حضرت آیت الله محمد باقر موحدی نجفی

حضرت آیت الله محمد باقر موحدی نجفی

مرجع تقلید شیعه

احکام وصیت ، ارث ، قضاوت ، ید و شرایط آنها

اشاره

احکام وصیّت

«وصیّت» آن است که انسان به کسی سفارش کند پس از مرگش کاری را برای او انجام دهند ، یا پس از مرگش چیزی از مال او ملک کسی باشد ، یا برای فرزندان خود و کسانی که اختیار آنان با اوست سرپرست و قیّم معیّن می کند . کسی را که وصیت می کند «موصی» و کسی را که به او وصیت می کنند «وصی» می گویند .
از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند: «هرکس بدون وصیت بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است» . و فرمودند: «برای مرد مسلمان سزاواز نیست شبی را صبح کند مگر این که وصیت او زیر سرش باشد» . و نیز فرمودند: «هرکس هنگام مرگ خوب وصیت نکند از نظر مردانگی و عقل کمبود دارد» .

(مسئله 3235) وقتی نشانه های مرگ در انسان نمایان شود باید به این دستورات عمل نماید:
1_ هرچه زودتر امانتهای مردم را به صاحبانش برگرداند . و اگر به مردم بدهکار است و زمان دادن آن بدهی رسیده باید بپردازد ؛ و اگر در آن حال توان پرداخت را ندارد یا زمان آن نرسیده ، باید وصیت کند و بر وصیت شاهد بگیرد ؛ ولی اگر بدهی او برای ورثه معلوم باشد و اطمینان دارد که ورثه می پردازند وصیت لازم نیست .
2_ اگر خمس یا زکات و یا مظالم بدهکار است باید فوراً بپردازد ؛ و اگر در آن حال توان پرداخت را ندارد و احتمال می دهد کسی آنها را ادا نماید باید وصیت کند . همچنین است اگر حج بر او واجب باشد .
3_ اگر نماز و روزة قضا دارد باید وصیت کند که از مال خودش برای آنها اجیر بگیرند ؛ بلکه اگر مال نداشته باشد ولی احتمال بدهد کسی بدون أجرت آنها را انجام می دهد باز هم واجب است وصیت نماید ؛ و اگر قضای نماز و روزة او بر پسر بزرگتر یا سایر ورثه اش _ به تفصیلی که در مسئله 1401 گفته شد _ واجب
باشد باید به او اطلاع دهد یا وصیت نماید که برای او به جا آورند .
4_ اگر از دیگران طلبکار است یا نزد دیگران امانتی دارد یا اموالی را در جایی پنهان کرده ، چنانچه وارثان نمی دانند و با نگفتن حق آنان ضایع می شود واجب است اطلاع دهد ؛ و در صورتی که احتمال دهد حق فرزندان صغیرش از بین می رود یا خود آنان ضایع می شوند ، باید برای آنان قیّم و سرپرست امینی معیّن نماید .

شرایط وصیت کننده و وصیت

(مسئله 3236) وصیت کننده باید عاقل و بالغ باشد و از روی احتیاط وصیت کند ؛ پس وصیت از روی اکراه صحیح نیست . و کودک ده ساله ای که خوب و بد را تشخیص می دهد اگر برای خویشان خود یا برای کار خوبی _ مثل ساختن مسجد و مدرسه _ وصیت کند ، نسبت به یک سوم از مالش صحیح می باشد ؛ ولی صحت وصیت سفیه نسبت به یک سوم مال خود برای خویشان یا کارهای خیر محل اشکال است . و وصیت شخص ورشکسته ای که توسط حاکم شرع از تصرف در اموالش منع شده نسبت به مالش بی اثر است ؛ مگر این که طلبکاران از حق خود بگذرند .

(مسئله 3237) در وصیت صراحت در لفظ شرط نیست ؛ پس اگر با کنایه و اشاره مقصود خود را بفهماند وصیت صحیح است .

(مسئله 3238) اگر نوشته ای با امضاء یا مهر میت یافت شود ، چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد که برای وصیت کردن نوشته باید طبق آن عمل شود .

(مسئله 3239) کسی که از روی عمد دست به خودکشی زده و به گونه ای صدمه دیده که یقین یا گمان به مردن او پیدا می شود ، اگر بعد از این عمل وصیت کند که مقداری از مال او را به مصرفی برسانند وصیت او صحیح نیست ؛ ولی اگر قبل از این عمل وصیت کرده باشد صحیح است .

(مسئله 3240) اگر انسان وصیت کند که چیزی را به شخصی بدهند ، بنا بر احتیاط واجب در صورتی آن فرد آن چیز را مالک می شود که آن را پس از مرگ وصیت کننده قبول کند ؛ و کافی بودن قبول در زمان حیات وصیت کننده محل اشکال است .

(مسئله 3241) اگر وصیت کند چیزی به کسی بدهند و آن فرد پیش از آن که قبول یا رد نماید بمیرد ، تا وقتی ورثة او وصیت را رد نکرده اند می توانند آن چیز را قبول نمایند . ولی این در صورتی است که وصیت کننده از وصیت خود برنگردد ؛ وگرنه حقی به آن چیز ندارد .

(مسئله 3242) کسی را که وصیت می کنند چیزی به او بدهند بنا بر مشهور باید هنگام وصیت وجود داشته باشد ؛ پس اگر وصیت کنند به بچه ای که ممکن است
فلان زن حامله شود چیزی بدهند وصیت باطل است . ولی اگر وصیت کنند به بچه ای که در رحم مادر است چیزی بدهند _ اگر چه هنوز روح نداشته باشد _ وصیت صحیح است ؛ پس اگر زنده به دنیا آمد باید آنچه را که وصیت شده به او بدهند ، و ولی او هم بنا بر احتیاط واجب باید برای او قبول نماید ؛ و اگر مرده به دنیا آید وصیت باطل می شود ، و آنچه را که برای او وصیت شده وارثان میان خودشان قسمت می کنند.

(مسئله 3243) کاری را که برای آن وصیت می کنند باید جایز و حلال باشد؛ پس اگر وصیت کند پولی را صرف کمک به ظالم یا ترویج باطل نمایند وصیت او صحیح نیست .

(مسئله 3244) «حقوق واجب الهی» مانند: حج ، خمس ، زکات و مظالم و «حقوق مردمی» را باید از اصل دارایی میت برداشت ؛ هر چند میت برای آنها وصیت نکرده باشد . ولی اگر وصیت کرده آنها را از ثلث مال بدهند لازم نیست از اصل مال بدهند ؛ مگر این که ثلث مال کافی نباشد . و «واجبات بدنی» مانند: نماز و روزه اگر وصیت نکرده یا ثلث مال کافی نیست و پسر بزرگتر یا وارث دیگری که عهده دار آنها باشد نیز در بین نیست ، بنا بر احتیاط باید از سهم ارث وارثهایی که صغیر نیستند داده شود .

(مسئله 3245) اگر مال میت از بدهی و حج واجب و حقوقی که مثل خمس و زکات و مظالم بر او واجب است زیاد بیاید ، چنانچه وصیت کرده باشد که ثلث یا مقداری از آن را به مصرفی برسانند باید به وصیت او عمل کنند ؛ و اگر وصیت نکرده باشد آنچه می ماند مال ورثه است .

(مسئله 3246) از مال میت ابتدا کفن او و بعد بدهیهای او _ خواه مردمی باشد یا مانند زکات و خمس الهی باشد _ برداشته می شود ، و بعد از یک سوم باقیمانده وصیتهای او انجام می شود ، و سپس دو سوم باقیمانده به وارثان می رسد .

(مسئله 3247) وصیت به مقدار یک سوم دارایی میت صحیح است و نسبت به زائد بر آن وقتی صحیح است که وارثان میت آن را اجازه کنند ؛ پس اگر مالی را که وصیت کننده برای مصرف خاصی معین کرده از یک سوم دارایی او بیشتر باشد چنانچه وارثان کبیر حرفی بزنند یا کاری کنند که معلوم شود وصیت را اجازه داده اند وصیت صحیح است ؛ و تنها راضی بودن آنان کافی نیست . و اگر مدتی بعد از مردن او هم اجازه بدهند صحیح است .

(مسئله 3248) اگر مصرفی را که میت معین کرده از ثلث مال او بیشتر باشد و پیش از مردن او ورثه اجازه بدهند که وصیت او عملی شود ، بعد از مردن او نمی توانند از اجازة خود برگردند .

(مسئله 3249) اگر کسی وصیت کند از یک سوم دارایی او «خمس ، زکات ،
نماز ، روزه و نیز کارهای مستحبی و مراسم فاتحه خوانی» انجام دهند ، چنانچه وصیت او به ترتیب باشد باید به همان ترتیب عمل کنند و آنچه را مقدم است _ اگر چه مستحب باشد _ اول انجام دهند ؛ پس اگر یک سوم دارایی او از مورد اول زیاد آمد موارد دیگر را به ترتیب انجام دهند ، و اگر زیاد نیامد واجب مالی را _ مانند خمس و زکات _ از اصل مال بدهند و واجب بدنی _ مانند: نماز و روزه _ را نیز بنا بر احتیاط واجب اگر پسر بزرگتر یا وارث دیگری که عهده دار آن باشد در بین نیست وارثان غیر صغیر از سهم خودشان بدهند . و در صورتی که وصیت او به ترتیب نباشد باید نخست واجبات مالی و بدنی را انجام دهند ، و اگر چیزی از ثلث اضافه آمد یا ورثه اجازه دادند کارهای مستحب را انجام دهند ؛ و اگر ثلث مال از واجب مالی و بدنی کم آمد ، ثلث را بین واجب مالی و بدنی به نسبت تقسیم کنند و کسری واجب مالی را از اصل مال بدهند و کسری واجب بدنی را بنا بر احتیاط وارثان غیر صغیر از سهم خود بپردازند .

(مسئله 3250) اگر برای بدهی و نیز نماز و روزه و کارهای مستحبی وصیت کرده ولی نگفته که از ثلث بدهند ، باید بدهی او را از اصل مال بدهند ؛ و واجب غیر مالی را اگر ثلث مال کافی است از ثلث بدهند ، و اگر کافی نباشد و وارثی که عهده دار آن باشد نیست بنا بر احتیاط واجب از سهم وارثان غیر صغیر بپردازند . و مستحبات را اگر ثلث مال کافی بود یا ورثه اجازه دادند انجام دهند ؛ وگرنه به مقدار ممکن عمل کنند و در این صورت ترتیب را _ برحسب ترتیب در وصیت _ مراعات نمایند .

(مسئله 3251) اگر برای مخارج عزاداری خود وصیت نکرده باشد نمی توان از سهم ورثة صغیر بابت مخارج چیزی برداشت ؛ ولی ورثة بالغ او می توانند از سهم خودشان بپردازند .

(مسئله 3252) اگر وصیت کننده از وصیت خود برگردد یا کاری کند که منصرف شدن از وصیت را بفهماند _ مانند آن که ملکی را که وصیت کرده بفروشد _ وصیت باطل می شود ؛ همچنین اگر وصیت خود را تغییر دهد _ به عنوان مثال سرپرستی برای بچه های خود معین کند و بعد سرپرست دیگری را به جای او تعیین نماید _ وصیت اولش باطل می شود و باید به وصیت دوم او عمل نمایند .

