حضرت آیت الله محمد باقر موحدی نجفی

حضرت آیت الله محمد باقر موحدی نجفی

مرجع تقلید شیعه

احکام اراضی موات ، مسائل غصب ، لقطه ، صید و ذباحه أطعمه و أشربه

اشاره

احکام احیای زمینهای موات

قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی: هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأرْضَ ذَلُولا فَامْشُوا فِی مَنَاکِبِهَا وَکُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَإِلَیْهِ النُّشُورُ .
«زمین موات» به زمینهایی گفته می شود که به دلایلی چون نبود آب ، باتلاق بودن زمین و ریگزار و سنگلاخ بودن قابل کشت و زرع یا ساختمان سازی نبوده و یا به دلیل کوچ کردن اهالی آن به طور کلی متروکه شده است .
زمینهای موات بر دو قسم است:
1_ «موات بالأصاله» ؛ و آن زمینی است که از آغاز تا کنون هیچ گونه عمران و آبادانی در آن انجام نشده باشد .
2_ «موات بالعرض» ؛ و آن زمین مواتی است که در گذشته آباد بوده ولی به هر دلیل ویران و متروکه شده است .

(مسئله 3102) زمینهای موات بالأصاله جزو انفال است و اختیار آن در زمان حضور امام معصوم علیه السلام به دست اوست ، و آن حضرت هرگونه صلاح بداند در آنها تصرف می کند و اجازة احیاء می دهد یا به افراد تملیک کرده و یا اجاره می دهد . و در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام اگر حکومت صالح اسلامی و واجد شرایط برقرار باشد ، اختیار زمینهای موات به دست حکومت است ؛ و در صورت فقدان حکومت اسلامی یا عدم دخالت آن مسلمانان می توانند آنها را احیا کنند ، و هرکس که قسمتی را احیاء کند نسبت به آن سزاوارتر است و دیگران حق مزاحمت او را ندارند .

(مسئله 3103) زمینهای موات بالعرض از جهت شناخت مالک بر دو قسم است:
1_ زمینهایی که دارای صاحب بوده ولی بر اثر رها کردن و اعراض ، ساختمانهای آن با گذشت زمان خراب شده و عمران آن از بین رفته باشد و در حال حاضر بدون صاحب شمرده شود ؛ حکم این زمینها مانند زمینهای موات بالأصاله است .
2_ زمینهایی که متروکه شده ولی نه چنان که از آنها اعراض شده و بدون
مالک به حساب آید ، بلکه مالک آن مشخص است و یا این که موجود است ولی شناخته شده نیست (مجهول المالک) ؛ حکم این زمینها مانند سایر اموالی است که صاحب دارند . و تصرف در مال مجهول المالک موکول به نظر مجتهد جامع الشرایط می باشد .

(مسئله 3104) زمین آبادی که به ویرانی گراییده اگر صاحب آن شناخته شده باشد دارای سه حالت است:
1_ صاحب زمین به کلی از زمین صرف نظر کرده و توجهی به آن نداشته باشد ؛ که این صورت حکم زمین موات بالأصاله را خواهد داشت .
2_ صاحب زمین از زمین صرف نظر نکرده و تصمیم بر احیای آن داشته باشد ولی به دلیل نبود امکانات _ مثل آب و سایر وسایل _ قدرت بر احیاء نداشته و احیای آن نیاز به گذشت زمان دارد ؛ این حالت حکم زمین احیاء شده را دارد و کسی حق تصرف در آن را بدون اجازة مالک ندارد .
3_ صاحب زمین از زمین صرف نظر نکرده ولی آن را احیاء نمی کند ؛ چون بهره برداری از احیاء نشدة آن بیشتر از احیا شدة آن است ؛ مانند این که خواسته باشد از علف آن استفاده کند . این حالت نیز حکم زمین احیاء شده را دارد ، و کسی حق تصرف در آن را بدون اجازة مالک ندارد .

(مسئله 3105) چون در زمان وجود حکومت صالح احیای زمین موات مشروط به اجازة حکومت است _ هر چند اجازه به طور عام باشد _ پس قبل از اجازة حکومت کسی حق تصرف در زمینهای موات را ندارد، و تنها افراد و گروههایی که به آنان اجازه داده شده می توانند کارهای مقدماتی را _ از قبیل دیوارکشی ، تسطیح و خاکبرداری _ شروع کنند . و در زمان نبودن حکومت صالح اسلامی هر که زودتر مقدمات احیاء را شروع نماید _ اگر خارج از متعارف مردم نباشد_ بر دیگران حق تقدم دارد ؛ ولی به مجرد به ثبت رساندن زمین بدون احیای آن ، حقی برای ثبت دهنده ثابت نمی شود و ثبت دهنده حق ندارد آن را بفروشد یا وقف نماید و یا معاملات دیگری بر آن انجام دهد .

(مسئله 3106) کسی که اجازة احیاء دارد لازم نیست شخصاً اقدام به کارهای مقدماتی و احیاء نماید ؛ بلکه اگر دیگری را اجیر یا وکیل کند کافی است ، و آثار عمل برای کسی است که اجیر یا وکیل گرفته است .

حریم

(مسئله 3107) آبادی ، مزرعه ، قنات ، چاه ، نهرآب ، خانه ، ساختمان و هر چیزی که در زمین موات احداث می شود دارای حریم است ؛ و «حریم» مقداری از زمین ، آب ، راه یا فضای اطراف آن چیز است که از مصالح و مرافق آن چیز محسوب است و تصرف دیگران در آن موجب ضرر به آن چیز یا مانع
بهره برداری از آن خواهد بود . پس اگر کسی زمینی را به نحوی احیاء کند یا قنات یا ساختمانی را احداث و یا چاهی را بکند نسبت به حریم آنها نیز سزاوارتر می باشد ، و کسی حق ندارد آن را برای خود احیاء کند .

(مسئله 3108) مقدار حریم به حسب اشیاء و زمانها و مکانها متفاوت است .

(مسئله 3109) اگر کسی در زمین موات خانه ای احداث کند راه و خاکریز و آبریز و برف انداز به مقدار لازم حریم آن خانه است . و حریم نهر احداث شده محل عبور برای تعمیر و تنقیه و گل انداز آن می باشد. و حریم چاه احداث شده در زمین موات مقداری از زمین کنار آن است که برای آب کشیدن از آن و اصلاح و گل انداز آن لازم است ؛ علاوه بر این اگر چاه برای آب دادن حیوانات کنده شده حریم آن چهل ذراع _ حدود بیست متر _ و اگر برای آب کشبدن برای زراعت است حریم آن شصت ذراع می باشد ؛ پس اگر دیگری بخواهد در زمین موات چاه بکند باید این فاصله را رعایت کند . و در قنات و چشمه علاوه بر محل اصلاح آن وگل انداز ، حریم منبع آب آن _ مادر چاه _ در زمین سخت پانصد ذراع و در زمین سست هزار ذراع می باشد ؛ پس اگر کسی بخواهد نزدیک آن قنات دیگری احداث کند باید این فاصله را رعایت نماید ؛ و اگر فرضاً با رعایت این فاصله باز هم به قنات اول ضرر وارد می شود بنا بر احتیاط واجب باید فاصله را بیشتر کند تا ضرر وارد نشود . و حریم آبادی مسکونی که در زمین موات احداث می شود مطلق مرافق و مصالح آبادی و اهل آن می باشد ؛ از قبیل راه ورود و خروج ، راه آب و خاک انداز و کودانداز ، جای خرمنها ، محل اجتماع اهالی ، قبرستان ، چراگاه و امثال اینها ؛ پس کسی حق ندارد این قسمتها را برای خود احیاء و تملک کند .

(مسئله 3110) توسعه دادن مسئله حریم و اجرای آن در احداث شهرهای مسکونی و یا صنعتی و راههای زمینی و خطوط راه آهن و فرودگاهها و امثال آن بعید نیست ؛ و برای تحقیق در مسئلة حریم ها باید به کتابهای مفصل مراجعه شود .

(مسئله 3111) بنا بر احتیاط واجب تصرف انسان در ملک خود نباید موجب ضرر و زیان همسایگان و یا اضرار به ملک آنان باشد . و در اخبار و روایات نسبت به همسایه بسیار سفارش شده است ؛ از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند: «هرکس که همسایة خود را اذیت کند خدای بوی بهشت را بر او حرام می کند و جای او در جهنم است ؛ و هرکس حق همسایه را ضایع کند از ما (مسلمانان) نیست» .

مکانهای مشترک

(مسئله 3112) مکانهایی که بین مردم مشترک است عبارتند از:
1_ خیابانها و کوچه ها، راههای زمینی و دریایی و هوایی و مراتع آبادیها نسبت به مردم آن آبادیها .
2_ مساجد، زیارتگاهها و اماکنی که به عنوان مردم ساخته شده است .
3_ دریاها، دریاچه ها ، چشمه های جاری در کوهها و زمینهای موات ، و رودخانه ها و
نهرهای بزرگ و کوچکی که به وسیلة اشخاص خاصی احداث نشده است .
4_ معادن آشکاری که بهره برداری از آنها نیازی به حفاری و مانند آن ندارد ؛ مانند معادن نمک و آهن .

(مسئله 3113) همة مردم در بهره بردن و استفاده از مشترکات یکسان می باشند ؛ ولی هرکه زودتر شروع به بهره برداری نماید حق تقدم دارد . همچنین در اموری که قابل تملک است _ مانند صید ماهی _ هرکس صید کند مالک آن خواهد شد .

