آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی

آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی

مرجع تقلید شیعه

اعمال عمره مفرده

تعریف عمره مفرده

(مسأله 1) عمره مفرده یکى از اعمال بسیار با فضیلت در اسلام به شمار مى آید و هفت جزء دارد که عبارتند از:
1. احرام
2. طواف کعبه
3. نماز طواف
4. سعى بین صفا و مروه
5. تقصیر
6. طواف نساء
7. نماز طواف نساء

استحباب عمره مفرده

اشاره

(مسأله 2) عمره مفرده بر کسى واجب نیست، گرچه استطاعت آن را داشته باشد یا براى حجّ نایب شده باشد، ولى به جا آوردن آن خصوصاً در ماه رجب مستحبّ است.

وجوب انجام صحیح اعمال پس از ورود به عمره

(مسأله 3) در صورتى که کسى قصد عمره کند، واجب است احکام آن را بیاموزد و یا تحت نظر افرادى که احکام را مى دانند عمره خود را به صورت صحیح انجام دهد و آن اعمال را به پایان رساند.

عمره مفرده با نذر، عهد و قسم

(مسأله 4) اگر کسى که عاقل و بالغ است از روى اختیار نذر یا عهد کند که به عمره مفرده مشرّف شود و یا قسم بخورد، در صورتى که استطاعت رفتن به عمره مفرده را داشته باشد، باید مشرّف شود، و اگر استطاعت عزیمت به عمره نداشته باشد، چیزى بر او واجب نیست.

(مسأله 5) اگر کسى پس از نذر و یا عهد یا قسم و در صورت استطاعت، به عمره مفرده مشرّف نشود، باید کفّاره بپردازد.

(مسأله 6) در صورتى که نذر زن براى انجام عمره مفرده مزاحم حقوق شوهر و یا نذر فرزند موجب آزار پدر یا مادر باشد، نذر آن ها باطل است، هر چند شوهر یا پدر و مادر قبلاً اجازه داده باشند.

عمره مفرده و خمس

(مسأله 7) یکى از شرایط قبولى عمره مفرده، استفاده از مال حلال براى این سفر معنوى است و اگر کسى با مال غصبى یا با مالى که خمس آن را نداده است، به عمره مفرده مشرّف شود، هرچند عمره او صحیح است، ولى گناه بسیار بزرگى مرتکب شده که ثواب عمره مفرده نمى تواند جبران آن گناه را بنماید.

(مسأله 8) پولى را که انسان جهت ثبت نام عمره مفرده پرداخت مى کند، اگر از سرمایه اش برداشت کند، در صورتى که خمس سرمایه را داده باشد، خمس ندارد. ولى اگر خمس سرمایه را نداده باشد، باید خمس آن را پرداخت کند.

(مسأله 9) اگر مبلغى که بابت ثبت نام عمره مفرده پرداخت مى شود، از ارث یا بخشش یا مهریّه باشد، خمس ندارد، گرچه چند سال طول بکشد تا به عمره مشرّف شود.

(مسأله 10) کسى که از محلّ درآمد سال خود براى عمره مفرده ثبت نام مى کند، اگر در همان سال مشرّف شود،
لازم نیست خمس آن را بپردازد. به شرط آنکه خمس درآمد سال هاى قبل را پرداخته باشد و در رفتن عمره نیز زیاده روى نکرده باشد، هرچند در هر صورت بهتر است خمس آن را بدهد.

(مسأله 11) اگر مبلغ پرداختى بابت ثبت نام عمره مفرده از درآمد سال هاى قبل باشد، یعنى سال بر آن گذشته باشد و یا از درآمد همان سال باشد و در سال هاى بعد مشرّف شود، باید خمس آن را بدهد.

(مسأله 12) کسى که تا به حال خمس پرداخت نکرده و اکنون مى خواهد به عمره مفرده مشرّف شود، در صورتى که محاسبه و پرداخت خمس همه دارایى ها براى او مشکل باشد، مى تواند با اجازه حاکم شرع، خمس پول عمره را پرداخت کند و پس از بازگشت حسابرسى تمام اموال را بنماید، هرچند بسیار به جا است تلاش کند که همه خمس خود را قبل از عمره پرداخت نماید.

زمان عمره مفرده

اشاره

(مسأله 13) در هر زمانى حتى در ایّام حجّ تمتُّع مى شود عمره مفرده به جا آورد. و فرقى نمى کند کسى که مى خواهد عمره مفرده به جا بیاورد، اهل مکّه باشد یا نباشد و قبل از عمره تمتّع باشد یا بعد ازآن. و بالاخره در هر زمانى انجام عمره مفرده جایز است.

(مسأله 14) کسى که محرم به حجّ تمتّع است، در صورتى که بخواهد عمره مفرده به جا بیاورد، باید بعد از محلّ شدن از احرام حجّ تمتّع، محرم به احرام عمره مفرده شود.

فاصله بین دو عمره مفرده

(مسأله 15) لازم نیست فاصله اى بین دو عمره مفرده یا عمره تمتّع و عمره مفرده باشد. بنابراین هر روز مى شود به نیّت خود یا دیگران، عمره مفرده به جا آورد. بلکه در شبانه روز مى توان چندین عمره مفرده به جا آورد و قصد رجاء هم لازم نیست.

وصیّت به عمره مفرده

(مسأله 16) اگر کسى وصیّت به عمره مفرده کند، ورثه او وظیفه دارند آن عمره مفرده را به جا بیاورند یا براى آن نایب اختیار کنند. ولى اگر عمل به این وصیّت هزینه در برداشته باشد و هزینه آن از ثلث اموال باقیمانده میّت بیشتر باشد، اجازه ورثه لازم است.

(مسأله 17) اگر کسى وصیّت به عمره مفرده کرده باشد و ورثه بعد از مرگ او بیابند که خمس یا زکات اموال او را باید پرداخت کنند، اولویت با پرداخت وجوهات شرعى است که به ذمّه میّت مى باشد و چنانچه پس از پرداخت وجوهات، مبلغ باقیمانده به اندازه انجام یا نیابت یک عمره مفرده نباشد، وظیفه اى ندارند.

نیابت عمره مفرده

(مسأله 18) عمره مفرده را مى توان به نیابت از دیگران انجام داد و لازم نیست نایب قبلاً خودش عمره به جا آورده باشد. بلکه در مرتبه اوّل نیز مى تواند علاوه بر خودش، اعمال عمره مفرده را به نیابت از دیگران انجام دهد. همچنین محدودیتى در تعداد افرادى که نایب مى تواند به نیابت از آنان عمره مفرده به جا بیاورد وجود ندارد.

(مسأله 19) نایب در عمره لازم نیست بالغ و عاقل و رشید باشد، ولى باید شیعه و مورد اطمینان باشد. بنابراین کسى که مى خواهد، دیگرى را به عنوان نایب به عمره مفرده بفرستد، باید بداند که او اعمال را به جا مى آورد.

(مسأله 20) براى صحّت نیابت، لازم نیست منوبٌ عنه از دنیا رفته باشد یا عذرى براى براى انجام عمره مفرده داشته باشد، بلکه نیابت از شخص زنده و بدون عذر، صحیح است.

(مسأله 21) نایب شدن مرد از طرف زن و زن از طرف مرد، در عمره مفرده اشکال ندارد.

(مسأله 22) براى نیابت عمره مفرده و
نظائر آن، لازم نیست نائب نیّت را به زبان بیاورد یا خطور به دل کند، بلکه همین مقدار که توجه داشته باشد عمره نیابت است کفایت مى کند.

(مسأله 23) لازم نیست افرادى که عمره به نیابت از آنان انجام مى شود، به تفصیل مشخص باشند، بلکه نیّت کلّى کفایت مى کند؛ مثلاً مى توان به نیابت از همه مسلمانان یا همه خویشاوندان و... عمره به جا آورد.

(مسأله 24) در نیابت عمره مفرده، اجازه و اطلاع منوبٌ عنه شرط نیست و نایب مى تواند به نیابت از هر کسى زن یا مرد عمره مفرده به جا بیاورد و چنانچه عمره مفرده نایب دچار مشکلى شد یا در جائى ناقص انجام شد یا کفّاره واجب گردید، چیزى بر عهده منوبٌ عنه نیست و نایب باید جبران نماید.

(مسأله 25) نایب عمره مفرده باید طبق فتواى مرجع تقلید خودش عمل نماید و لازم نیست بداند فتواى مرجع تقلید منوبٌ عنه چیست.

(مسأله 26) نایب مى تواند در مواقع اضطرار و یا در مواردى که در ترک محرّمات یا به جا آوردن اعمال عمره، به طور متعارف معذور است، به وظیفه خودش عمل کند و نیابت او صحیح است. نظیر وقتى که مجبور است در روز به زیر سایه برود یا نماز طواف را نشسته بخواند.

(مسأله 27) اگر نایب در انجام برخى اعمال عمره دچار مشکل شود، مى تواند براى همان قسمت از عمره نایب دیگرى اختیار کند. مانند وقتى که براى انجام طواف عذرى دارد و مجبور است براى انجام آن نایب بگیرد.

(مسأله 28) اگر نایب بعد از احرام از دنیا برود، نیابت او صحیح است و براى منوبٌ عنه یک عمره محسوب مى شود. بنابر این اگر توافقى مبنى بر پرداخت اجرت با او
شده باشد، اجرت کامل به وى تعلّق مى گیرد.

(مسأله 29) کسى که به نیابت از دیگرى به عمره مفرده مشرّف شده است، مى تواند در ضمن اعمال عمره یا بعد از آن براى خود یا به نیابت از دیگران، عمره به جا بیاورد یا طواف و سایر اعمال را انجام دهد.

(مسأله 30) شایسته است انسان به نیابت از انبیاى عظام و حضرات معصومین و اولیاى الهى و مخصوصاً بزرگانى که در طول حیات خود قادر به انجام عمره مفرده نشده اند، عمره به جا بیاورد.

عمره کودکان و افراد نابالغ

(مسأله 31) افراد نابالغ که به همراه دیگران به عمره مفرده مى روند، واجب نیست محرم شوند و اعمال عمره را به جا آورند، ولى اگر محرم شدند یا آن ها را محرم کردند، واجب است اعمال عمره مفرده را به صورت صحیح و کامل انجام دهند.

(مسأله 32) اگر عمره کودک یا شخص نابالغ دچار مشکلى شود یا کفّاره براو واجب گردد، جبران و پرداخت کفّاره به عهده ولیّ او است.

اعمال عمره مفرده

سیر اجمالى اعمال عمره مفرده
همانطور که در فصل اوّل بیان شد عمره مفرده هفت جزء دارد و سیر اجمالى انجام اعمال این هفت جزء به این صورت است که کسى که قصد عمره مفرده مى کند، ابتدا باید در یکى از مواقیت احرام، محرم به احرام عمره مفرده شود و پس از آن فاصله بین میقات تا شهر مکّه و بیت الله الحرام را طى کرده و پس از ورود به خانه خدا، هفت مرتبه دور خانه کعبه طواف نماید و پس از آن دو رکعت نماز طواف به جا آورد.
سپس لازم است فاصله بین کوه صفا و کوه مروه را که هر دو در مجاورت خانه کعبه واقع شده اند، هفت مرتبه طى نماید و در مرتبه هفتم این «سعى» که به کوه مروه مى رسد، تقصیر نماید. یعنى مقدارى از موى سر یا صورت یا ناخن خود را کوتاه کند و پس از فراغت از «سعى بین صفا و مروه» و «تقصیر»، مجدداً هفت مرتبه دور خانه کعبه طواف نماید و دو رکعت نماز به جا آورد که به این طواف و نماز آن، «طواف و نماز نساء» گفته مى شود، بعد از فراغت از نماز طواف نساء، اعمال عمره مفرده به پایان خواهد رسید.

اجزاء عمره مفرده
اوّل: احرام

(مسأله 33) اوّلین عمل عمره مفرده احرام است و مرکّب از سه عمل مى باشد که عبارتند از: «پوشیدن لباس احرام»، «نیّت» و «گفتن لبّیک».
مکان احرام

(مسأله 34) احرام عمره مفرده باید از یکى از مکان هایى که براى همین منظور تعیین شده و به آن میقات گفته مى شود، صورت پذیرد.
میقات کسانى که در مکّه هستند

(مسأله 35) کسانى که در مکّه حضور دارند، براى انجام عمره مفرده مى توانند از محدوده حرم خارج شوند و در «ادنى الحلّ» محرم شوند و فرقى نمى کند که این افراد، ساکن مکّه باشند یا به عنوان مسافر در مکّه حضور داشته باشند.

(مسأله 36) مواقیت کسانى که در مکّه هستند عبارتند از: «مسجد تنعیم»، «مسجد جعرانه» و «مسجد حدیبیّه» که مسجد تنعیم از دو مسجد دیگر نزدیکتر است.
میقات کسانى که از راه دور قصد عمره مفرده مى کنند

(مسأله 37) کسانى که از راه دور به عمره مفرده مشرّف مى شوند، باید در یکى از میقات هاى پنج گانه ذیل، محرم شوند و عبور از این مواقیت بدون احرام جایز نیست.
1. (مسجد شجره»: که در منطقه «ذوالحلیفه» و نزدیک شهر مدینه واقع شده است و کسانى که از مسیر شهر مدینه به مکّه وارد مى شوند، باید از این میقات محرم شوند.

(مسأله 38) لازم نیست که احرام در مسجد باشد، گرچه بهتر است. بنابراین شخص جنب و حائض باید نزدیک مسجد یا در حال عبور از مسجد محرم شوند.

(مسأله 39) احرام در همه مکان هاى توسعه یافته اى که امروز به عنوان مسجد شجره شناخته مى شود، صحیح است و لازم نیست حتماً در مکان مسجد قبلى باشد.
2. (وادى عقیق»: و آن میقات کسانى است که از راه «عراق» و «نجد» به مکّه وارد مى شوند.

(مسأله 40) اوایل وادى
عقیق را «مسلخ» و اواسط آن را «غمره» و اواخر آن را «ذات عرق» مى گویند و احرام در هر جاى این وادى صحیح است. گرچه محرم شدن از مسلخ افضل مى باشد. ولى اگر احرام از مسلخ خلاف روش سنّى ها باشد، باید از جایى که آن ها محرم مى شوند (ذات عرق) محرم شد.
3. (قرن المنازل»: و آن میقات کسانى است که از راه «طائف» به مکّه وارد مى شوند.
4. (یَلَملَم»: و آن میقات کسانى است که از راه «یمن» به مکّه وارد مى شوند.
5. (جحفه»: و آن میقات کسانى است که از راه «شام» و «مصر» و ... به مکّه وارد مى شوند.

(مسأله 41) زائرانى که از جدّه به مکّه مى روند نیز باید در جحفه محرم شده و به مکّه وارد شوند.

(مسأله 42) اگر کسى در یکى از این میقات ها شک کرد، مى تواند میقات را به واسطه یک نفر ثقه یا پرسیدن از افرادى که از گفته آن ها اطمینان حاصل مى شود، به دست آورد.

(مسأله 43) هرگاه کسى از راهى برود که از هیچ یک از مواقیت عبور نکند، باید از محاذات یکى از میقات ها احرام ببندد و فرقى نمى کند که آن مکان از راه زمینى محاذات میقات باشد یا از راه هوایى. مثلاً در صورت ضرورت در هواپیمایى که از بالاى سر یک میقات عبور مى کند نیز مى توان محرم شد.

(مسأله 44) جایز نیست کسى احرام خود را از میقات به تأخیر اندازد، مگر اینکه عذرى داشته باشد.

(مسأله 45) اگر کسى از روى علم و عمد از میقات محرم نشود، گناه کرده است. پس اگر میقاتى در جلو دارد باید از آن میقات محرم شود و اگر به میقاتى برخورد نمى کند، اگر مى تواند باید برگردد
و از میقات محرم شود و اگر نمى تواند باید از هر جایى که مى تواند محرم شود و احرام او صحیح است.

(مسأله 46) اگر به واسطه جهل یا فراموشى یا عذر، در میقات محرم نشود، لازم نیست برگردد، بلکه باید از هر جا که مى تواند محرم شود و احرام او صحیح است.

(مسأله 47) اگرکسى قبل از رسیدن به میقات محرم شود، احرام او صحیح نیست. ولى پوشیدن لباس احرام قبل از رسیدن به میقات، لطمه اى به صحّت احرام وارد نمى کند. مثلاً کسى که از مدینه به سمت مکّه عازم است، مى تواند در مدینه لباس احرام خود را بپوشد و در مسجد شجره محرم شود.

(مسأله 48) افراد دائم السّفر که به واسطه شغل خود زیاد از مکّه خارج مى شوند، مى توانند بدون احرام از میقات گذشته و وارد مکّه شوند. نظیر راننده ها و متصدیّان امور حاجیان.

(مسأله 49) اگر عمره مفرده کسى باطل شد، براى اعاده آن لازم نیست به میقاتى که قبلاً از آن محرم شده است برگردد، بلکه احرام از ادنى الحل یا هر میقات دیگرى کفایت مى کند.

واجبات احرام
1. نیّت

(مسأله 50) باید نیّت احرام براى عمره مفرده و با قصد قربت باشد.

(مسأله 51) کسى که مى خواهد نیّت عمره مفرده کند، لازم نیست نیّت را به زبان آورد. بلکه همین مقدار که در نظر او باشد همین عملى را که همه به جا مى آورند او هم به جا آورد، کفایت مى کند. حتّى اگر از نظر تلفّظ هم خطا کند، مثلاً به جاى عمره مفرده، عمره تمتّع یا حجّ تمتّع بگوید، اشکال ندارد.
2. لباس احرام

(مسأله 52) لباسى که محرم براى احرام مى پوشد، باید شرایط لباس نمازگزار را دارا باشد. بنابراین لباس احرام باید پاک و حلال
بوده و از اجزاء مردار و حیوان حرام گوشت نباشد. همچنین احرام در لباس بدن نما و طلاباف و لباسى که از ابریشم خالص باشد، صحیح نیست.

(مسأله 53) لباس احرام مردان علاوه بر شرایطى که در مسأله قبل بیان شد، باید دوخته نباشد و مرکب از دو قسمت است که یکى را لنگ مى گویند و باید به خود ببندند و دیگرى عبا است که باید به دوش بیندازند و مستحبّ است که لنگ از ناف تا زانو را بپوشاند. چنانچه در عبا مستحبّ است که از شانه تا ناف را بپوشاند.

(مسأله 54) لباس احرام بانوان غیر از شرایطى که در مسأله 52 بیان شد، شرایط خاصى ندارد و آنان مى توانند در لباس هاى معمولى خود، محرم شوند.

(مسأله 55) شرایط لباس احرام باید تا وقتى که محرم از احرام بیرون مى آید، ادامه داشته باشد. بنابراین اگر لباس او نجس شود، باید تطهیر یا تعویض نماید.

(مسأله 56) محرم مى تواند به جاى یک لنگ و یک عبا، لنگ یا عباهاى متعدّد بپوشد، مثلاً مى تواند در حال سرما پارچه یا پتوئى به دوش بگیرد. همچنین در حال اضطرار مى تواند لباس دوخته به دوش بیندازد، ولى آن را نپوشد. مگر اینکه مضطرّ شود.

