آیت الله العظمی سید محمدصادق حسینی روحانی
مرجع تقلید شیعه
منزل اوّل: سیر من الخلق الى الحق
منزل اول
این منزل خود داراى مراتب و مقاماتى است:
توبه
توبه؛ مهم تر از همة مراتب، توبه است. معناى توبه که منزلِ اوّل سلوک است، رجوع از شیطان ها و طاغوت ها به سوى اللَّه، رجوع از خوى انسانى به نفس روحانى، رجوع از طبیعت به سوى روحانیت نفس، رجوع از هوا و هوس و نفس امّاره به معنویت و فضائل و تدارک گذشته ها است که هیچ حقّى از خدا و از خلق بر ذمّه او باقى نماند. و از میان مردم بیرون رود و احدى از او ناراضى نباشد جز شیطان. به این ترتیب، حقیقت بنیادین مقام توبه، چیزى جُز «رو گرداندن» و «رو کردن» نیست، سالک راه خدا، از موانع وصول به محبوب عبور کرده و رو گردان مى شود و روى توجّه به جانب حضرت حق مى آورد و تمام فکر و نظر خویش را به سوى او عزّوجلّ معطوف مى دارد.
نقطة آغاز در این رجوع، تفکّر در تبعات و آثار وحشت انگیز گناهان و به این وسیله، روشن کردن آتش ندامت در سینه و قلب است. و همین آتش پشیمانى و در پى آن احساس نقص و کاستى و فرو ریختن است که برانگیزانندة سالک براى سلوک و نقطة عطف حرکت سالکانة او به سوى کمال و مایة تحوّل و دردمندى اوست. این است که توبه را بدون تردید، باید آغاز زندگانى جدید، به شمار آورد.
یقظه
یقظه؛ معناى یقظه توجّه، آگاهى و بیدارى است و در این سفر عرفانى، یقظه به معناى توجّه به قدر و منزلت خانه خدا و حریم پاک اوست. توجّه به توفیقى که پروردگار عالم به بندة خویش عنایت کرده است. توجّه به این که در این مسافرت نباید کسى یا چیزى او را
مشغول کند. آگاهى از این که اگر حجِ ّ مقبولى انجام دهد به هدف و مقصود از خلقت انسان (مقام لقاء و عبودیّت) خواهد رسید. توجّه به انجام «بایدها» و «ارزش ها»؛ یعنى واجبات و اجتناب از «نبایدها» و «ضدّ ارزش ها»؛ یعنى گناهان، و این که خداوند عمل گنهکاران را نمى پذیرد و قبولى تمامى اعمال وابسته به تقوا است:
اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقیِنَ)
همانا فقط و فقط، خداوند از پروا پیشگان مى پذیرد.
و نیز توجّه و اهتمام به مستحبّات، به ویژه خدمت به همنوعان. و خلاصه آگاهى و توجّه به این که در این مسافرت روحانى، همانند هر حال دیگرى، در محضر خداوند، پیغمبر اکرم و ائمة طاهرین است:
(قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرى اللهُ عَمَلَکمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ)
بگو عمل کنید، خداوند و فرستادة او و مؤمنان اعمال شما را مى بینند.
از این رو، بنیاد یقظه، بر محور توجّه و آگاهى است و این بیدارى حیات آفرین است که سالک و مسافر کوى دوست را براى مراتب و مقامات پسین آماده مى گرداند.
تخلیه
تخلیه؛ پس از مقام توبه و یقظه، باید در منزل اوّل به مرتبة «تخلیه» صعود کند. مقام تخلیه آن است که دل را یکسره از صفات زشت و ناپسند و رذائل اخلاقى، خالى کند و ریشه هاى هرز صفات رذیله نظیر؛ حسد، بخل، کبر، ریا، تملّق، شقاوت، جاه طلبى و ... را که مایة تیره بختى و سیه روزى آدمى است، به آتش اراده و عزم بر ترکِ این رذائل، بسوزاند و زقّوم رذیلت هاى زشت را از سرزمین قلب خود به دستِ همّت بَرکَند و آن را عرصة کشتِ گُل هاى با طراوت فضیلت هاى انسانى گرداند و بدین ترتیب از این مرتبه، به
مقام «تحلیه» پا بگذارد.