احکام غصب

غصب آن است که انسان از روی ظلم بر مال یا حق دیگری مسلط شود . غصب از گناهان بزرگ است که اگر انسان مرتکب آن شود در قیامت به عذاب سخت گرفتار می شود ؛ از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند: «هر کس یک وجب زمین از دیگری غصب کند در قیامت هفت طبقة آن زمین را مانند طوق به گردن او می آویزند مگر این که توبه کند و آن را به صاحبش برگرداند .

(مسئله 3114) اگر کسی نگذارد مردم از مسجد ، مدرسه ، پل و جاهای دیگری که برای عموم ساخته شده استفاده کنند حق آنان را غصب نموده است . همچنین است اگر کسی مثلاً در مسجد برای عبادت جا گرفته باشد و دیگری مانع استفاده او شود .

(مسئله 3115) چیزی را که انسان نزد طلبکار گرو می گذارد باید پیش او بماند تا اگر انسان طلب او را ندهد طلب خود را از آن به دست آورد ؛ پس اگر قبل از آن که طلب او را بدهد آن چیز را از او بگیرد حق او را غصب کرده است .

(مسئله 3116) اگر مال گرو را دیگری غصب نماید صاحب مال و طلبکار هر دو می توانند آن را مطالبه نمایند ؛ و چنانچه آن چیز را از غاصب پس بگیرند باز هم در گرو خواهد بود ؛ و اگر از بین برود و عوض آن را بگیرند عوض آن نیز در گرو می باشد .

(مسئله 3117) چیزی را که انسان غصب کرده است باید به صاحبش برگرداند ؛ و اگر از بین برود باید عوض آن را به او بپردازد . و اگر چیزی را از بچه یا دیوانه غصب نماید باید آن را یا در صورت از بین رفتن عوض آن را به ولیّ او بدهد .

(مسئله 3118) اگر از چیزی که غصب کرده منفعتی به دست آید _ مثلاً از گوسفندی که غصب کرده بره ای به دنیا آید _ آن منفعت برای صاحب مال است ؛ همچنین اگر چیزی را که دارای منفعت است غصب نماید _ مثلاً خانه یا مغازه ای را
غصب کند _ هر چند از آن استفاده ای نبرد باید اجارة آن را بپردازد .

(مسئله 3119) اگر کسی چیزی را غصب کند و آن چیز در دست او رشد و نمو پیدا کند ، همة آن متعلق به صاحب مال است ؛ مثلاً اگر نهالی را غصب کند و در زمین خود بکارد ، درخت هرچه رشد و نمو پیدا کند متعلق به صاحب نهال است و غاصب اجرت زمین را طلبکار نیست . همچنین اگر پیوندی را غصب کند و به درخت خود پیوند زند بنا بر اقوی نمو و میوة آن برای صاحب پیوند است .

(مسئله 3120) هرگاه دو نفر با هم چیزی را غصب کنند _ اگر چه هر یک به تنهایی می توانسته آن را غصب نماید _ هرکدام آنان ضامن نیمی از مال غصب شده است ؛ مگر این که آن مالِ غصب شده در تصرف کامل هرکدام باشد به گونه ای که هر وقت بخواهد به تنهایی بتواند در آن تصرف کند ، که در این صورت بعید نیست هرکدام از آنان ضامن همة مال باشد ؛ و صاحب مال می تواند از هرکدام همة مال را مطالبه کند .

(مسئله 3121) اگر چیزی را که غصب کرده با چیز دیگری مخلوط نماید ، چنانچه جدا کردن آنها ممکن است _ اگر چه زحمت داشته باشد _ باید جدا کند و به صاحبش برگرداند .

(مسئله 3122) اگر چیزی را که غصب کرده چنان تغییر دهد که از اول بهتر شود و مالک بگوید آن را به همین صورت تحویل بده ، باید به او بدهد و حق مطالبة دستمزد ندارد ؛ بلکه بدون اجازة مالک حق ندارد آن را به صورت اول درآورد . و اگر بدون اجازة مالک آن چیز را به صورت اول درآورد بنا بر احتیاط واجب باید مزد ساختن آن را هم به مالک بدهد ؛ و در صورتی که مزد ساختن کمتر از تفاوت ساخته و نساخته باشد تفاوت قیمت را هم باید بپردازد .

(مسئله 3123) اگر زمینی را غصب کند و در آن ساختمان بسازد ، چنانچه مالک به فروش یا مبادلة آن راضی نشود و عین زمین خود را مطالبه نماید ، غاصب باید ساختمان را خراب کند و زمین را به حالت اول برگرداند و تحویل صاحبش بدهد .

(مسئله 3124) اگر در زمینی که غصب کرده کشت کند یا درخت بکارد ، کشت و درخت و محصول آنها مال خود اوست ؛ ولی اگر مالک راضی به ماندن کشت و درخت در ملک خود نشود غاصب باید آنها را از زمین بکند ؛ هر چند موجب ضرر او شود . و نیز باید اجارة زمین را در مدتی که کشت و درخت در آن بوده به صاحب زمین بپردازد ، و خرابیهایی که در زمین پیدا شده ترمیم نماید ؛ و اگر به واسطة اینها قیمت زمین از اول کمتر شود باید تفاوت آن را هم بدهد . و نمی تواند صاحب زمین را به فروش یا اجارة زمین به او مجبور نماید ؛ صاحب زمین نیز نمی تواند غاصب را مجبور کند که درخت یا کشت را به او بفروشد .

(مسئله 3125) اگر صاحب زمین راضی شود که زراعت و درخت در زمین او بماند ، کسی که آن را غصب کرده لازم نیست درخت و زراعت را بکند ؛ ولی اگر مالک مطالبة اجاره کند باید اجارة آن زمین را از وقتی که غصب کرده تا وقتی که صاحب زمین راضی شده است بدهد .

(مسئله 3126) درخت میوه ای که شاخة آن از دیوار باغ بیرون آمده ، اگر انسان نداند که صاحبش راضی است بنا بر احتیاط از میوة آن نچیند ؛ و اگر میوة آن روی زمین هم ریخته باشد برداشتن آن محل اشکال است .

(مسئله 3127) «حق طبع» اولویت دارد ؛ مگر این که موجب منع انتشار علوم و فرهنگ اسلامی شود از اعتبار ساقط است پس اگر در کتاب نوشته شده: «حق طبع محفوظ است» چاپ کردن از روی آن بدون رضایت صاحب حق جایز نیست . مگر به لحاظ نشر معارف اسلامی همچنین است «حق اختراع» اگر به نام مخترع ثبت شده و مصنوع خود را به طور مشروط فروخته باشد .

(مسئله 3128) اگر چیزی را که غصب کرده موجود است باید عین آن را به صاحبش برگرداند ؛ و اگر از بین رفته یکی از دو صورت را دارد:
1_ چنانچه آن چیز مثلا گاو وگوسفند باشد که افراد آن یک نواخت و مثل هم نیستند بلکه به واسطة خصوصیات مختلف معمولاً قیمت آنها تفاوت دارد ، باید قیمت آن را بپردازد ؛ و اگر قیمت بازار آن فرق کرده باشد بنا بر احتیاط واجب قیمت روزی را که می خواهد بپردازد بدهد ؛ و احوط آن است که بالاترین قیمت از روز غصب تا روز پرداخت را بدهد . و اگر قیمت بازار آن فرق نکرده ولی در مدتی که پیش او بوده رشد و نمو کرده باشد _ مثلاً گوسفند چاق شده باشد _ باید قیمت آن را هم حساب کند و بپردازد .
2_ چنانچه آن چیز مانند گندم و جو یا چیزهای دیگری باشد که معمولاً یکنواخت است و قیمت افرادش معمولاً با هم فرق ندارد ، باید مثل همان چیزی را که غصب کرده بدهد ؛ ولی چیزی را که می دهد باید ویژگیهای همان مال غصب شده را داشته باشد .

(مسئله 3129) اگر مالی را که غصب کرده دیگری از او غصب نماید و آن مال از بین برود ، مالک برای گرفتن عوض آن می تواند به هر یک از آن دو رجوع کند و یا از هر کدام مقداری از آن را مطالبه نماید ؛ و اگر مالک به غاصب اول رجوع کرده ، غاصب اول می تواند به غاصب دوم که مال نزد او تلف شده رجوع کند ؛ و اگر مالک به غاصب دوم رجوع کند و از او بگیرد ، غاصب دوم نمی تواند به غاصب اول رجوع نماید ؛ ولی اگر دومی به اولی برگردانده و پیش او تلف شده ، غاصب اولی دیگر نمی تواند از دومی مطالبه نماید .

(مسئله 3130) اگر یکی از شرایط صحت معامله در چیزی که خرید و فروش
می کنند موجود نباشد ، چنانچه فروشنده و خریدار با قطع نظر از معامله راضی باشند در مال یکدیگر تصرف نمایند اشکال ندارد ؛ وگرنه چیزی را که گرفته اند مال غصبی است و باید آن را به یکدیگر برگردانند ؛ و چنانچه مال هر یک در دست دیگری از بین برود _ چه بداند معامله باطل است یا نه _ باید عوض آن را بپردازد .

(مسئله 3131) هرگاه مال را از فروشنده بگیرد که آن را ببیند یا مدتی نزد خود نگه
دارد تا اگر پسندید بخرد ، در صورتی که آن مال از بین برود بنا بر احتیاط واجب باید عوض آن را به صاحبش بپردازد .

(مسئله 3132) کسی که مال یا حق او غصب شده است می تواند با زور یا مراجعه به حکومت صالح _ و در حال ضرورت به حکومت جائر _ مال یا حق خود را به دست آورد ؛ ولی اگر در این راه متحمل مخارجی شود نمی تواند آن را از غاصب بگیرد .

