آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی

آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی

مرجع تقلید شیعه

احکام زکات

احکام زکات

مسأله 1861 زکات نه چیز واجب است: اول - گندم. دوم - جو. سوم - خرما. چهارم - کشمش. پنجم - طلا. ششم - نقره. هفتم - شتر. هشتم - گاو. نهم - گوسفند. واگر کسى مالک یکى از این نه چیز باشد، باشرایطى که بعداً گفته مى شود، باید مقدارى که معین شده، به یکى از مصرفهائى که دستور داده اند برساند.

مسأله 1862 سلت که دانه ایست به نرمى گندم و خاصیت جو دارد، و علس که مثل گندم است و خوراک مردمان صنعا مى باشد، زکاتشان بنابر احتیاط واجب باید داده شود.

شرایط واجب شدن زکات

مسأله 1863 زکات در صورتى واجب مى شود که مال به مقدار نصاب که بعداً گفته مى شود برسد ومالک آن، بالغ وعاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف کند.

مسأله 1864 اگر انسان یازده ماه مالک گاو و گوسفند وشتر و طلا و نقره باشد، اول ماه دوازدهم باید زکات آنرا بدهد، ولى اول سال بعد را باید بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب کند.

مسأله 1865 اگر مالک گاو و گوسفند و شتر و طلا ونقره در بین سال بالغ شود، احتیاط واجب آنست که زکات را بدهد مثلاً اگر بچه اى در اول محرم مالک چهل گوسفند شود وبعد از گذشتن دو ماه بالغ گردد، یازده ماه که از اول محرم بگذرد، اگر شرایط دیگر راهم داراباشد احتیاطاً باید زکات آنرابدهد.

مسأله 1866 زکات گندم و جو وقتى واجب مى شود که به آنها گندم وجو گفته شود، وزکات کشمش بنابر احتیاط وقتى واجب مى شود که غوره است، و موقعى
هم که رنگ خرما زرد یا سرخ شد، بنابر احتیاط زکات آن واجب مى شود. ولى وقت دادن زکات، در گندم و جو موقع خرمن و جدا کردن کاه آنها، و در خرما و کشمش موقعى است که خشک شده باشد.

مسأله 1867 اگر موقع واجب شدن زکات گندم و جو و کشمش و خرما که در مسأله پیش گفته شد، صاحب آنها بالغ باشد، باید زکات آنها را بدهد.

مسأله 1868 اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در تمام سال دیوانه باشد زکات بر او واجب نیست. ولى اگر در مقدارى از سال دیوانه باشد و در آخر سال عاقل گردد، بنابر احتیاط زکات بر او واجب است.

مسأله 1869 اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در مقدارى از سال مست یا بیهوش شود، زکات از او ساقط نمى شود، و همچنین است اگر موقع واجب شدن زکات گندم و جو و خرما و کشمش مست یا بیهوش باشد.

مسأله 1870 مالى را که از انسان غصب کرده اند و نمى تواند در آن تصرف کند زکات ندارد. ولى اگر زراعتى را از او غصب کنند و موقعى که زکات آن واجب مى شود در دست غصب کننده باشد هر وقت به صاحبش برگشت، احتیاط واجب آنست که زکات آنرا بدهد.

مسأله 1871 اگر طلا و نقره یا چیزى دیگر را که زکات آن واجب است قرض کند و یک سال نزد او بماند، باید زکات آنرا بدهد، و بر کسى که قرض داده چیزى واجب نیست.

زکات گندم و جو و خرما و کشمش

مسأله 1872 زکات گندم و جو
و خرما و کشمش وقتى واجب مى شود که به مقدار نصاب برسند، و نصاب آنها 288من تبریز و 45 مثقال کم است که 207/847 کیلو گرم مى شود.

مسأله 1873 اگر پیش از دادن زکات از انگور و خرما و جو و گندمى که زکات آنها واجب شده، خود و عیالاتش بخورند، یا مثلاً به فقیر بدهد، باید زکات مقدارى را که مصرف کرده بدهد.

مسأله 1874 اگر بعد از آنکه زکات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالک آن بمیرد، باید مقدار زکات را از مال او بدهند. ولى اگر پیش از واجب شدن زکات بمیرد، هر یک از ورثه که سهم او به اندازه نصاب است، باید زکات سهم خود را بدهند.

مسأله 1875 کسى که از طرف حاکم شرع مأمور جمع آورى زکات است، موقع خرمن که گندم و جو را از کاه جدا مى کنند، و بعد از خشک شدن خرما و انگور، مى تواند زکات را مطالبه کند، و اگر مالک ندهد و چیزى که زکات آن واجب شده، از بین برود باید عوض آنرا بدهد.

مسأله 1876 اگر بعد از مالک شدن درخت خرما و انگور یا زراعت گندم و جو زکات آنها واجب شود، مثلاً خرما در ملک او زرد یا سرخ شود، باید زکات آنرا بدهد.

مسأله 1877 اگر بعد از آنکه زکات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد، زراعت و درخت را بفروشد، باید زکات آنها را بدهد.

مسأله 1878 اگر انسان گندم یا جو یا خرما یا انگور را بخرد و بداند که فروشنده زکات آنرا داده، یا
شک کند که داده یا نه، چیزى بر او واجب نیست. و اگر بداند که زکات آنرا نداده، چنانچه حاکم شرع معامله مقدارى را که باید از بابت زکات داده شود، اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است، و حاکم شرع مى تواند مقدار زکات را از خریدار بگیرد. و اگر معامله مقدار زکات را اجازه دهد، معامله صحیح است و خریدار باید قیمت آن مقدار را به حاکم شرع بدهد. و در صورتى که قیمت آن مقدار را به فروشنده داده باشد، مى تواند از او پس بگیرد.

مسأله 1879 اگر وزن گندم و جو و خرما و کشمش موقعى که تر است به 288 من و 45 مثقال کم برسد و بعد از خشک شدن کمتر از این مقدار شود، زکات آن واجب نیست.

مسأله 1880 اگر گندم و جو و خرما را پیش از خشک شدن مصرف کند چنانچه خشک آنها به اندازه نصاب باشد، باید زکات آنها را بدهد.

