آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی
مرجع تقلید شیعه
احکام زکوة
زکوة
مسأله 1852 - زکوة 9 چیز واجب است : اول - گندم - دوم - جو . سوم - خرما . چهارم - کشمش . پنجم - طلا . ششم - نقره . هفتم - شتر . هشتم - گاو . نهم - گوسفند . واگر کسى مالک یکى از این نه چیز باشد ، با شرایطى که بعدا گفته مى شود ، باید مقدارى که معین شده ، به یکى از مصرفهایى که دستور داده اند برساند .
مسأله 1853 سلت که دانه ایست به نرمى گندم وخاصیت جو دارد وعدس که مثل گندم است وخوراک مردمان صنعاء مى باشد ، زکوتشان بنا بر احتیاط واجب باید داده شود .
شرایط واحب شدن زکوة
مسأله 1854 - زکوة در صورتى واجب مى شود که مال به مقدار نصاب که بعدا گفته مى شود ، برسد ومالک آن ، آزاد باشد وبتواند در آن مال تصرف کند ودر خصوص طلا ونقره معتبر است مالک عاقل وبالغ باشد ولى در بقیه آن نه جنس عقل وبلوغ شرط نیست .
مسأله 1855 - اگر انسان یازده ماه مالک گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره باشد اول ماه دوازدهم باید زکوة آنها را بدهد . ولى او ل سال بعد را باید بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب کند .
مسأله 1856 - اگر مالک طلا ونقره در بین سال بالغ شود ، واجب نیست که زکوة بدهد مثلا اگر بجه اى در اول محرم مالک طلا به حد نصاب شود وبعد از گذشتن دو ماه بالغ گردد ، یازده ماه که از اول محرم بگذرد ، اگر چه شرایط دیگر را هم دارا باشد زکاة واجب نمى شود مگر بعد از گذشتن یازده ماه از بلوغ .
مسأله 1857 - زکوة گندم وجو وقتى واجب مى شود که به آنها گندم وجو گفته شود وزکة کشمش در وقتى که به آن کشمش مى گویند واجب مى شود وموقعى هم که خرما را خرما مى نامند زکوة آن واجب مى شود ولى وقت دادن زکوة در گندم وجو موقع خرمن وجدا کردن کاه آنها است ، ودر خرما وکشمش موقعى است که خشک شده باشند
مسأله 1858 - اگر موقع واجب شدن زکوة گندم وجو وکشمش وخرما که درمسأله پیش گفته شد ، صاحب آنها بالغ باشد باید زکوة آنها رابدهد ، واگر بالغ نباشد باید بعد از بالغ شدن بدهد ویا ولى او قبل از بلوغ بدهد .
مسأله 1859 - اگر صاحب گاو وگوسفند وشتر در تمام سال دیوانه باشد ، زکوة به مال او تعلق مى گیرد ولى اگر مالک طلا ونقره دیوانه باشد زکاة بر او واجب نیست وهمچنین اگر در مقدارى از سال دیوانه باشد ورد آخر سال عاقل گردد ، زکوة بر او واجب نیست مسأله 1860 - اگر صاحب گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره در مقدارى از سال مست یا بیهوش شود ، زکوة از او ساقط نمى شود . وهمچنین است اگر موقع واجب شدن زکوة گندم وجو وخرما وکشمش مست یا بیهوش باشد .
مسأله 1861 - مالى را که از انسان غصب کرده اند ونمى تواند در آن تصرف کند زکوة ندارد . واگر زراعتى را از او غصب کنند وموقعى که زکوة آن واجب مى شود در دست غصب کننده ، باشد وقتى که به صاحبش بر گشت ، واجب نیست که زکوة آن را بدهد .
مسأله 1862 - اگر طلا ونقره یا چیز دیگرى را که زکوة آن واجب است قرض کند ویک سال نزد او بماند ، باید زکوة ان را بدهد وبر کسى که قرض داده چیزى واجب نیست .
زکوة گندم وجو وخرما وکشمش
مسأله 1863 - زکوة گندم وجو وخرما وکشمش وقتى واجب مى شود که به مقدار نصاب برسند ونصاب آنها 288 من تبریز 45 مثقال کم است وهرمن ششصد وچهل مثقال 24 نخودى است که تقریا 847 کیلو گرم مى شود
مسأله 1864 - اگر پیش از دادن زکوة از انگور وخرما وجو وگندمى که که زکوة آنها واجب شده خود وعیالاتش بخورند ، یا مثلا به فقیر بدهد مجانا ، باید زکوة مقدارى را که مصرف کرده بدهد .
مسأله 1865 - اگر بعد از آنکه زکوة گندم وجو وخرما وانگور واجب شد مالک آن بمیرد ، باید مقدار زکوة را از مال او بدهند . ولى اگر پیش از واجب شدن زکوة بمیرد ، هر یک از ورثه که سهم او به اندازه نصاب است ، باید زکوة سهم خود را بدهد .
مسأله 1866 - کسى که از طرف حاکم شرع مأمور جمع آورى زکوة است ، موقع خرمن که گندم وجو را از کان جدا مى کنند وبعد از خشک شدن خرما و انگور ، مى تواند زکوة را مطالبه کند ، واگر مالک ندهد وچیزى که زکوة آن واجب شده از بین برود باید عوض آن را بدهد .
مسأله 1867 - ار بعد از مالک شدن درخت خرما وانگور ، یا زراعت گندم و جو زکوة آنها واجب شود ، مثلا خرما در ملک او خرما شود ، باید زکوة آن را بدهد .
مسأله 1868 - اگر بعد از آنکه زکوة گندم وجو وخرما وانگور واجب شد زراعت ودرخت را بفروشد ، باید زکوة انها را فروشنده بدهد .
مسأله 1869 - اگر انسان گندم یا جو یا خرما یا انگور را بخرد وبداند که فروشنده زکوة آن را داده ، یا شک کند که داده یا نه ، چیزى بر او واجب نیست واگر بداند که زکوة آن را نداده ، چه حاکم شرع معامله مقدارى را که باید از بابت زکوة داده شود ، اجازه بدهد چه ندهد معامله آن مقدار صحیح است ولى اگر اجازه ندهد مستحق یا حاکم مطالبه زکاة از عین مال از خریدار مى کند چنانچه بدهد او از بایع مطالبه مى کند واگر معامله مقدار زکوة را اجازه دهد ، خریدار باید قیمت آن مقدار را به حاکم شرع بدهد ودر صورت که قیمت آن مقدار را به فروشنده داده باشد ، مى تواند از او پس بگیرد .
مسأله 1870 - اگر وزن گندم وجو وخرما وکشمش موقعى که تر است به 288 من و 45 مثقال کم برسد وبعد از خشک شدن کمتر از این مقدار شود ، زکوة آنها واجب نیست .
مسأله 1871 - اگر گندم وجو وخرما را پیش از خشک شدن مصرف کند چنانچه خشک آنها ره اندازه نصاب باشد ، باید زکوة آنها را بدهد .
مسأله 1872 - خرمایى که تازه آن را مى خورند واگر بماند بعد از خشک شدن ، خرما به آن نمى گویند ، ولو مقدارى باشد که خشک آن ره 288 من و 45 مثقال کم برسد ، زکوة آن واجب نیست .
مسأله 1873 - گندم وجو وخرما وکشمشى که زکوة آنها را داده ، اگر چند سال هم نزد او بماند زکوة ندارد .
مسأله 1874 - اگر گندم وجو وخرما وانگور از آب باران یا نهر مشروب شوند یا مثل زراعتهاى مصر از رطوبت زمین استفاده کنند ، زکوة آنها ده یک است واگر با دلو ومانند آن آبیارى شود ، زکوة انها بیست یک است . واگر مقدارى از باران ، یا نهر ، یا رطوبت زمین استفاده کنند وبه همان مقدار از آبیارى با دلو و مانند آن استفاده نمایند زکوة نصف آنها ده یک وزکوة نص دیگر آنها بیست یک مى باشد یعنى از چهل قسمت سه قسمت آن را باید بابت زکوة بدهند .