(مسئله 3133) در مورد حبس انسان ضمانیت نمی باشد و ضامن فوت منافع و تلف شدن بدون تسبیب از طرف حابس نمی باشد ، بله اگر حابس سبب صدمه به او شود ضمان تسبیبی بر عهدة مسبب می باشد .

مسائل تقاص

(مسئله 3134) در مواردی که صاحب حق قادر به دریافت حق خود از راههای متعارف نیست می تواند به هر شکل که قادر است حق خود را از مال مدیون بردارد ؛ ولی بنا بر احتیاط از حاکم شرع یا نمایندة او _ هر چند به طور اجمال _ اجازه بگیرد . و این نوع احقاق حق را در فقه «تقاص» می گویند .

(مسئله 3135) اگر بدهکار مالی نزد طلبکار دارد و پس از مطالبة طلبکار از دادن بدهی خود بدون عذر کوتاهی می کند ، ظاهراً طلبکار می تواند به مقدار طلب خود از مال او بردارد ؛ ولی اگر بدهکار مال خود را نزد طلبکار امانت گذاشته است بنا بر احتیاط در امانت تصرف نکند . همچنین اگر کسی مال شخص دیگری را غصب نماید ؛ صاحب حق می تواند به مقدار حق خود از مال غاصب بردارد .

(مسئله 3136) تقاص از مالی که بین بدهکار و دیگری مشترک است جایز نمی باشد ؛ مگر این که شریک اجازه دهد.

(مسئله 3137) اگر کسی مال مشترکی را غصب کند هر یک از دو شریک می تواند به مقدار سهم خود تقاص نماید .

(مسئله 3138) اگر بعد از تقاص خطا و اشتباه تقاص کننده معلوم شود باید جبران گردد ؛ و چنانچه مال مورد تقاص از بین رفته باشد باید قیمت آن را بپردازد .

(مسئله 3139) در موارد زیر تقاص کردن جایز نیست:
1_ اگر طرف منکر حق او نباشد و در پرداخت آن اهمال نورزد و به هنگام مطالبه حاضر به پرداخت باشد ؛ هر چند طلبکار از مطالبه شرم داشته باشد .
2_ اگر انکار طرف از این جهت باشد که خود را مُحق می داند و یا در حقانیت مدعی تردید داشته باشد .
3_ اگر بدهکار نزد حاکم شرع با تقاضای طلبکار قسم یاد کرده باشد که مدیون
نیست .

احکام لُقَطه (مالی که انسان آن را پیدا می کند)

به مالی که گم شده و انسان آن را پیدا می کند «لُقَطه» می گویند ؛ لقطه اقسام مختلفی دارد که حکم هر یک در مسائل آینده بیان خواهد شد .

(مسئله 3140) مالی که انسان پیدا کرده اگر نشانه ای نداشته باشد که به واسطة آن صاحبش معلوم شود _ مثلاً یک اسکناس صد تومانی را پیدا کرده _ دوصورت دارد:
1_ اگر در حرم خدا در مکه پیدا کرده باشد ، بنا بر احتیاط آن را با اجازة حاکم شرع از طرف صاحبش صدقه بدهد .
2_ اگر در غیر حرم پیدا کرده و قیمت آن یک درهم (یعنی «419/2» گرم نقرة سکه دار) یا بیشتر باشد ، بنا بر احتیاط با اجازة حاکم شرع از طرف صاحبش صدقه دهد ؛ و اگر کمتر از یک درهم باشد می تواند آن را برای خود بردارد .

(مسئله 3141) مال گمشده اگر نشانه داشته باشد و قیمت آن از یک درهم کمتر باشد دو صورت دارد:
1_ چنانچه صاحب آن _ هر چند به طور اجمال _ معلوم باشد و انسان نداند راضی است یا نه ، نمی تواند بدون اجازة او بردارد .
2_ چنانچه صاحب آن _ هر چند به طور اجمال _ معلوم نباشد ، در صورتی که در غیر
حرم خدا پیدا شده باشد لازم نیست اعلام کند و می تواند به قصد تملک برای خود بردارد ؛ ولی اگر بعد صاحبش پیدا شود بنا بر احتیاط عین آن ، و اگر از بین رفته عوض آن را به او بپردازد ؛ و در صورتی که در حرم خدا پیدا شده باشد بنا بر احتیاط آن را برندارد .

(مسئله 3142) اگر مالی را که پیدا کرده نشانه ای دارد که به واسطة آن می تواند صاحبش را پیدا کند _ هرچند بداند صاحب آن کافری است که در امان و پناه مسلمانهاست _ چنانچه قیمت آن به یک درهم یا بیشتر می رسد یکی از دو صورت را دارد:
1_ اگر آن مال در غیر حرم خدا پیدا شده باشد ، باید تا یک سال در محل اجتماعات مردم و جایی که احتمال می دهد صاحب مال آنجا باشد اعلام کند ؛ و چنانچه از روزی که آن را پیدا کرده تا یک هفته هر روز ، و بعد تا یک سال یک هفته ای یک مرتبه به گونه ای که گفته شد اعلام نماید کافی است . و چنانچه پس از یک سال صاحب آن پیدا نشود ، می تواند آن را برای خود بردارد به قصد این که هرگاه صاحبش پیدا شد عین آن را ، و اگر تلف شده عوض آن را به او بپردازد ؛ و نیز می تواند آن را برای صاحبش نگهداری کند . ولی بنا بر احتیاط مستحب با اجازة حاکم شرع از طرف صاحبش صدقه دهد و یا آن را به حاکم شرع بدهد ؛ و اگر صاحبش پیدا شد و به صدقه راضی نشد عوض آن را به او بدهد ، و ثواب صدقه برای خودش می باشد .
2_ اگر آن مال در حرم خدا پیدا شده باشد ، بنا بر احتیاط آن را برندارد ؛ و اگر برداشت بعد از یک سال معرفی آن را برای صاحبش نگه دارد یا آن را با اجازة حاکم شرع صدقه دهد و یا به حاکم شرع برساند ؛ و بنا بر احتیاط واجب نمی تواند برای خودش بردارد.

(مسئله 3143) اگر کودک نابالغ چیزی پیدا کند که نشانه دارد و قیمت آن به یک درهم یا بیشتر می رسد ، ولی او باید اعلام نماید و پس از یک سال اعلام آن را برای کودک بردارد یا برای صاحبش نگه دارد و یا صدقه بدهد ؛ هرکدام برای کودک اصلح باشد .

(مسئله 3144) اگر معرفی و اعلام ، نیاز به هزینه دارد _ مثل این که پیدا کننده به هر دلیلی قدرت اعلام ندارد و باید به دیگری مزد دهد تا اعلام کند ، یا کالای پیدا شده دارای اهمیت است و باید به وسیلة روزنامه یا نظایر آن آگهی و اعلام نماید _ می تواند هزینة معرفی و آگهی را از صاحبش بگیرد .

(مسئله 3145) اگر در بین سالی که اعلام می کند از پیدا شدن صاحب مال به گونه ای مأیوس شود که اعلام لغو شمرده می شود ، احتیاط واجب آن است که آن را با اجازة حاکم شرع صدقه دهد و برای خودش برندارد .

(مسئله 3146) اگر در موردی که باید اعلام کند بداند با اعلام کردن صاحب آن پیدا نمی شود و معرفی لغو شمرده می شود ، می تواند در همان روز اول با اجازة حاکم شرع آن را صدقه دهد ؛ و چنانچه پس از آن صاحبش پیدا شود و به صدقه راضی نشود ، باید عوض آن را به او بدهد و ثواب صدقه برای خود اوست .

(مسئله 3147) اگر در بین سالی که اعلام می کند مال از بین برود ، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده و یا در آن تصرف نموده باشد باید عوض آن را به صاحبش بدهد ؛ و اگر کوتاهی و تصرف نکرده باشد چیزی بر او واجب نیست .

(مسئله 3148) اگر پس از یک سال اعلام صاحب مال پیدا نشود و او مال را برای صاحبش نگهداری کند و از بین برود ، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی یا زیاده روی ننموده ضامن نیست ؛ ولی اگر برای خود برداشته یا از طرف صاحبش صدقه داده باشد و او به صدقه دادن راضی نشود در هر صورت ضامن است .

(مسئله 3149) هنگام اعلام لازم نیست جنس چیزی را که پیدا کرده بگوید ؛ بلکه همین قدر که بگوید: «چیزی پیدا کرده ام» کافی است ؛ مگر این که اعلام به این شکل بی فایده باشد . و چنانچه شخصی نشانه های آن را به گونه ای بگوید که اطمینان به صداقت او پیدا شود کافی است ؛ و لازم نیست نشانه هایی را که بیشتر اوقات صاحب مال متوجه آنها نیست بگوید .

(مسئله 3150) شخصی که مالی را پیدا می کند لازم نیست خودش اعلام نماید ؛ بلکه فرد مطمئنی می تواند از طرف او اعلام کند .

(مسئله 3151) اگر مالی را که کمتر از بهای «419/2» گرم نقرة سکه دار ارزش دارد پیدا کند و از آن صرف نظر نماید و در مسجد یا جای دیگر بگذارد ، چنانچه کسی آن را بردارد برای او حلال است ؛ ولی اگر قیمت آن به «419/2» گرم نقرة سکه دار برسد و اعلام نکند و در جایی که پیدا کرده و یا در مسجد یا در جای دیگر بگذارد و آن چیز از بین برود یا دیگری آن را بردارد ، کسی که ابتدا آن را پیدا کرده ضامن است .

