آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی

آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی

مرجع تقلید شیعه

مسائل طهارت

انواع آب ها

آب مطلق و مضاف

مسئله 15. آب، یک قسم است و آن، آب مطلق است که بدون پسوند یا پیشوند آب نامیده میشود؛ مایعی که از جسم خاص با فشار گرفته میشود - مانند آب میوه - یا با ذوب کردن جرم مخصوص به‌دست میآید، یا آبی که بر اثر ممزوج شدن با چیزی از نام آب بیرون رود - نظیر گِل‌آب - هیچ‌کدام از این‌ها آب نیست. هرگاه پسوند بیانگر نوع آب باشد - مانند آب نیسان - مانع آب بودن آن نخواهد بود.

مسئله 16. آب، چهار نوع است: آب راکد؛ آب جاری؛ آب باران؛ آب چاه. آب راکد نیز دو نوع است: کُر و قلیل.

مسئله 17. آب کُر، مقداری است که با دو راه میتوان حداقل اندازۀ آن را معلوم کرد: 1. حجم آن مساوی مساحت ظرفی باشد که هر یک از درازا، پهنا و گودی آن، سه وجب و نیم به وجب‌های متوسط باشد. 2. وزن آن 384 کیلوگرم باشد.

مسئله 18. اگر عین نجس - مانند خون و ادرار - یا چیزی که نجس شده است - نظیر لباس نجس - به آب کُر برسد، چنانچه یکی از اوصاف سه‌گانه آن آب (رنگ، بو یا مزه) تغییر کند، آب نجس میشود و اگر تغییر نکند، نجس نمیشود.

مسئله 19. سبب تغییر باید نجاست باشد و مورد تغییر هم باید یکی از سه وصف یادشده در مسئله قبل باشد. تغییر، اعم از آن است که به یکی از اوصاف شیء نجس باشد؛ یا به وصف شیء دیگر، پس اگر سبب تغییر، خصوصیت شیء نجس‌شده باشد، نه نجاست، آن آبْ نجس نمیشود؛ همچنین چنانچه سبب تغییر، مجاورت با نجاست باشد، نه برخورد با آن، آبْ نجس نمیشود.

مسئله 20. اگر عین نجس یا شیء نجس‌شده، به آبی برسد که بیشتر از کُر است و بو، رنگ یا مزۀ قسمتی از آن را تغییر دهد، چنانچه مقداری که تغییر نکرده، کمتر از کُر باشد، تمام آب نجس میشود و اگر به اندازۀ کُر یا بیشتر باشد، فقط مقداری که تغییر کرده، نجس است.

مسئله 21. آب فوّاره، اگر متصل به کُر باشد و با آب نجس‌شده ممزوج شود، آن را پاک میکند؛ ولی چنانچه قطره قطره روی آب نجس‌شده بریزد، آن را پاک نمیکند، هرچند با آن ممزوج شده باشد. در صورتی که قبل از قطره قطره شدن با آب نجس‌شده ممزوج گردد، آب متنجّس را پاک میکند.

مسئله 22. اگر چیز نجس‌شده‌ای را با آب شیری بشویند که متصل به کُر است، آبی که متصل به آب شیر است، در صورتی که بو، رنگ یا مزه نجاست را به خود نگیرد، پاک است.

مسئله 23. اگر مقداری از آب کُر یخ ببندد و باقی آن به اندازۀ کر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد، نجس میشود، هرچند بو، رنگ یا مزه آن تغییر نکند و هر اندازه از یخ هم آب شود، نجس میشود.

مسئله 24. آبی که به اندازۀ کُر بوده، اگر کسی شک کند که کمتر از کُر شده یا نه، حکم آب کُر را دارد؛ یعنی شیء نجس‌شده را پاک میکند و اگر نجاستی به آن برسد، در صورتی که یکی از اوصاف سه‌گانه یادشده تغییر نکند، نجس نمیشود. آبی که کمتر از کُر بوده و کسی شک کند که به اندازۀ کُر رسیده یا نه، حکم آبِ کمتر از کُر را دارد.

مسئله 25. کُر بودن آب از دو راه ثابت میشود: 1. خود شخص یقین یا اطمینان پیدا کند. 2. دو مرد عادل به کُر بودن آن گواهی دهند؛ همچنین اگر یک کارشناس و مطمئن خبر داد و به گفته او اطمینان حاصل شد، ثابت میشود.

آب قلیل

مسئله 26. آب قلیل، آبی است که از جهت صنفْ جاری، باران و آب چاه نباشد و از جهت اندازه، کمتر از کُر باشد.

مسئله 27. آب قلیل با برخورد عین نجس یا شیء نجس‌شده نجس میشود؛ ولی اگر - از بالا یا پایین یا پهلو - با فشار به آن برخورد کند، فقط مقداری از آن که با شیء نجس برخورد کرده، نجس میشود. هرگاه آب پایین فوّاره نجس گردد، آب بالای آن نیز نجس میشود.

مسئله 28. آب قلیلی که برای از بین بردن عین نجاست، روی چیزی که نجس‌شده ریخته شود و از آن جدا گردد، نجس است. لازم است از آب قلیلی که بعد از برطرف شدن عین نجاست، برای پاک شدن چیزی که نجس شده روی آن میریزند و از آن جدا میشود، اجتناب کرد.

آب جاری

مسئله 29. آب جاری، آبی است که دارای ماده است و جریان دارد؛ خواه منبع طبیعی داشته باشد و از زمین بجوشد - مانند چشمه و قنات - یا از برف‌های انباشته کوه‌ها باشد. آب لوله‌ها که از سدّ راکد گرفته میشود، جاری نیست، مگر آنکه آب سدِّ متصل به چشمه یا قنات یا برف‌های انبوه باشد.

مسئله 30. آب جاری، هر چند کمتر از کُر باشد، با برخورد به شیء نجس نجس نمیشود، مگر آنکه بو، رنگ یا مزۀ آن، به سبب برخورد با نجس، دگرگون شود.

مسئله 31. اگر آب جاری با شیء نجس برخورد کند و مقداری از آن تغییر کند و سمت متصل به ماده متغیّر نشود، فقط همان مقدارِ تغییر کرده نجس میشود و طرف متصل به ماده که متغیّر نشده، پاک است، هرچند کمتر از کر باشد.

مسئله 32. آب چشمه‌ای که جریان ندارد، ولی اگر از آن بردارند، باز میجوشد، با برخورد شیء نجس نجس نمیشود، مگر آنکه در یکی از اوصاف (بو، رنگ و مزه) متغیّر شود.

مسئله 33. آبی که کنار آب جاری بدون حرکت ایستاده است و با آب جاری اتصال دارد، آب جاری به شمار میآید و با برخورد به شیء نجس نجاست نمیپذیرد، مگر آنکه در یکی از اوصاف سه‌گانۀ یادشده، متغیّر شود.

مسئله 34. چشمه یا برف انبوه که گاهی میجوشند یا آب میشوند و گاهی خشک میشوند و مقداری آب در محل آن‌ها جمع شده و حرکت میکند، این مقدار از آب، حکم جاری را ندارد و اگر کُر نباشد، با برخورد شیء نجس نجاست میپذیرد.

مسئله 35. آب استخر، حوضِ حمام و مانند آن، اگر متصل به جاری باشند، حکم آب جاری را دارند و اگر متصل به کُر باشند، گرچه کمتر از آن باشند، حکم آب کُر را دارند.

مسئله 36. آب لوله‌های شهری، اگر متصل به جاری باشد، حکم جاری را دارد و اگر متصل به کُر باشد، حکم کُر را دارد و صِرف جریان آب در لولۀ حمام و مانند آن، برای صدقِ آب جاری، کافی نیست.

مسئله 37. آبی که روی زمین جریان دارد، ولی نه از زمین جوشیده، نه به برف انبوه اتصال دارد، چنانچه کمتر از کُر باشد، با برخورد شیء نجس نجاست میپذیرد، مگر آنکه با فشار از بالا به پایین بریزد که در این صورت، اگر شیء نجس به پایین آن برخورد کند، بالای آن نجس نمیشود و اگر از پایین به بالا - همانند فواره - با فشار حرکت میکند، بخش بالای آن، با برخورد نجس نجاست میپذیرد و پایین آن پاک است.

آب باران

مسئله 38. اگر باران به چیز نجسی که عین نجاست در آن نیست، یک مرتبه به تمام آن ببارد، آن چیز پاک میشود و چنانچه به مقداری از آن ببارد، همان مقدار پاک میشود. در فرش، لباس و مانند آن، نیازی به فشار دادن نیست. باریدن چند قطره یا ریزش شبنم (ژاله) اثر ندارد، بلکه باید به گونه‌ای باشد که بگویند باران میآید.

مسئله 39. اگر باران به عین نجس ببارد و به جایی دیگر ترشّح کند، چنانچه چیزی از عین نجسْ همراه آن نباشد و هیچ وصفی از اوصاف سه‌گانه آن (بو، رنگ و مزه) تغییر نکرده باشد، پاک است؛ برای مثال، اگر باران بر خون ببارد و ترشّح کند و ذرّه‌ای از خون در آن باشد، یا بو، رنگ یا مزۀ خون گرفته باشد، نجس است.

مسئله 40. اگر باران بر ساختمانی ببارد که روی بام یا سقف آن عین نجس موجود است، تا وقتی باران میبارد، آبی که از سقف یا ناودان میریزد، پاک است و پس از قطع شدن باران، آبی که به چیز نجس میرسد و میریزد، نجس است.

مسئله 41. اگر باران بر زمین نجس ببارد، آن را پاک میکند و چنانچه باران بر زمین جاری شود و در حال باریدن به جای نجسی برسد که زیر سقف است، آن را نیز پاک میکند.

مسئله 42. اگر باران بر خاک نجس ببارد و بدون مضاف شدن، همۀ آن را فراگیرد، آن خاک گِل‌شده را پاک میکند.

مسئله 43. اگر آب باران در جایی جمع شود و کمتر از کُر باشد و در حال باریدن باران، چیز نجسی در آن شسته شود و رنگ، مزه یا بوی نجاست نگیرد، آن چیز نجس را پاک میکند.

مسئله 44. اگر باران بر فرش پاکی ببارد که روی زمین نجس است و در حال باریدن بر زمینِ نجس جاری شود و مضاف یا متغیّر نگردد، فرش نجس نمیشود و زمین را نیز پاک میکند. چنانچه باران بر آبِ نجس‌شده ببارد و در حال باریدن با آن ممزوج شود، آن آب پاک میشود.

آب چاه

چاه گودالی است که دارای ماده است و میجوشد.

مسئله 45. آبی که در چاه از زمین میجوشد، هرچند کمتر از کر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتی بو، رنگ یا مزۀ آن با ملاقات به نجاست دگرگون نشده باشد، پاک و پاک‌کننده است.

مسئله 46. اگر نجاستی در چاهی بریزد که در حال جوشش آب است و بو یا رنگ یا مزۀ آب آن دگرگون شود، چنانچه این دگرگونی آب چاه از بین برود، پاک میشود و نیز اگر در حال جوشش نباشد؛ ولی دگرگونی آن با باران برطرف شود پاک شده و پاک کننده است.

مسئله 47. اگر باران یا آب دیگری در مکانی مانند چاه جمع شود و کمتر از کر باشد، چنانچه پس از قطع شدن باران، نجاستی به آن برسد، نجس میشود.

احکام آب ها

مسئله 48. مایعی که آب نیست و با پسوند یا پیشوند به آن آب گفته میشود - مانند آب میوه - چیز نجس را پاک نمیکند و وضو و غسل هم با آن باطل است، هرچند آب در دسترس نباشد و اگر ذره‌ای نجاست به آن برسد، نجس میشود؛ ولی چنانچه از بالا با فشار روی چیز نجس بریزد، قسمتی که به نجس رسیده نجس و قسمت بالاتر از آن، پاک است؛ برای مثال، اگر گلاب را از گلابدان روی دست نجس‌شده بریزند، آنچه به دست رسیده نجس میشود و آنچه به دست نرسیده، پاک است؛ نیز اگر مثل فواره با فشار از پایین به بالا رود، اگر نجاست به بالا برسد، پایین نجس نمیشود؛ همچنین اگر به صورت دفع باشد، نجس نمیشود، گرچه همسطح باشد.

مسئله 49. مایعی که آب نیست، اگر نجس شود و به گونه‌ای با آب کر یا جاری ممزوج شود که به آنْ آب گویند، پاک میشود.

مسئله 50. مایعی که معلوم نیست آب است یا نه، اگر قبلاً آب بوده، حکم آب را دارد؛ یعنی چیز نجس را پاک میکند و وضو و غسل هم با آن صحیح است و چنانچه پیش‌تر آب نبوده، حکم آب را ندارد؛ یعنی چیز نجس را پاک نمیکند و وضو و غسل هم با آن باطل است و اگر معلوم نیست که قبلاً آب بوده یا نه، نجاست را پاک نمیکند و وضو و غسل هم با آن باطل است؛ ولی چنانچه به اندازۀ کُر یا بیشتر باشد و نجاست به آن برسد، به نجس بودن آن حکم نمیشود.

مسئله 51. آبی که عین نجاست - مثل خون و ادرار - به آن برسد و بو، رنگ یا مزۀ آن با احساس متوسط تغییر کند، اگرچه کر یا جاری باشد، نجس میشود؛ ولی چنانچه بر اثر مجاورت با نجاست، بو، رنگ یا مزه آن عوض شود - مثلاً مرداری که در نزدیکی آب است، بوی آن را تغییر دهد - نجس نمیشود و نیز آبی که از بالا با فشار به پایین میریزد و آب پایین بر اثر برخورد با نجس تغییر پیدا کند، فقط آب پایین نجس میشود.

مسئله 52. آبی که بر اثر برخورد با عین نجاست - مانند خون و ادرار - بو، رنگ یا مزه آن تغییر کرده، اگر خود به خود تغییرش از بین برود، پاک نمیشود؛ ولی چنانچه به کر یا جاری یا آب باران هنگام باریدن از ناودان مثلاً متصل شده، به‌گونه‌ایکه با آن ممزوج شود و تغییر آن از بین برود، پاک میشود.

مسئله 53. اگر چیز نجس را با آب کر یا جاری یا باران بشویند و در چیزهایی که قابل فشار دادن است - مانند فرش و لباس - طوری فشار دهند که آب داخل آن خارج شود، آبی که پس از بیرون آوردن از آن میریزد، پاک است.

مسئله 54. آبی که پاک بوده و معلوم نیست نجس شده یا نه، حکم آب پاک را دارد و آبی که نجس بوده و معلوم نیست پاک شده یا نه، حکم آب نجس را دارد و آب مشکوکی که معلوم نیست پاک بوده یا نجس، حکم آب پاک را دارد. آبی که حکم پاک را دارد، پاک‌کننده هم است.

مسئله 55. نیم‌خوردۀ سگ، خوک و کافر غیر کتابیْ نجس، و خوردن آن حرام است و نیم‌خوردۀ کافر کتابی، درصورتیکه به چیز نجس آلوده نشده باشد، پاک است و نیم‌خوردۀ حیوان حرامگوشت، پاک و خوردن آن، مکروه است.

احکام تَخَلّی (ادرار و مدفوع کردن)

مسئله 56. انسان به هنگام تخلّی و موارد دیگر، واجب است عورتِ جلو و پشت خود را از کسی که مکلّف است - هرچند مثل خواهر و مادر با او محرم باشد - بپوشاند و نگاه آن‌ها به عورت دیگری حرام است. از دیوانۀ ممیّز، نیز بچه‌ای که خوب و بد را میفهمد، باید عورت خود را بپوشاند؛ ولی زن و شوهر لازم نیست عورت خود را از یکدیگر بپوشانند.

مسئله 57. برای پوشاندن عورت، چیز مخصوصی لازم نیست؛ حتی اگر با دست و غیر آن - مانند آب کدر، تاریکی، رفتن به جایی که عورت دیده نشود - مانع دیدن شود، کفایت میکند.

مسئله 58. هنگام تخلّی باید طرف جلوی بدن، یعنی شکم و سینه رو به قبله یا پشت به قبله نباشد و در این حکم، بین خانه و صحرا فرق نیست.

مسئله 59. اگر موقع تخلّی طرف جلوی بدن کسی رو به قبله یا پشت به قبله باشد و عورت را از قبله بگرداند، کفایت نمیکند و چنانچه جلوی بدن او رو به قبله یا پشت به قبله نباشد، به احتیاط واجب عورت را رو به قبله یا پشت به قبله نکند.

مسئله 60. هنگام تطهیر‌ِ مخرج ادرار و مدفوع، رو به قبله و پشت به قبله بودن اشکالی ندارد؛ ولی اگر هنگام استبراء، ادرار از مخرج بیرون آید، در این حال، رو به قبله یا پشت به قبله بودن، حرام است.

مسئله 61. اگر برای آنکه نامحرم او را نبیند، ناچار شود که رو به قبله یا پشت به قبله قرار گیرد، میتواند رو به قبله یا پشت به قبله قرار گیرد؛ نیز چنانچه از جهت دیگر ناچار باشد که رو به قبله یا پشت به قبله قرار گیرد، مانعی ندارد و اگر ناچار باشد که رو به قبله یا پشت به قبله قرار گیرد، به هر طرف که قرار گیرد، جایز است، هرچند احتیاط این است که پشت به قبله قرار گیرد.

مسئله 62. به احتیاط واجب، بچه را هنگام تخلّی رو به قبله یا پشت به قبله قرار ندهند؛ ولی اگر خود بچه قرار گیرد، جلوگیری از او واجب نیست، هرچند بهتر است.

مسئله 63. در ساختمانی که دستشویی آن، رو به قبله یا پشت به قبله ساخته شده (از روی عمد باشد، یا اشتباه، یا ندانستن مسئله) باید به گونه‌ای قرار گیرد که رو به قبله یا پشت به قبله نباشد.

مسئله 64. اگر قبله را نمیداند، باید با جست‌وجو آگاه شود و چنانچه راهی برای آگاهی نیست، در صورت ضرورت، به هر طرف قرار گیرد، اشکالی ندارد. در هواپیما و قطار نیز باید به همین حکم عمل شود.

مسئله 65. در چند مکان تخلّی (ادرار یا مدفوع) حرام است: 1. در کوچه‌های بن بست، در صورتی که صاحبانش اجازه نداده باشند؛ یا اجازۀ آن‌ها بیاثر باشد؛ همچنین در کوچه‌ها و راه‌های عمومی که مسیر مردم و سبب ضرر به عابر یا آلوده شدن هوای محیط زیست باشد. 2. در ملک کسی که اجازه تخلّی نداده است. 3. در جایی که برای افراد مخصوصی وقف شده است؛ مانند برخی از مدرسه‌ها. 4. کنار قبر مؤمن و هر مکانی که سبب بیاحترامی به مؤمن یا هتک حرمتِ یکی از مقدّسات دین شود.

مسئله 66. مخرج ادرار، با غیر آب پاک نمیشود و مرد اگر پس از تمام شدن خروج ادرار یک‌مرتبه بشوید، کافی است؛ ولی زن و کسی که ادرارش از غیر مجرای طبیعی میآید، به احتیاط واجب دو مرتبه بشویند.

مسئله 67. مخرج مدفوع در سه صورت فقط با آب پاک میشود: 1. نجاست دیگری - مانند خون - همراه مدفوع بیرون آمده باشد. 2. نجاستی از بیرون به مخرج مدفوع رسیده باشد. 3. اطراف مخرج بیش از مقدار معمول آلوده شده باشد. در غیر این سه صورت، میتوان مخرج را با آب شست؛ یا به دستوری که بعداً گفته میشود با پارچه، سنگ، کاغذ و مانند این‌ها پاک کرد، هرچند شستن با آب بهتر است.

مسئله 68. اگر مخرج مدفوع با آب شسته شود، باید چیزی از مدفوع در آن نماند؛ ولی ماندن رنگ و بوی آن مانعی ندارد و چنانچه با شستن بار نخست، ذره‌ای از مدفوع در آن نماند، دوباره شستن لازم نیست.

مسئله 69. هرگاه با سنگ، کلوخ، کاغذ، پارچه و مانند این‌ها مدفوع از مخرج برطرف شود، هرچند پاک شدنش محلّ تأمّل است، نماز خواندن مانعی ندارد و چنانچه چیزی هم به آن برسد، نجس نمیشود و ذرّه‌های کوچک و لزج بودن محل، اشکال ندارد.

مسئله 70. لازم نیست با سه قطعه سنگ، یا سه قطعه پارچه مخرج را پاک کنند، بلکه با اطراف یک قطعه سنگ یا یک قطعه پارچه یا استخوان هم کافی است، بلکه اگر با یک مرتبه هم مدفوع برطرف شد، کفایت میکند.

مسئله 71. پاک کردن مخرج مدفوع با چیزهایی که احترام آن‌ها لازم است - مانند کاغذی که اسم خدا، پیامبران و ائمه: بر آن نوشته شده - معصیت و حرام است، هرچند مخرج پاک میشود. در پاک شدن مخرج با سرگین نیز اشکال است و اگر پاک کند، نمیتواند نماز بگزارد.

مسئله 72. اگر شک کند که مخرج را تطهیر کرده یا نه، اگرچه همیشه پس از ادرار یا مدفوع فوراً تطهیر میکرده، باید خود را تطهیر کند.

مسئله 73. اگر پس از نماز شک کند که پیش از نماز مخرج را تطهیر کرده یا نه، نمازی که خوانده صحیح است؛ ولی برای نمازهای بعد باید تطهیر کند.

اسْتِبْراء

مسئله 74. استبراء، عمل مستحبّی است که مرد پس از بیرون آمدن ادرار انجام میدهد، تا یقین کند ادرار در مجرا نمانده است و آن، اقسامی دارد و بهترین آن‌ها این است که پس از قطع شدن ادرار، اگر مخرج مدفوع نجس شده، نخست آن را تطهیر کند و سپس سه بار با انگشت میانه دست چپ، از مخرج مدفوع تا بیخ آلت بکشد؛ آن‌گاه شست را روی آلت و انگشت پهلوی شست را زیر آن بگذارد و سه بار تا ختنه‌گاه بکشد و پس از آن سه بار سر آلت را فشار دهد.

مسئله 75. آبی که گاهی با تحریک شهوت و هنگام ملاعبه (بازی کردن) با همسر از انسان خارج میشود و به آن «مَذی» میگویند، پاک است؛ نیز آبی که گاهی پس از منی بیرون میآید و به آن «وَذی» گفته میشود و آبی که گاهی پس از ادرار بیرون میآید و به آن «وَدی» میگویند، چنانچه ادرار به آن نرسیده باشد، پاک است و اگر کسی پس از ادرار استبراء کند و سپس آبی از او خارج شود و شک کند که ادرار است یا یکی از این‌ها، پاک است.

مسئله 76. اگر رطوبتی از کسی خارج شود و نداند پاک است یا نه، چنانچه استبراء نکرده باشد یا شک کند که استبراء کرده یا نه، آن رطوبت، نجس است و چنانچه در آن حال وضو گرفته باشد، وضویش باطل میشود؛ ولی اگر پس از استبراء شک کند که درست بوده یا نه، آن رطوبت پاک است و وضو را هم باطل نمیکند.

مسئله 77. کسی که استبراء نکرده، اگر به جهت آنکه مدتی از ادرار کردن او گذشته، یقین کند ادرار در مجرا نمانده است و رطوبتی ببیند و در پاک بودن آن شک کند، آن رطوبتْ پاک است و وضو را هم باطل نمیکند.

مسئله 78. اگر کسی پس از ادرار استبراء کند و وضو بگیرد، چنانچه پس از وضو رطوبتی ببیند که بداند یا ادرار است یا منی، واجب است احتیاطاً غسل کند و وضو هم بگیرد؛ ولی چنانچه پیش از وضو گرفتن چنین رطوبتی را ببیند، فقط گرفتن وضو کافی است.

مسئله 79. زن استبراء از ادرار ندارد و اگر رطوبتی ببیند و شک کند پاک است یا نه، پاک است و وضو و غسل او را هم باطل نمیکند.

برخی کارهای مستحب در تخلّی

مسئله 80. هنگام تخلّی، برخی کارها مستحب است: 1. در جایی قرار گیرد که کسی او را نبیند. 2. در وارد شدن به مکان تخلّی، نخست پای چپ را و در بیرون آمدن، اول پای راست را بگذارد. 3. در حال تخلّی سر را بپوشاند. 4. در حال تخلّی، سنگینی بدن را بر پای چپ بیندازد.

مسئله 81. مستحب است انسان پیش از نماز، خواب و آمیزش و پس از بیرون آمدن منی، ادرار کند.

برخی کارهای مکروه درتخلّی

مسئله 82. هنگام تخلّی، برخی کارها مکروه است: 1. قرار گرفتن روبه‌روی خورشید و ماه؛ ولی اگر عورت خود را با چیزی بپوشاند، مکروه نیست. ‌2. نشستن روبه‌روی باد. 3. نشستن در جایی که محلّ عبور و مرور مردم است؛ مانند جاده، خیابان و کوچه. 4. نشستن جلوی در خانه. 5. نشستن زیر درخت میوه. 6. خوردن. 7. توقف بسیار. 8. تطهیر کردن با دست راست. 9. ‌سخن گفتن، جز برای ضرورت یا به ذکر خدا مشغول بودن. 10. ایستاده ادرار کردن. 11. ادرار کردن در زمین‌های سفت و سخت. 12. ادرار کردن در سوراخ جانوران. 13. ادرار کردن در آب، به‌ویژه آب ایستاده.

مسئله 83. خودداری کردن از ادرار و مدفوع، مکروه است و اگر ضرر برساند، باید خودداری نکند.

نجاسات و مطهّرات

نجاسات

مسئله 84. یازده چیز نجس است: 1. ادرار. 2. مدفوع. 3. منی. 4.‌مردار. 5. خون. 6 و 7. سگ و خوک. 8. کافر غیر کتابی. 9. شراب و مایعات مست کننده دیگر. 10. فقّاع (آبجو). 11. عرق شتر نجاست‌خوار.

1 و 2. ادرار و مدفوع

مسئله 85. ادرار و مدفوع انسان و هر حیوان حرامگوشتی که خون جهنده دارد - یعنی اگر رگ آن را ببرند، خون از آن میجهد - نجس است؛ ولی فضلۀحیوان‌های کوچکی مثل پشه و مگس که گوشت ندارند، پاک است.

مسئله 86. فضله پرندگان حرامگوشت نجس است.

مسئله 87. ادرار و مدفوع حیوان حلالگوشت پاک است، مگر در این موارد: 1. ادرار و مدفوع حیوان نجاست‌خوار. 2. ادرار و مدفوع حیوانی که کسی با آن نزدیکی کرده است. 3. ادرار و مدفوع گوسفندی که استخوان آن از خوردن شیر خوک، محکم شده است.

3. منی

مسئله 88. منی انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد، نجس است.

4. مردار

مسئله 89. مردار انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد - یعنی اگر رگ حیوان را ببرند، خون از آن جستن میکند - نجس است؛ چه خودش مرده باشد؛ یا به غیر دستور شرعی کشته شود. ماهی، چون خون جهنده ندارد، اگرچه در آب بمیرد، پاک است.

مسئله 90. اجزایی از بدن مردار - مانند پشم، مو، کرک، استخوان، دندان و ناخن - که روح ندارد، پاک است، مگر از سگ و خوک که نجس‌اند.

مسئله 91. اجزایی که روح دارند - مانند گوشت و پوست - اگر از بدن انسان یا حیوانِ زنده که خون جهنده دارد جدا شوند، نجس‌اند، هرچند آن حیوان پاک باشد.

مسئله 92. پوست‌های مختصر لب و جاهای دیگر بدن که زمان افتادنشان رسیده، اگرچه آن‌ها را بکنند پاک‌اند و بنا بر احتیاط واجب، از پوستی که موقع افتادنش نرسیده که کنده شود، اجتناب کنند.

مسئله 93. تخم مرغی که از شکم مرغ مرده بیرون میآید، اگر پوست روی آن سفت شده باشد، پاک است؛ ولی ظاهر آن را باید آب کشید.

مسئله 94. اگر برّه و بزغاله بمیرند، پنیرمایه‌ای که در شیردان آن‌ها قرار دارد، پاک است؛ ولی ظاهر آن را باید با آب پاک کرد.

مسئله 95. داروی روان، عطر، روغن، کره، واکس و صابون که از کشورهای غیر اسلامی وارد میشوند، اگر کسی به نجاست آن‌ها یقین نداشته باشد، پاک هستند.

