آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی

آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی

مرجع تقلید شیعه

مسائل متفرقه

مسائل متفرقه

مسأله 2806 - اگر ریشه درخت همسایه در ملک انسان بیاید ، مى تواند از آن جلو گیرى کند وچنانچه ضررى هم از ریشه درخت به او برسد ، مى تواند از صاحب درخت بگیرد .

مسأله 2807 - جهیزیه اى که پدر به دختر مى دهد ، اگر مثلا به واسطه صلح یا بخشش ملک او کرده بادش ، نمى تواند از او پس بگیرد واگر ملک او نکرده باشد ، پس گرفتن آن اشکال ندارد .

مسأله 2808 - اگر کسى بمیرد ، ورثه بالغ او مى توانند از سهم خودشان خرج عزادارى میت نمایند ، ولى از سهم صغیر نمى شود چیزى برداشت .

مسأله 2809 - اگر انسان غیبت مسلمانى را کند ، باید اگر مفسده اى پیدا نشود ، از ان مسلمان خواهش کند ، که او را حلال نماید . وچنانچه ممکن نباشد ، باید براى او از خدا طلب آمرزش کند واگر به واسطه غیبتى که کرده توهینى از آن مسلمان شده ، در صورتى که ممکن است ، بید آن توهین را بر طرف نماید .

مسأله 2810 - انسان نم یتواند بدون اذن حاکم شرع از مال کسى که که مى داند خمس نم یدهد ، خمس را بردارد وبه حاکم شرع برساند .

مسأله 2811 - آوازى که مخصوص مجالس لهو وبازیگرى است ، غنا وحرام مى باشد ، واگر نوحه یا روضه یا قرآن را هم با غنا بخوانند حرام است ، ولى اگر آن را با صداى خوب بخوانند که غنا نباشد اشکال ندارد .

مسأله 2812 - کشتن حیوانى که اذیت مى رساند ومال کسى نیست ، اشکال ندارد .

مسأله 2813 - جایزه اى را که بانک به بعضى از کسانى که در صندوق پس انداز حساب دارند مى دهد ، چون براى تشویق مردم از خودش مى دهد وضرر آن به کسى نمى رسد حلال است .

مسأله 2814 - اگر چیزى را به صنعتگر بدهد که درست کند وصاحب آن نیاید آن را ببرد ، چنانچه صنعتگر جستجو کند واز پیدا کردن صاحب آن نا امید شود ، باید آن را به نیت صاحبش صدقه بدهد .

مسأله 2815 - سینه زدن در کوچه وبازار با اینکه زنها عبور مى کنند ، ولو در صورتى که سینه زن پیراهن نپوشیده باشد ، اشکال ندارد ، واگر جلوى جمعیت عزادار بیرق ومانند آن ببرند ، مانعى ندارد ولى باید استعمال آلات لهو نشود .

مسأله 2816 - گذاشتن دندان طلا ودندانى که روکش طلا دارد ، مانعى ندارد اگر چه زینت حساب شود ، بلى براى مرد پوشیدن طلا ولو با اگشتر ندارد اگر چه زینت حساب شود ، بلى براى مرد پوشیدن طلا ولو با انگشتر دست کردن باد حرام است .

مسأله 2817 - حرام است انسان استمناء کند یعنى با خود کارى کند که منى از او بیرون آید .

مسأله 2818 - تراشیدن ریش وماشن کردن ان اگر مثل تراشیدن باشد حرام است ودر اینحکم تمام مردم یکسانند وحکم خدا به واسطه مسخره مردم تغییر نمى کند ، پس کسى هم که اول تکلیف اوست یا اگر ریش نتراشد مردم او را مسخره مى کنند چنانچه ریش بتراشد یا طورى ماشین کند که مثل تراشیدن باشد حرام است .

مسأله 2819 - احتیاط واجب آن است که ولى بچه پیش از آنکه بچه بالغ شود ، او را ختنه نماید واگر او را را ختنه نکند ، بعد از بالغ شدن بر خود بچه واجب است .

مسأله 2820 - اگر ساختمان خانه خود را به قدرى بلند سازد که داخل خانه همسایه دیده شود اسکال ندارد ، بلى نظر کردن ومطلع شدن بر خانه همسایه اشکال دارد .

مسأله 2821 - اگر پدر ومادر فقیر باشند ونتوانند کاسبى کنند ، فرزند آنان اگر بتواند ، باید خرجى آنان را بدهد .

مسأله 2822 - اگر کسى فقیر باشد ونتواند کاسبى کند ، پدر او باید خرجى او را بدهد . واگر پدر ندارد ، یا نمى تواند خرجى او را بدهد ، چنانچه فرزندى هم نداشته باشد که بتواند خرجى او را بدهد ، مادرش باید خرجى او را بدهد ، واگر مادر هم ندارد ، یا نمى تواند خرجى او را بدهد . باید مادر پدر ، ومادر مادر وپدر مادر ، باهم خرجى او را بدهند . واگر مادر مادر ندارد ، پدر مادر . باید خرجى او را بدهد .

مناسک حج
بسم الله الرحمن الرحیم
عمل به این رساله شریفه مجزى و مبرئ ذمّه است ان شاء الله تعالى
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین والصلوة والسلام على اشرف الانبیاء والمرسلین محمد وعترته الطیبین الطاهرینوالعنة الدائمة على اعدائهم اجمعین الى قیام یوم الدینوبعد
نظر به این که رساله هاى مناسک حج که حضرات آیات عظام کثرالله آمثالهم تا این ایام در دسترسمؤمنین قرار داده اند، از جهت تداخل مسائل ونداشتن زیادى از فروع لازمه وافى نبود لذا به نظر لازم آمد که رسالهمبسوط تر و واضح تر و جدا نمودن مسائل بعضى از بعض و اضافه فروع لازمه که محل حاجت برادران ایمانى است نوشته ودر دسترس مومنین قرار دهم روى این اصل این رساله نگاشته شد.
ضمنا مستجاب را از واجبات جدا نموده تا سبب اشتباه مؤمنین نگردد.
امید است حجاج محترم در مظان استجابت دعا وساعات اشتتغال به اعمال حج و زیارات حضرات معصومین(علیهم السلام) این حقیر را فراموش نفرمایند.
فریضه حج فریضه حج عبارت است از تشرف به خانه خدا به نحو خاص وانجام اعمالى در آنجا وحوالى آن در قرآن مجید و روایات پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین (صلوات الله اجمعین) در این خصوص تأکید بسیار رسیده است، وهمچنین براى کسانى که استطاعت رفتن به سفر حج را دارند و آن را انجام نمى دهند یا به تأخیرمى اندازد، تا جائى که شیخ
کلینى(رحمه الله)به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام)روایت نموده است که آن حضرت فرموده اند:
هر مسلمانى که استطاعت رفتن به سفر حج را داشته باشد و به حج نرود بدون این که حکومت او را از رفتن باز دارد یا بیمار باشد، یا حاجت ضرورى داشته باشد که او را از رفتن به حج جلوگیرى کند، چنین کسى در حالمردن یا به دین یهودیت و یا نصرانیت از دنیا برود و به دین یهود یا نصارى محشور مى گردد و از رحمت خداوند محروم مى شود!! خداوند نیز در قرآن مجید فرموده:
ولله على الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا ومن کفر فان الله غنى عن العالمین.
نخستین خانه اى که براى مردم بنا شد، همان است که در مکه مایه برکت وهدایت جهانیان است... زیارت این خانه، بر همه مردمان هر که بدان راه توان یافت، واجب ومقرر است وهر که انکار کند، خداوند از جهانیان بى نیاز است.
این آیه، واین روایت، در اهمیت حج و وجوب آنکافى است، و روایات بسیارى در این دو قسمت رسیده است
بنابراین: بر هر مسلمانى که مستطیع شود واجب است بدون تأخیر ویا مسامحه، در مقام اطاعت امر خداوند برآمده وبه سفر حج بیت الله الحرام مشرف شود، وازبرکات بسیار، و وسایل آمرزش وتحصیل رحمت حق، واصلاح نفس وکمال معرفت، وتهذیب اخلاق، وتربیت روح، وفوائد اجتماعى، ومشاهده نفوذ امر خدا، و شوکت و عظمت اسلام در آن اجتماع روحانى مستفیض و بهرمندگردد، وبه اجر فراوان نائل شود.
و لازم است مسلمانان نسبت به این امر خطیر توجه مخصوص داشته باشند، وآنها که استطاعت دارند خود را آماده
نموده، و مطابق احکامى که در(مناسک حج) بیان شده است عمل شریف را انجام دهند ودر آن مجمعپر شکوه وجلال مسلمانان جهان که سالى یک بار درمکه معظمه واطراف خانه خدا برگذار مى شود، شرکت نمایند، واز فیوضات وآثار دینى ودنیوى آن بهره مند شوندوگذشته از انجام فرمان الهى ناظر مراسم بسیار جالب حج وعظمت پیغمبر بزرگوار اسلام(صلى الله علیه وآله) وتعالیم متین وحیات بخش آن حضرت باشند.
خداوند در قرآن مجید فرموده است:
واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا
با مسلمانان جهان با چهره گشوده برخورد نمائید، و با ادب واحترام به آنان سلام کنید، وبا دستى مملو از محبت دست آنان را بفشارید، وسلام آنان را با گرمى پاسخ دهید،ودر نماز جماعت آنان شرکت کنید وبه جماعت آنان اقتداء کنید. پس چه بهتر که به این اصل اخلاقى: اتحاد و یگانگى میان مسلمانان عمل نموده باشید.
بدان که حج واجب بر مکلف در اصل شریعت یک مرتبه در تمام عمر است وآن راحجة الاسلام مى نامند.

مسأله 1 _ وجوب حج پس از تحقق شرائطش فورى است وباید در سال استطاعت انجام شود، واگر کسى از درسال آینده وهمچنین سالهاى بعد واجب خواهد شد وبعید نیست که تأخیر آن بدون عذر از گناهان کبیره باشد.

مسأله 2 _ هرگاه استطاعت حاصل شد و به جا آوردنحج متوقف بر مقدمات وتهیه وسائلى بود، باید فورابهتحصیل آن پرداخته و خود را آماده ومهیّا نماید، و هر گاه قافله هاى متعددى باشد که یکى پس از دیگرى حرکت کنند مکلف اگر اطمینان دارد با اولین قافله اگر حرکت ننماید، مى تواند با قافله بعدى به حج برسد تأخیر جائز است، والا
باید در اولین فرصت حرکت کند.

مسأله 3 _ هرگاه متمکن از رفتن با اولین کاروان وقافله بود ونرفت به اعتماد این که با تأخیر نیز حتماً درک خواهد کرد، ولى اتفاقاً با قافله بعدى نتوانست برود، یا آنکه به علت تأخیر حج را درک ننمود حج بر ذمه اش واجب ومستقر خواهد بود، هرچند در تأخیر معذور باشد.
وجوب حج مشروط است به امورى که اگر یکى از آنها نباشد، حج واجب نیست

شرائط وجوب حج
شرط اول بلوغ است، پس بر غیر بالغ اگر چه نزدیک به بلوغ باشد، حج واجب نیست. وچنانچه بچه اى حج کند جاى حجة الاسلام را نمى گیرد هر چند حجش صحیح است بنابر اظهر.

مسأله 4 _ هرگاه نابالغ به حج رود وقبل از احرام ازمیقات بالغ شود ومستطیع باشد، حجش بى اشکال حجة الاسلام خواهد بود، وچنانچه بعد از بستن احرام بالغشد جائز نیست حجش را به عنوان استحباب تمام نماید یاعدول به حجة الاسلام کند، بلکه واجب است به یکى ازمیقاتها رفته واز آنجا براى حجة الاسلام احرام ببندد، وهرگاه متمکن از رفتن به میقات نباشد، جاى احرام بستن چنین شخصى تفصیلى دارد که بعداً بیان خواهد شد انشاءالله تعالى.

مسأله 5 _ هرگاه به عقیده این که بالغ نشده حج استجابى به جا آورد وبعد از اداء حج معلوم شد که بالغ بوده این حج کافى از حجة الاسلام مى باشد.

مسأله 6 _ طفل ممیز مستحب است حج نماید، و در صحت آن اذن ولى معتبر است.

مسأله 7 _ مستحب است ولىّ پسر بچه غیر ممیز را محرم نماید به این معنى که جامه هاى احرام را به اوپوشانده وتلبیه را
به او تلقین کند اگر قابل تلقین باشد (بهاین معنى که بتواند هر چه بگویند، او بگوید) والا خود به جاى اوتلبیه بگوید، وباز دارد او را از آنچه بر محرم لازم است از او اجتناب نماید، وجایز است کندن رخت او را تا رسیدن به(فخ) تأخیر بیاندازد اگر راهش از آن طرف باشد و او را وادارد که آنچه از اعمال حج را مى تواند بجا آورد، وآنچه نمى تواند خود به نیابت او بجا آورد، واو را دور خانه خدا طواف داده وبین صفا ومروه سعى دهد ودر عرفات ومشعر نیز وقوفش دهد، و وادار کند رمى را شخصاً انجامدهد اگر بتواند والا خود بجاى او رمى کند. و همچنین نماز طواف وتراشیدن سر وبقیه اعمال، و لازم است براى طواف ونماز آن یا طفل وضو بگیرد وانجام دهد ویا ولى او را وضو دهد واگر هیچ کدام ممکن نیست، ولى به نیابت او وضو بگیرد.

مسأله 8 _ نفقه (هزینه) حج بچه آنچه مازاد بر نفقه عادى است، بر ولى است نه بر خودش، بلى اگر حفظ بچه متوقف بر همراه بردن او است به سفر، یا سفر مصلحت او باشد، جائز است از مال خودش خرج کند.

مسأله 9 _ پول قربانى بچه بر ولى او است، وهمچنین کفاره شکار، واما کفاراتى که با به جا آوردن عمدى موجباتشان واجب مى شوند، ظاهر این است که بر بچه واجب نمى شود نه بر ولى ونه در مال بچه.
شرط دوم عقل است، بر دیوانه (هرچند ادوارى باشد) حج واجب نیست، بلى اگر در ماههاى حج دیوانه عاقل شدومستطیع بود وتمکن از بجا آوردن اعمال
حج داشت بر او واجب مى شود هر چند در اوقات دیگر دیوانه باشد.
شرط سوم آزادى است، پس بر مملوک (غلام زر خرید) هر چند مستطیع ومأذون از قِبَل مولاى خود باشد، حجواجب نیست، هرگاه به اذن مولاى خود حج نماید، حجش صحیح است، ولى کفایت از حجة الاسلام نمى کند، وبعد از آزادى چنان چه داراى شرائط باشد، باید دوباره حج نماید.

مسأله 10 _ مملوکى که به اذن مولاى خود حج نموده هرگاه در حج کارى را که موجب کفاره باشد انجام دهد، در شکار کفاره آن بر مولایش خواهد بود وکفاره کارهاى دیگر بر خودش.

مسأله 11 _ هرگاه مملوک به اذن مولاى خود حج نمود، وقبل از رفتن به مشعر آزاد شد حجش کفایت ازحجة الاسلام مى کند، بلکه ظاهر این است که وقوف به عرفات در حال آزادى نیز کفایت مى کند هر چند مشعر رادرک نکرده باشد ودر اجزاء آن استطاعت حین آزادى معتبر است. پس اگر هنگام آزاد شدن مستطیع نباشد،حجش به جاى حجة الاسلام شناخته نخواهد شد، ودرحکم به اجزاء فرقى بین اقسام حج نیست وهر یک از حج قران یا افراد یا تمتع کفایت مى کند در صورتى که آنچه به جا آورده مطابق وظیفه واقعیش بوده است.

مسأله 12 _ هرگاه آزادى بنده قبل از مشعر باشد،در حج تمتع قربانى بر وى مى باشد، واگر تمکن نداشت عوض قربانى به دستورى که بعدا گفته خواهد شد روزه بگیرد، وچنانچه بعد از مشعر آزاد نشده باشد مولایش مخیر است که عوض او قربانى کند یا او را وادار به روزه نماید.
شرط چهارم استطاعت است، ودر آن چند چیز معتبراست:
اول
سعه وقت به این معنى که وقت کافى براى رفتن به مکه و بجا آوردن اعمال واجب در آنجا باشد، بنابراین اگر بهدست آمدن مال وقتى باشد که براى این اعمال کافى نباشد، یا کافى باشد ولى با مشقت زیاد که عادة تحمل نشود، واجب نخواهد بود ودر چنین صورتى واجب است مال را تا سال بعد نگهدارى نماید، پس اگر استطاعت باقى بود حج در سال بعد واجب خواهد بود والا واجب نیست.
دوم امنیت وسلامتى به این معنا که در رفتن و برگشتن وبودن در آنجا خطرى بر جان ومال و ناموسش نباشد، همچنان که مباشرت حج بر شخص مستطیعى کهشخصاً نمى تواند به جهت پیرى یا بیمارى یا عذر دیگرى به حج برود واجب نیست، ولى نائب گرفتن بر او واجب است چنان که خواهد آمد.

مسأله 13 _ اگر براى حج دو راه باشد یکى مأمون و بى خطر ویگرى غیر مأمون وبا خطر وجوب حج ساقط نمى شود، بلکه واجب است از راه بى خطر برود هر چند دور باشد.

مسأله 14 _ اگر در بلد خود مالى داشته باشد که باحج رفتن تلف شود حج بر او واجب نخواهد بود، وهمچنین است اگر چیزى باشد که شرعا مانع از رفتن به حج باشد، همچنان که اگر حج رفتن سبب ترک واجب اهمّ از او شود، مانند نجات غریق یا نجات کسى از سوختن، یا آن که حجش متوقف بر این باشد که فعل حرامى انجام دهد که اجتناب از آن اهمّ از حج باشد که در تمام صور حج واجب نیست.

مسأله 15 _ هرگاه با این که حجش مستلزم ترک واجب
اهمّ یا بجا آوردن فعل حرام باشد به حج رود، در این صورت هر چند از جهت ترک واجب یا فعل حرام معصیت کار مى شود، ولى ظاهر این است که حجش مجزى از حجة الاسلام خواهد بود البته اگر شرائط دیگر را دارا باشد، وفرقى نیست بین کسى که حج از سالهاى قبلبر ذمه اش مستقر بوده وکسى که حج در همان سال استطاعت بر او واجب شده.

مسأله 16 _ هرگاه در راه حج دشمنى باشد که دفع او جز به پرداخت مال زیاد ممکن نباشد، پرداخت مالواجب نیست ووجوب حج ساقط خواهد شد.

مسأله 17 _ هرگاه راه حج منحصر به دریا باشد وجوب حج ساقط نخواهد شد مگر در صورت ترس ازغرق یا بیمارى، وچنانچه با ترس از این چیزها حج نمود، بنابر اظهر حجش صحیح خواهد بود.
سوم زاد وراحله است ومعنى زاد داشتن توشه راه است که آنچه در سفر محتاج است داشته باشد یا پولىداشته باشد که توشه خود را تهیه نماید، ومعنى راحله داشتن وسیله سوارى که بدان وسیله برود و برگردد ولازم است زاد وراحله لائق به حال شخص باشد.

مسأله 18 _ داشتن راحله، یا وسیله سوارى مختص به صورت احتیاج نیست، بلکه مطلقا شرط است هر چندمحتاجش نباشد، مانند این که بدون مشقت قدرت پیادهروى داشته باشد، وپیاده روى هم منافى شرف وآبرویش نباشد.

مسأله 19 _ میزان ومعیار در زاد وراحله وجودفعلى آنها است، وبر کسى که مى تواند آنها را با کار و کاسبى تحصیل نماید حج واجب نیست.

مسأله 20 _ استطاعتى که در وجوب حج معتبراست، استطاعت از جائى است که در آنجا است نه از
بلد ووطنش پس هرگاه مکلف مثلاً براى تجارت یا غیر آن به مدینه منوره یا جدّه رفت ودر آنجا داراى زاد وراحله یاقیمت آنها باشد که بتواند با آن حج نماید، حج بر او واجب خواهد بود، هر چند اگر در بلد خود مى بود مستطیع نمى شد.

مسأله 21 _ اگر مکلف ملکى داشته باشد وبهقیمت خود فروش نرود و چنان چه بخواهد حج نماید، باید به کمتر از قیمت که باعث ضرر کلى شود، فروشش واجب نیست، واما اگر هزینه ومخارج حج بالابرود مثلاً کرایه ماشین در سال استطاعت گرانتر از سال بعد باشد، تأخیر جائز نیست وباید همان سال برود.

مسأله 22 _ داشتن هزینه بازگشت هنگامى معتبراست که مکلف قصد بازگشت به وطن خود داشته باشد،اما اگر نخواسته باشد برگردد یا خواسته باشد در جاى دیگرى غیر از وطن خود ساکن شود، باید داراى هزینه رفتن به آنجا را باشد، ودارا بودن هزینه بازگشت به وطن لازم نیست، بلى اگر جاى که مى خواهد در آنجا بماند دورتر ازوطنش باشد که هزینه رفتن به آنجا بیشتر از برگشت به وطن باشد، در این صورت داشتن هزینه تا آنجاشرطنیست، بلکه داشتن هزینه بازگشت به وطن در وجوب حج کافى است.
چهارم رجوع به کفایت است، یعنى شخص مکلف بایستى طورى باشد که پس از برگشتن از حج بتواند خود وعائله خود را اداره نماید ودچار تهى دستى وفقر نگردد،پس اگر داراى مبلغى که وسیله کسب و سرمایه است که چنانچه آن مبلغ را صرف حج نماید، پس از بازگشتمحتاج خواهد بود وبداند که راه دیگرى براى زندگى مناسب شأن خود نخواهد داشت بر چنین شخصى
حجواجب نیست. پس از آنچه ذکر شد ظاهر مى شود کهفروختن چیزهاى ضرورى زندگى مانند منزل مناسب شأن و رختهاى که براى زینت وآبرو دارد، واثاث منزل، وابزار کار که براى زندگى به آنها احتیاج دارد ومانند آنهامثل کتاب نسبت به اهل علم که براى تحصیلاتش لازم است واجب نیست وخلاصه آنچه در زندگى انسان موردحاجت است وصرفش در راه حج سبب بیچارگى ومشقت شود، فروشش واجب نیست. بلى اگر آنها بیشتر از حاجتشباشد واجب است مازاد را براى هزینه حج بفروشد، بلکهکسى که داراى منزلى است که مثلاً دویست هزار تومان مى ارزد ومى تواند آن را فروخته ومنزل دیگرى به کمترخریدارى نموده وبدون مشقت در آن زندگى کند، وتفاوتدو قیمت وافى به هزینه حج وهزینه زندگى زن وبچه وى باشد، لازم است این عمل را انجام داده و به حج برود.

مسأله 23 _ هرگاه انسان مالى داشته باشد که به جهت احتیاج به آن فروشش براى حج واجب نبوده، بعدا از آن مستغنى شده ودیگر حاجتى به آن ندارد، واجب است آن را فروخته وحج نماید. مثلاً خانمى که داراى زینت وزیورى بوده که محل حاجتش بوده، فعلا به علت بزرگى وپیرى یا به علت دیگرى مورد حاجتش نیست، واجب است آن را فروخته وقیمتش را در راه حج صرف نماید.

مسأله 24 _ هرگاه انسان منزل ملکى داشته، ومنزلدیگرى نیز باشد که مى تواند بدون ناراحتى ومشقت در آنبنشیند وسکنى نماید مانند منزل واقفى که در اختیار او است ومنطبق بر او باشد، واجب است منزل خود را درصورتى که قیمتش کفاف هزینه حج را بدهد یا به ضمیمه پولى که دارد وافى
شود، فروخته وبه حج برود و این حکم نسبت به کتابهاى علمى وسائر وسائل زندگى نیز جارىاست.

مسأله 25 _ هرگاه کسى مقدارى پول داشته باشد کهکفاف هزینه حج را مى دهد وخود احتیاج به ازدواج یاخرید منزل براى خود دارد یا محتاج به وسائل دیگرى است، در صورتى که صرف آن پول در راه حج سبب ناراحتى ومشقت در زندگى وى شود حج بر او واجب نیست، وچنانچه سبب ناراحتى نشود واجب است.

مسأله 26 _ اگر کسى که مالى ندارد که به حج رود ولى از دیگران به مقدار مصارف حج پول طلب دارد در چندصورت حج واجب مى شود:
1 _ مدتى که براى پرداخت تعیین کرده اند تمام باشدوبدهکار با مطالبه وبدون مطالبه وجه را بپردازد.
2 _ مدتى که تعیین شده تمام شده باشد وبدهکارتمکن از پراخت دارد ونمى پردازد ولى با توسل به حاکمشرع ممکن است وجه را دریافت نموده، وهمچنین اگر به وسیله دیگرى غیر از توسل به حاکم جور ممکن باشد،طلب را وصول نموده.
3 _ مدتى که براى پرداخت پول تعیین شده تمامنشده باشد ولى بدهکار بدون مطالبه طلبکار وجه رابپردازد.
ودر غیر این سه صورت حج واجب نیست.

مسأله 27 _ اگر شخصى داراى مالى باشد که براىحج کافى است ودر مقابل بدهکاریهائى دارد که اگر بپردازدنمى تواند حج برود در دو صورت حج واجب مى شود:
1 _ مدتى که براى پرداخت دین تعیین شده تمامشده باشد ولى طلبکار راضى به تأخیر پرداخت باشد وبدهکار مطمئن است که پس از مراجعت از حج هر موقعىکه طلبکار مطالبه نماید تمکن از پرداخت دارد.
2 _ مدتى که براى پرداخت تعیین شده تمام نشدهباشد وطلبکار
اطمینان دارد که اگر حج برود در موعدى کهبراى پرداخت تعیین گردیده، متمکن از پرداخت مى باشد،ودر غیر این دو صورت حج واجب نیست.

مسأله 28 _ هر صاحب صنعتى مانند: آهنگر و بناء و نجار و خیاط ومانند اینها از کسانى که کسبشان کفافمخارج خود وعائله شان را مى دهد، در صورتى که از بابت ارث یا غیر آن مالى به دست آورند که جواب گوى مخارج حج وزندگى شان در موقع رفتن وبرگشتن باشد، حج بر آنها واجب است.

مسأله 29 _ کسى که از وجوه شرعیه مانند: خمس و زکاة وامثال اینها زندگى خود را اداره مى کند، بر حسب عادت مخارجش بدون مشقت مضمون وحتمى باشد، درصورتى که داراى مقدارى پول گردد که وافى به هزینه حج ومخارج عیالش باشد، بعید نیست حج بر او واجب باشد، وهمچنین است کسى که شخص دیگرى در تمام مدت زندگى او مخارجش را متکفل باشد، وهمچنین کسى که اگرآنچه دارد در راه حج صرف کند زندگى بعد از حجش با قبل از آن تفاوتى نکند.

مسأله 30 _ در استطاعت ملکیت لازم وثابت شرط نیست، بلکه ملکیت متزلزل نیز کافى است، پس هرگاه با کسى مصالحه اى کند که طرف براى خود تا مدت معینىخیار گذاشته باشد ومال المصالحه به مقدار مصارف حجش باشد، حج بر او واجب خواهد بود، وهمچنین است در هبه جائزه.

مسأله 31 _ بر مستطیع لازم نیست که حتما از مالخود به حج برود پس هرگاه به گدائى یا با مال دیگرى حج کند، کافى است، بلى اگر جامه هاى احرام یا پول قربانیشغصبى باشد، کافى نخواهد بود.

مسأله 32 _ تحصیل استطاعت به
کسب یا غیر آن واجب نیست، پس هرگاه کسى مالى به انسان هبه کند که درصورت قبول آن مستطیع خواهد شد قبولش لازم نیست، وهمچنین است اگر کسى از او بخواهد که خود را براىخدمتى اجیر کند که با اجرتش مستطیع خواهد شد هر چندآن خدمت هم لائق به حالش باشد، بلى اگر خود را اجیرخدمت در راه حج نمود وبدان مستطیع شد حج بر او واجب خواهد شد، ونیز اگر کسى مالى به انسان هبه کند به قید آن که با آن پول حج بجا آورد، حج واجب مى شود.

مسأله 33 _ اگر کسى خود را اجیر نیابت حج کند و با پول نیابت مستطیع شود، در صورتى که حج نیابى مقید به همان سال باشد حج نیابى را باید مقدم بدارد، پسچنانچه استطاعتش تا سال بعد باقى ماند حج بر او واجب خواهد بود وچنانچه باقى نماند واجب نخواهد بود، واما اگر حج نیابى مقید به همان سال نباشد، حج خود را مقدم بدارد.
مثال زید به عمرو مى گوید: مبلغ بیست هزار تومان دارم که مى خواهم براى پدر یا مادرم در حج نائب بگیرم وعمرو حاضر مى شود براى این عمل اجیر شود وفرض کنیممصارف حج ده هزار تومان است که عمرو با این مبلغتواند دو مرتبه حج کند، در این صورت عمرو مستطیع خواهد شد، پس اگر زید حج را مقید به همان سال نمود عمرو همان سال را به نیابت پدر زید حج مى نمایدوچنانچه استطاعتش تا سال بعد باقى ماند، لازم است سال بعد براى خود حج نماید وچنانچه باقى نماند، چیزى بر او واجب نخواهد بود، ولى اگر
زید حج پدر خود را به همان سال مقید نکرد عمرو اول باید حج خود را بجا آورده وسالبعد به نیابت پدر زید حج نماید.

مسأله 34 _ هرگاه کسى مقدارى پول قرض کند کهآن پول به مقدار مخارج حج باشد، وقدرت پرداخت آن رابعد از آن داشته باشد حج بر او واجب خواهد بود.

مسأله 35 _ هرگاه انسان هزینه حج را داشته باشد،وبدهکار نیز باشد وصرف آن مقدار در راه حج منافى باپرداخت بدهیش نباشد، حج بر او واجب است، ودرصورتى که آن پول را صرف کند نخواهد توانست بدهىخود را بپردازد حج واجب نخواهد بود، وفرقى نیست بین این که بدهى وقتش رسیده باشد یا هنوز مدت داشته باشدوبین این که بدهى قبل از بدست آوردن آن پول باشدیا بعد از آن.

مسأله 36 _ هرگاه انسان خمس یا زکاة بدهکار باشد، ومقدارى پول داشته باشد که اگر خمس یا زکاة را بدهد مابقى کفاف هزینه حج را نخواهد داد، واجب استخمس یا زکاة رابدهد وحج بر او واجب نیست. وفرقى نیست بین آن که خمس یا زکاة در عین مالش باشد با برذمّه اش.

مسأله 37 _ کسى که حج بر او واجب شده، وخمس یا زکاة یا حقوق واجب دیگر بدهکار است، لازم است آنها را بدهد وتا آنها را نپرداخته، جائز نیست به حج برود.

مسأله 38 _ هرگاه انسان مقدارى پول داشته باشد، و نداند کفاف مخارج حج را مى دهد یا نه حج بر او واجب نیست، ولازم نیست فحص وتحقیق کند هر چند فحص وتحقیق احواط است.

مسأله 39 _ هرگاه انسان مالى دارد که در دسترسنیست، به تنهائى یا با مالى
که در دسترسش است کفاف مخارج حج را مى دهد اگر نتواند در آن مال هر چند با وکالت دادن در فروشش باشد، تصرف کند حج بر او واجبنیست، و چنانچه بتواند واجب است.

مسأله 40 _ هرگاه انسان مالى داشته باشد که کفاف هزینه حج را بدهد، حج بر او واجب مى شود، و جائز نیست در آن مال تصرفى کند که از استطاعت خارج شود ونتواند تدارک کند، واین تصرف پیش از تمکن از سفر باشدیا بعد از آن فرقى ندارد، بلکه ظاهر این است که قبل ازماههاى حج تصرف جائز نیست، بلى اگر تصرف کرد وآن رافروخت یا بخشید یا بنده اى بود وآزادش کرد، تصرفش صحیح است هرچند گناهکار خواهد بود.

مسأله 41 _ ظاهر این است که مالک بودن زاد وراحله معتبر نیست، پس هرگاه نزد انسان مالى باشد که تصرف در آن جائز باشد حج بر او واجب است، البته درصورتى که کفاف مخارج حج را بدهد وشرائط دیگر را نیز دارا باشد.

مسأله 42 _ هم چنان که داشتن توشه ووسیله سوارى ومخارج حج براى رفتن در اول لازم است، براىبرگشتن، وتا آخر نیز لازم است، یعنى باید انسان داراى آنهاباشد چه هنگام رفتن وچه هنگامى که مشغول اعمال حج است وچه هنگام بازگشت به وطن، پس اگر مالى که داشتدر بلد خودش یا در راه تلف شد حج بر او واجب نخواهدبود، واین امر کشف مى کند از این که از اول استطاعت نداشته، ومانند این است هرگاه بدهى قهرى پیدا کند مثلاین که از روى خطا مال کسى را تلف کند واگر دارائى خود راصرف حج نماید نتواند عوض
او را به صاحبش بدهد. بلى تلف کردن عمدى وجوب حج را از بین نمى برد بلکه حج براو مستقر خواهد بود، ولازم است حج را هر چند به سختى و گدائى باشد، بجا آورد.
اینها که گفته شد فقط در مورد تلف زاد و راحله است واما تلف مالى که در بلد خود براى زندگى جا گذاشتهکاشف از این نیست که از اول مستطیع نبوده، بلکه در اینصورت حجش کافى و بعد از آن حجى بر او نیست.

مسأله 43 _ اگر انسان مالى داشته باشد که به مقدارمصارف حج باشد، ولى عقیده اش این بوده که کافى نیست،یا غفلت داشته، یا غافل از وجوب حج بوده، غفلتى که معذور بوده حج بر او واجب نیست، واما اگر شک داشته یاغافل از وجوب حج باشد ومنشأ غفلتش تقصیر بوده،سپس دانست یا یادش آمد بعد از آن که مالش تلف شده ومتمکن از حج نشد ظاهر این است که حج بر ذمّه وىمستقر شده اگر داراى سائر شرائط بوده.

مسأله 44 _ همچنان که استطاعت به داشتن زاد وراحله محقق مى شود، به بذل (یعنى کسى که مصارف وهزینه حج را به انسان بدهد) نیز محقق مى شود، ودر بذل فرقى نیست بین آن که یک نفر تمام مخارج را بدهد یا چند نفر که هر کدام قسمتى را به عهده بگیرند. وچنان که کسى رادعوت به حج نموده وملتزم به زاد وراحله وى شوند حج بر او واجب مى شود، وهمچنین است اگر به او مالى داده شود که در حج صرف نماید وآن مال کفاف هزینه حج وى را بدهد وفرقى بین اباحه (در اختیار گذاشتن)
وتملیک ودادن عین مال یا قیمت آن نیست، در تمام صور حج واجب است اگر چه بعد از برگشتن مالى که بتواند با آن زندگى کند نداشته باشد.
و وجوب حج در این صورت دو شرط دارد:
1 _ آن که اگر مالى نداشته باشد که براى مخارج عیالات خود در مدتى که در سفر حج است بگذارد وچنانچه حج نرود مى تواند مخارج آنها را بپردازد بذل کننده باید مخارج عیالات او را در این مدت بپردازد وگرنه حج واجب نیست.
2 _ آن که قرض نداشته باشد یا آن که موعد اداء آن نرسیده باشد، یا طلبکار راضى به تأخیر اداء باشد، آن کهاگر حج برود تمکن از اداء آن داشته باشد، یا آن که اگر نرود هم نمى تواند اداء نماید، پس اگر قرض دارد وموعدش رسیده وطلبکار هم راضى به تأخیر نیست در صورتى کهحج برود نمى تواند اداء کند واگر نرود مى تواند اداء کند حج بر او واجب نیست.

مسأله 45 _ هرگاه شخصى براى شخصى مالىوصیت کند که با آن مال حج نماید، در صورتى که آن مال به مقدار هزینه حج وخرج زندگى عائله وى باشد، پس ازمردن موصى حج بر موصى له واجب مى شود، وهمچنین است اگر شخصى مالى را براى حج وقف یا نذر یا وصیت نماید، ومتولى وقف یا ناظر یا وصى آن را به انسان بذل نماید حج بر او واجب نیست.

مسأله 46 _ رجوع به کفایت (که معناى آن در شرطچهارم بیان شد) در استطاعت بذلى شرط نیست، بلى اگرانسان مالى از خود داشته باشد که کمتر از مصارف و هزینه حج است وشخصى کمبود
او را بذل نماید واجب نیستقبول کند مثلاً انسان ده هزار تومان دارد ومصارف حج پانزده هزار تومان است و باذل پنج هزار تومان بدهد.

مسأله 47 _ اگر شخصى مالى به انسان هبه نماید(ببخشد) که با آن به حج برود، واجب است قبول کند، وهمچنین است اگر واهب (بخشنده) اختیار را به انسانبدهد وبگوید مى خواهى با این مال حج برو ونمى خواهىبه حج نرو، واما اگر مالى ببخشد ونامى از حج نبرد قبولش واجب نیست.

مسأله 48 _ در مسأله (34) گفته شد که بدهکارى دریک صورت مانع از استطاعت است در اینجا مى گوئیم در استطاعت بذلى دین وبدهکارى مانع نیست، بلى اگروقت پرداخت بدهى سر رسیده باشد، وطلبکار هم مطالبه کند وبدهکار قدرت پرداخت بدهى خود را داشته باشد اگر به حج نرود حج بر او واجب نیست.

مسأله 49 _ هرگاه جماعتى مالى را در میان بگذارندکه یکى از آنها به حج برود چنانچه که یکى سبقت وپیشدستى نموده ومال را برداشت وقبض نمود تکلیف از دیگران ساقط مى شود، وچنانچه همه ترک کردند وهر یک از آنها مى توانست قبض کند حج بر همه واجب ومستقر مى شود.

مسأله 50 _ هرگاه به کسى پولى بذل شود که با آن حج نماید وآن مال در بین راه تلف شد وجوب حج از اوساقط مى شود، بلى اگر متمکن از ادامه سفر از مال خود باشد واجب است ادامه بدهد وحج را بجا آورد واین حج مجزى از حجة الاسلام خواهد بود، چیزى که هست در اینصورت وجوب حج مشروط به رجوع به کفایت است به این معنى که اگر شخص پول خود را
در راه حج صرف نماید پس از بازگشت در اداره زندگى خود و عائله در نخواهد ماند، ولى اگر درخواهد ماند ادامه سفر حج بر او واجب نیست.

مسأله 51 _ در وجوب حج بذل نقدى معتبر نیست یعنى لازم نیست بخشنده، مال را نقد بدهد، بلکه اگر او را وکیل کند که از قِبَل او پولى قرض کرده وبه حج برود که بعدخودش قرض را بپردازد حج بر او واجب مى شود.

مسأله 52 _ ظاهر این است که پول قربانى نیز بر باذل یعنى دهنده است پس اگر مصارف حج را داد و پول قربانى را نداد حج بر گیرنده واجب نمى شود، مگر درصورتى که خود توانائى خرید آن را از مال خود داشته باشد، بلى اگر پرداخت قربانى موجب ناراحتى مالى اوشود قبول بر او واجب نخواهد بود. واما کفارات پس ظاهراین است که بر گیرنده واجب باشد نه بر دهنده.

مسأله 53 _ حج بذلى یعنى حجى که انسان با پول دیگرى که به او داده بجا آورد کفایت از حجة الاسلام مى کند واگر گیرنده پس از این حج خودش مستطیع شد دیگر حجى بر او واجب نخواهد شد.

مسأله 54 _ باذل (دهنده یا بخشنده) مال مى توانداز بذل خود رجوع کند قبل از آن که گیرنده داخل احرام شود یا بعد از آن، لکن اگر بعد از دخول در احرام رجوعکند، بر گیرنده واجب است حج را تا آخر بجا آورد، و باذل ضامن نیست ولازم نیست آنچه او براى اتمام حج خرجنموده، بدهد وچنانچه باذل در بین راه از بذل خود رجوع نمود، لازم نیست هزینه بازگشت گیرنده را بدهد.

مسأله 55 _ هرگاه به کسى از سهم سبیل الله زکاة داده شود که در راه حج صرف نماید حج بر او واجب است ولى اگر از سهم سادات خمس یا از سهم فقرا زکاة دادهشود وشرط شود که در راه حج صرف نماید چنین شرطىصحیح نیست پس حج هم واجب نمى شود.

مسأله 56 _ چنانچه به انسان مالى داده شود وبا اوحج نمود، بعد معلوم شد که آن مال غصبى بوده این حجمجزى از حجة الاسلام نیست، ومالک آن حق دارد به دهنده یا گیرنده رجوع نماید، لکن اگر به گیرنده رجوع کرد،گیرنده به دهنده رجوع مى کند اگر غصب بودن را نمى دانسته، وچنانچه که مى دانسته مال غصبى بوده وبا آن به حج رفته حق رجوع به دهنده ندارد.

مسأله 57 _ اگر کسى براى خود بدون استطاعت یابه جاى دیگرى تبرعاً یا به اجاره حج نمود، حجش کفایت از حجة الاسلام نمى کند پس در صورتى که مستطیع شودباید حج را به جا آورد.

