حضرت آیت الله محمد باقر موحدی نجفی
مرجع تقلید شیعه
احکام طلاق ، اقسام و شرایط آن ، مسائل اقرار ، نذر ، عهد و قسم
اشاره
احکام طلاق
قال الله تبارک و تعالی: وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلا تُمْسِکُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ .
طلاق صیغه ای است که عقد دائم را به هم می زند و موجب جدایی زن و شوهر می شود . اسلام همان گونه که نسبت به ازدواج سفارش نموده و آن را سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دانسته طلاق را مورد نکوهش و مذمت شدید قرار داده است ؛ در بعضی از روایات وارد شده که «از میان چیزهای حلال طلاق مبغوض ترین آنها نزد خداوند می باشد» . بر این اساس از طرفی دستورات اسلام نسبت به ازدواج به شکلی است که پایه های آن به حدی قوی و محکم به وجود آید که کمتر منجر به طلاق شود و از طرف دیگر محدودیتهای زیادی در شرایط و احکام طلاق قرار داده شده تا کمتر تحقق یابد ؛ ولی با این حال اگر ادامة زندگی و رابطة همسری بین زن و شوهر موجب عسر و حرج و فشارهای روحی و اختلافات شدید و غیرقابل اصلاح شود ، اسلام طلاق را راه نجات زن و شوهر دانسته است .
(مسئله 2997) مردی که زن خود را طلاق می دهد باید عاقل و بنا بر احتیاط واجب بالغ باشد و به اختیار خود طلاق دهد ؛ پس اگر او را مجبور کنند که زنش را طلاق دهد باطل است . همچنین باید قصد طلاق داشته باشد ؛ پس اگر صیغة طلاق را بدون اراده یا به شوخی بگوید صحیح نیست .
(مسئله 2998) زنی را که می خواهند طلاق دهند باید دارای دو شرط باشد:
1_ هنگام طلاق از خون حیض یا نفاس پاک باشد .
2_ در پاکی پس از حیض و نفاس یا در حال نفاس و حیض که پیش از این پاکی بوده شوهرش با او نزدیکی نکرده باشد . و تفصیل این دو شرط در مسائل آینده بیان می شود .
(مسئله 2999) طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است:
1_ شوهر پس از ازدواج با او نزدیکی نکرده باشد .
2_ معلوم باشد که آبستن است ؛ و اگر معلوم نباشد که آبستن است و شوهر در حال حیض طلاقش دهد بعد بفهمد آبستن بوده ، چنانچه قصد ایجاد و تحقق طلاق صورت گرفته اشکال ندارد ؛ هر چند احوط اعادة طلاق است .
3_ شوهر به علت غایب بودن نتواند و یا برایش مشکل باشد که پاک بودن زن را بفهمد .
(مسئله 3000) اگر زن را از خون حیض و نفاس پاک بداند و طلاقش دهد بعد بفهمد هنگام طلاق در حال حیض یا نفاس بوده ، طلاق او باطل است ؛ ولی اگر او را در حیض یا نفاس بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاک بوده _ چنانچه قصد جدی نسبت به ایجاد و تحقق طلاق صورت گرفته _ طلاق او صحیح است .
(مسئله 3001) اگر با همسرش که از حیض و نفاس پاک بوده نزدیکی کند و در همان پاکی طلاقش دهد ، اگر بعد معلوم شود که هنگام طلاق آبستن بوده _ چنانچه قصد ایجاد و تحقق طلاق صورت گرفته _ طلاق اشکال ندارد ؛ هر چند احوط آن است که دوباره طلاق دهد .
(مسئله 3002) اگر مردی که غایب است بخواهد همسر خود را طلاق دهد ، چنانچه بتواند اطلاع پیدا کند که همسر او در حال حیض یا نفاس است یا نه _ اگر چه اطلاع او از روی عادت حیض زن یا نشانه های دیگری باشد که در شرع معین شده _ باید حال او را جویا شود ؛ و اگر نتواند باید تا مدتی که معمولاً زنها از حیض یا نفاس پاک می شوند صبر کند ؛ و احوط آن است که حداقل تا یک ماه بلکه بهتر است تا سه ماه صبر کنند و بعد طلاق دهد ؛ و در این صورت اگر بعد معلوم شود در حال حیض بوده طلاق صحیح است .
(مسئله 3003) کسی که غایب نیست ولی اطلاع از حال زن برای او ممکن نمی باشد _ مانند شخصی که زندانی است و ملاقات ندارد _ در حکم غایب است .
(مسئله 3004) اگر با همسرش در حال پاکی نزدیکی کند و بخواهد او را طلاق دهد، باید صبر کند تا دوباره حیض ببیند و پاک شود ؛ ولی اگر زن آبستن باشد یا نه سال او تمام نشده و یا یائسه باشد ، می تواند بعد از نزدیکی بلافاصله او را طلاق دهد .
(مسئله 3005) اگر با همسرش که از حیض یا نفاس پاک است نزدیکی کند و سپس مسافرت نماید ، چنانچه راهی برای تحقیق از حال زن نباشد و بخواهد او را طلاق دهد باید به اندازه ای که زن معمولاً بعد از آن پاکی خون می بیند و دوباره پاک می شود صبر کند ؛ و احوط آن است که تا یک ماه و بهتر است تا سه ماه صبر کند .
(مسئله 3006) اگر مرد بخواهد همسر خود را که یائسه نیست ولی از نظر اصل خلقت یا به علت بیماری حیض نمی شود طلاق دهد ، باید از وقتی که با او نزدیکی کرده به مدت سه ماه از نزدیکی با او خودداری نماید و سپس او را طلاق
دهد .
(مسئله 3007) بنا بر احتیاط واجب باید طلاق به صیغة عربی صحیح و با قصد انشاء _ یعنی قصد ایجاد طلاق _ خوانده شود ؛ و باید دو مرد عادل آن را بشنوند . همچنین صیغة طلاق باید منجّز و بدون قید و شرط باشد .
(مسئله 3008) اگر خود شوهر بخواهد صیغة طلاق را بخواند _ چنانچه مثلاً اسم زن او فاطمه باشد _ باید بگوید: «زَوْجَتی فاطِمَةُ طالِقٌ» یعنی: «زن من فاطمه رهاست» ؛ و اگر بخواهد دیگری را وکیل کند ، آن وکیل باید بگوید: «زَوْجَهُ مُوَکِّلی فاطِمَةُ طالِقٌ» یعنی: «زن موکل من، فاطمه رهاست» .
(مسئله 3009) پدر و جد پدریِ دیوانه ای که از کودکی دیوانه بوده _ در صورتی که به مصلحت دیوانه باشد _ می توانند زن او را طلاق دهند ؛ و چنانچه پس از بلوغ دیوانه شده باشد با اجازة حاکم شرع می توانند زن او را طلاق دهند .
(مسئله 3010) اگر مردی زنی را فریب دهد تا از شوهر خود طلاق بگیرد و زن او شود و او به اختیار خود طلاق دهد ، طلاق و عقد آنها صحیح است ؛ هر چند آن دو بد کرده اند .
