آیت الله سید محمدحسن مرتضوی لنگرودی
مرجع تقلید شیعه
احکام خرید و فروش (داد و ستد)
[برخی احکام]
مسأله 2059 : یاد گرفتن احکام مربوط به خرید و فروش، بلکه احکام مربوط به معاملات، مانند سایر تکالیف، به قدری که مورد احتیاج مکلف باشد؛ واجب است.
از حضرت امیرالمؤمنین عَلَیْهِ السَّلَام روایت شده کسی که بدون علم و آگاهی تجارت کند؛ به نحوی در ربا وارد می شود و اگر بخواهد از آن رهایی پیدا کند؛ بیشتر به آن آلوده می شود و از امام صادق عَلَیْهِ السَّلَام روایت شده کسی که می خواهد خرید و فروش کند؛ باید احکام آن را یاد بگیرد و اگر پیش از یاد گرفتن احکام آن، خرید و فروش کند؛ به واسطه معامله های باطل و شبهه ناک به هلاکت می افتد.
مسأله 2060 : هرگاه انسان به جهت ندانستن حکم مسأله، نداند معامله ای که کرده صحیح است یا باطل، نمی تواند در مالی که گرفته تصرف کند؛ مگر این که بداند که طرف راضی به تصرف در آن است؛ هر چند معامله درست نباشد.
ولی کسی که هنگام معامله حکم آن را می دانسته؛ اگر پس از انجام معامله شک کند که درست انجام شده یا نه، معامله درست است و تصرف در آن اشکال ندارد.
مسأله 2061 : کسی که مال ندارد و مخارجی بر او واجب است؛ مانند خرج زن و بچه، باید کسب کند و برای کارهای مستحب، مانند وسعت دادن به عیالات و دست گیری از فقرا، کسب کردن مستحب است.
از رسول خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم روایت شده فرمودند:
عبادت هفتاد جزء است و افضل آن طلب معاش حلال است و از امام باقر عَلَیْهِ السَّلَام روایت شده فرمودند:
کسی که سعی کند در طلب مال دنیا برای آن که بی نیاز از سؤال از مردم باشد و اهل بیتش آسوده باشند و به همسایگان خود مهربانی کند؛ روز قیامت خداوند عز و جل را ملاقات می کند با صورتی نورانی مانند ماه شب چهارده.
چیزهایی که در خرید و فروش مستحب است
مسأله 2062 : به بعضی از چیزهایی که در خرید و فروش مستحب است اشاره می شود:
اول:
در کسب و تجارت میانه رو باشد و به نحو شایسته کسب کند؛ نه بی توجهی و اهمال کاری در کسب و کار داشته باشد و نه حریص در آن باشد.
از امام صادق عَلَیْهِ السَّلَام روایت شده فرمودند:
در طلب معیشت بیش از بیکار و کمتر از حریص باشید.
دوم:
در قیمت جنس بین مشتری ها فرق نگذارد مگر این که به جهتی شایسته آن باشد؛ چنانچه مشتری از اهل علم و تقوی، یا خویشاوند و یا تهی دست و مانند آن باشد؛ در این موارد شایسته است تخفیف داده شود.
سوم:
در قیمت جنس سخت گیری نکند و به اصطلاح چَک و چانه نکند؛ مگر این که معامله در معرض غبن باشد؛ چنانچه در بعضی اخبار از فعل معصوم عَلَیْهِ السَّلَام نقل شده.
چهارم:
چیزی را که می فروشد زیادتر بدهد و آنچه را می خرد کمتر بگیرد.
پنجم:
اگر خریدار یا فروشنده از
معامله پشیمان شود و از طرف مقابل درخواست کند که معامله را به هم بزند؛ برای به هم زدن معامله حاضر باشد و این کار را اقاله گویند. در خبر است هر بنده ای که اقاله کند بیع مسلمانی را، خداوند در قیامت از لغزش های او درگذرد.
ششم:
شایسته است انسان جنس خوب را بفروشد؛ چنانچه شایسته است خریدار جنس خوب را بخرد. در خبر است به کسی که جنس خوب فروخته، گفته می شود خداوند به تو و کسی که به تو فروخته، برکت دهد و به کسی که جنس بد فروخته، گفته می شود خداوند به تو و به کسی که به تو فروخته، برکت ندهد.
چیزهایی که در خرید و فروش مکروه ست
مسأله 2063 : به بعضی از چیزهایی که در خرید و فروش مکروه است اشاره می شود:
اول و دوم:
فروشنده از چیزی که می فروشد تعریف و خریدار از آن مذمت کند.
سوم:
قسم خوردن راست در معامله، وگرنه حرام است.
از رسول خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم روایت شده فرمودند:
چهار چیز اگر انسان متصف به آن باشد کسبش پاکیزه است؛ اگر چیزی را می خرد مذمت نکند و اگر می فروشد تعریف نکند و تدلیس نکند و در بین معامله قسم نخورد.
چهارم:
فروختن جنس در جایی که عیب جنس مخفی است.
پنچم:
داد و ستد بین طلوع فجر و طلوع آفتاب.
ششم:
داخل شدن در بازار پیش از دیگران و خارج شدن از آن بعد از دیگران، شایسته است آخر کسی باشد که داخل بازار می شود و اول کسی باشد که از بازار خارج می شود؛ به عکس رفتن به مسجد، شایسته است اول کسی باشد که وارد مسجد می شود و آخر کسی باشد که از آن خارج می شود.
هفتم:
معامله کردن با اشخاص پست که باک
ندارند چه می گویند و چه می شنوند و از خوبی دیگران خرسند نگردیده و از بدی آنان متأثر نمی شوند و سخت گیری در معامله دارند و برای چیزهای جزیی و پست سخت گیری و دقت دارند.
هشتم:
مشتری بعد از تعیین قیمت جنس، از فروشنده بخواهد که قیمت آن را کمتر بگیرد.
نهم:
داخل شدن در معامله دیگری پس از توافق در جنس و قیمت به این صورت که بخواهد آن جنس را گران تر بخرد؛ یا جنس بهتری به آن قیمت یا کمتر از آن عرضه کند.
بعضی این کار را حرام دانسته اند.
مکروهات دیگری هم هست به کتاب های مفصل مراجعه شود.
معاملات مکروه
مسأله 2064 : به بعضی از معاملاتی که مکروه دانسته اند اشاره می شود؛ شایسته است از آنها اجتناب شود:
اول:
شغل کفن فروشی، فرموده اند:
چه بسا کفن فروش از شیوع مرگ وبایی خوشحال می شود.
دوم:
شغل صرافی، فرموده اند:
چه بسا از ربا سالم نمی ماند.
سوم:
شغل خرید و فروش آذوقه، فرموده اند:
چه بسا به احتکار کشیده می شود و رحم از دلش خارج می شود.