(مسأله 57) ضرورتى ندارد محرم جامه احرام را همیشه در بر داشته باشد. بلکه مى تواند براى شستن یا حمّام رفتن و مانند این ها آن را از خود جدا کند.

(مسأله 58) اگر محرم عمداً لباسى بپوشد که شرایط لباس احرام در آن مراعات نشود؛ مثل اینکه مرد در لباس دوخته محرم شود؛ احرام او منعقد نمى شود، ولى اگر از روى فراموشى یا ندانستن مسأله یا عذر باشد، احرامش صحیح است. و هنگامى که مسأله را یاد گرفت
یا به یاد آورد یا عذرش برطرف شد، باید فوراً لباس احرام را به تن کند.

(مسأله 59) گره زدن لباس احرام اشکال ندارد، گرچه گره نزدن آن مخصوصاً گره نزدن لنگ، بهتر است.
3. تلبیه

(مسأله 60) تلبیه یعنى لبّیک گفتن که به واسطه آن احرام منعقد مى شود، نظیر تکبیرة الاحرام که نمازگزار به واسطه آن وارد نماز مى شود. و صورت آن چنین است:
«لَبَّیْکَ، أللّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ»
و معناى آن این است که:
«اجابت و اطاعت مى کنم تو را، خدایا، اجابت مى کنم تو را، براى تو هیچ شریکى نیست، اجابت مى کنم تو را.»
و مستحبّ است اضافه کند:
«انَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَ الْمُلْکَ، لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ»
و معناى آن این است که:
«به درستى که ستایش و نعمت و سلطنت از آن توست، هیچ شریکى ندارى، اجابت مى کنم تو را.»

(مسأله 61) یک بار گفتن لبّیک بر محرم واجب مى باشد و مستحبّ است لبّیک را تکرار کند تا وقتى که به شهر مکّه برسد و از آن به بعد گفتن لبّیک جایز نیست.

(مسأله 62) منظور از شهر مکّه براى قطع تلبیه، آنجائى است که شهر جدید مکّه به خوبى دیده شود و براى میقاتى نظیر مسجد تنعیم که داخل شهر مکّه واقع شده است، گفتن تلبیه در داخل مسجد جایز است و زمانى که محرم از مسجد خارج شد باید تلبیه را قطع نماید.

(مسأله 63) گفتن لبّیک باید صحیح باشد به طورى که از لفظى که گفته مى شود، معنى آن فهمیده شود و اگر محرم قدرت بر گفتن یا صحیح گفتن نداشته باشد، عبارات عربى تلبیه را به هر صورتى که بگوید کفایت مى کند.

(مسأله 64) در صورتى که محرم گنگ باشد، باید
عبارات تلبیه را با اشاره بخواند.

(مسأله 65) اگر ولیِ ّ کودک او را محرم کرده باشد، باید عبارات تلبیه را به او تلقین کند، تا او به هر صورتى که مى تواند بگوید، اما اگر آن کودک اصلاً نمى تواند لبّیک بگوید، ولیّ او باید به نیابت از او بگوید.

(مسأله 66) پیش از تلبیه، محرّمات احرام هنوز حرام نیست و در صورت انجام آن، کفّاره ندارد، هر چند محرم لباس احرام پوشیده باشد و نیّت کرده باشد. ولى به مجرّدى که لبّیک گفت، همه محرّمات احرام بر او حرام مى شود.

مستحبّات احرام

(مسأله 67) کسى که مى خواهد محرم شود مستحبّ است اعمال زیر را انجام دهد:
1. بدن را پاکیزه کند.
2. ناخن و شارب و موى زیر بغل و عانه را ازاله نماید.
3. از یک ماه قبل موى سر و ریش خود را کوتاه نکند.
4. غسل احرام کند. (زن حائض و نفسا نیز مى توانند این غسل را به جا آورند.)
هنگام غسل احرام این دعا را بخواند:
«بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِى نُوراً وَ طَهُوراً وَ حِرْزاً وَ أَمْناً مِنْ کُلِّ خَوْفٍ وَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ اللَّهُمَّ طَهِّرْنِى وَ طَهِّرْ لِى قَلْبِى وَ اشْرَحْ لِى صَدْرِى وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِى مَحَبَّتَکَ وَ مِدْحَتَکَ وَ الثَّنَاءَ عَلَیْکَ فَإِنَّهُ لَا قُوَّةَ لِى إِلَّا بِکَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوَامَ دِینِى التَّسْلِیمُ لِأَمْرِکَ وَ الِاتِّبَاعُ لِسُنَّةِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِه»
5. لباس احرام تمیز، سفید و از پنبه باشد.
و هنگام پوشیدن جامه احرام بگوید:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى رَزَقَنِى مَا أُوَارِى بِهِ عَوْرَتِى وَ أُؤَدِّى بِهِ فَرْضِى وَ أَعْبُدُ فِیهِ رَبِّى وَ أَنْتَهِى فِیهِ إِلَى مَا أَمَرَنِى الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى قَصَدْتُهُ فَبَلَّغَنِى وَ أَرَدْتُهُ
فَأَعَانَنِى وَ قَبِلَنِى وَ لَمْ یَقْطَعْ بِى وَ وَجْهَهُ أَرَدْتُ فَسَلَّمَنِى فَهُوَ حِصْنِى وَ کَهْفِى وَ حِرْزِى وَ ظَهْرِى وَ مَلَاذِى وَ مَلْجَئِى وَ مَنْجَایَ وَ ذُخْرِی وَ عُدَّتِی فِی شِدَّتِی وَ رَخَائِی»
6. بعد از نماز واجب محرم شود.
7. قبل از احرام شش رکعت نماز یا حداقل دو رکعت نماز به جا آورد و بعد از نماز حمد بگوید و این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَنِى مِمَّنِ اسْتَجَابَ لَکَ وَ آمَنَ بِوَعْدِکَ وَ اتَّبَعَ أَمْرَکَ فَإِنِّى عَبْدُکَ وَ فِى قَبْضَتِکَ لَا أُوقَى إِلَّا مَا وَقَیْتَ وَ لَا آخُذُ إِلَّا مَا أَعْطَیْتَ وَ قَدْ ذَکَرْتَ الْحَجَّ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تَعْزِمَ لِى عَلَیْهِ عَلَى کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ و تُقَوِّیَنِى عَلَى مَا ضَعُفْتُ عَنْهُ وَ تَسَلَّمَ مِنِّى مَنَاسِکِى فِى یُسْرٍ مِنْکَ وَ عَافِیَةٍ وَ اجْعَلْنِى مِنْ وَفْدِکَ الَّذِینَ رَضِیتَ وَ ارْتَضَیْتَ وَ سَمَّیْتَ وَ کَتَبْتَ اللَّهُمَّ فَتَمِّمْ لِى حَجِّى وَ عُمْرَتِى اللَّهُمَّ إِنِّى أُرِیدُ التَّمَتُّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ عَلَى کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ (صَلَّى الله عَلَیهِ وَ آلِه) فَإِنْ عَرَضَ لِى شَیْ ءٌ یَحْبِسُنِی فَحُلَّنِى حَیْثُ حَبَسْتَنِى لِقَدَرِکَ الَّذِى قَدَّرْتَ عَلَیَّ اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ حَجَّةً فَعُمْرَةً أَحْرَمَ لَکَ شَعْرِى وَ بَشَرِى وَ لَحْمِى وَ دَمِى وَ عِظَامِى وَ مُخِّى وَ عَصَبِى مِنَ النِّسَاءِ وَ الثِّیَابِ وَ الطِّیبِ أَبْتَغِى بِذَلِکَ وَجْهَکَ وَ الدَّارَ الآْخِرَةَ»
8. لبّیک را تا رسیدن به شهر مکّه تکرار کند.
9. بعد از گفتن تلبیه اى که در مسأله 60 ذکرشد بگوید:
«لَبَّیْکَ ذَا الْمَعَارِجِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ دَاعِیاً إِلَى دَارِ السَّلَامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ غَفَّارَ الذُّنُوبِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ أَهْلَ التَّلْبِیَةِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ مَرْهُوباً وَ مَرْغُوباً إِلَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ تُبْدِئُ وَ الْمَعَادُ
إِلَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ کَشَّافَ الْکُرَبِ الْعِظَامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ یَا کَرِیمُ لَبَّیْکَ»

مکروهات احرام

(مسأله 68) انجام کارهاى زیر براى محرم مکروه است:
1. احرام بستن در جامه زرد و سیاه.
2. احرام بستن در جامه چرکین.
3. خوابیدن در رختخواب و بالش زرد و سیاه.
4. حنا بستن و استعمال سایر لوازم آرایشى قبل از احرام، به طورى که تا وقت محرم شدن اثر آن باقى بماند.
5. حمام رفتن و ساییدن بدن.
6. احرام در جامه راه راه.
7. لبّیک گفتن در پاسخ کسى که مُحرم را صدا مى زند.

محرّمات احرام

(مسأله 69) انجام اعمالى که ذیلاً شرح داده مى شود بر محرم حرام است و اگر هرکدام از آن ها را با علم و عمد و با اختیار و بدون عذر به جا آورد، مرتکب گناه شده و انجام بعضى از این امور موجب فساد عمره یا در برخى موارد باعث وجوب پرداخت کفّاره مى شود. ولى اگر از روى جهل یا نسیان یا عذر واقع شود، به صحّت عمره ضررى نمى رساند و کفّاره نیز ندارد.
1. هرگونه بهره گیرى و التذاذ جنسى

(مسأله 70) هرگونه لذّت جنسى دو انسان از یکدیگر نظیر جماع، لواط، بوسیدن، لمس کردن و نگاه با شهوت، هرچند با حلال خود باشد، حرام است. و اگر با نامحرم باشد و یا به صورتى باشد که پیش از احرام، حرام بوده است، به واسطه احرام حرام موکّد مى شود.

(مسأله 71) اگر محرم در عمره مفرده از روى علم و عمد و اختیار و بدون عذر جماع یا لواط کرد، چنانچه قبل از فراغت از سعى بین صفا و مروه باشد، عمره اش فاسد مى شود و کفّاره نیز باید بدهد و اگر پس از فراغت از سعى باشد عمره اش فاسد نمى شود ولى کفّاره را باید بدهد.

(مسأله 72) اگر کسى چه مرد و چه زن
در لذّت جنسى کسى را مجبور کند، علاوه بر کفّاره خودش، کفّاره او را هم باید بدهد، و کسى که مجبور شده، عمره اش صحیح است و کفّاره اى هم بر او واجب نیست.

(مسأله 73) مرد محرم مى تواند با همسر خود هرچند او نیز محرم باشد، صحبت کند، یا به او نگاه کند و یا در کنار همدیگر بنشینند و دست همدیگر را بگیرند. مشروط بر اینکه همه این امور از روى لذّت نباشد.

(مسأله 74) محرمیّت افرادى مثل پدر، مادر، خواهر، عمه، خاله، عمو، دایى و نظایر آن که در غیر احرام به انسان محرم هستند، در حالت احرام نیز باقى است و معاشرت مُحرم با آن ها با غیر حالت احرام تفاوتى ندارد، هرچند آن ها نیز مُحرم باشند.

(مسأله 75) کفّاره جماع یا لواط، ذبح یک شتر است و درصورت ناتوانى، یک گاو و در صورتى که توان ذبح گاو را هم ندارد، ذبح یک گوسفند کفایت مى کند.

(مسأله 76) در غیر جماع و لواط به سبب کارهایى نظیر بوسیدن، لمس کردن و نگاه کردن، عمره فاسد نمى شود، ولى باید کفّاره بدهد. و کفّاره آن براى انجام هر کدام از کارهاى فوق، اگر موجب بیرون آمدن منى شود، همان کفّاره مسأله قبل است. ولى اگر منى بیرون نیاید، براى بوسیدن باز هم باید همان کفّاره را بپردازد و براى لمس کردن، باید یک گوسفند قربانى نماید و نگاه کردن با لذّت گرچه حرام است ولى کفّاره ندارد.
2. استمناء

(مسأله 77) استمناء یا خود ارضائى حرام است و حرمت آن در حال احرام، مؤکّد مى شود.

(مسأله 78) اگر محرم در عمره مفرده از روى علم و عمد و اختیار و بدون عذر استمناء کند، چنانچه قبل از فراغت
از سعى بین صفا و مروه باشد، عمره اش فاسد مى شود و کفّاره نیز باید بدهد و اگر پس از فراغت از سعى باشد، عمره اش فاسد نمى شود ولى کفّاره را باید بدهد.

(مسأله 79) کفّاره استمناء، قربانى کردن یک شتر است و در صورت ناتوانى قربانى کردن یک گاو و در صورت عجز از قربانى کردن گاو، ذبح یک گوسفند کفایت مى کند.
3. عقد کردن

(مسأله 80) صیغه عقد خواندن براى خود یا دیگرى و ازدواج کردن در حال احرام، حرام است و اگر یکى از طرفین عقد یا کسى که صیغه عقد را مى خواند محرم باشند، آن عقد باطل است و در این خصوص تفاوتى بین عقد دائم و موقّت نیست.

(مسأله 81) اگر عمداً و از روى علم و با اختیار، صیغه عقدى جارى شود که لااقل یکى از طرفین عقد یا کسى که صیغه را مى خواند، محرم باشند، آن زن و مرد بر یکدیگر حرام ابدى مى شوند.

(مسأله 82) اگر محرم از روى فراموشى یا جهل، صیغه عقد بخواند یا ازدواج کند، عقد باطل است. ولى این کار موجب حرمت ابدى زن و مرد نمى شود.

(مسأله 83) ازدواج و صیغه عقد خواندن در حال احرام، عمداً باشد یا سهواً، گرچه حرام است ولى کفّاره ندارد.
4. پوشیدن لباس دوخته (مخصوص مردان)

(مسأله 84) پوشیدن لباس دوخته نظیر پیراهن و شلوار و مانند این ها و همچنین پوشیدن چیزهایى که شبیه به دوخته است، نظیر ژاکت و کلاه و نظائر آن براى مرد محرم، حرام است.

(مسأله 85) در لباس دوخته تفاوتى بین لباس کوچک و بزرگ و لباس زیر و لباس رو نیست و پوشیدن آنچه که مصداق لباس دارد و دوخته باشد، حرام است.

(مسأله 86) به دوش گرفتن پتوهاى
دوخته شده یا به روانداختن روانداز یا لحاف دوخته شده، براى محرم اشکال ندارد.

(مسأله 87) پوشیدن چیزهایى که به آن ها لباس نمى گویند نظیر کمربند، فتق بند، همیان، کوله بار، ساعت و مانند این ها براى محرم مانعى ندارد، هرچند دوخته باشد.

(مسأله 88) کسانى که در اثر بیمارى قادر به نگهدارى از بول خود نیستند، مى توانند لباس کوچکى که براى نگهدارى ادرار استفاده مى شود بپوشند، هر چندآن لباس دوخته باشد.

(مسأله 89) پوشیدن لباس دوخته براى مردها در حال اضطرار و براى زن ها چه در حال اختیار و چه در حال اضطرار مانعى ندارد.

(مسأله 90) اگر مرد محرم همزمان چند لباس دوخته بپوشد، یک مرتبه پرداخت کفّاره براى او کفایت مى کند ولى اگر چند بار لباس دوخته بپوشد یا یک لباس دوخته را چندبار از تن درآورد و دوباره بپوشد، باید به تعداد دفعاتى که لباس دوخته پوشیده است، کفّاره بپردازد.

(مسأله 91) اگر مردى سهواً یا جهلاً در حال احرام لباس دوخته بپوشد و وقتى علم به حرمت آن پیدا کرد، فوراً آن را از تن در آورد، لازم نیست کفّاره بپردازد.

(مسأله 92) کفّاره پوشیدن لباس دوخته براى مرد محرم؛ در صورتى که با علم و عمد و اختیار و بدون عذر باشد؛ قربانى نمودن یک گوسفند است.
5. پوشاندن سر (مخصوص مردان)

(مسأله 93) پوشاندن تمام یا قسمتى از سر براى مردها در حال احرام، حرام است.

(مسأله 94) پوشاندن سر را با دست، یا گذاشتن سر روى بالش و مانند این ها مانعى ندارد.

(مسأله 95) اگر مرد محرم سهواً یا عمداً لباس احرام خود را از سر درآورد، مشروط بر آنکه آن لباس را بر روى سر خود نگه ندارد، اشکال ندارد.

(مسأله 96) مرد محرم مى تواند سر خود را با حوله و
دستمال و مانند این ها خشک کند، ولى نباید آن حوله و دستمال را به طورى که سر را بپوشاند، روى سر خود نگه دارد.

(مسأله 97) اگر به هنگام خواب، پتو یا روانداز محرم روى سر او کشیده شود، اشکال ندارد.

(مسأله 98) استفاده از کلاه گیس و موى مصنوعى براى مرد محرم حرام است. ولى اگر آن کلاه گیس و موى مصنوعى را قبلاً به طور معمول روى سر خود مى گذاشته است، لازم نیست براى احرام بردارد.

(مسأله 99) گذاردن بار روى سر یا فرو بردن سر در آب یا زیر دوش رفتن براى محرم مانعى ندارد.

(مسأله 100) پوشاندن سر براى مردان در حال احرام، گرچه حرام است ولى کفّاره ندارد. هرچند بهتر است براى این کار یک گوسفند قربانى شود.
6. پوشاندن روى پا (مخصوص مردان)

(مسأله 101) پوشاندن تمام روى پا براى مردها در حال احرام، حرام است.

(مسأله 102) پوشیدن دمپایى و کفش روباز براى محرم، مانعى ندارد.

(مسأله 103) اگر پاى مرد محرم هنگام خواب توسط پتو و روانداز و امثال آن پوشانده شود و یا لنگ احرام او در بعضى مواقع خود به خود روى پاى آن ها را بپوشاند، مانعى ندارد.

(مسأله 104) پوشاندن روى پا براى مرد محرم گر چه حرام است ولى کفّاره ندارد. هرچند بهتر است براى آن یک گوسفند قربانى شود.
7. سایه قراردادن (مخصوص مردان)

(مسأله 105) چنانچه سفر مرد محرم در روز باشد، جایز نیست زیر سایه برود یا سایبانى سیّار مانند سقف اتومبیل و چتر و نظائر آن داشته باشد، خواه سواره باشد یا پیاده. ولى سایه قرار دادن براى زن ها و بچّه هاى مُحرم دختر و پسر در هر زمانى اشکال ندارد.

(مسأله 106) حرمت سایه قراردادن مربوط به سفر محرم است و چنانچه
در محلّى یا شهرى منزل کند، مى تواند زیر سقف برود. بنابراین محرم مى تواند به محض ورود به شهر جدید مکّه، به وسیله اتومبیل مسقّف حرکت کند یا در هر نقطه از مکّه زیر سقف برود.

(مسأله 107) اگر کسى در مسجد تنعیم محرم شود، مى تواند هنگام بازگشت در اتومبیل سقف دار بنشیند، هرچند روز باشد.

(مسأله 108) اگر محرم در شب؛ یعنى از غروب آفتاب تا طلوع آفتاب که در راه است و مثلاً از مدینه به مکّه مى آید، در اتومبیل سقف دار بنشیند، مانعى ندارد.