(مسئله 3152) هرگاه چیزی پیدا کند که اگر بماند فاسد می شود ، باید تا مقداری که ممکن است آن را نگه دارد ؛ بعد بنا بر احتیاط با اجازة حاکم شرع قیمت کند و خودش بردارد و بفروشد و پولش را نگه دارد ، و اگر صاحب آن پیدا نشد از طرف او صدقه بدهد . و احتیاط واجب آن است که برای صدقه دادن از حاکم شرع اجازه بگیرد .

(مسئله 3153) قیمت مال پیدا شده باید برحسب زمان و مکانی که مال در آن پیدا شده محاسبه شود .

(مسئله 3154) اگر چیزی را که پیدا کرده هنگام وضو گرفتن و نماز خواندن همراه او باشد ، در صورتی که قصدش این باشد که صاحب آن را پیدا کند اشکال
ندارد .

(مسئله 3155) اگر دو شاهد عادل شهادت دهند که مالِ پیدا شده برای فلان شخص است ، باید مال به آن فرد داده شود ؛ چه پیش از شروع اعلام باشد یا در بین و یا پس از آن .

(مسئله 3156) اگر کسی که مال نشانه دار را پیدا کرده بمیرد ، چنانچه پس از پایان اعلام آن را برای خودش برداشته و مرده باشد مالکیت آن به همان صورت به وارث او منتقل می شود که اگر صاحبش پیدا شد به او برگردانده شود ؛ و اگر قبل از شروع اعلام یا بین آن مرده باشد ظاهراً ورثه باید به جای او اعلام نمایند .

(مسئله 3157) اگر کفش کسی را ببرند و کفش دیگری به جای آن بگذارند یکی از دو صورت را دارد:
1_ چنانچه بداند کفشی که مانده از همان کسی است که کفش او را برده ، در صورتی که از پیدا شدن صاحبش مأیوس و یا برایش مشقت داشته باشد می تواند آن را برای خود بردارد ؛ ولی اگر بهای آن از کفش خودش بیشتر است باید هرگاه صاحب آن را پیدا کرد کفش را عوض کند یا تفاوت قیمت را به او بدهد و یا رضایت او را به دست آورد ؛ و چنانچه از پیدا شدن صاحب آن ناامید شود باید با اجازة حاکم شرع تفاوت قیمت را از طرف صاحبش صدقه دهد .
2_ چنانچه احتمال دهد کفشی که مانده مال دیگری باشد نه مال کسی که کفش او را برده است ، احکام مال گمشده را دارد که در مسائل گذشته بیان شد .

(مسئله 3158) لوازم و ابزار و اشیائی را که برای تعمیر و مانند آن نزد تعمیرکاران و صاحبان صنایع می برند ، اگر صاحب آن جنس ناشناخته باشد و دیگر سراغ آن نرود و صاحب صنعت پس از جستجو و تحقیق از آمدن صاحب جنس ناامید شود باید آن را از طرف صاحبش صدقه دهد ؛ و بنا بر احتیاط واجب با اجازة حاکم شرع باشد .

(مسئله 3159) اگر دزد مالی را که به سرقت برده نزد انسان امانت بگذارد ، جایز نیست آن را به خود دزد برگرداند ؛ بلکه باید آن را به صاحبش بدهد . و اگر صاحبش به هیچ وجه معلوم نیست حکم لقطه بر آن جاری می شود .

(مسئله 3160) اگر مالی از دیگران در بین اموال انسان باقی بماند و صاحب آن یا محل و مکان او به هیچ وجه معلوم نباشد به گونه ای که رساندن مال به صاحبش برای او میسر نیست و از پیدا کردن او نیز مأیوس باشد ، باید آن را از طرف صاحبش و با اجازة حاکم شرع صدقه بدهد . همچنین اگر انسان در معاملات و داد و ستدها کم و زیاد کرده و در اثر مرور زمان صاحبان آنها را فراموش کرده است و شناخت آنان برای او میسر نیست ، باید عوض آنها را از طرف صاحبان آنها و با اجازة حاکم شرع صدقه بدهد . و بنا بر احتیاط در هر دو صورت اگر
مقدار آن را نمی داند به قدری صدقه دهد که مطمئن شود بریءُ الذمّه شده است . و به این کار در اصطلاح «ردّ مظالم» گفته می شود .

مال مجهول المالک

«مجهول المالک» به مالی می گویند که صاحب آن مشخص نیست .

(مسئله 3161) اگر حیوانی همچون گوسفند یا مرغ وارد خانة انسان شود و صاحب آن معلوم نباشد حکم لقطه را ندارد ، بلکه «مجهول المالک» می باشد ؛ پس باید برای پیدا کردن صاحب آن جستجو کند و چنانچه از یافتن او مأیوس شد با اجازة حاکم شرع حیوان
یا بهای آن را صدقه دهد . همچنین است اگر کبوتری که بال آن بریده شده است وارد منزل انسان شود ؛ ولی اگر بال کبوتر بریده نباشد و انسان نداند صاحب دارد یا نه ، می تواند آن را به قصد تملک برای خود بردارد ؛ و اگر بداند صاحب دارد باید آن را به صاحبش برگرداند ، و اگر صاحب آن را نمی شناسد و از پیدا کردن او مأیوس است باید آن را صدقه دهد .

(مسئله 3162) اگر در جایی که عمران و آبادی است حیوانی را پیدا کند یکی از دو صورت را دارد:
1_ اگر حیوان سالم است و در معرض تلف نباشد ، جایز نیست آن را بگیرد ؛ و اگر گرفت باید آن را حفظ کند و علوفه اش را نیز تأمین کند و حق ندارد از صاحبش عوض آن را مطالبه نماید . و در صورتی که آن حیوان گوسفند باشد و صاحب آن پیدا نشود ، می تواند آن را برای صاحبش نگه دارد و یا این که پس از سه روز آن را بفروشد و پول آن را از طرف صاحبش صدقه دهد ؛ و چنانچه صاحبش پیدا شود و صدقه را قبول نکند باید پول آن را به صاحبش بدهد .
2_ اگر حیوان در اثر مرض یا غیر آن در معرض تلف باشد ، جایز است آن را بگیرد و در این صورت واجب است علوفة آن را تأمین کند ؛ و در صورتی که قصد مجان نداشته باشد می تواند پس از پیدا شدن صاحبش آن را مطالبه نماید ، و یا این که از پشم یا شیر یا سواری آن استفاده کند و از مخارجش کم کند . و اگر حیوان تلف شود ضامن آن نیست ؛ مگر این که در حفظ آن کوتاهی کرده باشد .

(مسئله 3163) اگر حیوانی را در جایی که عمران و آبادی نیست _ مانند بیابانها و جنگلها و کوهها و راههای بیابانی _ پیدا کند و صاحب آن معلوم نباشد دو صورت دارد:
1_ اگر در آن محل آب و گیاه وجود دارد و حیوان از لحاظ جسمی یا قدرت دویدن می تواند خود را از درندگان حفظ کند ، جایز نیست آن را بگیرد .
2_ اگر در آن محل آب وگیاه وجود ندارد و یا حیوان در معرض خطر باشد _ مانند گوسفند و بچه شتر _ جایز است آن را بگیرد و به مقدار ممکن معرفی کند . و چنانچه از پیدا کردن صاحبش مأیوس شد می تواند آن را تملک کند و یا این که برای صاحبش حفظ نماید ؛ ولی در صورت تملک اگر صاحبش پیدا شود باید عوض آن را به او بدهد .

(مسئله 3164) اگر بچه ای گم شده باشد و ولی او پیدا نشود و یا او را سر راه گذاشته باشند ، جایز است بلکه اگر در معرض تلف باشد واجب است انسان او را بردارد و حفظ کند و مخارجش را تأمین نماید تا به حد بلوغ برسد و یا پدر یا مادر یا جد پدری او پیدا شود . و چنانچه بچه مالی همراه خود دارد جایز است با اجازة حاکم شرع آن مال را به مصرف او برساند ؛ و اگر مال ندارد از بیت المال یا زکوات یا مردمان خیر برای مخارج او کمک بگیرد ؛ و اگر ممکن نشد خودش
مخارج او را بدهد ، و در این صورت می تواند مخارجی را که متحمل می شود یادداشت کرده تا پس از بزرگ شدن و تمکن بچه از او مطالبه نماید .

(مسئله 3165) مالی که صاحب آن مشخص باشد ولی به هیچ وجه به او دسترسی نیست در حکم مجهول المالک می باشد .

احکام سر بریدن و شکار حیوانات

قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالی: یَسْئَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَ مَا عَلَّمْتُمْ مِّنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبّینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللهِ عَلَیْهِ وَ اتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ .

(مسئله 3166) اگر حیوان حلال گوشتِ اهلی یا وحشی را به دستوری که می آید سر ببرند ، گوشت آن حلال و بدن آن پاک است ؛ ولی گوشت حیوانی که نجاست خوار شده _ اگر به دستوری که در شرع معین شده آن را استبراء نکرده باشند _ و نیز گوشت چهارپایی که انسان با آن نزدیکی کرده و گوسفندی که شیر خوک خورده تا بزرگ شده حلال نیست .

(مسئله 3167) اگر حیوان حلال گوشت وحشی _ مانند آهو ، کبک و بز کوهی _ یا
حیوان حلال گوشت اهلی را که بعداً وحشی شده به دستوری که گفته می شود شکار کنند پاک و حلال است ؛ ولی حیوان حلال گوشت اهلی _ مانند گوسفند و مرغ خانگی _ یا حیوان حلال گوشت وحشی که به واسطة تربیت کردن اهلی شده است با شکار حلال و پاک نمی شود .

