آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی

آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی

مرجع تقلید شیعه

احکام طلاق

احکام طلاق

مسأله 2506 مردى که زن خود را طلاق مى دهد، باید بالغ و عاقل باشد و به اختیار خود طلاق دهد، و اگر او را مجبور کنند که زنش را طلاق دهد طلاق باطل است، و نیز باید قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صیغه طلاق را به شوخى بگوید صحیح نیست.

مسأله 2507 زن باید در وقت طلاق از خون حیض و نفاس پاک باشد، و شوهرش در آن پاکى با او نزدیکى نکرده باشد، و تفصیل این دو شرط در مسائل آینده گفته مى شود.

مسأله 2508 طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است:
اول آنکه شوهرش بعد از ازدواج با او نزدیکى نکرده باشد.
دوم معلوم باشد آبستن است و اگر معلوم نباشد و شوهر در حال حیض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، احتیاط واجب آنست که دوباره او را طلاق دهد.
سوم مرد به واسطه غائب بودن نتواند بفهمد که زن از خون حیض یا نفاس پاک است یا نه.

مسأله 2509 اگر زن را از خون حیض پاک بداند
و طلاقش دهد بعد معلوم شود که موقع طلاق در حال حیض بوده، طلاق او باطل است، و اگر او را در حیض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاک بوده طلاق او صحیح است.

مسأله 2510 کسى که مى داند زنش در حال حیض یا نفاس است، اگر غائب شود مثلاً مسافرت کند و بخواهد او را طلاق دهد، باید تا مدتى که معمولاً زنها از حیض یا نفاس پاک مى شوند صبر کند.

مسأله 2511 اگر مردى که غائب است بخواهد زن خود را طلاق دهد، چنانچه بتواند اطلاع پیدا کند که زن او در حال حیض یا نفاس است یا نه، اگر چه اطلاع او از روى عادت حیض زن، یا نشانه هاى دیگرى باشد که در شرع معین شده، باید تا مدتى که معمولاً زنها از حیض یا نفاس پاک مى شوند صبر کند.

مسأله 2512 اگر با عیالش که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکى کند و بخواهد طلاقش دهد، باید صبر کند تا دوباره حیض ببیند و پاک شود، ولى زنى را که نه سالش تمام نشده، یا آبستن است، اگر بعد از نزدیکى طلاق دهند، اشکال ندارد و همچنین است اگر یائسه باشد یعنى اگر سیده است بیشتر از شصت سال و اگر سیده نیست بیشتر از پنجاه سال داشته باشد.

مسأله 2513 اگر با زنى که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکى کند و در همان پاکى طلاقش دهد، چنانچه بعد معلوم شود که موقع طلاق آبستن بوده، بنابر احتیاط واجب باید دوباره او را طلاق دهد.

مسأله 2514 اگر با زنى
که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکى کند و مسافرت نماید، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، باید بقدرى که زن معمولاً بعد از آن پاکى خون مى بیند و دوباره پاک مى شود صبر کند. و چنانچه در همان شهر باشد ولکن نتواند نزد آن زن برود که از حال او مطلع شود و بخواهد او را طلاق بدهد باید یک ماه صبر کند که ظن پیدا کند که یک مرتبه خون دیده و بعداً پاک شده.

مسأله 2515 اگر مرد بخواهد زن خود را که به واسطه مرضى حیض نمى بیند طلاق دهد، باید از وقتى که با او نزدیکى کرده تا سه ماه از جماع با او خوددارى نماید و بعداً او را طلاق دهد.

مسأله 2516 طلاق باید به صیغه عربى صحیح خوانده شود، و دو مرد عادل آنرا بشنوند، و اگر خود شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد، باید بگوید: زَوْجَتى فاطِمَةُ طالِق یعنى زن من فاطمة رها است، و اگر دیگرى را وکیل کند آن وکیل باید بگوید: زَوْجَةُ مُوَکِّلى فاطِمَةُ طالِق.

مسأله 2517 زنى که صیغه شده، مثلاً یک ماهه یا یکساله او را عقد کرده اند طلاق ندارد و رها شدن او به این است که مدتش تمام شود، یا مرد مدت او را به او ببخشد به این ترتیب که بگوید: مدت را به تو بخشیدم، و شاهد گرفتن و پاک بودن زن از حیض لازم نیست.

