آیت الله العظمی شیخ محمداسحاق فیاض
مرجع تقلید شیعه
دیه منافع اعضاء
اوّل-دیه عقل است
که از بین بردن آن دیه کامل دارد.و چنانچه عقل در اثنای سال بر گردد بنابر اظهر دیه ندارد، بلکه ارش دارد.امّا اگر سال تمام شود ولی عقل بر نگردد مستحق دیه است اگر چه بعد از آن بر گردد.
(مسأله 3563) اگر بر شخصی به نحوی جنایت وارد شود که موجب کم شدن عقل او گردد دیه ثابت نیست و مرجع در آن ارش است، و همینطور است حکم در جایی که جنایت موجب دیوانگی ادواری گردد.
(مسأله 3564) اگر به شخصی جراحتی وارد شود که موجب از بین رفتن عقل او گردد و چنانچه وارد آمدن جراحت و از بین رفتن عقل به یک ضربت باشد دیه آنها در یکدیگر داخل می شود، ولی اگر آن دو به وسیله دو ضربت پدید آمده باشد یعنی با هر ضربت یک جنایتی را مرتکب شده است دیه آنها در یکدیگر داخل نمی شود.
دوّم-دیه شنوایی است
دیه از بین رفتن شنوایی به طور کامل دیه کامل است، و اگر شنوایی یکی از دو گوش کاملاً از بین برود نصف دیه است و چنانچه بر مردی جنایتی وارد شود، بعد او ادّعا نماید که شنوایی اش کاملاً از بین رفته است، قول او پذیرفته می شود در صورتی که جانی او را تصدیق نماید، امّا اگر جانی ادّعای او را انکار و یا از این موضوع اظهار بی اطلاعی نماید، به او تا سه سال مهلت داده می شود.البته می تواند از مجنی علیه مراقبت نموده و با سؤال کردن او را غافلگیر نماید، و چنانچه معلوم شود که او می شنود یا دو شاهد به این مطلب شهادت دهند در این صورت او حق ندارد از جانی دیه مطالبه کند و در غیر آن، باید قسم بخورد و چنانچه قسم خورد به او دیه تعلق می گیرد.
(مسأله 3565) اگر مجنی علیه ادّعا کند که شنوایی هر دو گوشش کم شده، و این ادّعا را با بیّنه ثابت کند بدون تردید ادّعایش پذیرفته است و در غیر آن، بر او است که به نسبت جنایت قسامه بیاورد به این معنا که اگر مورد ادّعا این باشد که یک سوّم شنوایی اش از بین رفته باید خود او و یک مرد همراه او قسم بخورند، و اگر مورد ادّعا این باشد که نصف شنوایی اش از بین رفته خود او با دو مرد دیگر قسم می خورند، و هکذا. و اگر مجنی علیه ادّعا نماید که شنوایی یکی از دو گوشش کم شده در این صورت با گوش سالم مقایسه می شود، به این ترتیب که گوش ناقص را کاملاً ببندد و گوش سالم بازگذاشته شود و در نزد او فریاد بزند و از او فاصله بگیرد اگر بگوید نشنیدم و چنانچه بداند یا اطمینان حاصل نماید که راست می گوید، مشکل حلّ می شود، و در غیر آن باید آن مکان را علامتگذاری نموده، سپس از جانب دیگر به طرف او برگردد [فریاد بزند]و چنانچه هر دو مسافت مساوی باشند راست گفته و در غیر آن راست نگفته است، سپس گوش ناقص را آزاد می گذارد و گوش سالم را به خوبی می بندد و به سبب گوش سالم یا غیر آن او را امتحان می کند، تا اینکه بگوید نشنیدم.بنابراین اگر بداند یا اطمینان به راستگویی او داشته باشد مشکل حلّ است، و در غیر آن امتحان بر او تکرار می گردد.پس اگر اندازه ها مساوی بوده راست گفته است و مسافت اوّل و دوّم متر می شود و در-این صورت-به نسبت تفاوت از جانی دیه می گیرد.البته بعد از آنکه مجنی علیه بر آنچه ادّعا می کند(شنوایی از دو گوشش کم شده)قسامه بیاورد.اینها همه در صورت عدم دسترسی به وسایل پیشرفته است.
