آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی
مرجع تقلید شیعه
کسانى که نمى توانند در مال خود تصرف کنند
مسأله 2248 - بچه اى که بالغ نشده شرعا نمى تواند در مال خود تصرف کند ونشانه بالغ شدن زن تمام شدن نه سال قمرى ونشانه بالغ شدن مرد یکى از سه چیز است اول - تمام شدن پانزده سال قمرى دوم - روئیده موى درشت ، زیر شکم بالاى عورت سوم - محتلم شدن یعنى بیرون آمدن منى .
مسأله 2249 - روئیدن موى درشت در صورت وپشت لب ورد سینه وزیر بغل ودرشت شدن صدا ومانند اینها نشانه بالغ شدن نیست ، مگر انسان بواسطه اینها به بالغ شدن یقین کند .
مسأله 2250 - دیوانه وسفیه یعنى کسى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى کند ، نمى تواند در مال خود تصرف نماید .
مسأله 2251 - کسى که گاهى عاقل وگاهى دیوانه است ، تصرفى که موقع دیوانگى در مال خود مى کند صحیح نیست .
مسأله 2252 - انسان مى تواند در مرضى که به آن مرض از دنیا مى رود در تمام اموال خود هر نوع تصرفى اعم از فروختن اجاره دادن بخشیدن وغیر اینها انجام دهد ومتوقف بر اجازه ورثه نیست مانند حال سلامتى .
احکام وکالت وکالت آن است که انسان کارى را که مى تواند در آن دخالت کند ، به دیگرى واگذار نماید تا از طرف او انجام دهد ، مثلا کسى را وکیل کند که خانه او را بفروشد یا زنى را برا او عقد نماید ، پس آدم سفیهى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى کند ، چون حق ندارد در مال خود تصرف کند . نمى تواند براى فروش آن کسى را وکیل نماید
مسأله 2253 - در وکالت لازم نیست صیغه بخواند ، واگر انسان به دیگرى بفهماند که او را وکیل کرده واو هم بفهماند قبول نموده ، مثلا مال خود را به کسى بدهد که براى او بفروشد واو مال را بگیرد وکالت صحیح است .
مسأله 2254 - مولک یعنى کسى که دیگرى را وکیل مى کند ، ونیز کسى که وکیل مى شود ، باید بالغ وعاقل باشند واز روى قصد واختیار اقدام کنند ، بلى وکالت صبى در خصوص اجراء صیغه اشکال ندارد .
مسأله 2255 - کارى را که انسان نمى تواند انجام دهد ، یا شرعا نباید انجام دهد نمى تواند بارى انجام آن از طرف دیگرى وکیل شود ، کسى که در احرام حج است چون نباید صیغه زناشویى را بخواند ، نمى تواند بارى خواندن صیغه از طرف دیگرى وکیل شود .
مسأله 2256 - اگر انسان کسى را براى انجام تمام کارهاى خودش وکیل کند صحیح است ، ولى اگر براى یکى از کارهاى خود وکیل نماید وآن کار را معین نکند وکالت صحیح نیست .
مسأله 2257 - اگر وکیل را عزل کند یعنى از کار بر کنار نماید ، بعد از آنکه خبر او رسید نمى تواند آن کار را انجام دهد ، ولى اگر پیش از رسیدن خبر ، آن کار را انجام داده باشد صحیح است .
مسأله 2258 - وکیل نمى تواند از وکالت کناره کند بنا بر احتیاط .
مسأله 2259 - وکیل نمى تواند براى انجام کارى که به او واگذار شده دیگرى را وکیل نماید . ولى اگر موکل به او اجازه داده باشد که وکیل بگیرد ، به هر طورى که به او دستور داده ، مى تواند رفتار نماید ، پس اگر گفته باشد براى من وکیل بگیر باید از طرف او وکیل بگیرد ونمى تواند کسى را از طرف خودش وکیل کند .
مسأله 2260 - اگر انسان با اجازه موکل خودش کسى را از طرف او وکیل کند ، نمى تواند آن وکیل را عزل نماید . واگر وکیل اول بمیرد ، یا موکل ، او را عزل کند وکالت دومى باطل نمى شود .