(مسئله 3168) حیوان حلال گوشت وحشی در صورتی با شکار کردن پاک و حلال می شود که بتواند فرار یا پرواز نماید ؛ بنابراین بچة آهو که نمی تواند فرار کند و بچة کبک که نمی تواند پرواز نماید با شکار کردن پاک و حلال نمی شود . و اگر آهو و بچه اش _ که نمی تواند فرار کند _ با یک تیر شکار نمایند ، آهو حلال و بچه اش حرام است .

(مسئله 3169) حیوان حرام گوشتی که خون جهنده ندارد با سر بریدن حلال نمی شود، ولی مردة آن پاک است ؛ چه خودش بمیرد یا سر آن را ببرند .

(مسئله 3170) سگ و خوک با سر بریدن و شکار کردن پاک نمی شوند و خوردن گوشت آنها حرام است . ولی حیوان پاک حرام گوشتی راکه درنده وگوشتخوار است _ مانند گرگ و پلنگ _ اگر به دستوری که گفته می شود سر ببرند یا با تیر و مانند آن شکار کنند پاک است ، ولی خوردن گوشت آنها حرام می باشد ، و اگر با سگ شکاری آنها را شکار کنند پاک شدن بدن و پوستشان نیز محل اشکال است .

(مسئله 3171) حیواناتی همچون فیل ، خرس و میمون که از مسوخ شمرده شده اند و همچنین موش و خزندگانی مانند مار و سوسمار که در داخل زمین زندگی می کنند _ اگر خون جهنده داشته باشند _ در صورتی که به خودی خود بمیرند نجس می باشند ؛ بلکه اگر سر آنها را هم ببرند یا آنها را شکار کنند پاک شدن بدنشان محل اشکال است .

(مسئله 3172) حیوان حلال گوشتی که مانند ماهی خون جهنده ندارد اگر به خودی خود بمیرد پاک است ؛ ولی گوشت آن حلال نیست .

(مسئله 3173) اگر از شکم حیوان زنده بچة مرده ای بیرون آید یا آن را بیرون آورند خوردن گوشت آن بچه حرام است .

(مسئله 3174) اگر حیوانی شکار کنند یا سر ببرند و بچة زنده ای از شکمش بیرون آید ، چنانچه آن بچه را به دستوری که در شرع معین شده سر ببرند حلال است ؛ وگرنه حرام می باشد .

(مسئله 3175) اگر حیوانی را شکار کنند یا سر ببرند و بچة مرده ای از شکمش بیرون آورند ، چنانچه خلقت آن بچه کامل باشد و مو یا پشم در بدنش روییده و در اثر کشتنِ مادرش مرده باشد پاک و حلال است ؛ ولی اگر پیش از کشتن مادرش مرده باشد نجس و حرام است .

دستور ذبح حیوان

(مسئله 3176) دستور سر بریدن حیوان آن است که چهار رگ بزرگ گردن آن را _ یعنی: نای (راه نفس) ، مری (راه غذا) و دو شاهرگ حیوان _ از زیر برآمدگی گلو به طور کامل و پیوسته ببرند و جدا نمایند ؛ و اگر آنها را بشکافند ولی جدا نکنند بنا بر احتیاط واجب کافی نیست .

(مسئله 3177) اگر بعضی از چهار رگ را ببرند و صبر کنند تا حیوان بمیرد و بعد بقیه را ببرند فایده ندارد ؛ بلکه اگر به این مقدار هم صبر نکنند ولی به طور معمول و به گونه ای که عمل واحد حساب شود چهار رگ را پشت سر هم نبرند _ اگر چه پیش از جان دادن حیوان بقیة رگها را ببرند _ محل اشکال است .

(مسئله 3178) باید چهار رگ حیوان را به نحو متعارف از رو ببرند ؛ پس اگر سر آن را از پشت ببرند _ هر چند چهار رگ آن بریده شود _ کفایت نمی کند . همچنین است بنا بر احتیاط اگر کارد را در گلوی حیوان فرو برند و به طرف بالا بکشند تا چهار رگ آن بریده شود .

(مسئله 3179) اگر ذبح کننده اشتباه کند و سر حیوان را از بالای برآمدگی گلو ببرد به طوری که رگهای چهارگانه بریده نشود ، در صورتی که حیوان جان داده باشد حرام شده است ؛ ولی اگر هنوز جان دارد به گونه ای که بریدن چهار رگ در جان دادن آن اثر دارد و بعد از بریدن آنها دست و پایش حرکت می کند ، می توان بلافاصله از زیر برآمدگی گلو
حیوان را ذبح کرد و در این صورت حلال می شود .

(مسئله 3180) اگر گرگ یا حیوان درندة دیگر گلوی گوسفند را به طوری بکند که از چهار رگی که در گردن است و باید موقع ذبح بریده شود چیزی نمانده باشد ، آن حیوان حرام شده است ؛ ولی اگر آن رگها سالم و حیوان هنوز زنده است _ به گونه ای که سر بریدن در جان دادن آن اثر دارد و بعد از سر بریدن دست و پایش حرکت می کند _ چنانچه به دستوری که شرع معین شده سر آن را ببرند پاک و حلال می باشد .

(مسئله 3181) بنا بر احتیاط واجب پیش از جان دادن پوست حیوانِ ذبح شده را از بدنش جدا نکنند ؛ و اگر جدا کردند از گوشت آن حیوان نخورند . همچنین بنا بر احتیاط واجب پیش از جان دادن مغز حرام را که در تیرة پشت است نبرند و سر حیوان را نیز جدا نکنند ؛ بلکه اگر عمداً مغز حرام را ببرند یا سر را جدا کنند خوردن گوشت آن خالی از اشکال نیست ؛ ولی اگر به واسطة غفلت یا تیزی کارد بی اختیار مغز حرام یا سر حیوان جدا شد اشکال ندارد و گوشت آن حلال است .

شرایط ذبح حیوان

(مسئله 3182) سر بریدن حیوان پنج شرط دارد:
1_ کسی که سر حیوان را می برد _ مرد باشد یا زن _ باید مسلمان باشد و با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله اظهار دشمنی نکند . و بچة مسلمان هم اگر خوب و بد را تشخیص می دهد و کیفیت سر بریدن حیوان را می داند می تواند سر حیوان را ببرد .
2_ سر حیوان را با چیزی ببرد که از جنس آهن باشد ؛ ولی چنانچه آهن پیدا نشود و طوری باشد که اگر سر حیوان را نبرند می میرد ، می توان با هر وسیلة تیزی که چهار رگ آن را جدا کند _ مانند شیشه و سنگ تیز _ سر حیوان را برید .
3_ هنگام سر بریدن باید جلوی بدن حیوان رو به قبله باشد ؛ ولی خود ذبح کننده لازم نیست رو به قبله باشد ، هر چند بهتر است . و کسی که می داند باید رو به قبله سر ببرد اگر عمداً حیوان را رو به قبله نکند ، گوشت آن نجس و خوردن آن حرام می شود ؛ ولی اگر فراموش کند یا قبله را اشتباه کند یا جهت قبله را نداند و نتواند بپرسد و ناچار به ذبح باشد یا نتواند حیوان را رو به قبله کند اشکال ندارد .
4_ هنگامی که می خواهد سر حیوان را ببرد یا کارد به گلویش بگذارد باید به نیت سر بریدن نام خدا را بگوید ؛ و همین اندازه که بگوید: «بسم الله» کافی است . و اگر بدون قصد سر بریدن نام خدا را بگوید آن حیوان پاک نمی شود و گوشت آن حرام است ؛ ولی اگر از روی فراموشی نام خدا را نگوید اشکال ندارد ، و مستحب است هر وقت یادش آمد بگوید: «بِسْمِ اللهِ عَلی اَوَّلِهِ وَ آخرِهِ» .
5 _ حیوان پس از سربریدن حرکتی کند ؛ اگر چه مثلاً چشم یا دم خود را حرکت دهد یا پای خود را به زمین زند که معلوم شود زنده بوده است . گرچه هنگام
ذبح خونش با حرکت خارج نشود یا قطره قطره خارج شود ، یا اگر حیوان هنگام ذبح اعضای بدنش حرکت نکند ولی خونش با جهش خارج شود و کاشف از زنده بودن او باشدکفایت می کند برای حلیت ؛ و همچنین اگر هنگام ذبح علم به حیات حیوان داشته باشد کافی است .

(مسئله 3183) برای خواباندن حیوان در حال ذبح کیفیت خاصی معتبر نیست و فرقی نمی کند که حیوان را به جانب راست یا چپ بخوابانند ؛ ولی باید جلوی بدن آن رو به قبله باشد .

(مسئله 3184) در ذبح کننده «اختیار» شرط نیست ؛ پس اگر کسی از روی اکراه ولی با مراعات شرایط شرعی حیوان را ذبح کند حلال و پاک است . همچنین لازم نیست بردن نام خدا از نظر ذبح کننده واجب باشد ؛ پس اگر کسی که معتقد به وجوب آن نیست هنگام ذبح به قصد ذبح نام خدا را بر زبان جاری کند کافی است .

(مسئله 3185) گفتن «بسم الله» توسط شخص دیگری غیر از ذبح کننده و یا توسط ضبط صوت و نظایر آن کافی نیست .

(مسئله 3186) فولاد از جنس آهن است ؛ همچنین استیل ، آلومینیوم ، منیزیوم و امثال اینها اگر به نظر اهل فن از جنس آهن باشد ذبح با آنها اشکال ندارد ؛ ولی اگر از روی مسامحه یا جهالت به آنها آهن گفته شود ذبح با آنها صحیح نیست .

