آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی
مرجع تقلید شیعه
احکام خرید وفروش
احکام خرید وفروش
خرید وفروش چیزهاى که در خرید وفروش مستحب است
مسأله 2048 - در خرید وفروش واجب است یادگرفتن احکام آن اگر احتمال عدم آن صحت معامله را بدهد . حضرت صادق علیه السلام فرمودند : کسى که مى خواهد خرید وفروش کند ، باید احکام آن را یاد بگیرد واگر پیش از یاد گرفتن احکام آن ، خرید وفروش کند ، بواسطه معامله هاى باطل وشبهه ناک به هلاکت مى افتد وچهار جیز مستحب است : اول - آنکه در قیمت جنس بین مشتریهاى مسلمان فرق نگذارد . دوم - آنکه در قیمت جنس سختگیرى نکند . سوم - چیزى را که مى فروشد زیادتر بدهد وآنچه را مى خرد کمتر بگیرد . چهارم - کسى که با او معامله کرده ، اگر پشیمان شود واز او تقاضا کند که معامله را بهم بزند ، براى بهم زدن معامله حاضر شود .
مسأله 2049 - اگر انسان نداند معامله اى که کرده صحیح است یا باطل چنانچه حکم معامله را نمى داند ، نمى تواند در مالى که گرفته تصرف نماید ، ولى اگر حکم را بداند ونداند آن را صحیح ایجاة کرده یا فاسد مى تواند در مالى که گرفته تصرف نماید .
مسأله 2050 - کسى که مال ندارد ومخارجى بر او واجب است مثل خرج زن وبچه باید کسب کند وبراى کارهاى مستحب مانند وسعت دادن به عیالات ودستگیرى از فقرا ، کسب کردن مستحب است .
معاملات مکروهه
مسأله 2051 - عمده معاملات مکروه از این قرار است : اول - ملک فروشى مگر آنکه با آن پول ملک دیگرى بخرد . دوم - قصابى . سوم - کفن فروشى . چهارم - معامله با مردمان پست . پنجم - معامله بین اذان صبح واول آفتاب . ششم - آنکه کار خود را خرید وفروش گندم وجو ومانند اینها قرار دهد . هفتم - آنکه براى خریدن جنسى که دیگرى مى خواهد بخرد ، داخل معامله او شود .
معاملات باطله وحرام
مسأله 2052 - معاملات باطله - عمده اش چند چیز است مثل خرید وفروش بعض اعیان نجسه - مانند : میته ، وخوک وشراب ، وخرید وفروش مال غصبى ، وخرید وفروش چیزى که مالیت ندارد - وتفصیل اینها در مسائل آینده خواهد آمد ومعاملات حرام سه تا است اول - معامله چیزى که منافع معمولى آن فقط کار حرام باشد مانند اسباب قمار . دوم - معامله اى که در آن ربا باشد . سوم - فوش جنسى که با چیز دیگر مخلوط است ، در صورتى که آن چیز معلوم نباشد وفروشنده هم به خریدار نگوید ، مثل فروختن روغنى که آن را با پیه مخلوط کرده است واین عمل را غش مى گویند . پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمود : از ما نیست کسى که در معامله با مسلمانان غش کند یا به آنان ضرر بزند یا تقلب وحیله نماید وهر که با برادر مسلمان خود غش کند ، خداوند برکت روزى او را مى برد وراه معاش او را مى بندد واو را به حودش واگذار مى کند .
مسأله 2053 - فروختن چیز پاکى که نجس شده وآب کشیدن آن ممکن است اشکال ندارد ، واگر مشترى آن را براى کارى بخواهد که شرطش پاک بودن است مثلا خوراکى باشد که مى خواهد آن را بخورد لازم است فروشنده نجاست آن را به مشترى بگوید ، ولى اگر لباش است گفتن لازم نیست اگر چه مشترى با آن نماز بخواند زیرا که در نماز طهارت طاهرى بدن ولباس کافى است .
مسأله 2054 - اگر چیز پاکى مانند روغن ونفت که آب کشیدن آن ممکن نیست نجس شود اگر آن را براى کارى بخواهند که شرطش پاک بودن است ملا روغن را براى خوردن بخواهند باید نجاست آن را به مشترى بگویند ، واگر براى کارى بخواهند که شرط آن پاک بودن نیست مثلا بخواهند نفت نجس را بسوزانند لازم نیست نجس بودن آن را بگویند . در هر دو صورت فروش آن با فرض وجود شرائط صحت معامله اشکال ندارد .
مسأله 2055 - خرید وفروش دواهاى نجس اگر منفعت محلله که مشروط به طهارت نیست دارد جائز است وصحیح والا فاسد است ، ولى اگر پول را براى طرف آن یا براى زحمت دوا فروش بدهند اشکال ندارد .
مسأله 2056 - خرید وفروش روغن ودواهاى روان وعطرهایى که از ممالک غیر اسلامى مى آورند ، اشکال ندارد ولى روغنى را که از حیوان بعد از جان دادن آن مى گیرند ، چنانچه در شهر کفار از دست کافر بگیرند واز حیوانى باشد که اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى کند ، جنس است ومعامله آن باطل مى باشد .
مسأله 2057 - اگر روباه ومانند آن را بغیر دستورى که در شرع معین شده کشته باشند ، یا خودش مرده باشد خرید وفروش پوست آن حرام ومعامله آن باطل است .
مسأله 2058 - خرید وفروش گوشت وپیه وچرمى که از ممالک غیر اسلامى مى آورند ، یا از دست کافر گرفته مى شود باطل است ، ولى اگر انسان بداند که آنها از حیوانى است که به ستور شرع کشته شده ، خرید وفروش آنها اشکال ندارد .
مسأله 2059 - خرید وفروش گوشت وپیه وچرمى که از دست مسلمان گرفته شود اشکال ندارد . ولى اگر انسان بداند که آن مسلمان آن را از دست کافر گرفته وتحقیق نکرده است که از حیوانى است که به دستور شرع کشته شده یا نه ، معامله آن باطل است .
مسأله 2060 - خرید وفورش مسکرات حرام ومعامله آنها باطل است مگر مسکرات مستحدثه که شرب ، منفعت مقصوده از آنها نیست وفوائد دیگر دارد .
مسأله 2061 - فروختن مال غصبى باطل است . وفروشنده باید پولى را که از خریدار گرفته به او برگرداند .
مسأله 2062 - اگر خریدار قصدش این باشد که پول جنس را ندهد معامله صحیح است ولى فروشنده خیار فسخ دارد ومى تواند معامله را بهم بزند .
مسأله 2063 - اگر خریدار بخواهد پول جنس را بعدا از حرام بدهد ، معامله صحیح است ولى باید مقدارى را که بدهکار است از مال حلال بدهد .
مسأله 2064 - خرید وفروش آلات لهو که منافع آن ممحض در لهو است مثل تار وساز ، حتى سازهاى کوچک حرام است .
مسأله 2065 - اگر چیزى را که مى شود استفاده حلال از آن ببرند به قصد این بفروشد که آن را در حرام مصرف کنند مثلا انگور را به این قصد بفروشند که از آن شراب تهیه نمایند ، معامله آن اشکال ندارد .
مسأله 2066 - خرید وفروش مجسمه حرام نیست وهمچنین خرید وفروش صابون که روى آن مجسمه دارد ، اگر چه مقصود معامله صابون ومجسمه هر دو صابون که روى آن مجسمه دارد ، اگر چه مقصود معامله صابون ومجسمه هر دو هم باشد .
مسأله 2067 - خریدن چیزى که از قمار ، یا دزدى ، یا معامله باطل تهیه شده حرام است . واگر کسى آن را بخرد . باید به صاحب اصلش بر گرداند .
مسأله 2068 - اگر روغنى را که با پیه مخلوط است بفروشد ، چنانچه آن را معین کند مثلا بگوید این یک من روغن را مى فروشم ، معامله به مقدار پیهى که در آن است باطل مى باشد وپولى که فروشنده بارى پیه آن گرفته مال مشترى وپیه مال فروشنده است ومشترى مى تواند معامله روغن خالصى را هم که در آن است بهم بزند ولى اگر آن را معین نکند بلکه یک من روغن بفروشد ، بعد روغنى که پیه دارد بدهد ، مشترى مى تواند آن روغن را پس بدهد وروغن خالص مطالبه نماید .
مسأله 2069 - اگر مقدارى از جنسى را که با وزن یا پیمانه مى فروشند ، به زیادتر از همان جنس بفروشد ، مثلا یک من گندم را به یگ من ونیم گندم بفروشد ، ربا وحرام است ، بلکه اگر یکى از دو جنس ، سالم ودیگرى معیوب ، یا جنس یکى خوب وجنس دیگرى بد باشد ، یا با یکدیگر تفاوت قیمت داشته باشند ، چنانچه بیشتر از مقدارى که مى دهد بگیرد ، باز هم ربا وحرام است ، پس اگر مس درست را بدهد وبیشتر ار آن مس شکسته بگیرد ، یا برنج صدرى را بدهد وبیشتر از آن برنج گرده بگیرد یا طلاى ساخته را بدهد وبیشتر از آن طلاى نساخته بگیرد ، ربا وحرام مى باشد .
مسأله 2070 - اگر چیزى را که اضافه مى گیرد غیر از جنسى باشد که مى فروشد ، مثلا یک من گندم به یک من گندم ویک قران پول بروشد باز هم ربا وحرام است بلکه اگر چیزى زیادتر نگیرد ولى شرط کند که خریدار عملى براى او انجام دهد ربا وحرام مى باشد بنا بر احتیاط .
مسأله 2071 - اگر کسى که مقدار کمتر را مى دهد چیزى علاوه کند ، مثلا یک من گندم ویک دستمال را به یک من ونیم گندم بفروشد ، اسکال ندارد . وهمچنین است اگر از هر دو طرف چیزى زیاد کنند مثلا یک من گندم ویک دستمال را به یک من ونیم گندم ویک دستمال بفرشد .
مسأله 2072 - اگر چیزى را که مثل پارچه یا متر وذرع مى فروشند ، یا چیزى راکه مثل گردووتخم مرغ باشماره معامله مى کنند ، بفروشد وزیادتر بگیرد مثلا ده تاتخم مرغ بدهدویازده تا بگیرد اشکال ندارد .
مسأله 2073 - جنسى را که در بعضى از شهرها با وزن ، یا پیمانه مى فروسند ودر بعضى از شهرها با شماره معامله مى کنند ، جایز نیست که آن جنس را به زیادتر از آن بفروشند در شهرهایى که با پیمانه یا وزن معامله مى کنند وجایز است در شهرهایى که با شماره مى فروشند .
مسأله 2074 - اگر چیزى را که میفروشد وعوضى را که مى گیرد از یک جنس نباشند زیادى گرفتن اشکال ندارد ، پس اگر یک من برنج بفروشد ودو من گندم بگیرد معامله صحیح است .
مسأله 2075 - اگر حنسى را که مى فروشد وعوضى را که مى گیرد ، از یک چیز عمل آمده باشند ، باید در معامله زیادى نگیرد ، پس اگر یک من روغن بفروشد ودر عوض آن یک من ونیم پنیر بگیرد ، ربا وحرام است ، واحتیاط واجب آن است که اگر میوة رسیده را با میوه نارس معامله کند زایادى نگیرد .
مسأله 2076 - جو وگندم در ربا یک جنس حساب مى شوند ، پس اگر یک من گندم بدهد ویک من وپنج سیر جو بگیرد ، ربا وحرام است ونیز اگر مثلا ده من جو بخرد که سر خرمن ده من گندم بدهد ، چون جو را نقد گرفته وبعد از مدتى گندم را مى دهد مثل آن است که زیادى گرفته حرام است .
مسأله 2077 - اگر مسلمان از کافرى ربا بگیرد اشکال ندارد ، ونیز پدر وفرزند وزن وشوهر مى توانند از یکدیگر ربا بگیرند .
شرائط فروشنده وخریدار
مسأله 2078 - براى فروشنده وخریدار شش چیز شرط است : اول - آنکه بالغ باشند . دوم - آنکه عاقل باشند . سوم - آنکه سفیه نباشند یعنى مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف نکنند . چهارم - آنکه قصد خرید وفروش داشته باشند ، پس اگر مثلا به شوخى بگوید مال خود را فروختم ، معامله باطل است . پنچم آنکه کسى آنها را مجبور نکرده باشد . ششم - آنکه جنس وعوضى را که مى دهند مالک باشند واحکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد .
مسأله 2079 - معامله با بچه بالغ باطل است ، اما اگر پدر یا جد آن بچه به او اذن داده باشد که معامله کند معامله صحیح است ، وهمچنین اگر طفل وسیله باشد که پول را به فروشنده بدهد وجنس را به خریدار برساند ، یا جنس را به خریدار بدهد وپول را به فرشنده برساند ، چون واقعا دو نفر بالغ با یکدیگر معامله کرده اند ، معامله صحیح است ، ولى باید فروشنده وخریدار یقین داشته باشند ، که طفل جنس وپول را به صاحبان آنها مى رساند .
مسأله 2080 - اگر از بچه نابالغ چیزى بخرد ، یا چیزى به او بفروشد چنانچه جنس یا پول مال بچه نباشد باید جنس یا پولى را که از او گرفته به صاحب آن بدهد ، یا از صاحبش رضایت بخواهد ، واگر صاحب آن را نمى شناسد وبراى شناختن او هم وسیله اى ندارد ، باید چیزى را که از بجه گرفته ، از طرف صاحب آن مظالم بدهد ، واگر مال خود بچه باشد باید پولى او بدهد .
مسأله 2081 - اگر کسى با بچه نابالغ ممیز معامله کند وجنس ، یا پولى که به بچه داده از بین برود ، مى تواند از بچه بعد از بلوغ یا ولى او مطالبه نماید ، واگر بچه ممیز نباشد حق مطالبه ندارد .
مسأله 2082 - اگر خریدار یا روشنده را به معامله مجبور کنند ، چنانچه بعد از معامله راضى شود وبگوید راضى هستم ، معامله صحیح است .
مسأله 2083 - پدر وجد وپدرى طفل ونیز وصى پدر ووصى جد پدرى مى توانند مال طفل را بفروشند ، مجتهد عادل هم مى تواند مال دیوانه یا طفل یتیم یا مال کسى را که غائب است بفروشد .
مسأله 2084 - اگر کسى مالى را غصب کند وبفروشد وبعد از فروش ، صاحب مال معامله را براى خودش اجازه دهد ، معامله صحیح است . وچیزى را که غصب کننده به مشترى داده ومنفعتهاى آن از موقع معامله ، ملک مشترى است وچیزى را که مشترى داده ومنفعتهاى آن ، از موقع معامله ، ملک کسى است که مال او را غصب کرده اند .
مسأله 2085 - اگر کسى مالى را غصب کند وبفروشد ، به قصد اینکه پول آن ، مال خودش باشد ، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه نکند ، معامله باطل است واگر براى خودش یا براى کسى که مال را غصب کرده اجازه نماید ، معامله . صحیح است .