(مسئله 3011) زنی که به عقد موقت درآمده طلاق ندارد ؛ و رها شدن او به این است که مدتش تمام شود یا مرد مدت را به او ببخشد ؛ به این ترتیب بگوید: «بقیة مدت را به تو بخشیدم و تو را بریءُ الذّمه کردم» . و در این صورت شاهد گرفتن و پاک بودن از حیض یا نفاس لازم نیست .
اقسام طلاق
اشاره
طلاق بر دو قسم است: «طلاق بائن و طلاق رجعی»
1_ طلاق بائن
(مسئله 3012) «طلاق بائن» طلاقی است که پس از آن مرد حق ندارد به زن خود رجوع کند ؛ یعنی بدون عقد او را به همسری خود برگرداند . طلاق بائن بر شش قسم است:
1_ طلاق دختری که نه سال او تمام نشده باشد .
2_ طلاق زنی که زمان حیض شدن او پایان یافته و یائسه شده باشد .
3_ طلاق زنی که شوهرش بعد از عقد با او نزدیکی نکرده است .
4_ طلاق سوم زنی که او را سه مرتبه طلاق داده اند .
5 و6_ طلاق «خُلْع و مبارات» .
و غیر اینها را طلاق رجعی می گویند که احکام هریک در مسائل آینده بیان می شود .
(مسئله 3013) صیغة طلاق رجعی با صیغة طلاق بائن _ در غیر از خلع و مبارات _ به یک صورت است که در مسئله 3008 بیان شد ؛ و صیغة طلاق خلع و مبارات در مسائل آینده بیان می شود .
طلاق خلع و مبارات
(مسئله 3014) «طلاق خلع» طلاقی است که در آن زن به هر دلیل از شوهرش بیزار شده و به هیچ وجه حاضر به زندگی با او نباشد ؛ در این مورد زن مهر یا مال دیگر خود را _ چه بیشتر از مهر باشد یا کمتر _ به شوهر می بخشد تا در برابر آن بخشش او را طلاق دهد . و «طلاق مبارات» طلاقی است که زن و شوهر هیچ کدام یکدیگر رانخواهند و زن مهر خود یا مال دیگری را به مرد ببخشد که او را طلاق دهد . تفاوت طلاق خلع با طلاق مبارات در این است که:
1_ در طلاق خلع زن از شوهر بدش می آید ، ولی در مبارات زن و شوهر از یکدیگر بدشان می آید و هیچ کدام یکدیگر را نمی خواهند .
2_ مالی که شوهر در طلاق مبارات می گیرد نباید از مهر بیشتر باشد ؛ بلکه احتیاط این است که از مهر کمتر باشد . ولی در طلاق خلع اگر بیشتر هم باشد اشکال ندارد .
(مسئله 3015) اگر شوهر شخصا بخواهد صیغه طلاق خلع را بخواند _ چنانچه مثلا نام زن او فاطمه باشد _ باید پس از بخشش زن ، مرد بگوید: «زَوْجَتی فاطِمةُ خَلَعْتُها عَلی ما بَذَلَتْ هِیَ طالِقٌ» یعنی: «زنم فاطمه را در مقابل آن چه بخشید طلاق خلع دادم ، او رهاست» . جمله «هِیَ طالِقٌ» بنا بر احتیاط واجب است . ولی اگر بخواهد دیگری را وکیل کند باید اول زن ، آن شخص را وکیل خود در بخشش مهر یا مال دیگر کند و سپس مرد او را وکیل در اجرای طلاق نماید ؛ پس وکیل _ در صورتی که مثلا اسم شوهر محمّد واسم زن فاطمه باشد _ بگوید: «عَنّ مُوکِّلَتی فَاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَکِّلی مُحَمَّد لِیَخْلَعَها عَلَیْهِ» یعنی «از جانب موکّلة خودم فاطمه مهر او را به موکّل خودم محمّد بخشیدم تا او را طلاق خلع دهد ؛ پس از آن بلافاصله بگوید: «زَوْجَةُ مُوُکِّلی خَلَعْتُها عَلی مابَذَلَت هِیَ طَالِقٌ» یعنی: «زن موکل خودم را در مقابل آن چه بخشید طلاق خلع دادم ، او رهاست» و اگر زن غیر از مهر چیز دیگری را بخشیده باشد وکیل باید به جای کلمة «مَهْرَها» نام آن چیز را ببرد ؛ مثلا اگر صدهزار تومان بخشیده بگوید: «... بَذَلْتُ مِأَةَ ألْفَ تومان ...» . و بنا بر احتیاط وکیل بخشش را از طرف مرد قبول کند و بگوید: «قَبِلْتُ ذالِکَ» و بعد صیغة خلع را بخواند ؛ همچنین است اگر خود شوهر بخواهد صیغه را بخواند .
(مسئله 3016) اگر شوهر بخواهد صیغة طلاق مبارات را بخواند _ چنانچه مثلا
اسم زن فاطمه باشد باید بگوید: «بارَأْتُ زَوْجَتی فاطِمَةَ عَلی هَذَا الْمِقْدار مِن مَهْرِها فَهِیَ طَالِقٌ» یعنی: «طلاق مبارات دادم زنم فاطمه را در برابر این مقدار از مهر او ، پس او رهاست » ؛ و اگر دیگری را وکیل کند ، وکیل باید بگوید: «بارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَکِّلی فاطِمَةَ عَلَی هَذَا الْمِقْدارِ مِنْ مَهْرِها فَهِیَ طَالِقٌ» یعنی: «طلاق مبارات دادم زن موکلم فاطمه را در برابر این مقدار از مهر او، پس او رهاست » ؛ و در هر دو صورت اگر به جای کلمه «عَلی هَذَا الْمِقْدارِ مِنْ مَهْرِها» ، «بِهذَا الْمِقدار مِن مَهْرِها» بگوید اشکال ندارد و اگر مال که زن بخشیده از مهر نباشد باید به جای مهر «عَلَی مَا بَذَلَتْ» بگوید .
(مسئله 3017) صیغة طلاق خلع و مبارات باید به عربی صحیح خوانده شود ؛ ولی اگر زن برای آن که مال خود را به شوهر ببخشد مثلا به فارسی بگوید: «برای طلاق فلان مال را به تو بخشیدم» و شوهر هم قبول کند اشکال ندارد .
(مسئله 3018) اگر زن در بین عدّة طلاق خلع یا مبارات از بخشش خود برگردد ، شوهر می تواند رجوع کند و بدون عقد دوباره او را زن خودقرار دهد . و اگر مرد نمی تواند رجوع کند _ مثل این که زن عدّه نداشته باشد یا طلاق سوم او باشد _ در این صورت رجوع کردن زن نیز محل اشکال است .
2_ طلاق رجعی
(مسئله 3019) در طلاق رجعی مرد به دو شکل می تواند به زن خود رجوع کند و از طلاق اعلام انصراف نماید:
1_ حرفی بزند که معنایش این باشد از طلاق منصرف شده و او را دوباره همسر خود قرار داده است .
2_ به قصد رجوع کاری انجام دهد که بفهمد رجوع کرده است ؛ مثلا این که با او نزدیکی کند یا او را ببوسد .