مسأله 1875 - اگر گندم وجو وخرما وانگور ، هم از آب باران مشروب شود ، وهم از آب دلو ومانند آن استفاده کند ، چنانچه طورى باشد که عرفا بگویند آبیارى با دلو ومانند آن شده ، زکوة انها بیست یک است واگر عرفا بگویند آبیارى با آب نهر وباران شده ، زکوة آنها ده یک است .
مسأله 1876 - اگر شک کند که آبیارى با آب براان وآب دلو بوده یا عرفا مى گویند با آب باران آبیارى شده ، مى تواند از نصف آن ده یک واز نصف دیگر آن بیست یک بدهد ونیز اگر شک کند که با هر دو بوده ، یا عرفا مى گویند آبیارى با دلو شده ، مى تواند زکوة تمام آن را بیست یک بدهد .
مسأله 1877 - اگر گندم وجو وخرما وانگور با آب باران ونهر مشروب شوند وبه آب دلو ومانند آن محتاج نباشند ولى با آب دلو هم آبیارى شوند ، وآب دلو به زیاد شدن محصول کمک نکند ، زکوة آنها ده یک است واگر با دلو ومانند آن آبیارى شوند وبه آب نهر وباران محتاج نباشد ولى با آب نهر وباران هم مشروب شوند وآنها به زیاد شدن محصول کمک نکنند ، زکوة آنها یک است .
مسأله 1878 -اگر زراعتى را با دلو ومانند آن آبیارى کنند ودر زمینى که پهلوى ان است زراعتى کنند که از رطوبت آن زمین استفاده نماید ومحتاج به آبیارى نشود زکوة زراعتى که با دلو آبیارى شده بیست یک وزکوة زراعتى که پهلوى آن است ده یک میباشد .
مسأله 1879 - مخارجى را که براى گندم وجو وخرما وانگور کرده است ، و مقدارى از قیمت اسباب ولباس را که به واسطه زراعت کم شده ، نم تواند از حاصل کسر کندم بلى بعد از ملاحطه نصاب ، زکاة آن مصارف لا لازم نیست بدهد وده یک یا بیست یک با قیمانده را باید بدهد یعنى چنانچه قبل از کسر آنها 288 من و 45 مثقال کم برسد باید زکوة باقیمانده آن را بدهد .
مسأله 1880 - تخمى را که به مصرف زراعت رسانده مى تواند قیمتى را که در حین زرع داشته جزء مخارج حساب نماید وحکم آن درمسأله قل بیان شد .
مسأله 1881 - اگر زمین واسباب زراعت یا یکى از این دو ملک خود او باشد ، نباید کرایه آنها را جزء مخارج حساب کند . ونیز براى کارهایى که خودش کرده ، یا دیگرى بى اجرت انحام داده ، چیزى از حاصل کسر نمى شود .
مسأله 1882 - اکر درخت انگور یا خرما را بخرد ، قیمت آن جزء مخارج نیست . ولى اگر خرما یا انگور را پیش از چیدن بخرد ، پولى را که براى آن داده جزء مخارج حساب مى شود .
مسأله 1883 - اگر زمینى را بخرد ودر آن زمین گندم یا جو بکارد ، پولى را که براى خرید زمین داده جزء مخارج حساب نمى شود . ولى اگر زراعت را بخرد ، پولى را که براى خرید آن داده مى تواند جزء مخارج حساب نماید واز حاصل کم کند اما باید قیمت کاهى را که از آن بدست مى آید ، از پولى که براى خرید زراعت داده کسر نماید مثلا اگر زراعتى را پانصد تومان بخرد وقیمت کاه آن صد تومان باشد فقط چهار صد تومان آن را مى تواند جزء مخارج حساب نماید .
مسأله 1884 - کسى که بدون گاو وچیزهاى دیگرى که براى زراعت لازم است مى تواند زراعت کند ، اگر اینها را بخرد ، نباید پولى را که براى خرید اینها داده جزء مخارج حساب نماید .
مسأله 1885 - کسى که بدون گاو وچیزهاى دیگرى که براى زراعت لازم است نمى تواند زراعت کند ، اگر آنها را بخرد وبه واسطه زراعت بگلى از بین بروند ، مى تواند تمام قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید واگر مقدارى از قیمت آنها کم شود ، مى تواند آن مقدار را جزء مخارج حساب کند ولى اگر بعد از زراعت چیزى از قیمتشان کم نشود ، نباید چیزى از قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید .
مسأله 1886 - اگر دى یک زمین جو وگندم وچیزى مثل برنج ولوبیا که زکوة آن واجب نیست بکارد ، چنانچه مقصودش زراعت کردن چیزى بوده که زکوة ندارد وبعدا چیزى را که زکوة دارد زراعت کرده ، نباید مخارج را حساب کند واگر مقصودش زراعت کردن چیزى بوده که زکوة دارد وبعدا چیزى را که زکوة ندارد زراعت کردة ، مى تواند تمام مخارج را حساب نماید واز حاصل کم کند و در صورتى که مقصودش زراعت هر دو بوده مخارجى را که کرده ، باید به هر دو ، قسمت نماید مثلا اگر هر دو به یک اندازه بوده ، مى تواند نصف مخارج را از جنسى که زکوة دارد کسر نماید .
مسأله 1887 - اگر انسان در چند شهر که فصل آنها با یکدیگر اختلاف دارد وزراعت میوه آنها در یک وقت بدست نمى آید گندم یا جو یا خرما یا انگور داشته باشد وهمه آنها محصول یک سال حساب شود ، چنانچه چیزى که اول مى رسد به اندازه نصاب یعنى 288 من و 45 مثقال کم باشد ، باید زکود آن را موقعى که مى رسد بدهد وزکوة بقیه را هر وقت بدست مى آید اداء نماید واگر آنچه اول مى رسد به اندازه نصاب نباشد ، صبر مى کند تا بقیه آن برسد ، پس اگر رویهم به مقدار نصاب شود ، زکوة آن واجب است واگر به مقدار نصاب نشود ، زکوة آن واجب نیست .
مسأله 1888 - اگر درخت خرما یا انگور در یک سال دو مرتبه میوه دهد ، چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد بنا بر احتیاط زکوة آن واجب است .
مسأله 1889 - اگر مقدارى رطب یا انگور تازه دارد که خشک آن به اندازه نصاب مى شود ، چنانچه به قصد زکوة از تازه آن به قدرى به مستحق بدهد که اگر خشک شود به اندازه زکوتى باشد که بر او واجب است اشکال دارد .
مسأله 1890 - اگر زکوة خرماى خشک یا کشمش بر او واجب باشد ، نمى تواند زکوة آن را خرماى تازه یا انگور بدهد ونیز اگر زکوة خرماى تازه یا انگور بر او واجب باشد نمى تواند زکوة آن را خرماى خشک یا کشمش بدهد . اما اگر یکى از اینها یا چیز دیگرى را به قصد قیمت زکوة بدهد مانعى ندارد .
مسأله 1891 - کسى که بدهکار است ومالى هم دارد که زکوة آن واجب شده اگر بمیرد باید او لتمام زکوة را از مالى که زکوة آن واب شده بدهند ، بعد قرض او را اداء نمایند
مسأله 1892 - کسى که بدهکار است وگندم یا جو یا خرما یا کشمش هم دارد ، اگر بمیرد وپیش از انکه زکوة اینها واجب شود ، ورثه قرض او را ازمال دیگر بدهند ، هر کدام که سهمشان 288 من و 450 مثقال کم برسد ، باید زکوة بدهد واگر پیش از آنکه زکوة اینها واجب شود ، قرض او را ندهند ، چنانچه مال میت فقط به اندازه بدهى او باشد بنا بر احتیاط باید زکاة را بدهند وطلب طلبکاران را یا استرضاء از آنها بنمایند ، وهمچنین اگر مال میت بیشتر از بدهى او باشد ، در صورتى که بدهى او به قدرى است که اگر بخواهند اداء نمایند ، باید مقدارى از گندم وجو وخرما وکشمش را هم به طلبکار بدهند .
