آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی

آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی

مرجع تقلید شیعه

مسائل متفرقه

مسأله 2806 - اگر ریشه درخت همسایه در ملک انسان بیاید ، مى تواند از آن جلو گیرى کند وچنانچه ضررى هم از ریشه درخت به او برسد ، مى تواند از صاحب درخت بگیرد .

مسأله 2807 - جهیزیه اى که پدر به دختر مى دهد ، اگر مثلا به واسطه صلح یا بخشش ملک او کرده بادش ، نمى تواند از او پس بگیرد واگر ملک او نکرده باشد ، پس گرفتن آن اشکال ندارد .

مسأله 2808 - اگر کسى بمیرد ، ورثه بالغ او مى توانند از سهم خودشان خرج عزادارى میت نمایند ، ولى از سهم صغیر نمى شود چیزى برداشت .

مسأله 2809 - اگر انسان غیبت مسلمانى را کند ، باید اگر مفسده اى پیدا نشود ، از ان مسلمان خواهش کند ، که او را حلال نماید . وچنانچه ممکن نباشد ، باید براى او از خدا طلب آمرزش کند واگر به واسطه غیبتى که کرده توهینى از آن مسلمان شده ، در صورتى که ممکن است ، بید آن توهین را بر طرف نماید .

مسأله 2810 - انسان نم یتواند بدون اذن حاکم شرع از مال کسى که که مى داند خمس نم یدهد ، خمس را بردارد وبه حاکم شرع برساند .

مسأله 2811 - آوازى که مخصوص مجالس لهو وبازیگرى است ، غنا وحرام مى باشد ، واگر نوحه یا روضه یا قرآن را هم با غنا بخوانند حرام است ، ولى اگر آن را با صداى خوب بخوانند که غنا نباشد اشکال ندارد .

مسأله 2812 - کشتن حیوانى که اذیت مى رساند ومال کسى نیست ، اشکال ندارد .

مسأله 2813 - جایزه اى را که بانک به بعضى از کسانى که در صندوق پس انداز حساب دارند مى دهد ، چون براى تشویق مردم از خودش مى دهد وضرر آن به کسى نمى رسد حلال است .

مسأله 2814 - اگر چیزى را به صنعتگر بدهد که درست کند وصاحب آن نیاید آن را ببرد ، چنانچه صنعتگر جستجو کند واز پیدا کردن صاحب آن نا امید شود ، باید آن را به نیت صاحبش صدقه بدهد .

مسأله 2815 - سینه زدن در کوچه وبازار با اینکه زنها عبور مى کنند ، ولو در صورتى که سینه زن پیراهن نپوشیده باشد ، اشکال ندارد ، واگر جلوى جمعیت عزادار بیرق ومانند آن ببرند ، مانعى ندارد ولى باید استعمال آلات لهو نشود .

مسأله 2816 - گذاشتن دندان طلا ودندانى که روکش طلا دارد ، مانعى ندارد اگر چه زینت حساب شود ، بلى براى مرد پوشیدن طلا ولو با اگشتر ندارد اگر چه زینت حساب شود ، بلى براى مرد پوشیدن طلا ولو با انگشتر دست کردن باد حرام است .

مسأله 2817 - حرام است انسان استمناء کند یعنى با خود کارى کند که منى از او بیرون آید .

مسأله 2818 - تراشیدن ریش وماشن کردن ان اگر مثل تراشیدن باشد حرام است ودر اینحکم تمام مردم یکسانند وحکم خدا به واسطه مسخره مردم تغییر نمى کند ، پس کسى هم که اول تکلیف اوست یا اگر ریش نتراشد مردم او را مسخره مى کنند چنانچه ریش بتراشد یا طورى ماشین کند که مثل تراشیدن باشد حرام است .

مسأله 2819 - احتیاط واجب آن است که ولى بچه پیش از آنکه بچه بالغ شود ، او را ختنه نماید واگر او را را ختنه نکند ، بعد از بالغ شدن بر خود بچه واجب است .

مسأله 2820 - اگر ساختمان خانه خود را به قدرى بلند سازد که داخل خانه همسایه دیده شود اسکال ندارد ، بلى نظر کردن ومطلع شدن بر خانه همسایه اشکال دارد .

مسأله 2821 - اگر پدر ومادر فقیر باشند ونتوانند کاسبى کنند ، فرزند آنان اگر بتواند ، باید خرجى آنان را بدهد .

مسأله 2822 - اگر کسى فقیر باشد ونتواند کاسبى کند ، پدر او باید خرجى او را بدهد . واگر پدر ندارد ، یا نمى تواند خرجى او را بدهد ، چنانچه فرزندى هم نداشته باشد که بتواند خرجى او را بدهد ، مادرش باید خرجى او را بدهد ، واگر مادر هم ندارد ، یا نمى تواند خرجى او را بدهد . باید مادر پدر ، ومادر مادر وپدر مادر ، باهم خرجى او را بدهند . واگر مادر مادر ندارد ، پدر مادر . باید خرجى او را بدهد .