مسأله 58 _ چنانچه کسى به اعتقاد این که مستطیع نیست به عنوان استحباب به حج رفت وقصد فرمانبردارى امر فعلى را نمود، بعدا معلوم شد مستطیع بوده حجش کفایت از حجة الاسلام مى کند وحج دیگرى بر او واجب نیست.

مسأله 59 _ در صورتى که زن مستطیع شودتواند بدون اذن شوهر حج نماید واذن او شرط نیست،همچنان که شوهر نمى تواند زن خود را از حج واجب منع نماید، بلى مى تواند در صورتى که وقت وسعت دارد، او رانگذارد با اولین قافله حرکت کند، وزنى که از شوهر خود طلاق گرفته وطلاقش رجعى است و عدّه او تمام
نشده مانند زن شوهر دار است.

مسأله 60 _ هنگامى که بانوئى واجب الحج شدهمراه داشتن محرم با خود شرط نیست در صورتى که مأمون به نفس خود باشد، ودر صورتى که مأمون نباشد وبر خود بترسد لازم است محرمى همراه خود داشته باشدهر چند به اجرت باشد البته در صورتى که متمکن از اجرت دادن باشد، والا حج بر او واجب نیست.

مسأله 61 _ کسى که نذر کرده است هر ساله روزعرفه حضرت سید الشهداء را در کربلا زیارت کند، مثلاً و بعد از این نذر مستطیع شود نذرش منحل وحج بر او واجب مى شود، وهمچنین است هر نذرى که مزاحم حج باشد وچنانچه نذر بعد از استطاعت باشد منعقد نمى شود.

مسأله 62 _ شخص مستطیع در صورتى که توانائىحج را داشته باشد، باید شخصاً به حج برود، و چنانچه کسى خواسته باشد از قِبل او تبرعاً یا با اجرت حج نماید کفایت نمى کند.

مسأله 63 _ کسى که حج بر ذمّه وى مستقر شده وشخصاً نتوانسته به علت بیمارى یا پیرى یا مانعى دیگر حج را بجا آورد، یا حج نمودن برایش مشقت و حَرَج داشتهوامید بهبودى وتونائى بعد از آن را ندارد واجب است براى خود نائب بگیرد، وهمچنین کسى که دارا و ثروتمند است، وتوانائى مباشرت اعمال حج را ندارد، یا دشوار وبامشقت است باید نائب بگیرد ووجوب نائب گرفتن مانندوجوب حج فورى است.

مسأله 64 _ در صورتى که نائب به جاى کسى که توانائى نداشت شخصاً به حج برود حج نمود، ومنوب عنه در حالتى که عذرش باقى بود، فوت نمود حج نائب کفایت مى کند هر چند حج بر
ذمّه وى مستقر بوده، واما اگر اتفاقاً قبل از مردن عذر برطرف شد پس اظهر این است که شخصاً در صورت تمکن حج نماید، وهمچنین اگر بعد ازمحرم شدن نائب عذرش برطرف شد بر منوب عنه واجب است شخصاً حج نماید، وبر نائب واجب نیست عمل حج را تمام نماید.

مسأله 65 _ کسى که شخصاً از حج نمودن معذور است وتمکن نائب گرفتن هم ندارد وجوب حج از او ساقط است ولى در صورتى که حج بر او مستقر بوده واجب است بعد از فوتش قضا شود واگر مستقر نبوده واجب نیست وهمچنین اگر متمکن از نائب گرفتن بوده ونائب نگرفت تافوت نمود واجب است از قِبَل او قضایش بجا آورده شود.

مسأله 66 _ اگر استنابت واجب شد ونائب نگرفت، ولى شخصى تبرعاً از قبل او حج بجا آورد کفایت نمى کند ونائب گرفتن بر خودش واجب است.

مسأله 67 _ در نائب گرفتن کفایت مى کند که ازمیقات نائب بگیرد و واجب نیست از بلد خود نائب بگیرد.

مسأله 68 _ کسى که حج بر ذمّه اش مستقر بوده اگربعد از احرام در حرم بمیرد کفایت از حجة الاسلام مى کند،خواه حجش حج تمتع، خواه قران، خواه افراد باشد واگرفوتش در اثناء عمره تمتع بوده کفایت از حجش نیزمى نماید وقضاء از او واجب نیست، واگر قبل از آن بمیرد قضاء واجب مى شود هر چند فوتش بعد از احرام وقبل ازدخول حرم یا بعد از دخول حرم بدون احرام باشد وظاهر این است که این حکم اختصاص به حجة الاسلام دارد پسدر حجى که به نذر یا اِفساد واجب شده جارى نمى شود،بلکه در عمره
مفرده نیز جارى نمى شود پس در هیچ یک از اینها حکم به اجزاء نمى شود، وکسى که بعد از احرام درحرم بمیرد وحج از سالهاى پیش بر ذمه اش مستقر نبوده، بى اشکال حج وى کفایت از حجة الاسلام مى کند، واما اگرقبل از آن بمیرد ظاهر این است که قضاء از او واجب نباشد.

مسأله 69 _ هرگاه کافرى که مستطیع بوده مسلمان شود، حج بر او واجب مى شود ولى چنانچه پس از زوال استطاعت مسلمان شود، حج بر او واجب نخواهد بود.

مسأله 70 _ حج بر مرتدّ (کسى که از دین اسلام برگشته) است ولى در حال ارتداد چنانچه حج نمایدحجش صحیح نیست وهرگاه توبه کرد وحج نمود حجشصحیح است، اگر چه مرتد فطرى باشد بنابر اقوى.

مسأله 71 _ مسلمان غیر شیعه چنانچه به حج رفته سپس شیعه شود اعاده حج بر او واجب نیست، در صورتى که حج را بر طبق مذهب خود صحیح بجا آورده باشد اگر چه بر طبق مذهب شیعه صحیح نباشد، وهمچنین اگر برطبق مذهب شیعه صحیح باشد اعاده واجب نیست.

مسأله 72 _ هرگاه حج بر کسى واجب شد ودر بجا آوردنش اهمال وتأخیر کرد تا استطاعتش از بین رفت، واجب است حج را به هر ترتیبى شده بجا آورد حتى اگر به سختى وگدائى باشد وبه حد عُسر وحَرَج برسد وچنانچه قبل از حج بمیرد، واجب است از تَرَکه وى حج را قضاء نمایند وچنانچه کسى تبرعاً بدون اجرت به جاى او حج نماید، صحیح وکافى است.

وصیت به حج

مسأله 73 _ کسى که حجة الاسلام بر ذمه اش مى باشد هنگامى که مرگش نزدیک شود واجب است
وصیت کند که حجش را بجا آورند پس اگر مرد حجش ازاصل ترکه داده مى شود اگر چه وصیت نکرده باشد وهمچنین است (یعنى حجش از اصل ترکه خارج مى شود) درصورتى که وصیت نموده ولى مقید به ثلث خود نکرده است، واگر وصیت نمود ومقید به ثلث هم نموده پس اگرثلثش (یک سوم دارائیش) وافى به مخارج حج باشد واجباست حج را از ثلث خارج نمایند وبر سائر چیزهائى که وصیت کرده مقدم است و چنانچه ثلث به مقدار مصارف وهزینه حج نباشد، لازم است کمبود را از اصل ترکه تکمیل نمایند.

مسأله 74 _ کسى که بمیرد وحجة الاسلام بر ذمهوى باشد، ونزد شخصى ودیعه وامانت داشته باشد واینشخص احتمال بدهد چنانچه آن ودیعه را به ورثه اش برگرداند حج را بجا نخواهند آورد، بر او واجب است قِبَلاو حج نماید وآن ودیعه را صرف در راه حج کند وچنانچه چیزى زیاد آمد، زیادى را به ورثه او بدهد، بلکه جائز است حج از قبل او با علم به این که ورثه براى او مى دهند اگر پول را رد کند، وفرقى نیست بین آن که خود شخص به جاى اوحج نماید یا دیگرى را اجیر کند که به جاى صاحب مال حج نماید، وملحق به ودیعه است هر مالى که میت نزددیگرى داشته باشد از قبیل عاریه یا اجاره یا غصب یا طلب و غیر اینها.

مسأله 75 _ کسى که بمیرد وحجة الاسلام بر ذمّه وى باشد ومقروض هم باشد وخمس وزکاة نیز بر ذمّه داشته باشد وترکه او کفاف تمام اینها را ندهد، اگر مالى کهخمس یا زکاة به او تعلق گرفته
موجود باشد باید خمس وزکاة را بپردازند، قهراً حج ساقط مى شود، وظاهراً چنانچه خمس وزکاة به ذمّه وى منتقل شده، نیز حج از او ساقط، است و وجهى بر تقدم حج نیست. همچنان که بر قرض و بدهى نیز مقدم نیست.

مسأله 76 _ کسى که مرده وحجة الاسلام بر او بوده ورثه پیش از استیجار براى حج نمى توانند در ترکه تصرفکنند خواه هزینه حج برابر ترکه باشد یا کمتر از آن.

مسأله 77 _ کسى که فوت کرده وحجة الاسلام برذمّه او است وترکه وى به مقدار هزینه حج نیست واجب است در صورتى که بدهى یا خمس وزکاة دارد در آنها صرف شود وچنانچه بدهکارى ندارد ترکه براى ورثه است و واجب نیست کمبود هزینه حج را از مال خود تکمیلنمایند.

مسأله 78 _ چنانچه کسى فوت کند وحجة الاسلام بر ذمّه وى باشد واجب نیست از وطن وبلد وى نائب بگیرند بلکه نائب گرفتن از میقات کافى است، ونزدیکترین میقات به مکه در صورت امکان یا هرچه نزدیکتر باشد کافى است، واحوط و اولى این است که اگر مال گنجایش داشته باشد از وطن نائب گرفته شود ولى اجرت بیشتر از میقات برورثه صغار واجب نیست.

مسأله 79 _ کسى که بمیرد وحجة الاسلام بر ذمّه وى باشد واجب است در همان سال فوتش نائب بگیرند،واگر در همان سال نائب واستیجار گرفتن از میقات ممکننباشد لازم است از بلد وى نائب بگیرند، هزینه این نائب گرفتن از اصل ترکه است، وتأخیر انداختن تا سال بعد جائز نیست، هر چند که معلوم باشد نائب گرفتن از میقات درسال بعد ممکن است.

مسأله 80 _ کسى که
مرده و حجة الاسلام بر ذمّه وىبوده، نائبى پیدا نشود مگر به بیشتر از مقدار معمول واجب است به بیشتر نائب گرفته شود وهزینه آن از اصل خارجشود وبه علت صرفه جوئى بر ورثه تأخیر تا سال بعد جائز نیست، هر چند در ورثه کودکان نا بالغ باشند.

مسأله 81 _ اگر کسى بمیرد وبعضى از ورثه وى اقرار کنند که حجة الاسلام بر متوفى بوده ودیگران یعنى سائر ورثه منکر آن باشند، بر اقرار کننده به جز پرداخت مقدارى که به سهم وى تعلق مى گیرد واجب نیست پسچنانچه این مقدار کفاف هزینه حج را نمود هر چند باتکمیل متبرع یا به نحو دیگر واجب است نائب گرفته شود، و چنانچه به هیچ نحوى کفاف هزینه حج را ندهد نائبگرفتن نیست وبر اقرار کننده واجب نیست کمبود را از سهم خود تکمیل نماید.

مسأله 82 _ کسى که مرد وحجة الاسلام بر ذمّه دارد چنانچه شخصى تبرعاً به جاى او حج نموده، بر ورثه واجب نیست برایش نائب بگیرند، بلکه مقدار هزینه حج هم بازگشت به ورثه خواهد نمود، بلى اگر وصیت به حج از ثلث خود نماید ومتبرعى حج را بجا آورد، در این صورت هزینه حج بازگشت به ورثه نخواهد نمود بلکه باید درخیرات صرف یا از قِبَل او صدقه داده شود.

مسأله 83 _ کسى که حجة الاسلام بر ذمّه داشته و وصیت نموده که از بلدش نائب گرفته شود، واجب است از بلد نائب گرفته شود ومازاد بر اجرت میقات هم از اصل مال خرج مى شود ونیز چنانچه فقط وصیت به حج نموده و چیزى تعیین نکند به نائب گرفتن از میقات
اکتفاءنمى شود بلکه باید از بلد نائب گرفته شود در صورت وفاء مال، مگر در صورتى که قرینه اى باشد که مراد وى استیجار و نائب گرفتن از میقات باشد، مثل این که مقدارى از مال را تعیین کند که مناسب حج میقاتى باشد.

مسأله 84 _ هرگاه وصیت به حج بلدى باشد، ولى وصى یا وارث کسى را از میقات اجیر نماید، در صورتى که اجاره از مال میت باشد اجاره باطل است، وذمّه میت با عمل اجیر از حج فارغ مى شود.

مسأله 85 _ چنانچه وصیت به حج بلدى از غیر بلد خود نماید، مثلاً یک تهرانى وصیت کند که از مشهد مقدس برایش نائب بگیرند، عمل به این وصیت واجب است.

مسأله 86 _ اگر وصیت کند که براى حجة الاسلامنائب گرفته شود واجرت را نیز تعیین نموده باشد، عمل به این وصیت واجب است و هزینه اش از اصل مال برداشتهمى شود در صورتى که بیش از اجرة المثل نباشد واگر بیش ازآن باشد، تفاوتش از از ثلث خواهد بود.

مسأله 87 _ هرگاه وصیت کند از مال معینى براى او حج داده شود و وصى دانست که در آن مال خمس یا زکاة هست، واجب است اول خمس یا زکاة آن مال را داده وباقیمانده را صرف در راه حج نماید، وچنانچه کفافمصارف حج را ننموده لازم است کمبود از اصل ترکه برداشته شود این در صورتى است که حجى که وصیت نموده حجة الاسلام باشد، واگر حجة الاسلام نبوده باقیمانده در خیرات دیگر صرف شود.

مسأله 88 _ در صورتى که نائب گرفتن براى حج از قِبَل مرده به وصیت یا غیر وصیت
واجب شده باشد، کسى که واجب بود نائب بگیرد سهل انگارى واهمال نمود ومالىکه براى حج در نظر گرفته شده بود تلف شد، این شخص ضامن است و بر او واجب است که از مال خود برایش نائب بگیرد، وچنانچه بدون سهل انگارى مال تلف شود، ضامن نیست.

مسأله 89 _ در صورتى که ثبوت واستقرار حج برذمّه میّت معلوم وبجا آوردنش مشکوک باشد، واجب است از قِبَل او بجا آورده شود. و هزینه اش از اصل مال اخراج مى گردد.

مسأله 90 _ به مجرد اجیر گرفتن ذمه میت برئمى شود، پس اگر دانسته شود که اجیر به جهت عذر یا بدون آن حج را بجا نیاورده واجب نیست دوباره اجیر گرفته شود.

مسأله 91 _ چنانچه چندین اجیر پیدا شوند، احوطاین است که کسى را که کمتر از دیگران اجرت مى گیرد، اجیر نمایند در صورتى که اجرت از مال خود میت باشد، هر چند اظهر جواز استیجار اجیرى است که از حیث فضیلت وشرف مناسب حال میت باشد پس مى توان او را به مبلغ بیشترى اجیر نمود.

مسأله 92 _ اجیر گرفتن از بلد یا میقات تابع تقلید یا اجتهاد وصى یا وارث است نه خود میت، پس چنانچه عقیده میت وجوب حج بلدى بوده وعقیده وارث جواز استیجار از میقات باشد، بر وارث واجب نیست از بلد میت اجیر بگیرد.

مسأله 93 _ هرگاه حَجة الاسلام بر ذمه میت باشد و تَرَکه اى نداشته باشد، بر وارث واجب نیست که براى او اجیر بگیرد، بلى مستحب است ولىّ این عمل را انجام دهد.

مسأله 94 _ هرگاه میت وصیت به حج بنماید، اگر دانستهشود که حجى
که وصیت کرده حجة الاسلام یا حج واجب دیگرى بوده، لازم است هزینه آن از اصل مال برداشته شود مگر در صورتى که خودش تعیین کرده باشد که از ثلث برداشته شود، که در این صورت باید از ثلث برداشته شود،واما اگر دانسته شود که حجى که وصیت نمودهحجة الاسلام و حج واجب دیگرى نیست، یا شک در آن حاصل شود، در این صورت هزینه حج از ثلث برداشته مى شود.

مسأله 95 _ هرگاه وصیت به حج نموده و شخص بخصوصى را براى بجا آوردن تعیین کرده، لازم است عمل به وصیت شود.

مسأله 96 _ هرگاه وصیت به حج نموده و اجرتى تعیین کند که هیچ کس به آن رغبت نداشته باشد یعنى کمتر از مقدار متعارف باشد، پس اگر حجى که وصیت نمودهحجة الاسلام باشد، لازم است کمبود از اصل ترکه برداشته شود، وچنانچه حجة الاسلام نباشد وصیت باطل مى شود و اجرتى که براى حج تعیین شده، باید صرف خیرات ومبرّات شود.

مسأله 97 _ اگر کسى منزل خود را فروخته به یک مبلغى مثلاً و با مشترى شرط کرده که پول منزل را پس از مردنش صرف در حج قِبَلش بنماید، پول منزل از ترکه خواهد بود پس اگرآن حج حجة الاسلام بوده شرط مزبور لازم شده، و واجب است پول منزل صرف اجرت حج شود در صورتى که بیش از مقدار متعارف نباشد و چنانچه بیش از متعارف باشد مقدار متعارف از اصل ترکه و مازاد بر آن از ثلث حساب مى شود، واگر حجة الاسلام نبوده باز هم شرط لازم است وتمام پول حج از ثلث خارج مى شود وچنانچه ثلث
کمتر از آن پول باشد شرط مذکور در مازاد برثلث لازم نیست.

مسأله 98 _ هرگاه شخصى مثلاً منزل خود را به دیگرى مصالحه کند به شرط آن که پس از مردنش براى او حج بجا آورد چنین شرطى صحیح ولازم خواهد بود وآن منزل ازملک مصالح وشرط کننده خارج شده و از ترکه محسوب نمى شود هر چند آن حج مستحبى باشد، وحکم وصیت شامل آن منزل نخواهد شد، وهمچنین است اگر منزل خودرا به دیگرى واگذار وتملیک نماید به شرط آن که بعد ازمردنش آن را فروخته و قیمتش را صرف حج براى او بنماید تمام اینها صحیح ولازم خواهد بود هر چند چیزى که شرط شده عمل مستحبى باشد و ورثه حقى در آن منزل نخواهند داشت، واگر طرف مقابل از عمل به شرط تخلف نمود، حق به هم زدن معامله به ورثه منتقل نمى شود ونمى توانند اسقاط کنند این خیار را که حق میت بوده و این حق به حاکم شرع منتقل مى شود وبعد از فسخ آن مال صرف در چیزى که شرط شده، مى شود وچنانچه چیزى زیاد آمد در خیرات و مبرّات صرف خواهد شد.

مسأله 99 _ هرگاه وصى بمیرد ودانسته نشود که براى حج موصى قبل از مردن اجیر گرفته یا نه، در صورتىکه حج واجب بوده، واجب است از ترکه اش اجیر گرفته شود واگر واجب نبوده از ثلثش باید اجیر گرفته شود، وچنانچه وجهى که بابت حج در نظر بوده وصى آن را قبضکرده وموجود باشد اخذ مى شود، وچنانچه احتمال برودکه وصى از مال خود اجیر گرفته و بعداً مال موصى را براىخود به
جاى او برادشته هر چند موجود نباشد در اینصورت ضمانى بر وصى نخواهد بود زیرا که احتمال مى رود بدون تفریط، نزد او تلف شده باشد.

مسأله 100 _ چنانچه مالى که براى حج در نظرگرفته شده بدون سهل انگارى در نگهدارى در دست وصى تلف شود، وصى ضامن نیست، وواجب است از بقیه ترکه اجیر گرفته شود در صورتى که حج وصیت شده حج واجبى باشد، وچنانچه حج واجبى نباشد از بقیه ثلث باید اجیر گرفته شود، وچنانچه بقیه بین ورثه تقسیم شده باشداز هر یک به نسبت پس گرفته مى شود.

مسأله 101 _ هرگاه مال قبل از اجیر گرفتن در دست وصى تلف شود ودانسته نشود که تلف در اثر سهل انگارى بوده جائز نیست تاوان از وصى گرفته شود.

مسأله 102 _ اگر کسى وصیت کند که فلان مقدار مال در غیر حجة الاسلام صرف شود، واحتمال برودکه آن مقدار بیشتر ازثلث است جائز نیست تمام آن صرف شود.

احکام نیابت

مسأله 103 _ در نائب چند چیز معتبر است:
اول بلوغ یعنى نائب باید بالغ باشد پس حج بچه نابالغ به جاى دیگرى کفایت نمى کند حتى در حج مستحبىهر چند آن بچه ممیز باشد که خوب وبد را تشخیص دهد.
دوم عقل، یعنى نائب باید عاقل باشد، پس نیابت دیوانه از دیگرى صحیح نیست خواه دیوانه همیشگى یا دوارى (گاه بگاه) باشد اگر عمل در وقت دیوانگى باشد،واما نائب شدن سفیه عیب ندارد.
سوم ایمان، یعنى نائب باید مؤمن (علاوه بر خدا و پیغمبر، دوازده امام را نیز قبول داشته باشد) پس نیابتغیر مؤمن کافى نیست هر چند عمل را بر طبق مذهب ما بجا آورد. چهارم
آنکه حجة الاسلام بر خود او واجب نباشد پس کسى که حج بر او واجب است، نمى تواند نائب غیر بشود در حجدر صورتى که متمکن باشد از اتیان به حج خودش، ومنوب عنه هم مرده باشد، پس چنانچه که تمکن ندارد که حج خودش را انجام دهد مى تواند نائب بشود، ونیز چنانچه منوب عنه زنده است وغیر متمکن از اتیان به اعمال حج اگرشخص مستطیع نائب شود حج نیابى او صحیح است اگر چه تقصیر کرده است در تأخیر حج خودش، وهمچنین اگر حج واجب بر او حج نذرى باشد یعنى نیابت او صحیح است.

مسأله 104 _ ظاهراً به استناد ذمّه منوب عنه فارغ وبرئ مى شود، ولازم نیست که یقین حاصل شود که نائبعمل را به طور صحیح بجا آورده.

مسأله 105 _ نائب شدن غلام زرخرید از شخص آزاد عیبى ندارد اگر آن نیابت به اذن آقا و اربابش باشد.

مسأله 106 _ نیابت شخص بالغ وعاقل از بچه نابالغ ممیز ودیوانه در حجة الاسلام صحیح نیست، بلى اگرحج بر ذمّه دیوانه در حال افاقه واجب شده ودر حال دیوانگى مرده باشد، لازم و واجب است برایش اجیر بگیرند که حج نماید.

مسأله 107 _ همجنس وهمانند بودن نائب ومنوب عنه لازم نیست، ونیابت مرد از زن وبالعکس صحیح است.

مسأله 108 _ نائب گرفتن صروره کسى که هنوز حج نرفته براى صروره و غیر صروره عیبى ندارد، خواه نائب یا منوب عنه مرد باشد یا زن.

مسأله 109 _ لازم نیست منوب عنه مسلمان باشد ونیابت از کافر هم صحیح است، ونیز لازم نیست ناصبى (یعنى دشمن اهل بیت وائمه علیهم السلام) نباشد بلى مکروهاست
نیابت از ناصبى مگر نیابت فرزند مؤمنش در حج به جاى او که مکروه هم نیست.

مسأله 110 _ نیابت از قِبَل شخص زنده در حج مستحبى عیبى ندارد خواه مفت ومجّانى باشد، خواه به اجاره، وهمچنین در حج واجب در صورتى که خودش معذور از مباشرت عمل باشد چنان که گذشت، ودر غیر اینمورد نیابت از زنده جائز نیست، واما نیابت از مرده در هر حال وبه هر نحو جائز است، خواه نیابت تبرعىومجّانى باشد، خواه به اجاره وخواه حج واجب باشد یا مستحب.

مسأله 111 _ نیابت حج در صورتى صحیح است که منوب عنه معین ومشخص باشد به هر نحوى که شد،پس لازم است تعیین منوب عنه در حج، همچنان که قصدنیابت نیز لازم است، بلى لازم نیست نامش بر زبان آورده شود، بلکه مستحب است، خصوصا موقع احرام و ذبح

مسأله 112 _ همچنان که نیابت به تبرع واجاره صحیح است به، جعاله، وشرط ضمن عقد ومانند اینها نیز صحیح است (جعاله این است که شخصى به دیگرى بگوید اگر به جاى من یا فلان کس حج بجا آورى فلان مبلغ به تومى دهم) و (شرط ضمن العقد این است که در ضمن عقدمعامله مثلاً فروش منزل یا مغازه شرط کند که از قبل من یافلان کس حج بجا بیاورى).

مسأله 113 _ کسى را که در ترک بعضى از اعمالحج یا در بجا نیاوردن آن به طور صحیح معذورباشد نمى توان اجیر نمود، بلکه اگر چنین شخصى تبرعاً بهنیابت دیگرى حج نمود، اکتفاء کردن به عملش مشکل است، بلى اگر در بجا آوردن کارهائى که بر محرم حرام است معذور باشد، مثل این که
مضطر به تظلیل (زیر سایه رفتن) باشد اجیر گرفتن یا نائب گرفتن چنین شخصى عیبى ندارد.

مسأله 114 _ هرگاه نائب پیش از محرم شدن بمیرد، ذمّه منوب عنه فارغ وبرئ نمى شود، ولازم و واجب است دوباره برایش نائب گرفته شود (البتهدر چیزهائى که نائب گرفتن در آنها واجب است) و چنانچه پس از احرام ودخول حرم بمیرد، کفایت از منوب عنه مى کند، واگر بعد از احرام وقبل از دخول حرم باشد،کفایت نمى کند بنابر اظهر ودر این مورد فرقى بینحجة الاسلام وغیر آن نیست، وهمچنین فرقى نیست بین این که نیابت به مزد واجرت باشد یا به تبرّع و مجّان.

مسأله 115 _ هرگاه اجیر بعد از محرم شدن ودخول حرم بمیرد، تمام اجرت را مستحق خواهد شد، درصورتى که بر تفریغ ذمّه میت اجیر شده باشد، واما اگر اجیر بر بجا آوردن اعمال شده باشد، اجرت مقدارى را که بجا آورده مستحق مى شود، وچنانچه قبل از احرام ویا دخول حرم بمیرد چیزى مستحق نخواهد بود، بلى اگر مقدمات عمل داخل اجاره باشد هر مقدار از مقدمات را که انجام داده باشد اجرت همان مقدار را مستحق مى شود.

مسأله 116 _ هرگاه براى حج بلدى اجیر شده و راهى تعیین نشده باشد اجیر مخیر است از هر راهى کهدلش خواست برود، وچنانچه راهى تعیین شده باشد، عدول از آن راه را به راه دیگرى جائز نیست، پس اگر از راه دیگرى رفته واعمال را بجا آورد، چنانچه راه تعیین شده بهطور شرطیت بوده اجیر تمام اجرت را مستحق شده و مستأجر خیار فسخ دارد (یعنى مى تواند معامله را بهم بزند) ودر صورت
بهم زدن اجرة المثل (مزد مانند عمل) را به اجیر باید بدهد، وچنانچه در نظر گرفتن آن راه به نحوجزئیت بوده (یعنى رفتن از آن راه را جزء عمل دانسته) در این صورت نیز مستأجر حق فسخ (بهم زدن معامله) دارد واگر فسخ نکرد اجیر اجرت مقرر را به مقدارى که عمل نموده مى برد، ومقدار مخالفت ساقط مى شود.

مسأله 117 _ هرگاه شخصى خود را اجیر از قِبَل دیگرى نماید که شخصاً عمل را در سال معینى بجا آورد، چنانچه خواسته باشد از قِبَل دیگرى در همان سال اجیرشود، اجاره وى صحیح نیست، ولى چنانچه از قِبَل دو نفردر دو سال مختلف یا از قِبَل یکى به قید مباشرت واز قِبَل دیگرى بدون قید مباشرت در یک سال اجیر شود، مانعىندارد واجاره صحیح است.

مسأله 118 _ هرگاه خود را براى حج در سال معینى اجیر نمود، نمى تواند تقدیم یا تأخیر نماید، ولى چنانچه تقدیم یا تأخیر نمود (یعنى در سال قبل از سالتعیین شده یا سال بعدش حج را بجا آورد) ذمّه منوب عنه برئ مى شود، واجرتى مستحق نخواهد بود در صورتى کهتقدیم یا تأخیر به رضایت مستأجر نباشد.

مسأله 119 _ هرگاه اجیر به علت جلوگیرى دشمن،یا از جهت بیمارى نتواند به حج برود واعمال را بجا آورد،حکمش حکم کسى است که از قبل خود حج بنماید و بیانحکم آن خواهد آمد، ودر صورتى که اجاره مقید به همان سال بوده بهم مى خورد، وچنانچه مقید نبوده حج بر ذمه اش باقى مى ماند.

مسأله 120 _ هرگاه نائب کارى که موجب کفاره شود، انجام دهد (مثلاً در حال احرام زیر سایه برود،یا
در آئینه نگاه کند) کفاره را باید از مال خود بدهد، خواهنیابت به اجاره ومزد باشد یا به تبرّع ومجّانى باشد.

مسأله 121 _ هرگاه شخصى، دیگرى را به مبلغ معینى براى حج اجیر گرفت، وآن مبلغ کفاف مخارج حج را نداد، بر مستأجر واجب نیست کمبود را تدارک کند، همچنان که در صورت زیاد آمدن نمى تواند زیادى را پسبگیرد.

مسأله 122 _ هرگاه شخصى را براى حج واجب یا مستحب اجیر کنند واجیر حج خود را به جماع قبل ازمشعر فاسد نماید (یعنى پس از آن که از احرام عمره تمتعبیرون آمد، براى حج محرم شد ودر مکه یا در عرفات با همسرخود جماع نمود) واجب است حج را به آخربرساند واینحج براى منوب عنه کافى است، وبر نائب واجب است درسال بعد حج نموده، ویک شتر نیز کفاره بدهد، وظاهر ایناست که استحقاق اجرت دارد هر چند در سال بعد با عذر یابدون عذر حج ننماید، واحکام ذکر شده نسبت به متبرع نیزجارى است مگر این که استحقاق اجرت ندارد.

مسأله 123 _ اجیر هر چند اجرت را به عقد مالک مى شود، ولى واجب نیست به او اجرت پرداخت شود مگربعد از انجام عمل، البته در صورتى شرط تعجیل ننموده باشد (به این معنى که به شرط پیش گرفتن اجرت اجیر نشده باشد وچنانچه به این شرط اجیر شده باشد، باید اجرت راپیش از عمل به او داد) ولى ظاهر این است کسى که براىحج اجیر مى شود مى تواند پیش از انجام عمل مطالبه اجرت نماید، واین به جهت این است که قرینه بر چنینشرطى وجود دارد، زیرا که غالباً اجیر براى حج
تا اجرت رانگیرد نمى تواند به حج رفته واعمال را انجام دهد.

مسأله 124 _ چنانچه کسى شخصاً اجیر شد کهحج بجا آورد، نمى تواند دیگرى را براى این حج اجیر نمایدمگر به اذن واجازه مستأجر.

مسأله 125 _ هرگاه شخصى را براى حج تمتع اجیرنماید ووقت هم زیاد باشد، واتفاقاً وقت براى حج تمتع تنگ بشود واجیر از عمره تمتع به حج اِفراد عدول نماید وحج افراد را بجا آورد وسپس عمره مفرده اى بجا آورد ذمّه منوب عنه برئ مى شود، وچنانچه اجاره بر تفریق ذمّه منوب عنه باشد اجیر مستحق اجرت خواهد بود، ولى اگراجیر شود که حج را به طور مخصوصى انجام دهد، وتخلفنموده وطور دیگرى انجام داد، گرچه حج از گردن طرف برداشته شده ولکن اجیر مستحق اجرت نمى شود.

مسأله 126 _ در حج مستحبى یک نفر مى تواند بهجاى چند نفر حج نماید، واما در حج واجب جائز نیستیک نفر به جاى دو نفر یا بیشتر حج نماید وباید نیابت از قِبَل یک نفر باشد مگر در صورتى که حج بر دو نفر یا بیشتر نذر کنند که با شرکت یکدیگر کسى را براى حج اجیرنمایند، که در این صورت مى توانند یک نفر را براى حج اجیر نمایند که به جاى آنها حج نماید.

مسأله 127 _ بیشتر از یک نفر مى توانند در یک سال به جاى یک نفر خواه زنده خواه مرده خواه به طور تبرع ومجان خواه به اجاره حج به جا آورند در صورتى که حجمستحبى باشد، وهمچنین است در حج واجب اگر متعدد باشد، مثل این که بر شخصى به واسطه نذر دو حج واجب شده
باشد که دو مرتبه نذر حج نموده یا یکى حجة الاسلامودیگرى حج نذرى باشد که در این صورتها مى توان دو نفر را اجیر نمود یکى را براى یکى از این دو واجب ودیگرى رابراى واجب دوم، و همچنین جائز است دو نفر را براى یکنفر اجیر نمود که یکى حج واجب بجا آورد و دیگرى حج مستحبى، بلکه بنابراظهر اجیر نمودن دو نفر براى یک حج واجب مثل حجة الاسلام به این گونه که دو نفر را از باب احتیاط اجیر نمایند به جهت احتمال ناقص بودن حج یکى از آن دو جائز است.

مسأله 128 _ طواف فى نفسه عمل مستحبى است، پس نیابت در طواف از قِبَل مرده یا زنده اى که در مکه نباشد، یا در مکه باشد وشخصاً نتواند طواف نماید جائز است.

مسأله 129 _ نائب پس از فراغت از اعمال حج نیابتى مى تواند براى خود یا دیگرى عمره مفرده بجا آورد، بلکه مى تواند چند عمره براى خود ودیگرى نیابتاً ویا مجاناً انجام دهد، همچنانکه مى تواند براى خود یا دیگرى طواف نماید.
حج مستحبى.

مسأله 130 _ مستحب است کسى که مى تواند حج نماید به حج برود هر چند مستطیع نباشد، یا آن که مستطیع شده وحجة الاسلام را بجا آورده ومستحب است متمکن هر ساله حج را تکرار نماید.

مسأله 131 _ هنگام خروج از مکه مستحب است نیت بازگشت به حج نماید.

مسأله 132 _ مستحب است انسان کسى را که استطاعت حج رفتن ندارد به حج بفرستد، همچنان که درصورتى که بداند اگر براى رفتن به حج قرض نماید مى تواند بعدا قرض خود را بدهد مستحب است
قرض نماید، و خرج زیاد نمودن در حج مستحب است.

مسأله 133 _ مستحب است به کسى که استطاعت حج ندارد، زکاة از بابت سهم سبیل الله داده شود که با آنحج نماید.

مسأله 134 _ هرگاه زن شوهر دار خواسته باشد حجمستحبى بجا آورد باید با اذن شوهر باشد، وهمچنین زنى که در عده رجعى باشد، ولى زنى که از شوهر خود طلاق بائن گرفته ودر عده است یا در عده وفات است اذن شوهردر حج وى معتبر نیست.

اقسام عمره

مسأله 135 _ عمره مانند حج است گاهى واجب وگاهى مستحب، گاهى مفرده وگاهى عمره تمتع است.

مسأله 136 _ عمره مانند حج بر هر مستطیعى که داراى شرائط است واجب مى شود، و وجوبش مانند وجوب حج فورى است، پس کسى که مستطیع براى عمرهشد (هر چند براى حج مستطیع نباشد) واجب است عمره را بجا آورد. بلى ظاهر این است که بر کسى که وظیفه اش حج تمتع باشد عمره به تنهائى واجب نیست، پس کسى که استطاعتحج ندارد واستطاعت عمره را دارد و وظیفه اش حج تمتعاست، واجب نیست عمره را بجا آورد، و بنابراین کسى که براى حج اجیر شده بعد از فراغت از اعمال حج نیابى واجب نیست عمره بجا آورد هر چند در این هنگام استطاعت عمره را دارد، لکن بجا آوردنش احوط است،واما کسى که حج تمتع را براى خود بجا آورده پس عمرهمفرده بر او واجب نیست جزماً

مسأله 137 _ مستحب است عمره مفرده را مکرراً بجا آورد، واگر کسى مى خواهد چند عمره بجا آورد، پیاپىوبدون فاصله مى تواند انجام دهد، وهمچنین اگر بخواهدیک عمره براى خود ویک عمره
براى دیگرى انجام دهد،فاصله لازم نیست، وهمچنین است اگر هر دو عمره براى دیگرى باشد، همچنان که فاصله بین عمره تمتع وعمره مفرده وبالعکس لازم نیست، یعنى کسى که عمره مفرده رابجا آورده وبلافاصله خواسته باشد عمره تمتع بجا آوردیا عمره تمتع را بجا آورده وبه حج رفته وهنوز یک ماه ازعمره تمتع نگذشته عمره مفرده بجا آورد، مانعى ندارد،ولى بجا آوردن عمره مفرده بین عمره تمتع وحج جائز نیست.

مسأله 138 _ همچنان که عمره مفرده به استطاعت واجب مى شود، به نذر وعهد وقسم وغیر اینها نیز واجب مى شود.

مسأله 139 _ عمره مفرده با عمره تمتع در اعمال شریکند واعمال عمره تمتع خواهد آمد، وعمره مفرده باعمره تمتع چند فرق دارد:
1 _ آن که در عمره مفرده طواف نساء واجب است،ولى در عمره تمتع طواف نساء واجب نیست.
2 _ آن که عمره تمتع به جز در ماههاى حج (شوال،ذى القعدة، ذى الحجة) واقع نمى شود وصحیح نخواهد بود،ولى عمره مفرده در تمام ماهها صحیح است وافضل وبرتر از همه ماه رجب است وبعد از آن ماه مبارک رمضان.
3 _ آن که بیرون آمدن از احرام در عمره تمتع منحصر به تقصیر است ولى خروج و بیرون آمدن از احرام در عمره مفرده گاهى به تقصیر وگاهى به سر تراشیدن است.
4 _ آن که عمره تمتع وحج باید در یک سال واقع شوند چنان که خواهد آمد، ولى عمره مفرده چنین نیست، وکسى که حج افرادو عمره مفرده بر او واجب باشد مى تواندحج را در یک سال وعمره را در سال بعد بجا آورد.
5 _ آن که عمره مفرده به جماع فاسد وباطل
مى شود،وعمره تمتع چنین نیست وکسى که در عمره مفرده قبل ازفارغ شدن از سعى از روى علم وعمد جماع کند عمره وىحتما باطل شده، وواجب است آن را دوباره بجا آورد، و اما کسى که در اثناء عمره تمتع جماع نماید باطل شدن عمره وى مورد اشکال است. واظهر این است که باطل نخواهدشد همچنان که خواهد آمد.

مسأله 140 _ احرام بستن براى عمره مفرده ازمواقیتى که براى عمره تمتع احرام بسته مى شود، جائزاست (وبیان مواقیت خواهد آمد) واگر مکلف در مکه باشد و بخواهد عمره مفرده بجا آورد، جائز است از حرم خارج شده واحرام ببندد و واجب نیست به یکى از مواقیت برود و از آنجا محرم شود وبهتر این است که احرامش از یکى ازاین سه جا باشد: حدیبیه، جعرانه، تنعیم واین سه کلمه نام سه جاى معین در اطراف مکه است.

مسأله 141 _ عمره مفرده بر کسى که بخواهد واردمکه شود واجب است، وجائز نیست بدون احرام وارد مکه شود واز حکم وجوب احرام کسى که مکررا باید رفت وآمد کند، مستثنى است مانند هیزم کش وعلاف وامثال اینها، وهمچنین کسى که بعد از تمام نمودن اعمال حج یابعد از عمره مفرده، از مکه خارج شده وبیرون رفته باشد ،چنین شخصى مى تواند پیش از گذشتن یک ماه بدون احرام وارد مکه شود، وحکم کسى که عمره تمتع وقبل ازحج از مکه خارج شود، خواهد آمد.

مسأله 142 _ کسى که عمره مفرده را در ماههاى حج بجا آورده وتا وقت حج در مکه باقى مانده، مى تواندعمره مفرده خود را عمره تمتع قرار داده حج را بجا آورد، وفرقى
در این حکم بین حج واجب وحج مستحبى نیست.

اقسام حج

مسأله 143 _ حج بر سه قسم است
1. حج تمتع، 2. حج اِفراد، 3. حج قِران.
قسم اول یعنى حج تمتع وظیفه کسى است که فاصله وطنش تا مکه بیش از شانزده فرسخ باشد.
قسم دوم وسوم یعنى حج افراد و حج قران وظیفهکسى است که اهل خود مکه یا اطراف آن باشد به شرطى که فاصله بین وطنش تا مکه کمتر از شانزده فرسخ باشد.
واین رساله در بیان احکام قسم اول (یعنى حج تمتع) است که محل ابتلاى غالب بردران دینى است، ونظر به این که گاهى به جهت ضرورت وبعضى از پیش آمدها حجتمتع مبدل به حج افرادمى شود، ناچاریم کیفیت حج افراد را نیز به طور مختصر بیان نمائیم وکیفیت حج قران نیز بیان خواهد شد.

