آیت الله سید محمدحسن مرتضوی لنگرودی
مرجع تقلید شیعه
[زکات در نُه چیز واجب است]
مسأله 1862 : زکات در نُه چیز واجب است:
اول:
گندم.
دوم:
جو.
سوم:
خرما.
چهارم:
کشمش.
پنجم:
طلا.
ششم:
نقره.
هفتم:
شتر.
هشتم:
گاو.
نهم:
گوسفند.
اگر کسی مالک یکی از این نُه چیز باشد؛ با شرایطی که بعداً گفته می شود؛ باید به قصد قربت و برای خدا مقداری که معین شده به یکی از مصرف هایی که دستور داده اند برساند.
مسأله 1863 : احتیاط واجب آن است که در سَلْت که دانه ایست به نرمی گندم و خاصیت جو را دارد و عَلَسْ که مثل گندم است و خوراک مردمان صنعا می باشد؛ زکات داده شود. مخصوصاً در عَلَس.
شرایط واجب شدن زکات
مسأله 1864 : زکات در صورتی واجب می شود که مال به مقدار نصاب که بعداً گفته می شود برسد و مالک آن بالغ، عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف کند.
مسأله 1865 : اگر انسان یازده ماه مالک گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره باشد؛ اول ماه دوازدهم باید زکات آن را بدهد. ولی اول سال بعد را باید بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب کند.
مسأله 1866 : اگر مالک گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در بین سال بالغ شود زکات بر او واجب نیست. ابتداء سال او از اول بلوغش حساب می شود.
مسأله 1867 : بنا بر احتیاط واجب وقت واجب شدن زکات گندم و جو، هنگام بستن دانه است و زکات کشمش بنا بر احتیاط وقتی واجب می شود که غوره است و موقعی هم که رنگ خرما زرد یا سرخ شد بنا بر احتیاط زکات آن واجب می شود. ولی وقت دادن زکات در گندم و جو، موقع خرمن و جدا کردن کاه آنهاست و در خرما و انگور، موقعیست که به خرما تَمْر و به انگور کشمش گفته شود.
مسأله 1868 : اگر موقع واجب شدن زکات گندم، جو، کشمش و خرما، که در مسأله پیش گفته شد؛ صاحب آن بالغ باشد باید زکات آنها را بدهد.
مسأله 1869 : اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره، در تمام سال یا در مقداری از آن دیوانه باشد؛ زکات بر او واجب نیست؛ مگر اینکه وقت دیوانگی به قدری کم باشد که مردم بگویند در تمام سال عاقل بوده؛ در این صورت زکات واجب است.
مسأله 1870 : اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره، در تمام سال مست یا بیهوش باشد؛ زکات از او ساقط نمی شود و همچنین است اگر موقع واجب شدن زکات گندم، جو، خرما و کشمش، مست یا بیهوش باشد.
مسأله 1871 : مالی را که از انسان غصب کرده اند و نمی تواند در آن تصرف کند؛ زکات ندارد. ولی اگر زراعتی را از او غصب کنند و موقعی که زکات آن واجب می شود در دست غصب کننده باشد؛ هر وقت به صاحبش برگشت، احتیاط واجب در موردی که گذشتن سال در آن شرط نباشد زکات آن را بدهد.
مسأله 1872 : اگر طلا و نقره، یا چیز دیگری را که زکات آن واجب است قرض کند و یک سال نزد او بماند؛ باید زکات آن را بدهد و بر کسی که قرض داده چیزی واجب نیست.
زکات گندم، جو، خرما و کشمش
مسأله 1873 : زکات گندم، جو، خرما و کشمش، وقتی واجب می شود که به مقدار نصاب برسد و نصاب آنها (288) مَن تبریز و (45) مثقال کم، است و هر یک مَن تبریز معادل با (640) مثقال معمولی است.
در رساله برابر با (207 / 847) کیلوگرم ذکر شده؛ ولی ظاهراً چنانچه فرموده اند؛ این اندازه با نصاب مَن تبریز اختلاف دارد؛ باید با دقت با کیلوگرم حساب شود. خلاصه نصاب غلات کمی کمتر از سه خروار است.