مناسک حج
بسم الله الرحمن الرحیم
عمل به این رساله شریفه مجزى و مبرئ ذمّه است ان شاء الله تعالى
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین والصلوة والسلام على اشرف الانبیاء والمرسلین محمد وعترته الطیبین الطاهرینوالعنة الدائمة على اعدائهم اجمعین الى قیام یوم الدینوبعد
نظر به این که رساله هاى مناسک حج که حضرات آیات عظام کثرالله آمثالهم تا این ایام در دسترسمؤمنین قرار داده اند، از جهت تداخل مسائل ونداشتن زیادى از فروع لازمه وافى نبود لذا به نظر لازم آمد که رسالهمبسوط تر و واضح تر و جدا نمودن مسائل بعضى از بعض و اضافه فروع لازمه که محل حاجت برادران ایمانى است نوشته ودر دسترس مومنین قرار دهم روى این اصل این رساله نگاشته شد.
ضمنا مستجاب را از واجبات جدا نموده تا سبب اشتباه مؤمنین نگردد.
امید است حجاج محترم در مظان استجابت دعا وساعات اشتتغال به اعمال حج و زیارات حضرات معصومین(علیهم السلام) این حقیر را فراموش نفرمایند.
فریضه حج فریضه حج عبارت است از تشرف به خانه خدا به نحو خاص وانجام اعمالى در آنجا وحوالى آن در قرآن مجید و روایات پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین (صلوات الله اجمعین) در این خصوص تأکید بسیار رسیده است، وهمچنین براى کسانى که استطاعت رفتن به سفر حج را دارند و آن را انجام نمى دهند یا به تأخیرمى اندازد، تا جائى که شیخ
کلینى(رحمه الله)به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام)روایت نموده است که آن حضرت فرموده اند:
هر مسلمانى که استطاعت رفتن به سفر حج را داشته باشد و به حج نرود بدون این که حکومت او را از رفتن باز دارد یا بیمار باشد، یا حاجت ضرورى داشته باشد که او را از رفتن به حج جلوگیرى کند، چنین کسى در حالمردن یا به دین یهودیت و یا نصرانیت از دنیا برود و به دین یهود یا نصارى محشور مى گردد و از رحمت خداوند محروم مى شود!! خداوند نیز در قرآن مجید فرموده:
ولله على الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا ومن کفر فان الله غنى عن العالمین.
نخستین خانه اى که براى مردم بنا شد، همان است که در مکه مایه برکت وهدایت جهانیان است... زیارت این خانه، بر همه مردمان هر که بدان راه توان یافت، واجب ومقرر است وهر که انکار کند، خداوند از جهانیان بى نیاز است.
این آیه، واین روایت، در اهمیت حج و وجوب آنکافى است، و روایات بسیارى در این دو قسمت رسیده است
بنابراین: بر هر مسلمانى که مستطیع شود واجب است بدون تأخیر ویا مسامحه، در مقام اطاعت امر خداوند برآمده وبه سفر حج بیت الله الحرام مشرف شود، وازبرکات بسیار، و وسایل آمرزش وتحصیل رحمت حق، واصلاح نفس وکمال معرفت، وتهذیب اخلاق، وتربیت روح، وفوائد اجتماعى، ومشاهده نفوذ امر خدا، و شوکت و عظمت اسلام در آن اجتماع روحانى مستفیض و بهرمندگردد، وبه اجر فراوان نائل شود.
و لازم است مسلمانان نسبت به این امر خطیر توجه مخصوص داشته باشند، وآنها که استطاعت دارند خود را آماده
نموده، و مطابق احکامى که در(مناسک حج) بیان شده است عمل شریف را انجام دهند ودر آن مجمعپر شکوه وجلال مسلمانان جهان که سالى یک بار درمکه معظمه واطراف خانه خدا برگذار مى شود، شرکت نمایند، واز فیوضات وآثار دینى ودنیوى آن بهره مند شوندوگذشته از انجام فرمان الهى ناظر مراسم بسیار جالب حج وعظمت پیغمبر بزرگوار اسلام(صلى الله علیه وآله) وتعالیم متین وحیات بخش آن حضرت باشند.
خداوند در قرآن مجید فرموده است:
واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا
با مسلمانان جهان با چهره گشوده برخورد نمائید، و با ادب واحترام به آنان سلام کنید، وبا دستى مملو از محبت دست آنان را بفشارید، وسلام آنان را با گرمى پاسخ دهید،ودر نماز جماعت آنان شرکت کنید وبه جماعت آنان اقتداء کنید. پس چه بهتر که به این اصل اخلاقى: اتحاد و یگانگى میان مسلمانان عمل نموده باشید.
بدان که حج واجب بر مکلف در اصل شریعت یک مرتبه در تمام عمر است وآن راحجة الاسلام مى نامند.

مسأله 1 _ وجوب حج پس از تحقق شرائطش فورى است وباید در سال استطاعت انجام شود، واگر کسى از درسال آینده وهمچنین سالهاى بعد واجب خواهد شد وبعید نیست که تأخیر آن بدون عذر از گناهان کبیره باشد.

مسأله 2 _ هرگاه استطاعت حاصل شد و به جا آوردنحج متوقف بر مقدمات وتهیه وسائلى بود، باید فورابهتحصیل آن پرداخته و خود را آماده ومهیّا نماید، و هر گاه قافله هاى متعددى باشد که یکى پس از دیگرى حرکت کنند مکلف اگر اطمینان دارد با اولین قافله اگر حرکت ننماید، مى تواند با قافله بعدى به حج برسد تأخیر جائز است، والا
باید در اولین فرصت حرکت کند.

مسأله 3 _ هرگاه متمکن از رفتن با اولین کاروان وقافله بود ونرفت به اعتماد این که با تأخیر نیز حتماً درک خواهد کرد، ولى اتفاقاً با قافله بعدى نتوانست برود، یا آنکه به علت تأخیر حج را درک ننمود حج بر ذمه اش واجب ومستقر خواهد بود، هرچند در تأخیر معذور باشد.
وجوب حج مشروط است به امورى که اگر یکى از آنها نباشد، حج واجب نیست

شرائط وجوب حج
شرط اول بلوغ است، پس بر غیر بالغ اگر چه نزدیک به بلوغ باشد، حج واجب نیست. وچنانچه بچه اى حج کند جاى حجة الاسلام را نمى گیرد هر چند حجش صحیح است بنابر اظهر.

مسأله 4 _ هرگاه نابالغ به حج رود وقبل از احرام ازمیقات بالغ شود ومستطیع باشد، حجش بى اشکال حجة الاسلام خواهد بود، وچنانچه بعد از بستن احرام بالغشد جائز نیست حجش را به عنوان استحباب تمام نماید یاعدول به حجة الاسلام کند، بلکه واجب است به یکى ازمیقاتها رفته واز آنجا براى حجة الاسلام احرام ببندد، وهرگاه متمکن از رفتن به میقات نباشد، جاى احرام بستن چنین شخصى تفصیلى دارد که بعداً بیان خواهد شد انشاءالله تعالى.

مسأله 5 _ هرگاه به عقیده این که بالغ نشده حج استجابى به جا آورد وبعد از اداء حج معلوم شد که بالغ بوده این حج کافى از حجة الاسلام مى باشد.