مسئله 96. گوشت، پوست، پیه و چرمی که در بازار مسلمانان فروخته میشوند، پاک‌اند؛ همچنین است اگر یکی از این‌ها در دست مسلمان باشد؛ ولی اگر بدانند آن مسلمان از کافر گرفته و بررسی نکرده که از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده یا نه، هرچند محکوم به نجاست نیست، خوردن و نماز گزاردن در آن جایز نیست.

5. خون

مسئله 97. خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد - یعنی اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن میکند - نجس است، پس خون حیوانی مانند ماهی و پشه که جهنده نیست، پاک است.

مسئله 98. اگر حیوان حلال‌گوشت را به دستور شرعی بکشند و خون آن به مقدار معمول بیرون آید، خونی که در بدنش میماند، پاک است؛ ولی چنانچه به جهاتی مانند نفس کشیدن حیوان یا قرار گرفتن سر حیوان در جای بلندی، خون به بدن حیوان برگردد، آن خون نجس است.

مسئله 99. خونی که در تخم مرغ است، خوردن آن حرام، و بنا بر احتیاط واجب، نجس است.

مسئله 100. خونی که گاهی هنگام دوشیدن شیر دیده میشود، نجس است و شیر را نجس میکند.

مسئله 101. خونی که از لای دندان‌ها، لثه یا جاهای دیگر دهان بیرون میآید، نجس و فرو بردن آن حرام است؛ اما اگر با مخلوط شدن به آب دهان از بین برود، بنا بر احتیاط، فرو نبرند.

مسئله 102. خونی که زیر ناخن یا زیر پوست بر اثر کوبیده شدن منجمد میشود، اگر به گونه‌ای باشد که دیگر به آن خون نگویند، پاک است و اگر به آن خون بگویند، در صورتی که ناخن کنار رود یا پوست سوراخ‌شده ظاهر شود، اگر مشقت ندارد، باید برای وضو و غسل خون را بیرون آورند و چنانچه مشقّت دارد، باید اطراف آن را به گونه‌ای که نجاست بیشتر نشود، بشویند و چیزی مانند پارچه بر آن بگذارند و روی آن دست تر بکشند.

مسئله 103. اگر معلوم نباشد آنچه زیر ناخن یا پوست منجمدشده خون است یا گوشت، که بر اثر کوبیده شدن به آن حالت درآمده، پاک است.

مسئله 104. اگر هنگام جوشیدن غذا ذرّه‌ای خون در آن بیفتد، همه غذا و ظرف آن نجس میشود و جوشیدن و حرارت و آتش، پاک‌کننده نیست.

مسئله 105. زردابه‌ای که در حال بهبودی زخم در اطراف آن پیدا میشود، اگر مخلوط بودن آن با خون، معلوم نباشد، پاک است و چنانچه خون یا مخلوط به خون به صورت پوست درآید، پاک است.

6 و 7 . سگ و خوک

مسئله 106. سگ و خوکی که در خشکی زندگی میکنند حتّی مو، استخوان، پنجه، ناخن و رطوبت‌های آن‌ها نجس است؛ ولی سگ و خوک دریایی پاک‌اند.

مسئله 107. هر حیوانی که از جفتگیری حیوان نجس با حیوان پاک یا نجس دیگری، متولّد شود، در صورتی که نام حیوان نجس را نداشته باشد، پاک است، هرچند نام حیوان پاک را نداشته باشد.

8. کافر

مسئله 108. کسی که منکر خداست، یا برای خدا شریک قرار میدهد، یا پیامبری حضرت خاتم الانبیاء محمّد بن عبدالله صلیالله‌علیه‌وآله را قبول ندارد یا در یکی از این‌ها تردید داشته باشد، کافر و نجس است؛ همچنین کسی که یکی از ضروریّات دین اسلام را (مانند نماز و روزه) با علم به اینکه ضروری دین است، انکار کند و انکار آن، به انکار خدا یا توحید یا نبوّت بازگردد، نجس است و اگر نداند، به احتیاط مستحب باید از او اجتناب کرد.

مسئله 109. کسی که به خدا و رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله ایمان آورد، اما دچار وسوسه‌هایی میشود و برای رفع آن به مطالعه و تحقیق میپردازد، پاک است و این وسوسه‌ها به اصل ایمان او ضرری نمیزند.

مسئله 110. همه بدن کافر، حتی مو و ناخن و رطوبت‌های او، نجس است؛ [مگر] اهل کتاب که ذاتاً پاک¬اند و اگر بر اثر آلوده شدن به چیزهای نجس، متنجس شوند با تطهیر پاک می¬شوند.

مسئله 111. اگر پدر، مادر و جدّ کودک نابالغ کافر باشند، آن کودک هم در صورت تمییز و اظهار کفر نجس است و اگر یکی از آنان مسلمان باشد، کودک پاک است.

مسئله 112. کسی که معلوم نیست مسلمان است یا نه و سابقه وی نیز معلوم نباشد، پاک است؛ ولی احکام دیگر مسلمانان را ندارد؛ مثلاً نمیتواند با مسلمان ازدواج کند و نباید در قبرستان مسلمانان دفن شود.

مسئله 113. اگر مسلمانی به یکی از دوازده امام معصوم: دشنام دهد، یا با آنان دشمنی داشته باشد، نجس است.

9. شراب

مسئله 114. شراب و هر مایع مستیآور نجس است، هرچند آن را به صورت جامد درآورند؛ ولی اگر چیزی مانند بنگ و حشیش، جامد باشد، اگرچه آن را به صورت مایع درآورند، پاک است.

مسئله 115. الکل‌هایی که نوشیدنی نیستند - مانند الکل صنعتی که آن را برای رنگ کردن در، میز، صندلی و مانند این‌ها به کار میبرند و الکل طبی که فقط کاربرد پزشکی دارد - اگر کسی نداند از مایع مست‌کننده گرفته شده یا نه، پاک است؛ همچنین ادکلن، عطر، مواد شوینده، برخی از داروها و مواد صنعتی دیگر که از الکل طبی یا صنعتی تولید میشود، پاک است.

مسئله 116. اگر انگور و آب انگور به خودی خود یا با حرارت آتش جوش بیاید و دو سوم آن نرود، هرچند خوردن آن حرام است؛ ولی نجس نیست، مگر معلوم شود مست‌کننده است.

مسئله 117. خرما، مویز، کشمش و آب آن‌ها اگر جوش بیایند، - یا در غذا ریخته شده و بجوشند، پاک و خوردن آن‌ها حلال است.

10. فقّاع

مسئله 118. فقّاع - شرابی است که از جو گرفته میشود و به آن آبجو میگویند - حرام و نجس است؛ ولی آبی که به دستور پزشک، برای خواص طبّی از جو میگیرند و به آن «ماء الشّعیر» میگویند، پاک است.

11. عرق شتر نجاست خوار

مسئله 119. عرق شتر نجاست‌خوار، نجس است؛ ولی اگر حیواناتی دیگر نجاست‌خوار شوند، از عرق آن‌ها اجتناب لازم نیست، هرچند ترجیح دارد.

عرق جُنُب از حرام

مسئله 120. عرق جنب از حرام، نجس نیست؛ ولی به احتیاط واجب با بدن یا لباسی که به آن آلوده شده، نماز نگزارند.

مسئله 121. موارد جنابت از حرام بدین شرح‌اند: زنا؛ لواط؛ نزدیکی کردن با حیوانات؛ استمناء. منظور از عرق، عرقی است که در حال نزدیکی یا پس از آن و پیش از غسل کردن، از بدن جنب بیرون ‌آید.

مسئله 122. اگر انسان در موقعی که نزدیکی با زن حرام است - مثلاً در روزۀماه رمضان یا در حال عادت ماهانه - با زن خود نزدیکی کند، بنا بر احتیاط واجب باید از عرق خود در نماز اجتناب کند.

مسئله 123. اگر جنب از حرام، بر اثر تنگی وقت، به جای غسل، تیمّم نماید و پس از تیمّم و خواندن نماز عرق کند، بنا بر احتیاط واجب باید از عرق خود در نماز آینده اجتناب ورزد؛ ولی اگر برای عذر دیگر تیمّم کند، اجتناب لازم نیست.

مسئله 124. اگر کسی از حرام جنب شود و پس از آن با حلال خود نزدیکی کند، بنا بر احتیاط واجب باید از عرق خود در نماز اجتناب کند؛ ولی اگر نخست با حلال خود نزدیکی کند یا بر اثر احتلام جنب شود و سپس آمیزش حرام انجام دهد، عرق او وجوب اجتناب ندارد.

راه ثابت شدن نجاست

مسئله 125. نجاست چیزی از سه راه ثابت میشود:1. خود شخص یقین یا اطمینان کند چیزی نجس است و اگر گمان داشته باشد که چیزی نجس است، لازم نیست از آن اجتناب کند، بنابراین در برخی اماکن عمومی، مانند غذاخوریهایی که برخی افراد پاکی و نجسی را مراعات نمیکنند و در آنجا غذا میخورند، اگر انسان به نجاست غذایی که برای او آورده‌اند یقین نداشته باشد، میتواند در آنجا غذا بخورد. 2. کسی که چیزی در اختیار اوست، بگوید آن چیز نجس است؛ مثلاً همسر انسان، صاحبخانه، خدمتکار، فروشنده یا ... بگوید ظرف یا چیز دیگری که در اختیار اوست، نجس است. 3. دو مرد عادل بگویند فلان چیز نجس است؛ نیز اگر یک عادل بگوید چیزی نجس است، بنا بر احتیاط واجب باید از آن، پرهیز کرد.

مسئله 126. اگر با ندانستن مسئله، نجس بودن و پاک بودن چیزی را نداند - برای مثال نداند عرق جنب از حرام یا فضله موش پاک است یا نه - باید حکم مسئله را بپرسد؛ ولی اگر با اینکه مسئله را میداند، در پاکی چیزی شک کند - مثلاً شک کند آن چیز خون است یا نه؛ یا نداند که خونِ پشه است یا خون انسان - آن چیز پاک است.

مسئله 127. چیز نجسی که انسان شک دارد پاک شده یا نه، نجس است و چیز پاک را اگر شک کند نجس شده یا نه، پاک است و اگر هم بتواند نجس بودن یا پاک بودن آن را با مقداری جست‌وجو بفهمد، لازم نیست تحقیق و پرس‌وجو کند.

مسئله 128. اگر بداند یکی از دو ظرف یا دو لباسی که از هر دوی آن‌ها استفاده میکند، نجس شده و نداند کدام است، باید از هر دو پرهیز کند، بلکه اگر مثلاً نمیداند لباس خودش نجس شده یا لباسی که مال دیگری است و او از آن هیچ استفاده نمیکند، باز هم به احتیاط از لباس خودش پرهیز کند، اگرچه لازم نیست.

راه نجس شدن چیزهای پاک

مسئله 129. اگر چیز پاک به چیز نجس برسد و هر دو یا یکی از آن‌ها به گونه‌ای تر باشد که تری یکی به دیگری برسد، چیز پاک نجس میشود و چنانچه تری به قدری کم باشد که به دیگری نرسد، چیزی که پاک بوده، نجس نمیشود.

مسئله 130. اگر چیز پاکی به چیز نجس برسد و انسان شک کند که هر دو یا یکی از آن‌ها تر بوده یا نه، آن چیز پاک نجس نمیشود.

مسئله 131. دو چیزی که انسان نمیداند کدام پاک و کدام نجس است، اگر چیز پاکی با رطوبت به یکی از آن‌ها برسد، نجس نمیشود؛ ولی اگر یکی از آن‌ها پیش‌تر نجس بوده و انسان نداند پاک شده یا نه، چنانچه چیز پاکی با رطوبت به همان یکی برسد، نجس میشود.

مسئله 132. زمین و پارچه و مانند این‌ها، اگر رطوبت داشته باشد، هر قسمتی که نجاست به آن برسد، نجس میشود و جاهای دیگر آن پاک است؛ همچنین است خیار، خربزه و مانند این‌ها که دارای رطوبت‌اند.

مسئله 133. هرگاه شیره، روغن و مانند آن، روان باشد، با نجس شدن یک جزء، تمام آن نجس میشود؛ ولی اگر روان نباشد، تمام آن نجس نمیشود، بلکه فقط محل برخوردْ نجس میشود و بقیّه آن، پاک است.

مسئله 134. اگر مگس یا حیوانی مانند آن، روی چیز نجسی بنشیند که تر است و سپس روی چیز پاکی که آن هم تر است، بنشیند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن از بین نرفته، چیز پاک نجس میشود و اگر نداند، پاک است.

مسئله 135. اگر جایی از بدن که عرق دارد، نجس شود و عرق نجس‌شده از آنجا به جای دیگر برسد، هرجا که عرق به آن رسیده، نجس میشود و هرجا که عرق به آن نرسیده، پاک است.

مسئله 136. خلطی که از بینی یا گلو میآید، اگر خون داشته باشد و روان نباشد، جایی که خون دارد، نجس و بقیه آن پاک است، پس اگر به بیرون دهان یا بینی برسد، قسمتی که انسان یقین دارد جای نجس خلط به آن رسیده، نجس است و محلی که شک دارد جای نجس به آن رسیده یا نه، پاک است.

مسئله 137. اگر ظرفی که آب دارد و ته آن سوراخ است، روی زمین نجس قرار گیرد، چنانچه آبِ برون رفت آن، به گونه‌ای زیر آن جمع شود که با آب ظرف، یکی حساب شود، آب ظرف نجس میشود و چنانچه آبی که از زیر آن خارج میشود، در زمین فرو رود یا به گونه‌ای جاری شود که با آب داخل آن یکی حساب نشود، آب ظرفْ نجس نمیشود.

مسئله 138. اگر چیزی در داخل بدن باشد و به نجاست برسد و پس از بیرون آمدن آلوده نباشد، پاک است و چنانچه چیزی از بیرون داخل بدن شود و به نجاست برسد، بنا بر احتیاط واجب نجس است، هرچند پس از بیرون آمدن، آلوده به نجاست نباشد، پس اگر اسباب اماله یا آب آن، در مخرج مدفوع وارد شود، یا سوزن، چاقو و مانند این‌ها در بدن فرو رود و در درون با نجس برخورد کنند، احتیاط واجب نجس بودن آن‌هاست، هرچند پس از بیرون آمدن، به نجاست آلوده نباشند؛ همچنین است آب دهان و بینی، اگر در داخل به خون برسد و پس از بیرون آمدن به خون آلوده نباشد.

احکام نجاسات

نجس کردن قرآن

مسئله 139. نجس کردن خط و ورق قرآن حرام است و اگر نجس شود، باید فوراً آن را با آب پاک کرد.

مسئله 140. نجس کردن جلد قرآن، در صورتی که بیاحترامی به قرآن باشد، حرام است و باید آن را با آب پاک کرد.

مسئله 141. گذاشتن قرآن روی عین نجس - مانند خون و مردار - اگرچه آن عین نجس خشک باشد، حرام است و برداشتن قرآن از روی آن، واجب است.

مسئله 142. نوشتن قرآن با مرکّب نجس، اگرچه یک حرف آن باشد، حرام است و اگر نوشته شود و پاک کردن آن ممکن نباشد، باید آن را با تراشیدن و مانند آن از بین برد.

مسئله 143. دادن قرآن به هر کسی که مستلزم اهانت و تنجیس قرآن باشد، حرام است و این حکم به کافر اختصاص ندارد، بنابراین دادن قرآن به دست مسلمانی که مقیّد به طهارت و نجاست نیست، اگر موجب اهانت و تنجیس قرآن شود، حرام است و اگر دادن قرآن به محقق و پژوهشگرِ کافری برای مطالعه آیات و تأمل کردن در آن و سنجیدن با کتاب‌های آسمانی دیگر، مستلزم هتک و اهانت به قرآن و تنجیس آن نباشد، جایز است.

مسئله 144. اگر ورق قرآن یا چیزی که احترام آن لازم است - مثل کاغذی که اسم خدا یا پیغمبر صلیالله‌علیه‌وآله یا امام علیه‌السلام بر آن نوشته شده - در چاه فاضلاب بیفتد، بیرون آوردن و آب کشیدن آن واجب است، اگرچه هزینه داشته باشد و اگر بیرون آوردن آن ممکن نباشد، باید برای تخلیه به آنجا نروند تا یقین کنند آن ورق از بین رفته است؛ نیز اگر تربت حضرت سید الشهداء علیه‌السلام در چاه فاضلاب بیفتد و بیرون آوردن آن ممکن نباشد، باید تا وقتی که یقین نکرده‌اند که به کلّی از بین رفته، برای تخلیه به آن مکان نروند.

خوردن و آشامیدن چیز نجس و خرید و فروش و عاریه دادن آن

مسئله 145. خوردن و آشامیدن چیز نجس، حرام است؛ نیز خورانیدن عین نجس به اطفال، اگر ضرر داشته باشد، حرام است، بلکه چنانچه ضرر هم نداشته باشد، بنا بر احتیاط واجب باید از آن خودداری کرد. خورانیدن غذاهای نجس‌شده به طفل بنا بر احتیاط جایز نیست.

مسئله 146. اگر کسی ببیند دیگری چیز نجس‌شده‌ای را میخورد یا با لباس نجس‌شده نماز میخواند، لازم نیست به او بگوید.

مسئله 147. چنانچه میزبان در بین غذا خوردن، بفهمد غذا نجس شده است، باید به مهمانان خبر دهد؛ اما اگر یکی از مهمانان بفهمد، لازم نیست به دیگران خبر دهد؛ ولی چنانچه به گونه‌ای با آنان معاشرت دارد که میداند با نگفتن، خود او هم نجس میشود، باید پس از غذا به آنان بگوید تا دهان را آب بکشند.

مسئله 148. فروختن و عاریه دادن چیز نجس‌شده که میشود آن را آب کشید، اگر نجس بودن آن را به خریدار یا عاریه‌گیر نگویند، اشکال ندارد؛ ولی چنانچه کسی بداند که خریدار یا عاریه‌گیرنده، آن را در کارهایی که مشروط به طهارت است - مانند خوردن و آشامیدن - به‌کار میگیرد، باید نجاستش را به او بگویند.

مسئله 149. اگر چیزی را که عاریه کرده نجس شود، چنانچه بداند که صاحبش آن را در کارهایی که مشروط به طهارت است - مانند خوردن و آشامیدن - به‌کار میگیرد، واجب است به او بگوید.

مسئله 150. اگر جایی از خانه یا فرش کسی نجس شده باشد و ببیند بدن یا لباس یا چیز دیگر کسانی که وارد خانۀاو میشوند، با رطوبت به جای نجس رسیده است، لازم است احتیاطاً به آنان بگوید.

مسئله 151. بچه ممیّزی که خوب و بد را میفهمد، اگر تکلیفش هم نزد یک است، چنانچه دربارۀچیزی که در اختیار اوست بگوید پاک است، میتوان قبول کرد، هرچند احتیاط عدم قبول است و اگر دربارۀچیزی که در اختیار اوست بگوید نجس است، به احتیاط واجب از آن اجتناب شود.

مطهّرات

مسئله 152. دوازده چیز، شیء نجس شده را پاک میکنند و آن‌ها را مطهّرات گویند: آب؛ زمین؛ آفتاب؛ استحاله؛ انقلاب؛ کم شدن دوسوم آب انگور؛ انتقال؛ اسلام؛ تبعیّت؛ برطرف شدن عین نجاست؛ استبراءِ حیوان نجاست‌خوار؛ غائب شدن مسلمان. احکام این‌ها به تفصیل در مسائل آینده بیان میشود.

1. آب

مسئله 153. آب با چهار شرط، چیز نجس را پاک میکند: یکم. مطلق باشد؛ یعنی بدون پسوند یا پیشوند به آن آب گفته شود، پس مایعی که آب نیست - مانند گلاب و عرقِ بید - چیز نجس‌شده را پاک نمیکند. دوم. پاک باشد. سوم. وقتی چیز نجس‌شده را میشویند، آب از مطلق بودن خارج نشود و بو، رنگ یا مزۀ نجاست هم نگیرد. چهارم. پس از آب کشیدن چیزِ نجس‌شده، عین نجاست در آن نباشد. پاک شدن چیز نجس‌شده با آب قلیل (آب کمتر از کُر) شرط‌های دیگری هم دارد که خواهد آمد.

مسئله 154. ظرف نجس را با آب قلیل باید سه بار شست، بلکه در کُر و جاری هم احتیاط سه دفعه است، هرچند ارجح در کُر و جاری، شستن یک بار است؛ ولی ظرفی را که سگ لیسیده، یا از آن ظرف، آب یا چیز روان دیگر خورده، باید نخست با خاک پاک، خاکمال کرد و سپس یک بار در کُر یا جاری و دو بار با آب قلیل شست؛ همچنین ظرفی را که آب دهان سگ در آن ریخته، بنا بر احتیاط واجب باید پیش از شستن خاکمال کرد.

مسئله 155. دهانه ظرفی که سگ دهن زده، تنگ باشد و نتوان آن را خاکمال کرد، چنانچه ممکن است، باید با وسیله‌ای مانند چوبی که با پارچه‌ای پیچیده شده یا با تکان شدید، ظرف را به آن خاک مالید؛ وگرنه پاک شدن ظرف اشکال دارد.

مسئله 156. ظرفی را که خوک از آن، چیز مایع و روانی بخورد، با آب قلیل باید هفت بار شست و در کُر و جاری یک بار کافی است، هرچند شستن هفت بار احتیاط مستحب است و خاکمال کردن آن، لازم نیست، اگرچه به احتیاط مستحب خاکمال شود. لیسیدن خوک نیز بنا بر احتیاط واجب حکم آب خوردن آن را دارد.

مسئله 157. ظرفی که با شراب نجس شده، اگر سه بار با آب قلیل شسته شود، پاک است و بهتر است که هفت دفعه شسته شود.

مسئله 158. کوزه‌ای که از گِل نجس ساخته شده یا آب نجس در آن فرو رفته، اگر در آب کر یا جاری بگذارند، به هرجای آن، که آب برسد، پاک میشود و چنانچه بخواهند باطن آن هم پاک شود، باید به قدری در آب کر یا جاری بماند که آب به تمام آن فرو رود و نفوذ رطوبت کافی نیست.

مسئله 159. آب کشیدن ظرف نجس با آب قلیل، به دو گونه انجام میگیرد: 1. سه بار ظرف را از آب پر کنند و بیرون بریزند. 2. سه بار به قدری آب در آن بریزند و به گونه‌ای بگردانند که به جاهای نجس آن برسد و بیرون بریزند.

مسئله 160. ظرف بزرگی - مثل پاتیل و خمره - که نجس شده، چنانچه یک بار با شیلنگ جاری یا کُر آن را از آب پُر و سپس خالی کنند، پاک میشود؛ همچنین است اگر یک بار از بالا، در آن آب بریزند، به‌گونه‌ایکه تمام اطراف آن را آب جاری یا کُر فرا گیرد و در هر دفعه، آبی که ته آن جمع میشود، بیرون آورند و به احتیاط مستحب، ظرفی که با آن آب‌ها را بیرون میآورند، آب بکشند.

مسئله 161. اجسام فلزی نجس‌شده (مانند مِس) را اگر پس از ذوب کردن و انجماد آب بکشند، ظاهرش پاک میشود.

مسئله 162. تنوری که به ادرار نجس شده است، اگر دو بار در آن، از بالا آب بریزند، به‌گونه‌ایکه آب تمام اطراف آن را بگیرد، پاک میشود. در نجس شدن به غیر ادرار، اگر پس از برطرف شدن نجاست، یک بار به دستوری که گفته شد، آب در آن بریزند، کافی است و بهتر است در صورتی که از زیر خروجی نداشته باشد، گودالی ته آن بِکَنند، تا آب‌ها در آن جمع شود و بیرون آورند و سپس آن گودال را با خاک پاک پر کنند.

مسئله 163. اگر چیز نجس را پس از برطرف کردن عین نجاست، یک بار در آب کر یا جاری فرو برند که آب به تمام قسمت‌های درون و بیرون نجس‌شد ۀ آن برسد، پاک میشود و در فرش، لباس و مانند این‌ها، به احتیاط مستحب به گونه‌ای آن را فشار یا حرکت دهند که آب داخل آن خارج شود.

مسئله 164. اگر بخواهند چیزی را که به ادرار نجس شده با آب قلیل بشویند، چنانچه یک بار آب روی آن بریزند و از آن جدا شود، درصورتیکه ادرار در آن چیز نمانده باشد، یک بار دیگر که آب روی آن بریزند، پاک میشود. در لباس و فرش و مانند این‌ها باید پس از هر دفعه، فشار دهند، تا غُساله آن بیرون آید و غُساله آبی است که معمولاً در وقت شستن و پس از آن، از چیزی که شسته میشود، خود به خود یا به وسیله فشار، بیرون میریزد.

مسئله 165. اگر چیزی به ادرار بچه شیرخواری که غذاخور نشده و شیر خوک یا زن نامسلمان نخورده، نجس شود، چنانچه یک بار آب روی آن بریزند که به تمام جاهای نجس آن برسد، پاک میشود؛ ولی به احتیاط مستحب یک بار دیگر هم آب روی آن بریزند و در لباس و فرش و مانند این‌ها فشار لازم نیست.

مسئله 166. چیزی که به غیر ادرار نجس شده، چنانچه پس از برطرف کردن نجاست، یک بار آب قلیل روی آن بریزند و از آن جدا شود، پاک میگردد؛ نیز چنانچه بار نخست که آب روی آن میریزند، نجاست آن برطرف شود و پس از برطرف شدن نجاست هم آب روی آن بیاید، پاک میشود؛ ولی در هر صورت، لباس و مانند آن را باید فشار دهند، تا غساله آن بیرون آید.

مسئله 167. حصیر نجس را که با نخ بافته شده، اگر در آب کر یا جاری فرو برند، پس از برطرف شدن عین نجاست، پاک میشود.

مسئله 168. اگر ظاهر گندم، برنج، صابون و مانند این‌ها نجس شود، به فرو بردن در کر و جاری، پاک میگردد و چنانچه باطن آن‌ها نجس شود، بدون رسیدن آب به باطن پاک نمیگردد.

مسئله 169. اگر انسان شک کند که آب نجس به باطن صابون و چیزی مانند آن رسیده یا نه، باطن آن پاک است.

مسئله 170. ظاهر برنج و گوشت یا چیزی مانند این‌ها که نجس شده، چنانچه آن را در ظرفی بگذارند و سه بار آب روی آن بریزند و خالی کنند، پاک میشود و ظرف آن هم پاک میگردد؛ ولی اگر بخواهند لباس یا چیزی را که فشار لازم دارد، در ظرفی بگذارند و بشویند، باید در هر بار که آب روی آن میریزند، آن را فشار دهند و ظرف را کج کنند، تا غساله‌ای که در آن جمع شده، بیرون بریزد.

مسئله 171. لباس نجسی را - که به نیل و مانند آن رنگ شده - اگر در آب کُر یا جاری فرو برند یا آب قلیل روی آن بریزند و آب پیش از آنکه با رنگ پارچه مضاف شود، به تمام آن برسد، آن لباس پاک میشود، اگرچه هنگام فشار دادن، آب مضاف یا رنگین از آن بیرون آید.

مسئله 172. اگر لباسی را در کر یا جاری آب بکشند و سپس لجن آب و مانند آن در آن ببینند، چنانچه احتمال ندهند که از رسیدن آب جلوگیری کرده، آن لباس پاک است.

مسئله 173. اگر پس از آب کشیدن لباس، فرش و مانند آن، خُرده گِل یا ذرّات مواد شوینده در آن دیده شود، در صورتی که بداند با آبْ شسته شده، پاک است؛ ولی اگر آبِ نجس به باطن آن‌ها نفوذ کرده باشد، ظاهر آن‌ها پاک و باطن پیش از رسیدن آب پاک به آن نجس است.

مسئله 174. هر چیز نجس تا عین نجاست از آن برطرف نشود، پاک نمیشود؛ ولی اگر بو یا رنگ نجاست در آن مانده باشد، اشکال ندارد، پس چنانچه خون از لباس برطرف شود و لباس را آب بکشند و رنگ خون در آن بماند، پاک است؛ اما اگر به واسطه بو یا رنگ یقین کنند یا احتمال دهند که ذرّه‌های نجاست در آن چیز مانده، نجس است.

مسئله 175. اگر نجاست بدن را در آب کر یا جاری برطرف کنند، بدن پاک میشود و بیرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نیست.