مسأله 1893 - اگر گندم وجو وخرما وکشمشى که زکوة آنها واجب شده خوب وبد دارد ، احتیاط واجب آن است که زکوة هر کدام از خوب وبد را از خود آنها بدهد ولى چنانچه خوب وخوبتر دارد اظهر اکتفاء به دادن از خوب است .
نصاب طلا
مسأله 1894 - طلا دو نصاب دارد : نصاب اول بیست مثفال شرعى است که هر مثقال آن 18 نخود است ، پس وقتى طلا به بیست مثقال شرعى که پانزده مثقال معمولى است برسد ، اگر شرایط دیگر را هم که بیان شد داشته باشد ، انسان باید چهل یک آن را که نه نخود مى شود از بابت زکوة بدهد واگر به این مقدار نرسد ، زکوة ان واجب نیست ، ونصاب دوم آن چهار مثقال شرعى است که سه مثقال معمولى مى شود یعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود ، باید زکوة تمام 18 مثقال را از قرار چهل یک بدهد واگر کمتر از سه مثقال اضافه شود ، فقط باید زکوة 15 مثقال آن را بدهد وزیادى آن زکوة ندارد وهمچنین است هر چه بالا رود یعنى اگر سه مثقال اضافه شود ، باید زکوة تمام آنها را بدهد واگر کمتر اضافه شود ، مقدارى که اضافه شده زکوة ندارد .
نصاب نقره
مسأله 1895 - نقره ونصاب دارد : نصاب اول آن 105 مثقال معمولى است که اگر نقره به 105 مثقال برسد وشراط دیگر را هم که بیان شد داشته باشد ، انسان باید چهل بک آن را که 2 مثقال و 15 نخود از بابت زکوة بهد واگر به این مقدار نرسد ، زکوة آن واجب نیست ، ونصاب دوم آن 21 مثقال است . یعنى اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود ، باید زکوة تمام 126 مثقال را بطورى که گفته شد بدهد واگر کمتر از 21 مثقال اضافه شود ، فقط باید زکوة 105 مثقال آن را بدهد وزادى آن زکوة ندارد وهمچنین است هر چه بالا رود ، یعنى اگر 21 مثقال اضافه شود ، باید زکوة تمام آنها را بدهد واگر کمتر اضافه شود ، مقدارى که اضافه شده . کمتر از 21 مثقال است زکوة ندارد . بنابر این اگر انسان چهل یک هر چه طلا ونقره دارد بدهد ، زکوتى را که بر او واجب بوده داده وگاهى هم بیشتر از مقدار واجب داده است مثلا کسى که 110 مثقال نقره دارد ، اگر چهل یک آن را بدهد ، زکوة 105 مثقال آن را که واجب بوده داده ومقدارى هم براى 5 مثقال آن داده که واجب نبوده است .
مسأله 1896 - کسى که طلا یا نقره او به اندازه نصاب است ، اگر چه زکوة آن را داده باشد ، تا وقتى از نصاب اول کم نشده ، همه ساله باید زکوة آن را بدهد .
مسأله 1897 - زکوة طلا ونقره در صورتى واجب مى شود که آن را سکه زده باشند ومعامله با آن را ئج باشد یعنى معامله پول طلا ونقره با آن بشود واگر سکه آن از بین رفته باشد لازم نیست زکوة آن را بدهند .
مسأله 1898 - طلا ونقره سکه دارى که زنها را زینت بکار مى برند ، زکوة آن واجب نمى باشد .
مسأله 1899 - کسى که طلا ونقره دارد ، اگر هیچ کدام آنها به اندازه نصاب اول نباشد مثلا 104 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد ، زکوة بر او واجب نیست .
مسأله 1900 - چنانچه سابقا گفته شد زکوة طلا ونقره در صورتى واجب مى شود که انسان یازده ماه مالک مقدار نصاب باشد واگر در بین یازده ماه ، طلا و نقره او از نصاب اول کمتر شود زکوة بر او واجب نیست .
مسأله 1901 - اگر در بین یازده ماه طلا ونقره اى را که دارد با طلا یا نقره یا چیز دیگر عوض نماید یا آنها را آب کند ، زکوة بر او واجب نیست . ولو براى فرار از دادن زکوة این کارها را بکند .
مسأله 1902 - اگر در ماه دوازدهم پول طلا ونقره را آب کند ، باید زکوة آنها را بدهد وچنانچه به واسطه آب کردن ، وزن یا قیمت آنها کم شود ، باید زکوتى را که پیش از آب کردن بر او واجب بوده بدهد .
مسأله 1903 - اگر طلا ونقره اى که دارد خوب وبد داشته باشد ، مى تواند زکوة هر کدام از خور وبد را از خود آن بدهد ولى بهتر است زکوة همه آنها را از طلا و نقره خوب بدهد .
مسأله 1904 - طلا ونقره اى که بیشتر از اندازه معمول فلز دیگر دراد ، به حدى که به آن پول طلا ونقره نگویند اگر خالص آن به اندازه نصاب که مقدار آن گفته شد برسد انسان باید زکوة آن را بدهد ولى اگر به آن پول طلا ونقره بگویند زکاة آن واجب است ولو خالص آن به اندازه نصاب نباشد .
مسأله 1905 - اگر طلا ونقره اى که دارد به مقدار معمول فلز دیگر به آن مخلوط باشد ، نمى تواند زکوة آن را از طلا ونقره اى بدهد که بیستر از معمول فلز دیگر دارد . ولى اگر بقدرى بدهد که یقین کند طلا ونقره خالصى که در آن هست ، به اندازه زکوتى مى باشد که بر او واجب است اشکال ندارد .
زکوة شتر وگاو وگوسفند
مسأله 1906 - زکوة شتر وگاو وگوسفند غیر از شرطهایى که گفته شد دو شرط دیگر دارد : اول آنکه حیوان در تمام سال بیکار باشد ولى اگر در تمام سال یکى دو روز هم کار کرده باشد ، زکوة آن واجب است . دوم آنکه در تمام سال از علف بیابان بچرد پس اگر تمام سال یا مقدارى از آن را از علف چیده شده ، یا از زراعتى که ملک مالک یا ملک کس دیگر است بچرد زکوة ندارد . ولى اگر در تمام سال یک روز یا دو روز از علف مالک بخورد ، زکوة آن واجب است .
مسأله 1907 - اگر انسان براى شتر وگاو وگوسفند خود چراگاهى را که کسى نکاشته بخرد ، یا اجاره کند ، یا براى چراندن در آن باج بدهد ، لازم نیست زکوة آنها را بدهد .
نصاب شتر
مسأله 1908 - شتر دوازده نصاب دارد ، او ل - پنچ شتر وزکوة آن یک گوسفند است وتا شماره شتر به این مقدار نرسد زکوة ندارد . دوم - ده شتر وزکوة آن دو گوسفند است . سوم - پانزده شتر وزکوة آن سه گوسفند است . چهارم - بیست شتر وزکوة ان چهار گوسفند است . پنجم - بیست وپنج شتر وزکوة آن پنج گوشفند است . ششم - بیست وشش شتر وزگؤ ان یک شتر است که داخ سال دوم شهد باشد . هفتم - سى وشش شتر وزکوة آن یک شتر است که داخل سال سوم شده باشد . هشتم - چهل وشش شتر وزکوة آن یک شتر است که داخل سال چهارم شده باشد . نهم - شصت ویک شتر وزکوة آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد . دهم - هفتاد وپنج شتر وزکوة آن دو شتر است که داخل سال سوم شده باشد . یازدهم - نود ویک شتر وزکوة آن دو شتر است که داخل سال چهارم شده باشد . دوازداهم - صد وبیست ویک شتر وبالاتر از آن است که باید چهل تا چهل تا حساب کند وبراى هر چهل تا یک شترى بدهده داخل سال سوم شده باشد ، یا پنجاه تا پنجاه تا حساب کند ، وبراى هر پنچاه تا یک شترى بدهد که داخل سال چهارم شده باشد ویا با چهل وپنجاه تا یک شترى بدهد که داخل سال چهارم شده باسد ویا با چهل وپنجاه حساب کند ، ولى در هر صورت بهت راست طورى حساب کند که چیزى باقى نماند ، یا اگر چیزى باقى مى ماند از نه تا بیشتر نباشد ، مثلا اگر 140 شتر دارد ، براى صد تا دو شترى که داخل سال چهارم شده وبراى چهل تا یک شترى که داخل سال سوم شده بدهد .