مسأله 6 _ طفل ممیز مستحب است حج نماید، و در صحت آن اذن ولى معتبر است.

مسأله 7 _ مستحب است ولىّ پسر بچه غیر ممیز را محرم نماید به این معنى که جامه هاى احرام را به اوپوشانده وتلبیه را
به او تلقین کند اگر قابل تلقین باشد (بهاین معنى که بتواند هر چه بگویند، او بگوید) والا خود به جاى اوتلبیه بگوید، وباز دارد او را از آنچه بر محرم لازم است از او اجتناب نماید، وجایز است کندن رخت او را تا رسیدن به(فخ) تأخیر بیاندازد اگر راهش از آن طرف باشد و او را وادارد که آنچه از اعمال حج را مى تواند بجا آورد، وآنچه نمى تواند خود به نیابت او بجا آورد، واو را دور خانه خدا طواف داده وبین صفا ومروه سعى دهد ودر عرفات ومشعر نیز وقوفش دهد، و وادار کند رمى را شخصاً انجامدهد اگر بتواند والا خود بجاى او رمى کند. و همچنین نماز طواف وتراشیدن سر وبقیه اعمال، و لازم است براى طواف ونماز آن یا طفل وضو بگیرد وانجام دهد ویا ولى او را وضو دهد واگر هیچ کدام ممکن نیست، ولى به نیابت او وضو بگیرد.

مسأله 8 _ نفقه (هزینه) حج بچه آنچه مازاد بر نفقه عادى است، بر ولى است نه بر خودش، بلى اگر حفظ بچه متوقف بر همراه بردن او است به سفر، یا سفر مصلحت او باشد، جائز است از مال خودش خرج کند.

مسأله 9 _ پول قربانى بچه بر ولى او است، وهمچنین کفاره شکار، واما کفاراتى که با به جا آوردن عمدى موجباتشان واجب مى شوند، ظاهر این است که بر بچه واجب نمى شود نه بر ولى ونه در مال بچه.
شرط دوم عقل است، بر دیوانه (هرچند ادوارى باشد) حج واجب نیست، بلى اگر در ماههاى حج دیوانه عاقل شدومستطیع بود وتمکن از بجا آوردن اعمال
حج داشت بر او واجب مى شود هر چند در اوقات دیگر دیوانه باشد.
شرط سوم آزادى است، پس بر مملوک (غلام زر خرید) هر چند مستطیع ومأذون از قِبَل مولاى خود باشد، حجواجب نیست، هرگاه به اذن مولاى خود حج نماید، حجش صحیح است، ولى کفایت از حجة الاسلام نمى کند، وبعد از آزادى چنان چه داراى شرائط باشد، باید دوباره حج نماید.

مسأله 10 _ مملوکى که به اذن مولاى خود حج نموده هرگاه در حج کارى را که موجب کفاره باشد انجام دهد، در شکار کفاره آن بر مولایش خواهد بود وکفاره کارهاى دیگر بر خودش.

مسأله 11 _ هرگاه مملوک به اذن مولاى خود حج نمود، وقبل از رفتن به مشعر آزاد شد حجش کفایت ازحجة الاسلام مى کند، بلکه ظاهر این است که وقوف به عرفات در حال آزادى نیز کفایت مى کند هر چند مشعر رادرک نکرده باشد ودر اجزاء آن استطاعت حین آزادى معتبر است. پس اگر هنگام آزاد شدن مستطیع نباشد،حجش به جاى حجة الاسلام شناخته نخواهد شد، ودرحکم به اجزاء فرقى بین اقسام حج نیست وهر یک از حج قران یا افراد یا تمتع کفایت مى کند در صورتى که آنچه به جا آورده مطابق وظیفه واقعیش بوده است.

مسأله 12 _ هرگاه آزادى بنده قبل از مشعر باشد،در حج تمتع قربانى بر وى مى باشد، واگر تمکن نداشت عوض قربانى به دستورى که بعدا گفته خواهد شد روزه بگیرد، وچنانچه بعد از مشعر آزاد نشده باشد مولایش مخیر است که عوض او قربانى کند یا او را وادار به روزه نماید.
شرط چهارم استطاعت است، ودر آن چند چیز معتبراست:
اول
سعه وقت به این معنى که وقت کافى براى رفتن به مکه و بجا آوردن اعمال واجب در آنجا باشد، بنابراین اگر بهدست آمدن مال وقتى باشد که براى این اعمال کافى نباشد، یا کافى باشد ولى با مشقت زیاد که عادة تحمل نشود، واجب نخواهد بود ودر چنین صورتى واجب است مال را تا سال بعد نگهدارى نماید، پس اگر استطاعت باقى بود حج در سال بعد واجب خواهد بود والا واجب نیست.
دوم امنیت وسلامتى به این معنا که در رفتن و برگشتن وبودن در آنجا خطرى بر جان ومال و ناموسش نباشد، همچنان که مباشرت حج بر شخص مستطیعى کهشخصاً نمى تواند به جهت پیرى یا بیمارى یا عذر دیگرى به حج برود واجب نیست، ولى نائب گرفتن بر او واجب است چنان که خواهد آمد.

مسأله 13 _ اگر براى حج دو راه باشد یکى مأمون و بى خطر ویگرى غیر مأمون وبا خطر وجوب حج ساقط نمى شود، بلکه واجب است از راه بى خطر برود هر چند دور باشد.

مسأله 14 _ اگر در بلد خود مالى داشته باشد که باحج رفتن تلف شود حج بر او واجب نخواهد بود، وهمچنین است اگر چیزى باشد که شرعا مانع از رفتن به حج باشد، همچنان که اگر حج رفتن سبب ترک واجب اهمّ از او شود، مانند نجات غریق یا نجات کسى از سوختن، یا آن که حجش متوقف بر این باشد که فعل حرامى انجام دهد که اجتناب از آن اهمّ از حج باشد که در تمام صور حج واجب نیست.

