آیت الله العظمی شیخ محمداسحاق فیاض
مرجع تقلید شیعه
پنجم-دیه سخن گفتن:
چنانچه قدرت سخن گفتن به سبب زدن یا غیر آن از بین برود دیه کامل دارد و اگر قسمتی از سخن گفتن از بین رفته باشد به همان نسبت دیه دارد، به این ترتیب که تمام حروف معجم بر او عرضه بشود، سپس به نسبت آن حروفی که مجنی علیه نمی تواند آنها را با فصاحت بیان کند دیه داده می شود.
(مسأله 3573) اگر مجنی علیه ادّعا کند که سخن گفتن او به سبب جنایت کلاً از بین رفته است و جانی او را تصدیق کند ادّعای او ثابت می شود، ولی اگر ادّعای او را نپذیرد یا بگوید نمی دانم، در این صورت مجنی علیه به وسیله ابزارهای ممکن مورد امتحان و آزمایش قرار می گیرد.بنابراین اگر بعد از آزمایش به وسیله آن ابزارها آشکار شود که مجنی علیه دروغ گفته، چیزی بر عهده جانی نیست، ولی اگر آشکار شود که مجنی علیه راست گفته بدون تردید بر عهده جانی دیه است، و ظاهراً قسامه نیز در اینجا به همان نحوی که در شنوایی و بینایی گذشت معتبر می باشد.چنانچه قدرت سخن گفتن بر گردد، حکم همان است که در امثال آن گفته شد و در ملحق کردن قوه چشایی به سخن گفتن اشکال است.اظهر این است که در چشایی ارش است و همینطور است حکم در آنچه که موجب ناقص شدن چشایی می گردد.
(مسأله 3574) اگر جنایت موجب سنگینی زبان و مانند آن، از چیزهایی که در شرع اندازه و دیه معیّنی ندارد گردد، مانند وارد کردن جنایت بر دو استخوان دو طرف پایین صورت بطوری که حرکت دادن آن دو دشوار باشد، در آن ارش است.
(مسأله 3575) اگر بر شخصی جنایت وارد شود و در اثر آن قسمتی از کلامش از بین برود، سپس شخص دیگری بر او جنایت وارد نموده قسمت دیگری از کلامش نابود شود، بر هر یک از آن دو جانی به نسبت آنچه که به سبب جنایت نابود شده است پرداخت دیه واجب است.
(مسأله 3576) اگر بر شخصی جنایت وارد شود به گونه ای که اصلاً توان سخن گفتن را نداشته باشد،سپس خود آن جانی یا شخص دیگری زبان او را ببرّد، در جنایت اوّلی تمام دیه و در جنایت دوّم ثلث 1/3 دیه است به لحاظ اینکه او لال بوده و در بریدن زبان لال ثلث 1/3 دیه می باشد.
