آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی

آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی

مرجع تقلید شیعه

اسرار حج

منازل حج
سفر حج سفرى است عرفانى و داراى سه منزل:
منزل اوّل «سِیر مِنَ الخَلقِ إلَى الحَق»: بریدن از ما سوى اللَّه براى پیوند با خدا.
منزل دوّم «سِیر مِنَ الحَقِّ فِى الحَق»: ادامه و استمرار
پیوند با خدا و سعى در تحکیم آن پیوند، تا نیل به مقام لقاء و عبودیّت.
منزل سوّم «سِیر مِنَ الحَقِّ إلَى الخَلق»: بازگشت به میان خلق و اجتماع به منظور هدایت، پس از کامل شدن و رسیدن به مقام عبودیت.

منزل اوّل: سیر من الخلق الى الحق

منزل اول
این منزل خود داراى مراتب و مقاماتى است:

توبه
توبه؛ مهم تر از همة مراتب، توبه است. معناى توبه که منزلِ اوّل سلوک است، رجوع از شیطان ها و طاغوت ها به سوى اللَّه، رجوع از خوى انسانى به نفس روحانى، رجوع از طبیعت به سوى روحانیت نفس، رجوع از هوا و هوس و نفس امّاره به معنویت و فضائل و تدارک گذشته ها است که هیچ حقّى از خدا و از خلق بر ذمّه او باقى نماند. و از میان مردم بیرون رود و احدى از او ناراضى نباشد جز شیطان. به این ترتیب، حقیقت بنیادین مقام توبه، چیزى جُز «رو گرداندن» و «رو کردن» نیست، سالک راه خدا، از موانع وصول به محبوب عبور کرده و رو گردان مى شود و روى توجّه به جانب حضرت حق مى آورد و تمام فکر و نظر خویش را به سوى او عزّوجلّ معطوف مى دارد.
نقطة آغاز در این رجوع، تفکّر در تبعات و آثار وحشت انگیز گناهان و به این وسیله، روشن کردن آتش ندامت در سینه و قلب است. و همین آتش پشیمانى و در پى آن احساس نقص و کاستى و فرو ریختن است که برانگیزانندة سالک براى سلوک و نقطة عطف حرکت سالکانة او به سوى کمال و مایة تحوّل و دردمندى اوست. این است که توبه را بدون تردید، باید آغاز زندگانى جدید، به شمار آورد.

یقظه
یقظه؛ معناى یقظه توجّه، آگاهى و بیدارى است و در این سفر عرفانى، یقظه به معناى توجّه به قدر و منزلت خانه خدا و حریم پاک اوست. توجّه به توفیقى که پروردگار عالم به بندة خویش عنایت کرده است. توجّه به این که در این مسافرت نباید کسى یا چیزى او را
مشغول کند. آگاهى از این که اگر حجِ ّ مقبولى انجام دهد به هدف و مقصود از خلقت انسان (مقام لقاء و عبودیّت) خواهد رسید. توجّه به انجام «بایدها» و «ارزش ها»؛ یعنى واجبات و اجتناب از «نبایدها» و «ضدّ ارزش ها»؛ یعنى گناهان، و این که خداوند عمل گنهکاران را نمى پذیرد و قبولى تمامى اعمال وابسته به تقوا است:
اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقیِنَ)
همانا فقط و فقط، خداوند از پروا پیشگان مى پذیرد.
و نیز توجّه و اهتمام به مستحبّات، به ویژه خدمت به همنوعان. و خلاصه آگاهى و توجّه به این که در این مسافرت روحانى، همانند هر حال دیگرى، در محضر خداوند، پیغمبر اکرم و ائمة طاهرین است:
(قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرى اللهُ عَمَلَکمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ)
بگو عمل کنید، خداوند و فرستادة او و مؤمنان اعمال شما را مى بینند.
از این رو، بنیاد یقظه، بر محور توجّه و آگاهى است و این بیدارى حیات آفرین است که سالک و مسافر کوى دوست را براى مراتب و مقامات پسین آماده مى گرداند.

تخلیه
تخلیه؛ پس از مقام توبه و یقظه، باید در منزل اوّل به مرتبة «تخلیه» صعود کند. مقام تخلیه آن است که دل را یکسره از صفات زشت و ناپسند و رذائل اخلاقى، خالى کند و ریشه هاى هرز صفات رذیله نظیر؛ حسد، بخل، کبر، ریا، تملّق، شقاوت، جاه طلبى و ... را که مایة تیره بختى و سیه روزى آدمى است، به آتش اراده و عزم بر ترکِ این رذائل، بسوزاند و زقّوم رذیلت هاى زشت را از سرزمین قلب خود به دستِ همّت بَرکَند و آن را عرصة کشتِ گُل هاى با طراوت فضیلت هاى انسانى گرداند و بدین ترتیب از این مرتبه، به
مقام «تحلیه» پا بگذارد.

تحلیه
تحلیه؛ بنیادِ مرتبتِ «تحلیه»، آراستن دل به خصائص زیبا و فضائل عالیه نظیر؛ خیر خواهى، سخاوت، گشاده دستى، تواضع، اخلاص، صداقت، رأفت، زهد و آزادگى از همة تعلّقات و ... است. سالک راه دوست باید بکوشد تا خویشتن را به فضائل اخلاقى بیاراید و مهم تر از هر فضیلتى، ملکة خلوص و اخلاص در عمل است و در این صورت است که حجّ وى، حجّ ابراهیمى خواهد بود:
(اِنّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ حَنیفاً وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ)
من روى خویشتن به سوى آن کسى کردم که آسمان ها و زمین را آفرید. من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم.
اگر حاجیان و سالکان در این سفر عرفانى، نیّت خویش را خالص گردانند و هیچ یک از اغراض پست مادّى و دنیوى و حتّى اغراض اخروى را در این عمل شریف دخالت ندهند، بلکه توجّه خود را یکسره به جانب میزبان و «صاحب البیت» معطوف دارند و جز رضایت او را در نظر نیاورند:
(اِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْاَعْلى)
مگر جستن خشنودى پروردگار والاى خویش.
آنگاه محصول تلاش خود را در خشنودى دوست، نظاره خواهند کرد:
(وَ لَسَوفَ یَرْضَى)
و زود است که خشنود شود.
و چرا به این خشنودى دست نیابند؟ که رنگ خدا بهترین رنگ هاست:
(صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً)
رنگ خدا، و چه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟
البته این متاع گرانبها بعد از گذر از ریشه کن نمودن رذیلة ریا و تظاهر، در مقام تخلیه به وسیلة توجّه به عواقب سوء و نتایج شوم این رذیله است که به چنگ حاجیان مى افتد، توجّه به این نکتة
پراهمیّت که رنگ ریا و تظاهر، آدمى را تا سر حدّ شرک ساقط مى کند:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِمایَعْمَلُونَ مُحیطٌ)
همانند آن کسان مباشید که سرمست غرور و براى خودنمایى از دیار خویش بیرون آمدند، دیگران را از راه خدا باز داشتند و خدا به هرکارى که مى کنند، احاطه دارد.