مسأله 15 _ هرگاه با این که حجش مستلزم ترک واجب
اهمّ یا بجا آوردن فعل حرام باشد به حج رود، در این صورت هر چند از جهت ترک واجب یا فعل حرام معصیت کار مى شود، ولى ظاهر این است که حجش مجزى از حجة الاسلام خواهد بود البته اگر شرائط دیگر را دارا باشد، وفرقى نیست بین کسى که حج از سالهاى قبلبر ذمه اش مستقر بوده وکسى که حج در همان سال استطاعت بر او واجب شده.

مسأله 16 _ هرگاه در راه حج دشمنى باشد که دفع او جز به پرداخت مال زیاد ممکن نباشد، پرداخت مالواجب نیست ووجوب حج ساقط خواهد شد.

مسأله 17 _ هرگاه راه حج منحصر به دریا باشد وجوب حج ساقط نخواهد شد مگر در صورت ترس ازغرق یا بیمارى، وچنانچه با ترس از این چیزها حج نمود، بنابر اظهر حجش صحیح خواهد بود.
سوم زاد وراحله است ومعنى زاد داشتن توشه راه است که آنچه در سفر محتاج است داشته باشد یا پولىداشته باشد که توشه خود را تهیه نماید، ومعنى راحله داشتن وسیله سوارى که بدان وسیله برود و برگردد ولازم است زاد وراحله لائق به حال شخص باشد.

مسأله 18 _ داشتن راحله، یا وسیله سوارى مختص به صورت احتیاج نیست، بلکه مطلقا شرط است هر چندمحتاجش نباشد، مانند این که بدون مشقت قدرت پیادهروى داشته باشد، وپیاده روى هم منافى شرف وآبرویش نباشد.

مسأله 19 _ میزان ومعیار در زاد وراحله وجودفعلى آنها است، وبر کسى که مى تواند آنها را با کار و کاسبى تحصیل نماید حج واجب نیست.

مسأله 20 _ استطاعتى که در وجوب حج معتبراست، استطاعت از جائى است که در آنجا است نه از
بلد ووطنش پس هرگاه مکلف مثلاً براى تجارت یا غیر آن به مدینه منوره یا جدّه رفت ودر آنجا داراى زاد وراحله یاقیمت آنها باشد که بتواند با آن حج نماید، حج بر او واجب خواهد بود، هر چند اگر در بلد خود مى بود مستطیع نمى شد.

مسأله 21 _ اگر مکلف ملکى داشته باشد وبهقیمت خود فروش نرود و چنان چه بخواهد حج نماید، باید به کمتر از قیمت که باعث ضرر کلى شود، فروشش واجب نیست، واما اگر هزینه ومخارج حج بالابرود مثلاً کرایه ماشین در سال استطاعت گرانتر از سال بعد باشد، تأخیر جائز نیست وباید همان سال برود.

مسأله 22 _ داشتن هزینه بازگشت هنگامى معتبراست که مکلف قصد بازگشت به وطن خود داشته باشد،اما اگر نخواسته باشد برگردد یا خواسته باشد در جاى دیگرى غیر از وطن خود ساکن شود، باید داراى هزینه رفتن به آنجا را باشد، ودارا بودن هزینه بازگشت به وطن لازم نیست، بلى اگر جاى که مى خواهد در آنجا بماند دورتر ازوطنش باشد که هزینه رفتن به آنجا بیشتر از برگشت به وطن باشد، در این صورت داشتن هزینه تا آنجاشرطنیست، بلکه داشتن هزینه بازگشت به وطن در وجوب حج کافى است.
چهارم رجوع به کفایت است، یعنى شخص مکلف بایستى طورى باشد که پس از برگشتن از حج بتواند خود وعائله خود را اداره نماید ودچار تهى دستى وفقر نگردد،پس اگر داراى مبلغى که وسیله کسب و سرمایه است که چنانچه آن مبلغ را صرف حج نماید، پس از بازگشتمحتاج خواهد بود وبداند که راه دیگرى براى زندگى مناسب شأن خود نخواهد داشت بر چنین شخصى
حجواجب نیست. پس از آنچه ذکر شد ظاهر مى شود کهفروختن چیزهاى ضرورى زندگى مانند منزل مناسب شأن و رختهاى که براى زینت وآبرو دارد، واثاث منزل، وابزار کار که براى زندگى به آنها احتیاج دارد ومانند آنهامثل کتاب نسبت به اهل علم که براى تحصیلاتش لازم است واجب نیست وخلاصه آنچه در زندگى انسان موردحاجت است وصرفش در راه حج سبب بیچارگى ومشقت شود، فروشش واجب نیست. بلى اگر آنها بیشتر از حاجتشباشد واجب است مازاد را براى هزینه حج بفروشد، بلکهکسى که داراى منزلى است که مثلاً دویست هزار تومان مى ارزد ومى تواند آن را فروخته ومنزل دیگرى به کمترخریدارى نموده وبدون مشقت در آن زندگى کند، وتفاوتدو قیمت وافى به هزینه حج وهزینه زندگى زن وبچه وى باشد، لازم است این عمل را انجام داده و به حج برود.

مسأله 23 _ هرگاه انسان مالى داشته باشد که به جهت احتیاج به آن فروشش براى حج واجب نبوده، بعدا از آن مستغنى شده ودیگر حاجتى به آن ندارد، واجب است آن را فروخته وحج نماید. مثلاً خانمى که داراى زینت وزیورى بوده که محل حاجتش بوده، فعلا به علت بزرگى وپیرى یا به علت دیگرى مورد حاجتش نیست، واجب است آن را فروخته وقیمتش را در راه حج صرف نماید.

مسأله 24 _ هرگاه انسان منزل ملکى داشته، ومنزلدیگرى نیز باشد که مى تواند بدون ناراحتى ومشقت در آنبنشیند وسکنى نماید مانند منزل واقفى که در اختیار او است ومنطبق بر او باشد، واجب است منزل خود را درصورتى که قیمتش کفاف هزینه حج را بدهد یا به ضمیمه پولى که دارد وافى
شود، فروخته وبه حج برود و این حکم نسبت به کتابهاى علمى وسائر وسائل زندگى نیز جارىاست.