(مسأله 109) اگر اتومبیل بدون سقف در روز از داخل تونل ها و زیر پُل ها عبور کند یا براى بنزین زدن زیر سقف برود یا محرم براى استراحت و توقُف بین راهى به مساجد یا مکان هاى مُسقَّف بین راه داخل شود، مانعى ندارد.

(مسأله 110) حرکت محرم در کنار دیوار یا کنار اتومبیل و نظائر آن اشکال ندارد، هرچند این حرکت در روز باشد و سایه آن اشیاء روى سر یا بدن محرم بیفتد.

(مسأله 111) کفّاره زیر سایه رفتن براى مرد محرم؛ در صورتى که با علم و عمد و از روى اختیار باشد و در هنگام سفر و در روز به زیر سایه برود؛ قربانى کردن یک گوسفند است.
8. پوشاندن صورت (مخصوص زنان)

(مسأله 112) پوشاندن تمام یا قسمتى از صورت در حال احرام براى زنان حرام است و فرقى نمى کند که این پوشاندن با چادر و مقنعه باشد یا نقاب یا پوشیه یا بادبزن و مانند این ها.

(مسأله 113) رو گرفتن زن مُحرم از نامحرم، در نماز و غیر آن مانعى ندارد، ولى بهتر است براى رو گرفتن، چادر را از صورت خود دور نگه دارد که به صورت نچسبد.

(مسأله 114) گذاشتن
صورت روى بالش یا دست ها روى صورت یا خشکانیدن صورت توسط حوله و دستمال براى محرم مانعى ندارد. همچنین اگر به هنگام خواب، پتو یا روانداز از روى صورت او کشیده شود یا هنگام تعویض لباس، لحظه اى روى صورت او پوشیده شود، اشکال ندارد.

(مسأله 115) پوشاندن صورت براى زنان، گرچه حرام است، ولى کفّاره ندارد. هرچند بهتر است براى آن یک گوسفند قربانى شود.
9. استعمال عطریات

(مسأله 116) بوییدن و خوردن عطریات نظیر گل و زعفران و ادکلن و مانند این ها براى محرم، حرام است.

(مسأله 117) خوردن چیزهایى که بوى خوش دارد، نظیر سیب، نعناع، دارچین و مانند این ها اشکالى ندارد، گرچه اجتناب از خوردن آن ها خوب است.

(مسأله 118) استفاده از صابون و شامپو و خمیر دندان معطّر، براى محرم اشکال ندارد، اگر چه اجتناب از آن ها بهتر است.

(مسأله 119) خرید و فروش عطریات اگر بوى آن ها استشمام نشود، اشکال ندارد.

(مسأله 120) گرفتن بینى از بوى بد در حال احرام حرام است، ولى گذشتن از آن با سرعت مانعى ندارد و باعث وجوب پرداخت کفّاره هم نمى شود.

(مسأله 121) اگر کسى در حال احرام، با علم و عمد و اختیار و بدون عذر عطریات را استعمال کرد، کفّاره آن قربانى نمودن یک گوسفند است.
10. زینت کردن و استفاده از زیورآلات

(مسأله 122) زینت کردن نظیر استعمال لوازم آرایشى و مالیدن سرمه و کرم و مانند این ها و همچنین استفاده از زیورآلات نظیر گردن بند و گوشواره و انگشتر و عینک زینتى و مانند این ها، در حال احرام حرام است.

(مسأله 123) اگر محرم قبل از احرام زینت کرده باشد و قصد او زینت احرام بوده باشد، واجب است براى احرام آن را پاک کند. ولى اگر استعمال آن ها براى زینت
نباشد، نظیر سرمه کشیدن براى دید چشم و کرم مالیدن براى رفع خشکى دست، مانعى ندارد.

(مسأله 124) عینک زدن براى دیدن و انگشتر به دست کردن براى استحباب یا شمردن اشواط طواف و همچنین استفاده زنان از زیورآلاتى که قبل از احرام به طور معمول استفاده مى کرده اند، مشروط بر اینکه آن زیورآلات را مردان نبینند، مانعى ندارد.

(مسأله 125) محرم نباید به قصد زینت موهاى خود را رنگ کند یا دست و پا و صورت و موى خود را حنا ببندد، ولى اگر رنگ و حنا را قبل از احرام و بدون قصد زینت احرام، استفاده کرده باشد، لازم نیست براى احرام آن را پاک کند.
11. نگاه کردن در آئینه

(مسأله 127) نگاه کردن در آینه براى محرم حرام است.

(مسأله 128) نگاه کردن به اجسام صیقلى که در آن عکس پیداست و نگاه کردن در آب صاف اشکال ندارد.

(مسأله 129) نگاه کردن در آئینه در حال اضطرار نظیر نگاه کردن راننده در آئینه ماشین، مانعى ندارد.

(مسأله 130) عکسبردارى و فیلمبردارى و نگاه در دوربین توسط محرم مانعى ندارد ولى زنان باید توجه داشته باشند که دوربین روى صورت آن ها قرار نگیرد.

(مسأله 131) نگاه کردن در آئینه گرچه براى محرم حرام است، کفّاره ندارد. ولى مستحبّ است محرم بعد از نگاه کردن در آیینه لبّیک بگوید.
12. بیرون آوردن خون از بدن

(مسأله 132) بیرون آوردن خون از بدن محرم توسط خودش یا با اجازه خودش و توسط دیگرى براى او حرام است، گرچه به واسطه خارش بدن یا مسواک زدن یا حجامت یا تزریق و امثال آن باشد.

(مسأله 133) اگر خون دادن محرم، براى نجات جان کسى لازم باشد و یا درمان و سلامتى محرم متوقّف بر خون
دادن او یا حجامت یا رگ زدن او یا تزریق همراه با خونریزى و امثال آن باشد، انجام همه امور فوق الذّکر در حد ضرورت براى محرم، اشکال ندارد.

(مسأله 134) اگر هنگام تقصیر سر مرد محرم خون بیاید، اشکال ندارد.

(مسأله 135) محرم مى تواند از بدن دیگرى خون بیرون آورد، هرچند آن دیگرى نیز محرم باشد.

(مسأله 136) بیرون آوردن خون از بدن گرچه براى محرم حرام است ولى کفّاره ندارد.
13. کندن یا کشیدن دندان

(مسأله 137) کشیدن یا کندن دندان محرم- توسط خودش یا با اجازه خودش و توسط دیگرى- براى او حرام است. گرچه در اثر کندن دندان، خون هم نیاید.

(مسأله 138) محرم مى تواند دندان دیگرى را، خواه آن دیگرى محرم باشد یا نباشد، بکشد. حتى اگر در اثر کشیدن دندان، خون بیرون بیاید.

(مسأله 139) اگر دندان محرم شدیداً درد بگیرد و باعث آزار او شود، مى تواند آن دندان را توسط پزشک یا شخص دیگرى بکشد.

(مسأله 140) کشیدن دندان گرچه براى محرم حرام است ولى کفّاره ندارد.
14. ناخن گرفتن

(مسأله 141) ناخن گرفتن از انگشتان دست یا پاى محرم توسط خودش یا با اجازه خودش و توسط دیگرى براى او حرام است. گرچه یک ناخن یا بعضى از یک ناخن باشد.

(مسأله 142) گرفتن یا چیدن ناخن در صورت ضرورت مانعى ندارد. مثل اینکه قسمتى از ناخن شکسته باشد و قسمت باقیمانده، مضرّ باشد یا موجب آزار محرم شود.

(مسأله 143) ناخن گرفتن محرم براى دیگرى اشکال ندارد، کفّاره هم ندارد، هرچند آن دیگرى نیز محرم باشد. بنابراین محرم مى تواند قبل از تقصیر خود، ناخن محرم دیگرى را به قصد تقصیر بچیند، و تقصیر او هم صحیح است.

(مسأله 144) کفّاره گرفتن هر ناخن، براى محرم اگر از روى علم و عمد و اختیار و
بدون عذر باشد، معادل 750 گرم گندم است، ولى اگر تمام ناخن هاى دست و پا را در یک مجلس بگیرد، کفّاره آن یک گوسفند است و اگر دست ها را در یک مجلس و پاها را در مجلس دیگرى بگیرد، کفّاره آن دو گوسفند است.
15. ازاله مو

(مسأله 145) جدا کردن و ازاله موى سر و صورت و بدن محرم- توسط خودش یا با اجازه خودش و توسط دیگرى- براى او حرام است، حتى اگر یک مو باشد.

(مسأله 146) اگر به واسطه دست کشیدن به سر و صورت یا بدن یا هنگام وضو و غسل واجب و مستحبّ موهایى ریخته شود مانعى ندارد.

(مسأله 147) جدا کردن مو از دیگرى توسط محرم اشکال ندارد، کفّاره هم ندارد، هرچند آن دیگرى نیز محرم باشد. بنابراین محرم مى تواند قبل از تقصیر خود، براى محرم دیگرى تقصیر کند، و تقصیر او هم صحیح است.

(مسأله 148) کفّاره تراشیدن سر یا ماشین کردن آن در حال احرام و همچنین کفّاره ازاله موى زیر هر دو بغل، اگر از روى علم و عمد و اختیار و بدون عذر باشد، ذبح یک گوسفند است.
16. فسوق

(مسأله 149) فسوق عبارت است از دروغ و دشنام و فخرفروشى و با اینکه در هر حالى حرام است، در حالت احرام، حرمت آن شدیدتر مى شود.

(مسأله 150) به غیر از دروغ و دشنام و تفاخر، هر سخن یا کردار زشت و ناروائى نظیر غیبت و سرزنش و امثال آن نیز در حال احرام، حرام مى باشد.

(مسأله 151) دستوردادن محرم به دیگران اشکال ندارد، ولى اگر این دستوردادن همراه با فخرفروشى یا سرزنش باشد، حرام است.

(مسأله 152) کفّاره فسوق، استغفار از گناهى است که محرم انجام داده است.
17. جدال

(مسأله 153) مراء و
جدال، لجاجت و مشاجره در گفتگو، براى غلبه بر دیگرى یا اظهار فضل، گرچه در هر حالى حرام است، ولى براى محرم حرمت آن شدّت مى یابد.

(مسأله 154) قسم خوردن در مجادله، مخصوصاً قسم خوردن به نام خداوند متعال به هر لفظ و زبانى که باشد، حرام است.

(مسأله 155) قسم خوردن بدون مجادله مثل قسم هایى که بر حسب عادت بر زبان بعضى از افراد جارى مى شود، حرام نیست. گرچه پرهیز از آن، چه در حالت احرام و چه در غیر حالت احرام بهتر است.

(مسأله 156) اگر جدال با قسم به یکى از اسماءالهى همراه باشد، کفّاره دارد و کفّاره آن قربانى نمودن یک گوسفند است. به صورتى که اگر محرم در جدال راستگو باشد، کفّاره در مرتبه سوم قسم یاد کردن واجب مى شود و چنانچه محرم در جدال دروغگو باشد، در مرتبه اوّل قسم خوردن کفّاره بر او واجب مى شود.

(مسأله 157) اگر جدال با قَسم یا بدون قَسم براى اثبات حقّى یا ابطال باطلى باشد، علاوه برآنکه حرام نیست، کفّاره هم ندارد.
18. کشتن و انداختن جانوران بدن

(مسأله 158) اگر جانورى نظیر شپش و کک وکنه، در بدن یا لباس محرم ساکن باشد و ضرر یا آزارى براى او نداشته باشد، کشتن یا انداختن آن جانور حرام است.

(مسأله 159) کشتن یا انداختن جانورى نظیر مورچه و مگس و زنبور و پشه، که جاى آن در بدن یا لباس محرم نباشد، مانعى ندارد.

(مسأله 160) کفّاره کشتن یا انداختن جانور ساکن در بدن یا لباس محرم، اگر از روى علم و عمد و اختیار و بدون عذر باشد، صدقه دادن یک مشت طعام است.
19. شکار حیوان وحشى

(مسأله 161) شکار حیوان وحشى نظیر پلنگ و آهو و کبک و
ملخ و مانند این ها و کمک کردن به صیّاد و نگاهدارى حیوان شکار شده، براى محرم حرام است.

(مسأله 162) اگر محرمى حیوان وحشى و حلال گوشت را شکار یا ذبح کرد، خوردن گوشت و اجزاء آن بر او و هر محرم دیگرى حرام است، ولى غیرمحرم مى تواند از آن بخورد.

(مسأله 163) شکار حیوان دریایى و خوردن آن و ذبح و خوردن حیوانات اهلى نظیر مرغ و گوسفند و مانند این ها براى محرم و غیر محرم مانعى ندارد.

(مسأله 164) اگر کسى از آزار حیوانى نظیر شیر و گرگ بترسد، کشتن آن مانعى ندارد.

(مسأله 165) کفّاره کشتن حیوانات وحشى مختلف است که چون امروزه محلّ حاجت نیست، از ذکر آن خوددارى مى شود.
20. کندن درخت و گیاهِ حرم

(مسأله 166) کندن یا سوزاندن درخت و گیاهى که در حرم روییده شده، براى محرم و غیر محرم حرام است. و براى محرم گناهش بیشتر مى باشد.

(مسأله 167) اگر گیاهى در اثر راه رفتن عادى یا توسط اتومبیل در حال حرکت قطع شود، اشکالى ندارد.

(مسأله 168) قطع گیاهان و درخت هایى که در منزل یا باغ هاست، نظیر گل ها و درخت هاى میوه دار مانعى ندارد.

(مسأله 169) کفّاره کندن درخت در محدوده حرم، قیمت آن است که باید به فقیر داده شود. ولى کندن گیاهان کفّاره ندارد.

جدول خلاصه محرّمات احرام و کفّارات
گرچه کفّاره هریک از محرّمات احرام در جاى خود به تفصیل بیان شد، ولى براى سهولت یادگیرى مکلّفین، خلاصه محرّمات و کفّارات احرام، در جدول ذیل ذکر گردیده است.
البتّه به جهت رعایت اختصار، جزئیات احکام کفّارات در این جدول بیان نشده است؛ بنابراین مطالعه شرح تفصیلى کفّاراتى که در مسائل محرّمات احرام آمده است، ضرورى است.
1هرگونه بهره گیرى و التذاذ جنسى جماع یا لواط یا بوسیدن یک شتر
لمس کردن یک گوسفند
سایر التذاذهاى جنسى (در صورت خروج منى) یک شتر
2استمناء یک شتر
3عقد کردن کفّاره ندارد
4پوشیدن لباس دوخته
(مخصوص مردان) یک گوسفند
5پوشاندن سر (مخصوص مردان) کفّاره ندارد
6پوشاندن روى پا (مخصوص مردان) کفّاره ندارد
7سایه قراردادن (مخصوص مردان) یک گوسفند
8پوشاندن صورت (مخصوص زنان) کفّاره ندارد
9استعمال عطریّات یک گوسفند
10زینت کردن و استفاده از زیورآلات کفّاره ندارد
11نگاه کردن در آئینه کفّاره ندارد
12بیرون آوردن خون از بدن کفّاره ندارد
13کندن یا کشیدن دندان کفّاره ندارد
14ناخن گرفتنیک ناخن 750 گرم گندم
تمام ناخن هاى دست و پا ( در یک مجلس) یک گوسفند
ناخن هاى دست در یک مجلس و پا در مجلس دیگردو گوسفند
15ازاله مو تراشیدن یا ماشین کردن سر و ازاله موى زیر هر دو بغل یک گوسفند
16فسوق استغفار از گناهى که محرم انجام داده است
17 جدال جدال همراه با قسم به یکى از اسماءالهى یک گوسفند
18کشتن و انداختن جانوران بدن صدقه دادن یک مشت طعام
19شکار حیوان وحشى تفصیل آن در کتب فقهى است.
20کندن درخت و گیاه حرم کندن درخت صدقه دادن قیمت آن

دوّم: طواف

(مسأله 170) کسى که به قصد انجام عمره محرم شده است، باید پس از ورود به مسجدالحرام، هفت دور به گرد خانه کعبه بگردد. به این عمل «طواف» و به هر دور آن یک «شوط» گفته مى شود.

(مسأله 171) طواف به هر شکلى باشد اشکال ندارد؛ مثلاً طواف کننده مى تواند پیاده طواف نماید یا بر صندلى چرخدار یا طبق یا دوش کسى بنشیند، چنانچه مى تواند آهسته یا تند برود، یا حتّى بدود. ولى بهتر است پیاده و با وقار و طمأنینه حرکت نماید.
ترک طواف

(مسأله 172) اگر کسى عمداً طواف را ترک کند و پس از
احرام، سعى صفا و مروه و تقصیر نماید، عمره او باطل است.
زمان طواف

(مسأله 173) از زمانى که محرم وارد مسجدالحرام مى شود، مى تواند طواف نماید. ولى لازم نیست به محض ورود به خانه خدا طواف را شروع کند، بلکه مى تواند قبل از طواف واجب، طواف مستحبّى یا اعمال دیگرى به جا آورد.

(مسأله 174) تأخیر در انجام طواف تا وقتى که محرم در مکّه حضور دارد و وقت کافى براى انجام سایر اعمال عمره مفرده دارد، جایز است. ولى بسیار به جاست که همه اعمال عمره در اوّلین فرصت ممکن انجام شود.
مکان طواف

(مسأله 175) طواف باید در مسجدالحرام انجام شود و همه جاى مسجد مطاف است. بنابراین طواف در مکان هاى دورتر مسجد و در طبقات بالا هم صحیح است. گرچه بهترین مکان براى طواف، بین خانه کعبه و مقام ابراهیم مى باشد.
نیابت در طواف

(مسأله 176) طواف کننده باید به هر شکل ممکن خودش طواف را انجام دهد و جواز نائب گرفتن در طواف مربوط به موارد خاصّى است که به هیچ وجه امکان طواف کردن نباشد.

(مسأله 177) اگر کسى به واسطه عذرى نظیر مرض یا فلج و مانند این ها، خودش نتواند طواف کند، اگر ممکن است باید او را به دوش بگیرند یا با صندلى و تخت روان و نظایر آن، او را طواف دهند و اگر ممکن نیست باید نایب بگیرد.
واجبات طواف
1. نیّت

(مسأله 178) چون طواف خانه خدا یکى از عبادات است، باید با نیّت خالص و براى خداوند متعال به جا آورده شود. بنابراین اگر کسى در طواف ریا کند، علاوه بر اینکه طواف او باطل است، مرتکب گناه بزرگى هم شده است.

(مسأله 179) منظور از خلوص نیّت در طواف و
سایر اعمال عبادى این است که انسان در آن عمل انگیزه الهى داشته باشد و دیگرى را در این انگیزه شریک قرار ندهد. و براى صحّت آن عمل فرقى نمى کند که براى تقرّب به درگاه الهى انجام شود یا براى رضا و خشنودى خداوند یا براى اطاعت امر او یا براى رفتن به بهشت یا براى سعادت دنیاى خود و وابستگان و یا حتى براى ترس از کیفر و عقاب خداوند، و در همه موارد چون آن عبادت براى خداوند تبارک و تعالى انجام مى شود، کافى و صحیح است.

(مسأله 180) لازم نیست نیّت را به زبان بگوید یا از قلب بگذراند بلکه همین قدر که بنا دارد آن عمل را به جا آورد کفایت مى کند. ولى از اوّل باید قصد انجام طواف معیّنى را داشته باشد.

