آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی
مرجع تقلید شیعه
احکام خمس
احکام خمس
مسأله 1760 در هفت چیز خمس واجب میشود: اول منفعت کسب. دوم معدن. سوم گنج. چهارم مال حلال مخلوط به حرام. پنجم جواهرى که بواسطه غواصى یعنى فرو رفتن در دریا به دست مى آید. ششم غنیمت جنگ. هفتم زمینى که کافر ذمى از مسلمان بخرد. و احکام اینها مفصلاً گفته خواهد شد.
1 منفعت کسب
مسأله 1761 هر گاه انسان از تجارت یا
صنعت، یا کسبهاى دیگر مالى بدست آورد، اگر چه مثلاً نماز و روزه میتى را بجا آورد و از اجرت آن، مالى تهیه کند، چنانچه از مخارج سال خود او و عیالاتش زیاد بیاید، بایدخمس یعنى پنج یک آنرابه دستورى که بعداً گفته میشود بدهد .
مسأله 1762 اگر از غیر کسب، مالى بدست آورد، مثلاً چیزى به او ببخشند ، و از مخارج سالش زیاد بیاید، اقوى آنست که خمس آن را هم بدهد.
مسأله 1763 مهرى راکه زن مى گیرد خمس ندارد. و همچنین است ارثى که به انسان مى رسد. ولى اگر مثلاً با کسى خویشاوندى دورى داشته باشد و نداند چنین خویشى دارد، احتیاط واجب آنست خمس ارثى را که از او مى برد بدهد.
مسأله 1764 اگر مالى به ارث به او برسد و بداند کسى که این مال از او به ارث رسیده خمس آن را نداده، باید خمس آن را بدهد. و نیز اگر در خود آن مال خمس نباشد، ولى انسان بداند کسى که آن مال از او به ارث رسیده، خمس بدهکار است، باید خمس رااز مال او بدهد.
مسأله 1765 اگر بواسطه قناعت کردن، چیزى از مخارج سال انسان زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1766 کسى که دیگرى مخارج او را مى دهد، باید خمس تمام مالى را که بدست مى آورد بدهد.
مسأله 1767 اگر ملکى را بر افراد معینى مثلاً بر اولاد خود وقف نماید، چنانچه در آن ملک زراعت و درختکارى کنند و از آن چیزى بدست آورند و از مخارج سال آنان زیاد بیاید، باید خمس آن را
بدهند. بلکه اگر طور دیگرى هم از ملک نفع ببرند مثلاً اجاره آن را بگیرند، بنا بر احتیاط واجب باید خمس مقدارى را که از مخارج سالشان زیاد مى آید بدهند.
مسأله 1768 مالى را که فقیر گرفته و از مخارج سالش زیاد آمده اگر از بابت صدقه مستحبى بوده بنابر احتیاط واجب خمس آن را باید بدهد و همچنین اگر از بابت خمس و زکات بوده در صورتى که زاید از مخارج سال را مالک شود خمس آنها را باید بدهد على الاظهر. ولى اگر از مالى که به او داده اند منفعتى ببرد مثلاً از درختى که بابت خمس به او داده اند میوه اى بدست آورد، و از مخارج سالش زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1769 اگر با عین پول خمس نداده جنسى را بخرد، یعنى به فروشنده بگوید این جنس را به این پول مى خرم، چنانچه حاکم شرع معامله پنج یک آن را اجازه بدهد، معامله آن مقدار صحیح است، و انسان باید پنج یک جنسى را که خریده به حاکم شرع بدهد و اگر اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است پس اگر پول را که فروشنده گرفته از بین نرفته حاکم شرع خمس همان پول را مى گیرد و اگر از بین رفته عوض خمس را از فروشنده یا خریدار مطالبه مى کند.
مسأله 1770 اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله قیمت آنرا از پول خمس نداده بدهد، معامله اى که کرده صحیح است. ولى چون از پولى که خمس در آنست به فروشنده داده به مقدار پنج یک آن پول به او
مدیون مى باشد وپولى را که به فروشنده داده اگر از بین نرفته حاکم شرع پنج یک همان را مى گیرد و اگر از بین رفته عوض آنرا از خریدار یا فروشنده مطالبه مى کند.