چهارم:
شغل قصابی، یعنی سر بریدن و نحر حیوانات، فرموده اند:
قساوت قلب می آورد.
پنجم:
شغل حجامت گری، مخصوصاً اگر شرط گرفتن اجرت کند.
ششم:
شغل بافندگی.
هفتم:
فروش زمین مگر این که با پول آن زمین دیگری بخرد.
معاملات مکروه دیگری هم هست به کتاب های مفصل مراجعه شود.
معاملات باطل
مسأله 2065 : در چند مورد معامله باطل و تصرف در عوض آن حرام است:
اول:
خرید و فروش بعضی نجاسات مانند خوک، مسکرات، بول و سگ ولگرد باطل است و تصرف در عوض آن حرام است و در بعضی دیگر مانند میته، غائط و خون که منفعت حلال متعارف دارد؛ بنا بر احتیاط واجب باطل است و در بعضی دیگر مانند سگ شکاری، کافر و آب انگور که جوش آمده قبل از رفتن دو سوم آن (بنا بر این که آب انگور به جوشیدن نجس شود ) خرید و فروش آنها صحیح است.
مسأله 2066 : در صورتی که عین نجاست منفعت متعارف حلال ندارد؛ بلکه در صورتی که منفعت حلال داشته باشد؛ می تواند مال یا پولی برای دست برداشتن از آنچه در اختیار اوست بگیرد.
دوم:
خرید و فروش مال غصبی باطل و تصرف در آن بدون اجازه مالک آن حرام است.
سوم:
خرید و فروش چیزی که نزد مردم مالیت ندارد؛ مثل حیوانات درنده، در صورتی که منفعت حلال قابل توجه عقلایی نداشته باشد.
چهارم:
معامله چیزی که منافع معمولی آن فقط حرام است مانند اسباب قمار، که تصرف در آن و در عوض آن حرام است.
پنجم:
معامله ای که در آن ربا باشد خود معامله هم حرام است.
ششم:
جنسی را بر خلاف جنسش بفروشد؛ مثل این که مس را به طلا روکش کند و به اسم طلا بفروشد؛ این عمل را غِش می گویند و حرام است؛ ولی در صورتی که جنسی را با جنس دیگر مخلوط کند؛ مثل این که رو غنی را با پیه مخلوط کرده بفروشد و خریدار نداند و فروشنده هم به او نگوید؛ گرچه این را هم غِش می گویند و حرام است؛ ولی هر
وقت خریدار فهمید می تواند معامله را به هم بزند. از رسول خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم روایت شده فرمودند:
از ما نیست کسی که در معامله با مسلمانان غش کند؛ به آنان ضرر بزند؛ یا تقلب و حیله نماید؛ هر کس با برادر مسلمان خود غش کند خداوند برکت روزی او را می برد و راه معاش او را می بندد و او را به خودش واگذار می کند.
مسأله 2067 : فروختن چیزهایی که نجس شده و آب کشیدن آن ممکن است اشکال ندارد؛ ولی اگر مشتری بخواهد آن چیز را در کاری که پاک بودن شرط آن است استعمال کند؛ مثل این که بخواهد آن را بخورد؛ باید فروشنده نجس بودن آن را به او بگوید. ولی اگر مثل لباس است لازم نیست به او بگوید؛ گرچه مشتری در آن نماز بخواند؛ برای این که لازم نیست لباس و بدن نمازگزار واقعاً پاک باشد بلکه همین که ظاهراً پاک باشد کفایت می کند.
مسأله 2068 : هرگاه چیزهایی مانند روغن و نفت که آب کشیدن آن ممکن نیست نجس شود؛ چنانچه منافع محلّله متعارفه دارد؛ خرید و فروش آن جایز است و در صورتی که در معرض نجاست خوراکی و بدن مشتری می شود لازم است فروشنده نجاست او را به مشتری بگوید. ولی اگر منافع محلّله متعارفه ندارد؛ فروش آن برای خوردن حرام و باطل است.
مسأله 2069 : خرید و فروش دوایی که از عین نجس مانند مردار و شراب درست شده حرام و باطل است؛ همچنین است اگر متنجس باشد؛ در صورتی که مصرف آن فقط خوردن و آشامیدن باشد؛ ولی اگر پول را در مقابل ظرف آن، یا زحمت دوافروش بدهد اشکال ندارد و اگر متنجس مصرف غیرخوراکی مثلاً مالیدنی داشته باشد؛ خرید و فروش آن جایز است؛ ولی در صورتی که در معرض نجاست مشتری می شود؛ لازم است نجاست را به مشتری بگوید.
مسأله 2070 : خرید و فروش روغن و دواهای روان و عطرهایی که از ممالک غیراسلامی می آورند؛ اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد؛ اشکال ندارد. ولی رو غنی را که از حیوان بعد از جان دادن آن می گیرند؛ چنانچه در شهر کفار از دست کافر بگیرند؛ در صورتی که از حیوانی باشد که اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن می کند؛ نجس است و معامله آن باطل می باشد؛ بلکه اگر در شهر مسلمانان هم از دست کافر بگیرند معامله آن باطل است؛ مگر بدانند که آن کافر از مسلمان خریده است؛ بلکه اگر در شهر مسلمانان از دست مسلمان بگیرند نجس و معامله باطل است؛ در صورتی که یقین داشته باشند که قبلا در دست کافر یا در شهرهای آنان بوده و آن مسلمان هیچ گونه جستجویی از پاک بودن آن نکرده است؛ ولی اگر یقین، یا شک داشته باشند که جستجو کرده پاک و معامله صحیح است.
مسأله 2071 : هرگاه روباه یا پلنگ و مانند آن را به غیر دستوری که در شرع معین شده کشته باشند؛ یا خودش مرده باشد؛ بنا بر احتیاط واجب خرید و فروش آن باطل است و تصرف در عوض آن بنا بر احتیاط واجب جایز نیست.
مسأله 2072 : خرید و فروش گوشت و پیه و چرمی که از ممالک غیراسلامی می آورند؛ یا از دست کافر گرفته می شود؛ باطل است؛ ولی اگر انسان بداند که آنها از حیواناتیست که به دستور شرع کشته شده؛ یا از بازار اسلامی به دست کافر رسیده؛ خرید و فروش آنها اشکال ندارد.
مسأله 2073 : خرید و فروش گوشت و پیه و چرمی که از دست مسلمان گرفته شود اشکال ندارد. ولی اگر انسان بداند که آن مسلمان آن را از دست کافر گرفته و جستجو نکرده که از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده یا نه، خرید و فروش آن باطل است.
مسأله 2074 : خرید و فروش مسکرات حرام بوده و معامله آنها باطل است.
مسأله 2075 : فروختن مال غصبی بدون رضایت صاحب آن باطل است و خریدار نمی تواند در آن تصرف کند و باید فروشنده پولی را که از خریدار گرفته به او برگرداند.