مسأله 1874 : اگر پیش از دادن زکات از انگور، خرما، جو و گندمی که زکات آنها واجب شده؛ خود و عیالاتش بخورند؛ یا به فقیر بدهد؛ در صورتی که به غیر عنوان زکات داده باشد؛ باید زکات مقداری را که مصرف کرده بدهد.
مسأله 1875 : اگر بعد از آنکه زکات گندم، جو و خرما، واجب شد مالک آن بمیرد؛ باید مقدار زکات را از مال او بدهند. ولی اگر پیش از واجب شدن زکات بمیرد؛ هر یک از ورثه که سهم او به اندازه نصاب است باید زکات سهم خود را بدهد.
مسأله 1876 : کسی که از طرف حاکم شرع مأمور جمع آوری زکات است؛ موقع خرمن که گندم و جو را از کاه جدا می کنند و بعد از آنکه خرما تَمْر و انگور کشمش شده باشد؛ می تواند زکات مطالبه کند و اگر مالک ندهد و چیزی که زکات آن واجب شده از بین برود؛ باید عوض آن را بدهد.
مسأله 1877 : اگر بعد از مالک شدن درخت خرما و انگور، یا زراعت گندم و جو، زکات آنها واجب شود؛ مثلاً خرما در ملک او زرد یا سرخ شود؛ باید زکات آن را بدهد و اگر بعد از واجب شدن زکات گندم، جو، خرما و انگور، زراعت و درخت را بفروشد؛ باید زکات آنها را بدهد.
مسأله 1878 : اگر انسان گندم، یا جو، یا خرما، یا انگور را بخرد و بداند که فروشنده زکات آن را داده؛ یا شک کند که داده یا نه، چیزی بر او واجب نیست و اگر بداند که زکات آن را نداده؛ چنانچه حاکم شرع معامله مقداری را که باید از بابت زکات داده شود اجازه ندهد؛ معامله آن مقدار باطل است؛ بلکه بنا بر احتیاط واجب معامله باقی مانده هم باطل است و حاکم شرع می تواند مقدار زکات را از خریدار بگیرد و اگر معامله مقدار زکات را اجازه دهد؛ معامله صحیح است و خریدار باید قیمت آن مقدار را به حاکم شرع بدهد و در صورتی که قیمت آن مقدار را به فروشنده داده باشد؛ می تواند از او پس بگیرد و اگر فروشنده بعد از معامله زکات آن را بدهد؛ معامله صحیح می شود.
مسأله 1879 : اگر وزن گندم، خرما و کشمش، موقعی که تر است به (288) مَن تبریز و (45) مثقال کم، برسد و بعد از خشک شدن کمتر از این مقدار شود؛ زکات آن واجب نیست.
مسأله 1880 : اگر گندم، جو و خرما را پیش از خشک شدن مصرف کند؛ چنانچه خشک شده آنها به اندازه نصاب باشد باید زکات آنها را بدهد.
مسأله 1881 : خرمایی که تازه آن را می خورند و اگر بماند خیلی کم می شود؛ یا بعد از خشک شدن خرما به آن نمی گویند؛ چنانچه مقداری باشد که خشک آن به (288) مَن تبریز و (45) مثقال کم، برسد؛ زکات آن واجب است.
مسأله 1882 : گندم، جو، خرما و کشمش، که زکات آنها را داده؛ اگر چند سال هم نزد او بماند زکات ندارد.
مسأله 1883 : اگر گندم، جو، خرما و انگور، از آب باران یا نهر مشروب شود؛ یا مثل زراعت های مصر از رطوبت زمین استفاده کند؛ زکات آن ده یک است و اگر با دَلو و مانند آن آبیاری شود؛ زکات آن بیست یک است و اگر مقداری از باران، یا نهر، یا رطوبت زمین، استفاده کند و به همان مقدار از آبیاری با دَلو و مانند آن استفاده نماید؛ زکات نصف آن ده یک و زکات نصف دیگر آن بیست یک می باشد؛ یعنی از چهل قسمت آن سه قسمت آن را باید بابت زکات بدهد.