مسأله 1771 اگر مالى را که خمس آن داده نشده بخرد چنانچه حاکم شرع معامله پنج یک آنرا اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است و حاکم شرع مى تواند پنج یک آن مال را بگیرد. و اگر اجازه بدهد معامله صحیح است. و خریدار باید مقدار پنج یک پول آنرا به حاکم شرع بدهد و اگر به فروشنده داده مى تواند از او پس بگیرد.
مسأله 1772 اگر چیزى را که خمس آن داده نشده به کسى ببخشند، پنج یک آن چیز، مال او نمى شود.
مسأله 1773 اگر از کافر یا کسى که به دادن خمس عقیده ندارد، مالى به دست انسان آید، واجب نیست خمس آنرا بدهد.
مسأله 1774 تاجر و کاسب و صنعتگر و مانند اینها از وقتى که شروع به کاسبى مى کنند یک سال که بگذرد، باید خمس آنچه را که از خرج سالشان زیاد مى آید بدهند. و کسى که شغلش کاسبى نیست، اگر اتفاقاً منفعتى ببرد، بعد از آنکه یک سال از موقعى که فائده برده بگذرد، باید خمس مقدارى را که از خرج سالش زیاد آمده بدهد.
مسأله 1775 انسان مى تواند در بین سال هر وقت منفعتى به دستش آید خمس آنرا بدهد. و جایز است دادن خمس را تا آخر سال تأخیر بیندازد.
مسأله 1776 کسى که مانند تاجر و کاسب باید براى دادن خمس، سال قرار دهد، اگر
منفعتى بدست آورد و در بین سال بمیرد،باید مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت کسر کنند و خمس باقیمانده را بدهند.
مسأله 1777 اگر قیمت جنسى که براى تجارت خریده بالا رود، و آنرا نفروشد و در بین سال قیمتش پائین آید، خمس مقدارى که بالا رفته بر او واجب نیست.
مسأله 1778 اگر قیمت جنسى که براى تجارت خریده بالا رود و به امید اینکه قیمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال آنرا نفروشد و قیمتش پائین آید، خمس مقدارى که بالا رفته بر او واجب نیست.
مسأله 1779 اگر غیر مال التجاره مالى داشته باشد که خمسش را داده، یا خمس ندارد چنانچه قیمتش بالا رود و آنرا بفروشد لازم است که خمس مقدارى که بر قیمتش اضافه شده است بدهد اگر در بین سال آنرا در مئونه خود صرف ننماید لکن اگر زیادتى قیمت از جهت کم ارزشى پول باشد مثلاً در بیست سال قبل جنسى را به صد تومان خریده در این زمان به هزار تومان فروخته ولکن این هزارتومان فعلى بیشتر از صدتومان بیست سال قبل ارزش ندارد و قیمت جمیع اجناس بیست سال قبل تا بحال یک بر دَه شده در این صورت بر زیادتى قیمت آن خمس تعلق نمى گیرد، و چنانچه مثلاً درختى که خریده میوه بیاورد، یا گوسفند چاق شود، در صورتى که مقصود او از نگهدارى آنها کاسبى بوده، باید خمس آنچه زیاد شده بدهد و اگر مقصودش کاسبى نبوده بلکه گذران زندگى بوده باید خمس مقدارى که از مخارج سالیانه زیاد مى آید بدهد.
مسأله 1780 اگر باغى احداث
کند براى آنکه بعد از بالا رفتن قیمتش بفروشد، باید خمس میوه و نمو درختها را بدهد و اگر باغ را هم فروخت باید خمس زیادى قیمت آن را هم بدهد ولى اگر قصدش این باشد که میوه آن را بفروشد فقط باید خمس میوه درختها را بدهد.
مسأله 1781 اگر درخت بید و چنار و مانند اینها را بکارد، سالى که موقع فروش آنها است اگر چه آنها را نفروشد، باید خمس آنها را بدهد ولى اگر مثلاً از شاخه هاى آن که معمولاً هر سال مى برند استفاده اى ببرد براى گذران زندگى و به تنهائى یا با منفعتهاى دیگر کسبش از مخارج سال او زیاد بیاید، در آخر هر سال باید خمس آنرا بدهد.