(مسئله 3187) سر بریدن حیوان با دستگاههایی که اخیراً متداول شده بنا بر احتیاط واجب جایز نمی باشد ، گرچه شرایط شرعی _ مانند: روبه قبله بودن، بسم الله گفتن و... _ رعایت شود و وسیلة ذبح از آهن محقق باشد . برای این که ذبح جامع الشرایط شرعی مشکوک التحقق است ، به مقتضای اصاله عدم تزکیه و استصحاب عدم ذبح جامع الشرایط نمی توان حکم به صحت کرد مگر این که اماره تزکیه شرعی بر خلاف باشد .

(مسئله 3188) بی حس کردن حیوان توسط دستگاه یا هر وسیلة دیگر قبل از ذبح اگر به طور کامل نباشد و مانع از خروج خون متعارف از حیوان پس از سر بریدن نشود اشکال ندارد . و باید در غیر حال ناچاری از وارد کردن ضربة گیج کننده به سر حیوان قبل از ذبح _ اگر موجب اذیت حیوان باشد _ خودداری شود ؛ ولی موجب حرام شدن گوشت حیوان نمی شود .

(مسئله 3189) گوشتهایی که در بازار مسلمانان به فروش می رسد و ذبح آنها معمولاً به دست مسلمانان صورت می گیرد حلال و پاک است ؛ ولی گوشت و مرغهای سر بریده ای که از کشورهای غیراسلامی وارد می شود محکم به نجاست وحرمت می باشد ، تنها در صورتی حلال و پاک خواهد بود که ثابت شود ذبح توسط مسلمان صورت گرفته است .

(مسئله 3190) اگر حیوانی سرکش شود و نتوانند آن را به دستوری که در شرع معین شده ذبح کنند یا مثلاً در چاه بیفتد و احتمال دهند که در آنجا بمیرد و کشتن آن به دستور شرع ممکن نباشد ، چنانچه با چیز برنده ای مثل شمشیر و نیزه به بدن حیوان بزنند و در اثر زخم جان دهد حلال می شود و رو به قبله بودن آن لازم نیست ؛ ولی باید شرطهای دیگر که برای سر بریدن حیوانات گفته شد رعایت شود .

دستور نحر شتر

(مسئله 3191) هنگام کشتن شتر باید علاوه بر رعایت پنج شرطی که برای سر بریدن حیوانات گفته شد کارد یا چیز دیگری را که تیز و از جنس آهن باشد در گودی میان گردن و سینة شتر فرو برند ؛ و به آن «نحر» می گویند . و بهتر است در آن هنگام شتر ایستاده باشد ؛ ولی اگر در حالی که زانوها را به زمین زده یا به پهلو خوابیده و جلوی بدنش رو به قبله است کارد را در گودی گردنش فرو کنند اشکال ندارد .

(مسئله 3192) اگر به جای این که کارد در گودی گردن شتر فرو کنند سر آن را ببرند ، یا گوسفند و گاو و مانند اینها را به جای سر بریدن کارد در گودی گردنشان فرو کنند ، گوشت آنها حرام و بدنشان نجس می شود . ولی اگر چهار رگ شتر را ببرند و تا زنده است به دستوری که گفته شد کارد در گودی گردنش فرو کنند _ به
گونه ای که فرو کردن کارد سبب جان دادن آن شود و دست و پایش حرکت کند _ گوشت آن حلال و بدن آن پاک است ؛ و نیز اگر کارد در گودی گردن گاو یا گوسفند و مانند اینها فرو کنند و تا زنده است سر آن را به دستوری که گفته شد ببرند حلال و پاک می شود .

مستحبات و مکروهات ذبح حیوان

(مسئله 3193) چند چیز در سر بریدن حیوان مستحب است:
1_ هنگام سر بریدن گوسفند _ بنا بر مشهور _ دو دست و یک پای آن را ببندند و پای دیگرش را باز بگذارند ؛ و هنگام سربریدن گاو چهار دست و پایش را ببندند و دُم آن را باز بگذارند ؛ و هنگام کشتن شتر دو دست آن را از پایین تا زانو یا تا زیر بغل به یکدیگر ببندند و پاهایش را باز بگذارند . و مستحب است مرغ را بعد از سر بریدن رها کنند تا پر و بال بزند .
2_ کسی که حیوان را می کشد رو به قبله باشد ؛ بلکه احوط است .
3_ بنا بر مشهور پیش از کشتن حیوان آب جلوی او بگذارند .
4_ کاری کنند که حیوان کمتر اذیت شود ؛ مثلاً کارد را خوب تیز کنند و با عجله سر حیوان را ببرند .

(مسئله 3194) چند چیز در سر بریدن حیوان مکروه است:
1_ در جایی حیوان را بکشند که حیوان دیگر آن را ببیند .
2_ در شب یا پیش از ظهر روز جمعه سر حیوان را ببرند ؛ ولی در صورت احتیاج
کراهت ندارد .
3_ خود انسان حیوانی را که پرورش داده است ذبح کند .

احکام و شرایط شکار با اسلحه

(مسئله 3195) هرگاه حیوان حلال گوشت وحشی را با اسلحه شکار کنند با پنج شرط پاک و حلال می شود:
1_ اسلحة شکاری مانند «کارد و شمشیر» برنده یا مثل «نیزه و تیر» تیز باشد که در اثر تیز بودن بدن حیوان را پاره کند ؛ پس اگر به وسیلة دام ، چوب ، سنگ و مانند آن حیوان را شکار کنند و حیوان بمیرد پاک نمی شود و خوردن آن حرام است ؛ مگر این که آن را زنده دریابند و ذبح کنند . و اگر حیوانی را با تفنگ شکار کنند ، چنانچه گلولة آن تیز باشد که در بدن حیوان فرو رود و آن را پاره کند پاک و حلال است ؛ بلکه اگر گلوله تیز نباشد ولی با فشار در بدن حیوان فرو رود و آن را پاره کند و حیوان را بکشد نیز بنا بر اقوی حلال و پاک است ؛ اما اگر به واسطة حرارتش بدن حیوان را بسوزاند و در اثر سوزاندن حیوان بمیرد پاک و حلال بودنش خالی از اشکال نیست .
2_ شکارکننده باید مسلمان باشد و با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله اظهار دشمنی نکند ؛ و اگر مسلمان زادة نابالغ است خوب و بد را تشخیص دهد .
3_ اسلحه را برای شکار حیوان به کار برد ؛ پس اگر به جای دیگر نشانه گیری کند و اتفاقاً به حیوان بخورد و آن را بکشد پاک و حلال نیست .
4_ هنگام به کار بردن اسلحه «بسم الله» بگوید ، و چنانچه عمداً نام خدا را نگوید شکار حلال نمی شود ؛ ولی اگر فراموش کند اشکال ندارد .
5 _ هنگامی که انسان به حیوان می رسد حیوان مرده باشد و یا اگر زنده است به اندازة سر بریدن وقت نباشد ؛ وگرنه باید به دستوری که برای سر بریدن گفته شد عمل کند ؛ و اگر وقتی برسد که حیوان زنده است و وقت کافی هم برای سر بریدن باشد و در عین حال صبر کند تا حیوان بمیرد ، گوشت آن حرام و نجس می شود .

(مسئله 3196) اگر دو نفر حیوانی را شکار کنند و یکی از آنان مسلمان و دیگری کافر باشد یا یکی از آن دو نام خدا را بگوید و دیگری عمداً نام خدا را نگوید ، آن حیوان حلال نیست .

(مسئله 3197) اگر بعد از آن که حیوانی را تیر زدند مثلاً در آب بیفتد یا از کوه پرت شود و انسان بداند که حیوان به واسطة تیر و افتادن در آب یا پرت شدن جان داده حلال نیست ؛ بلکه اگر شک کند که فقط در اثر تیر بوده یا نه حلال نمی باشد .

احکام و شرایط شکار با سگ شکاری

(مسئله 3198) هرگاه سگ شکاری حیوان حلال گوشت وحشی را شکار کند با
هفت شرط گوشت آن پاک و حلال است:
1_ سگ به گونه ای تربیت شده باشد که هرگاه آن را برای گرفتن شکار بفرستند برود و هرگاه از رفتن باز دارند بایستد ؛ ولی اگر در وقت نزدیک شدن به شکار با بازداشتن نایستد مانعی ندارد . و احتیاط واجب آن است که اگر عادت دارد پیش از رسیدن صاحبش از گوشت شکار بخورد از شکار آن اجتناب کنند ؛ ولی اگر از خون آن بنوشد یا اتفاقاً از گوشت شکار بخورد اشکال ندارد .
2_ صاحب سگ آن را فرستاده باشد ؛ پس اگر سگ خودسرانه به شکار رود شکار نجس و گوشت آن حرام است ؛ بلکه اگر خودسرانه به دنبال شکار رود و بعداً صاحبش بانگ بزند که زودتر آن را به شکار برساند _ اگر چه به واسطة صدای صاحبش شتاب کند _ بنا بر احتیاط واجب باید از خوردن آن شکار خودداری نمود.
3_ کسی که سگ شکاری را می فرستد مسلمان باشد ، و اگر نابالغ است خوب و بد را تشخیص دهد ؛ پس اگر کافر یا مسلمانی که با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله دشمنی می کند سگ را بفرستد شکار نجس و حرام است .
4_ هنگامی که سگ را برای شکار می فرستد نام خدا را بگوید ؛ ولی نگفتن نام خدا از روی فراموشی اشکال ندارد . و اگر وقت فرستادن سگ عمداً نام خدا را نگوید ولی پیش از آن که سگ به شکار برسد نام خدا را بگوید ، بنا بر احتیاط از آن شکار اجتناب نماید .
5_ شکار به واسطة زخمی که از دندان سگ پیدا شده بمیرد ؛ پس اگر سگ شکار را خفه کند ، یا شکار بر اثر دویدن زیاد یا ترس بمیرد نجس و حرام است .
6_ شکارچی با سرعت یا به طور متعارف خود را به شکار برساند .
7_ هنگامی که شکارچی به شکار می رسد حیوان مرده باشد یا اگر زنده است به اندازة سر بریدن آن وقت نباشد ؛ پس اگر هنگامی که شکارچی می رسد حیوان زنده است و به اندازة سر بریدن یا بیشتر وقت باشد _ مثلاً حیوان چشم یا دم خود را حرکت می دهد یا پای خود را به زمین می زند _ چنانچه سر حیوان را نبرد تا بمیرد گوشت آن نجس و حرام است .