مسأله 1881 خرمائى که تازه آنرا مى خورند و اگر بماند خیلى کم مى شود چنانچه مقدارى باشد که خشک آن به 288 من و 45 مثقال کم برسد، زکات آن واجب است و اگر بعد از خشک شدن، خرما به آن نمى گویند زکات واجب نیست.

مسأله 1882 گندم و جو و خرما و کشمش که زکات آنها را داده، اگر چند سال هم نزد او بماند زکات ندارد.

مسأله 1883 اگر گندم و جو و خرما و انگور از آب باران یا نهر مشروب شود یا مثل زراعتهاى مصر از رطوبت زمین استفاده کند زکات آن ده یک است و
اگر با دلو و مانند آن آبیارى شود، زکات آن بیست یک است. و اگر مقدارى از باران، یا نهر، یا رطوبت زمین استفاده کند و به همان مقدار از آبیارى با دلو و مانند آن استفاده نماید زکات نصف آن ده یک و زکات نصف دیگر آن بیست یک مى باشد، یعنى از چهل قسمت سه قسمت آنرا باید بابت زکات بدهند.

مسأله 1884 اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دلو و مانند آن استفاده کند، چنانچه طورى باشد که بگویند آبیارى با دلو و مانند آن غلبه داشته، زکات آن بیست یک است، و اگر بگویند آبیارى با آب نهر و باران غلبه داشته، زکات آن ده یک است، بلکه اگر نگویند آب باران و نهر غلبه داشته، ولى آبیارى با آب باران و نهر بیشتر از آب دلو و مانند آن باشد، بنابر احتیاط واجب زکات آن ده یک مى باشد.

مسأله 1885 اگر شک کند که آبیارى با آب باران و آب دلو به یک اندازه بوده یا آب باران غلبه داشته، مى تواند از نصف آن ده یک و از نصف دیگر آن بیست یک بدهد، و نیز اگر شک کند که هر دو به یک اندازه بوده، یا آبیارى با دلو غلبه داشته، مى تواند زکات تمام آنرا بیست یک بدهد.

مسأله 1886 اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شود و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد، ولى با آب دلو هم آبیارى شود، و آب دلو
به زیاد شدن محصول کمک نکند، زکات آن ده یک است. و اگر با دلو و مانند آن آبیارى شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد، ولى با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زیاد شدن محصول کمک نکنند،زکات آن بیست یک است.

مسأله 1887 اگر زراعتى را با دلو و مانند آن آبیارى کنند و در زمینى که کنار آنست زراعتى کنند که از رطوبت آن زمین استفاده نماید و محتاج به آبیارى نشود، زکات زراعتى که با دلو آبیارى شده بیست یک و زکات زراعتى که کنار آنست، ده یک مى باشد.

مسأله 1888 مخارجى را که براى گندم و جو و خرما و انگور کرده است، حتى مقدارى از قیمت اسباب و لباس را که به واسطه زراعت کم شده، مى تواند از حاصل کسر کند. و چنانچه باقیمانده آن به 288 من و 45 مثقال کم برسد، باید زکات آنرا بدهد.

مسأله 1889 تخمى را که به مصرف زراعت رسانده، اگر از خودش باشد، به مقدار وزن آن مى تواند از حاصل کسر کند، و اگر خریده باشد، مى تواند قیمتى را که براى خرید آن داده، جزء مخارج حساب نماید.

مسأله 1890 اگر زمین و اسباب زراعت یا یکى از این دو، ملک خود او باشد نباید کرایه آنها را جزء مخارج حساب کند و نیز براى کارهائى که خودش کرده، یا دیگرى بى اجرت انجام داده، چیزى از حاصل کسر نمى شود.

مسأله 1891 اگر درخت انگور یا خرما را بخرد، قیمت آن جزء مخارج نیست. ولى اگر خرما یا انگور را پیش
از چیدن بخرد، پولى را که براى آن داده، جزء مخارج حساب مى شود.

مسأله 1892 اگر زمینى را بخرد و در آن زمین گندم یا جو بکارد، پولى را که براى خرید زمین داده جزء مخارج حساب نمى شود. ولى اگر زراعت را بخرد، پولى را که براى خرید آن داده مى تواند جزء مخارج حساب نماید و از حاصل کم کند، اما باید قیمت کاهى را که از آن بدست مى آید، از پولى که براى خرید زراعت داده کسر نماید. مثلاً اگر زراعتى را پانصد تومان بخرد و قیمت کاه آن صد تومان باشد، فقط چهار صد تومان آنرا مى تواند جزء مخارج حساب نماید.

مسأله 1893 کسى که بدون گاو و چیزهاى دیگرى که براى زراعت لازم است مى تواند زراعت کند، اگر اینها را بخرد، نباید پولى را که براى خرید اینها داده جزء مخارج حساب نماید.

مسأله 1894 کسى که بدون گاو و چیزهاى دیگرى که براى زراعت لازم است نمى تواند زراعت کند، اگر آنها را بخرد و به واسطه زراعت بکلى از بین بروند، مى تواند تمام قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید، و اگر مقدارى از قیمت آنها کم شود، مى تواند آن مقدار را جزء مخارج حساب کند، ولى اگر بعد از زراعت چیزى از قیمتشان کم نشود، نباید چیزى از قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید.

مسأله 1895 اگر در یک زمین جو و گندم و چیزى مثل برنج و لوبیا که زکات آن واجب نیست بکارد، چنانچه مقصودش زراعت کردن چیزى بوده که زکات ندارد و بعد چیزى را که زکات
دارد زراعت کرده، نباید مخارج را حساب کند و اگر مقصودش زراعت کردن چیزى بوده که زکات دارد و بعداً چیزى را که زکات ندارد زراعت کرده، مى تواند تمام مخارج را حساب نماید و از حاصل کم کند و در صورتى که مقصودش زراعت هر دو بوده مخارجى را که کرده، باید به هر دو قسمت نماید مثلاً اگر هر دو به یک اندازه بوده، مى تواند نصف مخارج را از جنسى که زکات دارد کسر نماید.

مسأله 1896 اگر براى شخم زدن یا کار دیگرى که تا چند سال براى زراعت فایده دارد خرجى کند، مى تواند آنرا جزء مخارج سال اول حساب نماید.