مسأله 2076 : هرگاه خریدار جداً نیت معامله را دارد؛ ولی نیتش اینست که پول جنسی را که می خرد ندهد؛ معامله درست است و واجب است پول آن را به فروشنده بدهد. ولی اگر ندادن پول جنس به نحوی باشد که نیت معامله نداشته باشد؛ معامله اشکال دارد بلکه درست نیست.
مسأله 2077 : هرگاه خریدار چیزی را به ذمه بخرد و بخواهد پول آن را بعداً از حرام بدهد؛ معامله صحیح است ولی باید مقداری را که بدهکار است از مال حلال بدهد و اگر از حرام بدهد دینش ادا نمی شود.
مسأله 2078 : خرید و فروش آلات لهو حرام، مانند تار و ساز، حرام و باطل است و بنا بر احتیاط واجب سازهای کوچک که مخصوص بازی بچه ها استاین حکم را دارد.
مسأله 2079 : هرگاه چیزی را که می شود استفاده حلال از آن ببرند به قصد این بفروشد که آن را در حرام مصرف کنند؛ مثلاً انگور را به این قصد بفروشد که از آن شراب درست کنند؛ معامله آن حرام و باطل است.
مسأله 2080 : ساختن مجسمه جاندار حرام است و خرید و فروش آن برای زینت و مانند آن کراهت شدید دارد و احوط اجتناب است؛ ولی خرید و فروش صابونی که روی آن مجسمه دارد؛ اگر مقصود معامله صابون باشد اشکال ندارد.
مسأله 2081 : خریدن چیزی که از قمار یا دزدی یا از معامله باطل به دست آمده باطل و تصرف در آن مال حرام است و اگر کسی آن را بخرد باید به صاحب اصلیش برگرداند.
مسأله 2082 : هرگاه رو غنی را که با مقداری پیه مخلوط است بفروشد؛ این معامله غِش دارد. اگر معامله بر عین شخصی باشد؛ به این که بگوید این یک من روغن را می فروشم؛ معامله صحیح است و مشتری در صورتی که از اول نمی دانسته می تواند معامله را به هم بزند و اگر معامله بر عین شخصی نباشد؛ به این که یک من کلی روغن را فروخته باشد بعد رو غنی را که پیه دارد بدهد؛ مشتری می تواند آن را پس داده و روغن خالص مطالبه نماید.
مسأله 2083 : هرگاه مقداری از جنسی را که با وزن یا پیمانه می فروشند؛ به زیادتر از همان جنس بفروشند؛ مثلاً یک من گندم را به یک من و نیم گندم بفروشند؛ ربا و حرام بوده و معامله باطل است؛ بلکه اگر یکی از دو جنس سالم و دیگری معیوب، یا جنس یکی خوب و جنس دیگری بد باشد؛ یا با یکدیگر تفاوت قیمت داشته باشد؛ چنانچه بیشتر از مقداری که می دهد بگیرد؛ باز هم ربا و حرام بوده و معامله باطل است.
پس اگر یک من برنج سالم را بدهد و بیشتر از آن یک من شکسته بگیرد؛ یا یک من برنج صدری بدهد و بیشتر از آن برنج گرده بگیرد؛ یا طلای ساخته را بدهد و بیشتر از آن طلای نساخته بگیرد؛ ربا و حرام بوده و معامله باطل است.
در خبر است گناه یک درهم ربا بزرگتر از آن است که انسان هفتاد مرتبه زنا کند.
مسأله 2084 : هرگاه چیزی را که اضافه می گیرد غیر از جنسی باشد که می فروشد؛ مثلاً یک من گندم را به یک من گندم و یک قران پول بفروشد؛ باز هم ربا و حرام بوده و معامله باطل است؛ بلکه اگر چیزی زیادتر نگیرد ولی شرط کند که خریدار عملی برای او انجام دهد؛ ربا و حرام بوده و معامله باطل است.
مسأله 2085 : هرگاه کسی که مقدار کمتر را می دهد چیزی علاوه کند که ارزش داشته باشد؛ مثلاً یک من گندم و یک دستمال را با هم به یک من و نیم گندم بفروشد؛ اشکال ندارد و همچنین است اگر هر دو طرف چیز با ارزشی زیاد کنند؛ مثلاً یک من گندم و یک دستمال را با نیم یا یک من و نیم گندم و یک جوراب بفروشد.
مسأله 2086 : هرگاه چیزی را که مثل پارچه متری می فروشند؛ یا چیزی را که با شمارش معامله می کنند بفروشد و زیادتر بگیرد؛ مثلاً در صورتی که گردو و تخم مرغ را با شمارش معامله می کنند؛ ده تخم مرغ بدهد و یازده تا بگیرد؛ اشکال ندارد.
مسأله 2087 : جنسی را که در غالب شهرها با وزن یا پیمانه می فروشند و در بعضی از شهرها با شماره معامله می کنند؛ احتیاط واجب آن است که آن جنس را به زیادتر از آن نفروشد و در صورتی که شهرها مختلف باشند و چنین غلبه ای در بین نباشد؛ حکم آن در هر شهری بر طبق معمول آن شهر است.
مسأله 2088 : هرگاه جنسی را که می فروشد و عوضی را که می گیرد از یک جنس نباشد زیادی گرفتن اشکال ندارد؛ پس اگر یک من برنج بفروشد و دو من گندم بگیرد معامله صحیح است.
مسأله 2089 : هرگاه جنسی را که می فروشد و عوضی را که می گیرد از یک جنس عمل آمده باشند؛ اگر مخالفت بین آن دو چیز فقط در صفت و خواص باشد؛ مثل این که گندم را آرد کند یا شیر را پنیر نماید؛ ظاهر اینست که یک جنس حساب می شوند و باید در معامله زیادی گرفته نشود. ولی اگر چیزی را که از آن گرفته شده مثل کره و روغن باشد که از شیر گرفته می شود؛ بعید نیست دو جنس حساب شود؛ ولی مع ذلک گرفتن زیادی خلاف احتیاط است.
اگر میوه رسیده را با میوه نارس معامله کند زیادی نگیرد.
مسأله 2090 : جو و گندم در ربا یک جنس حساب می شوند گرچه در باب زکات یک جنس نیستند و نمی شود نصاب هر یک به دیگری تکمیل شود؛ پس اگر یک من گندم بدهد و یک من و پنج سیر جو بگیرد؛ ربا و حرام بوده و معامله باطل است و نیز اگر مثلاً ده من جو بخرد که عوض از آن سر خرمن ده من گندم بدهد؛ چون جو را نقد گرفته و بعد از مدتی گندم را می دهد مثل آن است که زیادی گرفته باشد؛ ربا و حرام بوده و معامله باطل است.