مسأله 144 _ کسى که وظیفه اش حج تمتع است مى تواند حج افراد یا قران را استحبابا بجا آورد، همچنان کهکسى که وظیفه اش حج افراد یا قران است مى تواند حجتمتع را استحبابا بجا آورد، واین معنى در حج واجب جائز نیست، یعنى کسى که حج افراد، یا حج قران بر او واجب شده، نمى تواند به جاى آن حج تمتع بجا آورد، وبالعکس یعنى کسى که حج تمتع بر او واجب شده نمى تواند به جاىآن حج افرادیا قران بجا آورد، وچنانچه این افرادبه جاىحج واجب خود حج دیگرى بجا آورند، کفایت نمى کند، بلىگاهى وظیفه کسى که باید حج تمتع بجا آورد، عوض شده و به حج افراد برمى گردد، چنانکه بیانش خواهد آمد.

مسأله 145 _ کسى که دورى وطنش از مکه بیش ازشانزده فرسخ است در صورتى که مجاور مکه بشود ولو
به قصد توطّن نباشد ودو سال تمام در آنجا بماند از سال سومحج او باید اِفراد یا قِران باشد، وفرقى نیست بین آن که استطاعت او قبل از مجاورت به مکه یا بعد از آن وقبل ازگذشتن دو سال تمام یا بعد از گذشتن دو سال باشد.

مسأله 146 _ لازم است کسى که مقیم مکه است و مى خواهد حج تمتع بجا آورد، به یکى از مواقیت رفته و از آنجا براى عمره تمتع محرم شود، واظهر این است که بهمیقات اهل بلد خود برود. واهل هر بلدى میقاتى دارند که بیانش خواهد آمد.

حج تمتع

حج تمتع عبارت از دو عبادت است

مسأله 147 نام عبادت اول عمره، ونام عبادت دوم حج است وگاهى عبادت دوم را حج تمتع مى گویند و واجب است (عمره را) در حج تمتع پیش از حج بجا آورند.

اعمال عمره تمتع

مسأله 148 _ در عمره تمتع پنج چیز واجب است:
اول احرام از یکى از میقاتها، وتفصیل آنها را خواهید دانست.
دوم طواف دور خانه خدا.
سوم خواندن دو رکعت نماز طواف.
چهارم سعى (رفت وآمد) بین صفا ومروه که نام دو جاى معین در جنب مسجد الحرام است.
پنجم تقصیر یعنى گرفتن مقدارى از مو یا ناخن و هنگامى که شخص این اعمال پنج گانه را بجا آورد ازاحرام بیرون رفته وچیزهائى که به جهت احرام بر او حرام شده بود، حلال مى شود.

مسأله 149 _ بر مکلف واجب است با نزدیک شدن روز نهم ذى الحجه خود را براى اعمال حج آماده ومهیا نماید.

اعمال حج تمتع
در حج تمتع سیزده چیز واجب است:
اول بستن احرام از مکه به تفصیل وشرحى که خواهد آمد.
دوم وقوف (بودن) در عرفات از یک ساعت بعد ازظهر روز نهم ذى الحجه (روز عرفه) یا از اول ظهر تا مغرب، وعرفات نام جائى است در چهار فرسخى مکه.
سوم بودن در مزدلفه (مشعر که بین عرفات ومکه است) ازطلوع فجر روز عید قربان (دهم ذى الحجة) تا طلوع آفتاب.
چهارم رمى جمره عقبه (زدن سنگ ریزه) در منى روز عید قربان (ومنى تقریبا یک فرسخ تا مکه فاصله دارد).
پنجم قربانى کردن در روز عید.
ششم تراشیدن سر یا گرفتن مقدارى از مو یا ناخن در منى وبه این عمل آنچه به سبب احرام بر وى حرام شده بود، حلال مى شود مگر زن وبوى خوش حتى شکار بنابر اظهر.
هفتم طواف دور خانه خدا به عنوان زیارت پس ازبازگشت به مکه.
هشتم بجا آوردن دو رکعت نماز طواف.
نهم سعى (رفت وآمد) بین صفا و مروه و با این عمل بوى خوش
نیز حلال مى شود. دهم طواف نساء
یازدهم بجا آوردن نماز طواف نساء وبه این عمل زننیز حلال مى شود.
دوازدهم بیتوته (ماندن شب) در منى شب یازدهم و شب دوازدهم، بلکه شب سیزدهم در بعضى از صور که بیانش مى آید.
سیزدهم رمى سه جمره (اولى ووسطى وعقبه) درروز یازدهم ودوازدهم بلکه در روز سیزدهم نیز بنابر احتیاط در صورتى که شب سیزدهم را در منى مانده باشد.

در شرائط حج تمتع

مسأله 150 _ در حج تمتع چند چیز شرط است:
اول نیت که قصدش این باشد که حج تمتع را بجا مى آورد پس اگر نیت حج دیگرى نمود یا در نیت تردد داشت، حجش صحیح نیست.
دوم آن که عمره وحج هر دو باهم در ماههاى حج (شوال، ذى القعدة، ذى الحجة) باشد پس اگر یک جزء ازعمره را قبل از ماه شوال بجا آورده باشد عمره اش عمرهتمتع نیست، بلى چنانچه کسى عمره مفرده در اشهر حج بجا آورد وماند در مکه تا روز نهم ذى الحجه مى تواند عدولکند از عمره مفرده به تمتع وحج تمتع بجا آورد.
سوم آن که عمره وحج در یک سال بجا آورده شوند بنابر احتیاط، پس اگر عمره را بجا آورد وحج را به سال بعدتأخیر نمود، تمتع صحیح نخواهد بود بنابر احتیاط وفرقىنیست در این حکم بین این که تا سال بعد در مکه بماند یا آن که به وطن خود مراجعت نموده ودوباره به مکه بیاید همچنان که فرقى نیست بین این که بعد از عمره به تقصیر ازاحرام بیرون آید یا تا سال آینده در احرام خود باقى بماند، وبعید نیست که در صورت بودن در مکه وخارج نشدن ازاحرام
جائز بوده تأخیر حج تمتع تا سال دوم.
چهارم ابتدا احرام حج از مکه باشد پس چنانچه ازغیر مکه محرم شود صحیح نیست، بلى اگر فراموش کند احرام از مکه را ودر عرفات یا بعد از آن متوجه شود ازهمان جا احرام مى بندد وحجش صحیح است وهمچنیناگر جاهل به حکم باشد.
پنجم آن که هر دو عمل عمره وحج را یک نفر انجام دهد واز شخص واحد هم باشد بنابر احتیاط پس اگر دو نفرنائب شوند از یک نفر یکى عمره را بجا آورد ودیگرى حج را یا آن که یک نفر نائب شود از دو نفر عمره را براى یکى وحج را براى دیگرى صحیح نیست بنابر احتیاط.

مسأله 151 _ کسى که عمره تمتع را بجا آورد جائزنیست از مکه مکرمه خارج شود مگر با محرم شدن بهاحرام حج واز این حکم دو دسته خارجند یعنى براى آنها جائز است خروج از مکه:
دسته اول کسانى که خارج شوند به نزدیکیهاى مکه مثل طائف بر اینها جائز است بدون احرام خارج شدن ازمکه، ولى مکروه است.
دسته دوم کسانى که حاجتى وادارشان کرده است کهخارج شوند اینها جائز است خارج شوند از مکه با احرام به مقدارى که وقوف در عرفات از اینها فوت نشود.

مسأله 152 _ کسى که بعد از عمره تمتع وقبل ازاحرام حج از مکه خارج شود، چنانچه در همان ماهى که خارج شده برگردد واجب نیست اعاده عمره بنماید، واگربعد از گذشتن آن ماه است باید عمره را اعاده نماید، وعمره تمتع دومى است.

مسأله 153 _ کسى که بعد از عمره خارج شده است وبعد از گذشتن یک ماه بدون احرام به عمره
داخلمکه شود معصیت کرده است، ولى چنانچه حج تمتع را بجاآورد، حجش صحیح است.

مسأله 154 _ کسى که بعد از عمره خارج شده است ودر همان ماه داخل مکه شود نمى تواند احرام حج را از میقات ببندد بلکه باید از مکه باشد.

مسأله 155 _ کسى که وظیفه اش حج تمتع است چنانچه وقت ضیق باشد واگر بخواهد اعمال عمره را انجام دهد وقوف به عرفات را قبل از غروب آفتاب روز نهم ذى الحجه درک نمى کند باید حج اِفراد بجا آورد وپس ازتمام شدن حج، عمره مفرده را بجا آورد وحجش صحیحاست.

مسأله 156 _ اگر زنى که وظیفه اش حج تمتع است حائض شود یا نفساء واگر بخواهد صبر کند تا پاک شود وطواف عمره را انجام دهد وقوف به عرفات را قبل از غروب روز نهم ذى الحجه درک نمى کند حجش مبدل به افراد مى گردد وپس از اتیان به حج افراد، باید عمره را بعد از پاکشدن بجا آورد.

مسأله 157 _ کسى که وظیفه او حج تمتع است چنانچه پیش از شروع به عمره بداند که وقتش گنجایشاعمال عمره ودرک حج را ندارد، مى تواند از اول به حج افرادیا قران عدول نماید وحج را تا سال آینده تأخیر نیاندازد.

مسأله 158 _ هرگاه در سعه وقت براى عمره تمتع احرام بست، طواف وسعى خود را عمدا تا زمانى که نتواند آنها را بجا آورده وحج را درک نماید به تأخیر انداخت،نمى تواند _ بنابر اظهر _ به حج افرادعدول نماید، بلکه بایدعمره را تمام کند وحج را در سال بعد بجا آورد.

حج افراد
در گذشته بیان شد که حج افراد وظیفه
کسانى استکه فاصله میان منزل آنها ومکه کمتر از شانزده فرسخ باشد، در اِنحا کیفیت حج افراد را بیان مى کنیم، در حج افرادچندچیز واجب است:
1 _ احرام که در مبحث مواقیت بیان خواهدشد.
2 _ بودن در عرفات از ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب.
3 _ بودن در مزدلفه روز عید قربان از طلوع فجر تاطلوع آفتاب.
4 _ رمى جمره در منى.
5 _ سر تراشیدن یا از موى یا از ناخن گرفتن در منى.
6 _ طواف کعبه پس از مراجعت به مکه.
7 _ نماز طواف.
8 _ سعى میان صفا ومروه.
9 _ طواف نساء.
10 _ دو رکعت نماز طواف.
11 _ بودن در منى در شب یازدهم وشب دوازدهم بلکه در شب سیزدهم در بعضى صور که خواهد آمد.
و حج افراد واجب مستقلى است وارتباط به عمره ندارد به خلاف حج تمتع، واگر کسانى که حج افراد بر آنها واجب است از عمره هم متمکن باشند عمره مفرده هم برآنها واجب خواهد شد.
ودر حج افراد چند چیز معتبر است:
1 _ نیت که در حج تمتع گذشت.
2 _ اتیان به حج در اشهر حج.
3 _ احرام بستن از میقات یا از منزلش اگر منزلش پائین تر از میقات است به تفصیلى که خواهد آمد.

مسأله 159 _ حج افراد را باید قبل از عمره مفرده بجا آورد برخلاف حج تمتع که باید بعد از عمره تمتع بجا آورده شود.

حج قران
این عمل از تمام جهات با حج افراد شرکت دارد بهغیر از دو جهت، یکى آن که در وقت احرام محرم بایدقربانى همراه بردارد ودر اثر این کار قربانى بر او واجب مى شود، دومى آن که کسى حج
افرادبجا مى آورد مثلکسى که حج تمتع انجام مى دهد احرامش با تلبیه به نحوىکه بیان خواهد شد باید باشد، ولى قارن مى تواند با تلبیه احرام ببندد و مى تواند با اشعار وتقلید احرام ببندد به تفصیلى که بیان خواهد شد.

مسأله 160 _ در حج افرادو قران مانعى ندارد که طواف خانه را مقدم بر رفتن به عرفات قرار داد ودر حج تمتع نمى شود چنین کارى کرد بنابر احتیاط لزومى، مگر براىکسانى که بیان خواهد شد.

عمره مفرده
عمره مفرده از لحاظ عمل با عمره تمتع اشتراک دارد ولى از چند جهت افتراق دارند.
1 _ در عمره مفرده طواف نساء واجب است ودرعمره تمتع واجب نیست.
2 _ وقت اداء عمره تمتع از اول ماه شوال تا روز نهم ماه ذى الحجه است، ووقت عمره مفرده تمام سال است ووقت مخصوصى ندارد بلى در ماه رجب افضل است.
3 _ براى بیرون آمدن از احرام در عمره تمتع بایدتقصیر نمود ودر عمره مفرده مکلف مخیر است بین تقصیر و سر تراشیدن.
4 _ عمره تمتع باید قبل از حج واقع شود ولى عمره مفرده بر کسى که حج افراد بر او واجب است و مى خواهد عمره مفرده بجاى آورد یا او هم برایش واجب است باید بعد از حج باشد.
5 _ میقات عمره تمتع یکى از مواضعى است که خواهد آمد ولى میقات عمره مفرده اگر بعد از حج افراد باشد غیر از آنها است به تفصیلى که بیان خواهد شد دربحث مواقیت.
6 _ عمره تمتع باید با عمل حج در یک سال واقع شود ولى در عمره مفرده لازم نیست که در یک سال با حج
افراد واقع شود ولو هر دو براى او واجب باشد پس اگرمکلف یکى از آنها را در یک سال ودیگرى را در سال دیگر انجام دهد، صحیح است.

مسأله 161 _ عمره مفرده همانند حج اگر واجب شود وجوبش فورى است بنابر احتیاط یعنى اگر از سال اول تأخیر شود معصیت کرده است.

مسأله 162 _ عمره مفرده بر کسانى که از اهل مکه یا از اطراف آن تا شانزده فرسخ باشند در صورت استطاعتواجب مى شود و بر کسانى که بیش از شانزده فرسخ دور افتاده اند واجب نمى شود ولو استطاعت داشته باشند.
جاهایى که احرام عمره تمتع از آنجاها بسته مى شود
از براى بستن احرام حج یا عمره در شرع اول جاهاى مخصوصى تعیین شده است که باید از آنجاها احرام بسته شود واز اینها تعبیر مى شود به میقاتها (میقاتهائى که ممکن است از آنجاها احرام عمره تمتع بسته شود 9 تاست) 1 _ وادى عقیق واین میقات کسانى است که از راه عراق ونجد عازم مکه مکرمه باشند، وادى عقیق به سه قسمت منقسم مى شود، قسمت اول آن را مسلخ مى نامند،وقسمت وسط را غمرة و قسمت آخر را ذات عرق، مکلف مخیر است در بستن احرام از هر کدام از این سه قسمت بخواهد احرام ببندد پس جائز است اختیارا تأخیر بیاندازد احرام بستن را تا به ذات عرق برسد واز آنجا احرام ببندد اگر چه احتیاط غیر لزومى آن است که در صورتى که مکلف مریض نباشد ودر تقیه هم نباشد پیش از رسیدن به ذاتعرق احرام ببندد.
2 _ مسجد شجره که مسجد معروفى است درنزدیکى مدینه منوره واین مسجد میقات
کسانى است که از راه مدینه عزیمت به حج مى نمایند، وجائز نیست تأخیراحرام براى آنها از این مسجد مگر کسانى که به واسطه مرض یا ضعف دشوار باشد برایشان احرام بستن از مسجد پس جائز است این چنین افرادى تأخیر بیاندازند احرام را تا جحفه که سومین میقات است.

مسأله 164 _ در صورتى که زن حائض از مدینه بهحج برود ونتواند غسل کند چنانچه ممکن است بدون مکث در مسجد داخل مسجد شجره شود داخل شدهواحرام ببندد، وچنانچه ممکن نیست اگر از خون حیضپاک شده است تیمم کند یا براى نماز یا براى بودن درمسجد وداخل مسجد شود واحرام ببندد، واگر پاک نشده ونمى تواند تأخیر بیاندازد تا پاک شود بنابر احتیاط احرامببندد از خارج مسجد وتلبیه بگوید وتجدید احرام نماید از جحفه.

مسأله 165 _ شخص جنب که نمى تواند غسلبکند باید تیمم کند براى نماز یا بودن در مسجد واز داخل مسجد احرام ببندد.
3 _ جحفه واین میقات براى کسانى است که از راه شام یا مصر یا مغرب عازم مکه مکرمه مى گردند،وگذشت کسانى که از راه مدینه عزیمت حج مى نمایند ومریض یا ضعیف الحالند ودشوار است براى آنان احرام بستن از مسجد شجره مى توانند از این میقات احرام ببندند.
4 _ یلملم وآن نام وادى یا کوهى است بین مکه ویمن ومحل معروفى است ودر آنجا واقع است مسجد معاذبن جبل واین میقات براى کسى است که از راه یمن عزیمت به حج بنماید.
5 _ قرن المنازل وآن نام کوهى است بین طائف ومکه واین میقات کسى است که از راه طائف عازم مکه باشد.
6 _ خارج از حرم اول
محل حل که از او تعبیر مى کنندبه ادنى الحل واین میقات اهل مکه است اگر بخواهند عمرهتمتع بجا آورند.
7 _ منزل کسى که منزلش نسبت به مکه نزدیکتر ازیکى از مواضع پنجگانه گذشته است این میقات اهالى آن منازل است.
8 _ مقابل مسجد شجره وآن میقات کسى است که بههیچ یک از میقاتهاى پنج گانه مسجد شجره، وادى عقیق،جحفه، قرن المنازل، یلملم) تصادف ننماید ومنزلش هم دورتر از اینها باشد به شرطى که آن محلى که از آن احراممى بندد، فاصله اش با مسجد شجره حدود یک فرسخ باشد نه خیلى نزدیک باشد نه خیلى دور.
9 _ فخ وآن نام چاهى است یک فرسخى مکه واینمیقات مختص به غیر بالغین است که براى آنها جائز است تأخیر احرام تا آن محل.
میقات حج تمتع
میقات حج تمتع مکه معظمه است ومکلف مختاراست از هر محلى از جاهاى مکه احرام ببندد، بلى افضلمسجد است، وافضل مواضع مسجد مقام یا حجر است.

مسأله 166 _ اگر مکلف از روى فراموشى یا از روى ندانستن مسأله از غیر مکه احرام حج را بست، چنانچهممکن است باید برگردد به مکه واز آن جا احرام ببندد واگرممکن نیست ولو به واسطه ضیق وقت از همان محلى که متوجه شده است، احرام ببندد.
میقاتهاى حج افراد وقران
جاهائى که ممکن است از آنها براى حج افراد یا قران احرام بسته شود همان جاهائى است که مى شود براى عمره تمتع احرام بسته شود فقط یک فرق دارند وآن این که اهل مکه اگر بخواهند عمره تمتع بجا آورند باید از حرم خارج شوند محرم شوند همان نحو که گذشت، ولى در حج افراد و قران
مى توانند از خود مکه محرم شوند، ومى توانند برگردند به یکى از میقاتها واز آن جا احرام ببندند
میقات عمره مفرده
میقات عمره مفرده با میقات عمره تمتع یکى است یعنى از همان جائى که در عمره تمتع احرام مى بندد مکلف،ممکن است براى عمره مفرده هم از همان جاها احرام ببنددولى این دو عمل از حیث میقات یک فرق دارند وآن این که در صورتى که اعمال حج افراد را بجا آورده وبخواهد عمره مفرده را بجا آورد مى تواند از حرم خارج شود واز همان جا احرام ببندد وبرگشتن به یکى از مواقیت گذشته لازم نیست.

مسأله 167 _ مکلف در صورتى مى تواند احرام ببندد که یقین به رسیدن به یکى از میقاتهاى گذشته یااطمینان یا حجت شرعى که از افرادآن قول اهل خبره است داشته باشد، ودر صورت شک در رسیدن به میقات، بستن احرام جائز نیست، بلى مى تواند احتیاط کند به این نحو که اول محلى که احتمال مى دهد میقات باشد احرام مى بندد احتیاطا وتلبیه مى گوید احتیاطا ودر هر محلى که بعد از آن احتمال بدهد که میقات است احتیاطا تجدید تلبیه نمایدیعنى تکرار کند تلبیه را.

مسأله 168 _ آنچه در اصل میقات بیان شد در آن نیز جارى است به اضافه آن که ظن به مقابل میقات بودن کفایت مى کند.
احرام از محلى غیر از میقات.

مسأله 169 _ احرام قبل از میقات جائز نیست یعنىصحیح نیست واحرام منعقد نمى شود واز این حکم دومورد خارج است.
1 _ آن که به وسیله نذر شرعى احرام را بر میقات مقدم بدارد به این نحو که مکلف نذر نماید از
منزل خود یا از جاى دیگر قبل از رسیدن به میقات احرام ببندد در اینصورت احرام از ماقبل میقات صحیح است.

مسأله 170 _ در نذر احرام قبل از میقات باید مکان معینى را تعیین نماید پس اگر نذر نماید که احرام ببندد قبل از میقات یا آن که نذر کند احرام از خانه اش یا مسجد را،نذرش صحیح نیست.

مسأله 171 _ در صحّت نذر احرام قبل از میقاتفرقى میان عمره تمتع و عمره مفرده وحج افراد نیست.

مسأله 172 _ کسى که نذر کند احرام قبل از میقات را واحرام ببندد واجب نیست تجدید احرام از میقات بنماید، ونیز واجب نیست مرور بر میقات.

مسأله 173 _ کسى که از راهى که به مکه مى رود که به هیچ یک از میقاتها تصادف نمى نماید مانند جدّه چنانچه نذر نکرده است باید از راهى که به یکى از میقاتها تصادفنماید برود مثلاً برود به مدینه واز مسجد شجره احرام ببندد یا برود از راهى که به جحفه مى رسد از آنجا احرام ببندد ولى مى تواند نذر نماید احرام از جده را واز آنجامحرم بشود وحجش هم صحیح است واگر رعایت احتیاط را نموده ومرور به یکى از میقاتها بنماید وتجدید احرام ازآنجا بنماید بهتر است.

مسأله 174 _ کسى که نذر کرده است احرام از غیراز میقات ببندد اگر مخالفت کرد واز میقات احرام بستاحرام وحجش صحیح است، ولى معصیت کرده وکفاره حنث نذر نیز بر او واجب است.
2 _ کسى که مى خواهد عمره رجبیه بجا آورد ووقت ضیق است به نحوى که اگر بخواهد از میقات ببندد، درماه شعبان واقع خواهد شد مى تواند احرام
را در ماه رجب از غیر میقات ببندد.
تأخیر احرام از میقات

مسأله 175 _ جائز نیست تأخیر احرام از میقاتبراى کسانى که قصد اتیان به مناسک دارند یا مى خواهندداخل مکه مکرمه شوند مگر سه دسته:
اول کسانى که براى قتال وجنگ داخل مکهمى شوند.
دوم کسانى که کارشان طورى است که باید مکررداخل وخارج شوند مانند هیزم کش.
سوم کسانى که مریضند ونمى توانند احرام جامع جمیع قیود وواجبات را ببندند.

مسأله 176 _ اگر مکلف با دانستن واز روى تعمد احرام از میقات یا مقابل آن نبندد واز میقات بگذرد چنانچه برگشتن به میقات یا مقابل آن ممکن باشد باید برگردد چهآن که داخل حرم شده یا نشده باشد واز میقات یا مقابل آن احرام ببندد وحجش صحیح است.
وچنانچه ممکن نیست مراجعت به میقات یا محاذى آن ولى مراجعت به خارج حرم ممکن است باید برگردد بهخارج واز آنجا احرام ببندد وحجش هم صحیح است.وچنانچه مراجعت به خارج حرم ممکن نیست بایداز همان محل خودش احرام ببندد ودر دو صورت اخیره چون بیشتر فقهاء حکم به فساد عمره نموده اند بنابر احتیاط غیر لزومى حج را در سال دیگر اعاده نماید اگر حج وجوبى است.
واین حکم که در دو صورت اخیره بیان کردیم مختص به عمره تمتع وحج است وشامل عمره مفرده نمى شود پس در عمره مفرده اگر نتوانست به میقات برگردد عمره او فاسد است.
ودر صورتى که مکلف در تمام صور گذشته به وظیفهخود عمل ننمود واعمال را بدون احرام بجا آورد حج او بلا اشکال فاسد خواهد بود.

مسأله 177 _ اگر مکلف به سبب فراموشى یا بیهوشى، یا جهل به حکم یا جهل به میقات
احرام از میقات نبندد در صورتى که تمکن از مراجعت به میقات داشتهباشد، باید برگردد واز آنجا احرام ببندد.
ودر صورتى که تمکن از مراجعت به میقات ندارد اگرداخل حرم نشده چنانچه میقات دیگرى در پیش است مثلآن که از مسجد شجره گذشته وبه جحفه نرسیده احرام راتأخیر بیاندازد تا آن میقات و احرام از آن جا ببندد وچنانچه میقات دیگرى در پیش نیست واز همان جاى خود احرام ببندد.
ودر صورتى که تمکن از مراجعت ندارد وداخل حرم هم شده است چنانچه ممکن است باید برگردد به خارجحرم واز آنجا احرام ببندد واحتیاط غیر لزومى آن است کههر قدر که بتواند بیشتر دور شود تا نزدیکتر به میقات باشد.
ودر صورتى که مراجعت به خارج حرم هم امکان ندارد از همان جاى خود احرام ببندد اگر چه داخل مکه هم شده باشد ودر همه این صور حج او صحیح است.

مسأله 178 _ اگر مکلف در موقع رسیدن به میقات بیهوش باشد یک نفر از همراهان او را محرم نموده واز طرف او تلبیه بگوید واز محرمات احرام او را دور کند، ودر اینصورت بعد از به هوش آمدن مراجعت به میقات براى اولازم نیست، ولى چنانچه کسى این عمل را انجام نداد بعد ازبه هوش آمدن حکم مسأله سابقه در حق او جارى است.

مسأله 179 _ زن حائض که از روى جهل به حکم احرام خود را از میقات نبسته در حکم مساوى با سائرمکلفین است.

مسأله 180 _ مکلف اگر عمدا اعمال عمره را بدوناحرام بجا آورد احرام او فاسد است وچنانچه بعد براى اعاده عمره از میقات ویا خارج حرم ویا از محل خودش بهتفصیلى که
گذشت دارد، اعاده نموده وحجش صحیح است، واگر اعاده ننموده، حج او باطل است.
واگر از روى جهل ونسیان اعمال عمره را بدوناحرام بجا آورد وپس از تمام شدن اعمال متذکر یا عالم شود عمره او صحیح است ولى در صورتى که اعاده عمره متمکن باشد به همان گونه که بیان شد احوط اعاده آن است.

مسأله 181 _ اگر مکلف از روى جهل یا فراموشى احرام حج تمتع را از مکه نبست در صورتى که در عرفات عالم یا متذکر شد از همان جا احرام ببندد چه آن که متمکن ازبرگشتن به مکه باشد یا نباشد.
ودر صورتى که در مشعر یا بعد از افاضه از آن متذکر یا عالم شد در همانجا احرام ببندد ودر صورتى که بعد ازتمام شدن اعمال حج متذکر یا عالم شد حج او صحیحاست.

احرام وواجبات آن
در گذشته بیان شد که احرام اولین عمل عمره وحج است واظهر در معناى احرام این است که مکلف در نفس خود بنا بگذارد وملتزم شود به ترک محرمات احرام.
واجبات احرام سه چیز است: نیت، تلبیه، پوشیدن لباس احرام.
اول نیت، یعنى قصد بجا آوردن آنچه در حج وعمرهواجب شده قربة الى الله تعالى. وچنان چه اعمال واجب را به طور تفصیل نداند واجب است قصد بجا آوردن را به طوراجمال بنماید، ودر این هنگام لازم است تدریجا آنچه بر او واجب مى شود از روى مناسک یاد گرفته، یا از کسى که مورد وثوقش باشد، بپرسد پس هرگاه بدون قصد، احرام بست احرامش باطل خواهد بود.
و در نیت چند چیز معتبر است:
1 _ قصد قربت (نزدیکى به خدا) مانند عبادات دیگرغیر از احرام.
2 _ همزمان بودن با
شروع در احرام.
3 _ تعیین احرام که براى عمره است یا براى حج، وتعیین حج که تمتع است یا قران یا افراد، وتعیین این که براى خود است یا براى دیگرى، وتعیین این که حجش حجة الاسلام است (که براى اولین بار استطاعت بر او واجب شده) یا حجى است که به سبب فاسد بودن حج قبل بر او واجب شده، یا حج نیابى یا حج مستحبى است.
خلاصه هر یک از اینها که باشد باید در نیت مشخص شود پس اگر بدون تعیین نیت احرام نمود احرامش باطلخواهد بود.

مسأله 182 _ در صحت نیت گفتن به زبان و گذراندن از ذهن معتبر نیست (یعنى لازم نیست را به زبان آورد یا از ذهن خود بگذراند) بلکه داعى بر آن کفایتمى کند مانند عبادتهاى دیگر که در آنها داعى کافى است.
تلبیه وواجبات آن دوم از واجبات احرام تلبیه است وهرگاه تلبیه نگوید اگر چه احرام او منعقد مى شود به نیت، ولى محرمات احرام قبل از گفتن تلبیه حرام نیست، وکفاره هم با ارتکاب یکى ازآنها واجب نمى شود، مگر در احرام حج قران در صورتى که اشعار یا تقلید نموده باشد، ومعنى اشعار وتقلید چون فعلا مورد ابتلاء نیست بیانش موکول به محل دیگرى است.

مسأله 183 _ وقت تلبیه بنابر اظهر از اول احرام است وجائز نیست تأخیر مگر در چند مورد:
1 _ در فرضى که مکلف از راه مدینه عازم مکه باشد در این فرض جائز است تأخیر تلبیه تا بیداء (بیداء اسم زمین مخصوصى است بین مکه و مدینه یک میل گذشته از دى الحُلیفه که میقات است) بلکه افضل تأخیر تلبیه است تا
آنجا، ولى جائزنیست تأخیر انداختن از بیداء.
2 _ در فرضى که مکلف از طریق عراق عازم مکه باشد در این فرض جائز است تأخیر تلبیه تا چند قدمى دور شود از میقات، ولى احتیاط به عدم تأخیر در این فرضخوب است ترک نشود.
3 _ در صورت احرام از مکه در این صورت جائز است تغییر احرام تا رقطاء که نام زمینى است خارج مکه و چون محل آن زمین معلوم نیست، نباید تأخیر شود احرام از مکه.

مسأله 184 _ یک مرتبه تلبیه گفتن واجب وزیاده بر آن واجب نیست.

صورت تلبیه

مسأله 185 _ صورت تلبیه بنابراظهر از این قراراست:
لبیک اللهم لبیک لبیک، لا شریک لک لبیک.
و بنابر احتیاط غیر لزومى اضافه نماید این جمله را:
ان الحمد والنعمة لک والملک لا شریک لک لبیک.

مسأله 186 _ بر مکلف واجب است کلمات تلبیه را درست و به طور صحیح اداء نماید واگر نتواند صحیح اداءکند واجب است یاد بگیرد وجائز است شخص دیگرى این کلمات را به او تلقین نماید.
ودر صورتى که این جمله را یاد نگیرد وتلقین هم میسر نباشد، واجب است نائب بگیرد ونائب از طرف اوتلبیه بگوید، وبنابر احتیاط غیر واجب خودش هم اگرمى تواند این کلمات را به نحو غلط اداء نماید بگوید والا ترجمه او را بگوید.

مسأله 187 _ بنابرا حتیاط کلمه (ان الحمد) دو نحوخوانده شود با زیر همزه وزبر آن.

لباس احرام و شرایط آن
سوم از واجبات احرام پوشیدن دو جامه است یکى از آنها را ازار ودیگرى را رداءمى نامند البته شرط صحت احرام نیست ولى خود یکى از واجبات است، وازار بایستى از ناف تا زانو، ورداء بایستى دو شانه و مقدارى پائین تر را بپوشاند ودر صورتى که این دو جامه از حد مزبور بیشتر باشد، اشکال ندارد ونیز اشکال ندارد پوشیدن زیادتر از دو جامه مثلاً دو ازار بپوشد.

مسأله 188 _ وجوب پوشیدن ازار ورداء مختص به مرد است وبراى زن جائز است احرام در لباسهاى عادى خود.

مسأله 189 _ گره زدن رداء جائز نیست بنابر اظهر،و نیز گره زدن ازار به گردن جائز نیست و به کمر جائز است.

مسأله 190 _ واجب است پوشیدن دو جامه تا آخراحرام ولى کندن آنها در حال خواب ودر حال اغتسال مانعى ندارد،
و نیز جائز است تبدیل نمودن آن دو جامه به دو جامه دیگر به شرط آن که پس از دخول مکه همان دو جامه اى که اول احرام پوشیده بوده است بپوشد.

مسأله 191 _ دو جامه احرام شرائطى دارد:
1 _ پاک بودن، پس جائز نیست احرام در دو جامه نجس.
2 _ غصبى نبودن، پس احرام در ثوب غصبى جائز نیست.
3 _ حریر خالص نبوده باشد.
4 _ بنابر احتیاط از اجزاء غیر مأکول اللحم نباشد.
5 _ بنابر احتیاط لزومى باید رنگ جامه ها سیاه نباشد.
6 _ بنابر احتیاط، جنس دو جامه از قبیل پوست ونمد نباشد.

مسأله 192 _ پوشیدن حریر براى زن در غیر حال احرام جائز است، ولى در حال احرام غیر از آن که معتبر است، جامه هاى احرام از حریر خالص نباشد، باید بقیه لباسهایش نیز از حریر خالص نبوده باشد.

مسأله 193 _ اگر کسى فاقد یکى از دو جامه احرامکه نام آن رداء است، شد جائز است در عوض آن قبا یا پیراهن بپوشد، بلکه باید بپوشد، واگر فاقد آن جامه دیگرکه نام آن ازار است شد، باید شلوار بپوشد، کیفیت پوشیدن قبا به این نحو باید باشد که قبا را پشت رو کرده پائین قبا را به روى شانه ها بیاندازد، ودر حال اضطرار هم جائز است به همین نحو قبا بپوشد.

کارهائى که ترک آن بر محرم لازم است

کارهائى که ترک آن بر محرم لازم است
در گذشته بیان شد که محرم پس از احرام بستن اگر تلبیه بگوید عده اى از امور براى او حرام خواهد شد وکفاره هم بر اتیان عده اى از آنها ثابت مى شود وآنها 23چیز است:
1 _ شکار حیوان صحرائى.
2 _ نزدیکى با زن.
3 _ بوسیدن زن.
4 _ دست
زدن به زن.
5 _ نگاه کردن به زن.
6 _ استمناء.
7 _ عقد نکاح نمودن.
8 _ استعمال بوى خوش.
9 _ پوشیدن لباس دوخته براى مرد.
10 _ سرمه کشیدن.
11 _ نگاه کردن در آئینه.
12 _ پوشیدن چکمه وجوراب.
13 _ دروغ گفتن، دشنام دادن، ومفاخرات.
14 _ جدال نمودن.
15 _ کشتن جانوران بدن.
16 _ زینت نمودن.
17 _ مالیدن روغن به بدن.
18 _ جدا نمودن موى از بدن.
19 _ پوشانیدن سر از براى مردان.
20 _ نقاب زدن براى زنان.
21 _ سایه قرار دادن براى مردان.
22 _ ناخن گرفتن.
23 _ سلاح برداشتن وتفصیل این امور در ضمن مسائلى بیان خواهد شد.

1 _ شکار حیوان صحرائى

مسأله 194 _ شکار حیوان صحرائى بر محرم حرام اӘʠمگر در موردى که ترس از آزار او داشته باشد مانند درندگان و مار که در این مورد از شکار آنها مانعى نیست.

مسأله 195 _ شکار ملخ هم حرام است ولى شکار زنبور وپشه ومورچه واشباه آنها مانعى ندارد.

مسأله 196 _ همان نحو که شکار حیوان صحرائى حرام است، کمک نمودن در شکار ولو به راهنمائى یا اشارهیا بستن دربه روى شکار در صورتى که شخص دیگرىدرصدد شکار است، واین کارها کمک به او مى کند در شکار حرام است.

مسأله 197 _ نگاه داشتن شکار نیز بر محرم حراماست ولو مالک او باشد مثل این که قبلا حیوانى را صید نموده ودر جائى نگاه داشته باشد.

مسأله 198 _ حرام است از براى محرم خوردن گوشت شکار پس اگر محلى حیوانى را شکار نموده محرم نمى تواند از گوشت آن بخورد.

مسأله 199 _ اگر محرمى حیوان شکارى را صید و یا ذبح نمود، حرام است خوردن گوشت او حتى بر شخص محل
وهمچنین اگر محلى آن حیوان را در حرم ذبح بنماید.

مسأله 200 _ جوجه وتخم حیوان صحرائى حکم خود او را دارند واحکام گذشته نسبت به آن دو جارى است.

مسأله 201 _ شکار حیوان دریائى مانند ماهى و امثال آن وحیوان اهلى مثل گوسفند و شترمرغ خانگى وامثال آنها مانعى ندارد و مشمول احکام گذشته که در حیوان صحرائى گفته شد، نیستند.

مسأله 202 _ اگر در حیوانى شک کند که صحرائى است یا دریائى چنانچه در آب زندگى مى کند ویا تخم مى گذارد در آب، دریائى است اگر در صحرا زندگى مى کندیا تخم در آنجا مى گذارد، صحرائى است اگر از این دو راه چیزى معلوم نشد، اظهر حرمت صید آن است.
کفارات شکاربراى کشتن وشکار هر یک از حیوانات صحرائى در شریعت مطهره کفاره اى معین شده که در مسائل ذیل بیان خواهد شد.

مسأله 203 _ در کشتن شترمرغ یک شتر ودر کشتن گاو وحشى یک گاو و در کشتن خر وحشى یک گاو، ودر کشتن آهو وخرگوش یک گوسفند وهمچنین در کشتن روباه یک گوسفند کفاره هست.

مسأله 204 _ کسى که شکارى کرد چنانچه کفاره آن شتر باشد ویافت نشود باید شصت مسکین را اطعام نماید،براى هر مسکین یک مد (که تقریبا ده سیر است) واگر این را هم نتواند باید شصت روز روزه بگیرد واگر تمکن نداشت، باید هیجده روز روزه بگیرد. واگر کفاره گاو باشد و دست نیاید یا مقدور نباشد باید سى مسکین را اطعام نماید واگر این را هم نتواند نه روز روزه بگیرد. واگر کفاره گوسفند باشد و یافت نشود یا نتواند تهیه کند باید ده مسکین را
اطعام نماید و اگر متمکن نباشد، باید سه روز روزه بگیرد.

مسأله 205 _ هرگاه محرم در خارج حرم کبوتر یا مانند آن را شکار نموده و بکشد یک گوسفند باید کفاره بدهد وهرگاه محل (غیر محرم) کبوتر ومانند آن را در حرم بکشد یک درهم و در جوجه آن نیم درهم ودر تخم آن ربع درهم کفاره بدهد، وهرگاه محرم در حرم آن را بکشد هر دو کفاره بر او واجب مى شود، وهمچنین است در کشتن جوجه و شکستن تخم، وتخم اگر جوجه در آن به حرکت آمده حکم جوجه را دارد.

مسأله 206 _ کفاره شکار قطاة (مرغى است که آن را به فارسى سنگ خوار نامند) و کبک و دراج ومانند آنها یک بره است که از شیر گرفته شده وعلفخوار باشد وکفاره شکار گنجشک و قبره که نوعى از مرغان مى باشد که به فارسى آن را چکاوک نامند و صعوه(مرغى است کوچک وبه فارسى آن را سنگانه نامند (ومانند آنها بنابر مشهور یک مد (که تقریبا سه ربع کیلو) ده سیر گندم یا جو یا نان ومانند اینها است، و احوط در اینها یک بره از شیر گرفته شده است وکفاره کشتن یک ملخ یک دانه خرما و یا یک مشت گندم وکفاره بیشتر از یک ملخ یک مشت گندم ومانند آن ودر زیاد آن یک گوسفند است.

مسأله 207 _ کشتن موش صحرائى وخارپشت وسوسمار ومانند اینها یک بزغاله کفاره دارد ویک نوع مالمولک (عظایه) یک مشت طعام کفاره دارد.

مسأله 208 _ کشتن عمدى زنبور مقدارى طعام کفاره دارد، ودر صورتى که کشتن به جهت دفع اذیت باشد کفاره ندارد.

مسأله 209
_ در راهى که ملخ زیاد است بایستى محرم راه خود را کج کند که آن را نکشند واگر نتواند این کار را بکند که خواه ناخواه ملخ پایمال مى شود، عیبى ندارد.

مسأله 210 _ اگر جماعتى در کشتن شکارى شرکت کردند بر هر یک کفاره مستقلى هست.

مسأله 211 _ کفاره خوردن شکار مانند کفاره خود شکار است پس اگر محرم شکار کند وآن را بخورد دو کفاره باید بدهد یکى براى شکار ودیگرى براى خوردن آن واگرشکار دیگرى را بخورد یک گوسفند باید بدهد.

مسأله 212 _ کسى که شکارى همراه دارد و داخلحرم شود باید او را رها کند وچنانچه رهایش نکرد تا مرد باید کفاره بدهد.