مسئله 176. غذای نجسی که لای دندان مانده، اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذای نجس برسد، پاک میشود.

مسئله 177. اگر موی سر و صورت بسیار باشد و آن را با آب قلیل بشویند، باید فشار دهند تا غساله آن جدا شود.

مسئله 178. اگر قسمتی از بدن یا لباس را با آب قلیل آب بکشند، اطراف آن قسمت که متّصل به آن است و معمولاً موقع آب کشیدن نجس میشود، چنانچه آبی که برای پاک شدن محل نجس میریزند، به آن اطراف جاری شود، با پاک شدنِ جای نجس، پاک میشود؛ همچنین است اگر چیز پاکی را کنار چیز نجس بگذارند و روی هر دو آب بریزند؛ مثلاً برای آب کشیدن یک انگشت نجس، روی چند انگشت آب بریزند و آب نجس به همۀ آن‌ها برسد، پس از پاک شدن انگشت نجس، تمام انگشت‌ها پاک میشود.

مسئله 179. گوشت و دنبه‌ای که نجس شده، مانند چیزهای دیگر آب کشیده میشود؛ همچنین است اگر بدن یا لباس یا ظرف، چربی کمی داشته باشد که از رسیدن آب به آن‌ها جلوگیری نکند؛ اما ظرف یا بدن نجس، اگر به گونه‌ای چرب شود که مانع رسیدن آب به آن‌ها شود، چنانچه بخواهند آن را آب بکشند، باید چربی را برطرف کنند تا آب به آن برسد.

مسئله 180. چیز نجسی که عین نجاست در آن نیست، اگر زیر شیری که متصل به کر یا جاری است، یک بار شسته شود، پاک میشود؛ همچنین اگر عین نجاست در آن باشد و نجاست آن زیر شیر یا به وسیله دیگری برطرف شود و آبی که از آن چیز میریزد، بو، رنگ یا مز ۀ نجاست را نگرفته باشد، با آب شیر پاک میگردد؛ اما اگر آبی که از آن میریزد، بو، رنگ یا مزۀ نجاست گرفته باشد، باید به قدری آب شیر روی آن بریزند، تا در آبی که از آن جدا میشود، بو، رنگ یا مزۀ نجاست نباشد.

مسئله 181. اگر چیز نجسی را آب بکشد و یقین کند پاک شده و سپس شک کند که عین نجاست را از آن برطرف کرده یا نه، چنانچه هنگام آب کشیدن متوجّه برطرف کردن عین نجاست بوده، آن چیز پاک است و اگر متوجّه برطرف کردن عین نجاست نبوده، باید دوباره آن را آب بکشد.

مسئله 182. زمینی که آب روی آن جاری نمیشود، اگر نجس شود، با آب قلیل پاک نمیگردد؛ ولی زمینی که روی آن شن یا ریگ باشد، چون آبی که روی آن میریزند از آن جدا شده و لای شن و ریگ فرو میرود، با آب قلیل پاک میشود؛ اما زیر ریگ‌ها نجس میماند.

مسئله 183. زمین سنگفرش و آجرفرش و زمین سختی که آب در آن فرو نمیرود، اگر نجس شود، با آب قلیل پاک میگردد؛ ولی باید به قدری آب روی آن بریزند که جاری شود و چنانچه آبی که روی آن ریخته‌اند از سوراخی بیرون رود، همۀ زمین پاک میشود و اگر بیرون نرود، جایی که آب‌ها جمع میشود، نجس میماند و برای پاک شدن آنجا باید گودالی بکنند که آب در آن جمع شود و سپس آب را بیرون آورند و گودال را با خاک پاک پر کنند.

مسئله 184. اگر ظاهر نمک سنگ و مانند آن نجس شود، با آب کمتر از کر هم پاک میشود.

مسئله 185. اگر از شکر آب‌شدۀ نجس قند بسازند و در آب کر یا جاری بگذارند، پاک نمیشود مگر آب فراوان با وصف اطلاق به تمام درون آن برسد.

2. زمین

مسئله 186. زمین با سه شرط، کف پا و ته کفش نجس را پاک میکند: 1. زمین پاک باشد. 2. زمین خشک باشد. 3. اگر عین نجس - مثل خون و ادرار - یا متنجّس - مثل گِلی که نجس شده - در کف پا یا ته کفش باشد، با راه رفتن یا مالیدن پا به زمین برطرف شود؛ نیز زمین باید خاک، سنگ، آجرفرش یا مانند این‌ها باشد و با راه رفتن روی فرش و حصیر و سبزه، کف پا، یا ته کفشِ نجس پاک نمیشود. در پاک‌کننده بودن زمین، فرقی نیست که کف پا، یا ته کفش بر اثر راه رفتن در زمین نجس، نجس شود؛ یا از راه دیگر نجس گردد.

مسئله 187. پاک شدن کف پا یا ته کفش نجس، با راه رفتن روی زمینی که با چوب و مانند آن فرش شده، محل اشکال است، بلکه پاک نشدن اقواست؛ ولی راه رفتن روی زمینی که با آسفالت و مانند آن فرش شده باشد - که نزد عرف زمین شمرده میشوند - پاک‌کننده است.

مسئله 188. برای پاک شدن کف پا یا ته کفش، بهتر است پانزده گام یا بیشتر راه بروند، اگرچه به کمتر از پانزده گام یا مالیدن پا به زمین، نجاست آن برطرف شود.

مسئله 189. لازم نیست کف پا یا ته کفش نجسْ تَر باشد، بلکه اگر خشک هم باشد، به راه رفتن پاک میشود.

مسئله 190. پس از آنکه کف پا یا ته کفش نجس، به راه رفتن پاک شد، مقداری از اطراف آن هم که معمولاً به گِل آلوده میشود، اگر زمین یا خاک به آن اطراف برسد، پاک میگردد.

مسئله 191. کسی که با دست و زانو راه میرود، اگر کف دست یا زانوی او نجس شود، پاک شدن دست و زانوی او با راه رفتن، محل اشکال است؛ همچنین است ته عصا و ته پای مصنوعی و نعل چارپایان و چرخ وسایل نقلیه مانند اتومبیل و مانند آن.

مسئله 192. اگر پس از راه رفتن، ذرّه‌های کوچکی از نجاست که دیده نمیشوند، در کف پا یا ته کفش بمانند، باید آن ذرّه‌ها را هم برطرف کرد؛ ولی باقی بودن بو و رنگ اشکال ندارد.

مسئله 193. توی کفش و مقداری از کف پا که به زمین نمیرسد، با راه رفتن پاک نمیشود و پاک شدن کف جوراب با راه رفتن، محل اشکال است؛ ولی اگر کف جوراب از پوست باشد، با راه رفتن پاک میشود.

3. آفتاب

مسئله 194. آفتاب، زمین و ساختمان و ابزار به‌کاررفته در ساختمان را، مانند درب و پنجره، همچنین میخ کوبیده‌ شد ۀ در دیوار ساختمان که جزء آن شمرده میشود، با پنج شرط پاک میکند:
1. چیز نجس به گونه‌ای تر باشد که اگر چیز دیگری به آن برسد، تر شود، پس اگر خشک باشد، باید آن را تر کنند، تا با آفتاب خشک شود.
2. اگر عین نجاست در آن چیز باشد، پیش از تابیدن آفتاب، آن را برطرف کنند.
3. چیزی مثل پرده یا ابر و مانند آن، از تابیدن بدون واسطه آفتاب جلوگیری نکند، پس اگر آفتاب از پشت آن‌ها بتابد و چیز نجس را خشک کند، آن چیز پاک نمیشود؛ ولی اگر آن چیز به قدری نازک باشد که از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند، اشکال ندارد.
4. آفتاب به تنهایی چیز نجس را خشک کند، پس اگر مثلاً چیز نجس به سبب باد و آفتاب خشک شود، پاک نمیگردد؛ ولی چنانچه باد به قدری کم باشد که نگویند در خشک شدن چیز نجس اثر کرده، اشکال ندارد.
5. بین قسمت بیرونی چیز نجس و قسمت درونی آن، هوا یا جسم پاک دیگری فاصله نباشد.

مسئله 195. چیزهایی که در اصل از زمین بوده، ولی به صورتی درآمده که اکنون به آن «زمین» نمیگویند - مثل کوزه، تسبیح، مهر و مانند آن - با آفتاب پاک نمیشود؛ اما آن چیزهایی که اکنون از زمین شمرده میشود - مثل پاره سنگ و مانند آن - با آفتاب پاک میشود، هرچند نقل و انتقال‌پذیر باشد.

مسئله 196. درخت و گیاه با تابش آفتاب پاک میشوند.

مسئله 197. اگر آفتاب به زمین نجس بتابد و سپس کسی شک کند که زمین، هنگام تابیدن آفتاب تر بوده یا نه، یا تری آن با آفتاب خشک شده یا نه، آن زمین نجس است؛ همچنین اگر شک کند که پیش از تابش آفتاب عین نجاست از آن برطرف شده یا نه، یا شک کند که چیزی مانع تابش آفتاب بوده یا نه، آن زمین نجس است.

مسئله 198. اگر آفتاب به یکطرف دیوار نجس بتابد، طرفی که آفتاب به آن نتابیده پاک نمیشود؛ ولی چنانچه دیوار به قدری نازک باشد که به واسطۀ تابش به یک طرف، طرف دیگرش هم خشک شود، پاک میگردد.

4. استحاله

مسئله 199. اگر جنس چیز نجس و متنجّس به گونه‌ای عوض شود که به صورت چیز پاکی درآید، پاک میشود و میگویند «استحاله» شده است، بنابراین اگر سگی بر اثر برخورد با خون یا ادرار، متنجّس شود و در نمک‌زار فرو رود و نمک شود، هم نجاست ذاتیاش عوض میشود؛ هم تنجّس عَر‌َضی آن. شراب یا ادراری نیز که با قطره خونی متنجّس شده، اگر بخار شود، هم نجاست ذاتیاش برطرف میشود؛ هم تنجّس عَر‌َضی آن؛ همچنین اگر چوبِ متنجّس بسوزد و خاکستر گردد، یا آب متنجّس تبدیل به بخار شود، پاک میشود؛ ولی چنانچه جنس چیز نجس و متنجّس عوض نشود و جسم همان جسم باشد، فقط صورت نوعی آن به حسب ظاهر عوض شود - مثل اینکه هیزم متنجسی ذغال گردد، یا گندم متنجسی تبدیل به آرد و خمیر و نان شود - پاک نمیشود.

مسئله 200. بخار، دود و شعله‌ای که از چیز نجس یا متنجّس برمیخیزد، پاک است؛ ولی اگر بخار به صورت عرق و مایع درآید، نجس است؛ نیز به احتیاط واجب باید از ذرّات چربی و روغنی که از دود نجس حاصل میشود و بر سطوح مجاور آن مینشیند، اجتناب شود.

مسئله 201. کوزۀ گِلی، سفال، آجر و مانند آن‌ها که از گِل نجس ساخته شده، نجس است و باید از ذغالی که از چوب نجس درست شده، اجتناب کنند.

مسئله 202. چیز نجسی که معلوم نیست استحاله شده یا نه، نجس است.

5. انقلاب

مسئله 203. در انقلاب فقط نجاست ذاتی برطرف میشود و تنجّس عرضی باقی میماند، بنابراین اگر شراب به خودی خود یا به‌سبب آنکه چیزی مانند سرکه و نمک در آن ریخته‌اند، سرکه شود، پاک و حلال میگردد؛ ولی شرابی که از انگور، کشمش و خرمای نجس درست کنند، یا در حال شراب بودن، قطره خونی در آن افتاده باشد، با سرکه شدن، تنجّس عرضی آن پاک نمیشود.

مسئله 204. سرکه‌ای که از انگور، کشمش و خرمای نجس درست کنند، نجس است.

مسئله 205. اگر پوشال ریز انگور یا خرما داخل آن‌ها باشد و سرکه بریزند ضرر ندارد؛ نیز پیش از آنکه خرما، کشمش و انگور سرکه شود، خیار و بادمجان و مانند این‌ها در آن بریزند، درصورتیکه پیش از سرکه شدن مست‌کننده نشود، اشکال ندارد.

6. کم شدن دو سوم آب انگور

مسئله 206. آب انگور جوش‌آمده، پیش از آنکه دو قسمت آن کم شود و یک قسمت آن بماند، گرچه نجس نیست، خوردن آن حرام است و در صورت کم شدن دو قسمت آن، حلال میشود و اگر ثابت شود که مست‌کننده است، حرام و نجس است و فقط به سرکه شدنْ پاک و حلال میشود.

مسئله 207. اگر مثلاً در یک خوشۀ غوره یک دانه یا دو دانۀ انگور باشد، چنانچه به آبی که از آن خوشه گرفته میشود، آب غوره بگویند و اثری از شیرینی در آن نباشد و بجوشد و دانۀ انگور مستهلک گردد، پاک و خوردن آن حلال است.

مسئله 208. چیزی که معلوم نیست غوره است یا انگور، اگر جوش بیاید، نه نجس است؛ نه حرام.

مسئله 209. شیره‌ای که از مسلمان گرفته میشود و معلوم است که وی احکام طهارت را رعایت میکند، پاک و حلال است و تفحّص لازم نیست.

7. انتقال (تبدّل)

مسئله 210. اگر خون بدن انسان یا حیوانی که خون جهنده دارد، به بدن حیوانی که خون جهنده ندارد، منتقل شود و به خون آن حیوان تبدّل یابد، پاک میگردد؛ ولی خونی که زالو از انسان میمکد، چون به جزءِ بدن زالو تبدّل نمییابد و خون انسان شمرده میشود، نجس است.

مسئله 211. اگر کسی پشه‌ای را که بر بدنش نشسته بکشد و نداند خونی که از کشتۀ آن بیرون آمده همان است که از او مکیده یا از خود پشه است، پاک است؛ همچنین است چنانچه بداند از او مکیده؛ ولی به جزء بدن پشه تبدّل یافته؛ اما اگر فاصلۀ بین مکیدن خون و کشتن پشه به اندازه‌ای کم باشد که به خون پشه تبدّل نیافته یا معلوم نباشد که تبدّل یافته یا نه، نجس است.

مسئله 212. اگر جِرم نجسی مانند پوست، گوشت و استخوان، جزء بدن انسان یا حیوانِ پاک شده و از اجزای بدن او محسوب شود، پاک خواهد بود؛ یعنی آنچه سبب پاک شدن است، تبدّل است؛ نه صرف انتقال.

8. اسلام

مسئله 213. اگر کافر غیرکتابی که نجس است شهادتین را یعنی «أشْهَدُ أنْ لا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» را بگوید، مسلمان میشود و با مسلمان شدن، بدن و آب دهان و بینی و عرَق او پاک است؛ ولی اگر موقع مسلمان شدنْ عین نجاست بر بدن او باشد، باید برطرف کند و جای آن را آب بکشد و اگر پیش از مسلمان شدنْ عین نجاست برطرف شده باشد، لازم است جای آن را آب بکشد، زیرا اسلامْ نجاست کفر غیرکتابی را پاک میکند؛ نه نجاست‌های دیگر را.

مسئله 214. اگر هنگامی که کافر بوده، لباس او با رطوبت به بدنش رسیده باشد و آن لباس به وقت مسلمان شدن در بدن او نباشد، نجس است، بلکه اگر در بدن او هم باشد، باید به احتیاط آن را پاک کند.

مسئله 215. اگر کافر غیرکتابی شهادتین بگوید و معلوم نباشد که اسلام او قلبی است یا نه، پاک است؛ ولی اگر معلوم باشد که در قلب مسلمان نشده، به احتیاط واجب باید از او اجتناب کرد.

9. تَبَعیَّت

مسئله 216. تبعیّت، آن است که چیز نجسی به همراه پاک شدن چیز نجس دیگر پاک شود.

مسئله 217. اگر شراب سرکه شود، ظرف آن هم تا جایی که شراب، هنگام جوش آمدن به آنجا رسیده، پاک میشود و چیزی هم که معمولاً روی آن میگذارند، اگر به آن رطوبت نجس شود، پاک میگردد، بلکه اگر هنگام جوشیدنْ سرریز شود و پشت ظرف به آن آلوده شود، بعد از سرکه شدن، پشت ظرف هم پاک میشود.

مسئله 218. کودک نابالغِ کافرِ غیرکتابی، پس از مسلمان شدنِ یکی از پدر یا مادر یا جدّ یا جدّه او، پاک میشود.

مسئله 219. تخته یا سنگی که روی آن میّت را غسل میدهند و پارچه‌ای که با آن بخشی از اعضای میّت را میپوشانند و دست کسی که او را غسل میدهد، همچنین کیسه و صابونی که با آن شسته میشود، پس از تمام شدن غسل، پاک میشود.

مسئله 220. کسی که چیزی را با دست خود آب میکشد، اگر دست و آن چیز با هم آب کشیده شود، پس از پاک شدن آن چیز، دست او هم پاک میشود.

مسئله 221. اگر لباس و مانند آن را با ریختن آب قلیل بر آن بشویند و به اندازۀ معمول فشار دهند تا آبی که روی آن ریخته‌اند جدا شود، آبی که در آن پارچه میماند، پاک است؛ همچنین ظرف نجس را که با ریختن آب قلیل بر آن میشویند، قطره‌هایی که در آن ظرف - پس از جدا شدنِ آبی که برای پاک شدن، روی آن ریخته‌اند - میماند، پاک است.

10. برطرف شدن عین نجاست

مسئله 222. اگر بدن حیوان به عین نجس - مثل خون - یا به متنجّس - مانند آب نجس‌شده - آلوده باشد، چنانچه برطرف گردد، بدن آن حیوان پاک میشود؛ همچنین است باطن بدن انسان، مثل توی دهان و بینی. برای نمونه، اگر خونی از لای دندان بیرون آید و در آب دهان از بین برود، آب کشیدن توی دهان لازم نیست؛ ولی اگر دندان مصنوعی در دهان نجس شود، به احتیاط واجب باید آن را آب بکشند.

مسئله 223. اگر غذا لای دندان مانده باشد و داخل دهان خون بیاید، چنانچه خون به غذا نرسد، آن غذا پاک است و اگر خون به آن برسد، به احتیاط واجب نجس میشود.

مسئله 224. مقداری از لب و پلک چشم که هنگام بستن، روی هم میآید، نیز جایی که معلوم نیست از ظاهر بدن است یا باطن آن، اگر نجس شود، لازم است احتیاطاً شسته شود.

مسئله 225. اگر گرد و خاک نجس‌شده بر لباس و فرش و مانند این‌ها قرار گیرد، چنانچه هر دو خشک باشند، نجس نمیشود و با تکان دادن مناسب، گرد و خاک برطرف میشود؛ ولی اگر گرد و خاک یا لباس و مانند این‌ها تر باشند، یا در صورت ماندن گرد و خاک تر بشود، باید محلِّ قرار گرفتن گرد و خاک را آب بکشند.

11. استِبراء حیوان نجاست خوار

مسئله 226. ادرار و مدفوعِ حیوانی که به خوردن نجاست انسان عادت کرده نجس است و اگر بخواهند پاک شود باید آن را استبراء کنند؛ یعنی مدتی با خوردن غذای پاک و نخوردن نجس، به آن حیوان نجس‌خوار گفته نشود. بنابر احتیاط باید شتر نجس‌خوار را چهل روز، گاو را بیست روز، گوسفند را ده روز، مرغابی را پنج روز و مرغ خانگی را سه روز، از خوردن نجس جلوگیری کنند و غذای پاک به آن‌ها بخورانند.

12. غائب شدن مسلمان

مسئله 227. اگر بدن یا لباس مسلمان یا چیز دیگری - مانند ظرف و فرش - که در اختیار اوست، نجس شود و آن مسلمان غائب گردد، با چند شرط میتوان آن را پاک دانست: 1. مسلمان چیزی را که بدن یا لباسش را نجس کرده نجس بداند؛ برای مثال، اگر کسی لباسش با رطوبت به بدن کافر غیر کتابی ملاقات کرده و آن را نجس نداند، پس از غائب شدن او، نمیتوان آن لباس را پاک دانست. 2. بداند بدن یا لباسش به چیز نجس رسیده است. 3. آن چیز را در کاری که شرط آن را پاک بودن میداند استعمال کند؛ مثلاً با آگاهی و اختیار با آن لباس نماز بگزارد. 4. انسان احتمال دهد آن مسلمانْ چیزی را که نجس شده آب کشیده است، پس اگر یقین داشته باشد که آب نکشیده، نباید آن چیز را پاک بداند. 5. مسلمان، بالغ یا تشخیص دهندۀ طهارت و نجاست باشد.

راه ثابت شدن طهارت

مسئله 228. اگر انسان یقین کند چیزی که نجس بوده پاک شده است، یا یک عادل یا موثق به پاک شدن آن خبر دهد، آن چیز پاک است؛ همچنین است اگر کسی که چیز نجس شده در اختیار اوست، بگوید آن چیز پاک شده؛ یا مسلمانی چیز نجس شده را آب کشیده باشد، اگرچه معلوم نباشد درست آب کشیده یا نه.

مسئله 229. کسی که وکیل شده لباس نجس شده را آب بکشد و فردی مورد اطمینان باشد و لباس هم در تصرف او باشد، اگر بگوید آب کشیدم، آن لباس پاک است.

مسئله 230. اگر انسان حالتی دارد که در آب کشیدن چیز نجس یقین پیدا نمیکند، میتواند همانند مؤمنان عادی عمل کند، هرچند برای او یقین حاصل نشود.

احکام ظرف ها

مسئله 231. ظرفی که از پوست سگ یا خوک یا مردار ساخته شده، خوردن و آشامیدن از آن ظرف حرام است و نباید آن ظرف را در وضو و غسل و کارهایی که باید با چیز پاک انجام داد، استعمال کنند و به احتیاط مستحب، چرم سگ و خوک و مردار را اگرچه ظرف هم نباشد، در کارهایی که طهارت در آن‌ها شرط نیست، استعمال نکنند.

مسئله 232. خوردن و آشامیدن از ظرف طلا و نقره، نیز استعمال آن‌ها در شئون زندگی، حرام است و احتیاط واجب، ترک تزیین اتاق به آن‌هاست.

مسئله 233. ساختن ظرف طلا و نقره که مصرفی غیر از حرام نداشته و به همین قصد ساخته میشود، نیز مزدی که برای آن گرفته میشود، حرام است.

مسئله 234. خرید و فروش ظرف طلا و نقره که مصرفی غیر از حرام ندارد، نیز پولی که فروشنده عوض آن میگیرد، حرام است.

مسئله 235. گیرۀ استکان که آن را از طلا یا نقره میسازند، اگر پس از برداشتن استکان، به آن ظرف گفته شود، استعمال آن، چه به تنهایی یا با استکان، حرام است و چنانچه ظرف به آن گفته نشود، استعمال آن مانعی ندارد.

مسئله 236. استعمال ظرفی که روی آن را آب طلا یا آب نقره داده‌اند، اشکال ندارد.

مسئله 237. اگر فلزی را با طلا یا نقره مخلوط کنند و ظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز به قدری افزون باشد که ظرف طلا یا نقره به آن نگویند، استعمال آن مانعی ندارد.

مسئله 238. اگر انسان غذا یا آبی را که در ظرف طلا یا نقره است، برای پرهیز از حرام در ظرف دیگر بریزد، این استعمال جایز است؛ ولی اگر بخواهد از ظرف دوم غذا بخورد یا آب بنوشد و خالی کردن از ظرف مذکور، استعمال آن شمرده شود، این استعمال حرام است.

مسئله 239. استعمال بادگیرِ قلیان، غلاف شمشیر، کارد، قاب قرآن، اگر از طلا یا نقره باشد، اشکال دارد. عطردان، سرمه‌دان و مانند این‌ها نیز اگر از طلا یا نقره باشد، دارای همین حکم‌اند.

مسئله 240. استعمال ظرف طلا یا نقره در حال ناچاری به مقدار ضرورت اشکال ندارد و برای وضو و غسل در حال اضطرار هم مانند تقیّه، میتوان ظرف طلا و نقره را استعمال کرد، بلکه گاهی واجب است.

مسئله 241. استعمال ظرفی که معلوم نیست از طلا یا نقره یا از چیز دیگر است، اشکال ندارد.

امور مربوط به وضو

افعال وضو

مسئله 242. در وضو واجب است صورت و دست‌ها شسته و جلوی سر و روی پاها مسح شود.

مسئله 243. درازای صورت باید از بالای پیشانی، از جایی که موی سر میروید تا آخر چانه، شسته شود و پهنای آن به مقداری که میان انگشت وسط و شست قرار میگیرد، باید شسته شود و اگر مختصری از این مقدار شسته نشود، وضو باطل است، پس برای آنکه شخص یقین کند این مقدار کاملاً شسته شده، باید کمی اطراف آن را هم بشوید.

مسئله 244. اگر صورت یا دست کسی کوچک‌تر یا بزرگ‌تر از متعارف مردم باشد، باید ببیند که افراد عادی تا کجای صورت خود را میشویند و او هم تا همانجا را بشوید؛ نیز اگر در پیشانی او مو روییده یا جلوی سرش مو ندارد، باید به اندازۀ متعارف پیشانی را بشوید.

مسئله 245. اگر احتمال دهد چرک یا چیز دیگری در قسمتی از اعضای وضو - مانند ابروها و گوشه‌های چشم و لب او - هست که نمیگذارد آب به آن‌ها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، باید پیش از وضو آن را بررسی کند که اگر هست، برطرف نماید.

مسئله 246. اگر پوست صورت از لای مو پیدا باشد، باید آب را به پوست برساند و چنانچه پیدا نباشد، شستن مو کافی است و رسانیدن آب به زیر آن لازم نیست.

مسئله 247. اگر شک کند که پوست صورت از لای مو پیداست یا نه، به احتیاط واجب باید مو را بشوید و آب را به پوست هم برساند.

مسئله 248. شستن توی بینی و مقداری از لب و چشم که در وقت بستن دیده نمیشود، واجب نیست؛ ولی برای آنکه یقین کند از جاهایی که باید شسته شود، چیزی باقی نمانده، واجب است مقداری از آن‌ها را هم بشوید. کسی که نمیدانسته باید این مقدار را بشوید، اگر نداند در وضوهایی که گرفته این مقدار را شسته یا نه، نمازهایی که گزارده صحیح است.

مسئله 249. باید صورت را از بالا به پایین شست؛ اگر از پایین به بالا بشوید، وضو باطل است و دست‌ها را باید از آرنج به طرف سر انگشتان بشوید.

مسئله 250. اگر دست را تر کند و به صورت و دست‌ها بکشد، چنانچه تری دست به قدری باشد که با کمک دست، شستن صدق کند، بنا بر احتیاط کافی است.

مسئله 251. پس از شستن صورت، باید دست راست و پس از آن دست چپ را، از آرنج تا سر انگشت، بشوید.

مسئله 252. برای آنکه یقین کند آرنج را کاملاً شسته، باید مقداری بالاتر از آرنج را هم بشوید.

مسئله 253. کسی که پیش از شستن صورت، دست‌های خود را تا مچ شسته، هنگام وضو باید تا سر انگشتان را بشوید و اگر فقط تا مچ را بشوید، وضوی او باطل است.

مسئله 254. در وضو، شستن صورت و دست‌ها، بار یکم واجب، بار دوم جایز، بار سوم و بیشتر از آن حرام است و اگر با مقداری آب که به قصد وضو میریزد، تمام عضو شسته شود، یک بار شمرده میشود؛ چه یک بار را قصد بکند، یا قصد نکند.

مسئله 255. پس از شستن هر دو دست باید جلوی سر را با تری آب وضو که در دست مانده، مسح کند و لازم نیست با دست راست باشد و به احتیاط از بالا به پایین مسح کند.

مسئله 256. یک قسمت از چهار قسمت سر - که مقابل پیشانی است - جای مسح است و هر جای این قسمت را به هر اندازه مسح کند، کافی است، اگرچه به احتیاط مستحب، از درازا به اندازۀ درازای یک انگشت و از پهنا به اندازۀ پهنای سه انگشت بسته، مسح کند.

مسئله 257. لازم نیست مسح سر بر پوست آن باشد، بلکه بر موی جلوی سر هم صحیح است؛ ولی کسی که موی جلوی سر او به اندازه‌ای بلند است که اگر مثلاً شانه کند به صورتش میریزد، یا به جاهای دیگر سر میرسد، باید بُن موها را مسح کند؛ یا موها را کنار بزند و پوست سر را مسح کند و اگر موهایی را که به صورت میریزد یا به جاهای دیگر سر میرسد، جلوی سر جمع کند و بر آن‌ها مسح کند، یا بر موی جاهای دیگر سر، که جلوی آن آمده مسح کند، باطل است.