مسأله 2091 : مسلمان می تواند از کافری که در پناه اسلام نیست ربا بگیرد؛ بلکه اگر کافر ذمی باشد و به شرایط ذمه عمل نکند بعید نیست بتوان از او ربا گرفت و نیز پدر و فرزند و زن دائم و شوهر می توانند از یکدیگر ربا بگیرند.
شرایط فروشنده و خریدار
مسأله 2092 : برای فروشنده و خریدار شش شرط است:
اول:
بالغ باشند.
دوم:
عاقل باشند.
سوم:
سفیه نباشند؛ یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکنند.
چهارم:
قصد خرید و فروش داشته باشند؛ پس اگر مثلاً به شوخی بگوید مال خود را فروختم؛ معامله باطل است.
پنجم:
شخص یا اشخاصی آنان را مجبور نکرده باشند.
ششم:
جنس و عوضی را که می دهند مالک باشند؛ یا حق تصرف در آن را ولایةً یا وکالةً یا با اجازه بعدی داشته باشند.
احکام آنها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله 2093 : معامله با بچه نابالغ باطل است اگر چه پدر یا جد آن بچه به او اجازه داده باشند که معامله کند.
احتیاط واجب بر ترک معامله بچه ممیِّز است گرچه در چیزهای کم قیمت باشد.
اما اگر طفل ممیز و غیرممیز وسیله باشد که پول را به فروشنده بدهد و جنس را به خریدار برساند؛ یا جنس را به خریدار بدهد و پول را به فروشنده برساند؛ چون واقعاً دو نفر بالغ با یکدیگر معامله کرده اند معامله صحیح است؛ ولی باید فروشنده و خریدار یقین داشته باشند که طفل جنس و پول را به صاحب آن می رساند؛ یا آن که صاحب پول یا جنس اذن داده باشند که آن را به بچه بدهد تا به او برساند.
مسأله 2094 : هرگاه از بچه نابالغ چیزی بخرد یا چیزی به او بفروشد؛ باید جنس یا پولی را که از او گرفته به صاحب آن بدهد؛ یا از صاحبش رضایت بخواهد و اگر صاحب آن را نمی شناسد و برای شناختن او راهی ندارد؛ باید چیزی را که از بچه گرفته از طرف صاحب آن مظالم بدهد و احتیاط آن است که از حاکم شرع هم اذن بگیرد.
ولی اگر چیزی را که گرفته مال خود بچه باشد باید به ولی او برساند یا از ولی او اذن بگیرد و اگر او را پیدا نکرد به حاکم شرع بدهد.
مسأله 2095 : هرگاه کاسب بداند پولی که در اختیار بچه نابالغ است پدر یا مادر یا دیگری داده که چیزی از کاسب تهیه و به مصرف خود برساند؛ در صورتی که کاسب او را مغبون نکند؛ پولی که از آن بچه می گیرد ظاهراً بر او حلال است؛ گرچه معامله شرعاً واقع نشده باشد.
مسأله 2096 : هرگاه کسی با بچه غیرممیز معامله کند و جنس یا پولی که به او داده از بین برود؛ نمی تواند از بچه یا ولی او مطالبه نماید. ولی اگر بچه ممیز باشد بعید نیست بتواند مطالبه کند.
مسأله 2097 : هرگاه خریدار یا فروشنده را به معامله مجبور کنند؛ چنانچه بعد از معامله راضی شود و بگوید راضی هستم؛ معامله صحیح است؛ ولی احتیاط مستحب آن است که دوباره صیغه معامله را بخوانند.
مسأله 2098 : هرگاه انسان مال کسی را بدون اجازه او بفروشد؛ چنانچه صاحب مال به فروش آن راضی نشود و اجازه نکند؛ معامله باطل است.
مسأله 2099 : پدر و جد پدری طفل در صورتی می توانند مال طفل را بفروشند که برای او مفسده نداشته باشد؛ بلکه احتیاط آن است که تا مصلحت نباشد نفروشند. اما وصی پدر او و وصی جد پدری در صورتی که برای طفل مصلحت باشد می توانند بفروشند. مجتهد عادل با نبودن ولی و با رعایت مصلحت می تواند مال دیوانه یا طفل یتیم یا مال کسی را که غایب است بفروشد.
مسأله 2100 : هرگاه کسی مالی را غصب کند و بفروشد و بعد از فروش صاحب مال معامله را برای خودش اجازه دهد؛ معامله صحیح است و احتیاط واجب آن است که مشتری و صاحب مال در منافعی که برای جنس و عوض آن بوده با یکدیگر مصالحه کنند.
مسأله 2101 : هرگاه انسان مالی را غصب کند و بفروشد به قصد این که پول آن مال خودش باشد؛ چنانچه صاحب مال معامله را اجازه نکند معامله باطل است و اگر برای کسی هم که مال را غصب کرده اجازه نماید صحیح بودن معامله اشکال دارد.
شرایط جنس و عوض آن
مسأله 2102 : جنسی که می فروشند و چیزی که عوض آن می گیرند پنج شرط دارد:
اول:
مقدار آن با وزن یا پیمانه یا شماره و مانند اینها معلوم باشد.
دوم:
بتواند آن را تحویل دهد؛ بنا بر این فروختن اسبی که فرار کرده صحیح نیست مگر آن که مشتری بتواند بر آن دسترسی پیدا کند و تصرف کند؛ ولی اگر بنده یا کنیزی را که فرار کرده با چیزی که می تواند آن را تحویل دهد؛ در صورتی که آن چیز مالیت و قیمت داشته باشد مثلاً با یک قطعه فرش، بفروشد معامله صحیح است اگر چه آن بنده یا کنیز پیدا نشود. ولی اگر اسب و مانند آن فرار کرده باشد فروش آن با ضمیمه اشکال دارد.
سوم:
خصوصیاتی که در جنس و عوض هست و به واسطه آنها میل مردم به معامله فرق می کند را معین کند.
چهارم:
جنس یا عوض آن ملک طلق باشد؛ پس فروختن مباحات اصلی مانند آب رودخانه و علف بیابان و ماهیان دریا قبل از حیازت آنها صحیح نیست و مالی که انسان پیش کسی گرو گذاشته بدون اجازه او نمی تواند بفروشد و همچنین مالی را که وقف کرده نمی تواند بفروشد مگر در چند مورد که خواهد آمد.
پنجم:
بنا بر احتیاط واجب خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را، پس اگر مثلاً منفعت یک سال خانه را بفروشد صحیح نیست ولی چنانچه خریدار به جای پول
منفعت ملک خود را بدهد؛ مثلاً فرش را از کسی بخرد و عوض آن منفعت یک سال خانه خود را به او واگذار کند اشکال ندارد.
احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله 2103 : جنسی را که در شهری با وزن یا پیمانه معامله می کنند؛ در آن شهر انسان باید با وزن یا پیمانه بخرد. ولی می تواند همان جنس را در شهری که با دیدن معامله می کنند؛ با دیدن خریداری نماید.