شرایط جنس وعوض آن
مسأله 2086 - جنسى که مى فروشند وچیزى که عوض آن مى گیرند چهار شرط دارد : اول - آنکه مقدار آن با وزن یا پیمانه یا شماره ومانند اینها معلوم باشد . دوم - آنکه بتوانند آن را تحویل دهند ، بنابر این فروختن اسبى که فرار کرده صحیح نیست ولى اگر اسبى را که فرار کرده یا چیزى که مى تواند تحویل دهد - مثلا با یک فرش - بفروشد ، اگر چه آن اسب پیدا نشود ، معامله صحیح است . سوم - خصوصیاتى را که در جنس وعوض هست وبه واسطه آنها میل مردم به معامله فرق مى کند ، معین نمایند . چهارم - خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را پس اگر مثلا منفعت یک ساله خانه را بفروشد ، صحیح نیست ، ولى چنانچه خریدار بجارى پول ، منفعت یکساله خود را به او واگذار ند اشکال ندارد ، واما مالى که نزد مشترى گرو است فروختن آن صحیح است واز گرو خارج نمى شود ومشترى با جهل خیار فسخ دارد واحکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد .
مسأله 2087 - جنسى را که در شهرى با وزن یا پیمانه معامله مى کنند ، در آن شهر انسان باید با وزن یا پیمانه بخرد ، ولى مى تواند همان جنس را در شهرى که با دیدن معامله مى کنند ، با دیدن خریدارى نماید .
مسأله 2088 - چیزى را که با وزن خرید وفروش مى کنند با پیمانه هم مى شود معامله کرد در صورتى که معلوم باشد پیمانه چه مقدار مى گیرد به اینطور که اگر مثلا مى خواهد ده من گندم بفروشد ، با پیمانه اى که یک من گندم مى گیرد ده پیمانه بدهد .
مسأله 2089 - اگر یکى از شرطهایى که گفته شد در معامله نباشد معامله باطل است ولى اگر خریدار وفروشنده راضى باشند که در مال یکدیگر تصرف آنها اشکال ندارد .
مسأله 2090 - معامله چیزى که وقف شده باطل است ، ولى اگر به طورى خراب شود که نتوانند استفاده اى را که مال براى آن وقف شده از ان ببرند ، مثلا حصیر مسجد به طورى پاره شود که نتوانند روى آن نماز بخوانند . فروش آن اشکال ندارد ودر صورتى که ممکن باشد ، باید پول آن را در همان مسجد به مصرفى برسانند که به مقصود وقف کنند نزدیکتر باشد ، ولى فروش خصوص مسجد به هیچ وجه جایز نیست .
مسأله 2091 - هر گاه بین کسانى که مال را براى آنان وقف کرده اند به طورى اختلاف پیدا شود که اگر مال وقف را نفروشند ، گمان آن برود که مال یا جانى تلف شود ، مى توانند آن مال را بفروشند وبه مصرفى که به مقصود وقف کنند ه نزدیکتر است برسانند .
مسأله 2092 - خرید وفروش ملکى که آن را به دیگرى اجاره داده اند اشکال ندارد ، ولى فائده آن ملک فائده آن یک مک در مدت اجاره مال مسأجر است واگر خریدار نداند که آن ملک را اجاره داده اند ، یا به گمان اینکه مدت اجاره کم است ، ملک را خریده باشد . پس از اطلاع مى تواند معامله خودش را بهم بزند .
صیغه خرید وفروش
مسأله 2093 - در خرید وفروش لازم نیست صیغه عربى بخوانند . مثلا اگر فروشنده به فارسى بگوید : این مال را در عوض این پول فروختم ومشترى بگوید قبول کردم معامله صحیح است ، ولى خریدار وفروشنده باید . قصد انشاء داشته باشند یعنى به گفتن این دو جمله مقصودشان خرید وفروش باشد .
مسأله 2094 - اگر در موقع معامله صیغه نخوانند ، ولى فروشنده در مقابل . مالى که از خریدار مى گیرد ، مال خود را ملک او کند واو بگیرد معامله صحیح است وهر دو مالک مى شوند .
خرید وفروش میوه ها
مسأله 2095 - فروش میوه اى که گل آن ریخته ودانه بسته ، پیش از چیدن صحیح است ونیز فروختن غوره بر درخت اشکال ندارد .
مسأله 2096 - جایز است میوه اى را که بر درخت است ، پیش از آنکه دانه ببندد وگلش بریزد بفروشند ، ولى مکروه است .
مسأله 2097 - اگر خرمایى را که زرد یا سرخ شده ، بر درخت بفروشند اشکال ندارد ، ولى نباید عوض آن را خرما بگیرند ، اما اگر کسى یک درخت خرما در خانه یا باغ کس دیگر داشته باشد ، در صورت که مقدار آن را تخمین کنند وصاحب درخت آن را به صاحب خانه یا باغ بفروشد وعوض آن ، خرما بگیرد ، چنانچه خرمایى را که مى گیرد کمتر یا زیادتر از مقدارى که تخمین زده اند نباشد اشکال ندارد .
مسأله 2098 - فروختن خیار وبادنجان وسبزیها ومانند اینها که سالى چند مرتبه چیده مى شوند ، در صورتى که ظاهر ونمایان شده باشند ومعین کنند که مشترى در سال چند دفعه آنها را بچیند اشکال ندارد .
مسأله 2099 - اگر خوشه گندم وجو را بعد از آنکه دانه بسته ، به چیز دیگرى غیر گندم وجو بفروشند اشکال ندارد .
نقد ونسیه
مسأله 2100 - اگر جنسى را نقد بروشند ، خریدار وفروشنده بعد از معامله مى توانند جنس وپول را از یکدیگر مطالبه نموده وتحویل بگیرند ، وتحویل دادن خانه وزمین ومانند اینها به این است که آن را در اختیار خریدار بگذارند که بتواند در آن تصرف کنند ، وتحویل دادن فرش ولباس ومانند اینها به این است که آن را طورى در اختیار خریدار بگذارند که اگر بخواهد آن را به جاى دیگر ببرد فروشنده جلو گیرى نکند .
مسأله 2101 - در معامله نسیه باید مدت کاملا معلوم باشد ، پس اگر حنسى را بفروشد که سر خرمن پول آن را بگیرد ، چون مدت کاملا معین نشده معامله باطل است .
مسأله 2102 - اگر جنسى را نسیه بفروشد ، پیش از تمام شدن مدتى که قرار گذاشته اند ، نمى تواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید ، ولى اگر خریدار بمیرد واز خودش مال داشته باشد ، فروشنده مى تواند پس از تمام شدن مدت ، طلبى را که دراد از ورثه او مطالبه نماید .
مسأله 2103 - اگر جنسى را نسیه بفروشد ، بعد از تمام شدن مدتى که قرار گذاشته اند ، مى تواند عوض آنر ا از خریدار مطالبه نماید ، ولى اگر خریدار نتواند بپردازد باید او را مهلت دهد .
مسأله 2104 - اگر به کسى که قیمت جنس را نمى داند ، مقدارى نسیه بدهد وقیمت آن را به او نگوید معامله باطل است . ولى اگر کسى که قیمت نقدى جنس را مى دانسته بدهد وگرانتر حساب کند ، مثلا بگوید جنسى را که به تو نسیه مى دهم تومانى یک ریال از قیمتى که نقد مى فروشم گرانتر حساب مى کند واو قبول کند اشکال ندارد .
مسأله 2105 - کسى که جنسى را نسیه فروخته وبراى گرفتن پول آن مدتى قرار داده ، اگر مثلا بعد از گذشتن نصف مدت ، مقدارى از طلب خود راکم کند وبقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد .
معامله سلف
معامله سلف
مسأله 2106 - معامله سلف آن است که مشترى پول را بدهد که بعد از مدتى جنس را تحویل بگیرد واگر بگوید این پول را مى دهم که مثلا بعد از شش ماه فلان جنس رابگیرم وفرشنده بگوید قبلو کردم ، ویا فروشنده پول را بگیرد وبگوید فلان جنس ر فروختم که بعد از شش ماه تحویل بدهم معامله صحیح است .
مسأله 2107 - اگر پولى را سلف بفروشد وعوض آن را پول بگیرد ، معامله باطل است . ولى اگر جنسى را سلف بفروشد وعوض آن را جنس دیگر یا پول بگیرد معامله صحیح است .
شرایط معامه سلف
مسأله 2108 - معامله سلف شش شرط داد : اول - خصوصیاتى را که قیمت جنس به واسطه آنه فرق مى کند معین نماید ولى دقت زیاد هم لازم نیست ، همین قدر که مردم بگویند خصوصیات آن معلوم شده کافى است . دوم - پیش از آنکه خریدار وفروشنده از هم جدا شوند ، خریدار تمام قیمت را به فروشنده بدهد ، یا به مقدار پول آن از فروشنده طلبکار باشد وطلب خود را بابت قیمت جنس حساب کند واو قبول نماید وچنانچه مقدارى از قیمت آن را بدهد ، معامله به آن مقدار صحیح است ، ولى فروشنده مى تواند معامله همان مقدار را بهم بزند . سوم - مدت را کاملا معین کنند واگر مثلا بگوید تا اول خرمن جنس را تحویل مى دهم چون مدت کاملا معلوم نشده معامله باطل است - چهارم - وقتى را براى تحویل جنس معین کنند که در آن وقت ، جنس بقدرى کمیاب نباشد که فروشنده نتواند آن را تحویل دهد . پنچم - جاى تحویل جنس را معین نمایند ولى اگر از حرفهاى آنان جاى آن معلوم باشد ، لازم نیست اسم آنجا را ببرند . ششم - وزن پیمانه آن را معین کنند وجنسى را هم که معمولا با دیدن معامله میى کنند سلف بفروشند اشکال ندارد ، ولى باید مثل بعضى از اقسام گردو وتخم مرغ تفاوت افراد آن بقدرى کم باشد که مردم به آن اهمیت ندهند .
احکام معامله سلف
مسأله 2109 - انسان نمى تواند جنسى را که سلف خریده پیش از تمام شدن مدت بفورشد وبعد از تمام شدن مدت ، اگر چه آن را تحویل نگرفته باشد ، فروختن آن اشال ندارد .
مسأله 2110 - در معامله سلف اگر فروشنده جنسى را که قرار داد کرده بدهد ، مشترى باید قبول کند ، ونیز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته بدهد وطورى باشد که از همان جنس حساب شود ، مشترى باید قبول نماید .
مسأله 2111 - اگر جنسى را که فروشنده مى دهد ، پست تر از جنسى باشد که قرار داد کرده ، مشترى مى تواند قبول نکند .
مسأله 2112 - اگر فروشنده بجاى جنسى که قرار داد کرده ، دیگرى بدهد ، در صورتى که مشترى راضى شود اشکال ندارد .
مسأله 2113 - اگر جنسى را که سلف فروخته در موقعى که باید آن را تحویل دهد نایاب شود ونتواند آن را تهیه کند ، مشترى مى تواند صبر کند تا تهیه نماید یا معامله را بهم بزند وچیزى را که داده پس بگیرد .
مسأله 2114 - اگر جنسى را بفروشد وقرار بگذارد که بعد از مدتى تحویل دهد وپول آن را هم بعد از مدتى بگیرد ، معامله باطل است .
فروش طلا ونقره به طلا ونقره
مسأله 2115 - اگر طلا را به طلا یا نقره را به نقره بفروشد ، معامله صحیح است ولازم نیست وزن آنها مساوى باشد .
مسأله 2117 - اگر طلا یا نقره را به طلا ، یا نقره بفروشند باید فروشنده وخریدار پیش از آنکه از یکدیگر جدا شوند ، جنس وعوض آن را به یکدیگر تحویل دهند واگر هیچ مقدار از چیزى را که قرار گذاشته اند تحویل ندهند معامله باطل است .
مسأله 2118 - اگر فروشنده یا خریدار تمام چیزى را که قرارا گذاشته تحویل دهد ودیگرى مقدراى از آن را تحویل دهد واز یکدیگر جدا شوند ، اگر جه معامله به آن مقدار صحیح است ولى کسى که تمام مال بدست او نرسیده مى تواند معامله را بهم بزند .
مسأله 2119 اگر خاک نقره معدن را به نقره خالص وخاک طلاى معدن را به طلاى خالص بفروشند ، معامله باطل است مگر در صورت علم به مقدار طلا یا نقره ولى فروختن خاک نقره به طلا وخاک طلا به نقره اشکال ندارد .مواردى که انسان مى تواند معامله را بهم بزند
مسأله 2120 - حق بهم زدن معامله را خیار مى گویند وخریدار وفروشنده در یازده صورت مى توانند معامله را بهم بزنند : اول - آنکه از مجلس معامله متفرق نشده باشند واین خیار را ( خیار مجلس مى گویند . دوم - آنکه مغبون شده باشند ( خیار غبن ( . سوم - در معامله قرار داد کنند که تا مدت معینى هر دو یا یکى از آنان بتوانند معامله را بهم بزنند ( خیار شرط ) . چهارم فروشنده یا خریدار ، مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد وطورى کند که قیمت مال در نظر مردم زیاد شود ( خیار تخلف شرط ) . ششم - در جنس یا عوض آن عیبى باشد ( خیار عیب ) . هفتم - معلوم شود مقدراى از جیسى را که فروخته ، مال دیگرى است ، که اگر صاحب آن به معامله راضى نشود ، خریدار مى تواند معامله را بهم بزند ، یا پول آن مقدار را از فروشنده بگیرد . ونیز اگر معلوم شود مقدارى از چیزى را که خریدار عوض قرار داده ، مال دیگرى است وصاحب آن راضى نشود ، فروشنده مى تواند معامله را بهم بزند یا عوض آن مقدار را از خریدار بگیرد ( خیار شرکت ) . هشتم - فروشنده خصوصیات جنس معینى را که مشترى ندیده به او بگوید ، بعد معلوم شود طورى که گفته نبوده است . که در این صورت مشترى مى تواند معامله را بهم بزند ، ونیز اگر مشترى خصوصیات عوض معینى را که مى دهد بگوید ، بعد معلوم شود طورى که گفته نبوده است فروشنده مى تواند معامله را بهم بزند ( خیار رؤیت ) . نهم - مشترى پول جنسى را که نقد خریده تا سه روز ندهد که اگر مشترى شرط نکرده باشد که دادن پول را تأخیر بیندازد ، فروشنده مى تواند معامله را بهم بزند . ( خیار تأخیر ) . دهم - حیوانى را خریده باشد که تا سه روز مى تواند معامله را بهم بزند واگر در عوض حیوانى که خریده ، حیوان دیگرى داده باشد ، فروشنده هم تا سه روز مى تواند معامله را بهم بزند . ( خیار حیوان ) . یازدهم - فروشنده نتواند جنسى راکه فروخته تحویل دهد ، مثلا اسبى را که فروخته فرار نماید که در این صورت مشترى مى تواند معامله را بهم بزند . ( خیار تعذر تسلیم ) واحکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد .
مسأله 2121 - اگر خریدار قیمت جنس را نداند ، یا در موقع معامله غفلت کند وجنس را گرانتر از قیمت معمولى آن بخرد ، چنانچه بقدرى گران خریده که مردم به آن اهمیت مى دهند ، مى تواند معامله را بهم بزند ونیز اگر فروشنده قیمت جنس را نداند ، یا موقع معامله غفلت کند وجنس را ارزانتر از قیمت آن بفروشد در صورتى که مردم بمقدارى که ارزان فروخته اهمیت بدهند ، مى تواند معامله را بهم بزند .
مسأله 2122 - در معامله بیع شرط مثلا خانه هزار تومانى را به دویست تومان مى فروشند وقرار مى گذارند که اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را بهم بزند ، معامله صحیح است .
مسأله 2123 - در معامله بیع شرط اگر چه فروشنده اطمینان داشته باشد که هر گاه سر مدت پول را ندهد ، خریدار ملک را به او مى دهد معامله صحیح است ولى اگر سر مدت پول را ندهد ، حق ندارد ملک را از خریدار مطالبه کند واگر خریدار بمیرد ، نمى تواند ملک را از ورثه او مطالبه نماید .
مسأله 2124 - اگر چاى اعلا را با چاى پست مخلوط کند وبه اسم چاى اعلا بفروشد مشترى مى تواند معامله را بهم بزند .
مسأله 2125 - اگر خریدار بفهمد مالى را که گرفته عیبى دارد مثلا حیوانى را بخرد وبفهمد که یک چشم آن کور است ، چنانچه آن عیب پیش از معالمه در مال بوده واو نمى دانسته ، مى تواند معامله را بهم بزند ، واگر نتواند رد کند مى تواند فرق قیمت سالم ومعیوب آن را معین کند وبه نسبت تفاوت قیمت سالم ومعیوب از پولى که به فروشنده داده پس بگیرد ، مثلا مالى را که به چهار تومان خریده ، اگر بفهمد معیوب است ، در صورتى که قیمت سالم آن هشت تومان وقیمت معیوب آن شش تومان باشد ، چون فرق قیمت سالم ومعیوب یک چهارم مى باشد ، مى تواند یک چهارم پولى را که داده یعنى یک توما از فروشنده بگیرد .
مسأله 2126 - اگر فروشنده بفهمد در عوضى که گرفته عیبى هست ، چنانچه آن عیب پیش از معامله در عوض بوده واو نمى دانسته مى تواند معامله را بهم بزند ودر صورت عدم امکان رد تفاوت قیمت سالم ومعیوب را به دستورى که در مسأله پیش گفته شد مى تواند بگیرد .
مسأله 2127 - اگر بعد از معامله وپیش از تحویل گرفتن مال عیبى در آن پیدا شود ، خریدار مى تواند معامله را بهم بزند ونیز اگر در عوض مال بعد از معامله وپیش از تحویل گرفتن ، عیبى پیدا شود ، فروشنده مى تواند معامله را بهم بزند ، ولى اگر بخواهند تفاوت قیمت بگیرند اشکال دارد .
مسأله 2128 - اگر بعد از معامله عیب مال را بفهمد وفورا معامله رابهم نزند ، حق بهم زدن معامله از بین نمى رود ومى تواند معامله را بهم بزند .
مسأله 2129 - هر گاه بعد از خریدن جنس عیب آن را بفهمد ، اگر چه فروشنده حاضر نباشد ، مى تواند معامله را بهم بزند .
مسأله 2130 - در چهار صورت اگر خریدار بفهمد مال عیبى دارد ، نمى تواند معامله را بهم بزند ، یا تفاوت قیمت بگیرد : اول - آنکه موقع خریدن ، عیب مال را بداند دوم - به عیب مال راضى شود . سوم - در وقت معامله بگوید اگر مال عیبى داشته باشد پى نمى دهم وتفاوت قیمت هم نمى گیردم . چهارم - فروشنده در وقت معامله بگوید این مال را با هر عیبى که دارد مى فروشم ولى اگر عیبى را معین کند وبگوید مال را با این عیب مى فروشم ومعلوم شود عیب دیگرى هم دارد خریدار مى تواند براى عیبى که فروشنده معین نکرده مال را پس دهد ، یا تفاوت قیمت بگیرد .
مسأله 2131 - در سه صورت اگر خریدار بهمد مال عیبى دارد ، نمى تواند معامله را بهم بزند ولى مى تواند تفاوت قیمت بگیرد : اول - آنکه بعد از معامله در مال تصرف کند به نحوى که موجب تغییر مورد معامله بشود مانند دوختن پارچه وبریدن آن وامثال اینها . دوم - بعد از معامله بفهمد مال عیب دارد وفقط حق بر گرداندن آن را ساقط کند سوم - بعد از تحویل گرفتن مال ، عیب دیگرى در آن پیدا شود ، ولى اگر حیوان معیوبى را بخرد وپیش از گذاشتن سه روز عیب دیگرى پیدا کند اگر چه آن را تحویل گرفته باشد ، باز هم مى تواند آن را پس دهد نیز اگر فقط خریدار تا مدتى حق بهم زدن معامله را داشته باشد ودر آن مدت ، مال عیب دیگرى پیدا کند ، اگر چه آن را تحویل گرفته باشد ، مى تواند معامله را بهم بزند .
مسأله 2132 - اگر انسان مالى داشته باشد که خودش آن را ندیده ودیگرى خصوصیات آن را بارى او گفته باشد ، چنانچه او همان خصوصیات را به مشترى بگوید وآن را بفروشد وبعد از فروش بفهمد که بهتر از آن بوده ، مى تواند معامله را بهم بزند
مسائل متفرقه خرید و فروش
مسأله 2133 - اگر فروشنده قیمت خرید جنس را به مشترى بگوید ، باید تمام چیزهایى را که به واسطه آنها قیمت مال کم یا زیاد مى شود بگوید ، اگر جه به همان قیمت یا به کمتر از آن بفروشد مثال باید بگوید که نقد خریده است یا نسیه .
مسأله 2134 - اگر انسان جنسى را به کسى بدهد وقیمت آن را معین کند وبگوید این جنس را به این قیمت بفروش وهر چه زیادتر فروختى مال خودت باشد ، هر چه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال صاحب مال است وفروشنده فقط مى تواند مزد زحمت خود را از صاحب مال بگیرد ، ولى اگر بگوید این جنس را به این قیمت به تو فروختم واو بگوید قبول کردم یا بقصد فروختن ، جنس را به او بدهد واو هم بقصد خریدن بگیرد هر چه زیادتر از آن قیمت بفرود مال خود او است .
مسأله 2135 - اگر قصاب گوشت نر بفروشد وبجاى آن ، گوشت ماده بدهد معصیت کرده است ، پس اگر ان گوشت را معین کرده است ، پس اگر آن گوشت را معین کرده وگفته این گوشت نر را مى فروشم مشترى مى تواند معامله را بهم بزند . واگر آن را معین نکرده ، در صورتى که مشترى به گوشتى که گرفته راضى نشود ، قصاب نشود ، قصاب باید گوشت نر به او بدهد .
مسأله 2136 - اگر مشترى به بزاز بگوید پارچه اى مى خواهم که رنگ آن نرود وبزاز پارچه اى به او بفروشد که رنگ آن برود مشترى مى تواند معامله را بهم بزند .
مسأله 2137 - قسم خودن در معامله اگر راست باشد مکروه است واگر دروغ باشد حرام است .
احکام شرکت
مسأله 2138 - اگر دو نفر بخواهند باهم شرکت کنند ، چنانچه هر کدام مقدارى ازمال خود را با مال دیگرى به طورى مخلوط کند که از یکدیگر تشخیص داده نشود وبه نظر مردم یک چیز باشد وبه عربى یا به زبان دیگر صیغه شرکت را بخوانند ، یا کارى کنند که معلوم باشد مى خواهند یا یکدیگر شریک باشند ، شرکت آنان صحیح است .
مسأله 2139 - اگر چند نفر در مزدى که از کار خودشان مى گیرند با یکدیگر شرکت کنند ، مثل دلاکها که قرار مى گذارند هر قدر مزد گرفتند باهم قسمت کنند شرکت آنان صحیح نیست .
مسأله 2140 - اگر دو نفر با یکدیگر شرکت کنند که هرکدام با اعتبار خود جنسى بخرد وقیمت آن را خودش بدهکار شود ولى در جنسى که هر کدام خریده اند ودر استفاده آن با یکدیگر شریک باشند صحیح نیست ، اما اگر هر کدام دیگرى را وکیل کند ه جنس را براى او نسیه بخرد بعد هر شریکى جنس را براى خودش وشریکش بخرد که هر دو بدهکار شوند شرکت صحیح است .
مسأله 2141 - کسانى که به واسطه عقد شرکت باهم شریک مى شوند ، باید مکلف وعاقل باشند ، واز روى قصد واختیار شرکت کنند . ونیز باید بتوانند در مال خود تصرف نمایند ، پس آدم سفیهى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى کند ، چون حق ندارد در مال خود تصرف نماید ، اگر شرکت کند صحیح است .
مسأله 2142 - اگر در عقد شرکت شرط کنند کسى که کار مى کند ، یا بیشتر از شریک دیگر کار مى کند بیشتر منفعت ببرد ، باید آنچه را شرط کرده اند به او بدهند وهمچنین اگر شرط کنند کسى که کار نمى کند ، یا کمتر کار مى کند بیشتر منفعت ببرد ، شرکت آنان اشکال ندارد . وباید به آنچه شرط کرده اند عمل کنند .
مسأله 2143 - اگر قرار بگذارند که همه استفاده رایک نفر ببرد ، یا تمام ضررر یا بیشتر آن را یکى از آنان بدهد شرکت صحیح است .
مسأله 2144 - اگر شرط نکنند که یکى از شریکها بیشتر منفعت ببرد ، چنانچه سمایه آنان یک اندازه باشد منفعت وضرر را به یک اندازه مى برند ، واگر سرمایه آنان یک اندازه نباشد ، باید منفعت وضرر را به نسبت سرمایه قسمت نمایند ، مثلا اگر دو نفر شرکت کنند وسرمایه یکى از آنان دو برابر سرمایه دیگرى باشد ، سهم او از منفعت وضرر دو برابر سهم دیگرى است چه هر دو یک اندازه کار کنند ، یا یکى کمتر کار کند ، یا هیچ کار نکند .
مسأله 2145 - اگر در عقد شرکت شرط کنند که هر دو باهم خرید وفروش نمایند ، یا هر کدام به تنهایى معامله کند ، یا فقط یکى از آنان معامله کند ، باید به قرار داد عمل نمایند .
مسأله 2146 - اگر معین نکنند که کدام یک انان با سرمایه خرید وفروش نماید هیچ یک آنان بدون اجازه دیگرى نمى تواند با آن سرمایه معامله کند .
مسأله 2147 - شریکى که اختیار سرمایه شرکت با او است باید به قرار داد شرکت عمل کند ، مثلا اگر با او قرار کذاشته اند که نسیه بخرد - یا نقد بفروشد ، یا جنس را از محل مخصوصى بخرد ، باید به همان قرار داد رفتار نماید . واگر با او قرارى نگذاشته باشند ، باید به طور معمول معامله کند وداد وستدى نماید ه براى شرکت ضرر نداشته باشد . ونباید نسیه بخرد ، یا نسیه بفروشد ، یا مال شرکت را در مسافرت همراه خود ببرد .
مسأله 2148 - شریکى که با سرمایه شرکت معامله مى کند ، اگر بر خلاف قرار دادى که با او کرده اند خرید وفروش کند وخسارتى براى شرکت پیش آید چنانچه شریک دیگر معامله را اجازه بکند صحیح است وضامن نیست ، واگر اجازه نکند معامله در حصه او باطل است ، ونیز اگر با او قرار دادى نکرده باشند وبر خلاف معمول معامله کند چنانچه معامله را شریک دیگر اجازه نکند در حصه او باطل است .
مسأله 2149 - شریکى که با سرمایه شرکت معامله مى کند اگر زیاده روى ننماید ودر نگهدارى سرمایه کوتاهى نکند واتفاقا مقدارى از آن یا تمام آن تلف شود ضامن نیست
مسأله 2150 - شریکى که با سرمایه شرکت معامله مى کند اگر بگوید سرمایه تلف شده وقسم بخورد ، باید حرف او را قبول کرد .
مسأله 2151 - اگر تمام شریکها از اجازه اى که به تصرف در مال یکدیگر داده اند برگردند ، هیچ کدام نمى توانند در مال شرکت تصرف کنند ، واگر یکى از آنان از اجازه خود بر گردد ، شریکهاى دیگر حق تصرف ندارند ، ولى کسى که از اجازه خود برگشته ، مى تواند در مال شرکت تصرف کند .
مسأله 2152 - هر وقت یکى از شریکها تقاضا کند که سرمایه شرکت را قسمت کنند اگر چه شرکت مدت داشته باشد ، باید دیگران قبول نمایند . مگر آنکه قسمت موجب نقص در مال ویا قیمت به مقدار زیادى بشود که در این صورت قبول لازم نیست .
مسأله 2153 - اگر یکى از شریکها بمیرد ، یا دیوانه یا بیهوش شود ، شریکهاى دیگر نمى توانند در مال شرکت تصرف کنند ، وهمچنین است اگر یکى از آنان سفیه شود یعنى مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف نماید .
مسأله 2154 - اگر شریک ، چیزى را نسیه براى خود بخرد ، نفع وضررش مال خود اوست ، ولى اگر براى شرکت بخرد وشریک دیگر بگوید به ان معامله راضى هستم نفع وضررش مال هر دوى آنان است .
مسأله 2155 - اگر با سرمایه شرکت معامله اى کنند ، بعد بفهمند شرکت باطل بوده ، چنانچه طورى باشد که اگر مى دانستند شرکت درست نیست ، به تصرف در مال یکدیگر راضى بودند ، معامله صحیح است وهر چه از ان معامله پیدا شود ، مال همه آنان است ، واگر اینطور نباشد ، در صورتى که کسانى که به تصرف دیگران راضى نبوده اند ، بگویند به آن معامله راضى هستیم ، معامله صحیح وگر نه باطل مى باشد ، ودر هر صورت هر کدام آنان که براى شرکت کارى کرده است ، اگر به قصد مجانى کار نکرده باشد ، مى تواند مزد زحمتهاى خود را به اندازه معمول از شریکهاى دیگر بگیرد .
احکام صلح
مسأله 2156 - صلح آن است که انسان با دیگرى سازش کند که مقدارى از مال یا منفعت مال خود راملک او کند ، یا از طلب یاحق خود بگذرد که او هم در عوض ، مقدارى از مال ، یا منفعت مال خود را به او واگذار نماید ، یا طلب ، یا حقى که دارد بگذرد . بلکه اگر بدون آنکه عوض بگیرد مقدارى از مال ، یا منفعت مال خود را به کسى واگذار کند ، یا از طلب یا حق خود بگذرد ، باز هم صلح صحیح است .