مسأله 2261 - اگر وکیل با اجازه موکل ، کسى را از طرف خودش وکیل کند موکل ووکیل اول مى توانند آن وکیل را عزل کنند واگر وکیل اول بمیرد ، یا عزل شود ، وکالت دومى باطل مى شود .
مسأله 2262 - اگر چند نفر را براى انجام کارى وکیل کند وبه آنها اجازه دهد که هر کدام به تنهایى در آن کار اقدام کنند ، هر یک از آنان مى تواند آن کار را انجام دهد ، وچنانچه یکى از آنان بمیرد ، وکالت دیگران باطل نمى شود . ولى اگر نگفته باشد که باهم یا به تنهایى انجام دهند ، یا گفته باشد که با هم انجام دهند ، نمى توانند به تنهایى اقدام نمایند ودر صورتى که یکى از آنان بمیرد ، وکالت دیگران باطل مى شود .
مسأله 2263 - اگر وکیل یا موکل بمیرد ، وکالت باطل مى شود . ونیز اگر چیزى که براى تصرف در آن وکیل شده است از بین برود مثلا گوسفندى که براى فروش آن وکیل شده بمیرد ، وکالت باطل مى شود . واگروکیل یا موکل دیوانه یا بیهوش شود وکالت باطل نمى شود ، ولى تصرفات وکیل در حال دیوانه گى اثر ندارد .
مسأله 2264 - اگر انسان کسى را براى کارى وکیل کند وچیزى براى او قرار بگذارد ، بعد از انجام آن کار ، چیزى را که قرار گذاشته باید به او بدهد .
مسأله 2265 - اگر وکیل در نگهدارى مالى که در اختیار اوست کوتاهى نکند وغیر از تصرفى که به او اجازه داده اند ، تصرف دیگرى در آن ننماید واتفاقا آن مال از بین برود نباید عوض آن را بدهد .
مسأله 2266 - اگر وکیل در نگهدارى مالى که در اختیار او است کوتاهى کند یا غیر از تصرفى که به او اجازه داده اند تصرف دیگرى در آن بنماید وآن مال از بین برود ضامن است . پس اگر لباسى را که گفته اند بفروش ، بپوشد وآن لباس تلف شود ، باید عوض آن را بدهد .
مسأله 2267 - اگر وکیل غیر از تصرفى که به او اجازه داده اند ، تصرف دیگرى در مال بکند ، مثلا لباسى را که گفته اند بفروش ، بپوشد وبعدا تصرفى را که به او اجازه داده اند بنماید آن تصرف صحیح است .
احکام قرض قرض دادن از کارهاى مستحبى است که در آیات قرآن واخبار راجع به آن زیاد سفارش شده است ، از پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسمل روایت شده که هر کسى به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زیاد مى شود وملائکه بر او رحمت مى فرستد واگر با بدهکار خود مدارا کند ، بدون حساب وبه سرعت از صراط مى گذارد . وکسى که برادر مسلمانش از او قرض بخواهد وندهد ، بهشت بر او حرام مى شود .
مسأله 2268 - در قرض لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر چیزى رابه نیت قرض به کسى بدهد واو هم به همین قصد بگیرد ، صحیح است .
مسأله 2269 - اگر موعد پرداخت برسد وبدهکار بدهى خود را بدهد ، طلبکار باید قبول نماید .
مسأله 2270 - اگر در صیغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند ، جائز نیست که طلبکار پیش از تمام شدن آن مدت طلب خود را مطالبه کند ولى اگر مدت نداشته باشد ، طلبکار هر وقت بخواهد ، مى تواند طلب خود را مطالبه نماید .
مسأله 2271 - اگر طابکار طلب خود را مطالبه کند چنانچه بدهکار بتواند بدهى خود را بدهد ، باید فورا آن را بپردازد واگر تأخیر بیندازد گناهکار است .