مسأله 2104 : چیزی را که با وزن خرید و فروش می کنند؛ با پیمانه ای که وزن آن معلوم باشد می شود معامله کرد؛ به این طور که اگر مثلاً می خواهد ده من گندم بفروشد با پیمانه ای که یک من می گیرد ده پیمانه بدهد.
مسأله 2105 : هرگاه یکی از شرطهایی که گفته شد در معامله نباشد؛ معامله باطل است؛ مگر این که مال متعلق حق غیر بوده و صاحب حق بعد اجازه بدهد؛ یا این که ملک از گرو خارج شود که در این صورت معامله صحیح می شود. همچنین اگر خریدار و فروشنده با فرض باطل بودن معامله راضی باشند که در مال یکدیگر تصرف کنند؛ تصرف آنها اشکال ندارد.
مسأله 2106 : معامله چیزی که وقف شده باطل است؛ ولی اگر به طوری خراب شود که نتوانند استفاده ای را که مال برای آن وقف شده از آن ببرند؛ مثلاً حصیر مسجد به طوری پاره شود که نتوانند روی آن نماز بخوانند؛ چنانچه ممکن است آن را در همان مسجد به مصرف دیگری برسانند و اگر در آن مسجد هم مصرف ندارد در مسجدی که به مقصود واقف نزدیک تر است صرف شود و اگر آن هم نشد به نحوی آن را متولی مسجد یا حاکم شرع در صورتی که متولی ندارد؛ تبدیل کنند و عوض آن را در همان مسجد اول به مصرفی که مقصود واقف بوده وقف کنند.
مسأله 2107 : هرگاه بین کسانی که مال را برای آنها وقف کرده اند به طوری اختلاف پیدا شود که اگر مال وقف را نفروشند علم، یا اطمینان عقلایی برود که مال وقف یا جانی تلف شود؛ می توانند با نظر متولی وقف یا حاکم شرع در صورت نبودن متولی، آن مال را بفروشند و عوض آن را طبق وقف اولی وقف کنند.
مسأله 2108 : خرید و فروش ملکی که آن را به دیگری اجاره داده اند اشکال ندارد. ولی استفاده از آن ملک در مدت اجاره مال مستأجر است و اگر خریدار نداند که آن ملک را اجاره داده اند؛ یا به عنوان این که مدت اجاره کم است ملک را خریده باشد؛ پس از اطلاع می تواند معامله را به هم بزند.
صیغه خرید و فروش
مسأله 2109 : در خرید و فروش لازم نیست صیغه را به عربی بخوانند و اگر مثلاً فروشنده به فارسی بگوید:
این مال را در عوض این پول فروختم و مشتری بگوید:
قبول کردم؛ معامله صحیح است؛ ولی فروشنده و خریدار باید قصد انشاء داشته باشند؛ یعنی به گفتن این دو جمله مقصودشان خرید و فروش باشد نه حکایت از خرید و فروش سابق.
مسأله 2110 : هرگاه در موقع معامله صیغه نخوانند؛ ولی فروشنده در مقابل مالی که از خریدار می گیرد مال خود را ملک او کند و او بگیرد معامله صحیح است و هر دو مالک می شوند و این عمل را معامله معاطاتی می گویند.
خرید و فروش میوه ها
مسأله 2111 : فروش خرمایی که زرد یا سرخ شده؛ یا میوه ای که گل آن ریخته و دانه بسته به طوری که معمولا از آفت رسته باشد؛ پیش از چیدن صحیح است و نیز فروختن غوره بر درخت اشکال ندارد. البته مقدار آنها باید به وسیله تخمین خبره معلوم شود.
مسأله 2112 : هرگاه بخواهند میوه ای را که بر درخت است پیش از آن که گلش بریزد بفروشند؛ بنا بر احتیاط واجب باید چیزی که دارای مالیت و قابلیت فروش جداگانه و ملک فروشنده باشد ضمیمه کند؛ مانند چیزی از حاصل زمین مثل سبزی ها، یا چیز دیگر، یا میوه بیشتر از یک سال را به او بفروشد.
مسأله 2113 : هرگاه خرمایی که زرد یا سرخ شده و بر درخت است بفروشد اشکال ندارد؛ ولی نباید عوض آن را از خرما بگیرد و از این به بیع مزابنه تعبیر می شود که مورد نهی قرار گرفته است.
مسأله 2114 : فروختن خیار و بادمجان و مانند اینها که سالی چند مرتبه چیده می شود؛ در صورتی که ظاهر و نمایان شده باشد و معین کنند که مشتری در سال چند دفعه آن را بچیند؛ اشکال ندارد.
مسأله 2115 : هرگاه خوشه گندم و جو را بعد از آن که دانه بسته به چیز دیگری غیرگندم و جو بفروشند؛ اشکال ندارد.
نقد و نسیه
مسأله 2116 : هرگاه جنسی را نقد بفروشند؛ خریدار و فروشنده بعد از معامله می توانند جنس و پول را از یکدیگر مطالبه نموده و تحویل بگیرند و تحویل دادن خانه و زمین و مانند اینها از اموال غیرمنقول به اینست که آن را در اختیار خریدار بگذارد که بتواند در آن تصرف کند و تحویل دادن لباس و حیوان و مانند اینها از اموال منقول، به اینست که آن را طوری در اختیار خریدار بگذارد که اگر بخواهد از آنان استفاده کند؛ بتواند.
مسأله 2117 : در معامله نسیه باید مدت کاملاً معلوم باشد؛ پس اگر جنسی را بفروشد که سر خرمن پول آن را بگیرد؛ چون کاملاً روشن نشده معامله باطل است.
مسأله 2118 : هرگاه جنسی را نسیه بفروشد پیش از تمام شدن مدتی که قرار گذاشته اند نمی تواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید. ولی اگر خریدار بمیرد و از او مالی باقی مانده باشد فروشنده می تواند پیش از تمام شدن مدت طلبی را که دارد از ورثه او مطالبه کند.
مسأله 2119 : هرگاه جنسی نسیه فروخته شود؛ بعد از تمام شدن مدتی که قرار گذاشته اند فروشنده می تواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید. ولی اگر خریدار نتواند بپردازد باید او را مهلت دهد یا معامله را فسخ کند و در صورتی که آن جنس موجود است پس بگیرد.
مسأله 2120 : هرگاه به کسی که قیمت جنس را نمی داند مقداری نسیه بدهد و قیمت آن را به او نگوید؛ معامله باطل است؛ ولی اگر به کسی که قیمت نقدی جنس را می داند نسیه بدهد و گران تر حساب کند؛ مثلاً بگوید جنسی را که به تو نسیه می دهم تومانی یک ریال از قیمتی که نقد می فروشم گران تر حساب می کنم و او قبول کند اشکال ندارد.