مسأله 2157 - دو نفرى که چیزى را به یکدیگر صلح مى کنند ، باید بالغ وعاقل باشند وکسى آنها را مجبور نکرده باشد وقصد صلح داشته باشند .
مسأله 2158 - لازم نیست صیغه صلح به عربى خوانده شود ، بلکه با هرلفظى که بفهمانند باهم صلح وسازش کرده اند صحیح است .
مسأله 2159 - اگر کسى گوسفندهاى خود را به چوپان بدهد که مثلا یکسال نگهدارى کند واز شیر آن استفاده نماید ومقدارى روغن بدهد ، چنانچه شیر گوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان وآن روغن صلح کند صحیح است ونیز اگر گوسفند را یکساله به چوپان اباحه نماید ه از شیر آن استفاده کند ودر عوض ، مقدارى روغن بدهد اشکال ندارد .
مسأله 2160 - اگر کسى بخواهد طلب یا حق خود را به دیگرى صلح کند در صورتى صحیح است که او قبول نماید ولى اگر بخواهد از طلب یا حق خود بگذرد قبول کردن او لازم نیست .
مسأله 2161 - اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند وطلبکار او نداند ، چنانچه طلبکار طلب خود را به کمتر از مقدارى که هست صلح کند ، مثلا پنجاه تومان طلبکار باشد وطلب خود را به ده تومان صلح نماید ، زیادى براى بدهکار حلال نیست ، مگر آنکه مقدار بدهى خود را به او بگوید واو را راضى کند یا طورى باشد که اگر مقدار طلب خود را مى دانست ، باز هم به آن مقدار صلح مى کرد .
مسأله 2162 - اگر بخواهند دو چیزى را که از یک جنسند ووزن آنها معلوم است به یکدیگر صلح کنند ، باید وزن یکى بیشتر از دیگرى نباشد ، واگر وزن آنها معلوم نباشد ، اگر چه احتمال دهند که وزن یکى بیشتر از دیگرى است صلح خالى از اشکال نیست .
مسأله 2163 - اگر دو نفر از کنفر طلبکار باشند ، یا دو نفر از دو نفر دیگر طلبکار باشند وبخواهند طلبهاى خود را به یکدیگر صلح کنند ، چنانچه طلب انان از یک جنس ووزن آنها یکى باشد مثلا هر دو ده من گندم طلبکار باشند ، مصالحه آنان صحیح است ، وهمچنین است اگر جنس طلب آنان یکى نباشد مثلا یکى ده من برنج ودیگرى دوازده من گندم طلبکار باشد ، ولى اگر طلب آنان از یک جنس وچیزى باشدکه معمولا با وزن یا پیمانه آن را معامله مى کنند ، در صورتى که وزن یا پیمانه آنها مساوى نباشد ، مصالحه آنان اشکال دارد .
مسأله 2164 - اگر از کسى طلبى دارد که باید بعد از مدتى بگیرد ، چنانچه طلب خود را بمقدارکمترى صلح کند ومقصودش این باشد که از مقدارى از طلب خود گذست کند وبقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد .
مسأله 2165 - اگر دو نفر چیزى را باهم صلح کنند ، یا رضایت یکدیگر مى توانند صلح را بهم بزنند . ونیز اگر در ضمن معامله براى هر دو ، یا یکى از آنان حق بهم زدن معامله را قرار داده باشند ، کسى که آن حق را دارد مى تواند صحلح را بهم بزند .
مسأله 2166 - تا وقتى خریدار وفروشنده از مجلس معامله متفرق نشده اند مى توانند معامله را بهم بزنند . ونیز اگر مشترى حیوانى را بخرد ، تا سه روز حق بهم زدن معامله را دارد . وهمچنین اگر پول جنسى را که نقد خریده تا سه روز ندهد وجنس را تحویل نگیرد ، فروشنده ، مى تواند معامله را بهم بزند ، ولى کسى که مالى را صلح مى کند در این سه صورت حق بهم زدن صلح را ندارد ودر هشت صورت دیگر که در احکام خرید وفروش گفته شد صلح را مى تواند بهم بزند .
مسأله 2167 - اگر جیزى را که به صلح گرفته معیوب باشد ، مى تواند صلح را بهم بزند . ولى اگر بخواهد تفاوت قیمت صحیح ومعیوب را بگیرد اشکال دارد .
مسأله 2168 - هر گاه مال خود را به کسى صلح نماید وبا او شرط کند که اگر بعد از مرگ وارثى نداشتم باید چیزى را که بتو صلح کردم وقف کنى واو هم این شرط را قبول کند ، باید به شرط عمل نماید .
احکام اجاره
احکام اجاره
مسأله 2169 - اجاره دهنده وکسى که چیزى را اجاره مى کند باید ، مکلف وعاقل باشند ، وبه اختیار خودشان اجاره دهند ، ونیز باید در مال خود حق تصرف داشته باشند ، پس سفیهى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى کند ، چون حق ندارد در مال خود تصرف نماید اگر چیزى را اجاره کند ، یا اجاره دهد صحیح نیست .
مسأله 2170 - انسان مى تواند از طرف دیگرى وکیل شود ومال او را اجاره دهد .
مسأله 2171 - اگر ولى ، یا قیم بچه مال او را اجاره دهد ، یا خود او را اجیر دیگرى نماید اشکال ندارد . واگر مدتى از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهد ، بعد از آنکه بچه بالغ شد ، مى تواند بقیه اجاره را بهم بزند یعنى اجازه ندهد ودر این صورت اجاره صحیح نیست .
مسأله 2172 - بچه صغیرى را که ولى ندارد ، بدون اجازه مجتهد نمى شود اجیر کرد . وکسى که به مجتهد دسترسى ندارد ، مى تواند از مؤمن که عادل باشد ، اجازه بگیرد واو را اجیر نماید ،
مسأله 2173 - اجاره دهنده ومستأجر لازم نیست صیغه عربى بخوانند . بلکه اگر مالک به کسى بگوید ، ملک خود را به تو اجاره دادم واو بگوید قبول کردم ، اجاره صحیح است . ونیز اگر حرفى نزنند ومالک به قصد اینکه ملک را اجاره دهد ، آن را به مسأجر واگذار کند واو هم به قصد اجاره کردن بگیرد اجاره صحیح مى باشد .
مسأله 2174 - اگر انسان بدون صیغه خواندن بخواهد براى انجام عملى اجیر شود ، همین که مشغول آن عمل شد اجاره صحیح است .
مسأله 2175 - کسى که نمى تواند حرف بزند ، اگر به اشاره بفهماند که ملک را اجاره داده ، یا اجاره کرده صحیح است .
مسأله 2176 - اگر خانه یا دکان یا اطاق یا آسیاب یا کشتى را اجاره کند وصاحب ملک با او شرط کند که فقط خود او از آن استفاده نماید ، مستأجر نمى تواند آن را به دیگرى اجاره دهد . واگر شرط نکند مى تواند آن را به دیگرى اجاره دهد . ولى اگر بخواهد به زیادتر از مقدارى که اجاره کرده آن را اجاره دهد باید در آن ، کارى مانند تعمیر وسفید کارى انجام داده باشد .
مسأله 2177 - اگر اجیر با انسان شرط کند که فقط براى خود انسان کار کند ، نمى شود او رابه دیگرى اجاره داد واگر شرط نکند ، چنانچه آن را به چیزى که اجرت او قرار داده اجاره دهد ، باید زیادتر نگیرد ، بلکه اگر به چیز دیگرى هم اجاره دهد باید زیادتر نگیرد .
مسأله 2178 - اگر غیر خانه ودکان واطاق وآسیاب وکشتى واجیر ، چیز دیگر مثلا زمین را اجاره کند ومالک با او شرط نکند که فقط خودش از آن استفاده نماید ، اگر چه بیشتر از مقدارى که اجاره کرده آن را اجاره دهد اشکال ندارد .
مسأله 2179 - اگر خانه یا دکانى را مثلا یکساله به صد تومان اجاره کند واز نصف آن خودش استفاده نماید ، مى تواند نصف دیگر آن را به صد تومان اجاره دهد ولى اگر بخواهد نصف آن را به زیادتر از مقدارى که اجاره کرده مثلا به صد وبیست تومان اجاره دهد ، باید در آن ، کارى مانند تعمیر انجام داده باشد .
شرایط مالى که آن را اجاره مى دهند
مسأله 2180 - مالى را که اجاره مى دهند چند شرط دراد : اول - آنکه معین باشد پس اگر بگوید یکى از خانه هاى خود را که اختلاف در صفات دارند اجاره دادم درست نیست ولى اگر در صفات متساوى باشند وقصد یکى معین واقعى نماید یا به نحو کلى در معین معامله کند اجاره درست است . دوم - مستأجر آن را ببیند ، یا کسى که آن را اجاره مى دهد طورى خصوصیات آن را بگوید که کاملا معلوم باشد . سوم - تحویل دادن آن ممکن باشد ، پس اجاره دادن اسبى که فرار کرده باطل است . چهارم - آن مال به واسطه استفاده کردن از بین نرود ، پس اجاره دادن نان ومیوه وخوردنیهاى دیگر صحیح نیست . پنچم - استفاده اى که مال را براى آن ، اجاره داده اند ممکن باشد ، پس اجاره دادن زمین براى زراعت ، در صورتى که آب باران کفایت آن را نکند واز آب نهر هم مشروب نشود ، صحیح نیست . ششم - چیزى راکه اجاره مى دهد مال خود او باشد واگر مال کسى دیگر را اجاره دهد ، در صورتى صحیح است که صاحبش رضایت دهد .
مسأله 2181 - اجاره دادن درخت براى آنکه از میوه اش استفاده کنند اشکال دارد . بلى بعنوان اباحه به عوض صحیح است .
مسأله 2182 - زن مى تواند براى آنکه از شیرش استفاده کنند اجیر شود وچنانچه بعنوان اباحه به عوض باشد خالى از هرگونه اشکال است ، ولازم نیست از شوهر خود اجازه بگیرد ، ولى اگر به واسطه شیر دادن ، حق شوهر از بین برود .بدون اجازه او نمى تواند اجیر شود بنا بر احتیاط .
شرایط استفاده ى مالی که آن را اجاره مى دهند
مسأله 2183 - استفاده اى که مال را براى آن اجاره دهند سه شرط دارد : اول - آنکه حلال باشد ، بنابر این اجاره دادن دکان براى شراب فروشى ، یا نگهدارى شراب وکرایه دادن حیوان براى حمل ونقل شراب باطل است . دوم - اگر چیزى را که اجاره مى دهند چند فائده دارد ، باید فایده اى را که مستأجر باید از آن ببرد معین نمایند مثلا اگر حیوانى را که سوارى مى دهد وبار مى برد اجاره دهند ، باید در موقع اجاره معین کنند که سوارى یا بار برى آن ، مال مستأجر است یا همه فائده هاى آن . سوم - مدت استفاده را معین نمایند واگر مدت معلوم نباشد ولى عمل را معین کنند مثا با خیاط قرار بگذارند که لباس معینى را به طور مخصوصى بدوزد کافى است .
مسأله 2184 - اگر ابتداى مدت اجاره را معین نکنند ، ابتداى آن بعد از خواندن صیغه اجاره است .
مسأله 2185 - اگر خانه اى را مثلا یکساله اجاره دهند وابتداى آن را یک ماه بعد از خواندن صیغه قرار دهند اجاره صحیح است ، اگر چه موقعى که صیغه مى خوانند خانه در اجاره دیگرى باشد .
مسأله 2186 - اگر مدت اجاره را معلوم نکند وبگوید تا هر وقت در خانه نشستى اجاره آن ، ماهى ده تومان است اجاره صحیح نیست .
مسأله 2187 - اگر به مستأجر بگوید خانه را ماهى ده تومان به تو اجاره دادم اجاره باطل است ، واگر بگوید خانه را یک ماهه به ده تومان اجاره دادم وبعد از آن هم هر قدر بنشینى اجاره آن ماهى ده تومان است ، اجاره ماه اول صحیح است .
مسأله 2188 - خانه اى را که غریب وزاوار در آن منزل مى کنند ومعلوم نیست چقدر در آن مى مانند ، اگر قرار بگذارند که مثلا شبى یک تومان بدهند وصاحب خانه راضى شود استفاده از آن خانه اشکال ندارد ، واین معامله را اباحه به عوض مى نامند ، وچنانچه در حین معامله بنا بگذارند تا هر وقت آن استفاده کننده بخواهد بماند ، نمى تواند آنان را از خانه بیرون کند .
مسائل متفرقه اجاره
مسأله 2189 - مالى را که مستأجر بابت اجاره مى دهد باید معلوم باشد پس اگر از چیزهایى است که مثل گندم با وزن معامله مى کنند ، باید وزن آن معلوم باشد واگر از چیزهایى که مثل تخم مرغ با شماره معامله مى کنند باید شماره آن معین باشد واگر مثل است وگوسفند است ، باید ااره دهنده آن را ببیند ، یا مستأجر خصوصیات آن را به او بگوید .
مسأله 2190 - اگر زمینى را براى زراعت جو ، یاگندم اجاره دهد ومال الاجاره را جو ، یا گندم همان زمین قرار دهد اجاره صحیح نیست .
مسأله 2191 - کسى که چیزى را اجاره داده ، تا آن چیز را تحویل ندهد ، حق ندارد اجاره آن را مطالبه کند ، ونیز اگر براى انجام عملى اجیر شده باشد پیش از انجام عمل حق مطالبه اجرت ندارد .
مسأله 2192 - هر گاه چیزى را که اجاره داده تحویل دهد ، اگر چه مستأجر تحویل نگیرد ، یا تحویل بگیرد وتا آخر مدت اجاره از آن استفاده نکند ، باید مال الاجاره آن را بدهد .
مسأله 2193 - اگر انسان اجیر شود که در روز معینى کارى را انجام دهد ودر ان روز براى انجام آن کار حاضر شود ، کسى که او را اجیر کرده اگر چه آن کار را به او مراجعه نکند ، باید اجرت او را بدهد ، مثا اگر خیاطى را در روز معینى براى دختن لباسى اجیر نماید وخیاط در آن روز آماده کار باشد ، اگر چه پارچه را به او ندهد که بدوزد ، باید اجرتش را بدهد چه خیاط بیکار باشد ، چه براى خودش یا دیگرى کار کند .
مسأله 2194 - اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود که اجاره باطل بوده ، مستأجر باید مال الاجاره را به مقدار معمول به صاحب ملک بدهد ، مثا اگر خانه اى را یک ساله به صد تومان اجاره کند بعد بفهمد اجاره باطل بورده ، چنانچه اجاره آن خانه معمولا پنچاه تومان است ، باید پنچاه تومان را بدهد واگر دویست تومان است ، باید دویست تومان را بپردازد . ونیز اگر بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره معلوم شود که اجاره باطل بوده ، باید اجاره آن مدت را به مقدار معمول به صاحب ملک بدهد .