(مسئله 3253) اگر وصیت کند که یک سوم دارایی او را به مصرف خاصی برسانند باید مطابق آن عمل نمایند ؛ همچنین اگر وصیت کند که یک سوم دارایی او را نفروشند بلکه سود آن را به مصرف خاصی برسانند ، باید مطابق گفتة او عمل کنند .

(مسئله 3254) اگر در مرضی که به آن می میرد مقداری از مالش را به کسی ببخشد و تحویل او یا ولیّ او بدهد و وصیت کند که بعد از مرگ او هم مقداری به
فرد دیگر بدهند ، آنچه را که در حال زندگی بخشیده از اصل مال است و احتیاج به اذن ورثه ندارد ؛ و چیزی را که وصیت کرده اگر زیادتر از ثلث باشد ، زیادی آن محتاج به اذن ورثه است .

(مسئله 3255) اگر کسی در مرضی که به آن می میرد بگوید: «فلان مبلغ را به فلان شخص بدهکارم» چنانچه متهم باشد که برای زیان رساندن به وارث چنین سخنی گفته ، باید آن مبلغ را از یک سوم دارایی او پرداخت کنند ؛ و اگر متهم نباشد و کسی هم منکر گفتة او نشود ، باید آن بدهی از اصل مال پرداخت شود .

شرایط وصی

(مسئله 3256) «وصی» باید عاقل و مورد اطمینان باشد . و اگر وصیت کننده مسلمان است و عمل به وصیت موجب استیلای بر ورثه می شود وصی نیز باید مسلمان باشد ؛ بلکه اگر موجب استیلاء هم نشود بنا بر احتیاط واجب باید مسلمان باشد ؛ ولی اگر وصیت کننده کافر است وصی لازم نیست مسلمان باشد . همچنین بنا بر احتیاط واجب وصی باید بالغ باشد ؛ ولی جایز است وصیت کننده شخص بالغ و غیر بالغ را با هم وصی خود قرار دهد ، که در این صورت بالغ عمل به وصیت می کند و پس از بلوغِ صغیر با هم به وصیت عمل می کنند .

(مسئله 3257) اگر کسی چند وصی برای خود معین کند ، چنانچه اجازه داده باشد که هرکدام به تنهایی به وصیت عمل کنند لازم نیست در انجام وصیت از یکدیگر اجازه بگیرند . و اگر اجازه نداده باشد _ چه گفته باشد همه با هم به وصیت عمل کنند یا نگفته باشد _ باید با نظر یکدیگر به وصیت عمل نمایند ؛ و اگر حاضر نشوند که با یکدیگر به وصیت عمل نمایند و در تشخیص مصلحت اختلاف داشته باشند ، در صورتی که تأخیر و مهلت دادن موجب می شود که عمل به وصیت معطل بماند حاکم شرع آنان را مجبور می کند که تسلیم نظر کسی شوند که صلاح را تشخیص دهد ؛ و اگراطاعت نکنند به جای آنان افراد دیگری را معین می نماید ؛ و اگر یکی از آنان قبول نکرد فرد دیگری را به جای او تعیین می نماید .

(مسئله 3258) اگر انسان بفهمد کسی او را وصی خود قرار داده ، چنانچه ناتوانی یا نارضایتی خود را به وصیت کننده اطلاع دهد لازم نیست به وصیت عمل کند ؛ وگرنه عمل به وصیت بر او واجب می شود . و اگر پیش از مرگ او نفهمد که او را وصی قرار داده یا بفهمد و عدم رضایت خود را به او اطلاع ندهد ، باید وصیت او را انجام دهد ؛ همچنین اگر وصی موقعی متوجه شود که مریض به واسطة شدت بیماری نتواند به دیگری وصیت کند ، باید وصیت را قبول نماید .

(مسئله 3259) وصی نمی تواند دیگری را برای انجام کارهای وصیت کننده معین کند و خود کناره گیری نماید ؛ مگر این که بداند مقصود میت فقط انجام وصیت بوده و نظر به شخص خاصی نداشته باشد .

(مسئله 3260) هرگاه کسی دو نفر را وصی کند که به شرکت عمل کنند ، چنانچه یکی از آن دو بمیرد یا دیوانه و یا کافر شود ، حاکم شرع فرد دیگری را به جای او معین می کند ؛ و اگر هر دو بمیرند یا دیوانه و یا کافر شوند ، حاکم شرع دو نفر دیگر را معین می کند .

(مسئله 3261) هرگاه انسان کسی را وصی کند و بگوید اگر آن فرد از دنیا رفت فلانی وصی باشد ، پس از مرگ وصی اول وصی دوم باید کارهای میت را نجام دهد .

(مسئله 3262) اگر وصی به تنهایی توان انجام وصیت را ندارد و نمی تواند برای خود کمک بگیرد ، حاکم شرع فرد دیگری را برای کمک به او معین می کند .

(مسئله 3263) اگر مقداری از مال وصیت کننده در دست وصی تلف شود ، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی و یا تعدی کرده باشد ضامن است ؛ وگرنه چیزی بر او نیست .

(مسئله 3264) کسی که سرپرست اولاد صغیر میت شده و وصیت کننده برای او اجرتی معین نکرده _ فقیر باشد یا غنی _ می تواند از اموال صغیر برای خدمات و کارهای خود اجرت مناسب را بردارد ؛ هر چند برداشتن اجرت در صورتی که غنی باشد خلاف احتیاط است .

(مسئله 3265) وصی در رابطه با برداشتن اجرت از مال میت یکی از چند صورت را دارد:
1_ اگر مورد وصیت انجام معاملات باشد ، چنانچه وصیت کننده اجرتی برای وصی تعیین نکرده و وصی هم آن را به طور مجانی قبول کرده باشد عمل به وصیت واجب است ، و حق ندارد برای عمل کردن به آن اجرتی از مال میت بردارد ؛ و اگر برای او اجرتی معین کرده یا وصی آن را مجانی قبول نکرده باشد ، اجرت آن را طلبکار است .
2_ اگر مورد وصیت انجام عبادات _ نظیر حج و روزه و نماز _ برای میت باشد ، چنانچه وصی در زمان حیات میت انجام آن را به طور مجانی قبول کرده باشد باید به همان نحو عمل کند ؛ و اگر انجام آن را با أجرت قبول کرده باشد یکی از دو حالت را دارد:
اولاً: وصیت کننده اجرت انجام آنها را معین کرده باشد ، که در این صورت در حکم اجاره است و وصی باید طبق مفاد وصیت عمل نماید و اجرت معین را از مال میت بردارد .
ثانیاً: وصیت کننده اجرت آن را به طور نامعین قرار داده باشد ، که در این صورت در حکم اجارة باطل بوده و بعید نیست وصی بتواند اجرت معمولی کار خود را از مال میت بردارد .
3_ اگر وصیت به شکل جُعاله باشد _ به عنوان مثال وصیت کننده گفته باشد: «هر کس پس از مرگ من از طرف من حج به جا آورد فلان مبلغ از دارایی من مال او باشد» _ وصی به همان اندازه که مقرر شده مستحق اجرت می باشد .

(مسئله 3266) اگر کسی بگوید: «من وصی میتم که مال او را به مصرفی برسانم» یا بگوید: «میت مرا قیّم بچه های خود قرار داده است» در صورتی باید حرف او را قبول کرد که از گفتة او اطمینان حاصل شود یا دو مرد عادل گفتة او را تصدیق نمایند .

(مسئله 3267) اگر وصی بعضی از مصارف وصیت را فراموش کند باید آن مقدار را به مصرف خیرات و کارهای نیک برساند .

احکام ارث

قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالی: لِّلّرِجَالِ نَصِیبُ مِمَّا
تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّسُاءِ نَصِیبُ مِمَّا
تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ أَکَثُرَ نَصِیباً مَّفْرُوضاً .
النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَ أُوْلُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللهِ .

(مسئله 3268) اسباب و موجبات ارث سه چیز است:
1_ «خویشاوندی نَسَبی» که خود به سه دسته تقسیم می شود و تفصیل آن در مسئله 3274 بیان شده است .
2_ «خویشاوندی سَبَبی» یعنی «زوجیت» که به وسیلة آن زن و شوهر دائم از یکدیگر ارث می برند .
3_ «ولاء» به وسیلة آن کسی که بر دیگری یک نحو ولایت دارد _ در صورت نبودن خویشاوندان نسبی _ از او ارث می برد ؛ و آن بر سه قسم است:
الف: «ولاء عتق» که به واسطة آن مولی از بندة خود که او را آزادکرده ارث می برد ؛ به شرط آن که آن بنده خویشاوند نسبی نداشته باشد .
ب: «ضمان جریره» انسان با کسی قرار می گذارد در زندگی کمک انسان و ضامن جنایات او باشد و در عوض از او ارث ببرد .
ج: «امامت» که به واسطة آن امام مسلمین از کسی که هیچ وارث ندارد ارث می برد .
لازم به ذکر است که موضوع عتق در این زمان منتفی شده است و ضمان جریره نیز متعارف نیست .

(مسئله 3269) چیزهایی که به طور کلی مانع ارث بردن انسان می شود عبارت است از:
1_ «بنده بودن» ؛ پس بنده هر چند فرزند یا پدر میت باشد از او ارث نمی برد .
2_ «کفر» ، پس کافر از مسلمان ارث نمی برد .
3_ «قتل عمد»؛ پس اگر کسی به ناحق و عمداً دیگری را کشته باشد از او ارث نمی برد .

(مسئله 3270) مسلمان از کافر ارث می برد ؛ ولی کافر _ هر چند پدر یا پسر میت باشد _ از مسلمان ارث نمی برد ؛ خواه کافر اصلی باشد یا مرتد . بنابراین اگر مسلمانی هم وارث مسلمان و هم وارث غیر مسلمان داشته باشد همة دارایی او به وارث مسلمان می رسد ، هر چند وارث مسلمان جزو دستة دوم یا سوم باشد ؛ و اگر مسلمان هیچ وارث مسلمانی ندارد ارث او مال امام مسلمین است که در زمان غیبت
به دست فقیه جامع الشرایط می رسد .

(مسئله 3271) اگر کافر بمیرد و وارث مسلمان داشته باشد همة ارث او به وارث مسلمان می رسد ، هر چند جزو دستة دوم یا سوم باشد ؛ ولی اگر وارث مسلمانی نداشته باشد ارث او به وارث کافر می رسد . لکن کافر مرتد در این جهت حکم مسلمان را دارد که ارث او به وارث کافر نمی رسد ؛ بلکه اگر وارث مسلمان نداشته باشد ارث او مال امام مسلمین است .

(مسئله 3272) اگر کسی یکی از خویشاوندان خود را عمداً و به ناحق بکشد از ارث او محروم می شود . ولی اگر از روی خطا یا به صورت شبه عمد باشد از او ارث می برد ؛ هر چند ارث بردن او از دیة قتل محل اشکال است و بنا بر احتیاط با ورثة دیگر مصالحه کند .