تحلیه
تحلیه؛ بنیادِ مرتبتِ «تحلیه»، آراستن دل به خصائص زیبا و فضائل عالیه نظیر؛ خیر خواهى، سخاوت، گشاده دستى، تواضع، اخلاص، صداقت، رأفت، زهد و آزادگى از همة تعلّقات و ... است. سالک راه دوست باید بکوشد تا خویشتن را به فضائل اخلاقى بیاراید و مهم تر از هر فضیلتى، ملکة خلوص و اخلاص در عمل است و در این صورت است که حجّ وى، حجّ ابراهیمى خواهد بود:
(اِنّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ حَنیفاً وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ)
من روى خویشتن به سوى آن کسى کردم که آسمان ها و زمین را آفرید. من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم.
اگر حاجیان و سالکان در این سفر عرفانى، نیّت خویش را خالص گردانند و هیچ یک از اغراض پست مادّى و دنیوى و حتّى اغراض اخروى را در این عمل شریف دخالت ندهند، بلکه توجّه خود را یکسره به جانب میزبان و «صاحب البیت» معطوف دارند و جز رضایت او را در نظر نیاورند:
(اِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْاَعْلى)
مگر جستن خشنودى پروردگار والاى خویش.
آنگاه محصول تلاش خود را در خشنودى دوست، نظاره خواهند کرد:
(وَ لَسَوفَ یَرْضَى)
و زود است که خشنود شود.
و چرا به این خشنودى دست نیابند؟ که رنگ خدا بهترین رنگ هاست:
(صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً)
رنگ خدا، و چه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟
البته این متاع گرانبها بعد از گذر از ریشه کن نمودن رذیلة ریا و تظاهر، در مقام تخلیه به وسیلة توجّه به عواقب سوء و نتایج شوم این رذیله است که به چنگ حاجیان مى افتد، توجّه به این نکتة
پراهمیّت که رنگ ریا و تظاهر، آدمى را تا سر حدّ شرک ساقط مى کند:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِمایَعْمَلُونَ مُحیطٌ)
همانند آن کسان مباشید که سرمست غرور و براى خودنمایى از دیار خویش بیرون آمدند، دیگران را از راه خدا باز داشتند و خدا به هرکارى که مى کنند، احاطه دارد.
تجلیه
تجلیه؛ سالک، پس از مقام تخلیه و تحلیه و مداومت و استمرار بر دو عنصر «عدالت» و «اخلاص»، مى باید به وسیلة ریاضات دینیّه به ویژه تداوم در تلاوت قرآن همراه با تفکّر در آن، دعا و تضرّع به درگاه خداوند متعال و توسّل و توجّه به پیشگاه اهل بیت بالأخصّ مصداق حاضر ولایت محمّدیّه، محوریّت عالم امکان، ولىّ اللَّه الاعظم«ارواحنافداه» به مقام «تجلیه» صعود کند.
و حقیقت این مقام بالاتر از آن است که در تصوّر هر کس آید و این مرتبتى است که نصیب اولیاى الهى مى شود. در این مقام، قلب سالک به نور خدا منوّر مى شود:
(وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشى بِهِ فِى النَّاسِ)
و نورى بر او قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود.
تا در این سفر مبارک در سایه بان الطاف حق بتواند به مقام عبودیت نائل گردد و بدین ترتیب ارزش ها را از ضدّ ارزش ها و ارزشمندان را از دون قیمتان و پاکان را از ناپاکان و خواست هاى تعالى بخش خدا را از خواهش هاى ذلّت آفرین نفس و هوا و هوس، تمیز دهد:
(اِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً)
اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، براى شما وسیله اى براى جدایى حق از باطل قرار مى دهد.
تجلّى انوار الهى با قلب سالک،
نه آن مى کند که در گفت و شنود آوریم، تنها باید به آن مرتبت رسید تا طعم شیرین و روح افزاى آن را چشید.