مسأله 213 _ وجوب کفاره در کشتن شکاروخوردنش فرقى ندارد چه از روى عمد یا سهو یا نادانى باشد.

مسأله 214 _ در شکار مکرر کفاره نیز مکرر مى شود خواه شکار از روى نادانى یا فراموشى یا خطا باشد وهمچنین است در صورت عمد اگر شکار در حرم و شکارکننده محل باشد، یا شکار کننده محرم به احرامهاى متعدد باشد. واگر شکار عمدا از محرم به یک احرام مکرر شد،کفاره مکرر نخواهد شد.

2 _ نزدیکى با زنان

مسأله 215 _ نزدیکى با زنان (جماع) در اثناء عمره تمتع و عمره مفرده، و حج و بعد از آن پیش از بجا آوردن نماز طواف نساء بر محرم حرام است.

مسأله 216 _ هرگاه در عمره تمتع از روى علم وعمد با زنى از عقب یا جلو نزدیکى نماید چنان چه پس از فراغت از سعى باشد، عمره اش فاسد نمى شود و کفاره بر او واجب مى شود وکفاره اش براى کسانى که مال
زیاد دارند یک شتر براى متوسط الحال یک گاو و براى غیر متمکن یک گوسفند است.

مسأله 217 _ اگر کسى در عمره تمتع قبل از فراغ از سعى از روى علم وعمد با زنى نزدیکى کند براى او یک شتر کفاره لازم است ولى عمره او فاسد نمى شود.

مسأله 218 _ اگر کسى در عمره مفرده با زنى نزدیکى کند از روى علم وعمد یک شتر کفاره بر او واجب است.
ودر صورتى که این عمل بعد از سعى واقع شود عمره او فاسد نمى شود ودر صورتى که قبل از سعى واقع شود،عمره اش فاسد و لازم است آن را اعاده نماید.
ومعتبر است عمره دوم بعد از کشتن ماهى که عمره اول در آن ماه واقع شده است، انجام گیرد.

مسأله 219 _ کسى که در احرام حج از روى علم و عمد با زنى نزدیکى کند چنانچه این عمل پیش از وقوف به عرفات یا بعد از آن و قبل از وقوف به مشعر باشد علاوه بر آن که معصیت کرده است، پنج حکم دارد:
1 _ یک شتر کفاره بر او واجب است.
2 _ سال آینده باید اعاده حج بنماید.
3 _ این حج را به اتمام برساند.
4 _ میان آن زن ومرد از جاى وقوع این عمل جدائى شود تا آن که پس از وقوفین به آن محل برسند.
5 _ در حج سال آینده نیز چنان چه از آن راه بروند جدائى شود بین آن دو به همین نحو، و چنان چه نزدیکى با زن بعد از وقوف به مشعر قبل از اتیان به نصف طواف نساءباشد یک شتر کفاره در صورت تمکن ویک گاو
یا یک گوسفند در صورت عدم تمکن از شتر واجب است واگر این عمل بعد از گذشتن نصف طواف باشد کفاره هم واجب نیست.

مسأله 220 _ احکامى که گذشت براى مقاربت با زن در لواط نیز جارى است.

مسأله 221 _ زن در صورتى که به اختیار حاضر برمقاربت گردد حکم مرد را دارد ولى چنان چه زن مکرهه باشد حجش صحیح است وچیزى برایش واجب نمى شود مگر وجوب جدائى از مرد.
و بر مردى که او را اکراه نموده دو شتر قربانى لازم است.
واگر مرد مکره باشد چیزى ثابت نخواهد شد و بر زنى که او را اکراه کرده است غیر از احکام گذشته چیزى نیست.

3 _ بوسیدن زن

مسأله 222 _ بر محرم حرام است زن خود را ببوسد چه از روى شهوت وچه از روى غیر شهوت وبنابر احتیاط لزومى نباید زن هم شوهر خود را ببوسد.
ولى بوسیدن مادر و خواهر و امثال آنها مانعى ندارد.

مسأله 223 _ اگر کسى زن خود را از روى شهوت ببوسد یک شتر کفاره بر او واجب است اگر چه منى خارج نشود و اگر بوسه از روى شهوت نباشد، کفاره آن یک گوسفند است، و در بوسیدن زن مرد را ثبوت کفاره معلوم نیست، و نیز ثبوت کفاره در بوسیدن زن اجنبیه وغلام معلوم نیست ولو این که معصیت بزرگى انجام داده است.

4 _ لمس زن

مسأله 224 _ بر محرم حرام است از روى شهوت زن خود را لمس نماید ولو از روى لباس وهمچنین استحکم در لمس زن اجنبیه وبنابر احتیاط لزومى زن هم لمس نکند شوهر خود را از روى شهوت.

مسأله 225 _ اگر کسى زن خود را از روى شهوت لمس نماید یک گوسفند کفاره بر او ثابت نیست ولو این که منى خارج شود، ودر لمس زن مرد را از روى شهوت کفاره ثابتنیست.

5 _ نگاه کردن به زن وملاعبه با او

مسأله 226 _ بر محرم حرام است نگاه کردن به زن خود یا به اجنبیه از روى شهوت ونگاه کردن به زن خود به غیر شهوت مانعى ندارد.

مسأله 227 _ اگر کسى به زن اجنبیه نگاه کند با شهوت وبدون شهوت ومنى از او خارج شود کفاره او درصورت تمکن یک شتر، واگر متمکن نباشد یک گاو اگر از او هم متمکن نشد یک گوسفند است.

مسأله 228 _ اگر کسى به زن خود نگاه کند واتفاقاً منى خارج شود یا آن که از روى شهوت نگاه کند ومنى خارج نشود چیزى بر او واجب نخواهد شد. ولى در صورتى که از روى شهوت نگاه کند و منى خارج شود یک شتر کفاره لازم است.

مسأله 229 _ اگر کسى با زن خود ملاعبه نمود تا منى خارج شد یک شتر کفاره لازم است.

مسأله 230 _ استمتاعات دیگر غیر از آنچه ذکر شد از زن براى محرم جائز است.

6 _ استمناء

مسأله 231 _ حرام است از براى مرد و زن که با آلت خود بازى کنند تا منى خارج شود بلکه هر کارى در خارج انجام دهند که به واسطه آن منى خارج شود و قصد خارج شدن منى داشته باشند حرام است و این حرمت علاوه بر حرمتى است که استمناء ولو در غیر حال احرام دارد.

مسأله 232 _ هرگاه کسى با آلت خود بازى کند تا منى خارج شود کفاره آن یک شتر است، و بنابر اظهر اگر این عمل پیش از وقوف به مزدلفه انجام شد حج او نیز فاسد است و باید سال آینده حج به جا آورد، ودر صورتى که استمناء از راه
دیگر باشد حج او فاسد نیست وفقط کفاره که یک شتر است، لازم است وچنانچه استمناء با غیر فعلخارجى باشد کفاره هم لازم نیست همان نحو که گذشت.

7 _ عقد نکاح

مسأله 233 _ بر محرم حرام است در حال احرام تزویج کردن براى خود یا براى دیگرى، اعم از این که دیگرى محرم باشد، یا محل بالغ باشد یا غیر بالغ اعم از این که عقد دائمى باشد یا انقطاعى.
و همچنین است حرام است شخص محل براى محرم تزویج نماید بلکه اگر فضولة در آن وقت براى کسى عقد نماید یا کسى براى او عقد کند و بعد از محل شدن اجازه نماید، حرام است حتى اگر ولى در حال احرام وکیل کند شخصى را که عقدى براى بچه غیر بالغ او بخواند حرام است، ودر تمام این صور عقد هم باطل مى شود.

مسأله 234 _ اگر کسى در حال احرام تزویج نمود و عالم به حرمت هم بود آن زن براى آن مرد محرم که تزویج شده است، حرام ابدى مى گردد ودیگر نمى تواند آن را بگیرد.

مسأله 235 _ احکامى که بیان شد براى تزویج محرم، در زن محرمه که عقد شود براى مردى یا عقد بنماید نیز جارى است حتى حرمت ابدیه بنابر احتیاط لزومى.

مسأله 236 _ حرام است براى محرم حضورمجلس عقد وشاهد شدن بر آن، ولى اداء شهادت سابق حرام نیست.

مسأله 237 _ هرگاه محرم در حال احرام عقد نماید یک شتر بر او کفاره واجب است، واگر شخص دیگرى براى او عقد کند و عاقد وزوج علم به حرمت داشته باشند بر هر کدام از عاقد و زوج یک شتر کفاره
واجب است و اگر زن در حال احرام باشد یا آن که بداند مرد در حال احرام است بر او هم یک شتر کفاره واجب مى شود، بلى اگرزن در حال احرام باشد ومرد وعاقد محل باشند چیزى واجب نیست.

8 _ استعمال بوى خوش

مسأله 238 _ حرام است از براى مرد محرم وزن محرمه زعفران و عود و مشک و ورس و عنبر، وحرمت اینچیزها اعم است از بوئیدن، خوردن، مالیدن بر بدن یاپوشیدن لباسى که در آن اثرى از بوى آنها باشد، واگر قبل ازاحرام بر بدن مالیده یا لباس قبلا بوى آنها پیدا نموده باید براى احرام برطرف گردد، همچنین اگر در وسط احرام به غیر اختیار بدن یا لباس مالیده شد، باید فورا ازاله نماید.

مسأله 239 _ حرام است بر محرم ریحان وآن عبارت است از هر نباتى که گل او بوى خوب وساقه او هم بوى خوب دارد واز نباتات صحرائى باشد که آدمى او راکاشته باشد.

مسأله 240 _ حرام است محرم یا محرمه روغن مالى نمایند بدن خود را روغن هاى خوش بو مانند روغنگل.

مسأله 241 _ بوئیدن بقیه چیزهائى که بوى خوب دارد، مکروه است.

مسأله 242 _ از حرمت طیب سه مورد استثناء شده است:
1 _ بوئیدن خلوق کعبه که طیبى است مرکب از زعفران وغیر آن.
2 _ شخص محرمى که در وقت سعى بین صفا ومروه از بازار عطر فروشها مى گذرد.
3 _ در حال اضطرار.

مسأله 243 _ خوردن میوه هاى خوشبو مانند سیب و به مانعى ندارد، ولى بهتر است در وقت خوردن دماغ خودرا بگیرد.

مسأله 244 _ بر محرم حرام است دماغ خود را بگیرد از بوى بد، ولى
براى فرار از آن راه رفتن تند مانعى ندارد.

مسأله 245 _ سرمه کشیدن به چیزى که در او یکى از پنج قسم اقسام طیب که گذشت باشد حرام است.

مسأله 246 _ حرام است بر محرم یا محرمه،خوردن طعامى که در آن یکى از اقسام طیب است که بیان شد، وهمچنین روغن مالى نمودن به چیزى که در آن یکى ازآنها است وچنانچه خوردن، وروغن مالى نمودن به آن ازروى علم وعمد باشد، یک گوسفند کفاره بر او لازم است،واگر از روى جهل یا نسیان باشد چیزى بر او واجب نیست،ودر بقیه استعمالاتى که حرام است کفاره ثابت نیست،واگر اقسام دیگر طیب را استعمال کند چیزى بر او واجب نیست، ولى خوب است به مقدار پول آن صدقه بدهد.

9 _ پوشیدن لباس دوخته براى مرد

مسأله 247 _ حرام است براى مرد محرم لباسدوخته بپوشد، ونیز حرام است بر او پوشیدن پیراهن، زیر جامه، قبا وهر لباسى که دستهاى انسان داخل آن گرددکه این گونه لباس را درع مى گویند، وهر لباسى که دگمه آن راببندند، ولو این که اینها دوخته نباشد مانند لباسهاى بافتنى و غیرذلک واز حکم اول سه چیز استثناء شده به شرطىکه دگمه هایش را بکنند:
1 _ طلیسان (تالشان) لباسى است که تمام بدن را مى پوشاند و بافتنى یک دست است.
2 _ همیان که حاجى پول خود را در آن گذاشته وبهکمر خود مى بندد.
3 _ کمر بند این سه چیز دوخته هم باشند مانعى ندارد پوشیدنشان.

مسأله 248 _ جائز نیست محرم لباس احرام را دگمه بزند واگر کمى دوخته گى هم داشته باشد، جائز نیست ولى همان گونه که بیان شد، مانعى ندارد ازار را بهکمر
گره بزنند، ونیز جائز است به وسیله سوزن وچوب وامثال اینها بعضى را به بعضى متصل نمایند.

مسأله 249 _ جائز نیست محرم عمامه اش را به سینه ببندد وجمعى از فقها فرموده اند که به کمرش هم نبندد، ولى اظهر جواز آن است.

مسأله 250 _ پوشیدن لباس دوخته از براى زنان جائز است ولى پوشیدن قفازین (که در سابق زنهاى عرب به جاى دستکش امروزه مى پوشیدند به این نحو که پارچه اى را پر از پنبه نموده وبراى رفع سرما به دستهاى خود مى پوشاندند) بر زنان حرام است.

مسأله 251 _ پوشیدن لباسى که بر محرم حرام است کفاره آن یک گوسفند است، ودر صورت اضطرارگرچه پوشیدن جائز است، ولى اظهر لزوم کفاره است، بلىچنانچه از روى جهل ونسیان بپوشد کفاره واجب نمى شود، مگر آن که بعد از توجه وفهمیدن فورا لباس را بیرون نیاورد.

مسأله 252 _ اگر محرم چند صنف لباس که هر کدام بر او حرام است، بپوشد بر هر صنفى یک گوسفند کفاره لازم است.

10 _ سرمه کشیدن

مسأله 253 _ حرام است از براى سرمه سیاه کشیدن ولو به قصد زینت نباشد، ونیز حرام است سرمه کشیدن به چیزى که یکى از اقسام طیب که گذشت در آن باشد، ونیز حرام است سرمه کشیدن به چیزهاى دیگر درصورتى که به قصد زینت باشد واگر به قصد زینت نباشد حرام نیست، و در مواردى که سرمه کشیدن حرام است کفارهندارد.

11- نگاه کردن در آئینه

مسأله 254 _ نگاه کردن محرم در آئینه حرام است،نگاه کننده مرد باشد، یا زن نگاه کردن در آئینه، براى زینت باشد یا نه، وچنانچه نگاه کرد بنابر احتیاط غیر لزومى یکگوسفند کفاره بر او ثابت است و مستحب است تلبیه را اعاده نماید.
اما نگاه کردن در اجسام دیگرى که خاصیت آئینه رادارد مانند آب صاف، یا سنگ صاف، یا اجسام صیقلى دیگر هیچ مانعى ندارد.

12 _ پوشیدن موزه و جوراب

مسأله 255 _ پوشیدن خفّ (که به معنى موزه است چهساق داشته باشد که از او به تعبیر چکمه مى شود وچه ساق نداشته باشد) و جوراب بر مرد حرام است دوخته باشند یا ندوخته وغیراین دو از چیزهائى که پشت تمام پا را بپوشاند اگر دوخته باشد حرام والا حرام نیست.

مسأله 256 _ بر زنان حرام نیست پوشیدن خفّ و جوراب.

مسأله 257 _ پوشیدن نعلین براى مردان جائز است.

مسأله 258 _ در حال ضرورت جائز است پوشیدن خفّ وجوراب براى مردان ولى باید ساقهاى جوراب راببرند.

مسأله 259 _ هرگاه کسى جوراب یا خف بپوشد بنابر احتیاط غیر لزومى یک گوسفند کفاره بر او ثابت است.

13 _ دروغ گفتن ودشنام دادن ومفاخرات

مسأله 260 _ یکى از محرمات در حال احرام به نصآیه شریفه و روایات فسوق است واظهر آن است که سه چیز را فسوق مى نامند:
1 _ دروغ گفتن.
2 _ دشنام دادن.
3 _ افتخار نمودن شخصى به دیگرى از جهت نسب یا حسب ونحو آنها، پس هر سه اینها از محرمات است ودروغ گفتن ومفاخرات در غیر حال احرام دربعضى مواردجائز مى شود ولى در حال احرام مطلقا حرام است.

مسأله 261 _ بنابر اظهر دروغ گفتن یا دشنام دادن یا افتخار نمودن در حال احرام کفاره ندارد یعنى واجب نیست بلى مستحب است یک گاو قربانى کند.

14 _ مجادله نمودن

مسأله 262 _ یکى از امورى که حرام است از براى محرم، مجادله است ومراد از آن این است که براى امر دروغى وخلاف واقع، یک مرتبه قسم بخورد بخصوصکلمه لا والله یا بلى والله یا آن که براى امر واقعى و راستى سه مرتبه به کلمه مخصوصه قسم بخورد وقسم خوردن به کلمات دیگر و به نحو دیگر حرام نیست.

مسأله 263 _ از حرمت مجادله دو مورد استثناء شده است:
1 _ این که قسم خوردن محرم براى اثبات حقى یا برداشتن باطلى باشد.
2 _ در جائى که مقصد محرم فقط اظهار محبت وتعظیم شخصى باشد مانند این که بگوید لا والله زحمت نکشید در این دو مورد مجادله حرام نیست.
در صورتى که جدال کننده در سخنخود راستگو باشد همان نحو که گذشت یک ودو مرتبه قسم خوردن با صیغه مخصوصه حرام نیست کفاره هم ندارد.
واگر قسم از دو مرتبه تجاوز کند یک گوسفند کفاره براو واجب خواهد شد، اما در صورتى که جدال دروغ باشد در مرتبه
اول یک گوسفند ودر مرتبه دوم فقها فرموده اندیک گاو (بعید نیست دو گوسفند کافى باشد) ودر مرتبه سوم یک شتر کفاره ثابت است، بعید نیست یک گاو، در مرتبه سوم کفایت کند.

15 _ کشتن جانوران بدن

مسأله 265 _ کشتن شپش در صورتى که اذیت نکند، محرم را حرام است ونیز حرام است انداختن آن از بدن ودر صورتى که اذیت کند هم قتل آن جائز است هم انداختن.
واما پشه وکک در صورتى که به محرم آزار ندهند احتیاط در نکشتن آنها است، ولى انداختن آنها از بدن هیچاشکالى ندارد.

مسأله 266 _ کفاره کشتن شپش یا انداختن آن درصورتى که حرام است بنابر احتیاط یک کف از طعام به شخص فقیر دادن است.

16 _ زینت نمودن

مسأله 267 _ زینت نمودن بر محرم حرام است،ولى انگشتر دست کردن ولو به قصد زینت باشد حرام نیست، بلکه اگر براى استحباب وبه قصد آن باشد، مستحب است.

مسأله 268 _ پوشیدن زیور براى زنان در صورتى که براى زینت کردن براى مردان باشد حرام است والا حرام نیست.

مسأله 269 _ استعمال حناء براى محرم اعم از زن ومرد حرام نیست ولو به قصد زینت باشد، بلکه مکروه هم نیست مگر حناء بستن زن به قصد تزئین براى شوهر در این صورت بخصوص مکروه است.

مسأله 270 _ پوشیدن عینک اگر زینت محسوب جائز نیست وگرنه اشکالى ندارد.

مسأله 271 _
بنابراظهر، در زینتهائى که حرام است کفاره ثابت نسیت.

17 _ مالیدن روغن بر بدن

مسأله 272 _ بر محرم حرام است مالیدن روغن که داراى بوى خوش مى باشد بر بدن خود، مگر در صورتى کهضرورت ومعالجه آن را ایجاب مى نماید.
ودر صورتى که این عمل را محرم از روى علم وعمد انجام داد چنانچه آن روغن داراى مشک یا عنبر یا ورس یا عود یا زعفران باشد یک گوسفند کفاره لازم است، وچنانچه داراى یکى از آنها نباشد بنابر اظهر کفاره واجب نیست.

18 _ جدا نمودن مو از بدن

مسأله 273 _ بر محرم حرام است از روى تعمد مو را از سر یا بدن خود یا دیگرى اعم از این که او محرم باشد یا محل جدا نماید واز این حکم چند مورد استثناء شده است.
1 _ شپش زیادى در بدن محرم تولید شده باشد.
2 _ آن که بودن مو موجب درد سر یا بیمارى دیگرى گشته یا ناراحت است از موى به واسطه گرمى هوا یاضرورت دیگرى ایجاب نماید.
3 _ موئى که داخل پلک چشم روئیده وباعث آزارچشم گردد.
4 _ موهائى که هنگام غسل یا وضوء بدون قصد ازبدن جدا شود.

مسأله 274 _ فرقى نیست در حرمت جدا کردن مو بین آن که به کندن مو باشد یا به تراشیدن، یا به نوره کشیدن، و یا با دست کشیدن وشانه کردن.

مسأله 275 _ هرگاه محرم موى از بدن خود جدا نماید به تراشیدن ومانند آن اعم از این که موى سر باشد یا موى بدن واعم از این که خودش مباشر باشد یا کسى دیگر با توجه و رضایت او، کفاره آن مردد است بینچهار چیز.
1 _ یک گوسفند قربانى نماید.
2 _ سه روز روزه بگیرد.
3 _ دوازده مد از طعام به
شش نفر مسکین هر کدام دومد بدهد.
4 _ ده مسکین را سیر نماید از طعام وبنابر احتیاط در صورتى که جدا شدن مو از روى ضرورت نباشد اختیارقربانى است بلکه این احتیاط ترک نشود.

مسأله 276 _ اگر محرم موى بدن یا سر محل یا محرم را جدا نماید کفاره بر او واجب نیست.
وهمچنین کفاره بر محرم ثابت نیست اگر کسى دیگر بدون اذن وتوجه آن موى سر یا بدن او را جدا نماید مانندآن که محرم در خواب باشد کسى سر او را بدون اذن قبلى او بتراشد.

مسأله 277 _ در خصوص کندن محرم موى زیر بغل خود را، چنانچه موى زیر هر دو بغل را بکند یک گوسفندکفاره واجب مى شود، وچنانچه موى زیر یک بغل را بکند سه مسکین اطعام نماید، وحکم تراشیدن زیر بغل یا نورهکشیدن یا کندن بعض از آن حکم جدا نمودن مو است از بدن یا سر که در مسأله قبل بیان شد.

مسأله 278 _ اگر کسى در حال احرام باشد وبا دست کشیدن بر سر یا ریش خود موى آنها جدا شود چنانچه موى زیاد جدا شود یک گوسفند کفاره لازم است،وچنانچه کم باشد یک کف از طعام، یا سویق، یا کعک به مسکین صدقه بدهد، یا یک درهم که یک مثقال شرعى نقره است، خرما خریده وصدقه بدهد.

19 _ پوشاندن سر از براى مردان

مسأله 279 _ حرام است از براى مرد محرم پوشانیدن سر وگوشها یا قسمتى از سر را حتى در حال خوابیدن به پارچه ومانند آن، وبنابر احتیاط نپوشاند سر را به چیزهائى که متعارف نیست پوشاندن آنها مانند گل وکاغذ وحنا زنبیل وامثال آنها اگر چه بنابر اظهر مانعى
ندارد.

مسأله 280 _ از حرمت پوشاندن سر چند مورداستثناء شده:
1 _ پوشاندن سر به بعضى از بدن مانند دست.
2 _ بند خیک را به سر بگذارد.
3 _ دستمالى که به جهت دردسر مى بندند.
4 _ پوشاندن سر در حال ضرورت.

مسأله 281 _ جائز است مرد محرم صورت خود رابپوشاند.

مسأله 282 _ حرام است از براى محرم فرو رفتن درآب ولى آب ریختن به سر براى غسل یا براى شستشو یاجهت دیگر مانعى ندارد، ونیز مانعى ندارد فرو رفتن در زیرمایع دیگرى غیر آب.

مسأله 283 _ اگر محرم نسیاناً سر خود را پوشانید واجب است به مجرد توجه آن را بردارد از سر، و بنابر احتیاط وجوبى تلبیه بگوید.

مسأله 284 _ هرگاه محرم از روى علم وعمد واختیار سر خود را پوشانید به چیزى که حرام است پوشاندن به آن کفاره آن یک گوسفند است، ودر پوشاندن سر به نحوى که جائز است کفاره نیست.

20 _ پوشاندن رو از براى زن

مسأله 285 _ حرام است از براى زن پوشیدن، نقاب وبرقع ومانند اینها در حال احرام، ولى پوشانیدن روى خود را به نحو دیگرى مانعى ندارد، بلکه مقتضاىاحتیاط آن است که گوشه چیزى را که به سر دارد، مانندچادر وغیر آن تا محاذى بینى وچانه خود پائین بیاندازدولازم نیست آن را بوسیله دست وچوب یا چیز دیگرى دور از صورت نگه دارد.

مسأله 286 _ در صورتى که زن روى خود را با نقابیا برقع بپوشاند کفاره واجب نیست.

21 _ سایه قرار دادن بر خود براى مردان

مسأله 287 _ براى مرد محرم حرام است در حال راه پیمودن به سوى مکه در صورتى که سواره باشد خود رادر زیر سایه چیزى که روى سر اوست، قرار دهد وپرده کجاوه وسقف ماشین وهواپیما ونحو اینها در این حکممشترک هستند بلکه خود را در زیر سایه چیزى نگاه داشتناگر چه آن چیز سایه انداز روى سر نباشد نیز حرام است.

مسأله 288 _ جائز است محرم در حال سیر بادست خود سایه بر خود بیندازد.

مسأله 289 _ جائز است در حال توقف در بین راه زیر سایه رفتن اعم از سقف خانه وخیمه وغیر ذلک، ونیزجائز است در رفت وآمد به چتر ومانند آن سایه انداختن به خود.

مسأله 290 _ اگر مرکب مختصر توقفى در بین راه پیمودن نمود جائز نیست زیر سقف آن رفتن ولى اگر توقفطولانى شود جواز رفتن زیر سایه بعید نیست ولى احتیاط مراعات شود.

مسأله 291 _ سایه انداختن براى زنان واطفال جائزاست.

مسأله 292 _ براى مردان نیز جائز است سایه انداختن به خود در صورت ضرورت، مانند آن که گرما یا سرما او را اذیت بنماید یا تحملش مشکل باشد.

مسأله 293
_ در حرمت زیر سایه بان رفتن فرقىنیست بین روز وشب وبین روز آفتابى وروز ابرى، در جمیع صور زیر سایه انداز رفتن در حال راه پیمودن در صورتى که سواره باشد، حرام است.

مسأله 294 _ اگر نذر نماید احرام قبل از میقات رامثل آن که نذر کند احرام از فرودگاه هواپیما از شهر خودش وراه رفتن به مکه منحصر باشد به سوار شدن هواپیما وسقف آن را هم نمى شود برداشت نذر او منعقد وباید احرام بسته وسوار هواپیما شود وزیر سایه سقف آن قرار گرفتنچون در حال اضطرار است، مانعى ندارد وحرام هم نیست. فقط یک گوسفند کفاره آن است.

مسأله 295 _ حکمى که نسبت به آفتاب گفته شددر باران نیز جارى است یعنى حرام است براى مرد محرم که خود را به وسیله چتر یا مانند آن از باران بپوشاند ولى بهواسطه دست مانعى ندارد.

مسأله 296 _ کفاره سایه قرار دادن یک گوسفنداست واین حکم در صورت ضرورت نیز جارى است ودرصورتى که این عمل تکرار شود بیش از یک گوسفند واجبنمى شود، بلى چنانچه در احرام حج هم یک مرتبه یا چندمرتبه زیر سایه برود براى آنهم یک گوسفند کفاره واجب است همان نحو که براى زیر سایه رفتن در احرام عمره یکگوسفند ثابت است.

22 _ ناخن گرفتن

مسأله 297 _ گرفتن تمام ناخن ها یا یک ناخن یابعضى از آن بر محرم حرام است، اعم از اینکه با مقراضگرفته شود یا با دندان یا با غیر این دو، مگر آن که بودن آن موجب آزار واذیت باشد که در این صورت گرفتن ناخنجائز است.

مسأله 298 _ اگر محرم یک ناخن یا بعضى از
آن را یایک ناخن را در چند مرتبه بگیرد اعم از دست و پا یک مد ازطعام باید کفاره بدهد و این حکم جارى است در تمام ناخن ها تا به ده برسد، یعنى بر هر یک ناخن یک مد از طعام داده شود و اگر مجموع ناخن هاى دو دست یا دو پا گرفته شود یک گوسفند کفاره باید قربانى کند ونیز چنانچهمجموع ناخن هاى دو دست ودو پا در یک مجلس گرفته شودیک گوسفند کافى است ولى اگر در دو مجلس باشد دوگوسفند لازم است.

مسأله 299 _ اگر پنج ناخن دست و پنج ناخن از پا گرفته شود گوسفند واجب نمى شود بلکه ده مد از طعام کفاره آن است.

مسأله 300 _ کسى که یک انگشت زیادى داردچنانچه ناخن هاى ده انگشت را بگیرد ویکى باقى بماند ده مد طعام بدهد، گوسفند لازم نیست واگر کسى یک انگشتکم دارد ناخن هاى نه انگشت را که بگیرد گوسفند لازم شود.

مسأله 301 _ در ثبوت گوسفند براى کفاره اگرناخن هاى تمام دست یا پا را بگیرد فرقى نیست بین این که هر ناخن که مى گیرد یک مد طعام به فقیر بدهد یا نه.

مسأله 302 _ اگر کسى از روى جهل یا نسیان یا اضطرار و یا اکراه ناخن بگیرد کفاره بر او نیست، بلى چنانچهاین مسأله را از دیگرى که به نظر محرم صلاحیت بر فتوى دادن دارد بپرسد وآن کس که از او پرسیده است بهجواز گرفتن ناخن فتوى داده وشخص سائل از روى جهلناخن بگیرد وبه غیر اختیار خون هم بیاید فتوى دهنده یک گوسفند کفاره باید بدهد.

23 _ سلاح برداشتن

مسأله 303 _ برداشتن
سلاح مانند شمشیر ونیزه وهفت تیر وغیر این امور که به آنها سلاح گفته مى شود بر محرم حرام است، وجماعتى گفته اند که فرقى نیست بیناین که سلاح بر تن باشد یا نباشد همین قدر که صدق کندسلاح با او است حرام است ولى بنابر اظهر خصوص سلاح بر تن محرم بودن حرام است پس اگر در ماشینى که محرم با او راه مى پیماید هفت تیر همراه بردارد ظاهرا مانعى ندارد.

مسأله 304 _ حرمت برداشتن سلاح از براى محرم مخصوص به حال اختیار وعدم خوف است پس، چنانچه مضطر باشد واز حمله دشمن خائف، جائز است سلاحبردارد.

مسأله 305 _ بنابر اظهر سلاح برداشتن کفاره نداردواگر بخواهد محرم احتیاط کند یک گوسفند کفاره آن است.

بیرون آوردن خون از بدن

مسأله 306 _ بیرون آوردن خون از بدن بنابر اظهرحرام نیست، بلى مکروه است چه با حجامت وفصد باشد یا با مسواک کردن وخراشیدن بدن یا غیر آنها وکفاره همندارد، وخارج نمودن خون دمبل با فشار دادن آن کراهتهم ندارد.

مسأله 307 _ کندن دندان حرام نیست وکفّاره هم ندارد ولو خون هم بیاید.

کندن درخت وگیاه حرم

مسأله 308 _ کندن درخت یا گیاه حرم حرام استواین حکم اختصاصى به محرم ندارد، بلکه بر محل نیزحرام است وفرقى نیست در حرمت کندن بین تنه درخت وشاخه و میوه آن کما این که فرقى نیست بین کندن وبریدن وغیر ذلک، میزان، جدا شدن است.

مسأله 309 _ اگر محرم یا کس دیگر معصیت کرد و برید درخت را انتفاع به آن وتصرف در آنچه بریده شده،مانعى ندارد.

مسأله 310 _ درختى که اصل آن در حرم وشاخه هایش خارج حرم یا این که به عکس باشد حکم آن حکم درختى است که تمام آن در حرم باشد.

مسأله 311 _ از حرمت کندن گیاه ودرخت چند مورد استثناء شده است:
1 _ درختى که در منزل ومحلى که براى سکونت اختیار کرده است بروید چه آن که ملک او باشد یا منافع آنمتعلق به او باشد، وملک بودن درخت بر صاحب منزل معتبر نیست، بلکه اگر درخت مال کس دیگر هم باشد اینحکم جارى است.
2 _ درخت میوه ودرخت خرما.
3 _ اذخر که گیاه معروفى است که آهنگر عوض هیزم و ذغال او را مى سوزاند.
4 _ شاخه وبرگى که در منزل مسکونى انسان از درخت خارج آمده باشد.
5 _ هر علفى که براى خوراک شتر باشد اما کندنعلف براى حیوان دیگر غیر شتر
جائز نیست ولى مى توان خود حیوان را در آنجا رها نمود تا اینکه از علفها بخورد.
6 _ هر درخت وگیاهى که خود انسان او را کاشته باشد چه آن که در ملک خود کاشته باشد یا در ملک دیگرى یا در زمین بى صاحب.

مسأله 312 _ کفاره کندن درخت بزرگ یک گاو وکفاره کندن درخت کوچک یک گوسفند وکفاره کندن بعضى از درخت قیمت آن است ودر کندن گیاه کفاره نیست.
اگر اسبابى که موجب کفاره است متعدد شد

مسأله 313 _ اگر چیزهائى که موجب کفاره است،چند مرتبه از محرم صادر شد در آن چند صورت است:
1 _ آن دو عمل یا چند عمل هر کدام کفاره مخصوصى داشته باشد مانند آن که کفاره یکى گاو وکفاره دیگرى گوسفند باشد در این صورت آن دو یا چند کفاره همه ثابت است.
2 _ آن دو عمل کفاره شان یکى باشد اعم از این که ازجنس واحد باشند یا از دو جنس ولى بعد از ارتکاب عمل اول کفاره داده است، در این صورت براى عمل دوم نیز باید کفاره بدهد.
3 _ آن دو عمل یا چند عمل کفاره شان یکى باشد وبعد از ارتکاب هیچ کدام کفاره نداده است در این صورت بنابر اظهر یک کفاره بیشتر واجب نیست مگر در چند مورد:
اول کفاره صید خطائى که کفاره با تکرار صید مکررمى شود.
دوم پوشیدن لباس دوخته براى مردان که اگر چند صنف لباس بپوشد چند کفاره واجب مى شود همانطورىکه گذشت.
سوم سایه قرار دادن در احرام عمره ودر احرام حج که هر کدام کفاره مخصوصى دارد همان نحو که گذشت.

حکم جاهل وناسى

مسأله 314 _ هرگاه محرم از
روى جهل یا نسیان یکى از چیزهائى که ترکش بر محرم لازم است وفعل آن موجب کفاره مى شود، انجام دهد کفاره واجب نمى شودمگر در دو مورد:
1 _ این که در عمره تمتع بعضى از سعى را فراموشکند وبه خیال آن که پس از تقصیر محل شده با زنى نزدیکى نماید.
2 _ آن که ناخن ها را بگیرد در این دو مورد اظهر ثبوت کفاره است همان نحو که خواهد آمد، وهمچنین کفاره ثابت نیست اگر در حال ضرورت ویا اکراه یکى از آن کارها راانجام دهد مگر در مواردى که در ذیل آن تروک بخصوص بیان شده است.
جاى کشتن کفارات احرام

مسأله 315 _ جماعتى از فقها فرموده اند کفاره اى که به جهت صید واجب شده است اگر در احرام عمره باشد جاى کشتن آن مکه مکرمه است واگر در احرام حج باشد جاى کشتن منى است ولى ظاهر آن است که تقدیم ذبح در همان محل صید جائز است.

مسأله 316 _ کفاراتى که به جهت غیر از صید از اسباب گذشته واجب مى شود چنان چه آن سبب در احرامحج باشد اظهر این است که جائز است که تأخیر بیاندازد تا برگشتن به شهر خود اگرچه افضل آن است که در منى بکشد.
وچنانچه در احرام عمره مفرده باشد مخیّر است بینکشتن در مکه یا کشتن در منى.
وچنانچه در عمره تمتع باشد بنابر احتیاط یا در مکه یادر منى ذبح شود وذبح در منى افضل است وچنانچه تأخیر بیاندازد تا برگشتن به شهر خود همان جا ذبح نماید مجزى است.

مسأله 317 _ کفارات دیگر غیر از ذبح چه آن که جنایت در احرام
حج باشد یا در احرام عمره مخیر است مکلف در مصرف بین مکه ومنى ولازم نیست بخصوص اهل آنجا داده شود وشرط نیست که بخصوص فقراء شیعه بدهد بلکه مى تواند به فقراء غیر شیعه هم بدهد.

مسأله 318 _ روزه که کفاره بعضى امور است،جاى معینى ندارد مى توان تأخیر انداخت تا برگشتن به شهرخود.

طواف واحکام آن
واجب دوم از واجبات عمره تمتع طواف است وچند شرط در صحت طواف معتبر است:
اشتراط طواف به طهارت حدیثه
اول طهارت از حدث در صورتى که طواف واجب باشد پس شخص محدث اعم از این که حدث او اصغر باشد یا اکبر نمى تواند طواف واجب را بدون وضوء یا غسل بجا آورد.
وفرقى نیست در طواف واجب بین طواف حج یا طواف عمره وبین حج یا عمره واجب یا مستحب بلکه میزان واجب بودن خود طواف است.
ودر صورتى که مکلف از روى عمد یا جهل یا نسیان طواف واجب را بدون طهارت به جا آورد طواف او باطل خواهد بود، واما طواف مستحب بنابر اظهر طهارت شرط صحت آن نیست.

مسأله 319 _ اگر شخص محدث از وضو یا غسلتمکن نداشته باشد چنانچه وقت موسع است یعنى اگرصبر کند تا تمکن از آن پیدا شود وقت طواف نمى گذرد بایدصبر نموده پس از تمکن وضوء یا غسل نماید وطواف را به جا آورد واگر وقت ضیق است وتا آخر وقت طواف تمکناز وضوء یا غسل پیدا نمى کند باید تیمم نموده وطواف رابجا آورد واگر از تیمم هم تمکن ندارد ومأیوس از تمکن باشد به جاى خود نائب بگیرد واحوط آن است که بافرض نمودن مانع از دخول مسجدالحرام خود نیز بىطهارت
طواف را بجا آورد.

مسأله 320 _ اگر شک در طهارت بنماید چنانچه پس از فارغ شدن از طواف باشد چیزى بر او واجب نیست وطواف محکوم به صحت است، وچنانچه در اثناء طواف یاقبل از آن شک نماید اگر حالت سابقه او طهارت باشد وشک در صدور حدث نموده است بنا را بر طهارت بگذارد وطواف را تمام کند واگر حالت سابقه آن حدث بوده واجب است تحصیل طهارت بنماید.

مسأله 321 _ اگر محرم در اثناء طواف محدث شد در آن چند صورت است:
1 _ آن که پیش از گذشتن نصف از طواف محدث شود در این صورت طواف او باطل است وباید پس ازطهارت از سر بگیرد طواف را.
2 _ آن که حدث بعد از دور چهارم بوده وبدون اختیار از او سرزده باشد در این صورت طواف را قطع نموده وبعداز طهارت باقى مانده طواف را بجا آورد صحیح است.
3 _ آن که حدث بعد از دور چهارم بوده واختیارى باشد یا آن که بعد از گذشتن نصف وقبل از تمام شدن دور چهارم باشد در این صورت دو صورت بنابر احتیاط پس از طهارتباقى مانده از طواف را به جا آورد ودوباره از سر طواف را اعاده نماید، ودر این احتیاط کفایت مى کند که پس ازطهارت یک طواف کامل یعنى هفت دور به جا بیاورد به قصد ما فى الذمه اعم از آن که واجب خصوص آن مقدارى استکه باقى مانده و زیادى لغو است یا آن که همه آن هفت دورواجب است.

مسأله 322 _ اگر زن در عمره تمتع در حال احرام حائض بوده یا بعد از آن حائض شود
در آن چند صورت است:
1 _ آن که از براى طهارت وبه جا آوردن اعمال عمره وطواف وقت وسعت داشته باشد به این نحو که اگر صبر کند تا پاک شده وغسل نماید مى تواند طواف ونماز آن را بجا آورد ووقوف به عرفات را قبل از غروب روز نهم ذى الحجه درک نماید در این صورت باید صبر کند پس از پاک شدن وغسل کردن طواف را بجا آورد.
2 _ آن که از براى طهارت وبه جا آوردن طواف وقت وسعت نداشته باشد واگر صبر کند که پس از غسل طواف کند وقوف به عرفات را قبل از غروب روز نهم ذى الحجه درک نمى نماید در این صورت حج او به اِفراد مبدل مى شود و پس از حج در صورت تمکن عمره مفرده بر او لازم است.
3 _ عارضه حیض در اثناء طواف رخ دهد در این صورت چنانچه عارضه بعد از تمام شدن دور چهارم بوده باشد مقدارى که به جا آورده صحیح است بقیه مناسک عمرهرا به جا آورده، و پس از پاک شدن وغسل کردن بقیه طواف را بجا آورد.
وچنانچه قبل از گذشتن نصف باشد طوافش باطل وحکم او در این فرض حکم زنى است که قبل از طواف حائض شود، وچنانچه بعد از گذشتن نصف وقبل از تمام شدن دور چهارم باشد باید احتیاط نماید ومراعات هر دوحکم در دو مورد گذشته را بنماید.
4 _ عارضه حیض قبل از طواف و بعد از نماز آن باشد در این صورت طواف او صحیح است و پس از طهارت باید دو رکعت نماز طواف را به جا آورد.