تجلیه
تجلیه؛ سالک، پس از مقام تخلیه و تحلیه و مداومت و استمرار بر دو عنصر «عدالت» و «اخلاص»، مى باید به وسیلة ریاضات دینیّه به ویژه تداوم در تلاوت قرآن همراه با تفکّر در آن، دعا و تضرّع به درگاه خداوند متعال و توسّل و توجّه به پیشگاه اهل بیت بالأخصّ مصداق حاضر ولایت محمّدیّه، محوریّت عالم امکان، ولىّ اللَّه الاعظم«ارواحنافداه» به مقام «تجلیه» صعود کند.
و حقیقت این مقام بالاتر از آن است که در تصوّر هر کس آید و این مرتبتى است که نصیب اولیاى الهى مى شود. در این مقام، قلب سالک به نور خدا منوّر مى شود:
(وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشى بِهِ فِى النَّاسِ)
و نورى بر او قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود.
تا در این سفر مبارک در سایه بان الطاف حق بتواند به مقام عبودیت نائل گردد و بدین ترتیب ارزش ها را از ضدّ ارزش ها و ارزشمندان را از دون قیمتان و پاکان را از ناپاکان و خواست هاى تعالى بخش خدا را از خواهش هاى ذلّت آفرین نفس و هوا و هوس، تمیز دهد:
(اِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً)
اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، براى شما وسیله اى براى جدایى حق از باطل قرار مى دهد.
تجلّى انوار الهى با قلب سالک،
نه آن مى کند که در گفت و شنود آوریم، تنها باید به آن مرتبت رسید تا طعم شیرین و روح افزاى آن را چشید.
مجموع این مقامات پنج گانة منزل اوّل، در کلام بلند و ارجمند امام صادق جلوه گر و نمایان است:
«اِذا أَرَدْتَ َّ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَکَ ِللَّهِ مِنْ قَبْلِ عَزْمِکَ مِنْ کُلِّ شاغِلٍ وَ حَجْبِ کُلِّ حاجِبٍ وَ فَوِّضْ اُمُورَکَ کُلَّها اِلى خالِقِکَ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ فى جَمیعِ مایَظْهَرُ مِنْ حَرَکاتِکَ وَ سَکَناتِکَ، وَ سَلِّمْ لِقَضائِهِ وَ حُکْمِهِ وَ قَدَرِهِ وَ دَعِ الدُّنْیا وَ الراحَةَ وَ الْخَلْقَ وَ أخرج مِنْ حُقُوقٍ تَلْزِمُکَ مِنْ جَهَةِ الْمَخْلُوقینَ وَ لاتَعْتَمِدْ عَلى زادِکَ وَ راحَتِکَ وَ اَصْحابِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ شَبابِکَ وَ مالِکَ، فَاِنَّ مَنِ ادَّعى رِضَااللَّهِ وَ اعْتَمَدَ عَلى شَىْ ءٍ صَیَّرَهُ عَلَیْهِ عَدُوّاً وَ وَبالاً لِیَعْلَمَ اَنَّهُ لَیْسَ لَهُ قُوَّةٌ وَ لاحیلَةٌ وَ لا لِأَحَدٍ اِلّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ تَعالى وَ تَوفیقِهِ وَ اسْتَعِدَّ اسْتِعْدادَ مَنْ لایَرجُو الرُّجُوعَ وَ اَحْسِنِ الصُّحْبَةَ وَ راعِ اَوقاتِ فَرائِضِ اللَّهِ وَ سُنَنِ نَبِیِّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَآلِه وَسَلَّم وَ مایَجِبُ عَلَیْکَ مِنَ الأَْدَبِ وَالْاِحْتِمالِ وَ الصَّبْرِ وَ الشُّکْرِ وَ الشَّفَقَةِ وَ السَّخاءِ وَ ایثارِ الزَّادِ عَلى دَوامِ الأَْوقاتِ»
هرگاه خواستى حجّ به جاى آورى، پس قلب خود را پیش از آغاز عمل از هرگونه مشغول کننده و مانع و حاجب، براى خداى متعال بر کنار کن و جریان امور خویش را به خداوند واگذار و در تمام حرکات و سکنات خود، خالق خویش را وکیل قرار ده و در برابر فرمان و حکم و تقدیر او، مطیع و تسلیم باش و دنیا و آسودگى و مردمان را رها کن و خود را از حقوق مردم خارج کن (تا مردم از توطلبکار
و ناراضى نباشند) و (در این راه) به زاد و توشه و یاران و توانایى و جوانى و ثروت خود اعتماد مکن؛ زیرا آن کس که دعوى مقام رضا و تسلیم الهى کند و با این حال به چیز دیگرى اعتماد کند، خدا همان چیز را دشمن و موجب ضرر و وبال او مى گرداند، تا او بفهمد و بداند که نه او و نه هیچکس را قدرت و تدبیرى نیست مگر به عصمت و توفیق اعطا شده از جانب خداوند. و (در این سفر) به اندازه اى خود را آماده و مستعدّ کن که گویا امید مراجعت براى تو نیست و در مصاحبت و رفاقت و همراهى با دیگران، خوشرفتار و نیکو کردار باش و پیوستة اوقات، واجبات الهى و سنن رسول محمّدى را و آنچه بر تو واجب است از آداب عرفى و تحمّل و بردبارى در برابر ناراحتى ها و ابتلائات و شکر نعمت هاى خداوندى و گشاده دستى و بخشش، مراعات نما.
از امام صادق در ادامة این روایت، بیانات گهربارى نقل شده است که در منازل بعدى از آن سود خواهیم جُست.