مسأله 1909 - زکوة ما بین دو نصاب واجب نیست پس اگر شماره شترهایى که دارد ان نصاب اول که پنج است بگذرد تا به نصاب دوم که ده تا است نرسیده فقط باید زکوة پنج تاى آن را بدهد . وهمچنین است در نصابهاى بعد .
نصاب گاو
مسأله 1910 - گاو دو نصاب دارد : نصاب اول آن سى تا است که وقتى شماره گاو به سى رسید ، اگر شرایطى را که گفته شد داشته باشد ، انسان باید یک گوساله اى که داخل سال دوم شده از بابت زکوة بدهد ، ونصاب دوم آن چهل است وزکوة آن یک گوساله ماده ایست که داخل سال سوم شدهد باشد ، وزکوة ما بین سى وچهل واجب نیست مثلا کسى که سى ونه گاو دارد ، فقط باید زکوة سى تاى آنها را بدهد ، ونیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده ، فقط باید زکوة چهل تاى آنها را بدهد وبعد از آنکه به شصت رسیده ؟ چون دو برابر نصاب اول را دارد ، باید دو گوساله اى که داخل سال دوم شده بدهد ، وهمچنین هرچه بالا رود ، باید یا سى تا سى تا حساب کند یا چهل تا چهلتا یا با سى وچهل حساب نماید وزکوة آن را به دستورى که گفته شد بدهد . ولى باید طورى حساب کند که چیزى باقى نماند ، یا ار چیزى باقى مى ماند از نه تا بیشتر نباشد ، مثلا اگر هفتاد گاو دارد ، باید به حساب سى وچهل حساب کند وبراى سى تاى آن زکوة سى تا وبراى چهل تاى آن زکوة چهل تا را بدهد ، وچون اگر به حساب سى تا حساب کند ، ده تا زکوة نداده مى ماند .
نصاب گوسفند
مسأله 1911 - گوسفند پنج نصاب دارد ، اول - چهل وزکوة آن یک گوسفند است ، وتا گوسفند به چهل نرسد زکوة ندارد . دوم - صد وبیست ویک وزکوة آن دو گوسفند است - سوم - دو یست ویک وزکوة آن سه گوسفند است . چهارم - سیصد ویک وزکوة آن جار گوسفند است . پنجم - چهار صد وبالاتر از آن است . که باید آنها را صد تا صد تا حساب کند وبراى هر صد تاى آنها یک گوسفند بدهد . ولازم نیست زکوة را از خود گوسفندها بدهد ، بلکه اگر گوسفند دیگرى بدهد ، یا مطابق قیمت گوسفند پول یا جنس دیگر بدهد کافى است .
مسأله 1912 - زکوة ما بین دو نصاب واجب نیست پس اگر شماره گوسفندهاى کس از نصاب او ل که چهل است بیشتر باشد تا به نصاب دوم که صد وبیست ویک است نرسیده ، فقط باید زکوة چهل تاى آنها را بدهد وزیادى آن زکوة ندارد وهمچنین است در نصابهاى بعد .
مسأله 1913 - زکوة شتر وگاو وگوسفندى که به مقدار نصاب برسد واجب است چه همه آنها نر باشند ، یا ماده ، یا بعضى نر باشند وبعضى ماده .
مسأله 1914 - در زکوة گاو وگاومش یک جنس حساب مى شوند . وشتر عربى وغیر عربى یک جنس است . وهمچنین بز ومیش وشیشک در زکوة باهم فرق ندارند .
مسأله 1915 - اگر گوسفند براى زکوة بدهد ، باید اقلا داخل ماه هشتم شده باشد . واگر بز بدهد باید داخل سال دوم شده باشد .
مسأله 1916 - گوسفندى را که بابت زکوة مى دهد ، اگر قیمتش مختصرى از گوسفندهاى دیگر او کمتر باشد اشکال ندارد ، ولى بهتر است گوسفندى را که قیمت آن از تمام گوسفندهایش بیشتر است بدهد وهمچنین است در گاو وشتر .
مسأله 1917 - اگر چند نفر باهم شریک باشند هر کدام آنان که سهمش به نصاب اول رسیده ، باید زکوة بدهد وبر کسى که سهم او کمتر از نصاب اول است زکوة واجب نیست .
مسأله 1918 - اگر یک نفر در جند جا گاو یا شتر یا گوسفند داشته باشد ورویهم به اندازه نصاب باشند باید ، زکوة آنها را بدهد .
مسأله 1919 - اگر گاو وگوسفند وشترى که دارد مریض ومعیوب هم باشند ، باید زکوة آنها رابدهد .
مسأله 1920 - اگر گاو وگوسفند وشترى که دارد همه مریض یا معیوب یا پیر باشند ، مى تواند زکوة را از خود آنها بدهد . ولى اگر همه سالم وبى عیب وجوان باشند ، نمى تواند زکوة آنها را مریض ، یا معیوب ، یا پیر بدهد بلکه اگر بعضى از آنها سالم وبعضى مریض ودسته از معیوب ودسته دیگر بى عیب ومقدارى پیر ومقدارى جوان باشند ، واجب است براى زکوة آنها سالم وبى عیب وجوان بدهد .
مسأله 1921 - اگر پیش از تمام شدن ماه یازدهم ، گاو وگسفند وشترى را که دارد یا چیز دیگر عوض کند ، یا نصابى را که دراد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نماید ، مثلا چهل گوسفند بدهد وچهل گوسفند دیگر بگیرد ، زکوة بر او واجب نیست .
مسأله 1922 - کسى که باید زکوة گاو وگوسفند وشتر را بدهد ، اگر زکوة آنها را از مال دیگرش بدهد دیگرش بدهد ، تا وقتى شماره آنها از نصاب کم نشده ، همه ساله باید زکوة را بدهد ، واگر از خود آنها بدهد واز نصاب اول کمتر شوند ، زکوة بر او واجب نیست ، مثلا کسى که چهل گوسفند دارد ، اگر از مال دیگرش زکوة آنها را بدهد تا وقتى که گوسفندهاى او از چهل کم نشده ، همه ساله باید یک گوسفند بدهد واگر از خود آنها بدهد ، تا وقتى به چهل نرسیده ، زکوة بر او واجب نیست .
مصرف زکوة
مسأله 1923 - انسان مى تواند زکوة را در هشت مورد مصرف کند : اول - فقیر واو کسى که مخارج سال خود وعیالاتش را ندارد وکسى که صنعت یا ملک یا سرمایه اى دارد که مى تواند مخارج سال خود را بگذارند فقیر نیست : دوم - مسکین وآن کسى است که از فقیر سخت تر مى گذراند . سوم - کسى که از طرف امام علیه السلام یا نایب امام مأموراست که زکوة را جمع ونگهدارى نماید وبه حساب آن رسیدگى کند وآن را به امام یا نایب امام یا نائب امام یا فقراء برساند . چهارم - کافرهایى که مسلمان شده وضعیف الاعتقاد مى باشند وخوف آن هست که اگر زکوة به انان ندهد از دین اسلام خارج شوند . پنچم - خریدارى بنده ها وآزاد کردن آنان . ششم - بدهکارى که نمى تواند قرض خود را بدهد . هفتم - سبیل الله یعنى کارهایى که به آنها قصد قربة مى توان کرد مثل آسفالت نمودن راهها وساختن مسجد ومدرسه اى که عولم دینیه در آن خوانده مى شود . هشتم - ابن السبیل یعنى مسافر که در سفر درمانده شده . واحکام اینها در مائل آینده گفته خواهد شد .
