آیت الله سید محمدحسن مرتضوی لنگرودی
مرجع تقلید شیعه
احکام طلاق
[احکام ]
مسأله 2530 : طلاق آن است که مرد همسر خود را از قید همسری آزاد کند.
مسأله 2531 : مردی که همسر خود را طلاق می دهد باید بالغ و عاقل باشد.
پس طلاق کسی که بالغ نشده گرچه ده سالش شده؛ یا دیوانه باشد گرچه دیوانه همیشگی نباشد باطل است و باید طلاق به اختیار شوهر باشد؛ بنا بر این طلاق از روی اجبار و اکراه باطل است و نیز باید قصد جدی داشته باشد بنا بر این اگر صیغه طلاق را به شوخی یا در حال مستی و بیهوشی بگوید صحیح نیست.
مسأله 2532 : طلاق باید به صیغه عربی صحیح ادا شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند و اسم همسر او صغریست باید بگوید؛ زَوْجَتی صُغْری طالِقٌ، یعنی:
همسر من صغری از همسری رهاست و اگر دیگری را وکیل کند که طلاق دهد وکیل باید بگوید:
زَوْجَةَ مُوَکلی صُغْری طالِقٌ، یعنی:
همسر موکل من صغری رها است.
مسأله 2533 : زن باید هنگام طلاق از خون حیض و نفاس پاک باشد و نیز باید شوهرش در آن پاکی با او نزدیکی نکرده باشد بلکه بنا بر احتیاط واجب نباید در حیض پیش از این پاکی هم با او نزدیکی کرده باشد.
پس اگر در پاکی یا در حال حیض پیش از آن، نزدیکی کرده باشد طلاق دهد کافی نیست باید دوباره پس از آن که عادت شود و پاک گردد؛ طلاق دهد. ولی در بعضی موارد طلاق زنی که در حال حیض و نفاس است صحیح است؛ تفضیل این دو شرط در مسائل آینده گفته می شود.
مسأله 2534 : طلاق دادن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است:
اول:
شوهرش بعد از ازدواج با او نزدیکی نکرده باشد.
دوم:
معلوم باشد آبستن است؛ ولی اگر معلوم نباشد که آبستن است و شوهر در حال حیض طلاقش بدهد بعد بفهمد آبستن بوده؛ احتیاط واجب آن است که دوباره او را طلاق دهد.
سوم:
مرد به واسطه غایب بودن؛ یا به جهت دیگری مانند حبس بودن از زن خود جدا باشد به طوری که نتواند بفهمد که زن از خون حیض یا نفاس پاک است یا نه، باید تا مدتی که معمولا زن ها از حیض یا نفاس پاک می شوند صبر کند و احتیاط آن است که اقلا یک ماه صبر کند بعد او را طلاق دهد.
مسأله 2535 : هرگاه زن را از خون حیض پاک می دانسته طلاقش داده بعد معلوم شود که هنگام طلاق در حال حیض بوده؛ طلاق او باطل است و به عکس هرگاه بداند زن در حال حیض است و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاک بوده؛ با تحقق قصد انشاء طلاق، طلاق او صحیح است.
مسأله 2536 : هرگاه کسی که می داند همسرش در حال حیض یا نفاس است اگر از او جدا شود؛ مثلاً مسافرت کند و بخواهد او را طلاق دهد در صورتی که بتواند از حالش اطلاع پیدا کند؛ اگر چه از راه عادت حیض زن باشد؛ یا نشانه های دیگری باشد که در شرع معین شده؛ باید حال او را استعلام کند و اگر نتواند باید تا مدتی که معمولا زن ها از حیض یا نفاس پاک می شوند صبر کند و احتیاط آن است که اقلا تا یک ماه صبر کند.
مسأله 2537 : هرگاه با همسرش که از خون حیض یا نفاس پاک شده نزدیکی کند و بخواهد طلاقش دهد؛ باید صبر کند تا دوباره حیض ببیند و پاک شود. ولی زنی که نه سالش تمام شده و هنوز حیض نشده؛ یا معلوم است که باردار است اگر بعد از نزدیکی کردن طلاقش دهد اشکال ندارد و همچنین اگر یائسه باشد.
