آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی

آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی

مرجع تقلید شیعه

اسرار عمره مفرده

منازل عمره مفرده
عمره مفرده سفرى است عرفانى و داراى سه منزل:
منزل اوّل (سِیر مِنَ الخَلقِ إلَى الحَقّ) :
بریدن از ما سوى اللَّه براى پیوند با خدا.
منزل دوّم (سِیر مِنَ الحَقِّ فِى الحَقّ) :
ادامه و استمرار پیوند با خدا و سعى در تحکیم آن پیوند، تا نیل به مقام لقاء و عبودیت.
منزل سوّم (سِیر مِنَ الحَقِّ إلَى الخَلق) :
بازگشت به میان خلق و اجتماع به منظور هدایت، پس از کامل شدن و رسیدن به مقام عبودیت.

منزل اوّل: سیر من الخلق الى الحقّ
این منزل خود داراى مراتب و مقاماتى است:
توبه
مهم تر از همه مراتب، توبه است. معناى توبه که منزلِ اول سلوک است، رجوع از شیطان ها و طاغوت ها به سوى اللَّه، رجوع از خوى انسانى به نفس روحانى، رجوع از طبیعت به سوى روحانیت نفس، رجوع از هوا و هوس و نفس امّاره به معنویت و فضائل و تدارک گذشته ها است که هیچ حقّى از خدا و از خلق بر ذمّه او باقى نماند. و از میان مردم بیرون رود و احدى از او ناراضى نباشد جز شیطان. به این ترتیب، حقیقت بنیادین مقام توبه، چیزى جُز «رو گرداندن» و «روکردن» نیست، سالک راه خدا، از موانع وصول به محبوب عبور کرده و روگردان مى شود و روى توجّه به جانب حضرت حق«جَلَ جَلالُه» مى آورد و تمام فکر و نظر خویش را به سوى او معطوف مى دارد.
نقطه آغاز در این رجوع، تفکّر در تبعات و آثار وحشت انگیز گناهان و به این وسیله، روشن کردن آتش ندامت در سینه و قلب است.
و همین آتش پشیمانى و در پى آن احساس نقص و کاستى و فرو ریختن است که برانگیزاننده سالک براى سلوک و نقطه
عطف حرکت سالکانه او به سوى کمال و مایه تحوّل و دردمندى اوست. این است که توبه را بدون تردید، باید آغاز زندگانى جدید، به شمار آورد.
یقظه
معناى یقظه توجّه، آگاهى و بیدارى است و در این سفر عرفانى، یقظه به معناى توجّه به قدر و منزلت خانه خدا و حریم پاک اوست. توجّه به توفیقى که پروردگار عالم به بنده خویش عنایت کرده است. توجّه به این که در این مسافرت نباید کسى یا چیزى او را مشغول کند.
آگاهى از این که اگر حجّ یا عمره مقبولى انجام دهد به هدف و مقصود از خلقت انسان (مقام لقاء و عبودیت) خواهد رسید. توجّه به انجام «بایدها» و «ارزش ها»؛ یعنى واجبات، و اجتناب از «نبایدها» و «ضدّ ارزش ها»؛ یعنى گناهان، و این که خداوند عمل گنهکاران را نمى پذیرد و قبولى تمامى اعمال وابسته به تقوا است؛
) نَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقیِنَ (
همانا فقط و فقط، خداوند از پروا پیشگان مى پذیرد.
و نیز توجّه و اهتمام به مستحبّات؛ به ویژه خدمت به همنوعان. و خلاصه آگاهى و توجّه به این که در این مسافرت روحانى، همانند هر حال دیگرى، در محضر خداوند، پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین است؛
) قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرى اللهُ عَمَلَکمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ (
بگو عمل کنید، خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را مى بینند.
از این رو، بنیاد یقظه، بر محور توجّه و آگاهى است و این بیدارى حیات آفرین است که سالک و مسافر کوى دوست را براى مراتب و مقامات پسین آماده مى گرداند.