(مسئله 3199) کسی که سگ را فرستاده اگر وقتی برسد که بتواند سر حیوان را ببرد ، چنانچه به طور معمول و با شتاب کارد را بیرون آورد ولی وقت سر بریدن بگذرد و آن حیوان بمیرد حلال است ؛ ولی اگر با وجود وسیلة ذبح در اثر آماده نکردن آن وقت بگذرد بنا بر احتیاط واجب حلال نمی شود ؛ و اگر چیزی همراه او نباشد که با آن سر حیوان را ببرد و صبر کند تا سگ حیوان را بکشد پاک و حلال می باشد .

(مسئله 3200) اگر چند سگ را برای شکار رها کنند ، چنانچه همة آنها دارای شرایط شکار باشند شکار حلال است ؛ ولی اگر یکی از آنها دارای شرایط نباشد شکار نجس و حرام می شود . و نیز اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند و یکی از
آنها کافر باشد یا عمداً نام خدا را نگوید آن شکار حرام است .

(مسئله 3201) اگر سگ شکاری را برای شکار حیوان مخصوصی رها کنند و سگ حیوان دیگری را شکار کند اشکال ندارد ؛ و نیز اگر آن حیوان را با حیوان دیگر شکار کند هر دوی آنها حلال و پاک می باشند .

(مسئله 3202) اگر باز شکاری یا حیوان دیگری غیر از سگ شکاری حیوانی را شکار کند آن شکار حلال نیست ؛ مگر این که شکارچی هنگامی برسد که شکار زنده باشد و به دستوری که در شرع معین شده سر آن را ببرد .

احکام صید ماهی و ملخ

(مسئله 3203) اگر ماهی فلس دار را زنده از آب بگیرند و بیرون آب جان دهد پاک و خوردن آن حلال است ؛ و چنانچه در آب بمیرد پاک ولی خوردن آن حرام می باشد ؛ و اگر تور ماهیگیری را در آب بیندازند و بعضی از ماهیها پس از افتادن به تور بعد از فروکش کردن آب شود در تور یا هنگام خارج کردن آنها از تور بمیرند بنا بر اقوی پاک و حلال است . و ماهی بدون فلس اگر چه زنده از آب گرفته شود و بیرون آب جان دهد پاک ولی حرام می باشد .

(مسئله 3204) اگر ماهی از آب بیرون بیفتد یا موج آن را بیرون بیندازد یا آب فرو رود و ماهی در خشکی بماند ، چنانچه پیش از آن که بمیرد کسی با دست یا هر وسیلة دیگر آن را بگیرد بعد از جان دادن حلال است .

(مسئله 3205) کسی که ماهی را صید می کند لازم نیست مسلمان باشد و هنگام صید نام خدا را بگوید ؛ ولی مسلمان باید ببیند یا بداند که آن را زنده گرفته اند و در خارج آب مرده است .

(مسئله 3206) ماهی مرده ای که معلوم نیست آن را زنده از آب گرفته اند یا نه ، چنانچه در دست مسلمان باشد حلال است؛ واگر در دست کافر باشد _ اگر چه بگوید آن را زنده گرفته ام _ حرام می باشد ، مگر این که یقین حاصل شود یا دو شاهد عادل شهادت دهند که آن را زنده گرفته و خارج از آب مرده است . بنابراین استفاده از کنسروهای ماهی که در کشورهای غیر اسلامی تهیه می شود در صورتی برای مسلمانان بدون اشکال است که بدانند یا احراز کنند آنها را زنده از آب گرفته اند .

(مسئله 3207) خوردن ماهی زنده خالی از اشکال نیست ؛ ولی اگر ماهی زنده را در بیرون آب پیش از جان دادن بکشند خوردن آن اشکال ندارد .

(مسئله 3208) اگر ملخ را با دست یا وسیلة دیگری زنده بگیرند خوردن آن پس از جان دادن حلال است ؛ و لازم نیست کسی که آن را می گیرد مسلمان باشد و هنگام صید نام خدا را ببرد . ولی اگر ملخ مرده ای در دست کافر باشد و معلوم نباشد آن را زنده گرفته
یا نه _ اگر چه بگوید زنده گرفته ام _ حلال نیست ؛ مگر این که یقین حاصل شود یا دو شاهد عادل شهادت دهند که را ست می گوید .

(مسئله 3209) خوردن ملخی که بال در نیاورده و نمی تواند پرواز کند حرام است .

احکام أطعمه و أشربه (خوردنیها و آشامیدنیها)

(مسئله 3210) حیوانات حلال گوشت عبارتند از:
1_ از حیوانات دریایی «ماهی فلس دار (پولک دار)» حلال است ؛ گرچه فلسهای آن هنگام صید یا به واسطة عوارض دیگر ریخته باشد ؛ همان گونه که برخی از ماهیها تنها فلسهای اطراف گوش آنها نمایان است . و ماهی بدون فلس حرام است ؛ چنانکه سایر حیوانات دریایی نظیر نهنگ و خرچنگ و قورباغه نیز حرام می باشند . البته «میگو» (روبیان) نیز جزو حیوانات دریایی حلال گوشت است .
2_ از چهارپایان اهلی گوشت «شتر، گاو و گوسفند» حلال است ، و گوشت «اسب ، قاطر و الاغ» کراهت دارد ؛ هر چند کراهت گوشت «اسب» کمتر است .
3_ از چهارپایان وحشی گوشت «آهو ، گوزن ، گاو وحشی ، قوچ ، بز کوهی و گورخر» حلال است .
4_ از پرندگان گوشت آن دسته که دارای چنگال هستند و درنده می باشند _ مانند: عقاب ، باز ، کرکس ، و شاهین _ حرام است ؛ همچنین بنا بر احتیاط واجب گوشت انواع کلاغ نیز حرام می باشد . ولی گوشت پرندگانی مانند: انواع کبوتر ، کبک ، تیهو ، قطا ، مرغ خانگی ، مرغابی ، بوقلمون و انواع گنجشک حلال است ؛ و نیز گوشت پرستو حلال ولی کشتن آن مکروه است ؛ و از خوردن گوشت هدهد (شانه به سر) بنا بر احتیاط پرهیز شود .

(مسئله 3211) خوردن شانزده چیز از حیوانات حلال گوشت حرام است:
1_ خون 2_ فضله (مدفوع) 3_ نری 4_ فرج 5 _ بچه دان 6_ تخم (دنبلان) 7_ انواع غده ها (دشول) 8 _ غده ای که در مغز و به شکل نخود است 9_ نخاع (مغز حرام) 10_ پی (که دو طرف تیرة پشت است) 11_ زهره دان 12_ سپرز (طحال) 13_ مثانه 14_ مردمک (عدسی و سیاهی چشم) 15_ دریچه های قلب 16_ چیزی که میان سم دست و پای حیوان است .
ولی حکم به حرام بودن برخی از موارد یاد شده از روی احتیاط است ؛ و خوردن قلوه ها کراهت دارد .

(مسئله 3212) تخم ماهی حلال گوشت (خاویار) _ هر چند نرم و لزج باشد _ حلال است ، و تخم ماهی حرام گوشت _ هر چند سفت و خشن باشد _ حرام می باشد ؛ و اگر در موردی مشتبه شود که از قبیل حلال است یا حرام ، بنا بر احتیاط اگر لزج
و نرم است از مصرف آن خودداری شود و اگر سفت و زبر باشد خوردن آن حلال است .

(مسئله 3213) خوردن گوشت و شیر حیوان نجس العین _ سگ و خوک _ و حیوانات درنده ای که معمولاً نیش و چنگال دارند _ مانند: شیر ، پلنگ ، یوزپلنگ ، گرگ ، کفتار ، شغال ، روباه و گربه _ و نیز حیواناتی که مسخ شده اند _ مانند: فیل ، خرس ، بوزینه و خرگوش _ حرام می باشد .

(مسئله 3214) خوردن گوشت جانوارن ریز و خزندگان و انواع حشرات مانند: موش مار ، سوسمار ، مارمولک ، خرچنگ ، عقرب ، سوسک ، زنبور ، مورچه ، مگس ، پشه ، شب پره و انواع کرمها حرام است .

(مسئله 3215) معمولاً پرندگان حلال گوشت از حرام گوشت به دو راه شناخته می شوند:
1_ هنگام پرواز بال زدن آنها بیشتر از بال نزدن آنها باشد ؛ پس آن دسته که بال زدنشان بیشتر باشد حلالند ؛ و آن دسته که بیشتر بال را نگه می دارند حرام می باشند .
2_ آن دسته که سنگدان یا چینه دان یا انگشت جدایی مانند شست انسان دارند حلال ، و آن دسته که اینها را ندارند حرام می باشند .

(مسئله 3216) تخم پرندگان حلال گوشت حلال است و تخم پرندگان حرام گوشت حرام می باشد ؛ و اگر بین حلال و حرام مشتبه شود ، تخمهایی که دو طرف آن مساوی باشد حرام است و تخمهایی که یک طرف آن باریکتر باشد حلال است .