مسأله 2538 : هرگاه با همسر خود که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و در همان پاکی طلاقش دهد؛ چنانچه بعد معلوم شود که موقع طلاق آبستن بوده بنا بر احتیاط واجب دوباره او را طلاق دهد.
مسأله 2539 : هرگاه با همسرش که از خون حیض و نفاس پاک بوده نزدیکی کند سپس مسافرت نماید؛ چنانچه بخواهد او را طلاق دهد و راهی برای تحقیق حال زن نداشته باشد باید به قدری که زن معمولا بعد از آن پاکی خون می بیند و دوباره پاک می شود صبر کند و احتیاط واجب آن است که آن مدت کمتر از یک ماه نباشد.
مسأله 2540 : هرگاه مرد بخواهد زن خود را که به واسطه اصل خلقت یا مرضی حیض نمی بیند و زن های مانند او حیض می بینند طلاق دهد؛ باید از وقتی که با او نزدیکی کرده تا سه ماه از نزدیکی با او خود داری نماید و بعد او را طلاق دهد.
مسأله 2541 : طلاق باید در ازدواج دائمی باشد.
زنی که در ازدواج موقت باشد؛ مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را عقد کرده؛ طلاق ندارد و هر زمان مدت قرار داده شده تمام شود؛ یا مرد مدت را ابراء کند؛ یعنی به او ببخشد به این که بگوید مدت را به تو ابراء کردم و بخشیدم؛ از قید همسری او رها می شود پاک بودن از حیض و نفاس و شاهد گرفتن لازم نیست.
عده طلاق
مسأله 2542 : زنی که از شوهرش طلاق گرفته باید عده نگه دارد؛ مگر این که شوهرش با او اصلاً نزدیکی نکرده؛ یا نه سالش تمام نشده باشد؛ یا زن یائسه باشد در این سه صورت بعد از طلاق می تواند بلافاصله شوهر کند.
مسأله 2543 : زنی که نه سالش تمام شده و یائسه نیست اگر شوهرش با او نزدیکی کند و طلاقش دهد؛ بعد از طلاق باید عده نگه دارد و عده زن آزاد آن است که بعد از آن که شوهرش در پاکی طلاقش داد و پس از طلاق هنوز پاکی ولو به مقدار کم باقی باشد باید به قدری صبر کند که دو مرتبه حیض ببیند و پاک شود و همین که حیض سوم را دید عده او تمام می شود؛ می تواند شوهر کند؛ ولی اگر پیش از نزدیکی کردن با او طلاقش دهد عده ندارد؛ می تواند بعد از طلاق بلافاصله شوهر کند؛ مگر آن که منی شوهر به طور جذب یا مانند آن داخل فرج زن شده باشد که در این صورت باید عده نگه دارد.
مسأله 2544 : عده زن آزاد که حیض نمی بیند اگر در سن زن هایی باشد که حیض می بینند چنانچه شوهرش بعد از نزدیکی کردن او را طلاق دهد باید بعد از طلاق تا سه ماه عده نگه دارد و عده کنیز بنا بر مشهور دو پاکی است؛ همین که حیض دوم شد از عده خارج می شود ولی احتیاط آن است که تا آخر این حیض صبر کند.
مسأله 2545 : زنی که عده او سه ماه است احتیاط واجب آن است که نود روز تمام عده نگه دارد؛ نه سه ماه هلالی اگر کمتر از نود روز باشد.
مسأله 2546 : هرگاه زن آبستن را که از شوهرش باردار شده طلاق دهد؛ گرچه آبستنی آن زن از راه نزدیکی شوهرش نبوده بلکه به ریختن منی شوهر در فرج او باشد؛ عده اش به وضع حمل یا سقط شدن بچه است.
بنا بر این اگر مثلاً یک ساعت بعد از طلاق بچه او به دنیا آمد عده اش تمام می شود. ولی اگر حمل از شوهرش نباشد؛ چه از راه وطی شبهه باشد یا از زنا، به وضع حمل عده طلاق تمام نمی شود بلکه در صورتی که بارداری از راه وطی شبهه باشد پس از وضع حمل، که عده کسیست که با او به شبهه هم بستر شده؛ باید عده طلاق بگیرد.