مسأله 323 _
زن مستحاضه اگر بخواهد طواف کند باید تمام افعالى که براى نماز خواندن از وضوء وغسل وغیرذلک براى او واجب است به جا آورد وبعد از آن مى تواندطواف کند ووضوء مخصوصى وغسل خاصى براى طواف لازم نیست.

اشتراط طواف به طهارت از خبث
شرط دوم از شرائط صحت طواف آن است که درحال طواف بدن ولباس پاک باشد بنابر احتیاط لزومى، پس طواف با نجاست بدن یا لباس باطل است بنابر احتیاط وبنابر احوط نجاستهائى که در نماز از آنها عفو شده است مانند خون کمتر از درهم وخون قروح وجروح در طواف معفو نیست.

مسأله 324 _ در صورتى که نجس بودن بدن یا لباس خود را در حال طواف نداند وپس از طواف عالم شود طواف او صحیح است وحاجتى به اعاده نیست واگر نماز طواف نیز در این حالت خوانده شود، صحیح است.

مسأله 325 _ اگر مکلف نجاست بدن یا لباس خودرا نداند ودر اثناء طواف علم به نجاست پیدا کند یا این که نجاست در اثناء طواف بر او عارض شود بنابر اظهر طواف را قطع نموده وپس از طهارت بقیه طواف را بجا بیاورد وطواف او صحیح است وچنانچه احتیاط کند به اعاده طواف به قصد اتمام یا تمام بهتر است.

مسأله 326 _ در صورتى که مکلف از روى فراموشى طواف ونماز آن را با بدن یا لباس نجس بجا آورد و پس از طواف متذکر شد بنابر احتیاط لزومى طواف را اعاده نماید، اما نماز طواف اعاده آن واجب است.
اشتراط طواف به سَتر عورتشرط سوم از شرائط صحت طواف، ستر عورت است پس طواف بدون آن باطل است، ودر ساتر معتبراست که غصبى نباشد، بلکه
معتبر است هرچه را که شخص در حال طواف پوشیده یا حمل نموده مباح باشد،وسایر شرائطى که در لباس مصلى معتبر است، در طواف نیز معتبر خواهد بود همان نحو که گذشت.
اعتبار ختان در طوافشرط چهارم از شرائط نسبت به مرد ختنه نمودن است پس طواف مرد ختنه نشده باطل است و اظهر ایناست که این شرط در صبى ممیز نیز در صورتى که خود احرام را ببندد جارى است واما در صورتى که طفل ممیز نباشد یا آن که ولى طفل او را احرام بسته باشد ثبوت اینشرط معلوم نیست اگرچه احواط است.

مسأله 327 _ بعضى از فقهاء فرموده اند که صبى ممیز که خود احرام بسته اگر طواف را بدون ختنه به جا آورد طواف او باطل وپس از بلوغ زن بر او حرام خواهد شد پس در این صورت لازم است پس از ختنه نمودن در صورتتمکن، طواف نساء را اعاده نماید ودر صورت عدم تمکن جائز است نائب بگیرد.
واین فرمایش در نظر حقیر خالى از اشکال نیست زیرا کسى که طواف نساء را بدون ختنه انجام دهد، قهراً طواف زیارت را که قبل از آن است، نیز بدون ختنه انجام داده پس آن طواف هم باطل است وحکم او در این صورت حکم کسى است طواف زیارت را ترک کرده باشد. وخواهد آمد که حکم او این است که اگر عمدا با علم به حکم یا جهل به آن طواف را ترک کند حج او باطل وباید اعاده نماید وبا بطلان حج دلیلى نداریم بر باقى بودن احرام بنابراین زن بر او حرام نخواهد شد بلى اگر نسیاناً طواف بدون ختنه
به جا آورده باشد چنانچه از مکه کوچ کرده استتواند نائب بگیرد براى طواف زیارت وطواف نساء وقبل از طواف نائب، زن بر او حلال نیست.

اشتراط طواف به قصد قربت
شرط پنجم طواف نیت است وبه این نحو نیّتمى کند که براى امتثال فرمان الهى طوافى که براى من واجب است به جا مى آورم، ولازم نیست در ذهن خود بیاورد که طواف عبارت است از گردش کردن دور خانه خداهفت دور، ولازم است نیت تا آخر طواف باقى باشد پس اگر طواف را بدون قصد قربت بجا آورد، یا آنکه در وسط قصد قربت نداشته باشد، طوافش باطل خواهد بود.

واجبات طواف چند چیز است
1 _ این که هفت شوط یعنى هفت دور خانه کعبه را طواف کند، وکمتر از هفت دور کفایت نمى کند، وحکم زیاد نمودن خواهد آمد.
2 _ آن که هفت دور پیاپى باشد پس جائز نیست فصل طویل بین آنها و بنابر احتیاط لزومى قطع طواف فریضه بدون حاجت دینى یا دنیوى جائز نیست.
بلى در صورتى که حاجتى باشد جائز است قطع طواف و اما طواف مستحب پس قطع او بدون حاجت نیز جائز است.
3 _ آن که ابتدا طواف از حجرالاسود باشد و بنابر اظهر کفایت مى کند ابتدا طواف از وسط حجرالاسود یا آخر جزء او باشد ولازم نیست از اول حجرباشد.
ونیز لازم نیست که اول جزء از بدن در ابتداء طواف محاذى اول جزء حجر باشد به قسمى که تمام بدن او بر تمام حجر بگذرد ولى احوط رعایت هر دو امر است ودر صورتى که مکلف بخواهد عمل به احتیاط نماید کافى است اندکى قبل از رسیدن به حجر نیت طواف را چنین کند که ابتداء طواف از جزء واقعى محاذى حجر بوده وانتهاء آن به همان موضع محاذى باشد ومقدار زیادى از باب مقدمه علمیه باشد.
4 _ این که
هر دورى به حجرالاسود ختم بنماید و کفایت مى کند در آن که ختم کند طواف را به همان موضعى که ابتداء از آن موضع نموده است پس اگر از اول حجر ابتداء کرده است لازم نیست به آخر حجر ختم نماید بلکه اگر به اول ختم کند مجزى است.
ودر اینجا نیز اگر مکلف بخواهد احتیاط کند چنین قصد مى کند که آخر هر دور اول دور بعد از آن باشد ودر دور هفتم قدرى زیادتر برود ومقدار زیادى به قصد مقدمه علمیه باشد.
5 _ باید طواف کننده خانه را در جمیع حالات طواف در طرف دست چپ خود قرار دهد، ودر صورتى که دربعضى از اجزاء طواف روى خود را به کعبه نماید یا پشت بهآن بنماید ولو به غیر اختیار باشد اعاده آن جزء لازم است،و میزان در تحقق این مطلب صدق عرفى است پس مختصر انحراف به طرف راست مضرّ نیست، وفرقى نیست دربطلان طواف به غیر این طریق، مثل آن که خانه در طرف راست قرار گیرد، بین آن که، عالم باشد، یا جاهل، یا ناسى در جمیع صور باید طواف را اعاده نماید، و بهتر است که طواف کننده پیش از رسیدن به حِجْر اسماعیل بدن خود را قدرى به طرف چپ کج کند تا این که شانه چپ او از کعبه خارج نشود، وهم چنین پیش از رسیدن به در دیگر حِجر بدن خود را به طرف راست کج کند واین دقت را در دو رکن دیگر نیز اعمال کند.
6 _ آن که حجر حضرت اسماعیل را داخل مطاف نماید به این معنى که از پشت حجر دور بزند
به نحوى که دور او وخانه طواف نماید، پس اگر طورى طواف کرد که دور آن گردش نکرد وآن بیرون از مطاف قرار گرفت یا آن که از وسط آن گذشت یعنى از یکى از درهاى حجر داخل و از در دیگر خارج شود طواف او باطل است، چنان چه در یکى از دورها چنین کند خصوص همان دور باطل مى شود، و لازم نیست اعاده بقیه دورهاى طواف.
7 _ آن که طواف کننده باید از خانه کعبه و از صفه کوچکى که در اطراف خانه است وبه شاذروان نامیده مى شود، خارج باشد.

مسأله 328 _ مشهور بین فقهاء این است که طواف باید بین مقام ابراهیم (ع) وخانه خدا باشد یعنى از هر طرف این مسافت در نظر گرفته شود، ومسافت آن بیست وششذراع ونیم تقدیر شده است، و نظر به این که حجر اسماعیل داخل مطاف است وخود بیست ذراع است، پس در طرفآن بیش از شش ذراع ونیم نباید دور شد، ولکن ظاهر این است که طواف در دورتر از این مسافت (بیست وشش ذراع ونیم) نیز کافى باشد خصوصاً براى کسانى که در این مسافت نتوانند طواف کنند یا طواف در آن بر آنها مشقتداشته باشد ومراعات احتیاط با قدرت وتمکن بهتر و اولى است.
تعدى از مطاف به خارج یا داخل

مسأله 329 _ اگر شخصى در اثناء طواف از محل طواف خارج شده و داخل کعبه شد، چنانچه قبل از تجاوز نصف باشد طواف او باطل مى شود ولازم است آن را اعادهنماید، وچنانچه بعد از اتمام دور چهارم باشد برگشته و از همانجا که مطاف خارج شده به جا آورد
و اعاده لازم نیست، وچنانچه بعد از تجاوز نصف وقبل از اتمام دور چهارم، باشد بنابر احتیاط طواف اول را تمام کرده و پساز آن آن را اعاده نماید، ودر احتیاط مزبور کفایت مى کند یک طواف کامل به قصد، اعم از اتمام وتمام بجا آورد و معلوم باشد این تفصیل در طواف فریضه است، و اما درطواف مستحب در تمام صُور اتمام کافى است و لازم نیست اعاده.

مسأله 330 _ اگر شخصى در حال طواف به شاذروان راه رود آن مقدار از طواف محسوب نیست وآن جزء را اعاده نموده و طواف را تمام کند و اعاده لازم نیست.

مسأله 331 _ اگر شخصى در حال طواف داخل حجر اسماعیل شود دورى که دخول در آن دور بوده باطل مى شود ولازم است آن دور را اعاده نماید و بالا رفتن دراثناء طواف بر دیوار حجر در حکم داخل شدن در حجر است بنابر احتیاط.

مسأله 332 _ اگر شخصى بدون عذر در حال طواف از مطاف خارج شود و از جهت طول مدت موالات عرفیه فوت شود، چنانچه قبل از تجاوز نصف باشد طواف اوباطل است ولازم است آن را اعاده نماید، وچنان چه خروج از مطاف بعد از اتمام دور چهارم باشد پس از مراجعت طواف اول را تمام نموده واعاده لازم نیست، وچنانچه بعد از تجاوز نصف وقبل از اتمام دور چهارم باشد بنابر احتیاط پس از مراجعت طواف اول را تمام نموده واعاده طواف بنماید ودر احتیاط مذکور کافى است یک طواف کامل بهقصد اعم از اتمام وتمام بجا آورد. واگر خروج از مطاف به مقدارى باشد که فوت موالات نشود یا
آن که طواف، طواف مستحبى باشد در جمیع صور طواف اول را تمام نموده واعاده، مأموریه نیست.

مسأله 333 _ اگر از شخصى در اثناء طواف حدث صادر شود جائز است از مطاف خارج شده براى تجدید طهارت، واگر زن در حال طواف حائض شود واجب است فورا طواف را قطع نموده و از مسجد الحرام خارج شود وتفصیلى که در مسأله سابقه در طواف گفته شد (که اگر بعد ازاتمام دور چهارم باشد واجب است اتمام و اگر قبل از تجاوز نصف باشد واجب است اعاده و اگر بعد از تجاوز نصف وقبل از اتمام دور چهارم باشد بنابر احتیاط جمع کند بین اتمام و اعاده وچنانچه طواف مستحب باشد در جمیع صور اتمام کند) در طواف این اشخاص جارى است.

مسأله 334 _ اگر در اثناء طواف عارضه اى مانند درد سر ودرد شکم به او رخ داد که از اتمام طواف مانعشد تفصیلى که در دو مسأله قبل بیان شد در طواف اینشخص جارى است.

مسأله 335 _ جائز است طواف کننده از براى حاجت خود یا حاجت برادر دینى یا به جهت عیادت مریض از مطاف بیرون رود و بعد از مراجعت اگر طواف مستحبى است یا آن که بعد از اتمام دور چهارم است طواف اول را تمام نماید واگر طواف واجبى است وقبل از تجاوز نصف است طواف را از سر بگیرد واگر بعد از تجاوز نصف وقبل از اتمام دور چهارم است پس از رجوع بنابر احتیاط طواف اول را اتمام و پس از آن اعاده نماید.

مسأله 336 _ اگر مشغول طواف است ووقت نماز داخل شود جائز است قطع طواف
نماید ونماز بخواند و پس از اتمام شدن نماز همان طواف اول را تمام نماید واعاده لازم نیست ولو یک دور از طواف یا کمتر به جا آورده باشد.

مسأله 337 _ جائز است خروج از مطاف به جهت ازاله نجاست از لباس یا از بدن وپس از مراجعت طواف اول را اتمام نموده و اعاده لازم نیست.

بیان حکم نقصان طواف

مسأله 338 _ اگر شخصى عمداً طواف را تمام نکرد وکمتر از هفت دور به جا آورد طواف او باطل است بلى چنانچه از مطاف خارج نشده وموالات عرفیه هم باقى باشد جائز است که آن طواف را تمام نماید وحکم خروج از مطاف بدون عذر وبا عذر بیان شد.

مسأله 339 _ اگر شخصى سهواً طواف خود را کمتر از هفت دور به جا آورد در آن چند صورت است:
1 _ این که موالات باقى باشد واز مطاف خارج نشده باشد در این صورت آنچه باقى مانده، بجا آورد و طواف او صحیح است.
2 _ آن که متذکر نشود مگر بعد از شروع در سعى بین صفا ومروه در این صورت نیز آنچه باقى مانده، به جا آورد وطواف او صحیح است ودر صورتى که خود متمکن نباشد ولو به جهت این که به شهر خود برگشته باشد نائب بگیرد.
3 _ آن که متذکر شود قبل از شروع در سعى وبعد ازفوت موالات یا خروج از مطاف در این صورت چنانچه از نصف تجاوز نکرده باشد اصل طواف را اعاده نماید، وچنانچه دور چهارم تمام شده باشد طواف اول را تمام کند واعاده لازم نیست، وچنانچه بعد از تجاوز از نصف وقبل از اتمام دور چهارم باشد بنابر
احتیاط طواف اول را اتمام وپس از آن اعاده نماید.

حکم زیاد نمودن در طواف

مسأله 340 _ اگر عدد اشوط (شوط یعنى دور) بیش از هفت شد در آن چند صورت خواهد بود.
1 _ آن که مقدار زائد را به قصد جزئیت طواف به جا نیاورد بلکه بدون قصد یا به قصد امر دیگرى اتیان کرده است در این صورت طواف او صحیح است ومقدار زیادى بطلان نمى گردد وحرام هم نیست.
2 _ آن که مقدار زائد را به قصد جزئیت همین طواف به جا آورد در این صورت طواف او باطل وخود عمل حرام است، اعم از این که از ابتداء طواف یا در اثناء آن یا بعد ازتمام شدن قصد جزئیت زیادى را بنماید.
3 _ آن که مقدار جائز را به قصد طواف دیگر به جا آورد و آن را نیز به اتمام برساند حکم این صورت بعداً بیان خواهد شد.
4 _ آن که مقدار جائز را به قصد طواف دیگر بجا آوردواو را تمام نکند در این صورت نیز طواف او صحیح است.

مسأله 341 _ زیادى در طواف مستحبى موجب بطلان آن نخواهد شد.

مسأله 342 _ اگر کسى از روى سهو بیش از هفت دور طواف کند، اگر آن مقدار زائد مقدارى از یک دور باشدکه هنوز به رکن عراقى (که نقطه معینى است) نرسیده آن دور را قطع نماید وعمل او صحیح است، واگر بعد از رسیدن به آن باشد مکلف مى تواند او را قطع نماید ولى مستحب است آن را تا هفت دور دیگر تمام نماید ویک طواف کاملمستحبى خواهد بود، ودر صورت تمام کردن باید نماز طواف واجب را قبل از سعى
و نماز طواف مستحب را بعد از سعى به جا آورد.

حکم قران بین دو طواف

مسأله 343 _ اگر کسى دو طواف را پشت سرهم بدون این که بعد از طواف اول نماز آن را بخواند به جا آورد،در آن چند صورت است:
1 _ آن که هر دو طواف واجب باشند در این صورت اظهر بطلان هر دو طواف است.
2 _ آن که هر دو مستحب باشند در این صورت هر دوطواف صحیح است وحرام هم نیست.
3 _ آن که یکى واجب ودیگرى مستحب باشد در اینصورت نیز بنابر اظهر هر دو طواف صحیح است.
4 _ آن که در طواف اول سهواً یک دور یا بیشتر اضافه نماید در این صورت مستحب است زیادى را تا هفت دور تمام کند به نحوى که در مسأله قبل بیان شد.

حکم شک در طواف

مسأله 344 _ اگر مکلف در صحت وفساد آنچه اتیان کرده است از هفت دور شک کند بنا بگذارد بر صحت واگر شک در عدد آنها بنماید بعد از فراغ وتجاوز از محل مثل این که در حال نماز طواف باشد وشک کند یا آن که بعد از اتیان به منافى ولو فصل طویل یا بعد از اعتقاد به تمام شک نماید طواف او محکوم به صحت است اعم از این که شک در زیادت باشد یا شک در نقصان.

مسأله 345 _ اگر مکلف به آوردن هفت دور یقین داشته باشد وشک در زیادتى بنماید مثل این که در دورى که تمام کرده احتمال بدهد که دور هشتم باشد به این شکاعتناء ننماید وطواف او صحیح است.

مسأله 346 _ اگر قبل از تمام شدن دور شک کند که
دور هفتم است یا هشتم بنابر اظهر طواف او باطل است.

مسأله 347 _ اگر کسى شک کند در عدد هفت دور بدون احراز دور هفتم. مثل این که شک کند شش دور به جا آورده یا هفت دور یا شک کند در عدد دورهاى سابقه مثل این که شک کند دو دور به جا آورده یا سه دور یا شک در زیادى وکمى هر دو بنماید مثل این که شک کند شش دوریا هشت دور بجا آورده یا شک او بین شش وهفت وهشت باشد در جمیع این صور طواف او باطل است.

مسأله 348 _ حکم بطلان طواف در مواردى کهشک در نقصان بنماید که بیان شد در طواف واجب است ولى اگر طواف مستحبى باشد در تمام آن موارد مى تواند بنا بگذارد بر اقل وتمام کند طواف را وطواف محکوم به صحت است ومى تواند بنابر اکثر بگذارد. احکام طواف

مسأله 349 _ اگر کسى عمدا با علم به حکم طواف را ترک نماید وتدارک آن تا پیش از وقوف به عرفات ممکن نشد، عمره او باطل خواهد شد وسال دیگر باید حج به جا آورد، وبنابر احتیاط واجب باید اِفراد نماید.
وهمچنین اگر عمداً طواف حج را ترک نمود و تا آخر ذى الحجه تدارک ننمود حجش باطل وسال آینده باید حج به جا آورد.
واما در عمره مفرده چون وقتش مادام العمر است پس باطل نمى شود وباید طواف وما بعد آن را اتیان کند.

مسأله 350 _ این احکام در عالم گفته شددر جاهل نیز جارى است به علاوه یک شتر کفاره لازم است.

مسأله 351 _ اگر کسى از روى فراموشى طواف راترک کند
ومحل تدارک آن گذشته باشد عمره وحج اوصحیح است، و در صورت تمکن خودش باید طواف راقضاء نماید، واگر کوچ کرده است از مکه وبرگشتن براى اوممکن است ودشوار نیست باید برگردد وطواف را قضاءکند، ودر برگشتن لازم نیست ثانیاً محرم شود، واگر برگشتن متعذر یا دشوار است، باید براى تدارک طواف نائب بگیرد.
واگر خود طواف را قضاء نموده باید سعى را بعد ازطواف اعاده نماید واگر نائبش قضاء کرد باید بعد از طواف سعى را نیز به جا آورد.

مسأله 352 _ اگر کسى طواف را فراموش کرد و بعد از اتمام نمودن اعمال حج با زن خود نزدیکى نمود چنانچه این مقاربت بعد از تذکر فراموش شدن طواف باشد بایدیک شتر به عنوان کفاره قربانى کند واگر قبل از تذکر باشد،چیزى واجب نیست.

مسأله 353 _ اگر کسى طواف را فراموش کرد و مرد و به جا نیاورد لازم است بر ولى او خودش یا نائب گرفته قضاء نماید طواف فوت شده را.

مسأله 354 _ در صورتى که مکلف در اثر مرض یاشکستگى ومانند آن از طواف مباشرتا متمکن نباشد، لازم است در صورت امکان او را طواف دهند به نحوى کهپاهایش به زمین کشیده شود، واگر به این نحو ممکن نیست به کمک دیگرى ولو به این که به دوش گرفتن او باشد،طواف نماید واگر از آن هم تمکن نداشته باشد براى طواف نائب بگیرد ونسبت به نماز طواف اگر خود تمکن آن را داشت، به جا بیاورد واگر تمکن نداشت، نماز را نیز نائب به جا آورد، ودر تمام صور حج او درست است، اما اگر عدم تمکن از حیث حیض یا نفاس
باشد حکم آن در شرائط طواف مفصلاً بیان شد.

نماز طواف
واجب سوم از وواجبات عمره تمتع دو رکعت نماز طواف است، وکیفیت آن مانند کیفیت نماز صبح است،این نماز را باید پشت مقام ابراهیم بجا آورد، ودر صورتتمکن باید نزدیک مقام باشد واگر تمکن نداشت، به واسطه ازدحام ووقت هم ضیق بود مى تواند دورتر به جا آورد، ولى باید پشت مقام باشد، ودر دو طرف راست و چپ نمى تواند بجا آورد این حکم اختصاص به طواف واجب دارد، اما طواف مستحب پس نماز آن را در حالت اختیار نیزدر تمام جاهاى مسجد مى توان بجا آورد.

مسأله 355 _ بنابراظهر باید نماز طواف را بعد از طواف فورا بجا آورد یعنى بین طواف ونماز آن عرفاً فاصله نباشد.

مسأله 356 _ اگر کسى عمداً با علم به حکم نماز طواف را ترک نماید عمره وحج او باطل نخواهد شد، فقط خلاف شرع کرده و باید برگردد به مقام وپشت آن نماز راقضاء نماید، واگر مرد و به جا نیاورد، ولى میت خود یا نائبى گرفته قضاء نماید.

مسأله 357 _ اگر کسى نماز طواف را فراموش نموده و قبل از بیرون رفتن از مکه متذکر شد لازم است برگشته و نماز را به جا آورد، واگر تمکن نداشته باشد باید نائب بگیردونائب به جا آورد، واگر از مکه بیرون رفته مخیر است، بین آن که خودش برگردد ونماز را به جا آورد نزد مقام، وبین آن که نائب بگیرد که نماز را نزد مقام به جا آورد، و بین آن که هر جا که متذکر شد همانجا نماز را بجا آورد ولى بنابر احتیاط درصورت تمکن و
دشوار نبودن، خود برگردد ودر مقام نماز به جا آورد بلکه این احتیاط ترک نشود، وظاهر این است که اعاده سعى لازم نیست.

مسأله 358 _ اگر کسى از روى جهل به حکم نماز طواف را ترک نمود حکم او حکم کسى است که از روى فراموشى ترک کرده باشد.

مسأله 359 _ کسى که واجبات نماز طواف را ازقرائت وغیر آن نداند واز روى جهل نماز را فاسد به جا آورد، عمره وحج او باطل نمى شود، ولى قطع نظر ازاین که خلاف شرع نموده باید پس از یاد گرفتن مسائل خود برگردد ونماز را نزد مقام به جا آورد، واگر بمیرد قضاء آن بر ولى واجب است، به این معنى که حکم این نماز حکم سائر نمازهائى است که از میت فوت شده است.

مسأله 360 _ اگر شخصى از روى مسامحه قرائت حمد وسوره را تصحیح نکرده به مکه مشرف شد ودر آنجا از تصحیح آن متمکن نشد، احتیاط آن است که خود بهمقدار میسور نماز را به جا آورد، پس از آن نماز را باجماعت رجاءً به جا آورد، و بعد از آن براى نماز نائب بگیرد،و بعد از تصحیح خود برگردد و به جا آورد واگر مرد، ولىّ او آن را قضاء نماید ولى اگر کسى مقصر در تصحیح کردن نبود، همان مقدار که مى تواند نماز را به جا آورد، کافى است.

وجوب سعى
واجب چهارم از واجبات عمره تمتع سعى بین صفا ومروه است، وخود یکى از ارکان است که اگر عمداً ترک شود، حج باطل خواهد شد خواه علم به حکم داشته یا جاهل به حکم باشد.

مسأله 361 _ سعى باید بعد
از طواف ونماز طواف به جا آورده شود، واگر پیش از طواف یا نماز آن به جا آوردهشود، لازم است بعد از آنها اعاده شود، وحکم کسى که طواف را فراموش کند وبعد از سعى یادش بیاید پیشتر گفته شد.

مسأله 362 _ نیّت در سعى معتبر است به این معنىکه اگر در عمره است، به نیت عمره واگر در حج است، به نیت حج قربة الى الله بجا آورده شود.

سعى یعنى چه؟
رفت وآمد بین صفا و مروه را سعى گویند صفا در یک طرف ومروه در طرف دیگر قرار دارد رفتن از اول جزء از صفا به مروه را یک شوط گویند وهمچنین برگشتن از اولجزء مروه به صفا یک شوط است وتمام سعى هفت شوط است.
واجبات سعى وشرائط آن چند چیز است: 1 _ نیت، کیفیت آن چنین است: (سعى مى نمایم هفتمرتبه میان صفا و مروه در فرض عمره تمتع به جهت فرمان الهى) واگر قصد کند که سعى واجب را به جهت فرمان الهى به جا مى آورم کفایت مى کند.
2 _ آن که ابتداء سعى از صفا باشد پس اگر از مروه شروع کند، باطل است وفقهاء فرموده اند ابتداء سعى ازصفا در هر مرتبه باید به این نحو باشد که عقب پا را بچسباندبه صفا ودر برگشتن انگشتان پا را به او بچسباند که تمام مسافت بین صفا ومروه را سعى نماید، واین قول احوط است، و بالا رفتن چهار پله در رفتن وبرگشتن لازم نیست اگر چه احوط است، و در صورتى بالا رفتن از پله ها چسباندن پا لازم نیست قطعاً.
3 _ ختم سعى به مروه بنماید، در
این جا نیز فقهاء فرموده اند در هر دفعه که به مروه مى رسد انگشتان پا را به آن بچسباند ودر برگشتن پشت پا را به آن بچسباند واین قول احوط است و بالا رفتن از پله ها لازم نیست واگر بالا رفت چسباندن قطعا واجب نیست.
4 _ لازم است سعى هفت مرتبه باشد، یعنى سعى ازصفا را به مروه را یکى حساب کند ودومى سعى از مروه به صفا است وبه همین نحو تا هفت دفعه تمام شود ومرتبهّ هفتم در مروه ختم خواهد شد.
5 _ باید سعى را پس از طواف ونماز آن به جا آورد و تقدیم آن بر طواف ونماز آن جائز نیست واگر از روى فراموشى یا جهل به حکم، سعى را بر طواف مقدم داشت لازم سعى را پس از طواف اعاده نماید وحکم تقدیم سعى بر نماز طواف در نماز طواف گذشت.
6 _ باید سعى بین دو کوه واقع شود، پس اگر سعىکند روى عمارتى که در این زمان بالاى دو کوه ساخته شده است، صحیح نیست.
7 _ آن که رفت وآمد میان صفا ومروه باید از راه متعارف باشد بنابراین اگر از راه مسجد الحرام یا سوق الیل یا راه دیگر برود یا بازگشت نماید، کفایت نمى کند.
بلى لازم نیست سعى به خط مستقیم باشد.
8 _ در وقت رفتن از صفا به مروه باید متوجه به مروهباشد، ودر وقت برگشتن از مروه باید متوجه صفا باشد،پس اگر در رفتن یا برگشتن به پشت سر توجه کند کفایت نخواهد کرد، بلى التفات به راست وچپ بلکه التفات بهپشت سر مانعى ندارد.

مسأله 363 _ در صحت سعى طهارت از
حدَث وخبث، و ستر عورت شرط نیست ولى اولى مراعاة طهارت از حدث است.

مسأله 364 _ مکلف مى تواند از براى استراحت در صفا یا در مروه یا بین صفا ومروه بنشیند اگرچه احوط ترکنشستن در میان صفا ومروه است.

احکام سعى

مسأله 365 _ اگر شخصى عمدا با علم به حکم یا از جهت جهل به حکم سعى را ترک کرد چنانچه تدارک در عمره تمتع تا زمان وقوف به عرفات ودر حج تا آخرذى الحجه ممکن است باید تدارک نماید، والا حج او باطل وباید سال آینده حج به جا آورد، وبنابر احتیاط واجب اگرترک نموده در عمره تمتع، حج او به حج افرادمبدّلشود.

مسأله 366 _ اگر کسى سعى را از روى فراموشى ترک نموده چنانچه از مکه کوچ ننموده باید خودش سعى رابه جا آورد، واگر متمکن نباشد، نائب گرفته او به جا آورد، واگرکوچ کرده، در صورت تمکن وعدم دشوارى بنابر احتیاط واجب خودش باید برگردد وسعى را بجا آورد، ودرصورت عدم تمکن یا دشوارى ولو به این که به وطن خود رسیده وبرگشتن طبعاً مشقتى دارد مى تواند نائب بگیرد ونائب آن را به جا آورد.

مسأله 367 _ شخصى که در اثر پیرى یا مرض ازسعى مباشرتاً متمکن نباشد ولو به سوار شدن به مرکبى،لازم است در صورت امکان به کمک نمودن دیگرى ولو اینکه به دوش او باشد سعى نماید، واگر از آن هم تمکن نداشته باشد، نائب بگیرد ودر هر دو صورت حج او صحیحاست.

مسأله 368 _ اگر شخصى عمداً سعى را بیش از هفت مرتبه بنماید سعى او باطل خواهد شد، اعم از این که از اول قصد زیادى
داشته باشد یا در اثناء باشد یا بعد ازتمام شدن هفت مرتبه، بلى اگر زیادى را به قصد این که جزء سعى باشد نیاورد باطل نخواهد شد.

مسأله 369 _ اگر شخصى از روى فراموشى سعى را بیش از هفت مرتبه آورد سعى او باطل نمى شود، و چنانچه کمتر از یک مرتبه آورده باشد از زیادى باید صرفنظر نماید، و اگر یک مرتبه کامل آورده، مستحب است شش مرتبه دیگر بجا آورد تا آنکه یک سعى کامل بشود، و چنانچه بیش از یک مرتبه آورده است رجاءّ تمام نماید سعى دوم را و مى تواند صرفنظر از زیادى بنماید و در جمیع صور سعى او محکوم به صحت است.

مسأله 370 _ اگر از هفت مرتبهبجا آورد، در آن دو صورت است.
1 _ آن که نقصان عمدى باشد با علم به حکم یا جهل به آن در این صورت چنانچه تا موقف عرفات در عمره تمتع و تا آخر ذى الحجه در حج آن، تدارک ممکن است باید باقى مانده را به جا بیاورد و چنانچه تدارک ممکن نیست حج او باطل وسال آینده باید به جا آورد، وبنابر احتیاط واجب حج او مبدل به حج اِفراد مى شود در صورتى که نقصان در سعىعمره باشد.
2 _ آن که نقصان سهوى باشد در این صورت چنانچه از مکه کوچ نکرده باشد ومتذکر شود باید خودش باقى مانده را به جا آورد، وچنانچه از مکه کوچ کرده است برفرض تمکن ودشوار نبودن هر وقتى که متذکر شد، خودش به جا آورد بقیه را و بر فرض عدم تمکن یا دشوارى ولو به این که به شهر خود
برگشته باشد نائب بگیرد ونائب همان باقى مانده را اتیان کند وکافى است، وبنابر احتیاط نائب سعى تمام به جا آورد وچنین قصد کند آنچه در ذمه منوب عنه است بجا مى آورم اعم از این که واجب هفت مرتبه باشد یا خصوص مقدارى که متمم سعى او است و زاید لغو باشد ودر این حکم فرقى نیست بین آن که فراموشى قبل از تمام شدن شوط چهارم باشد یا بعد از آن.

مسأله 371 _ اگر کسى یک مرتبه از سعى را فراموش کند و به اعتقاد آن که سعى او تمام است بعد از تقصیر با زن مقاربت بنماید ویا آن که ناخن هاى خود را بگیرد باید به عنوان کفاره یک گاو بکشد.

مسأله 372 _ قطع سعى براى غرضى یا بدون غرض مانعى ندارد، وچنانچه قطع نمود او را لازم نیست پس از مراجعت به مسعى، سعى را اعاده نماید بلکه کافى است همان مقدار که باقى مانده است به جا بیاورد ولو فصل طویل هم شده باشد.

حکم شک در سعى

مسأله 373 _ اگر کسى شک در عدد دفعات نماید چنانچه شک در زیادى باشد مثل این که شک نماید این مرتبه که تمام شده هفتمى است یا نهمى، سعى او محکومبه صحت است.
و چنان چه شک در نقیصه باشد مثل این که شک کند بین پنج و هفت یا در اثناء باشد شک کند این مرتبه هفتم است یا نهم، سعى او محکوم به بطلان است چه آن که شک او بعد از فراغ از عمل باشد یا قبل از فراغ بعد از تقصیر باشدیا قبل از آن در جمیع صور باید سعى را
اعاده نماید.

تقصیر
واجب پنجم از واجبات عمره تمتع تقصیر است،معنى تقصیر این است که مکلف قدرى از موى سر یا ریش یا سبیل خود را با مقراض یا غیر آن ولو با دندان بگیرد.

مسأله 374 _ در محل شدن از عمره تمتع تقیرمتعین است، و تراشیدن موى سر کفایت نمى کند، بلکه بنابر احتیاط وجوبى حرام است سر تراشیدن یک گوسفند قربانى کند ولى بنابراظهر واجب نیست.

مسأله 375 _ واجب است تقصیر را بعد از فراغ از سعى به جا آورد و قبل از آن مشروع نیست بلکه تقدیم تقصیر بر آن موجب کفاره است وباید یک گاو قربانى کند.

مسأله 376 _ اگر شخصى عمداً تقصیر را ترک نمود تا آن که با احرام حج محرم شد عمره تمتع او باطل است و حج او مبدل به اِفراد مى شود وبعد از آن لازم است عمره مفرده را بجا آورد واحوط آن است که در سال آینده حج را اعاده نماید.

مسأله 377 _ اگر شخصى از روى فراموشى تقصیر را ترک نمود تا آن که با احرام حج محرم شد عمره صحیح است وبنابر احتیاط یک گوسفند قربانى کند.

مسأله 378 _ تمام چیزهائى که به جهت احرام برمحرم حرام شده بود، پس از تقصیر حلال مى شود حتى سر تراشیدن.

قسمت دوم حج تمتع
در گذشته بیان شد که واجبات حج تمتع سیزده است کما این که شرائط آن در همان جا ذکر شد ونیز بیانکردیم که کسى که اعمال عمره تمتع را به جا آورد جائز نیست از مکه معظمه بدون احرام حج خارج شود مگر دو دسته رجوع شود به مبحث اقسام حج اول رساله.

احرام حج
واجب اول از واجبات حج تمتع احرام است، و واجبات وتروک آن به همان کیفیت است که در احرام عمره ذکر شد، ونیت آن چنین است احرام مى بندم در حج تمتع براى اعمال حج به قصد فرمان الهى، ودر مبحث بیانکردیم حقیقت احرام ووجوب تلبیه ومحل گفتن آن و موضع قطع تلبیه را.

مسأله 379 _ در مبحث مواقیت گفتیم که احرام حج باید از مکه باشد ومکلف مخیر است از هر جاى مکه که بخواهد احرام ببندد بلى افضل مسجد است وافضل مواضع مسجد، مقام ابراهیم یا حجر اسماعیل است.

مسأله 380 _ وقت احرام حج پس از اعمال عمره است وافضل اوقات آن روز ترویه است یعنى هشتم ذى الحجه، وجائز است احرام حج را تا سه روز پیش از ترویه مقدم بدارد خصوصاً نسبت به پیرمرد ومریض که ترس از ازدحام داشته باشند واز این جهت پیش از مردمبیرون روند، ولى غیر معذروین بنابر احتیاط مقدم ندارد احرام را به روز ترویه، وجائز است تأخیر آن از روز ترویه تا آن که وقت وقوف به عرفات فوت نشود.

مسأله 381 _ اگر کسى از روى جهل یا فراموشى احرام حج را ترک نمود تا از مکه خارج شد در آن چندصورت است:
1 _ آن که قبل از عرفات متذکر شود، در
این صورت اگر تمکن دارد باید برگردد واز مکه احرام ببندد واگر تمکنندارد به جهت ضیق وقت یا عذر دیگر از همان موضع تذکر احرام ببندد.
2 _ آن که تذکر در عرفات یا مشعر یا بعد از افاضه ازمشعر باشد در این صورت مى تواند از همان جا که متذکر شده احرام ببندد وبرگشتن به مکه لازم نیست ولو تمکن داشتهباشد.
3 _ آن که تذکر
بعد از تمام شدن اعمال حج باشددر این صورت حج او صحیح است.

مسأله 382 _ اگر شخصى با علم وعمد احرام حج را ترک نمود چنانچه تا زمان وقوف به عرفات تدارک آن ممکن باشد باید تدارک نماید واگر تا زمان وقوف به عرفات ممکن نشد، حج او باطل است ولازم است در سال آینده قضاء نماید.

وقوف به عرفات
واجب دوم از واجبات حج تمتع وقوف به عرفات است عرفات نام محل مخصوصى است که در چهار فرسخى مکه است، ومراد وقوف بودن در آن جا است چه سواره، چه پیاده، ساکن یا متحرک، ایستاده یا نشسته یاخوابیده در این وقوف قصد قربت معتبر است.

مسأله 383 _ باید وقوف از روى اختیار مکلف باشد پس اگر در مجموع مدت بیهوش بود وقوف او باطلاست، وهمچنین اگر خواب بود بدون آن که قبلا نیت وقوف کرده باشد.

مسأله 384 _ براى شخص مختار زمان وقوف به عرفات از اول ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب شرعى است اگر چه مقدارى از اول وقت را اگر قبل از عرفات مشغول به مقدمات مستحبه از قبیل غسل ونماز باشد مانعى ندارد، بلکه تأخیر تا یک ساعت بعد از ظهر تقریبا مطلقا جائز است، ووقوف در
این مدت اگر چه واجب است ولى از ارکان نیست یعنى اگر مکلف در بعضى از این مدت ترک وقوف نماید مرتکب حرام شده ولى حج او باطل نیست، بلى وقوف فى الجمله ما بین یک ساعت بعد از ظهرتقریبا وغروب شرعى از ارکان است پس اگر در صورت اختیار در تمام این مدت هیچ وقوف ننماید حج او فاسد است.

مسأله 385 _ اگر مکلف در وقت مزبور که وقت اختیارى است متمکن از وقوف نشد یا فراموش نمود یا جاهل غیر مقصر بود، لازم است در شب عید مقدارى از اول شب تا طلوع فجر وقوف نماید واین وقت را وقت اضطرارى مى نامند.
وچنانچه وقوف نمود حج او صحیح است وچنان چه متمکن از وقوف در وقت اضطرارى بود وعمدا وقوف ننمود حج او باطل است.

مسأله 386 _ بر شخصى که متمکن از وقوف اختیارى نبود واجب است وقوف اضطرارى در صورتى که بداند که اگر وقوف اضطرارى بنماید درک وقوف اختیارىمشعر را مى نماید والا واجب نیست.

مسأله 387 _ اگر کسى متمکن از وقوف اضطرارى نشد یا فراموش کرد تا طلوع فجر وقوف به مشعر مجزى است وحج او صحیح است.

مسأله 388 _ شخص مختار که واجب است از اول ظهر تا یک ساعت بعد از ظهر تا در غروب در عرفات بماند اگر با علم وعمد پیش از غروب از آنجا کوچ کند حج اوصحیح است ولى معصیت کرده وباید برگردد وواجب است در منى در روز عید یک شتر در راه خدا نحر کند، واگراز این کفاره متمکن نشد باید هیجده روز روزه بگیرد در مکه یا در راه یا در
منزل خود پس از مراجعت ودر وجوب کفاره فرقى نیست بین آن که برگردد قبل از غروب آفتاب به عرفات یا برنگردد در هر دو صورت کفاره واجب است.

مسأله 389 _ اگر مکلف از جهت فراموشى یا جهل به حکم پیش از غروب، از عرفات کوچ کند باید پس از علم یا تذکر به عرفات برگردد وکفاره بر او واجب نیست ولو پس از علم وتذکر برنگردد به عرفات.