(مسئله 3217) اگر چیزی را که روح دارد از حیوان زنده جدا نمایند نجس و خوردن آن حرام است .

(مسئله 3218) حیوان اهلیِ حلال گوشت به یکی از سه راه حرام گوشت می شود:
1_ جلّال باشد ؛ یعنی خوراک آن بر حسب عادت منحصر به مدفوع انسان شده باشد ، در این صورت گوشت و شیر آن حرام و بنا بر احتیاط واجب ادرار و مدفوع و عرق آن نجس می باشد .
2_ انسان با حیوان چهارپا نزدیکی کند ؛ که در این صورت گوشت و شیر و بنا بر احتیاط نسل آن حرام می شود ، و بنا بر احتیاط واجب ادرار و مدفوع آن نیز نجس است .
3_ بره و بزغاله ای که از شیر خوک بخورد تا رشد کند و استخوان آن محکم شود ؛ در این حالت گوشت و شیر و نسل آنها حرام می شود ، و بنا بر احتیاط واجب ادرار و مدفوع آنها نیز نجس است .

(مسئله 3219) حیوانی را که به خوردن مدفوع انسان عادت کرده اگر بخواهند
حلال شود باید آن را استبراء نمایند ؛ یعنی تا مدتی از خوردن نجاست بازدارند و به آن غذای پاک دهند، به گونه ای که دیگر نگویند نجاست خوار است. و بنا بر احتیاط واجب مدت استبرای «شتر» چهل روز ، «گاو» سی روز و بهتر است چهل روز ، «گوسفند» ده روز و بهتر است چهارده روز ، «مرغابی» پنج روز و بهتر است هفت روز ، «مرغ خانگی» سه روز و «ماهی» یک شبانه روز می باشد .

(مسئله 3220) حیوانی که انسان با آن نزدیکی کرده اگر جزو حیواناتی است که معمولاً از گوشت و شیر آن استفاده می شود ، باید بلافاصله آن را بکشند و گوشت آن را بسوزانند ؛ واگر از حیواناتی است که معمولاً از آن برای سواری و بار بردن استفاده می کنند _ مانند: اسب و قاطر و الاغ _ باید آن را به شهر دیگری برده و در آنجا به فروش برسانند ؛ و در هر دو صورت کسی که با آن نزدیکی کرده باید خسارت آن را بپردازد .

(مسئله 3221) حیوانی که با آن نزدیکی شده اگر با حیوانات دیگر مخلوط و مشتبه شد باید از راه قرعه آن را تعیین نمایند؛ بدین گونه که اول گله را دو نصف می کنند و پس از قرعه آن نصف را که مشخص شده باز دو نصف می کنند تا بالاخره آن حیوان مشخص شود .

(مسئله 3222) خوردن چیزهای نجس و نیز بنا بر احتیاط واجب هر چیز خبیثی که طبیعت انسان از آن متنفر است حرام می باشد ؛ ولی اگر پاک باشد و مقداری از آن به طوری با چیز حلال مخلوط و در آن مستهلک شود که به حساب نیاید خوردن آن اشکال ندارد .

(مسئله 3223) فرو بردن آب بینی و خلط سینه که در دهان آمده و نیز فرو بردن غذایی که از لای دندان بیرون می آید اگر طبیعت انسان از آن متنفر نباشد اشکال ندارد .

(مسئله 3224) خوردن خاک و گِل حرام است ؛ ولی خوردن مقدار کمی از تربت حضرت سیدالشهداء علیه السلام برای شفا و نیز خوردن گل داغستان و گل ارمنی برای درمان _ چنانچه درمان منحصر به خوردن اینها باشد _ اشکال ندارد .

(مسئله 3225) خوردن ، آشامیدن ، تزریق و یا استعمال چیزی که برای جسم یا روح انسان ضرر قابل توجه دارد حرام است ؛ ولی اگر در موردی به نظر پزشک متخصص و مطمئن درمان بیماری منحصر به آن باشد در حد ضرورت اشکال ندارد .

(مسئله 3226) آشامیدن شراب و انواع مشروبات الکلی حرام و در بعضی از روایات بزرگترین گناه شمره شده است ؛ و اگر کسی شراب را حلال بداند ، در صورتی که متوجه باشد که لازمة حلال دانستن آن تکذیب خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می باشد کافر است . از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند:
«شراب ریشة بدیها و منشاء گناهان است ؛ و کسی که شراب می خورد عقل خود را از دست می دهد و در آن هنگام خدا را نمی شناسد و از هیچ گناهی باک ندارد و هیچ حرمتی را نگه نمی دارد و حق خویشاوند نزدیک را رعایت نمی کند و از زشتیهای آشکار رو نمی گرداند و روح ایمان و خداشناسی از بدن او بیرون می رود و روح ناقص خبیثی که از رحمت خدا دور است در او می ماند ؛ و خدا و فرشتگان و پیامبران و مؤمنین او را لعنت می کنند و تا چهل روز نماز او قبول نمی شود ، و روز قیامت روی او سیاه است و زبان او از دهانش بیرون می آید و آب دهان او به سینه اش می ریزد و فریاد تشنگی او بلند است» .

(مسئله 3227) سر سفره ای که در آن شراب می خورند _ اگر انسان یکی از آنان حساب شود _ نباید بنشیند ؛ و از چیز خوردن از آن سفره هم باید اجتناب نماید .

(مسئله 3228) بر هر مسلمان واجب است مسلمان دیگری را که در اثر گرسنگی یا تشنگی نزدیک به مرگ است غذا یا آب دهد و او را از مرگ نجات دهد .

(مسئله 3229) کسی که در اثر گرسنگی یا تشنگی به حد اضطرار رسیده و چیز حلال به دست نمی آورد ، می تواند به حدی که خطر را از خود دفع نماید از چیز حرام بخورد یا بیاشامد ؛ و اگر ناچار شود از مال شخص دیگری بخورد باید عوض آن را بدهد .

(مسئله 3230) خوردن و آشامیدن از منزل یا باغ بستگان نزدیک انسان مانند: پدر ، مادر ، برادر ، خواهر ، عمو ، عمه ، دایی ، خاله ، فرزند ، همسر ، و نیز دوستان و کسی که منزل و کار خود را به انسان محول نموده است ، در صورتی که اطمینان یا گمان به راضی نبودن آنان نداشته باشد جایز است .

مستحبات و مکروهات خوردن و آشامیدن

(مسئله 3231) هنگام غذا خوردن چند چیز مستحب است:
1_ پیش از شروع به غذا خوردن و بعد از آن دستها را بشوید .
2_ میزبان پیش از همه شروع به غذا خوردن کند و پس از همه دست بکشد .
3_ در آغاز غذا خوردن «بسم الله» بگوید ؛ و اگر چند نوع غذا در سفره باشد هنگام خوردن از هرکدام «بسم الله» بگوید .
4_ اگر چند نفر سر یک سفره نشسته اند هرکس از غذایی که در برابر اوست بخورد .
5 _ با دست راست غذا بخورد .
6 _ لقمه را کوچک بردارد و غذا را خوب بجود .
7_ سر سفره زیاد بنشیند و غذا خوردن را طول دهد .
8 _ در اول غذا و آخر آن کمی نمک بخورد .
9_ هنگام دست کشیدن از غذا حمد و سپاس خدا را به جا آورد .
10_ پس از غذا خلال کند و یا مسواک نماید .
11_ آنچه از سفره بیرون ریخته جمع کند و _ با مراعات نظافت _ بخورد ؛ ولی اگر در بیابان غذا می خورد آنچه را از سفره بیرون ریخته برای پرندگان و حیوانات بگذارد .
12_ پس از غذا به پشت بخوابد و پای راست را روی پای چپ بگذارد .
13_ در آغاز روز و آغاز شب غذا بخورد ؛ و از غذا خوردن در میان روز و میان شب بپرهیزد .
14_ میوه را پیش از خوردن بشوید .

(مسئله 3232) چند چیز در غذا خوردن مکروه است:
1_ غذا خوردن در حال سیری .
2_ پُر خوردن ؛ و در خبر است که خداوند متعال بیشتر از هر چیز از شکم پُر بدش می آید .
3_ نگاه کردن به چهرة دیگران هنگام غذا خوردن .
4_ خوردن غذای داغ و فوت کردن به چیزی که می خورد یا می آشامد .
5 _ پس از گذاشتن نان در سفره منتظر چیز دیگری ماندن .
6_ گذاشتن نان زیر ظرف غذا و بریدن آن با کارد .
7_ تمیز کردن استخوان به گونه ای که چیزی در آن نماند .
8 _ دور انداختن میوه پیش از آن که به طور کامل خورده شود .

(مسئله 3233) در آشامیدن آب رعایت چند چیز مستحب است:
1_ آب را به طور مکیدن بیاشامد .
2_ در روز ایستاده بیاشامد .
3_ پیش از آشامیدن «بسم الله» و پس از آن «الحمدلله» بگوید .
4_ آب را به سه نفس و از روی میل بیاشامد .
5 _ پس از آشامیدن بر حضرت امام حسین علیه السلام و اهل بیت و یاران ایشان درود بفرستد و بر قاتلان آن حضرت لعن و نفرین نماید .

(مسئله 3234) در آشامیدن آب چند چیز مکروه است:
1_ زیاد آشامیدن در شب .
2_ آشامیدن آب به حالت ایستاده .
3_ آشامیدن آب با دست چپ .
4_ آشامیدن پس از غذای چرب .
5 _ آشامیدن از جای شکستة کوزه ، لیوان و هر ظرف دیگر و نیز از جایی که دستة آن است .