تخلیه
پس از مقام توبه و یقظه، باید در منزل اوّل به مرتبه «تخلیه» صعود کند. مقام تخلیه
آن است که دل را یکسره از صفات زشت و ناپسند و رذائل اخلاقى، خالى کند و ریشه هاى هرز صفات رذیله نظیر؛ حسد، بخل، کبر، ریا، تملّق، شقاوت، جاه طلبى و ... را که مایه تیره بختى و سیه روزى آدمى است، به آتش اراده و عزم بر ترکِ این رذائل، بسوزاند و زقّوم رذیلت هاى زشت را از سرزمین قلب خود به دستِ همّت بَرکَند و آن را عرصه کشتِ گُل هاى با طراوت فضیلت هاى انسانى گرداند و بدین ترتیب از این مرتبه، به مقام «تحلیه» پا بگذارد.
تحلیه
بنیادِ مرتبتِ «تحلیه»، آراستن دل به خصائص زیبا و فضائل عالیه نظیر؛ خیر خواهى، سخاوت، گشاده دستى، تواضع، اخلاص، صداقت، رأفت، زهد و آزادگى از همه تعلّقات و ... است. سالک راه دوست باید بکوشد تا خویشتن را به فضائل اخلاقى بیاراید و مهم تر از هر فضیلتى، ملکه خلوص و اخلاص در عمل است و در این صورت است که حجّ یا عمره وى، ابراهیمى خواهد بود:
(اِنّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ حَنیفاً وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ)
من روى خویشتن به سوى آن کسى کردم که آسمان ها و زمین را آفرید من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم.
اگر زائران و سالکان در این سفر عرفانى، نیّت خویش را خالص گردانند و هیچ یک از اغراض پست مادّى و دنیوى و حتى اغراض اخروى را در این عمل شریف دخالت ندهند، بلکه توجّه خود را یکسره به جانب میزبان و «صاحب البیت» معطوف دارند و جز رضایت او را در نظر نیاورند:
(اِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْاَعْلى)
مگر جستن خشنودى پروردگار والاى خویش.
آنگاه محصول تلاش خود
را در خشنودى دوست، نظاره خواهند کرد:
(وَ لَسَوفَ یَرْضَى)
و زود است که خشنود شود.
و چرا به این خشنودى دست نیابند؟ که رنگ خدا بهترین رنگ هاست:
(صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً)
رنگ خدا و چه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟
البته این متاع گرانبها بعد از گذر از ریشه کن نمودن رذیله ریا و تظاهر، در مقام تخلیه به وسیله توجّه به عواقب سوء و نتایج شوم این رذیله است که به چنگ زائران مى افتد، توجّه به این نکته پر اهمیّت که رنگ ریا و تظاهر، آدمى را تا سر حدّ شرک ساقط مى کند:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحیطٌ)
همانند آن کسان نباشید که سرمست غرور و براى خودنمایى از دیار خویش بیرون آمدند، دیگران را از راه خدا باز داشتند و خدا به هر کارى که مى کنند، احاطه دارد.
تجلیه
سالک، پس از مقام تخلیه و تحلیه و مداومت و استمرار بر دو عنصر «عدالت» و «اخلاص»، مى باید به وسیله ریاضات دینى به ویژه تداوم در تلاوت قرآن همراه با تفکّر در آن، دعا و تضرّع به درگاه خداوند متعال و توسّل و توجّه به پیشگاه اهل بیت بالأخص مصداق حاضر ولایت محمّدیّه، محوریّت عالم امکان، ولىّ اللَّه الاعظم (ارواحنا فداه) به مقام «تجلیه» صعود کند.
و حقیقت این مقام بالاتر از آن است که در تصوّر هر کسى آید و این مرتبتى است که نصیب اولیاى الهى مى شود. در این مقام، قلب سالک به نور خدا منوّر مى شود:
(وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشى بِهِ فِى النَّاسِ)
و نورى بر
او قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود.