(مسئله 3020) مرد لازم نیست برای رجوع کردن شاهد بگیرد یا به زن خبر دهد ؛ بلکه اگر بدون این که کسی بفهمد بگوید: «به زنم رجوع کردم» صحیح است ؛ ولی مستحب است شاهد بگیرند .
(مسئله 3021) بر زنی که طلاق رجعی داده شده احکام همسر شرعی جاری است ؛ بنابراین نفقه و فطرة او بر شوهر واجب است و از یکدیگر ارث می برند و شوهر حق ندارد در عدّه با خواهر او یا زن پنجم ازدواج نماید .
(مسئله 3022) بر کسی که همسر خود را طلاق رجعی داده حرام است در روزهای عدّه او را از خانه ای که هنگام طلاق در آن زندگی می کرده بیرون کند ؛ ولی در بعضی مواقع _ مانند این که زن کار حرامی را که موجب حدّ است مرتکب
شود یا ناشزه باشد _ بیرون کردن او اشکال ندارد . و بر زن نیز حرام است در روزهای عدّه برای کارهای غیر ضروری بدون اجازة مرد از منزل خارج شود .
(مسئله 3023) مردی که زن خود را طلاق رجعی داده اگر مالی از زن بگیرد و با او صلح کند که دیگر رجوع نکند ، در این صورت رجوع کردن محل اشکال است .
(مسئله 3024) پس از رجوع شوهر اگر زن ادعا کند عدّة او تمام شده بود و رجوع بعد از عدّه واقع شده است ادعای او پذیرفته می شود .
(مسئله 3025) اگر شوهر همسر خود را دوبار طلاق دهد و بعد از هر طلاق به او رجوع کند یا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق و گذشتن عدّه با او ازدواج کند ، پس از طلاق سوم آن زن بر او حرام می شود ؛ ولی اگر بعد از طلاق سوم به دیگری شوهر کند ، با پنج شرط شوهر اول دوباره می تواند با آن زن ازدواج نماید:
1_ عقد شوهر دوم دائمی باشد نه موقت ؛ پس اگر مثلاً او را برای یک ماه یا یک سال متعه کند ، بعد از آن که از او جدا شد شوهر اول نمی تواند با او ازدواج نماید .
2_ شوهر دوم بالغ باشد .
3_ شوهر دوم با او نزدیکی و دخول کند . و بنا بر احتیاط واجب دخول در جلو باشد و به گونه ای باشد که هر دو لذت ببرند ، بلکه احوط این است که انزال هم شده باشد .
4_ شوهر دوم طلاقش دهد یا از دنیا برود .
5_ عده طلاق یا عده وفات شوهر دوم تمام شود .
(مسئله 3026) اگر مردی سه بار صیغه طلاق را تکرار کند _ بدون این که در میان این سه بار رجوع کرده باشد _ یک طلاق محسوب می شود و دو طلاق دیگر لغو است ، همچنین اگر بگوید: «هِیَ طَالِقٌ ثَلاثًا» یعنی: «زن من سه طلاقه است» تنها یک طلاق محسوب می شود .
احکام عدّه
عدّة طلاق
(مسئله 3027) پس از آن که زن به هر دلیل از شوهر خود جدا شد _ خواه با خواندن صیغه طلاق باشد یا از موارد فسخ نکاح باشد یا با تمام شدن مدت و یا بخشیدن مدت توسط شوهر در عقد موقت _ باید مدتی را که در شرع مقدس تعیین شده به عنوان «عده» صبر نماید و در این مدت از ازدواج با دیگری خودداری نماید .
(مسئله 3028) زنانی که نیاز به عدّه ندارند و می توانند پس از جدا شدن فورا شوهر کنند عبارتند از:
1_ دختری که پیش از تمام شدن نُه سال به عقد کسی درآمده و پیش از نُه سال از او جدا شود .
2_ زنی که به عقد کسی درآمده و شوهر با او نزدیکی نکرده باشد .
3_ زنی که زمان حیض شدن او پایان یافته و یائسه شده باشد .
(مسئله 3029) زن دائمی که نُه سال او تمام شده و یائسه نیست اگر شوهرش با او نزدیکی کند و سپس طلاقش دهد ، پس از طلاق باید عده نگه دارد . و عدّه او سه پاکی است ، یعنی پس از آن که زن را بعد از پاک شدن از حیض طلاق دادند و هنوز در پاکی به سر می برد باید صبر کند تا دو بار حیض و پاک شود و همین که حیض سوم را دید از عده خارج شده است و می تواند شوهر کند .
(مسئله 3030) زنی که حیض نمی بیند اگر یائسه نشده یعنی در سن زنانی است که حیض می بینند ، چنان چه شوهرش با او نزدیکی کرده باشد و بخواهد او را طلاق دهد باید سه ماه با او نزدیکی نکند و سپس او را طلاق دهد ، و پس از طلاق زن باید تا سه ماه قمری به عنون عده صبر کند .
(مسئله 3031) پایان عدّه زن آبستن به دنیا آمدن یا سقط شدن فرزند اوست ، پس اگر به طور مثال زن بارداری را طلاق دهند و پس از چند ساعت نوزادش به دنیا آید عدّه اش تمام می شود ، ولی اگر از زنا آبستن شده باشد بنا بر احتیاط واجب باید علاوه بر آنچه گفته شد سه پاکی یا سه ماه از زمان طلاق او بگذرد .
(مسئله 3032) زنی که به عقد موقت درآمده و مدت آن تمام شده یا شوهر مدت آن را بخشیده است از نظر عدّه یکی از صورتهای زیر را دارد:
1_ اگر شوهرش با او نزدیکی نکرده باشد عده ندارد .
2 و 3_ اگر نه سال او تمام نشده یا یائسه باشد عده ندارد ، هرچند شوهرش با او نزدیکی کرده باشد .
4_ اگر نه سال او تمام شده و یائسه نشده و شوهرش با او نزدیکی کرده باشد ، پس از آن که مدت عقد موقت او به پایان رسید یا شوهر ادامه مدت را به او بخشید باید به ترتیب زیر عده نگه دارد:
الف: چنانچه حیض می بیند ، بنا بر احتیاط واجب باید به مقدار دو حیض یا دو پاکی _ هرکدام که بیشتر است _ عدّه نگه دارد .
ب: چنانچه حیض نمی بیند ، باید تا چهل و پنج روز عدّه نگه دارد .
ج: اگر حامله باشد و حیض نمی بیند ، بنا بر احتیاط واجب به هرکدام از زاییدن یا چهل و پنج روز که بیشتر است عدّه نگه دارد .
(مسئله 3033) ابتدای عدّه طلاق از هنگامی است که صیغة طلاق خوانده می شود ؛ چه زن بداند طلاق داده شده یا نداند . بنابراین اگر پس از عدّه متوجه شود طلاق داده شده لازم نیست دوباره عدّه نگه دارد .