عده طلاق

مسأله 2518 زنى که نه سالش تمام نشده و زن یائسه(1) عده ندارد، یعنى اگر چه شوهرش با او
نزدیکى کرده باشد، بعد از طلاق مى تواند فوراً شوهر کند.

مسأله 2519 زنى که نه سالش تمام شده و یائسه نیست اگر شوهرش با او نزدیکى کند و طلاقش دهد، بعد از طلاق باید عده نگهدارد، یعنى بعد از آنکه در پاکى طلاقش داد، بقدرى صبر کند که دوباره حیض ببیند و پاک شود، و همینکه حیض سوم بعد از طلاق را دید عده او تمام مى شود و مى تواند شوهر کند، ولى اگر پیش از نزدیکى کردن با او طلاقش بدهد عده ندارد، یعنى مى تواند بعد از طلاق فوراً شوهر کند.

مسأله 2520 زنى که حیض نمى بیند، اگر در سن زنهائى باشد که حیض مى بینند، چنانچه شوهرش او را طلاق دهد، باید بعد از طلاق تا سه ماه عده نگهدارد.

مسأله 2521 زنى که عده او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند، باید سه ماه هلالى یعنى از موقعى که ماه دیده مى شود تا سه ماه عده نگهدارد، و اگر در بین ماه طلاقش بدهند، باید باقى ماه را با دوماه بعد از آن و نیز کسرى ماه اول را از ماه چهارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بیستم ماه طلاقش بدهند، و آن ماه بیست و نه روز باشد، باید نه روز باقیمانده را با دو ماه بعد از آن و بیست روز از ماه چهارم عده نگهدارد، و احتیاط مستحب آنست که از ماه چهارم بیست و یک روز عده نگهدارد، تا با مقدارى که از ماه اول عده نگه داشته سى روز شود.

مسأله 2522 اگر زن
آبستن را طلاق دهند، عده اش تا دنیا آمدن یا سقط شدن بچه اوست بنابراین اگر مثلاً یک ساعت بعد از طلاق بچه به دنیا آید عده اش تمام مى شود.

مسأله 2523 زنى که نه سالش تمام شده و یائسه نیست(2) اگر صیغه شود مثلاً یک ماهه یا یکساله شوهر کند، چنانچه شوهرش با او نزدیکى نماید و مدت آن زن تمام شود، یا شوهر مدت را به او ببخشد باید عده نگهدارد، پس اگر حیض مى بیند باید به مقدار دو حیض عده نگهدارد و شوهر نکند، و اگر حیض نمى بیند باید چهل و پنج روز از شوهر کردن خوددارى نماید.

مسأله 2524 ابتداى عده طلاق از موقعى است که خواندن صیغه طلاق تمام مى شود، چه زن بداند طلاقش داده اند یا نداند، پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد که او را طلاق داده اند، لازم نیست دوباره عده نگهدارد.

عده زنى که شوهرش مرده

مسأله 2525 زنى که شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، باید تا چهار ماه و ده شبانه روز عده نگهدارد، یعنى از شوهر کردن خوددارى نماید اگر چه یائسه(3) یا صیغه باشد، یا شوهرش با او نزدیکى نکرده باشد، و اگر آبستن باشد، باید تا موقع زائیدن عده نگهدارد، ولى اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه اش به دنیا آید، باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند، و این عده را عده وفات مى گویند.

مسأله 2526 زنى که در عده وفات مى باشد حرام است لباس الوان بپوشد و سرمه بکشد، و همچنین کارهاى دیگرى که زینت حساب شود
بر او حرام مى باشد، و احتیاط مستحب آنست که از منزل خود بیرون نشود مگر در تشییع جنازه شوهر یا زیارت قبر او یا دیدن پدر و مادر خود یا قضاء حاجتى که دیگرى براى او انجام ندهد و احتیاط واجب آنست که شب در غیر منزل خود بیتوته ننماید مگر آنکه ناچار باشد. بلى تغییر منزل مانعى ندارد.