مسأله 1897 اگر انسان در چند شهر که فصل آنها با یکدیگر اختلاف دارد و زراعت و میوه آنها در یک وقت بدست نمى آید، گندم یا جو یا خرما یا انگور داشته باشد و همه آنها محصول یک سال حساب شود، چنانچه چیزى که اول مى رسد به اندازه نصاب یعنى 288 من و 45 مثقال کم باشد، باید زکات آنرا موقعى که مى رسد بدهد و زکات بقیه را هر وقت بدست مى آید ادا نماید، و اگر آنچه اول مى رسد به اندازه نصاب نباشد، در صورتى که یقین دارد با آنچه بعد بدست مى آید به اندازه نصاب مى شود، باز هم واجب است زکات آنچه را که رسیده همان وقت و زکات بقیه را موقعى که مى رسد بدهد، و اگر یقین ندارد که همه آنها به اندازه نصاب شود، صبر مى کند تا بقیه آن برسد، پس اگر روى هم به مقدار نصاب
شود، زکات آن واجب است، و اگر به مقدار نصاب نشود، زکات آن واجب نیست.

مسأله 1898 اگر درخت خرما یا انگور در یک سال دو مرتبه میوه دهد، چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد، بنابر احتیاط زکات آن واجب است.

مسأله 1899 اگر مقدارى خرما یا انگور تازه دارد که خشک آن به اندازه نصاب مى شود، چنانچه به قصد زکات از تازه آن به قدرى به مستحق بدهد که اگر خشک شود به اندازه زکاتى باشد که بر او واجب است اشکال ندارد.

مسأله 1900 اگر زکات خرماى خشک یا کشمش بر او واجب باشد، نمى تواند زکات آنرا خرماى تازه یا انگور بدهد، و نیز اگر زکات خرماى تازه یا انگور بر او واجب باشد، نمى تواند زکات آن را خرماى خشک یا کشمش بدهد. و اما اگر یکى از اینها یا چیز دیگرى را به قصد قیمت زکات بدهد مانعى ندارد.

مسأله 1901 کسى که بدهکار است و مالى هم دارد که زکات آن واجب شده اگر بمیرد، باید اول تمام زکات را از مالى که زکات آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمایند.

مسأله 1902 کسى که بدهکار است و گندم یا جو یا خرما یا انگور هم دارد، اگر بمیرد و پیش از آنکه زکات اینها واجب شود، ورثه قرض او را از مال دیگر بدهند، هر کدام که سهمشان به 288 من و 45 مثقال کم برسد، باید زکات بدهد. و اگر پیش از آنکه زکات اینها واجب شود، قرض او را ندهند و براى طلبکار هم ضمانت دین را نکرده باشند با رضایت
او، چنانچه مال میت فقط به اندازه بدهى او باشد، واجب نیست زکات اینها را بدهند، و اگر مال میت بیشتر از بدهى او باشد، در صورتى که بدهى او به قدرى است که اگر بخواهند ادا نمایند، باید مقدارى از گندم و جو و خرما و انگور را هم به طلبکار بدهند، آنچه را به طلبکار مى دهند زکات ندارد و بقیه مال ورثه است، و هر کدام آنان که سهمش به اندازه نصاب شود، باید زکات آنرا بدهد.

مسأله 1903 اگر گندم و جو و خرما و کشمشى که زکات آنها واجب شده خوب و بد دارد، احتیاط واجب آنست که زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد.

نصاب طلا

مسأله 1904 طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن بیست مثقال شرعى است که هر مثقال آن 18 نخود است، پس وقتى طلا به بیست مثقال شرعى که پانزده مثقال معمولى است برسد، اگر شرائط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد، انسان باید چهل یک آنرا که نُه نخود مى شود از بابت زکات بدهد، و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست. و نصاب دوم آن چهار مثقال شرعى است که سه مثقال معمولى مى شود یعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، باید زکات تمام 18 مثقال را از قرار چهل یک بدهد، و اگر کمتر از سه مثقال اضافه شود فقط باید زکات 15 مثقال آنرا بدهد و زیادى آن زکات ندارد، و همچنین است هر چه بالا رود. یعنى اگر سه مثقال اضافه شود، باید زکات تمام آنها را
بدهد و اگر کمتر اضافه شود، مقدارى که اضافه شده زکات ندارد.

نصاب نقره

مسأله 1905 نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن 105 مثقال معمولى است که اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرائط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد، انسان باید چهل یک آنرا که 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زکات بدهد، و اگر به این مقدار نرسد، زکات آن واجب نیست. و نصاب دوم آن 21 مثقال است، یعنى اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود، باید زکات تمام 126 مثقال را به طورى که گفته شد بدهد، و اگر کمتر از 21 مثقال اضافه شود فقط باید زکات 105 مثقال آنرا بدهد و زیادى آن زکات ندارد، و همچنین است هر چه بالا رود، یعنى اگر 21 مثقال اضافه شود، باید زکات تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود مقدارى که اضافه شده و کمتر از 21 مثقال است زکات ندارد. بنابراین اگر انسان چهل یک هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زکاتى را که بر او واجب بوده داده و گاهى هم بیشتر از مقدار واجب داده است، مثلاً کسى که 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل یک آنرا بدهد، زکات 105 مثقال آنرا که واجب بوده داده، و مقدارى هم براى 5 مثقال آن داده که واجب نبوده است.

مسأله 1906 کسى که طلا یا نقره او به اندازه نصاب است، اگر چه زکات آنرا داده باشد، تا وقتى از نصاب اول کم نشده، همه سال باید زکات آنرا بدهد.

مسأله 1907 زکات طلا و نقره در صورتى واجب مى
شود که آنرا سکه زده باشند، و معامله با آن رایج باشد و اگر سکه آن از بین هم رفته باشد، باید زکات آنرا بدهند. و همچنین است بنابر احتیاط واجب اگر سکه معاملى آن باقى ولکن فعلاً از رواج افتاده باشد و براى زینت بکار نرفته باشد.

مسأله 1908 طلا و نقره سکه دارى که زنها براى زینت بکار مى برند، در صورتى که معامله با آن رایج باشد، زکات آن واجب است بنابر احتیاطى که ترک آن سزاوار نیست.

مسأله 1909 کسى که طلا و نقره دارد، اگر هیچکدام آنها به اندازه نصاب اول نباشد مثلاً 104 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد، زکات بر او واجب نیست.