مسأله 2195 - اگر چیزى را که اجاره کرده از بین برود ، چنانچه در نگهدارى آن کوتاهى نکرده ودر استفاده بردن از آن هم زیاده روى ننموده ضامن نیست ، ونیز اگر مثلا پارچه اى را که به خیاط داده از بین برود ، در صورتى که خیاط زیاده روى نکرده ودر نگهدارى ان هم کوتاهى نکرده باشد ، نباید عوض آن را بدهد .
مسأله 2196 - هر گاه صنعتگر چیزى را که گرفته ضایع کند ، ضامن است در صورتى که تجاوز از حد مأذون فیه نمده والا ضامن نیست .
مسأله 2197 - اگر قصاب سر حیوانى را ببرد وآن را حرام کند چه مزد گرفته باشد ، چه مجانى سر بریده باشد ، بید قیمت آن را به صاحبش بدهد .
مسأله 2198 - اگر حیوانى را اجاره کند ومعین نماید که چقدر بار بر آن بگذارد ، چنانچه بیشتر از آن مقدار بار کند وآن حیوان بمیرد یا معیوب شود ضامن است ، ونیز اگر مقدار بار را معین نکرده باشند وبیشتر از معمول بار کند وحیوان تلف شود یا معیوب گردد ضامن مى باشد .
مسأله 2199 - اگر حیوانى را براى بردن بار شکستنى اجاره دهد ، چنانچه آن حیوان بلغزد ، بارم کند وبار را بشکند ، صاحب حیوان ضامن نیست . ولى اگر صاحب حیوان به واسطه زدن ومانند آن کارى کند که حیوان زمین بخورد وبار را بشکند ضامن است .
مسأله 2200 - اگر کسى بچه از را ختنه کند وضررى به آن بچه برسد ، یا بمیرد چنانچه بیشتر از معمول بریده باشد ضامن است .
مسأله 2201 - اگر دکتر بدست خود به مریض دوا بدهد ، یا درد ودواى مریض را به او بگوید ومریض دوا بخورد ، چنانچه در معالجه خطا کند وبه مریض ضررى برسد یا بمیرد ، دکتر ضامن است بلکه اگر فقط بگوید فلان دوا براى فلان مرض فایده دارد وبه واسطه خودرن دوا ضررى به مریض برسد ، یا بمیرد دکتر ضامن است .
مسأله 2202 - هر گاه دکتر به مریض یا ولى او بگوید که اگر ضررى به مریض بسد ضامن نباشد در صورتى که دقت واحتیاط خود را بکند وبه مریض ضررى برسد یا بمیرد ، دکتر ضامن نیست .
مسأله 2203 - مستأجر وکسى که چیزى را اجاره داده ، با رضایت یکدیگر مى توانند معامله را بهم بزنند ، ونیز اگر در اجاره شرط کنند که هر دو یا یکى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند ، مى توانند مطابق قرار داد ، اجاره را بهم بزنند .
مسأله 2204 - اگر اجاره دهنده یا مستأجر بفهمد که مغبون شده است ، چنانچه در موقع خواندن صیغه ملتفت نباشد که مغبون است مى تواند اجاره را بهم بزند ، ولى اگر در صیغه اجاره شرط کنند که اگر مغبون هم باشند حق بهم زدن معامله را نداشته باشند ، نمى توانند اجاره را بهم بزنند .
مسأله 2205 - اگر چیزى را اجاره دهد وپیش از آنکه تحویل دهد کسى آن را غصب نماید چنانچه منع غاصب متوجه موجر باشد ونگذارد او تسلیم نماید مستأجر مى تواند اجراه را بهم بزند وچیزى را که به اجاره دهنده داده پس بگیرد ، وچنانچه منع متوجه مستأجر باشد نمى تواند اجاره را بهم بزند ولى اجاره مدتى را که در تصرف غصب کنند ه بوده به میزان معمول از او مى گیرد ، پس اگر حیوانى را یکماهه به ده تومان اجاره نماید وکسى آن را ده روز غصب کند واجاره معمولى ده روز آن پانزده تومان باشد ، مى تواند پانزده تومان را از غصب کننده بگیرد .
مسأله 2206 - اگر چیزى را که اجاره کرده تحویل بگیرد ، وبعد دیگرى آن را غصب کند ، نمیتواند اجاره را بهم بزند وفقط حق دارد کرایه آن چیز را به مقدار معمول از غصب کنند بگیرد .
مسأله 2207 - اگر پیش از آنکه مدت اجاره تمام شود ، ملک را به مستأجر بفروشد ، اجاره بهم نمى خورد . ومستأجر باید مال الاجاره را به فروشنده بدهد . وهمچنین است اگر آن را به دیگرى بفروشد .
مسأله 2208 - ار پیش از ابتداى مدت اجاره ، ملک به طورى خراب شود که هیچ قابل استفاده نباشد ، یا قابل استفاده اى که شرط کرده اند نباشد . اجاره باطل مى شود ، وپولى که مستأجر به صاحب ملک داده باید به او برگردانده شود ، بلکه اگر طورى باشد که بتواند استفاده مختصرى هم از آن ببرد ، مى تواند اجاره را بهم بزند .
مسأله 2209 - اگر ملکى را اجاره کند وبعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره به طورى خراب شود که هیچ قابل استفاده نباشد ، یا قابل استفاده اى که شرط کرده اند نباشد ، اجاره مدتى که باقیمانده باطل مى شود واگر استفاده مختصرى هم بتواند از ان ببرد ، مى تواند اجاره مدت باقیمانده را بهم بزند .
مسأله 2210 - اگر خانه اى را که مثلا دو اطاق دارد اجاره دهد ویک اطاق آن خراب شود ، چنانچه فورا آن را بسازد وهیچ مقدار از استفاده آن از بین نرود اجاره باطل نمى شود ومستأجر هم نمى تواند اجاره را بهم بزند ، ولى اگر ساختن آن بقدرى طول بکشد که مقدارى از استفاده مستأجر از بین برود ، اجاره به آن مقدار باطل مى شود ومستأجر مى تواند اجاره باقیمانده را بهم بزند .
مسأله 2211 - اگر اجاره دهنده یا مستأجر بمیرد اجاره باطل نمى شود ، ولى اگر خانه مال اجاره دهنده نباشد مثلا دیگرى وصیت کرده باشد که تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد چنانچه آن خانه را اجاره دهد وپیش از تمام شدن مدت اجاره بمیرد از وقتى که مرده ، اجاره باطل است .
مسأله 2212 - اگر صاحب کار بنا را وکیل کند که براى او عمله بگیرد چنانچه بنا کمتر از مقدارى که از صاحب کار مى گیرد به عمله بدهد ، زیادى آن بر او حرام است وباید آن را به صاحب کار بدهد ، ولى اگر اجیر شود که ساختمان را تمام کند وبراى خود اختیار بگذارد که خودش بسازد ، یا به دیگرى بدهد در صورتى که کمتر از مقدارى که اجیر شده به دیگرى بدهد ، زیادى آن براى او حلال مى باشد .
مسأله 2213 - اگر رنگرز قرار بگذارد که مثلا پارچه را با نیل رنگ کند ، چنانچه با رنگ دیگر رنگ نماید حق ندارد چیزى بگیرد .
احکام جعاله
مسأله 2214 - جعاله آن است که انسان قرار بگذارد در مقابل کارى که براى او انجام مى دهند مال معینى بدهد ، مثلا بگوید هر کس گمشده مرا پیدا کند ، ده تومان به او مى دهم ، وبه کسى که این قرار را میگذارد جاعل ، وبه کسى که کار را انجام مى دهد عامل مى گویند ، وفرق بین جعاله واینکه کسى را براى کارى اجیر کنند ، این است که در اجاره بعد از خواندن صیغه ، اجیر باید عمل را انجام دهد وکسى هم که او را اجیر کرده اجرت را به او بدهکار مى شود . ولى در جعاله عامل مى تواند مشغول عمل نشود وتا عمل را انجام ندهد ، جاعل بدهکار نمى شود .
مسأله 2215 - جاعل ، باید ، بالغ ، وعاقل باشد ، واز روى قصد واختیار قرار داد کند وشرعا بتواند در مال خود تصرف نماید ، بنا بر این جعاله آدم سفیهى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى کند صحیح نیست .
مسأله 2216 - کارى که جاعل مى گوید براى او انجام دهند ، باید حرام نباشد ، پس اگر بگوید هرکس شراب بخورد ، ده تومان به او مى دهم ، جعاله صحیح نیست .
مسأله 2217 - اگر مالى را که قرار مى گذارد بدهد معین کند مثلا بگوید هر کس اسب مرا پیدا کند ، این گندم را به او مى دهم ، لازم است وزن ووصفى که تفاوت آن موجب تفاوت مالیت است تعیین کند ، وهمچنین اگر مال را معین نکند مثلا بگوید کسى که اسب مرا پیدا کند ده من گندم به او مى دهم ، باید خصوصیات آن را کاملا معین نماید
مسأله 2218 - اگر جاعل مزد معینى راى کار قرار ندهد ، مثلا بگوید هر کس بچه مرا پیدا کند پولى به او مى دهم ومقدار آن را معین نکند ، جعاله باطل است ، ولى چنانچه کسى آن عمل را انجام دهد ، باید مزد او را به مقدارى که کار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد .
مسأله 2219 - اگر عامل پیش از قرار داد ، کار را انجام داده باشد ، یا بعد از قرار داد به قصد اینکه پول نگیرد انجام دهد ، حقى به مزد ندارد .
مسأله 2220 - پیش از آنکه عامل شروع بگار کند . جاعل وعامل مى توانند جعاله را بهم بزنند .
مسأله 2221 - بعد از آنکه عامل شروع بکار کرد ، اگر جاعل بخواهد جعاله را بهم بزند اشکال ندارد . بلى عامل استحقاق اجرت مثل عمل را دارد .
مسأله 2222 - عامل مى تواند عمل را ناتمام بگذارد ، ولى اگر تمام نکردن عمل اسباب ضرر جاعل شود ، باید آن را تمام نماید . مثلا اگر بگوید هر کس چشم مرا عمل کند فلان مقدار به او مى دهم ودکتر جراح شروع به عمل کند ، چنانچه طورى باشد که اگر عمل را تمام نکند ، چشم معیوب مى شود ، باید آن را تمام نماید ودر صورتى که ناتمام بگذارد ، حقى به جاعل ندارد .
مسأله 2223 - اگر عامل کار را ناتمام بگذارد ، چنانچه آن کار مثل پیدا اسب است که تا تمام نشود ، براى جاعل فائده نداد ، عامل نمى تواند چیزى مطالبه کند ، وهمچنین است اگر جاعل مزد را بارى تمام کردن عمل قرار بگذارد مثلا بگوید هر کس لباس مرا بدوزد ده تومان به او مى دهم . ولى اگر مقصودش این باشد که هر مقدار از عمل که انجام گیرد ، براى آن مقدار مزد بدهد ، جاعل باید مزد مقدارى را که انجام شده به عامل بدهد ، اگر چه احتیاط این است که به طور مصالحه یکدیگر را راضى نمایند .
احکام مزارعه
مسأله 2224 - مزارعه آن است که مالک با زارع به این قسم معامله کند که زمین را در اختیار او بگذارد ، تا زراعت کند ومقدارى از حاصل ان را به مالک بدهد .
مسأله 2225 - مزارعه چند شرط دارد : اول - آنکه صاحب زمین به زارع بگوید زمین را به بو واگذار کردم وزارع هم بگوید قبول کردم ، یا بدون اینکه حرفى بزنند مالک ، زمینى را واگذار کند وزارع قبول نماید . دوم - صاحب زمین وزارع هر دو مکلف وعاقل باشند وبا قصد واختیار خود مزارعه را انجام دهند وسفیه نباشند یعنى مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف نکنند . سوم - مالک وزارع از تمام حاصل زمین ببرند پس اگر مثلا شرط کنند که آنچه اول یا آخر مى رسد ، مال یکى از آنان باشد مزارعه باطل است . چهارم - سهم هر کدام نصف یا ثلث حاصل ومانند اینها باشد پس اگر مالک بگوید در این زمین زراعت کن وهر چه مى خواهى به من بده صحیح نیست . پنجم - مدتى را که باید زمین در اختیار زارع باشد معین کنند وباید مدت به قدرى باشد که در آن مدت بدست آمدن حاصل ممکن باسد . ششم - زمین قابل زراعت باشد ، ولى اگر زراعت در ان ممکن نباشد ، اما بتوانند کارى کنند که زراعت ممکن شود ، مزارعه صحیح است . هفتم - اگر منظور هر کدام آنان زراعت مخصوصى است ، چیزى را که زارع باید بکارد معین کنند ولى اگر زراعت معینى را در نظر ندارد یا زراعتى را که هر دو در نظر دارند معلوم است ، لازم نیست آن را معین نمایند . هشتم - مالک ، زمینى را معین کند ، پس کسى که چند قطعه زمین دراد وباهم تفاوت دارند ، اگر به زارع بگوید در یکى از این زمینها زراعت کن وآن را معین نکند مزارعه باطل است . نهم - خرجى را که هر کدام آنان باید بکنند معین نمایند ، ولى اگر خرجى را که هر کدام باید بکنند معلوم باشد ، لازم نیست آن را معین نمایند .
مسأله 2226 - اگر مالک با زارع قرار بگذارد که مقدار از حاصل براى او باشد وبقیه را بین خودشان قسمت کنند ، چنانچه بدانند که بعد از برداشتن آن مقدار چیزى باقى مى ماند مزارعه صحیح است .
مسأله 2227 - اگر مدت مزراعه تمام شود وحاصل بدست نیاید ، چنانچه مالک راضى شود که با اجاره یا بدون اجاره زراعت در زمین او بماند وزارع هم راضى شد مانعى ندارد ، واگر مالک راضى نشود ، مى تواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند واگر براى چیدن زراعت ضررى به زارع برسد لازم نیست عوض آن را به او بدهد ، ولى زارع اگر چه راضى شود که به مالک چیزى بدهد ، نمى تواند مالک را مجبور کند که زراعت در زمین بماند . مگر در صورتى که بقاء زرع موجب ضرر مالک نشود وچیدن آن موجب ضرر زارع شود وحاصل بدست نیامدن از ناحیه تأخیر زارع ویا اهمال او نباشد در خصوص این صورت مى تواند مجبور کند مالک را به بقاء زرع واجرت المثل زمین را هم باید بدهد .
مسأله 2228 - اگر به واسطه پیش آمدى زراعت در زمین ممکن نباشد مثلا آب از زمین قطع شود ، مزارعه بهم مى خورد ، واگر بدون عذر زراعت نکند ، چنانچه زمین در تصرف او بوده ومالک در آن تصرفى نداشته است ، باید اجاره آن مدت را به مقدار معلوم به مالک بدهد .