(مسأله 181) لازم نیست در ابتداى هر شوط نیّت تکرار شود، بلکه همین مقدار که از اوّل تا آخر توجّه به عملى که انجام مى شود داشته باشد، کفایت مى کند.

(مسأله 182) اگر بعد از طواف یا دیگر اعمال عمره، ریا و تظاهر باشد، گرچه گناه است و به حقیقت طواف یا آن عمل ضرر مى زند، ولى باعث بطلان نیست.
2. طهارت از حدث

(مسأله 183) رعایت طهارت شرط صحّت طواف است و طواف کننده باید با وضو یا غسل باشد.

(مسأله 184) در بین اعمال عمره مفرده فقط طواف عمره، طواف نساء و نمازهاى این دو طواف نیاز به وضو یا غسل دارند و رعایت طهارت در سایر اعمال عمره مفرده لازم نیست.

(مسأله 185) هر غسلى واجب و مستحبّ کفایت از وضو مى کند و مى شود با آن طواف کرد، مگر بعضى از اقسام غسل استحاضه که احکام مخصوص به خود
دارد. بنابراین اگر کسى با غسل احرام یا غسل زیارت یا غسل طهارت و نظائر آن طواف کند، طواف او صحیح است، گرچه بهتر است وضو هم بگیرد.

(مسأله 186) اگر کسى عمداً یا سهواً یا از روى جهل به مسأله بدون طهارت طواف کند، طواف او باطل است.

(مسأله 187) اگر در اثناى طواف، طهارت کسى باطل شد، باید طواف را رها کند و وضو یا غسل خود را اعاده نماید.

(مسأله 188) اگر طهارت کسى بعد از اتمام شوط چهارم باطل شود، پس از تحصیل طهارت و بازگشت به مطاف مى تواند طواف را از همان جا که قطع کرده است ادامه دهد و تمام نماید. ولى طواف کسى که قبل از اتمام شوط چهارم محدث شده، باطل است و پس از تجدید طهارت باید طواف را از سر گیرد.

(مسأله 189) کسى که نمى تواند وضو بگیرد یا غسل کند، اگر وقت طواف تنگ باشد، باید طواف را خودش با تیمّم انجام دهد و گرفتن نایب براى او کافى نیست. ولى اگر بداند عذرش برطرف مى شود باید صبر کند.

(مسأله 190) اگر زن در بین طواف حائض شود، باید فوراً از مسجدالحرام خارج شود و پس از پاک شدن و به جا آوردن غسل حیض برگردد و اعمال را ادامه دهد.

(مسأله 191) زن حائض یا نفساء که وقت ندارد در مکّه بماند تا پاک شود، باید براى انجام طواف واجب و نماز آن، نایب بگیرد و سعى را خودش انجام دهد و پس از تقصیر، در صورتى که عذرش همچنان باقى باشد، باید براى انجام طواف نساء و نماز آن هم نایب بگیرد.

(مسأله 192) زن مستحاضه براى انجام طواف و نماز آن، مى تواند
به دستور استحاضه عمل نماید و خودش طواف را به جا آورد.

(مسأله 193) کسى که جنب است یا غسل مسّ میّت بر عهده اوست، اگر امکان غسل کردن او نباشد و وقت کافى هم براى صبر کردن و بر طرف کردن عذر خود نداشته نباشد، باید تیمّم کند و طواف واجب و نمازطواف و سایر اعمال عمره را خودش به جا بیاورد.

(مسأله 194) زن حائض یا نفساء که پاک شده است، اگر امکان غسل کردن او نباشد و وقت کافى هم براى صبر کردن تا بر طرف شدن عذر خود نداشته باشد، باید تیمّم کند و طواف و نماز طواف و سایر اعمال عمره را خودش به جا بیاورد.

(مسأله 195) بانوان مى توانند با خوردن قرص، عادت ماهیانه خود را عقب بیندازند و طواف و نماز طواف و سایر اعمال عمره را تا آخر به جا آورند و عمره آن ها صحیح است.

(مسأله 196) اگر کسى معذور از غسل باشد و براى طواف، تیمّم بدل از غسل کند، ولى قبل از طواف و یا در بین طواف، تیمّم او باطل شود و عذر او همچنان باقى باشد، باید براى طواف و نماز آن وضو بگیرد.

(مسأله 197) کسى که به قصد غسل واجب یا مستحبّ، به حمام رفته ولى بعد از بیرون آمدن از حمام شک مى کند که غسل انجام داده است یا خیر، لازم نیست به شک خود اعتنا کند و مى تواند بنا را بر این بگذارد که غسل کرده است و طواف و نماز آن با همان غسل صحیح است. گرچه بهتر است وضو هم بگیرد.

(مسأله 198) کسى که مى داند قبلاً طهارت داشته ولى شک دارد که وضو یا غسل او باطل
شده است، مى تواند به شک خود اعتنا نکند و طواف او صحیح است. هرچند در ابتداى طواف یا قبل از شروع شدن طواف شک کند.

(مسأله 199) کسى که قبل از شروع شدن طواف شک مى کند قبلاً طهارت داشته است یا خیر، باید براى طواف وضو بگیرد یا غسل کند.

(مسأله 200) اگر کسى در بین طواف یا بعد از طواف شک کند که طهارت داشته است یا نه، مى تواند به شک خود اعتنا نکند و طواف او صحیح است. گرچه شک او قبل از تمام شدن شوط چهارم باشد، ولى اگر نماز طواف را به جا نیاورده باید براى نماز، طهارت تحصیل کند.

(مسأله 201) اگر کسى در بین طواف شک کند غسل جنابت یا حیض یا نفاس انجام داده یا نه، باید طواف را رها کند و غسل نماید. پس اگر بعد از شوط چهارم طواف را رها کرده باشد، مى تواند پس از غسل، از همان جا که رها کرده ادامه دهد و تمام نماید، و اگر قبل از شوط چهارم باشد، باید پس از غسل از اوّل شروع کند.

(مسأله 202) اگر کسى بعد از اتمام طواف شک کند غسل جنابت یا حیض یا نفاس انجام داده یا نه، لازم نیست طواف را اعاده نماید. ولى براى خواندن نماز طواف، باید غسل کند.

(مسأله 203) کسى که در اثر بیمارى قادر به نگهدارى بول یا باد معده خود نیست، یک وضو یا غسل براى انجام طواف و نماز طواف او کفایت مى کند. هرچند طواف واجب باشد.
3. پاک بودن بدن و لباس

(مسأله 204) بدن و لباس کسى که طواف انجام مى دهد، باید پاک باشد و طواف با بدن یا لباس نجس، باطل است.

(مسأله 205) اگر در
بدن یا لباس طواف کننده نجاستى باشد که در نماز عفو شده است، طواف او صحیح است.

(مسأله 206) اگر چیز نجسى که جزو لباس طواف کننده نیست همراه او باشد، طوافش صحیح است. مثل در بغل گرفتن بچه با بدن و لباس نجس یا همراه داشتن انگشتر و عینک و دستمال نجس و نظائر آن.

(مسأله 207) اگر کسى بعد از طواف بفهمد که بدن یا لباسش نجس بوده، طوافش صحیح است.

(مسأله 208) اگر کسى فراموش کرد که بدن یا لباسش نجس است و با بدن یا لباس نجس طواف کرد، طواف او اشکال ندارد، گرچه اعاده آن بهتر است.

(مسأله 209) اگر کسى در اثناى طواف متوجّه شد که بدن یا لباسش نجس است، اگر مى تواند باید تطهیر یا تعویض نماید، یا بدون آن طواف کند. و اگر هیچکدام ممکن نیست، باید از مطاف بیرون رود و پس از ازاله نجاست برگردد، پس اگر بعد از اتمام شوط چهارم بوده مى تواند از همان جایى که قطع کرده ادامه دهد، و اگر پیش از اتمام شوط چهارم بوده، باید طواف را از اوّل شروع کند.

(مسأله 210) اگر کسى در بین طواف متوجه شد بدن یا لباس دیگرى نجس است، لازم نیست به او اطلاع دهد.

(مسأله 211) اگر کسى در اثر بیمارى قادر به نگهدارى بول خود نیست و پس از شروع طواف، بدن و لباس او مرتباً نجس مى شود، مى تواند با همان لباس طواف خود را ادامه دهد. گرچه بهتر است براى جلوگیرى از نجاست بدن و لباس از لباس هاى کوچکى که براى نگهدارى ادرار دوخته شده است، استفاده نماید.
4. ختنه

(مسأله 212) مرد طواف کننده باید ختنه شده باشد وگرنه طواف او باطل است.

(مسأله 213)
اگر پسر نابالغ که ختنه نشده است محرم شد یا او را محرم کردند، طوافش باطل است.
5. ستر عورت و رعایت پوشش

(مسأله 214) پوشاندن عورت براى طواف کننده واجب است.

(مسأله 215) زن باید در حال طواف تمام بدن خود را بپوشاند، ولى پوشاندن قرص صورت و دست ها از سر انگشتان تا مچ لازم نیست.

(مسأله 216) اگر در بین طواف عورت مرد یا مقدارى از موهاى زن یا جایى از بدن او که باید در حال طواف پوشیده باشد ظاهر شود، در صورتى که عمداً و با علم به مسأله باشد، طواف او باطل است و اگر از روى سهو یا جهل به مسأله باشد، اشکال ندارد. 6. شروع طواف از حجرالاسود و ختم به آن

(مسأله 217) طواف کننده باید در هر شوط، طواف را از مقابل گوشه اى از کعبه که حجرالاسود درآن قرار دارد، شروع و به آن ختم کند. و لازم نیست دقّت عقلى شود، بلکه همین مقدار که عرفاً گفته شود از حجرالاسود شروع یا به آن ختم شد، کفایت مى کند.

(مسأله 218) طواف کننده باید همان طور که مردم طواف مى کنند، طواف را از مقابل حجرالاسود شروع کند و دور بزند و هنگام رسیدن مجدّد به حجرالاسود بدون توقّف به حرکت خود ادامه دهد تا هفت شوط تمام شود.

(مسأله 219) شروع طواف از چند قدم مانده به خط مقابل حجرالاسود اشکال ندارد، ولى کارهایى که اهل وسوسه براى به دست آوردن محاذات حجرالاسود انجام مى دهند، مثل اینکه توقّف مى کنند یا عقب و جلو مى روند، چه قبل از شروع طواف باشد و چه در بین طواف، حرام است.
7. بودن کعبه معظّمه در سمت چپ

(مسأله 220) طواف کننده باید طورى طواف کند
که کعبه معظّمه در طرف چپ او باشد.

(مسأله 221) در حال طواف لازم نیست در همه حالات شانه چپ طواف کننده به طرف کعبه معظّمه باشد و اگر در موقع دور زدن به واسطه رسیدن به حجر اسماعیل یا رسیدن به گوشه هاى خانه کعبه و نظایر آن، شانه چپ طواف کننده قدرى از سمت کعبه خارج و یا متمایل به پشت شود، اشکال ندارد. و به طور کلى طواف کننده باید به طور متعارف و همانطور که همه مسلمین طواف مى کنند، دور بزند و از کارهایى که اهل وسوسه مى کنند، پرهیز نماید.

(مسأله 222) اگر طواف کننده مقدارى از طواف را خلاف متعارف انجام دهد، مثل آنکه رو به کعبه معظّمه یا پشت به آن طواف نماید، باید آن مقدار را جبران کند. پس اگر مى تواند باید برگردد و آن مقدار را جبران کند و اگر نمى تواند، باید بدون قصد طواف دور بزند تا به آنجا برسد و بقیه طواف را به جا آورد.

(مسأله 223) برگرداندن سر به راست یا چپ یا عقب در حال طواف اشکال ندارد، به شرط آنکه کعبه معظّمه از سمت چپ بدن خارج نشود.

(مسأله 224) اگر کودک محرم براى طواف در بغل دیگرى باشد، لازم نیست شانه چپ او به سمت کعبه باشد، هرچند رعایت آن بهتر است.

(مسأله 225) اگر طواف کننده به واسطه کثرت جمعیّت، بى اختیار به این طرف و آن طرف کشیده شود، طواف او صحیح است.
8. انجام طواف بیرون از حجر اسماعیل

(مسأله 226) در کنار خانه کعبه و متّصل به آن، مکانى است به نام حجر اسماعیل و طواف کننده باید هنگام طواف دور حجر بگردد و داخل آن نشود.

(مسأله 227) اگر طواف کننده از داخلحجر اسماعیل طواف کند، آن شوط از طواف او باطل است و اعاده آن از جایى که داخل حجر شده کافى نیست، بلکه باید آن شوط را دو مرتبه به جا آورد و بهتر آن است که طواف را تمام نموده و سپس اعاده نماید.

(مسأله 228) اگر کسى در اثناى طواف، از روى دیوار حجر اسماعیل طواف کند، باید آن مقدار از طواف را اعاده نماید.

(مسأله 229) دست گذاشتن روى دیوار حجر اسماعیل یا بوسیدن آن اشکال ندارد.
9. بیرون بودن از کعبه معظّمه

(مسأله 230) طواف باید بیرون خانه کعبه انجام شود و ورود به خانه کعبه همه طواف را باطل مى کند.

(مسأله 231) در پایین دیوار اطراف کعبه یک پیش آمدگى وجود دارد که به آن «شاذروان» مى گویند و طواف از روى آن نیز صحیح نیست.

(مسأله 232) اگر طواف کننده مقدارى از طواف را روى شاذروان انجام داد، باید آن مقدار را اعاده نماید.

(مسأله 233) دست گذاشتن به دیوار کعبه یا بوسیدن آن در حال طوافِ واجب یا مستحبّ، اشکال ندارد.
10. انجام هفت شوط کامل و پى در پى

(مسأله 234) طواف باید هفت شوط کامل و پى در پى باشد و کمتر یا بیشتر شدن تعداد اشواط طواف، صحیح نیست.

(مسأله 235) رعایت موالات عرفى در بین اشواط طواف واجب است. یعنى بین اشواط طواف نباید اینقدر فاصله بیفتد که از صورت طواف خارج شود. ولى قدرى نشستن و استراحت کردن در بین اشواط طواف اشکال ندارد.

(مسأله 236) اگر به جهت قطع طواف، بین چهار شوط اوّل و سه شوط آخر طواف فاصله بیفتد، اشکال ندارد و موالات عرفى به هم نمى خورد.

(مسأله 237) اگر کسى عمداً طواف را ترک کند یا عمداً کمتر یا بیشتر انجام
دهد و پس از آن سعى صفا و مروه و تقصیر نماید، عمره او باطل است.
(مسآله 238) اگر کسى که طواف را ترک کرده است، قبل از تقصیر بخواهد آن را به جا آورد، باید به مطاف برگردد و پس از انجام طواف و نماز آن، سعى را اعاده نموده و تقصیر نماید و در این صورت عمره او باطل نیست.

(مسأله 239) (قران بین طوافین» جایز نیست، یعنى طواف را چه واجب و چه مستحبّ نباید با طواف دیگر دنبال هم آورد، بلکه باید بعد از هر طواف نماز آن خوانده شود.

(مسأله 240) اگر کسى دو طواف را پشت سر هم انجام دهد و بین دو طواف، نماز طواف اوّل را نخواند، فعل حرام انجام داده و گناه کرده است، ولى طواف او باطل نمى شود.

(مسأله 241) اگر طواف کننده بعد از تمام شدن طواف و پیش از خواندن نماز طواف، اطمینان پیدا کند که طواف را ناقص انجام داده، باید برگردد و طواف را کامل کند.

(مسأله 242) اگر طواف کننده بعد از نماز طواف و پیش از سعى، اطمینان پیدا کند که طواف را ناقص انجام داده است، باید برگردد و اگر یقین دارد که قبلاً چهار شوط طواف را انجام داده است، طواف را کامل کند. و اگر اطمینان به اتمام چهار شوط ندارد، باید طواف را از سر گیرد. و در هر صورت لازم است نماز طواف را اعاده کند و بعد مشغول سعى شود.

(مسأله 243) اگر کسى سهواً بر تعداد اشواط طواف اضافه کند و قبل از کامل شدن شوط هشتم متوجّه شود، باید آن شوط را رها نماید و طوافش صحیح است. ولى اگر بعد از کامل
شدن شوط هشتم متوجّه شود، بهتر است طواف را به چهارده شوط برساند و پس از آن نماز طواف اوّل را به جا آورد و مشغول سعى شود و نماز طواف دوّم را پس از انجام سعى به جا آورد.

(مسأله 244) گمان در طواف اعتبار ندارد، بلکه حکم شک را دارد.

(مسأله 245) اگر کسى بعد از تمام شدن شوطى از طواف، در صحّت آن شک کند، نباید به شک خود اعتنا کند، ولى اگر شک او در اثناى شوط باشد، معتبر است و باید همان شوط را اعاده نماید.

(مسأله 246) اگر کسى بعد از تمام شدن طواف شک کند که آیا آن را زیادتر یا کمتر از هفت شوط به جا آورده یا شک کند صحیح به جا آورده یا نه، لازم نیست به شک خود اعتنا کند و طوافش صحیح است، گرچه از محلّ طواف بیرون نرفته باشد.

(مسأله 247) اگر کسى در اثناى طواف شک کند که چند شوط به جا آورده، طواف او باطل است و باید آن را از اوّل شروع کند.

(مسأله 248) اگر کسى در حال طواف در عدد شوطها شک کند و با همین حال طواف را تمام کند و بعد یقین به صحّت طواف پیدا کند، اشکال ندارد و طواف او صحیح است.

(مسأله 249) اگر کسى در اثناى طواف شک کند هفت شوط به جا آورده یا هشت شوط، باید بنا را بر هفت بگذارد و طواف را تمام کند و طوافش صحیح است.

(مسأله 250) کثیر الشّک در عدد شوطها نباید به شک خود اعتنا کند و باید بنا را بر آنچه به نفع اوست بگذارد و کثیر الشّک به کسى مى گویند که سه مرتبه
در یک طواف یا در سه طواف شک کند و چنین کسى در مرتبه چهارم نباید به شک خود اعتنا نماید.
احکام قطع طواف

(مسأله 251) قطع کردن طواف بدون عذر، مکروه است. و در این خصوص تفاوتى میان طوف واجب و مستحبّ نیست.

(مسأله 252) قطع طواف مستحبّ به جهت رفع حوائج مسلمانان، جایز، بلکه مستحبّ است.

(مسأله 253) قطع طواف واجب به جهت رفع حوائج مسلمانان، اگر قبل از اتمام شوط چهارم باشد، جایز، بلکه مستحبّ است. ولى بعد از اتمام شوط چهارم، جایز نیست.

(مسأله 254) قطع طواف واجب و مستحبّ براى رسیدن به نماز جماعت یا درک وقت فضیلت نماز، مستحبّ است.

(مسأله 255) اگر کسى به هر دلیلى طواف مستحبّ را قطع نماید، بعداً مى تواند آن را از همان جا که قطع کرده ادامه دهد، گرچه در شوط اوّل قطع کرده باشد.

(مسأله 256) اگر کسى طواف واجب را به هر دلیلى بعد از پایان شوط چهارم قطع نماید، بعد از بازگشت مى تواند طواف را از همان جا که قطع کرده ادامه دهد. ولى بهتر است اعاده نماید.

(مسأله 257) اگر طواف کننده طواف واجب را به هر دلیلى قبل از پایان شوط چهارم قطع نماید، بعد از بازگشت باید آن را از سر گیرد.