مسأله 1884 : اگر گندم، جو، خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دَلو و مانند آن استفاده کند؛ چنانچه طوری باشد کهعرفاً بگویند آبیاری با دَلو و مانند آن، غلبه داشته؛ زکات آن بیست یک است و اگر بگویند آبیاری با آب نهر و باران، غلبه داشته؛ زکات آن ده یک است؛ بلکه در صورتی که عرفاً صدق کند آبیاری با هر دو است؛ ولی آبیاری با باران یا نهر بیشتر بوده؛ احتیاط واجب آن است که زکات آن ده یک است.
مسأله 1885 : اگر در صدق عرفی شک کند و نداند که آبیاری طوریست که در عرف می گویند با آب باران و آب دلو و مانند آن، با هم آبیاری شده؛ یا اینکه می گویند آبیاری با آب باران شده؛ در این صورت اگر سه چهلم بدهد کفایت می کند و اگر شک کند و نداند که در عرف می گویند با هر دو آبیاری شده؛ یا اینکه می گویند آبیاری با دلو و مانند آن شده؛ در این صورت یک بیستم کفایت می کند.
مسأله 1886 : اگر گندم، جو، خرما و انگور، با آب باران و نهر، مشروب شود و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد؛ ولی با آب دلو هم آبیاری شود و آب دلو به زیاد شدن محصول کمک نکند؛ زکات آن ده یک است و اگر با دلو و مانند آن آبیاری شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد؛ ولی با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها بر زیاد شدن محصول کمک نکنند؛ زکات آن بیست یک است.
مسأله 1887 : اگر زراعتی را با دلو و مانند آن آبیاری کنند و در زمینی که پهلوی آن است زراعتی کنند که از رطوبت آن زمین استفاده نماید و محتاج به آبیاری نشود؛ زکات زراعتی که با دلو آبیاری شده؛ بیست یک و زکات زراعتی که پهلوی آن است؛ ده یک می باشد.
مسأله 1888 : مخارجی را که برای گندم، جو، خرما و انگور کرده؛ حتی مقداری از قیمت اسباب و لباسی را که به واسطه زراعت کم شده؛ می تواند از حاصل کسر کند؛ نسبت به مخارجی که متعارف است از زراعت می دهند و در غیر آن احتیاط واجب آن است که کسر نکند و چنانچه باقی مانده آن به (288) مَن تبریز و (45) مثقال کم، برسد باید زکات آن را بدهد.
مسأله 1889 : تخمی را که به مصرف زراعت رسانده اگر از خودش باشد؛ به مقدار قیمت آن در هنگامی که کاشته؛ می تواند از حاصل کسر کند و اگر خریده باشد؛ می تواند قیمتی را که برای خرید آن داده جزء مخارج حساب نماید.
مسأله 1890 : اگر زمین و اسباب زراعت، یا یکی از این دو ملک خود او باشد؛ نباید کرایه آنها را جزء مخارج حساب کند و نیز برای کارهایی که خودش کرده یا دیگری بی اجرت انجام داده؛ چیزی از حاصل کسر نمی شود.
مسأله 1891 : اگر درخت انگور یا خرما را بخرد؛ قیمت آن جزء مخارج نیست و اگر خرما یا انگور را پیش از چیدن بخرد؛ بنا بر احتیاط واجب چنانچه گذشت پولی را که برای آن داده جزء مخارج حساب ننماید.
مسأله 1892 : اگر زمینی را بخرد و در آن زمین گندم یا جو بکارد؛ پولی را که برای خرید زمین داده جزء مخارج حساب نمی شود و اگر زراعت را بخرد؛ بنا بر احتیاط واجب چنانچه گذشت پولی را که برای خرید داده جزء مخارج حساب ننماید.
مسأله 1893 : کسی که بدون گاو و چیزهای دیگری که برای زراعت لازم است می تواند زراعت کند؛ اگر اینها را بخرد نباید پولی را که برای خرید اینها داده جزء مخارج حساب نماید.
مسأله 1894 : کسی که بدون گاو و چیزهای دیگری که برای زراعت لازم است نمی تواند زراعت کند؛ اگر آنها را بخرد و به واسطه زراعت به کلی از بین برود؛ یا اگر مقداری از قیمت آنها کم شود؛ چنانچه گذشت بنا بر احتیاط واجب نمی تواند آنها را جزء مخارج حساب کند.