مسأله 1782 کسى که چند رشته کسب دارد، مثلاً اجاره ملک مى گیرد و خرید و فروش و زراعت هم مى کند، باید خمس آنچه را در آخر سال از مخارج او زیاد مى آید بدهد. و چنانچه از یک رشته نفع ببرد و از رشته دیگر ضرر کند، بنابر احتیاط واجب باید خمس نفعى را که برده بدهد.
مسأله 1783 خرجهائى را که انسان براى بدست آوردن فایده مى کند مانند دلالى و حمالى، مى تواند جزء مخارج سالیانه حساب نماید.
مسأله 1784 آنچه از منافع کسب در بین سال به مصرف خوراک و پوشاک و اثاثیه و خرید منزل و عروسى و جهیزیه دختر و زیارت و مانند اینها مى رساند، در صورتى که از شأن او زیاد نباشد، و زیاده روى هم نکرده باشد، خمس ندارد.
مسأله 1785 مالى را که انسان به مصرف نذر
و کفاره مى رساند، جزء مخارج سالیانه است. و نیز مالى را که به کسى مى بخشد یا جایزه مى دهد، در صورتى که از شأن او زیاد نباشد، از مخارج سالیانه حساب مى شود.
مسأله 1786 اگر انسان در شهرى باشد که معمولاً هر سال مقدارى از جهیزیه دختر را تهیه مى کنند، چنانچه در بین سال از منافع آن سال جهیزیه بخرد، خمس آنرا نباید بدهد، و اگر از منافع آن سال در سال بعد جهیزیه تهیه نماید، باید خمس آنرا بدهد.
مسأله 1787 مالى را که خرج سفر حج و زیارتهاى دیگر مى کند، از مخارج سالى حساب مى شود که در آن سال شروع به مسافرت کرده اگر چه سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بکشد.
مسأله 1788 کسى که از کسب و تجارت فایده اى برده، اگر مال دیگرى هم دارد که خمس آن واجب نیست، مى تواند فقط منافع کسب را در مخارج سال خود صرف نماید و آن مال دیگر را نگهدارد.
مسأله 1789 اگر آذوقه اى که براى مصرف سالش خریده، در آخر سال زیاد بیاید، باید خمس آنرا بدهد. و چنانچه بخواهد قیمت آنرا بدهد، در صورتى که قیمتش از وقتى که خریده زیاد شده باشد، باید قیمت آخر سال را حساب کند.
مسأله 1790 اگر از منفعت کسب پیش از دادن خمس اثاثیه اى براى منزل بخرد و بعد احتیاجش از آن برطرف شود، خمس ندارد. و همچنین است زیور آلات زنانه، اگر وقت زینت کردن زن به آنها گذشته باشد.
مسأله 1791 اگر در یک سال منفعتى نبرد، نمى تواند مخارج آن
سال را از منفعتى که در سال بعد مى برد کسر نماید.
مسأله 1792 اگر در اول سال منفعتى نبرد و از سرمایه خرج کند و پیش از تمام شدن سال منفعتى به دستش آید، مى تواند مقدارى را که از سرمایه برداشته از منافع، کسر کند در صورتى که تمام سرمایه محل احتیاج ضرورى او باشد.
مسأله 1793 اگر مقدارى از سرمایه از بین برود و از باقیمانده آن منافعى ببرد که از خرج سالش زیاد بیاید، نمى تواند مقدارى را که از سرمایه کم شده، از منافع بردارد. ولى اگر با سرمایه اى که براى او مانده نتواند کسبى کند که سزاوار شأن او باشد، یا منافعى که از آن پیدا مى شود، براى مخارج سال او کافى نباشد، مى تواند مقدارى را که از سرمایه کم شده از منافع کسر نماید.
مسأله 1794 اگر غیر از سرمایه چیز دیگرى از مالهاى او از بین برود، نمى تواند از منفعتى که به دستش مى آید آن چیز را تهیه کند. ولى اگر در همان سال به آنچیز احتیاج داشته باشد، مى تواند در بین سال از منافع کسب، آنرا تهیه نماید.
مسأله 1795 اگر در اول سال براى مخارج خود قرض کند و پیش از تمام شدن سال منفعتى ببرد، مى تواند مقدار قرض خود را از آن منفعت کسر نماید.
مسأله 1796 اگر در تمام سال منفعتى نبرد و براى مخارج خود قرض کند، مى تواند از منافع سالهاى بعد قرض خود را ادا نماید.