منزل دوّم: سیر من الحقّ فى الحق

منزل دوم
منزل دوّم مشتمل بر اعمالى است:

احرام
احرام؛ مقدّمة احرام، غسل احرام است. حقیقت این غسل، توبه و رجوع است:
«اِغْسِلْ بِماءِ التَّوبَةِ الْخالِصَةِ ذُنُوبَکَ وَ اَلْبِسْ کِسْوَةَ الصِّدْقِ وَ الصَّفاءِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ»
در مقام احرام، معاصى و گناهان سابق را به یاد آرید و آن را با آب توبه شستشو داده و آنگاه لباس صداقت و صفا و خضوع و ترس را به تن کنید.
احرام در حج؛ نظیر تکبیرةالاحرام در نماز است، همانگونه که نمازگزار به واسطه ى گفتن تکبیرةالاحرام باید تمام توجّهش به جانب معشوق باشد، و از ابتداى نماز تا انتهاى آن، چیزى و کسى او را مشغول نکند، همچنین است احرام.
احرام؛ یعنى پشت کردن به دنیا و آنچه در دنیاست و رونمودن به خدا و رضایت خدا و اجابت امر خدا، چنانچه از امام صادق نقل شده است:
«أَحْرِمْ مِنْ کُلِّ شَىْ ءٍ یَمْنَعُکَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ یَحْجُبُکَ عَنْ طاعَتِهِ»
مُحرم شو از هر چیزى که تو را از یاد خدا منع مى کند و از بندگى او باز مى دارد.
و نیز به هنگام احرام، مى باید متذکّر مرگ و کفن و قبر شود که روزى با این هیأت، خدا را ملاقات خواهد کرد و در موقع گفتن لبّیک که تکملة مقام احرام است، توجّه به این که خداوند او را دعوت کرده است و او با این الفاظ، حضرتش را اجابت مى کند:
«وَ لَبَّ بِمَعْنى اِجابَة صافِیَة زاکِیَة ِللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فى دَعْوَتِکَ مُتَمَسِّکاً بِعُرْوَتِهِ الْوُثْقى»
و از تلبیّات خود، قصد کند پاسخ دادن خداوند را با نهایت صفاى خاطر و خلوص نیّت، در حالى که به عروةالوثقاى حق و به حقیقت ایمان، تمسّک مى جوید.

طواف
طواف؛ طواف تشبّهى است به فرشتگانى که پیرامون
عرش خداوند دائم در طوافند:
(وَ تَرَى الْمَلائِکَةَ حافّینَ مِنْ حَولِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِم)
فرشتگان را مى بینى که بر گرد عرش خدا حلقه زده اند و پروردگار خود را حمد مى کنند.
همانگونه که طواف آن ملائکه در عرش، نشانة عشق آنها به خداوند است، طواف بنده نیز نشانة عشق بنده به خداست.
«طِفْ بِقَلْبِکَ مَعَ الْمَلائِکَةِ حَولَ الْعَرْشِ کَطَوافِکَ مَعَ الْمُسْلِمینَ بِنَفْسِکَ حَولَ الْبَیْتِ»
آن چنانکه جسمت پیرامون بیت خدا دور مى زند، با قلب خود گرداگرد عرش خداوند طواف کن.
تکرار طواف به منظور پیدا شدن مقام تسلیم و عبودیّت است، و با حصول این مرتبه، دریده شدن حجاب ها و پس از آن آراسته شدن به زینت ذلّت و مسکنت در مقابل حق، تواضع و حلم در مقابل خلق، زهد، سخاوت و قناعت در برابر دنیا (مقام تخلیه و تحلیه) مى باشد، در آن حال است که نور خدا در دل او جلوه گر مى شود (مقام تجلیه) و راه هاى سلامتى یکى پس از دیگرى براى او کشف مى گردد و از ظلمت ها (ظلمت صفات رذیله، ظلمت نفس امّاره، ظلمت متابعت از طاغوت هاى انسى و جنّى، ظلمت هوا و هوس، ظلمت غم و اضطراب و...) به نور مطلق کشانده مى شود و مورد عنایت خاصّ خداوند واقع مى گردد که خواه ناخواه به مقام لقاء و فناء که همان انتهاى صراط مستقیم است مى رسد:
(قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ یَهْدى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ اِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ)
قطعاً براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است. خداوند هرکه را از خشنودى او پیروى کند، به وسیلة آن کتاب به راه هاى سلامت رهنمون
مى شود، و به توفیق خویش، آنان را از تاریکى ها به سوى روشنایى بیرون مى برد و به راهى راست هدایتشان مى کند.

نماز طواف
نماز طواف؛ طواف کننده به واسطة طواف به مقام عبودیّت مى رسد؛ پس باید نماز شکر به جاى آورد. چون به واسطة رسیدن به مقام بندگى و تذلّل، معراج براى او واجب مى شود، باید به نماز بایستد، زیرا معراج مؤمن همان نماز است؛ چراکه نماز مکالمة بین بنده و خداست و چون توسّل به اهل بیت در هر حال یک امر ضرورى است، تشهّد و سلام هاى این نماز، به منزلة مکالمة بین عبد و اهل بیت است و این توسّل با بیعتى که پس از این نماز به وسیلة استلام حجر صورت مى پذیرد، ادامه و استمرار مى یابد. استلام حجرالاسود و بوسیدن آن به منزلة تجدید میثاق و عهد با رسول گرامى اسلام است. امام صادق نیز فرموده اند که در هنگام استلام حجر این چنین گفته شود:
«أَمانَتى أَدَّیْتُها وَ میثاقى تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بِالْمُوافاة»
امانتى را که به گردن من بود (حجّ) ادا نمودم و پیمان خود را بر عهده گرفتم، تا تو در روز جزا بر وفادارى من گواه باشى.
پس استلام حجر نیز یک میثاق قلبى است که جایگاه آن دل هاى حاجیان است و نیز تجسّم خضوع در برابر عزّت خداوند و نشانة رضایت به تقدیر اوست:
«وَ اسْتَلِمِ الْحَجَرَ رِضىً بِقِسْمَتِهِ وَ خُضُوعاً لِعِزَّتِهِ»