مسأله 25 _ هرگاه کسى مقدارى پول داشته باشد کهکفاف هزینه حج را مى دهد وخود احتیاج به ازدواج یاخرید منزل براى خود دارد یا محتاج به وسائل دیگرى است، در صورتى که صرف آن پول در راه حج سبب ناراحتى ومشقت در زندگى وى شود حج بر او واجب نیست، وچنانچه سبب ناراحتى نشود واجب است.

مسأله 26 _ اگر کسى که مالى ندارد که به حج رود ولى از دیگران به مقدار مصارف حج پول طلب دارد در چندصورت حج واجب مى شود:
1 _ مدتى که براى پرداخت تعیین کرده اند تمام باشدوبدهکار با مطالبه وبدون مطالبه وجه را بپردازد.
2 _ مدتى که تعیین شده تمام شده باشد وبدهکارتمکن از پراخت دارد ونمى پردازد ولى با توسل به حاکمشرع ممکن است وجه را دریافت نموده، وهمچنین اگر به وسیله دیگرى غیر از توسل به حاکم جور ممکن باشد،طلب را وصول نموده.
3 _ مدتى که براى پرداخت پول تعیین شده تمامنشده باشد ولى بدهکار بدون مطالبه طلبکار وجه رابپردازد.
ودر غیر این سه صورت حج واجب نیست.

مسأله 27 _ اگر شخصى داراى مالى باشد که براىحج کافى است ودر مقابل بدهکاریهائى دارد که اگر بپردازدنمى تواند حج برود در دو صورت حج واجب مى شود:
1 _ مدتى که براى پرداخت دین تعیین شده تمامشده باشد ولى طلبکار راضى به تأخیر پرداخت باشد وبدهکار مطمئن است که پس از مراجعت از حج هر موقعىکه طلبکار مطالبه نماید تمکن از پرداخت دارد.
2 _ مدتى که براى پرداخت تعیین شده تمام نشدهباشد وطلبکار
اطمینان دارد که اگر حج برود در موعدى کهبراى پرداخت تعیین گردیده، متمکن از پرداخت مى باشد،ودر غیر این دو صورت حج واجب نیست.

مسأله 28 _ هر صاحب صنعتى مانند: آهنگر و بناء و نجار و خیاط ومانند اینها از کسانى که کسبشان کفافمخارج خود وعائله شان را مى دهد، در صورتى که از بابت ارث یا غیر آن مالى به دست آورند که جواب گوى مخارج حج وزندگى شان در موقع رفتن وبرگشتن باشد، حج بر آنها واجب است.

مسأله 29 _ کسى که از وجوه شرعیه مانند: خمس و زکاة وامثال اینها زندگى خود را اداره مى کند، بر حسب عادت مخارجش بدون مشقت مضمون وحتمى باشد، درصورتى که داراى مقدارى پول گردد که وافى به هزینه حج ومخارج عیالش باشد، بعید نیست حج بر او واجب باشد، وهمچنین است کسى که شخص دیگرى در تمام مدت زندگى او مخارجش را متکفل باشد، وهمچنین کسى که اگرآنچه دارد در راه حج صرف کند زندگى بعد از حجش با قبل از آن تفاوتى نکند.

مسأله 30 _ در استطاعت ملکیت لازم وثابت شرط نیست، بلکه ملکیت متزلزل نیز کافى است، پس هرگاه با کسى مصالحه اى کند که طرف براى خود تا مدت معینىخیار گذاشته باشد ومال المصالحه به مقدار مصارف حجش باشد، حج بر او واجب خواهد بود، وهمچنین است در هبه جائزه.

مسأله 31 _ بر مستطیع لازم نیست که حتما از مالخود به حج برود پس هرگاه به گدائى یا با مال دیگرى حج کند، کافى است، بلى اگر جامه هاى احرام یا پول قربانیشغصبى باشد، کافى نخواهد بود.

مسأله 32 _ تحصیل استطاعت به
کسب یا غیر آن واجب نیست، پس هرگاه کسى مالى به انسان هبه کند که درصورت قبول آن مستطیع خواهد شد قبولش لازم نیست، وهمچنین است اگر کسى از او بخواهد که خود را براىخدمتى اجیر کند که با اجرتش مستطیع خواهد شد هر چندآن خدمت هم لائق به حالش باشد، بلى اگر خود را اجیرخدمت در راه حج نمود وبدان مستطیع شد حج بر او واجب خواهد شد، ونیز اگر کسى مالى به انسان هبه کند به قید آن که با آن پول حج بجا آورد، حج واجب مى شود.

مسأله 33 _ اگر کسى خود را اجیر نیابت حج کند و با پول نیابت مستطیع شود، در صورتى که حج نیابى مقید به همان سال باشد حج نیابى را باید مقدم بدارد، پسچنانچه استطاعتش تا سال بعد باقى ماند حج بر او واجب خواهد بود وچنانچه باقى نماند واجب نخواهد بود، واما اگر حج نیابى مقید به همان سال نباشد، حج خود را مقدم بدارد.
مثال زید به عمرو مى گوید: مبلغ بیست هزار تومان دارم که مى خواهم براى پدر یا مادرم در حج نائب بگیرم وعمرو حاضر مى شود براى این عمل اجیر شود وفرض کنیممصارف حج ده هزار تومان است که عمرو با این مبلغتواند دو مرتبه حج کند، در این صورت عمرو مستطیع خواهد شد، پس اگر زید حج را مقید به همان سال نمود عمرو همان سال را به نیابت پدر زید حج مى نمایدوچنانچه استطاعتش تا سال بعد باقى ماند، لازم است سال بعد براى خود حج نماید وچنانچه باقى نماند، چیزى بر او واجب نخواهد بود، ولى اگر
زید حج پدر خود را به همان سال مقید نکرد عمرو اول باید حج خود را بجا آورده وسالبعد به نیابت پدر زید حج نماید.

مسأله 34 _ هرگاه کسى مقدارى پول قرض کند کهآن پول به مقدار مخارج حج باشد، وقدرت پرداخت آن رابعد از آن داشته باشد حج بر او واجب خواهد بود.