(مسأله 3566) اگر بریدن دو گوش موجب از بین رفتن شنوایی گردد، در آن دو دیه است؛ یک دیه برای بریدن دو گوش و یک دیه برای از بین رفتن شنوایی.
سوّم-نور دو چشم:
دیه از بین رفتن نور دو چشم دیه کامل است و اگر نور یکی از دو چشم از بین برود نصف دیه است.و چنانچه مجنی علیه ادّعا کند که بینایی اش کاملاً از بین رفته و جانی هم او را تصدیق نماید به گردن جانی دیه است، ولی اگر جانی ادّعای او را نپذیرد یا بگوید نمی دانم مجنی علیه مورد امتحان قرار می گیرد، به این ترتیب که دو چشم او در مقابل نور قوی مثل آفتاب و مانند آن قرار داده می شود، و چنانچه نتواند چشمهای خود را باز نگهدارد، او دروغگو است، ولی اگر چشمهای او باز بمانند راستگو بوده و مستحق دیه می باشد، البته با قسم خوردن، امّا اگر بینایی بعد از مدّتی برگردد معلوم شود که از اوّل بینایی نرفته بوده دیه ندارد، بلکه در آن ارش است، ولی اگر معلوم نگردد، در آن دیه می باشد.
(مسأله 3567) اگر جانی و مجنی علیه در برگشتن بینایی و برنگشتن آن اختلاف نمایند، و چنانچه جانی بر آنچه که ادّعا می کند بیّنه بیاورد مشکل حلّ می شود و در غیر آن قول مجنی علیه با قسم پذیرفته می شود.
(مسأله 3568) اگر مجنی علیه ادّعا کند که یکی از دو چشمش ناقص گردیده ولی جانی ادّعای او را انکار نماید یا بگوید:نمی دانم، در این صورت مجنی علیه مورد امتحان و آزمایش قرار می گیرد به این ترتیب که چشم ناقص او با چشم دیگرش که سالم است مقایسه می شود و علاوه بر این مجنی علیه باید برای اثبات مدّعای خود قسامه بیاورد.بنابراین اگر ادّعا کند که یک ششم 1/6 بینایی اش از بین رفته، بعد از آنکه خودش به تنهایی قسم خورد به او دیه می دهد، ولی اگر ادّعا کند که یک سوم 1/3 بینایی اش از بین رفته در این صورت خودش به همراه یک مرد قسم می خورد، امّا اگر ادّعا کند که نصف بینایی اش از بین رفته باید خودش به همراه دو مرد قسم بخورد، و اگر ادّعا کند که دو ثلث 2/3 بینایی وی از بین رفته باید خودش همراه سه نفر دیگر قسم بخورند، و چنانچه ادّعا کند که چهار پنجم 4/5 بینایی اش از بین رفته باید خودش همراه چهار نفر دیگر قسم بخورند، امّا اگر ادّعا کند که بینایی اش کاملاً از بین رفته باید خودش همراه پنج نفر قسم بخورند، و اگر ادّعا کند که هر دو چشمش ناقص شده و بینایی اش را از دست داده، در این صورت چشم او با چشم کسی مقایسه می شود که معمولاً از نظر سنّ و سال با او یکی است.
(مسأله 3569) چشم در روز ابری مورد مقایسه قرار نمی گیرد و همچنین در زمینی که جهاتش از نظر پستی و بلندی با هم اختلاف دارند و نظایر آنها از چیزهایی که مانع از شناخت حال طرف می شود.
چهارم-دیه بویایی:
چنانچه بویایی هر دو سوراخ بینی از بین برود دیه کامل دارد و دیه از بین بردن بویایی یک سوراخ بینی نصف دیه است، و اگر مجنی علیه ادّعا کند که بویایی اش به دنبال جنایتی که بر او وارد گردیده از بین رفته است، و چنانچه عامل جنایت او را تصدیق کند ادّعایش ثابت می شود،ولی اگر انکار کند یا بگوید نمی دانم، در این صورت مجنی علیه مورد امتحان و آزمایش قرار می گیرد، به این ترتیب که آتش روشن نموده و نزدیک او قرار می دهد تا مثلاً دود آتش به چشمش برود و چنانچه اشک از دو چشمش جاری گردد و سرش را دور کند، پس او دروغگو است و در غیر آن، راستگو می باشد.