مجموع این مقامات پنج گانة منزل اوّل، در کلام بلند و ارجمند امام صادق جلوه گر و نمایان است:
«اِذا أَرَدْتَ َّ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَکَ ِللَّهِ مِنْ قَبْلِ عَزْمِکَ مِنْ کُلِّ شاغِلٍ وَ حَجْبِ کُلِّ حاجِبٍ وَ فَوِّضْ اُمُورَکَ کُلَّها اِلى خالِقِکَ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ فى جَمیعِ مایَظْهَرُ مِنْ حَرَکاتِکَ وَ سَکَناتِکَ، وَ سَلِّمْ لِقَضائِهِ وَ حُکْمِهِ وَ قَدَرِهِ وَ دَعِ الدُّنْیا وَ الراحَةَ وَ الْخَلْقَ وَ أخرج مِنْ حُقُوقٍ تَلْزِمُکَ مِنْ جَهَةِ الْمَخْلُوقینَ وَ لاتَعْتَمِدْ عَلى زادِکَ وَ راحَتِکَ وَ اَصْحابِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ شَبابِکَ وَ مالِکَ، فَاِنَّ مَنِ ادَّعى رِضَااللَّهِ وَ اعْتَمَدَ عَلى شَىْ ءٍ صَیَّرَهُ عَلَیْهِ عَدُوّاً وَ وَبالاً لِیَعْلَمَ اَنَّهُ لَیْسَ لَهُ قُوَّةٌ وَ لاحیلَةٌ وَ لا لِأَحَدٍ اِلّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ تَعالى وَ تَوفیقِهِ وَ اسْتَعِدَّ اسْتِعْدادَ مَنْ لایَرجُو الرُّجُوعَ وَ اَحْسِنِ الصُّحْبَةَ وَ راعِ اَوقاتِ فَرائِضِ اللَّهِ وَ سُنَنِ نَبِیِّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَآلِه وَسَلَّم وَ مایَجِبُ عَلَیْکَ مِنَ الأَْدَبِ وَالْاِحْتِمالِ وَ الصَّبْرِ وَ الشُّکْرِ وَ الشَّفَقَةِ وَ السَّخاءِ وَ ایثارِ الزَّادِ عَلى دَوامِ الأَْوقاتِ»
هرگاه خواستى حجّ به جاى آورى، پس قلب خود را پیش از آغاز عمل از هرگونه مشغول کننده و مانع و حاجب، براى خداى متعال بر کنار کن و جریان امور خویش را به خداوند واگذار و در تمام حرکات و سکنات خود، خالق خویش را وکیل قرار ده و در برابر فرمان و حکم و تقدیر او، مطیع و تسلیم باش و دنیا و آسودگى و مردمان را رها کن و خود را از حقوق مردم خارج کن (تا مردم از توطلبکار
و ناراضى نباشند) و (در این راه) به زاد و توشه و یاران و توانایى و جوانى و ثروت خود اعتماد مکن؛ زیرا آن کس که دعوى مقام رضا و تسلیم الهى کند و با این حال به چیز دیگرى اعتماد کند، خدا همان چیز را دشمن و موجب ضرر و وبال او مى گرداند، تا او بفهمد و بداند که نه او و نه هیچکس را قدرت و تدبیرى نیست مگر به عصمت و توفیق اعطا شده از جانب خداوند. و (در این سفر) به اندازه اى خود را آماده و مستعدّ کن که گویا امید مراجعت براى تو نیست و در مصاحبت و رفاقت و همراهى با دیگران، خوشرفتار و نیکو کردار باش و پیوستة اوقات، واجبات الهى و سنن رسول محمّدى را و آنچه بر تو واجب است از آداب عرفى و تحمّل و بردبارى در برابر ناراحتى ها و ابتلائات و شکر نعمت هاى خداوندى و گشاده دستى و بخشش، مراعات نما.
از امام صادق در ادامة این روایت، بیانات گهربارى نقل شده است که در منازل بعدى از آن سود خواهیم جُست.