سعى بین صفا و مروه
سعى بین صفا و مروه؛ این عمل خاطرة شیرینى است از پیامبر بزرگ خداوند که پروردگار عالم در قرآن او را به خُلَّت پذیرفته است:
(وَ اتَّخَذَ اللَّهُ اِبْراهیمَ خَلیلاً)
خدا ابراهیم را به دوستى خود انتخاب کرد.
پیامبرى که مقام عبودیّت و تسلیم او را پروردگار عالم امضا کرده است:
(اِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أسْلِمْ قالَ اَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ)
بخاطر بیاور هنگامى را که پروردگار به او
گفت: اسلام بیاور (و تسلیم در برابر حق باش. او فرمان پروردگار را از جان و دل پذیرفت) گفت: در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.
سعى بین این دو کوه، تجسّم امیدوارى زنى است که با امید به رحمت خداوند، در بیابان بى آب و علف براى به دست آوردن آبى براى کودکش در تکاپوست، و با تلاطم درونى، از صفا به مروه و از مروه به صفا مى رود و به عبارت دیگر از صداقت به مروّت و مردانگى و از مردانگى به صداقت و صفا مى رود و سرانجام با خلوصش از نظر برون به آب زمزم و از جنبة درون به آب حیات مى رسد، و در اثر صبر و تحمّل و کوشش و استقامت، خانة خدا را آباد و نسل خود را به وجاهت مى رساند، این خاطرات اگر چه تلخ، امّا شیرین است. تلخى اضطراب و تلاطم ممزوج به شیرینى جوشش و نزول رحمت.
شعف که مرتبه اى از عشق است، در حالى که با سوزندگى همراه مى شود، لذّت آور است و در حالى که لذّت آور باشد، دل و سراپاى عاشق را چون شمع مى سوزاند. پس حاجیان باید در میان صفا و مروه درس عشق و ایثار و گذشتن از همه چیز براى خدا را از حضرت ابراهیم و یارانش بیاموزند:
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فى اِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ)
براى شما تأسّى نیکى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود داشت.
و از این رو آن کس که سعى بین صفا و مروه کند و هنوز روح خودیّت و منیّت، در او زنده باشد، به حقیقت سعى نرسیده است. اگر برابر برخى از روایات در
این مکان شیطان بر ابراهیم مجسّم گشته و حضرتش با سعى خود او را تعقیب کرده تا از ساحت مقدّس بیت اللَّه دور سازد؛ پس حاجى سالک نیز با این عمل، حرکت ابراهیم خلیل را تکرار مى کند و شیطان را از قلب خود که نه تنها خانة خدا که «عرش قدس الهى» است، مى راند و با هروله کردن، از هوى و هوس خود فرار مى کند و از قدرت و شخصیّت خود، تبرّى مى جوید:
«وَ هَرْوِلْ هَرْوَلَةً هَرَباً مِنْ هَواکَ وَ تَبَرِّیاً مِنْ جَمیعِ حَولِکَ وَ قُوَّتِکَ»
و به این وسیله، روح و درون خود را براى لقاء و دیدار یار، پاک و پاکیزه و آماده مى گرداند:
«وَ صَفَّ رُوحَکَ وَ سِرَّکَ لِلِقاءِ اللَّهِ یَومَ تَلْقاهُ بِوُقُوفِکَ عَلَى الصَّفاء»
و با نفى صفات و شخصیّات کاذب و مجازى و ساختگى خویش، مردانه در مقابل صفات جلال و جمال پروردگارش، مقام بندگى و فقر و فنا برقرار مى سازد:
«وَ کُنْ ذا مُرُوَّةٍ مِنَ اللَّهِ تَقِیاً أَوصافِکَ عِنْدَ الْمَرْوَة»

تقصیر
تقصیر؛ تقصیر توجّه از عالم ملکوت، به عالم ناسوت است. توجّه از لذّات روحى به سوى لذّات جسمى و توجّه از وحدت به کثرت است. تقصیر، تحلیل بعد از تحریم است؛ به این معنا که آنچه قبل از احرام براى مُحرم حلال نبود، اینک به واسطة احرام، طواف، نماز، سعى بین صفا و مروه و تقصیر، حلال شده است. تجلّى نور خدا، نظر به عالم ملکوت، لیاقت نیل به مراتب یقین و دیدة بصیرت، که تماماً براى او حرام بود اینک حلال شده است؛ چرا که حاجىِ سالک، صفات شیطانى خود را تقصیر کرده است و مگر نه این که:
«لَو لا اَنَّ الشَّیاطینَ
یَحُومُونَ عَلى قُلُوبِ بَنى آدَم لَنَظرُوا اِلى مَلَکُوتِ السَّمواتِ وَ الْاَرْض»
اگر نبود آن که شیاطین بر دل هاى فرزندان آدم هجوم مى برند، هرآینه دیدة آنان به ملکوت آسمانها و زمین، روشن مى گشت.