(مسئله 3034) زنی را که عدّة او سه ماه است اگر اول ماه طلاق دهند باید سه ماه هلالی (قمری) ، یعنی از موقعی که ماه دیده می شود تا سه ماه عدّه نگه دارد ؛ و اگر در بین ماه طلاق دهند باید بقیة ماه را با دو ماه بعد از آن و نیز کسری ماه اول را از ماه چهارم عدّه نگه دارد تا سه ماه تمام شود ؛ و اگر ماه اول بیست و نه روز بوده بنا بر احتیاط از ماه چهارم یک روز بیشتر حساب کند .
(مسئله 3035) در مدت عدّه طلاق رجعی مخارج زن به عهدة مرد است ؛ ولی در مدت عدّه طلاق بائن نفقة او بر مرد واجب نیست مگر این که آبستن باشد ، که در این صورت نفقة او بر مرد واجب است .
(مسئله 3036) اگر زن یا مرد در عدّة طلاق رجعی بمیرد دیگری از او ارث می برد . ولی اگر در عدّة طلاق بائن _ مانند طلاق خلع یا مبارات _ یکی از آنان بمیرد دیگری از او ارث نمی برد ؛ مگر این که در عدّة طلاق «خلع یا مبارات» زن از بخشیدن مال یا مهر خود به شوهر برگردد و شوهر هم مطلع شود و رجوع نماید ، که در این صورت اگر یکی از آنان در زمان عدّه بمیرد دیگری از او ارث می برد .
عدّة وفات
(مسئله 3037) زنی که شوهرش از دنیا رفته باید به ترتیب زیر «عدّة وفات» نگه دارد:
1_ اگر آبستن نباشد ، باید تا چهار ماه و ده روز عدّه نگه دارد و از شوهر کردن خودداری نماید ؛ خواه شوهرش با او نزدیکی کرده باشد یا نه ، ازدواج دائم باشد یا موقت ، صغیره باشد یا نه ، بلکه اگر زن یائسه باشد نیز بایدعدّه نگه دارد .
2_ اگر آبستن باشد ، باید تا هنگام زایمان عدّه نگه دارد ؛ ولی اگر پیش از چهار ماه و ده روز زایمان کند باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند .
(مسئله 3038) زن باید در ایام عدّة وفات از انجام کارهای زیر خودداری نماید:
1_ پوشیدن لباس رنگارنگ ، در صورتی که زینت حساب شود .
2_ سرمه کشیدن .
3_ هر کاری که زینت حساب شود ؛ مانند آرایش .
ولی نظافت بدن و لباس ، شانه کردن مو ، گرفتن ناخن ، رفتن حمام و سکونت در خانة تزیین شده مانعی ندارد .
(مسئله 3039) اگر زن از روی عمد یا فراموشی و یا ندانستن مسئله در تمام یا قسمتی از زمان عدّة وفات یکی از محرماتی را که در مسائل قبل گفته شد انجام دهد ، هر چند گناه کرده ولی عدّة او به هم نمی خورد و لازم نیست آن را از سر بگیرد .
(مسئله 3040) زنی که در عدّة وفات به سر می برد می تواند از خانه خارج شود و برای رفع نیازهای خود رفت و آمد کند ؛ ولی احوط آن است که شب را در همان خانه ای که در زمان حیات همسرش زندگی می کرده بماند .
(مسئله 3041) ابتدای عدّة وفات از هنگامی است که زن از مرگ شوهر آگاه می شود .
(مسئله 3042) اگر شوهر در جبهة جنگ یا به علت دیگری مفقودالاثر شود سه صورت دارد:
1_ زن یقین کند شوهر او از دنیا رفته است ، که در این حالت باید عدّة وفات نگه دارد ؛ و پس از عدّه می تواند ازدواج نماید .
2_ یقین کند شوهر او زنده است ، که در این صورت باید به هر حال صبر کند ؛ و مخارج زندگی او از مال شوهر ، و اگر ندارد از صدقات و بیت المال تأمین می شود .
3_ نداند شوهر زنده است یا نه ، که در این صورت اگر پدر یا جد پدری یا
وکیل شوهر مخارج زندگی او را از مال شوهر یا محلی دیگر تأمین کنند باید صبر کند ؛ و اگر تأمین نکنند حاکم شرع آنان را وادار به تأمین می کند؛ و اگر به هیچ شکل مخارج او تأمین نمی شود زن می تواند به حاکم شرع مراجعه کند و حاکم شرع دستور دهد زن تا چهار سال پس از مراجعه صبر کند . و در این مدت با هر وسیلة ممکن تحقیق می کنند ؛ اگر ثابت شد که زنده است باید صبر کند ؛ و اگر ثابت نشد حاکم شرع به پدر یا جد پدری شوهر دستور می دهد که زن را طلاق دهند ؛ و اگر ممکن نشد خود حاکم شرع او را طلاق می دهد ؛ و بنا بر احتیاط واجب زن بعد از طلاق به مقدار عدّة وفات _ یعنی چهار ماه و ده روز _ عدّه نگه دارد و بعد می تواند شوهر کند . و چنانچه پس از عدّه شوهر اول او پیدا شود حقی بر زن ندارد ؛ و اگر در بین مقدار عدّة طلاق پیدا شود حق دارد رجوع کند ؛ و اگر بعد از عدّة طلاق و قبل از پایان عدّة وفات پیدا شود احوط آن است که رجوع نکند .
(مسئله 3043) زنی که یقین دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عدّة وفات شوهر کند و شوهر اولش از سفر برگردد ، باید از شوهر دوم جدا شود و به شوهر اول حلال است ولی اگر شوهر دوم با او نزدیکی کرده باشد باید به مقدار عدّة طلاق صبر کند و شوهر اول با او نزدیکی نکند ، وشوهر دوم نیز باید مهر المثل _ یعنی مهری مطابق مهر زنهایی که مثل او هستند _ را به او بپردازد ؛ و بنا بر احتیاط در مقدار تفاوت بین مهر المثل و مهری که قرار داده اند مصالحه نمایند ؛ ولی زن در مدت عدّه مخارجی از شوهر دوم طلبکار نیست و به او نیز حرام ابدی می شود .
(مسئله 3044) اگر زن یقین کند که شوهرش از دنیا رفته و بعد از تمام شده عدّة وفات شوهر کند ، چنانچه معلوم شود شوهر او آن وقت نمرده و بعداً مرده است باید از شوهر دوم جدا شود ، و بنا بر احتیاط واجب در صورتی که آبستن باشد به مقدار عدّة طلاق برای شوهر دوم عدّه نگه دارد و بعد برای شوهر اول عدّة وفات نگه دارد ؛ و اگر آبستن نباشد ابتدا برای شوهر اول عدّة وفات و بعد برای شوهر دوم اگر با او نزدیکی کرده عدّة طلاق نگه دارد . و در صورتی که شوهر دوم با او نزدیکی کرده دیگر نمی تواند با او ازدواج نماید .
مسائل متفرقه عدّه
(مسئله 3045) اگر زن بگوید عدّه ام تمام شده با دو شرط از او قبول می شود:
1_ زن مورد اتهام نباشد .
2_ از طلاق یا مردن شوهر او به قدری گذشته باشد که در آن مدت تمام شدن عدّه ممکن باشد .