مسأله 1797 اگر براى زیاد کردن مال، یا خریدن ملکى که به آن احتیاج ندارد قرض کند،
نمى تواند از منافع کسب آن قرض را بدهد. ولى اگر مالى را که قرض کرده و چیزى را که از قرض خریده از بین برود و ناچار شود که قرض خود را بدهد، مى تواند از منافع کسب قرض را ادا نماید.
مسأله 1798 انسان مى تواند خمس هر چیز را از همان چیز بدهد یا به مقدار قیمت خمس که بدهکار است، پول بدهد.
مسأله 1799 کسى که قصد دادن خمس را دارد اگر خمس را بذمه خود بگیرد به دست گردان مى تواند در آن تصرف کند.
مسأله 1800 کسى که خمس بدهکار است نمى تواند آن را بذمه بگیرد یعنى خود را بدهکار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف کند، و چنانچه تصرف کند و آن مال تلف شود، باید خمس آنرا بدهد.
مسأله 1801 کسى که خمس بدهکار است، اگر با حاکم شرع مصالحه کند، مى تواند در تمام مال تصرف نماید، و بعد از مصالحه منافعى که از آن بدست مى آید مال خود او است.
مسأله 1802 کسى که با دیگرى شریک است، اگر خمس منافع خود را بدهد و شریک او ندهد، و در سال بعد از مالى که خمسش را نداده براى سرمایه شرکت بگذارد، هیچ کدام نمى توانند در آن تصرف کنند.
مسأله 1803 اگر بچه صغیر سرمایه اى داشته باشد و از آن منافعى بدست آید، و جوب دادن خمس آن بر ولى بعید نیست و اگر ولى نداد بعد از آنکه بالغ شد، باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1804 انسان نمى تواند در مالى که یقین دارد خمسش را نداده
اند تصرف کند، ولى در مالى که شک دارد خمس آن را داده اند یا نه، و فعلاً در دست دیگرى است مى تواند تصرف نماید. و اگر در دست خود شخصى است که خمس بر او تعلق گرفته و نمى داند که خمس آنرا داده یا نه تصرف در آن محل اشکال است.
مسأله 1805 کسى که از اول تکلیف خمس نداده، اگر ملکى بخرد و قیمت آن بالا رود، چنانچه آن ملک را براى آن نخریده که قیمتش بالا رود و بفروشد مثلاً زمینى را براى زراعت خریده است، در صورتى که آن را خریده و از پول خمس نداده قیمت آنرا داده، باید خمس قیمتى را که خریده بدهد. ولى اگر مثلاً پول خمس نداده را به فروشنده داده و به او گفته این ملک را به این پول مى خرم، در صورتى که حاکم شرع معامله پنج یک آن را اجازه بدهد، خریدار باید خمس مقدارى که آن ملک ارزش دارد بدهد.
مسأله 1806 کسى که از اول تکلیف خمس نداده، اگر از منافع کسب چیزى که به آن احتیاج ندارد خریده و یک سال از خرید آن گذشته، باید خمس آن را بدهد و اگر اثاث خانه و چیزهاى دیگرى که به آنها احتیاج دارد مطابق شأن خود خریده، پس اگر بداند در بین سالى که در آن سال فایده برده آنها را خریده، لازم نیست خمس آنها را بدهد، و اگر نداند که در بین سال خریده یا بعد از تمام شدن سال، بنابر احتیاط واجب باید با حاکم شرع مصالحه کند.
2 معدن
مسأله 1807 اگر از معدن،
طلا، نقره، سرب، مس، آهن،نفت، ذغال سنگ، فیروزه، عقیق، زاج، نمک و معدنهاى دیگر چیزى به دست آورد، در صورتى که به مقدار نصاب باشد، باید خمس آنرا بدهد.
مسأله 1808 نصاب معدن 15 مثقال معمولى طلا است، یعنى اگر قیمت چیزى را که از معدن بیرون آورده، بعد از کم کردن مخارجى که براى آن صرف کرده به 15 مثقال طلا برسد، باید خمس آنرا بدهد و بنابر احتیاط مستحب باید مراعات زکات نقدین را بنماید.
مسأله 1809 استفاده اى که از معدن برده، اگر قیمت آن به 15 مثقال طلا نرسد، خمس آن در صورتى لازم است که به تنهائى یا با منفعتهاى دیگر کسب او، از مخارج سالش زیاد بیاید.