حرکت به سوى عرفات
حرکت به سوى عرفات؛ پس از توجّه به نفس و تمایلات؛ این بار توجّه به خداوند، توجّه به سرزمینى که جاذبة ملکوتى سراسر آن را فرا گرفته است، شتافتن به سوى جذب، جذب کهربائى یار، از دل هاى بیقرار. جذب «وجودِ واقعىِ» «وجود نما» را، جذب عاشق معشوق را، و به عبارت رساتر جذب خدا بنده را، و حبّذا بر این جذبة شیرین؛ «هَنیئاً لِاَرْبابِ النّعیمِ نَعیمُهُمْ».
عرفه؛ یعنى اعتراف بندگان در پیشگاه حق.
«وَ اعْتَرِفْ بِالْخَطایا بِعَرَفات»
و در عرفات به گناهان خویش اعتراف کن.
عرفه؛ یعنى کسب معرفت، معرفت مبدأ و معاد و تجدید عهد با توحید:
«وَ جَدِّدْ عَهْدَکَ عِنْدَاللَّهِ بِوَحْدانِیَّتِهِ»
و در عرفات، عهد خود به وحدانیت خداوند را نزد او تجدید کن.
معرفت نبوّت و ولایت، معرفت آفاق و انفس، معرفت ربط آنها با خدا، (ربط حادث با قدیم) معرفت قیّومیّت حقّ و فقر محض خلق، و به عبارت رساتر، معرفت به این که:
«لَیْسَ فِى الدَّارِ غَیْرُهُ دَیَّار»
در خانه، غیر از خداى، خانه نشینى نیست.
عرفه؛ یعنى دیارى که انسان سالک مى تواند با توجّه و تضرّع و دعا و توسّل مخصوصاً به حضرت ولىّ عصر«ارواحنافداه» که در آن سرزمین حضور دارد و حاجیان همگى در محضر اویند به مرتبه بالاى یقین برسد.
عرفه؛ جایگاه صعود از«علم الیقین» به «عین الیقین» و از «عین الیقین» به «حقّ الیقین» است. و آن کس که در عرفات نتواند به معرفت آنچه گفته آمد، نائل شود، در حقیقت عرفات نرفته است؛
کسى که از جاذبة خدا و نبوّت و ولایت که سراسر آن سرزمین پاک را فرا گرفته است بهره اى نبرد، در حقیقت عرفات او رفع تکلیفى بیش نبوده و او از محدودة فقه به سوى قلمرو بیکران «فقهِ فقه» خارج نگشته است.

حرکت به جانب مشعر
حرکت به جانب مشعر؛ مشعر نزد خداوند متعال، از درجة خاصّى برخوردار است، از این جهت در قرآن با صفت حرام و احترام از آن یاد مى شود:
(فَاِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوااللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِالْحَرامِ)
و هنگامى که از عرفات کوچ کردید، خدا را نزد مشعرالحرام یاد کنید.
چنانکه گاهِ منزل کردن در آن دیار، (بین الطّلوعین) نزد یار، برترین ساعات شبانه روز است و آنچه خداوند در قرآن در این مکان قدسى و در این زمان مقدّس خواسته است، ذکر خداست، با یاد خدا کسب شعور و کیاست و فطانت و دقّت و ظرافت نمودن، سرایت دادن ایمان از دل به تمام اعضا و مشاعر. مشعر به ما مى آموزد آنچه از عرفه برداشت کرده اى در اینجا به واسطة یاد خدا در دل رسوخ ده، و از دل به چشم و گوش و زبان و تمامى اعضا جارى کن تا کلیة مشاعر، حیات دوباره اى پیدا کنند و به این وسیله از نردبان روح به سوى ملأ اعلى صعود کن:
«وَ اصْعِدْ بِرُوحِکَ اِلَى الْمَلَإِ الْأعْلَى بِصُعُودِکَ اِلَى الْجَبَل»
و با صعود بر کوه مشعر، از نردبان روحت به سوى ملأ اعلى صعود کن.
از این رو، خداى را در این سرزمین با اطمینان براى نیل به مقام قرب مى خواند:
«وَ تَقَرَّبْ اِلَى اللَّهِ ذا ثِقَةٍ بِمُزْدَلَفَة»
و هنگام وقوف در مشعر، به خداوند تقرّب جو، در حالى که به او
اطمینان مى ورزى.

حرکت به سوى منا
حرکت به سوى منا؛ منا یعنى رجاء، نیکا که این نامِ گویا، در هاله اى از نور نهفته است.
منا؛ یعنى سرزمین امید، رحمت، مغفرت، فضل، کرامت، استجابت دعا، سعادت و خیر دنیا و آخرت. و چرا چنین نباشد؟! عاشق از معشوق پس از وصل چه مى خواهد؟! توجّه، تلطّف و عنایت.
سالک، پس از گذشتن از عرفات و مشعر و رسیدن به مقام وصل، از مولى چه مى خواهد؟ آنچه را که او به حق مستحقّ آن است:
«وَ لا تَتَمَنَّ ما لا یَحِلُّ لَکَ وَ لا تَسْتَحِقُّه»
و در هنگام وقوف در منا، آرزو مکن آنچه را که بر تو حلال نیست و تو استحقاق آن را ندارى.
از اینرو مى توان گفت بهترین لذّت ها در حجّ، لذّت امید بنده به خدا در منا است و شاید این که منا در میان همه اعمال مدّتش بیشتر است، براى همین باشد که امید و رجاء بنده، نزد خدا، بهترین عبادات و بالاترین مقامات است.

رمى جمرات
رمى جمرات؛ بنده اى که به مقام قرب رسیده است؛ از آنچه بیمناک است و باید بیمناک باشد، و آنچه باید همیشه با آن در ستیز باشد، طاغوت هاست. طاغوتِ درون، یعنى نفس امّاره و طاغوت برون، شیاطین جنّى و شیاطین انسى. سالک از قرآن آموخته است که طاغوت درون (نفس امّاره) خطرناک ترین طاغوت هاست:
(اِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّى)
نفس به بدى ها امر مى کند، مگر آنچه را که پروردگارم رحم کند.
پس چون وارد منا مى شود، اوّلین عملى که باید انجام دهد، رمى جمرة عقبه است که شاید اشاره به طاغوت بزرگ؛ یعنى نفس امّاره باشد، رمى جمرة عقبه، یعنى طرد نفس امّاره، یعنى پایمال کردن هوا و هوس:
«وَ ارْمِ
الشَّهَواتِ وَ الْخَساسَةَ وَ الدِّنائَةَ وَ الذَّمیمَةَ عِنْدَ رَمْىِ الْجَمَرات»
و هنگام رمى جمرات، رمى کن خواهش هاى نفسانى و خست و پستى و دیگر صفات زشت را.
آنگاه اگر با رمى جمرة عقبه پاى بر نفس امّاره گذارد، قدم بعدى، مقام وصل و لقاء است؛ زیرا میان بنده و خدا یک قدم بیشتر فاصله نیست؛ اگر بنده از هوا و هوس گذشت و این گام بلند را طى کرد، گام بعدى گام عزم به سوى مقام لقاست. حاجیان در آن روزها که در وادى منا، رحل اقامت افکنده اند باید که رمى جمرات سه گانه کنند و این یعنى طرد طاغوت درون (نفس امّاره) و طاغوت برون از شیاطین جنّى (ابلیس و اعوان او) و شیاطین انسى (دشمنان دین و انسانیّت) ، از این رو رمى جمراتِ ثلاث، طرد همة طاغوت ها و اعلام جنگ و ستیز بى پایان با آنهاست.