(مسأله 3570) اگر مجنی علیه ادّعا کند که نقصی در بویایی او به وجود آمده، در این صورت بر او لازم است که به همان نحوی که در شنوایی گذشت قسامه بیاورد.
(مسأله 3571) هرگاه پس از گرفتن دیه، بویایی بر گردد، اگر برگشت بویایی کاشف از این باشد که بویایی از اوّل نرفته بوده، جانی حق دارد دیه را برگرداند و در غیر آن حق پس گرفتن دیه را ندارد، امّا در صورتی که بداند که بویایی بر نمی گردد و بداند که برگشت بویایی بخششی تازه از جانب خدای تعالی بوده است، در این صورت دیه برگردانده نمی شود، امّا در صورت شک و احتمال اینکه برگشت بویایی بخششی از جانب خدای تعالی باشد، به دلیل اینکه مجنی علیه از بین رفتن بویایی را با قسم ثابت کرده و دیه را به حکم حاکم شرع گرفته، جانی حق ندارد دیه را پس بگیرد.از این رو، تا زمانی که برگشت بویایی ثابت نشده است، به مجرّد شک، نقض حکم حاکم شرع قطعاً ممکن نیست.
(مسأله 3572) اگر بینی شخصی را ببرّد، و با این عمل بویایی او نیز از بین برود، بر جانی دو دیه خواهد بود؛ یکی دیه بریدن بینی و یکی هم دیه از بین رفتن بویایی.
پنجم-دیه سخن گفتن:
چنانچه قدرت سخن گفتن به سبب زدن یا غیر آن از بین برود دیه کامل دارد و اگر قسمتی از سخن گفتن از بین رفته باشد به همان نسبت دیه دارد، به این ترتیب که تمام حروف معجم بر او عرضه بشود، سپس به نسبت آن حروفی که مجنی علیه نمی تواند آنها را با فصاحت بیان کند دیه داده می شود.
(مسأله 3573) اگر مجنی علیه ادّعا کند که سخن گفتن او به سبب جنایت کلاً از بین رفته است و جانی او را تصدیق کند ادّعای او ثابت می شود، ولی اگر ادّعای او را نپذیرد یا بگوید نمی دانم، در این صورت مجنی علیه به وسیله ابزارهای ممکن مورد امتحان و آزمایش قرار می گیرد.بنابراین اگر بعد از آزمایش به وسیله آن ابزارها آشکار شود که مجنی علیه دروغ گفته، چیزی بر عهده جانی نیست، ولی اگر آشکار شود که مجنی علیه راست گفته بدون تردید بر عهده جانی دیه است، و ظاهراً قسامه نیز در اینجا به همان نحوی که در شنوایی و بینایی گذشت معتبر می باشد.چنانچه قدرت سخن گفتن بر گردد، حکم همان است که در امثال آن گفته شد و در ملحق کردن قوه چشایی به سخن گفتن اشکال است.اظهر این است که در چشایی ارش است و همینطور است حکم در آنچه که موجب ناقص شدن چشایی می گردد.
(مسأله 3574) اگر جنایت موجب سنگینی زبان و مانند آن، از چیزهایی که در شرع اندازه و دیه معیّنی ندارد گردد، مانند وارد کردن جنایت بر دو استخوان دو طرف پایین صورت بطوری که حرکت دادن آن دو دشوار باشد، در آن ارش است.
(مسأله 3575) اگر بر شخصی جنایت وارد شود و در اثر آن قسمتی از کلامش از بین برود، سپس شخص دیگری بر او جنایت وارد نموده قسمت دیگری از کلامش نابود شود، بر هر یک از آن دو جانی به نسبت آنچه که به سبب جنایت نابود شده است پرداخت دیه واجب است.
(مسأله 3576) اگر بر شخصی جنایت وارد شود به گونه ای که اصلاً توان سخن گفتن را نداشته باشد،سپس خود آن جانی یا شخص دیگری زبان او را ببرّد، در جنایت اوّلی تمام دیه و در جنایت دوّم ثلث 1/3 دیه است به لحاظ اینکه او لال بوده و در بریدن زبان لال ثلث 1/3 دیه می باشد.