مسأله 1924 - فقیر نمى تواند بیشتر از مخارج سال خود وعیالاتش را از زکوة نگیرد واگر مقدارى پول یا جنس دارد فقط به اندازه کسرى مخارج یک سالش زکوة مى تواند بگیرد وهمچنین مسکین .
مسأله 1925 - کسى که مخارج سالش را داشته ، اگر مقدارى از آن را مصرف کند وبعد شک کند که آنچه باقى مانده به اندازه مخارج سال او هست یا نه ، نمى تواند زکوة بگیرد .
مسأله 1926 - صنعتگر یا مالک یا تاجرى که در آمد او از مخارج سالش کمتر است ، مى تواند براى کسرى مخارجش زکوة بگیرد ، ولازم نیست ابزار کار ، یا ملک ، یا سرمایة خود را به مصرف مخارج برساند .
مسأله 1927 - فقیرى که خرج سال خود وعیالاتش را ندارد ، اگر خانه اى دارد که ملک او ست ودر آن نشسته ، یا مال سوارى دارد ، چنانچه بدون اینها نتواند زندگى کند ، اگر چه براى حفظ آبرویش باشد ، مى تواند زکوة بگیرد . وهمچنین است اثاث خان وظرف ولباس تابستانى وزمستانى وچیزهایى که به آنها احتیاج دارد . وفقیرى که اینها را ندارد ، اگر به اینها احتیاج داشته باشد ، مى تواند از زکوة خریدارى نماید .
مسأله 1928 - فقیرى که یاد گرفتن صنعت براى او مشکل نیست ، لازم نیست یاد بگیرد وبا گرفتن زکوة زندگى مى تواند بگند ، مگر آنکه یاد گرشفتن خیلى آسان باشد به نحوى که عرفا بگویند این شخص مى تواند بدون زکاة زندگى بکند در این صورت واجب است یاد بگیرد وبا زکاة نمى تواند زندگى کند ولى تا وقتى مشغول یاد گرفتن است ، مى تواند زکوة بگیرد .
مسأله 1929 - به کسى که قبلا فقیر بوده ومى گوید فقیرم ، اگر چه انسان از گفته او اطمینان پیدا نکند ، مى شود زکوة داد .
مسأله 1930 - کسى که مى گوید فقیرم وقبلا فقیر نبوده ، یا معولم نیست فقیر بوده یا نه ، چنانچه از گفته او اطمینان پیدا نشود وخود او هم ثقه نباشد احتیاط واجب آن است که به او زکوة ندهند .
مسأله 1931 - کسى که باید زکوة بدهد ، اگر از فقیرى طلبکار باشد 7 مى تواند طلبى را که از او دارد ، بابت زکوة حساب کند .
مسأله 1932 - اگر فقیر بمیرد ومال او به اندازه قرضش نباشد ، انسان مى تواند طلبى را که از او دارد بابت زکوة حساب کند ، ولى اگر مال او به اندازه قرضش باشد وورثه قرضا ورا ندهند ، یا به جهت دیگر انسان نتواند طلب خود را بگیرد ، نباید طلبى را که از او دارد ، بابت زکوة حساب کند .
مسأله 1933 - چیزى را که انسان بابت زکوة به فقیر مى دهد لازم نیست به او یگوید که زکوة است ، بکله اگر فقیر ، خجالت بکشد ، مستحب است به اسم پیشکش بدهد ولى باید قصد زکوة نماید .
مسأله 1934 - اگر به خیال اینکه کسى فقیر است به او زکوة بدهد ، بعد فهمید فقیر نبوده ، ، یا از روى ندانستن مسأله به کسى که مى داند فقیر نیست زکوة بدهد ، کافى نیست ، پس چنانچه چیزى را که به او داده باقى باشد ، باید از او بگیرد وبه مستحق بدهد واگر از بین رفته باشد پس اگر کسى که آن چیز را گرفته مى دانسته زکوة است ، انسان باید عوض آن را از او بگیرد وبه مستحق بدهد ، واگر نمى دانسته زکوة است ، نمى تواند چیزى از او بگیرد وباید از مال خودش زکوة را به مستحق بدهد .
مسأله 1935 - کسى که بدهکار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد ، اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد ، مى تواند براى دادن قرض خود زکوة بگیرد ، ولو مالى را که قرض کرده در معصیت خرج کرده باشد ، واز آن معصیت توبه نکرده باشد .
مسأله 1936 - اگر به کسى که بدهکار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد زکوة بدهد ، بعد بفهمد قرض را در معصیت مصرف کرده ، چنانچه آن بدهکار فقیر باشد مى تواند آنجه را به او داده بابت زکوة حساب کند .
مسأله 1937 - کسى که بدهکار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد ، اگر چه فقیر نباشد ، انسان مى تواند طلبى را که از او دارد ، بابت زکوة حساب کند .
مسأله 1938 - مسافرى که خرجى او تمام شده ، یا مرکبش از کار افتاده چنانچه سفر او سفر معصیت نباشد ونتواند با قرض کردن یا فروختن چیزى خود را به مقصد برساند اگر چه در وطن خود فقیر نباشد ، مى تواند زکوة بگیرد ، ولى اگر بتواند در جاى دیگر با قرض کردن یا فروختن چیزى مخارج سفر خود را فراهم کند ، فقط در جاى دیگر با قرض کردن یا فورختن چیزى مخارج سفر خود را فراهم کند فقط به مقدارى که به آنجا برسد مى تواند زکوة بگیرد .
مسأله 1939 - مسافرى که در سفر درمانده شده وزکوة گرفته بعد از آنکه به وطنش رسید ، اگر چیزى از زکوة زیاد آمده باشد ، باید آن را به حاکم شرع بدهد ویگوید آن چیز زکوة است .
شرایط کسانى که مستحق زکوتند
مسأله 1940 - کسى که زکوة مى گیرد باید شیعه دوازده امامى باشد واگر انسان کسى را شیعه بداند وبه او زکوة بدهد ، بعد معلوم شود شیعه نبوده ، باید دو باره زکوة بدهد .
مسأله 1941 - اگر طفل یا دیوانه اى از شیعه فقیر باشد ، انسان مى تواند به ولى او زکوة بدهد ، به قصد اینکه انچه را مى دهد ملک طفل یا دیوانه باشد .
مسأله 1942 - اگر پولى طفل ودیوانه دسترسى ندارد ، مى تواند خودش یا به وسیله یک نفر امین زکوة را به مصرف طفل یا دیوانه برساند وباید موقعى که زکوة به مصرف آنان میرسد نیت زکوة کند .
مسأله 1943 - به فقیرى که گدایى مى کند ، مى شود زکوة داد : ولى به کسى که زکوة را در معصیت مصرف مى کند وبه ندادن زکاة به او جلوى معصیت کردن او گرفته مى شود نمى شود زکوة داد ، ولى چنانچه داده شود مجزى است .
مسأله 1944 - به کسى که معصیت کبیره را آشکارا بجا مى آورد بهتر است که زکوة ندهند .
مسأله 1945 - به کسى که بدهکار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد ، اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد ، مى شود زکوة داد .
مسأله 1946 - انسان نمى تواند مخارج کسانى را که مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زکوة بدهد . ولى اگر مخارج آنان را ندهد ، دیگران مى توانند به آنان زکوة بدهند .
مسأله 1947 - اگر انسان زکوة به پسرش بدهد که خرج زن ونوکر وکلفت خود نماید اشکال ندارد .
مسأله 1948 - اگر پسر به کتابهاى علمى دینى احتیاج داشته باشد ، پدر مى تواند براى خریدن آنها به او زکوة بدهد .
مسأله 1949 - پدر مى تواند به پسرش زکوة بدهد که براى خود زن بگیرد ، پسر هم مى تواند براى آنکه پدرش زن بگیرد زکوة خود را به او بدهد .
مسأله 1950 - به زنى که شوهرش مخارج او را مى دهد ، یا خرجى نمى دهد ولى ممکن است او را به دادن خرجى مجبور کنند ، نمى شود زکوة داد .