مسأله 2229 - اگر مالک وزارع صیغه خوانده باشند ، بدون رضایت یکدیگر نمى توانند مزارعه را بهم بزنند ونیز اگر مالک به قصد مزارعه زمین را به کسى واگذار کند ، بعد از آنکه او مشغول عمل شد یا قبل از شروع در عمل در صورتى که معامله تمام شده باشد ، جایز نیست بدون رضایت یکدیگر معامله را بهم بزنند ، ولى اگر در ضمن خواندن صیغه مزارعه شرط کرده باشند که هر دو یا یکى از انان حق بهم زدن معامله را دشته باشند ، مى توانند مطارق قرارى که گذاشته اند معامله را بهم بزنند .
مسأله 2230 - اگر بعد از قرار داد مزرعه ، مالک یا زارع بمیرد ، مزارعه بهم نمى خورد ووارثشان بجاى آنان است ، ولى اگر زارع بمیرد وشرط کرده باشند که خود زارع زراعت را انجام دهد ، مزارعه بهم مى خورد وچنانچه زراعت نمایان شده باشد ، باید سهم او را به ورثه اش بدهند وحقوق دیگرى هم که زارع داشته ، ورثه او ارث مى برند ولى نمى توانند مالک را مجبور کنند که زراعت در زمین باقى بماند .
مسأله 2231 - اگر بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده ، چنانچه تخم مال مالک بوده حاصلى هم که بدست مى آید مال اوست وباید مزد زارع ومخارجى را که کرده وکرایه گاو یا حیوان دیگرى را که مال زارع بوده ودر آن زمین کار کرده به او بدهد ، واگر تخم مال زارع بوده زراعت هم مال اوست وباید اجاره زمین وخرجهاى را که مالک کرده وکرایه گاو یا حیوان دیگرى که مال او بوده ودر آن زراعت کار کرده به او بدهد .
مسأله 2232 - اگر تخم مال زارع باشد وبعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده ، چنانچه مالک وزارع راضى شوند که با اجرت یابى اجرت زراعت در زمین بماند اسکال ندارد ، واگر مالک راضى نشود ، پیش از رسیدن زراعت هم مى تواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند ، وزارع اگر چه راضى شود چیزى به مالک بدهد ، نمى تواند او را مجبور کند که زراعت در زمین بماند ، ونیز مالک نمى تواند زارع را مجبور کند که اجاره بدهد وزراعت را در زمین باقى بگذارد مگر در صورتى که بقاء زرع موجب ضرر مالک واز کندن آن نفعى نبرد ، وچیدن آن موجب ضرر زارع شود ، در خصوص این صورت مى تواند مالک را مجبور کند به بقاء زرع ، واجرة المثل زمین را باید به او بدهد
مسأله 2233 - اگر بعد از جمع کردن حاصل وتمام شدن مدت مزارعه ریشه زراعت در زمین بماند وسال بعد دو مرتبه حاصل دهد ، حاصل سال دوم مال صاحب تخم است مگر آنکه شرط کرده باشند که آن راهم مثل سال اول قسمت کنند که در این صورت باید به شرط عمل شود .
احکام مساقات
مسأله 2234 - اگر انسان با کسى به این قسم معامله کند که درختهاى میوه اى را که میوه آن مال خود اوست ، یا اختیار میوه هاى آن با اوست ، تا مدت معینى به آن کس واگذار کند که تربیت نماید وآب دهد وبه مقدارى که قرار مى گذراند از میوه آن بردارد ، این معامله را مساقات مى گویند .
مسأله 2235 - معامله مساقات در درختهایى که مثل بید وچنار میوه نمیدهد صحیح نیست ودر مثل درخت حنا که از برگ آن استفاده مى کنند اسکال ندارد .
مسأله 2236 - در معامله مساقات لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر صاحب درخت به قصد مساقات آن را واگذار کند وکسى که کار مى کند بهمین قصد مشغول کار شود ، معامله صحیح است .
مسأله 2237 - مالک وکسى که تربیت درختها را به عهده مى گیرد ، باید مکلف وعاقل باشند وکسى آنها را مجبور نکرده باشد ونیز مالک باید سفیه نباشد ، یعنى مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف نکند .
مسأله 2238 - مدت مساقات باید معلوم باشد واگر اول آن را معین کنند وآخر آن را موقعى قرار دهتد که میوه آن سال بدست مى آید صحیح است .
مسأله 2239 - باید سهم هر کدام نصف یا ثلث حاصل ومانند اینها باشد ، واگر قرار بگذراند که مثلا صد من از میوه ها مال مالک وبقیه مال کسى باشد که کار مى کند ، معامله باطل است .
مسأله 2240 - باید قرار معامله مساقات را پیش از ظاهر شدن میوه بگذارند واگر بعد از ظاهر شدن میوه پیش از رسیدن آن قرار بگذارند اشکال دارد اگر چه کارى مانند آبیارى که براى تربیت درخت لازم است باقى مانده باشد ، یا احتیاج به کارى مانند چیدن میوه ونگهدارى آن داشته باشد .
مسأله 2241 - معامله مساقات در بوته خربزه وخیار ومانند اینها صحیح نیست .
مسأله 2242 - درختى که از آب باران یا رطوبت زمین استفاده مى کند وبه آبیارى احتیاج ندارد ، اگر به کارهاى دیگر مانند بیل زدن وکود دادن محتاج باشد ، معامله مساقات در آن صحیح است .
مسأله 2243 - دو نفریکه مساقات کرده اند ، با رضایت یکدیگر مى توانند معامله را بهم بزنند . ونیز اگر در ضمن خواندن صیغه مساقات شرط کنند که هر دو ، یا یکى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند ، مطابق قرارى که گذاشته اند ، بهم زدن معامله اشکال ندارد ، بلکه اگر در معامله شرطى کنند وعملى نشود ، کسى ک?براى نفع او شرط کرده اند ، مى تواند معامله را بهم بزند .
مسأله 2244 - اگر مالک بمیرد ، معامله مساقات بهم نمى خورد وورثه اش بجاى او هستند .
مسأله 2245 - اگر کسى که تربیت درختها ره او واگذار شده ، بمیرد ، چنانچه در عقد شرط نکرده باشند که خودش آنها را تربیت کند ، ورثه اش بجاى او هستند وچنانچه خودشان عمل ورا انجام ندهند واجیر هم نگیرند ، حاکم شرع از مال میت اجیر مى گیرد وحاصل را بین ورثه میت قسمت مى کند ، واگر شرط کرده باشند که خود او درختها را تربیت نماید ، پس اگر قرار گذاشته اند که به دیگرى واگذار نکند ، با مردن او معامله بهم مى خورد ، واگر قرار نگذاشته اند ، مالک مى تواند عقد را بهم بزند ، یا راضى شود که ورثه او یا کسى که آنها اجیرش مى کنند ، درختها را تربیت نماید .
مسأله 2246 - اگر شرط کنند که تمام حاصل براى مالک باشد ، مساقات باطل است . ومیوه مالک مى باشد وکسى که کار مى کند نمى تواند مطالبه اجرت نماید ، ولى اگر باطل بودن مساقات به جهت دیگر باشد ، مالک باید مزد آبیارى وکارهاى دیگر را به مقدار معمول به کسى که درختها را تربیت کرده بدهد .
مسأله 2247 - اگر زمینى را به دیگرى واگذار کند که در ان درخت بکارد وآنچه عمل مى آید مال هر دو باشد ، معامله باطل است ، پس اگر درختها مال صاحب زمین بوده ، بعد از تربیت هم مال اوست وباید مزد کسى که آنها را تربیت کرده بدهد ، واگر مال کسى بوده که آنها را تربیت کرده بعد از تربیت هم مال اوست ومى تواند آنها را بکند ، ولى باید گودالهایى را که به واسطه کندن دختها پیدا شده پر کند واجازه زمین را از روزى که دختها راکاشته به صاحب زمین بدهد ومالک هم مى تواند او را مجبور نماید که دختها را بکند ، واگر به واسطه کندن درخت ، عیبى در آن پیدا شود ، باید تفاوت قیمت آن را به صاحب درخت بدهد ونمى تواند او رامجبور کند که با اجاره ، یا بدون اجاره ، درخت را در زمین باقى بگذارد .
کسانى که نمى توانند در مال خود تصرف کنند
مسأله 2248 - بچه اى که بالغ نشده شرعا نمى تواند در مال خود تصرف کند ونشانه بالغ شدن زن تمام شدن نه سال قمرى ونشانه بالغ شدن مرد یکى از سه چیز است اول - تمام شدن پانزده سال قمرى دوم - روئیده موى درشت ، زیر شکم بالاى عورت سوم - محتلم شدن یعنى بیرون آمدن منى .
مسأله 2249 - روئیدن موى درشت در صورت وپشت لب ورد سینه وزیر بغل ودرشت شدن صدا ومانند اینها نشانه بالغ شدن نیست ، مگر انسان بواسطه اینها به بالغ شدن یقین کند .
مسأله 2250 - دیوانه وسفیه یعنى کسى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى کند ، نمى تواند در مال خود تصرف نماید .
مسأله 2251 - کسى که گاهى عاقل وگاهى دیوانه است ، تصرفى که موقع دیوانگى در مال خود مى کند صحیح نیست .
مسأله 2252 - انسان مى تواند در مرضى که به آن مرض از دنیا مى رود در تمام اموال خود هر نوع تصرفى اعم از فروختن اجاره دادن بخشیدن وغیر اینها انجام دهد ومتوقف بر اجازه ورثه نیست مانند حال سلامتى .
احکام وکالت وکالت آن است که انسان کارى را که مى تواند در آن دخالت کند ، به دیگرى واگذار نماید تا از طرف او انجام دهد ، مثلا کسى را وکیل کند که خانه او را بفروشد یا زنى را برا او عقد نماید ، پس آدم سفیهى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى کند ، چون حق ندارد در مال خود تصرف کند . نمى تواند براى فروش آن کسى را وکیل نماید
مسأله 2253 - در وکالت لازم نیست صیغه بخواند ، واگر انسان به دیگرى بفهماند که او را وکیل کرده واو هم بفهماند قبول نموده ، مثلا مال خود را به کسى بدهد که براى او بفروشد واو مال را بگیرد وکالت صحیح است .
مسأله 2254 - مولک یعنى کسى که دیگرى را وکیل مى کند ، ونیز کسى که وکیل مى شود ، باید بالغ وعاقل باشند واز روى قصد واختیار اقدام کنند ، بلى وکالت صبى در خصوص اجراء صیغه اشکال ندارد .
مسأله 2255 - کارى را که انسان نمى تواند انجام دهد ، یا شرعا نباید انجام دهد نمى تواند بارى انجام آن از طرف دیگرى وکیل شود ، کسى که در احرام حج است چون نباید صیغه زناشویى را بخواند ، نمى تواند بارى خواندن صیغه از طرف دیگرى وکیل شود .
مسأله 2256 - اگر انسان کسى را براى انجام تمام کارهاى خودش وکیل کند صحیح است ، ولى اگر براى یکى از کارهاى خود وکیل نماید وآن کار را معین نکند وکالت صحیح نیست .
مسأله 2257 - اگر وکیل را عزل کند یعنى از کار بر کنار نماید ، بعد از آنکه خبر او رسید نمى تواند آن کار را انجام دهد ، ولى اگر پیش از رسیدن خبر ، آن کار را انجام داده باشد صحیح است .
مسأله 2258 - وکیل نمى تواند از وکالت کناره کند بنا بر احتیاط .
مسأله 2259 - وکیل نمى تواند براى انجام کارى که به او واگذار شده دیگرى را وکیل نماید . ولى اگر موکل به او اجازه داده باشد که وکیل بگیرد ، به هر طورى که به او دستور داده ، مى تواند رفتار نماید ، پس اگر گفته باشد براى من وکیل بگیر باید از طرف او وکیل بگیرد ونمى تواند کسى را از طرف خودش وکیل کند .
مسأله 2260 - اگر انسان با اجازه موکل خودش کسى را از طرف او وکیل کند ، نمى تواند آن وکیل را عزل نماید . واگر وکیل اول بمیرد ، یا موکل ، او را عزل کند وکالت دومى باطل نمى شود .
مسأله 2261 - اگر وکیل با اجازه موکل ، کسى را از طرف خودش وکیل کند موکل ووکیل اول مى توانند آن وکیل را عزل کنند واگر وکیل اول بمیرد ، یا عزل شود ، وکالت دومى باطل مى شود .
مسأله 2262 - اگر چند نفر را براى انجام کارى وکیل کند وبه آنها اجازه دهد که هر کدام به تنهایى در آن کار اقدام کنند ، هر یک از آنان مى تواند آن کار را انجام دهد ، وچنانچه یکى از آنان بمیرد ، وکالت دیگران باطل نمى شود . ولى اگر نگفته باشد که باهم یا به تنهایى انجام دهند ، یا گفته باشد که با هم انجام دهند ، نمى توانند به تنهایى اقدام نمایند ودر صورتى که یکى از آنان بمیرد ، وکالت دیگران باطل مى شود .
مسأله 2263 - اگر وکیل یا موکل بمیرد ، وکالت باطل مى شود . ونیز اگر چیزى که براى تصرف در آن وکیل شده است از بین برود مثلا گوسفندى که براى فروش آن وکیل شده بمیرد ، وکالت باطل مى شود . واگروکیل یا موکل دیوانه یا بیهوش شود وکالت باطل نمى شود ، ولى تصرفات وکیل در حال دیوانه گى اثر ندارد .
مسأله 2264 - اگر انسان کسى را براى کارى وکیل کند وچیزى براى او قرار بگذارد ، بعد از انجام آن کار ، چیزى را که قرار گذاشته باید به او بدهد .
مسأله 2265 - اگر وکیل در نگهدارى مالى که در اختیار اوست کوتاهى نکند وغیر از تصرفى که به او اجازه داده اند ، تصرف دیگرى در آن ننماید واتفاقا آن مال از بین برود نباید عوض آن را بدهد .
مسأله 2266 - اگر وکیل در نگهدارى مالى که در اختیار او است کوتاهى کند یا غیر از تصرفى که به او اجازه داده اند تصرف دیگرى در آن بنماید وآن مال از بین برود ضامن است . پس اگر لباسى را که گفته اند بفروش ، بپوشد وآن لباس تلف شود ، باید عوض آن را بدهد .
مسأله 2267 - اگر وکیل غیر از تصرفى که به او اجازه داده اند ، تصرف دیگرى در مال بکند ، مثلا لباسى را که گفته اند بفروش ، بپوشد وبعدا تصرفى را که به او اجازه داده اند بنماید آن تصرف صحیح است .