مسأله 390 _ اگر چه شبهه نیست در این که دعا وذکر در حال وقوف به عرفات از مستحبات اکیده است ولى فتواى بعضى از فقهاء به وجوب دعا و بعضى دیگر به وجوب صلوات بر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) وذکر ضعیف است.
پس اگر در تمام مدت وقوف هیچ عمل عبادى انجام ندهد حج او صحیح است ومعصیت هم نکرده است.

مسأله 391 _ هرگاه اول ماه نزد قاضى اهل تسنن ثابت شد وبر طبق آن حکم نمود، در نزد شیعه ثابت نشد یا ثابت شد که اول ماه نیست در آن جا چند صورت است:
1 _ راهى براى متابعت نکردن نباشد واگر بخواهد مخالفت نماید ولو به این که روز بعد مقدارى از وقوف کهرکن است به جا آورد خوف تلف نفس یا قطع عضوى ازاعضاء یا از بین رفتن آن بشود در این صورت واجب است متابعت، ومخالفت آنان حرام است واگر وقوف آنان وقوف نماید حج او صحیح و احتیاج به اعاده ندارد و اگر مخالفت نماید و در آن روز ننماید روز بعد وقوف کند حج او باطل است.
2 _ راهى براى متابعت نکردن نباشد وبر مخالفت با آنان محذورى که گذشت مترتب
نشود ولى ممکن است ضررى به او برسانند یا در مشقت و زحمت بیافتد در اینصورت اگر تبعیّت نماید حج او صحیح واحتیاج به اعاده نیست واگر مخالفت هم نماید حجش صحیح است.
3 _ راهى براى متابعت کردن دارد و چنانچه مخالفت نماید هیچگونه ضرر واذیّتى متوجه خودش و بقیه شیعه نمى شود، در این صورت جائز نیست متابعت نماید و اگر تبعیّت نمود واحتیاط نکرد حجش باطل است
4 _ نتواند مخالفت نماید و به درک وقوف اختیارى عرفه ولى از وقوف اضطرارى آن مانعى نباشد در این صورت اگر تبعیت نماید حجش صحیح است.

وقوف در مزدلفه
واجب سوم از واجبات حج تمتع از وقوف در مزدلفهاست (ومزدلفه نام جائى است که مشعر الحرام هم مى نامند) وزمان وقوف که مراد بودن در آن محل است به اختلاف مکلفین مختلف است، براى مرد مختار زمان وقوف روز عید قربان از طلوع فجر تا طلوع خورشید است، بلکه اگر اواخر وقت هم به مزدلفه برود واجب را به جا آورده است ولى زودتر از طلوع شمس نباید از وادى محسر که حدود مزدلفه است کوچ بنماید پس مکلف مى تواند دیرتر ازطلوع فجر برود به مزدلفه ولى نمى تواند زودتر از طلوع شمس از آن حدود خارج شود.
و زمان وقوف براى زنان وصاحبان عذر وضعفاء از مردان وکسانى که کار ضرورى داشته باشند شب عید قربان تا طلوع شمس است ولازم نیست تمام شب را بمانند بلکه مقدارى از آن را اگر وقوف نمایند کافى است.
وزمان وقوف براى کسانى که وظیفه شان وقوف دریکى از دو وقت گذشته است ولى به واسطه ضرورت وقوف ننمودند از اول طلوع
آفتاب تا ظهر روز عید است همین قدر که مقدارى از این وقت را وقوف نمایند واجب را به جا آورده اند.

مسأله 392 _ کسى که عالماً عامداً مختارا وقوف به مزدلفه را ترک نماید حج او باطل است ولو وقوف به عرفه نموده باشد ویک شتر کفاره هم بر او واجب مى شود.

مسأله 393 _ اگر مکلف از عرفات کوچ کرد وبه مزدلفه آمد واجب نیست ماندن شب در مزدلفه ولو تمکن از ماندن داشته باشد.

مسأله 394 _ معتبر است در وقوف به مزدلفه که وقوف را به قصد امتثال فرمان خداوند به جا آورد و لازم نیست قصد نماید وقوف براى حجة الاسلام است یا غیر آن همین قدر که قصد نماید وقوفى که امر به او شده است کفایت مى کند.

مسأله 395 _ شخصى که وظیفه اش وقوف در بین الطلوعین است اگر شب را در مزدلفه وقوف نموده وقبل از طلوع فجر از آنجا کوچ کند چنان چه از روى علم وعمد باشد حج او باطل ویک گوسفند کفاره باید بدهد وچنان چه از روى جهل باشد حجش صحیح است ولى یک گوسفند کفاره بر او واجب است.

اختلاف حال مکلف از جهت ادراکوقوفین
از مطالب گذشته معلوم شد که براى عرفات دو وقوف است اختیارى واضطرارى، وبراى مزدلفه سه وقوف است دو اضطرارى، شب عید، وروز عید، یک اختیارىبین الطلوعین روز عید، ووظیفه محرم بر حسب درک وقوفین یا یکى از آنها اختلاف دارد زیرا در آن چند صورت است:
صورت اول آن که مکلف اختیارى عرفه را درک نماید و وقوف به مزدلفه را مطلقا ترک کند در این صورت چنان چه ترک وقوف به مزدلفه
از روى علم وعمد باشد حج او باطلوسال آینده باید حج نماید، در صورتى که حج بر او واجبباشد ویک شتر کفاره بر او واجب است، وچنان چه ترک وقوف از روى جهل باشد حج او صحیح وظاهرا یک گوسفند کفاره واجب است، وچنان چه از روى نسیان واضطرار باشد حجش صحیح است وچیزى بر او نیست.

مسأله 396 _
شخصى که عن علم وعمد وقوف راترک کند بقیه اعمال حج را لازم نیست بجا آورد بلکه باید عدول کند به عمره مفرده و با همان احرام که بسته است براى حج عمره مفرده به جا آورد وبعد از آن از احرام خارج شود.
صورت دوم فقط اضطرارى عرفه را درک نماید چنین شخصى حج او باطل و باید به همان احرام که براى حج بسته بوده عمره مفرده به جا آورد وبعد از آن از احرام خارجشود، ودرصورتى که حج واجب بوده وترک وقوف به مزدلفه عمدى باشد سال آینده واجب است حج به جا آورد و اگر عمدى نبوده وجوب حج در سال آینده منوط است بهبقاء شرط وجوب.
صورت سوم آن که اختیارى مشعر را که بین الطلوعین است درک نماید، در این صورت اگر ترک وقوف به عرفه عمدى باشد حجش باطل وباید عدول کند عمره مفرده به نحوى که گذشت واگر غیر عمدى باشد حج او صحیح است.
صورت چهارم شب عید مزدلفه را فقط درک نمایددر این صورت اگر محرم زن باشد یا مرد معذور ومریضحجش صحیح است واگر مرد مختار غیر معذور باشدحجش باطل است وباید عدول کند با همان احرم به عمره مفرده.
صورت ششم آن که درک نماید وقوف اختیارى هر کدام
از عرفات و مزدلفه را در این صورت حج صحیح است وچیزى بر او نیست.
صورت هفتم آن که درک نماید اختیارى عرفه با وقوف شب مزدلفه را در این صورت چنانچه محرم زن یا مرد معذور باشد حجش صحیح است بلا اشکال، واگر مرد غیر معذور باشد گر چه حجش صحیح است، ولى یک گوسفند کفاره بر او ثابت است.
صورت هشتم آن که درک کند وقوف اختیارى عرفه را با وقوف روز عید مزدلفه در این صورت، چنان چه ترک اختیارى مزدلفه از روى علم وعمد باشد حجش باطلوباید عدول نماید به عمره مفرده، وچنان چه ترک اختیارى مزدلفه از روى اضطرار باشد حجش صحیح است و چیزى بر او نیست.
صورت نهم آن که وقوف اضطرارى عرفه را درک نماید با وقوف در شب در مزدلفه در این صورت اگر ترک وقوف اختیارى عرفه عمدى و اختیارى باشد حجش باطلوالا حجش صحیح است، و در صورت بطلان حج باید عدول نماید به عمره مفرده.
صورت دهم آن که موقوف اضطرارى عرفه وموقف اختیارى مزدلفه که بین الطلوعین است، درک نماید در این صورت نیز اگر ترک وقوف اختیارى عرفه عمدى باشد حج باطل وباید عدول کند به عمره مفرده، واگر عمدى نباشد،حجش صحیح است.
صورت یازدهم آن که درک کند موقوف اضطرارى عرفات وموقف اضطرارى مزدلفه در این صورت اگر ترک وقوف اختیارى عرفه یا ترک وقوف در مزدلفه عمدى باشد حج او باطل و باید عدول نماید با همان احرام به عمره مفرده ودر سال آینده حج به جا آورد اگر حجش حجة الاسلام باشد، واگر ترک هر دو اضطرارى باشد حج او صحیح است. واجبات
منى بعد از آن که مکلف از مزدلفه کوچ کرد واجب است به سوى منى برگشته وواجبات آنجا را چنان چه تفصیلا بیان خواهد شد انجام دهد.

رمى جمره عقبه
واجب چهارم ار واجبات حج رمى جمره عقبه است و معناى آن این است که مکلف به محلى که نام آن جمره عقبه است، سنگ ریزه بیاندازد ودر آن چند چیز معتبراست.
1 _ آن که رمى نمودن در روز عید قربان پس از طلوع آفتاب تا غروب باشد وتأخیر آن جائز نیست کما این که تقدیم جائز نیست، مگر براى زنان ومردان معذور ومریض که مى تواند در شب عید رمى نماید.
2 _ آن که عدد ریگها هفت باشد وکمتر از آن مجزى نیست.
3 _ آن که سنگ ریزه ها را از حرم بردارد پس اگر از غیرحرم برداشت مجزى نیست، ومواضع مختلفه حرم فرقى ندارد اگر چه برداشتن از مشعر مستحب است.
4 _ آن که سنگ ها را از مسجد الحرام ومسجد الخیف برندارد اگر از آنجا برداشت، مجزى نیست.
5 _ آن که سنگ ریزه ها بکر باشند یعنى کسى قبلا آنها را نینداخته باشد.
6 _ نیّت قربت نماید به این نحو (که هفت سنگ بهجمره عقبه مى اندازم در حج قربةً الى الله تعالى).
7 _ آن که سنگ ریزه ها به جمره بخورد.
8 _ آن که خوردن سنگ به جمره به وسیله پرتاب کردن باشد، پس اگر آن را روى جمره بگذارد به نحوى کهپرتاب کردن صدق ننماید کافى نیست، ودر صورتى کهمکلف سنگ ریزه را پرتاب کند وآن به جاى دیگر برسد و از آنجا به جمره بخورد بنابر اظهر کفایت مى کند، مگر آن
که آنچیز حیوان یا انسان باشد و بداند یا احتمال دهد که حرکت او مؤثر در خوردن به جمره است در این صورت اظهر آن است که کافى نیست.
9 _ آن که پرتاب کردن با دست باشد بنابر احتیاطوجوبى، پس اگر آن با پا پرتاب کند مجزى نیست بنابر احتیاط.
10 _ آن که سنگ ریزه ها را یکى یکى پرتاب کند پساگر چند عدد را یک مرتبه پرتاب نماید ولو دو تا باشد مجزى نیست، وبنابر احتیاط واجب مراعات کند که ولو دو تاى از آنها یک دفعه به جمره نخورد بلکه پیاپى باشد.
11 _ آن که سنگ باشد وریزه البته خیلى هم ریزه نباشد.

مسأله 397 _ لازم نیست رمى جمره قبل از ذبح که واجب پنجم است باشد، بلى مستحب است.

مسأله 398 _ معذروین وبچه ها نائب مى گیرند دررمى ورمى نائب کفایت مى کند، مگر آن که رفع عذر قبل از گذشتن وقت بشود در این صورت واجب است خودش اعاده نماید، ودر خصوص مریض لازم است در صورت امکان خودش را در محل رمى ببرند واز طرف او رمى نمایند.

مسأله 399 _ اگر رمى جمره را از روى فراموشى یا جهل به حکم ترک نمود وبعد از طواف زیارت عالم یا متذکر شد، لازم است برگشته ورمى را تدارک نماید، وظاهر این است که اعاده طواف هم لازم است، وهمچنیندر صورتى که از روى علم وعمد ترک کرده باشد، وظاهراً کفاره بر او واجب نیست.

مسأله 400 _ اگر شخصى از روى جهل یا فراموشى بلکه با عمد وعلم رمى در روز عید را ترک نمود، لازم است تا روز سیزدهم هر وقت
که متذکر شد در روز آن را به جا آورد پس اگر شب یازدهم یا دوازدهم یا سیزدهم عالم یا متذکرشد لازم است روز بعد آن را انجام دهد، وچنان چه به مکه رفته باشد واجب است برگردد ورمى نماید اگر روز سیزدهمنگذشته باشد.

مسأله 401 _ اگر از روى جهل یا فراموشى رمى را ترک نمود وبعد از روز سیزدهم عالم یا متذکر شد، لازم است در سال آینده خود یا نائب او رمى نماید وواجب نیست برگشتن به منى ورمى نمودن وفقهاء فرموده اند که اگر عالماً عامداً هم ترک نمود، همین حکم جارى است.
وهمچنین است حکم اگر بعد از بیرون رفتن از مکه عالم یا متذکر شود که رمى را ترک نموده.
قربانى
واجب پنجم از واجبات حج تمتع قربانى کردن است و بر هر مکلف که حج تمتع بنماید قربانى کردن واجب است چه آن که حج واجب باشد یا مستحب، ودر غیر حج تمتعقربانى واجب نیست مگر در حج قِران که ذبح همان حیوانى که قارن همراه دارد واجب است.
وواجب است در ذبح امورى:
1 _ قصد قربت بنماید به این نحو که قصد کند قربانى را براى انجام امر الهى ذبح مى نمایم.
2 _ آن که ذبح در منى یا مکه ویا بین این دو باشد و لازم نیست که در منى باشد، خصوصا در مثل زمان ما که حکومت تغییر داده است محل ذبح را از منى ودر وادى محسر قرار داده است، بلى در صورت امکان بهتر است که در منى باشد.
3 _ آن که بر روز عید مقدم ندارد ذبح را وتأخیر از روز سیزدهم جائز نیست مگر براى معذور
که تأخیر تا آخر ذیحجه جائز است وشخص مختار اگر از روز سیزدهم تأخیر بیاندازد معصیت کرده ولى تا آخر ذیحجه وقت قربانى باقى است.
4 _ بنابر احتیاط واجب ذبح در روز باشد مگر شخص خائف که در شب هم مى تواند قربانى کند.
5 _ هر مکلف قربانى مختص به خود ذبح کندپس اگر دو نفر با هم یک گوسفند قربانى نمایند، کافى نیست و چنان چه نتواند مکلف قربانى مخصوص به خودتهیه نماید تکلیف منتقل به بدل که بعداً بیان خواهد شد،مى گردد.

مسأله 402 _ واجب نیست قربانى بعد از رمىباشد بلکه مى توان قبل از رمى قربانى نمود ولى احتیاط غیر لزومى آن است که مقدم بر رمى نباشد.
جنس قربانى.

مسأله 403 _ لازم است قربانى از جنس شتر یا گاو یا گوسفند باشد.
و در شتر معتبر است که پنج سال داشته ودر سال ششم داخل باشد.
و در گاو معتبر است بنابر احتیاط دو سال داشته و در سال سوم داخل باشد.
و در گوسفند اگر بُز باشد بنابر احتیاط معتبر است دو سال داشته ودر سال سوم داخل باشد واگر میش یا برّه باشد، معتبر است بنابر احتیاط یک سال را تمام کرده باشد.
امورى که در قربانى معتبر است.

مسأله 404 _ در قربانى چند امر معتبر است:
1 _ آن که سالم باشد پس حیوان مریض کفایتکند.
2 _ آن که تام الاجزاء باشد پس حیوان ناقص مانندکور، لنگ، گوش بریده، حیوانى که از شاخ اندرونى او چیزى ناقص باشد، کفایت نمى کند.
بلى حیوانى که شاخ بیرون او شکسته یا بریده باشد و یا گوش او پاره شده ولى قطع نشده باشد، ویا دم او بریده
باشد، کافى است.
واما حیوانى که از اصل خلقت گوش یا شاخ یا دم نداشته باشد پس کفایت آن در قربانى مشکل است و بنابر احتیاط اکتفاء به آنها ننماید.
3 _ آن که حیوان خصى یعنى اخته شده نباشد مگر در صورتى که تمکن از غیر آن نداشته باشد، واما حیوان موجوء یعنى حیوانى که رگهاى خصیتین او را مالیده باشند تا فاسد شده باشد، و مرضوض یعنى حیوانى که تخمهاى او را مالیده باشند پس ظاهراً کفایت مى کند.

مسأله 405 _ اگر حیوانى را به گمان سالم بودن خرید وپس از پرداخت پول معیوت بودن او ظاهر شد ظاهر آن است که در قربانى کفایت مى کند اگر چه احوط عدم کفایت آن است، وهمچنین اگر بعد از ذبح معلوم شودکه معیوب بوده.

مسأله 406 _ اگر حیوانى را به گمان آن که چاق است خرید وبعد از آن معلوم شد لاغرى آن چه قبل از ذبح معلوم شود وچه بعد از آن در قربانى کفایت مى کند.

مسأله 407 _ اگر حیوانى را که مکلف چاق بودن آن را نمى دانست یا خیال مى کرد لاغر است خرید وذبح نمود بعد معلوم شد چاق است در صورتى که احتمال چاقى مى داده وبه جهت موافقت امر الهى به امید چاق بودن، آن را ذبح کرده یا آن که اگر احتمال نمى داده جاهل به حکم یا ناسى بوده وبه جهت اطاعت فرمان الهى ذبح کرده درقربانى کفایت مى کند، واگر احتمال چاقى نمى داده و از روى بى مبالاتى آن را ذبح نموده کفایت نمى کند.

مسأله 408 _ اگر حیوان واجد شرائط پیدا نکردمثل آن که
حیوان موجود لاغر باشد یا خصى یا لنگ ظاهر یاکور ظاهر یا مریض ظاهر المرض یا شاخ داخل آن بریده باشد. ویا عیب دیگرى دارد ظاهراً در قربانى کفایت مى کند.

مصرف قربانى

مسأله 409 _ در قربانى لازم نیست سه قسمت کند،یک ثلث را به عنوان صدقه به فقیر، ویک ثلث آن را به عنوان هدیه به برادران دینى بدهد، واز یک ثلث دیگر خود بخورد، بلکه این عمل مستحب است و در عمل به استحباب سه قسمت کردن به طور مساوى لازم نیست،بلکه همین قدر مقدارى از آن را صدقه بدهد، ومقدارى را به برادران دینى هدیه، واز مقدارى خود بخورد کفایت مى کند، بلکه خوردن خودش هم معتبر نیست بنابراین در امتثال این امر الهى همین قدر که ذبح نمود حیوان را کافى است وکشته را هر عملى با آن انجام دهد مانعى ندارد، بلى ظاهر این است که اگر بخواهد او را بفروشد صحیح نیست.

مسأله 410 _ بیرون بردن حیوانات ذبح شده یا گوشت آنها از منى مانعى ندارد، پس بنابراین اگر دولت متصدى امور در آنجا سردخانه درست کند وتمام آنگوشتها که قربانى شده بعد از تمیز نمودن در آنجا نگه دارددر ظرف سال مصرف بى نوایان ومستحقین بلکه وغیرمستحقین بنماید، یا آن که به ممالک خارجه بفروشد و پولش را صرف مردم وعمران وآبادى بنماید یا مؤسسات خیریه بنا نماید بسیار عمل خوبى است وبه این کار جوابکسانى که اعتراض نموده که فایده قربانى چیست، آیا غیر اتلاف مال اثر دیگرى دارد، داده خواهد شد ومعلوم مى شود شارع مقدس چقدر مآل بین بوده ودر این وظیفه مقدس که حقیقتاً یک
کنگره بزرگ اسلامى است وبراىهماهنگ کردن جمیع مسلمین اثر بزرگى دارد چه حکم اجتماعى خوبى نیز جعل نموده است.
حال اگر مسلمین رعایت آداب شرعى را ننموده و بیخود اموال حسابى را مى گذاریم تلف شود اشکالى بر مؤسس حکم نیست.

حکم کسانى که قربانى پیدا نکردند

مسأله 411 _ اگر در وقت حج قربانى یافت نشوددر آن چند صورت است:
1 _ پول قربانى را داشته باشد در این صورت لازم است قیمت آن را نزد شخص امینى بگذارد تا آن که در بقیه ایام ذى الحجه قربانى کند واگر در آن سال یافت نشد سالدیگر آن را انجام دهد.
2 _ آن که پول قربانى را ندارد ولى مى تواند قرض نماید وبعداً تمکن از اداء قرض را دارد، یا آن که متاعى غیر از ضروریات زندگى دارد مى تواند بفروشد در این صورت بایدقرض نماید یا متاع را بفروشد و پول را نزد شخص امینى بگذرد به همان نحو که در مسأله قبل بیان شد، عمل نماید.
3 _ آن که از تهیه پول هم تمکن نداشته باشد در این صورت ده روز روزه بگیرد به این ترتیب که سه روز آن را در ماه ذى الحجه، وهفت روز آن را پس از برگشتن به محل خود بگیرد، واگر مکلف در مکه بماند باید صبر کند تا آن که رفقاى او به محل خود برگردند یا آن که یک ماه بگذرد آن وقت روزه بگیرد.

مسأله 412 _ سه روز روزه در سفر را باید پیاپى بگیرد مگر آن که روز هشتم و نهم را روزه بگیرد در این صورت باید تأخیر بیاندازد روزه روز سوم را بعد از روز سیزدهم.

مسأله 413 _
روز عید و روز یازدهم ودوازدهم ذى الحجه را نمى تواند روزه بگیرد باید روزه در غیر این سه روز باشد ولى در بقیه ایام از اول ماه تا آخر مانعى ندارد.

مسأله 414 _ چنانچه مکلف عذرى درماندن به مکه دارد ولو به این که همسفریها صبر نمى کنند مى تواند سه روز روزه را در راه بگیرد، والا باید در مکه بماند و روزه بگیرد در آنجا، وقصد اقامت نمودن وده روز ماندن لازم نیست این روزه را در سفر مى توان گرفت.

مسأله 415 _ اگر سه روز روزه را گرفت وبعد از آن تمکن از قربانى پیدا کرد مخیر است بین آن که قربانى نماید و بین آن که هفت روز روزه بگیرد و بهتر است که قربانىنماید.

مسأله 416 _ اگر ماه ذى الحجه گذشت و سه روز روزه را نگرفت باید در سال آینده قربانى بنماید وچنان چه خودش به مکه نرفت کسى را مأمور کند که از طرف اوقربانى نماید.

مسأله 417 _ اگر کسى در مدینه بماند یا آن که در شهر دیگرى محبوس شود وبخواهد هفت روز روزه را بگیرد باید صبر کند تا رفقاى او به محل خود برگردند.

مسأله 418 _ در روزه هفت روز پیاپى گرفتن معتبرنیست مى تواند جداى از هم روزه بگیرد.

مسأله 419 _ اگر مکلف در مکه روزه نگرفت و پس از برگشتن به شهر خودش خواست روزه بگیرد مى تواند همه را پیاپى بگیرد، ولى اگر در مکه ماند وخواست همه را بگیرد باید بین سه روز و هفت روز جدائى بیاندازد.

وجوب حلق یا تقصیر
واجب ششم از واجبات حج حلق یا تقصیر است مراد از حلق
سر تراشیدن و مراد از تقصیر از موى خود گرفتن است، ودر آن نیز قصد قربت معتبر است، وتأخیر آن از ذبح لازم نیست اگر چه بهتر است، بلى باید قبل از تهیه قربانى نباشد.

مسأله 420 _ واجب است حلق یا تقصیر در مَنى باشد واگر خارج شود از منى بدون حلق یا تقصیر درصورت تمکن باید برگردد ودر آنجا این عمل را انجام دهد و اگر تمکن از برگشتن ندارد یا دشوار است برگشتن در جاى خود حلق یا تقصیر نماید ودر صورت امکان موى سر خود را به منى بفرستد.

مسأله 421 _ بنابر احتیاط لازم حلق یا تقصیر درروز نحر انجام گیرد، ولى اگر تأخیر شد تا قبل از طواف هرموقع به جا آورده شود، مجزى است.

مسأله 422 _ چنانچه طواف را مقدم بر حلق یا تقصیر بدارد اعاده طواف بعد از حلق یا تقصیر بنابر اظهر لازم است، واگر از روى علم وعمد باشد علاوه بر آن یکگوسفند قربانى باید بنماید.

مسأله 423 _ براى زنان سر تراشیدن جائز نیست حتى در غیر حال احرام ودر حق آنها تقصیر متعین است.

مسأله 424 _ مردان در اختیار حلق یا تقصیر مخیر هستند، حتى کسانى که صروره باشند یعنى قبلاً حج ننموده باشند، بلى براى آنها مستحب مؤکد سرتراشیدن است.
واز تخییر بین حلق وتقصیر دو دسته مستثنى هستندیعنى بر آنها واجب است سرتراشیدن.
1 _ شخصى که براى دفع شپش وامثال آن موى سرخود را به عسل یا صمغ چسبانده باشد.
2 _ شخصى که موى سر خود را جمع کرده وگره زده و درهم پیچیده وبافته است.

مسأله 425 _ بر مکلف خنثاى مشکل متعین است تقصیر.

مسأله 426 _ هرگاه مکلف اختیار حلق نمود باید تمام سر خود را بتراشد ولى اگر اختیار تقصیر نمود مقدارى از موى خود را بگیرد که صدق کوتاه کردن مو بکند کافى است.

مسأله 427 _ اگر به عوض تقصیر مقدارى از سر را به بتراشد کافى نیست.

مسأله 428 _ کسى که سرش مو ندارد چنان چه چاقورا به سر او بکشند کافى است وتقصیر لازم نیست.

مسأله 429 _ شخصى که ذبح نمود ورمى جمرهکرد وحلق یا تقصیر نمود تمام آن چیزهائى که به وسیله احرام بر او حرام شده است، حلال خواهد شد، مگر دوچیز زن و استعمال بوى خوش ودر غیر حج تمتع بوى خوش نیز حلال مى شود، وآن دو نیز به تدریج حلال خواهند شد چنان چه خواهد آمد.

طواف زیارت ونماز آن وسعى
واجب هفتم وهشتم ونهم از واجبات حج تمتع طواف زیارت، ونماز آن، و سعى است، وکیفیت و شرائط آنها همان طورى است که در طواف عمره ونماز طواف وسعى آن گذشت.

مسأله 430 _ در سابق بیان شد که لازم است طواف زیارت را بعد از حلق یا تقصیر وذبح ورمى به جا آوردچنان چه بر یکى از آنها مقدم شود باید بعد از انجام آن اعاده طواف بنماید واگر عمداً بر حلق یا تقصیر مقدم گردد علاوه بر این باید یک گوسفند کفاره ذبح شود.

مسأله 431 _ وجوب تقدیم حلق یا تقصیر برطواف مختص به حج تمتع است ودر حج افراد و قران جائز است تقدیم طواف بر آن.

مسأله 432 _ در حج تأخیر طواف تا آخر ذى الحجه جائز است، چه آن که حج تمتع باشد، یا افراد، ویا قران و احوط
آن است که در حج تمتع طواف از روز یازدهم تأخیر نیاندازد عمدا و بر فرض تأخیر از روز سیزدهم تأخیر نشود.

مسأله 433 _ جائز نیست مکلف در حج تمتع طواف زیارت ونماز آن وسعى را بر وقوف به عرفات و مزدلفه مقدم بدارد بنابر احتیاط واز این حکم کسانى مستثنى هستند که پس از مراجعت به مکه به جا آوردن این اعمال براى آنها میسور نباشد مانند:
زنى که خوف حیض ونفاس دارد وبه این جهت ممکن است از طواف بعد از وقوفین متمکن نباشد، پیرمرد،وشخص عاجز، ویا مریضى که پس از مراجعت مردم ازمنى به جهت ازدحام از طواف متمکن نباشد یا دشوار باشد بر او طواف، این اشخاص مى توانند طواف وسعى را بر وقوفین مقدم بدارند واعاده طواف وسعى لازم نیست ولو در ایام تشریق از اعاده متمکن باشند یا آن که زن ایام حیضش تأخیر بیافتد.

مسأله 434 _ در حج قِران و اِفراد بدون اشکال تقدیم طواف ونماز آن وسعى بر وقوفین جائز است.

مسأله 435 _ حکم ترک عمدى وسهوى طواف درطواف عمره بیان شد.

مسأله 436 _ شخصى که طواف ونماز آن وسعى را به جا آورد، استعمال طیب بر او حلال مى شود.

طواف نساء ونماز آن
واجب دهم ویازدهم از واجبات حج تمتع طواف و نماز آن است این طواف ونماز آن اگر چه از واجبات است، الا این که این عمل از ارکان حج نیست وترک عمدى آن نیز موجب فساد حج نخواهد شد.

مسأله 437 _ طواف نساء به مردان اختصاص ندارد بر زنان نیز واجب است، پس اگر مرد او را ترک نمود وزن بر اوحلال نمى شود، واگر زن او
را ترک کرد بر هیچ مردى حلال نمى شود.

مسأله 438 _ طفل ممیز اگر حج کرد چنان چه طواف نساء را ترک نماید بعد از بلوغ هیچ زنى بر او حلال نیستواگر طواف نساء را به جا آورد زن بعد از بلوغ بر او حلال است.

مسأله 439 _ کیفیت وشرائط طواف نساء ونماز آن مانند طواف حج وعمره ونماز آن است.

مسأله 440 _ طواف نساء را نمى شود مقدم داشت بر وقوف به عرفات ومزدلفه بنابر احتیاط وجوبى ولو در حال ضرورت وعذر.

مسأله 441 _ واجب است طواف نساء ونماز آن بعد از سعى در حج وعمره انجام گیرد ودر صورت عذروخوف حیض مى شود مقدم بر آن داشت.

مسأله 442 _ زنى که حائض شود وقافله توقف ننماید جائز است طواف نساء را ترک کرده وبا قافله برود واحوط این است که براى طواف نائب بگیرد.

مسأله 443 _ زنى که پس از تجاوز از نصف طواف نساء حائض شود کوچ کردن بر او جائز است، واحوط این است که براى بقیه طواف ونماز آن نائب بگیرد.

مسأله 444 _ شخصى که نماز طواف نساء رافراموش نماید حکم آن حکم کسى است که نماز طواف حج یا عمره را فراموش کند که سابقاً بیان شد.

مسأله 445 _ اگر از روى جهل یا نسیان طواف نساء را بر سعى مقدم داشت واجب است پس از علم وتذکر بعد از سعى آن را اعاده نماید.

مسأله 446 _ اگر کسى طواف نساء را ترک نمایددر این مورد چند صورت است:
1 _ آن که ترک طواف نساء عمدى باشد چه آن که عالم به حکم باشد یا جاهل به آن در
این صورت لازم است شخصاً برگشته وآن را به جا آورد وتا مدتى که آن را به جا نیاورده زن بر او حرام است، بلکه عقد نمودن هم بر او حرام است.
2 _ آن که ترک طواف نساء از روى فراموشى باشد ولى در مکه قبل از کوچ کردن از آنجا متوجه شود، در این صورت نیز شخصاً باید آن را به جا آورد وتا مدتى که بجا نیاورده زن بر او حرام است وهمچنین عقد کردن.
3 _ ترک طواف نساء از روى فراموشى باشد و بعد ازکوچ کردن از مکه متوجه شود، در این صورت مى تواند نائب بگیرد ومى تواند خودش برگشته وطواف را به جا آورد وپس از طواف خود یا نائبش زن بر او حلال مى شود، ودر حکم این صورت فرقى نیست بین آن که در بین راه متوجه شود یا بعد از رسیدن به منزل خود متذکر شود، ونیز فرقى نیست بین آن که برگشتن خودش به مکه متعذر یا دشوار باشد و بین آن که ممکن است برگردد ودشوارى هم نداشته باشد.

مسأله 447 _ کسى که طواف نساء ونماز آن را به جا آورد اگر مرد است زن بر او حلال مى شود، واگر زن است مرد بر او حلال مى گردد، اما حرمت صید و یا درخت کندن سابقاً بیان شد که آن اختصاص به محرم ندارد پس تمام چیزهائى که به واسطه احرام حرام شده بود بعد از طواف نساء و نماز آن حلال مى شود در صورتى که بعد از تقصیر وطواف زیارت باشد.

بیتوته در منى
واجب دوازدهم از واجبات حج بسر بردن شب یازدهم ودوازدهم است
در منى و معتبر است با قصد باشد، اما قصد قربت دلیلى بر اعتبار آن نیست.
وبر چند طائفه واجب است شب سیزدهم را هم بماند در منى:
1 _ کسى که در احرام اعم از احرام عمره واحرام حج از کشتن صید اجتناب نکرده، بلکه کسى که در روز سیزدهم از آن اجتناب نکرده است.
2 _ کسى که با زن در حال احرام تا روز سیزدهم جماع نموده باشد، واما کسى که از این دو اجتناب نموده ولى سائر محرمات حتى استمتاع به زن را مرتکب شده است ماندن شب سیزدهم بر او واجب نیست.
3 _ کسى که بعد از ظهر دوازدهم از آن جا کوچ نکند وآن جا بماند تا آفتاب غروب کند یا قبل از غروب آفتاب ازحدود منى خارج نشده باشد بر چنین شخصى هم ماندن شب سیزدهم واجب است.

مسأله 448 _ چند طائفه از وجوب بیتوته مستثنى هستند:
1 _ کسانى که در مکه مکرمه تمام شب را به عبادت بسر بردند وهیچ گونه کارى به جز عبادت نداشته باشند مگر کارهائى که ضرورى باشد مانند خوراک وتطهیر وبنابر احتیاط غیر لزومى قصد کند به خوردن وآشامیدن قوت پیدا کردن بر عبادت را که در این صورت خود این عمل هم عبادت مى باشد.
2 _ کسانى که از بیتوته در آنجا معذور باشند مانند بیمار وپرستار بیمار وکسانى که از بودن در آنجا بر جان ومال خود ترس دارند.
3 _ کسانى که فراموش کرده اند.
4 _ چوپان گوسفندان در صورتى که غروبنکند بر او در منى.

مسأله 449 _ مکلف در مقدار ماندن در منى مخیر است، بین آن که از اول شب تا
بعد از نصف شب در آن جا بماند، وبین آن که قبل از نصف شب آمده وتا در صبح در آن جا بسر برد، ودر صورتى که از اول شب تا نیمه در آن جا بسر برد جائز است بعد از نصف شب از آن جا خارج شود ولو پیش از طلوع صبح به مکه داخل شود، و بر هر دو تقدیر ماندن روز در منى لازم نیست مگر از براى رمى جمرات همان نحو کهخواهد آمد.

مسأله 450 _ بر کسى که واجب است بیتوته در منى اگر ترک نمود، واجب است براى هر شب یک گوسفند قربانى نماید، وترک آن از روى جهل بنابر اظهر کفاره ندارد و همچنین بر هر کس که بیتوته ننماید ومعذور باشد یعنى واجب نباشد بیتوته بر او.
ودر محل آن قربانى مکلف مخیر است هر جا مایل است ذبح کند حتى جائز است تأخیر بیاندازد تا به شهرخودش برگردد، و همین قدر که مقدارى از گوشت او را بهفقراء بدهد در بقیه مختار است هر عملى که بخواهد انجام دهد.

مسأله 451 _ اگر کسى بخواهد از منى کوچ کند چنان چه روز دوازدهم باشد باید کوچ کردن بعد از ظهر باشد و اگر روز سیزدهم باشد مى تواند قبل از ظهر هم کوچ کند.

رمى جمرات
واجب سیزدهم از واجبات حج رمى جمراتسه گانه است جمره اولى، جمره وسطى، جمره عقبه که نامسه محل معینى است، ودر رمى این جمرات قصد قربت معتبر است.

مسأله 452 _ واجبات رمى همان است که در رمى جمره عقبه ذکر شد.

مسأله 453 _ واجب است رمى جمرات سه گانه هر کدام به هفت سنگ ریزه
در روز یازدهم ودوازدهم، وچنان چه شب سیزدهم در آن جا بماند در روز سیزدهم نیزواجب خواهد شد.

مسأله 454 _ معتبر است در رمى جمرات ترتیب یعنى باید اول جمره اولى را که دورترین جمره است از مکه و نزدیکتر به مشعر الحرام رمى نماید، بعد جمره وسطى، بعد جمره عقبه را رمى نماید.

مسأله 455 _ اگر خلاف ترتیب نمود مثل آن که رمى جمره وسطى را بر رمى جمره اولى مقدم داشت، یارمى جمره عقبه را بر وسطى یا اولى مقدم نمود، واجب است آن چه مقدم داشته اعاده نماید تا ترتیب حاصل شودودر این حکم بین عالم وجاهل وناسى فرقى نیست، ولىاگر جمره را به چهار سنگ رمى نمود از روى فراموشى یا اشتباه یا جهل بلکه از روى عمد بقیه را ترک نمود، وبه رمى جمره بعدى مشغول شد، پس از آن جائز است سه سنگ باقى مانده را رمى کند و اعاده رمى جمره بعدى لازم نیست.

مسأله 456 _ رمى جمرات واجب است در روز بوده باشد پس رمى در شب براى روز گذشته یا روز آینده جائز نیست مگر براى شخص خائف وچوپان که براى آنها جائز است در شب قبل یا شب بعد رمى نمایند.

مسأله 457 _ جائز است نیابت در رمى ازچند طائفه:
1 _ مریضى که برایش دشوار است خود رمى نماید او باید یا خودش رمى نموده یا نائب بگیرد ودر صورت امکان باید او را حمل نموده ببرند نزدیک جمرات از طرف او رمىنمایند.
2 _ شخصى که بیهوش باشد از صبح تا غروب.
3 _ شخص پیر که دشوار است بر او در حال ازدحام رمى نمودن.
4_ بچه غیر ممیّز.
5 _ کسى که نمى تواند از بیرون آمدن غائط جلوگیرى نماید.

مسأله 458 _ اگر نائب رمى نمود وقبل از غروب رفع عذر شد باید خود مکلف رمى نماید.

مسأله 459 _ کسى که رمى را ترک نموده جهلاً یا نسیانا تا آن که به مکه رفته در صورت توجه وعلم باید برگردد به منى وآن را قضاء کند در صورتى که روز سیزدهم نگذشته باشد، واگر روز سیزدهم گذشته باشد باید در سال آینده یا خودش یا نائبش آن را قضاء نمایند، وهمچنین اگر بعد از بیرون رفتن از مکه ملتفت شود.

مسأله 460 _ اگر کسى از روى عمد رمى را ترک نمود فقهاء فرموده اند در سال آینده یا خودش یا نائبش باید قضاء نماید وبه هر تقدیر حج او باطل نمى شود.

مسأله 461 _ کسى که رمى روز یازدهم یا رمى روز دوازدهم یا هر دو را فراموش نمود یا عمداً یا جهلاً یا اضطرارا ترک نمود باید آن را در روز بعد قضاء نماید.
وباید رمى روز قبل مقدم بر رمى آن روز باشد.
وتفرقه انداختن بین قضاء واداء لازم نیست.
ونیز لازم نیست رمى قضاء را در اول صبح ورمى واجب را وقت زوال به جا آورد.

مسأله 462 _ اگر رمى یکى از جمرات را در روز یازدهم یا در روز دوازدهم فراموش نمود باید قضاء آن و رمى جمره بعد از آن را در روز بعد بنماید.

مسأله 463 _ اگر مى داند رمى یکى از جمرات در روز قبل فراموش شده ونمى داند کدام است کافى است در روز بعد جمره عقبه را رمى نماید.

حکم مصدود
در سابق بیان شد که
کسى که احرام ببندد واجب است حج را به آخر برساند از این حکم دو طائفه مستثنى هستند:
1 _ کسانى که دشمن ممانعت از ادامه حج آنها بنماید به نحوى که نتوانند درک وقوف به عرفه یا مزدلفه را بنمایند مثل این که پس از احرام و دخول مکه دولت وقت به اتهامىآنها را گرفته وحبس بنماید وراهى براى خلاصى نداشته باشند، بر چنین اشخاصى جائز است قربانى را در همان جائى که ممنوع شده اند یا در مکه ویا در جائى دیگر ذبح نموده وبه واسطه آن آن چه حرام شده بود بر آنها حلال مى شود، وحلیت محرمات متوقف بر حلق یا تقصیر نیست، ونیز متوقف بر قصد تحلل نمى باشد.

مسأله 464 _ در احرام عمره اگر مانع از دخول مکه باشد همین حکم جارى است.
واگر مانع از افعال عمره پیدا شود نه دخول مکه چنان چه افعالى که باقى مانده است قابل نیابت است نائب باید بگیرد والا همین حکم جارى است.

مسأله 465 _ واجب نیست بر مصدود تحلل به هدى بلکه مى تواند صبر کند تا فوت حج بشود و رجوع کندبه عمره مفرده و به آن متحلّل مى شود.

مسأله 466 _ بعد از آن که از احرام بیرون آمد اگر حج قبلاً بر او واجب بوده است یا آن که اگر سال اول استطاعت بود، در سال آینده استطاعت باقى باشد واجب است در سال آتیه حج نماید، والا واجب نیست.