مسأله 2121 : کسی که جنسی را نسیه فروخته و برای گرفتن پول آن مدتی قرار داده است؛ اگر مثلاً پس از گذشتن نصف مدت مقداری از طلب خود را با موافقت بدهکار کم کند و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد.
معامله سلف و شرایط آن
[برخی احکام]
مسأله 2122 : معامله سلف آن است که شخص با پول نقد جنس کلی را که بعد از مدتی تحویل می دهد بفروشد.
پس اگر خریدار بگوید این پول را می دهم که مثلاً پس از شش ماه فلان جنس را بگیرم و فروشنده بگوید قبول کردم؛ یا فروشنده پول را بگیرد و بگوید فلان جنس را فروختم که پس از شش ماه تحویل دهم؛ معامله صحیح است.
مسأله 2123 : هرگاه پول طلا و نقره را سلف بفروشد و عوض آن را پول طلا و نقره بگیرد؛ معامله باطل است؛ ولی اگر جنسی را سلف بفروشد و عوض آن را جنس دیگر یا پول بگیرد؛ معامله صحیح است و احتیاط مستحب آن است که در عوض جنسی که می فروشد پول بگیرد و جنس دیگر نگیرد.
مسأله 2124 : معامله سلف هفت شرط دارد:
اول:
خصوصیاتی را که قیمت جنس به واسطه آنها فرق می کند معین نماید؛ ولی دقت زیاد لازم نیست همین قدر که مردم بگویند خصوصیات آن معلوم شد کافی است.
پس معامله سلف در نان و گوشت و پوست حیوان و مانند اینها در صورتی که نشود خصوصیاتشان را به طوری معین کنند و برای مشتری مجهول باشد و معامله غرری باشد؛ باطل است؛ ولی اگر بشود به نحوی معین کند که برای مشتری مجهول نباشد؛ معامله صحیح است.
دوم:
پیش از جدا شدن خریدار و فروشنده از هم، خریدار تمام قیمت را به فروشنده بدهد و چنانچه مقداری از قیمت را ندهد؛ گرچه معامله در آن مقدار صحیح است ولی فروشنده می تواند به طور کلی معامله را به هم بزند و اگر مشتری از فروشنده طلبکار باشد و وقت طلبش رسیده باشد و بخواهد پول جنس را بابت طلب حساب کند و خریدار قبول کند صحیح است.
سوم:
مدت را کاملاً معین کنند.
پس اگر فروشنده بگویند تا اول خرمن جنس را تحویل می دهم؛ چون مدت کاملاً معلوم نشده معامله باطل است.
چهارم:
وقتی را برای تحویل جنس معین کنند که در آن وقت فروشنده بتواند جنس را تحویل دهد؛ گرچه جنس در آن زمان کمیاب باشد.
پنجم:
جای تحویل جنس را معین نمایند؛ در صورتی که
اختلاف جاها باعث خسارت شود؛ یا رساندن آن زحمت داشته باشد که موجب غرر شود. ولی اگر از حرف های آنان جای آن معلوم باشد یا قرینه ای در بین باشد لازم نیست اسم آن جا را ببرند.
ششم:
وزن یا پیمانه یا عدد جنس را معین کنند و جنسی را هم که معمولا با دیدن معامله می کنند می توانند سلف بفروشند. ولی باید مثل بعضی از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن به قدری کم باشد که مردم به آن اهمیت ندهند.
هفتم:
چیزی را که می فروشند چنانچه از اجناسی باشد که با وزن یا پیمانه فروخته می شود؛ عوض آن از آن جنس نباشد؛ مثلاً گندم را با گندم، سلف نکنند؛ بلکه احتیاط لازم آن است که از اجناس دیگری هم که با وزن یا پیمانه فروخته می شود نباشد
احکام معامله سلفی
مسأله 2125 : انسان نمی تواند جنسی را که سلف خریده است پیش از تمام شدن مدت بفروشد و بعد از تمام شدن مدت اگر چه آن را تحویل نگرفته؛ فروختن آن اشکال ندارد؛ ولی شایسته نیست فروختن غلّه مانند جو و گندم قبل از تحویل گرفتن آن باشد.
مسأله 2126 : در معامله سلف اگر فروشنده جنسی را که قرارداد کرده در موعد مقرر تحویل دهد مشتری باید قبول کند و نیز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته در موعد مقرر بدهد و طوری باشد که از همان جنس حساب شود؛ مشتری باید قبول نماید مگر این که در وقت معامله قرار گذاشته باشند که فروشنده جنس بهتر ندهد.
مسأله 2127 : هرگاه جنسی را که فروشنده می دهد پست تر از جنسی باشد که قرارداد کرده اند مشتری می تواند قبول نکند.
مسأله 2128 : هرگاه فروشنده به جای جنسی که قرارداد کرده جنس دیگری بدهد؛ در صورتی که مشتری راضی شود اشکال ندارد.
مسأله 2129 : هرگاه فروشنده جنسی را که سلف فروخته در موقعی که باید آن را تحویل دهد نایاب شود و نتواند آن را تهیه کند؛ مشتری می تواند صبر کند تا تهیه نماید؛ یا معامله را به هم بزند و چیزی را که داده پس بگیرد.
مسأله 2130 : هرگاه جنسی را بفروشد و قرار بگذارد که بعد از مدتی تحویل دهد و پول آن را هم بعد از مدتی بگیرد؛ معامله باطل است.
فروش طلا و نقره به طلا و نقره
مسأله 2131 : هرگاه طلا را به طلا، یا نقره را به نقره بفروشد خواه سکه دار باشند یا بی سکه، در صورتی که وزن یکی از آنها زیادتر از دیگری باشد معامله حرام و باطل است.
مسأله 2132 : هرگاه طلا را به نقره، یا نقره را به طلا بفروشد؛ معامله صحیح است و لازم نیست وزن آنها مساوی باشند.
مسأله 2133 : هرگاه طلا یا نقره را به طلا یا نقره بفروشند؛ باید فروشنده و خریدار پیش از آن که از یکدیگر جدا شوند جنس و عوض آن را به یکدیگر تحویل دهند و اگر هیچ مقدار از چیزی را که قرار گذاشته اند تحویل ندهند؛ معامله باطل است.
مسأله 2134 : هرگاه فروشنده یا خریدار تمام چیزی را که قرار گذاشته تحویل دهد و دیگری مقداری از آن را تحویل دهد و از یکدیگر جدا شوند؛ اگر چه معامله به آن مقداری که تحویل شده صحیح است؛ ولی کسی که تمام مال به دست او نرسیده می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2135 : هرگاه مقداری خاک نقره معدن را به همان مقدار نقره خالص و یا مقداری خاک طلای معدن را به همان مقدار طلای خالص بفروشند؛ معامله باطل است؛ ولی فروختن خاک نقره به طلا و خاک طلا به نقره اشکال ندارد.