مسأله 1951 - زنى که صیغه شده اگر فقیر باشد ، شوهرش ودیگران مى توانند به او زکوة بدهند . ولى اگر شوهرش در ضمن عقد شرط کند که مخارج او را بدهد ، یا به جهت دیگرى دادن مخارجش بر او واجب باشد ، در صورتى که مخارج آن زن را بدهد نمى شود به زن زکوة داد .
مسأله 1952 - زن مى تواند به شوهر فقیر خود زکوة بدهد ، اگر چه شوهر زکوة را صرف مخارج خود آن زن نماید .
مسأله 1953 - سید نمى تواند از غیر سید زکوة بگیرد ولى ار خمس وسایر وجوهات کفایت مخارج او را نکند واز گرفتن زکوة ناچار باشد ، مى تواند از غیر سید زکوة بگیرد وبنابر احتیاط واجب باید به مقدار حاجت روز خود بگیرد .
مسأله 1954 - به کسى که معلوم نیست سید است یا نه ، مى شود زکوة داد .
نیت زکوة
مسأله 1955 - انسان باید زکوة را به قصد قربت یعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد وبنا بر احتیاط واجب در نیت معین کند که آنچه را مى دهد زکوة مال است یا زکوة فطره ، واگر بخواهد به سید زکاة بدهد ودر ذمه اش خمس هم هست باید تعیین کند که بعنوان زکاة است یا خمس ولى اگر مثلا زکوة گندم وجو بر او واجب باشد لازم نیست معین کند چیزى را که مى دهد زکوة گندم است یا زکوة جو .
مسأله 1956 - کسى که زکوة چند مال بر او واجب شده اگر مقدارى زکوة بدهد ونیت هیچ کدام آنها را نکند ، چیزى را که داده همجنس یکى از آنها باشد ویا همجنس هیچ کدام آنها نباشد ، به همه آنها قسمت مى شود ، پس کسى که زکوة چهل گوسفند وزکوة پانزده مثقال طلا بر او واجب است اگر مثلا یک گوسفند از بابت زکوة بدهد ونیت هیچ کدام آنها را نکند ، به زکوتى که براى گوسفند وطلا بدهکار است تقسیم مى شود .
مسأله 1957 - اگر کسى را وکیل کند که زکوة مال او را بدهد ، موقعى که زکوة را به آن وکیل مى دهد ، بنا بر احتیاط واجب باید نیت کند که آنچه را وکیل او بعدا به فقیر مى دهد زکوة باشد ، وگیل هم وقتى که زکوة را به فقیر مى دهد ، باید از طرف مالک نیت زکوة کند .
مسأله 1958 - اگر مالک یا وکیل او بدون قصد قربت زکوة را به فقیر بدهد وپیش از آنکه آن مال از بین برود ، خود مالک نیت زکوة کند ، زکوة حساب مى شود .
مسائل متفرقه زکوة
مسأله 1959 - موقعى که گندم وجو را از کاه جدا مى کنند وموقع خشک شدن خرما وکشمش انسان باید زکوة را به فقیر بدهد ، یا مال خود جدا کند ، زکوة طلا ونقره وگاو ووسفند وشتر را بعد از تمام شدن ماه یازدهم باید به فقیر فقیرى بدهد که از جهتى برترى دارد نمى تواند زکوة را جدا نکند بلکه مى تواند با جدا کردن منتظر باشد .
مسأله 1960 - بعد از جدا کردن زکوة لازم نیست فورا آن را به مستحق بدهد
مسأله 1961 - کسى که مى تواند زکوة را به مستحق برساند ، اگر ندهد وبه واسطه کوتاهى او از بین برود ، باید عوض آن را بدهد .
مسأله 1962 - کسى که مى تواند زکاة را به مستحق برساند ، اگر زکوة را ندهد وبدون آنکه در نگهدارى آن کوتاهى کند از بین برود چنانچه دادن زکوة را بقدرى تإخیر انداخته که نمى گویند فورا داده است ، باید عوض آن را بدهد . واگر به این مقدار تأخیر نینداخته مثلا دو سه ساعت تأخیر انداخته ودر همان دو ساعت تلف شده ، در صورتى که مستحق حاضر نبوده ، چیزى بر او واجب نیست واگر مستحق حاضر بوده بنابر احتیاط واجب باید عوض آن را بدهد .
مسأله 1963 - اگر زکوة را از خود مال کنار بگذارد ، مى تواند در بقیه آن تصرف کند واگر از مال دیگرش کنار بگذارد ، مى تواند در تمام مال تصرف نماید .
مسأله 1964 - انسان نمى تواند زکوتى را که کنار گذاشته براى خود بر دارد وچیز دیگرى بجاى آن بگذارد .
مسأله 1965 - اگر از زکوتى که کنار گذاشته منفعتى ببرد مثلا گوسفندى که براى زکوة گذاشته بره بیاورد ، مال فقیر است .
مسأله 1966 - اگر موقعى که زکوة را کنار مى گذارد مستحقى حاضر باشد ، بهتر است زکوة را بدهد . مگر کسى را در نظر داشته باشد که دادن زکوة ره او از جهتى بهتر باشد .
مسأله 1967 - اگر بدون اجازه حاکم شرع با مالى که براى زکوة کنار گذاشته تجارت کند وضرر نماید نباید چیزى از زکوة کم کند ، ولى اگر منفعت کند ، باید آن را به مستحق بدهد .
مسأله 1968 - اگر پیش از آنکه زکوة بر او واجب شود ، چیزى بابت زکوة به فقیر بدهد ، زکوة حساب نمى شود وبعد از آنکه زکوة بر او واجب شد ، اگر چیزى را که به فقیر داده از بین نرفته باشد وآن فقیر هم به فقر خود باقى باشد ، مى تواند چیزى را که به او داده بابت زکوة حساب کند .
مسأله 1969 - فقیرى که مى داند زکوة بر انسان واجب نشده ، اگر چیزى بابت زکوة بگیرد وپیش او تلف شود ضامن است پس موقعى که زکوة بر انسان واجب میشود . اگر آن فقیر به فقر خود باقى باشد ، مى تواند عوض چیزى را که به او داده بابت زکوة حساب کند .
مسأله 1970 - فقیرى که نمى داود زکوة بر انسان واجب نشده ، اگر چیزى بابت زکوة بگیرد وپیش او تلف شود ، ضامن نیست وانسان نمى تواند عوض آن را بابت زکوة حساب کند .
مسأله 1971 - مستحب است زکوة گاو وگوسفند وشتر را به فقیر هاى آبرومند بدهد ودر دادن زکوة ، خویشان خود را بر دیگران ، واهل علم وکمال را بر غیر آنان وکسانى را که اهل سؤال نیستند بر اهل سؤال مقدم بدارد ، ولى اگر دادن زکوة به فقیرى از جهت دیگرى بهتر باشد ، مستحب است زکوة را به او بدهد .
مسأله 1972 - بهتر است زکوة را آشکارا وصدقه مستحبى را مخفى بدهند .
مسأله 1973 - اگر در شهر کسى که مى خواهد زکوة بدهد مستحقى نباشد ونتواند زکوة را به مصرف دیگرى هم که براى آن معین شده برساند ، وچنانچه امید نداشته باشد که بعدا مستحق پیدا کند باید زکوة را به شهر دیگر ببرد وبه مصرف زکوة برساند ومى تواند مخارج بردن به آن شهر را از زکوة بردارد واگر زکوة تلف شود ضامن نیست .
مسأله 1974 - اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود ، مى تواند زکوة را به شهر دیگر ببرد . ولى مخارج بدردن به آن شهر را باید از خودش بدهد واگر زکوة تلف شود ضامن است ، مگر آنکه به امر حاکم شرع برده باشد .
مسأله 1975 - اجرت وزن کردن وپیمانه نمودن گندم وجو وکشمش وخرمایى را که براى زکوة مى دهد با خود اوست .