(مسئله 3046) زنی که با او زنا شده اگر از زنا حامله شده باشد عدّه ندارد و ازدواج با او جایز است ؛ و اگر حامله نیست بنا بر احتیاط عدّه نگه دارد و بعد ازدواج کند و بنا بر احتیاط واجب از ازدواج با کسانی که زنا را حرفة خود قرار
داده اند خودداری شود ؛ مگر این که به طور کلی دست بردارند و توبة آنان احراز شود .
(مسئله 3047) اگر کسی با غیر همسر خود به گمان این که همسر خود اوست نزدیکی
کند _ چه زن بداند که او شوهرش نیست یا گمان کند شوهرش می باشد _ زن باید عدّه نگه دارد ؛ و عدّة آن مثل عدّة طلاق است .
(مسئله 3048) اگر با زنی که می داند همسر او نیست زنا کند ، چنانچه زن خیال کند آن مرد شوهر اوست بنا بر احتیاط واجب باید عدّه نگه دارد.
(مسئله 3049) عدّه ای که زن در صورت آمیزش اشتباهی با او باید نگه دارد به مقدار عدّة طلاق است ؛ و در طی مدت عدّه شوهر نباید با او نزدیکی کند ؛ ولی در صورتی که زن بی شوهر باشد ، کسی که با او نزدیکی کرده می تواند در زمان عدّه با او ازدواج نماید.
(مسئله 3050) اگر زن یا مرد به خاطر یکی از عیوبی که در مسائل 2826 و2828 گفته شد پس از نزدیکی عقد را به هم بزنند یا به علت شیر دادن یا مرتد شدنِ یکی از آن دو پس از نزدیکی عقد را به هم بخورد زن باید عدّة طلاق نگه دارد ؛ ولی اگر شوهر مرتد فطری (کسی که مسلمان زاده باشد و بعد مرتد شود) شود و عقد به هم بخورد ، زن باید عدّة وفات نگه دارد .
(مسئله 3051) زنی که رحمش را برداشته یا لوله های رحمش را بسته است باز هم واجب است عدّه نگه دارد .
مسائل لعان
(مسئله 3052) مرد حق ندارد به مجرد احتمال یا گمان و یا شایعه های بی اساس به زن خود نسبت زنا دهد ، و یا فرزندی را که از زن او متولد شده و ممکن است از او باشد از خود نفی کند . و اگر به زن نسبت زنا داد حدّ قذف بر او جاری می شود ؛ مگر این که چهار شاهد عادل نزد حاکم شرع بر آن اقامه کند و یا نزد حاکم شرع «لعان» کند که در این صورت بر زن حدّ زنا جاری می شود . ولی اگر در مقابل لعان مرد ، زن نیز نزد حاکم شرع لعان کند حدّ از او نیز برطرف می شود .
(مسئله 3053) لعان یا برای اثبات زنای زن است و یا برای نفی فرزندی که از او متولد شده است ؛ و باید نزد حاکم شرع انجام شود . و کیفیت لعان در اوایل سورة نور بیان شده است و شرایط و احکام آن نیز در کتابهای مفصل آمده است .
(مسئله 3054) پس از انجام لعان احکام زیر بر آن جاری می شود:
1_ زن و شوهر از یکدیگر جدا می شوند .
2_ زن بر این مرد حرام ابدی می شود .
3_ حدّ از کسی که لعان کرده برطرف می شود .
4_ در لعان برای نفی فرزند ، خویشاوندی بین این فرزند و این مرد و خویشان او برطرف می شود و از یکدیگر ارث نمی برند ؛ ولی بین این فرزند و مادر و خویشان مادری خویشاوندی ثابت است و از یکدیگر ارث می برند .
احکام اقرار
«اقرار» یعنی آن که کسی اعتراف نماید و به صورت جزم و یقین خبر دهد که دیگری بر عهدة او حقی دارد یا حق داشتن خود بر عهدة دیگری را نفی کند ، یا بگوید فلان چیزی که در تصرف اوست مالِ دیگری است ، یا مثلاً فلان شخص فرزند یا برادر اوست ، یا اعتراف کند که فلان جنایت را _ که قهراً موجب قصاص یا حد شرعی است _ مرتکب شده است .
(مسئله 3055) اقرار به هر لفظی که صورت پذیرد _ گر چه صحیح نباشد و با اشارة رسا باشد _ کفایت می کند و نافذ است ؛ ولی اگر لفظی را که گفته ظاهر در اقرار نیست و احتمالات دیگر در آن راه دارد اقرار ثابت نمی شود .
(مسئله 3056) اقرارکننده باید بالغ و عاقل و دارای قصد و اختیار باشد ؛ بنابراین اقرار کودک ، دیوانه ، مست ، و یا کسی که به وسیلة هیپنوتیزم در خواب بدون قصد و اختیار اقرار کرده ، و یا کسی که در حال تهدید یا زیر فشار جسمی یا روحی اقرار نموده اعتبار ندارد . ولی اقرار مریض در مرضی که به مرگش منتهی می شود اجمالاً نافذ است ؛ پس اگر مورد وثوق باشد همة آن صحیح است ، وگرنه نسبت به زائد بر ثلث مال نافذ نیست .
(مسئله 3057) اقرار شخص سفیه نسبت به امور مالی اعتبار ندارد ؛ بنابراین اگر سفیه
اقرار نماید مبلغی به دیگری بدهکار است یا چیزی که در دست او می باشد مال دیگری است ، اقرار و نافذ نیست . ولی اقرار سفیه نسبت به امور غیر مالی اعتبار دارد .
(مسئله 3058) اقرار شخص ورشکسته ای که توسط حاکم شرع از تصرف در اموالش منع شده حتی نسبت به امور مالی معتبر و نافذ است ؛ خواه زمان بدهکار شدنِ خود را پیش از حکم به ورشکستگی ذکر کند یا بعد از آن . ولی اگر پس از حکم به ورشکستگی اقرار به بدهکاری نماید ، طلبکار جدید با سایر طلبکاران در اموال او شریک نمی شود .
(مسئله 3059) اقرار شخص فقط علیه خودش معتبر است ؛ پس اقرار او علیه دیگران و همچنین به نفع خود یا دیگری معتبر نیست .
(مسئله 3060) اقرار یا شهادتی که بر روی کاغذ نوشته شده یا بر روی نوار ضبط شده است و شباهت زیادی به صدا یا خط کسی دارد ، در صورتی که احتمال جعلی بودن آن داده شود یا احتمال دهند در شرایط غیر عادی و با فشار و تهدید یا فریب انجام شده است اعتباری ندارد .
(مسئله 3061) پس از تحقق اقرار شرعی ، انکار اعتباری ندارد ؛ به عنوان مثال اگر اقرار کند: «فلانی مبلغ بیست هزار تومان از من طلبکار است» و پس از آن انکار نماید ، انکار او اثری ندارد ؛ همچنین در این مثال اگر پس از اقرار به بدهکاری ، مقداری از آن را انکار نماید باز هم اعتباری ندارد . ولی اگر بعد از اقرار چیزی بگوید که در واقع توضیح و تفسیر اقرار محسوب می شود ، باید مجموع گفته های او را یک اقرار حساب نمود .