مسأله 1810 گچ و آهک و گل سرشور و گل سرخ از چیزهاى معدنى نیست و کسى که اینها را بیرون مى آورد، در صورتى باید خمس بدهد که آنچه را بیرون آورده، به تنهائى یا با منافع دیگر کسبش، از مخارج سال او زیاد بیاید.
مسأله 1811 کسى که از معدن چیزى به دست مى آورد، باید خمس آنرا بدهد چه معدن روى زمین باشد، یا زیر آن، در زمینى باشد که ملک است، یا در جائى باشد که مالک ندارد.
مسأله 1812 اگر نداند قیمت چیزى را که از معدن بیرون آورده به 105 مثقال نقره یا 15 مثقال طلا مى رسد یا نه، بنابر احتیاط واجب باید به وزن کردن یا از راه دیگر قیمت آنرا معلوم کند.
مسأله 1813 اگر چند نفر چیزى از معدن بیرون آورند، چنانچه بعد از کم کردن مخارجى که براى آن کرده اند،
قیمت آن به 15 مثقال طلا برسد، اگر چه سهم هر کدام آنها این مقدار نباشد، بنابر احتیاط واجب باید خمس آنرا بدهند.
مسأله 1814 اگر معدنى را که در ملک دیگرى است بیرون آورد، آنچه از آن به دست مى آید، مال صاحب ملک است. و چون صاحب ملک براى بیرون آوردن آن خرجى نکرده، باید خمس تمام آنچه را که از معدن بیرون آمده بدهد.
3 گنج
مسأله 1815 گنج مالى است که در زمین یا درخت یا کوه یا دیوار پنهان باشد، و کسى آنرا پیدا کند و طورى باشد که به آن، گنج بگویند.
مسأله 1816 اگر انسان در زمینى که ملک کسى نیست گنجى پیدا کند، مال خود او است و باید خمس آنرا بدهد.
مسأله 1817 نصاب گنج اگر طلا و نقره باشد همان اولین نصاب آنها است که در باب زکات ذکر شده و بعد از کم کردن مخارجى که اگر به حد نصاب برسد باید خمس آنها را بدهد.
مسأله 1818 اگر در زمینى که از دیگرى خریده گنجى پیدا کند و بداند مال کسانى که قبلاً مالک آن زمین بوده اند نیست مال خود او مى شود، و باید خمس آنرا بدهد، ولى اگر احتمال دهد که مال یکى از آنان است، باید به او اطلاع دهد و چنانچه معلوم شود مال او نیست، باید به کسى که پیش از او مالک زمین بوده اطلاع دهد، و به همین ترتیب به تمام کسانى که پیش از او مالک زمین بوده اند خبر دهد، و اگر معلوم شود مال هیچ یک از آنان نیست، مال خود او
مى شود، و باید خمس آنرا بدهد.
مسأله 1819 اگر در ظرفهاى متعددى که در یکجا دفن شده مالى پیدا کند که قیمت آنها روى هم 105 مثقال نقره یا 15 مثقال طلا باشد، بنابر احتیاط واجب باید خمس آنرا بدهد، ولى چنانچه در چند جا گنج پیدا کند، هر کدام آنها که قیمتش به این مقدار برسد، خمس آن واجب است، و گنجى که قیمت آن به این مقدار نرسیده خمس ندارد.
مسأله 1820 اگر دو نفر گنجى پیدا کنند که قیمت آن به 105 مثقال نقره یا 15 مثقال طلا برسد، اگر چه سهم هر یک آنان به این مقدار نباشد بنا بر احتیاط واجب باید خمس آنرا بدهند.
مسأله 1821 اگر کسى حیوانى را بخرد و در شکم آن مالى پیدا کند چنانچه احتمال دهد که مال فروشنده است، باید به او خبر دهد. و اگر معلوم شود مال او نیست، باید به ترتیب، صاحبان قبلى آن را خبر کند، و چنانچه معلوم شود که مال هیچ یک آنان نیست، اگر چه قیمت آن 105 مثقال نقره یا 15 مثقال طلا نباشد جزء منافع او محسوب مى شود و در صورتى که زاید بر مئونه سال او باشد باید خمس آنرا بدهد.