مسأله 1910 چنانکه سابقاً گفته شد زکات طلا و نقره در صورتى واجب مى شود که انسان یازده ماه مالک مقدار نصاب باشد، و اگر در بین یازده ماه، طلا و نقره او از نصاب اول کمتر شود، زکات بر او واجب نیست.

مسأله 1911 اگر در بین یازده ماه طلا و نقره اى را که دارد با طلا یا نقره یا چیز دیگر عوض نماید یا آنها را آب کند، زکات بر او واجب نیست. ولى اگر براى فرار از دادن زکات این کارها را بکند، احتیاط مستحب آنست که زکات را بدهد.

مسأله 1912 اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب کند، باید زکات آنها را بدهد، و چنانچه به واسطه آب کردن، وزن یا قیمت آنها کم شود، باید زکاتى را که پیش از آب کردن بر او واجب بوده بدهد.

مسأله 1913 اگر طلا و نقره
اى که دارد خوب و بد داشته باشد مى تواند زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آن بدهد، ولى بهتر است زکات همه آنها را از طلا و نقره خوب بدهد.

مسأله 1914 طلا و نقره اى که بیشتر از اندازه معمول فلز دیگر دارد اگر خالص آن به اندازه نصاب که مقدار آن گفته شد برسد، انسان باید زکات آنرا بدهد. و چنانچه شک دارد که خالص آن به اندازه نصاب هست یا نه، بنابر احتیاط واجب باید به وسیله آب کردن، یا از راه دیگر مقدار خالص آنرا معلوم کند.

مسأله 1915 اگر طلا و نقره اى که دارد به مقدار معمول فلز دیگر با آن مخلوط باشد، نمى تواند زکات آنرا از طلا و نقره اى بدهد که بیشتر از معمول فلز دیگر دارد. ولى اگر به قدرى بدهد که یقین کند طلا و نقره خالصى که در آن هست، به اندازه زکاتى مى باشد که بر او واجب است اشکال ندارد.

زکات شتر و گاو و گوسفند

مسأله 1916 زکات شتر و گاو و گوسفند غیر از شرطهائى که گفته شده دو شرط دیگر دارد: اول آنکه حیوان در تمام سال بیکار باشد و اگر در تمام سال یکى دو روز هم کار کرده باشد، بنابر احتیاط مستحب زکات آن را بدهد. دوم آنکه در تمام سال از علف بیابان بچرد، پس اگر تمام سال یا مقدارى از آنرا از علف چیده شده، یا از زراعتى که ملک مالک یا ملک کس دیگر است بچرد زکات ندارد. و همچنین اگر در تمام سال یک روز یا دو روز از علف مالک
بخورد زکات ندارد اگر چه احتیاطاً مستحب است.

مسأله 1917 اگر انسان براى شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهى را که کسى نکاشته بخرد، یا اجاره کند، یا براى چراندن در آن باج بدهد باید زکات را بدهد.

نصاب شتر

مسأله 1918 شتر دوازده نصاب دارد:
اول پنج شتر و زکات آن یک گوسفند است،و تا شماره شتر به این مقدار نرسد زکات ندارد.
دوم ده شتر و زکات آن دو گوسفند است.
سوم پانزده شتر و زکات آن سه گوسفند است.
چهارم بیست شتر و زکات آن چهار گوسفند است.
پنجم بیست و پنج شتر و زکات آن پنج گوسفند است.
ششم بیست و شش شتر و زکات آن یک شتر ماده است که داخل سال دوم شده باشد و چنانچه شتر ماده اى که داخل سال دوم شده نداشته باشد، یک شترِنر، که داخل سال دوم شده باشد بدهد.
هفتم سىوشش شتر و زکات آن یک شتر ماده است که داخل سال سوم شده باشد.
هشتم چهل و شش شتر و زکات آن یک شتر ماده است که داخل سال چهارم شده باشد.
نهم شصت و یک شتر و زکات آن یک شتر ماده است که داخل سال پنجم شده باشد.
دهم هفتاد و شش شتر و زکات آن دو شتر ماده است که داخل سال سوم شده باشد.
یازدهم نود و یک شتر و زکات آن دو شتر ماده است که داخل سال چهارم شده باشد.
دوازدهم صد وبیست و یک شتر و بالاتر از آنست که باید یا چهل تا چهل تا حساب کند و براى هر چهل تا یک شتر
ماده بدهد که داخل سال سوم شده باشد، یا پنجاه تا پنجاه تا حساب کند و براى هر پنجاه تا یک شتر ماده که داخل سال چهارم شده باشد بدهد و یا با چهل و پنجاه حساب کند ولى در هر صورت باید طورى حساب کند که چیزى باقى نماند، یا اگر چیزى باقى مى ماند، از نه تا بیشتر نباشد، مثلاً اگر 140 شتر دارد، باید براى صد تا دو شترى که داخل سال چهارم شده و براى چهل تا یک شترى که داخل سال سوم شده بدهد.

مسأله 1919 زکات مابین دو نصاب واجب نیست، پس اگر شماره شترهائى که دارد از نصاب اول که پنج است بگذرد، تا به نصاب دوم که ده تا است نرسیده، فقط باید زکات پنج تاى آنرا بدهد. و همچنین است در نصابهاى بعد.

نصاب گاو

مسأله 1920 گاو دو نصاب دارد:
نصاب اول آن سى تا است که وقتى شماره گاو به سى رسید، اگر شرائطى را که گفته شد داشته باشد، انسان باید یک گوساله اى که داخل سال دوم شده از بابت زکات بدهد. نصاب دوم آن چهل است و زکات آن یک گوساله ماده اى است که داخل سال سوم شده باشد، و زکات ما بین سى و چهل واجب نیست مثلاً کسى که سىونه گاو دارد، فقط باید زکات سى تاى آنها را بدهد، و نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده فقط باید زکات چهل تاى آنرا بدهد و بعد از آنکه به شصت رسید، چون دوبرابر نصاب اول را دارد، باید دو گوساله اى که داخل سال
دوم شده بدهد، و همچنین هر چه بالا رود، باید یا سى تاسى تا حساب کند یا چهل تا چهل تا یا با سى و چهل حساب نماید، و زکات آنرا به دستورى که گفته شد بدهد. ولى باید طورى حساب کند که چیزى باقى نماند، یا اگر چیزى باقى مى ماند از نه تا بیشتر نباشد، مثلاً اگر هفتاد گاو دارد، باید به حساب سىو چهل حساب کند و براى سى تاى آن زکات سى تا و براى چهل تاى آن زکات چهل تا را بدهد چون اگر به حساب سى تا حساب کند، ده تا زکات نداده مى ماند.

