حضرت آیت الله محمد باقر موحدی نجفی

حضرت آیت الله محمد باقر موحدی نجفی

مرجع تقلید شیعه

اقسام طلاق

اشاره

طلاق بر دو قسم است: «طلاق بائن و طلاق رجعی»

1_ طلاق بائن

(مسئله 3012) «طلاق بائن» طلاقی است که پس از آن مرد حق ندارد به زن خود رجوع کند ؛ یعنی بدون عقد او را به همسری خود برگرداند . طلاق بائن بر شش قسم است:
1_ طلاق دختری که نه سال او تمام نشده باشد .
2_ طلاق زنی که زمان حیض شدن او پایان یافته و یائسه شده باشد .
3_ طلاق زنی که شوهرش بعد از عقد با او نزدیکی نکرده است .
4_ طلاق سوم زنی که او را سه مرتبه طلاق داده اند .
5 و6_ طلاق «خُلْع و مبارات» .
و غیر اینها را طلاق رجعی می گویند که احکام هریک در مسائل آینده بیان می شود .

(مسئله 3013) صیغة طلاق رجعی با صیغة طلاق بائن _ در غیر از خلع و مبارات _ به یک صورت است که در مسئله 3008 بیان شد ؛ و صیغة طلاق خلع و مبارات در مسائل آینده بیان می شود .

طلاق خلع و مبارات

(مسئله 3014) «طلاق خلع» طلاقی است که در آن زن به هر دلیل از شوهرش بیزار شده و به هیچ وجه حاضر به زندگی با او نباشد ؛ در این مورد زن مهر یا مال دیگر خود را _ چه بیشتر از مهر باشد یا کمتر _ به شوهر می بخشد تا در برابر آن بخشش او را طلاق دهد . و «طلاق مبارات» طلاقی است که زن و شوهر هیچ کدام یکدیگر رانخواهند و زن مهر خود یا مال دیگری را به مرد ببخشد که او را طلاق دهد . تفاوت طلاق خلع با طلاق مبارات در این است که:
1_ در طلاق خلع زن از شوهر بدش می آید ، ولی در مبارات زن و شوهر از یکدیگر بدشان می آید و هیچ کدام یکدیگر را نمی خواهند .
2_ مالی که شوهر در طلاق مبارات می گیرد نباید از مهر بیشتر باشد ؛ بلکه احتیاط این است که از مهر کمتر باشد . ولی در طلاق خلع اگر بیشتر هم باشد اشکال ندارد .

(مسئله 3015) اگر شوهر شخصا بخواهد صیغه طلاق خلع را بخواند _ چنانچه مثلا نام زن او فاطمه باشد _ باید پس از بخشش زن ، مرد بگوید: «زَوْجَتی فاطِمةُ خَلَعْتُها عَلی ما بَذَلَتْ هِیَ طالِقٌ» یعنی: «زنم فاطمه را در مقابل آن چه بخشید طلاق خلع دادم ، او رهاست» . جمله «هِیَ طالِقٌ» بنا بر احتیاط واجب است . ولی اگر بخواهد دیگری را وکیل کند باید اول زن ، آن شخص را وکیل خود در بخشش مهر یا مال دیگر کند و سپس مرد او را وکیل در اجرای طلاق نماید ؛ پس وکیل _ در صورتی که مثلا اسم شوهر محمّد واسم زن فاطمه باشد _ بگوید: «عَنّ مُوکِّلَتی فَاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَکِّلی مُحَمَّد لِیَخْلَعَها عَلَیْهِ» یعنی «از جانب موکّلة خودم فاطمه مهر او را به موکّل خودم محمّد بخشیدم تا او را طلاق خلع دهد ؛ پس از آن بلافاصله بگوید: «زَوْجَةُ مُوُکِّلی خَلَعْتُها عَلی مابَذَلَت هِیَ طَالِقٌ» یعنی: «زن موکل خودم را در مقابل آن چه بخشید طلاق خلع دادم ، او رهاست» و اگر زن غیر از مهر چیز دیگری را بخشیده باشد وکیل باید به جای کلمة «مَهْرَها» نام آن چیز را ببرد ؛ مثلا اگر صدهزار تومان بخشیده بگوید: «... بَذَلْتُ مِأَةَ ألْفَ تومان ...» . و بنا بر احتیاط وکیل بخشش را از طرف مرد قبول کند و بگوید: «قَبِلْتُ ذالِکَ» و بعد صیغة خلع را بخواند ؛ همچنین است اگر خود شوهر بخواهد صیغه را بخواند .