4 مال حلال مخلوط به حرام
مسأله 1822 اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود که انسان نتواند آنها را از یکدیگر تشخیص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن هیچکدام معلوم نباشد، باید خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس، بقیه مال حلال مى شود.
مسأله 1823 اگر مال حلال با حرام
مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند، ولى صاحب آن را نشناسد، باید آن مقدار را به نیت صاحبش صدقه بدهد.
مسأله 1824 اگر مال حلال با حرام مخلوط شود، و انسان مقدار حرام را نداند، ولى صاحبش را بشناسد، باید یکدیگر را راضى نمایند، و چنانچه صاحب مال راضى نشود، در صورتى که انسان بداند چیز معینى مال او است و شک کند که بیشتر از آن هم مال او هست یا نه، باید چیزى را که یقین دارد مال او است به او بدهد، و احتیاط مستحب آنست مقدار بیشترى را که احتمال مى دهد مال او است به او بدهد.
مسأله 1825 اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد که مقدار حرام بیشتر از خمس بوده، بنابر احتیاط واجب باید مقدارى را که مى داند از خمس بیشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد و در مصرف لازم است احتیاط نماید و آن را به سید فقیر بدهد.
مسأله 1826 اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد، یا مالى که صاحبش را نمى شناسد به نیت او صدقه بدهد، بعد از آنکه صاحبش پیدا شد، در صورت اول بنابر احتیاط مستحبى که ترکش سزاوار نیست به مقدار مالش به او بدهد و در صورت دوم بنابر اقوى باید به مقدار مالش به او بدهد اگر خودش به عنوان او صدقه داده باشد.
مسأله 1827 اگر مال حالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند که صاحب آن از چند نفر معین بیرون نیست، ولى نتواند بفهمد کیست بنابر
احتیاط واجب باید همه را راضى کند و اگر راضى نشوند باید آن مال را بطور مساوى بین آن چند نفر قسمت کند.
5 جواهرى که به واسطه فرو رفتن در دریا بدست مى آید
مسأله 1828 اگر به واسطه غواصى یعنى فرو رفتن در دریا لؤلؤ و مرجان یا جواهر دیگرى بیرون آورند، روئیدنى باشد یا معدنى، چنانچه بعد از کم کردن مخارجى که براى بیرون آوردن آن کرده اند، قیمت آن به 18 نخود طلا برسد، باید خمس آن را بدهند، چه در یک دفعه آن را از دریا بیرون آورده باشند یا در چند دفعه آنچه بیرون آمده از یک جنس باشد، یا از چند جنس، یک نفر آن را بیرون آورده باشد، یا چند نفر.
مسأله 1829 اگر بدون فرو رفتن در در یا به وسیله اسبابى جواهر بیرون آورد و بعد از کم کردن مخارجى که براى آن کرده قیمت آن به 18 نخود طلا برسد، بنابر احتیاط خمس آن واجب است. ولى اگر از روى آب دریا یا از کنار در یا جواهر بگیرد، در صورتى باید خمس آن را بدهد که آنچه را بدست آورده به تنهائى یا با منفعتهاى دیگر کسب او از مخارج سالش زیادتر باشد.
مسأله 1830 خمس ماهى و حیوانات دیگرى که انسان بدون فرو رفتن در دریا مى گیرد، در صورتى واجب است که به تنهائى یا با منفعتهاى دیگر کسب او از مخارج سالش زیادتر باشد.
مسأله 1831 اگر انسان بدون قصد اینکه چیزى از دریا بیرون آورد در دریا فرو رود و اتفاقاً جواهرى به دستش آید، بنابر احتیاط واجب باید
خمس آنرا بدهد. و بنابر اقوى باید خمس آن را بدهد اگر حینى که جواهر به دستش آمده قصد حیازت نموده باشد.
مسأله 1832 اگر انسان در دریا فرو رود و حیوانى را بیرون آورد، و در شکم آن جواهرى پیدا کند که قیمتش 18 نخود طلا یا بیشتر باشد، چنانچه آن حیوان مانند صدف باشد که نوعاً در شکمش جواهر هست باید خمس آنرا بدهد. و اگر اتفاقاً جواهر بلعیده باشد، در صورتى خمس آن واجب است که به تنهائى یا با منفعتهاى دیگر کسب او از مخارج سالش زیادتر باشد.