مسأله 2527 اگر زن یقین کند که شوهرش مرده، و بعد از تمام شدن عده وفات شوهر کند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است، باید از شوهر دوم جدا شود، و در صورتى که آبستن باشد، به مقدارى که در عده طلاق گفته شد، براى شوهر دوم عده طلاق، و بعد براى شوهر اول عده وفات نگهدارد، و اگر آبستن نباشد، براى شوهر اول عده وفات، و بعد براى شوهر دوم عده طلاق نگهدارد.

مسأله 2528 ابتداى عده وفات از موقعى است که زن از مرگ شوهر مطلع شود.

مسأله 2529 اگر زن بگوید عده ام تمام شده، با دو شرط از او قبول مى شود:
اول آنکه مورد تهمت نباشد، مثل آنکه بگوید در یک ماه سه مرتبه حیض دیده ام که در این صورت باید از زنهاى مطلع از عادت سابق او فحص و سئوال نمود على الاحوط.
دوم از طلاق یا مردن شوهرش به قدرى گذشته باشد که در آن مدت تمام شدن عده ممکن باشد.

طلاق بائن و طلاق رجعى

مسأله 2530 طلاق بائن آنست که بعد از طلاق، مرد حق ندارد به زن خود رجوع کند، یعنى بدون عقد او را به زنى قبول نماید، و آن بر شش قسم است:
اول
طلاق زنى که نه سالش تمام نشده باشد.
دوم طلاق زنى که یائسه باشد، یعنى اگر سیده است بیشتر از شصت سال، و اگر سیده نیست بیشتر از پنجاه سال داشته باشد.
سوم طلاق زنى که شوهرش بعد از عقد با او نزدیکى نکرده باشد.
چهارم طلاق سوم زنى که او را سه دفعه طلاق داده اند.
پنجم و ششم طلاق خلع و مبارات و احکام اینها بعداً گفته خواهد شود، و غیر اینها طلاق رجعى است که بعد از طلاق تا وقتى زن در عده است، مرد مى تواند به او رجوع نماید.

مسأله 2531 کسى که زنش را طلاق رجعى داده، در مدت عده حرام است او را از خانه اى که موقع طلاق در آن خانه بوده بیرون کند، ولى در بعضى از مواقع که در کتابهاى مفصل گفته شده، بیرون کردن او اشکال ندارد، و همچنین واجب است که در این مدت نفقه او را بدهد و نیز حرام است زن براى کارهاى غیر لازم از آن خانه بیرون رود مگر با اذن شوهر. و در بعض اخبار است که مطلقه رجعیه خود را زینت نماید که شاید شوهر مایل شود و رجوع نماید.

احکام رجوع کردن

مسأله 2532 در طلاق رجعى مردبه دو قسم مى تواند به زن خود رجوع کند:
اول حرفى بزند که معنایش این باشد که او را دوباره زن خود قرار داده است.
دوم کارى کند که از آن بفهمند رجوع کرده است.

مسأله 2533 براى رجوع کردن لازم نیست مرد شاهد بگیرد، یا به زن خبر دهد، بلکه اگر بدون اینکه کسى بفهمد، بگوید به زنم رجوع
کردم صحیح است.

مسأله 2534 مردى که زن خود را طلاق رجعى داده، اگر مالى از او بگیرد و با او صلح کند که دیگر به او رجوع نکند، حق رجوع او از بین نمى رود.

مسأله 2535 اگر زنى را دوبار طلاق دهد و به او رجوع کند، یا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش کند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است، ولى اگر بعد از طلاق سوم به مردى دیگر شوهر کند، با چهار شرط به شوهر اول حلال مى شود، یعنى مى تواند آن زن را دوباره عقد نماید:
اول آنکه عقد شوهر دوم همیشگى باشد، و اگر مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را صیغه کند، بعد از آنکه از او جدا شد، شوهر اول نمى تواند او را عقد کند.
دوم شوهر دوم با او نزدیکى و دخول کند.
سوم شوهر دوم طلاقش دهد یا بمیرد.
چهارم عده طلاق یا عده وفات شوهر دوم تمام شود، و چنانچه در بین عده رجوع نماید و دخول نماید و بعد طلاق دهد و باز در بین عده رجوع نماید و دخول نماید و بعد طلاق دهد و بعد از محلل باز او را عقد نماید و به همین نحو نیز طلاق دهد و رجوع و دخول نماید تا نه طلاق، بعد از طلاق نهم بر او حرام مؤبد مى شود، و به محلل گرفتن حلال نمى شود، و اما اگر در بین عده رجوع ننماید یا رجوع نماید لکن دخول ننماید، بعد از طلاق نهم حرام مؤبد نمى شود و به
گرفتن محلل باز بر او حلال مى شود على الاظهر.