مسأله 1895 : اگر در یک زمین جو و گندم و چیزی مثل برنج و لوبیا، که زکات آن واجب نیست بکارد؛ چنانچه مقصودش زراعت کردن چیزی بوده که زکات ندارد و بعداً چیزی را که زکات دارد زراعت کرده؛ نباید مخارج را حساب کند و اگر مقصودش زراعت کردن چیزی بوده که زکات دارد و بعداً چیزی را که زکات ندارد زراعت کرده؛ چنانچه گذشت بنا بر احتیاط واجب نمی تواند مخارج را حساب کند و همچنین است در صورتی که مقصودش زراعت هر دو بوده؛ مخارج را حساب نکند.
مسأله 1896 : اگر برای شخم زدن یا کار دیگری که تا چند سال برای زراعت فایده دارد خرجی کند؛ بنا بر احتیاط واجب نمی تواند آن را جزء مخارج سال اول و سال های بعد حساب کند.
مسأله 1897 : اگر انسان در چند شهر که فصل آنها با یکدیگر اختلاف دارد و زراعت و میوه آنها در یک وقت به دست نمی آید؛ گندم، یا جو، یا خرما، یا انگور داشته باشد و همه آنها محصول یک سال حساب شود؛ چنانچه چیزی که اول می رسد به اندازه نصاب، یعنی (288) من تبریز و (45) مثقال کم، باشد؛ باید زکات آن را موقعی که می رسد بدهد و زکات بقیه را هر وقت به دست می آید ادا نماید و اگر آنچه اول می رسد به اندازه نصاب نباشد؛ در صورتی که یقین دارد با آنچه به دست می آید به اندازه نصاب می شود؛ واجب نیست زکات آنچه را که رسیده همان وقت بدهد؛ می تواند صبر کند وقتی که به حد نصاب رسید بدهد و همچنین است اگر یقین ندارد که همه آنها به اندازه نصاب شود؛ صبر کند تا بقیه آن برسد اگر روی هم به مقدار نصاب شود زکات آن واجب است و اگر به مقدار نصاب نشود زکات آن واجب نیست.
مسأله 1898 : اگر درخت خرما یا انگور در یک سال دو مرتبه میوه دهد؛ چنانچه روی هم به مقدار نصاب باشد؛ زکات آن واجب است.
مسأله 1899 : اگر مقداری خرما یا انگور تازه دارد که خشک آن به اندازه نصاب می شود؛ چنانچه به قصد زکات از تازه آن مقداری به مستحق بدهد که اگر خشک شود به اندازه زکاتی باشد که بر او واجب است؛ اشکال ندارد.
مسأله 1900 : اگر زکات خرمای خشک یا کشمش بر او واجب باشد؛ نمی تواند زکات آن را خرمای تازه یا انگور بدهد؛ مگر اینکه خرمای تازه یا انگور از جمله همان خرما و کشمش باشد که زکات به آن تعلق گرفته و نیز اگر زکات خرمای تازه یا انگور بر او واجب باشد نمی تواند زکات آن را از خرمای خشک یا کشمش بدهد؛ مگر آنکه خرمای خشک یا کشمش از جمله خرما و انگوری باشد که زکات به آن تعلق گرفته و اگر یکی از اینها یا چیز دیگر را به قصد زکات بدهد؛ محل اشکال است؛ احتیاط آن است که آن را بفروشد و پول آن را به قصد زکات بدهد.
مسأله 1901 : کسی که بدهکار است و مالی هم دارد که زکات آن واجب شده اگر بمیرد اول باید تمام زکات را از مالی که زکات آن واجب شده بدهند؛ بعد قرض او را ادا نمایند.