ذبح و قربانى
ذبح قربانى؛ قربانى سنّتى است که تنها از تقوا پیشگان پذیرفته مى شود:
(اِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآْخَرِ)
هنگامى که هر کدام (هابیل و قابیل) عملى براى تقرّب (به پروردگار) انجام دادند، پس از یکى پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد.
و آن رمز گذشت و فداکارى در راه محبوب و رمز محبّت و عشق است؛ چرا که به گاهِ قربانى نمودن، حاجیِ سالک حنجرة هواى خویش و طمعش به مردمان را پاره مى کند:
«وَ اذْبَحْ حَنْجَرَتَىِ الْهَوى وَ الطَّمَعِ عِنْدَ الذَّبیحَة»
قربانى در منا زنده کردن خاطرة بزرگ حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل نیز هست، آنگاه که از سوى محبوب خطاب به ابراهیم امر آمد که جوانت را در منا ذبح کن و آن حضرت امر
محبوب را به فرزندش اسماعیل گوشزد کرد و او با کمال رغبت پذیرفت:
(یَا اَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ)
پدرم! هر چه دستور دارى اجرا کن.
و هر دو با کمال شوق و عشق، تا سر حدّ ذبح جلو رفتند، و آنگاه از سوى محبوب ندا آمد که از امتحان پیروز به در آمدید:
(قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا)
آنچه را در خواب مأموریت یافتى، انجام دادى.

حلق یا تقصیر
حَلْق یا تقصیر؛ تراشیدن سر یا اصلاح سر و صورت یعنى تراشیدن باقى ماندة کدورت ها، رذالت ها و اصلاح دل از زنگار منیّت ها و خودیّت ها؛ زیرا سالک هر چه خود سازى کند، باز باید بداند که ریشه هاى رذالت تا عمق جان وى را فرا گرفته است. از این رو، پس از تراشیدن سر یا اصلاح سر و صورت، که رمز ریشه کن کردن صفات رذیله است، اگر حاجى سالک از منزل تخلیه نگذشته باشد، باید بداند که در این امتحان الهى پیروز نگشته است، گرچه رفع تکلیف از او شده باشد. در باب تقصیر، پیش از این سخن گفتیم.

طواف نسا
طواف نساء؛ به واسطة حلق یا تقصیر، آنچه براى حاجى حرام بوده حلال مى شود، جز بوى خوش و تمتّع از غریزة جنسى، و تحلیل این دو متوقّف بر آن است که از منا به سوى خانه خدا باز گردد و طواف و نماز طواف و سعى بین صفا و مروه و در پایان طوافى به نام طواف نساء به جاى آورد، آنگاه بوى خوش و تمتّع از غریزة جنسى نیز بر او حلال مى شود و شاید رمز آن این است که سالک هر چه از نظر مقام و منزلت بالا باشد و به مقام تجلیه و لقاء نیز رسیده باشد، تسلّط او بر غریزة جنسى، احتیاج به مقام بالاتر و عنایت افزونتر دارد:
(وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِه وَ هَمَّ بِها لَو لا اَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ)
آن زن قصد یوسف را کرد، و او نیز اگر برهان پروردگار را نمى دید، قصد وى را مى نمود.
یوسف صدّیق که در امتحانات الهى یکى پس از دیگرى کسب توفیق نمود، در برابر غریزة جنسى،
احساس ناتوانى مى کند و مى گوید: این خدا بود که مرا نجات داد نه خودم، و اگر او نبود در امتحان باز مانده بودم.
(وَ الّا تَصْرِفْ عَنّى کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ)
و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من بازنگردانى، قلب من به آنها متمایل مى گردد و از جاهلان خواهم بود.
بنابراین طواف نساء درس آموزنده اى است براى همة سالکان و به ویژه جوانان.

زیارت مدینه
زیارت مدینه؛ پس از اتمام اعمال و مراحل حج، تشرّف به مدینه منوّره و زیارت مرقد پیغمبر اکرم (صلى الله علیه واله) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) و ائمه بقیع مکمّل اعمال سالکان، است و حجّ بدون زیارت آنان، ناقص و نظیر تمسّک به قرآن منهاى ولایت است؛ از این جهت در روایات اهل بیت (علیهم السلام) وارد شده که زیارت مدینه منوّره، اتمام حجّ است.
در قرآن شریف از توسّل به اهل بیت (علیهم السلام) با عنوان «اِبْتِغاءُ الْوَسیلَةِ اِلَى اللَّهِ تَعالى» یاد شده است:
یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسیلَةَ «اى کسانى که ایمان آورده اید، پرهیزکارى پیشه کنید و وسیله اى براى تقرب به خدا انتخاب نمایید.»
و از برترین توسّلات، دعا و استغفار در مراقد و مزارات مطهّر آنان است، که در حقیقت دعا و استغفار در محضر آنهاست و از موارد ویژه استجابت دعا و آمرزش گناهان، عرض و انجام این اعمال در محضر منوّر آن حضرات است.
وَ لَو اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحیماً
«و اگر این مخالفان هنگامى که به خود ستم مى کردند (و فرمان هاى خدا را زیر پا مى گذاردند) به نزد
تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى کردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان مى یافتند.»
و از این جهت در روایات اهل بیت (علیهم السلام) سفارش بسیارى بر زیارت قبور اهل بیت شده است؛ از جمله حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند: «هر کس سه روز حضرت رسول (صلى الله علیه واله) را زیارت کند، بهشت براى او واجب مى شود.»
و نیز در روایتى از حضرت رضا (علیه السلام) مى خوانیم: «زیارت حضرت رسول، زیارت خداست.» و یا در روایت دیگرى از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «براى هر امام بر ذمّه ى پیروانش، عهدى است و به تحقیق، زیارت قبور آن امامان، از نهایت وفادارى شیعیان بدان عهد است، پس هر آن کس که ائمه (علیهم السلام) را در حالى که راغب در زیارت آنان باشد زیارت کند، آن امامان، در روز جزا شافعان وى خواهند بود.»