طلاق خلع

مسأله 2536 طلاق زنى را که به شوهرش مایل نیست و مهر یا مال دیگر خود را به او مى بخشد که طلاقش دهد، طلاق خلع گویند، و در بعض احادیث است که جایز نیست طلاق خلع و گرفتن مهر یا مال دیگرى از زن مگر در صورتى که زن اظهار کراهت شدید و اشمئزاز از شوهر نماید به حدى که بترسند که مرتکب محرمات شود و بگوید به شوهر که اطاعت تو در هیچ امرى نخواهم کرد، چه تفسیر بنماید کلام خود را و چه به اجمال واگذارد.

مسأله 2537 اگر شوهر بخواهد صیغه طلاق خلع را بخواند، چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد مى گوید: زَوْجَتى فاطِمَةُ خالَعْتُها (یا خَلَعْتُها) عَلى ما بَذَلَتْ و گفتن: هِىَ طالِق بهتر است.

مسأله 2538 اگر زنى کسى را وکیل کند که مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان کس را وکیل کند که زن را طلاق دهد، چنانچه مثلاً اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد، وکیل صیغه طلاق را اینطور مى خواند: عَنْ مُوَکِّلَتى فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَکِّلى مُحَمَّد لِیَخْلَعَها عَلَیْه، پس از آن بدون فاصله مى گوید: زَوْجَةُ مُوَکِّلى خالَعْتُها یا(خَلَعْتُها) عَلى ما بَذَلَتْ هِىَ طالِق، و اگر زنى کسى را وکیل کند که غیر از مهر چیز دیگرى را به شوهر او ببخشد که او را طلاق دهد وکیل باید بجاى کلمه (مهرها) آن چیز را بگوید مثلاً اگر صد تومان داده باید بگوید: بَذَلْتُ مِأَةَ تُومان.

طلاق مبارات

مسأله 2539 اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند، و زن مالى به مرد بدهد که او را طلاق دهد، آن
طلاق را مبارات گویند.

مسأله 2540 اگر شوهر بخواهد صیغه مبارات را بخواند، چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد، باید بگوید: بارَأْتُ زَوْجَتى فاطِمَةَ عَلى مَهْرِها فَهِىَ طالِق یعنى مبارات کردم زنم فاطمه را در مقابل مهر او پس او رهاست، و اگر دیگرى را وکیل کند، وکیل باید بگوید: بارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَکِّلى فاطِمَةَ عَلى مَهرِها فَهِىَ طالِق و در هر دو صورت اگر بجاى کلمه (على مهرها) بِمَهْرِها بگوید اشکال ندارد.

مسأله 2541 صیغه طلاق خلع و مبارات باید به عربى صحیح خوانده شود، ولى اگر زن براى آنکه مال خود را به شوهر ببخشد، مثلاً به فارسى بگوید: براى طلاق، فلان مال را به تو بخشیدم اشکال ندارد.

مسأله 2542 اگر زن در بین عده طلاق خلع، یا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر مى تواند رجوع کند، و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.

مسأله 2543 مالى را که شوهر براى طلاق مبارات مى گیرد، باید بیشتر از مهر نباشد، ولى در طلاق خلع اگر بیشتر باشد اشکال ندارد.

احکام متفرقه طلاق

مسأله 2544 اگر با زن نامحرمى به گمان اینکه عیال خود او است نزدیکى کند، چه زن بداند که او شوهرش نیست، یا گمان کند شوهرش مى باشد، باید عده نگهدارد.