نصاب گوسفند

مسأله 1921 گوسفند پنج نصاب دارد:
اول چهل، و زکات آن یک گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زکات ندارد.
دوم صدو بیست و یک، و زکات آن دو گوسفند است.
سوم دویست و یک، و زکات آن سه گوسفند است.
چهارم سیصد و یک، و زکات آن چهار گوسفند است.
پنجم چهار صد و بالاتر از آنست که باید آنها را صد تا صد تا حساب کند و براى هر صدتاى آنها یک گوسفند بدهد. و لازم نیست زکات را از خود گوسفندها بدهد، بلکه اگر گوسفند دیگرى بدهد،یا مطابق قیمت گوسفند، پول یا جنس دیگر بدهد کافى است.

مسأله 1922 زکات مابین دو نصاب واجب نیست پس اگر شماره گوسفندهاى کسى از نصاب اول که چهل است بیشتر باشد تا به نصاب دوم که صد و بیست و یک است نرسیده، فقط باید زکات چهل تاى آنرا بدهد، و زیادى آن زکات ندارد و همچنین است در نصابهاى بعد.

مسأله 1923 زکات شتر و گاو و گوسفند که به مقدار نصاب برسد واجب است چه همه آنها نر باشند یا ماده یا بعضى نر باشند و بعضى ماده.

مسأله 1924 در زکات، گاو و گاو میش یک جنس حساب مى شود و شتر عربى و غیر عربى یک جنس است، و همچنین بز و میش و شیشک در زکات با هم فرق ندارند.

مسأله 1925 اگر گوسفند براى زکات بدهد باید اقلاً هفت ماه کامل داشته باشد و احتیاط مستحب آنست که داخل سال دوم شده باشد. و اگر بز بدهد باید اقلاً یک سالش کامل شده و احتیاط مستحب آنست که داخل سال سوم شده باشد.

مسأله 1926 گوسفندى را که بابت زکات مى دهد، اگر قیمتش مختصرى از گوسفندهاى دیگر او کمتر باشد اشکال ندارد. ولى بهتر است گوسفندى را که قیمت آن از تمام گوسفندهایش بیشتر است بدهد، و همچنین است در گاو و شتر.

مسأله 1927 اگر چند نفر با هم شریک باشند هر کدام آنان که سهمش به نصاب اول رسیده، باید زکات بدهد، و بر کسى که سهم او کمتر از نصاب اول است زکات واجب نیست.

مسأله 1928 اگر یک نفر در چند جا گاو یا شتر یا گوسفند داشته باشد، و روى هم به اندازه نصاب باشند، باید زکات آنها را بدهد.

مسأله 1929 اگر گاو و گوسفند و شترى که دارد مریض و معیوب هم باشند، باید زکات آنها را بدهد.

مسأله 1930 اگر گاو و گوسفند و شترى که دارد همه مریض یا معیوب یا پیر باشند، مى تواند زکات را از خود آنها
بدهد. ولى اگر همه سالم و بى عیب و جوان باشند، نمى تواند زکات آنها را مریض، یا معیوب، یا پیر بدهد. بلکه اگر بعضى از آنها سالم و بعضى مریض و دسته اى معیوب و دسته دیگر بى عیب و مقدارى پیر و مقدارى جوان باشند، احتیاط واجب آنست که براى زکات آنها سالم و بى عیب و جوان بدهد.

مسأله 1931 اگر پیش از تمام شدن ماه یازدهم، گاو و گوسفند و شترى را که دارد با چیز دیگر عوض کند، یا نصابى را که دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نماید، مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند دیگر بگیرد، زکات بر او واجب نیست.

مسأله 1932 کسى که باید زکات گاو و گوسفند و شتر را بدهد، اگر زکات آنها را از پول و یا طلا و نقره بدهد، تا وقتى شماره آنها از نصاب کم نشده، همه ساله باید زکات را بدهد، و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اول کمتر شوند، زکات بر او واجب نیست، مثلاً کسى که چهل گوسفند دارد، اگر از مال دیگرش زکات آنها را بدهد تا وقتى که گوسفندهاى او از چهل کم نشده، همه ساله باید یک گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد، تا وقتى به چهل نرسیده، زکات بر او واجب نیست.

مصرف زکات

مسأله 1933 انسان مى تواند زکات را در هشت مورد مصرف کند.
اول فقیر و آن کسى است که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و کسى که صنعت یا ملک یا سرمایه اى دارد که مى تواند مخارج سال خود را
بگذراند فقیر نیست.
دوم مسکین و آن کسى است که از فقیر سخت تر مى گذراند.
سوم کسى که از طرف امام علیه السلام یا نائب امام مأمور است که زکات را جمع و نگهدارى نماید و به حساب آن رسیدگى کند و آنرا به امام یا نائب امام یا فقرا برساند.
چهارم کافرهائى که اگر زکات به آنان بدهند به دین اسلام مایل مى شوند، یا در جنگ به مسلمانان کمک مى کنند.
پنجم خریدارى بنده ها و آزاد کردن آنان.
ششم بدهکارى که نمى تواند قرض خود را بدهد.
هفتم سبیل الله یعنى کارهائى که منفعت عمومى دینى دارد، مثل ساختن مسجد و مدرسه اى که علوم دینیه در آن خوانده مى شود.
هشتم ابن السبیل یعنى مسافرى که در سفر در مانده شده، و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.

مسأله 1934 جائز است که به فقیر و مسکین، بیشتر از مخارج سال خود و عیالاتش را از زکات یک مرتبه بدهد و اگر کاسب است، و مقدارى پول یا جنس دارد بنابر احتیاط مستحب باید فقط به اندازه کسرى مخارج یک سالش زکات بدهد. و اقوى جواز دادن بیشتر از مخارج سال است به فقیر کاسب(1).

مسأله 1935 کسى که مخارج سالش را داشته، اگر مقدارى از آنرا مصرف کند و بعد شک کند که آنچه باقى مانده به اندازه مخارج سال او هست یا نه، نمى تواند زکات بگیرد.