مواردی که انسان می تواند معامله را به هم بزند
مسأله 2136 : حق به هم زدن معامله را خیار می گویند.
خریدار و فروشنده در دوازده صورت می توانند معامله را به هم بزنند:
اول:
از مجلس معامله متفرق نشده باشند و این خیار را خیار مجلس می گویند.
دوم:
مشتری یا فروشنده، در بیع یا در یکی از دو طرف معامله در معاملات دیگر مغبون شده باشند که آن را خیار غبن گویند.
سوم:
در معامله قرارداد کنند که تا مدت معین هر دو، یا یکی از آنان بتوانند معامله را به هم بزنند که آن را خیار شرط گویند.
چهارم:
یکی از دو طرف معامله مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طوری کند که طرف در آن رغبت کند؛ یا رغبت او به آن زیادتر شود که طرف مقابل می تواند معامله را به هم بزند و آن را خیار تدلیس گویند.
پنجم:
یکی از دو طرف معامله با دیگری شرط کند که کاری را انجام دهد و به آن شرط عمل نکند؛ یا شرط کند مال معینی را که می دهد به طور مخصوصی باشد و آن مال دارای آن خصوصیات نباشد که در این صورت دیگری می تواند معامله را به هم بزند و آن را خیار تخلف شرط گویند.
ششم:
در جنس یا عوض آن عیبی باشد و آن را خیار عیب گویند.
هفتم:
هرگاه معلوم شود جنسی که فروخته شده میان فروشنده و دیگری به طور مشاع یا امتزاج مشترک بوده؛ ولی فروشنده نگفته باشد که با دیگری
مشترک است.
اگر خریدار به معامله راضی نشد می تواند معامله را به هم بزند و آن را خیار شرکت گویند.
هشتم:
هرگاه فروشنده مال خود را که جداست با مال شخص دیگر بفروشد و آن شخص رد کند؛ خریدار می تواند پول آن را از فروشنده پس بگیرد یا اصل معامله را به هم بزند و آن را خیار تبعّض صَفْقه گویند.
نهم:
هرگاه فروشنده خصوصیات جنس معینی را که مشتری ندیده به او بگوید بعد معلوم شود طوری که گفته نبوده؛ مشتری می تواند معامله را به هم بزند و نیز اگر مشتری خصوصیات عوض معینی را که فروشنده ندیده بگوید بعد معلوم شود آن طور نبوده؛ فروشنده می تواند معامله را به هم بزند و همچنین اگر با رؤیت سابقه معلوم شود و بعد معلوم شود که جنس یا عوض آن تغییر به نقص نموده؛ در صورت اول خریدار و در صورت دوم فروشنده می تواند معامله را به هم بزند و آن را خیار رؤیت گویند.
دهم:
هرگاه مشتری پول جنسی را که نقد خریده تا سه روز ندهد و فروشنده هم جنس را تحویل نداده؛ در صورتی که مشتری شرط نکرده باشد که دادن پول را تأخیر بیندازد و شرط تأخیر جنس هم نشده باشد؛ فروشنده می تواند معامله را به هم بزند. ولی اگر جنسی را که خریده مثل بعضی از میوه ها باشد که اگر یک روز بماند خراب می شود؛ چنانچه تا شب پول آن را ندهد و شرط نکرده باشد که دادن پول را تأخیر بیندازد و شرط تأخیر جنس هم نشده باشد؛ فروشنده می تواند معامله را به هم بزند و آن را خیار تأخیر گویند.
یازدهم:
هرگاه خریدار حیوانی را خریده باشد
تا سه روز می تواند معامله را به هم بزند و اگر در عوض حیوانی که خریده حیوان دیگری داده باشد؛ فروشنده هم تا سه روز می تواند معامله را به هم بزند و آن را خیار حیوان گویند.
دوازدهم:
اگر فروشنده نتواند جنسی را که فروخته تحویل دهد؛ مثلاً اسبی را که فروخته فرار نماید؛ در این صورت مشتری می تواند معامله را به هم بزند و این را خیار تعذر تسلیم گویند.
احکام اینها در مسائل آینده گفته می شود.
مسأله 2137 : هرگاه خریدار قیمت جنس را نداند؛ یا در موقع معامله غفلت داشته باشد و جنس را گران تر از قیمت آن بخرد؛ چنانچه به مقدار قابل توجهی گران تر خریده باشد که مردم او را مغبون بدانند؛ می تواند معامله را به هم بزند و نیز هرگاه فروشنده قیمت جنس را نداند یا در موقع معامله غفلت داشته باشد و جنس را ارزان تر از قیمت آن بفروشد؛ چنانچه به مقدار قابل توجهی ارزان تر فروخته باشد که مردم او را مغبون بدانند؛ می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2138 : در معامله بیعِ شرط که مثلاً خانه یک میلیون تومانی را به پانصد هزار تومان می فروشند و قرار می گذارند اگر فروشنده سر مدت پول را ندهد بتواند معامله را به هم بزند؛ در صورتی که خریدار و فروشنده قصد جدی خرید و فروش را داشته باشند؛ معامله صحیح است.
مسأله 2139 : در معامله بیع شرط اگر چه فروشنده اطمینان داشته باشد که هرگاه سر مدت پول را ندهد خریدار ملک را به او می دهد؛ معامله صحیح است؛ ولی اگر سر مدت پول را ندهد حق ندارد ملک را از خریدار مطالبه کند و اگر خریدار بمیرد نمی تواند ملک را از ورثه او مطالبه کند.
مسأله 2140 : هرگاه چای اعلا را با چای پَست مخلوط کند و به اسم چای اعلا بفروشد در صورتی که مشتری هنگام معامله نمی دانسته و بعداً بفهمد؛ می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2141 : هرگاه معامله بر مال معینی واقع شده باشد و خریدار بفهمد که مال معیوب است؛ مثلاً حیوانی را بخرد و بفهمد که یک چشم آن کور است؛ چنانچه آن عیب پیش از معامله در مال بوده و او نمی دانسته؛ می تواند معامله را به هم بزند و آن مال را به فروشنده برگرداند و چنانچه برگرداندن ممکن نباشد؛ مثل اینکه در آن مال تغییری حاصل شده؛ یا تصرفی که مانع از رد است در آن شده باشد؛ در این دو صورت تفاوت قیمت سالم و معیوب آن را معین کند و به نسبت تفاوتِ قیمت سالم و معیوب از پولی که به فروشنده داده پس بگیرد.
مثلا حیوانی را که به چهار هزار تومان خریده اگر بفهمد معیوب است در صورتی که قیمت سالم آن هشت هزار تومان است و قیمت معیوب آن شش هزار تومان است؛ چون تفاوت قیمت سالم و معیوب یک چهارم می باشد می تواند یک چهارم پولی را که داده؛ یعنی یک هزار تومان، از فروشنده بگیرد.