(مسأله 258) اگر در اثناى طواف کسى، نماز جماعت مسجدالحرام شروع شود و صفوف نماز با طواف او تداخل داشته باشد، باید طواف را رها کند و به اقامه نماز بپردازد و پس از پایان نماز با توجه به اینکه قبلاً تا چه شوطى انجام داده طبق دو مسأله قبل عمل کند.

(مسأله 259) اگر کسى بین اشواط طواف براى رفع خستگى قدرى بنشیند یا استراحت کند، اشکال ندارد و بعد
مى تواند طواف را از همان جا ادامه دهد، هرچند در سه شوط اوّل باشد.

(مسأله 260) اگر کسى از طواف خود منصرف شود، طواف او باطل مى شود. گرچه از مطاف بیرون نرفته و موالات عرفیه به هم نخورده باشد و یا بعد از شوط چهارم باشد. بنابر این اگر مقدارى از طواف را به جا آورده و دلچسب او واقع نشد، مى تواند از آن منصرف شده و آن را رها سازد و بلافاصله از اوّل شروع کند. چنانچه اگر در طواف شکّى کند که طواف را باطل مى کند، مى تواند بلافاصله طواف را از اوّل شروع کند.

(مسأله 261) اگر طواف کننده از شوطى از طواف منصرف شود، آن شوط به مجرّد انصراف باطل مى شود. ولى طواف باطل نمى شود.
احکام طواف مستحبّ

(مسأله 262) از مستحبّاتى که در روایات اهل بیت بسیار به آن سفارش شده است طواف به دور کعبه معظّمه است.

(مسأله 263) طواف مستحبّ هم مانند طواف واجب هفت دور است و از حجرالاسود شروع شده و به آن ختم مى گردد.

(مسأله 264) طواف مستحبّ هم مانند طواف واجب، در همه جاى مسجدالحرام صحیح است و جاى مخصوصى ندارد.

(مسأله 265) انجام طواف مستحبّ در هر زمانى جایز است. بنابر این در اثناى اعمال عمره و قبل از طواف واجب و بعد از نماز طواف هم مى توان طواف مستحبّ به جا آورد.

(مسأله 266) مستحبّ است پس از اتمام طواف مستحبّ، نماز طواف هم خوانده شود.

(مسأله 267) نماز طواف مستحبّ را در همه جاى مسجدالحرام مى شود خواند و جاى مخصوصى ندارد.

(مسأله 268) طواف مستحبّ را مى توان به نیابت از دیگران زنده و مرده و زن و مرد و کوچک و بزرگ انجام داد.

(مسأله 269) طواف مستحبّ را مى توان به
نیابت از کسانى که در مکّه یا در مسجدالحرام حضور دارند و عذرى هم براى انجام طواف ندارند، به جا آورد.

(مسأله 270) محدودیتى در تعداد افرادى که طواف به نیابت از آنان انجام مى شود، وجود ندارد. همچنین لازم نیست نام این افراد به تفصیل مشخص باشند، بلکه نیّت کلّى کفایت مى کند. مثل به نیابت از همه بستگان یا همکاران و ...

(مسأله 271) شایسته است انسان به نیابت از انبیاى عظام و حضرات معصومین و اولیاى الهى و بزرگان دین، طواف مستحبّى به جا آورد.

(مسأله 272) شک در تعداد اشواط طواف مستحبّ، آن را باطل نمى کند و طواف کننده مى تواند در صورت شکّ، بنا را بر اقل یا اکثر گذاشته و طواف را تمام کند.

(مسأله 273) رعایت موالات عرفى، شرط صحّت طواف مستحبّ نیست و اگر کسى به هر دلیلى طواف مستحبّ را رها کرد، بعد از بازگشت مى تواند از همان جا ادامه دهد، هر چند قبل از اتمام شوط چهارم، طواف را رها کرده باشد.

(مسأله 274) زن مستحاضه مى تواند طواف به جا آورد و عمل به دستورات استحاضه هم براى صحّت طواف او لازم نسیت. ولى اگر مى خواهد نماز طواف هم بخواند باید به دستورات استحاضه عمل کند.
آداب و مستحبّات طواف

(مسأله 275) مستحبّ است طواف با حضور قلب انجام شود و طواف کننده در حال طواف، با وقار و طمأنینه باشد و دعا بخواند یا ذکر بگوید و به گناهان خود اعتراف نماید و از خداوند طلب آمرزش کند و در هر شوط اگر مزاحمت براى خود و دیگران ایجاد نشود، حجرالاسود را ببوسد و روى آن دست بکشد.

(مسأله 276) حرف زدن، خندیدن، سر را این طرف و آن طرف گرداندن
و انجام هر عملى که طواف کننده را از حقیقت طواف غافل کند، مکروه است.

(مسأله 277) مستحبّ است طواف کننده در حال طواف دعاهایى که از جانب حضرات ائمه اطهار وارد شده بخواند و از آن جمله دعاهایى است که ذیلاً مى آید.
1 مستحبّ است در حال طواف بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِى یُمْشَى بِهِ عَلَى طَلَلِ الْمَاءِ کَمَا یُمْشَى بِهِ عَلَى جَدَدِ الْأَرْضِ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِى یَهْتَزُّ لَهُ عَرْشُکَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِى تَهْتَزُّ لَهُ أَقْدَامُ مَلَائِکَتِکَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِى دَعَاکَ بِهِ مُوسَى مِنْ جَانِبِ الطُّورِ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ أَلْقَیْتَ عَلَیْهِ مَحَبَّةً مِنْکَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِى غَفَرْتَ بِهِ لِمُحَمَّدٍ (صَلَّى اللهُ عَلَیْه وَآله) مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ أَتْمَمْتَ عَلَیْهِ نِعْمَتَکَ أَنْ تَفْعَلَ بِى کَذَا و کَذَا»
به جاى کذا و کذا حاجت خود را بطلبد.
2 همچنین مستحبّ است در حال طواف بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّى إِلَیْکَ فَقِیرٌ وَ إِنِّى خَائِفٌ مُسْتَجِیرٌ فَلَا تُغَیِّرْ جِسْمِى وَ لَا تُبَدِّلِ اسْمِى»
3 مستحبّ است در حال طواف و مخصوصاً وقتى که به در کعبه معظّمه مى رسد صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد.
4 مستحبّ است روبروى درب کعبه معظّمه این دعا را بخواند:
«سَائِلُکَ فَقِیرُکَ مِسْکِینُکَ بِبَابِکَ فَتَصَدَّقْ عَلَیْهِ بِالْجَنَّةِ اللَّهُمَّ الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ الْحَرَمُ حَرَمُکَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُکَ وَ هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ الْمُسْتَجِیر بِکَ مِنَ النَّارِ فَأَعْتِقْنِى وَ وَالِدَیَّ وَ أَهْلِی وَ وُلْدِی وَ إِخْوَانِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنَ النَّارِ یَا جَوَادُ یَا کَرِیمُ»
5- مستحبّ است وقتى به حجر اسماعیل رسید، رو به ناودان کرده و سر را بلند کند و بگوید:
«اللَّهُمَّ أَدْخِلْنِى الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِک وَ أَجِرْنِى بِرَحْمَتِکَ مِنَ النَّارِ وَ عَافِنِى مِنَ السُّقْمِ وَ أَوْسِعْ
عَلَیَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلَالِ وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ»
6- مستحبّ است وقتى از حجر گذشت و به پشت کعبه رسید بگوید:
«یَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ وَ الْجُودِ وَ الْکَرَمِ إِنَّ عَمَلِى ضَعِیفٌ فَضَاعِفْهُ لِى وَ تَقَبَّلْهُ مِنِّى إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
7- مستحبّ است وقتى به رکن یمانى رسید، دست ها را بلند کند و بگوید:
«یَا اللَّهُ یَا وَلِى الْعَافِیَةِ وَ خَالِقَ الْعَافِیَةِ وَ رَازِقَ الْعَافِیَةِ وَ الْمُنْعِمَ بِالْعَافِیَةِ وَ الْمَنَّانَ بِالْعَافِیَةِ وَ الْمُتَفَضِّلَ بِالْعَافِیَةِ عَلَیَّ وَ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِکَ یَا رَحْمَانَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ وَ رَحِیمَهُمَا صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنَا الْعَافِیَةَ وَ دَوَامَ الْعَافِیَةِ وَ تَمَامَ الْعَافِیَةِ وَ شُکْرَ الْعَافِیَةِ فِى الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»
پس سر به جانب کعبه معظّمه بالا کند و بگوید:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى شَرَّفَکِ وَ عَظَّمَکِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِیّاً وَ جَعَلَ عَلِیّاً إِمَاماً اللَّهُمَّ أَهْدِ لَهُ خِیَارَ خَلْقِکَ وَ جَنِّبْهُ شِرَارَ خَلْقِکَ»
8- مستحبّ است وقتى میان رکن یمانى و حجرالاسود مى رسد بگوید:
«رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِى الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّارِ»
9- مستحبّ است در شوط هفتم وقتى به مستجار (پشت کعبه، نزدیک رکن یمانى و برابر درب کعبه معظّمه) مى رسد دو دست خود را بر دیوار خانه بگشاید و شکم و صورت خود را به دیوار کعبه بچسباند و بگوید:
«اللَّهُمَّ الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُکَ وَ هَذَا مَکَانُ الْعَائِذِ بِکَ مِنَ النّار»
10- مستحبّ است به گناهان خود اعتراف نموده و از خداوند عالم آمرزش آن را بطلبد که ان شاءالله مستجاب خواهد شد، بعد بگوید:
«اللَّهُمَّ مِنْ قِبَلِکَ
الرَّوْحُ وَ الْفَرَجُ وَ الْعَافِیَةُ اللَّهُمَّ إِنَّ عَمَلِى ضَعِیفٌ فَضَاعِفْهُ لِى وَ اغْفِرْ لِى مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنِّى وَ خَفِیَ عَلَى خَلْقِک أَسْتَجِیرُ بِاللَّهِ مِنَ النَّار»
و آنچه مى خواهد دعا کند.
11- مستحبّ است رکن یمانى را استلام کند یعنى به آن دست بکشد و به نزد حجرالاسود آمده و طواف خود را تمام نموده و بگوید:
«اللَّهُمَّ قَنِّعْنِى بِمَا رَزَقْتَنِى وَ بَارِکْ لِى فِیمَا آتَیْتَنِى»
12 مستحبّ است در هر شوط، ارکان کعبه معظّمه و حجرالاسود را استلام نماید و در وقت استلام حجر بگوید:
«اللَّهُمَّ أَمَانَتِى أَدَّیْتُهَا وَ مِیثَاقِى تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ عِنْدَکَ لِى بِالْمُوَافَاةِ»

سوّم: نماز طواف

(مسأله 278 ) پس از اتمام طواف واجب، خواندن دو رکعت نماز بر محرم واجب مى شود که به آن نماز طواف مى گویند.
ترک نماز طواف

(مسأله 279 ) اگر کسى عمداً یا سهواً یا به واسطه جهل به مسأله، نماز طواف را به جا نیاورد، گرچه در صورت عمد گناهکار است، ولى در هر صورت عمره او باطل نیست و نماز به ذمّه او باقى است و اگر هنوز در مکّه است، باید نماز را در مسجدالحرام بخواند و اگر از مکّه خارج شده باشد و به طور متعارف امکان بازگشت او نباشد، باید نایب بگیرد تا نماز را در مسجدالحرام بخواند. و اگر ممکن نباشد نماز را در هر کجا بخواند کفایت مى کند.

(مسأله 280 ) اگر کسى در اثناى سعى بین صفا و مروه یادش بیاید که نماز طواف را نخوانده، باید از همان جا سعى را رها کند و برگردد و نماز را بخواند و بعد سعى را از همان جا ادامه دهد و تمام نماید، گرچه بعد از نماز اعاده آنچه به جا آورده بهتر است.

(مسأله 281 ) اگر بعد از سعى یا تقصیر یادش بیاید که نماز طواف را نخوانده، باید نماز را بخواند واعاده سعى و تقصیر واجب نیست، گرچه بعد از نماز اعاده آنچه به جا آورده بهتر است.
کیفیّت نماز طواف

(مسأله 282 ) کیفیّت نماز طواف مثل نماز صبح است، ولى اذان و اقامه ندارد.

(مسأله 283 ) در نماز طواف پس از حمد، هر سوره اى مى توان خواند، مگر سوره هایى که سجده واجب دارد.

(مسأله 284 ) نماز طواف را مى توان بلند یا آهسته خواند.

(مسأله 285 ) نماز طواف از نظر احکام تفاوتى با نمازهاى یومیّه ندارد. مثلاً گمان در افعال و اقوال آن حکم یقین را دارد و شک در رکعات آن نماز را باطل مى کند.

(مسأله 286 ) کسى که غسل واجب بر عهده دارد و براى غسل کردن معذور است و وقت کافى هم براى صبر کردن ندارد، باید نماز طواف را خودش با تیمّم انجام دهد.

(مسأله 287 ) نماز طواف واجب را مى توان به جماعت خواند. به شرط آنکه امام جماعت هم مشغول خواندن نماز طواف واجب یا سایر نمازهاى واجب یومیّه باشد.

(مسأله 288 ) نماز طواف باید به صورت صحیح خوانده شود و یاد گرفتن آن واجب است.

(مسأله 289 ) رعایت قواعد تجویدى در نماز طواف لازم نیست، بلکه همین مقدار که عرفاً گفته شود نمازش را صحیح مى خواند کفایت مى کند.

(مسأله 290 ) اگر کسى خواندن نماز را به صورت صحیح یاد نگرفت، باید خودش هر طور که مى تواند، نماز طواف را بخواند و کافى است. ولى اگر ممکن است و مشقّت ندارد باید به جماعت بخواند یا کسى نماز را براى او تلقین کند و در هر صورت نایب گرفتن
به این دلیل، براى زن یا مرد کافى نیست. ولى اگر علاوه بر خواندن خودش، نایب هم بگیرد خوب است.

(مسأله 291 ) نماز طواف را مانند نمازهاى یومیّه با هر غسلى واجب و مستحبّ میتوان خواند. به جز برخى اقسام غسل استحاضه که احکام مخصوص به خود دارد.

(مسأله 292 ) سجده بر سنگفرشهاى مسجدالحرام در نماز طواف و در هر نمازى صحیح است.

(مسأله 293 ) اگر کسى در حال خواندن نماز طواف، در اثر ازدحام جمعیّت بى اختیار قدرى جا به جا شود، اشکال ندارد و نمازش صحیح است.
زمان نماز طواف

(مسأله 294 ) نماز طواف باید فوراً پس از اتمام طواف خوانده شود و فاصله انداختن بین طواف و نماز طواف، جایز نیست. ولى فاصله کم به طورى که در عرف، فوراً محسوب شود، اشکال ندارد.

(مسأله 295 ) اگر کسى بدون عذر، نماز طواف را با تأخیر بخواند، گناه کرده است ولى عمره او باطل نیست.

(مسأله 296 ) اگر کسى به واسطه عذرى نظیر اقامه نماز جماعت در مسجدالحرام یا باطل شدن وضو یا نجس شدن لباس و نظائر آن، نتواند فوراً پس از طواف، نماز آن را به جا بیاورد، باید بعد از برطرف شدن عذرش نماز را بخواند و طواف و نماز او صحیح است.

(مسأله 297 ) نماز طواف حتماً باید بعد از طواف خوانده شود و اگر کسى آن را قبل از طواف خوانده باشد، کافى نیست و باید بعد از طواف اعاده نماید.

(مسأله 298 ) خواندن نماز طواف در هر ساعتى از شبانه روز جایز است. ولى اگر پس از اتمام طواف، وقت براى اداى نماز یومیّه محرم تنگ باشد، باید اوّل نماز یومیّه را بخواند و بعد نماز
طواف را به جا آورد.
مکان نماز طواف

(مسأله 299 ) نماز طواف واجب باید پشت مقام ابراهیم خوانده شود. و لازم نیست حتماً نزدیک مقام ابراهیم باشد، بلکه نماز طواف در پشت مقام ابراهیم و دو طرف آن تا آخر مسجدالحرام و در همه طبقات مسجد صحیح است. هر چند بهتر است در صورتى که امکان آن باشد و مزاحمتى براى نمازگزار و دیگران ایجاد نشود، نماز طواف در پشت مقام و نزدیک به آن خوانده شود.

(مسأله 300 ) نماز طواف مستحبّ را در همه جاى مسجدالحرام میشود خواند، گرچه بهتر است در صورت امکان و در صورتى که مزاحمت براى دیگران ایجاد نشود، پشت مقام حضرت ابراهیم و هرچه نزدیک تر به آن خوانده شود.

(مسأله 301 ) لازم نیست در نماز طواف، مرد جلوتر از زن بایستد و اگر زن برابر مرد یا جلوتر بایستد، نماز هر دو صحیح است.
مستحبّات نماز طواف

(مسأله 302 ) در نماز طواف مستحبّ است در رکعت اوّل بعد از حمد سوره توحید و در رکعت دوّم بعد از حمد سوره کافرون خوانده شود.

(مسأله 303 ) مستحبّ است محرم بعد از به جا آوردن نماز طواف، اعمال زیر را انجام دهد:
1- پس از نماز طواف حمد و ثناى الهى بگوید و صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد و از خداوند متعال قبولى اعمال را طلب نماید.
2- مستحبّ است بگوید:
«اللَّهُمَّ ارْحَمْنِى بِطَوَاعِیَتِى إِیَّاکَ وَ طَوَاعِیَتِى رَسُولَکَ (صَلَّى اللهُ عَلَیْه وَ آلِه) اللَّهُمَّ جَنِّبْنِى أَنْ أَتَعَدَّى حُدُودَکَ وَ اجْعَلْنِى مِمَّنْ یُحِبُّکَ وَ یُحِبُّ رَسُولَکَ وَ مَلَائِکَتَکَ وَ عِبَادَکَ الصَّالِحِینَ»
و در بعضى از روایات آمده است که حضرت امام صادق بعد از نماز طواف به سجده رفته
و چنین مى فرمودند:
«سَجَدَ وَجْهِى لَکَ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ حَقّاً حَقّاً الْأَوَّلُ قَبْلَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ الآْخِرُ بَعْدَ کُلِّ شَیْ ءٍ هَا أَنَا ذَا بَیْنَ یَدَیْکَ نَاصِیَتِی بِیَدِکَ فَاغْفِرْ لِى إِنَّهُ لَا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ غَیْرُکَ فَاغْفِرْ لِى فَإِنِّى مُقِرٌّ بِذُنُوبِى عَلَى نَفْسِى وَ لَا یَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ غَیْرُکَ»
و بعد از سجده روى مبارک آن حضرت از گریه چنان بود که گویا در آب فرو رفته باشد.
3- پس از فراغت از نماز از «آب زمزم» بنوشد و به سر و پشت خود بریزد و بگوید:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ»
4- نزد حجرالاسود آمده و آن را استلام کند.
5- با وقار و طمأنینه به سوى صفا برود.

چهارم: سعى بین صفا و مروه

(مسأله 304 ) محرم باید بعد از به جا آوردن نماز طواف، هفت دور فاصله بین دو کوهِ کوچک صفا و مروه که در مجاورت خانه کعبه قرار دارند را بپیماید. به این عمل «سعى» و به هر دور آن «یک شوط» میگویند.