مسأله 1936 صنعتگر یا مالک یا تاجرى که در آمد او از مخارج سالش کمتر است، مى تواند براى کسرى مخارجش زکات بگیرد، و لازم نیست ابزار کار، یا
ملک، یا سرمایه خود را به مصرف مخارج برساند.

مسأله 1937 فقیرى که خرج سال خود و عیالاتش را ندارد، اگر خانه اى دارد که ملک او است و در آن نشسته، یا مال سوارى دارد، چنانچه بدون اینها نتواند زندگى کند، اگر چه براى حفظ آبرویش باشد، مى تواند زکات بگیرد. و همچنین است اثاث خانه و ظرف و لباس تابستانى و زمستانى و چیزهائى که به آنها احتیاج دارد. و فقیرى که اینها را

مسأله 1938 فقیرى که یاد گرفتن صنعت براى او مشکل نیست بنابر احتیاط واجب باید یاد بگیرد و با گرفتن زکات زندگى نکند. ولى تا وقتى مشغول یاد گرفتن است، مى تواند زکات بگیرد.

مسأله 1939 به کسى که قبلاً فقیر بوده و مى گوید فقیرم، اگر چه انسان از گفته او اطمینان پیدا نکند، مى شود زکات داد.

مسأله 1940 کسى که مى گوید فقیرم و قبلاً فقیر نبوده یا معلوم نیست فقیر بوده یا نه، چنانچه از گفته او اطمینان پیدا نشود، احتیاط واجب آنست که به او زکات ندهند.

مسأله 1941 کسى که باید زکات بدهد، اگر از فقیرى طلبکار باشد، مى تواند طلبى را که از او دارد، بابت زکات حساب کند.

مسأله 1942 اگر فقیر بمیرد و مال او به اندازه قرضش نباشد، انسان مى تواند طلبى را که از او دارد بابت زکات حساب کند. ولى اگر مال او به اندازه قرضش باشد و ورثه قرض او را ندهند، یا به جهت دیگر انسان نتواند طلب خود را بگیرد، بنابر احتیاط واجب نباید طلبى را که از او دارد،بابت زکات حساب کند.

مسأله 1943
چیزى را که انسان بابت زکات به فقیر مى دهد لازم نیست به او بگوید که زکات است، بلکه اگر فقیر خجالت بکشد، مستحب است، به اسم پیشکش بدهد ولى باید قصد زکات نماید.

مسأله 1944 اگر به خیال اینکه کسى فقیر است به او زکات بدهد، بعد بفهمد فقیر نبوده، یا از روى ندانستن مسأله به کسى که مى داند فقیر نیست زکات بدهد، چنانچه چیزى را که به او داده باقى باشد، باید از او بگیرد و به مستحق بدهد، و اگر از بین رفته باشد، پس اگر کسى که آن چیز را گرفته مى دانسته زکات است، انسان باید عوض آنرا از او بگیرد و به مستحق بدهد. و اگر نمى دانسته زکات است، نمى تواند چیزى از او بگیرد و باید از مال خودش زکات را به مستحق بدهد.

مسأله 1945 کسى که بدهکار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد، اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد، مى تواند براى دادن قرض خود زکات بگیرد، ولى باید مالى را که قرض کرده در معصیت خرج نکرده باشد، اما اگر در معصیت خرج کرده مى تواند مخارج سال خود را در اداء دین صرف نماید و بعداً زکات از سهم فقراء بگیرد.

مسأله 1946 اگر به کسى که بدهکار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد زکات بدهد، بعد بفهمد قرض را در معصیت مصرف کرده چنانچه آن بدهکار فقیر باشد، مى تواند آنچه را به او داده بابت زکات حساب کند، ولى احتیاط واجب آنست که اگر از آن معصیت توبه نکرده، چیزى را که به
او داده بابت زکات حساب نکند.

مسأله 1947 کسى که بدهکار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد، اگر چه فقیر نباشد، انسان مى تواند طلبى را که از او دارد، بابت زکات حساب کند.

مسأله 1948 مسافرى که خرجى او تمام شده، یا مرکبش از کار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصیت نباشد و نتواند با قرض کردن یا فروختن چیزى خود را به مقصد برساند، اگر چه در وطن خود فقیر نباشد، مى تواند زکات بگیرد. ولى اگر بتواند در جاى دیگر با قرض کردن یا فروختن چیزى مخارج سفر خود را فراهم کند، فقط به مقدارى که به آنجا برسد، مى تواند زکات بگیرد.

مسأله 1949 مسافرى که در سفر در مانده شده و زکات گرفته بعد از آنکه به وطنش رسید، اگر چیزى از زکات زیاد آمده باشد، باید آنرا به دهنده زکات یا وکیل او برگرداند و اگر نمى تواند به حاکم شرع بدهد و بگوید آن چیز زکات است.

شرائط کسانى که مستحق زکاتند

مسأله 1950 کسى که زکات مى گیرد باید شیعه دوازده امامى باشد و اگر انسان کسى را شیعه بداند و به او زکات بدهد، بعد معلوم شود شیعه نبوده، باید دوباره زکات بدهد مگر از سهم مؤلفه قلوب داده باشد.

مسأله 1951 اگر طفل یا دیوانه اى از شیعه فقیر باشد، انسان مى تواند به ولى او زکات بدهد، به قصد اینکه آنچه را مى دهد ملک طفل یا دیوانه باشد.

مسأله 1952 اگر به ولى طفل و دیوانه دسترسى ندارد، مى تواند خودش یا به وسیله یک نفر امین زکات را به مصرف طفل یا دیوانه برساند،
و باید موقعى که زکات به مصرف آنان مى رسد نیت زکات کنند.

مسأله 1953 به فقیرى که گدائى مى کند، مى شود زکات داد ولى به کسى که زکات را در معصیت مصرف مى کند نمى شود زکات داد.

مسأله 1954 به کسى که معصیت کبیره را آشکارا بجا مى آورد، احتیاط واجب آنست که زکات ندهند .

مسأله 1955 به کسى که بدهکار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد، اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد، مى شود زکات داد.

مسأله 1956 انسان نمى تواند مخارج کسانى را که مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زکات بدهد، ولى اگر مخارج آنان را ندهد، دیگران مى توانند به آنان زکات بدهند.

مسأله 1957 اگر انسان زکات به پسرش بدهد، که خرج زن و نوکر و کلفت خود نماید اشکال ندارد.