(مسئله 3062) اگر به بدهکاری خود اقرار نماید ولی بگوید آن را پرداخت کرده ام، بدهکاری او ثابت می شود ولی پرداخت آن را باید اثبات نماید .
(مسئله 3063) اقرار باید به چیزی باشد که دارای اثر و حکم شرعی است ؛ مانند اقرار به مال موجود یا بدهکاری یا منفعت یا کار و یا حقی که می توان اقرارکننده را ملزم به انجام یا ادای آن نمود ، و یا اقرار به گناهی که می توان او را به مجازات آن محکوم کرد ؛ پس اقرار به بدهکاری مبلغی که بابت قمار و مانند آن است اعتباری ندارد .
(مسئله 3064) اقرار به «نسب» _ مانند فرزندی یا برادری و یا خواهری _ چنانچه احتمال داده شود که راست می گوید و از نظر عرف و شرع صحت آن ممکن باشد ، در آنچه علیه اوست نافذ است ؛ مانند: وجوب دادن خرجی یا حرمت ازدواج و یا شرکت در ارث . ولی اصل داشتن نسب با دیگری به وسیلة اقرار ثابت نمی شود ، مگر این که آن شخص نیز تصدیق نماید ؛ چنانکه اقرار او در حق سایر ورثه نیز نافذ نیست .
(مسئله 3065) فرزند بودن به وسیلة اقرار با چند شرط پذیرفته می شود:
1_ احتمال داده شود که اقرار کننده راست می گوید .
2_ شخص دیگری مدعی آن نباشد .
3_ نسبت به کودکی باشد که در اختیار اوست .
و در صورت تحقق این شرایط نیازی به تصدیق کودک نیست ؛ و انکار او نیز پس از بلوغ مسموع نخواهد بود . ولی ادعای فرزندی شخص بالغ در صورتی پذیرفته می شود که او هم تصدیق نماید .
احکام نذر و عهد
«نذر» آن است که انسان کار نیکی را برای خدا بر خود واجب کند ، و یا ترک کاری را که انجام ندادن آن بهتر است برای خدا بر خود واجب نماید .
(مسئله 3066) نذر بر چند قسم است:
1_ نذری که برای شکر نعمت دنیوی یا اخروی باشد ؛ مثلاً بگوید: « از برای خداست بر من که اگر مرا توفیق حج داد یا به من فرزندی عطا نمود فلان کار خیر را انجام دهم» ، یا برای شکر ترک گناه یا رفع بلا یا بیماری و یا سایر مشکلات صورت بگیرد ؛ مثلاً بگوید: «از برای خداست بر من که اگر از فلان گناه محفوظ ماندم یا بیمارم شفا یافت فلان عمل خیر را انجام دهم» . به این قسم نذر که برای شکرگزاری انجام می شود «نذر برّ» گفته می شود .
2_ نذری که برای زجر و بازداشتن خود از عمل حرام یا مکروه انجام می دهد ؛ مثلاً می گوید: «از برای خداست بر من که اگر عمداً غیبت کردم یک روز روزه بگیرم» . این
قسم نذر را «نذر زجر» می گویند .
3_ نذری که مطلق بوده و مشروط و معلق به چیزی نباشد ؛ به عنوان مثال بگوید : «از برای خداست بر من که فردا را روزه بگیرم» . و به این قسم نذر«نذر تبرّعی» می گویند .
(مسئله 3067) در نذر مجردِ نیت و قصد کافی نیست و باید صیغه خوانده شود ؛ ولی خواندن به عربی لازم نیست . بنابراین اگر به فارسی یا هر لغت دیگر بگوید: «از برای خداست برمن که اگر بیمار بهبود یافت فلان کار را انجام دهم» نذر او صحیح است ، و هنگامی که بیمار بهبود یافت کاری را که نذر کرده بر او واجب می شود .
(مسئله 3068) عبارت «برای خدا » به هر زبان که باشد باید در صیغة نذر گفته شود ؛ و اگر در قلب آن را نیت کند کافی نیست و نذر واقع نمی شود .
(مسئله 3069) نذر کننده باید بالغ و عاقل باشد و به اختیار و قصد خود نذر کند ؛ بنابراین نذر کردن کسی که او را مجبور کرده اند یا به واسطة عصبانی شدن بی اختیار نذر کرده صحیح نیست .
(مسئله 3070) فرد سفیهی که معمولاً مال خود را در کارهای بیهوده مصرف می کند چنانچه نذر کند ، نذرهای مربوط به مالش صحیح نیست . همچنین کسی که حاکم شرع او را از تصرف در اموالش منع کرده است .
(مسئله 3071) نذر زن بدون اجازة شوهر محل اشکال است ؛ ولی اگر با اجازة شوهر نذر کند شوهر نمی تواند آن را به هم بزند یا او را از عمل به نذر باز دارد .
(مسئله 3072) اگر فرزند با اجازة پدر نذر کند به آن عمل نماید ؛ بلکه اگر بدون اطلاع و اجازه هم نذر کند بنا بر احتیاط واجب باید به آن نذر عمل کند ؛ مگر این که پدر نهی کند و با نهی او عمل از رجحان بیفتد .
(مسئله 3073) پدر یا مادر نمی توانند از طرف فرزند خود و بدون اجازة او نذر کنند پس اگر نذر کنند دختر خود را مثلاً به سید شوهر دهند و دختر پس از مکلف شدن راضی نشود نذر آنان اعتباری ندارد .
(مسئله 3074) انسان کاری را می تواند نذر کند که انجام آن برایش ممکن باشد ؛ بنابراین کسی که نمی تواند پیاده به مکه برود اگر نذر کند پیاده برود نذر او صحیح نیست .
(مسئله 3075) نذر در مورد کارهایی صحیح است که شرعاً مطلوب باشد ؛ بنابراین اگر نذر کند کار حرام یا مکروهی را انجام دهد یا کار واجب یا مستحبی را ترک کند نذر او صحیح نیست .
(مسئله 3076) اگر نذر کند کار مباحی را انجام دهد یا ترک نماید ، چنانچه
انجام و ترک آن از هر جهت مساوی باشد نذر او صحیح نیست ؛ و اگر انجام آن از جهتی بهتر باشد و انسان به قصد همان جهت نذر کند _ به عنوان مثال نذر کند که فلان غذا را بخورد تا برای عبادت نیرو پیدا کند _ نذر او صحیح است ؛ و نیز اگر ترک آن از جهتی بهتر باشد و انسان به قصد همان جهت نذر کند که آن را ترک نماید _ مثلاً برای این که استعمال دخانیات ضرر دارد و نذر کند که آن را استعمال نکند _ نذر او صحیح می باشد .
(مسئله 3077) اگر نذر کند عملی را نجام دهد باید به همان گونه که نذر کرده به جا آورد و تغییر آن جایز نیست ؛ پس اگر نذر کند روز اول ماه صدقه بدهد و یا روزه بگیرد ، چنانچه قبل یا بعد از آن به جا آورد کفایت نمی کند ؛ همچنین اگر نذر کند وقتی بیمار او خوب شد صدقه بدهد ، چنانچه پیش از بهبودی او صدقه را بپردازد کافی نیست .