مسأله 1902 : کسی که بدهکار است و گندم، یا جو، یا خرما، یا انگور هم دارد؛ اگر بمیرد و پیش از آنکه زکات اینها واجب شود؛ ورثه قرض او را از مال دیگر بدهند؛ هر کدام که سهمش (288) مَن تبریز و (45) مثقال کم، باشد؛ باید زکات بدهد و اگر پیش از آنکه زکات اینها واجب شود قرض او را ندهند؛ چنانچه مال میت فقط به اندازه بدهی او باشد؛ واجب نیست زکات اینها را بدهند و اگر مال میت بیشتر از بدهی او باشد؛ باید جنس زکات دار نسبت به مجموع ماترک میت ملاحظه شود و به همان نسبت از جنس زکات دار کسر شود؛ در این حال اگر سهم هر یک از ورثه به اندازه نصاب باشد؛ زکات بر او واجب است.
مسأله 1903 : اگر گندم، جو، خرما و کشمش، که زکات آنها واجب شده خوب و بد دارد؛ باید زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و می تواند زکات همه را از خوب بدهد.
نصاب طلا
مسأله 1904 : طلا دو نصاب دارد:
نصاب اول:
(20) مثقال شرعیست که هر مثقال آن (18) نخود است.
پس وقتی طلا به (20) مثقال شرعی که (15) مثقال معمولی (صیرفی) است برسد؛ اگر شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد؛ انسان باید چهل یک آن را، که نُه نخود می شود؛ از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست.
نصاب دوم:
چهار مثقال شرعیست که سه مثقال معمولی می شود؛ یعنی اگر سه مثقال به (15) مثقال اضافه شود؛ باید زکات (18) مثقال را از قرار چهل یک بدهد و اگر کمتر از سه مثقال اضافه شود؛ فقط باید زکات (15) مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است هرچه بالا رود؛ یعنی اگر سه مثقال اضافه شود؛ باید زکات تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود مقداری که اضافه شده زکات ندارد.
نصاب نقره
مسأله 1905 : نقره دو نصاب دارد:
نصاب اول:
(105) مثقال معمولی (صیرفی) است که اگر نقره به (105) مثقال برسد و شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد؛ انسان باید چهل یک آن را که مثقال و (15) نخود ( آنچه در خبر است پنج درهم است) است؛ از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد؛ زکات آن واجب نیست.
نصاب دوم:
(21) مثقال است؛ یعنی اگر (21) مثقال به (105) مثقال اضافه شود؛ باید زکات تمام (126) مثقال را به طوری که گفته شد بدهد و اگر کمتر از (21) مثقال اضافه شود فقط باید زکات (105) مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است هرچه بالا رود؛ یعنی اگر (21) مثقال اضافه
شود باید زکات تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود؛ مقداری که اضافه شده و کمتر از (21) مثقال است؛ زکات ندارد. بنا بر این اگر انسان چهل یک هرچه طلا و نقره دارد را بدهد؛ زکاتی را که بر او واجب بوده داده و گاهی هم بیشتر از مقدار واجب داده است.
مثلا کسی که (110) مثقال نقره دارد اگر چهل یک آن را بدهد زکات (105) مثقال آن را که واجب بوده داده و مقداری هم برای (5) مثقال آن داده که واجب نبوده است.
مسأله 1906 : کسی که طلا یا نقره او به اندازه نصاب است؛ اگر چه زکات آن را داده باشد؛ تا وقتی که از نصاب اول کم نشده؛ همه ساله باید زکات آن را بدهد.
مسأله 1907 : زکات طلا و نقره در صورتی واجب می شود که آن را سکه زده باشند و معامله با آن رواج داشته باشد و اگر سکه آن از بین هم رفته باشد باید زکات آن را بدهد. مراد از رواج داشتن معامله با سکه آن است که جای پول با آنها معامله شود؛ بنا بر این سکه های آزادی و مانند آن، که جای پول در معامله کاربرد ندارد و با آنها معامله اجناس می شود؛ زکات ندارد.
مسأله 1908 : طلا و نقره سکه دار که زنها برای زینت به کار می برند؛ در صورتی که معامله پول طلا و نقره دار با آن می شود؛ زکات آن واجب است؛ بلکه اگر معامله با آن رایج نباشد؛ ولی پول طلا و نقره به آن بگویند؛ بنا بر احتیاط زکات دارد.