(مسئله 3273) قاتل گرچه خود ارث نمی برد ولی مانع ارث بردن دیگران نمی شود ؛ بنابراین اگر به عنوان مثال فرزندی پدر خود را عمداً و یا ناحق بکشد و میت فرزند دیگری نداشته باشد ، هر چند خود قاتل ارث نمی برد ولی فرزندان او ارث می برند ؛ و اگر کسی از طبقة اول وجود ندارد طبقة دوم ارث می برند ؛ و اگر طبقة دوم هم وجود ندارد طبقة سوم ارث می برند .

(مسئله 3274) کسانی که به واسطة خویشاوندی نسبی ارث می برند سه طبقه اند:
طبقة اول: پدر و مادر و اولاد میت ؛ و با نبودن اولاد ، اولادِ اولاد هر چه پایین روند ، هرکدام به میت نزدیکتر است ارث می برد ؛ و تا یک نفر از این طبقه هست طبقه دوم ارث نمی برند .
طبقة دوم: پدر بزرگ و مادر بزرگ هر چه بالا روند _ پدری باشند یا مادری _ و برادر و خواهر میت ؛ و با نبودن خواهر و برادر ، اولاد آنان هر چه پایین روند ، هرکدام به میت نزدیکتر است ؛ و تا یک نفر از این دسته هست طبقه سوم ارث نمی برند .
طبقة سوم: عمو ، عمه ، دایی و خاله هرچه بالا روند و اولاد آنان هر چه پایین روند ؛ و تا هنگامی که یک نفر از عموها و عمه ها و دایی ها و خاله های میت زنده باشد اولاد آنان ارث نمی برند . ولی اگر میت فقط عموی پدری و پسرعموی پدر و مادری داشته باشد و به جز اینها وارث دیگری نداشته باشد ، ارث او به پسر عموی پدر و مادری می رسد و عموی پدری ارث نمی برد .

(مسئله 3275) زن و شوهر از یکدیگر ارث می برند ، و با هر سه طبقه و همچنین با اقسام ولاء همراه می باشند که احکام آن خواهد آمد .

ارث طبقة اول

(مسئله 3276) اگر وارث میت فقط یک نفر از طبقة اول باشد همة داریی به او می رسد ؛ خواه «پدریا مادر یا یک پسر یا یک دختر» باشد . و اگر «چند پسر یا چند دختر» باشند مال به طور مساوی بین آنان تقسیم می شود ؛ ولی اگر وارث میت «یک پسر و یک دختر» یا «چند پسر و دختر» باشند ، باید مال را به گونه ای تقسیم کرد که هر پسری دو برابر دختر ارث ببرد .

(مسئله 3277) اگر وارث میت فقط «پدر و مادر» او باشند مال را سه قسمت می کنند ، دو قسمت آن را پدر و یک قسمت دیگر را مادر می برد ؛ اما اگر میت «دو برادر یا چهار خواهر» و «یا یک برادر و دو خواهر» هم داشته باشد که همة آنان زنده و مسلمان و آزاد و پدری باشند _ یعنی پدر آنان با پدر میت یکی باشد ، خواه مادرشان با مادر میت یکی باشد یا نه _ گرچه تا هنگامی که پدر و مادر زنده باشند برادر و خواهر ارث نمی برند ، ولی بودن آنها سبب می شود که مادر یک ششم ارث ببرد و بقیه را به پدر بدهند . و در حقیقت چون نفقة آنان به عهدة پدر است بر سهم پدر افزوده می شود .

(مسئله 3278) اگر وارث میت فقط «پدر و مادر و یک دختر» باشند ، چنانچه میت «دو برادر یا چهار خواهر» و یا «یک برادر و دو خواهر» پدری نداشته باشد مال را پنج قسمت می کنند: پدر و مادر هرکدام یک قسمت و دختر سه قسمت آن را می برد . و اگر «دو برادر یا چهار خواهر» و «یا یک برادر و دو خواهر» پدری داشته باشد بنا بر مشهور مال را شش قسمت می کنند: پدر و مادر هرکدام یک قسمت و دختر سه قسمت می برد ، و یک قسمت باقیمانده را چهار قسمت می کنند: یک قسمت را به پدر و سه قسمت را به دختر می دهند ، و در حقیقت مادر بیش از یک ششم نمی برد ؛ ولی احوط این است که در این صورت نیز با تحصیل رضایت پدر و دختر مانند صورت اول مال را پنج قسمت کنند: سه قسمت را به دختر بدهند و به هر یک از پدر و مادر یک قسمت بپردازند .

(مسئله 3279) اگر وارث میت فقط «پدر و مادر و یک پسر» باشند مال را شش قسمت می کنند: پدر و مادر هرکدام یک قسمت و پسر چهار قسمت آن را می برد ؛ و اگر «چند پسر یا چند دختر» باشند آن چهار قسمت را به طور مساوی بین خودشان قسمت می کنند ؛ و اگر «یک پسر و یک دختر» یا «چند پسر و دختر» باشند آن چهار قسمت را طوری تقسیم می کنند که هر پسری دو برابر دختر ارث ببرد .

(مسئله 3280) اگر وارث میت فقط «پدر و یک پسر» یا «مادر و یک پسر» باشند مال را شش قسمت می کنند: یک قسمت آن را پدر یا مادر و پنج قسمت را پسرمی برد .

(مسئله 3281) اگر وارث میت فقط «پدر و یک دختر» یا «مادر و یک دختر» باشند مال را چهار قسمت می کنند: یک قسمت آن را پدر یا مادر و بقیه را دختر
می برد .

(مسئله 3282) اگر وارث میت فقط«پدر یا مادر» با «یک پسر و یک دختر» یا «چند پسر و دختر» باشند مال را شش قسمت می کنند: یک قسمت آن را پدر یا مادر می برد و بقیه را طوری قسمت می کنند که هر پسری دو برابر دختر ببرد .

(مسئله 3283) اگر وارث میت فقط «پدر و چند دختر» یا «مادر و چند دختر» باشند مال را پنج قسمت می کنند: یک قسمت را پدر و یا مادر می برد و چهار قسمت دیگر را دخترها به طور مساوی بین خودشان تقسیم می کنند .

(مسئله 3284) اگر میت اولاد ندارد ولی نوه داشته باشد ، نوة پسری او _ گرچه دختر باشد_ سهم پسر میت و نوة دختری _ گرچه پسر باشد _ سهم دختر او را می برد ؛ و چنانچه نوة پسری و دختری متعدد باشند ، سهم هر یک از پسر و دختر میت بین اولاد او اگر هم جنس باشند به طور مساوی و اگر هم جنس نباشند به طوری که سهم هر پسر دو برابر هر دختر باشد تقسیم می شود . به عبارت دیگر ابتدا مال بین اولاد میت که مرده اند و فرزند دارند تقسیم می شود و بعد سهم هرکدام از آنان به وارثش می رسد ؛ از باب مثال اگر میت چهار نوه داشته باشد: «یک پسر و یک دختر از یک دختر» و «یک پسر و یک دختر از یک پسر» در این صورت مال را سه سهم می کنند: دو سهم برای پسر میت و یک سهم برای دختر میت در نظر می گیرند ، و بعد سهم آنان را طوری بین فرزندانشان تقسیم می کنند که هر پسری دو برابر دختر ارث ببرد .

(مسئله 3285) با وجود پدر و مادر میت پدربزرگ و مادربزرگ ارث نمی برند ؛ ولی در صورتی که سهم پدر میت یا مادر میت بیش از یک ششم مال باشد مستحب است یک ششم از همة ترکه را به پدر یا مادر خود به عنوان طعمه یا بخشش بدهد ، و اگر هر دو زنده باشند یک ششم را بین آنان به طور مساوی تقسیم نماید .

(مسئله 3286) مقصود از فرزندی که از انسان ارث می برد بچه ای است که از نطفه او متولد شده باشد ؛ خواه از زن دائم باشد یا موقت . پس اگر کسی بچه دار نمی شود و بچه ای را از پرورشگاه یا از دیگران به فرزندی قبول می کند ، آن بچه فرزند او نمی شود و از او ارث نمی برد ؛ مگر این که در زمان حیات خود چیزی را به او ببخشد . و جایز نیست شناسنامة او را نیز به نام خود بگیرد ؛ هر چند اصل عمل او از نظر عاطفی کار خوبی است و اجر و ثواب نیز دارد .

ارث طبقة دوم

(مسئله 3287) طبقة دوم از کسانی که به واسطة خویشاوندی نسبی ارث می برند عبارتند از «پدربزرگ ، مادربزرگ ، خواهران و برادران» میت و اگر برادر و خواهر نداشته باشد اولاد آنان ارث می برند . و با بودن برادر و خواهر
پدری و مادری ، برادر و خواهر پدری ارث نمی برند ؛ ولی برادر و خواهر مادری سهم خود را می برند .

(مسئله 3288) اگر وارث میت فقط «یک برادر یا یک خواهر» باشد همة مال به او می رسد ؛ و اگر «چند برادر یا چند خواهر» پدر و مادری باشند مال به طور مساوی میان آنها تقسیم می شود ؛ و اگر «چند برادر و خواهر پدر و مادری» با هم باشند هر برادر دو برابر خواهر ارث می برد .

(مسئله 3289) اگر میت «برادر و خواهر پدر و مادری» دارد «برادر و خواهر پدری» که از مادر با میت جدا هستند ارث نمی برند ؛ و اگر برادر و خواهر پدر و مادری ندارد و فقط «یک خواهر یا یک برادر» پدری داشته باشد همة مال به او می رسد ؛ و اگر «چند برادر یا چند خواهر» پدری داشته باشد مال به طور مساوی بین آنان تقسیم می شود ؛ و اگر «برادر و خواهر پدری» داشته باشد هر برادری دو برابر خواهر ارث می برد .

(مسئله 3290) اگر وارث میت فقط «یک خواهر یا یک برادر» مادری باشد که از پدر با میت جداست همة مال به او می رسد ؛ و اگر «چند برادر مادری» یا «چند خواهر مادری» یا «چند برادر و خواهر مادری» باشند مال به طور مساوی بین آنان تقسیم می شود .

(مسئله 3291) اگر میت «برادر و خواهر پدر و مادری» و «برادر و خواهر پدری» و «یک برادر و یا یک خواهر مادری» داشته باشد ، برادر و خواهر پدری ارث نمی برند و مال را به شش قسمت تقسیم می کنند: یک قسمت را به برادر یا خواهر مادری می دهند و بقیه را میان برادر و خواهر پدر و مادری به گونه ای تقسیم می کنند که هر برادر دو برابر خواهر ارث ببرد .

(مسئله 3292) اگر میت «برادر و خواهر پدر و مادری» و«برادر و خواهر پدری» و «برادر و خواهر مادری» داشته باشد، برادر و خواهر پدری ارث نمی برند و مال را سه قسمت می کنند: یک قسمت را برادر و خواهر مادری به طور مساوی بین خودشان تقسیم می کنند و بقیه را بین برادر و خواهر پدر و مادری به گونه ای تقسیم می کنند که هر برادر دو برابر خواهر ارث ببرد .

(مسئله 3293) اگر وارث میت فقط «برادر و خواهر پدری» و «یک برادر و یا یک خواهر مادری» باشند مال را شش قسمت می کنند: یک قسمت آن را برادر یا خواهر مادری می برد و بقیه را بین برادر و خواهر پدری به گونه ای تقسیم می کنند که هر برادر دو برابر خواهر ارث ببرد .