مسأله 1976 - کسى که 2 مثقال و 15 نخود نقره یا بیشتر از بابت زکوة بدهکار است بنا بر احتیاط واجب باید کمتر از 2 مثقال و 15 نخود نقره به یک فقیر ندهد واگر غیر نقره چیز دیگرى مثل گندم وجو بدهکار باشد وقیمت آن به 2 مثقال و 15 نخود نقره برسد مى تواند به یک فقیر کمتر از آن بدهد ولى بهتر است که به یک فقیر کمتر از آن ندهد .
مسأهل 1977 - مکروه است انسان از مستحق در خواست کند که زکوتى را که از او گرفته به او بفروشد ولى اگر مستحق بخواهد چیزى را که گرفته بفروشد بعد از آنکه به قیمت رساند کسى که زکوة را به او داده در خریدن آن بر دیگران مقدم
مسأله 1978 - اگر شک کند زکوتى را که بر او واجب بوده داده یا نه ، باید زکوة را بدهد هر چند شک او براى زکوة سالهاى پیش باشد .
مسأله 1979 - فقیر نمى تواند زکوة را به کمتر از مقدار آن صلح کند ، یا چیزى را گرانتر از قیمت آن بابت زکوة قبول نماید ، یا زکوة را از مالک بگیرد وبه او ببخشد . ول کسى که زکوة زیادى بدهکار است وفقیر شده ونمى تواند زکوة را بدهد ، چنانچه بخواهد توبه کند ، فقیر مى تواند زکوة را از او بگیرد وبه او ببخشد .
مسأله 1980 - انسان مى تواند از زکوة ، قرآن یا کتاب دینى یا کتاب دعا بخرد ووقف نماید ، اگر چه بر اولاد وبر کسانى وقف کند که خرج آنان بر او واجب است ونیز مى تواند تولیت وقف را براى خود یا اولاد خود قرار دهد .
مسأله 1981 - بنابر احتیاط واجب انسان نمى تواند از زکوة ملک بخرد وبر اولاد خود یا بر کسانى که مخارج خود برسانند .
مسأله 1982 - فقیر مى تواند براى رفتن به حج وزیارت ومانند اینها زکوة بگیرد .
مسأله 1983 - اگر مالک فقیرى را وکیل کند که زکوة مال او را بدهد ، چنانچه آن فقیر احتمال دهد که قصد مالک این بوده که خود آن فقیر از زکوة بر ندارد ، نمى تواند چیزى از آن را براى خودش بردارد ، واگر یقین داشته باشد که قصد مالک این نبوده ، براى خودش هم مى تواند بردارد .
مسأله 1984 - اگر فقیر شتر وگاو وگوسفند وطال ونقره را بابت زکوة بگیرد ، چنانچه شرطهایى را که براى واجب شدن زکوة گفته شد در آنها جمع شود ، باید زکوة آنها را بدهد .
مسأله 1985 - اگر دو نفر در مالى که زکاة آن واجب شده باهم شریک باشند ویکى از آنان زکاة قسمت خود را بدهد وبعد مال را تقسیم کنند . ولو بداند شریکش زکاة سهم خود را نداده ، تصرف او در سهم خودش اشکال ندارد .
مسأله 1986 - کسى که خمس یا زکاة بدهکار است وکفاره ونذر ومانند اینها هم بر او واجب است وقرض هم دارد چنانچه نتواند همه آنها را بدهد ، اگر مالى که خمس یا زکوة آن واجب شده ، از بین نرفته باشد ، باید خمس وزکاة را بدهد ، واگر از بین رفته باشد مى تواند خمس یا زکاة را بدهد ، یا کفاره ونذر وقرض ومانند اینها را اداء نماید .
مسأله 1987 - کسى که خمس یا زکوة بدهکار است ونذر ومانند اینها هم بر او واجب است وقرض هم دارد ، اگر بمیرد ومال او براى همه آنها کافى نباشد ، چنانچه مالى که خمس وزکوة آن واجب شده از بین نرفته باشد ، باید خمس یا زکاة را بدهند وبقیه مال او را به چیزهاى دیگرى که بر او واجب است قسمت کنند واگر مالى که خمس وزکاة آن واجب شده از بین رفته باشد ، باید مال او را به خمس وزکاة وقرض ونذر ومانند اینها قسمت نمایند مثلا اگر چهل تومان خمس بر او واجب است وبیست تومان بابت خس وده تومان بدنى او بدهند .
مسأله 1988 - کسى که مشغول تحصیل علم است واگر تحصیل نکند مى تواند براى معاش خود کسب چنانچه تحصیل آن علم واجب یا مستحب باشد ، مى شود به او زکاة داد . واگر تحصیل آن علم واجب یا مستحب نباشد ، وزکاة دادن به او جایز نیست .
زکوة فطره
مسأله 1989 - کسى که موقع غروب شب عید فطر بالغ وعاقل است وفقیر نیست وبناب راحتیاط ولو هشیار نباشد ، باید براى خودش وکسانى که نان خور او هستند ، هر نفرى یک صاع که تقریبا سه کیلو است گمئک یت جو یا خرما یا کشمش یا برنج یا ذرت ومانند اینها به مستحق بدهد ، واگر پول یکى از اینها را هم بدهد کافى است .
مسأله 1990 - کسى که مخارج سال خود وعیالاتش را ندارد وکسى هم ندارد که مخارج سال او وعیلاتش را بگذارد فقیر است ودادن زکوة فطره بر او واجب نیست .
مسأله 1991 - انسان باید فطره کسانى را که در غروب شب عید فطر نان خور او حساب مى شوند بدهد ، کوچک باشند یا بزرگ ، مسلمان باشند یا کافر ، دادن خرج آنان بر او واجب باشد یا نه ، در شهر خود او باشند یا در شهر دیگر .
مسأله 1992 - اگر کسى را که نان خور او است ودر شهر دیگر است وکیل کند که از مال او فطره خود را بدهد ، چنانچه اطمینان داشته باشد که فطره را مى دهد ، لازم نیست خودش فطره او را بدهد .
مسأله 1993 - فطره مهمانى که پیش از غروب شب عید عطر با رضایت صاحبخانه وارد شده ونان خور او حساب مى شود ، بر او واجب است .
مسأله 1994 - فطره مهمانى که پیش از غروب شب عید فطر بدون رضایت صاحبخانه وارد مى شود ومدتى نزد او مى ماند ، بنا بر احتیاط ، واجب است وهمچنین است فطره کسى که انسان را مجبور کرده اند که خرجى او را بدهد .
مسأله 1995 - فطره مهمانى که بعد از غروب شب عید فطر وارد مى شود ، بر صاحبخانه واجب نیست اگر چه پیش از غروب او را دعوت کرده باشد ودر خانه او هم افطار کند .
مسأله 1996 - اگر کسى موقع غروب شب عید فطر دیوانه باشد زکوة فطره بر او واجب نیست واگر یهوش باشد بنا بر احتیاط واجب باید فطره بدهد .
مسأله 1997 - اگر پیش از غروب بچه بالغ شود ، یا دیوانه عاقل گردد ، یا فقیر غنى شود ، در صورتى که شرایط واجب شدن فطره را دارا باشد ، باید زکوة فطره را بدهد .
مسأله 1998 - کسى که موقع غروب شب عید فطر : زکوة فطره بر او واجب نیست ، اگر تا پیش از ظهر روز عید شرطهاى واجب شدن فطرة در او پیدا شود . مستحب است زکوة فطره را بدهد .
مسأله 1999 - کافرى که بعد از غروب شب عید فطر مسلمان شده ، فطره بر او واجب نیست . ولى مسلمانى که شیعه نبوده ، اگر بعد از دیدن ماه شیعه شود ، باید زکوة فطره را بدهد .
مسأله 2000 - کسى که فقط به اندازه یک صاع که تقریبا سه کیلو است گندم ومانند آن دارد ، مستحب است زکوة فطره را بدهد وچنانچه عیالاتى داشته باشد وبخواهد فطره آنها را هم بدهد مى تواند به قصد فطره ، آن یک صاع را به یکى از عیالاتش بدهد واو هم به همین قصد به دیگرى بدهد وهمچنین تا به نفر آخر برسد ، وبهتر است نفر آخر چیزى را که مى گیرد به کسى بدهد که از خودشان نباشد واگر یکى از آنها صغیر باشد ، ولى او بجاى او مى گیرد .