مسأله 35 _ هرگاه انسان هزینه حج را داشته باشد،وبدهکار نیز باشد وصرف آن مقدار در راه حج منافى باپرداخت بدهیش نباشد، حج بر او واجب است، ودرصورتى که آن پول را صرف کند نخواهد توانست بدهىخود را بپردازد حج واجب نخواهد بود، وفرقى نیست بین این که بدهى وقتش رسیده باشد یا هنوز مدت داشته باشدوبین این که بدهى قبل از بدست آوردن آن پول باشدیا بعد از آن.

مسأله 36 _ هرگاه انسان خمس یا زکاة بدهکار باشد، ومقدارى پول داشته باشد که اگر خمس یا زکاة را بدهد مابقى کفاف هزینه حج را نخواهد داد، واجب استخمس یا زکاة رابدهد وحج بر او واجب نیست. وفرقى نیست بین آن که خمس یا زکاة در عین مالش باشد با برذمّه اش.

مسأله 37 _ کسى که حج بر او واجب شده، وخمس یا زکاة یا حقوق واجب دیگر بدهکار است، لازم است آنها را بدهد وتا آنها را نپرداخته، جائز نیست به حج برود.

مسأله 38 _ هرگاه انسان مقدارى پول داشته باشد، و نداند کفاف مخارج حج را مى دهد یا نه حج بر او واجب نیست، ولازم نیست فحص وتحقیق کند هر چند فحص وتحقیق احواط است.

مسأله 39 _ هرگاه انسان مالى دارد که در دسترسنیست، به تنهائى یا با مالى
که در دسترسش است کفاف مخارج حج را مى دهد اگر نتواند در آن مال هر چند با وکالت دادن در فروشش باشد، تصرف کند حج بر او واجبنیست، و چنانچه بتواند واجب است.

مسأله 40 _ هرگاه انسان مالى داشته باشد که کفاف هزینه حج را بدهد، حج بر او واجب مى شود، و جائز نیست در آن مال تصرفى کند که از استطاعت خارج شود ونتواند تدارک کند، واین تصرف پیش از تمکن از سفر باشدیا بعد از آن فرقى ندارد، بلکه ظاهر این است که قبل ازماههاى حج تصرف جائز نیست، بلى اگر تصرف کرد وآن رافروخت یا بخشید یا بنده اى بود وآزادش کرد، تصرفش صحیح است هرچند گناهکار خواهد بود.

مسأله 41 _ ظاهر این است که مالک بودن زاد وراحله معتبر نیست، پس هرگاه نزد انسان مالى باشد که تصرف در آن جائز باشد حج بر او واجب است، البته درصورتى که کفاف مخارج حج را بدهد وشرائط دیگر را نیز دارا باشد.

مسأله 42 _ هم چنان که داشتن توشه ووسیله سوارى ومخارج حج براى رفتن در اول لازم است، براىبرگشتن، وتا آخر نیز لازم است، یعنى باید انسان داراى آنهاباشد چه هنگام رفتن وچه هنگامى که مشغول اعمال حج است وچه هنگام بازگشت به وطن، پس اگر مالى که داشتدر بلد خودش یا در راه تلف شد حج بر او واجب نخواهدبود، واین امر کشف مى کند از این که از اول استطاعت نداشته، ومانند این است هرگاه بدهى قهرى پیدا کند مثلاین که از روى خطا مال کسى را تلف کند واگر دارائى خود راصرف حج نماید نتواند عوض
او را به صاحبش بدهد. بلى تلف کردن عمدى وجوب حج را از بین نمى برد بلکه حج براو مستقر خواهد بود، ولازم است حج را هر چند به سختى و گدائى باشد، بجا آورد.
اینها که گفته شد فقط در مورد تلف زاد و راحله است واما تلف مالى که در بلد خود براى زندگى جا گذاشتهکاشف از این نیست که از اول مستطیع نبوده، بلکه در اینصورت حجش کافى و بعد از آن حجى بر او نیست.

مسأله 43 _ اگر انسان مالى داشته باشد که به مقدارمصارف حج باشد، ولى عقیده اش این بوده که کافى نیست،یا غفلت داشته، یا غافل از وجوب حج بوده، غفلتى که معذور بوده حج بر او واجب نیست، واما اگر شک داشته یاغافل از وجوب حج باشد ومنشأ غفلتش تقصیر بوده،سپس دانست یا یادش آمد بعد از آن که مالش تلف شده ومتمکن از حج نشد ظاهر این است که حج بر ذمّه وىمستقر شده اگر داراى سائر شرائط بوده.

مسأله 44 _ همچنان که استطاعت به داشتن زاد وراحله محقق مى شود، به بذل (یعنى کسى که مصارف وهزینه حج را به انسان بدهد) نیز محقق مى شود، ودر بذل فرقى نیست بین آن که یک نفر تمام مخارج را بدهد یا چند نفر که هر کدام قسمتى را به عهده بگیرند. وچنان که کسى رادعوت به حج نموده وملتزم به زاد وراحله وى شوند حج بر او واجب مى شود، وهمچنین است اگر به او مالى داده شود که در حج صرف نماید وآن مال کفاف هزینه حج وى را بدهد وفرقى بین اباحه (در اختیار گذاشتن)
وتملیک ودادن عین مال یا قیمت آن نیست، در تمام صور حج واجب است اگر چه بعد از برگشتن مالى که بتواند با آن زندگى کند نداشته باشد.
و وجوب حج در این صورت دو شرط دارد:
1 _ آن که اگر مالى نداشته باشد که براى مخارج عیالات خود در مدتى که در سفر حج است بگذارد وچنانچه حج نرود مى تواند مخارج آنها را بپردازد بذل کننده باید مخارج عیالات او را در این مدت بپردازد وگرنه حج واجب نیست.
2 _ آن که قرض نداشته باشد یا آن که موعد اداء آن نرسیده باشد، یا طلبکار راضى به تأخیر اداء باشد، آن کهاگر حج برود تمکن از اداء آن داشته باشد، یا آن که اگر نرود هم نمى تواند اداء نماید، پس اگر قرض دارد وموعدش رسیده وطلبکار هم راضى به تأخیر نیست در صورتى کهحج برود نمى تواند اداء کند واگر نرود مى تواند اداء کند حج بر او واجب نیست.