احکام قرض قرض دادن از کارهاى مستحبى است که در آیات قرآن واخبار راجع به آن زیاد سفارش شده است ، از پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسمل روایت شده که هر کسى به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زیاد مى شود وملائکه بر او رحمت مى فرستد واگر با بدهکار خود مدارا کند ، بدون حساب وبه سرعت از صراط مى گذارد . وکسى که برادر مسلمانش از او قرض بخواهد وندهد ، بهشت بر او حرام مى شود .
مسأله 2268 - در قرض لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر چیزى رابه نیت قرض به کسى بدهد واو هم به همین قصد بگیرد ، صحیح است .
مسأله 2269 - اگر موعد پرداخت برسد وبدهکار بدهى خود را بدهد ، طلبکار باید قبول نماید .
مسأله 2270 - اگر در صیغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند ، جائز نیست که طلبکار پیش از تمام شدن آن مدت طلب خود را مطالبه کند ولى اگر مدت نداشته باشد ، طلبکار هر وقت بخواهد ، مى تواند طلب خود را مطالبه نماید .
مسأله 2271 - اگر طابکار طلب خود را مطالبه کند چنانچه بدهکار بتواند بدهى خود را بدهد ، باید فورا آن را بپردازد واگر تأخیر بیندازد گناهکار است .
مسأله 2272 - اگر بدهکار غیر از خانه اى که در آن نشسته واثاثیه منزل وچیزهاى دیگرى که به آنها احتیاج دارد ، چیزى نداشته باشد ، طلبکار نمى تواند طلب خود را از او مطالبه نماید ، بلکه باید صبر کند تا بتواند بدهى خود را بدهد .
مسأله 2273 - کسى که بدهکار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد . چنانچه بتواند کاسبى لایق به شأن خود کند ، باید کسب کند وبدهى خود را بدهد .
مسأله 2274 - کسى که دسترس به طلبکار خود ندارد ، چنانچه امید نداشته باشد که او را پیدا کند ، باید طلب او را فقیر صدقه بدهد .
مسأله 2275 - اگر مال میت بیشتر از خرج واجب کفن ودفن وبدهى او نباشد باید مالش را به همین مصرفها برسانند وبه وارث او چیزى نمى رسد .
مسأله 2276 - اگر کسى مقدارى پول طلا یا نقره قرض کند وقیمت آن کم شود یا چند برابر گردد ، چنانچه همان مقدار را که گرفته پس بدهد کافى است . ولى اگر هر دو به غیر ان راضى شوند اشکال ندارد .
مسأله 2277 - اگر مالى را که قرض کرده از بین نرفته باشد وصاحب مال ، آن را مطالبه کند ، لازم نیست که بدهکار همان مال را به او بدهد .
مسأله 2278 - اگر کسى که قرض مى دهد شرط کند که زیادتر از مقدارى که مى دهد بگیرد ، مثلا یک من گندم بدهد وشرط کند که یک من وپنج سیر بگیرد . یا ده تخم مرغ بدهد که یازده تا بگیرد ، ربا وحرام است ، بلکه اگر قرار بگذارد که بدهکار کارى براى او انجام دهد ، یا چیزى راکه قرض کرده با مقدارى جنس دیگر پس دهد ، مثلا شرط کند یک تومانى را که قرض کرده با یک کبریت پس دهد ربا وحرام است . ونیز اگر با او شرط کند که چیزى را که قرض مى گیرد به طور مخصوصى پس دهد ، مثلا مقدارى طلاى نساخته به او بدهد وشرط کند که ساخته پس بگیرد ، باز هم ربا وحرام مى باشد . ولى اگر بدون اینکه شرط کند ، خود بدهکار زیادتر از آنچه قرض کرده پس بدهد اشکال ندارد بلکه مستحب است .
مسأله 2279 - ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است وکسى که قرض ربائى گرفته مالک آن نمى شود ، ولى مى تواند در آن تصرف کند در صورتى که علم به رضاى مالک آن داشته باشد .
مسأله 2280 - اگر گندم ، یا چیزى مانند آن را به طور قرض ربایى بگیرد وبا آن زراعت کند ، حاصلى که از آن به دست مى آید مال قرض دهنده است .
مسأله 2281 - گر لباسى را بخرد وبعدا پول حلالى که مخلوط با ربا است به صاحب لباس بدهد ، پوشیدن آن لباس ونماز خواندن با آن اشکال ندارد . ولى اگر فروشنده بگوید که این لباس را با این پول مى خرم ، پوشیدن آن لباس حرام است واگر بداند پوشیدن آن حرام است ، نماز هم با آن باطل مى باشد .
مسأله 2282 - اگر انسان مقدارى پول به تاجر بدهد که در شهر دیگرى از طرف او کمتر بگیرد ، اشکال ندارد واین صرف برات مى گویند .
مسأله 2283 - اگر مقدارى پول به کسى قرض بدهد که بعد از چند روز در شهر دیگر زیادتر بگیرد ، مثلا نهصد ونود تومان بدهد که بعد از ده روز در شهر دیگر هزار تومان بگیرد ربا وحرام است ، ولى اگر کسى که زیادى را مى گیرد در مقابل زیادى ، جنس بدهد یا عملى انجام دهد اشکال ندارد .
مسأله 2284 - اگر در مقابل طلبى که از کسى دارد سفته یا براتى داشته باشد وبخواهد طلب خود را پیش از وعده آن به کمتر از آن بفروشد اشکال ندارد .
احکام حواله دادن
مسأله 2285 - اگر انسان طلبکار خود را حواله بدهد که طلب خود را از دیگرى بگیرد وطلبکار قبول نماید ، بعد از آنکه حواله درست شد ، کسى که به او حواله شده بدهکار مى شود ، ودیگر طلبکار نمى تواند طلبى را که دارد از بدهکار اولى مطالبه نماید .
مسأله 2286 - بدهکار وطلبکار وکسى که سر او حواله شده ، باید مکلف وعاقل باشند وکسى آنها را مجبور نکرده باشد ونیز باید سفیه نباشند ، یعنى مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف نکنند بلى در صورتى که حواله بر کسى باشد که مدیون نیست به بدهکار سفیه بدون بدهکار مانعى ندارد .
مسأله 2287 - حواله دادن سر کسى که بدهکار نیست ، در صورتى صحیح است که او قبول کند ، ونیز اگر انسان بخواهد به کسى که جنسى بدهکار است ، جنس دیگر حواله دهد مثلا به کسى که جو بدهکار است گندم حواله دهد ، تا او قبول نکند حواله صحیح نیست .
مسأله 2288 - موقعى که انسان حواله مى دهد باید بدهکار باشد ، پس اگر بخواهد از کسى قرض کند ، تا وقتى از او قرض نکرده نمى تواند او را به کسى حواله دهد که آنچه را بعدا قرض مى دهد از آن کس بگیرد .
مسأله 2289 - باید مقدار حواله وجنس آن معین باشد واقعا پس اگر مثلا ده من گندم وده تومان پول به یکنفر بدهکار باشد وبه او بگوید یکى از دو طلب خود را از فلانى بگیر وآن را معین نکند ، حواله درست نیست .
مسأله 2290 - اگر بدهى واقعا معین باشد ولى بدهکار وطلبکار در موقع حواله دادن ، مقدار آن یا جنس آن را ندانند حواله صحیح است مثلا اگر طلب کسى را در دفتر نوشته باشد وپیش از دیدن دفتر حواله بدهد وبعد دفتر را ببیند وبه طلبکار مقدرا طلبش را بگوید ، وحواله صحیح مى باشد .
مسأله 2291 - طلبکار مى تواند حواله را قبول نکند ، اگر چه کسى که به او حواله شده فقیر نباشد ودر پرداختن حواله هم کوتاهى ننماید .
مسأله 2292 - اگر سر کسى حواله بدهد که بدهکار نیست ، چنانچه او حواله را قبول کند ، پیش از پرداختن حواله نمى تواند مقدار حواله را از حواله دهنده مطالبه نموده وبگیرد ، واگر طلبکار طلب خود را به مقدار کمترى صلح کند ، کسى که حواله را قبول کرده ، همان قدر را مى تواند از حواله دهنده مطالبه نماید .
مساله 2293 - بعد از آنکه حواله درست شد ، حواله دهنده وکسى که به او حواله شده ، نمى توانند حواله را بهم بزنند ، وهر گاه کسى که به او حواله شده در موقع حواله فقیر نباشد ، اگر چه بعدا فقیر شود . طلبکار نمى تواند حواله را بهم بزند ، وهمچنین است اگر موقع حواله فقیر باشد . وطلبکار بداند فقیر است ، ولى اگر نداند فقیر است وبعد بفهمد ، اگر چه در آن وقت مالدار شده باشد ، طلبکار مى تواند حواله را بهم بزند وطلب خود را از حواله دهنده بگیرد .
مسأله 2294 - اگر بدهکار وطلبکار وکسى که به او حواله شده ، یا یکى از آنان براى خود حق بهم زدن حواله را قرار دهند ، مطابق قرارى که گذاشته اند ، مى توانند حواله را بهم بزنند .
مسأله 2295 - اگر حواله دهنده خودش طلب طلبکار را بدهد ، چنانچه به خواهش کسى که به او حواله شده داده است ، مى تواند چیزى را که داده از او بگیرد واگر بدون خواهش او داده وقصدش این بوده که عوض آن را نگیرد ، نمى تواند چیزى را که داده از او مطالبه نماید .
احکام رهن
مسأله 2296 - رهن آن است که بدهکار مقدارى از مال خود را نزد طلبکار بگذارد که اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن مال بدست آورد .
مسأله 2297 - در رهن لازم نیست صیغه بخوانند وهمین قدر که بدهکار مال خود را به قصد گرو به طلبکار بدهد وطلبکار هم به همین قصد بگیرد رهن صحیح است .
مسأله 2298 - گرو دهنده وکسى که مال را گرو مى گیرد باید مکلف وعاقل باشند وکسى آنها را مجبور نکرده باشد ونیز باید گرو دهنده سفیه نباشد یعنى مال خود را درکارهاى بیهوده مصرف نکند .
مسأله 2299 - انسان مالى را مى تواند گرو بگذارد که شرعا بتواند در آن تصف کند . واگر مال کس دیگر را گرو بگذارد ، در صورتى صحیح است که صاحب مال بگوید به گرو گذاشتن راضى هستم .
مسأله 2300 - چیزى را که گرو مى گذارند ، باید خرید وفروش آن یا مصالحه آن صحیح باشد ، پس اگر شراب ومانند آن را گرو بگذارند درست نیست .
مسأله 2301 - استفاده چیزى را که گرو مى گذارند ، مال کسى است که آن را گرو گذاشته .
مسأله 2302 - طلبکار نمى تواند مالى را که گرو گذاشته شده ، بدون اجازه بدهکار ملک کسى کند ، مثلا ببخشد یا بفروشد ول یاگر آن را ببخشد یا بفروشد ، بعد بدهکار بگوید راضى هستم اشکال ندارد . اما بدهکار مى تواند ببخشد یا بفروشد بدون اجازه طلبکار ولى حق ارهن از بین نمى رود وباقى است به همان چیز وطلبکار مى تواند اگر طلبش داده نشد آن عین را بفورشد وطلب خود را بردارد ، ولى خریدار اگر جاهل باشد خیار فسخ دارد .
مسأله 2303 - اگر طلبکار چیزى را که گرو برداشته با اجازه بدهکار بفروشد چنانچه حق رهن اسقاط شده حقى ندارد والا خود مال در گرو باقى است .
مسأله 2304 - اگر موقعى که باید بدهى خود را بدهد ، طلبکار مطالبه کند واو ندهد چنانچه طلبکار وکیل در بیع باشد مى تواند مالى را که گرو برداشته بفروشد وطلب خود را بر دارد وباید بقیه را به بدهکار بدهد ، واگر وکیل نباشد ، به بدهکار مراجعه در بیع مى کند واو را الزام مى نماید واگر قبول نکرد ، رجوع به حاکم شرع مى نماید ، تا حاکم او رامجبور نماید ، واگر قبول نکرد حاکم از طرف او مى فروشد یا اجازه مى دهد که طلبکار بفروشد .
مسأله 2305 - اگر بدهکار غیر از خانه اى که در آن نشسته وچیزهایى که مانند اثاثیه خانه محل احتیاج او است ، چیز دیگرى نداشته باشد ، طلبکار نمى تواند طلب خود را از او مطالبه کند ولى اگر مالى را که گرو گذاشته خانه واثاثیه هم باشد ، طلبکار مى تواند بفروشد وطلب خود را بردارد .
احکام ضامن شدن
مسأله 2306 - اگر انسان بخواهد ضامن شود که بدهى کسى را بدهد ، ضامن شدن او در صورتى صحیح است که به هر لفظى اگر جه عربى نباشد ویا با فعلى به طلبکرا بفهماند که من ضامن شده ام طلب تو را بدهم ، وطلبکار هم رضایت خود را بفهماند ، ولى راضى بودن بدهکار شرط نیست .
مسأله 2307 - ضامن وطلبکار باید مکلف وعاقل باشند وکسى هم آنها را مجبور نکرده باشد ونیز باید سفیه نباشند یعنى مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف نکنند ، واین شرطها در بدهکا نیست مثلا اگر کسى ضامن شود که بدهى بچه یا دیوانه را بدهد صحیح است .
مسأله 2308 - هر گاه براى ضامن شدن خودش شرطى قرار دهد ، مثلا بگوید اگر بدهکار قرض تو را نداد من مى دهم بنا بر احتیاط واجب ضامن شدن او باطل است .
مسأله 2309 - کسى که انسان ضامن بدهى او مى شود لازم نیست بدهکار باشد ، پس اگر کسى بخواهد از دیگرى قرض کند ، انسان مى تواند ضامن او شود ویگوید به او قرض بده من ضامن قرض هستم اگر قرض گیرنده اداء نکرد من مى دهم .
مسأله 2310 - در صورتى انسان مى تواند ضامن شود که طلبکار وبدهکار وجنس بدهى همه معین باشند ، پس اگر دو نفر از کسى طلبکار باشند وانسان بگوید من ضامن هستم که طلب یکى از شماها را بدهم ، چون معین نکرده که طلب کدام را مى دهد ضامن شدن او باطل است . ونیز اگر کسى از دو نفر طلبکار باشد وانسان بگوید من ضامن هستم که طلب یکى از آن دو نفر را به تو بدهم ، چون معین نکرده که بدهى کدام را مى دهد ، ضامن شدن او باطل است . وهمچنین اگر کسى از دیگرى مثال ده من گندم وده تومان پول طلبکار باشد وانسان بگوید من ضامن یکى از دو طلب تو هستم ومعین نکند که ضامن گندم است یا ضامن پول صحیح نیست .
مسأله 2311 - اگر طلبکار طلب خود را به ضامن ببخشد ، ضامن نمى تواند از بدهکار چیزى بگیرد واگر مقدارى از آن را ببخشد ، نمى تواند آن مقدار را مطالبه نماید .
مسأله 2312 - اگر انسان ضامن شود که بدهى کسى را بدهد ، نمى تواند از ضامن شدن خود بر گردد .