ولی اگر از زنا باردار شده پس از وضع حمل باید سه پاکی یا سه ماه عده نگه دارد.
مسأله 2547 : زنی که نه سالش تمام شده و یائسه نیست اگر ازدواج موقت کند؛ مثلاً یک ماه یا یک سال شوهر کند چنانچه شوهرش با او نزدیکی نماید و مدت آن زن تمام شود یا شوهر مدت را به او ببخشد باید عده نگه دارد پس اگر حیض می بیند باید به مقدار دو حیض عده نگه دارد و شوهر نکند و اگر مدت دو پاکی بیشتر از مقدار دو حیض باشد احتیاط مراعات آن است و اگر حیض نمی بیند چهل و پنج روز از شوهر کردن خود داری کند.
مسأله 2548 : ابتدای شروع عده طلاق از آن موقعیست که صیغه طلاق خوانده می شود؛ خواه زن بداند یا نداند، حتی اگر بعد از تمام شدن مدت عده بفهمد او را طلاق داده اند لازم نیست دوباره عده نگه دارد.
عده زنی که شوهرش مرده
مسأله 2549 : زنی که شوهرش مرده باید چهار ماه و ده روز عده نگه دارد؛ یعنی از شوهر کردن خود داری نماید؛ خواه از ازدواج دائم باشد یا موقت، شوهرش با او نزدیکی کرده باشد یا نه، حتی اگر زن صغیره یا یائسه باشد و اگر آبستن است باید تا هنگام زاییدن عده نگه دارد ولی اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز فرزندش به دنیا آید باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند و این عده را عده وفات می گویند.
مسأله 2550 : حرام است زن در مدت عده وفات لباس های رنگارنگ که عرفاً لباس زینتی باشد بپوشد و سرمه در چشم و خضاب و آرایش بکند؛ بلکه هر کاری که زینت حساب می شود بر او حرام است.
مسأله 2551 : هرگاه زن یقین کند که همسرش از دنیا رفته و عده وفات نگه دارد و پس از تمام شدن عده وفات شوهر کند؛ چنانچه معلوم شود که شوهر او بعداً از دنیا رفته و او پیش از تمام شدن چهار ماه و ده روز از تاریخ مرگ شوهرش به شوهر رفته است؛ باید از شوهر دوم جدا شود و بنا بر احتیاط واجب در صورتی که آبستن باشد تا وضع حمل برای شوهر دوم عده وطی شبهه که مانند عده طلاق است و بعد برای شوهر اول چهار ماه و ده روز عده وفات نگه دارد و اگر آبستن نباشد برای شوهر اول عده وفات و بعد برای شوهر دوم عده طلاق نگه دارد.
مسأله 2552 : ابتداء عده وفات در صورتی که شوهر زن غایب، یا در حکم غایب باشد از موقعیست که زن از مرگ شوهر مطلع شده نه از زمان مرگ شوهر و بنا بر احتیاط مراعات این حکم است در شوهری که حاضر باشد و تا مدتی خبر مرگش به زن نرسیده باشد.
مسأله 2553 : هرگاه زن بگوید عده من تمام شده از او قبول می شود در صورتی که مورد اتهام نباشد بلکه بنا بر احتیاط باید مورد وثوق باشد.
طلاق بائن و طلاق رجعی
مسأله 2554 : طلاق بر دو قسم است:
بائن و رجعی. طلاق بائن آن است که مرد بعد از طلاق دادن بدون عقد حق ندارد به زن خود رجوع کند و او را به همسری درآورد و طلاق رجعی آن است که مرد می تواند بعد از طلاق تا وقتی که زن در عده است بدون عقد جدید به او رجوع کند.
مسأله 2555 : طلاق بائن بر پنج قسم است:
اول:
طلاق زنی که نه سالش تمام نشده باشد.
دوم:
طلاق زنی که یائسه باشد.
سوم:
طلاق زنی که شوهرش بعد از عقد با او نزدیکی نکرده باشد.
چهارم:
طلاق سوم زنی که او را سه مرتبه طلاق داده اند.
پنجم:
طلاق خلع و مبارات که شرح آن بعداً خواهد آمد.