تا در این سفر مبارک در سایه بان الطاف حق بتواند به مقام عبودیت نائل گردد و بدین ترتیب ارزش ها را از ضدّ ارزش ها و ارزشمندان را از دون قیمتان و پاکان را از ناپاکان و خواست هاى تعالى بخش خدا را از خواهش هاى ذلّت آفرین نفس و هوا و هوس، تمیز دهد؛
( اِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً)
اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، براى شما وسیله اى براى جدایى حق از باطل قرار مى دهد.
تجلّى انوار الهى با قلب سالک، نه آن مى کند که در گفت و شنود آوریم، تنها باید به آن مرتبت رسید تا طعم شیرین و روح افزاى آن را چشید.
مجموع این مقامات پنج گانه منزل اوّل، در کلام بلند و ارجمند امام صادق جلوه گر و نمایان است:
«اِذا أَرَدْتَ َّ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَکَ ِللَّهِ مِنْ قَبْلِ عَزْمِکَ مِنْ کُلِّ شاغِلٍ وَ حَجْبِ کُلِّ حاجِبٍ وَ فَوِّضْ اُمُورَکَ کُلَّها اِلى خالِقِکَ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ فى جَمیعِ ما یَظْهَرُ مِنْ حَرَکاتِکَ وَ سَکَناتِکَ، وَ سَلِّمْ لِقَضائِهِ وَ حُکْمِهِ وَ قَدَرِهِ وَ دَعِ الدُّنْیا وَ الراحَةَ وَ الْخَلْقَ وَ أخرج مِنْ حُقُوقٍ تَلْزِمُکَ مِنْ جَهَةِ الْمَخْلُوقینَ وَ لاتَعْتَمِدْ عَلى زادِکَ وَ راحَتِکَ وَ اَصْحابِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ شَبابِکَ وَ مالِکَ، فَاِنَّ مَنِ ادَّعى رِضَا اللَّهِ وَ اعْتَمَدَ عَلى شَىْ ءٍ صَیَّرَهُ عَلَیْهِ عَدُوّاً وَ وَبالاً لِیَعْلَمَ اَنَّهُ لَیْسَ لَهُ قُوَّةٌ وَ لا حیلَةٌ وَ لا لِأَحَدٍ اِلّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ تَعالى وَ تَوفیقِهِ، وَ اسْتَعِدَّ اسْتِعْدادَ مَنْ لایَرجُو الرُّجُوعَ وَ اَحْسِنِ الصُّحْبَةَ وَ راعِ اَوقاتِ فَرائِضِ اللَّهِ وَ سُنَنِ نَبِیِّهِ صَلَّى الله عَلَیهِ وَآلِهِ وسلم وَ ما یَجِبُ عَلَیْکَ مِنَ الأَْدَبِ وَ الْاِحْتِمالِ
وَ الصَّبْرِ وَ الشُّکْرِ وَ الشَّفَقَةِ وَ السَّخاءِ وَ ایثارِ الزَّادِ عَلى دَوامِ الأَْوقاتِ»
هر گاه خواستى حجّ به جاى آورى، پس قلب خود را پیش از آغاز عمل از هر گونه مشغول کننده و مانع و حاجب، براى خداى متعال بر کنار کن و جریان امور خویش را به خداوند واگذار و در تمام حرکات و سکنات خود، خالق خویش را وکیل قرار ده و در برابر فرمان و حکم و تقدیر او، مطیع و تسلیم باش و دنیا و آسودگى و مردمان را رها کن و خود را از حقوق مردم خارج کن ( تا مردم از تو طلبکار و ناراضى نباشند) و (در این راه) به زاد و توشه و یاران و توانایى و جوانى و ثروت خود اعتماد مکن؛ زیرا آن کس که دعوى مقام رضا و تسلیم الهى کند و با این حال به چیز دیگرى اعتماد کند، خداوند همان چیز را دشمن و موجب ضرر و وبال او مى گرداند، تا او بفهمد و بداند که نه او و نه هیچ کس را قدرت و تدبیرى نیست مگر به عصمت و توفیق اعطا شده از جانب خداوند. و (در این سفر) به اندازه اى خود را آماده و مستعدّ کن که گویا امید مراجعت براى تو نیست و در مصاحبت و رفاقت و همراهى با دیگران، خوشرفتار و نیکو کردار باش و پیوسته اوقات، واجبات الهى و سنن رسول محمّدى را و آنچه بر تو واجب است از آداب عرفى و تحمّل و بردبارى در برابر ناراحتى ها و ابتلائات و شکر نعمت هاى خداوندى و گشاده دستى و بخشش، مراعات نما.
