را هم بدهد؛ می تواند به قصد فطره، آن یک صاع را به یکی از عیالاتش بدهد و او هم به همین قصد به دیگری بدهد و همچنین تا به نفر آخر برسد و بهتر است نفر آخر چیزی را که می گیرد؛ به کسی بدهد که از خودشان نباشد و اگر یکی از آنها صغیر باشد ولی او به جای او می گیرد و احتیاط آن است چیزی را که برای صغیر گرفته به کسی ندهد.
مسأله 2011 : اگر بعد از غروب شب عید فطر، بچه دار شود؛ یا کسی نان خور او حساب شود؛ واجب نیست فطره او را بدهد؛ اگر چه مستحب است فطره کسانی را که بعد از غروب آفتاب تا پیش از ظهر عید نان خور او حساب می شوند؛ بدهد.
مسأله 2012 : اگر انسان نان خور کسی باشد و پیش از غروب نان خور کسی دیگر شود؛ فطره او بر کسی که نان خور او شده واجب است.
مثلا اگر دختر پیش از غروب به خانه شوهر رود؛ شوهرش باید فطره او را بدهد.
مسأله 2013 : کسی که دیگری باید فطره او را بدهد؛ واجب نیست فطره خود را بدهد؛ مگر اینکه غنی نان خور فقیر باشد؛ در این صورت احتیاط لازم آن است که غنی، فطره خود را بدهد.
مسأله 2014 : اگر فطره انسان بر کسی واجب باشد و او فطره او را ندهد؛ در صورتی که شرایط واجب شدن فطره را دارد؛ بنا بر احتیاط واجب فطره خود را بدهد.
مسأله 2015 : اگر کسی که فطره او بر دیگری واجب است؛ خودش فطره را بدهد؛ از کسی که فطره بر او واجب شده ساقط نمی شود؛ مگر اینکه به اذن، یا به وکالت او باشد.
مسأله 2016 : زنی که شوهرش مخارج او را نمی دهد؛ چنانچه نان خور کس دیگر باشد؛ فطره اش بر آن کس واجب است و اگر نان خور کس دیگر نیست؛ در صورتی که فقیر نباشد؛ باید فطره خود را بدهد.
مسأله 2017 : کسی که سید نیست نمی تواند به سید فطره بدهد؛ حتی اگر سیدی نان خور او باشد نمی تواند فطره او را به سید دیگر بدهد.
مسأله 2018 : فطره طفلی که از مادر یا دایه شیر می خورد؛ بر کسیست که مخارج مادر یا دایه را می دهد. ولی اگر مادر یا دایه، مخارج خود را از طفل بر می دارد؛ فطره طفل بر کسی واجب نیست.
مسأله 2019 : انسان اگر چه مخارج عیالاتش را از مال حرام بدهد؛ باید فطره آنان را از مال حلال بدهد.
مسأله 2020 : اگر انسان کسی را اجیر نماید و شرط کند که مخارج او را بدهد؛ در صورتی که به شرط خود عمل کند و نان خور او حساب شود؛ باید فطره او را هم بدهد. ولی چنانچه شرط کند که مقدار مخارج او را بدهد؛ مثلاً پولی برای مخارجش بدهد؛ واجب نیست فطره او را بدهد؛ مگر اینکه نان خور او حساب شود. اساساً اگر نان خور او حساب شود؛ فطره بر او واجب است و الا واجب نیست.
مسأله 2021 : اگر کسی بعد از غروب شب عید فطر بمیرد؛ باید فطره او و عیالاتش را از مال او بدهند. ولی اگر پیش از غروب بمیرد؛ واجب نیست فطره او و عیالاتش را از مال او بدهند.
مصرف زکات فطره
مسأله 2022 : احتیاط واجب آن است که زکات فطره را به فقرا و مساکین شیعه دوازده امامی بدهد.
مسأله 2023 : اگر طفل شیعه ای فقیر باشد؛ انسان می تواند بنا بر احتیاط واجب به اذن ولی شرعی او به مصرف او برساند؛ یا به واسطه دادن به ولی طفل، ملک طفل نماید.
مسأله 2024 : فقیری که فطره به او می دهند؛ لازم نیست عادل باشد.
ولی احتیاط واجب آن است که به بی نماز، شراب خوار و کسی که آشکارا معصیت می کند؛ فطره ندهند.
مسأله 2025 : به کسی که فطره را در معصیت صرف می کند نباید فطره داد.
مسأله 2026 : احتیاط واجب آن است که به یک فقیر کمتر از یک صاع، که تقریباً سه کیلو است؛ فطره ندهند. ولی اگر بیشتر، یعنی چند صاع تمام، که فطره چند نفر است به یک فقیر بدهند اشکال ندارد.
مسأله 2027 : گرچه در زکات فطره می شود آن اجناس را داد؛ ولی احتیاط واجب آن است که قیمت از چیزهایی باشد که به عنوان قیمت شناخته می شود؛ مانند اسکناس و مسکوکات رایج در این زمان، بنا بر این اجناس دیگر به عنوان قیمت اشکال دارد.
مسأله 2028 : انسان نمی تواند نصف صاع را از یک جنس مثلاً گندم و نصف دیگر آن را از جنس دیگر مثلاً جو، بدهد و اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد اشکال دارد.
مسأله 2029 : فرموده اند:
مستحب است در دادن زکات فطره، خویشان فقیر خود را بر دیگران مقدم دارد و بعد همسایگان فقیر را، بعد اهل علم فقیر، ولی اگر دیگران از جهتی برتری داشته باشند؛ مستحب است آنها را مقدم بدارد. ولی چه بسا دادن به اهل علم و دین فقیر، سزاوارتر از خویشان و همسایگان باشد.