(مسئله 3294) اگر وارث میت فقط «برادر و خواهر پدی» و «چند برادر و خواهر مادری» باشند مال را سه قسمت می کنند: یک قسمت آن را برادر و خواهر مادری به طور مساوی بین خودشان تقسیم می کنند و بقیه را بین برادر و خواهر
پدری به گونه ای تقسیم می کنند که هر برادر دو برابر خواهر ارث ببرد .

(مسئله 3295) اگر وارث میت فقط «برادر و خواهر و زن» او باشند ، زن به تفصیلی که در «ارث زن و شوهر» گفته می شود ارث خود را می برد و خواهر و برادر به طوری که در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را می برند ؛ همچنین اگر زنی بمیرد و وارث او فقط «خواهر و برادر و شوهر» او باشند ، شوهر نصف مال را می برد و خواهر و برادر به طوری که در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را می برند . و به خاطر ارث بردن زن یا شوهر از سهم برادر و خواهر مادری چیزی کم نمی شود ، بلکه از سهم برادر و خواهر پدر و مادری یا پدری کم می شود ؛ مثلاً اگر وارث میت «شوهر» و «برادر و خواهر مادری» و «برادر و خواهر پدر و مادری» او باشند ، نصف مال به شوهر می رسد و یک قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر و خواهر مادری می دهند و آنچه باقی می ماند مال برادر و خواهر پدر و مادری است . بنابراین اگر همة مال او شش تومان باشد ، سه تومان به شوهر و دو تومان به برادر و خواهر مادری و یک تومان به برادر و خواهر پدر و مادری می دهند .

(مسئله 3296) اگر برادر و خواهر میت همگی قبل از او از دنیا رفته باشند سهم ارث آنان را به اولادشان می دهند ؛ و سهم «برادرزاده و خواهرزادة مادری» به طور مساوی بین آنان قسمت می شود ؛ و از سهمی که به « برادرزاده و خواهرزادة پدر و مادری یا پدری» می رسد هر پسری دو برابر دختر می برد . و اگر خواهر و برادر میت متعدد بوده اند ابتدا مال بین آنان تقسیم می گردد و بعد ارث هرکدام بین اولادشان قسمت می شود .

(مسئله 3297) اگر وارث میت فقط «یک پدربزرگ» یا «یک مادربزرگ» است _ پدری باشد یا مادری _ همة مال به او می رسد . و با بودن پدربزگ میت «پدر پدربزرگ» ارث نمی برد .

(مسئله 3298) اگر وارث میت فقط «پدربزرگ و مادربزرگ پدری» باشند مال سه قسمت می شود: دو قسمت را پدربزرگ و یک قسمت را مادربزرگ می برد ؛ و اگر وارث فقط «پدربزرگ و مادربزرگ مادری» باشند مال را به طور مساوی بین خودشان تقسیم می کنند .

(مسئله 3299) اگر وارث میت فقط «یک پدربزرگ یا مادربزرگ پدری» و «یک پدربزرگ یا مادربزرگ مادری» باشند مال را سه قسمت می کنند: دو قسمت را پدربزرگ یا مادربزرگ پدری و یک قسمت را پدربزرگ یا مادربزرگ مادری به ارث می برد .

(مسئله 3300) اگر وارث میت «پدربزرگ و مادربزرگ پدری» و «پدربزرگ و مادربزرگ مادری» باشند مال سه قسمت می شود: یک قسمت آن را
پدربزرگ و مادربزرگ مادری به طور مساوی بین خودشان قسمت می کنند و دو قسمت دیگر را بین پدربزرگ و مادربزرگ پدری به گونه ای تقسیم می کنند که پدربزرگ دو برابر مادربزرگ ارث ببرد .

(مسئله 3301) اگر وارث میت فقط «زن» و «پدربزرگ و مادربزرگ پدری» و «پدربزرگ و مادربزرگ مادری» باشند ، زن به تفصیلی که در «ارث زن و شوهر» گفته می شود ارث خود را می برد و یک قسمت از سه قسمت اصل مال را به پدربزرگ و مادربزرگ مادری می دهند که به طور مساوی بین خودشان قسمت کنند و بقیه را بین پدربزرگ و مادربزرگ پدری به گونه ای تقسیم می کنند که پدربزرگ دو برابر مادربزرگ ارث ببرد . و اگر وارث میت «شوهر» و «پدربزرگ» و «مادربزرگ» باشند ، شوهر نصف مال را می برد و پدربزرگ و مادربزرگ اگر مادری باشند بقیة مال را به طور مساوی بین خود تقسیم می کنند ، و اگر پدری باشند پدربزرگ دو برابر مادربزرگ ارث می برد ، و اگر هم پدری و هم مادری باشند یک سوم اصل مال را پدربزرگ و مادربزرگ مادری به طور مساوی تقسیم می کنند و بقیه را که یک ششم اصل مال است پدربزرگ و مادربزرگ پدری به گونه ای تقسیم می کنند که پدربزرگ دو برابر مادربزرگ ارث ببرد .

(مسئله 3302) اگر وارث میت «پدربزرگ یا مادربزرگ یا هر دوی آنان» با «برادر یا خواهر و یا هر دو ، یا برادرزاده و خواهرزاده و یا هر دو» باشند ، در همة این موارد پدربزرگ حکم یک برادر و مادربزرگ حکم یک خواهر را برای میت دارند ؛ ولی مانع از ارث بردن برادرزاده و خواهرزاده نمی شود .

ارث طبقة سوم

(مسئله 3303) طبقة سوم «عمو ، عمه ، دایی ، خاله و اولاد آنان» هستند _ به تفصیلی که در اول ارث گفته شد _ که اگر هیچ یک از ورثة طبقة اول و دوم نباشند اینها ارث می برند .

(مسئله 3304) اگر وارث میت فقط «یک عمو یا یک عمه» است _ چه پدر و مادری باشد یا پدری یا مادری _ همة مال به او می رسد . و اگر «چند عمو یا چند عمه» باشند و همه پدر و مادری یا همه پدری باشند مال به طور مساوی بین آنان قسمت می شود ؛ ولی اگر عمو و عمه با هم باشند و همه پدر و مادری یا همه پدری باشند ، باید ارث را به گونه ای تقسیم کنند که عمو دو برابر عمه ارث ببرد .

(مسئله 3305) اگر وارث میت فقط «چند عموی مادری» یا «چند عمة مادری» باشند مال به طور مساوی بین آنان قسمت می شود ؛ ولی اگر میت فقط «چند عمو و عمة مادری» داشته باشد بنا بر احتیاط واجب باید با یکدیگر مصالحه کنند .

(مسئله 3306) اگر وارث میت عمو و عمه باشد و بعضی پدری و بعضی مادری و بعضی پدر و مادری باشند «عمو و عمة پدری» ارث نمی برند ؛ پس اگر میت یا عمو یا یک عمة مادری دارد مال را شش قسمت می کنند: یک قسمت را به «عمو یا عمة مادری» می دهند و بقیه را بین «عمو و عمة پدر و مادری» به گونه ای تقسیم می کنند که عمو دو برابر عمه ارث ببرد و اگر چند عمو یا عمه یا عمو و عمة مادری دارد مال را سه قسمت می کنند: دو قسمت را بین «عمو و عمة پدر و مادری» به گونه ای تقسیم می کنند که عمو دو برابر عمه ارث ببرد و یک قسمت را به «عمو و عمة مادری» می دهند که بین خود تقسیم نمایند و بنا بر احتیاط واجب در تقسیم با یکدیگر مصالحه نمایند .

(مسئله 3307) اگر وارث میت فقط «یک دایی یا یک خاله» باشد همة مال به او می رسد . و اگر وارث «دایی و خاله» باشند و همه پدر و مادری یا پدری باشند بنا بر احتیاط مال را با مصالحه بین خود تقسیم نمایند ؛ ولی اگر همه مادری باشند مال به طور مساوی بین آنها تقسیم می شود .

(مسئله 3308) اگر وارث میت فقط «یک دایی یا یک خالة مادری» و «دایی و خالة پدر و مادری» و «دایی و خالة پدری» باشند ، دایی و خالة پدری ارث نمی برند و مال را شش قسمت می کنند: یک قسمت را به دایی یا خالة مادری و بقیه را به دایی و خالة پدر و مادری می دهند ؛ و احتیاط آن است که در تقسیم آن با یکدیگر مصالحه نمایند .

(مسئله 3309) اگر وارث میت فقط «دایی و خالة پدری» و «دایی و خالة مادری» و «دایی و خالة پدر و مادری» باشند ، دایی و خالة پدری ارث نمی برند و باید مال را سه قسمت کنند: یک قسمت آن را دایی و خالة مادری به طور مساوی بین خودشان قسمت نمایند و بقیه را به دایی و خالة پدر و مادری بدهند ؛ و احتیاط آن است که در تقسیم آن با یکدیگر مصالحه نمایند .

(مسئله 3310) اگر وارث میت «یک دایی یا یک خاله» و «یک عمو یا یک عمه» باشند مال را سه قسمت می کنند: یک قسمت را دایی یا خاله و بقیه را عمو یا عمه به ارث می برد و به طور کلی یک سوم مال سهم دایی و خاله است و دو سوم آن سهم عمو و عمه .

(مسئله 3311) اگر وارث میت «یک دایی یا یک خاله» و «عمو و عمه» باشد و عمو و عمه پدر و مادری یا پدری باشند مال را سه قسمت می کنند: یک قسمت را دایی یا خاله می برد و دو قسمت دیگر را بین عمو و عمه به گونه ای تقسیم می کنند که عمو دو برابر عمه ارث ببرد .

(مسئله 3312) اگر وارث میت «یک دایی یا یک خاله» و «یک عمو یا یک عمة مادری» و «عمو و عمة پدر و مادری یا پدری» باشند مال را سه قسمت می کنند:
یک قسمت آن را به دایی یا خاله می دهند و دو قسمت باقیمانده را شش قسمت می کنند ، یک قسمت را به عمو یا عمه مادری می دهند و بقیه را بین عمو و عمة پدر و مادری یا پدری به گونه ای تقسیم می کنند که عمو دو برابر عمه ارث ببرد . بنابراین اگر مال را نه قسمت کنند ، سه قسمت را به دایی یا خاله و یک قسمت را به عمو یا عمة مادری و پنج قسمت دیگر را به عمو و عمة پدر و مادری یا پدری می دهند .

(مسئله 3313) اگر وارث میت «یک دایی یا یک خاله» و «عمو و عمة مادری» و «عمو و عمة پدر و مادری یا پدری» باشند مال را سه قسمت می کنند: یک قسمت را دایی یا خاله می برد و دو قسمت باقیمانده را سه سهم می کنند: یک سهم آن را به عمو و عمة مادری می دهند که بنا بر احتیاط واجب با هم مصالحه می کنند ، و دو سهم دیگر را بین عمو و عمة پدر و مادری یا پدری به گونه ای تقسیم می کنند که عمو دو برابر عمه ارث ببرد . بنابراین اگر مال را نه قسمت کنند ، سه قسمت آن سهم خاله یا دایی و دو قسمت سهم عمو و عمة مادری و چهار قسمت سهم عمو و عمة پدر و مادری یا پدری می باشد .