ششم-دیه کج شدن گردن:
نظر مشهور این است که در کج شدن گردن و متمایل شدن آن به یکی از دو طرف دیه کامل است ولی این نظر خالی از اشکال نبوده بلکه بعید نیست که در آن به حکومت [ارش]رجوع شود.البته اگر کج شدن گردن به نحوی است که نمی تواند صورت را به این طرف و آن طرف برگرداند، در آن نصف دیه است.
هفتم-دیه شکستن بعصوص
(1):اگر بعصوص انسانی را-چه مرد و چه زن-به نحوی بشکند که نتواند دُبَرش را نگهدارد در آن دیه کامل است.
1- 1) استخوان باسن یا استخوان اطراف دبر را بعصوص گویند.
هشتم-دیه بی اختیار خارج شدن بول:
در خارج شدن بول و غایط بدون اختیار در صورتی که ادامه یابد دیه کامل است، و چنانچه فقط در روز بول بی اختیار خارج گردد-نه در شب-بعید نیست که در این صورت نیز دیه کامل واجب باشد.
نهم-دیه صدا:
اگر تمام صدا از بین برود، مثل اینکه در بینی حرف بزند، دیه کامل دارد، ولی اگر قسمتی از صدا از بین برود در آن ارش است.
دهم-دیه نفخ پیدا کردن بیضه ها:
اگر مردی صدمه ببیند، بعد هر دو تخم او نفخ پیدا کند دیه آن چهار صد دینار است.و اگر دو پای او بازشود به گونه ای که نتواند راه برود که به حال او نفع داشته باشد در این صورت دیه آن چهار پنجم 4/5 دیه نفس یعنی هشتصد دینار می باشد.
یازدهم-دیه تعذّر انزال:
نظر مشهور این است که اگر کسی به سبب جنایتی صدمه ببیند و انزال منی در هنگام جماع غیر ممکن شود، در آن دیه کامل است، امّا این نظر اشکال دارد.اظهر این است که در آن ارش می باشد و قاعده عمومی که امام علیه السلام فرموده:«هر عضوی که در بدن انسان طاق است، در آن دیه کامل می باشد»، مثل این مورد را شامل نمی شود به لحاظ اینکه قاعده به اعضای بدن انسان اختصاص دارد.
دوازدهم-دیه مالیدن شکم:
اگر کسی شکم انسانی را بمالد به طوری که از او بول یا مدفوع خارج گردد یا شکم او مالیده شود تا اینکه لباسش به نجاست آلوده گردد، نظر بیشتر فقها این است که بر عهده او ثلث13 دیه می آید و لکن این نظر خالی از تأمل نبوده بلکه بعید نیست که در آن ارش باشد.
سیزدهم-دیه پاره کردن مثانه زن باکره:
اگر کسی باکره ای را به وسیله انگشت افضا نماید،آنگاه مثانه او پاره گردد و نتواند ادرارش را نگهدارد، بر جانی بنابر اظهر ثلث دیه زن و مهر المثل زنان خویشاوند او می باشد، یعنی به مقدار مهر زنان فامیلش به او به عنوان مهر می پردازد.
چهاردهم-افضا
(مسأله 3577) در افضای زن دیه کامل است اگر بیگانه باشد امّا اگر افضاکننده شوهر زن باشد و زن هم نه سال داشته باشد چیزی بر عهده شوهر نیست، ولی اگر شوهر، زنش را قبل از نه سالگی افضا کند، چنانچه او را طلاق داده است بر عهده شوهر دیه می آید، امّا اگر زن را طلاق نداده چیزی بر شوهر نیست.
(مسأله 3578) هرگاه زنی را مجبور به نزدیکی نموده و او را افضا نماید، بر عهده شخص جانی دیه و مهر با هم می آید امّا ارش بکارت واجب نیست.
پانزدهم-دیه جمع شدن دو لب:اظهر این است که در جمع شدن دو لب ارش است نه دیه.
شانزدهم-دیه فلج شدن اعضا:اقرب این است که در فلج شدن هر عضو تمام دیه آن عضو است، ولی در فلج شدن آلت مردانگی دیه کامل می باشد.
(مسأله 3579) نظر مشهور این است که در شکافته شدن دندان دو ثلث 2/3 دیه دندان می باشد، هرچند به حدّ فلج برسد ولی قبلاً گذشت که بعید نیست در آن تمام دیه باشد.