و غیر اینها طلاق رجعی است.
مسأله 2556 : هرگاه مرد همسرش را طلاق رجعی داده جایز نیست او را از خانه ای که موقع طلاق در آن خانه بوده بیرون کند؛ مگر در بعضی موارد مثل این که کارهای زشتی انجام دهد مثلاً با اجنبی ها رفت و آمد داشته باشد و یا به اهل خانه آزار و اذیت و بد زبانی و فحاشی داشته باشد در این گونه موارد بیرون کردن او اشکال ندارد و همچنین جایز نیست آن زن برای کارهای غیرضروری و واجب از خانه بیرون برود.
احکام رجوع کردن
مسأله 2557 : در طلاق رجعی مرد می تواند به دو قسم به زن خود رجوع کند:
اول:
حرفی بزند که معنایش این باشد که او را دوباره زن خود قرار داده است؛ یعنی با حرف زدن؛ انشاء رجوع کند.
دوم:
با قصد رجوع کاری کند که از آن معلوم شود رجوع کرده است مثل این که او را ببوسد.
مسأله 2558 : لازم نیست مرد برای رجوع کردن دو مرد عادل را شاهد بگیرد و یا به زن خود خبر دهد؛ حتی اگر بدون این که کسی بفهمد بگوید همسرم را به زنیت خود برگردانیدم؛ صحیح است؛ ولی مستحب است برای رجوع شاهد بگیرد.
ولی اگر بعد از تمام شدن عده مرد بگوید در اثناء عده رجوع کردم باید اثبات کند.
مسأله 2559 : مردی که همسر خود را طلاق رجعی داده اگر مالی از او بگیرد و با او صلح کند که دیگر به او رجوع نکند؛ این مصالحه گرچه صحیح است و لازم است رجوع ننماید؛ ولی حق رجوع او از بین نمی رود. ولی اگر مخالفت کرد و رجوع کرد طلاقی که داده سبب جدایی نمی شود.
مسأله 2560 : هرگاه همسرش را دو بار طلاق دهد و بعد از طلاق به او رجوع کند؛ یا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق و گذشتن عده عقدش کند؛ یا بعد از یک طلاق رجوع و بعد از طلاق دیگر عقد کند؛ در مرتبه سوم که او را طلاق داد آن زن بر او حرام می شود. ولی چنانچه بعد از طلاق سوم آن زن با مرد دیگری ازدواج کند با پنج شرط شوهر اول می تواند آن زن را دوباره به عقد خود درآورد:
اول:
شوهر دوم بالغ باشد؛ پس اگر غیربالغ باشد گرچه نزدیک به بلوغ باشد فایده ندارد.
دوم:
عقد شوهر دوم دائمی باشد؛ پس اگر مثلاً یک ماه یا یک سال او را به عقد موقت درآورد بعد از تمام شدن مدت عقد موقت، شوهر اول نمی تواند او را عقد کند.
سوم:
شوهر دوم با او نزدیکی و دخول در جلو زن کرده باشد و به نحوی باشد که هر دو لذت ببرند.
چهارم:
شوهر دوم طلاقش دهد یا بمیرد.
پنجم:
عده طلاق یا عده وفات شوهر دوم تمام شود.
طلاق خلع
مسأله 2561 : زنی که از شوهرش بدش می آید و کراهت دارد با او زندگی کند به نحوی که ادامه همسری ترس واقع شدن در معصیت و خارج شدن از دستورات شرعی در باره شوهر دارد؛ مقداری از مهر، یا تمام مهر، یا مال دیگر خود را به شوهر می بخشد که طلاقش دهد؛ این طلاق را طلاق خلع گویند. بعید نیست چنانچه بعضی فرموده اند:
کراهت زن و بد آمدنش نباید از جهت اذیت کردن و فحش و ناسزا گفتن شوهر و مانند اینها باشد و الا تصرف شوهر در آن مال حرام است.
مسأله 2562 : طلاق خلع یکی از اقسام طلاق های بائن است تمام شرائطی که در طلاق بائن گفته شد در او جاریست به اضافه این که در طلاق خلع باید کراهت و بی میلی تنها از طرف زن باشد و اگر کراهت از طرفین باشد طلاق مبارات است و چنانچه اگر کراهت فقط از طرف مرد باشد طلاق غیرخلعی و غیرمباراتی است.