(مسئله 3314) اگر وارث میت «چند دایی و چند خاله» که همه پدر و مادری یا پدری و یا مادری هستند و «عمو و عمه» باشند مال سه سهم می شود: دو سهم آن را به دستوری که در مسئله پیش گفته شد عمو و عمه بین خود تقسیم می کنند ، و یک سهم آن را دایی ها و خاله ها به نحوی که گذشت بین خودشان قسمت می نمایند .

(مسئله 3315) اگر وارث میت «دایی یا خالة مادری» و «چند دایی و خالة پدر و مادری یا پدری» و «عمو و عمه» باشند مال سه سهم می شود: دو سهم آن را به دستوری که سابقاً گفته شد عمو و عمه بین خودشان قسمت می کنند ؛ پس اگر میت یک دایی یا یک خالة مادری دارد یک سهم دیگر آن را شش قسمت می کنند: یک قسمت را به دایی یا خالة مادری می دهند و بقیه را به دایی و خالة پدر و مادری یا پدری می دهند که بنابر احتیاط باید در تقسیم آن با هم صلح کنند ؛ و اگر چند دایی مادری یا چند خالة مادری یا هم دایی مادری و هم خالة مادری دارد آن یک سهم را سه قسمت می کنند: یک قسمت را دایی ها و خاله های مادری به طور مساوی بین خودشان قسمت می کنند ، بقیه را به دایی و خالة پدر و مادری یا پدری می دهند که بنا بر احتیاط در تقسیم آن با یکدیگر مصالحه کنند .

(مسئله 3316) اگر میت عمو و عمه و دایی و خاله نداشته باشد ، مقداری که به عمو و عمه می رسد به اولاد آنان ، و مقداری که به دایی و خاله می رسد به اولاد آنان داده می شود به گونه ای که ابتدا مال بین عمو و عمه و دایی و خاله ها تقسیم می شود و بعد سهم هرکدام بین اولادشان تقسیم می گردد .

(مسئله 3317) اگر عمو و عمه و دایی و خالة خود میت و اولاد آنان _ هر چه پایین روند _ نباشند ، عمو و عمه و دایی و خالة پدر و مادر میت ارث می برند ؛ و
اگر اینها نباشند اولادشان ارث می برند ؛ و اگر اینها هم نباشند عمو و عمه و دایی و خالة پدربزرگ و مادربزرگ میت ، و اگر اینها هم نباشند اولادشان ارث می برند .

(مسئله 3318) اگر وارث میت «عمو و عمه و دایی و خالة پدر» و «عمو و عمه و دایی و خالة مادر» او باشند و همة اینها فقط پدر و مادری یا فقط پدری و یا فقط مادری باشند مال سه سهم می شود: یک سهم آن مال عمو و عمه و دایی و خالة مادر میت است که بنا بر احتیاط در تقسیم آن باهم مصالحه کنند و اگر فقط دایی و خالة مادری باشند باهم مساویند و دو سهم دیگر آن را سه قسمت می کنند: یک قسمت را دایی و خالة پدر میت بین خودشان قسمت می نمایند و در پدر و مادری یا پدری با هم مصالحه کنند ولی در مادری با یکدیگر مساویند ، و دو قسمت دیگر آن را به عمو و عمة پدر میت می دهند و عمو دو برابر عمه می برد مگر در مادری که با هم مصالحه کنند ، و اگر بعضی از اینها پدر و مادری و بعضی پدری و بعضی مادری باشند در هر دسته ای پدری ارث نمی برد و مادری اگر یک نفر است یک ششم و اگر بیشتر است یک سوم می برد و باقیمانده سهم پدر و مادری می باشد ، و اگر پدر و مادری موجود نیست پدری سهم او را می برد .

ارث زن و شوهر

(مسئله 3319) اگر زن دائمی بمیرد و فرزند نداشته باشد ، نصف همة مال او را شوهر و بقیه را دیگر وارثان می برند ؛ و اگر از آن شوهر یا شوهر سابق خود فرزند داشته باشد ، یک چهارم همة مال را شوهر و بقیه را وارثان دیگر می برند .

(مسئله 3320) اگر زن در حال بیماری شوهر کند و به آن بیماری از دنیا برود ، شوهرش _ اگر چه با او نزدیکی نکرده باشد _ از او ارث می برد .

(مسئله 3321) اگر شوهر بمیرد و از هیچ زنی فرزند نداشته باشد ، همسر دائمی او یک چهارم مال او را به ارث می برد و بقیه را به وارثان دیگر می دهند ؛ و اگر شوهر از آن زن یا از زن دیگر فرزند داشته باشد ، یک هشتم اموالش به همسر و بقیه به وارثان دیگر داده می شود .

(مسئله 3322) اگر زنی بمیرد و جز شوهرش هیچ وارثی نداشته باشد همة مال او به شوهر می رسد ؛ و اگر مردی بمیرد و جز زن وارث دیگری نداشته باشد یک چهارم مال به زن می رسد ، و بقیه مال امام مسلمین است که در زمان غیبت به فقیه جامع الشرایط می رسد .

(مسئله 3323) زن میت از همة اموال منقول _ مانند: سرمایه ، پول ، فرش ، لباس و سایر لوازم زندگی _ ارث می برد ؛ و از عین مطلق زمین و قیمت آن ارث نمی برد ؛ و نیز از خود هوایی _ مثل ساختمان و درخت _ ارث نمی برد و فقط از قیمت هوایی ارث می برد . ولی بنا بر احتیاط مستحب در زمینِ غیر خانه با ورثه
مصالحه کنند ؛ و اگر زن از میت بچه دارد بنا بر احتیاط مستحب مؤکد از همة ترکه حتی از زمین به او ارث بدهند ، یا با هم مصالحه کنند و او را راضی نمایند .

(مسئله 3324) اگر بخواهند ساختمان یا درخت و مانند آن را قیمت نمایند ، باید حساب کنند که اگر آنها بدون اجرت در زمین بمانند تا از بین بروند چقدر ارزش دارند و سهم زن را از آن قیمت بدهند .

(مسئله 3325) زمینی که در آن مجرای آب قنات و مانند آن قرار دارد و در حکم زمین می باشد ؛ و آجر و چیزهایی که در آن به کار رفته در حکم ساختمان است ؛ همچنین مبلغی که به کارگر ، بنّا و یا معمار ساختمان پرداخت شده بنا بر اقوی به قیمت آن افزوده می شود .

(مسئله 3326) وسایل شرکتها و کارخانجات کوچک و بزرگ _ مانند: ماشین آلات و تلفن و میز و صندلی _ گرچه نصب شده باشند جزو اموال منقول حساب می شوند و زن از آنها ارث می برد .

(مسئله 3327) لباس و زیورآلات و چیزهای دیگری که مرد برای زن خود گرفته ، در صورتی که به او بخشیده باشد بعد از وفات شوهر و یا طلاق دادن زن جزو دارایی زن می باشد ؛ ولی اگر آنها را نبخشیده باشد _ اگر چه زن آن را پوشیده باشد _ جزو مال شوهر خواهد بود .

(مسئله 3328) زن نمی تواند در چیزهایی که ارث نمی برد بدون اجازة سایر ورثه تصرف کند . و نیز بنا بر احتیاط واجب ورثة دیگر هم تا هنگامی که سهم زن را نداده اند نمی توانند در ساختمان و چیزهایی که زن از قیمت آنها ارث می برد بدون اجازة او تصرف کنند ؛ و چنانچه پیش از دادن سهم زن اینها را بفروشند ، در صورتی که زن معامله را اجازه دهد صحیح می باشد ، وگرنه نسبت به سهم او محل اشکال است .

(مسئله 3329) اگر میت بیش از یک زن دائم داشته باشد ، چنانچه فرزند ندارد باید یک چهارم مال و اگر فرزند دارد یک هشتم را میان زنان او به طور مساوی تقسیم کنند ؛ اگر چه شوهر با هیچ یک از آنان یا بعضی از آنان نزدیکی نکرده باشد . ولی اگر در مرضی که به آن از دنیا رفته زنی را عقد کرده و با او نزدیکی نکرده باشد ، آن زن از او ارث نمی برد و حق مهر هم ندارد .

(مسئله 3330) اگر زن را طلاق رجعی دهد ، هر یک از زن یا شوهر اگر در بین عدّه بمیرد دیگری از او ارث می برد ؛ ولی اگر بعد از گذشتن عدّه یا در عدّة طلاق بائن یکی از آنان بمیرد ، دیگری از او ارث نمی برد .

(مسئله 3331) اگر شوهر در حال بیماری ، زن خود را طلاق دهد و پیش از تمام شدن دوازده ماه قمری بمیرد ، زن با سه شرط از او ارث می برد:
1_ زن در این مدت شوهر نکرده باشد .
2_ زن در اثر بی میلی به شوهر مالی به او نداده باشد که به طلاق دادن زن راضی شود بلکه اگر چیزی هم به شوهر ندهد ولی طلاق به تقاضای زن باشد باز هم ارث بردنش محل اشکال است .
3_ شوهر در همان بیماری که زن را طلاق داده مرده باشد ؛ پس اگر از آن مرض خوب شود و به جهت دیگری از دنیا برود زن ارث نمی برد ؛ و اگر در همان بیماری ولی به جهت دیگری بمیرد بنا بر احتیاط ورثه با زن مصالحه نمایند .

(مسئله 3332) اگر به واسطة وجود زن یا شوهر نقصی در سهام ورثه پدید آید ، از سهم «زن و شوهر و مادر» و «برادران و خواهران مادری» و «پدربزرگ و مادربزرگ مادری» و «دایی ها و خاله ها» چیزی کسر نمی شود ؛ بلکه آنان تمام سهام خود را از اصل مال می برند ، و آنچه نقص وارد شده از سهام «پدر» و «برادران و خواهران پدر و مادری یا پدری» و «پدربزرگ و مادربزرگ پدری» و «عموها و عمه ها» کسر می شود .

(مسئله 3333) در ازدواج موقت بین زن و شوهر ارث نیست ؛ و چنانچه در ضمن عقد شرط کنند که زن ارث ببرد بنا بر احتیاط با سایر ورثه مصالحه شود و ورثه او را راضی نمایند . ولی فرزندی که از ازدواج موقت به دنیا می آید مانند فرزندان زن دائم ارث می برد .

ارث اختصاصی پسر بزرگتر

(مسئله 3334) پسر بزرگتر گذشته از سهم ارثی که در مسائل پیش گفته شد «قرآن ، انگشتر ، شمشیر و یا هر اسلحة دیگر و نیز لباسی را که میت پوشیده» به ارث می برد ؛ و اگر میت از این چهار چیز بیشتر از یکی داشته باشد ، چنانچه مورد استفادة او بوده بنا بر اقوی آنها هم به پسر بزرگتر اختصاص دارد . و در «لباسی که میت برای پوشیدن دوخته و هنوز استفاده نکرده» و نیز در «کتابها ، وسیلة سواری و اثاث سفر» بنا بر احتیاط با وارثان دیگر مصالحه شود .

(مسئله 3335) اگر پسر بزرگتر میت پیش از او مرده باشد اشیای نامبرده را به بزرگترین پسری که زنده است می دهند .