(مسئله 3016) اگر شوهر بخواهد صیغة طلاق مبارات را بخواند _ چنانچه مثلا
اسم زن فاطمه باشد باید بگوید: «بارَأْتُ زَوْجَتی فاطِمَةَ عَلی هَذَا الْمِقْدار مِن مَهْرِها فَهِیَ طَالِقٌ» یعنی: «طلاق مبارات دادم زنم فاطمه را در برابر این مقدار از مهر او ، پس او رهاست » ؛ و اگر دیگری را وکیل کند ، وکیل باید بگوید: «بارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَکِّلی فاطِمَةَ عَلَی هَذَا الْمِقْدارِ مِنْ مَهْرِها فَهِیَ طَالِقٌ» یعنی: «طلاق مبارات دادم زن موکلم فاطمه را در برابر این مقدار از مهر او، پس او رهاست » ؛ و در هر دو صورت اگر به جای کلمه «عَلی هَذَا الْمِقْدارِ مِنْ مَهْرِها» ، «بِهذَا الْمِقدار مِن مَهْرِها» بگوید اشکال ندارد و اگر مال که زن بخشیده از مهر نباشد باید به جای مهر «عَلَی مَا بَذَلَتْ» بگوید .

(مسئله 3017) صیغة طلاق خلع و مبارات باید به عربی صحیح خوانده شود ؛ ولی اگر زن برای آن که مال خود را به شوهر ببخشد مثلا به فارسی بگوید: «برای طلاق فلان مال را به تو بخشیدم» و شوهر هم قبول کند اشکال ندارد .

(مسئله 3018) اگر زن در بین عدّة طلاق خلع یا مبارات از بخشش خود برگردد ، شوهر می تواند رجوع کند و بدون عقد دوباره او را زن خودقرار دهد . و اگر مرد نمی تواند رجوع کند _ مثل این که زن عدّه نداشته باشد یا طلاق سوم او باشد _ در این صورت رجوع کردن زن نیز محل اشکال است .

2_ طلاق رجعی

(مسئله 3019) در طلاق رجعی مرد به دو شکل می تواند به زن خود رجوع کند و از طلاق اعلام انصراف نماید:
1_ حرفی بزند که معنایش این باشد از طلاق منصرف شده و او را دوباره همسر خود قرار داده است .
2_ به قصد رجوع کاری انجام دهد که بفهمد رجوع کرده است ؛ مثلا این که با او نزدیکی کند یا او را ببوسد .

(مسئله 3020) مرد لازم نیست برای رجوع کردن شاهد بگیرد یا به زن خبر دهد ؛ بلکه اگر بدون این که کسی بفهمد بگوید: «به زنم رجوع کردم» صحیح است ؛ ولی مستحب است شاهد بگیرند .

(مسئله 3021) بر زنی که طلاق رجعی داده شده احکام همسر شرعی جاری است ؛ بنابراین نفقه و فطرة او بر شوهر واجب است و از یکدیگر ارث می برند و شوهر حق ندارد در عدّه با خواهر او یا زن پنجم ازدواج نماید .

(مسئله 3022) بر کسی که همسر خود را طلاق رجعی داده حرام است در روزهای عدّه او را از خانه ای که هنگام طلاق در آن زندگی می کرده بیرون کند ؛ ولی در بعضی مواقع _ مانند این که زن کار حرامی را که موجب حدّ است مرتکب
شود یا ناشزه باشد _ بیرون کردن او اشکال ندارد . و بر زن نیز حرام است در روزهای عدّه برای کارهای غیر ضروری بدون اجازة مرد از منزل خارج شود .

(مسئله 3023) مردی که زن خود را طلاق رجعی داده اگر مالی از زن بگیرد و با او صلح کند که دیگر رجوع نکند ، در این صورت رجوع کردن محل اشکال است .

(مسئله 3024) پس از رجوع شوهر اگر زن ادعا کند عدّة او تمام شده بود و رجوع بعد از عدّه واقع شده است ادعای او پذیرفته می شود .

(مسئله 3025) اگر شوهر همسر خود را دوبار طلاق دهد و بعد از هر طلاق به او رجوع کند یا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق و گذشتن عدّه با او ازدواج کند ، پس از طلاق سوم آن زن بر او حرام می شود ؛ ولی اگر بعد از طلاق سوم به دیگری شوهر کند ، با پنج شرط شوهر اول دوباره می تواند با آن زن ازدواج نماید:
1_ عقد شوهر دوم دائمی باشد نه موقت ؛ پس اگر مثلاً او را برای یک ماه یا یک سال متعه کند ، بعد از آن که از او جدا شد شوهر اول نمی تواند با او ازدواج نماید .
2_ شوهر دوم بالغ باشد .
3_ شوهر دوم با او نزدیکی و دخول کند . و بنا بر احتیاط واجب دخول در جلو باشد و به گونه ای باشد که هر دو لذت ببرند ، بلکه احوط این است که انزال هم شده باشد .
4_ شوهر دوم طلاقش دهد یا از دنیا برود .
5_ عده طلاق یا عده وفات شوهر دوم تمام شود .

(مسئله 3026) اگر مردی سه بار صیغه طلاق را تکرار کند _ بدون این که در میان این سه بار رجوع کرده باشد _ یک طلاق محسوب می شود و دو طلاق دیگر لغو است ، همچنین اگر بگوید: «هِیَ طَالِقٌ ثَلاثًا» یعنی: «زن من سه طلاقه است» تنها یک طلاق محسوب می شود .