مسأله 1833 اگر در رودخانه هاى بزرگ مانند دجله و فرات فرو رود و جواهرى بیرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل مى آید باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1834 اگر در آب فرو رود و مقدارى عنبر بیرون آورد که قیمت آن 18 نخود طلا یا بیشتر باشد، باید خمس آنرا بدهد. و چنانچه از روى آب یا از کنار دریا بدست آورد، اگر قیمت آن به مقدار 18 نخود طلا هم نرسد، بنابر احتیاط خمس آن واجب است.
مسأله 1835 کسى که کسبش غواصى یا بیرون آوردن معدن است، اگر خمس آنها را بدهد و چیزى از مخارج سالش زیاد بیاید، لازم نیست دوباره خمس آنرا بدهد.
مسأله 1836 اگر بچه اى معدنى را بیرون آورد، یا مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد، یا گنجى پیدا کند، یا به واسطه فرو رفتن در دریا جواهرى بیرون آورد ولىّ او باید خمس آنها را بدهد.
6 غنیمت
مسأله 1837 اگر مسلمانان به امر امام علیه السلام با کفار جنگ
کنند و چیزهائى در جنگ بدست آورند، به آنها غنیمت گفته مى شود. و مخارجى را که براى غنیمت کرده اند، مانند مخارج نگهدارى و حمل و نقل آن و نیز مقدارى را که امام علیه السلام صلاح مى داند به مصرفى برساند و چیزهائى که مخصوص به امام است، باید از غنیمت کنار بگذارند و خمس بقیه آن را بدهند.
7 زمینى که کافر ذمى از مسلمان بخرد
مسأله 1838 اگر کافر ذمى زمینى را از مسلمان بخرد، باید خمس آنرا از همان زمین یا از مال دیگرش بدهد. و اما اگر خانه و دکان و مانند اینها را از مسلمان بخرد، و جوب خمس آن در اینصورت محل اشکال است و در دادن این خمس قصد قربت لازم نیست، بلکه حاکم شرع هم که خمس را از او مى گیرد، لازم نیست قصد قربت نماید.
مسأله 1839 اگر کافر ذمى زمینى را که از مسلمان خریده به مسلمان دیگرى هم بفروشد، باید خمس آنرا بدهد، و نیز اگر بمیرد و مسلمانى آن زمین را از او ارث ببرد، باید خمس آنرا از همان زمین، یا از مال دیگرش بدهند.
مسأله 1840 اگر کافر ذمى موقع خریدن زمین شرط کند که خمس ندهد، یا شرط کند که فروشنده خمس آنرا بدهد، شرط او صحیح نیست و باید خمس را بدهد ولى اگر شرط کند که فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد اشکال ندارد.
مسأله 1841 اگر مسلمان زمینى را به غیر خرید و فروش، ملک کافر کند و عوض آنرا بگیرد مثلاً به او صلح نماید، اقوى عدم وجوب
خمس است بر کافر اگر چه احوط استحبابى دادن خمس است.
مسأله 1842 اگر کافر ذمى صغیر باشد و ولى او برایش زمینى بخرد، باید خمس آنرا بدهد.
مصرف خمس
مسأله 1843 خمس را باید دو قسمت کنند، یک قسمت آن سهم سادات است و باید به سید فقیر ، یا سید یتیم ، یا به سیدى که در سفر در مانده شده، بدهند، و نصف دیگر آن سهم امام علیه السلام است که در این زمان باید به مجتهد جامع الشرایط بدهند، یا به مصرفى که او اجازه مى دهد برسانند ولى اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدى که از او تقلید نمى کند بدهد در صورتى به او اذن داده مى شود که بداند آن مجتهد و مجتهدى که از او تقلید مى کند، سهم امام را به یک طور مصرف مى کند.
مسأله 1844 سید یتیمى که به او خمس مى دهند، باید فقیر باشد، ولى به سیدى که در سفر در مانده شده اگر در وطنش فقیر هم نباشد، مى شود خمس داد.
مسأله 1845 به سیدى که در سفر در مانده شده ، اگر سفر او سفر معصیت باشد بنابر احتیاط واجب نباید خمس بدهند.
مسأله 1846 به سیدى که عادل نیست مى شود خمس داد، ولى به سیدى که دوازده امامى نیست، نباید خمس بدهند.