(مسئله 3336) اگر پسر بزرگ میت بیش از یکی باشد _ به عنوان مثال از دو زن او در یک زمان دو پسر به دنیا آمده باشد _ باید اشیای نامبرده را به طور مساوی بین خودشان تقسیم کنند .

(مسئله 3337) اگر بدهی میت مساوی یا بیش از دارایی او باشد ، باید چهار چیزی را هم که مال پسر بزرگتر است بابت بدهی او بدهند ؛ و اگر قرضش کمتر از مال او باشد بنا بر احتیاط واجب از آن چهار چیز هم به نسبت به قرض او بپردازند .

مسائل متفرقه ارث

(مسئله 3338) اگر کسی از دو راه با میت خویشاوندی داشته باشد از هر دو راه از او ارث می برد ؛ بنابراین اگر زن و شوهر با یکدیگر خویشاوند باشند علاوه بر ارث زن و شوهری از جهت خویشاوندی نیز ارث می برند ؛ از باب مثال اگر مردی بمیرد و زن او دختر عموی او باشد و وارث او پسر عمو و دختر عموها باشند ، زن از دو جهت ارث می برد .

(مسئله 3339) هرگاه بخواهند ارث را تقسیم کنند و همسر میت حامله باشد _ هرچند در دستة اول وارث دیگری هم مانند فرزند یا پدر و یا مادر وجود داشته باشد _ باید برای کودکی که در رحم مادر است سهم دو فرزند پسر را کنار بگذارند ، بلکه اگر احتمال دهند بیشتر است سهم بیشتری را کنار بگذارند تا پس از به دنیا آمدنِ کودک سهم واقعی او را برداشته و بقیه را میان ورثة دیگر تقسیم کنند ؛ مگر این که با وسایل روز ثابت شود کودکی که در رحم است پسر یا دختر و یا چند قلوست ، که در این صورت سهم واقعی او را کنار می گذارند .

(مسئله 3340) اگر میت هیچ وارثی نداشته باشد همة مال او متعلق به امام مسلمین است که در زمان غیبت به فقیه جامع الشرایط پرداخت شود .

(مسئله 3341) اگر دو یا چند نفر که از یکدیگر ارث می برند به طور ناگهانی با هم غرق شوند و یا زیر آوار بمانند و با هم بمیرند و معلوم نشود کدام یک از آنان اول مرده است ، همه از یکدیگر نسبت به آنچه قبل از مردن داشته اند ارث می برند ؛ ولی آنچه را که از یکدیگر ارث می برند به سایر ورثة آنان منتقل می شود . و اگر یکی از آنان دارایی دارد و دیگری ندارد ، کسی که مال ندارد از دیگری ارث می برد . و در صورتی که به سبب حوادث دیگر مانند تصادف اتومبیل یا سقوط هواپیما از دنیا رفته باشند بنا بر اقوی همین
حکم جاری می شود ؛ هر چند بنا بر احتیاط مستحب با سایر ورثه مصالحه نمایند .

(مسئله 3342) حقوقی که به خانوادة بازنشستگان پرداخت می شود اگر پس انداز دوران خدمت باشد جزو ترکة میت بوده و پس از ادای دَین و وصیت به همة وارثان می رسد ؛ و آنچه را که از طرف خود اداره یا ادارة بیمه پس از مرگ می دهند تابع مقررات است و به هرکس بدهند مال او می شود .

(مسئله 3343) اگر وارث خنثای مشکل باشد _ به گونه ای که با هیچ یک از نشانه های تعیین شده مرد یا زن بودن او مشخص نمی شود _ نصف ارث یک مرد و نصف ارث یک زن را به او می دهند .

تغییر جنسیت

(مسئله 3344) با وجود تکامل علم پزشکی روز و آینده تغییر جنسیت مرد به زن و بالعکس ، ممکن و می توان گفت جایز است .

(مسئله 3345) کسی که به صورت ظاهر مرد است ولی در خود تمایلات و امارات ظن را می بیند که در واقع زن است و بالعکس که به صورت ظاهر زن و در خود تمایلات و امارات مرد را می بیند ، آیا واجب است که صورت ظاهری را تغییر دهد به جنس واقعی خویش؟
واجب نیست ؛ و اگر یقین به جنس واقعی خود دارد باید تکالیفی جنس واقعی را انجام دهد و تغییر صورت ظاهری اثر ندارد و عمل به تکلیف جنس واقعی و موضوع واقعی منوط به تغییر صورت ظاهری نمی باشد .

(مسئله 3346) اگر زن ازدواج کرده است ، تغییر جنسیت داد به مرد ، از هنگام تغییر جنسیت عقد باطل می شود . اگر زن قبلا مدخولٌ بها بوده باید مرد تمام مهر را پرداخت کند و اگر غیر مدخولٌ بها باشد نصف مهر را پرداخت نماید و به نصف دیگر مصالحه صورت گیرد ؛ همچنین بالعکس اگر مرد تغییر جنسیت دهد به زن از حین تغییر ، عقد باطل می شود اگر زن مدخولٌ بها بوده باید تمام مهر برایش داده شود و اگر مدخولٌ بها نباشد نصف مهر پرداخت و به نصف دیگر مصالحه صورت گیرد .

(مسئله 3347) اگر زن و مرد مقارناً هرکدام به جنس دیگری تغییر پیدا کند آیا عقد باطل می شود؟ بنا بر احتیاط تجدید عقد شود و لکن زن بالفعل نمی تواند بدون طلاق با کس دیگر ازدواج کند و هرکدام باید تکالیف مرد و زن فعلی را انجام دهد ، یعنی مرد بالفعل واجب است نفقة زنی را که تغییر جنسیت یافته پرداخت کند و زن بالفعل باید از مرد بالفعل اطاعت نماید و تکالیف زنانه را انجام دهد .

(مسئله 3348) اگر زن در ایام عدّه تغییر جنسیت دهد عدّه از او ساقط می شود مطلقا چه عدة طلاق و چه عدة وفات .

(مسئله 3349) اگر مرد تغیییر جنسیت دهد به زن ، ولایت بر اولاد صغار از او ساقط می شود و اگر زن تغییر جنسیت دهد به مرد ولایت برای او اثبات نمی شود و در این صورت ولایت مربوط است به جد پدری و در صورت نبودن جد مربوط می شود به حاکم شرع .

(مسئله 3350) اگر در اثر تغییر جنسیت برادر ، خواهر و خواهر ، برادر شود رابطة خواهری و برادری باقی است ، برادر خواهر و خواهر برادر بالفعل می شود ، از لحاظ وراثت برادر بالفعل«لِلذَّکَرِ حَظُ الْأُنْثَییْن» دو برابر خواهر بالفعل ارث می برد و هکذا در مورد باقی طبقات ارث ، مثلاً عم (عمو) تغییر جنسیت دهد به زن ، عمة میت می شود ، بالعکس عمه تغییر جنسیت دهد به مرد ، عم (عمو) میت حساب می شود و هکذا دایی و خاله ، هرکدام ارث دایی و خالة بالفعل را می برد .

(مسئله 3351) اگر مادرشوهر تغییر جنسیت داد مرد شد آیا محرمیت او برای عروس باقی است؟ و بالعکس پدر شوهر زن شد و مادر شوهر بالفعل؟ آیا می توان گفت محرمیت باقی است؟ اگر عروس تغییر جنسیت دهد مرد شود آیا محرمیت او برای مادر شوهر باقی می ماند؟ مورد تأمل می باشد و باید احتیاط ترک نشود .

(مسئله 3352) همة احکام تغییر جنسیتی که در مورد ارتباط نسبی می باشد ، در مورد تغییر جنسیت ارتباط رضاعی جاری است ، مثلاً اگر خواهر و برادر رضاعی بوده است در اثر تغییر جنسیت برادر رضاعی می شود خواهر رضاعی بالفعل و بالعکس خواهر رضاعی
می شود برادر رضاعی بالفعل و هرکدام به تکالیف جنسیت بالفعل عمل می کند .

(مسئله 3353) در خنثی نیز تغییر جنسیت حرام نمی باشد ، به هرکدام جنس زن یا مرد تغییر پیدا کند به همان ملحق می شود و باید به تکالیف جنس بالفعل عمل نماید .

(مسئله 3354) اگر زن و مرد تغییر پیدا کند به غیر جنس بشر (بوزینه و جمات و...) اگر مزدوج باشد عقل باطل می شود و حکم همان جنس و فرد تغییر یافته را پیدا می کند .

(مسئله 3355) اگر انعام و حیوانات ، یا غلات و نقدین مسکوکه با شرایطی که متعلق خمس و زکات می باشد از طریق صنعت و مواد مصنوعی تکون نموده به وجود آید در صورتی که بر آنها عنوان انعام ثلاثه ، عنوان غلات ، عنوان نقدین عرفاً صدق کند متعلق خمس و زکات می باشد .

احکام قضاوت

إِنَّ اللهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا وَ إِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إَنَّ اللهَ کَانَ سَمِیعَا بَصِیراً .
«قضاوت» یعنی حکم کردن بین مردم برای حل و فصل نزاع و رفع اختلافات آنان با شرایطی که خواهد آمد .
مقام قضاوت از مهمترین شئون حاکم در حکومت اسلامی است که از جانب خدواند متعال برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، و از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله برای ائمة معصومین علیه السلام ، و از جانب آن حضرات برای فقیه جامع الشرایط تعیین شده است . مخفی نماند که خطر این مقام نیز عظیم است ؛ چنانکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به شریح قاضی فرمودند: «ای شریح! همانا تو در مجلسی نشسته ای که جز پیامبر یا وصی پیامبر و یا فرد شقی در آن نمی نشیند» . و از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: «از حکم کردن بپرهیزید ؛ زیرا آن حق امامی است که عالم به قضاوت باشد و در بین مسلمین به عدالت رفتار کند ، همچون پیامبر یا وصی پیامبر» .

(مسئله 3356) حکم قاضی واجدالشرایط برای همه نافذ است ؛ خواه امام معصوم علیه السلام یا فقیه جامع الشرایط او را برای قضاوت تعیین نموده باشد ، یا دو طرف نزاع با توافق و رضایت او را برای قضاوت بین خود انتخاب کرده باشند .
در صورت اول به او «قاضی منصوب» و درصورت دوم به او «قاضی تحکیم» گفته می شود .

شرایط قاضی

(مسئله 3357) شرایط قاضی _ چه منصوب باشد یا با توافق دو طرف انتخاب شده باشد _ عبارت است از: «بلوغ ، عقل، ایمان ، عدالت ، مرد بودن ، حلال زاده بودن» و «مجتهد بودن» ؛ بلکه بنا بر احتیاط «اعلمِ بلد» یا «منصوب از طرف اعلم» باشد . همچنین بنا بر احتیاط دارای «بینایی چشم» و «حافظة خوب» باشد و فراموشکار نباشد .

(مسئله 3358) شرایط و صفات معتبر در قاضی از راه وجدان و شناخت شخصی یا شهرت مفید علم و یا شهادت دو شاهد عادل تشخیص داده می شود ؛ همان گونه که اجتهاد قاضی با شهادت اهل خبرة عادل ثابت می شود .