از امام
صادق در ادامه این روایت، بیانات گهربارى نقل شده که در منازل بعدى از آن سود خواهیم جُست.

منزل دوّم: سیر من الحقّ فى الحقّ
مشتمل بر اعمالى است:
احرام
مقدّمه احرام، غسل احرام است. حقیقت این غسل، توبه و رجوع است:
«اِغْسِلْ بِماءِ التَّوبَةِ الْخالِصَةِ ذُنُوبَکَ وَ اَلْبِسْ کِسْوَةَ الصِّدْقِ وَ الصَّفاءِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ»
در مقام احرام، معاصى و گناهان سابق را به یاد آرید و آن را با آب توبه شستشو داده و آنگاه لباس صداقت و صفا و خضوع و ترس را به تن کنید.
احرام در عمره؛ نظیر تکبیرةالاحرام در نماز است، همانگونه که نمازگزار به واسطه گفتن تکبیرةالاحرام باید تمام توجّهش به جانب معشوق باشد، و از ابتداى نماز تا انتهاى آن، چیزى و کسى او را مشغول نکند، همچنین است احرام.
احرام؛ یعنى پشت کردن به دنیا و آنچه در دنیاست و رو نمودن به خدا و رضایت خدا و اجابت امر خدا، چنانچه از امام صادق نقل شده است:
«أَحْرِمْ مِنْ کُلِّ شَىْ ءٍ یَمْنَعُکَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ یَحْجُبُکَ عَنْ طاعَتِهِ»
مُحرم شو از هر چیزى که تو را از یاد خدا منع مى کند و از بندگى او باز مى دارد.
و نیز به هنگام احرام، مى باید متذکّر مرگ، کفن و قبر شود که روزى با این هیأت، خداى متعال را ملاقات خواهد کرد و در موقع گفتن لبّیک که تکمله مقام احرام است، توجّه به این که خداوند او را دعوت کرده است و او با این الفاظ، حضرتش را اجابت مى کند.
«وَ لَبَّ بِمَعْنى اِجابَة صافِیَة زاکِیَة ِللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فى دَعْوَتِکَ مُتَمَسِّکاً بِعُرْوَتِهِ الْوُثْقى»
و از تلبیات خود، پاسخ دادن خداوند را با نهایت صفاى خاطر و خلوص
نیّت، قصد کند؛ در حالى که به عروة الوثقاى حقّ و به حقیقت ایمان، تمسّک مى جوید.
طواف
طواف تشبّهى است به فرشتگانى که پیرامون عرش خداوند دائم در طوافند:
(وَ تَرَى الْمَلائِکَةَ حافّینَ مِنْ حَولِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِم)
فرشتگان را مى بینى که بر گرد عرش خدا حلقه زده اند و پروردگار خود را حمد مى کنند.
همانگونه که طواف آن ملائکه در عرش، نشانه عشق آنها به خداوند است، طواف بنده نیز نشانه عشق بنده به خداست:
«طِفْ بِقَلْبِکَ مَعَ الْمَلائِکَةِ حَولَ الْعَرْشِ کَطَوافِکَ مَعَ الْمُسْلِمینَ بِنَفْسِکَ حَولَ الْبَیْتِ»
آن چنانکه جسمت پیرامون بیت خدا دور مى زند، با قلب خود گرداگرد عرش خداوند طواف کن.