مسأله 467 _ چنان چه حج او قران باشد همان حیوانى که همراه برداشته بر تحلل کافى است که او را ذبح نماید، ولازم نیست حیوان دیگرى تهیه نماید.

مسأله 468
_ اگر حیوانى که او را قربانى نماید پیدا نشد به همان احرام باقى است تا قربانى پیدا کند یا آن که موقع حج بگذرد وتمکن از اتیان به عمره مفرده پیدا کند تا به واسطه آن مُحّل شود.

مسأله 469 _ اگر کسى را که حبس کرده اند تمکن دارد از بیرون آمدن از حبس به نحوى از انحاء، صدق عنوان مصدود نمى کند واین حکم جارى نیست.

حکم محصور
طائفه دوم کسانى هستند که به واسطه مرضنمى توانند ادامه حج بدهند بر چنین اشخاصى جائز است که حیوان را بفرستند براى قربانى به منى اگر در احرام حج باشند، وبه مکه اگر در احرام عمره باشند، وبا آنهائى که به وسیله آنان حیوان را فرستاده براى قربانى قرار بگذارند چنان چه در احرام حج است روز عید و چنان چه در احرامعمره است هر روزى را که مایل باشند قربانى نمایند، و آن روز که رسید از احرام خارج مى شوند، وباید تقصیر هم درآن روز بنمایند وهمه محرمات احرام بر آنان حلال مى شود مگر زن و حلیّت آن متوقف است بر این که سال آینده خودشان حج نمایند اگر تمکن دارند، والا نائب بگیرندبراى حج پس از حج خود یا نائب در سال بعد زن هم حلالمى شود، وجماعتى گفته اند که اگر حج آنان استحبابى باشد براى طواف نساء نائب بگیرند و با انجام دادن نائب طواف نساء را زن بر آنان حلال مى شود، احتیاجى به حج سال آینده نیست واین قول بعید نیست.

مسأله 470 _ شخص محصور چنان چه از اتمام حج تمکن ندارد ولى تمکن از اتیان به اعمال عمره
دارد مى تواند صبر کند تا فوت حج شده وعدول به عمره نماید ومحل شود.

مسأله 471 _ اگر بعد از فرستادن قربانى رفع عذرشد، چنان چه درک حج به درک وقوفین مى نماید باید حج نماید، وچنان چه درک نمى کند مى تواند محل شود بهرسیدن موعد قربانى و مى تواند عدول به عمره نماید و به آن محل شود.
تا اینجا واجبات حج بیان شد، واز این به بعدمستحبات وآداب آن را بیان خواهیم نمود.

آداب ومستحبات حج
بدان که مستحبات حج بیش از آن است که در این رساله بیان نمائیم، لذا به بیان مقدارى از آنها اکتفاء کرده و بقیه را به کتب مفصله وا مى گذاریم.
مستحبات سفرشخصى که اراده سفر مکه یا سفر دیگر را داردمستحب است که از حضرت حق جل وعلا طلب خیر کند و وصیت بنماید وصدقه بدهد تا آن که به آن صدقه سلامتى خود را خریدارى نماید ووقتى که براى مسافرت مهیا شد، مستحب است در خانه خود چهار رکعت نمازدر هر رکعتى فاتحة الکتاب وسوره توحید را بخواند وبگوید:
اَللّهُمَ اِنّى اَتَقَربُ اِلَیکَ بِهِنَ فَاجْعُلْهُنَّ خَلِیفَتىِ فى اَهْلىِ وَمالى.
ومستحب است به درب خانه خود ایستاده وسه مرتبه از پیش رو وطرف راست وطرف چپ فاتحه و به همین ترتیب آیة الکرسى را بخواند وبعد از آن بگوید:
اَللّهُمَ احْفَظْنى وَاحْفَظْ ما مَعِى وَسَلِّمنى وَسَلّمْ ما مَعى وَبَلِّغْنِى ما مَعِى بَبَلاغِکَ الْحَسَنِ الْجَمیلِ.

مستحبات احرام
مستحبات احرام چند چیز است:
1 _ آن کسى که قصد حج دارد از اول ماه ذى القعدة وکسى که قصد عمره مفرده دارد پیش از یک ماه موى سر و رویش را رها نماید، وبعضى قائل به وجوب آن شده اند ولى این قول صحیح نیست، و مفید فرموده است که اگردر ماه ذى القعدة سر بتراشد یک گوسفند کفاره بر او لازم است این قول هم ضعیف است.
2 _ آن که قبلاً ناخن وشارب خود را بگیرد و موى زیربغل و عانه را ازاله نماید، وفقها فرموده اند بدن خود را پاکیزه نماید.
3 _ آن که پیش از احرام در میقات یا قبل از رسیدن به میقات غسل احرام بنماید، وبعضى آن را
واجب دانسته اند ولى این قول ضعیف است، واز حائض ونفساء نیز این غسل صحیح است.

مسألة: اگر کسى قبل از احرام غسل نموده درچند مورد مستحب است اعاده غسل بنماید:
اول آن که یک شبانه روز بگذرد از غسل واحرام نبسته باشد.
دوم آن که مکلف لباسى بپوشد یا چیزى بخورد یا استعمال طیبى بنماید که بر محرم حرام است.
سوم آن که پیش از احرام بخوابد.

مسألة: مستحب است در وقت غسل این دعا رابخواند:
بسم الله وبالله اللهم اجعله نورا وطهورا وحرزاوامنا من کل خوف وشفاء من کل داء وسقم اللهم طهرنى و طهر قلبى واشرح لى صدرى واجر على لسانى محبتک ومدحتک والثناء علیک فانه لا قوة لى الا بک وقد علمت ان قوام دینى التسلیم لک والاتباع لسنة نبیک صلواتک علیه وآله.
4 _ هنگام پوشیدن دو جامه احرام بگوید:
الحمد لله الذى رزقنى ما اوارى به عورتى واؤدى فیه فرضى واعبد فیه ربى وانتهى فیه الى ما امرنى الحمد لله الذى قصدته فبلغنى واردته فاعاننى وقبلنى ولم یقطع بى ووجهه اردت فسلمنى فهو حصنى وکهفى وحرزى وظهرى وملاذى ورجائى ومنجاى وذخرى وعدتى فى شدتى ورخئى.
5 _ آن که دو جامه احرام از پنبه باشد وبهتر استرنگش هم سفید باشد.
6 _ آن که احرام را در غیر حج تمتع به ترتیب ذیل ببندد، در صورت تمکن فریضه ظهر، ودر صورت عدم تمکن بعد از فریضه دیگر، ودر صورت عدم تمکن از آن بعد از شش یا چهار یا دو رکعت نماز نافله که در رکعت اول بعد از حمد و سوره توحید ودر رکعت دوم سوره جحد را بخواند و شش رکعت افضل است و در حج تمتع
چنانچه مى تواند اول وقت بعد از نافله به نحوى که بیان شد احرام ببندد والا نماز ظهر را در مکه بخواند وبعد از آن احرام ببندد.
7 _ مستحب است بعد از نماز حمد وثناى الهى به جا آورد وبر پیغمبر وآل او صلوات بفرستد وبعد از آن دراحرام عمره تمتع این دعا را بخواند:
اللهم انى اسئلک ان تجعلنى ممن استجاب لک وآمن بوعدک واتبع فانى عبدک وفى قبضتک لا اوقى الا ما وقیت ولا آخذ الا ما اعطیت وقد ذکرت الحجفاسئلک ان تعزم لى علیه على کتابک وسنة نبیک صلواتک علیه وآله وتقوینى على ما ضعفت وتسلم لى مناسکى فىیسر منک وعافیة واجعلنى من وفدک الذى رضیت وارتضیت وسمعت وکتبت اللهم انى خرجت من شقة بعیدة وانفقت مالى ابتغاء مرضاتک اللهم فتمم لى حجتى وعمرتى اللهم انى ارید التمتع بالعمرة الى الحج على کتابک وسنة نبیک صلى الله علیه وآله وسلم فان عرض لى عارض یحبسنى فحلنى حیث حبستنى لقدرک الذى قدرت على اللهم ان لم تکن حجة فعمرة احرم لک شعرى وبشرى ولحمى ودمى وعظامى ومخى وعصبى من النساء الثیاب والطیب ابتغى بذلک وجهک والدار الاخرة.
8 _ آن که به نیت احرام تلفظ بنماید وبه مجرد قصد نفسانى اکتفاء ننماید.
9 _ مردان تلبیه را بلند بگویند خصوصاً بعد ازرسیدن به بیداء در صورتى که از مسجد شجره محرم شوند و بعد از مشرف شدن به ابطح در احرام از مکه.
10 _ سابقا تلبیه واجب وآنچه مقتضاى احتیاط است ضمّ شود بیان کردیم، ومجمع این عبارت است (لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد والنعمةلک والملک لا شریک لک) ونیز بیان
شد که در (ان) دو نحو خوانده شود یک مرتبه به زیر ومرتبه دیگر به زبر همزه.
ومستحب است بعد از آن بگوید:
لبیک ذى المعارج لبیک لبیک داعیا الى دارالسلاملبیک لبیک غفار الذنوب لبیک لبیک اهل التلبیة لبیک لبیک ذا الجلال والاکرام لبیک لبیک تبدى والمعاد الیک لبیکلبیک تستغنى ویفتقر الیک لبیک لبیک مرهوبا ومرغوبا الیکلبیک لبیک اله الحق لبیک لبیک ذا النعماء والفضل الحسن الجمیل لبیک لبیک کشاف الکرب العظام لبیک لبیک عبدکوبن عبیدک لبیک لبیک یا کریم لبیک.
11 _ تلبیه را در حال احرام تکرار کند و در موارد آینده نیز آن را بگوید، وقت بیدار شدن از خواب، و بعد از هر نماز واجب، ومستحب، وقت رسیدن به سواره، وقت بالا رفتن از تلّ یا سرازیر شدن از آن، وقت سوار شدن یا پیاده شدن،ووقت سحر واوقات سحر زیاد بگوید.

مسألة: کسى که عمره تمتع به جا مى آورد استحباب تکرار تلبیه بر او مستمر خواهد بود تا آن که خانه هاى قدیممکه را ببیند، وحد آن براى کسى که از مدینه بیاید عقبة المدینین که جاى معروفى است مى باشد وپس از آن استحباب ندارد وکسى که محرم با حرام حج است استحباب تکرار تلبیه آن تا ظهر روز عرفه مستمر استو بعد از آن.
وکسى که عمره مفرده به جا مى آورد تلبیه آن تا وقت دخول به حرم مى باشد.

مکروهات احرام
مکروهات احرام چند چیز است:
1 _ احرام بستن در جامه چرکین واگر جامه در حال احرام چرک شود مانعى ندارد که محرم خودش یا کس دیگرآن را بشوید.
2 _ احرام بستن در جامه راه راه.
3 _ به دست کردن انگشتر براى زینت.
4_ پوشیدن زیور به قصد زینت براى زنان خصوصاً زیورهائى که عادت به پوشیدن آنها نداشته اند وقبل از احرام نپوشیده بوده اند به شرط آن که به قصد زینت براى مرد نباشد والا حرام است.
5 _ حجامت کردن در غیر حال ضرورت والا مکروه نیست.
6 _ خون در آوردن از بدن ولو با خاراندن بدن یا مسواک کردن ویا به نحو دیگر باشد.
7 _ حمام رفتن.
8 _ لبیک گفتن محرم در جواب کسى که او را صدا زند.
مستحبات دخول به حرم
1 _ به جهت دخول حرم غسل نماید.
2 _ پا برهنه شده ونعلین خود را در دست گرفته داخل حرم شود.
وقت دخول حرم این دعا را بخواند:
اللهم انک قلت فى کتابک وقولک الحق (واذن فى الناس بالحج یأتوک رجالا وعلى کل ضامر یأتین من کل فج عمیق) اللهم انى ارجو ان اکون ممن اجاب دعوتک قدجئت من شقة بعیدة وفج عمیق سامعا لندائک ومستجیبا لک مطیعا لامرک وکل ذلک بفضلک على واحسانک الىفلک الحمد على ما وفقتنى له ابتغى بذلک الزلفة عندک والقربة الیک والمنزلة لدیک والمغفرة لذنوبى والتوبة علىمنها بمنک اللهم صل على محمد وآل محمد وحرم بدنىعلى النار وآمنى من عذابک برحمتک یا ارحم الراحمین.
4 _ وقت دخول حرم مقدارى از علف اذخر گرفته آن را مضغ نماید.

آداب مسجد الحرام ومکه معظمه
مستحب است براى دخول مکه معظمه غسل بنماید.ونیز مستحب است مکلف براى دخول مسجد الحرام غسل بنماید، وهمچنین مستحب است باپاى برهنه وبا حالت سکینه ووقار وارد شود، وهنگام و از در بنى شیبة وارد شود وگفته اند که باب بنى شیبة در حال کنونى مقابل باب السلام است، ومستحب است بر درمسجد الحرام
ایستاده وبگوید:
السلام علیک ایهاالنبى ورحمة الله وبرکاته بسم اللهوبالله وما شاء الله السلام على انبیاء الله ورسله السلام على رسول الله والسلام على ابراهیم خلیل الله والحمدلله رب العالمین.
پس داخل مسجد الحرام شود ورو به کعبه دستها را بلند نموده وبگوید:
اللهم انى اسألک فى مقامى هذا وفى اول مناسکى انتقبل توبتى وان تتجاوز عن خطیئتى وان تضع عنى وزرى الحمدلله الذى بلغنى بیته الحرام اللهم انى اشهدک ان هذابیتک الحرام الذى جعلته مثابة للناس وامنا مبارکا وهدىللعالمین اللهم انى عبدک والبلد بلدک والبیت بیتک جئت اطلب رحمتک واؤم طاعتک مطیعا لامرک راضیا بقدرکاسألک مسألة الفقیر الیک الخائف لعقوبتک اللهم افتح لىابواب رحمتک واستعملنى بطاعتک ومرضاتک.
و در روایات دیگر وارد است که نزد در مسجد بگوید:
بسم الله وبالله ومن الله والى الله وماشاء الله وعلى ملة رسول الله صلى الله علیه وآله وخیر الاسماء لله والحمد لله والسلام على رسول الله السلام على محمد بنعبد الله السلام علیک ایها النبى ورحمة الله وبرکاته السلام على انبیاء اله ورسله السلام على ابراهیم خلیل اللهالرحمن السلام على المرسلین والحمد لله رب العالمین السلام علینا وعلى عبادالله الصالحین اللهم صل علىمحمد وآل محمد وبارک على محمدو آل محمد وارحممحمدا وآل محمد کما صلیت وبارکت وترحمت على ابراهیم وآل ابراهیم انک حمید مجید اللهم صل علىمحمد وآل محمد عبدکورسولک اللهم صل على ابراهیمخلیلک وعلى انبیائک ورسلک وسلم علیهم وسلام على المرسلین والحمد لله رب العالمین اللهم افتح لى ابوابرحمتک واستعملنى فى طاعتک ومرضاتک واحفظنى بحفظ الایمان ابدا ما ابقیتنى جل ثناء وجهک الحمد للهالذى جعلنى من وفده وزواره وجعلنى ممن یعمرمساجده وجعلنى ممن یناجیه اللهم انى عبدک وزائرک فى بیتک
وعلى کل مأتى حلق لمن اتاه وزاره وانت خیر مأتىواکرم مزور فأسألک یاالله یا رحمن وبانک انت الله لاالهالا انت وحدک لا شریک لک وبانک واحد احد صمد لم تلد ولم تولد ولم یکن له (لک خ ل) کفوا اَحَدٌ وان محمداعبدک ورسولک صلى الله علیه وعلى اهل بیته یا جواد یاکریم یا ماجد یا جبار یا کریم أسألک ان تجعل تحفتک ایاى بزیارتى ایاک اول شئ تعطینى فکاک رقبتى من النار پسسه مرتبه مى گوید: اللهم فک رقبتى من الناس پس مى گوید:
واوسع على من رزقک الحلال الطیب وادرأ عنى شرشیاطین الجن والانس وشر فسقه العرب والعجم.
ومستحب است وقتى که محاذى حجرالاسود شد بگوید:
اشهدان لا اله الا الله وحده لا شریک له وان محمداعبده ورسوله آمنت بالله وکفرت بالجبت والطاعوتواللات والعزى وبعبادة الشیطان وبعبادة کل ند یدعى من دون الله.
پس نزدیک حجرالاسود رفته وآن را استلام نماید و بگوید:
الحمدلله الذى هدانالهذا وما کنا لنهتدى لو لا انهدانا الله سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبراکبر من خلقه اکبر ممن اخشى واحذر لا اله الا الله وحدهلا شریک له، له الملک وله الحمد یحیى ویمیت ویمیت ویحیى وهو حى لا یموت بیده الخیر وهو على کل شى قدیر.
وصلوات بر پیغمبر وآل او بفرستد و سلام برپیغمبران بدهد چنان چه وقت دخول مسجد سلام مى داد آنگاه بگوید:
انى اومن بوعدک واوفى بعهدرک.
ودر روایت معتبر وارد است که وقتى که نزدیک حجرالاسود رسیدى دستهاى خود را بلند کن وحمد وثناى الهى را به جا آور، وصلوات بر پیغمبر بفرست وازخداوند عالم بخواه که حج تو را قبول کند پس از آن حجر را بوسیده
و استلام نما واگر آن هم ممکن نشد اشاره به آن کنوبگو:
اللهم امانتى ادیتها ومیثاقى تعاهدته لتشهد لى بالموافاة اللهم تصدیقا بکتابکوعلى سنة نبیک صلواتک علیه وآله اشهدان لا اله الا الله وحده لا شریک له وان محمداعبده ورسوله آمنت بالله وکفرت بالجبت والطاعوتواللات والعزى وبعبادة الشیطان وبعبادة کل ند یدعى مندون الله تعالى.
واگر نتوانى همه را بخوانى بعضى را بخوان و بگو:
اللهم الیک بسطت یدى وفیما عندک عظمت رغبتىفاقبل سبحتى واغفرلى وارحمنى اللهم انى اعوذ بک من الکفر والفقر وماقف الخزى فى الدنیا والاخرة.

آداب ومستحبات طواف
در حال طواف مستحب است بگوید: اللهم انىاسألک باسمک الذى یمشى به على طلل الماء کما یمشىبه على جدد الارض واسألک باسمک الذى یهتز عرشک و اسألک الذى تهتز له اقدام ملائکتک واسألک باسمکالذى دعاک به موسى من جانب الطور فاستجبت له والقیتعلیه محبة منک واسألک باسمک الذى غفرت به لمحمدما تقدم من ذنبه وما تأخر واتممت علیه نعمتک ان تفعلبى کذا وکذا وحاجت خود را بطلبد ونیز مستحب است در حال طواف بگوید:
اللهم انى الیک فقیر وانى خائف مستجیر فلا تغیرجسمى ولا تبدل اسمى و صلوات بر محمد وآل او بفرستد به خصوص وقتى که به در خانه کعبه مى رسد و وقتى که بهحجر اسماعیل رسید به ناودان نگاه نموده وبگوید:
اللهم ادخلنى الجنة واجرنى من النار برحمتک وعافنى منالسقم واوسع على من الرزق الحلال وادرأ عنى شرفسقة الجن والانس وشر فسقة العرب والعجم و چون ازحجر بگذرد به پشت سر کعبه برسد بگوید:
یاذالامنوالطول یا ذاالجود والکرم ان عملى ضعیف فضاعفه لى وتقبله منى انک انت السمیع العلیم و چون به رکن بمانى رسد دست بردارد و بگوید: یاالله
یا ولى العافیة وخالق العافیة علىرازق العافیة والمنعم بالعافیة والمتفضل بالعافیة وخالق العافیةوعلى جمیع خلقک یا رحمن الدنیا والاخرة ورحیمهماصل على محمد وآل محمد وارزقنا العافیة وتمام العافیةوشکر العافیة فى الدنیا والاخرة یا ارحم الراحمین پس سر و به جانب کعبه بالا کند و بگوید: الحمدلله الذى شرفک وعظمک والحمدلله الذى بعث محمدا نبیا وجعل علیا اماما اللهم اهد له خیار خلقک وجنبه شرار خلقک و چون میان رکن یمانى وحجرالاسود برسد بگوید: ربنا آتنا فىالدنیا حسنة وفى الاخرة حسنة وقنا عذاب النار.
ودر دور هفتم وقتى که به مستجار است دو دست خود را بر دیوار خانه بگشاید وشکم و روى خود را به دیوار کعبه بچسباند و بگوید: اللهم البیت بیتک والعبد عبدک وهذا مکان العائذ بک من النار.
پس به گناهان خود اعتراف نموده واز خداوند عالم آمرزش آن را بطلبد که انشاءالله تعالى مستجاب خواهد شد بعد بگوید: اللهم من قبلک الروح والفرج والعافیة اللهم انعملى ضعیف فضاعفه لى ما اطلعت علیه منى وخفى علىخلقک استجیر بالله من النار.
وآنچه خواهد دعا کند ورکن یمانى را استلام کند وبه نزد حجرالاسود آمده وطواف خود را تمام نموده وبگوید:
اللهم قنعنى بما رزقتنى وبارک لى فیما اتیتنى.
وبراى طواف کننده مستحب است در هر دور ارکان خانه کعبه وحجرالاسود را استلام نماید ودر وقت استلام حجر بگوید: امانتى ادیتها ومیثاقى تعاهدته لتشهد لىبالموافاة.

مستحبات نماز طواف
در نماز طواف مستحب است بعد از حمد در رکعت اول سوره توحید ودر رکعت دوم سوره جحد را بخواند و پس از نماز حمد وثناى الهى را به جا آورده وصلوات بر محمد وآل محمد بفرستد واز خداوند عالم طلب قبول نماید، وبعد
از فراغ از نماز طواف وپیش از سعى مستحب است به نزد چاه زمزم رفته یک یا دو دلو آب بکشند و آن را به سر و پشت و شکم خود بریزد وبگوید: اللهم اجعله علمانافعا ورزقا وشفاء من کل داء وسقم.
پس از آن به نزد حجرالاسود بیاید ومستحب است ازدرى که محاذى حجرالاسود است به صفا متوجه شود و با آرامى دل وبدن بالاى صفا رفته و به خانه کعبه نظر کند وبهرکنى که حجرالاسود در آن است رو نماید وحمد وثناى الهى را به جا آورد ونعمتهاى الهى را به خاطر آورد آنگاه این اذکار را بگوید الله اکبر هفت مرتبه الحمدلله هفت مرتبه لاالهالاالله هفت مرتبه لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک ولهالحمد یحیى ویمیت ویمیت ویحیى وهو حى لا یموت وهو حى لایموت وهوعلى کل شى قدیر سه مرتبه پس صلوات بر محمد وآلمحمد بفرستد پس بگوید: الله اکبر على ما هداناوالحمد لله على ما ابلانا والحمدلله الحى القیوم والحمدلله الدائم سه مرتبه.
پس بگوید: اشهد ان لا اله الاالله واشهد ان محمداعبده ورسوله لانعبد الا ایاه مخلصین له الدین ولو کرهالمشرکون سه مرتبه پس بگوید: اللهم انى أسألک العفووالعافیة والیقین فى الدنیا والاخرة سه مرتبه پس بگوید:
اللهم آتنا فى الدنیا حسنة وفى الاخرة حسنة وقنا عذاب النارسه مرتبه، پس بگوید: الله اکبر صد مرتبه لااله الا الله صد مرتبه الحمدلله صد مرتبه سبحان الله صدمرتبه، پس بگوید: لا اله الا الله وحده وحده انجز وعده ونصر عبده وغلب الاحزاب وحده فله الملک وله الحمدوحده اللهم بارک لى فى الموت وفیما بعد الموت اللهمانى اعوذ بک من ظلمة
القبر ووحشته اللهم اظلنى فى ظل عرشک یوم لا ظل الاظلک.
و بسیار تکرار کند سپردن دین و نفسه و اهل و مال خود را به خداوند عالم پس بگوید: استودع الله الرحمن الرحیم الذى لا تضیع ودایعه دینى ونفسى واهلى اللهم استعملنى على کتابک وسنة نبیک وتوفنى على ملته واعذنى من الفتنة پس بگوید الله اکبر سه مرتبه پس آنها را دو مرتبه تکرار کند پس یک بار تکبیر بگوید و باز آنها را اعاده نماید، واگر تمام این عمل را نتواند انجام دهد هر قدرکه مى تواند بخواند، ومستحب است که این دعا را بخواند:
اللهم اغفرلى کل ذنب اذنبته قط فان عدت فعد على بالمغفرة فانک انت الغفور الرحیم اللهم ان افعل بى ماانت اهله ترحمنى وان تعذبنىفانت غنى عن عذابى وانا محتاج الى رحمتک فیامن انآمحتاج الى رحمته ارحمنى اللهم لا تفعل بى ما انا اهل فانک ان تفعل بى ما انا اهله تعذبنى ولم تظلمنى اصبحتاتقى عدلک ولااخاف جورک فیا من هو عدل لا یجورارحمنى.
در حدیث شریف وارد شده هرکس که بخواهد مال او زیاد شود ایستادن در صفا را طول دهد، و بدان کهمستحب است سعى نماید واز صفا تا به مناره میانه راه رود واز آنجا تا جائى که بازار عطاران است هروله کند یعنى تند برود واگر سوار باشد این حد را فى الجمله تند نماید وازآنجا تا به مروه نیز میانه رود ودر وقت برگشتن نیز به همان ترتیب مراجعت نماید و از براى زنها هروله نیست، و مستحب است در گریه کردن سعى کند وخود را به گریه وا دارد ودر حال سعى دعاء بسیار کند.

مستحبات احرام تا وقوف به عرفات
امورى
که در احرام عمره مستحب است در احرام حج نیز مستحب است و پس از این که شخص احرام بسته و از مکه بیرون آمد همین که بر ابطح مشرف شود به آواز بلند تلبیه بگوید و چون متوجه منى شود بگوید: اللهم ایاک ارجو وایاک ادعو فبلغنى املى واصلح لى عملى.
و با تن ودل آرام با تسبیح وذکر حق تعالى برود وچون به منى رسید بگوید: الحمد لله الذى اقد منیها صالحا فى عافیة وبلغنى هذا المکان پس بگوید: اللهم هذه منى وهى مما مننت به علینا من المناسک فأسألک ان تمن على بما مننت على انبیائک فانما انا عبدک وفى قبضتک.
ومستحب است شب عرفه را در منى بوده و به اطاعت الهى مشغول باشد، و بهتر آن است که عبادات وخصوصا نمازها را در مسجد خیف به جا آورد وچون نمازصبح را خواند تا طلوع آفتاب تعقیب گفته پس به عرفات روانه شود واگر خواسته باشد بعد از طلوع صبح روانه شود مانعى ندارد، ولى سنت بلکه احوط آن است که تا آفتاب طلوع نکرده از وادى محسر رد نشود و روانه شدن پیش ازصبح مکروه واز بعضى حرمت آن را نقل نموده اند مگر از براى ضرورت مانند بیمار و کسى که از ازدحام مردم خائف باشد وچون به عرفات متوجه شود این دعا را بخواند.
اللهم الیک صمدت وایاک اعتمدت ووجهک اردتأسألک ان تبارک لى فى رحلتى وان تقضى لى حاجتى وانتجعلنى ممن تباهى به الیوم من هو افضل منى و تا رسیدن به عرفات تلبیه بگوید.

مستحبات وقوف به عرفات
در وقت به عرفات چند چیز مستحب است:
1 _ با طهارت بودن در حال وقوف.
2_ غسل نمودن وبهتر آن است که نزدیک ظهر باشد.
3 _ آن چه موجب تفرق حواس است از خود دور سازد قلب او متوجه جناب اقدس الهى گردد.
4 _ نسبت به قافله اى که از مکه مى آید وقوف شخص در طرف دست چپ کوه واقع گردد.
5 _ وقوف او در پائین کوه ودر زمین همواره بوده باشد و بالا رفتن کوه مکروه است.
6 _ در اول وقت نماز ظهر وعصر را به یک اذان و دو اقامه به جا آورد.
7 _ قلب خود را به حضرت حق جل وعلا متوجه ساخته وحمد الهى و تهلیل وتمجید نموده وثناى حضرت حق را به جا آورد پس از آن صد مرتبه الله اکبر وصد مرتبه سوره توحید را بخواند و آن چه خواهد دعا نماید واز شیطانرجیم به خدا پناه ببرد واین دعا را نیز بخواند:
اللهم رب المشاعر کلها فک رقبتى من النار واوسع على من رزقک الحلال وادراء عنى شر فسقة الجن والانس اللهم لاتمکر بى ولا تخد عنى ولا تستدرجنى یا اسمع السامعین ویا ابصر الناظرین ویا اسرع الحاسبین ویاارحم الراحمین أسألک ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تفعل بى کذا وکذا وحاجت خود را نام ببرد پس دست به آسمان بردارد وبگوید: اللهم حاجتى الیک التى ان اعطیتنیها لم یضر فى ما منعتنى وان منعتنیها لم ینفعنى ما اعطیتنى اسألک خلاص رقبتى من النار اللهم انى عبدکوملک ناصیتى بیدک واجلى بعلمک اسألک ان توفقنى لمایرضیک عنى وان تسلم منى مناسکى التى اریتها خلیلک ابراهیم صلوات الله علیه ودللت علیها نبیک محمدا صلىالله علیه وآله اللهم اجعلنى ممن رضیت عمله واطلت
عمره و احییته بعد الموت.
8 _ واین دعا را بخواند: لا اله الا الله وحده لا شریک لهله الملک وله الحمد یحیى ویمیت وهو حى لا یموت بیده الخیر وهو على کل شى قدیر اللهم لک الحمد کالذى تقول وخیرا مما نقول وفوق ما یقول القائلون اللهم لک صلاتى ونسکى ومحیاى ومماتى ولک تراثى (براءتى خ ل) وبک حولى ومنک قوتى اللهم انى اعوذ بک من الفقر ومن وساوس الصدر ومن شتات الامر ومن عذاب القبر اللهم انى اسألک خیر الریاح واعوذ بک من شر ما یجئ الریاح واسألک خیر اللیل وخیر النهار اللهم اجعل فى قلبى نورا وفى سمعى وبصرى نورا وفى لحمى ودمى وعظامى وعرقى ومقعدى ومقامى ومدخلى وخروجى نورا واعظم لى نورا یارب یوم القاک انک على کل شى قدیر.
ودر این روز تا مى تواند از خیرات و صدقات تقصیرنکند ودیگر رو به قبله کند وبگوید: سبحان الله صد بار والله اکبر وماشاء لاقوة الا بالله اشهد ان لا اله الا اللهوحده لا شریک له له الملک وله الحمد یحیى ویمیت وهو حى لا یموت بیده الخیر وهو على کل شى قدیر.
9 _ آن که کعبه را استقبال نموده واین اذکار را بگوید:
سبحان الله صد مرتبه الله اکبر صد مرتبه ماشاء الله لا قوةالا بالله صد مرتبه اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک وله الحمد یحیى ویمیت ویمیت ویحیى بیده الخیر وهو على کل شى قدیر صد مرتبه.
پس از اول سوره بقره ده آیه بخواند پس سوره توحید را سه مرتبه وآیة الکرسى را بخواند تا آخر پس این آیات رابخواند: ان ربکم الله الذى خلق
السموات والارض فى ستة ایام ثم استوى على العرش یغشى اللیل النهار یطلبه حثیثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الا له الخلق والامر تبارک الله رب العالمین _ ادعو ربکم تضرعا وخفیة انه لا یحب المعتدین _ ولا تفسدوا فى الارض بعداصلاحها وادعوه خوفا وطمعا ان رحمة الله قریب من المحسنین پس سوره قل اعوذ برب الفلق و سوره قل اعوذ برب الناس را بخواند.پس آنچه از نعم الهى به یاد داشته باشد یکایک ذکرنموده وحمد الهى نماید وهمچنین بر اهل و مال و سائر چیزهائى که حضرت حق به او تفضل نموده حمد بنماید وبگوید:
اللهم لک الحمد على نعمائک التى لا تحصى بعد ولا تکافأ بعمل.
و به آیاتى از قرآن که در آنها ذکر حمد شده است خدا را حمد نماید وبه آیاتى که در آنها ذکر تسبیح شده است خدا را تکبیر نماید وبه آیاتى که در آنها ذکر تهلیل شده است خدا را تهلیل نماید وبر محمد و آل محمّد(علیهم السلام)زیاد صلوات بفرستد وبه هر اسمى از اسماء الله که در قرآن موجود است خدا را بخواند وبا آنچه از اسماء الهى که در یاد دارد خدا را ذکر کند وبه اسماء الهى که در آخرسوره حشر موجود است خدا را بخواند وآنها عبارتند از:
الله، عالم الغیب والشهادة، الرحمن الرحیم، الملک،القدوس، السلام، المؤمن، المهیمن، العزیز الجبار، المتکبرالخالق البارئ، المصور.
واین دعا را بخواند:
اسألک یا الله یا رحمن بکل اسمهو لک واسألک بقوتک وقدرتک وعزتک وبجمیع ما احاط به علمک وبجمعک وبارکانک کلها وبحق رسولکصلوات الله علیه وآله وباسمک الاکبر الاکبر باسمک العظیم الذى من دعاک به کان حقا علیک ان لا ترده وان
تعطیه ما سأل ان تغفر لى جمیع ذنوبى فى جمیع علمک فى.
و هر حاجت که دارى بخواه، واز حق سبحانه وتعالى طلب کن که توفیق حج بیابى در سال آینده وهر سال، وهفتاد مرتبه بگو: أسألک الجنة وهفتاد مرتبه استغفر الله ربىواتوب الیه.
پس بخوان این دعا را: اللهم فکنى من النار واوسع على من رزقک الحلال الطیب وادراء عنى شر فسقة الجن والانس وشر فسقة العرب والعجم.
10 _ آن که نزدیک غروب آفتاب بگوید: اللهم انىاعوذ بک من الفقر ومن تشتت الامور ومن شر ما یحدث باللیل والنهار امسى ظلمى مستجیرة بعفوک وامسى خوفى مستجیرا با مانک وامسى ذنوبى مستتجیرة بمغفرتک وامسى ذلى مستجیرا بعزک وامسى وجهى الفانى البالى مستجیرا بوجهک الباقى یاخیر من سئل ویا اجود من اعطى جللنى برحمتک والبسنى عافیتک واصرف عنى شرجمیع خلقک.
وبدان که ادعیه وارده در این روز شریف بسیار است و هر قدر که میسور باشد خواندن دعا مناسب است و بسیار خوب است که در این روز دعاى صحیفه کامله ودعاىحضرت سید الشهداء وحضرت زین العابدین سلام الله علیهما خوانده شود و بعد از غروب آفتاب بگوید:
اللهم لا تجعله آخرالعهد من هذا الموقف وارزقنیهمن قابل ابدا ما ابقیتنى واقلبنى الیوم مفلحا منجحامستجابا لى مرحوما مغفورا لى بافضل ما ینقلب به الیوم احد من وفدک وحجاج بیتک الحرام واجعلنى الیوم من اکرم من وفدک علیک واعنى افضل ما اعطیت احدا منهم من الخیر والبرکة والرحمة والرضوان والمغفرة وبارک لىفیما ارجع الیه من اهل او مال او کثیر و بارک لهم فى وبسیار بگوید: اللهم اعتقنى من النار.

مستحبات وقوف به مزدلفه
بدان که مستحب است با تن ودلى آرام از عرفات به سوى
مزدلفه متوجه شده و استغفار نماید وهمین که ازطرف دست راست به تلّ سرخ رسید بگوید:
اللهم ارحم توقفى وزد فى عملى وسلم لى دینى وتقبل مناسکى.
ودر راه رفتن میانه روى نماید وکسى را آزار ندهد، ومستحب است نماز شام و خفتن را تا مزدلفه به تأخیر اندازد اگرچه ثلث شب نیز بگذرد، ومیان هر دو نماز به یک اذان ودو اقامه جمع کند، ونوافل مغرب را بعد از نماز عشاءبه جا آورد، ودر صورتى که از رسیدن به مزدلفه پیش از نصف شب مانعى رسید باید نماز مغرب وعشاء را به تأخیرنینداخته ودر میان راه بخواند، ومستحب است که در وسط وادى از طرف راست راه نزول نماید واگر حاجى صروره باشد مستحب است که در مشعر الحرام قدم بگذارد و مستحب است که آن شب را به هر قدر که میسور باشد،به عبادت واطاعت الهى بسر برد واین دعا را بخواند:
اللهم هذه جمع اللهم انى اسألک ان تجمع لى فیها جوامع الخیر اللهم لاتؤیسنى من الخیر الذى سألتک ان تجمعه لى فى قلبى واطلب الیک ان تعرفنى ما عرفت اولیائک فى منزلى هذا وان تقینى جوامع الشر.
ومستحب است بعد از نماز صبح با طهارت حمد و ثناى الهى را به جا آورد، وبه هر مقدارى که میسور باشد از نعم وتفضلات حضرت حق ذکر کند وبر محمد وآل محمدصلوات بفرستد آنگاه دعا نماید وبعضى به وجوب آن قائل شده اند واین دعا را نیز بخواند:اللهم رب المشعر الحرام فک رقبتى من النار واسع على من رزقک الحلال وادراء عنى شر فسقة الجن والانساللهم انت خیر مطلوب الیه وخیر مدعو وخیر مسئول ولکل وافد جائزة
فاجعل جائزتى فى موطنى هذا ان تقیلنى عثرتى وتقبل معذرتى وان تجاوز عن خطیئتى ثم اجعل التقوى من الدنیا زادى.
ومستحب است سنگ ریزه هائى را که در منى رمى خواهد نمود از مزدلفه بردارد، ومجموع آنها هفتاد است و مستحب است وقتى که از مزدلفه به سوى منى رفته و به وادى محسر رسید به مقدار صد قدم تند رود واگر سواره است سوارى خود را حرکت دهد وبگوید: اللهم سلم لى عهدى واقبل توبتى واجب دعوتى واخلفنى فیمن ترکتبعدى.

مستحبات رمى جمرات
در رمى جمرات چند چیز مستحب است:
1 _ با طهارت بودن در حال رمى.
2 _ هنگامى که سنگها را در دست گرفته این دعا رابخواند: اللهم هذه حصیاتى فاحصهن لى وارفعهن فى عملى.
3 _ با هر سنگى که مى اندازد تکبیر بگوید.
4 _ هر سنگى را که بیاندازد این دعا را بخواند:
الله اکبر اللهم ادحر عنى الشیطان اللهم تصدیقابکتابک وعلى سنة نبیک اللهم اجعله لى حجا مبرورا وعملا مقبولا وسعیا مشکورا وذنبا مغفورا.
4 _ میان او جمره در جمره عقبه ده یا پانزده ذراع فاصله باشد و در جمره اولى و وسطى کنار جمره بایستد.
5 _ جمره عقبه را رو به جمره و پشت به قبله رمى نماید وجمره اولى و وسطى را به قبله ایستاده رمى نماید.
7 _ سنگ ریزه را بر انگشت ابهام گذارده و با ناخن انگشت شهادت بیاندازد.
8 _ پس از برگشتن به جاى خود در منى این دعا رابخواند:
اللهم بک وثقت وعلیک توکلت فنعم الرب ونعم المولى ونعم النصیر.
مستحبات قربانى
مستحبات قربانى چند چیز است:1 _ در صورت تمکن قربانى شتر باشد، ودر صورت نبودن آن گاو، ودر صورت نبودن آن
گوسفند باشد.
2 _ قربانى بسیار فربه باشد.
3 _ در صورت شتر یا گاو بودن آن از جنس ماده و در صورت گوسفند یا بز بودن آن از جنس نر باشد.
4 _ شترى که مى خواهد او را نحر کند ایستاده واز سر دستها تا زانوى او را ببندد وشخص از جانب راست او بایستد وکارد یا نیزه یا خنجر به گودال گردن او فرو برد، ودرذبح یا نحر این دعا را بخواند:
وجهت وجهى للذى فطر السماوات والارض حنیفا مسلما وما انا من المشرکین ان صلاتى ونسکى ومحیاى ومماتى لله رب العالمین لا شریک له وبذلک امرت وانا منالمسلمین اللهم منک ولک بسم الله والله اکبر اللهم تقبلمنى.
5 _ این که خود قربانى را بکشد واگر نتواند دست خود را بالاى دست کشنده بگذارد.

مستحبات حلق
در حلق چند چیز مستحب است:
1 _ آن که از جانب راست پیش سر ابتداء کند و این دعاء را بخواند:
اللهم اعطنى بکل شعرة نورا یوم القیامة.
2 _ آن که موى سر خود را در منى در خیمه خود دفن نماید واولى این است که بعد از حلق از طراف ریش و شارب خود گرفته وهمچنین ناخنها را بگیرد.
مستحبات طواف حج ونماز آن وسعى
آنچه که از مستحبات در طواف عمره ونماز آن وسعى ذکر شد این جا نیز جارى است، و مستحب است که به جهت طواف حج مى آید در روز عید قربان بیاید و بر در مسجد بایستد واین دعا را بخواند:
اللهم اعنى على نسک وسلمنى له وسلمه لى أسألک مسألة العلیل الذلیل المعترف بذنبه ان تغفر ذنوبى و ان ترجعنى بحاجتى اللهم انى عبدک و البلد بلدک والبیت بیتک
جئت اطلب رحمتک واؤم طاعتک مطیعا لامرک راضیا بقدرک اسألک مسألة المضطر الیک المطیع لامرک المشفق من عذابک الخائف لعقوبتک ان تبلغنى عفوک وتجیرنى من النار برحمتک.
پس به نزد حجرالاسود بیاید واستلام و بوسه نماید و اگر بوسیدن ممکن نشد دست بر حجر مالیده ودست خودرا ببوسد و اگر آن هم ممکن نشد مقابل حجر ایستاده و تکبیر بگوید و بعداً آنچه در طواف عمره به جا آورده بود، بجا آورد.