(مسئله 3078) اگر نذر کند روزه بگیرد و وقت و مقدار آن را معین نکند گرفتن یک روز روزه کافی است ؛ و اگر نذر کند نماز بخواند و مقدار و خصوصیات آن را معین نکند خواندن یک نماز دو رکعتی کفایت می کند ؛ و اگر نذر کند صدقه بدهد و جنس و مقدار آن را معین نکند باید طوری باشد که بگویند صدقه داده است . همچنین اگر نذر کند کاری را که برای خدا به جا آورد انجام هر کار نیکی کفایت می کند ؛ مگر این که کار خاصی را در نظر گرفته باشد .
(مسئله 3079) اگر نذرکند روز معینی را روزه بگیرد باید همان روز را روزه بگیرد ، و بنا بر احتیاط مستحب در آن روز بدون ضرورت مسافرت نکند ؛ و چنانچه مسافرت کرد یا مریض شد یا آن روز مصادف با عید فطر یا قربان شد و یا زن خون حیض یا نفاس دید ، در آن روز روزه نگیرد و بنا بر احتیاط واجب قضای آن را به جا آورد .
(مسئله 3080) اگر انسان از روی اختیار به نذر خود عمل نکند باید کفاره بدهد ؛ و کفارة آن بنا بر احتیاط واجب آن است که یک بنده را آزاد نماید یا شصت فقیر را غذا دهد و آنها را سیر کند .
(مسئله 3081) اگر نذر کند تا وقت معینی کاری را ترک کند ، بعد از گذشتن آن وقت می تواند آن کار را انجام دهد ؛ و اگر پیش از گذشتن وقت از روی اختیار آن را انجام دهد باید کفاره بدهد . ولی اگر پیش از وقت از روی فراموشی یا ناچاری و یا اشتباه انجام دهد دو صورت دارد:
1_ اگر مقصود نذر کننده این باشد که تا آن وقت معین هر دفعه ای از آن عمل را مستقلاً بر خود حرام کند ، چنانچه دوباره آن را بدون عذر انجام دهد باید برای هر دفعه به مقداری که در مسئله 3080 گفته شد کفاره بدهد ؛ ولی برای مرتبة اول که از روی فراموشی یا ناچاری و یا اشتباه مرتکب شده کفاره لازم نیست .
2_ اگر مقصودش این بوده که صرف الوجود آن را برخود حرام کند نه هر دفعه را جدا جدا ، یا شک کند قصدش چگونه بوده ، دیگر چیزی بر او نیست و از این پس می تواند آن عمل را انجام دهد .
(مسئله 3082) کسی که نذر کرده عملی را ترک کند و وقتی برای آن معین نکرده است ، اگر از روی فراموشی یا ناچاری و یا اشتباه آن عمل را انجام دهد کفاره بر او واجب نیست ؛ ولی چنانچه مقصود نذرکننده این بوده که هر دفعه ای از آن عمل را مستقلاً بر خود حرام کند ، اگر بدون عذر آن را به جا آورد باید برای هر دفعه کفاره بدهد .
(مسئله 3083) اگر برای عملی که نذر کرده وقتی معین نکرده است لازم نیست فوراً انجام دهد ؛ ولی بنا بر احتیاط زیاد تأخیز نیندازد .
(مسئله 3084) اگر نذرکننده از انجام نذر خود در وقت آن عاجز شود نذرش منحل شده و از او ساقط می گردد ؛ ولی اگر از انجام روزة نذری عاجز باشد بنا بر احتیاط برای هر روز دو مدّ طعام (حدود 1500گرم) به فقیری صدقه دهد تا آن فقیر به نیابت او روزه بگیرد و اگر میسر نشد برای هر روز یک مدّ طعام صدقه دهد .
(مسئله 3085) اگر نذر کند مقدار معینی صدقه بدهد ، چنانچه پیش از دادن صدقه بمیرد باید آن مقدار را از مال او صدقه دهند . همچنین اگر نذر کرده حج به جا آورد یا دیگری را به حج بفرستد و یا رسیدن وقت حج و تمکن آن را ترک نماید و از دنیا برود ، باید از مال او آن را انجام دهند .
(مسئله 3086) اگر نذر کند به فقیر معینی صدقه بدهد نمی تواند آن را به فقیر دیگر بدهد ؛ و اگر آن فقیر بمیرد بنا بر احتیاط به ورثة او بدهد .
(مسئله 3087) اگر نذر کند به زیارت یکی از امامان علیه السلام _ مثلاً به زیارت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام _ مشرف شود ، چنانچه به زیارت امام دیگر برود کفایت نمی کند ؛ و اگر به واسطة عذری نتواند آن امام را زیارت کند چیزی بر او نیست .
(مسئله 3088) کسی که نذر کرده زیارت برود ولی غسل زیارت و نماز آن را نذر نکرده ، لازم نیست آنها را به جا آورد .
(مسئله 3089) اگر برای حرم یکی از امامان علیه السلام چیزی نذر کند باید آن را به مصرف حرم رساند ؛ و اگر برای خود امام علیه السلام نذر کند و مصرف معیّنی را قصد نکرده باشد می تواند به خدامی که مشغول خدمت هستند بدهند یا به فقرا و زوار بپردازد و یا مسجد و مدرسه و مانندآن بساز و یا کار خیر دیگری انجام دهد و ثوابش را هدیة آن امام نماید ؛ چنان که می تواند به مصارف حرم نیز برساند . همچنین است اگر برای یکی از اماکن متبرکة دیگر نذر نماید .
(مسئله 3090) گوسفندی را که برای صدقه یا برای یکی از امامان نذر کرده ، پشم آن و مقداری که چاق می شود و نیز بنا بر احتیاط واجب شیر و بچه ای که از آن به دنیا آمده موبوط به نذر است و باید در همان راه مصرف شود .
(مسئله 3091) هرگاه نذر کند اگر مریض او خوب شود یا مسافر او بیاید عملی را انجام دهد ؛ چنان چه معلوم شود که پیش از نذر کردن مریض خوب شده یا مسافر آمده است عمل کردن به نذر لازم نیست .
(مسئله3092) هرگاه نذر کند مالی را در راه معیّنی مصرف کند و قبل از انجام آن از
دنیا برود ، بنا بر احتیاط واجب وصی او آن مال را به مصرف تعیین شده برساند ؛ ولی اگر نذر کرده تا زنده است خوش در هر سال مقدار معیّنی از مال را در راه معیّنی مصرف کند ، پس از مردن او ادامة آن واجب نیست .
(مسئله 3093) اگر نذر کرده مقدار معیّنی از مال را به مصرف خاصی برساند و آن مصرف را فراموش کرده و بین چند مصرف مردد باشد ، باید در هر یک از آن موارد همة آن مقدار را صرف نماید ؛ و در صورتی که مصرف را فراموش نکرده ولی مقدار معیّن از مال را فراموش کرده باشد ، هر مقدار آن را که یقین دارد مصرف نماید . و اگر عملی را نذر کرده و مردد بین چند عمل باشد ، باید همة آن اعمال را انجام دهد ؛ و در صورتی که مقدار عمل را فراموش کرده هر اندازه راکه یقین دارد انجام دهد .