(مسئله 3359) کسی که خود مجتهد نیست بنا بر احتیاط واجب نمی تواند با اتکا به فتوای مجتهد دیگر قضاوت و حکم نماید ؛ هر چند به نیابت از او باشد . ولی جایز است نزاع و اختلاف بین دو طرف را با اصلاح و کدخدامنشی حل و فصل نماید .

(مسئله 3360) کسی که به نظر خودش دارای شرایط قضاوت نیست حرام است متصدی آن شود ؛ هر چند دیگران او را واجد شرایط بدانند .

(مسئله 3361) مراجعه به کسی که شرایط قضاوت را ندارد حرام است ؛ مگر این که برای گرفتن حق مشروع خود ناچار باشد ؛ بخصوص اگر مراجعه نکردن صاحب حق را در تنگنا و مشقت زیاد قرار دهد .

(مسئله 3362) کار قضاوت برای کسانی که صلاحیت آن را دارند واجب کفایی است ؛ و در صورتی که قاضیِ واجد شرایط نباشد واجب عینی می شود .

(مسئله 3363) کسی که قضاوت بر او واجب عینی نیست می تواند از بیت المال حقوق بگیرد ؛ هر چند بهتر است در صورت عدم نیاز نگیرد . و چنانچه کار قضاوت بر او واجب عینی باشد در صورت نیاز می تواند حقوق بگیرد ؛ و اگر نیاز ندارد بنا بر احتیاط نگیرد ؛ ولی برای انجام کارهای تشریفاتی و ثبت و ضبط احکام ، حقوق گرفتن مانعی ندارد .

آداب قضاوت

(مسئله 3364) قاضی در قضاوت خود باید آزاد و مستقل باشد و متکی به
فتوایی باشد که مأخوذ از کتاب و سنت است ، و از هیچ ناحیه ای مجبور نباشد ؛ دقت و بی طرفی را کاملاً رعایت کند و با عجله قضاوت نکند . از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند: «زبان قاضی میان دو حبة آتش است تا وقتی که قضاوت کند ؛ پس یا به طرف بهشت و یا به طرف آتش می رود» .

(مسئله 3365) بر قاضی واجب است که در جلسة دادگاه در برخوردهای ظاهری خود _ همچون سلام کردن ، جواب سلام ، نگاه ، توجه و خطاب _ میان دو طرف نزاع مساوات را رعایت نماید ؛ هر چند از نظر شرافت و مقام و منزلت تفاوت داشته باشند . همچنین جایز نیست به یکی از دو طرف چیزی القا کند یا روشی را یاد دهد که در غلبة او بر طرف دیگر مؤثر باشد .

(مسئله 3366) مکروه است قاضی در حال غضب یا عدم تعادل روحی از جهت تشنگی یا گرسنگی یا غصه یا غلبة درد یا خواب و یا احتیاج به قضای حاجت و مانند اینها اقدام به قضاوت نماید .

(مسئله 3367) سزاوار بلکه گاه واجب است قاضی با هیأتی از کارشناسان امور قضایی و احکام اسلامی مشورت نموده سپس قضاوت نماید . بلکه جایز است به طور شورایی حکم شود ؛ به این شکل که در دادگاه علاوه بر قاضی چند مستشار قضایی که شرایط قضاوت را دارا هستند وجود داشته باشند و با دقت بر جریان کار دادرسی نظارت کنند ، و حکم نهایی طبق نظر همگی یا اکثریت اعضا صادر شود .

(مسئله 3368) دادن رشوه به قاضی و گرفتن آن _ هر چند به نام هدیه باشد _ حرام است ؛ ولی چنانچه کسی برای رسیدن به حق مشروع خود ناچار به پرداخت رشوه باشد ، برای دهنده جایز و برای گیرنده حرام است . و اگر کسی گرفته باشد باید آن را به صاحبش برگرداند ، و اگر تلف شده قیمت آن را بپردازد .

دادخواهی

در طرح دعوی به کسی که ادعای چیزی دارد و معمولاً اگر ادعا را رها کند دعوی تمام می شود «مدّعی» و به کسی که ادعا علیه او صورت گرفته «مدّعی علیه» گفته می شود ؛ و اگر مدعی علیه اقرار نکرده و ادعای مدّعی را انکار نماید به او «منکر» می گویند .

(مسئله 3369) در امر دادخواهی تمامی افراد _ از بالاترین مقام تا پایین ترین آن _ با یکدیگر یکسان و برابر هستند ؛ بنابراین اگر کسی نسبت به یکی از مقامها یا یکی از قضات شکایتی داشته باشد ، چنانچه از قضاوت محاکم رسمی رضایت دارد می تواند شکایت را همانجا مطرح کند ؛ وگرنه می تواند به محکمة مورد توافق یکدیگر مراجعه کند .

(مسئله 3370) هر کسی که به نظر خود دارای حقی بوده و مدعی آن است می تواند _ بلکه گاه واجب است _ برای احقاق آن حق به دادگاه صالح مراجعه نماید ؛ و فرقی نیست که مدعی شخص حقیقی باشد یا شخصیت حقوقی ، و ادعای او در برابر اشخاص حقیقی باشد یا حقوقی ، ادعای حق در مورد خودش باشد یا کسانی که تحت ولایت او هستند و یا نسبت به املاکی که تحت نظارت و تولیت او می باشد .

(مسئله 3371) قاضی نمی تواند قبل از مراجعه و تقاضای صاحب حق حکم صادر نماید ؛ هرچند به آن علم داشته باشد .

(مسئله 3372) هر متهم حق دارد برای خود وکیلی انتخاب کند تا از او دفاع نماید . همچنین حق دارد قبل از مشورت با وکیل خود در دادگاه صحبتی نکند ؛ مگر این که مستلزم تأخیر از حد متعارف باشد .

(مسئله 3373) تا زمانی که محکومیت متهم از راه محاکمة عادلانه ثابت نشود وی بی گناه محسوب است و هیچ گونه تعرضی نسبت به او جایز نیست .

(مسئله 3374) کسی که محکوم به حد یا تعزیر شده نباید بیش از مقدار معین شده مجازات شود ؛ و نیز نباید آبرو یا مال و یا منسوبین او مورد تعدی قرار گیرند ؛ بلکه مرتکب آن باید مجازات شود .

کیفیت قضاوت و مستندات آن

(مسئله 3375) در نظام قضایی اسلام اصل اولی بر برائت و بی گناهی افراد است ؛ مگر این که جرم به دلیل معتبری اثبات شود . و اثبات جرم به یکی از سه راه می باشد: «اقرار» «شهادت شهود» و «قسم» ؛ که احکام و شرایط هر یک در مسائل آینده بیان خواهد شد .

(مسئله 3376) «اقرار کننده» باید بالغ و عاقل و دارای قصد و اختیار باشد ، و چنانچه اقرار او نسبت به امور مالی است سفیه نباشد .

(مسئله 3377) لازم است اقرار یا شهادت شهود و یا قسم در جلسة دادگاه و در حضور قاضی و در حال عادی بدون ترس یا اکراه و یا اجبار و مانند آن صورت پذیرد ؛ پس اقراری که خارج از دادگاه و به خصوص در حالت غیر عادی از متهم گرفته شود _ هر چند به خط خود او و یا صدای ضبط شدة او باشد _ اعتباری ندارد و حکمی که مستند به آن باشد نافذ نیست .

(مسئله 3378) بنا بر احتیاط قاضی به اتکای علم خود و بدون استناد به اقرار یا شهادت و یا قسم حکم نکند ؛ به خصوص در حق اللهِ محض ؛ ولی خلاف علم خود نیز نمی تواند حکم صادر نماید . پس اگر یقین به اشتباه شهود داشته باشد یا بداند منکر به دروغ قسم می خورد ، باید حکم و فصل خصومت را به قاضی دیگر ارجاع
دهد .

(مسئله 3379) پس از طرح دعوی در دادگاه مدعی علیه یا اقرار می کند یا انکار و یا سکوت . پس اگر اقرار نماید و مدعی از قاضی طلب حکم کند ، لازم است قاضی بر اساس اقرار مدعی علیه حکم نماید و بعد از حکم او دعوی پایان می پذیرد . و اگر مدعی علیه انکار نماید ، قاضی از مدعی طلب بیّنه و شهود می کند ؛ پس اگر بینة خود را حاضر نمود قاضی براساس آن حکم می کند؛ و اگر بیّنه نداشت و یا نخواست آن را اقامه نماید می تواند از قاضی بخواهد که منکر را قسم دهد ؛ در این صورت اگر منکر قسم یاد کند و قاضی به نفع او حکم نماید دعوی پایان می پذیرد ، و مدعی دیگر حق طرح دعوی یا تقاص از مال منکر را ندارد ؛ هر چند خود را مُحق بداند .

(مسئله 3380) قسم خوردن منکر باید به دستور قاضی و پس از تقاضای مدعی باشد ؛ پس اگر خودش یا به دستور قاضی بدون تقاضای مدعی قسم بخورد فایده ندارد ، و پس از تقاضای مدعی و دستور قاضی دوباره باید قسم یاد کند .

(مسئله 3381) منکر می تواند از قسم خوردن خودداری و نکول نماید و قسم را به مدعی برگرداند ؛ پس اگر مدعی قسم یاد کند و قاضی حکم نماید دعوی به نفع مدعی پایان می پذیرد . و اگر منکر از قسم خوردن و برگرداندن قسم به مدعی خودداری نماید ، بنا بر احتیاط واجب قاضی از مدعی می خواهد که قسم یاد کند ؛ پس اگر او قسم یاد کرد دعوایش ثابت می شود ، و گرنه ظاهراً ساقط می گردد .

(مسئله 3382) اگر مدعی علیه سکوت نماید و اقرار یا انکار نکند قاضی از مدعی طلب بیّنه می نماید ؛ و اگر او بیّنه نداشت یا آن را حاضر نکرد ، در صورتی درخواست مدعی قاضی از مدعی علیه می خواهد که قسم یاد کند و یا قسم را به مدعی برگرداند ؛ پس اگر به سکوت خود ادامه داد بنا بر احتیاط واجب قاضی از مدعی می خواهد تا او قسم بخورد و دعوی به نفع او پایان پذیرد .

(مسئله 3383) هرگاه مدعی اقامة بیّنه نماید قاضی نمی تواند او را به قسم خوردن نیز وادار کند ؛ مگر این که مورد دعوی طلبکاری از میت باشد که مدعی علاوه بر بیّنه باید قسم نیز یاد کند مبنی بر این که فعلاً حق او باقی است و آن را دریافت نکرده است . و در این حکم فرقی نیست بین این که مدعیِ طلب از میت ، وارث یا وصی و یا شخص دیگری باشد. و اگر مدعی بر میت ورثة صاحب حق باشند علاوه بر اقامة بیّنه هرکدام جداگانه باید قسم یاد کنند .

(مسئله 3384) هرگاه بدهکاری میت به طریقی غیر از بیّنه _ نظیر اقرار میت در زمان حیات یا اقرار ورثة او یا شهرتی که موجب اطمینان باشد _ ثابت شود و احتمال داده شود که میت طلب خود را ادا کرده باشد ، در این صورت نیز مدعی (طلبکار) باید قسم یاد کند .