مستحبات منى
بدان که براى حاجى مستحب است که روز یازدهم و دوازدهم و سیزدهم را در منى بیرون نرود، وتکبیر گفتن در منى بعد از پانزده نماز ودر غیر منى بعد از ده نماز که اول آنها نماز ظهر روز عید است و مستحب است وبعضى آن را واجب دانسته اند و اولى در کیفیت تکبیر آن است که بگوید:
الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله والله اکبر وللهالحمد والله اکبر على ما هدانا الله اکبر على ما رزقنا من بهیمة الانعام والحمدلله على ما ابلانا.
ومستحب است مادامى که در منى اقامت داردنمازهاى واجب ومستحب را در مسجد خیف به جا آورد ودرحدیث است که صد رکعت نماز در مسجد خیف با عبادت هفتاد سال برابر است وهر کس در آنجا صد مرتبه سبحان الله بگوید ثواب آن برابر ثواب بنده آزاد کردن است و هر کس در آنجا صد مرتبه لااله الا الله بگوید ثواب آن برابر است با ثواب کسى که احیاء نفس کرده باشد وهر کس در آنجا صد مرتبه الحمدلله بگوید ثواب آن برابر است با ثواب خراج عراقین که در راه خدا تصدق نماید.

مستحبات دیگر در مکه معظمه
آداب ومستحبات دیگر در مکه معظمه از این قراراست:
1 _ زیاد ذکر نمودن خدا وخواندن قرآن.
2 _ ختم نمودن یک قرآن.
3 _ خوردن از آب زمزم وبعد از خوردن این دعا رابخواند:
اللهم اجعله علما نافعا ورزقا واسعا وشفاء من کل داء وسقم ونیز بگوید:
بسم الله وبالله والشکر لله.
4 _ نظر نمودن به کعبه وادامه آن.
5 _ در هر شبانه روز ده مرتبه طواف نمودن، در اول شب سه طواف، ودر آخر شب سه طواف، وپس از
دخول صبح دو طواف، وبعد از ظهر دو طواف.
6 _ هنگام توقف در مکه به عدد ایام سال یعنى سیصد وشصت مرتبه طواف نماید واگر این مقدار میسورنشد پنجاه ودو مرتبه واگر آن هم میسور نشد هر مقدارى که بتواند.
7 _ شخص صروره به خانه کعبه داخل شودومستحب است قبل از دخول غسل کند ودر وقت داخلشدن بگوید:
اللهم انک قلت ومن دخله کان آمنا فآمنى من عذاب النار.پس دو رکعت نماز گذارده در رکعت اول بعد از حمد (حم سجده) ودر رکعت دوم بعد از حمد پنجاه و پنج آیه ازسایر جاهاى قرآن بخواند و نماز را بین دو ستون بر سنگ قرمز بخواند.
8 _ دو رکعت نماز خواندن در هر یک از چهار زاویه کعبه وبعد از نماز این دعا را بخواند:
اللهم من تهیا او تعبأ او اَعَدّ او استعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده وجائزته ونوافله وفواضله فالیک یاسیدى تهیئتى وتعبئتى واعدادى واستعدادى رجاء رفدک ونوا فلک و جائزتک فلا تخیّب الیوم رجائى یا من لا یخیب علیه سائل ولا ینقصه نائل فانى لم آتک الیوم بعمل صالح قدّمته و لا شفاعة مخلوق رجوته ولکنّى اتیتک مقرا بالظلم والاساءة على نفسى فانه لا حجة لى ولا عذر فأسألک یا من هو کذلک ان تصلى على محمد وآله وتعطینى مسألتى وتقلبنى برغبتى ولا تردنى مجبوها ممنوعا ولا خائبا یا عظیم یا عظیم یا عظیم ارجوکللعظیم أسألک یا عظیم ان تغفرلى الذنب العظیم لااله إلاّ انت.
ومستحب است هنگام خروج از کعبه سه مرتبه اللهاکبر بگوید پس بگوید:
اللهم لا تجهد بلائنا ربنا ولا تشمت بنا اعدائنا فانکانت الضار النافع.
بعدا پائین آمده وپله ها را دست چپ
قرار داده کعبهرا استقبال نماید ونزد پله ها دو رکعت نماز بخواند.

استحباب عمره مفرده
بدان که بعد از فراغ از اعمال حج در صورتى کهمیسور باشد مستحب است عمره مفرده بجا آورده شود و در اعتبار فاصله بین این عمره وعمره تمتع خلاف است واظهر این است که فاصله معتبر نیست، وهمچنین بین دوعمره مفرده فاصله معتبر نیست و مى توان بدون فصل دومى را انجام داد وکیفیت این عمره سابقا ذکر شد.

طواف وداع
بدان که براى کسى که مى خواهد از مکه بیرون رودمستحب است طواف وداع نماید ودر هر دورى حجرالاسود ورکن یمانى را در صورت امکان استلام نماید وچون به مستجار رسد مستحباتى که قبلا براى آن مکان ذکرشد بجا آورد وآنچه خواهد دعاء نماید بعدا حجرالاسود را استلام نموده وشکم خود را به خانه کعبه بچسباند یکدست را بر حجر ودست دیگر را به طرف در گذاشته وحمدوثناى الهى نماید وصلوات بر پیغمبر وآل او بفرستد واین دعاء را بخواند:
اللهم صل على محمد عبیدک ورسولک ونبیک وامینک وحبیبک ونجیبک وخیرتک من خلقک اللهم کما بلغ رسالاتک وجاهد فى سبیلک وصدع بامرک واوذى فى جنبک وعبدک حتى اتاه الیقین اللهم اقلبنى مفلحا منجحا مستجابا بافضل ما یرجع به احد من وفدک المغفرة والبرکة والرحمة والرضوان والعافیة.
و مستحب است وقت بیرون آمدن از باب حناطین که مقابل رکن شامى است بیرون رود واز خداوند متعال توفیق مراجعت را بطلبد ووقت بیرون رفتن یک درهم خرما خریده و بر فقراء تصدق نماید.

زیارت حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)
قبل از حج و بعد از آن
بدان که از جمله امور مستحبه که بسیار مؤکد است این است که شخص هنگام رفتن وبرگشتن از راه مدینه طیّبه برود وبرگردد تا آن که به زیارت حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)وحضرت صدّیقه طاهره (سلام الله علیها وائمه بقیع(علیهم السلام)مشرف گردد.
زیارت حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)
السلام على رسول الله صلى الله علیه وآله. السلامعلیک یا حبیب الله. السلام علیک یا صفوة الله. السلامعلیک یا امین الله. أشهد انک قد نصحت لامتک وجاهدت فى سبیل الله وعبدته حتى اتاک الیقین فجزاک الله افضل ماجزى نبیا عن امته اللهم صل
على محمد وآل محمد افضلما صلیت على ابراهیم وآل ابراهیم انک حمید مجید.

زیارت حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
یا ممتحنة امتحنک الله الذى خلقک قبل ان یخلقک فوجدک لما امتحنک صابرة وزعمنا انا لک اولیاء ومصدقون وصابرون لکل ما اتانا به ابوک واتانا به وصیه فانانسالک ان کنا صدقناک الا الحقتنا بتصدیقنا لهما (بالبشرىخ ل) لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولایتک.
زیارت جامعه که هر یک از ائمه به آن زیارت مى شود
السلام على اولیاء الله واصفیائه. السلام على امناءالله واحبائه. السلام على انصار الله وخلفائه. السلام على محال معرفة الله. السلام على مساکن ذکر الله. السلام على مظهرى امر الله ونهیه. السلام على الدعاة الى الله. السلامعلى المستقرین فى مرضاة الله. السلام على مخلصین فىطاعة الله. السلام على الادلاء على الله. السلام على الذین من والاهم فقد والى الله ومن عاداهم فقد عادى الله ومنعرفهم فقد عرف الله ومن جهلهم فقد جهل الله ومناعتصم بهم فقد اعتصم بالله ومن تخلى منهم فقد تخلى من الله اشهد الله انى سلم لمن سالمکم وحرب لمنحاربکم مؤمن بسرکم وعلانیتکم مفوض فى ذلک کله الیکم لعن الله عدو آل محمد من الجن والانس من الاولینوالاخرین وابرأ الى الله منهم وصلى الله على محمد وآلهالطاهرین. والحمد لله اولا وآخرا

زیارت قبور ائمه(علیهم السلام) در بقیع
بایست پشت به قبله و رو به قبور وبگو:
السلام علیکم ائمة الهدى. السلام علیکم اهل البروالتقوى. السلام علیکم الحجج على اهل الدنیا. السلامعلیکم القؤامون فى البریة بالقسط. السلام علیکم اهلالصفوة. السلام علیکم یا آل رسول الله (صلى الله علیه وآله (السلام علیکم اهل النجوى اشهد انکم قد بلغتم ونصحتموصبرتم فى ذات الله وکذبتم واسئ الیکم فغفرتم واشهد انکم الائمة الراشدون المهدیون وان طاعتکم مفروضة وان قولکم الصدق وانکم دعوتم فلم تجابوا وامرتم فلم تطاعوا وانکم دعائم الدین وارکان الارض
لم تزالوا بعین الله ینسخکم فى اصلاب کل مطهر وینقلکممن ارحام المطهرات لم تدنسکم الجاهلیة الجهلاء ولمنشرک فیکم فتن الاهواء طبتم وطابت منبتکم من بکم علینادیان الدین فجعلکم فى بیوت اذن الله ان ترفع ویذکرفیها اسمه وجعل صلواتنا علیکم رحمة لنا وکفارة لذنوبنااذا اختارکم الله لنا وطیب خلقنا بما من به علینا منولایتکم وکنا عنده مسمین لعلمکم معترفین بتصدیقناایاکم وهذا مقام من اسرف واخطأ واستکان واقر بماجنى ورجى بمقامه الاخلاص وان یستنقذ بکم مستنقذالهلکى من الردى فکونوا لى شفعاء فقد وفدت الیکم اذرغب عنکم اهل الدنیا واتخذوا آیات الله هزوا واستکبرواعنها یا من هو قائم لا یسهوا ودائم لا یلهو ومحیط بکلشى ولک المن بما وفقتنى وعرفتنى ائمتى وبما اقمتنى علیه اذ صد عنه عبادک وجهلوا معرفته واستخفوا بحقه ومالوا الى سواه فکانت المنة منک على مع اقوام خصصتهمبما خصصتنى به فلک الحمد اذ کنت عبدک فى مقام مذکورا مکتوبا فلا تحرمنى رجوت ولا تخیبنى فیمادعوت فى مقامى هذا بحرمة محمد وآله الطاهرین.

دعاء امام حسین (ع) در روز عرفه
الحمد لله الذى لیس لقضائه دافع، ولا لعطائهمانع، ولا کصنعه صنع صانع، وهو الجواد الواسع فطر اجناس البدایع، واتقن بحکمته الصنایع،لا تخفى علیه الطلایع، ولا تضیع عنده الودایع جازى کل صانع، ورایش کل قانع، وراحم کلضارع، ومنزل المنافع والکتاب الجامع بالنورالساطع، وهو للدعوات سامع وللکربات دافعوللدرجات رافع، وللجبابرة قامع، فلا اله غیرهولاشئ یعدله، ولیس کمثله شئ، وهو السمیعالبصیر الطیف الخبیر، وهو على کل شئ قدیر،اللهم انى ارغب الیک واشهد بالربوبیة لکمقرا بانک ربى، وان الیک مردى، ابتداتنى بنعمتک قبل ان اکون شئ مذکورا، وخلقتنى منالتراب ثم اسکنتنى الأصلاب، امنا لریب المنونواختلاف الدهور والسنین، فلم ازل ظاعنا منصلب الى رحم فى تقادم من
الأیام الماضیة والقرن الخالیة، لم تخرجنى لرافتک بىولطفکلى، واحسانک الى فى دولة ائمة الکفر، الذین نقضوا عهدک وکذبوا رسلک، لکنک اخرجتنىللذى سبق لى من الهدى الذى له یسرتنى، وفیه انشاتنى، ومن قبل ذلک رؤفت بى، بجمیل صنعکوسوابغ نعمک، فابتدعت خلقى من منى یمنى،واسکنتنى فى ظلمات ثلاث، بین لحم ودم وجلد،لم تشهدنى خلقى ولم تجعل الى شئ من امرى،ثم اخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الى الدنیاتآماسویا، وحفظتنى فى المهد طفلا صبیا،ورزقتنى من الغذاء لبنا مریا، وعطفت على قلوب الحواضن، وکفلتنى الامهات الرواحموکلاتنى من طوارق الجان، وسلمتنى من الزیادةوالنقصان، فتعالیت یارحیم یارحمن، حتى اذااستهللت ناطقا بالکلام، اتممت على سوابغ الانعام، وربیتنى زایدا فى کل عام، حتى اذا اکتملتفطرتى، واعتدلت مرتى، اوجبت على حجتک بان الهمتنى معرفتک، وروعتنى بعجائب حکمتک،وایقظتنى لما ذرات فى سمائک وارضک من بدایع خلقک، ونبهتنى لشکرک وذکرک، واوجبت علىطاعتک وعبادتک، وفهمتنى ما جاءت به رسلکویسرت لى تقبل مرضاتک، ومننت على فى جمیع ذلک بعونک ولطفک، ثم اذخلقتنى من خیرالثرىلم ترض لى یا الهى نعمة دون اخرى، من انواع المعاش وصنوف الریاش، بمنک العظیم الأعظمعلى، واحسانک القدیم الى، حتى اذااتممت على جمیع النعم وصرفت عنى کل النقم لم یمنعک جهلىوجراتى علیک ان دللتنى الى ما یقربنى الیک، ووفقتنى لمایزلفنى لدیک، فان دعوتک اجبتنىوان سئلتک اعطیتنى وان اطعتک شکرتنى،وان شکرتک زدتنى، کل ذلک اکمال لأنعمکعلى، واحسانک الى، فسبحانک سبحانک من مبدئمعید حمید مجید، وتقدست اسماؤک، وعظمت الاؤک، فاى نعمک یا الهى احصى عدا وذکرا، اماى عطایاک اقوم بها شکرا، وهى یا رب اکثر من ان یحصیها العادون، اویبلغ علما بها الحافظون،ثم ماصرفت ودرات عنى اللهم من الضر والضراءاکثر مماظهر لى من العافیة والسراء، وانا اشهدیاالهى بحقیقة ایمانى وعقد عزمات یقینى، وخالص صریح توحیدى، وباطن مکنون ضمیرى، وعلایق مجارى نوربصرى، واساریر صفحة جبینى،وخرق مسارب نفسى، و خذاریف مارن عرنینىومسارب سماخ سمعى، وماضمت واطبقت علیهشفتاى، وحرکات لفظ لسانى، ومغرزحنک فمى وفکى، ومنابت اضراسى، ومساغ مطعمى ومشربىوحمالة ام راسى، وبلوع فارغ حبایل عنقى، ومااشتمل علیه تامور صدرى، حمایل حبل وتینىونیاط حجاب قلبى، وافلاذ حواشى کبدى، وماحوته شراسیف اضلاعى وحقاق مفاصلى وقبض عواملى واطراف اناملى ولحمى ودمى وشعرى وبشرى وعصبى وعظامى ومخىوعرقى، وجمیع جوارحى، وما انتسج على ذالکایام رضاعى، وما اقلت الأرض منى، ونومى ویقظتىوسکونى، وحرکات رکوعى وسجودى ان لوحاولتواجتهدت مدى الأعصار والأحقاب، لوعمرتهاان اؤدى شکر واحدة من انعمک، مااستطعتذلک الا بمنک، الموجب على به شکرک ابدا جدیداوثناء طارفا عتیدا، اجل، ولوحرصت انا والعادونمن انامک، ان نحصى مدى انعامک سالفه وانفه ما حصرناه عددا ولا احصیناه امدا، هیهات انىذلک وانت المخبر فى کتابک الناطق، والنبأ الصادقوان تعدوا نعمة الله لا تحصوها، صدق کتابک اللهم وانباؤک، وبلغت انبیاک ورسلک، ما انزلتعلیهم من وحیک، وشرعت لهم وبهم من دینک،غیر انى یاالهى اشهد بجدى وجدى، ومبلغ طاعتىووسعى، واقول مؤمنا موقنا، الحمد لله الذى لم یتخذ ولدا فیکون مورثا، ولم یکن له شریک فى ملکهفیضاده فیماابتدع، ولاولى من الذل فیرفده فیماصنع، فسبحانه سبحانه لوکان فیهما الهة الا اللهلفسدتا وتفطرتا، سبحان الله الواحد الأحد الصمدالذى لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوااحد، الحمدلله حمدا یعادل حمد ملائکته المقربین، وانبیائهالمرسلین، وصلى الله على خیرته محمد خاتم النبیینواله الطیبین الاهرین المخلصین وسلمآنگاه حضرت شروع در دعا وسؤال از حق تعالى کردند وبا دیدگانى اشکبار گفتند:
اللهم اجعلنى اخشاک کانى اراک، واسعدنى بتقویک، ولاتشقنى بمعصیتک وخرلى فى قضائکوبارک لى فى قدرک، حتى
لااحب تعجیل ما اخرتولا تاخیر ما عجلت، اللهم اجعل غناى فى نفسى،والیقین فى قلبى، والاخلاص فى عملى، والنور فىبصرى، والبصیرة دینى، ومتعنى بجوارحى،واجعل سمعى وبصرى الوارثین منى، وانصرنى علىمن ظلمنى، وارنى فیه ثارى وماربى، واقر بذلک عینى اللهم اکشف کربتى واستر عورتى، واغفرلى خطیئتى،واخسأ شیطانى، وفک رهانى، واجعل لى یاالهى الدرجة العلیا فى الاخرة والاولى، اللهم لک الحمد کما خلقتنىفجعلتنى سمیعا بصیرا، ولک الحمد کما خلقتنى فجعلتنىخلقا سویا رحمة بى، وقد کنت عن خلقى غنیا، رب بما براتنى فعدلت فطرتى، رب بما انشاتنى فاحسنت صورتى، رب بما احسنت الى وفى نفسى عافیتنى رببما کلاتنى ووفقتنى، رب بما انعمت على فهدیتنى،رب بما اولیتنى ومن کل خیر اعطیتنى، رب بما اطمعتنىوسقیتنى، رب بما اغنیتنى واقنیتنى، رب بما اعنتنىواعززتنى، رب بما البستنى من سترک الصافى، ویسرتلى من صنعک الکافى، صلى على محمد وآل محمد، واعنىعلى بوائق الدهور وصروف اللیالى والایام، ونجنى من اهوال الدنیا وکربات الاخرة، واکفنى شرما یعملالظالمون فى الارض، اللهم ما اخاف فاکفنى، ومااحذر فقنى، وفى نفسى ودینى فاحرسنى، وفى سفرىفاحفظنى، وفى اهلى ومالى فاخلفنى، وفیما رزقتنىفبارک لى، وفى نفسى فذللنى، وفى اعین الناس فعظمنىومن شرالجن والانس فسلمنى، وبذنوبى فلا تفضحنىوبسریرتى فلا تخزنى، وبعملى فلاتبتلنى، ونعمکفلاتسلبنى، والى غیرک فلاتکلنى، الهى الى من تکلنى الى قریب فیقطعنى، ام الى بعید فیتجهمنى، ام الىالمستضعفین لى، وانت ربى وملیک امرى، اشکوالیک غربتى وبعددارى، وهوانى على من ملکته امرىالهى فلا تحلل على غضبک، فان لم تکن غضبت علىفلا ابالى سواک، سبحانک غیر ان عافیتک اوسع لى، فاسئلک یارب بنور وجهک الذى اشرقت لهالارض والسموات، وکشفت به الظلمات، وصلح به امر الأولین والاخرین، ان لاتمیتنى على غضب کولا تنزل بى سخطک،
لک العتبى لک العتبى حتى ترضى قبل ذلک، لا اله الا انت، الذى احللتهالبرکة، وجعلته للناس امنا، یا من عفا عن عظیم الذنوب بحلمه، یا من اسبغ النعماء بفضلهیا من اعطى الجزیل بکرمه، یا عدتى فى شدتى، یا صاحبى فى وحدتى، یا غیاثى فى کربتى، یا ولیى فى نعمتى، یاالهى واله ابائى ابرهیم واسمعیل واسحق ویعقوبورب جبرئیل ومیکائیل واسرافیل، ورب محمدخاتم النبین واله المنتجبین، ومنزل التوریةوالانجیل والزبور والفرقان، ومنزل کهیعص وطهویس والقران الحکیم، انت کهفى حین تعینى المذاهبفى سعتها، وتضیق بى الارض برحبها، ولو لارحمتک لکنت من الهالکین، وانت مقیل عثرتى، ولولا سترکایاى لکنت من المفضوحین، وانت مؤیدى بالنصرعلى اعدائى، ولو لا نصرک ایاى لکنت من المغلوبین یامن خص نفسه بالسمو والرفعة، فاولیائه بعزهیعتزون، یامن جعلت له الملوک نیرالمذلة على اعناقهم فهم من سطواته خائفون، یعلم خائنة الاعین وماتخفى الصدور، وغیب ما تاتى به الأزمنة والدهوریامن لا یعلم کیف هو الا هوط، یامن لا یعلم ما هو الا هؤیامن لا یعله الا هو، یامن کبس الارض على الماء،وسد الهواء بالسماء، یامن له اکرم الاسماء، یاذاالمعروف الذى لاینقطع ابدا، یا مقیض الرکب لیوسففى البلد القفر ومخرجه من الجب، وجاعله بعدالعبودیة ملکا، یا راده على یعقوب بعد ان ابیضتعیناه من الحزان فهو کظیم، یاکاشف الضر والبلوى عن ایوب، ویا ممسک یدى ابرهیم عن ذبح ابنه بعد کبر سنه وفناء عمره، یامن استجاب لزکریافوهب له یحیى، ولم یدعه فردا وحیدا، یامن اخرج یونس من بطن الحوت، یا من فلق البحر لبنى اسرائیلفانجاهم، وجعل فرعون وجنوده من المغرقین، یامن ارسل الریاح مبشرات بین یدى رحمته، یا منلم یجعل على من عصاه من خلقه، یا من استنقذالسحرة من بعد طول
الجحود وقد غدوا فى نعمتهیاکلون رزقه ویعبدون غیره، وقد حاده ونادوهوکذبوا رسله، یا الله یا الله یا بدى، یا بدیعا لاند لک، یا دائما لا نفاد لک، یا حیا حین لا حى، یامحیى الموتى، یا من هو قائم على کل نفس بما کسبت،یا من قل له شکرى فلم یحرمنى، وعظمت خطیئتى فلم یفضحنى، ورانى على المعاصى فلم یشهرنى، یا من حفظنى فى صغرى، یا من رزقنى فى کبرى، یا منایادیه عندى لاتحصى ونعمه لا تجازى، یا منعارضنى بالخیر والاحسان وعارضته بالاسائةوالعصیان، یا من هدانى بالایمان من قبل ان اعرفشکر الامتنان، یا من دعوته مریضا فشفانى،وعریانا فکسانى، وجایعا فاشبعنى، وعطشانافاروانى، وذلیلا فاعزنى، وجاهلا فعرفنى، ووحیدا فکثرنى، وغایبا فردنى، ومقلا فاغنانىومنتصرا فنصرنى، وغنیا فلم یسلبنى، وامسکت عن جمیع ذلک فابتد انى فلک الحمد والشکر یا مناقال عثرتى ونفس کربتى واجاب دعوتى وسترعورتى وغفر ذنوبى وبلغنى طلبتى ونصرنى علىعدى، وان اعد نعمک ومننک وکرایم منحکلا احصیها، یا مولاى، انت الذى مننت، انت الذى انعمت، انت الذى احسنت، انت الذىاجملت، انت الذى افضلت، انت الذى اکملت،انت الذى رزقت، انت الذى وفقت، انت الذىاعطیت، انت الذى اغنیت، انت الذى اقنیت انت الذى اویت، انت الذى کفیت، انت الذىهدیت، انت الذى عصمت، انت الذى سترت انت الذى غفرت، انت الذى اقلت، انت الذىمکنت، انت الذى اعززت، انت الذى اعنت انت الذى عضدت، انت الذى ایدت، انت الذىنصرت، انت الذى شفیت، انت الذى عافیت،انت الذى اکرمت، تبارکت وتعالیت، فلک الحمددائما، ولک الشکر واصبا ابدا، ثم انا یا الهى المعترف بذنوبى فاغفرها لى، اناالذى اسات، انا الذى اخطاتاناالذى سهوت، اناالذى اعتمدت، اناالذى تعمدت، اناالذى وعدتواناالذى اخلفت، اناالذى نکثت، اناالذى اقروت اناالذى اعترفت بنعمتک
وعندى، وابوء بذنوبىفاغفرها لى، یا من لا تضره ذنوب عباده، وهوالغنى عن طاعتهم، والموفق من عمل صالحا منهمبمعونته ورحمته، فلک الحمد الهى وسیدى، الهى امرتنى فعصیتک، ونهیتنى فارتکبت نهیک فاصبحتلا ذابرائة لى فاعتذر، ولا ذاقوة فانتصر، فباى شئ استقبلک یا مولاى، ابسمعى ام ببصرى ام بلسانىام بیدى ام برجلى، الیس کلها نعمک عندى،وبکلها عصیتک یا مولاى، فلک الحجة والسبیل على، یا من سترنى من الاباء والامهات ان یزجرنى،ومن العشایر والاخوان ان یعیرونى، ومن السلاطین ان یعاقبونى، ولواطلعو یا مولاى على مااطلعت علیهمنى اذا ما انظرونى ولرفضونى وقطعونى، فهااناذایا الهى بین یدیک یا سیدى خاضع ذلیل حصیر حقیرلا ذو برائة فاعتذر، ولا دوقوة فانتصر، ولا حجةفاحتج بها، ولا قایل لم اجترح ولم اعمل سوء وما عسى الجحود ولو جحدت یا مولاى ینفعنى، کیف وانىذلک، وجوارحى کلها شاهده على بما قد عملت، وعلمت یقینا غیر ذى شک انک سائلى من عظایمالامور، وانک الحکم العدل الذى لا تجور،وعدلک مهلکى، ومن کل عدلک مهربى، فانتعذبنى یاالهى فبذنوبى بعد حجتک على، وان تعف عنى فبحلمک وجودک وکرمک، لا اله الا انتسبحانک انى کنت من الظالمین، لا اله الا انتسبحانک انى کنت من المستغفرین، لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الموحدین، لا اله الا انتسبحانک انى کنت من الخائفین، لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الوجلین، لا اله الا انتسبحانک انى کنت من الراجین، لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الراغبین، لا اله الا انتسبحانک انى کنت من المهللین، لا اله الا انت سبحانک انى کنت من السائلین، لا اله الا انتسبحانک انى کنت من المستحبین، لا اله الا انت سبحانک انى کنت من المکبرین،
لا اله الا انتسبحانک ربى ورب ابائى الاولین، اللهم هذا ثنائى علیک ممجدا، واخلاصى لذکرک موحدا، واقرارى بالائک معددا، وان کنت مقرا انى لم احصها لکثرتها وسبوغها وتظاهرها وتقادمهاالى حادث، مالم تزل تتعدنى به معها منذ خلقتنىوبراتنى من اول العمر من الاغناء من الفقر وکشفالضر وتسبیب الیسر ودفع العسر وتفریج الکربوالعافیة فى البدن والسلامة فى الدین، ولورفدنى على قدر ذکر نعمتک جمیع العالمین من الاولینوالاخرین، ما قدرت ولا هم على ذلک، تقدست وتعالیت من رب کریم عظیم رحیم، لا تحصى الاؤکولا یبلغ ثناؤک، ولا تکافى نعماؤک، صل على محمدوآل محمد، واتمم علینا نعمک، واسعدنا بطاعتک،سبحانک لا اله الا انت اللهم انک تجیب المضطروتکشف السوء، وتغیث المکروه وتشفى السقیم،وتغنى الفقیر، وتجبر الکسیر، وترحم الصغیر، وتعینالکبیر، ولیس دونک ظهیر، ولا فوقک قدیر، وانت العلى الکبیر، یا مطلق المکبل الاسیر، یارازق الطفل الصغیر، یا عصمة الخائف المستجیر،یامن لاشریک له ولا وزیر، صل على محمد وآل محمد، واعطنى فى هذه العشیة، افضل ما اعطیت وانلت احدا من عبادک من نعمة تولیها، والاء تجددهاوبلیة تصرفها وکربة تکشفها ودعوة تسمعها،وحسنة تتقبلها، وسیئة تتغمدها، انک لطیف بما تشاء وعلى کل شئ قدیر، اللهم انک اقربمن دعى، واسرع من اجاب، واکرم من عفى، واوسع من اعطى، واسمع من سئل، یا رحمن الدنیا والاخرةورحیمهما، لیس کمثلک مسئول ولا سواک مامول،دعوتک فاجبتنى، وسئلتک فاعطیتنى، ورغبت الیک فرحمتنى، ووثقت بک فنجیتنى، وفزعت الیک فکفیتنى، اللهم فصل على محمد عبدک ورسولک ونبیک، وعلى اله الطیبین الطاهرین اجمعینوتمم لنا نعمائک، وهنئنا عطائک، واکتبنا لک شاکرین، ولا لائک ذاکرین، امین امین رب العالمیناللهم یا من ملک فقدر، وقدر فقهر، وعصى فستر واستغفر فغفر، یا غایة الطالبین الراغبین ومنتهى امل
الراجین، یا من احاط بکل شئ علما،ووسع المستقیلین رافة ورحمة وحلما، اللهمانا نتوجه الیک فى هذه العشیة، التى شرفتها وعظمتها بمحمد نبیک ورسولک، وخیرتک منخلقک، وامینک على وحیک، البشیر النذیر،السراج المنیر، الذى انعمت به على المسلمین، وجعلته رحمة للعالمین، اللهم فصل على محمدوآل محمد، کما محمد اهل لذلک منک یا عظیم فصل علیه وعلى اله المنتجبین الطیبین الطاهرین اجمعین، وتغمدنا بعفوک عنا، فالیک عجتالأصوات بصنوف اللغات، فاجعل لنا اللهم فى هذه العشیة نصیبا من کل خیر تقسمه بینعبادک، ونور تهدى به ورحمة تنشرها، وبرکة تنزلها وعافیة تجللها ورزق تبسطه، یا ارحمالراحمین، اللهم اقلبنا فى هذا الوقت منجحین مفلحین مبرورین غانمین، ولا تجعلنا من القانطینولاتخلنا من رحمتک، ولا تحرمنا مانؤمله من فضلک، ولا تجعلنا من رحمتک محرومین، ولالفضل ما نؤمله من عطائک قانطین، ولا تردناخائبین، ولا من بابک مطرودین، یا اجود الأجودینواکرم الأکرمین، الیک اقبلنا موقنین، ولبیتکالحرام امین قاصدین، فاعنا مناسکنا، واکمل لنا حجنا واعف عنا وعافنا، فقد مددنا الیک ایدینافهى بذلة الاعتراف موسومة اللهم فاعطنا فى هذه العشیة ما سئلناک، واکفنا ما استکفیناکفلا کافى لنا سواک، ولا رب لنا غیرک، نافذ فیناحکمک، محیط بنا علمک، عدل فینا قضاؤک،اقض لنا الخیر، واجعلنا من اهل الخیر، اللهم اوجب لنا بجودک عظیم الأجر وکریم الذخر ودوامالیسر، واغفرلنا ذنوبنا اجمعین، ولا تهلکنا مع الهالکین، ولا تصرف عنا رافتک ورحمتک یا ارحمالراحمین، اللهم اجعلنا فى هذا الوقت ممن سئلک فاعطیته، وشکرک فزدته، وثاب الیکفقبلته، وتضل الیک من ذنوبه کلها فغفرتهاله، یاذاالجلال والاکرام، اللهم ونقنا وسددناواعصمنا، واقبل تضرعنا یا خیر من سئل ویا ارحم من استرحم، یا من لا یخفى علیه اغماض الجفون،ولالحظ العیون، ولا ما استقر فى المکنون، ولاما انطوت
علیه مضمرات القلوب، الا کل ذلک قد احصاه علمک ووسعه حلمک، سبحانک وتعالیت عما یقول الظالمون علوا کبیرا، تسبح لک السموات السبع والأرضون ومن فیهن، وانمن شئ الا یسبح بحمدک، فلک الحمد والمجد وعلوالجد، یاذالجلال والاکرام والفضل والانعام،والأیادى الجسام وانت الجواد الکریم الرؤف الرحیم اللهم اوسع على من رزقک الحلال، وعافنى فى بدنى ودینى، وامن خوفى واعتق رقبتى من النار، اللهم لا تمکر بىولا تستدرجنى، ولاتخدعنى، وادرء عنى شر فسقة الجن والانس،سپس حضرت سر ودیده خود را به آسمان بلند کردند وبا چشم گریان وصداى بلند گفتند:
یا اسمع السامعین، یاابصر الناظرین، ویااسرع الحاسبین، ویاارحم الراحمین، صل على محمد و آلمحمد السادة المیامین واسئلک اللهم حاجتى التى ان اعطیتنیها لم یضرنى ما منعتنى، وان منعتنیهالم ینفعنى ما اعطیتنى، اسئلک فکاک رقبتى من النار، لا اله الا انت وحدک لا شریک لک، لکالملک ولک الحمد وانت على کل شى قدیر یا رب یا رب و جمله (یا رب) را بسیار تکرار کردند. وکسانى کهدور آن حضرت بودند به دعاى ایشان گوش داده وآمینمى گفتند، آنگاه صدایشان به گریه بلند شد تا آن که خورشید غروب کرد وروانه مشعر الحرام شدند.
تا این جا دعاى امام حسین _ علیه السلام _ طبق روایت مرحوم کفعمى تمام مى شود، ولى سید ابن طاووس _ علیه الرحمة _ این ذیل را نیز اضافه نموده است.
الهى انا الفقیر فى غناى فکیف لا اکون فقیرا فى فقرى الهى انا الجاهل فى فکیف لا اکون جهولا فى جهلى،الهى ان اختلاف تدبیرک وسرعة طواء مقادیرکمنعا عبادک العارفین بک عن السکون الى عطاءوالیاس منک فى بلاء، الهى منى ما یلیق بلؤمى ومنک ما یلیق بکرمک، الهى
وصفت نفسک بالطفوالرافة لى قبل وجود ضعفى، افتمنعنى منهما بعدوجود ضعفى، الهى ان ظهرت المحاسن منى فبفضلکولک المنة على، وان ظهرت المساوى منى فبعدلکولک الحجة على، الهى کیف تکلنى وقد تکفلت لى،وکیف اضام وانت الناصرلى، ام کیف اخیب وانت الحفى بى،ها انا اتوسل الیک بفقرى الیک، وکیفاتوسل الیک بما هو محال ان یصل الیک، وهو ام کیف اشکو الیک حالى وهو لا یخفى علیک، ام کیف اترجمبمقالى وهو منک برز الیک، ام کیف تخیب امالىوهى قد وفدت الیک، ام کیف لا تحسن احوالى وبک قامت، الهى ما الطفک بى مع عظیم جهلى، وما ارحمک بى قبیح فعلى، الهى ما اقربک منى وابعدنى عنک، وما ارافک بى فما الذى یحجبنىعنک، الهى علمت باختلاف الاثار وتنقلات الأطوار ان مرادک منى ان تتعرف الى فى کل شئحتى لا اجهلک فى شئ، الهى کلما اخرسنى لؤمى انطقنى کرمک، وکلما ایستنى اوصافى اطمعتنىمنک، الهى من کانت محاسنه مساوى، فکیف لاتکون مساویه مساوى، ومن کانت حقایقه دعاوى فکیف لا تکون دعاویه دعاوى، الهى حکمک النافذومشیتک القاهرة لم یترکالذى مقال مقالا، ولا لذى حال حالا، الهى کم من طاعة بنیتها، وحالة شیدتها، هدم اعتمادى علیها عدلک، بلاقالنى منها فضلک، الهى انک تعلم انى وان لم تدم الطاعة منى فعلا جزما، فقد دامت محبة وعزماالهى کیف اعزم وانت القاهر، وکیف لا اعزم وانت الامر، الهى ترددى فى الاثار یوجب بعدالمزادفاجمعنى علیک بخدمة توصلنى الیک، کیف یستدل علیک بما هو فى وجوده مفتقر الیک،ایکون لغیرک من الظهور مالیس لک حتى یکون هو المظهر لک، متى غبت حتى تحتاج الى دلیلیدل علیک، ومتى بعدت حتى تکون الاثارهى التى توصل الیک، عمیت عین لا تراک علیهارقیبا،
وخسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبکنصیبا، الهى امرت بالرجوع الى الاثار، فارجعنى الیک بکسوة الأنوار وهدایة الاستبصار حتىارجع الیک منها کما دخلت الیک منها مصون السر عن النظر الیها، ومرفوع الهمة عن الاعتمادعلیها، انک على کل شى قدیر، الهى هذا ذلى ظاهربین یدیک، وهذا حالى لایخفى علیک، منکاطلب الوصول الیک، وبک استدل علیک،فاهدنى بنورک الیک، واقمنى بصدق العبودیةبین یدیک، الهى علمنى من علمک المخزون، وصنى بسترک المصون، الهى حققنى بحقایق اهل القربواسئلک بى مسلک اهل الجذب، الهى اغننى بتدبیرکلى عن تدبیرى وباختیارک عن اختیارى، واوقفنى على مراکز اضطرارى، الهى اخرجنى من ذل نفسى،وطهرنى من شکى وشرکى قبل حلول رمسى، بک انتصر فانصرنى، وعلیک اتوکل فلاتکلنى، وایاکاسئل فلاتخیبنى، وفى فضلک ارغب فلا تحرمنىوبجنابک انتسب فلاتبعدنى، وببابک اقف فلاتطردنىالهى تقدس رضاک ان یکون له علة منک، فکیفیکون له علة منى، الهى انت الغنى بذاتک ان یصل الیک النقع منک، فکیف لا تکون غنیا عنى الهى ان القضاء والقدر یمنینى، وان الهوى بوشایق الشهوة اسرنى، فکن انت النصیر لى حتى تنصرنى وتبصرنى، واغننى بفضلک حتى استغنى بک عن طلبى، انت الذى اشرقت الأنوار فى قلوب اولیائکحتى عرفوک ووحدوک، انت الذى ازلت الأغیارعن قلوب احبائک حتى لم یحبوا سواک ولم یلجئواالى غیرک، انت المونس لهم حیث اوحشتهم العوالموانت الذى هدیتهم حیث استبانت لهم المعالم ماذا وجد من فقدک، وما الذى فقد من وجدکلقد خاب من رضى دونک بدلا، کیف یرجى سواک وانت ما قطعت الاحسان، وکیف یطلب من غیرکوانت مابدلت عادة الامتنان، یا من اذاق احبائه حلاوة المؤانسة فقاموا بین یدیه متملقینویا من البس اولیائه ملابس هیبته، فقاموابین یدیه مستغفرین، انت الذاکر قبلالذاکرین وانت البادى بالاحسان قبل
توجه العابدین وانت الجواد بالعطاء قبل طلبالطالبین وانت الوهاب ثم لما وهبت لنا من المستقرین الهى اطلبنى برحمتک حتى اصلالیک، واجذبنى بمنک حتى اقبل علیک،الهى ان رجائى لا ینقطع عنک وان عصیتک کما ان خوفى لا یزایلنى وان اطعتک، فقددفعتنى العوالم الیک، وقد اوقعنى علمى بکرمکعلیک، الهى کیف اخیب وانت املى، ام کیف اهان وعلیک متکلى، الهى کیف استعز والیکنسبتنى الهى کیف لا افتقر وانت الذى فى الفقراء اقمتنى ام کیف افتقر وانت الذى بجودک اغنیتنى، وانت الذى لا اله غیرکتعرفت لکل شئ فما جهلک شئ، وانت الذى تعرفت الى فى کل شئ فرایتک ظاهرا فى کل شئ وانت الظاهر لکل شئ، یا من استوى برحمانیته فصار العرش غیبا فى ذاته، محقتالاثار بالاثار ومحوت الاغیار بمحیطات افلاکالأنوار، یا من احتجب فى سرادقات عرشه عن ان تدرکه الأبصار، یا من تجلى بکمال بهائهفتحققت عظمته الاستواء، کیف تخفى وانت الظاهر، ام کیف تغیب وانت الرقیب الحاضرانک على کل شئ قدیر، والحمد لله وحده.