تکرار طواف به منظور پیدا شدن مقام تسلیم و عبودیت است، و با حصول این مرتبه، دریده شدن حجاب ها و پس از آن آراسته شدن به زینت ذلّت و مسکنت در مقابل حقّ، تواضع و حلم در مقابل خلق، زهد، سخاوت و قناعت در برابر دنیا (مقام تخلیه و تحلیه) مى باشد، در آن حال است که نور خدا در دل او جلوه گر مى شود (مقام تجلیه) و راه هاى سلامتى یکى پس از دیگرى براى او کشف مى گردد و از ظلمت ها (ظلمت صفات رذیله، ظلمت نفس امّاره، ظلمت متابعت از طاغوت هاى انسى و جنّى، ظلمت هوا و هوس، ظلمت غم و اضطراب و...) به نور مطلق کشانده مى شود و مورد عنایت خاصّ خداوند واقع مى گردد که خواه ناخواه به مقام لقاء و فناء که همان انتهاى صراط مستقیم است مى رسد:
(قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ یَهْدى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ اِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ)
قطعاً
براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است. خداوند هر که را از خشنودى او پیروى کند، به وسیله آن کتاب به راه هاى سلامت رهنمون مى شود، و به توفیق خویش، آنان را از تاریکى ها به سوى روشنایى بیرون مى برد و به راهى راست هدایتشان مى کند.
نماز طواف
طواف کننده به واسطه طواف به مقام عبودیت مى رسد؛ پس باید نماز شکر به جاى آورد. چون به واسطه رسیدن به مقام بندگى و تذلّل، معراج براى او واجب مى شود، باید به نماز بایستد، زیرا معراج مؤمن همان نماز است؛ چراکه نماز مکالمه بین بنده و خداست و چون توسّل به اهلبیت در هر حال یک امر ضرورى است، تشهّد و سلام هاى این نماز، به منزله مکالمه بین عبد و اهلبیت است و این توسّل با بیعتى که پس از این نماز به وسیله استلام حجر صورت مى پذیرد، ادامه و استمرار مى یابد. استلام حجرالاسود و بوسیدن آن به منزله تجدید میثاق و عهد با رسول گرامى اسلام است. امام صادق نیز فرموده اند که در هنگام استلام حجر این چنین گفته شود:
«أَمانَتى أَدَّیْتُها وَ میثاقى تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بِالْمُوافاة»
امانتى را که به گردن من بود ادا نمودم و پیمان خود را بر عهده گرفتم، تا تو در روز جزا بر وفادارى من گواه باشى.
پس استلام حجر نیز یک میثاق قلبى است که جایگاه آن دل هاى حاجیان است و نیز تجسّم خضوع در برابر عزّت خداوند و نشانه رضایت به تقدیر اوست:
«وَ اسْتَلِمِ الْحَجَرَ رِضىً بِقِسْمَتِهِ وَ خُضُوعاً لِعِزَّتِهِ»
حجرالاسود را استلام کن در حالى که به آنچه خدا نصیب کرده است راضى هستى و در برابر عزّت خداوند
خاضع هستى.
سعى بین صفا و مروه
این عمل خاطره شیرینى است از پیامبر بزرگ خداوند که پروردگار عالم در قرآن او را به خُلَّت پذیرفته است:
(وَ اتَّخَذَ اللَّهُ اِبْراهیمَ خَلیلاً)
خدا ابراهیم را به دوستى خود انتخاب کرد.
پیامبرى که مقام عبودیت و تسلیم او را پروردگار عالم امضا کرده است:
( اِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أسْلِمْ قالَ اَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ)
به خاطر بیاور هنگامى را که پروردگار به او گفت: اسلام بیاور (و تسلیم در برابر حق باش. او فرمان پروردگار را از جان و دل پذیرفت) گفت: در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.
سعى بین این دو کوه، تجسّم امیدوارى زنى است که با امید به رحمت خداوند، در بیابان بى آب و علف براى به دست آوردن آبى براى کودکش در تکاپوست، و با تلاطم درونى، از صفا به مروه و از مروه به صفا مى رود و به عبارت دیگر از صداقت به مروّت و مردانگى و از مردانگى به صداقت و صفا مى رود و سرانجام با خلوصش از نظر برون به آب زمزم و از جنبه درون به آب حیات مى رسد، و در اثر صبر و تحمّل و کوشش و استقامت، خانه خدا را آباد و نسل خود را به وجاهت مى رساند، این خاطرات اگر چه تلخ، امّا شیرین است. تلخى اضطراب و تلاطم ممزوج به شیرینى جوشش و نزول رحمت.