مسئله 258. پس از مسح سر باید با تری آب وضو که در دست مانده، روی پاها را از سر یکی از انگشت‌ها تا برآمدگی روی پا و به احتیاط تا مفصل، مسح کند.

مسئله 259. پهنای مسح پا به هر اندازه باشد، کافی است؛ ولی بهتر بلکه أحوط آن است که با تمام کف دست، روی پا را مسح کند.

مسئله 260. اگر در مسح پا همۀ دست را روی پا بگذارد و کمی بکشد، صحیح است.

مسئله 261. در مسح سر و روی پا باید دست را روی آن‌ها بکشد و اگر دست را نگه دارد و سر یا پا را به آن بکشد، مسح باطل است؛ ولی اگر موقعی که دست را میکشد، سر یا پا مختصری حرکت کند، اشکال ندارد.

مسئله 262. جای مسح باید خشک باشد، پس اگر به قدری تر باشد که رطوبت کف دست به آن اثر نکند، مسح باطل است؛ ولی اگر تری آن به قدری کم باشد که رطوبت آن مانع از تأثیر رطوبت کف دست نباشد، یعنی پس از مسح بگویند این رطوبت فقط از تری کف دست است، اشکال ندارد.

مسئله 263. اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد، نمیتواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح کند.

مسئله 264. اگر رطوبت کف دست فقط به اندازۀ مسح سر باشد، میتواند سر را با همان رطوبت مسح کند و برای مسح پاها از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد.

مسئله 265. هرگاه بر اثر گرمی هوا یا جهات دیگر، هیچ رطوبتی در اعضای وضو برای گرفتن رطوبت جهت مسح باقی نماند، به احتیاط واجب، هم با آب خارج مسح کند؛ هم پس از وضو تیمّم کند.

مسئله 266. مسح کردن از روی جوراب و کفش باطل است؛ ولی اگر به جهتی مانند سرمای شدید یا ترس از دزد و درنده و مانند این‌ها نتواند کفش یا جوراب را بیرون آورد، مسح کردن بر آن‌ها اشکال ندارد و اگر روی کفش نجس باشد، باید چیز پاکی بر آن بگذارد و بر آن چیز مسح کند.

مسئله 267. اگر روی پا نجس باشد و نتواند برای مسح، آن را آب بکشد، باید تیمم کند.

مسئله 268. تکرار مسح سبب بطلان وضو نیست؛ به ویژه اگر برای رعایت احتیاط باشد، مگر آنکه از روی تشریع یا وسوسه باشد.

وضوی ارتماسی

مسئله 269. وضوی ارتماسی، آن است که انسان صورت و دست‌ها را به قصد وضو در آب فرو برد؛ یا آن‌ها را در آب فرو برد و به قصد وضو بیرون آورد؛ اما برای اینکه مسح سر و پاها با آب وضو باشد، باید هنگام بیرون آوردن دست‌ها از آب، قصد وضو داشته باشد؛ یا اینکه مقداری از دست چپ را باقی گذارد، تا آن را با دست راست، ترتیبی بشوید.

مسئله 270. در وضوی ارتماسی هم باید صورت و دست‌ها از بالا به پایین شسته شود، پس اگر وقتی که صورت و دست‌ها را در آب فرو میبرد قصد وضو کند، باید صورت را از طرف پیشانی و دست‌ها را از طرف آرنج در آب فرو برد و اگر هنگام بیرون آوردن از آب قصد وضو کند، باید صورت را از طرف پیشانی و دست‌ها را از طرف آرنج بیرون آورد.

مسئله 271. اگر وضوی برخی از اعضاء را ارتماسی و بعضی را غیر ارتماسی انجام دهد، اشکال ندارد.

دعاهای مستحب هنگام وضو گرفتن

مسئله 272. کسی که وضو میگیرد مستحب است:
ـ در آغاز نگاه به آب بگوید: «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً وَ لَمْ یَجْعَلْهُ نَجِساً».
ـ هنگام شستن دست پیش از وضو بگوید: «اللهُمَّ اجْعَلْنِی مِنَ التَّوّابِینَ وَ اجْعَلْنی مِنَ المُتَطَهِّرِینَ».
ـ وقت مضمضه کردن (یعنی آب در دهان گرداندن) بگوید: «اللهُمَّ لَقِّنی حُجَّتی یَوْمَ أَلْقاکَ وَ أَطْلِقْ لِسانِی بِذِکْرِکَ».
ـ هنگام استنشاق (یعنی آب در بینی کردن) بگوید: «اللهُمَّ لا تُحَرِّمْ عَلَیّ ریحَ الْجَنَّةِ وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ یَشُمُّ رِیحَهَا وَ رَوْحَهَا وَ طِیبَها».
ـ زمان شستن صورت بگوید: «اللهُمَّ بَیِّضْ وَجْهِی یَوْمَ تَسْوَدُّ فِیهِ الْوُجُوهُ وَ لا تُسَوِّدْ وَجْهِی یَوْمَ تَبْیَضُّ فِیهِ الْوُجُوهُ».
ـ وقت شستن دست راست بگوید: «اللهُمَّ أَعْطِنی کِتابی بِیَمینی و الْخُلْدَ فِی الْجِنَانِ بِیَسارِی وَ حاسِبْنی حِساباً یَسِیراً».
ـ هنگام شستن دست چپ بگوید: «اللهُمَّ لا تُعْطِنِی کِتابِی بِشِمالی وَ لا مِنْ وَراءِ ظَهْرِی وَ لا تَجْعَلْهَا مَغْلُولَةً إلی عُنُقی وَ اَعُوذُ بِکَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النّیرانِ».
ـ زمان مسح سر بگوید: «اللهُمَّ غَشِّنی بِرَحْمَتِکَ وَ بَرَکاتِکَ وَ عَفْوِکَ».
ـ وقت مسح پا بگوید: «اللهُمَّ ثَبِّتْنِی عَلَی الصِّراطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأقْدامُ وَ اجْعَلْ سَعْیِی فِی ما یُرضِیکَ عَنّی یَا ذَا الْجَلالِ وَ الإِکْرامِ».

شروط وضو

سیزده چیز از شرایط صحیح بودن وضو است:
شرط یکم: آب باشد؛ نه مایع دیگر مانند گلاب.
شرط دوم: آب وضو پاک باشد.

مسئله 273. وضو با آب نجس و مایعی که آب نیست - مانند عصاره میوه - باطل است، اگرچه انسان نجس بودن یا آب نبودن آن را نداند؛ یا فراموش کرده باشد و اگر با آن وضو نمازی هم گزارده باشد، باید آن نماز را دوباره با وضوی صحیح به‌جا آورد.

مسئله 274. اگر غیر از آب گل‌آلود، آب دیگری برای وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است، باید تیمم کند و اگر وقت دارد، باید صبر کند تا آب صاف شود و وضو بگیرد.
شرط سوم: آب وضو مباح باشد.
بنا بر احتیاط، فضایی نیز که در آن وضو میگیرد، باید مباح باشد، اگرچه مباح نبودن فضا حرام است، برای صحت وضو لازم نیست.

مسئله 275. وضو با آب غصبی و با آبی که معلوم نیست صاحب آن راضی است یا نه، حرام و باطل است؛ ولی اگر در گذشته راضی بوده و انسان نمیداند که از رضایتش برگشته یا نه، وضو صحیح است؛ نیز اگر آب وضو از صورت و دست‌ها در جای غصبی بریزد، وضوی او صحیح است.

مسئله 276. وضو گرفتن از حوض یا وضوخانه مدرسه‌ای که انسان نمیداند آن حوض یا وضوخانه را برای همۀ مردم وقف کرده‌اند یا برای محصّلان همان مدرسه، در صورتی که مؤمنان آگاه، از آب آن وضو بگیرند، اشکال ندارد.

مسئله 277. کسی که نمیخواهد در مسجدی نماز بگزارد، اگر نداند آب حوض یا وضوخانۀ آن را برای همۀ مردم وقف کرده‌اند یا برای کسانی که در آنجا نماز میخوانند، نمیتواند از حوض یا وضوخانۀ آن وضو بگیرد؛ ولی چنانچه معمولاً کسانی هم که نمیخواهند در آنجا نماز بگزارند، از حوض یا وضوخانۀ آن بدون جلوگیری مسئول امور مسجد وضو میگیرند، میتواند از حوض یا وضوخانه آن وضو بگیرد.

مسئله 278. وضو گرفتن از حوض یا وضوخانۀ تیمچه‌ها، پاساژها، مسافرخانه‌ها، مهمانسراها و مانند این‌ها برای کسانی که ساکن آنجاها نیستند، در صورتی صحیح است که معمولاً کسانی هم که ساکن آن مکان‌ها نیستند، بدون جلوگیری مسئول آن مکان، با آب آن‌جاها وضو میگیرند.

مسئله 279. هرگاه کسی محصّل مدرسه‌ای نیست، ولی مهمان محصّلان آن است، اگر پذیرفتن چنین مهمانی بر خلاف شروط وقف نباشد، وضو گرفتن او در آن مدرسه اشکال ندارد؛ همچنین است در مورد کسی که مهمان مؤسسات فرهنگی، تجاری، نیز مهمان مسافران مسافرخانه‌ها، مهمانسراها یا ساکنان تیمچه‌هاست.

مسئله 280. وضو گرفتن از نهرهای بزرگ که مالک خصوصی دارد، اگرچه انسان نداند که صاحب آن‌ها راضی است، اشکال ندارد، بلکه اگر بداند صاحب آن‌ها از وضو گرفتن ناراضی است، اشکال ندارد، هرچند به احتیاط مستحب در این صورت با آب آن‌ها وضو نگیرند.

مسئله 281. اگر فراموش کند آبْ غصبی است، در صورتی که خود او غاصب نباشد و با آن وضو بگیرد، وضوی او صحیح است.
شرط چهارم: ظرف آب وضو به احتیاط واجب مباح باشد.
شرط پنجم: ظرف آب وضو به احتیاط واجب طلا و نقره نباشد.

مسئله 282. اگر آب وضو در ظرفی باشد که وضو گرفتن از آن حرام است - مانند ظرف طلا و نقره و ظرف غصبی - و مکلف هم ظرف یا آب دیگری نداشته باشد، باید تیمم کند و چنانچه با آن آب وضو بگیرد، به احتیاط واجب باطل است و اگر آب مباح دیگری دارد، چنانچه در آن ظرف طلا و نقره یا غصبی وضوی ارتماسی بگیرد یا با آن ظرفْ آب را به صورت و دست‌ها بریزد، به احتیاط واجب وضوی او باطل است؛ ولی اگر با کف دستْ آب از آن ظرف بردارد و به صورت و دست‌ها بریزد، وضویش صحیح است، اگرچه به لحاظ تصرّف در ظرف غصبی، فعل حرام مرتکب شده است.

مسئله 283. اگر در حوض یا وضوخانه‌ای که قسمتی از آن - مانند یک آجر، یک سنگ، شیر آب یا قسمتی از لوله‌کشی آن - غصبی است، وضو بگیرد، وضو صحیح است، هرچند اگر وضوی او تصرف در غصب حساب شود، حرام است.

مسئله 284. اگر در صحن حرم یکی از امامان یا امامزادگان - که سابقاً قبرستان بوده - حوضی یا نهری یا وضوخانه‌ای بسازند، چنانچه انسان نداند که زمین صحن را برای قبرستان وقف کرده‌اند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشکال ندارد.
شرط ششم: اعضای وضو هنگام شستن و مسح کردن پاک باشد.

مسئله 285. اگر پیش از تمام شدن وضو عضوی را که شسته یا مسح کرده، نجس شود، ولی بقیه اعضای وضو را به گونه‌ای انجام دهد که نجاست به آن نرسد، وضویش صحیح است.

مسئله 286. اگر غیر از اعضای وضو عضوی از بدن نجس باشد وضو صحیح است؛ ولی چنانچه مخرج را از ادرار یا مدفوع تطهیر نکرده باشد، به احتیاط مستحب، نخست آن را تطهیر کند و سپس وضو بگیرد.

مسئله 287. اگر یکی از اعضای وضو نجس باشد و پس از وضو شک کند که پیش از وضو، آن را آب کشیده یا نه، چنانچه هنگام وضو متوجه پاک یا نجس بودن آن عضو نبوده، وضو باطل است و اگر میداند متوجه بوده یا شک دارد که متوجه بوده یا نه، وضو صحیح است و درهرصورت، عضوی را که نجس بوده، باید آب بکشد.

مسئله 288. اگر در صورت یا دست‌ها بریدگی یا زخمی است که خون آن بند نمیآید و آب برای آن ضرر ندارد، باید در آب کر یا جاری فرو‌ برد و قدری فشار دهد که خون بند بیاید و سپس به دستوری که گفته شد، وضوی ارتماسی بگیرد.
شرط هفتم: وقت برای به‌جاآوردن وضو و نماز کافی باشد.

مسئله 289. هرگاه وقت به قدری تنگ است که اگر وضو بگیرد، تمام نماز یا مقداری از آن، هرچند اندک، بعد از وقت گزارده میشود، باید تیمّم کند؛ ولی اگر برای وضو و تیمّم یک اندازه وقت لازم است، باید وضو بگیرد.

مسئله 290. کسی که در تنگی وقت نماز باید تیمم کند، اگر وضو بگیرد، صحیح است؛ چه برای آن نماز وضو بگیرد؛ یا برای کار دیگر.
شرط هشتم: به قصد قربت، یعنی برای انجام‌دادن فرمان خدای عالم، وضو بگیرد و اگر برای خنک شدن یا به قصد دیگری وضو بگیرد، باطل است، مگر اغراض دیگر، تابع قصد قطعی تقرب به خدای سبحان باشد.

مسئله 291. لازم نیست نیت وضو را به زبان بگوید یا از قلب خود بگذراند؛ ولی باید در تمام حالات وضو متوجّه باشد که وضو میگیرد، به‌گونه‌ای که اگر از او بپرسند چه میکنی بگوید «وضو میگیرم».

مسئله 292. هرگاه در حال وضو گناهی انجام دهد - مانند شنیدن غیبت یا نگاه به زن نامحرم یا وضو گرفتن زن در جایی که مرد نامحرم به او نگاه میکند - وضوی او صحیح است، هرچند گناه کرده است.
شرط نهم: رعایت ترتیب در به‌جا آوردن وضو؛ یعنی نخست صورت و پس از آن دست راست و سپس دست چپ را بشوید و پس از آن سر و آن‌گاه پاها را مسح کند و باید احتیاطاً پای راست را پیش از پای چپ مسح کند و اگر به این ترتیب وضو نگیرد، باطل است.

مسئله 293. هرگاه کسی شستن عضو قبلی را فراموش کرد و عضو بعدی را شست، برای مثال، نخست دست چپ و سپس دست راست را شست، باید پس از دست راست دست چپ را بشوید، تا ترتیب مراعات شود، به شرط اینکه با این شستن بیجا، موالات از بین نرود و اگر موالات ترک شود، باید دوباره وضو بگیرد.
شرط دهم: کارهای وضو را پیاپی انجام دهد.

مسئله 294. اگر میان کارهای وضو به قدری فاصله شود که وقتی میخواهد عضوی را بشوید یا مسح کند، رطوبت عضوهایی که پیش از آن شسته یا مسح کرده خشک شده باشد، وضو باطل است و اگر فقط رطوبت عضو آخری که شسته یا مسح کرده خشک شده باشد - برای مثال، موقعی که میخواهد دست چپ را بشوید رطوبت دست راست خشک شده باشد و صورت تر باشد - وضو صحیح است.

مسئله 295. اگر کارهای وضو را پشت سرهم به‌جا آورد، ولی به جهتی مانند گرمای هوا، باد، حرارت فراوان بدن و مانند این‌ها رطوبت عضوهای سابق خشک شود، وضوی او صحیح است.

مسئله 296. راه رفتن در بین وضو اشکال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت و دست‌ها چند قدم راه برود و سپس سر و پا را مسح کند، وضوی او صحیح است.
شرط یازدهم: کارهای وضو را در صورت توانایی، خود وضوگیرنده انجام دهد و اگر دیگری او را وضو دهد - برای مثال در رسانیدن آب به صورت و دست و شستن آن‌ها کمک کند یا مسح سر و پاهای او را به عهده بگیرد - وضو باطل است.

مسئله 297. کسی که نمیتواند وضو بگیرد، باید نایب بگیرد که با اعضای وی او را وضو دهد و چنانچه مزد هم بخواهد، در صورتی که بتواند باید بپردازد؛ ولی باید خود او نیت وضو کند و با دست خود مسح نماید و اگر نمیتواند، باید نایبش دست او را بگیرد و به عضو مسحِ او بکشد و اگر این هم ممکن نیست، باید از دست او رطوبت بگیرد و با آن رطوبت، سر و پای او را مسح کند و به احتیاط واجب در صورت امکان، تیمّم هم بکند.

مسئله 298. هر کدام از کارهای وضو را که میتواند به تنهایی انجام دهد، نباید در آن کمک بگیرد.
شرط دوازدهم: استعمال آب برای او مانعی نداشته باشد.

مسئله 299. کسی که میترسد اگر وضو بگیرد، مریض شود، یا چنانچه آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند، نباید وضو بگیرد و وظیفه او تیمّم است؛ ولی اگر نداند که آب برای او ضرر دارد و وضو بگیرد و پس از آن بفهمد که ضرر داشته، وضویش صحیح است، اگرچه به احتیاط مستحب با آن وضو نماز نگزارد و تیمم کند و چنانچه با آن وضو نماز گزارده، دوباره آن را اقامه کند.

مسئله 300. اگر رسانیدن آب به صورت و دست‌ها به مقدار کمی که وضو با آن صحیح است، ضرر ندارد و بیشتر از آن ضرر دارد، باید با همان مقدار وضو بگیرد.
شرط سیزدهم: در اعضای وضو مانعی از رسیدن آب نباشد.

مسئله 301. اگر میداند چیزی به عضوی از اعضای وضو چسبیده؛ ولی شک دارد که از رسیدن آب در شستن صورت و دست‌ها یا مسح سر و پاها جلوگیری میکند یا نه، باید آن را برطرف کند؛ یا آب را به زیر آن برساند.

مسئله 302. اگر زیر ناخَن چرک باشد، وضو اشکال ندارد؛ ولی بهتر است آن را تمیز کنند؛ اما اگر ناخَن را بگیرند، چنانچه آن چرک مانع از رسیدن آب به پوست باشد، باید برای وضو آن چرک را برطرف کنند؛ نیز اگر ناخن بلندتر از حدّ معمول باشد، باید چرک زیر مقداری را که بلندتر از حد معمول است، برطرف کند.

مسئله 303. اگر بر اثر سوختگی یا چیز دیگر، تاول‌هایی در اعضای وضو پیدا شود، شستن صورت و دست‌ها و مسح سر و پاها روی آن کافی است. چنانچه سوراخ شود، رسانیدن آب به زیر پوست لازم نیست، بلکه اگر پوست یک قسمت آن کنده شود، لازم نیست آب را به زیر قسمتی که کنده نشده برساند؛ ولی چنانچه پوستی که کنده شده گاهی به بدن میچسبد و زمانی برمیآید، باید آن را قطع کند؛ یا آب را به زیر آن برساند، به شرط اینکه ضرر نداشته باشد.

مسئله 304. اگر احتمال دهد که به اعضای وضو چیزی چسبیده است، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد - مثل آنکه پس از گِل‌کاری یا رنگ‌کاری شک کند که مقداری گِل یا رنگ به دست او چسبیده یا نه - باید بررسی کند؛ یا به قدری دست بمالد تا اطمینان پیدا کند که اگر مانعی بوده، برطرف شده یا آب به زیر آن رسیده است.

مسئله 305. در اعضای وضو هر مقدار چرک که باشد، اگر آن چرک مانع از رسیدن آب به آن عضوها نباشد، اشکال ندارد؛ همچنین چنانچه پس از گچکاری یا رنگ‌کاری و مانند آن، مقدار کمی از گچ یا رنگ - که مانع رسیدن آب به بدن نیست - بر دست بماند، اشکال ندارد؛ ولی اگر شک کند که مانع رسیدن آب در شستن یا مسح کردن است یا نه، باید آن را برطرف کند.

مسئله 306. اگر اعضای وضو چرب است و در چربی آن، جِرمی وجود ندارد که مانع رسیدن آب به عضوهای شستن یا مسح کردن باشد، اشکال ندارد و چنانچه چربی به گونه‌ای است که مانع رسیدن آب به اعضای وضو میشود، باید آن را برطرف کند.

مسئله 307. اگر پیش از وضو بداند که در برخی از اعضای وضو، مانعی از رسیدن آب هست و پس از وضو شک کند که هنگام وضو، آب را به عضو لازم رسانده یا نه، وضوی او صحیح است؛ ولی اگر بداند که هنگام وضو متوجه آن مانع نبوده، باید دوباره وضو بگیرد.

مسئله 308. اگر در برخی از اعضای وضو مانعی باشد که گاهی آب به خودی خود زیر آن میرسد و گاهی نمیرسد و انسان پس از وضو شک کند که آب زیر آن رسیده یا نه، چنانچه بداند هنگام وضو متوجه رسیدن آب به زیر آن نبوده، به احتیاط واجب دوباره وضو بگیرد.

مسئله 309. اگر پس از وضو چیزی را که مانعِ رسیدن آب است در اعضای وضو ببیند و نداند هنگام وضو بوده یا پس از آن پیدا شده، وضوی او صحیح است؛ ولی چنانچه بداند که در حال وضو متوجه آن مانع نبوده، به احتیاط واجب دوباره وضو بگیرد.

مسئله 310. اگر پس از وضو شک کند چیزی که مانع رسیدن آب است، در اعضای وضو بوده یا نه، در صورت احتمال توجّه داشتن، وضو صحیح است.

مسئله 311. اگر پس از وضو شک کند همۀ کارهای وضو را انجام داده یا نه، یا شروط در آن جمع بوده یا نه، وضو صحیح است؛ امّا اگر در حال وضو شک کند و از محلّ آن نگذشته باشد، باید به‌جا آورد، و اگر از محل آن گذشت، به احتیاط واجب آن را به‌جا آورد.

احکام وضو

مسئله 312. کسی که در کارهای وضو و شروط آن، مانند پاک بودن آب، غصبی نبودن آن، بودن مانع بر اعضای وضو و مانند آن وسوسه دارد، باید به شک خود اعتنا نکند و همانند افراد متعارف انجام دهد.

مسئله 313. اگر شک کند که وضوی او به سبب یکی از چیزهایی که وضو را از بین میبرد، باطل شده یا نه، بنا گذارد که وضوی او باقی است؛ ولی اگر پس از ادرار، استبراء نکرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتی از مجرای ادرار او بیرون آید که نداند ادرار است یا چیز دیگر، وضوی او باطل است.

مسئله 314. کسی که در گذشته وضو نداشته و هم اکنون شک دارد وضو گرفته یا نه، باید وضو بگیرد.

مسئله 315. کسی که میداند وضو گرفته و باطل‌کنندۀ وضو هم از او سر زده - مثلاً ادرار کرده است - اگر نداند کدام جلوتر بوده، چنانچه این شک پیش از نماز است، باید وضو بگیرد و اگر در بین نماز است، باید نماز را بشکند و وضو بگیرد و اگر پس از نماز است، در صورت توجه در حال شروع به نماز، نمازی را که گزارده صحیح است و باید برای نماز بعدیاش وضو بگیرد.

مسئله 316. اگر پس از وضو یا در میان آن یقین کند که برخی از اعضای وضو را نشسته یا مسح نکرده است، چنانچه رطوبت عضوهایی که پیش از آن است خشک شده باشد، باید دوباره وضو بگیرد و اگر خشک نشده، باید عضوی را که فراموش کرده و عضو پس از آن را بشوید یا مسح کند و اگر در بین وضو در شستن یا مسح کردن عضوی شک کند، باید به همین دستور عمل کند.

مسئله 317. اگر پس از نماز شک کند که وضو گرفته یا نه، نماز او صحیح است؛ ولی باید برای نماز بعدی وضو بگیرد.

مسئله 318. اگر در میان نماز شک کند که وضو گرفته یا نه، نماز او باطل است و باید وضو بگیرد و نماز بگزارد.

مسئله 319. اگر پس از نماز شک کند که پیش از نماز وضوی او باطل شده یا پس از آن، نمازی که گزارده، صحیح است.

مسئله 320. شخص مسلوس که ادرار او قطره قطره میریزد یا فرد مبطون که نمیتواند از بیرون آمدنِ مدفوع خودداری کند، چنانچه یقین دارد که از اول وقت نماز تا آخر آن، به مقدار وضو گرفتن و نماز گزاردن، مهلت پیدا میکند، باید در وقتی که مهلت پیدا میکند، نماز بگزارد و اگر مهلت او به مقدار کارهای واجب نماز است، باید در وقتی که مهلت دارد، فقط کارهای واجب نماز را به‌جا آورد و کارهای مستحب آن را - مانند اذان، اقامه و قنوت - ترک کند.

مسئله 320. اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پیدا نمیکند و در بین نماز ادرار یا مدفوع از او خارج میشود، اگر بخواهد پس از هر بار وضو بگیرد، سخت نیست، باید ظرف آبی کنار خود بگذارد و هر وقت ادرار یا مدفوع از او خارج شد، وضو بگیرد و بقیه نماز را بگزارد.

مسئله 321. کسی که پیدرپی، مدفوع از او خارج میشود، به‌گونه‌ای که وضو گرفتن پس از هر دفعه برای او سخت است، اگر بتواند مقداری از نماز را با وضو به‌جا آورد، باید برای هر نماز یک وضو بگیرد.

مسئله 322. کسی که پیدرپی، ادرار از او خارج میشود، اگر میان دو نماز قطره ادراری از او خارج نشود، میتواند با یک وضو هر دو نماز را بگزارد و قطره‌هایی که بین نماز خارج میشود، اشکال ندارد.

مسئله 323. کسی که پیدرپی، ادرار یا مدفوع از او خارج میشود، اگر نتواند هیچ مقدار از نماز را با وضو به‌جا آورد، میتواند چند نماز را با یک وضو اقامه کند، مگر با اختیار ادرار یا مدفوع کند؛ یا چیز دیگری که وضو را باطل میکند، پیش آید.

مسئله 324. اگر نمازگزار نوعی بیماری داشته باشد که نتواند از خارج شدن باد جلوگیری کند، باید به وظیفۀ کسانی که نمیتوانند از بیرون آمدن مدفوع خودداری کنند، عمل کند.

مسئله 325. کسی که پیدرپی، مدفوع از او خارج میشود، باید برای هر نمازی وضو بگیرد و فوراً مشغول نماز شود؛ ولی برای به‌جا آوردن سجده و تشهّد فراموش شده و نماز احتیاط که باید پس از نماز انجام داد، در صورتی که آن‌ها را پس از نماز فوراً به‌جا بیاورد، وضو گرفتن لازم نیست.

مسئله 326. کسی که پیدرپی، ادرار یا مدفوع از او خارج میشود، پس از وضو گرفتن جایز است که نوشتۀ قرآن را مسّ کند، اگرچه در غیر حال نماز باشد.

مسئله 327. کسی که ادرار او قطره قطره میریزد، باید برای نماز، با کیسه‌ پاکی که در آن، پنبه یا چیز دیگری است که از رسیدن ادرار به جاهای دیگر جلوگیری میکند، خود را حفظ کند و به احتیاط واجب پیش از هر نماز مخرج ادرار را که نجس شده بشوید؛ نیز کسی که نمیتواند از بیرون آمدن مدفوع خودداری کند، چنانچه ممکن باشد، باید به مقدار نماز، از رسیدن مدفوع به عضوهای دیگر جلوگیری کند و به احتیاط واجب، اگر مشقت ندارد، برای هر نماز مخرج مدفوع را بشوید.

مسئله 328. کسی که نمیتواند از بیرون آمدن ادرار و مدفوع خودداری کند، در صورتی که ممکن باشد و مشقت و زحمت و خوف ضرر نداشته باشد، باید به مقدار نماز از خارج شدن ادرار و مدفوع جلوگیری کند، اگرچه هزینه داشته باشد، بلکه اگر مرض او به آسانی معالجه شود، به احتیاط واجب خود را معالجه کند.