مسأله 2563 : صیغه طلاق خلع را به چند صورت می توان خواند؛ به یکی از
آنها اشاره می شود؛ هرگاه خود شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند پس از بخشیدن زن مهر، یا مالی را برای طلاق گرفتن؛ چنانچه اسم زن مثلاً صغریست بگوید:
زَوْجَتی صُغْری خَلَعْتُها عَلی ما بَذَلَتْ هی طالِقٌ، یعنی:
زنم صغری را در برابر چیزی که بخشیده است طلاق دادم و او رها است.
هرگاه وکیل شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند و زن هم همان کس را وکیل کرده باشد؛ چنانچه مثلاً اسم شوهر محسن و اسم زن صغری باشد وکیل صیغه طلاق را این طور بخواند:
عَنْ مُوَکلَتی صُغْری بَذَلَتْ مَهْرَها لَمُوَکلی مُحْسِنَ لِیَخْلِعَها عَلَیْهِ و احتیاطاً از طرف مرد بگوید:
قَبِلْتُ ذلِک، پس از آن بدون فاصله بگوید:
زَوْجَةُ مُوَکلی خَلَعْتُها عَلی ما بَذَلَتْ هی طالِقٌ.
طلاق مبارات
مسأله 2564 : چنانچه اشاره شد هرگاه زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و از یکدیگر کراهت داشته باشند و زن مهر خود را به شوهرش بدهد که او را طلاق دهد؛ این را طلاق مبارات گویند.
مسأله 2565 : مالی را که شوهر برای طلاق مبارات می گیرد باید بیشتر از مهر نباشد و احتیاط آن است که کمتر از آن باشد.
ولی در طلاق خلع اگر بیشتر از مهر باشد مانعی ندارد.
مسأله 2566 : هرگاه خود شوهر بخواهد صیغه طلاق مبارات را بخواند چنانچه مثلاً اسم زن صغریست پس از آن که زن، مهر را بخشید بلافاصله
1 - و اگر زن چیز دیگری غیر از مهر را بخواهد به شوهر ببخشد که طلا لقش دهد به جای کلمه (مهرها) آن چیز را بگوید؛ مثلاً بگوید:
بذلت الف تومان.
بگوید:
بارَأْتُ زَوْجَتی صُغْری عَلی مَهْرِها (بِمَهْرِها) فَهی طالِقٌ، یعنی:
من و زنم صغری در مقابل مهر او از هم جدا شدیم؛ پس او رهاست و هرگاه دیگری را وکیل کند؛ وکیل پس از آن که زن مهر را ببخشد بلافاصله بگوید:
بارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَکلی صُغْری عَلی مَهْرِها (بِمَهْرِها) فَهی طالِقٌ.
مسأله 2567 : صیغه طلاق خلع و مبارات باید به عربی صحیح خوانده شود ولی اگر زن برای بخشیدن مال خود به شوهر، مثلاً به فارسی بگوید فلان مال را به تو بخشیدم تا مرا طلاق دهی اشکال ندارد.
مسأله 2568 : هرگاه زن در بین عده طلاق خلع، یا مبارات از مهر یا مالی که به شوهرش بخشیده بود که طلاقش دهد برگردد؛ شوهر می تواند رجوع کند و بدون عقد جدید دوباره او را زن خود قرار دهد. ولی اگر این کار بعد از تمام شدن عده باشد فایده ندارد.
احکام متفرقه طلاق
مسأله 2569 : هرگاه مردی با زن نامحرمی به گمان این که همسر خود اوست نزدیکی کند؛ زن باید عده طلاق نگه دارد؛ خواه زن بداند که او شوهرش نیست؛ یا گمان داشته باشد که شوهرش می باشد.
ولی اگر مرد بداند که زن همسر او نیست و با او زنا کند؛ چنانچه زن هم بداند آن مرد شوهر او نیست لازم نیست زن عده بگیرد ولی استبراء رحم لازم است؛ ولی در صورتی که زن گمان می کرده شوهرش می باشد احتیاط واجب آن است که عده نگه دارد.