شعف که مرتبه اى از عشق است، در حالى که با سوزندگى همراه مى شود، لذّت آور است و در حالى که لذّت آور باشد، دل و سراپاى عاشق را چون شمع مى سوزاند.
پس حاجیان باید در میان صفا و مروه درس عشق و ایثار
و گذشتن از همه چیز براى خدا را از حضرت ابراهیم و یارانش بیاموزند:
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فى اِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ)
براى شما تأسّى نیکى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود داشت.
و از این رو آن کس که سعى بین صفا و مروه کند و هنوز روح خودیّت و منیّت، در او زنده باشد، به حقیقت سعى نرسیده است. اگر برابر برخى از روایات در این مکان شیطان بر ابراهیم مجسّم گشته و حضرتش با سعى خود او را تعقیب کرده تا از ساحت مقدّس بیت اللَّه دور سازد؛ پس حاجى سالک نیز با این عمل، حرکت ابراهیم خلیل را تکرار مى کند و شیطان را از قلب خود که نه تنها خانه خدا که «عرش قدس الهى» است، مى راند و با هروله کردن، از هوا و هوس خود فرار مى کند و از قدرت و شخصیت خود، تبرّى مى جوید:
«وَ هَرْوِلْ هَرْوَلَةً هَرَباً مِنْ هَواکَ وَ تَبَرِّیاً مِنْ جَمیعِ حَولِکَ وَ قُوَّتِکَ»
و هروله کن در حالى که از هواى نفس خویش فرار مى کنى و از قدرت خویش بیزارى مى جویى.
و به این وسیله، روح و درون خود را براى لقاء و دیدار یار، پاک و پاکیزه و آماده مى گرداند:
«وَ صَفَّ رُوحَکَ وَ سِرَّکَ لِلِقاءِ اللَّهِ یَومَ تَلْقاهُ بِوُقُوفِکَ عَلَى الصَّفاء»
به واسطه ایستادن بر کوه صفا روح و درونت را صفا بده، براى دیدارخداوند در روزى که او را ملاقات مى کنى.
و با نفى صفات و شخصیّات کاذب و مجازى و ساختگى خویش، مردانه در مقابل صفات جلال و جمال پروردگارش، مقام بندگى و فقر و فنا برقرار مى سازد:
«وَ کُنْ ذا مُرُوَّةٍ مِنَ اللَّهِ
تَقِیاً أَوصافِکَ عِنْدَ الْمَرْوَة»
و با نفى صفات خویش، مردانه در مقابل صفات پروردگار، مقام بندگى و فقر و فناء برقرار کن.
تقصیر
کوتاه کردن موى سر و صورت یعنى زائل کردن باقى مانده کدورت ها، رذالت ها و اصلاح دل از زنگار منیّت ها و خودیّت ها؛ زیرا سالک هر چه خودسازى کند، باز باید بداند که ریشه هاى رذالت تا عمق جان وى را فرا گرفته است. از این رو، پس از اصلاح سر و صورت، که رمز ریشه کن کردن صفات رذیله است، اگر سالک از منزل تخلیه نگذشته باشد، باید بداند که در این امتحان الهى پیروز نگشته است، گرچه رفع تکلیف از او شده باشد.
تقصیر توجّه از عالم ملکوت، به عالم ناسوت است. توجّه از لذّات روحى به سوى لذّات جسمى و توجّه از وحدت به کثرت است.
تقصیر، تحلیل بعد از تحریم است؛ به این معنا که آنچه قبل از احرام براى مُحرم حلال نبود، اینک به واسطه احرام، طواف، نماز، سعى بین صفا و مروه و تقصیر، حلال شده است.