مسأله 2001 - اگر بعد از غروب شب عید فطر بچه دار شود ، یا کسى نان خور او حساب شود ، واجب نیست فطره او را بدهد . اگر جه مستحب است فطره کسانى را که بعد از غروب تا پیش از ظهر روز عید نان خور او حساب مى شود بدهد
مسأله 2002 - اگر انسان نان خور کسى باشد وپیش از غروب نان خورکس دیگر شود ، فطره او بر کسى که نان خور او شده واجب است مثلا اگر دختر پیش از غروب به خانه شوهر رود ، شوهرش باید فطره او را بدهد .
مسأله 2003 - کسى که دیگرى باید فطره او را بدهد ، واجب نیست فطره خود را بدهد
مسأله 2004 - اگر فطره انسان بر کسى واجب باشد واو فطره را ندهد بر خود انسان واجب نمى شود .
مسأله 2005 - اگر کسى که فطره او بر دیگرى واجب است خودش فطره را بدهد از کسى که فطره بر او واجب شده ساقط نمى شود .
مسأله 2006 - زنى که شوهرش مخارج اور انمى دهد ، چنانچه نان خور کس دیگر باشد ، فطره اش بر آن کس واجب است واگر نان خور کس دیگر نیست در صورتى که فقیر نباشد ، باید فطره خود را بدهد .
مسأله 2007 - فطره طفلى که از مادر یا دایه شیر مى خورد ، بر کسى است که مخارج مادر یا دایه را مى دهد ، ولى اگر مادر یا دایه مخارج خود را از مال طفل بر مى دارد فطره طفل بر کسى واجب نیست .
مسأله 2008 - انسان ار جه مخارج عیالاتش را از مال حرام بدهد باید ، فطره آنان را از مال حلال بدهد .
مسأله 2009 - اگر انسان کسى را اجیر نماید وشرط کند که مخارج او را بدهد . بنا بر احتیاط واجب باید فطره او را هم بدهد وچنانچه شرط کند که مقدار مخارج او را بدهد ، مثلا پولى براى مخارجش بدهد ، واجب نیست فطره او را بدهد .
مسأله 2010 - اگر کسى بعد از غروب شب عید فطر بمیرد ، باید فطره را وعیالاتش را از مال او بدهند واگر پیش از غوب بمیرد ، واجب نیست فطره او وعیالاتش را از مال او بدهند .
مصرف زکوة فطره
مسأله 2011 - اگر زکاة فطره را به یکى از هشت مصرفى که سابقا براى زکاد مال کفته شد برسانند کافى است . ولى بهتر است که فقط به فقراى شیعه بدهند .
مسأله 2012 - اگر طفل شیعه اى فقیر باشد ، انسان مى تواند فطره را به مصرف او برساند ویا به واسطه دادن بولى طفل ، ملک طفل نماید .
مسأله 2013 - فقیرى که فطره به او مى دهند ، لازم نیست عادل باشد ، ولى احتیاط واجب آن است که به شرابخوار وکسى که آشکارا معصیت مى کند فطره ندهند .
مسأله 2014 - به کسى که فطره را در معصیت مصرف مى کند نباید فطره بدهند .
مسأله 2015 - واجب است که به یک فقیر کمتر از یک صاع که تقریبا سه کیلو است فطره ندهند ، ولى اگر بیشتر بدهند اشکال ندارد .
مسأله 2016 - اگر از جنسى که قیمتش دو برابر قیمت معمولى آن است مثلا از گندمى که قیمت آن دو برابر قیمت گندم معمولى است ، نصف صاع که معناى آن در مسأله پیش گفته شد بدهد کافى نیست ، واگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد اشکال دارد .
مسأله 2017 - انسان نمى تواند صف صاع را از یک جنس مثلا گندم ونصف دیگر آن را از جنس دیگر مثلا جو بدهد . واگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد اشکال دارد .
مسأله 2018 - مستحب است در دادن زکاة فطره ، خویشان فقیر خود را ر دیگران مقدمدارد وبعد همسایگان فقیر را ، بعد اهل علم فقیر را ، ولى اگر دیگران از جهتى برترى داشته باشند ، مستحب است آنها را مقدم بدارد .
مسأله 2019 - اگر انسان به خیال اینکه کسى فقیر است به او فطره بدهد وبعد بفهمد فقیر نبوده . چنانچه مالى را که به او داده از بین نرفته باشد ، باید پس بگیرد وبه مستحق بدهد . واگر نتواد بگیرد 7 باید از مال خودش فطره را بدهد . واگر از بین رفته باشد . در صورتى که گیرنده فطره مى دانسته آنچه را گرفته فطره است ، باید عوض آن را بدهد واگر نمى دانسته ، دادن عوض بر او واجب نیست وانسان باید دوباره فطره را بدهد .
مسأله 2020 - اگر کسى بگوید فقیرم ، نمى شود به او فطره داد ، مگر آنکه از گفته او اطمینان پیداشود یا انسان بداند که قبلا فقیر بوده است یا آنکه ثقه باشد .
مسائل متفرقه زکوة فطره
مسأله 2021 - انسان باید زکوة فطره را به قصد قربت یعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد وموقعى که آن را مى دهد ، نیت دادن فطره نماید .
مسأله 2022 - اگر پیش از ماه رمضان فطره را بدهد صحیح نیست ، ولى جایز است که در ماه رمضان فطره را بدهد واگر پیش از رمضان یا در ماه رمضان به فقیر قرض بدهد وقعد از آنکه فطره بر او واجب شد ، طلب خود را بابت فطره حشاب کند مانعى ندارد .
مسأله 2023 - گندم یا چیز دیگرى را که براى فطره مى دهد ، باید به جنس دیگر یا خالک مخلوط نباشد وجنانچه مخلوط باشد ، اگر خالص آن به یک صاع که تقریبا سه کیلو است برسد ، یا آنچه مخلوط شده بقدرى کم باشد که قابل اعتناء نباشد اشکال ندارد .
مسأله 2024 - اگر فطره را از چیز معیوب بدهد کافى نیست .
مسأله 2025 - کسى که فطره چند نفر را مى دهد ، لازم نیست همه را از یک جنس بدهد واگر مثلا فطره بعضى را گندم وفطره بعض دیگر را جو بدهد کافى است .
مسأله 2026 - کسى که نماز عید فطر مى خواند ، بهتر است فطره را پیش از نماز عید بدهد ، ولى نماز بخواند یا نخواند جائز است تا غروب تأخیر بیندازد .
مسأله 2027 - اگر به نیت فطره مقدارى از مال خود را کنار بگذارد تا غروب روز عید به مستحق ندهد ، احیاط واجب آن است که هر وقت آن را مى دهد نیت فطره نماید .
مسأله 2028 - اگر موقعى که دادن زکوة فطره واجب است فطره را ندهد وکنار هم نگذارد ، بعدا باید بدون اینکه نیت اداء وقضاء کند فطره را بدهد .
مسأله 2029 - اگر فطره را کنار بگذارد ، نمى تواند آن را براى خودش بردارد . ومال دیگرى را براى فطره بگذارد .
مسأله 2030 - اگر انسان مالى داشته باشد که قیمتش از فطره بیشتر است چنانچه فطره را ندهد ونیت کند که مقدارى از آن مال بارى فطره باشد اشکال دارد
مسأله 2031 - اگر مالى را که براى فطره کنار گذاشته از بین برود ، چنانچه دسترس به فقیر داشته ودادن فطره را تأخیر انداخته ، باید عوض آن را بدهد واگر دسترس به فقیر نداشته ضامن نیست .
مسأله 2032 - اگر در محل خودش مستحق پیدا شود ، احتیاط واجب آن است که فطره را به جاى دیگر نبرد ، واگر بجاى دیگر ببرد وتلف شود ، باید عوض آن را بدهد .