مسئله 329. کسی که نمیتواند از بیرون آمدن ادرار و مدفوع خودداری کند، پس از آنکه بیماری او برطرف شد، لازم نیست نمازهایی را که در وقت بیماری برابر وظیفه‌اش گزارده قضا کند؛ ولی اگر در بین وقت نماز بیماری او برطرف شود، باید نمازی را که در آن وقت گزارده، دوباره به‌جا آورد.

موارد لزوم وضو

مسئله 330. برای شش چیز وضو گرفتن واجب است: 1. برای نمازهای واجب غیر از نماز میّت. 2. برای سجده و تشهّد فراموش شده، اگر پیش از انجام دادن آن‌ها وضو باطل شده باشد. 3. برای طواف واجب خانۀ کعبه. 4. اگر نذر یا عهد کرده یا قسم خورده باشد که وضو بگیرد. 5. اگر نذر کرده باشد که جایی از بدن خود را به خطّ قرآن برساند. 6. برای شستن قرآنی که نجس شده یا بیرون آوردن آن از چاه یا مکان آلوده به نجاست در صورتی که وادار باشد دست یا جای دیگر بدن خود را به خطّ قرآن برساند؛ ولی چنانچه معطّل شدن به مقدار وضو، بیاحترامی به قرآن باشد، باید بدون اینکه وضو بگیرد، قرآن را از مکان یادشده بیرون آورد؛ یا اگر نجس شده آب بکشد و تا ممکن است، از دست گذاشتن به خطّ قرآن خودداری کند.

مسئله 331. مسّ کردن خطّ قرآن - یعنی رسانیدن جایی از بدن به خطّ قرآن - برای کسی که وضو ندارد، حرام است؛ ولی اگر قرآن را به زبان فارسی یا به زبان دیگر ترجمه کنند، مسّ آن بدون وضو اشکال ندارد، چنان‌که مسّ سیدیهای قرآن بدون وضو اشکال ندارد.

مسئله 332. جلوگیری بچه و دیوانه از مسّ خطّ قرآن واجب نیست؛ ولی اگر مسّ کردن آنان بیاحترامی به قرآن باشد، باید از آن جلوگیری شود.

مسئله 333. کسی که وضو ندارد، حرام است اسم خدای متعالی را به هر زبانی نوشته شده باشد مسّ کند؛ همچنین است بنا بر احتیاط واجب مسّ اسم مبارک پیغمبر صلیالله‌علیه‌وآله و امام علیه‌السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام در صورتی که هتک حرمت شمرده شود.

مسئله 334. اگر در غیر وقت نماز برای اینکه با طهارت باشد به قصد قربت وضو بگیرد یا غسل جنابت کند، صحیح است، چنان‌که نزد یک وقت نماز هم اگر به قصد مهیّا بودن برای نماز وضو بگیرد، اشکال ندارد.

مسئله 335. کسی که یقین دارد وقت داخل شده، اگر نیّت وضوی واجب کند و پس از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوی او صحیح است.

مسئله 336. مستحب است انسان برای نماز میّت، زیارت اهل قبور، رفتن به مسجد و حرم معصومان:وضو بگیرد؛ همچنین مستحب است برای همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن، مسّ حاشیۀ قرآن و برای خوابیدن، وضو بگیرد؛ نیز مستحب است کسی که وضو دارد، دوباره وضو بگیرد و اگر برای یکی از این کارها وضو بگیرد، هر کاری را که باید با وضو انجام داد، میتواند آن را به‌جا آورد؛ مثلاً میتواند با آن وضو نماز بگزارد.

موارد بطلان وضو

مسئله 337. هفت چیز وضو را باطل میکند: اول: ادرار. دوم: مدفوع. سوم: باد معده و روده که از مخرج مدفوع خارج شود. چهارم: خوابی که به سبب آن چشم نبیند و گوش نشنود؛ ولی اگر چشم نبیند و گوش بشنود، وضو باطل نمیشود. پنجم: چیزهایی که عقل را از بین میبرد؛ مانند دیوانگی و مستی و بیهوشی. ششم: استحاضۀ زنان، که بعداً بیان میشود. هفتم: کاری که برای آن باید غسل کرد؛ مانند جنابت. حکم حیض و نفاس و مسّ میّت و مسّ قطعۀ جدا شده از بدن انسان که دارای استخوان باشد، در مورد خود گفته میشود.

احکام وضوی جبیره

چیزی که با آن زخم و عضو شکسته یا پاره‌شده را میبندند و دارویی که روی زخم و مانند آن میگذارند، جبیره نامیده میشود.

مسئله 338. اگر در یکی از اعضای وضو زخم یا دُمل یا شکستگی یا پارگی باشد، چنانچه روی آن باز است و نجس نیست و آب برای آن ضرر ندارد، باید به صورت رایج وضو گرفت.

مسئله 339. اگر زخم یا دُمل یا شکستگی یا پارگی در صورت و دست‌هاست و روی آن باز است و آب ریختن روی آن ضرر دارد، چنانچه اطراف آن را با رعایت ترتیب - یعنی از بالا به پایین - بشوید، کافی است و اگر کشیدن دست تر بر آن ضرر ندارد، بهتر است که دست تر بر آن بکشد و سپس پارچۀ پاکی روی آن بگذارد و دست تر را روی پارچه هم بکشد و چنانچه این مقدار هم ضرر دارد یا زخم نجس است و نمیشود آب کشید، باید اطراف زخم را به گونه‌ای که در وضو ذکر شد، از بالا به پایین بشوید و بنا بر احتیاط مستحب پارچۀ پاکی روی زخم بگذارد و دست تر روی آن بکشد و اگر گذاشتن پارچه ممکن نیست، شستن اطراف زخم کافی است و در هر صورت تیمم لازم نیست، هرچند راجح است.

مسئله 340. اگر زخم یا دمل یا شکستگی یا پارگی در جلوی سر یا روی پاهاست و روی آن باز است، چنانچه تمام محل مسح زخم باشد که نتواند آن را مسح کند، باید پارچۀ پاکی روی آن بگذارد و روی پارچه را با تری آب وضو که در دست مانده مسح کند و بنا بر احتیاط مستحب تیمم کند و اگر گذاشتن پارچه ممکن نباشد، باید به جای وضو تیمم کند.

مسئله 341. اگر روی دمل یا زخم یا شکستگی یا پارگی بسته باشد، چنانچه بازکردن آن ممکن است و زحمت و مشقّت ندارد و آب هم برای آن ضرر ندارد، باید روی آن را باز کند و وضو بگیرد؛ چه زخم و مانند آن در جای شستن باشد؛ مانند صورت و دست‌ها؛ یا در جای مسح کشیدن باشد؛ نظیر جلوی سر و روی پاها.

مسئله 342. اگر زخم یا دمل یا شکستگی یا پارگی در صورت یا دست‌ها باشد و بتوان روی آن را باز کرد، چنانچه ریختن آب، روی آن ضرر دارد و کشیدن دست تر ضرر ندارد، واجب است دست تر روی آن بکشد.

مسئله 343. اگر نمیشود روی زخم را باز کرد، ولی زخم و چیزی که روی آن گذاشته شده پاک است و رسانیدن آب به زخم ممکن است و ضرر و زحمت و مشقت هم ندارد، باید آب را با رعایت ترتیب - یعنی از بالا به پایین - به روی زخم برساند و چنانچه زخم یا چیزی که روی آن گذاشته شده نجس باشد، اگر آب کشیدن آن و رسانیدن آب به روی زخم بدون ضرر و مشقت ممکن باشد، باید آن را آب بکشد و هنگام وضو آب را به زخم برساند و در صورتی که آب برای زخم ضرر دارد، یا رسانیدن آب به روی زخم ممکن نیست، یا زخم نجس است و نمیتوان آن را آب کشید، باید اطراف زخم را بشوید و اگر جبیره پاک است، روی آن را مسح کند و اگر جبیره نجس است، یا نمیتوان روی آن را دست تر کشید - مثلاً دارویی است که به دست میچسبد - پارچه پاکی را به گونه‌ای که جزء جبیره حساب شود، روی آن بگذارد و دست تر روی آن بکشد و اگر این هم ممکن نیست، احتیاط واجب جمع بین شستن اطراف و تیمّم است.

مسئله 344. اگر جبیره تمام صورت یا تمام یکی از دست‌ها را فراگرفته باشد، باز احکام جبیره جاری و وضوی جبیره‌ای کافی است و چنانچه بیشتر اعضای وضو را گرفته باشد، بنا بر احتیاط باید بین عمل جبیره و تیمم جمع کند، اگرچه کفایت تیمم در این صورت بعید نیست؛ ولی اگر تمام اعضای وضو را گرفته باشد، باید تیمّم کند.

مسئله 345. لازم نیست جبیره از جنس چیزهایی باشد که نماز در او جایز است، بلکه اگر از حریر یا از اجزاءِ حیوانی که خوردن گوشت آن جایز نیست بوده باشد، مسح بر آن نیز جایز است؛ لیکن در صورت امکان، باید آن را برای نماز بردارد.

مسئله 346. کسی که در کف دست و انگشت‌ها جبیره دارد و هنگام وضو دست تر روی آن کشیده است، میتواند سر و پا را با همان رطوبت مسح کند؛ یا از جاهای دیگر وضو رطوبت بگیرد.

مسئله 347. اگر جبیره تمام پهنای روی پا را گرفته، ولی مقداری از طرف انگشتان و مقداری از طرف بالای پا باز است، باید جاهایی که باز است روی پا را، و جایی که جبیره است روی جبیره را مسح کند.

مسئله 348. اگر در صورت یا دست‌ها چند جبیره باشد، باید میان آن‌ها را بشوید و اگر جبیره‌ها در سر یا روی پاها باشد، باید بین آن‌ها را مسح کند و در جاهایی که جبیره است، باید به دستور جبیره عمل کند.

مسئله 349. اگر جبیره بیشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممکن نیست، باید به دستور جبیره عمل کند و بنا بر احتیاط واجب تیمم هم انجام دهد و اگر برداشتن جبیره ممکن است، باید جبیره را بردارد، پس اگر زخم در صورت و دست‌هاست، اطراف آن را بشوید و چنانچه در سر یا روی پاهاست، اطراف آن را مسح کند و برای جای زخم به دستور جبیره عمل کند.

مسئله 350. اگر در اعضای وضو، زخم، جراحت و شکستگی یا پارگی نیست، ولی به علّت دیگری آب برای همه دست و صورت ضرر دارد، باید تیمم کند و به احتیاط مستحب وضوی جبیره‌ای هم بگیرد و چنانچه برای مقداری از دست و صورت ضرر دارد، بعید نیست شستن اطراف آن کافی باشد؛ ولی احتیاطاً تیمم ترک نشود.

مسئله 351. اگر قسمتی از اعضای وضو را رگ زده است و نمیتواند آن را آب بکشد، یا آب برای آن ضرر دارد، چنانچه روی آن بسته است، باید به دستور جبیره عمل کند و اگر بستن یا پارچه گذاشتن ممکن نیست، پس از شستن اطراف، تیمم کند.

مسئله 352. اگر در اعضای وضو یا غسل چیزی چسبیده است که برداشتن آن ممکن نیست، یا به قدری مشقّت دارد که نمیشود تحمل کرد، باید به دستور جبیره عمل کند و احتیاط مستحب تیمّم کردن است.

مسئله 353. غسل جبیره‌ای مانند وضوی جبیره‌ای است؛ ولی بنا بر احتیاط واجب باید آن را ترتیبی به‌جا آورند؛ نه ارتماسی.

مسئله 354. کسی که وظیفۀ او تیمم است، اگر در بعضی از اعضای تیمّم او زخم یا دمل یا شکستگی یا پارگی باشد، باید به دستور وضوی جبیره‌ای، تیمّم جبیره‌ای انجام دهد.

مسئله 355. کسی که باید با وضو یا غسل جبیره‌ای نماز بگزارد، اگر بداند تا آخر وقت عذرش برطرف نمیشود، میتواند در اوّل وقت نماز بگزارد؛ ولی چنانچه امید دارد تا پایان وقت عذر او برطرف شود، بنا بر احتیاط مستحب صبر کند و اگر عذر او برطرف نشد، در آخر وقت نماز را با وضو یا غسل جبیره‌ای به‌جا آورد.

مسئله 356. اگر انسان برای مرضی که در چشم اوست، موی چشم خود را بچسباند، به گونه‌ایکه آب به آن نرسد، باید وضو و غسل را جبیره‌ای انجام دهد و بنا بر احتیاط تیمّم هم بکند.

مسئله 357. کسی که بر اثر خصوصیت زخم یا بیماری، نمیداند وظیفه‌اش تیمّم است یا وضوی جبیره‌ای، بنا بر احتیاط واجب باید هر دو را به‌جا آورد.

مسئله 358. نمازهایی را که انسان با وضوی جبیره‌ای خوانده، صحیح است و پس از برطرف شدن عذر او، برای نمازهای بعدی هم لازم نیست که وضو بگیرد؛ ولی اگر برای آنکه نمیدانسته تکلیفش جبیره است یا تیمّم، هر دو را انجام داده باشد، باید برای نمازهای بعدی وضو بگیرد.

امور وابسته به غسل

غسل های واجب

غسل‌های واجب هفت تاست: غسل جنابت؛ غسل استحاضه؛ غسل حیض؛ غسل نفاس؛ غسل مسّ میّت؛ غسل میّت؛ غسلی که با نذر یا قسم یا عهد، تعهّد کرده است که در این فرض، اصل غسل، با نذر و مانند آن، واجب نمیشود، بلکه وفا به عقد نذر و سوگند و وفا به عهد واجب است.

یکم. غسل جنابت

احکام جنابت

مسئله 359. به سبب دو چیز انسان، زن باشد یا مرد، جنب میشود: آمیزش و بیرون آمدن منی؛ چه در خواب باشد یا بیداری؛ کم باشد یا بسیار؛ با شهوت باشد یا بیشهوت؛ با اختیار باشد یا بیاختیار، بنابراین خوش آمدن، سست شدن بدن، تا وقتی که منی خارج نشود، سبب جنابت نیست.

مسئله 360. اگر رطوبتی از انسان خارج شود و نداند منی است یا ادرار یا رطوبت دیگر، چنانچه با شهوت و جستن بیرون آمده و پس از آن، بدن سست شده، آن رطوبت حکم منی را دارد و اگر هیچ یک از این سه نشانه را نداشته باشد، حکم منی را ندارد؛ ولی در زن و مریض لازم نیست آن رطوبت با جستن بیرون آمده باشد، بلکه اگر با شهوت بیرون آمده باشد، در حکم منی است و لازم نیست بدن او سست شود.

مسئله 361. اگر از مردی که بیمار نیست، رطوبتی بیرون آید و یکی از سه نشانه‌ای را که در مسئلۀ پیش‌گفته شد، داشته باشد و نداند نشانه‌های دیگر را داشته یا نه، چنانچه پیش از بیرون آمدن رطوبت، وضو نداشته، باید وضو بگیرد.

مسئله 362. مستحب است انسان پس از بیرون آمدن منی ادرار کند، تا ذرّاتِ ماندۀ منی از مخرج خارج شود و اگر ادرار نکند و پس از غسل بدون فاصلۀ بسیار رطوبتی از او بیرون آید که نداند چیست، حکم منی را دارد.

مسئله 363. اگر انسان آمیزش کند و به اندازۀ ختنه‌گاه یا بیشتر داخل شود، در زن باشد یا در مرد، در قُبُل باشد یا در دُبُر، بالغ باشند یا نابالغ، اگرچه منی بیرون نیاید، هر دو جنب میشوند و باید غسل کنند.

مسئله 364. اگر شک کند که به مقدار ختنه‌گاه داخل شده یا نه، غسل بر او واجب نیست.

مسئله 365. اگر - نَعُوذُ بِالله - با حیوانی آمیزش کند و منی از او بیرون آید، غسل تنها کافی است و چنانچه منی بیرون نیاید، اگر پیش از وطی وضو داشته، باز هم غسل تنها کافی است و چنانچه وضو نداشته، به احتیاط واجب غسل کند و وضو هم بگیرد.

مسئله 366. اگر منی از جای خود حرکت کند و بیرون نیاید، یا انسان شک کند که منی از او بیرون آمده یا نه، غسل بر او واجب نیست.

مسئله 367. هرگاه زن پس از غسل جنابت، منی مرد از او خارج شود، غسل بر وی واجب نیست؛ همچنین است اگر شک کند که منی بیرون آمده، از خود اوست یا از مرد؛ امّا اگر علم یا اطمینان داشته باشد که منی خارج شده از خود اوست، یا مخلوط با منی مرد است، غسل بر او واجب است.

مسئله 368. کسی که نمیتواند غسل کند، ولی تیمّم برایش ممکن است، میتواند پس از داخل شدن وقت نماز، با همسر خود آمیزش کند.

مسئله 369. اگر در لباس خود منی ببیند و بداند که از خود اوست و برای آن غسل نکرده، باید غسل کند و نمازهایی را که یقین دارد پس از بیرون آمدن منی خوانده، قضا کند؛ ولی نمازهایی را که احتمال میدهد پس از بیرون آمدن منی خوانده، لازم نیست قضا کند.

کارهای حرام بر جنب

مسئله 370. پنج چیز بر جنب حرام است: 1. رسانیدن جایی از بدن به خطّ قرآن یا به اسم خدا، و به احتیاط واجب، اسامی مبارک پیامبران و امامان: و حضرت زهرا علیهاالسلام حکم اسم خدا را دارد. 2. رفتن در مسجد حرام و مسجد پیامبر صلیالله‌علیه‌وآله ، اگرچه از یک در داخل و از در دیگر خارج شود. 3. توقّف در مساجد دیگر؛ اگر از یک در داخل و از در دیگر خارج شود، یا برای برداشتن چیزی برود، مانعی ندارد و به احتیاط واجب در حرم امامان : هم توقف نکند. 4. گذاشتن چیزی در مسجد. 5. خواندن هر یک از آیاتی که سجدۀ واجب دارد و آن‌ها در چهار سوره‌اند: سورۀ سجده (آیۀ 15)؛ سورۀ فصّلت (آیۀ 38)؛ سورۀ نجم (آیۀ 62)؛ سورۀ علق (آیۀ 1شر یک ) و اگر یک کلمه از این چهار آیه را هم بخواند، حرام است.

کارهای مکروه بر جنب

مسئله 371. چند چیز بر جنب مکروه است: 1 و 2. خوردن و آشامیدن؛ ولی اگر وضو بگیرد یا دست‌ها را شسته و مضمضه و استنشاق کند، کراهت برداشته یا کم میشود. 3. خواندن بیشتر از هفت آیه از سوره‌هایی که سجدۀ واجب ندارد. 4. رسانیدن جایی از بدن به جلد، حاشیه و بین خط‌های قرآن. 5. همراه داشتن قرآن. 6. خوابیدن؛ ولی اگر وضو بگیرد یا به سبب نداشتنِ آب، بدل از غسل تیمّم کند، مکروه نیست. 7. رنگ کردن موها به حنا و مانند آن. 8. مالیدن روغن و انواع کِرِم‌ها به بدن. 9. آمیزش پس از آنکه در خواب منی از او بیرون آمده است.

چگونگی غسل

مسئله 372. غسل جنابت به خودی خود، یعنی برای تحصیل طهارت، مستحب است و برای خواندن نماز واجب و مانند آن، واجب میشود؛ ولی برای نماز میّت، سجدۀ شکر و سجده‌های واجب قرآن، غسل جنابت لازم نیست.

مسئله 373. لازم نیست هنگام غسل نیّت کند که غسل واجب یا مستحب انجام میدهم، بلکه اگر به قصد قربت، یعنی برای انجام دادن فرمان خدای عالم، غسل کند، کافی است.

مسئله 374. اگر یقین کند وقت نماز شده و نیّت غسل واجب کند و سپس معلوم شود که پیش از وقت غسل کرده، غسل او صحیح است.

مسئله 375. غسل واجب و مستحب را به دو صورت میتوان انجام داد: ترتیبی؛ ارتماسی.

مسئله 376. اصل غسل، عنوان قصدی است که مکلف باید آن را قصد کند؛ ولی صفت ترتیب یا ارتماس، عنوان قصدی نیست، بلکه با عمل مکلف و بدون قصد هم محقق میشود.

غسل ترتیبی

مسئله 377. در غسل ترتیبی باید به نیّت غسل، نخست سر و گردن و سپس طرف راست بعد طرف چپ بدن را بشوید. اگر عمداً یا از روی فراموشی یا به سبب ندانستن مسئله به این ترتیب عمل نکند، غسل او باطل است. در شستن هر کدام از دو طرف باید کف پا را حرکت دهد، تا آبْ کف پا را بگیرد.

مسئله 378. برای آنکه یقین کند هر سه قسمت (سر و گردن، طرف راست و طرف چپ) را کامل غسل داده، باید هر قسمتی را که میشوید، مقداری از قسمت‌های دیگر را هم با آن قسمت بشوید، بلکه به احتیاط مستحب تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن و تمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشوید.

مسئله 379. اگر پس از غسل بفهمد جایی از بدن را نشسته و نداند کجای بدن است، باید دوباره بدن را به قصد غسل بشوید.

مسئله 380. اگر پس از غسل بفهمد قسمتی از بدن را نشسته، چنانچه از سمت چپ باشد، شستن همان قسمت کافی است و اگر از سمت راست باشد، باید پس از شستن آن قسمت، دوباره سمت چپ را بشوید و چنانچه از سر و گردن باشد، باید پس از شستن آن قسمت، دوباره سمت راست و سپس طرف چپ را بشوید.

مسئله 381. اگر پیش از تمام شدن غسل، در شستن قسمتی از سمت چپ شک کند، شستن همان قسمت کافی است؛ ولی اگر پس از پرداختن به شستن سمت چپ در شستن طرف راست یا قسمتی از آن شک کند، یا پس از پرداختن به شستن سمت راست در شستن سر و گردن یا قسمتی از آن شک کند، اعتنا نکند.

غسل ارتماسی

مسئله 382. در غسل ارتماسی، اگر به نیّت غسلِ ارتماسی در آب فرو رود، تا تمام بدن حتی کف پاها را آب بگیرد، غسل او صحیح است و احتیاط آن است که یکدفعه زیر آب رود؛ خواه در مثل حوض و استخر باشد؛ یا زیر آبشاری که آب آن یکباره تمام بدن را فرا میگیرد؛ امّا غسل ارتماسی زیر دوش معمولی ممکن نیست.

مسئله 383. در غسل ارتماسی، اگر همۀ بدن زیر آب باشد و پس از نیّت غسل، تمام بدن، حتی کف پاها را آب بگیرد، غسل او صحیح است.

مسئله 384. اگر پس از غسل ارتماسی بفهمد به قسمتی از بدن آب نرسیده، چه بداند کدام قسمت است یا نداند، باید دوباره غسل کند.

مسئله 385. اگر برای غسل ترتیبی وقت ندارد و برای ارتماسی وقت دارد، باید غسل ارتماسی کند.

مسئله 386. کسی که روزۀ واجب گرفته یا برای حج یا عمره احرام بسته، نمیتواند غسل ارتماسی کند؛ ولی اگر از روی فراموشی غسل ارتماسی کند، صحیح است.

احکام غسل کردن

مسئله 387. در غسل ارتماسی باید تمام بدن پاک باشد، ولی در غسل ترتیبی پاک بودن همه بدن لازم نیست و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتی را پیش از غسل دادن آن قسمت آب بکشد، کافی است.

مسئله 388. عرق جنب از حرام نجس نیست و کسی که از حرام جنب شده، اگر با آب گرم هم غسل کند، اگرچه عرق میکند، غسل او صحیح است.

مسئله 389. اگر در غسل به اندازۀ سر مویی از بدن نشسته بماند، غسل باطل است؛ ولی شستن جاهایی از بدن که دیده نمیشود - مانند درون گوش و بینی - واجب نیست.

مسئله 390. جایی را که شک دارد از ظاهر بدن است یا از باطن آن، شستن آن لازم نیست؛ ولی احتیاط در شستن است.

مسئله 391. چیزی را که مانع رسیدن آب به بدن است، باید برطرف کند و اگر پیش از یقین به برطرف شدن مانع غسل کند، غسل او کفایت نمیکند.

مسئله 392. اگر هنگام غسل شک کند چیزی که مانع رسیدن آب باشد، در بدن او هست یا نه، چنانچه شک او منشأ عقلایی داشته باشد، باید بررسی کند تا مطمئن شود که مانعی نیست.

مسئله 393. در غسل باید موهای کوتاه جزء بدن را بشوید و به احتیاط شستن موهای بلند هم لازم است.

مسئله 394. تمام شرط‌هایی که برای صحیح بودن وضو ذکر شده - مانند پاک بودن آب و غصبی نبودن آن و... - در صحیح بودن غسل هم شرط است؛ ولی در غسل لازم نیست بدن را از بالا به پایین بشوید؛ نیز فاصله افتادن میان شستن اعضا در غسل ترتیبی اشکالی ندارد؛ یعنی اگر پس از شستن سر و گردن مقداری صبر کند و سپس طرف راست را و پس از مدّتی طرف چپ را بشوید، اشکال ندارد، مگر در مورد کسی که نمیتواند از بیرون آمدن ادرار و مدفوع خودداری کند که اگر به اندازه غسل کردن و نمازخواندن، ادرار و مدفوع از او بیرون نمیآید، چنانچه وقت تنگ باشد، باید پشت سرهم هر قسمت را پس از قسمت دیگر غسل دهد و فوراً نماز بگزارد؛ همچنین است حکم زن مستحاضه که بعداً یاد میشود.

مسئله 395. کسی که بخواهد با آبی که ملک دیگری است - مثل آب گرمابه، استخر و مانند آن - غسل کند و قصد دارد پول صاحب آب را نپردازد، یا بیآنکه بداند مالکش راضی است، بخواهد نسیه بگذارد، اگرچه پس از آن، صاحب آب را راضی کند، در صورت توجه، غسل او باطل است؛ همچنین است اگر بخواهد پول آب را پرداخت نکند.

مسئله 396. اگر مالک آب به نسیه ماندن پول مصرف آن راضی باشد، ولی کسی که غسل میکند قصدش این باشد که طلب او را نپردازد، یا از مال حرام بپردازد، غسل او صحیح است.

مسئله 397. اگر بخواهد پول حرام یا پولی که خمس آن را نداده، به مالک آب بپردازد، غسل او باطل است.

مسئله 398. اگر مخرج مدفوع را در مخزنی مانند آب استخر تطهیر کند و پیش از غسل شک کند که چون در مخزن تطهیر کرده، صاحب آن به غسل کردن او راضی است یا نه، غسل او باطل است، مگر اینکه پیش از غسل، صاحب مخزن را راضی کند.

مسئله 399. کسی که بیش از حد متعارف و رایج در گرمابه یا مجموعه استخر آب میریزد، غسل او اشکال دارد، مگر پیش از غسل از مالک آب اجازه بگیرد؛ یا بداند که وی با دریافت پول اضافی هم اکنون راضی است.

مسئله 400. اگر شک کند که غسل کرده یا نه، باید غسل کند؛ ولی چنانچه پس از غسل شک کند، که غسل او درست بوده یا نه، لازم نیست دوباره غسل کند.

مسئله 401. اگر میان غسل کاری از او سر زند که وضو را باطل میکند - مثلاً ادرار کند - بنا بر احتیاط لازم باید دوباره غسل کند.

مسئله 402. اگر به جهت تنگی وقت وظیفه‌اش تیمّم بوده، ولی به خیال اینکه به اندازۀ غسل و نماز وقت دارد، برای پاک شدن از جنابت - نه برای خصوص نماز و تقیید به آن - غسل کند، اگرچه پس از غسل بفهمد که به اندازۀ غسل وقت نداشته، غسل او صحیح است.

مسئله 403. کسی که جنب شده، اگر شک کند غسل کرده یا نه، نمازهایی را که خوانده، صحیح است؛ ولی برای نمازهای بعدی باید غسل کند.

مسئله 404. کسی که چند غسل بر او واجب است، میتواند به نیّت همۀ آن‌ها یک غسل به‌جا آورد، چنان‌که میتواند برای هر یک به صورت جداگانه غسل کند.

مسئله 405. کسی که جنب است، اگر بر جایی از بدن او آیۀ قرآن یا اسم خدای متعالی نوشته شده باشد، دست گذاشتن بر آن حرام است و اگر بخواهد غسل کند، باید آب را به گونه‌ای به بدن برساند که دست او به نوشته نرسد.