مسأله 2570 : هرگاه مرد زنی را فریب دهد که از شوهرش طلاق بگیرد و زن
1 - و اگر مال غیر مهر باشد به جای کلمه (علی مهرها) آن چیز را ذکر کند.
او شود؛ گرچه هر دو معصیت بزرگی انجام داده اند ولی طلاق و عقد آن زن صحیح است؛ در صورتی که با آن زن قبلا زنا نکرده باشد و الا عقد او جایز نیست.
مسأله 2571 : هرگاه زن در موقع عقد ازدواج یا عقد لازم دیگری با شوهر خود شرط کند که اگر مثلاً شوهرش مسافرت نماید؛ یا خرجی او را شش ماه ندهد؛ یا زن بگیرد اختیار طلاق با او باشد؛ این شرط باطل است؛ بلکه هرگاه شرط کند اگر یکی از این کارها را شوهرش انجام دهد از طرف او وکیل باشد که خود را طلاق دهد؛ یعنی وکالت معلق داشته باشد؛ مشکل است بتواند خود را از طرف شوهرش طلاق دهد بلکه صحیح نیست. ولی اگر به زن در ضمن عقد ازدواج، یا عقد لازم دیگر وکالت فعلی داده شود به نحوی که از هنگام عقد از طرف شوهرش وکیل باشد که خود را در یکی از آن موارد طلاق دهد؛ چنانچه شوهر او را از وکالت عزل نکرده باشد؛ یا عزلش از وکالت به او نرسیده باشد هرگاه خود را طلاق دهد صحیح است.
مسأله 2572 : زنی که شوهرش مفقودالاثر شده و نمی داند زنده است یا نه، چنانچه بخواهد شوهر کند باید نزد مجتهد عادل رود و مطابق دستور مخصوصی که در شرع وارد شده عمل نماید.
مسأله 2573 : پدر و جد پدری دیوانه ای که از بچگی دیوانه بوده؛ در صورتی که طلاق مصلحت او باشد می توانند زن او را طلاق دهند و احتیاط آن است که با اجازه حاکم شرع باشد و در صورتی که بعد از بالغ شدن دیوانه شده طلاق او با حاکم شرع است و احتیاط لازم آن است که حاکم شرع از آنان هم اذن بگیرد.
مسأله 2574 : هرگاه پدر یا جد پدری برای طفل خود زنی را به ازدواج موقت درآورند در صورتی که مصلحت بچه باشد می توانند مدت آن زن را ببخشند. ولی اگر مقداری از زمان تکلیف بچه جزء مدت باشد؛ مثلاً برای پسر چهارده ساله خودش زنی را دو ساله عقد کنند؛ مشکل است بتوانند مدت آن را ببخشند گرچه صلاح بچه باشد.
به هر حال پدر یا جد پدری نمی توانند زن دائمی طفل خود را طلاق دهند.
مسأله 2575 : هرگاه از روی علاماتی که در شرع معین شده شوهر دو مرد را عادل بداند و زن خود را پیش آنان طلاق دهد و دیگری اگر آن دو را فاسق می داند نمی تواند با آن زن بعد از تمام شدن عده ازدواج کند یا او را به عقد دیگری درآورد. ولی اگر عدالت آن دو نفر پیش او ثابت نباشد می تواند بعد از تمام شدن عده با آن زن ازدواج کند یا او را به عقد دیگری درآورد؛ گرچه احتیاط مستحب آن است که از ازدواج با او خود داری نماید و برای دیگری هم او را عقد نکند.
مسأله 2576 : مرد می تواند زن خود را بدون اطلاع او طلاق دهد؛ پس هرگاه کسی زن خود را بدون این که او بفهمد طلاق دهد چنانچه مخارج او را مثل وقتی که زنش بوده بدهد و مثلاً بعد از یک سال بگوید یک سال پیش تو را طلاق داده ام و شرعاً هم ثابت کند؛ می تواند چیزهایی را که در آن مدت برای زن تهیه نموده و او به مصرف نرسانیده است از او پس بگیرد ولی چیزهایی را که به مصرف رسانیده نمی تواند از او مطالبه کند.