مسأله 45 _ هرگاه شخصى براى شخصى مالىوصیت کند که با آن مال حج نماید، در صورتى که آن مال به مقدار هزینه حج وخرج زندگى عائله وى باشد، پس ازمردن موصى حج بر موصى له واجب مى شود، وهمچنین است اگر شخصى مالى را براى حج وقف یا نذر یا وصیت نماید، ومتولى وقف یا ناظر یا وصى آن را به انسان بذل نماید حج بر او واجب نیست.

مسأله 46 _ رجوع به کفایت (که معناى آن در شرطچهارم بیان شد) در استطاعت بذلى شرط نیست، بلى اگرانسان مالى از خود داشته باشد که کمتر از مصارف و هزینه حج است وشخصى کمبود
او را بذل نماید واجب نیستقبول کند مثلاً انسان ده هزار تومان دارد ومصارف حج پانزده هزار تومان است و باذل پنج هزار تومان بدهد.

مسأله 47 _ اگر شخصى مالى به انسان هبه نماید(ببخشد) که با آن به حج برود، واجب است قبول کند، وهمچنین است اگر واهب (بخشنده) اختیار را به انسانبدهد وبگوید مى خواهى با این مال حج برو ونمى خواهىبه حج نرو، واما اگر مالى ببخشد ونامى از حج نبرد قبولش واجب نیست.

مسأله 48 _ در مسأله (34) گفته شد که بدهکارى دریک صورت مانع از استطاعت است در اینجا مى گوئیم در استطاعت بذلى دین وبدهکارى مانع نیست، بلى اگروقت پرداخت بدهى سر رسیده باشد، وطلبکار هم مطالبه کند وبدهکار قدرت پرداخت بدهى خود را داشته باشد اگر به حج نرود حج بر او واجب نیست.

مسأله 49 _ هرگاه جماعتى مالى را در میان بگذارندکه یکى از آنها به حج برود چنانچه که یکى سبقت وپیشدستى نموده ومال را برداشت وقبض نمود تکلیف از دیگران ساقط مى شود، وچنانچه همه ترک کردند وهر یک از آنها مى توانست قبض کند حج بر همه واجب ومستقر مى شود.

مسأله 50 _ هرگاه به کسى پولى بذل شود که با آن حج نماید وآن مال در بین راه تلف شد وجوب حج از اوساقط مى شود، بلى اگر متمکن از ادامه سفر از مال خود باشد واجب است ادامه بدهد وحج را بجا آورد واین حج مجزى از حجة الاسلام خواهد بود، چیزى که هست در اینصورت وجوب حج مشروط به رجوع به کفایت است به این معنى که اگر شخص پول خود را
در راه حج صرف نماید پس از بازگشت در اداره زندگى خود و عائله در نخواهد ماند، ولى اگر درخواهد ماند ادامه سفر حج بر او واجب نیست.

مسأله 51 _ در وجوب حج بذل نقدى معتبر نیست یعنى لازم نیست بخشنده، مال را نقد بدهد، بلکه اگر او را وکیل کند که از قِبَل او پولى قرض کرده وبه حج برود که بعدخودش قرض را بپردازد حج بر او واجب مى شود.

مسأله 52 _ ظاهر این است که پول قربانى نیز بر باذل یعنى دهنده است پس اگر مصارف حج را داد و پول قربانى را نداد حج بر گیرنده واجب نمى شود، مگر درصورتى که خود توانائى خرید آن را از مال خود داشته باشد، بلى اگر پرداخت قربانى موجب ناراحتى مالى اوشود قبول بر او واجب نخواهد بود. واما کفارات پس ظاهراین است که بر گیرنده واجب باشد نه بر دهنده.

مسأله 53 _ حج بذلى یعنى حجى که انسان با پول دیگرى که به او داده بجا آورد کفایت از حجة الاسلام مى کند واگر گیرنده پس از این حج خودش مستطیع شد دیگر حجى بر او واجب نخواهد شد.

مسأله 54 _ باذل (دهنده یا بخشنده) مال مى توانداز بذل خود رجوع کند قبل از آن که گیرنده داخل احرام شود یا بعد از آن، لکن اگر بعد از دخول در احرام رجوعکند، بر گیرنده واجب است حج را تا آخر بجا آورد، و باذل ضامن نیست ولازم نیست آنچه او براى اتمام حج خرجنموده، بدهد وچنانچه باذل در بین راه از بذل خود رجوع نمود، لازم نیست هزینه بازگشت گیرنده را بدهد.

مسأله 55 _ هرگاه به کسى از سهم سبیل الله زکاة داده شود که در راه حج صرف نماید حج بر او واجب است ولى اگر از سهم سادات خمس یا از سهم فقرا زکاة دادهشود وشرط شود که در راه حج صرف نماید چنین شرطىصحیح نیست پس حج هم واجب نمى شود.

مسأله 56 _ چنانچه به انسان مالى داده شود وبا اوحج نمود، بعد معلوم شد که آن مال غصبى بوده این حجمجزى از حجة الاسلام نیست، ومالک آن حق دارد به دهنده یا گیرنده رجوع نماید، لکن اگر به گیرنده رجوع کرد،گیرنده به دهنده رجوع مى کند اگر غصب بودن را نمى دانسته، وچنانچه که مى دانسته مال غصبى بوده وبا آن به حج رفته حق رجوع به دهنده ندارد.

مسأله 57 _ اگر کسى براى خود بدون استطاعت یابه جاى دیگرى تبرعاً یا به اجاره حج نمود، حجش کفایت از حجة الاسلام نمى کند پس در صورتى که مستطیع شودباید حج را به جا آورد.

مسأله 58 _ چنانچه کسى به اعتقاد این که مستطیع نیست به عنوان استحباب به حج رفت وقصد فرمانبردارى امر فعلى را نمود، بعدا معلوم شد مستطیع بوده حجش کفایت از حجة الاسلام مى کند وحج دیگرى بر او واجب نیست.