تجلّى نور خدا، نظر به عالم ملکوت، لیاقت نیل به مراتب یقین و دیدة بصیرت که تماماً براى او حرام بود اینک حلال شده است؛ چرا که حاجىِ سالک، صفات شیطانى خود را تقصیر کرده است و مگر نه این که:
«لَو لا اَنَّ الشَّیاطینَ یَحُومُونَ عَلى قُلُوبِ بَنى آدَم لَنَظرُوا اِلى مَلَکُوتِ السَّمواتِ وَ الْاَرْض»
اگر نبود آن که شیاطین بر دل هاى فرزندان آدم هجوم مى برند، هر آینه دیده آنان به ملکوت آسمان ها و زمین، روشن مى گشت.
طواف نساء
به واسطه تقصیر، آنچه براى حاجى حرام بوده حلال مى شود، جز بوى خوش و تمتّع از غریزه جنسى، و
تحلیل این دو متوقّف بر آن است که طواف نساء و نماز آن را به جاى آورد، آنگاه بوى خوش و تمتّع از غریزه جنسى نیز بر او حلال مى شود.
شاید رمز ادامة حرمت این دو عمل تا قبل از پایان طواف نساء و نماز آن، این باشد که سالک هر چه از نظر مقام و منزلت بالا باشد و به مقام تجلیه و لقاء نیز رسیده باشد، تسلّط او بر غریزه جنسى، احتیاج به عنایت افزون تر و مقام بالاترى دارد:
(وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِه وَ هَمَّ بِها لَولا اَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ)
آن زن قصد یوسف را کرد، و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمى دید، قصد وى را مى نمود.
یوسف صدّیق که در امتحانات الهى یکى پس از دیگرى کسب توفیق نمود، در برابر غریزه جنسى، احساس ناتوانى مى کند و مى گوید: این خدا بود که مرا نجات داد نه خودم، و اگر او نبود در امتحان باز مانده بودم:
(وَ الّا تَصْرِفْ عَنّى کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ)
و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من بازنگردانى، قلب من به آنها متمایل مى گردد و از جاهلان خواهم بود.
بنابر این طواف نساء درس آموزنده اى براى همه سالکان و به ویژه جوانان است.

منزل سوّم: سیر من الحقّ الى الخلق
این منزل با بازگشت از مکّه و مدینه به وطن آغاز مى گردد و در این منزل مسؤولیت، مشکل تر از منزل اوّل و دوّم است؛ زیرا در این منزل وظیفه سالک، وظیفه پیامبران الهى است؛ چرا که حاجیان سالک، اینک باید به تبلیغ رسالت هاى الهى در میان دیگر مردمان بپردازند و این، عین وظیفه انبیاء است:
(أَلَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ)
(پیامبران پیشین) کسانى بودند که
تبلیغ رسالت هاى الهى مى کردند.
در منزل اوّل و دوّم « خود سازى» بود و در این منزل «دیگرسازى» است، و دیگرسازى گرچه متوقف بر خودسازى است، امّا به اندازه اى مشکل است که پیامبر گرامى اسلام فرمودند:
«شَیَّبَتْنى سُورَةُ هُود لِمَکانِ قَولِه: فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ مَعَکَ»
سوره هود مرا پیر کرد؛ چرا که در این سوره آمده است تو و «یارانت» باید استقامت کنید.
خودسازى ( فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ) در سوره شورى نیز آمده است، ولى آنچه ریش و محاسن پیامبر را سفید کرد، دیگرسازى ( وَ مَنْ مَعَکَ) است.
سالک پس از بازگشت از مکّه و مدینه، باید آنچه از آنجا به سوغات آورده است (خودسازى) عملاً به دیگران تزریق کند، گفتار و کردار و روش و منش او سرمشق براى دیگران باشد و این بهترین هدیه او براى دیگران است.
سالک باید با اهتمامش به فرائض دینى و به ویژه نماز، آن هم در مسجد با جماعت، اهمیّت این عبادت بزرگ را به دیگران بفهماند. آن کسى که در وقت نماز غفلت از نماز دارد و مشغول امور دنیا است، قطعاً از عمره خود بهره اى نبرده است و قرآن با وى به خطاب عتاب آمیز، سخن مى گوید:
(فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلوتِهِمْ ساهُون)
پس واى بر نمازگزارانى که نماز خود را به دست فراموشى مى سپارند.