مسأله 2272 - اگر بدهکار غیر از خانه اى که در آن نشسته واثاثیه منزل وچیزهاى دیگرى که به آنها احتیاج دارد ، چیزى نداشته باشد ، طلبکار نمى تواند طلب خود را از او مطالبه نماید ، بلکه باید صبر کند تا بتواند بدهى خود را بدهد .
مسأله 2273 - کسى که بدهکار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد . چنانچه بتواند کاسبى لایق به شأن خود کند ، باید کسب کند وبدهى خود را بدهد .
مسأله 2274 - کسى که دسترس به طلبکار خود ندارد ، چنانچه امید نداشته باشد که او را پیدا کند ، باید طلب او را فقیر صدقه بدهد .
مسأله 2275 - اگر مال میت بیشتر از خرج واجب کفن ودفن وبدهى او نباشد باید مالش را به همین مصرفها برسانند وبه وارث او چیزى نمى رسد .
مسأله 2276 - اگر کسى مقدارى پول طلا یا نقره قرض کند وقیمت آن کم شود یا چند برابر گردد ، چنانچه همان مقدار را که گرفته پس بدهد کافى است . ولى اگر هر دو به غیر ان راضى شوند اشکال ندارد .
مسأله 2277 - اگر مالى را که قرض کرده از بین نرفته باشد وصاحب مال ، آن را مطالبه کند ، لازم نیست که بدهکار همان مال را به او بدهد .
مسأله 2278 - اگر کسى که قرض مى دهد شرط کند که زیادتر از مقدارى که مى دهد بگیرد ، مثلا یک من گندم بدهد وشرط کند که یک من وپنج سیر بگیرد . یا ده تخم مرغ بدهد که یازده تا بگیرد ، ربا وحرام است ، بلکه اگر قرار بگذارد که بدهکار کارى براى او انجام دهد ، یا چیزى راکه قرض کرده با مقدارى جنس دیگر پس دهد ، مثلا شرط کند یک تومانى را که قرض کرده با یک کبریت پس دهد ربا وحرام است . ونیز اگر با او شرط کند که چیزى را که قرض مى گیرد به طور مخصوصى پس دهد ، مثلا مقدارى طلاى نساخته به او بدهد وشرط کند که ساخته پس بگیرد ، باز هم ربا وحرام مى باشد . ولى اگر بدون اینکه شرط کند ، خود بدهکار زیادتر از آنچه قرض کرده پس بدهد اشکال ندارد بلکه مستحب است .
مسأله 2279 - ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است وکسى که قرض ربائى گرفته مالک آن نمى شود ، ولى مى تواند در آن تصرف کند در صورتى که علم به رضاى مالک آن داشته باشد .
مسأله 2280 - اگر گندم ، یا چیزى مانند آن را به طور قرض ربایى بگیرد وبا آن زراعت کند ، حاصلى که از آن به دست مى آید مال قرض دهنده است .
مسأله 2281 - گر لباسى را بخرد وبعدا پول حلالى که مخلوط با ربا است به صاحب لباس بدهد ، پوشیدن آن لباس ونماز خواندن با آن اشکال ندارد . ولى اگر فروشنده بگوید که این لباس را با این پول مى خرم ، پوشیدن آن لباس حرام است واگر بداند پوشیدن آن حرام است ، نماز هم با آن باطل مى باشد .
مسأله 2282 - اگر انسان مقدارى پول به تاجر بدهد که در شهر دیگرى از طرف او کمتر بگیرد ، اشکال ندارد واین صرف برات مى گویند .
مسأله 2283 - اگر مقدارى پول به کسى قرض بدهد که بعد از چند روز در شهر دیگر زیادتر بگیرد ، مثلا نهصد ونود تومان بدهد که بعد از ده روز در شهر دیگر هزار تومان بگیرد ربا وحرام است ، ولى اگر کسى که زیادى را مى گیرد در مقابل زیادى ، جنس بدهد یا عملى انجام دهد اشکال ندارد .
مسأله 2284 - اگر در مقابل طلبى که از کسى دارد سفته یا براتى داشته باشد وبخواهد طلب خود را پیش از وعده آن به کمتر از آن بفروشد اشکال ندارد .