(مسأله 305 ) سعى مستحبّ نداریم و شایسته است کسانى که سعى واجب خود را انجام داده اند، مکان سعى را براى سایرین که سعى واجب دارند، تخلیه نمایند.

(مسأله 306 ) سعى از نظر احکام مانند طواف است. ولى طهارت بدن و لباس و ستر عورت و داشتن وضو یا غسل، شرط صحّت سعى نیست، گرچه مراعات همه این موارد در سعى مستحبّ است.

(مسأله 307 ) محرم میتواند هنگام سعى، دیگرى را به دوش بگیرد یا با صندلى و تخت و نظایر آن او را سعى دهد و سعى هر دو صحیح است.

(مسأله 308 ) محرم میتواند سعى را پیاده انجام دهد
یا در طبق یا صندلى چرخدار و نظیر آن بنشیند تا او را سعى دهند، گرچه پیاده سعى کردن افضل است.
ترک سعى

(مسأله 309 ) اگر کسى عمداً سعى را ترک کند و تقصیر نماید، عمره او باطل است.

(مسأله 310 ) اگر کسى سهواً یا جهلاً سعى را ترک کند و تقصیر نماید، باید برگردد و سعى را انجام دهد و تقصیر را اعاده نماید و در این صورت عمره او باطل نیست.
زمان سعى

(مسأله 311 ) زمان انجام سعى، پس از به جا آوردن طواف و نماز طواف است. و اگر سعى عمداً قبل از طواف یا نماز آن انجام شود، باطل است و باید بعد از اقامه نمازِ طواف، اعاده گردد.

(مسأله 312 ) وجوب انجام سعى پس از نماز طواف فورى نیست و تا زمانى که وقت براى اتمام اعمال عمره باقى است، تأخیر سعى جایز است. هرچند بهتر است در اوّلین فرصت ممکن انجام شود.
مکان سعى

(مسأله 313 ) همان طور که بیان شد مکان سعى حدّ فاصل دو کوه صفا و مروه است. و فرقى نمى کند که در طبقه اوّل باشد یا در طبقات بالا و اگر در آینده طبقات فوقانى اضافه شود یا زیرزمین در این مکان احداث شود، سعى از آنجا هم صحیح است.

(مسأله 314 ) سعى در مسعاى جدید (سال 1387 شمسى) که عریض تر شده و محلّ نیّت در آن جلوتر از قبل است، صحیح مى باشد.
نیابت در سعى

(مسأله 315 ) اگر کسى به هیچ وجه قدرت ندارد پیاده یا سواره یا در طبق و صندلى و نظائر آن سعى نماید، باید نایب بگیرد.

(مسأله 316 ) از آن جا که طهارت، شرط صحّت سعى نیست و محل سعى نیز مسجد
نمى باشد، سعى زن حائض یا نفسا یا مستحاضه صحیح است و نائب گرفتن به این دلیل صحیح نیست و کفایت نمى کند.

(مسأله 317 ) کسى که به جهت داشتن عذرى مثل عادت ماهانه زنان، براى طواف و نماز آن نایب گرفته است و سعى را باید خودش انجام دهد، لازم است رعایت ترتیب بنماید. یعنى صبر کند تا نماز طواف نایب تمام شود و سپس سعى را آغاز نماید.
واجبات سعى
1. نیّت

(مسأله 318 ) چون سعى عبادت است باید از اوّل تا آخر با قصد تقرّب و با توجّه به عمل باشد، بنابر این اگر کسى در اثناى سعى ، ریا نماید، یا اگر او را سعى مى دهند، خوابش ببرد، باید آن مقدار را که خواب بوده یا ریا نموده، تدارک نماید.
2. شروع سعى از صفا و ختم به مروه

(مسأله 319 ) سعى باید از صفا شروع شود، به این ترتیب که محرم باید از ابتداى صفا به ابتداى مروه برود و این یک دور محسوب مى شود و آنگاه که از مروه به صفا باز مى گردد، دور دوّم به پایان مى رسد و به همین ترتیب ادامه مى دهد تا در دور هفتم به مروه برسد و سعى تمام شود.

(مسأله 320 ) لازم نیست در هر شوطى روى کوه صفا یا مروه برود و همین مقدار که از ابتداى سراشیبى صفا شروع و به ابتداى سراشیبى مروه ختم کند و یا به عکس، یک شوط محسوب مى شود.
3. انجام سعى در مسعى و رو به صفا و مروه

(مسأله 321 ) در هنگام سعى باید مسیر بین صفا و مروه به صورت معمول و متعارف طى شود. و اگر محرم در هنگام سعى از داخل مسجدالحرام یا
فضاى خارج مسجد عبور کند، صحیح نیست و آن مقدار از سعى را باید جبران نماید.

(مسأله 322 ) محرم باید هنگام حرکت به سوى مروه، رو به مروه و هنگام بازگشت به طرف صفا، رو به صفا حرکت کند. بنابر این عقب عقب رفتن یا به پهلو رفتن صحیح نیست. ولى نگاه کردن به اطراف یا برگرداندن سر، اشکال ندارد.

(مسأله 323 ) اگر کسى قسمتى از سعى را غیر متعارف انجام دهد، یعنى عقب عقب یا به پهلو حرکت نماید، باید برگردد و همان مقدار از سعى را اعاده نماید.
4. انجام هفت دور کامل و پى در پى

(مسأله 324 ) تعداد اشواط سعى باید هفت شوط کامل باشد و کمتر یا زیادتر انجام دادن آن صحیح نیست.

(مسأله 325 ) اگر کسى عمداً تعداد اشواط سعى را کمتر یا زیادتر از هفت شوط انجام دهد، گناه کرده است ولى قبل از تقصیر مى تواند آن را تدارک نماید، به صورتى که اگر کمتر انجام داده است، کمبود را جبران کند و اگر در حال انجام اشواط بعد از شوط هفتم باشد، سعى را از همان جا رها کند و تقصیر نماید و عمره او صحیح است.

(مسأله 326 ) اگر کسى از روى عمد تعداد اشواط سعى را کمتر یا زیادتر از هفت شوط انجام دهد و تقصیر نماید، عمره او باطل است.

(مسأله 327 ) اگر کسى بفهمد سعى را سهواً یا جهلاً، کمتر از هفت شوط انجام داده است، اگر مى تواند باید برگردد و آن تعداد از اشواط سعى که یقین دارد انجام نداده است، جبران نماید. و اگر نمى تواند برگردد، باید نایب بگیرد. و چنانچه تقصیر را انجام داده باشد، لازم
نیست اعاده کند و عمره او صحیح است.

(مسأله 328 ) اگر کسى سهواً یا جهلاً سعى را بیش از هفت شوط انجام دهد، عمره او باطل نیست، هر چند تقصیر کرده باشد و اگر قبل از تقصیر و در حال انجام اشواط اضافى بفهمد که سعى را بیش از هفت شوط انجام داده است، باید سعى را از همان جا رها کند و تقصیر نماید و عمره او صحیح است.

(مسأله 329 ) اگر کسى بعد از تمام شدن سعى در تعداد شوطهاى آن شک کند، نباید به شک خود اعتنا کند.

(مسأله 330 ) اگر کسى در اثناى سعى در تعداد شوطها شک کند، سعى او باطل است و باید آن را از سر گیرد، مگر در شک بین هفت و هشت، که باید بنا را بر هفت بگذارد و سعى را تمام کند و تقصیر نماید.

(مسأله 331 ) گمان در سعى حکم شک را دارد.

(مسأله 332 ) رعایت موالات عرفى بین اشواط سعى لازم است، یعنى نباید بین اشواطِ سعى آنقدر فاصله بیفتد که عرفاً پى در پى محسوب نشود. ولى محرم مى تواند در آخر هر شوط یا حتّى بین اشواط قدرى بنشیند یا استراحت کند یا روى صفا و مروه برود و بعد سعى را ادامه دهد.
5. مختون بودن

(مسأله 333 ) مختون بودن در حال سعى، براى مردان واجب است. و این حکم پسر نابالغ را نیز شامل مى شود.
احکام قطع سعى

(مسأله 334 ) اگر کسى به هر دلیلى سعى خود را قطع کند، به شرط آنکه موالات عرفیه به هم نخورده باشد، بعداً مى تواند از همان جا که قطع کرده است ادامه دهد و فرقى نمى کند که قبلاً چند شوط انجام داده باشد.

(مسأله 335
) قطع سعى براى رسیدن به نماز جماعت یا درک نماز اوّل وقت مستحبّ است.

(مسأله 336 ) اگر کسى از سعى یا از شوطى که در حال انجام آن است، منصرف شود، سعى یا آن شوط از سعى باطل مى شود و بدون اینکه محل سعى را ترک کند مى تواند سعى یا آن شوط را از اوّل شروع کند.
آداب و مستحبّات سعى

(مسأله 337 ) انجام اعمال زیر هنگام سعى براى زائر مستحبّ است:
1 مستحبّ است از درى که مقابل حجرالاسود است به سوى صفا متوجّه شود و با آرامى دل و بدن بالاى صفا رفته و به کعبه نظر کند و به رکنى که حجرالاسود در آن است رو کند و حمد و ثناى الهى را به جا آورد و نعمت هاى الهى را به خاطر بیاورد، سپس این اذکار را بگوید:
«أللهُ أکْبَرُ» هفت مرتبه.
«ألْحَمْدُلله»هفت مرتبه.
«لا الهَ الاَّ اللهُ»هفت مرتبه.
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِى وَ یُمِیتُ وَ هُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ» سه مرتبه.
سپس صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد، و سه مرتبه بگوید:
«اللَّهُ أَکْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَوْلَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَیِّ الدَّائِمِ»
پس سه مرتبه بگوید:
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لَا نَعْبُدُ إِلَّا إِیَّاهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»
پس سه مرتبه بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ الْعَفْوَ وَ الْعَافِیَةَ وَ الْیَقِینَ فِى الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ»
پس سه مرتبه بگوید:
«اللَّهُمَّ آتِنَا فِى الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِى الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ»
پس از آن بگوید:
«أللهُ أکْبَرُ»صد
مرتبه.
«لا الهَ الاِّاللهُ»صد مرتبه.
«ألْحَمْدُلله»صد مرتبه.
«سُبْحانَ الله»صد مرتبه.
پس بگوید:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ غَلَبَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ فَلَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ اللَّهُمَّ بَارِکْ لِى فِى الْمَوْتِ و فِى مَا بَعْدَ الْمَوْتِ اللَّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِکَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَ وَحْشَتِهِ اللَّهُمَّ أَظِلَّنِى فِى ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّکَ»
و مکرراً خودش و دینش و مالش را به خداوند تبارک و تعالى بسپارد و بگوید:
«أَسْتَوْدِعُ اللَّهَ الرَّحْمَنَ الرَّحِیمَ الَّذِى لَا یَضِیعُ وَدَائِعُهُ نَفْسِى وَ دِینِى وَ أَهْلِى اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِى عَلَى کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ وَ تَوَفَّنِى عَلَى مِلَّتِهِ وَ أَعِذْنِى مِنَ الْفِتْنَةِ»
سپس بگوید:
«أللهُ أکْبَرُ» سه مرتبه.
سپس دعاى سابق را تکرار کند، و دوباره «أللهُ أکْبَرُ» بگوید و باز دعا را اعاده نماید. اگر کسى تمام این عمل را نمى تواند انجام دهد، هر مقدار که مى تواند بخواند.
2 مستحبّ است رو به کعبه نماید و این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ قَطُّ فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَیَّ بِالْمَغْفِرَةِ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ اللَّهُمَّ افْعَلْ بِى مَا أَنْتَ أَهْلُهُ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِى مَا أَنْتَ أَهْلُهُ تَرْحَمْنِى وَ إِنْ تُعَذِّبْنِى فَأَنْتَ غَنِیٌّ عَنْ عَذَابِی وَ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَى رَحْمَتِکَ فَیَا مَنْ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَى رَحْمَتِهِ ارْحَمْنِى اللَّهُمَّ لَا تَفْعَلْ بِى مَا أَنَا أَهْلُهُ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِى مَا أَنَا أَهْلُهُ تُعَذِّبْنِى وَ لَمْ تَظْلِمْنِى أَصْبَحْتُ أَتَّقِى عَدْلَکَ وَ لَا أَخَافُ جَوْرَکَ فَیَا مَنْ هُوَ عَدْلٌ لَا یَجُورُ ارْحَمْنِى»
پس بگوید:
«یَا مَنْ لَا یَخِیبُ سَائِلُهُ وَ لَا یَنْفَدُ نَائِلُهُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعِذْنِى مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِکَ»
3 در حدیث شریف وارد شده است هر کسى که بخواهد مال او
زیاد شود، ایستادن بر صفا را طول دهد و هنگامى که از صفا پایین مى آید متوجّه کعبه معظّمه شود و بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِکَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ فِتْنَتِهِ وَ غُرْبَتِهِ وَ وَحْشَتِهِ وَ ظُلْمَتِهِ وَ ضَیْقِهِ وَ ضَنْکِهِ اللَّهُمَّ أَظِلَّنِى فِى ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّک»
پس بگوید:
«یَا رَبَّ الْعَفْوِ یَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ یَا مَنْ هُوَ أَوْلَى بِالْعَفْوِ یَا مَنْ یُثِیبُ عَلَى الْعَفْوِ الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ یَا جَوَادُ یَا کَرِیمُ یَا قَرِیبُ یَا بَعِیدُ ارْدُدْ عَلَیَّ نِعْمَتَکَ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ وَ مَرْضَاتِک»
4 مستحبّ است پیاده سعى کند.
5 مستحبّ است در مقدارى از سعى که فعلاً بین چراغ هاى سبز رنگ واقع شده است، هروله کند.
6 مستحبّ است هنگامى که به مناره میانه یا اوّلین چراغ سبز مى رسد بگوید:
«بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَکْرَمُ وَ اهْدِنِى لِلَّتِى هِیَ أَقْوَمُ اللَّهُمَّ إِنَّ عَمَلِی ضَعِیفٌ فَضَاعِفْهُ لِی وَ تَقَبَّلْ مِنِّى اللَّهُمَّ لَکَ سَعْیِى وَ بِکَ حَوْلِى وَ قُوَّتِى فَتَقَبَّلْ عَمَلِى یَا مَنْ یَقْبَلُ عَمَلَ الْمُتَّقِینَ»
و وقتى که از آن محلّ گذشت بگوید:
«یَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ وَ الْکَرَمِ وَ النَّعْمَاءِ وَ الْجُودِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِى ذُنُوبِى إِنَّهُ لَا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ یَا کَرِیمُ»
7 هنگامى که به مروه رسید، از کوه بالا رود و آنچه براى صفا گفته شد، به جا آورد سپس بگوید:
«یَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ یَا مَنْ یَجْزِى عَلَى الْعَفْوِ یَا مَنْ دَلَّ عَلَى الْعَفْوِ یَا مَنْ زَیَّنَ الْعَفْوَ یَا مَنْ یُثِیبُ عَلَى الْعَفْوِ یَا مَنْ یُحِبُّ الْعَفْوَ
یَا مَنْ یُعْطِى عَلَى الْعَفْوِ یَا مَنْ یَعْفُو عَلَى الْعَفْوِ یَا رَبَّ الْعَفْوِ الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْو»
8 در حال سعى، در گریه کردن کوشش کند و خود را به گریه وا دارد.
9 در حال سعى، بسیار دعا کند و این دعا را نیز بخواند:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ حُسْنَ الظَّنِّ بِکَ فِى کُلِّ حَالٍ وَ صِدْقَ النِّیَّةِ فِى التَّوَکُّلِ عَلَیْکَ»

پنجم: تقصیر

(مسأله 338 ) محرم باید پس از اتمام سعى ، تقصیر نماید. یعنى مقدارى از موى سر یا صورت یا ناخن خود را کوتاه کند.

(مسأله 339 ) در تقصیر بهتر است که هم مقدارى از ناخن گرفته شود و هم مقدارى از موى سر یا صورت کوتاه شود.

(مسأله 340 ) کندن مو براى تقصیر کفایت نمى کند، بلکه حرام است و اگر کسى به جاى چیدن مو، آن را بکند، حکم کسى را دارد که تقصیر نکرده است.

(مسأله 341 ) تقصیر نیز از عبادات است و باید با توجّه و قصد تقرّب به جا آورده شود.

(مسأله 342 ) اگر کسى عمداً تقصیر نکند، عمره اش باطل نمى شود و باید تقصیر کند و بعداً طواف نساء و نماز آن را انجام دهد.

(مسأله 343 ) اگر کسى سهواً یا جهلاً تقصیر نکند، عمره اش صحیح است و هرجا که یادش آمد باید تقصیر نماید و اعمال بعدى را نیز اعاده کند. پس اگر هنوز در مکّه حضور دارد یا امکان بازگشت متعارف دارد، باید خودش اعاده کند و گرنه باید نائب بگیرد.

(مسأله 344 ) تقصیر باید پس از سعى انجام شود و اگر کسى زودتر از سعى تقصیر کند، پس از آن باید اعاده نماید.

(مسأله 345 ) وجوب تقصیر پس از سعى فورى نیست و تاخیر آن تا
زمانى که محرم براى سایر اعمال عمره وقت دارد، جایز است.

(مسأله 346 ) تقصیر مکان مشخصى ندارد و در همه مکانها صحیح است و لازم نیست حتماً در محل سعى یا در مروه صورت پذیرد.

(مسأله 347 ) اگر محرم بعد از تقصیر شک کند که صحیح انجام داده است یا نه، نباید به شک خود اعتنا کند.

(مسأله 348 ) محرم مى تواند قبل از تقصیر خودش، مو یا ناخن دیگرى را به عنوان تقصیر کوتاه نماید و ضررى به احرام خود یا دیگرى نمى زند.

(مسأله 349 ) تقصیر کردن شیعه و سنّى براى همدیگر اشکال ندارد.

(مسأله 350 ) بانوان باید هنگام تقصیر موى خود را از دید نامحرم بپوشانند، هر چند در صورت نمایان شدن مو، تقصیر آنان صحیح است.

(مسأله 351 ) در عمره مفرده بعد از تقصیر ، همه محرّماتى که به واسطه احرام بر محرم حرام شده بود، حلال مى شود، به غیر از نزدیکى با همسر و استعمال بوى خوش که پس از انجام طواف نساء و نماز آن حلال مى گردد.

ششم و هفتم: طواف نساء و نماز آن

(مسأله 352 ) پس از حلق یا تقصیر، انجام طواف نساء و نماز آن بر محرم واجب مى شود.

(مسأله 353 ) لازم نیست طواف نساء فوراً بعد از تقصیر انجام شود، بلکه تأخیر آن تا زمانى که براى انجام طواف و نماز آن وقت باشد، جایز است.

(مسأله 354 ) طواف نساء و نماز آن از نظر کیفیت و احکام، مثل طواف عمره و نماز آن است، مگر در نیّت که باید به قصد طواف نساء باشد.

(مسأله 355 ) طواف نساء و نماز آن بر همه مرد و زن، پیر و جوان و بالغ و نابالغ واجب است.