مسأله 2313 - ضامن وطلبکار مى توانند شرط کنند که هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را بهم بزنند .
مسأله 2314 - هر گاه انسان در موقع ضامن شدن ، بتواند طلب طلبکار را بدهد اگر چه بعد فقیر شود ، طلبکار نم یتواند ضامن بودن او را بهم بزند وطلب خود را از بدهکار اول مطالبه نماید ، وهمچنین است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولى طلبکار بداند وبه ضامن شدن او راضى شود .
مسأله 2315 - اگر انسان در موقعى که ضامن مى شود ، نتواند طلب طلبکار را بدهد وطلبکار در آن وقت نداند وبعد ملتفت شود ، مى تواند ضامن بودن او را بهم بزند ولو اینکه پیش از آنکه طلبکار ملتفت شود ، ضامن قدرت پیدا کرده باشد .
مسأله 2316 - اگر کسى بدون اجازه بدهکار ضامن شود که بدهى او را بدهد ، نمى تواند چیزى از او بگیرد .
مسأله 2317 - اگر کسى با اجازه بدهکار ضامن شود که بدهى او رابدهد مى تواند مقدارى را که ضامن شده از او مطالبه نماید ، ولى اگر بجاى جنسى که بدهکار بوده جنس دیگرى به طلبکار او بدهد ، نمى تواند چیزى را که داده از او مطالبه نماید 7 مثلا اگر ده من گندم بدهکار باشد وضامنده من برنج بدهد ، نمى تواند برنج را از او مطالبه نماید ، اما اگر خودش راضى شود که بدهد اشکال ندارد .
احکام کفالت
مسأله 2318 - کفالت آن است که انسان ضامن شود که هر وقت طلبکار بدهکار را خواست ، او را بدست او بدهد وبه کسى که این طور ضامن مى شود کفیل مى گویند .
مسأله 2319 - کفالت در صورتى صحیح است که کفیل به هر لفظى اگر چه عربى نباشد ویا فعلى به طلبکار بفهماند که من ضامنم هر وقت بدهکار خود را بخواهى بدست تو بدهم وطلبکار هم قبول نماید .
مسأله 2320 - کفیل باید مکلف وعاقل باشد واو را در کفالت مجبور نکرده باشند وبتواند کسى را که کفیل او شده حاضر نماید .
مسأله 2321 - یکى از پنج چیز ، کفالت را بهم مى زند : اول - کفیل ، بدهکار را بدست طلبکار بدهد . دوم - طلب طلبکار داده شود . سوم - طلبکار از طلب خود بگذرد . چهارم - بدهکار بمیرد . پنجم - طلبکار کفیل را از کفالت آزاد کند .
مسأله 2322 - اگر کسى به زور بدهکار را از دست طلبکا ر رها کند ، چنانچه طلبکار دسترسى به او نداشته باشد ، کسى که بدهکار را رها کرده ، باید او را بدست طلبکار بدهد ، یا طلب را بدهد .
احکام ودیعه ( امانت (
مسأله 2323 - اگر انسان مال خود رابه کسى بدهد وبگوید نزد تو امانت باشد واو هم قبول کند ، یا بدون اینکه حرفى بزنند صاحب مال بفهماند که مال را براى نگهدارى به او مى دهد واو هم به قصد نگهدارى کردن بگیرد ، باید به احکام ودیعه وامانت دارى که بعدا گفته مى شود عمل نماید .
مسأله 2324 - امانت داور کسى که مال را امانت مى گذارد ، باید هر دو ، بالغ ویا بچه ممیز با اذن ولى ، وعاقل باشند ، پس اگر انسان مالى را پیش بچه بدون اذن ولى یا دیوانه امانت بگذارد ، یا دیوانه وبچه بدون اذن ولى مالى را پیش کسى امانت بگذارند صحیح نیست .
مسأله 2325 - اگر از بچه بدون اذن ولى یا دیوانه چیزى به طور امانت قبول کند ، باید آن را به صاحبش بدهد واگر ان چیز مال خود بچه یا دیوانه است ، بولى او برساند ، وچنانچه در رساندن مال به آنان کوتاهى کند وتلف شود . باید عوض آن را بدهد .
مسأله 2326 - کسى که نمى تواند امانت را نگهدارى نماید ، بنابر احتیاط قبول نکند .
مسأله 2327 - اگر انسان به صاحب مال بفهماند که براى نگهدارى مال او حاضر نیست ، چنانچه او مال را بگذارد وبرود وآن مال تلف شود ، کسى که امانت را قبول نکرده ضامن نیست .
مسأله 2328 - کسى که چیزى را امانت مى گذارد ، هر وقت بخواهد مى تواند آن را پس بگیرد وکسى هم کا امانت قبول مى کند ، هر وقت بخواهد مى تواند آن را به صاحبش بر گرداند .
مسأله 2329 - اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود وودیعه را بهم بزند ، باید هر چه زودتر مال را به صاحب آن یا وکیل یا ولى صاحبش برساند ، یا نه آنان خبر دهد که به نگهدارى حاضر نیست واگر بدون عذر ، مال را به آنان نرساند وخبر هم ندهد ، چنانچه مال تلف شود ، باید عوض آن را بدهد .
مسأله 2330 - کسى که امانت را قبول مى کند ، اگر براى آن ، جاى مناسبى ندارد ، باید جاى مناسب تهیه نماید وطورى آن را نگهدارى کند که مردم نکویند در امانت خیانت کرده ودر نگهدارى آن کوتاهى نموده است واگر در جایى که مناسب نیست بگذارد وتلف شود ، باید عوض آن را بدهد .
مسأله 2331 - کسى که امانت را قبول مى کند ، اگر در نگهدارى آن کوتاهى نکند وتعدى یعنى زیاده روى هم ننماید واتفاقا آن مال تلف شود ، ضامن نیست ولى اگر آن را در جایى بگذارد که گمان مى رود ظالمى بفهمد وآن را ببرد ، چنانچه تلف شود ، باید عوض آن را به صاحبش بدهد .
مسأله 2332 - اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جایى را معین کند وبه کسى که امانت را قبول کرده بگوید که باید مال را در آنجا حفظ کنى واگر احتمال هم بدهى که از بین برود ، نباید آن را به جاى دیگر ببرى ، چنانچه امانتدار را احتمال دهد که در آنجا از بین برود وبداند چون آنجا در نظر صاحب مال براى حفظ بهتر بوده گفته است که نباید از آنجا بیرون ببرى ، مى تواند آن را به جاى دیگر ببرد واگر در آنجا ببرد وتلف شود ضامن نیست ، ولى اگر نداند به چه جهت گفته که به جاى دیگر نبر چنانچه به جاى دیگر ببرد وتلف شود ، باید عوض آن را بدهد .
مسأله 2333 - اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جایى را معین کند ولى به کسى که امانت را قبول کرده نگوید که آن را به جاى دیگر نبر ، چنانچه امانتدار احتمال دهد که در آنجا از بین برود وبداند چون در آنجا در نظر صاحب مال بارى حفظ بهتر بوده گفته است در آنجا نگهدارى کن ، مى تواند آن را به جاى دیگرى که مال در آنجا محفوظتر است ببرد ، وچنانچه ما لدر انجا تلف شود ضامن نیست ، واگر نداند به چه جهت گفته است در این محل نگهدارى کن وبه جاى دیگر ببرد وتلف شود ضامن است .
مسأله 2334 - اگر صاحب مال دیوانه شود ، کسى که امانت را قبول کرده باید فورا امانت را بولى او برساند ویا بولى او خبر دهد ، واگر بدون عذر شرعى مال را بولى او ندهد واز خبر دادن هم کوتاهى کند ومال تلف شود ، باید عوض آن را بدهد .
مسأله 2335 - اگر صاحب مال بمیرد ، امانتدار باید مال را به وارث او برساند ، یا به وارث او خبر دهد ، وچنانچه مال را به وارث او ندهد واز خبر دادن هم کوتاهى کند ومال تلف شود ضامن است ، ولى اگر براى آنکه مى خواهد بفهمد کسى که مى گوید من وارث میتم راست مى گوید یا نه 7 یا میت ، وارث دیگرى دارد یا نه ، مال را ندهد واز خبر دادن هم کوتاهى کند ومال تلف شود ضامن نیست .
مسأله 2336 - اگر صاحب مال بمیرد وچند وارث داشته باشد ، کسى که امانت را قبول کرده باید مال را به همه ورثه بدهد ، یا به کسى بدهد که همه آنان گرفتن مال را به او واگذار کرده اند . پس اگر بدون اجازه دیگران تمام مال را به یکى از ورثه بدهد ضامن سهم دیگران است .
مسأله 2337 - اگر کسى که امانت را قبول کرده بمیرد ، یا دیوانه شود . وارث یا ولى او باید هرچه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد ، یا امانت را به او برساند .
مسأله 2338 - اگر امانتدار نشانه هاى مرگ را در خود ببیند ، واطمینان به آن پیدا کند چنانچه ممکن است ، باید امانت را به صاحب آن یا وکیل او برساند ، واگر ممکن نیست باید آن را به حاکم شرع بدهد ، وچنانچه به حاکم شرع دسترسى ندارد ، در صورتى که وارث او امین است واز امانت اطلاع دارد ، لازم نیست وصیت کند وگرنه باید وصیت کند وشاهد بگیرد وبه وصى وشاهد اسم صاحب مال وجنس وخصوصیات مال ومحل آن را بگوید .
مسأله 2339 - اگر امانت دار نشانه هاى مرگ را در خود ببیند وبه وظیفه اى که درمسأله پیش گفته شد عمل نکند ، چنانچه آن امانت از بین برود ، باید عوضش را بدهد ، اگر چه در نگهدارى آن کوتاهى نکرده باشد ، بلکه بنا بر احتیاط واجب اگر چه مرض او خوب شود ، یا بعد از مدتى پشیمان شود ووصیت کند .
احکام عاریه
مسأله 2340 - عاریه آن است که انسان مال خود را به دیگرى بدهد که از آن استفاده کند ودر عوض ، چیزى هم از او نگیرد .
مسأله 2341 - لازم نیست در عاریه صیغه بخوانند ، واگر مثلا لباس را به قصد عاریه به کسى بدهد واو به همین قصد بگیرد عاریه صحیح است .
مسأله 2342 - عاریه دادن چیز غصبى وچیزى که مال انسان است ولى منفعت آن را به دیگرى واگذار کرده مثلا آن را اجاره داده ، در صورتى صحیح است که مالک چیز غصبى یا کسى که آن چیز را اجاره کرده ، بگوید به عاریه دادن راضى هستم .
مسأله 2343 - چیزى را که منفعتش مال انسان است مثلا آن را اجاره کرده ، مى تواند عاریه بدهد . ولى اگر در اجاره شرط کرده باشند که خودش از آن استفاده کند نمى تواند آن را به دیگرى عاریه دهد .
مسأله 2344 - اگر دیوانه وبچه مال خود را عاریه بدهند صحیح نیست ، اما اگر ولى بچه مصلحت بداند که مال او را عاریه دهد وبچه آن مال را به دستور ولى به عاریه کننده برساند اشکال ندارد
مسأله 2345 - اگر در نگهدارى چیزى که عاریه کرده کوتاهى نکند ودر استفاده از آن هم زیاده روى ننماید واتفاقا آن چیز تلف شود ضامن نیست . ولى چنانچه شرط کنند که اگر تلف شود عاریه کننده ضامن باشد ، یا چیزى را که عاریه کرده طلا ونقره باشد ، باید عوض آن را بدهد .
مسأله 2346 - اگر طلا ونقره را عاریه نماید وشرط کند که اگر تلف شود ضامن نباشد ، چنانچه تلف شود ضامن نیست .
مسأله 2347 - اگر عاریه دهنده بمیرد ، عاریه گیرنده باید چیزى را که عاریه کرده به ورثه او بدهد .
مسأله 2348 - اگر عاریه دهنده طورى شود که شرعا نتواند در مال خود تصرف کند مثلا دیوانه شود ، عاریه کننده باید مالى را که عاریه کرده به ولى او بدهد .
مسأله 2349 - کسى که چیزى را عاریه داده هر وقت بخواهد مى تواند آن را پس بگیرد وکسى هم که عاریه کرده هر وقت بخواهد مى تواند آن را پس دهد .
مسأله 2350 - عاریه دادن چیزى چیزى که استفاده حلال ندارد مثل ظرف طلا ونقره باطل است .
مسأله 2351 - عاریه دادن گوسفند براى استفاده از شیر وپشم آن وعاریه دادن حیوان نر بارى کشیدن بر ماده صحیح است .
مسأله 2352 - اگر چیزى را که عاریه کرده به مالک ، یا وکیل ، یا ولى او بدهد وبعد آن چیز تلف شود ، عاریه کنند ضامن نیست . ولى اگر بدون اجازه صاحب ما لیا وکیل ، یا ولى او آن را به جاى ببرد که صاحبش معمولا به آنجا مى برده ، مثلا اسب را در اصطبلى که صاحبش براى آن درست کرده ببندد وبعد تلف شود ، یا کسى آن را تلف کند ضامن است .
مسأله 2353 - اگر چیز نجس را براى کارى که شرط آن پاکى است عاریه دهد مثال لباس را عاریه دهد که با آن نماز بخواند ، بنا بر احتیاط واجب باید نجس بودن آن را به کسى که عاریه مى کند بگوید .
مسأله 2354 - چیزى راکه عاریه کرده بدون اجازه صاحب آن نمى تواند به دیگرى اجاره ، یا عاریه دهد .
مسأله 2355 - اگر چیزى را که عاریه کرده با اجازه صاحب آن به دیگرى عاریه دهد ، چنانچه کسى که اول آن چیز را عاریه کرده بمیرد یا دیوانه شود ، عاریه دومى باطل نمى شود .
مسأله 2356 - اگر بداند مالى را که عاریه کرده غصبى است ، باید آن را به صاحبش برساند ونمى تواند به عاریه دهنده بدهد .
مسأله 2357 - اگر مالى را که مى داند غصبى است عاریه کند واز آن استفاده اى ببرد ودر دست او از بین برود ، مالک مى تواند عوض مال وعوض استفاده اى را که عاریه کنند ه برده ، از او یا از کسى که مال را غصب کرده مطالبه کند واگر از عاریه دهنده بگیرد او نمى تواند چیزى را کهبه مالک مى دهد از عاریه گیرنده مطالبه نماید .
مسأله 2358 - اگر نداند مالى را که عاریه کرده غصبى است ودر دست او از بین برود ، چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بگیرد ، او هم مى تواند آنچه را به صاحب مال داده از عاریه دهنده مطالبه نماید ، ولى اگر چیزى را که عاریه کرده طلا ونقره باشد ، یا عاریه دهنده با او شرط کرده باشد که اگر آن چیز از بین برود عوضش را بدهد ، نمى تواند چیزى را که به صاحب مال مى دهد ، از عاریه دهنده مطالبه نماید .