مسأله 1909 : کسی که طلا و نقره دارد اگر هیچکدام آنها به اندازه نصاب اول نباشد؛ مثلاً (14) مثقال طلای معمولی و (104) مثقال نقره داشته باشد؛ زکات بر او واجب نیست.
مسأله 1910 : چنانچه سابقاً گفته شد زکات طلا و نقره در صورتی واجب می شود که انسان یازده ماه مالک مقدار نصاب باشد و اگر در بین یازده ماهطلا و نقره او از نصاب اول کمتر شود؛ زکات بر او واجب نیست.
مسأله 1911 : اگر در بین یازده ماه طلا و نقره ای را که دارد؛ با طلا، یا نقره، یا چیز دیگری عوض نماید؛ یا آنها را آب کند؛ زکات بر او واجب نیست. ولی اگر برای فرار از دادن زکات این کارها را بکند؛ احتیاط مستحب آن است که زکات بدهد.
مسأله 1912 : اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب کند؛ باید زکات آنها را بدهد و چنانچه به واسطه آب کردن وزن، یا قیمت آنها کم شود؛ باید زکاتی را که پیش از آب کردن بر او واجب بوده بدهد.
مسأله 1913 : اگر طلا و نقره ای دارد که خوب و بد داشته باشد؛ می تواند زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آن بدهد. ولی بهتر است زکات همه آنها را از طلا و نقره خوب بدهد.
مسأله 1914 : پول طلا و نقره ای که بیشتر از اندازه معمول فلز دیگر دارد؛ اگر به آن پول طلا و نقره بگویند در صورتی که به حد نصاب برسد؛ زکاتواجب می شود؛ هر چند خالص آن به حد نصاب نرسد. ولی اگر پول طلا و نقره به آن گفته نشود؛ واجب شدن زکات بر آن مشکل است؛ گرچه خالص آن به حد نصاب برسد؛ در این صورت احتیاط واجب دادن زکات است.
مسأله 1915 : اگر پول طلا و نقره ای که دارد به مقدار معمول فلز دیگر با آن مخلوط باشد؛ چنانچه زکات آن را از پول طلا و نقره ای که بیشتر از معمول فلز دیگر دارد؛ یا از پول غیر طلا و نقره بدهد؛ ولی به قدری باشد که قیمت آن به اندازه قیمت زکاتی باشد که بر او واجب شده؛ اشکال ندارد.
زکات شتر، گاو و گوسفند
مسأله 1916 : زکات شتر، گاو و گوسفند، غیر از شرطهایی که گفته شد دو شرط دیگر دارد:
اول:
آنکه حیوان در تمام سال بی کار باشد.
ولی اگر در تمام سال یک روز یا دو روز کار کرده باشد؛ بنا بر احتیاط زکات آن واجب است.
دوم:
آنکه در تمام سال از علف بیابان بخورد. پس اگر تمام سال، یا مقداری از آن را، از علف چیده شده؛ در صورتی که برای علف چیدن آن هزینه ای کرده باشد؛ یا از زراعتی که ملک مالک یا ملک کس دیگر است بخورد؛ زکات ندارد. ولی اگر در تمام سال یک روز، یا دو روز از علف مالک بخورد؛ بنا بر احتیاط زکات آن واجب می باشد.
مسأله 1917 : اگر انسان برای شتر، گاو و گوسفند خود چراگاهی را که کسی نکاشته بخرد؛ یا اجاره کند؛ بنا بر احتیاط واجب زکات بدهد. ولی اگر برای چراندن در آن باج بدهد زکات آن واجب است.
نصاب شتر
مسأله 1918 : شتر دوازده نصاب دارد:
اول:
پنج شتر و زکات آن یک گوسفند است و تا شماره شتر به این مقدار نرسد؛ زکات ندارد.
دوم:
ده شتر، زکات آن دو گوسفند است.
سوم:
پانزده شتر، زکات آن سه گوسفند است.
چهارم:
بیست شتر، زکات آن چهار گوسفند است.
پنجم:
بیست و پنج شتر، زکات آن پنج گوسفند است.
ششم:
بیست و شش شتر، زکات آن یک شتر است که داخل سال دوم شده باشد و از آن در خبر به «بنت مَخاض» تعبیر شده.