مسأله 1958 اگر پسر به کتابهاى علمى دینى احتیاج داشته باشد، پدر مى تواند براى خریدن آنها به او زکات بدهد.

مسأله 1959 پدر مى تواند به پسرش زکات بدهد، که براى خود زن بگیرد، پسر هم مى تواند براى آنکه پدرش زن بگیرد زکات خود را به او بدهد.

مسأله 1960 به زنى که شوهرش مخارج او را مى دهد، یا خرجى نمى دهد، ولى ممکن است او را به دادن خرجى مجبور کنند نمى شود زکات داد.

مسأله 1961 زن مى تواند به شوهر فقیر خود زکات بدهد، اگر چه شوهر زکات را صرف مخارج خود آن زن نماید.

مسأله 1962 سید نمى تواند از غیر سید زکات بگیرد، ولى اگر خمس و سایر وجوهات کفایت مخارج
او را نکند و از گرفتن زکات ناچار باشد، مى تواند از غیر سید زکات بگیرد.

مسأله 1963 بعض علماء فرموده اند که به کسى که معلوم نیست سید است یا نه، مى شود زکات داد. و ممکن است به چند دلیل بر این مطلب استدلال نمود و لکن جمیع ادله آن محل اشکال است اگر چه به احتمال ضعیف نباید اعتنا نمود.

نیت زکات

مسأله 1964 انسان باید زکات را بقصد قربت یعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد و بنابر احتیاط واجب باید در نیت معین کند که آنچه را مى دهد زکات مال است، یا زکات فطره، ولى اگر مثلاً زکات گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نیست معین کند چیزى را که مى دهد زکات گندم است یا زکات جو.

مسأله 1965 کسى که زکات چند مال بر او واجب شده، اگر مقدارى زکات بدهد و نیت هیچکدام آنها را نکند، چنانچه چیزى راکه داده همجنس یکى از آنها باشد، زکات همان جنس حساب مى شود. و اگر همجنس هیچکدام آنها نباشد، به همه آنها قسمت مى شود، پس کسى که زکات چهل گوسفند و زکات پانزده مثقال طلا بر او واجب است اگر مثلا یک گوسفند از بابت زکات بدهد و نیت هیچکدام آنها را نکند، زکات گوسفند حساب مى شود، ولى اگر مقدارى نقره بدهد، به زکاتى که براى گوسفند و طلا بدهکار است تقسیم مى شود.

مسأله 1966 اگر کسى را وکیل کند که زکات مال او را بدهد، موقعى که زکات را به آن وکیل مى دهد، بنابر احتیاط واجب باید نیت کند که آنچه را
وکیل او بعداً به فقیر مى دهد زکات باشد، وکیل هم وقتى که زکات را به فقیر مى دهد، باید از طرف مالک نیت زکات کند.

مسأله 1967 اگر مالک یا وکیل او بدون قصد قربت زکات را به فقیر بدهد و پیش از آنکه آن مال از بین برود، خود مالک نیت زکات کند، زکات حساب مى شود.

مسائل متفرقه زکات

مسأله 1968 تأخیر زکات در صورتى که مقدار آنرا بنویسد و معین نماید یا از مال خود جدا نماید اشکال ندارد مگر آنکه به حد اهمال و بى اعتنائى برسد .

مسأله 1969 بعد از جداکردن زکات لازم نیست فوراً آنرا به مستحق بدهد، ولى اگر به کسى که مى شود زکات داد، دسترسى دارد، احتیاط مستحب آنست که دادن زکات را تأخیر نیندازد.

مسأله 1970 کسى که مى تواند زکات را به مستحق برساند، اگر ندهد وبواسطه کوتاهى او از بین برود، باید عوض آنرا بدهد.

مسأله 1971 کسى که مى تواند زکات را به مستحق برساند، اگر زکات را ندهد و بدون آنکه در نگهدارى آن کوتاهى کند از بین برود چنانچه دادن زکات را بقدرى تأخیر انداخته که نمى گویند فوراً داده است، باید عوض آن را بدهد و اگر به این مقدار تأخیر نینداخته مثلاً دو سه ساعت تأخیر انداخته و در همان دوسه ساعت تلف شده، در صورتى که مستحق حاضر نبوده، چیزى بر او واجب نیست، و اگر مستحق حاضر بوده، بنابر احتیاط واجب باید عوض آنرا بدهد.

مسأله 1972 اگر زکات را از خود مال کنار بگذارد، مى تواند در بقیه آن تصرف کند، و اگر از مال دیگرش کنار بگذارد مى تواند در تمام مال تصرف نماید.

مسأله 1973 انسان نمى تواند زکاتى را که کنار گذاشته براى خود بر دارد و چیز دیگرى بجاى آن بگذارد.

مسأله 1974 اگر از زکاتى که کنار گذاشته منفعتى ببرد مثلاً گوسفندى که براى زکات گذاشته بره بیاورد، مال فقیر است .

مسأله 1975 اگر موقعى که زکات را کنار مى گذارد مستحقى حاضر باشد، بهتر است زکات را به او بدهد، مگر کسى را در نظر داشته باشد که دادن زکات به او از جهتى بهتر باشد.

مسأله 1976 اگر بدون اجازه حاکم شرع با مالى که براى زکات کنار گذاشته تجارت کند و ضرر نماید، نبایدچیزى از زکات کم کند، ولى اگر منفعت کند، بنابر احتیاط واجب باید آنرا به مستحق بدهد .

مسأله 1977 اگر پیش از آنکه زکات بر او واجب شود، چیزى بابت زکات به فقیر بدهد، زکات حساب نمى شود و بعد از آنکه زکات بر او واجب شد اگر چیزى را که به فقیر داده از بین نرفته باشد و آن فقیر هم به فقرخود باقى باشد، مى تواند چیزى را که به او داده بابت زکات حساب کند.

مسأله 1978 فقیرى که مى داند زکات بر انسان واجب نشده، اگر چیزى بابت زکات بگیرد و پیش او تلف شود ضامن است، پس موقعى که زکات بر انسان واجب مى شود، اگر آن فقیر به فقر خود باقى باشد، مى تواند عوض چیزى را که به او داده بابت زکات حساب کند.

مسأله 1979 فقیرى که نمى داند زکات بر انسان واجب نشده، اگر چیزى بابت زکات
بگیرد و پیش او تلف شود، ضامن نیست، و انسان نمى تواند عوض آنرا بابت زکات حساب کند.