مسئله 406. کسی که غسل جنابت کرده، نباید برای نماز وضو بگیرد؛ ولی با غسل‌های دیگر نمیشود نماز خواند و باید وضو هم گرفت.

دوم، سوم و چهارم. غسل خون های سه گانه

1. استحاضه

خون استحاضه، خونی غیر از حیض، نفاس و زخم و دمل است که از زن خارج میشود و زن را هنگام دیدن خون استحاضه، مستحاضه ‌گویند و احکامی دارد که در مسائل آینده ذکر میشود.

مسئله 407. خون استحاضه در بیشتر موارد زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بیرون میآید و غلیظ هم نیست؛ ولی ممکن است گاهی سیاه یا سرخ و گرم و غلیظ باشد و با فشار و سوزش بیرون آید.

اقسام استحاضه

مسئله 408. استحاضه سه قسم دارد: قلیله؛ متوسطه؛ کثیره: 1. «استحاضۀ قلیله» آن است که خون، پنبه را آلوده کند و فرو نرود. 2. «استحاضۀ متوسطه» آن است که خون در پنبه نفوذ کند و از سمت دیگر نمایان شود؛ ولی بر پارچه‌ای که زن‌ها با خود برمیدارند، جاری نشود. 3. «استحاضۀ کثیره» آن است که خون از پنبه بر پارچه روان شود.

احکام استحاضه

مسئله 409. در استحاضۀ قلیله باید زن برای هر نماز یک وضو بگیرد و ظاهر عورت را اگر خون به آن رسیده، آب بکشد و به احتیاط واجب پنبه را عوض کند؛ یا آب بکشد.

مسئله 410. در استحاضه متوسطه، روزانه یک غسل کافی است و برای هر نماز دستور استحاضۀ قلیله را که در مسئلۀ پیش ذکر شد، انجام دهد.

مسئله 411. در استحاضۀ کثیره، افزون بر کارهای استحاضۀ متوسطه که در مسئلۀ پیش یاد شده، باید برای هر نماز پارچه را عوض کند؛ یا آب بکشد و یک غسل برای نماز صبح و یک غسل برای نماز ظهر و عصر و یکی برای نماز مغرب و عشاء به‌جا آورد و بین نماز ظهر و عصر، همچنین مغرب و عشاء فاصله نیندازد و اگر فاصله بیندازد، باید برای نماز عصر و عشاء دوباره غسل کند.

مسئله 412. اگر خون استحاضه، پیش از وقت نماز بیاید و قطع شود و زن برای آن خون، وضو و غسل را انجام داده باشد، در صورتی که هیچ فاصله‌ای نباشد، میتواند با همان وضو و غسل نماز بگزارد، هرچند احتیاط، انجام دادن وضو و غسل پس از دخول وقت است.

مسئله 413. مستحاضۀ متوسطه و کثیره که باید وضو بگیرد و غسل کند، هر کدام را نخست به‌جا آورد صحیح است؛ ولی بهتر آن است که اوّل وضو بگیرد.

مسئله 414. اگر استحاضۀ قلیلۀ زن، پس از نماز صبح، متوسطه شود، باید برای نماز ظهر و عصر غسل کند و اگر پس از نماز ظهر و عصر متوسطه شود، باید برای نماز مغرب و عشاء غسل کند.

مسئله 415. در تمام مواردی که غسل بر زن مستحاضه واجب میشود، اگر غسل کردنِ مکرّر برای او ضرر دارد، یا مایۀ مشقت بسیار است، میتواند به جای آن تیمّم کند.

مسئله 416. اگر استحاضۀ قلیله یا متوسطۀ زن پس از نماز صبح کثیره شود، باید برای نماز ظهر و عصر یک غسل و برای نماز مغرب و عشاء غسل دیگری به‌جا آورد و چنانچه پس از نماز ظهر و عصر کثیره شود، باید برای نماز مغرب و عشاء یک غسل کند.

مسئله 417. مستحاضۀ کثیره یا متوسطه، اگر پیش از داخل شدن وقت نماز، برای نماز غسل کند، غسل او باطل است، بلکه اگر نزد یک اذان صبح برای نماز شب غسل کند و نماز شب بگزارد، به احتیاط واجب پس از داخل شدن صبح، دوباره غسل و وضو را به‌جا آورد.

مسئله 418. زن مستحاضه، برای هر نماز واجب یا مستحب، باید وضو بگیرد؛ نیز اگر بخواهد نمازی را که خوانده احتیاطاً دوباره به‌جا آورد، یا بخواهد نمازی را که تنها اقامه کرده دوباره با جماعت به‌جا آورد، باید تمام کارهایی را که برای استحاضه ذکر شد، انجام دهد؛ ولی برای خواندن نماز احتیاط و سجدۀ فراموش‌شده و تشهد فراموش‌شده و سجدۀ سهو، اگر آن‌ها را پس از نماز فوراً به‌جا آورد، لازم نیست کارهای استحاضه را انجام دهد.

مسئله 419. زن مستحاضه پس از آنکه خونش قطع شد، فقط برای نماز اوّلی که میخواند، باید کارهای استحاضه را انجام دهد و برای نمازهای بعدی لازم نیست.

مسئله 420. اگر زن نداند استحاضۀ او چه قسم است، هنگامی که میخواهد نماز بگزارد، به احتیاط واجب مقداری پنبه داخل عورت نهد و کمی صبر کند و بیرون آورد و پس از آنکه فهمید استحاضۀ او کدام یک از آن سه قسم است، کارهایی را که برای آن قسم بیان شده انجام دهد؛ ولی اگر بداند تا وقتی که میخواهد نماز بگزارد استحاضۀ او تغییر نمیکند، پیش از داخل شدن وقت هم میتواند خود را وارسی نماید.

مسئله 421. زن مستحاضه اگر پیش از آنکه خود را وارسی کند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و به وظیفۀ خود عمل کرده - مثلاً استحاضه‌اش قلیله بوده و به وظیفۀ استحاضۀ قلیله عمل کرده - نماز او صحیح است و اگر قصد قربت نداشته یا عمل او مطابق وظیفه‌اش نبوده - مانند اینکه استحاضۀ او متوسطه بوده و به وظیفۀ قلیله رفتار کرده - نمازش باطل است.

مسئله 422. زن مستحاضه، اگر نتواند خود را وارسی کند، میتواند به آنچه مسلماً وظیفۀ اوست عمل کند؛ مثلاً اگر نمیداند استحاضۀ او قلیله است یا متوسطه، میتواند کارهای استحاضۀ قلیله را انجام دهد و چنانچه نمیداند متوسطه است یا کثیره، باید کارهای استحاضۀ متوسطه را انجام دهد و اگر بداند در گذشته کدام یک از آن سه قسم بوده، باید به وظیفۀ همان قسم رفتار کند.

مسئله 423. اگر خون استحاضه در باطن باشد و بیرون نیاید، وضو و غسل باطل نمیشود و چنانچه بیرون بیاید، هر چند کم باشد، وضو و غسل را به تفصیلی که گذشت، باطل میکند و باید به وظایف مستحاضه که ذکر شد، عمل کند.

مسئله 424. زن مستحاضه اگر پس از نماز خود را وارسی کند و خون نبیند، اگرچه بداند دوباره خون میآید، با وضویی که دارد میتواند نماز بگزارد.

مسئله 425. زن مستحاضه، اگر بداند از وقتی که مشغول وضو یا غسل شده، خونی از او بیرون نیامده و تا بعد از نماز هم خون در داخل عورت نیست و بیرون نمیآید، میتواند گزاردن نماز را تأخیر بیندازد.

مسئله 426. اگر مستحاضه بداند پیش از گذشتن وقت نماز، به کلّی پاک میشود، یا به اندازۀ خواندن نماز خون بند میآید، باید صبر کند و نماز را در وقتی که پاک است، طبق وظیفه به‌جا آورد؛ ولی اگر احتمال می¬دهد که خون قطع می¬شود، صبر کردن لازم نیست؛ بلکه نماز را طبق وظیفه انجام می¬دهد.

مسئله 427. اگر پس از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند که اگر نماز را تأخیر بیندازد، به مقداری که وضو و غسل و نماز را به‌جا آورد، به کلّی پاک میشود، باید نماز را تأخیر بیندازد و هنگامی که به کلّی پاک شد، دوباره وضو و غسل را به‌جا آورد و نماز بگزارد و اگر وقت نماز تنگ شد، لازم نیست وضو و غسل را دوباره به‌جا آورد، بلکه با وضو و غسلی که دارد میتواند نماز بگزارد.

مسئله 428. مستحاضۀ کثیره و متوسطه اگر به کلّی پاک شد، باید غسل کند و چنانچه بداند از وقتی که برای نمازِ پیشین، مشغول غسل شده، دیگر خون نیامده، لازم نیست دوباره غسل کند.

مسئله 429. زن مستحاضه اگر بین وظیفه‌ای که دارد از وضو یا غسل و نماز فاصله بیندازد، باید دوباره وضو بگیرد؛ یا غسل کند و بیفاصله مشغول نماز شود؛ ولی چنانچه خون در داخل فضای عورت نیاید، غسل لازم نیست.

مسئله 430. اگر خون استحاضۀ زن جاری باشد و قطع نشود، چنانچه برای او ضرر نداشته باشد، باید پیش از غسل و پس از آن با پنبه و مانند آن از بیرون آمدن خون جلوگیری کند و اگر همیشه جریان ندارد، فقط باید پس از وضو و غسل از بیرون آمدن خون جلوگیری کند و چنانچه کوتاهی کند و خون بیرون آید، باید احتیاط کرده و دوباره غسل کند و وضو هم بگیرد و اگر نماز هم گزارده، باید دوباره به‌جا آورد.

مسئله 431. اگر هنگام غسلْ خون قطع نشود، غسل صحیح است؛ ولی چنانچه در بین غسلْ استحاضۀ متوسطه او کثیره شود، واجب است که غسل را از سر بگیرد.

مسئله 432. به احتیاط واجب، مستحاضه در تمام روزی که روزه است، به اندازۀ ‌توان، از بیرون آمدن خون جلوگیری کند.

مسئله 433. روزۀ مستحاضه‌ای که غسل بر او واجب است، در صورتی صحیح است که غسل‌هایی که برای نمازهای روزش واجب است، انجام دهد؛ نیز به احتیاط واجب، غسل نماز مغرب و عشای شبی که میخواهد فردای آن را روزه بگیرد، به‌جا آورد؛ ولی اگر برای نماز مغرب و عشاء غسل نکند و برای خواندن نماز شب پیش از اذان صبح غسل کند و در روز هم غسل‌هایی را که برای نمازهای روزش واجب است، به‌جا آورد، روزۀ او صحیح است.

مسئله 434. اگر پس از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نکند، روزۀ او صحیح است.

مسئله 435. اگر استحاضۀ قلیلۀ زن پیش از نماز، متوسطه یا کثیره شود، باید کارهای متوسطه یا کثیره را که ذکر شد، انجام دهد و چنانچه استحاضۀ متوسطه او کثیره شود، باید کارهای استحاضۀ کثیره را انجام دهد و چنانچه برای استحاضۀ متوسطه غسل کرده باشد، فایده ندارد و باید دوباره برای کثیره غسل کند.

مسئله 436. اگر در بین نماز، استحاضۀ متوسطۀ زن کثیره شود، باید نماز را بشکند و برای استحاضۀ کثیره غسل کند و وضو بگیرد و کارهای دیگر آن را انجام دهد و همان نماز را به‌جا آورد و چنانچه برای هیچ کدام از غسل و وضو وقت ندارد، باید دو تیمّم کند؛ یکی بدل از غسل و دیگری بدل از وضو؛ و اگر برای یکی از آن‌ها وقت ندارد، باید به جای آن تیمّم کند و دیگری را به‌جا آورد؛ ولی اگر برای تیمّم هم وقت ندارد، نمیتواند نماز را بشکند و باید نماز را تمام کند و به احتیاط واجب قضا کند؛ همچنین است اگر در میان نماز، استحاضۀ قلیلۀ او متوسطه یا کثیره شود.

مسئله 437. اگر در بین نماز، خونْ بند بیاید و مستحاضه نداند که در باطن هم قطع شده یا نه، چنانچه پس از نماز بفهمد قطع شده بوده، باید وضو، غسل و نماز را دوباره به‌جا آورد.

مسئله 438. اگر استحاضۀ کثیرۀ زن متوسطه شود، باید برای نماز اول، عمل کثیره و برای نمازهای بعدی عمل متوسطه را به‌جا آورد. برای مثال، چنانچه پیش از نماز ظهر استحاضۀ کثیره متوسطه شود، باید برای نماز ظهر غسل کند و برای نماز عصر و مغرب و عشاء فقط وضو بگیرد و اگر برای نماز ظهر غسل نکند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، باید برای نماز عصر غسل کند و چنانچه برای نماز عصر هم غسل نکند، باید برای نماز مغرب غسل کند و اگر برای آن هم غسل نکند و فقط به مقدار نماز عشاء وقت داشته باشد، باید برای عشاء غسل کند.

مسئله 439. اگر پیش از هر نماز خون مستحاضۀ کثیره قطع شود و دوباره بیاید، برای هر نماز باید یک غسل انجام دهد، ولی اگر پس از غسل و پیش از نماز قطع شود، چنانچه وقت تنگ باشد که نتواند غسل کند و نماز را در وقت به‌جا آورد، با همان غسل میتواند نماز را به‌جا آورد؛ همچنین است حکم وضو.

مسئله 440. اگر استحاضۀ کثیره قلیله شود، باید برای نماز اول، کارهای کثیره و برای نمازهای بعدی کارهای قلیله را انجام دهد و چنانچه استحاضۀ متوسطه قلیله شود، باید برای نماز اول، کارهای متوسطه و برای نمازهای بعدی کارهای قلیله را به‌جا آورد.

مسئله 441. اگر مستحاضه یکی از کارهایی را که بر او واجب است، حتی عوض کردن پنبه، ترک کند، نمازش باطل است.

مسئله 442. مستحاضۀ قلیله اگر بخواهد غیر از نماز کاری انجام دهد که شرط آن وضو داشتن است - مانند رساندن بدن به خطّ قرآن - باید وضو بگیرد و وضویی که برای نماز گرفته، به احتیاط واجب کافی نیست.

مسئله 443. رفتن در مسجد حرام و مسجد النبی و توقف در مساجد دیگر و خواندن آیه‌ای که سجدۀ واجب دارد، برای زن مستحاضه اشکال ندارد؛ ولی نزدیکی شوهر با او به احتیاط واجب در صورتی حلال میشود که غسل کند، اگرچه کارهای دیگری را که برای نماز واجب است - مثل وضو و عوض کردن پنبه و دستمال - انجام نداده باشد.

مسئله 444. اگر زن در استحاضۀ کثیره یا متوسطه بخواهد پیش از وقت نماز، جایی از بدن خود را به خط قرآن برساند، باید غسل کند و وضو هم بگیرد.

مسئله 445. نماز آیات بر مستحاضه واجب است و باید برای نماز آیات هم کارهایی را که برای نماز یومیّه یاد شد، انجام دهد.

مسئله 446. هر گاه در وقت نماز یومیّه، نماز آیات بر مستحاضه واجب شود، اگرچه بخواهد هر دو را پشت سرهم به‌جا آورد، باید برای نماز آیات هم تمام کارهایی را که برای نماز یومیّه او واجب است، انجام دهد و به احتیاط واجب هر دو را با یک غسل و وضو به‌جا نیاورد.

مسئله 447. اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بگزارد، باید برای هر نماز کارهایی را که برای نماز ادا بر او واجب است، انجام دهد.

مسئله 448. اگر زن بداند خونی که از او خارج میشود، خون زخم نیست و شرعاً حکم حیض و نفاس را ندارد، به احتیاط واجب به دستور استحاضه عمل کند، بلکه اگر شک داشته باشد که خون استحاضه است یا خون‌های دیگر، چنانچه نشانۀ آن‌ها را نداشته باشد، به احتیاط واجب باید کارهای استحاضه را انجام دهد.

2. حیض

حیض، خونی است که در غالب، در هر ماه چند روزی از رحم زن خارج میشود و به زن در این حالت، «حائض» میگویند و احکامی دارد که در مسائل آینده ذکر میشود.

مسئله 449. خون حیض در بیشتر وقت‌ها، غلیظ و گرم، و رنگ آن، سرخِ مایل به سیاهی یا سرخ است و با فشار و کمی سوزش بیرون میآید.

مسئله 450. زنان سیّده (یعنی قرشیّه)، پس از تمام شدن شصت سال قمری یائسه میشوند؛ یعنی خون حیض نمیبینند و زنانی که سیّده (قرشیّه) نیستند، پس از تمام شدن پنجاه سال قمری یائسه میشوند.

مسئله 451. خونی که دختر، پیش از تمام شدن نُه سال قمری و زن، پس از یائسه شدن میبیند، حیض نیست.

مسئله 452. زن باردار و زنی که بچه شیر میدهد، ممکن است حیض ببیند.

مسئله 453. دختری که نمیداند نُه سالش تمام شده یا نه، اگر خونی ببیند که نشانه‌های حیض را ندارد، حیض نیست و اگر نشانه‌های حیض را داشته باشد و به حیض بودنش اطمینان یابد، حیض است و معلوم میشود نُه سال او تمام شده است.

مسئله 454. زنی که شک دارد یائسه شده یا نه، اگر خونی ببیند و نداند حیض است، باید بنا بگذارد که یائسه نشده است.

مسئله 455. مدت حیض کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نمیشود و اگر مختصری هم از سه روز کمتر باشد، حیض نیست.

مسئله 456. باید سه روز نخست حیض، پیاپی باشد، پس برای مثال، اگر دو روز خون ببیند و یک روز پاک شود و دوباره یک روز خون ببیند، حیض نیست.

مسئله 457. لازم نیست در تمام سه روز خون بیرون بیاید، بلکه اگر بعد از بیرون آمدن مقداری از خون بقیّه در عورت باشد، کافی است و چنانچه در بین سه روز به مدّت کمی پاک شود و این زمان به قدری کم باشد که بگویند در تمام سه روز در عورت خون بوده، باز هم حیض است.

مسئله 458. لازم نیست شب اول و شب چهارم را خون ببیند؛ ولی باید در شب دوم و سوم خون قطع نشود، برای مثال، اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بیاید، یا در بین روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود و در شب دوم و سوم هم قطع نشود، حیض است.

مسئله 459. اگر سه روز پشت سرهم خون ببیند و پاک شود، چنانچه دوباره خون ببیند و معلوم باشد که ادامه همان خون‌هایی است که خارج شده‌اند، در این صورت، روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، اگر روی هم از ده روز بیشتر نشود، روزهایی هم که در وسط پاک بوده، حیض است.

مسئله 460. اگر خونی ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد و نداند خون دُمل است یا خون حیض، چنانچه نداند دُمل در سمت چپ است یا راست، درصورتیکه ممکن باشد، مقداری پنبه و مانند آن داخل کند و بیرون آورد، پس اگر خون از سمت چپ بیرون آید، خون حیض است و چنانچه از سمت راست بیرون آید، خون دمل است و اگر ممکن نباشد که بررسی کند، درصورتیکه میداند خون سابق حیض بوده، حیض قرار دهد و اگر دُمل بوده، خون دُمل قرار دهد و چنانچه نمیداند خون حیض بوده یا دمل، باید همۀ چیزهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند و همه عبادت‌هایی را که زن غیر حائض انجام میدهد، به‌جا آورد.

مسئله 461. اگر خونی ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد و نداند خون حیض است یا زخم، اگر پیش‌تر حیض بوده، حیض، و اگر پاک بوده، پاک قرار دهد و چنانچه نمیداند پاک بوده یا حیض، همه چیزهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند و همۀ عبادت‌هایی که زن غیر حائض انجام میدهد، به‌جا آورد.

مسئله 462. اگر خونی ببیند و شک کند که خون حیض است یا نفاس، چنانچه شروط حیض را داشته باشد، باید حیض قرار دهد.

مسئله 463. اگر خونی ببیند که نداند خون حیض است یا بکارت، باید خود را بررسی کند؛ یعنی مقداری پنبه داخل عورت کند و کمی صبر کند و سپس بیرون آورد، پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بکارت است و اگر به همۀ آن رسیده، حیض است.

مسئله 464. اگر کمتر از سه روز خون ببیند و پاک شود و بعد سه روز خون ببیند، خون دوم حیض است و خون نخست، اگرچه در روزهای عادتش باشد، حیض نیست.

مسئله 465. زنی که مبتلا به خونریزی است، اگر به طبیب حاذق - که فرق بین خون حیض و غیر حیض را دقیق میداند - مراجعه کند و او تشخیص دهد خون حیض یا خون زخم و مانند آن است، چنانچه به گفته طبیب اطمینان حاصل کند، میتواند بر طبق احکام آن عمل کند.

احکام حائض

مسئله 466. چند چیز بر حائض حرام است: 1. عبادت‌هایی که مانند نماز باید با وضو یا غسل یا تیمّم به‌جا آورده شود، ولی به‌جا آوردن عبادت‌هایی که وضو و غسل و تیمّم برای آن‌ها لازم نیست - مانند نماز میّت - مانعی ندارد. 2. تمام چیزهایی که بر جنب حرام است و در احکام جنابت ذکر شد. 3. آمیزش، که هم برای مرد حرام است؛ هم برای زن، اگرچه به مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید، بلکه به احتیاط واجب مقدار کمتر از ختنه‌گاه را هم داخل نکند و آمیزش در دبر زن حائض، کراهت شدید دارد.

مسئله 467. آمیزش در روزهایی هم که حیض زن قطعی نیست، ولی شرعاً باید برای خود حیض قرار دهد، حرام است، پس زنی که بیشتر از ده روز خون میبیند و باید به دستوری که بعداً ذکر میشود، روزهای عادت خویشان خود را حیض قرار دهد، شوهرش نمیتواند در آن روزها با او آمیزش کند.

مسئله 468. غیر از آمیزش، بهره‌گیریهای جنسی دیگر از زن حائض - مانند بوسیدن و ملاعبه کردن - مانعی ندارد.

مسئله 469. اگر شمارۀ روزهای حیض زن به سه قسمت تقسیم شود و مرد در قسمت نخست آن، با قُبُل همسرش آمیزش کند، به احتیاط واجب باید هیجده نخود طلا کفّاره به فقیر بپردازد و در قسمت دوم، نُه نخود و در قسمت سوم، چهار نخود و نیم بپردازد؛ برای مثال، زنی که شش روز خون حیض میبیند، اگر شوهرش در شب یا روز یکم و دوم با او آمیزش کند، باید هیجده نخود طلا بپردازد و در شب یا روز سوم و چهارم، نُه نخود بدهد و در شب یا روز پنجم و ششم باید چهار نخود و نیم بپردازد.

مسئله 470. آمیزش در دبر زن حائض کفاره ندارد.

مسئله 471. لازم نیست طلای کفّاره را از طلای سکه‌دار بپردازد؛ ولی اگر بخواهد قیمت آن را بپردازد، باید قیمت سکه‌دار بپردازد.

مسئله 472. اگر قیمت طلا در وقتی که آمیزش کرده با وقتی که میخواهد به فقیر بپردازد، فرق کرده باشد، باید قیمت وقتی را که میخواهد به فقیر بدهد، حساب کند.

مسئله 473. اگر کسی هم در قسمت یکم، هم در قسمت دوم، هم در قسمت سوم حیض، با همسرش آمیزش کند، باید هر سه کفّاره را بپردازد که روی هم سی و یک نخود و نیم میشود.

مسئله 474. اگر انسان پس از آنکه در حال حیض آمیزش کرده و کفّارۀ آن را پرداخته، دوباره آمیزش کند، باز هم باید بنا بر احتیاط لازم کفّاره بپردازد.

مسئله 475. اگر با زن حائض چند بار آمیزش کند و در بین آن‌ها کفّاره نپردازد، به احتیاط مستحب برای هر آمیزش یک کفّاره بپردازد.

مسئله 476. اگر مرد در حال آمیزش بفهمد زن حائض شده، باید فوراً از او جدا شود و چنانچه جدا نشود، به احتیاط واجب باید کفّاره بپردازد.

مسئله 477. اگر مرد با زن حائض زنا کند یا با زن حائض نامحرمی به گمان اینکه همسر اوست آمیزش کند، به احتیاط واجب کفاره بپردازد.

مسئله 478. کسی که نمیتواند کفّاره بپردازد، بهتر است که صدقه‌ای به فقیر بپردازد و اگر نمیتواند، به احتیاط واجب استغفار کند و هر وقت توانست کفاره بپردازد.

مسئله 479. آمیزش با همسر در حال حیض، اگر از روی نادانی یا فراموشی باشد، کفاره ندارد؛ همچنین اگر به اعتقاد اینکه زن حائض است، با او آمیزش کند و سپس معلوم شود که حائض نبوده، کفاره ندارد.

مسئله 480. طلاق دادن زن در حال حیض، به گونه‌ای که در کتاب طلاق ذکر میشود، باطل است.

مسئله 481. اگر زن بگوید حائضم یا از حیض پاک شده‌ام، در صورتی که دلیلی بر خلاف گفته او نباشد، ادعای وی پذیرفتنی است.

مسئله 482. اگر زن هنگام اشتغال به نماز حائض شود، نماز او باطل است.

مسئله 483. اگر زن در بین نماز شک کند که حائض شده یا نه، نماز او صحیح است؛ ولی چنانچه پس از نماز بفهمد که در میان نماز حائض شده، نمازی که خوانده، باطل است.

مسئله 484. پس از آنکه زن از حیض پاک شد، واجب است برای نماز و روزه و عبادت‌های دیگری که باید با وضو یا غسل یا تیمم به‌جا آورده شود، غسل کند و دستور آن، مانند غسل جنابت است؛ ولی برای نماز باید پیش از غسل یا پس از آن وضو هم بگیرد و چنانچه پیش از غسل وضو بگیرد، بهتر است.

مسئله 485. پس از آنکه زن از حیض پاک شد، اگرچه غسل نکرده باشد، طلاق او صحیح است و همسرش هم میتواند با او آمیزش کند؛ ولی به احتیاط مستحب پیش از غسل، با او آمیزش نکند؛ اما کارهای دیگری که هنگام حیض بر او حرام بوده - مانند توقف در مسجد و مسّ خط قرآن - تا غسل نکند، بر او حلال نمیشود.

مسئله 486. اگر آب به اندازه‌ای باشد که فقط برای غسل یا وضو کفایت کند، به احتیاط واجب باید غسل کند و به جای وضو تیمم کند و اگر تنها برای وضو کفایت کند، باید وضو بگیرد و به جای غسل تیمم کند و چنانچه برای هیچ یک از آن‌ها آب ندارد، باید دو تیمم کند؛ یکی بدل از غسل و دیگری به جای وضو.

مسئله 487. نمازهای یومیه‌ای که زن در حال حیض نگزارده، قضا ندارد؛ ولی روزه‌های واجب را که نگرفته، باید قضا کند.

مسئله 488. هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند یا مطمئن باشد که اگر نماز را تأخیر بیندازد حائض میشود، باید فوراً نماز بگزارد.

مسئله 489. اگر نماز را تأخیر بیندازد و از اوّل وقت به اندازۀ انجام دادن واجبات یک نماز بگذرد و حائض شود، قضای آن نماز بر او واجب است و در چگونگی نماز - مانند تند خواندن و کند خواندن و چیزهای دیگر - باید ملاحظۀ حال خود را بکند؛ برای مثال، زنی که مسافر نیست، اگر در اوّل ظهر نماز نخواند، قضای آن در صورتی واجب میشود که به مقدار خواندن چهار رکعت نماز با انجام دادن وضو یا تیمم از اول ظهر بگذرد و حائض شود و برای کسی که مسافر است، گذشتن وقت به مقدار خواندن دو رکعت کافی است؛ نیز باید ملاحظۀ تهیۀ مقدماتی را که در اختیار ندارد بنماید، پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدّمات و خواندن یک نماز بگذرد و حائض شود، قضای آن نماز واجب است؛ وگرنه واجب نیست.

مسئله 490. اگر در آخر وقت نماز از خون پاک شود و به اندازۀ غسل و وضو و مقدمات دیگر نماز - مانند تهیه کردن لباس یا آب کشیدن آن - و خواندن یک رکعت نماز یا بیشتر از آن وقت داشته باشد، باید نماز را بگزارد و اگر نگزارد، باید قضای آن را به جا آورد.