مسأله 59 _ در صورتى که زن مستطیع شودتواند بدون اذن شوهر حج نماید واذن او شرط نیست،همچنان که شوهر نمى تواند زن خود را از حج واجب منع نماید، بلى مى تواند در صورتى که وقت وسعت دارد، او رانگذارد با اولین قافله حرکت کند، وزنى که از شوهر خود طلاق گرفته وطلاقش رجعى است و عدّه او تمام
نشده مانند زن شوهر دار است.

مسأله 60 _ هنگامى که بانوئى واجب الحج شدهمراه داشتن محرم با خود شرط نیست در صورتى که مأمون به نفس خود باشد، ودر صورتى که مأمون نباشد وبر خود بترسد لازم است محرمى همراه خود داشته باشدهر چند به اجرت باشد البته در صورتى که متمکن از اجرت دادن باشد، والا حج بر او واجب نیست.

مسأله 61 _ کسى که نذر کرده است هر ساله روزعرفه حضرت سید الشهداء را در کربلا زیارت کند، مثلاً و بعد از این نذر مستطیع شود نذرش منحل وحج بر او واجب مى شود، وهمچنین است هر نذرى که مزاحم حج باشد وچنانچه نذر بعد از استطاعت باشد منعقد نمى شود.

مسأله 62 _ شخص مستطیع در صورتى که توانائىحج را داشته باشد، باید شخصاً به حج برود، و چنانچه کسى خواسته باشد از قِبل او تبرعاً یا با اجرت حج نماید کفایت نمى کند.

مسأله 63 _ کسى که حج بر ذمّه وى مستقر شده وشخصاً نتوانسته به علت بیمارى یا پیرى یا مانعى دیگر حج را بجا آورد، یا حج نمودن برایش مشقت و حَرَج داشتهوامید بهبودى وتونائى بعد از آن را ندارد واجب است براى خود نائب بگیرد، وهمچنین کسى که دارا و ثروتمند است، وتوانائى مباشرت اعمال حج را ندارد، یا دشوار وبامشقت است باید نائب بگیرد ووجوب نائب گرفتن مانندوجوب حج فورى است.

مسأله 64 _ در صورتى که نائب به جاى کسى که توانائى نداشت شخصاً به حج برود حج نمود، ومنوب عنه در حالتى که عذرش باقى بود، فوت نمود حج نائب کفایت مى کند هر چند حج بر
ذمّه وى مستقر بوده، واما اگر اتفاقاً قبل از مردن عذر برطرف شد پس اظهر این است که شخصاً در صورت تمکن حج نماید، وهمچنین اگر بعد ازمحرم شدن نائب عذرش برطرف شد بر منوب عنه واجب است شخصاً حج نماید، وبر نائب واجب نیست عمل حج را تمام نماید.

مسأله 65 _ کسى که شخصاً از حج نمودن معذور است وتمکن نائب گرفتن هم ندارد وجوب حج از او ساقط است ولى در صورتى که حج بر او مستقر بوده واجب است بعد از فوتش قضا شود واگر مستقر نبوده واجب نیست وهمچنین اگر متمکن از نائب گرفتن بوده ونائب نگرفت تافوت نمود واجب است از قِبَل او قضایش بجا آورده شود.

مسأله 66 _ اگر استنابت واجب شد ونائب نگرفت، ولى شخصى تبرعاً از قبل او حج بجا آورد کفایت نمى کند ونائب گرفتن بر خودش واجب است.

مسأله 67 _ در نائب گرفتن کفایت مى کند که ازمیقات نائب بگیرد و واجب نیست از بلد خود نائب بگیرد.

مسأله 68 _ کسى که حج بر ذمّه اش مستقر بوده اگربعد از احرام در حرم بمیرد کفایت از حجة الاسلام مى کند،خواه حجش حج تمتع، خواه قران، خواه افراد باشد واگرفوتش در اثناء عمره تمتع بوده کفایت از حجش نیزمى نماید وقضاء از او واجب نیست، واگر قبل از آن بمیرد قضاء واجب مى شود هر چند فوتش بعد از احرام وقبل ازدخول حرم یا بعد از دخول حرم بدون احرام باشد وظاهر این است که این حکم اختصاص به حجة الاسلام دارد پسدر حجى که به نذر یا اِفساد واجب شده جارى نمى شود،بلکه در عمره
مفرده نیز جارى نمى شود پس در هیچ یک از اینها حکم به اجزاء نمى شود، وکسى که بعد از احرام درحرم بمیرد وحج از سالهاى پیش بر ذمه اش مستقر نبوده، بى اشکال حج وى کفایت از حجة الاسلام مى کند، واما اگرقبل از آن بمیرد ظاهر این است که قضاء از او واجب نباشد.

مسأله 69 _ هرگاه کافرى که مستطیع بوده مسلمان شود، حج بر او واجب مى شود ولى چنانچه پس از زوال استطاعت مسلمان شود، حج بر او واجب نخواهد بود.

مسأله 70 _ حج بر مرتدّ (کسى که از دین اسلام برگشته) است ولى در حال ارتداد چنانچه حج نمایدحجش صحیح نیست وهرگاه توبه کرد وحج نمود حجشصحیح است، اگر چه مرتد فطرى باشد بنابر اقوى.

مسأله 71 _ مسلمان غیر شیعه چنانچه به حج رفته سپس شیعه شود اعاده حج بر او واجب نیست، در صورتى که حج را بر طبق مذهب خود صحیح بجا آورده باشد اگر چه بر طبق مذهب شیعه صحیح نباشد، وهمچنین اگر برطبق مذهب شیعه صحیح باشد اعاده واجب نیست.

مسأله 72 _ هرگاه حج بر کسى واجب شد ودر بجا آوردنش اهمال وتأخیر کرد تا استطاعتش از بین رفت، واجب است حج را به هر ترتیبى شده بجا آورد حتى اگر به سختى وگدائى باشد وبه حد عُسر وحَرَج برسد وچنانچه قبل از حج بمیرد، واجب است از تَرَکه وى حج را قضاء نمایند وچنانچه کسى تبرعاً بدون اجرت به جاى او حج نماید، صحیح وکافى است.