هفتم:
سیوشش شتر، زکات آن یک شتر است که داخل سال سوم شده باشد و از آن در خبر به «ابن لبون» تعبیر شده.
هشتم:
چهلوشش شتر، زکات آن یک شتر است که داخل سال چهارم شده و از آن در خبر به «حقّه» تعبیر شده.
فرموده اند:
شتری که به این سال برسد چون شایسته است که بر او سوار شد؛ حقه گفته اند.
نهم:
شصتویک شتر، زکات آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد و از آن در خبر به «جذعه» تعبیر شده.
دهم:
هفتاد و شش شتر، زکات آن دو شتر است که داخل سال سوم شده باشد.
یازدهم:
نودویک شتر، زکات آن دو شتر است که داخل سال چهارم شده باشد.
دوازدهم:
صد و بیست و یک شتر و بالاتر از آن است که باید یا چهل تا چهل تا حساب کند و برای هر چهل تا، یک شتری بدهد که داخل سال دوم شده باشد؛ یا پنجاه تا پنجاه تا حساب کند و برای هر پنجاه تا،
یک شتری بدهد که داخل سال چهارم شده باشد و یا با چهل و پنجاه حساب کند؛ ولی در هر صورت باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند؛ یا اگر چیزی باقی می ماند از نُه تا بیشتر نباشد.
مثلا اگر (140) شتر دارد باید برای (100) شتر، دو شتر که داخل سال چهارم شده و برای (40) شتر دیگر، یک شتر که داخل سال سوم شده بدهد. شتری که به عنوان زکات داده می شود؛ باید ماده باشد و اگر ندارد؛ نر بدهد و چنانچه هیچیک از شترهای ذکر شده را ندارد؛ باید بخرد و در خریدن احتیاط اینست که ماده بخرد.
مسأله 1919 : زکات مابین دو نصاب واجب نیست؛ پس اگر شماره شترهایی که دارد از نصاب اول که پنج است بگذرد؛ تا نصاب دوم که ده تاست نرسیده؛ فقط باید زکات پنج تای آن را بدهد و همچنین است در نصاب های بعد.
نصاب گاو
مسأله 1920 : گاو دو نصاب دارد:
نصاب اول:
سی تاست که تا وقتی شماره گاو به سی رسید؛ اگر شرایطی را که گفته شد داشته باشد؛ انسان باید یک گوساله ای که داخل سال دوم شده از بابت زکات بدهد و از آن در خبر به «تبیع» تعبیر شده. احتیاط واجب آن است که گوساله نر باشد.
نصاب دوم:
چهل تاست و زکات آن یک گوساله ماده است که داخل سال سوم شده باشد و از آن در خبر به «مسنّه» تعبیر شده. زکات مابین سی و چهل، واجب نیست. مثلاً کسی که سی و نه گاو دارد؛ فقط باید زکات سی تای آنها را بدهد و نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده؛ فقط باید زکات چهل تای آن را بدهد و بعد از آنکه به شصت رسید چون دو برابر نصاب اول را دارد؛ باید دو گوساله ای که داخل سال دوم شده بدهد و همچنین هرچه بالا رود؛ باید یا سی تا سی تا، حساب کند یا چهل تا چهل تا، یا سی و چهل حساب نماید و زکات آن را به دستوری که گفته شد بدهد. ولی باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند؛ یا اگر چیزی باقی می ماند از نُه تا بیشتر نباشد.
مثلا اگر هفتاد گاو دارد باید به حساب سی و چهل حساب کند و برای سی تای آن زکات سی
تا و برای چهل تای آن زکات چهل تا را بدهد. چون اگر به حساب سی تا حساب کند ده تا زکات نداده می ماند. ولی در جایی که رعایت این جهت ممکن نباشد مثل اینکه پنجاه گاو داشته باشد؛ در این صورت احتیاط اینست که چهل را بگیرد گرچه ده تا زیاد بیاید.
نصاب گوسفند
مسأله 1921 : گوسفند پنج نصاب دارد:
اول:
چهل و زکات آن یک گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زکات ندارد.
دوم:
صد و بیست و یک، زکات آن دو گوسفند است.
سوم:
دویست و یک، زکات آن سه گوسفند است.