(مسأله 356 ) اگر کسى عمداً طواف نساء را
ترک کند، اگر مرد باشد زن بر او حلال نمى شود و اگر زن باشد مرد بر او حلال نمى گردد و اگر بچّه باشد نمى تواند ازدواج کند.

(مسأله 357 ) طواف نساء و نماز آن، گرچه واجب است و بدون آن همسر حلال نمى شود، ولى اگر کسى عمداً یا سهواً یا به واسطه عذرى یا به علّت نداستن مسأله آن را به جا نیاورد، عمره او صحیح است.

(مسأله 358 ) اگر کسى طواف نساء را به جا نیاورد تا از مکّه مکرّمه برگردد، اگر مى تواند باید خودش برگردد و به جا آورد و اگر مشقّت دارد، باید نایب بگیرد.

(مسأله 359 ) اگر کسى قبل از به جا آوردن طواف نساء با دیگرى نزدیکى کند، باید کفّاره بدهد و کفّاره آن یک گوسفند است، گرچه شتر بهتر است.

(مسأله 360 ) بعد از طواف نساء و نماز آن، همسر و استعمال بوى خوش نیز بر محرم حلال مى شود.

احکام مصدود و محصور

(مسأله 361 ) کسى که محرم به احرام عمره مفرده شد، واجب است اعمال عمره را به پایان رساند، مگر اینکه مصدود یا محصور شود که در این صورت باید طبق احکام خاصّى که ذیلاً مى آید عمل کند.

(مسأله 362 ) مصدود کسى است که عاملى نظیر دشمن و طلبکار و یا سیل و نظائر آن، او را از انجام اعمال عمره منع کند.

(مسأله 363 ) محصور کسى است که به واسطه مرض، ضعف، شکستگى استخوان و نظائر آن، از انجام اعمال عمره عاجز باشد.

(مسأله 364 ) اگر کسى بعد از احرام و قبل از انجام سایر اعمال عمره مفرده، مصدود یا محصور شود، مى تواند در همان محلّى که از انجام اعمال عمره، ممنوع یا عاجز شده و یا در مکانى
دیگر، یک شتر یا یک گاو یا یک گوسفند قربانى کند و از احرام خارج گردد. و بسیار خوب است که علاوه بر قربانى تقصیر هم بنماید.

(مسأله 365 ) اگر براى رفع منع مصدود چاره اى باشد، نظیر پول دادن یا از راه دیگر رفتن، اگر مشقّت نداشته باشد باید انجام دهد.

(مسأله 366 ) اگر براى رفع مرض و مانند آن براى محصور، چاره اى نظیر مداوا وجود داشته باشد، اگر مشقّت ندارد باید انجام دهد.

(مسأله 367 ) اگر مصدود یا محصور قدرت بر قربانى نداشته باشد، باید سه روز پى در پى روزه بگیرد و از احرام خارج شود و بعد از برگشت به وطن هفت روز روزه بگیرد.

احکام متفرّقه و تذکّرات اخلاقى

(مسأله 368 ) شرکت در نماز جماعت اهل سنّت که در حرمین شریفین برگزار مى شود، مستحبّ است و زائرین گرامى باید نماز را به همان صورتى که آنان مى خوانند، بخوانند. ولى اکتفا کردن به آن نماز صحیح نیست و باید اعاده کنند.

(مسأله 369 ) مستحبّ مؤکد است که نمازهاى پنجگانه در مسجدالحرام و مسجدالنبى خوانده شود و سزاوار نیست مؤمنین فضیلت نماز در این دو مسجد را از دست بدهند.

(مسأله 370 ) هنگام اقامه نماز جماعت مسجدالحرام و مسجدالنّبى خروج از این دو مسجد جایز نیست. همچنین سزاوار نیست زائرین، هنگام نماز جماعت در بازار بوده یا مشغول کار دیگرى غیر از نماز جماعت باشند.

(مسأله 371 ) سجده بر انواع سنگها که در مسجدالحرام و مسجدالنبى به کار رفته است، صحیح مى باشد.

(مسأله 372 ) استفاده از مهر، بادبزن، حصیر و کاغذ و نظائر آن براى سجده در مسجدالحرام و مسجدالنبى موجب انگشت نما شدن و وهن شیعه مى شود و جایز نیست.

(مسأله 373 ) برداشتن قرآن و
دیگر اشیاء از مسجدالحرام و مسجدالنبى جایز نیست و ضمان آور مى باشد.

(مسأله 374 ) برداشتن سنگ از صفا و مروه جایز نیست و به طور کلى برداشتن هر شیئى که بدون اجازه، از آن دو مسجد شریف و یا سایر مکانهاى مکّه و مدینه برداشته شود، موجب ضمان است.

(مسأله 375 ) انجام هر عملى که موجب وهن شیعه و بى احترامى به پیشوایان دین و شیعیان مى شود، جایز نیست؛ بنابر این زائران باید از کارهایى نظیر دست کشیدن و بوسیدن درب هاى حرمین شریفین، ضریح پیامبراکرم و نرده هاى بقیع و یا نماز خواندن در قبرستان هاى بقیع و ابوطالب و نیز برداشتن خاک از بقیع یا سایر اماکن متبرّکه و اعمالى از این قبیل جدّاً پرهیز نمایند.

(مسأله 376 ) زائران ایرانى خانه خدا باید از نظر اخلاقى نمونه باشند و موجب اعتلاى آبروى تشیّع و جمهورى اسلامى گردند. بنابراین لازم است با یکدیگر و نیز با سایر مسلمانان رفتارى همراه با گذشت، ایثار و فداکارى داشته باشند و عطوفت و مهربانى در میان آنان حکمفرما باشد.

(مسأله 377 ) رعایت پوشش اسلامى و اخلاقى براى زن و مرد لازم و ضرورى است. مخصوصاً زن ها باید با چادر مشکى و روگرفته باشند. و تماس آن ها با نامحرم به اندازه متعارف باشد.

(مسأله 378 ) رطوبت هایى که در اثر شستشوى کف مسجدالحرام یا مسجدالنّبى ایجاد مى شود، محکوم به طهارت است و اجتناب از آن ها لازم نیست.

(مسأله 379 ) روزه مستحبّى مسافر صحیح است و نیاز به قصد ده روز ندارد. بنابراین کسى که در مکّه یا در مدینه حضور دارد، مى تواند بدون قصد و نذر و... روزه مستحبّى بگیرد، هرچند روزه قضا بر عهده داشته باشد.

(مسأله 380 ) عمره مفرده
باید براى رضاى خداوند متعال به جا آورده شود و اگر جنبه تفریحى پیدا کند یا تکرار آن از شأن عمره گزار بالاتر باشد، حقیقتِ عبادیِ خود را از دست می دهد. و شایسته است مؤمنین به جاى عمره هاى مکرّر، از دیگران دستگیرى کنند.

(مسأله 381 ) در راه رفت و برگشت سفر عمره مفرده و در هواپیما، اگر وقت نماز واجب تنگ باشد، زائرین مى توانند به همان صورتى که در صندلى نشسته اند، نماز خود را بخوانند و رعایت قبله و سایر موارد لازم نیست. بلکه اگر مسؤولین هواپیما اجازه ندهند، قبله یابى، ایستادن و... جایز نیست.

(مسأله 382 ) زائران مى توانند نماز خود را در همه شهر جدید و قدیم مکّه و مدینه و مکان هایى که بعداً به این شهرها افزوده میشود، تمام بخوانند، بلکه تمام خواندن افضل است.

اسرار عمره مفرده

منازل عمره مفرده
عمره مفرده سفرى است عرفانى و داراى سه منزل:
منزل اوّل (سِیر مِنَ الخَلقِ إلَى الحَقّ) :
بریدن از ما سوى اللَّه براى پیوند با خدا.
منزل دوّم (سِیر مِنَ الحَقِّ فِى الحَقّ) :
ادامه و استمرار پیوند با خدا و سعى در تحکیم آن پیوند، تا نیل به مقام لقاء و عبودیت.
منزل سوّم (سِیر مِنَ الحَقِّ إلَى الخَلق) :
بازگشت به میان خلق و اجتماع به منظور هدایت، پس از کامل شدن و رسیدن به مقام عبودیت.

منزل اوّل: سیر من الخلق الى الحقّ
این منزل خود داراى مراتب و مقاماتى است:
توبه
مهم تر از همه مراتب، توبه است. معناى توبه که منزلِ اول سلوک است، رجوع از شیطان ها و طاغوت ها به سوى اللَّه، رجوع از خوى انسانى به نفس روحانى، رجوع از طبیعت به سوى روحانیت نفس، رجوع از هوا و هوس و نفس امّاره به معنویت و فضائل و تدارک گذشته ها است که هیچ حقّى از خدا و از خلق بر ذمّه او باقى نماند. و از میان مردم بیرون رود و احدى از او ناراضى نباشد جز شیطان. به این ترتیب، حقیقت بنیادین مقام توبه، چیزى جُز «رو گرداندن» و «روکردن» نیست، سالک راه خدا، از موانع وصول به محبوب عبور کرده و روگردان مى شود و روى توجّه به جانب حضرت حق«جَلَ جَلالُه» مى آورد و تمام فکر و نظر خویش را به سوى او معطوف مى دارد.
نقطه آغاز در این رجوع، تفکّر در تبعات و آثار وحشت انگیز گناهان و به این وسیله، روشن کردن آتش ندامت در سینه و قلب است.
و همین آتش پشیمانى و در پى آن احساس نقص و کاستى و فرو ریختن است که برانگیزاننده سالک براى سلوک و نقطه
عطف حرکت سالکانه او به سوى کمال و مایه تحوّل و دردمندى اوست. این است که توبه را بدون تردید، باید آغاز زندگانى جدید، به شمار آورد.
یقظه
معناى یقظه توجّه، آگاهى و بیدارى است و در این سفر عرفانى، یقظه به معناى توجّه به قدر و منزلت خانه خدا و حریم پاک اوست. توجّه به توفیقى که پروردگار عالم به بنده خویش عنایت کرده است. توجّه به این که در این مسافرت نباید کسى یا چیزى او را مشغول کند.
آگاهى از این که اگر حجّ یا عمره مقبولى انجام دهد به هدف و مقصود از خلقت انسان (مقام لقاء و عبودیت) خواهد رسید. توجّه به انجام «بایدها» و «ارزش ها»؛ یعنى واجبات، و اجتناب از «نبایدها» و «ضدّ ارزش ها»؛ یعنى گناهان، و این که خداوند عمل گنهکاران را نمى پذیرد و قبولى تمامى اعمال وابسته به تقوا است؛
) نَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقیِنَ (
همانا فقط و فقط، خداوند از پروا پیشگان مى پذیرد.
و نیز توجّه و اهتمام به مستحبّات؛ به ویژه خدمت به همنوعان. و خلاصه آگاهى و توجّه به این که در این مسافرت روحانى، همانند هر حال دیگرى، در محضر خداوند، پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین است؛
) قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرى اللهُ عَمَلَکمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ (
بگو عمل کنید، خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را مى بینند.
از این رو، بنیاد یقظه، بر محور توجّه و آگاهى است و این بیدارى حیات آفرین است که سالک و مسافر کوى دوست را براى مراتب و مقامات پسین آماده مى گرداند.
تخلیه
پس از مقام توبه و یقظه، باید در منزل اوّل به مرتبه «تخلیه» صعود کند. مقام تخلیه
آن است که دل را یکسره از صفات زشت و ناپسند و رذائل اخلاقى، خالى کند و ریشه هاى هرز صفات رذیله نظیر؛ حسد، بخل، کبر، ریا، تملّق، شقاوت، جاه طلبى و ... را که مایه تیره بختى و سیه روزى آدمى است، به آتش اراده و عزم بر ترکِ این رذائل، بسوزاند و زقّوم رذیلت هاى زشت را از سرزمین قلب خود به دستِ همّت بَرکَند و آن را عرصه کشتِ گُل هاى با طراوت فضیلت هاى انسانى گرداند و بدین ترتیب از این مرتبه، به مقام «تحلیه» پا بگذارد.
تحلیه
بنیادِ مرتبتِ «تحلیه»، آراستن دل به خصائص زیبا و فضائل عالیه نظیر؛ خیر خواهى، سخاوت، گشاده دستى، تواضع، اخلاص، صداقت، رأفت، زهد و آزادگى از همه تعلّقات و ... است. سالک راه دوست باید بکوشد تا خویشتن را به فضائل اخلاقى بیاراید و مهم تر از هر فضیلتى، ملکه خلوص و اخلاص در عمل است و در این صورت است که حجّ یا عمره وى، ابراهیمى خواهد بود:
(اِنّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ حَنیفاً وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ)
من روى خویشتن به سوى آن کسى کردم که آسمان ها و زمین را آفرید من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم.
اگر زائران و سالکان در این سفر عرفانى، نیّت خویش را خالص گردانند و هیچ یک از اغراض پست مادّى و دنیوى و حتى اغراض اخروى را در این عمل شریف دخالت ندهند، بلکه توجّه خود را یکسره به جانب میزبان و «صاحب البیت» معطوف دارند و جز رضایت او را در نظر نیاورند:
(اِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْاَعْلى)
مگر جستن خشنودى پروردگار والاى خویش.
آنگاه محصول تلاش خود
را در خشنودى دوست، نظاره خواهند کرد:
(وَ لَسَوفَ یَرْضَى)
و زود است که خشنود شود.
و چرا به این خشنودى دست نیابند؟ که رنگ خدا بهترین رنگ هاست:
(صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً)
رنگ خدا و چه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟
البته این متاع گرانبها بعد از گذر از ریشه کن نمودن رذیله ریا و تظاهر، در مقام تخلیه به وسیله توجّه به عواقب سوء و نتایج شوم این رذیله است که به چنگ زائران مى افتد، توجّه به این نکته پر اهمیّت که رنگ ریا و تظاهر، آدمى را تا سر حدّ شرک ساقط مى کند:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحیطٌ)
همانند آن کسان نباشید که سرمست غرور و براى خودنمایى از دیار خویش بیرون آمدند، دیگران را از راه خدا باز داشتند و خدا به هر کارى که مى کنند، احاطه دارد.
تجلیه
سالک، پس از مقام تخلیه و تحلیه و مداومت و استمرار بر دو عنصر «عدالت» و «اخلاص»، مى باید به وسیله ریاضات دینى به ویژه تداوم در تلاوت قرآن همراه با تفکّر در آن، دعا و تضرّع به درگاه خداوند متعال و توسّل و توجّه به پیشگاه اهل بیت بالأخص مصداق حاضر ولایت محمّدیّه، محوریّت عالم امکان، ولىّ اللَّه الاعظم (ارواحنا فداه) به مقام «تجلیه» صعود کند.
و حقیقت این مقام بالاتر از آن است که در تصوّر هر کسى آید و این مرتبتى است که نصیب اولیاى الهى مى شود. در این مقام، قلب سالک به نور خدا منوّر مى شود:
(وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشى بِهِ فِى النَّاسِ)
و نورى بر
او قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود.
تا در این سفر مبارک در سایه بان الطاف حق بتواند به مقام عبودیت نائل گردد و بدین ترتیب ارزش ها را از ضدّ ارزش ها و ارزشمندان را از دون قیمتان و پاکان را از ناپاکان و خواست هاى تعالى بخش خدا را از خواهش هاى ذلّت آفرین نفس و هوا و هوس، تمیز دهد؛
( اِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً)
اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، براى شما وسیله اى براى جدایى حق از باطل قرار مى دهد.
تجلّى انوار الهى با قلب سالک، نه آن مى کند که در گفت و شنود آوریم، تنها باید به آن مرتبت رسید تا طعم شیرین و روح افزاى آن را چشید.
مجموع این مقامات پنج گانه منزل اوّل، در کلام بلند و ارجمند امام صادق جلوه گر و نمایان است:
«اِذا أَرَدْتَ َّ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَکَ ِللَّهِ مِنْ قَبْلِ عَزْمِکَ مِنْ کُلِّ شاغِلٍ وَ حَجْبِ کُلِّ حاجِبٍ وَ فَوِّضْ اُمُورَکَ کُلَّها اِلى خالِقِکَ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ فى جَمیعِ ما یَظْهَرُ مِنْ حَرَکاتِکَ وَ سَکَناتِکَ، وَ سَلِّمْ لِقَضائِهِ وَ حُکْمِهِ وَ قَدَرِهِ وَ دَعِ الدُّنْیا وَ الراحَةَ وَ الْخَلْقَ وَ أخرج مِنْ حُقُوقٍ تَلْزِمُکَ مِنْ جَهَةِ الْمَخْلُوقینَ وَ لاتَعْتَمِدْ عَلى زادِکَ وَ راحَتِکَ وَ اَصْحابِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ شَبابِکَ وَ مالِکَ، فَاِنَّ مَنِ ادَّعى رِضَا اللَّهِ وَ اعْتَمَدَ عَلى شَىْ ءٍ صَیَّرَهُ عَلَیْهِ عَدُوّاً وَ وَبالاً لِیَعْلَمَ اَنَّهُ لَیْسَ لَهُ قُوَّةٌ وَ لا حیلَةٌ وَ لا لِأَحَدٍ اِلّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ تَعالى وَ تَوفیقِهِ، وَ اسْتَعِدَّ اسْتِعْدادَ مَنْ لایَرجُو الرُّجُوعَ وَ اَحْسِنِ الصُّحْبَةَ وَ راعِ اَوقاتِ فَرائِضِ اللَّهِ وَ سُنَنِ نَبِیِّهِ صَلَّى الله عَلَیهِ وَآلِهِ وسلم وَ ما یَجِبُ عَلَیْکَ مِنَ الأَْدَبِ وَ الْاِحْتِمالِ
وَ الصَّبْرِ وَ الشُّکْرِ وَ الشَّفَقَةِ وَ السَّخاءِ وَ ایثارِ الزَّادِ عَلى دَوامِ الأَْوقاتِ»
هر گاه خواستى حجّ به جاى آورى، پس قلب خود را پیش از آغاز عمل از هر گونه مشغول کننده و مانع و حاجب، براى خداى متعال بر کنار کن و جریان امور خویش را به خداوند واگذار و در تمام حرکات و سکنات خود، خالق خویش را وکیل قرار ده و در برابر فرمان و حکم و تقدیر او، مطیع و تسلیم باش و دنیا و آسودگى و مردمان را رها کن و خود را از حقوق مردم خارج کن ( تا مردم از تو طلبکار و ناراضى نباشند) و (در این راه) به زاد و توشه و یاران و توانایى و جوانى و ثروت خود اعتماد مکن؛ زیرا آن کس که دعوى مقام رضا و تسلیم الهى کند و با این حال به چیز دیگرى اعتماد کند، خداوند همان چیز را دشمن و موجب ضرر و وبال او مى گرداند، تا او بفهمد و بداند که نه او و نه هیچ کس را قدرت و تدبیرى نیست مگر به عصمت و توفیق اعطا شده از جانب خداوند. و (در این سفر) به اندازه اى خود را آماده و مستعدّ کن که گویا امید مراجعت براى تو نیست و در مصاحبت و رفاقت و همراهى با دیگران، خوشرفتار و نیکو کردار باش و پیوسته اوقات، واجبات الهى و سنن رسول محمّدى را و آنچه بر تو واجب است از آداب عرفى و تحمّل و بردبارى در برابر ناراحتى ها و ابتلائات و شکر نعمت هاى خداوندى و گشاده دستى و بخشش، مراعات نما.
از امام
صادق در ادامه این روایت، بیانات گهربارى نقل شده که در منازل بعدى از آن سود خواهیم جُست.

