آیت الله سید محمدحسن مرتضوی لنگرودی

آیت الله سید محمدحسن مرتضوی لنگرودی

مرجع تقلید شیعه

احکام وکالت

مسأله 2276 : وکالت آن است که انسان کاری که حق دارد خود انجام بدهد به دیگری واگذار نماید تا از طرف او انجام دهد. مثلاً کسی را وکیل کند که خانه او را بفروشد؛ یا زنی را برای او عقد نماید. پس آدم سفیه که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف می کند؛ چون حق ندارد در مال خود تصرف کند و همچنین کسی که از طرف حاکم شرع از تصرف در مالش منع شده؛ نمی تواند برای فروش کسی را وکیل بگیرد.

مسأله 2277 : در وکالت لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر انسان به دیگری بفهماند که او را وکیل کرده و او هم بفهمد و قبول کند؛ مثلاً مال خود را به کسی بدهد که برای او بفروشد و او مال او را بگیرد؛ وکالت صحیح است.

مسأله 2278 : هرگاه انسان کسی را که در شهر دیگر است وکیل نماید و برای او وکالت نامه بفرستد و او قبول کند؛ اگر چه وکالت نامه بعد از مدتی به او برسد وکالت صحیح است.

مسأله 2279 : موکل، یعنی کسی که دیگری را وکیل می کند و نیز کسی که وکیل می شود باید بالغ و عاقل باشند و از روی قصد و اختیار اقدام کنند.
ولی بچه ممیز در صورتی که فقط در خواندن صیغه وکیل شده باشد و صیغه را با شرایطش بخواند؛ صیغه ای که خوانده است صحیح است و چنانچه خواهد آمد وصیت طفل ده ساله صحیح است در این صورت وکالت او هم نافذ است.

مسأله 2280 : کاری را که انسان نمی تواند انجام دهد؛ یا شرعاً نباید انجام دهد؛ نمی تواند برای انجام آن از طرف دیگری وکیل شود. بنا بر این کسی که در احرام حج است چون نباید صیغه عقد زناشویی را بخواند نمی تواند برای خواندن صیغه زناشویی از طرف دیگری وکیل شود.

مسأله 2281 : هرگاه انسان کسی را برای انجام تمام کارهای خودش وکیل کند صحیح است؛ ولی اگر برای یکی از کارهای خود وکیل نماید و آن کار را معین نکند وکالت صحیح نیست مگر این که مورد وکالت را معین کند و اختیار کار را به عهده وکیل بگذارد؛ مثلاً شخصی را وکیل کند که خانه اش را بفروشد یا اجاره دهد؛ وکالت صحیح است.

مسأله 2282 : هرگاه وکیل را عزل کند؛ یعنی از کار برکنار نماید؛ بعد از آن که خبر به او رسید نمی تواند آن کار را انجام دهد. ولی اگر پیش از رسیدن خبر عزل، آن کار را انجام داده باشد صحیح است.

مسأله 2283 : وکیل می تواند از وکالت کناره گیری کند گرچه موکل هم غایب باشد.

مسأله 2284 : وکیل نمی تواند برای انجام کاری که به او واگذار شده دیگری را وکیل نماید؛ ولی اگر موکل به او اجازه داده باشد که وکیل بگیرد؛ به هر طوری که به او دستور داده می تواند رفتار نماید. پس اگر گفته باشد برای من وکیل بگیر باید از طرف موکل خود وکیل بگیرد و نمی تواند کسی را از طرف خودش وکیل کند.

مسأله 2285 : هرگاه وکیل با اجازه موکل کسی را از طرف او وکیل کند نمی تواند آن وکیل را عزل نماید و اگر وکیل اول بمیرد؛ یا موکل او را عزل کند؛ وکالت دومی باطل نمی شود.

مسأله 2286 : هرگاه چند نفر را برای انجام کاری وکیل کند و به آنها اجازه بدهد که هر کدام به تنهایی در آن کار اقدام کنند؛ هر یک از آنان می توانند آن کار را انجام دهند و چنانچه یکی از آنها بمیرد وکالت دیگران باطل نمی شود. ولی اگر نگفته باشد با هم یا به تنهایی انجام دهند و از حرفش هم معلوم نباشد که می توانند به تنهایی انجام دهند؛ یا گفته باشد که با هم انجام دهند؛ نمی توانند به تنهایی اقدام نمایند و اگر با هم وکیل شده باشند؛ در صورتی که یکی از آنها بمیرد وکالت دیگران باطل می شود.

مسأله 2287 : هرگاه وکیل یا موکل بمیرد، یا دیوانه یا بیهوش همیشگی شود؛ وکالت باطل می شود و نیز اگر گاه گاهی دیوانه، یا بیهوش شود؛ بنا بر احتیاط واجب باید به معامله ای که انجام می دهد ترتیب اثر ندهند و بعد از برطرف شدن حالت دیوانگی و بیهوشی، احوط آن است که باید به وکالت جدید انجام شود و نیز اگر چیزی که برای تصرف در آن وکیل شده از بین برود؛ مثلاً گوسفندی که برای فروش آن وکیل شده بمیرد وکالت باطل می شود.

مسأله 2288 : هرگاه انسان کسی را برای کاری وکیل کند و چیزی برای او قرار بگذارد بعد از انجام آن کار چیزی را که قرار گذاشته باید بدهد.

مسأله 2289 : هرگاه وکیل در نگهداری مالی که در اختیار اوست کوتاهی نکند و غیر از تصرفی که به او اجازه داده اند تصرف دیگری در آن ننماید و اتفاقاً آن مال از بین برود؛ لازم نیست عوض آن را بدهد. اگر وکیل بگوید که مال بدون کوتاهی در نگهداری آن، تلف شده؛ چنانچه بیّنه بر خلافش نباشد گفته اش پذیرفته است.

مسأله 2290 : هرگاه وکیل در نگهداری مالی که در اختیار اوست کوتاهی کند؛ یا غیر از تصرفی که به او اجازه داده اند تصرف دیگری در آن بنماید و آن مال از بین برود ضامن است؛ مثلاً اگر لباس را که گفته اند بفروش؛ بپوشد و آن لباس تلف شود باید عوض آن را بدهد.

مسأله 2291 : هرگاه وکیل غیر از تصرفی که به او اجازه داده اند تصرف دیگری در مال بکند؛ مثلاً لباسی را که گفته اند بفروش، بپوشد و بعداً تصرفی را که به او اجازه داده اند بنماید آن تصرف صحیح است.