مراعات چند نکته
مراعات چند چیز براى زائرانى که به این توفیق عظیم رسیده اند، ضرورى و لازم است:
1) توجّه به این نکته که در مدینه ى منوره، در محضر ائمه ى اطهار (علیهم السلام) هستند، و گفتار، کردار، افکار و نیّات آنها در محضر آنهاست؛
قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرىَ اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ
«بگو عمل کنید، خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را مى بینند.»
از این جهت باید با دلى پاک و ضمیرى خالص و با ادب در گفتار و کردار و پس از اجازه خواستن، وارد حرم مطهّر شوند؛
یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِىِّ اِلاّ اَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ
«اى کسانیکه ایمان آورده اید! وارد خانه هاى پیامبر نشوید مگر با اجازه»
و شاید حتّى بلند خواندن
زیارت در آنجا سزاوار نباشد چه رسد به گفتگو با دیگران؛
لا تَرْفَعُوا اَصْواتَکُمْ فَوقَ صَوتِ النَّبِىّ
«صداى خود را فراتر از صداى پیامبر نکنید.»
و ادب در ایستادن و نشستن باید مراعات شود؛ نظیر کسى که در محضر آنها مى نشیند.
این آداب از آنروست که رسول اکرم و ائمه (علیهم السلام) اصدق مصادیق انسان کاملند و انسان کامل همواره زنده و شاهد است و از اینرو در محضر انور آنان به هنگام اذن دخول مى خوانیم:
«وَ اَعْلَمُ اَنَّ رَسُولَکَ وَ خُلَفائَکَ علیهم السلام اَحْیاءٌ عِنْدَکَ یُرْزَقُونَ، یَرَونَ مَقامى وَ یَسْمَعُونَ کَلامى وَ یَرُدُّونَ سَلامى وَ اَنَّکَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعى کَلامَهُمْ وَ فَتَحْتَ بابَ فَهْمى بِلَذیذِ مُناجاتِهمْ ...»
« و من یقین دارم که رسول و خلفاى تو در نزد تو زنده اند و روزى داده مى شوند، مقام مرا مى نگرند و کلام مرا مى شنوند و سلام مرا پاسخ مى دهند و اینک تو بر گوش من از کلام آنان پرده افکنده اى ولى باب التذاذ از مناجات با آنان را بر رویم گشوده اى...»
2) آمادگى براى رفتن به حرم، براى گرفتن فیض؛ به عبارت دیگر آمادگى براى وصل، چنانکه از علّامه مجلسى نقل شده است که پس از تشرّف به نجف اشرف، پیش از زیارت قبر مطهّر امیر مؤمنان (علیه السلام) ، براى آمادگى، روزها را در وادى السلام نجف در مقام قائم و شب ها را در رواق مطهّر حرم، به ریاضت مشغول شده و پس از مدّتى با آمادگى به زیارت قبر مطهّر نائل گشته است.
3) توجّه به این که گناه مخصوصاً حقّ الناس موجب دل آزردگى اهل بیت (علیهم السلام) است و این مضمون که هر گونه ستم به شیعیان ما در
حکم ظلم به ماست، به صورت متواتر در روایات وارد شده است.
جهت خشنود ساختن اهل بیت (علیهم السلام) به واسطه ى تصمیم جدّى بر این که تا بتواند کمک و اعانت به همنوعان و بویژه شیعیان را ترک نکند و تصمیم جدّى بر این که ظلم و اجحاف به دوستان آنها نداشته باشد و با این توبه و تصمیم وارد حرم شود.
4) همّت او در زیارات بلند باشد، فقط به خواستن حوائج دنیوى یا اخروى اکتفا نکند، بلکه اینگونه حوائج را به خود آنها واگذارد، «عِلْمُهُمْ بِحالِنا حَسْبُنا مِنْ سُؤالِنا» بلکه همّت او این باشد که از نور آنها منوّر شود، از ولایت تکوینى آنها در جهت عروج استفاده کند؛ زیرا کسى مى تواند به مقام فنا و لقاء برسد که داراى چند چیز باشد؛ بُراق براى عروج، زاد و راحله براى راه، راهنما براى گم نشدن و رسیدن به مطلوب، و نور براى استفاده کردن از آن در ظلمت ها.
براق این راه براى انسان، بُعد ناسوتى اوست که به آن جسم مى گویند. لذا قرآن براى تقویت این براق سفارش کرده است؛
وَ ابْتَغِ فیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا
« در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را جستجو کن و بهره ات را از دنیا فراموش نکن.»
زاد و راحله؛ تقوا و روح خدا ترسى است که از دیدگاه قرآن بهترین توشه است:
وَ تَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوى
«زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه،
پرهیزکارى است.»
و نور این راه، که انسان را از ظلمت ها نجات مى دهد، قرآن است:
قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ
«از طرف خدا
نور و کتاب آشکارى به سوى شما آمد.»
و راهنما، اهل بیت (علیهم السلام) هستند که بدون آنها هیچ موجودى به کمال نخواهد رسید و هیچ انسانى به مقام وصل نائل نخواهد شد.
و در طریق سیر و سلوک نیز افرادى که از این راهنما استفاده نکردند، یا به آن اهمیت ندادند، و به آن متوسل نشدند، به جاى وصل، براى آنها قطع حاصل شد و به جاى هدایت، در ظلماتِ ضلالت گرفتار شدند و از نظر قرآن شریف، اهلبیت (علیهم السلام) و در زمان ما قطب عالم امکان و محور عالم وجود و واسطه ى بین غیب و شهود حضرت حجّة بن الحسن المهدى الموعود (ارواحنالتراب مقدمه الفداء) هدایت این راه را به عهده دارند؛
وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا
«و آنها را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت مى کردند.»
بنابراین، توسّل هم یک امر لازم است و بهترین توسّلات زیارت قبور مطهّر آنهاست