مسأله 2030 : اگر انسان به خیال اینکه کسی فقیر است به او فطره بدهد و بعد بفهمد فقیر نبوده؛ چنانچه مالی را که به او داده از بین نرفته است؛ باید پس بگیرد و به مستحق بدهد و اگر نتواند پس بگیرد؛ باید از مال خودش فطره را بدهد. ولی در صورتی که در دادن فطره به آن شخص جهت شرعی داشته و بدون تقصیر و مسامحه، در تشخیص اشتباه نموده؛ بعید نیست دوباره دادن لازم نباشد و اگر فطره از بین رفته باشد؛ در صورتی که گیرنده فطره می دانسته؛ یا احتمال می داده آنچه را گرفته فطره است؛ باید عوض آن را بدهد و الا دادن عوض بر او واجب نیست و انسان باید دوباره فطره را بدهد. ولی چنانچه در صورت قبلی اشاره شد؛ اگر دادن زکات به آن شخص با جهت شرعی و بدون تقصیر و مسامحه، در تشخیص اشتباه نموده؛ دوباره دادن لازم نیست.
مسأله 2031 : اگر کسی بگوید فقیرم، نمی شود به او فطره داد؛ مگر آنکه از گفته او اطمینان پیدا کند؛ یا ظاهر حالش گواهی دهد که فقیر است؛ یا انسان بداند که قبلا فقیر بوده است.
مسائل متفرقه زکات فطره
مسأله 2032 : انسان باید زکات فطره را به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد و موقعی که آن را می دهد؛ نیت دادن فطره نماید.
مسأله 2033 : اگر پیش از ماه رمضان فطره را بدهد صحیح نیست و احتیاط واجب آن است که در ماه رمضان هم فطره را ندهد. ولی اگر پیش از ماه رمضان، یا در ماه رمضان، به فقیر قرض دهد و بعد از آنکه فطره بر او واجب شد؛ احتیاط واجب آن است که قرض را گرفته؛ در صورتی که در حال فقر باشد؛ به عنوان فطره به او بدهد.
مسأله 2034 : گندم یا چیز دیگری را که برای فطره می دهد؛ باید به جنس دیگر یا خاک مخلوط نباشد و چنانچه مخلوط باشد اگر چیزی که مخلوط شده به قدری کم باشد که قابل اعتنا نباشد و به نحوی باشد که بگویند گندم خالص است؛ اشکال ندارد و اگر بیش از این مقدار باشد؛ در صورتی صحیح است که خالص آن به یک صاع، که تقریباً سه کیلو است؛ برسد. ولی اگر مثلاً یک صاع گندم به مقدار زیادی با خاک مخلوط شده به نحوی که خالص کردن آن نیاز به خرج یا کار بیشتر از متعارف دارد؛ دادن آن خالی از اشکال نیست.
مسأله 2035 : اگر فطره را از چیز معیوب بدهد؛ بنا بر احتیاط واجب کفایت نمی کند؛ مگر آنکه در جایی باشد که خوراک آنها معیوب باشد؛ در این صورت بعید نیست دادن معیوب کفایت کند.
مسأله 2036 : کسی که فطره چند نفر را می دهد؛ لازم نیست همه را از یک جنس بدهد و اگر مثلاً فطره بعضی را گندم و فطره بعضی را خرما بدهد؛ کافی است.
مسأله 2037 : کسی که نماز عید می خواند؛ بنا بر احتیاط واجب باید فطره را پیش از نماز عید بدهد و اگر نداد؛ یا مستحق نبود؛ بعد از نماز تا ظهر بدهد و اگر نماز عید نمی خواند؛ می تواند دادن فطره را تا ظهر تأخیر بیندازد.
مسأله 2038 : اگر به نیت فطره مقداری از مال خود را کنار بگذارد و تا ظهر روز عید به مستحق ندهد؛ واجب است هر وقت آن را می دهد نیت فطره نماید ولی نیت ادا و قضا نکند.
مسأله 2039 : اگر موقعی که دادن زکات فطره واجب است فطره را ندهد و کنار هم نگذارد؛ بعداً بنا بر احتیاط باید بدون اینکه نیت ادا و قضا کند؛ به نیت انجام آنچه را که در واقع از او خواسته شده فطره را بدهد.
مسأله 2040 : اگر فطره را کنار بگذارد؛ نمی تواند آن را برای خودش بردارد و مالی دیگر را برای فطره بگذارد.
مسأله 2041 : گذشت احتیاط واجب آن است که قیمت فطره از چیزهایی باشد که به عنوان قیمت شناخته شده باشد؛ مانند اسکناس و دادن غیرپول به عنوان قیمت اشکال دارد. ولی اگر جایز باشد دادن غیرپول به عنوان قیمت، چنانچه انسان مالی داشته باشد که قیمتش از فطره بیشتر است؛ در صورتی اشکال دارد که مقداری از آن مال برای فطره باشد که بخواهد مقدار بیشتر از فطره را برای خود بردارد؛ ولی چنانچه بخواهد همه را به فقیر بدهد؛ اشکال ندارد.
مسأله 2042 : اگر مالی را که برای فطره کنار گذاشته از بین برود؛ چنانچه دسترسی به فقیر داشته و دادن فطره را تأخیر انداخته؛ باید عوض آن را بدهد و اگر دسترسی به فقیر نداشته ضامن نیست؛ مگر اینکه در نگهداری آن کوتاهی کرده باشد.
مسأله 2043 : اگر در محل خودش مستحق پیدا شود؛ احتیاط واجب آن است که فطره را به جای دیگر نبرد و اگر به جای دیگر ببرد و تلف شود؛ باید عوض آن را بدهد.