مسأله 1847 به سیدى که معصیت کار است، اگر خمس دادن کمک به معصیت او باشد نمى شود خمس داد، و به سیدى هم که آشکارا معصیت مى کند، اگر چه دادن خمس کمک به معصیت او نباشد، بنابر احتیاطى که تر کش
سزاوار نیست نباید خمس بدهند.
مساله 1848 اگر کسى بگوید سیدم نمى شود به او خمس داد، مگر آنکه دو نفر عادل، سید بودن او را تصدیق کنند، یا در بین مردم بطورى معروف باشد که انسان یقین کند سید است.
مساله 1849 به کسى که در شهر خودش مشهور باشد سید است، اگر چه انسان به سید بودن او یقین نداشته باشد، مى شود خمس داد.
مساله 1850 کسى که زنش سید است بنابر احتیاط واجب نباید به او خمس بدهد که به مصرف مخارج خودش برساند. ولى اگر مخارج دیگران بر آن زن واجب باشد ونتواند مخارج آنان را بدهد، جایز است انسان خمس به آن زن بدهد که به مصرف آنان برساند.
مسأله 1851 اگر مخارج سیدى که زن انسان نیست بر انسان واجب باشد بنابر احتیاط واجب، نمى تواند از خمس خوراک و پوشاک او را بدهد.
مسأله 1852 به سید فقیرى که مخارجش بر دیگرى واجب است و او نمى تواند مخارج آن سید را بدهد، مى شود خمس داد.
مسأله 1853 احتیاط واجب آنست که بیشتر از مخارج یک سال به یک سید فقیر خمس ندهند.
مسأله 1854 اگر در شهر انسان سید مستحقى نباشد واحتمال هم ندهد که پیدا شود یا نگهدارى خمس تا پیدا
شدن مستحق ممکن نباشد، باید خمس را به شهر دیگر ببرد و به مستحق برساند و مى تواند مخارج بردن آنرا از خمس بر دارد. و اگر خمس از بین برود، چنانچه در نگهدارى آن کوتاهى کرده، باید عوض آنرا بدهد واگر کوتاهى نکرده، چیزى بر او واجب نیست.
مسأله 1855 هر گاه در
شهر خودش مستحقى نباشد، ولى احتمال دهد که پیدا شود اگر چه نگهدارى خمس تا پیدا شدن مستحق ممکن باشد، مى تواند خمس را به شهر دیگر ببرد و چنانچه در نگهدارى آن کوتاهى نکند و تلف شود، نباید چیزى بدهد، در صورتى که خمس را جدا کرده باشد یا جمیع مال تلف شده باشد. ولى نمى تواند مخارج بردن آنرا از خمس بر دارد.
مسأله 1856 اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود، باز هم مى تواند خمس را به شهر دیگر ببرد و به مستحق برساند. ولى مخارج بردن آنرا باید از خودش بدهد ودر صورتى که خمس از بین برود، اگر چه در نگهدارى آن کوتاهى نکرده باشد ضامن است.
مسأله 1857 اگر با اذن حاکم شرع خمس را به شهر دیگر ببرد، و از بین برود، لازم نیست دوباره خمس بدهد. و همچنین است اگر به کسى بدهد که از طرف حاکم شرع وکیل بوده که خمس را بگیرد و از آن شهر به شهر دیگر ببرد.
مسأله 1858 اگر خمس را از خود مال ندهد وقیمت بدهد، باید به قیمت واقعى آن مال حساب کند و چنانچه کمتر از قیمت حساب کند، اگر چه مستحق به آن قیمت راضى شده باشد، باید مقدارى راکه کم کرده بدهد.
مسأله 1859 کسى که از مستحق طلبکار است و مى خواهد طلب خود را بابت خمس حساب کند و ما فى الذمه او را بابت خمس به او واگذار کند جائز است اگر چه احتیاط مستحب آنست که خمس را به اوبدهد و بعد مستحق بابت بدهى خود به او بر گرداند.
مسأله 1860
مستحق نمى تواند خمس را بگیرد و به مالک ببخشد، ولى کسى که مقدار زیادى خمس بدهکار است و فقیر شده و مى خواهد مدیون اهل خمس نباشد، اگر مستحق راضى شود که خمس را از او بگیرد و به او ببخشد اشکال ندارد.