و نیز کسى که پس از بازگشت از عمره، تارک خمس و زکات باشد، از نظر قرآن، هم مشرک است و هم کافر:
(وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکینَ الَّذینَ لایُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ بِالآْخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ)
واى بر مشرکان، همانها که زکات را ادا نمى کنند و آخرت را منکرند.
همچنین بانوان باید پس از بازگشت از
عمره، در حجاب، اسوه و الگوى دیگران واقع گردند.
مرد و زن عمره گزار باید اخلاق اسلامى را در خانه و در میان مردم عملاً تبلیغ کنند و عفو و گذشت و ایثار و فداکارى، شعار آنها باشد و به دیگران روش «دیگرگرایى» را که در قرآن بدان سفارش اکید شده است، بیاموزند:
(لِیُنْفِقْ ذُوسَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلیُنْفِق مِمَّا آتاهُ اللَّهُ)
آنها که امکانات وسیعى دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند و آنها که تنگدستند از آنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند.
پس به راستى که این منزل سوّم، بسیار مشکل است، ولى پاداش آن نیز به همان اندازه بالاست:
(مَنْ اَحْیاها فَکَأَنّما اَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً)
و هر کس انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه مردم را زنده کرده است.
از این رو، سالک پس از طى منزل اوّل و دوّم، نکته اى را که باید در منزل سوّم در نظر داشته باشد، آن است که اینک حساب وى در نزد خدا و اهل بیت و نیز دیگر مردمان، غیر از حساب عموم مردم است و با چشم دیگرى نگریسته مى شود.
حضرت آدم ترک اولائى بیش نکرد، ولى چون از خواص بود و چون آن ترک اولى سزاوار روح مقدّس وى نبود، با خطاب عتاب آمیزى سقوط کرد:
(اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ)
از آن مقام عالى (بهشت) به این مقام دانى (دنیا) همگى (به زمین) فرود آئید در حالى که بعضى دشمن دیگرى خواهید بود.
و نیز حضرت یوسف صدّیق با آن مقام و منزلت، براى آن که در زندان متوسّل به غیر از خدا شد، قریب ده سال زندان او
ادامه یافت:
(فَلَبِثَ فِى السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ)
چند سال در زندان باقى ماند.
پس اگر سالک عمره گزار به وسیله عمل ناروایش، ابهّت این عمل با فضیلت را در میان مردم بى رنگ یا کم رنگ کند، گناه او به اندازه اى بزرگ است که معلوم نیست موفّق به توبه شود.
قرآن در مورد چنین زائرى مى فرماید: او نظیر کسى است که همه مردم جهان را کشته باشد:
(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ اَو فَسادٍ فِى الْاَرْضِ فَکَأنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً)
هر کس انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسان ها را کشته و هر کس انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه مردم را زنده کرده است.
این است که امیر مؤمنان حجّ را «آزمونى بزرگ و امتحانى سخت و آزمایشى روشنگر و پاکسازى رسا و خالص کننده» مى شمارد.
و از حضرت صادق منقول است که پس از برشمردن اسرار حجّ که ما در ضمن مطالب گذشته از آن استفاده جستیم مى فرماید:
«وَ اسْتَقِمْ عَلى شُرُوطِ حَجِّکَ هذا وَ وَفاءِ عَهْدِکَ الَّذى عاهَدْتَ بِهِ مَعَ رَبِّکَ وَ اَوجَبْتَهُ اِلى یَومِ الْقیامَة»
پس از حجّ گزاردن، بر اسرار و مراتب و منازل آن که در سفر سلوکى ات، به چنگ آورده اى، و نیز بر وفاى عهدى که در آن سفر با خداى خود، برقرار کرده اى، استقامت پیشه کن و تا روز قیامت بر آنها پایدار باش.