منزل دوّم: سیر من الحقّ فى الحقّ
مشتمل بر اعمالى است:
احرام
مقدّمه احرام، غسل احرام است. حقیقت این غسل، توبه و رجوع است:
«اِغْسِلْ بِماءِ التَّوبَةِ الْخالِصَةِ ذُنُوبَکَ وَ اَلْبِسْ کِسْوَةَ الصِّدْقِ وَ الصَّفاءِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ»
در مقام احرام، معاصى و گناهان سابق را به یاد آرید و آن را با آب توبه شستشو داده و آنگاه لباس صداقت و صفا و خضوع و ترس را به تن کنید.
احرام در عمره؛ نظیر تکبیرةالاحرام در نماز است، همانگونه که نمازگزار به واسطه گفتن تکبیرةالاحرام باید تمام توجّهش به جانب معشوق باشد، و از ابتداى نماز تا انتهاى آن، چیزى و کسى او را مشغول نکند، همچنین است احرام.
احرام؛ یعنى پشت کردن به دنیا و آنچه در دنیاست و رو نمودن به خدا و رضایت خدا و اجابت امر خدا، چنانچه از امام صادق نقل شده است:
«أَحْرِمْ مِنْ کُلِّ شَىْ ءٍ یَمْنَعُکَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ یَحْجُبُکَ عَنْ طاعَتِهِ»
مُحرم شو از هر چیزى که تو را از یاد خدا منع مى کند و از بندگى او باز مى دارد.
و نیز به هنگام احرام، مى باید متذکّر مرگ، کفن و قبر شود که روزى با این هیأت، خداى متعال را ملاقات خواهد کرد و در موقع گفتن لبّیک که تکمله مقام احرام است، توجّه به این که خداوند او را دعوت کرده است و او با این الفاظ، حضرتش را اجابت مى کند.
«وَ لَبَّ بِمَعْنى اِجابَة صافِیَة زاکِیَة ِللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فى دَعْوَتِکَ مُتَمَسِّکاً بِعُرْوَتِهِ الْوُثْقى»
و از تلبیات خود، پاسخ دادن خداوند را با نهایت صفاى خاطر و خلوص
نیّت، قصد کند؛ در حالى که به عروة الوثقاى حقّ و به حقیقت ایمان، تمسّک مى جوید.
طواف
طواف تشبّهى است به فرشتگانى که پیرامون عرش خداوند دائم در طوافند:
(وَ تَرَى الْمَلائِکَةَ حافّینَ مِنْ حَولِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِم)
فرشتگان را مى بینى که بر گرد عرش خدا حلقه زده اند و پروردگار خود را حمد مى کنند.
همانگونه که طواف آن ملائکه در عرش، نشانه عشق آنها به خداوند است، طواف بنده نیز نشانه عشق بنده به خداست:
«طِفْ بِقَلْبِکَ مَعَ الْمَلائِکَةِ حَولَ الْعَرْشِ کَطَوافِکَ مَعَ الْمُسْلِمینَ بِنَفْسِکَ حَولَ الْبَیْتِ»
آن چنانکه جسمت پیرامون بیت خدا دور مى زند، با قلب خود گرداگرد عرش خداوند طواف کن.
تکرار طواف به منظور پیدا شدن مقام تسلیم و عبودیت است، و با حصول این مرتبه، دریده شدن حجاب ها و پس از آن آراسته شدن به زینت ذلّت و مسکنت در مقابل حقّ، تواضع و حلم در مقابل خلق، زهد، سخاوت و قناعت در برابر دنیا (مقام تخلیه و تحلیه) مى باشد، در آن حال است که نور خدا در دل او جلوه گر مى شود (مقام تجلیه) و راه هاى سلامتى یکى پس از دیگرى براى او کشف مى گردد و از ظلمت ها (ظلمت صفات رذیله، ظلمت نفس امّاره، ظلمت متابعت از طاغوت هاى انسى و جنّى، ظلمت هوا و هوس، ظلمت غم و اضطراب و...) به نور مطلق کشانده مى شود و مورد عنایت خاصّ خداوند واقع مى گردد که خواه ناخواه به مقام لقاء و فناء که همان انتهاى صراط مستقیم است مى رسد:
(قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ یَهْدى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ اِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ)
قطعاً
براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است. خداوند هر که را از خشنودى او پیروى کند، به وسیله آن کتاب به راه هاى سلامت رهنمون مى شود، و به توفیق خویش، آنان را از تاریکى ها به سوى روشنایى بیرون مى برد و به راهى راست هدایتشان مى کند.
نماز طواف
طواف کننده به واسطه طواف به مقام عبودیت مى رسد؛ پس باید نماز شکر به جاى آورد. چون به واسطه رسیدن به مقام بندگى و تذلّل، معراج براى او واجب مى شود، باید به نماز بایستد، زیرا معراج مؤمن همان نماز است؛ چراکه نماز مکالمه بین بنده و خداست و چون توسّل به اهلبیت در هر حال یک امر ضرورى است، تشهّد و سلام هاى این نماز، به منزله مکالمه بین عبد و اهلبیت است و این توسّل با بیعتى که پس از این نماز به وسیله استلام حجر صورت مى پذیرد، ادامه و استمرار مى یابد. استلام حجرالاسود و بوسیدن آن به منزله تجدید میثاق و عهد با رسول گرامى اسلام است. امام صادق نیز فرموده اند که در هنگام استلام حجر این چنین گفته شود:
«أَمانَتى أَدَّیْتُها وَ میثاقى تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بِالْمُوافاة»
امانتى را که به گردن من بود ادا نمودم و پیمان خود را بر عهده گرفتم، تا تو در روز جزا بر وفادارى من گواه باشى.
پس استلام حجر نیز یک میثاق قلبى است که جایگاه آن دل هاى حاجیان است و نیز تجسّم خضوع در برابر عزّت خداوند و نشانه رضایت به تقدیر اوست:
«وَ اسْتَلِمِ الْحَجَرَ رِضىً بِقِسْمَتِهِ وَ خُضُوعاً لِعِزَّتِهِ»
حجرالاسود را استلام کن در حالى که به آنچه خدا نصیب کرده است راضى هستى و در برابر عزّت خداوند
خاضع هستى.
سعى بین صفا و مروه
این عمل خاطره شیرینى است از پیامبر بزرگ خداوند که پروردگار عالم در قرآن او را به خُلَّت پذیرفته است:
(وَ اتَّخَذَ اللَّهُ اِبْراهیمَ خَلیلاً)
خدا ابراهیم را به دوستى خود انتخاب کرد.
پیامبرى که مقام عبودیت و تسلیم او را پروردگار عالم امضا کرده است:
( اِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أسْلِمْ قالَ اَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ)
به خاطر بیاور هنگامى را که پروردگار به او گفت: اسلام بیاور (و تسلیم در برابر حق باش. او فرمان پروردگار را از جان و دل پذیرفت) گفت: در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.
سعى بین این دو کوه، تجسّم امیدوارى زنى است که با امید به رحمت خداوند، در بیابان بى آب و علف براى به دست آوردن آبى براى کودکش در تکاپوست، و با تلاطم درونى، از صفا به مروه و از مروه به صفا مى رود و به عبارت دیگر از صداقت به مروّت و مردانگى و از مردانگى به صداقت و صفا مى رود و سرانجام با خلوصش از نظر برون به آب زمزم و از جنبه درون به آب حیات مى رسد، و در اثر صبر و تحمّل و کوشش و استقامت، خانه خدا را آباد و نسل خود را به وجاهت مى رساند، این خاطرات اگر چه تلخ، امّا شیرین است. تلخى اضطراب و تلاطم ممزوج به شیرینى جوشش و نزول رحمت.
شعف که مرتبه اى از عشق است، در حالى که با سوزندگى همراه مى شود، لذّت آور است و در حالى که لذّت آور باشد، دل و سراپاى عاشق را چون شمع مى سوزاند.
پس حاجیان باید در میان صفا و مروه درس عشق و ایثار
و گذشتن از همه چیز براى خدا را از حضرت ابراهیم و یارانش بیاموزند:
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فى اِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ)
براى شما تأسّى نیکى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود داشت.
و از این رو آن کس که سعى بین صفا و مروه کند و هنوز روح خودیّت و منیّت، در او زنده باشد، به حقیقت سعى نرسیده است. اگر برابر برخى از روایات در این مکان شیطان بر ابراهیم مجسّم گشته و حضرتش با سعى خود او را تعقیب کرده تا از ساحت مقدّس بیت اللَّه دور سازد؛ پس حاجى سالک نیز با این عمل، حرکت ابراهیم خلیل را تکرار مى کند و شیطان را از قلب خود که نه تنها خانه خدا که «عرش قدس الهى» است، مى راند و با هروله کردن، از هوا و هوس خود فرار مى کند و از قدرت و شخصیت خود، تبرّى مى جوید:
«وَ هَرْوِلْ هَرْوَلَةً هَرَباً مِنْ هَواکَ وَ تَبَرِّیاً مِنْ جَمیعِ حَولِکَ وَ قُوَّتِکَ»
و هروله کن در حالى که از هواى نفس خویش فرار مى کنى و از قدرت خویش بیزارى مى جویى.
و به این وسیله، روح و درون خود را براى لقاء و دیدار یار، پاک و پاکیزه و آماده مى گرداند:
«وَ صَفَّ رُوحَکَ وَ سِرَّکَ لِلِقاءِ اللَّهِ یَومَ تَلْقاهُ بِوُقُوفِکَ عَلَى الصَّفاء»
به واسطه ایستادن بر کوه صفا روح و درونت را صفا بده، براى دیدارخداوند در روزى که او را ملاقات مى کنى.
و با نفى صفات و شخصیّات کاذب و مجازى و ساختگى خویش، مردانه در مقابل صفات جلال و جمال پروردگارش، مقام بندگى و فقر و فنا برقرار مى سازد:
«وَ کُنْ ذا مُرُوَّةٍ مِنَ اللَّهِ
تَقِیاً أَوصافِکَ عِنْدَ الْمَرْوَة»
و با نفى صفات خویش، مردانه در مقابل صفات پروردگار، مقام بندگى و فقر و فناء برقرار کن.
تقصیر
کوتاه کردن موى سر و صورت یعنى زائل کردن باقى مانده کدورت ها، رذالت ها و اصلاح دل از زنگار منیّت ها و خودیّت ها؛ زیرا سالک هر چه خودسازى کند، باز باید بداند که ریشه هاى رذالت تا عمق جان وى را فرا گرفته است. از این رو، پس از اصلاح سر و صورت، که رمز ریشه کن کردن صفات رذیله است، اگر سالک از منزل تخلیه نگذشته باشد، باید بداند که در این امتحان الهى پیروز نگشته است، گرچه رفع تکلیف از او شده باشد.
تقصیر توجّه از عالم ملکوت، به عالم ناسوت است. توجّه از لذّات روحى به سوى لذّات جسمى و توجّه از وحدت به کثرت است.
تقصیر، تحلیل بعد از تحریم است؛ به این معنا که آنچه قبل از احرام براى مُحرم حلال نبود، اینک به واسطه احرام، طواف، نماز، سعى بین صفا و مروه و تقصیر، حلال شده است.
تجلّى نور خدا، نظر به عالم ملکوت، لیاقت نیل به مراتب یقین و دیدة بصیرت که تماماً براى او حرام بود اینک حلال شده است؛ چرا که حاجىِ سالک، صفات شیطانى خود را تقصیر کرده است و مگر نه این که:
«لَو لا اَنَّ الشَّیاطینَ یَحُومُونَ عَلى قُلُوبِ بَنى آدَم لَنَظرُوا اِلى مَلَکُوتِ السَّمواتِ وَ الْاَرْض»
اگر نبود آن که شیاطین بر دل هاى فرزندان آدم هجوم مى برند، هر آینه دیده آنان به ملکوت آسمان ها و زمین، روشن مى گشت.
طواف نساء
به واسطه تقصیر، آنچه براى حاجى حرام بوده حلال مى شود، جز بوى خوش و تمتّع از غریزه جنسى، و
تحلیل این دو متوقّف بر آن است که طواف نساء و نماز آن را به جاى آورد، آنگاه بوى خوش و تمتّع از غریزه جنسى نیز بر او حلال مى شود.
شاید رمز ادامة حرمت این دو عمل تا قبل از پایان طواف نساء و نماز آن، این باشد که سالک هر چه از نظر مقام و منزلت بالا باشد و به مقام تجلیه و لقاء نیز رسیده باشد، تسلّط او بر غریزه جنسى، احتیاج به عنایت افزون تر و مقام بالاترى دارد:
(وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِه وَ هَمَّ بِها لَولا اَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ)
آن زن قصد یوسف را کرد، و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمى دید، قصد وى را مى نمود.
یوسف صدّیق که در امتحانات الهى یکى پس از دیگرى کسب توفیق نمود، در برابر غریزه جنسى، احساس ناتوانى مى کند و مى گوید: این خدا بود که مرا نجات داد نه خودم، و اگر او نبود در امتحان باز مانده بودم:
(وَ الّا تَصْرِفْ عَنّى کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ)
و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من بازنگردانى، قلب من به آنها متمایل مى گردد و از جاهلان خواهم بود.
بنابر این طواف نساء درس آموزنده اى براى همه سالکان و به ویژه جوانان است.

منزل سوّم: سیر من الحقّ الى الخلق
این منزل با بازگشت از مکّه و مدینه به وطن آغاز مى گردد و در این منزل مسؤولیت، مشکل تر از منزل اوّل و دوّم است؛ زیرا در این منزل وظیفه سالک، وظیفه پیامبران الهى است؛ چرا که حاجیان سالک، اینک باید به تبلیغ رسالت هاى الهى در میان دیگر مردمان بپردازند و این، عین وظیفه انبیاء است:
(أَلَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ)
(پیامبران پیشین) کسانى بودند که
تبلیغ رسالت هاى الهى مى کردند.
در منزل اوّل و دوّم « خود سازى» بود و در این منزل «دیگرسازى» است، و دیگرسازى گرچه متوقف بر خودسازى است، امّا به اندازه اى مشکل است که پیامبر گرامى اسلام فرمودند:
«شَیَّبَتْنى سُورَةُ هُود لِمَکانِ قَولِه: فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ مَعَکَ»
سوره هود مرا پیر کرد؛ چرا که در این سوره آمده است تو و «یارانت» باید استقامت کنید.
خودسازى ( فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ) در سوره شورى نیز آمده است، ولى آنچه ریش و محاسن پیامبر را سفید کرد، دیگرسازى ( وَ مَنْ مَعَکَ) است.
سالک پس از بازگشت از مکّه و مدینه، باید آنچه از آنجا به سوغات آورده است (خودسازى) عملاً به دیگران تزریق کند، گفتار و کردار و روش و منش او سرمشق براى دیگران باشد و این بهترین هدیه او براى دیگران است.
سالک باید با اهتمامش به فرائض دینى و به ویژه نماز، آن هم در مسجد با جماعت، اهمیّت این عبادت بزرگ را به دیگران بفهماند. آن کسى که در وقت نماز غفلت از نماز دارد و مشغول امور دنیا است، قطعاً از عمره خود بهره اى نبرده است و قرآن با وى به خطاب عتاب آمیز، سخن مى گوید:
(فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلوتِهِمْ ساهُون)
پس واى بر نمازگزارانى که نماز خود را به دست فراموشى مى سپارند.
و نیز کسى که پس از بازگشت از عمره، تارک خمس و زکات باشد، از نظر قرآن، هم مشرک است و هم کافر:
(وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکینَ الَّذینَ لایُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ بِالآْخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ)
واى بر مشرکان، همانها که زکات را ادا نمى کنند و آخرت را منکرند.
همچنین بانوان باید پس از بازگشت از
عمره، در حجاب، اسوه و الگوى دیگران واقع گردند.
مرد و زن عمره گزار باید اخلاق اسلامى را در خانه و در میان مردم عملاً تبلیغ کنند و عفو و گذشت و ایثار و فداکارى، شعار آنها باشد و به دیگران روش «دیگرگرایى» را که در قرآن بدان سفارش اکید شده است، بیاموزند:
(لِیُنْفِقْ ذُوسَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلیُنْفِق مِمَّا آتاهُ اللَّهُ)
آنها که امکانات وسیعى دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند و آنها که تنگدستند از آنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند.
پس به راستى که این منزل سوّم، بسیار مشکل است، ولى پاداش آن نیز به همان اندازه بالاست:
(مَنْ اَحْیاها فَکَأَنّما اَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً)
و هر کس انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه مردم را زنده کرده است.
از این رو، سالک پس از طى منزل اوّل و دوّم، نکته اى را که باید در منزل سوّم در نظر داشته باشد، آن است که اینک حساب وى در نزد خدا و اهل بیت و نیز دیگر مردمان، غیر از حساب عموم مردم است و با چشم دیگرى نگریسته مى شود.
حضرت آدم ترک اولائى بیش نکرد، ولى چون از خواص بود و چون آن ترک اولى سزاوار روح مقدّس وى نبود، با خطاب عتاب آمیزى سقوط کرد:
(اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ)
از آن مقام عالى (بهشت) به این مقام دانى (دنیا) همگى (به زمین) فرود آئید در حالى که بعضى دشمن دیگرى خواهید بود.
و نیز حضرت یوسف صدّیق با آن مقام و منزلت، براى آن که در زندان متوسّل به غیر از خدا شد، قریب ده سال زندان او
ادامه یافت:
(فَلَبِثَ فِى السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ)
چند سال در زندان باقى ماند.
پس اگر سالک عمره گزار به وسیله عمل ناروایش، ابهّت این عمل با فضیلت را در میان مردم بى رنگ یا کم رنگ کند، گناه او به اندازه اى بزرگ است که معلوم نیست موفّق به توبه شود.
قرآن در مورد چنین زائرى مى فرماید: او نظیر کسى است که همه مردم جهان را کشته باشد:
(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ اَو فَسادٍ فِى الْاَرْضِ فَکَأنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً)
هر کس انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسان ها را کشته و هر کس انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه مردم را زنده کرده است.
این است که امیر مؤمنان حجّ را «آزمونى بزرگ و امتحانى سخت و آزمایشى روشنگر و پاکسازى رسا و خالص کننده» مى شمارد.
و از حضرت صادق منقول است که پس از برشمردن اسرار حجّ که ما در ضمن مطالب گذشته از آن استفاده جستیم مى فرماید:
«وَ اسْتَقِمْ عَلى شُرُوطِ حَجِّکَ هذا وَ وَفاءِ عَهْدِکَ الَّذى عاهَدْتَ بِهِ مَعَ رَبِّکَ وَ اَوجَبْتَهُ اِلى یَومِ الْقیامَة»
پس از حجّ گزاردن، بر اسرار و مراتب و منازل آن که در سفر سلوکى ات، به چنگ آورده اى، و نیز بر وفاى عهدى که در آن سفر با خداى خود، برقرار کرده اى، استقامت پیشه کن و تا روز قیامت بر آنها پایدار باش.