بعضی بزرگان فرموده اند در این صورت مانند آن که قیمت معیوب بیش از مقدار پولیست که در دست فروشنده باقی می ماند؛ خیار غبن برای فروشنده پیدا نمی شود مگر این که خود را برای مغبون شدن حاضر کرده باشد.
مسأله 2142 : هرگاه فروشنده بفهمد در عوضی که گرفته عیبی هست؛ در صورتی که معامله بر شخص آن عوض واقع شده باشد؛ چنانچه آن عیب پیش از معامله در عوض بوده واو نمی دانسته؛ می تواند معامله را به هم بزند و آن عوض را به صاحبش برگرداند و چنانچه از جهت تغییر یا تصرف در آن نتواند برگرداند؛ می تواند تفاوت قیمت سالم و
معیوب را به دستوری که در مسأله پیش گفته شد بگیرد.
مسأله 2143 : هرگاه بعد از معامله و پیش از تحویل دادن مال، عیبی در آن پیدا شود؛ خریدار می تواند معامله را به هم بزند و نیز اگر در عوض مال بعد از معامله و پیش از تحویل دادن؛ عیبی پیدا شود فروشنده می تواند معامله را به هم بزند و اگر بخواهند تفاوت قیمت بگیرند در صورت عدم امکان رد جایز است.
مسأله 2144 : هرگاه بعد از معامله عیب مال را بفهمد؛ گرچه بعضی فرموده اند اگر فوراً معامله را به هم نزند دیگر حق به هم زدن معامله را ندارد؛ ولی بعید نیست فوری نباشد.
ولی احتیاط آن است که بیش از مقدار معمول، با در نظر گرفتن اختلاف مواردش، تأخیر نیندازد. ولی اگر جاهل به مسأله باشد وقتی که حکم مسأله را بفهمد بی اشکال می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2145 : هرگاه بعد از معامله عیب مال را بفهمد؛ اگر چه فروشنده حاضر نباشد می تواند معامله را به هم بزند و بنا بر فوری بودن خیار عیب، شایسته است بر رد معامله شاهد بگیرد تا طرف نتواند رد کند.
[مواردی که نمی توان معامله را به هم زد ]
مسأله 2146 : در چهار صورت خریدار به واسطه عیبی که در مال است نمی تواند معامله را به هم بزند یا تفاوت قیمت بگیرد:
اول:
موقع خرید، عیب مال را بداند.
دوم:
به عیب مال راضی باشد.
سوم:
در وقت معامله بگوید اگر مال عیب داشته باشد پس نمی دهم و تفاوت قیمت هم نمی گیرم.
چهارم:
فروشنده در وقت معامله بگوید این مال را با هر عیبی که دارد می فروشم. ولی اگر عیب را معین کند و بگوید مال را با عیب مخصوص می فروشم و معلوم شود عیب دیگری هم دارد؛ خریدار می تواند برای عیبی که فروشنده معین نکرده مال را پس دهد و در صورتی که نتواند پس دهد تفاوت قیمت بگیرد.
مسأله 2147 : در سه صورت اگر خریدار بفهمد مال عیبی دارد نمی تواند معامله را به هم بزند ولی می تواند تفاوت قیمت بگیرد:
اول:
بعد از معامله در مال تصرفی کرده باشد که سبب تغییر مال مورد معامله شده باشد؛ مثلاً گندم را آرد کرده؛ یا لباس را بریده باشد.
دوم:
بعد از معامله و تغییری که در مال پیدا شده باشد بفهمد که مال عیب دارد. ولی اگر قبل از تغییر در مال بفهمد که مال عیب دارد؛ چنانچه گذشت گرفتن تفاوت قیمت محل اشکال است.
سوم:
بعد از تحویل گرفتن مال، عیب دیگری در آن پیدا شود. ولی اگر حیوان معیوبی را بخرد و پیش از گذشتن سه روز بدون تفریط مشتری، عیب دیگری پیدا کند؛ اگر چه آن را تحویل گرفته باشد بازهم می تواند آن را پس دهد و نیز اگر فقط خریدار تا مدتی حق به هم زدن معامله را داشته باشد و در آن مدت بدون تفریط مشتری، مال عیب دیگری پیدا کند؛ اگر چه آن را تحویل
گرفته باشد می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2148 : اگر انسان مالی داشته باشد که خودش آن را ندیده و دیگری خصوصیات آن را برای او گفته باشد؛ چنانچه او همان خصوصیات را به مشتری بگوید و آن را بفروشد و پس از فروختن بفهمد که بهتر از آن بوده می تواند معامله را به هم بزند.
مسائل متفرقه خرید و فروش
مسأله 2149 : هرگاه فروشنده قیمت خرید جنس را به مشتری بگوید باید تمام چیزهایی را که به واسطه آنها قیمت مال کم یا زیاد می شود بگوید. مثلاً باید بگوید نقد خریده است یا نسیه، ولی اگر نگفت معامله باطل نیست و چنانچه بعضی خصوصیات آن را بگوید و بعداً مشتری بفهمد؛ می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2150 : هرگاه انسان جنسی را به کسی بدهد و قیمت آن را معین کند و بگوید این جنس را به این قیمت بفروش و هرچه زیادتر فروختی مال خودت باشد؛ هرچه زیادتر از قیمت آن بفروشد مال صاحب مال است و فروشنده فقط می تواند مزد زحمت خود را از صاحب مال بگیرد.
ولی اگر زیادتی را به عنوان جعاله برای او قرار دهد و بگوید این جنس را به زیادتر از آن قیمت اگر فروختی زیادی مال خودت باشد اشکال ندارد و هرچه زیاد فروخت مال فروشنده است و نیز اگر صاحب مال بگوید این جنس را به این قیمت به تو فروختم و او بگوید قبول کردم؛ یا این که به قصد فروختن جنس را به او بدهد و او هم به قصد خریدن بگیرد؛ هرچه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال فروشنده است.
مسأله 2151 : هرگاه قصاب گوشت نر بفروشد و به جای آن گوشت ماده بدهد معصیت کرده است؛ پس اگر آن گوشت را معین کرده و گفته این گوشت نر را می فروشم؛ خریدار می تواند معامله را به هم بزند و اگر آن را معین نکرده؛ در صورتی که مشتری به گوشتی که گرفته راضی نشود قصاب باید گوشت نر به او بدهد.
مسأله 2152 : هرگاه مشتری به بزّاز بگوید پارچه ای می خواهم که رنگ آن نرود و بزاز پارچه خاصی را به او بفروشد که رنگ آن برود؛ مشتری می تواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2153 : قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مکروه است و اگر دروغ باشد حرام است.
1 - معنی جعاله در مسأله (2231) بیان شده.