(مسئله 3385) اگر مدعی در جلسات دادگاه حضور پیدا کند و اقامة بینه نماید ولی منکر با امکان حضور عمداً حاضر نشود و احضار او نیز ممکن نباشد ، قاضی پس از اعلام به منکر می تواند حکم غیابی صادر کند .

(مسئله 3386) هرگاه با حکم قاضی بدهکاری کسی ثابت شود ، چنانچه قدرت بر ادایِ دین داشته باشد و از پرداخت آن خودداری کند قاضی می تواند او را زندان کند تا حاضر به ادای دین خود شود ؛ ولی اگر قدرت پرداخت آن را ندارد باید به او مهلت داده شود و زندانی کردن او جایز نیست .

(مسئله 3387) هرگاه خطای قاضی در تشخیص حکم قبل از اجرای آن ثابت شود حکم او قهراً نقض می شود ؛ و اگر پس از اجرا ثابت شود باید جبران گردد . به این شکل که اگر ضرر جانی یا مالی به محکوم وارد شده از بیت المال تأمین گردد ؛ و اگر خسارت آبرویی بوده اعادة حیثیت شود .

(مسئله 3388) هرگاه بعد از قضاوت ثابت شود که قاضی دارای شرایط قضاوت نبوده یا حکم او خلاف کتاب و سنت بوده حکم او نقض می شود ؛ و اگر ضرری به کسی وارد شده چنانچه قاضی مقصر بوده یا کوتاهی کرده باشد باید خودش جبران خسارت نماید ، و در غیر این صورت از بیت المال جبران گردد .

(مسئله 3389) از آنجا که هدف از قضاوت در اسلام احقاق حق و اجرای عدل است چنانچه قاضی منصوب نزد هر یک از طرفین دعوی متهم به خطا یا کوتاهی در تحقیق شود بنا بر اقوی هر کدام از طرفین می تواند تحقیق مجدد و تجدید محاکمه در یک دادگاه عالی را تقاضا نماید ؛ بخصوص اگر مورد دعوی از امور مهم _ نظیر جان مسلمان یا مال و ناموس او و یا حیثیت مذهب و دین _ باشد . و دادگاه عالی موظف است پس از بررسی مستندات حکم و صفات قاضی ، حکم او را تنفیذ و یا نقض نماید .

شرایط شاهد و بیّنه

(مسئله 3390) «شاهد» باید بالغ ، عاقل ، مؤمن ، عادل و حلال زاده باشد ؛ همچنین باید متهم نباشد که برای دفع ضرری از خود یا به دست آوردن نفعی برای خود شهادت می دهد ؛ و نیز شاهد در بعضی موارد باید مرد باشد . و در صورتی جایز است شهادت دهد که به مورد آن یقین داشته باشد ؛ پس شهادت همراه با ظن و تخمین جایز نیست .

(مسئله 3391) شهادت شاهد عادلی که با دیگری دشمنی دارد در مورد او قبول نمی شود ؛ هر چند دشمنی او موجب فسق شهادت دهنده نباشد . ولی شهادت دوست به نفع دوست خود _ هر چند با هم صمیمی باشند _ قبول می شود .

(مسئله 3392) در مواردی که شهادت زن پذیرفته است شهادت «زن و
شوهر» به نفع یا به ضرر یکدیگر قبول می شود . همچنین شهادت «پدر و فرزند» به نفع یکدیگر و شهادت «برادر یا خواهر» به نفع یا به ضرر یکدیگر پذیرفته است ؛ ولی پذیرفته شدن شهادت فرزند علیه پدر خود محل اشکال است .

(مسئله 3393) در مواردی شهادت چهار زن عادل بدون ضمیمة شهادت مرد و یا قسم پذیرفته می شود ؛ از جمله در مورد: بکارت ، وضع حمل و عیوب باطنی زنان و نیز سایر امور زنانه که معمولاً زنها از آنها اطلاع دارند . و در امور مالی شهادت یک زن عادل نیز قبول می شود . پس اگر یک زن شهادت دهد که فلان حال بر حسب وصیت متعلق به فلان شخص است ، شهادت او نسبت به یک چهارم آن ارث یا آن مال پذیرفته می شود ؛ و اگر دو زن شهادت دهند نسبت به نصف آن ، و اگر سه زن شهادت دهند نسبت به سه چهارم ، و اگر چهار زن شهادت دهند شهادت آنان نسبت به مجموع آن ارث یا مال پذیرفته است .

(مسئله 3394) شرایط شاهد در حقوق الهیِ محض بعداً در باب حدود بیان می شود ؛ ولی دعاوی مربوط به حقوق مالی نسبت به شخص زنده به طور کلی با شهادت دو مرد یا شهادت یک مرد و دو زن و یا شهادت یک مرد و قسم خوردن مدعی ثابت می شود _ خواه مال مورد ادعا عین باشد یا دِین _ و بنا بر احتیاط ادای شهادت را بر قسم مقدم دارند .

(مسئله 3395) کسی که صلاحیت ادای شهادت را دارد در صورتی که از او تقاضا شود باید شهادت دهد . ولی اگر از او خواسته نشود واجب نیست ؛ مگر این که یک طرف دعوا بخواهد بر طرف دیگر ظلم کند و حقیقتی را پایمال گرداند ، که در این صورت ادای شهات در هر حال واجب و کتمان آن حرام است .

(مسئله 3396) کسی که حقیقتی را می داند نباید از ادای شهادت خودداری نماید ؛ مگر این که در اثر شهادت دادن ضرر قابل توجهی به او وارد شود که تحمل آن مشکل باشد ؛ ولی اگر موضوع از امور مهمه باشد _ مثل این که در اثر عدم شهادت او خونی به ناحق ریخته می شود _ در این صورت نباید از شهادت خودداری نماید .

(مسئله 3397) شهادت و گواهی شهود در صورتی مورد قبول است که مفهوم شهادت آنها از نظر «مورد ، زمان ، مکان و صفات» یکی باشد . و چنانچه گفته های شهود با هم مغایر باشد چیزی ثابت نمی شود ؛ بلکه شهادت آنان از اعتبار ساقط می شود .

(مسئله 3398) اگر شهود عمداً به دروغ شهادت دهند توسط محکمة شرعی مجازات می شوند ؛ و چنانچه شهادت دروغ آنان موجب ضرر و خسارت به کسی شده باشد باید آن را جبران نمایند .

(مسئله 3399) واجب است کسانی را که به دروغ شهادت داده اند در شهرشان به مردم معرفی نمایند تا از قبول شهادت آنان اجتناب شود . و دیگر شهادت چنین
افرادی مورد قبول نیست ؛ مگر این که توبه کرده و خود را اصلاح نمایند و عدالتشان احراز شود .

(مسئله 3400) «شهادت بر شهادت» در حقوق مردمی مورد قبول است . ولی در حدود برای اجرای حدّ و نیز بنا بر احوط در تعزیرات پذیرفته نیست ؛ هر چند در سایر آثار آن پذیرفته است . بنابراین اگر دو نفر شهادت فرد دیگری را در مورد سرقت گواهی کنند به استناد آن نمی توان دست متهم را برید ؛ ولی به انضمام شهادت فرد دیگر می توان مال را از او پس گرفت .

(مسئله 3401) در «شهادت بر شهادت» برای ثبوت شهادت هر یک نفر شهادت دو نفر لازم است ؛ ولی جایز است دو نفر شاهد عادل شهادت هر دو شاهد اصلی را گواهی دهند .

(مسئله 3402) «شهادت بر شهادت» در صورتی صحیح است که شاهد اصلی نتواند در جلسة دادگاه حاضر شود .

کیفیت قسَم و احکام آن

(مسئله 3403) «قسم» باید به ذات مقدس خدای متعال و یا یکی از اسامی مقدسة پروردگار باشد ؛ و خوب است به لفظ جلالة «الله» باشد . و لازم نیست به عربی ادا شود ، بلکه به هر لغتی باشد کافی است ؛ ولی باید ترجمة یکی از نامهای الهی باشد . بنابراین قسم به قرآن یا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یا ائمة معصومین علیهم السلام و یا مشاهد مشرفه برای قضاوت کفایت نمی کند .

(مسئله 3404) در این که قسم باید به ذات مقدس خدا یا نام او باشد ، مسلمان و کافر تفاوت ندارند ؛ ولی اگر قاضی تشخیص دهد قسم دادن اهل کتاب _ مانند: یهود و نصاری و مجوس _ به آنچه در دین خود به آن معتقدند آنان را بیشتر از دروغ گفتن بازمی دارد ، جایز است علاوه بر قسم به خدای متعال آنان را به آن چیزها نیز قسم دهد .

(مسئله 3405) قسم باید از روی جزم و یقین باشد ، و کسی که قسم یاد می کند باید مورد قسم را واقعاً قصد کرده باشد ؛ پس اگر معلوم شود که توریه کرده است کفایت نمی کند .

(مسئله 3406) برای یاد کردن قسم نمی توان نایب و یا وکیل گرفت .

(مسئله 3407) قسم در دعاوی مالی و نیز مواردی همچون: نکاح و طلاق و قتل معتبر است ؛ ولی در حدود اعتبار ندارد . زیرا حدود جز با اقرار یا بیّنه _ با
شرایطی که گفته خواهد شد _ ثابت نمی شود .

احکام ید

(مسئله 3408) آنچه در دست کسی است _ خواه مال باشد یا منفعت و یا حق و مانند آن _ تا زمانی که علم برخلاف آن نداشته باشیم ملک او محسوب می شود ؛ همچنین است اگر آن چیز در دست وکیل یا امین و یا مستأجر او باشد .

(مسئله 3409) اگر چیزی به طور کامل در اختیار دو نفر باشد مالکیت آن به صورت مساوی برای آن دو نفر محسوب خواهد بود .

(مسئله 3410) اگر دو نفر در بارة ملکی که در دست یکی از آن دو می باشد ادعای ملکیت کنند ، گفتة کسی که ملک در دست اوست با سوگند مقدم است ؛ مگر این که دیگری برای اثبات گفتة خود مدرک و دلیل قطعی یا دو شاهد عادل بیاورد .

(مسئله 3411) اگر دو نفر دربارة ملکی که در دست هر دوی آنهاست ادعای مالکیت تمام آن را بکنند ، هرکدام نسبت به نیمی از آن مدعی و منکر هستند ؛ پس هر یک باید نسبت به نیمی از آن مدرک و دلیل قطعی بیاورد یا دو شاهد عادل اقامه کند و نسبت به نیم دیگر گفتة او با قسم قبول می شود . و چنانچه هر دو نفر اقامة شاهد نموده و قسم یاد کردند آن ملک بین آنها تقسیم می گردد .

(مسئله 3412) اگر زن و شوهر در وسایل خانه با هم اختلاف کنند _ خواه در حال همسری و خواه بعد از جدایی _ وسایل و لباسهای مردانه متعلق به شوهر ، و وسایل و لباسهای زنانه متعلق به زن خواهد بود ؛ و آنچه هم برای زنان و هم برای مردان به کار می رود مشترک میان آن دو می باشد . مگر این که کلیة وسایل _ اعم از زنانه و مردانه _ در دست یکی از آنان باشد که در این صورت مال وی محسوب می شود ؛ و کسی که اسباب و وسایل در دست او نیست اگر ادعایی داشته باشد باید اثبات کند یا دو شاهد عادل بیاورد .