مسئله 491. حائض که در آخر وقت پاک شده و به اندازۀ غسل و وضو وقت ندارد، ولی میتواند با تیمم نماز را در وقت به‌جا آورد، آن نماز بر او واجب نیست؛ اما اگر غیر از تنگی وقت تکلیفش تیمم است - مانند آنکه آب برایش ضرر دارد - باید تیمم کند و آن نماز را به جا آورد.

مسئله 492. اگر حائض پس از پاک شدن شک کند که برای نماز وقت دارد یا نه، باید نمازش را انجام دهد.

مسئله 493. اگر به خیال اینکه به اندازۀ تهیۀ مقدمات نماز و گزاردن یک رکعت وقت ندارد نماز نگزارد و سپس بفهمد وقت داشته، باید قضای آن نماز را به‌جا آورد.

مسئله 494. مستحب است حائض در وقت نماز، خود را از خون پاک کند و پنبه و پارچه را عوض کند و وضو بگیرد و اگر نمیتواند وضو بگیرد، تیمم کند و در جای نماز رو به قبله بنشیند و به ذکر و دعا و صلوات مشغول شود.

مسئله 495. چند چیز برای حائض مکروه است؛ مانند خواندن قرآن - غیر از آیات سجده‌دار که قرائت آن‌ها حرام است - و همراه داشتن آن، رساندن جایی از بدن به حاشیه و میان خط‌های قرآن و رنگ کردن موها به حنا و مانند آن.

اقسام حائض

مسئله 496. حائض‌ها شش دسته‌اند: 1. صاحب عادت وقتیه و عددیه: زنی است که دو ماه پشت سرهم «در وقت معیّن» خون حیض ببیند و شمارۀ روزهای حیض وی هم در هر دو ماه یک اندازه باشد؛ مثل آنکه دو ماه پشت سرهم از یکم تا هفتم ماه خون ببیند. 2. صاحب عادت وقتیه فقط: زنی است که دو ماه پشت سرهم «در وقت معیّن» خون حیض ببیند؛ ولی شمارۀ روزهای حیض او در هر دو ماه یک اندازه نباشد؛ مانند اینکه دو ماه پشت سرهم از روز یکم ماه خون ببیند؛ ولی ماه یکم روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود. 3. صاحب عادت عددیه فقط: زنی است که شمارۀ روزهای حیض وی در دو ماه پشت سرهم به یک اندازه باشد؛ ولی وقت دیدن آن دو خون یکی نباشد؛ مثلاً ماه یکم از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببیند. 4. مضطربه: زنی است که چند ماه خون دیده؛ ولی از جهت وقت یا عدد عادت معیّنی پیدا نکرده؛ یا عادتش به هم خورده و عادت تازه‌ای پیدا نکرده است. 5. مبتدئه: زنی است که بار یکم خون دیدن او است. 6. ناسیه: زنی است که عادت وقتی یا عددی خود را فراموش کرده است.
هرکدام از این‌ها احکامی دارد که در مسائل آینده ذکر میشود.

یک. صاحب عادت وقتیه و عددیه

مسئله 497. خانم‌هایی که عادت وقتیه و عددیه دارند، سه گروه‌اند:
گروه یکم. خانمی که دو ماه پشت سرهم «در وقت معین و عدد معیّن»، خون حیض ببیند و در وقت معین و عدد معیّن هم پاک شود؛ مثلاً دو ماه پشت سرهم از روز یکم ماه خون ببیند و روز هفتم پاک شود که عادت حیض این زن از یکم ماه تا هفتم آن است.
گروه دوم. خانمی که از خون پاک نمیشود؛ ولی دو ماه پشت سرهم چند روز معیّن - مثل یکم ماه تا هشتم - خونی که میبیند نشانه‌های حیض را دارد و خون‌های پس از آن، نشانه‌های استحاضه را دارد که عادت او از یکم ماه تا هشتم است.
گروه سوم. خانمی که دو ماه پشت سرهم در وقت معیّن خون حیض ببیند و پس از آنکه سه روز یا بیشتر خون دید، یک روز یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و تمام روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر نشود و در هر دو ماه همۀ روزهایی که خون دیده و در وسط پاک بوده، روی هم یک اندازه باشد که عادت او به اندازۀ تمام روزهایی است که خون دیده و در وسط پاک بوده است و لازم نیست روزهایی که در وسط پاک بوده، در هر دو ماه به یک اندازه باشد؛ به فرض، اگر در ماه نخست از روز یکم ماه تا سوم خون ببیند و سه روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند و در ماه دوم، پس از آنکه سه روز خون دید، سه روز یا کمتر یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و روی هم از نُه روز بیشتر نشود، همه حیض است و عادت این زن نُه روز است.

مسئله 498. خانمی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر در وقت عادت یا دو سه روز جلوتر یا دو سه روز عقب‌تر خون ببیند، به‌گونه‌ایکه بگویند حیض را جلو یا عقب انداخته، اگرچه آن خون، نشانه‌های حیض را نداشته باشد، باید به احکامی که برای زن حائض بیان شده عمل کند و چنانچه بعد بفهمد که حیض نبوده - مانند آنکه پیش از سه روز پاک شود - باید عبادت‌هایی را که به‌جا نیاورده، قضا کند.

مسئله 499. خانمی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر چند روز پیش از عادت و همۀ روزهای عادت و چند روز پس از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و چنانچه از ده روز بیشتر شود، فقط خونی را که در روزهای عادت خود دیده، حیض است، اگرچه نشانه‌های حیض را نداشته باشد و خونی که پیش از آن و پس از آن دیده استحاضه است، اگرچه نشانه‌های حیض را داشته باشد و باید عبادت‌هایی را که در روزهای پیش از عادت و پس از عادت به‌جا نیاورده، قضا کند.
اگر همۀ روزهای عادت را با چند روز پیش از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و اگر از ده روز بیشتر شود، فقط روزهای عادت او حیض است و خونی که جلوتر از آن دیده، استحاضه است و چنانچه در آن روزها عبادت نکرده، باید قضا کند و چنانچه همۀ روزهای عادت را با چند روز پس از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است، اگرچه نشانه‌های حیض را نداشته باشد و اگر بیشتر شود، فقط روزهای عادت او حیض است و باقی استحاضه است، اگرچه نشانه‌های حیض را داشته باشد.

مسئله 500. خانمی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز پیش از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و چنانچه از ده روز بیشتر شود، روزهایی که در ایام عادت خون دیده با چند روز پیش از آن، که روی هم به مقدار عادت او شود، حیض و روزهای نخست را استحاضه قرار میدهد.
اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز پس از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و چنانچه بیشتر شود، باید روزهایی که در ایام عادت خون دیده با چند روز پس از آن، که روی هم به مقدار عادت او شود، حیض و باقی را استحاضه قرار دهد.

مسئله 501. خانمی که عادت دارد، اگر پس از آنکه سه روز یا بیشتر خون دید پاک شود و دوباره خون ببیند و فاصلۀ بین دو خون کمتر از ده روز باشد و همۀ روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر باشد - مثل آنکه پنج روز خون ببیند و پنج روز پاک شود و دوباره پنج روز خون ببیند - چند صورت دارد:
1. تمام خونی که بار نخست دیده، یا مقداری از آن، در روزهای عادت باشد و خون دوم که پس از پاک شدن میبیند، در روزهای عادت نباشد، که باید همۀ خون یکم را حیض و خون دوم را استحاضه قرار دهد.
2. خون نخست در روزهای عادت نباشد و تمام خون دوم یا مقداری از آن، در روزهای عادت باشد که باید همۀ خون دوم را حیض و خون یکم را استحاضه قرار دهد.
3. مقداری از خون یکم و دوم در روزهای عادت باشد و خون یکم که در روزهای عادت بوده از سه روز کمتر نباشد و با پاکی وسط و مقداری از خون دوم که آن هم در روزهای عادت بوده، از ده روز بیشتر نباشد، که در این صورت، همۀ آن‌ها حیض است و مقداری از خون یکم که پیش از روزهای عادت بوده و مقداری از خون دوم که پس از روزهای عادت بوده، استحاضه است؛ مثلاً اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، درصورتیکه یک ماه از یکم تا ششم خون ببیند و دو روز پاک شود و سپس تا پانزدهم خون ببیند، از سوم تا دهم حیض است و از یکم تا سوم، همچنین از دهم تا پانزدهم، استحاضه است.
4. مقداری از خون یکم و دوم در روزهای عادت باشد؛ ولی خون یکم که در روزهای عادت بوده، از سه روز کمتر باشد، که باید در تمام دو خون و پاکی وسط، کارهایی را که بر حائض حرام است و قبلاً ذکر شد، ترک کند و کارهای استحاضه را به‌جا آورد؛ یعنی به دستوری که برای زن مستحاضه بیان شده، عبادت‌های خود را انجام دهد.

مسئله 502. خانمی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر در وقت عادت خون نبیند و در غیر آن وقت به شمارۀ روزهای حیضش خون ببیند، باید همان را حیض قرار دهد؛ چه پیش از وقت عادت دیده باشد؛ چه پس از آن.

مسئله 503. خانمی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببیند، ولی شمارۀ روزهای آن کمتر یا بیشتر از روزهای عادت او باشد و پس از پاک شدن، دوباره به شمارۀ روزهای عادتی که داشته خون ببیند، باید در هر دو خونْ کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند و کارهای استحاضه را به‌جا آورد.

دو. صاحب عادت وقتیه

مسئله 504. خانم‌هایی که فقط عادت وقتیه دارند، سه دسته‌اند:
1. خانمی که دو ماه پشت سرهم «در وقت معیّن» خون حیض ببیند و پس از چند روز پاک شود؛ ولی شمارۀ روزهای آن در هر دو ماه یک اندازه نباشد؛ مثل اینکه دو ماه پشت سرهم روز یکم ماه خون ببیند و در ماه یکم روز هفتم و در ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود؛ این خانم باید روز یکم ماه را روز نخست عادت حیض خود قرار دهد.
2. خانمی که از خون پاک نمیشود؛ ولی دو ماه پشت سرهم در وقت معیّن خون او نشانه‌های حیض را دارد و دیگر خون‌های وی نشانۀ استحاضه را دارد و شمارۀ روزهایی که خونش نشانۀ حیض را دارد، در هر دو ماه یک اندازه نیست؛ مانند اینکه در ماه نخست، از یکم تا هفتم ماه و در ماه دوم از یکم تا هشتم ماه، خون او نشانه‌های حیض و باقی نشانۀ استحاضه را داشته باشد؛ این خانم هم باید روز یکم ماه را، روز نخست عادت حیض خود قرار دهد.
3. خانمی که دو ماه پشت سرهم در وقت معیّن، سه روز یا بیشتر خون حیض ببیند و سپس پاک شود و دوباره خون ببیند و تمام روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر نشود، ولی ماه دوم کمتر یا بیشتر از ماه یکم باشد؛ مثلاً در ماه نخست هشت روز و در ماه دوم، نه روز باشد؛ این زن هم باید روز یکم ماه را روز نخست عادت حیض خود قرار دهد.

مسئله 505. خانمی که عادت وقتیه دارد، اگر در وقت عادت خود یا دو سه روز پیش از عادت یا دو سه روز پس از عادت خون ببیند، به‌گونه‌ایکه بگویند حیض را جلو یا عقب انداخته، اگرچه آن خون نشانه‌های حیض را نداشته باشد، باید به احکامی که برای زنان حائض ذکر شد، رفتار کند و چنانچه بعد بفهمد که حیض نبوده - مثل آنکه پیش از سه روز پاک شود - باید عبادت‌هایی را که به‌جا نیاورده، قضا کند.

مسئله 506. خانمی که عادت وقتیه دارد، اگر کمتر از ده روز خون ببیند، همه‌اش حیض است و چنانچه بیشتر از ده روز خون ببیند و نتواند حیض را از راه نشانه‌های آن تشخیص دهد، باید شمارۀ عادت خویشان خود را حیض قرار دهد؛ چه پدری باشند؛ چه مادری؛ زنده باشند یا مرده؛ ولی در صورتی میتواند عادت آنان را حیض خود قرار دهد که شمارۀ روزهای حیض همۀ آنان یک اندازه باشد و اگر شمارۀ روزهای حیض آنان یک اندازه نباشد - برای مثال، عادت برخی پنج روز و عادت برخی دیگر هفت روز باشد - نمیتواند عادت آنان را عادت حیض خود قرار دهد، مگر عادت کسانی که با دیگران فرق دارد، به قدری کم باشد که در برابر آنان به حساب نیایند؛ در این صورت، باید عادت بیشتر آنان را عادت حیض خود قرار دهد.

مسئله 507. خانمی که عادت وقتیه دارد و شمارۀ عادت خویشان خود را حیض قرار میدهد، باید روزی را که در هر ماه، اولِ عادت او بوده، اولِ حیض قرار دهد؛ برای مثال، خانمی هر ماه، روز یکم آن خون میدیده و گاهی روز هفتم و گاهی روز هشتم پاک میشده، چنانچه یک ماه، دوازده روز خون ببیند و عادت خویشانش هفت روز باشد، باید هفت روز نخست ماه را حیض و باقی را استحاضه قرار دهد.

مسئله 508. خانمی که عادت وقتیه دارد و باید شمارۀ عادت خویشان خود را عادت حیض خود قرار دهد، چنانچه خویش نداشته باشد، یا شمارۀ عادت آنان مثل هم نباشد، باید در هر ماه، از روزی که خون میبیند تا هفت روز را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.

سه. صاحب عادت عددیه

مسئله 509. خانم‌هایی که فقط عادت عددیه دارند، سه دسته‌اند:
اول: زنی که شماره روزهای حیض او در دو ماه پشت سرهم یک اندازه باشد؛ ولی وقت خون دیدن او یکی نباشد؛ در این صورت، روزیهایی که خون دیده، عادت او میشود؛ برای مثال، اگر ماه نخست از روز یکم تا پنجم و ماه دوم از یازدهم تا پانزدهم خون ببیند، عادت او پنج روز میشود.
دوم: خانمی که از خون پاک نمیشود؛ ولی دو ماه پشت سر هم چند روز از خونی که میبیند، نشانۀ حیض و بقیه نشانۀ استحاضه را دارد و شمارۀ روزهایی که خون نشانۀ حیض دارد، در هر دو ماه یک اندازه است؛ اما وقت آن یکی نیست؛ در این صورت، روزهایی که خون او نشانۀ حیض را دارد، عادت او میشود؛ برای مثال، اگر یک ماه از یکم تا پنجم ماه، و ماه بعد از یازدهم تا پانزدهم، خون او نشانۀ حیض و بقیه نشانۀ استحاضه را داشته باشد، شمارۀ روزهای عادت وی پنج روز میشود.
سوم: خانمی که دو ماه پشت سر هم سه روز یا بیشتر خون ببیند و یک روز یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و وقت دیدن خون، در ماه نخست با ماه دوم فرق داشته باشد، اگر تمام روزهایی که خون دیده و روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر نشود و شمارۀ روزهای آن هم به یک اندازه باشد، تمام روزهایی که خون دیده با روزهای وسط که پاک بوده، عادت حیض او میشود و لازم نیست روزهایی که در وسط پاک بوده، در هر دو ماه به یک اندازه باشد؛ برای مثال، اگر ماه نخست، از روز یکم تا سوم ماه خون ببیند و دو روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند و ماه دوم، از یازدهم تا سیزدهم خون ببیند و دو روز یا بیشتر یا کمتر پاک شود و دوباره خون ببیند و روی هم از هشت روز بیشتر نشود، عادت او هشت روز میشود.

مسئله 510. خانمی که عادت عددیه دارد، اگر بیشتر از شمارۀ عادت خود خون ببیند و کمتر از ده روز باشد، همه‌اش حیض است و چنانچه از ده روز بیشتر شود، اگر نشانۀ همۀ خون‌هایی که دیده یکنواخت باشد، باید از موقع دیدن خون به شمارۀ روزهای عادتش حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و چنانچه همۀ خون‌هایی که دیده یکنواخت نباشد، بلکه چند روز از آن، نشانۀ حیض و چند روز دیگر نشانۀ استحاضه را داشته باشد، اگر روزهایی که خون، نشانۀ حیض را دارد، با شمارۀ روزهای عادت او یک اندازه است، باید همان روزها را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
چنانچه روزهایی که خون نشانۀ حیض دارد، از روزهای عادت او بیشتر است، فقط به اندازۀ روزهای عادت او حیض و بقیه استحاضه است و اگر روزهایی که خون نشانۀ حیض دارد از روزهای عادت او کمتر است، باید آن روزها را با چند روز دیگر که روی هم به اندازۀ روزهای عادتش شود، حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.

چهار. مُضْطَرِبه

مسئله 511. مضطربه - یعنی خانمی که چند ماه خون دیده؛ ولی عادت معیّنی پیدا نکرده - اگر کمتر از ده روز خون ببیند، همه‌اش حیض است و چنانچه بیشتر از ده روز خون ببیند و نشانۀ همۀ خون‌هایی که دیده یکنواخت باشد، چنانچه عادت خویشان او مثلاً هفت روز است، باید هفت روز را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و اگر کمتر است - مثلاً پنج روز است - باید همان را حیض قرار دهد و به احتیاط واجب، در تفاوت بین شمارۀ عادت آنان و هفت روز، که دو روز است، کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند و کارهای استحاضه را به‌جا آورد و اگر عادت خویشانش بیشتر از هفت روز، مثلاً نُه روز است، باید هفت روز را حیض قرار دهد و به احتیاط واجب در تفاوت بین هفت روز و عادت آنان، که دو روز است، کارهای استحاضه را به‌جا آورد و کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند.

مسئله 512. اگر مضطربه بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانۀ حیض و چند روز دیگر نشانۀ استحاضه دارد، چنانچه خونی که نشانۀ حیض دارد، کمتر از سه روز یا بیشتر از ده روز نباشد، همۀ آن حیض است و اگر خونی که نشانۀ حیض را دارد، کمتر از سه روز باشد، باید همان را حیض قرار دهد و تا هفت روز بقیه به دستوری که در مسئله قبل ذکر شد، رفتار کند؛ همچنین است اگر پیش از گذشتن ده روز از خونی که نشانۀ حیض دارد، دوباره خونی ببیند که آن هم نشانۀ حیض را داشته باشد؛ مانند آنکه پنج روز خون سیاه و نُه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند، که باید خون نخست را حیض قرار دهد و بقیه آن را تا هفت روز به دستوری که در مسئله پیشین یاد شد، رفتار کند.

پنج. مُبْتَدِئه

مسئله 513. مبتدئه - یعنی خانمی که بار نخست خون دیدن اوست - اگر بیشتر از ده روز خون ببیند و همه خون‌هایی که دیده یکنواخت باشد، باید عادت خویشان خود را به گونه‌ای که در وقتیه ذکر شد، حیض، و بقیه را استحاضه قرار دهد.

مسئله 514. مبتدئه، اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانۀ حیض و چند روز دیگر نشانۀ استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونی که نشانۀ حیض دارد، کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، همه آن حیض است؛ ولی اگر پیش از گذشتن ده روز از خونی که نشانۀ حیض دارد، دوباره خونی ببیند که آن هم نشانۀ خون حیض داشته باشد - مثل آنکه پنج روز خون سیاه و نُه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند - باید از اوّلِ خونِ نخست، که نشانۀ حیض دارد، حیض قرار دهد و در عدد، به عادت خویشاوندان خود رجوع کند و بقیه را استحاضه قرار دهد.

مسئله 515. مبتدئه، اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانۀ حیض و چند روز دیگر آن نشانۀ استحاضه داشته باشد، چنانچه خونی که نشانۀ حیض دارد، از سه روز کمتر یا از ده روز بیشتر باشد، باید از زمانی که خون نشانۀ حیض دارد، حیض قرار دهد و در عدد، به خویشاوندان خود رجوع کند و بقیه را استحاضه قرار دهد.

شش. ناسِیه

مسئله 516. ناسیه - یعنی خانمی که عادت خود را فراموش کرده است - اگر کمتر از ده روز خون ببیند، همه‌اش حیض است و چنانچه بیشتر از ده روز خون ببیند، باید روزهایی که خون او نشانۀ حیض را دارد، تا ده روز را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و اگر نتواند حیض را از راه نشانه‌های آن تشخیص دهد، به احتیاط واجب باید هفت روز نخست را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.

احکام متفرقه حیض

مسئله 517. مبتدئه، مضطربه، ناسیه و صاحب عادت عددیّه، اگر خونی ببینند که با نشانه‌های حیض باشد، یا یقین کنند که سه روز طول میکشد، باید عبادت را ترک کنند و چنانچه بعد بفهمند حیض نبوده، باید عبادت‌هایی را که به‌جا نیاورده‌اند، قضا کنند؛ ولی اگر یقین نکنند که تا سه روز طول میکشد و نشانه‌های حیض را هم نداشته باشد، به احتیاط واجب باید تا سه روز کارهای استحاضه را به‌جا آورند و کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کنند و چنانچه پیش از سه روز پاک نشدند، باید آن را حیض قرار دهند.

مسئله 518. خانمی که در حیض عادت دارد، چه عادت او نسبت به وقت حیض باشد یا نسبت به عدد حیض باشد، یا نسبت به هر دو باشد، اگر دو ماه پشت سرهم بر خلاف عادت خود خونی ببیند که وقت آن، یا شمارۀ روزهای آن، یا هر دو یکی باشد، عادتش برمیگردد به آنچه در این دو ماه دیده است؛ برای مثال، اگر از روز یکم تا هفتم ماه خون میدیده و پاک میشده، چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم خون ببیند و پاک شود، عادت او از دهم تا هفدهم میشود.

مسئله 519. مقصود از یک ماه، از آغاز خون دیدن است تا سی روز؛ نه از روز یکم ماه تا پایان ماه.

مسئله 520. خانمی که معمولاً ماهی یک بار خون میبیند، اگر در یک ماه دو بار خون ببیند و آن خون نشانه‌های حیض را داشته باشد، چنانچه روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز کمتر نباشد، باید هر دو را حیض قرار دهد.

مسئله 521. اگر سه روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانۀ حیض را دارد و سپس ده روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانۀ استحاضه را دارد و دوباره سه روز خونی به نشانه‌های حیض ببیند، باید خونِ اوّل و خونِ آخر را که نشانه‌های حیض داشته، حیض قرار دهد.

مسئله 522. اگر حائض پیش از ده روز پاک شود و بداند که در باطن او خون نیست، باید برای عبادت‌های خود غسل کند، اگرچه گمان داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون میبیند؛ ولی چنانچه یقین داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون میبیند، نباید غسل کند و نمیتواند نماز بگزارد و باید به احکام حائض رفتار کند.

مسئله 523. اگر حائض پیش از ده روز پاک شود و احتمال دهد که در باطن وی خون هست، باید پنبه‌ای داخل عورت نهد و کمی صبر کند و بیرون آورد، پس اگر پاک بود، غسل کند و عبادت‌های خود را به‌جا آورد و اگر پاک نبود، اگرچه به آب زرد رنگی هم آلوده باشد، چنانچه در حیض عادت ندارد یا عادت او ده روز است، باید صبر کند که اگر پیش از ده روز پاک شد، غسل کند و اگر پایان ده روز پاک شد، یا خون او از ده روز گذشت، سرِ ده روز غسل کند و چنانچه عادتش کمتر از ده روز است، در صورتی که بداند پیش از تمام شدن ده روز یا سَرِ ده روز پاک میشود، نباید غسل کند و اگر احتمال دهد خون او از ده روز میگذرد، به احتیاط واجب تا یک روز عبادت را ترک کند و پس از آن میتواند تا ده روز عبادت را رها کند؛ ولی بهتر است تا ده روز کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند و کارهای مستحاضه را انجام دهد، پس اگر پیش از تمام شدن ده روز یا سَرِ ده روز از خون پاک شد، تمامش حیض است و چنانچه ده روز گذشت، باید عادت خود را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و عبادت‌هایی را که پس از روزهای عادت به‌جا نیاورده، قضا کند.

مسئله 524. اگر چند روز را حیض قرار دهد و عبادت نکند و سپس بفهمد حیض نبوده است، باید نماز و روزه‌ای را که در آن روزها به‌جا نیاورده، قضا کند و چنانچه چند روز را به گمان اینکه حیض نیست عبادت کند و آن‌گاه بفهمد حیض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته، باید قضا کند.

3. نفاس

مسئله 525. از لحظه‌ای که نخستین جزء کودک از رحم مادر بیرون میآید، هر خونی که زن زائو میبیند، اگر پیش از ده روز یا سَرِ ده روز قطع شود، خون نفاس است و زن را در حال نفاس، «نَفْساء» میگویند.

مسئله 526. خونی که زن پیش از بیرون آمدن اوّلین جزء بچّه میبیند، نفاس نیست.

مسئله 527. لازم نیست که خلقت کودک تمام باشد، بلکه اگر خون بسته‌ای هم از رحم زن خارج شود و خود او بداند، یا چهار «ماما» بگویند که اگر در رحم میماند انسان میشد، خونی که تا ده روز ببیند، خون نفاس است.

مسئله 528. ممکن است خون نفاس، بیش از یک لحظه نیاید؛ ولی بیشتر از ده روز نمیشود.

مسئله 529. هرگاه شک کند که چیزی از درون او سقط شده یا نه، یا چیزی که سقط شده اگر میماند انسان میشد یا نه، لازم نیست وارسی کند و خونی که از او خارج میشود، شرعاً خون نفاس نیست.

مسئله 530. توقّف در مسجد و رساندن جایی از بدن به خط قرآن و کارهای دیگری که بر حائض حرام است، بر نَفساء (زن زائو) هم حرام است و آنچه بر حائض واجب، مستحب و مکروه است، بر نَفساء هم واجب، مستحب و مکروه است.

مسئله 531. طلاق دادن خانمی که در حال نفاس است، باطل و آمیزش با او حرام است و اگر شوهرش با وی آمیزش کند، به احتیاط واجب به شیوه‌ای که در احکام حیض ذکر شد، کفاره بپردازد.

مسئله 532. هرگاه زن از خون نفاس پاک شد، باید غسل کند و عبادت‌های خود را به‌جا آورد و اگر دوباره خون ببیند، چنانچه روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، روی هم ده روز یا کمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است و اگر روزهایی که پاک بوده، روزه گرفته باشد، باید قضا کند.

مسئله 533. اگر زن از خون نفاس پاک شود و احتمال دهد که در باطن او خون هست، باید پنبه‌ای داخل عورت گذارد و کمی صبر کند که اگر پاک است، برای عبادت‌های خود غسل کند.

مسئله 534. اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حیض عادت معیّن دارد، به اندازۀ روزهای عادت او نفاس و بقیه استحاضه است و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقیه استحاضه است و به احتیاط مستحب، کسی که عادت دارد از روز پس از عادت و کسی که عادت ندارد، بعد از روز دهم تا روز هیجدهم زایمان، کارهای استحاضه را به‌جا آورد و کارهایی را که بر نفساء حرام است، ترک کند.

مسئله 535. خانمی که عادت حیض او کمتر از ده روز است، اگر بیش از روزهای عادتش خون نفاس ببیند، باید به اندازۀ روزهای عادت خود نفاس قرار دهد و پس از آن تا روز دهم میتواند عبادت را ترک کند؛ یا کارهای مستحاضه را انجام دهد؛ ولی ترک عبادت، یک روز یا دو روز بهتر است، پس اگر از ده روز بگذرد، روزهای عادتش نفاس و بقیه استحاضه است و اگر عبادت را ترک کرده، باید قضا کند.

مسئله 536. خانمی که در حیض عادت دارد، اگر پس از زاییدن تا یک ماه یا بیشتر پیدرپی خون ببیند، به اندازۀ روزهای عادت او نفاس است و ده روز از خونی که پس از نفاس میبیند، اگرچه در روزهای عادت ماهانه‌اش باشد، استحاضه است؛ برای مثال، خانمی که عادت حیض او از بیستم تا بیست و هفتم هر ماه است، اگر روز دهم ماه زایید و تا یک ماه یا بیشتر پیدرپی خون دید، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز، حتّی خونی که در روزهای عادت خود - که از بیستم تا بیست و هفتم است - میبیند، استحاضه است و پس از گذشتن ده روز، اگر خونی را که میبیند در روزهای عادتش باشد، حیض است؛ چه نشانه‌های حیض را داشته باشد یا نداشته باشد و اگر در روزهای عادتش نباشد، اگرچه نشانه‌های حیض را داشته باشد، باید آن را استحاضه قرار دهد.