منزل سوّم: سیر من الحقّ الى الخلق
این منزل با بازگشت از مکّه و مدینه به وطن آغاز مى گردد و در این منزل مسئولیت، مشکل تر از منزل اوّل و دوّم است؛ زیرا در این منزل وظیفة سالک، وظیفة پیامبران الهى است؛ چرا که حاجیان سالک، اینک باید به تبلیغ رسالت هاى الهى در میان دیگر مردمان بپردازند و این، عین وظیفة انبیاء است:
(أَلَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ)
(پیامبران پیشین) کسانى بودند که تبلیغ رسالت هاى الهى مى کردند.
در منزل اوّل و دوّم «خودسازى» بود و در این منزل «دیگرسازى» است. دیگرسازى گرچه متوقّف بر خودسازى است، امّا به اندازه اى مشکل است که پیامبرگرامى فرمودند:
«شَیَّبَتْنى سُورَةُ هُود لِمَکانِ قَولِه: فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ مَعَکَ»
سورة هود مرا پیر کرد؛ چرا که در این سوره
آمده است تو و «یارانت» باید استقامت کنید.
خودسازى ( فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ) در سورة شورى نیز آمده است، ولى آنچه ریش و محاسن پیامبر را سفید کرد، دیگرسازى ( وَ مَنْ مَعَکَ) است.
حاجى سالک پس از بازگشت از مکّه و مدینه، باید آنچه از آنجا به سوغات آورده است (خودسازى) عملاً به دیگران تزریق کند، گفتار و کردار و روش و منش او سرمشق براى دیگران باشد و این بهترین هدیة او براى دیگران است.
حاجى سالک باید با اهتمامش به فرائض دینى و به ویژه نماز، آن هم در مسجد با جماعت، اهمیّت این عبادت بزرگ را به دیگران بفهماند. آن حاجى که در وقت نماز غفلت از نماز دارد و مشغول امور دنیا است، قطعاً از حجّ بهره اى نبرده است و قرآن با وى به خطاب عتاب آمیز، سخن مى گوید:
(فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلوتِهِمْ ساهُون)
پس واى بر نمازگزارانى که نماز خود را به دست فراموشى مى سپارند.
و نیز آن حاجى که پس از حجّ، تارک خمس و زکات باشد، نه فقط حاجى نیست، بلکه از نظر قرآن، هم مشرک است و هم کافر:
(وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکینَ الَّذینَ لایُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ بِالآْخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ)
واى بر مشرکان، همانها که زکات را ادا نمى کنند و آخرت را منکرند.
و همچنین بانوان حجّ گزارنده، پس از بازگشت از حج، باید در حجاب، اسوه و الگوى دیگران واقع گردند.
مرد و زن حاجى باید اخلاق اسلامى را در خانه و در میان مردم عملاً تبلیغ کنند و عفو و گذشت و ایثار و فداکارى، شعار آنها باشد و به دیگران روش «دیگرگرایى» را که در قرآن بدان سفارش
اکید شده است، بیاموزند:
(لِیُنْفِقْ ذُوسَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلیُنْفِق مِمَّا آتاهُ اللَّهُ)
آنها که امکانات وسیعى دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند و آنها که تنگدستند از آنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند.
به راستى که این منزل سوّم، بسیار مشکل است، ولى پاداش آن نیز به همان اندازه بالاست:
(مَنْ اَحْیاها فَکَأَنّما اَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً)
و هر کس انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همة مردم را زنده کرده است.
از این رو، سالک پس از طى منزل اوّل و دوّم، نکته اى را که باید در منزل سوّم در نظر داشته باشد، آن است که اینک حساب وى در نزد خدا و اهل بیت و نیز دیگر مردمان، غیر از حساب عموم مردم است و با چشم دیگرى نگریسته مى شود.
حضرت آدم ترک اولائى بیش نکرد، ولى چون از خواص بود و چون آن ترک اولى سزاوار روح مقدّس وى نبود، با خطاب عتاب آمیزى سقوط کرد:
(اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ)
از آن مقام عالى (بهشت) به این مقام دانى (دنیا) همگى (به زمین) فرود آئید، در حالى که بعضى دشمن دیگرى خواهید بود.
و نیز حضرت یوسف صدّیق با آن مقام و منزلت، براى آن که در زندان متوسّل به غیر از خدا شد، قریب ده سال زندان او ادامه یافت:
(فَلَبِثَ فِى السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ)
چند سال در زندان باقى ماند.
پس اگر سالکِ حجّ گزارده به وسیلة عمل ناروایش، ابّهت حجّ را در میان مردم بى رنگ یا کم رنگ کند، گناه او به اندازه اى بزرگ است که معلوم نیست موفّق به توبه شود.
قرآن در مورد چنین حاجى و
زائرى مى فرماید او نظیر کسى است که همة مردم جهان را کشته باشد:
(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ اَو فَسادٍ فِى الْاَرْضِ فَکَأنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً)
هرکس انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکشد، چنان است که گویى همة انسان ها را کشته باشد.
این است که امیرمؤمنان حجّ را «آزمونى بزرگ و امتحانى سخت و آزمایشى روشنگر و پاکسازى رسا و خالص کننده» مى شمارد.
و حضرت صادق پس از برشمردن اسرار حجّ که ما در ضمن مطالب گذشته از آن استفاده جستیم مى فرماید:
«وَ اسْتَقِمْ عَلى شُرُوطِ حَجِّکَ هذا وَ وَفاءِ عَهْدِکَ الَّذى عاهَدْتَ بِهِ مَعَ رَبِّکَ وَ اَوجَبْتَهُ اِلى یَومِ الْقیامَة»
پس از حج گزاردن، بر اسرار و مراتب و منازل آن که در سفر سلوکى ات، به چنگ آورده اى، و نیز بر وفاى عهدى که در آن سفر روحانى و عرفانى با خداى خود، برقرار کرده اى، استقامت پیشه کن و تا روز قیامت بر آنها پایدار باش.
والسلام على عبادالله الصالحین