چهارم:
سی صد و یک، زکات آن چهار گوسفند است.
پنجم:
چهارصد و بالاتر از آن است؛ که باید آنها را صدتا صدتا حساب کند و برای هر صد تای آنها یک گوسفند بدهد.
لازم نیست زکات را از خود گوسفندها بدهد؛ بلکه می تواند گوسفند دیگری بدهد؛ یا مطابق قیمت گوسفند پول بدهد کافیست و دادن جنس دیگر خلاف احتیاط است مگر اینکه با اجازه حاکم شرع باشد.
مسأله 1922 : زکات مابین دو نصاب واجب نیست. پس اگر شماره گوسفندهای کسی از نصاب اول که چهل است بیشتر باشد؛ تا به نصاب دوم که صد و بیست و یک است نرسیده؛ فقط باید زکات چهل تای آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است در نصاب های بعد.
مسأله 1923 : زکات شتر، گاو و گوسفندی که به مقدار نصاب برسد واجب است؛ چه همه آنها نر باشند یا ماده، یا بعضی نر باشند و بعضی ماده.
مسأله 1924 : در زکات، گاو و گاومیش یک جنس حساب می شود و شترعربی و غیرعربی یک جنس است و همچنین بز، میش و شیشک، در زکات با هم فرق ندارند.
مسأله 1925 : اگر گوسفند برای زکات بدهد؛ باید اقلا داخل سال دوم شده باشد و از آن در خبر به «جَذع» تعبیر شده و اگر بز بدهد باید داخل سال سوم شده باشد و از آن در خبر به «ثنی» تعبیر شده.
مسأله 1926 : گوسفندی را که بابت زکات می دهد؛ اگر قیمتش مختصری از گوسفندهای دیگر او کمتر باشد؛ در صورتی که قیمتش از قیمت متوسط گوسفندها کمتر نباشد؛ اشکال ندارد. ولی بهتر است گوسفندی را که قیمت آن از تمام گوسفندهایش بیشتر است بدهد و همچنین است در گاو و شتر.
مسأله 1927 : اگر چند نفر با هم شریک باشند؛ هر کدام آنان که سهمش به نصاب اول برسد؛ باید زکات بدهد و بر کسی که سهم او کمتر از نصاب اول است زکات واجب نیست.
مسأله 1928 : اگر یک نفر در چندجا گاو، یا شتر، یا گوسفند داشته باشد و روی هم به اندازه نصاب باشند؛ باید زکات آنها را بدهد.
مسأله 1929 : اگر گاو، گوسفند و شتری که دارد مریض و معیوب هم باشند؛ باید زکات آنها را بدهد.
مسأله 1930 : اگر گاو، گوسفند و شتری که دارد همه مریض، یا معیوب، یا پیر باشند؛ می تواند زکات را از خود آنها بدهد. ولی اگر همه سالم و بی عیب و جوان باشند؛ نمی تواند زکات آنها را مریض، یا معیوب، یا پیر بدهد؛ بلکه اگر بعضی از آنها سالم و بعضی مریض و دسته دیگر بی عیب و مقداری پیر و مقداری جوان باشند؛ احتیاط واجب آن است که برای زکات آنها، سالم و بی عیب و جوان بدهد.
مسأله 1931 : اگر پیش از تمام شدن ماه یازدهم، گاو، گوسفند و شتری را که دارد با چیز دیگر عوض کند؛ یا نصابی را که دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نماید؛ مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند دیگر بگیرد؛ زکات بر او واجب نیست.
مسأله 1932 : کسی که باید زکات گاو، گوسفند و شتر را بدهد؛ اگر زکات آنها را از مال دیگرش بدهد؛ تا وقتی شماره آنها از نصاب کم نشده؛ همه ساله باید زکات را بدهد و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اول کمتر شوند؛ زکات بر او واجب نیست. مثلاً کسی که چهل گوسفند دارد؛ اگر از مال دیگرش زکات آنها را بدهد؛ تا وقتی که گوسفندهای او از چهل کم نشده؛ همه ساله باید یک گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد؛ تا وقتی به چهل نرسیده؛ زکات بر او واجب نیست.