مسأله 1980 مستحب است در دادن زکات، خویشان خود را بر دیگران و اهل علم و کمال را بر غیر آنان و کسانى را که اهل سئوال نیستند بر اهل سئوال مقدم بدارد و زکات گاو و گوسفند و شتر را به فقراى آبرومند بدهد ولى اگر دادن زکات به فقیرى از جهت دیگرى بهتر باشد مستحب است زکات را به او بدهد .

مسأله 1981 بهتر است زکات را آشکارا و صدقه مستحبى را مخفى بدهند .

مسأله 1982 اگر در شهر کسى که مى خواهد زکات بدهد مستحقى نباشد و نتواند زکات را به مصرف دیگرى هم که براى آن معین شده برساند، چنانچه امید نداشته باشد که بعداًمستحق پیدا کند، باید زکات را به شهر دیگر ببرد و به مصرف زکات برساند و مى تواند مخارج بردن به آن شهر را از زکات بر دارد و اگر زکات تلف شود ضامن نیست.

مسأله 1983 اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود، مى تواند زکات را به شهر دیگر ببرد. ولى مخارج بردن به آن شهر را بایداز خودش بدهد، واگر زکات تلف شود ضامن است، مگر آنکه وکالتاً از قبل حاکم شرع زکات را قبض نموده باشد و با اجازه او برده باشد.

مسأله 1984 اجرت وزن کردن و پیمانه نمودن گندم و جو و کشمش و خرمائى را که براى زکات مى دهند با زکات دهنده است.

مسأله 1985 کسى که 2 مثقال و 15 نخود نقره یا بیشتر از بابت زکات بدهکار
است، مکروه است که کمتر از 2 مثقال و 15 نخود نقره به یک فقیر بدهد و نیز اگر غیر نقره چیز دیگرى مثل گندم و جو بدهکار باشد و قیمت آن به 2 مثقال و 15 نخود نقره برسد، مکروه است که به یک فقیر کمتر از آن بدهد.

مسأله 1986 مکروه است انسان از مستحق درخواست کند که زکاتى را که از او گرفته به او بفروشد، ولى اگر مستحق بخواهد چیزى را که گرفته بفروشد بعد از قیمت کردن کسى که زکات را به او داده در خریدن آن بر دیگران مقدم است.

مسأله 1987 اگر شک کند زکاتى را که بر او واجب بوده داده یا نه، باید زکات را بدهد، هر چند شک او براى زکات سالهاى پیش باشد.

مسأله 1988 فقیر نمى تواند زکات را به کمتر از مقدار آن صلح کند یا چیزى را گرانتر از قیمت آن بابت زکات قبول نماید، یا زکات را از مالک بگیرد و به او ببخشد. ولى کسى که زکات زیادى بدهکار است و فقیر شده و نمى تواند زکات را بدهد، چنانچه بخواهد توبه کند، فقیر مى تواند زکات را از او بگیرد و به او ببخشد. و بهتر آنست که زکات را از او بگیرد و به او قرض بدهد و او را وکیل نماید که هر مقدار که متمکن شد تدریجاً به فقرا بدهد.

مسأله 1989 انسان مى تواند از زکات،(از سهم سبیل الله) قرآن یا کتاب دینى یا کتاب دعا بخرد و وقف نماید، اگر چه بر اولاد خود و بر کسانى وقف کند که خرج آنان بر
او واجب است. و نیز مى تواند تولیت وقف را براى خود یا اولاد خود قراردهد.

مسأله 1990 انسان نمى تواند از زکات ملک بخرد و بر اولاد خود یا بر کسانى که مخارج آنان بر او واجب است وقف نماید که عایدى آنرا به مصرف مخارج خود برسانند.

مسأله 1991 فقیر مى تواند براى رفتن به حج و زیارت و مانند اینها زکات بگیرد، ولى اگر به مقدار خرج سالش زکات گرفته باشد، احوط استحبابى آنست که براى زیارت و مانند آن زکات نگیرد.

مسأله 1992 اگر مالک، فقیرى را وکیل کند که زکات مال او را بدهد، براى خودش هم مى تواند بردارد مگر آنکه ظاهر کلام مالک دادن به غیر باشد.

مسأله 1993 اگر فقیر شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره را بابت زکات بگیرد، چنانچه شرطهائى که براى واجب شدن زکات گفته شد در آنها جمع شود، باید زکات آنها را بدهد.

مسأله 1994 اگر دو نفر در مالى که زکات آن واجب شده با هم شریک باشند و یکى از آنان زکات قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسیم کنند، چنانچه بداند شریکش زکات سهم خود را نداده، تصرف او در سهم خودش هم اشکال دارد.

مسأله 1995 کسى که خمس یا زکات بدهکار است و کفاره و نذر و مانند اینها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، چنانچه نتواند همه آنها را بدهد، اگر مالى که خمس یا زکات آن واجب شده، از بین نرفته باشد، باید خمس و زکات را بدهد. و اگر از بین رفته باشد، مى تواند خمس
یا زکات را بدهد، یا کفاره و نذر و قرض و مانند اینها را ادا نماید.

مسأله 1996 کسى که خمس یا زکات بدهکار است و نذر و مانند اینها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، اگر بمیرد و مال او براى همه آنها کافى نباشد، چنانچه مالى که خمس و زکات آن واجب شده، از بین نرفته باشد، باید خمس یا زکات را بدهند و بقیه مال او را به چیزهاى دیگرى که بر او واجب است قسمت کنند. و اگر مالى که خمس و زکات آن واجب شده از بین رفته باشد، باید مال او را به خمس و زکات و قرض و نذر و مانند اینها قسمت نمایند. مثلاً اگر چهل تومان خمس بر او واجب است و بیست تومان به کسى بدهکار است و همه مال او سى تومان است، باید بیست تومان بابت خمس و ده تومان به دین او بدهند.

مسأله 1997 کسى که مشغول تحصیل علم است و اگر تحصیل نکند مى تواند براى معاش خود کسب کند، چنانچه تحصیل آن علم، واجب باشد، مى شود به او زکات داد و در مستحب محل تأمل است مگر آنکه از سهم سبیل الله بدهند. و اگر تحصیل آن علم واجب یا مستحب نباشد، زکات دادن به او اشکال دارد.