مسأله 2545 اگر با زنى که مى داند عیالش نیست زنا کند، چه زن بداند که آن مرد شوهر او نیست، یا گمان کند شوهرش مى باشد، لازم نیست عده نگهدارد، لکن در صورت دوّم احتیاط ترک نشود.

مسأله 2546 اگر مرد زنى را گول بزند که از شوهرش طلاق بگیرد و زن او شود، طلاق و عقد
آن زن صحیح است، ولى هر دو معصیت بزرگى کرده اند.

مسأله 2547 هر گاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط کند که اگر شوهر مسافرت نماید، یا مثلاً شش ماه به او خرجى ندهد اختیار طلاق با او باشد، این شرط باطل است و همچنین است اگر شرط کند که اگر مرد مسافرت کند، یا مثلاً تا شش ماه خرجى ندهد، از طرف او براى طلاق خود وکیل باشد،] مگر به رضایت شوهرش خود را طلاق دهد[، زیرا که در وکالت تنجیز لازم است، و صحیحش آنست که مرد در ضمن عقد لازم، زن خود را وکیل نماید در مدت معینى، مثلاً از حین عقد ازدواج تا مدت پنجاه سال بر طلاق خودش، به شرط آنکه زن اعمال آن وکالت را ننماید و خود را طلاق ندهد، مگر بعد از آنکه مثلاً شوهرش مسافرت نماید، و یا مثلاً شش ماه نفقه او را ندهد.

مسأله 2548 زنى که شوهرش گم شده، اگر بخواهد به دیگرى شوهر کند، باید نزد مجتهد عادل برود، و به دستور او عمل نماید، و مجتهد براى او ضرب الاجل و تعیین مدت نماید تا چهار سال و در این مدت مجتهد مى نویسد یا شخصى مى فرستد به آن صقع و نواحى که در آنجا مفقود شده پس اگر معلوم شد که شوهر زنده است زن باید صبر کند، و اگر در بین چهار سال معلوم نشد، بعد از چهار سال مجتهد به ولى شوهر مى گوید: اگر شوهر مالى دارد نفقه زن را از آن مال بدهد و باید زن صبر کند و اگر مالى ندارد، پس
چنانچه ولى از مال خود بر او انفاق نماید نیز باید صبر کند، و چنانچه انفاق ننماید حاکم شرع امر مى نماید به ولى او که زن را طلاق دهد و زن چهار ماه و ده روز بعد از طلاق عده نگه مى دارد، و بعداً شوهر مى کند، و چنانچه اتفاقاً در بین عده شوهر آمد حق رجوع به زن دارد و اما اگر بعد از تمام شدن عده آمد حقى بر زن ندارد، و زن به هر که بخواهد ازدواج مى نماید.

مسأله 2549 پدر و جد پدرى دیوانه، مى توانند زن او را طلاق بدهند على الاظهر.

مسأله 2550 اگر پدر یا جد پدرى براى طفل خود زنى را صیغه کند، اگر چه مقدارى از زمان تکلیف بچه جزء مدت صیغه باشد، مثلاً براى پسر چهارده ساله خودش زنى را دو ساله صیغه کند، چنانچه صلاح بچه باشد، مى تواند مدت آن زن را ببخشد على الاظهر ولى زن دائمى او را نمى تواند طلاق دهد.

مسأله 2551 اگر از روى علاماتى که در شرع معین شده، مرد دو نفر را عادل بداند، و زن خود را پیش آنان طلاق دهد، دیگرى که آنان را عادل نمى داند بنابر اقوى نمى تواند آن زن را بعد از تمام شدن عده اش براى خود یا براى کس دیگر عقد کند.

مسأله 2552 اگر کسى زن خود را بدون اینکه او بفهمد طلاق دهد چنانچه مخارج او را مثل وقتى که زنش بوده بدهد، و مثلاً بعد از یکسال بگوید یکسال پیش تو را طلاق دادم و شرعاً هم ثابت کند، مى تواند چیزهائى
را که در آن مدت براى زن تهیه نموده و او مصرف نکرده است از او پس بگیرد، ولى چیزهائى را که مصرف کرده، نمى تواند از او مطالبه نماید.