(مسئله 3094) در «عهد» نیز همانند «نذر» باید صیغه خوانده شود و نام خدا بر زبان جاری شود ؛ به این صورت که بگوید: «با خدا عهد کردم که فلان کار را انجام دهم» . همچنین کاری را که عهد می کند انجام دهد باید انجام آن بهتر از ترک آن باشد ؛ بلکه اگر کار مباحی باشد که انجام و ترک آن مساوی است بنا بر احتیاط آن را انجام دهد .
(مسئله 3095) هرگاه با خدا عهد کند که کار خیری را انجام دهد آن عمل مطابق عهدی که کرده بر او واجب می شود ؛ و چنانچه به عهد خودعمل نکند باید به عنوان کفاره یک بنده آزاد نماید یا شصت فقیر را سیر کند یا دو ماه روزه بگیرد .
(مسئله 3096) اگر برای تخلف نذر یا قسم یا عهد خود کفاره ای معیّن کند به عنوان مثال بگوید: «با خدا عهدکردم که دیگر سیگار نکشم و اگر کشیدم صد تومان صدقه بدهم» در این صورت تخلف باید تنها آنچه را معیّن نموده انجام دهد و کفارة دیگری واجب نیست .
احکام قسم (سوگند)
(مسئله 3097) «قسم» بر دو نوع است:
الف: آن که انسان برای اثبات یا نفی چیزی سوگند یاد کند ؛ مثلا بگوید: «والله چنین بوده» و «والله چنین نبوده» ، این گونه قسمها اگر راست باشد کراهت دارد ، و اگر دروغ باشد گناه کبیره است ؛ ولی کفاره ندارد . و اگر برای این که خودش یا مسلمان دیگری را از شر فرد ظالمی نجات دهد به دروغ سوگند یاد کند اشکال ندارد ، بلکه گاهی واجب می شود ؛ ولی اگر می تواند توریه کند و توجه به آن دارد احوط آن است که توریه نماید .
ب: نوع دیگر قسم آن است که انسان برای انجام یا ترک کاری در آینده سوگند یاد کند ، و به این وسیله انجام یا ترک آن کار را بر خود واجب گرداند ، به عنوان مثال بگوید: «والله اگر به پدر احترام نکنم به فقیر صدقه می دهم» یا بگوید: «والله اگر سیگار بکشم یک روز را روزه می گیرم» . در این صورت آن عمل بر او واجب می شود ، و اگر از روی عمد مخالفت کند باید کفاره بدهد . و آن چه در مسائل آینده می آید مربوط به نوع دوم است .
(مسئله 3098) قسم صحیح دارای چند شرط است:
1_ کسی که سوگند یاد می کند باید بالغ و عاقل باشد و از روی قصد و اختیار قسم بخورد ؛ و اگر می خواهد دربارة مال خود سوگند یاد کند باید سفیه یا محجور نباشد ؛ پس قسم خوردن کودک ، دیوانه ، سفیه و محجور _ نسبت به مال خود _ و کسی که مجبورش کرده اند صحیح نیست ؛ همچنین اگر در حال عصبانی بودن بی قصد یا بی اختیار قسم بخورد اعتباری ندارد .
2_ کاری که برای انجام آن سوگند یاد می کند نباید حرام یا مکروه باشد ؛ همچنین کاری که برای ترک آن قسم می خورد نباید واجب یا مستحب باشد . و اگر سوگند یاد کند که کار مباحی را به جا آورد باید ترک آن در نظر مردم بهتر از انجام آن باشد ؛ و نیز اگر قسم بخورد کار مباحی راترک کند باید انجام آن در نظر مردم بهتر از ترک آن نباشد ؛ بلکه صحت قسم در کار مباحی که انجام و ترک آن در نظر شرع و مردم مساوی است محل اشکال است . و اگر کاری را که برای انجام آن قسم خورده در وقت قسم انجام آن بهتر بوده ولی در وقت عمل شرعاً ترک آن بهتر است ، عمل به آن لازم نیست ؛ همچنین است اگر کاری را که برای ترک آن قسم خورده در وقت قسم ترک آن بهتر بوده ولی در وقت عمل انجام آن بهتر باشد .
3_ به یکی از اسامی خداوند متعال سوگند یاد کند ؛ خواه نامی باشد که به غیر ذات مقدس او گفته نمی شود _ مانند: «الله» و «خدا» _ یا نامی که به غیر خدا هم گفته می شود ولی به اندازه ای دربارة خدا استعمال می شود که هرگاه آن نام برده شود ذات مقدس خدا در نظر می آید _ مانند «خالق» و «رازق» _ ؛ بلکه اگر به نامهایی قسم یاد کند که بدون قرینه خدا در نظر نمی آید ولی او قصد خدا را داشته باشد بنا بر احتیاط باید به آن قسم عمل نماید . و در هر حال اگر به غیر خدا _ مانند: «پیامبر صلی الله علیه و آله» یا «امام علیه السلام» یا «قرآن» یا «کعبه» یا «مسجد» یا «جان خود» و یا «جان دیگری» _ قسم خورده باشد ، هر چند مخالفت آن ، کار خوبی نیست ولی عمل بر طبق آن واجب نیست وکفاره ندارد .
4_ قسم را به زبان بیاورد ؛ بنابراین اگر بنویسد یا در قلبش آن را نیّت کند صحیح نیست ؛ ولی شخص لال می تواند با اشاره سوگند یاد کند .
5_ عمل کردن به قسم برای او ممکن باشد ؛ و اگر هنگامی که قسم یاد می کند ممکن باشد و بعد تا آخر وقتی که برای قسم معیّن کرده عاجز شود یا مشقت شدید
داشته باشد ، از همان وقت که چنین شده قسم او به هم می خورد .
(مسئله 3099) قسم خوردن فرزند با نهی پدر یا قسم زن با نهی شوهر صحیح نیست ؛ بلکه اگر بدون اجازه و اطلاع آنان نیز قسم یادکنند محل اشکال است ، هر چند در این صورت احوط عمل کردن به آن است ؛ مگر این که پدر یا شوهر قسم آنان را به هم بزند و از عمل به آن نهی کند ، یا عمل کردن زن به قسم مزاحم حقوق شوهر باشد .
(مسئله 3100) کفارة مخالفت با قسم سیر کردن یا پوشاندن ده فقیر و یا آزاد کردن یک بنده است ؛ و چنانچه توان انجام هیچ کدام را ندارد باید سه روز روزه بگیرد .
(مسئله 3101) اگر انسان از روی فراموشی یا ناچاری به قسم عمل نکند کفاره بر او واجب نیست ؛ همچنین است اگر مجبورش کنند که به قسم عمل ننماید . و قسمی که آدم وسواس می خورد مثل این که می گوید: «والله الآن مشغول نماز می شوم» و به واسطة وسواس مشغول نمی شود ، اگر وسواس او طوری باشد که بی اختیار به قسم عمل نکند کفاره ندارد .