مسئله 537. خانمی که در حیض عادت ندارد، اگر پس از زایمان تا یک ماه یا بیشتر خون ببیند، ده روز نخست آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است و خونی که پس از آن میبیند، اگر نشانۀ حیض را داشته باشد، حیض؛ وگرنه آن هم استحاضه است.

پنجم. غسل مسّ میّت

مسئله 538. اگر کسی بدن انسان مرده‌ای را مسّ کند که سرد شده و غسلش نداده‌اند - یعنی جایی از بدن خود را به آن برساند - باید غسل مسّ میّت کند؛ چه در خواب مسّ کند یا بیداری؛ با اختیار مسّ کند یا بیاختیار، حتی اگر استخوان او به استخوان میّت برسد، باید غسل کند؛ ولی اگر حیوان مرده‌ای را مسّ کند، غسل بر او واجب نیست.

مسئله 539. مسّ مرده‌ای که تمام بدن او سرد نشده، سبب وجوب غسل نیست، اگرچه جایی را که سرد شده، مسّ کند.

مسئله 540. اگر موی خود را به بدن میّت برساند یا بدن خود را به موی میّت یا موی خود را به موی میّت برساند، غسل واجب نیست.

مسئله 541. برای مسّ کودک مرده، حتی سقط‌شده‌ای که چهار ماه او تمام شده، غسل مسّ میّت واجب است، بلکه بهتر است برای مسّ کودک سقط‌شده‌ای که کمتر از چهار ماه دارد، غسل کرد، بنابراین اگر جنین چهار ماهه‌ای مرده به دنیا بیاید، مادر او باید غسل مسّ میّت کند، بلکه اگر از چهار ماه کمتر هم داشته باشد، بهتر است مادر او غسل کند.

مسئله 542. کودکی که پس از مردن مادر به دنیا میآید، وقتی بالغ شد، واجب است غسل مسّ میّت انجام دهد.

مسئله 543. اگر انسان میّتی را مسّ کند که سه غسل او تمام شده، غسل بر او واجب نمیشود؛ ولی اگر پیش از آنکه غسل سوم تمام شود، جایی از بدن او را مسّ کند، اگرچه غسل سوم آن قسمت تمام شده باشد، باید غسل مسّ میّت به جا آورد.

مسئله 544. اگر دیوانه یا نوجوان نابالغی میّت را مسّ کند، پس از آنکه آن دیوانه عاقل یا بچه بالغ شد، باید غسل مسّ میّت انجام دهد.

مسئله 545. اگر از بدن انسان زنده قسمتی جدا شود که استخوان دارد و پیش از آنکه قسمت جداشده را غسل دهند، انسان آن را مسّ کند، باید غسل مسّ میّت انجام دهد؛ ولی اگر قسمت جداشده استخوان نداشته باشد، برای مسّ آن غسل واجب نیست. چنانچه از بدن مرده‌ای که غسلش نداده‌اند، چیزی جدا شود که در حال اتّصال، مسّ آن سبب وجوب غسل میشود، پس از جدا شدن نیز با مسّ آن غسل واجب میشود.

مسئله 546. برای مسّ استخوان و دندانی که از مرده جدا شده باشد و آن را غسل نداده‌اند، باید غسل کرد؛ ولی برای مسّ استخوان و دندانی که از زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نیست.

مسئله 547. غسل مسّ میّت را باید مانند غسل جنابت انجام دهند؛ ولی کسی که غسل مسّ میّت کرده، اگر بخواهد نماز بگزارد، باید وضو هم بگیرد.

مسئله 548. اگر چند میّت را مسّ کند یا یک میّت را چند بار مسّ کند، یک غسل کافی است.

مسئله 549. برای کسی که پس از مسّ میّت غسل نکرده است، توقف در مسجد و آمیزش با همسر و خواندن سوره‌هایی که سجدۀ واجب دارد، مانعی ندارد؛ ولی برای نماز و مانند آن باید غسل کند و وضو بگیرد.

ششم. غسل میّت

پیش از بیان غسل میّت و احکام آن، به ذکر بخشی از احکام مرتبط به میّت میپردازیم.

احکام محتضر

مسئله 550. مسلمانی که در حال جان دادن است و به او «مُحتَضَر» گویند، چه مرد باشد یا زن، بزرگ باشد یا کوچک، باید به پشت بخوابانند، به‌گونه‌ایکه کف پاهایش به طرف قبله باشد و اگر خواباندن او کاملاً به این صورت ممکن نیست، بنا بر احتیاط واجب تا اندازه‌ای که ممکن است باید به این دستور عمل کنند و چنانچه خواباندن او هیچ‌گونه شدنی نباشد، به قصد احتیاط او را رو به قبله بنشانند و اگر آن هم ممکن نشود، بنا بر احتیاط او را به پهلوی راست یا به پهلوی چپ، رو به قبله بخوابانند.

مسئله 551. به احتیاط واجب تا وقتی مُحتَضَر را از محل احتضار حرکت نداده‌اند، رو به قبله باشد و پس از حرکت دادن، این احتیاط واجب نیست.

مسئله 552. رو به قبله گرداندن محتضر بر هر مسلمان واجب است و اجازه گرفتن از ولیّ او لازم نیست.

مسئله 553. مستحب است شهادتین و اقرار به امامت دوازده امام: و دیگر عقاید حقّ را، به کسی که در حال جان دادن است، به گونه‌ای تلقین کنند که بفهمد؛ نیز مستحب است چیزهایی را که ذکر شد، تا وقت مرگ تکرار کنند.

مسئله 554. مستحب است این دعاها را به گونه‌ای به محتضر تلقین کنند که بفهمد: «اللهُمَّ اغْفِرْ لِی الْکَثیرَ مِنْ مَعاصِیکَ وَ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ مِنْ طاعَتِکَ»، «یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثِیرِ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسیرَ و اعْفُ عَنِّی الْکَثیرَ إنَّکَ أنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ» و «اللهُمَّ ارْحَمْنی فَإنَّکَ رَحیمٌ».

مسئله 555. مستحب است کسی را که سخت جان میدهد، اگر ناراحت نمیشود، به جایی که نماز میخوانده، ببرند.

مسئله 556. مستحب است برای راحت شدن محتضر بر بالین او سوره‌های «یس، صافّات و احزاب» و «آیة الکرسی» و آیۀ پنجاه و چهارم از سورۀ «اعراف» و سه آیۀ پایان سورۀ «بقره» بلکه هر چه از قرآن ممکن است، بخوانند.

مسئله 557. تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چیز سنگین روی شکم او و بودن جُنُب و حائض نزد او، همچنین بسیار حرف زدن و گریه کردن و تنها گذاشتن خانم‌ها نزد او مکروه است.

احکام پس از مرگ

مسئله 558. پس از مرگ، مستحب است دهان، چشم‌ها و چانۀ میّت را ببندند و دست و پای او را دراز کنند و پارچه‌ای روی او بیندازند و اگر شب مرده است، در جایی که مرده، چراغ روشن کنند و برای تشییع جنازۀ او مؤمنان را خبر، و در دفن او عجله کنند؛ ولی اگر به مردن او یقین ندارند، باید صبر کنند تا معلوم شود؛ نیز چنانچه میّت باردار باشد و بچه در شکم او زنده باشد، باید به قدری دفن را عقب بیندازند، که پهلوی چپ او را بشکافند و طفل را بیرون آورند و پهلو را بدوزند.

احکام غسل، کفن، نماز و دفن میّت

مسئله 559. غسل، کفن، نماز و دفن مسلمان بر هر مکلّفی واجب است و اگر بعضی انجام دهند، از دیگران ساقط میشود و چنانچه هیچ کس انجام ندهد، همه معصیت کرده‌اند.

مسئله 560. اگر کسی به کارهای میّت بپردازد، بر دیگران واجب نیست اقدام کنند؛ ولی چنانچه او عمل را تمام نکند، باید دیگران آن را تمام کنند.

مسئله 561. اگر انسان یقین یا اطمینان کند که دیگری مشغول کارهای میّت شده، واجب نیست به کارهای میّت اقدام کند؛ ولی چنانچه شک یا گمان دارد، باید اقدام کند.

مسئله 562. اگر کسی بداند غسل یا کفن یا نماز یا دفن میّت را باطل انجام داده‌اند، باید دوباره انجام دهد؛ ولی اگر گمان دارد که باطل بوده یا شک دارد که درست بوده یا نه، لازم نیست اقدام کند.

مسئله 563. برای غسل، کفن، نماز و دفن میّت، باید از ولیّ او اجازه بگیرند.

مسئله 564. ولیّ زن که در غسل، کفن و دفن او دخالت میکند، همسر اوست و پس از او، مردهایی که از میّت ارث میبرند، مقدّم بر خانم‌هاییاند که از او ارث میبرند و هر کدام که در ارث بردن مقدّم است، در این امر نیز مقدم است.

مسئله 565. بچۀ نابالغ و دیوانه، برای انجام دادن کارهای میّت ولایت ندارند؛ همچنین غائبی که نمیتواند شخصاً یا با مأمور کردن دیگری، آن کارها را انجام دهد، ولایت ندارد.

مسئله 566. اگر کسی بگوید من وصیّ یا ولیّ میّتم یا ولیّ میّت به من اجازه داده که غسل، کفن و دفن میت را انجام دهم، چنانچه دیگری چنین ادّعایی ندارد، انجام دادن کارهای میّت با اوست.

مسئله 567. اگر میّت برای غسل، کفن، دفن و نماز خود غیر از ولیّ، شخص دیگری را معیّن کند، به احتیاط واجب ولیّ و آن شخص هر دو اجازه بدهند و لازم نیست کسی که میّت او را برای انجام دادن این کارها معیّن کرده، این وصیت را قبول کند؛ ولی اگر قبول کرد، باید به آن عمل کند.

احکام غسل میّت

مسئله 568. واجب است میّت را سه غسل بدهند. 1. به آبی که با سدر مخلوط باشد. 2. به آبی که با کافور مخلوط باشد. 3. با آب خالص.

مسئله 569. سدر و کافور باید به اندازه‌ای بسیار نباشد که آب را مضاف کند و به اندازه‌ای هم کم نباشد، که نگویند سدر و کافور با آب مخلوط شده است.

مسئله 570. اگر سدر و کافور به اندازه‌ای که لازم است پیدا نشود، به احتیاط واجب مقداری که به آن دسترسی دارند، در آب بریزند.

مسئله 571. کسی که برای حج یا عمره احرام بسته است، اگر پیش از تمام کردن اعمال و خروج از احرام بمیرد، نباید او را با آب کافور غسل دهند و به جای آن باید با آب خالص غسلش بدهند.

مسئله 572. اگر سدر و کافور یا یکی از این‌ها پیدا نشود یا استعمال آن جایز نباشد - مثل آنکه غصبی باشد - باید به جای هر کدام که ممکن نیست، میّت را با آب خالص غسل بدهند.

مسئله 573. کسی که میّت را غسل میدهد، باید مسلمان دوازده امامی و عاقل باشد و مسائل غسل را هم بداند و به احتیاط واجب بالغ باشد.

مسئله 574. کسی که میّت را غسل میدهد، باید قصد قربت داشته باشد؛ یعنی غسل را برای انجام دادن فرمان خدای عالم به‌جا آورد و اگر به همین نیّت تا پایان غسل سوم باقی باشد، کافی است و تجدید نیت لازم نیست.

مسئله 575. غسل بچۀ مسلمان، اگرچه از زنا باشد، واجب است و غسل، کفن و دفن کافر و اولاد او جایز نیست و کسی که از بچگی دیوانه بوده و به حال دیوانگی بالغ شده، چنانچه پدر یا مادر او مسلمان باشد، باید او را غسل داد و اگر هیچ‌ یک از آنان مسلمان نباشد، غسل دادن او جایز نیست. کودکانی که در کشور اسلامی به سر میبرند و شناسنامه اسلامی ندارند، در حکم مسلمان‌اند.

مسئله 576. بچۀ سقط‌شده، اگر چهار ماهه بوده یا ساختمان بدن او کامل شده باشد، باید او را غسل بدهند و اگر چهار ماه ندارد یا ساختمان بدن او کامل نشده، در پارچه‌ای بپیچند و بیغسل دفن کنند.

مسئله 577. اگر مردْ زن را و زنْ مرد را غسل دهد، باطل است؛ ولی زن میتواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم میتواند همسر خود را غسل دهد، اگرچه به احتیاط مستحب، زنْ شوهر خود و شوهر نیز زن خود را غسل ندهد.

مسئله 578. کسی که کشتن او به رجم یا قصاص و مانند این‌ها واجب شده است، درصورتیکه پیش از اجرای حکم، غسل‌های سه‌گانۀ میت را انجام داده باشد، غسل دادنش واجب نیست، اگرچه پس از غسل، از او حدث اصغر یا اکبر سر زده باشد.

مسئله 579. مرد میتواند دختر بچه‌ای را که سن او از سه سال بیشتر نیست، غسل دهد و زن هم میتواند پسر بچه‌ای را که سه سال بیشتر ندارد، غسل دهد.

مسئله 580. اگر برای غسل دادن میّتی که مرد است، مردی پیدا نشود، خانم‌هایی که با او نسبت دارند و محرم‌اند - مثل مادر، خواهر، عمّه و خاله - یا به سبب شیر خوردن با او محرم شده‌اند، میتوانند غسلش بدهند؛ نیز چنانچه برای غسل میّت زن، خانم دیگری نباشد، مردهایی که با او نسبت دارند و محرم‌اند، یا به سبب شیر خوردن با او محرم شده‌اند، میتوانند وی را از زیر لباس غسل دهند.

مسئله 581. اگر میّت و کسی که او را غسل میدهد، هر دو، مرد یا خانم یا زن و مردی باشند که محرم یکدیگرند، جایز است غیر از عورت، جا‌های دیگر بدن میّت برهنه باشد.

مسئله 582. نگاه کردن به عورت میّت حرام است و غسل‌دهندۀ او اگر نگاه کند، معصیت کرده؛ ولی غسل میّت باطل نمیشود.

مسئله 583. اگر جایی از بدن میّت نجس باشد، باید پیش از غسل دادن آن قسمت، آنجا را آب بکشند و به احتیاط مستحب تمام بدن میت، پیش از شروع به غسل پاک باشد.

مسئله 584. غسل میّت، همانند غسل جنابت است و به احتیاط واجب تا غسل ترتیبی ممکن است، میّت را غسل ارتماسی ندهند و به احتیاط مستحب در غسل ترتیبی هیچ یک از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند، بلکه آب را روی آن بریزند، هرچند فروبردن در آب جایز است.

مسئله 585. کسی را که در حال حیض یا در حال جنابت مرده، لازم نیست غسل حیض یا غسل جنابت بدهند، بلکه همان غسل میّت برای او کافی است.

مسئله 586. جایز نیست که برای غسل دادن میّت مزد بگیرند، ولی مزد گرفتن برای کارهای مقدماتی غسل - مثل نظافت و شست‌وشوی میت و مانند آن - حرام نیست.

مسئله 587. اگر آب پیدا نشود، یا استعمال آن مانعی داشته باشد، باید عوض هر یک از سه غسل، میّت را یک تیمم بدهند.

مسئله 588. اگر به جهت نبودن آبْ میّت را تیمّم دهند و پس از آن آب پیدا شود، درصورتیکه خوفی بر میّت در تأخیر دفن نیست، باید آن را غسل بدهند و تحنیط و کفن کنند و چنانچه نماز بر او خوانده‌اند، بنا بر أحوط، دوباره بخوانند.

مسئله 589. کسی که میّت را تیمم میدهد، میتواند در صورت امکان، دست میّت را به زمین بزند و به صورت و پشت دست‌های او بکشد و اگر به این صورت ممکن باشد، لازم نیست به دست زنده هم او را تیمم داد، اگرچه احتیاط استحبابی، جمع است.

مسئله 590. غسل دادن میّت مسلمان و کفن کردن او واجب است؛ ولی دو گروه از این حکم مُستثنا هستند:
یکم. «شهیدان راه خدا» یعنی کسانی که در میدان جهاد در راه اسلام، همراه پیامبر صلیالله‌علیه‌وآله یا امام معصوم علیه‌السلام یا نائب خاص او کشته شده‌اند؛ همچنین کسانی که در حال غیبت امام زمان - ارواحنا فداه - برای دفاع در برابر دشمنان اسلام‌ کشته میشوند؛ خواه مرد باشند، یا زن؛ بزرگ باشند یا کودک. در این گونه موارد، غسل و کفن و تحنیط واجب نیست، بلکه باید آن‌ها را با همان لباس‌هایشان پس از خواندن نماز دفن کنند.
دوم. «کسانی که قتل آن‌ها به عنوان قصاص یا حدّ شرعی واجب شده است» و به فرمان حاکم شرع، مراسم غسل‌های سه‌گانه میّت را خودشان در حال حیات انجام میدهند؛ سپس دو قسمت از قسمت‌های سه‌گانۀ کفن را - یعنی لنگ و پیراهن - میپوشند و مانند میّت تحنیط میکنند و پس از کشته شدن، قطعۀ سوم را بر آن‌ها میپوشانند و نماز بر آن‌ها خوانده و به همان حال دفنشان میکنند و لازم نیست خون را از بدن و کفن آن‌ها بشویند؛ حتی اگر بر اثر ترس و وحشت خود را نجس کنند، تکرار غسل لازم نیست.

مسئله 591. حکم مسئلۀ گذشته برای شهید، دربارۀ کسانی است که در میدان جنگ کشته شده باشند؛ یعنی پیش از آنکه وی را از میدان جنگ بیرون ببرند، جان داده باشد؛ نیز همین حکم ثابت است، اگر او را به صورت مجروح از میدان جنگ خارج سازند و در بیمارستان یا غیر آن از دنیا برود، تا وقتی که جنگ ادامه دارد و اگر پس از سپری شدن جنگ بمیرد، احتیاط واجب، غسل و تحنیط و کفن کردن اوست. البته ثواب شهید را دارد.

مسئله 592. در جنگ‌های امروز که میدان‌های جنگ وسعت دارد و گاه کیلومترها یا فرسخ‌ها مسافت را دربرمیگیرد و گلوله‌های دشمن و مانند آن، تا مسافت دوری میرسد، تمام این صحنه که مرکز تجمّع سربازان است، میدان جنگ شمرده میشود؛ ولی اگر دشمن با بمباران، افرادی را به دور از جبهه‌های جنگ به قتل برساند، احکام بالا در مورد آن‌ها جاری نیست.

مسئله 593. هرگاه به علتی شهید برهنه شده باشد، باید او را کفن کنند و بدون غسل دفن کنند.

احکام کفن میّت

مسئله 594. میّت مسلمان را باید با سه پارچه که لنگ، پیراهن و سرتاسری نام دارند کفن کنند.

مسئله 595. لنگ باید از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند و بهتر آن است که از سینه تا روی پا برسد و به احتیاط واجب، پیراهن باید از سر شانه تا نصف ساق پا، تمام بدن را بپوشاند و درازی سرتاسری باید به قدری باشد که بستن دو سر آن ممکن باشد و پهنای آن باید به اندازه‌ای باشد که یک طرف آن، روی طرف دیگر جای گیرد.

مسئله 596. اگر سه پارچه (لنگ، پیراهن، سرتاسری) برای کفن میت میسّر نشود، به هر کدام که میسّر باشد، اکتفا میشود، اگرچه اسم هیچ‌کدام از این سه پارچه بر آن گفته نشود، بلکه اگر هیچ پارچه‌ای مقدور نشود و فقط مقداری جهت پوشاندن عورتین باشد، واجب است با آن عورتین را بپوشانند.

مسئله 597. مقداری از لنگ، که از ناف تا زانو را میپوشاند و مقداری از پیراهن که از شانه تا نصف ساق را میپوشاند، مقدار واجب کفن است و آنچه بیش از این مقدار در مسئلۀ پیشین بیان شد، مقدار مستحب کفن است.

مسئله 598. اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند که بیشتر از مقدار واجب کفن را، از سهم آنان بردارند، اشکال ندارد و به احتیاط واجب بیشتر از مقدار واجب کفن، همچنین مقداری را که بنا بر احتیاط لازم است، از سهم وارثی برندارند که بالغ نشده.

مسئله 599. اگر کسی وصیت کرده باشد که مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند، یا وصیت کرده باشد که ثلث مال را به مصرف خود او برسانند، هرچند مصرف آن را معیّن نکرده باشد یا فقط مصرف مقداری از آن را معلوم کرده باشد، میتوانند مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند.

مسئله 600. اگر کسی وصیت نکرده باشد که کفن را از ثلث مال او بردارند، میتوانند به صورت متعارف - که لایق شأن میّت باشد - کفن و چیزهای دیگری را که از واجبات دفن است، از اصل مال او بردارند.

مسئله 601. هزینه کفن زن بر شوهر است، اگرچه خانم از خود مال داشته باشد؛ همچنین اگر خانم را به شرحی که در کتاب طلاق گفته میشود، طلاق رجعی بدهند و پیش از تمام شدن عدّه بمیرد، کفن او بر عهدۀ شوهر اوست و چنانچه شوهر بالغ نباشد یا دیوانه باشد، ولیّ شوهر باید کفن زن را از مال او بپردازد.

مسئله 602. کفن میّت بر خویشان او واجب نیست، اگرچه مخارج او در حال زندگی بر آنان واجب باشد.

مسئله 603. اگر میت مالی برای تهیۀ کفن نداشته باشد، جایز نیست برهنه دفن شود، بلکه بنا بر احتیاط بر مسلمانان واجب است که او را کفن کنند و جایز است هزینۀ آن را از زکات حساب کنند.

مسئله 604. کفن باید مباح باشد؛ یعنی از مال خود میت باشد؛ یا دیگری از مال حلال تهیه کرده و با رضایت خود آن را برای کفن میّت بپردازد.

مسئله 605. به احتیاط واجب، هر یک از سه پارچۀ کفن به قدری نازک نباشد که بدن میّت از زیر آن پیدا باشد.

مسئله 606. کفن کردن با چیز غصبی، اگر چیز دیگری هم پیدا نشود، جایز نیست و چنانچه کفن میّت غصبی باشد و صاحب آن راضی نباشد، باید حکومت اسلامی یا مردم مسلمان، رضایت صاحب آن را فراهم کنند و نبش قبر او جایز نیست؛ همچنین جایز نیست با پوست مردار او را کفن کنند.

مسئله 607. کفن کردن میّت با چیز نجس و با پارچۀ ابریشمی خالص جایز نیست؛ ولی در حال ناچاری اشکال ندارد و به احتیاط واجب با پارچۀ طلاباف هم میّت را کفن نکنند، مگر در حال ناچاری.

مسئله 608. کفن کردن با پارچه‌ای که از پشم یا موی حیوان حرامگوشت تهیه شده، در حال اختیار جایز نیست؛ ولی اگر پوست حیوان حلالگوشت را به گونه‌ای درست کنند که به آن جامه گفته شود، میتوان با آن میّت را کفن کرد؛ همچنین اگر کفن از مو و پشم حیوان حلالگوشت باشد، اشکال ندارد، اگرچه به احتیاط مستحب با این دو هم کفن نکنند.

مسئله 609. اگر کفن میّت نجس شود، باید آن را بشویند و اگر کفن ضایع نمیشود، میتوان قسمت نجس را بُرید؛ ولی اگر در قبر گذاشته باشند، بهتر است که قسمت نجس‌شده بریده شود، بلکه اگر بیرون آوردن میّت اهانت به او باشد، بریدن واجب میشود و چنانچه شستن یا بریدن آن ممکن نیست، در صورتی که عوض کردن آن ممکن باشد، باید عوض کنند.

مسئله 610. کسی که برای حج یا عمره احرام بسته، اگر بمیرد، باید مانند دیگران کفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشکال ندارد.

مسئله 611. مستحب است انسان در حال سلامتی، کفن، سدر و کافور خود را تهیه کند.

احکام تحنیط

مسئله 612. پس از غسل، واجب است میّت را با حنوط پاک و حلال تحنیط کنند؛ یعنی به پیشانی، کف دست‌ها، سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهای او کافور بمالند و مستحب است به سر بینی میّت هم کافور بمالند و باید کافور ساییده و تازه باشد و اگر به سبب کهنه بودن، عطر او از بین رفته باشد، کافی نیست.

مسئله 613. در تحنیط میت، مراعات ترتیب بین اعضای سجود لازم نیست، اگرچه مستحب است نخست کافور را به پیشانی میّت بمالند.

مسئله 614. بهتر آن است که میّت را پیش از کفن کردن، تحنیط کنند، اگرچه در میان کفن کردن و پس از آن هم مانعی ندارد.

مسئله 615. کسی که برای حج یا عمره احرام بسته است، اگر پیش از بیرون آمدن از احرام بمیرد، تحنیط او جایز نیست.

مسئله 616. خانمی که شوهر او مرده و هنوز عدّه‌اش تمام نشده، اگرچه حرام است، خود را خوشبو کند؛ ولی چنانچه بمیرد، تحنیط او واجب است.

مسئله 617. مکروه است میّت را با مشک، عنبر، عود و عطرهای دیگر خوشبو کنند؛ یا برای تحنیط او این‌ها را با کافور مخلوط کنند.

مسئله 618. مستحب است که قدری تربت حضرت سید الشهداء علیه‌السلام را با کافور مخلوط کنند؛ ولی باید کافور را به قسمت‌هایی از بدن که بیاحترامی به تربت میشود، نرسانند؛ نیز باید تربت به قدری زیاد نباشد، که وقتی با کافور مخلوط شد، آن را کافور نگویند.

مسئله 619. اگر کافور به اندازۀ غسل و تحنیط نباشد، بنا بر احتیاط واجب غسل را مقدّم دارند و اگر برای هفت عضو کافی نباشد، بنا بر احتیاط واجب پیشانی را مقدّم کنند.

مسئله 620. مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه میّت بگذارند.

احکام نماز میّت

مسئله 621. نماز گزاردن بر میّت مسلمان، اگرچه بچه باشد، واجب است؛ ولی باید پدر و مادر آن بچه یا یکی از آنان مسلمان باشند و شش سال بچه تمام شده باشد.

مسئله 622. نماز بر میّت دیوانه‌ای که پدر یا مادرش مسلمان هستند، واجب است؛ همچنین است نماز بر مرده‌ای که در بلاد اسلامی پیدا شود؛ نیز مرده‌ای که در بلاد کفر پیدا شود و در آنجا مسلمانان هم زندگی کنند و احتمال برود که این میت مسلمان باشد یا از مسلمان متولد شده باشد.

مسئله 623. نماز میت واجب کفایی است، که با گزاردن یک نفر از دیگران ساقط میشود، به شرط آنکه نمازگزار شیعۀ اثنی عشری و بنا بر احوط بالغ باشد.

مسئله 624. نماز میّت باید پس از غسل و تحنیط و کفن کردن او انجام شود و اگر پیش از این‌ها یا در میان این‌ها انجام شود، اگرچه از روی فراموشی یا ندانستن مسئله باشد، کافی نیست.

مسئله 625. کسی که میخواهد نماز میّت به‌جا آورد، لازم نیست با وضو یا غسل یا تیمّم باشد؛ نیز لازم نیست بدن و لباسش پاک باشد و اگر لباس او غصبی هم باشد، اشکال ندارد، اگرچه به احتیاط مستحب تمام چیزهایی را که در نمازهای دیگر لازم است، رعایت کند.

مسئله 626. کسی که نماز میت میگزارد، باید رو به قبله باشد؛ نیز واجب است میّت را مقابل او به پشت بخوابانند، به‌گونه‌ایکه سر او به طرف راست نمازگزار و پای او به طرف چپ نمازگزار باشد.

مسئله 627. مکان نمازگزار باید از جای میّت پست‌تر یا بلندتر نباشد؛ ولی پستی و بلندی مختصر اشکال ندارد.

مسئله 628. نمازگزار باید از میّت دور نباشد؛ اما کسی که نماز میّت را به جماعت میگزارد، اگر از میّت دور باشد، چنانچه صف‌ها به یکدیگر متّصل باشند، اشکال ندارد.

مسئله 629. نمازگزار باید مقابل میّت بایستد؛ ولی اگر نماز به جماعت گزارده شود و صف جماعت از دو طرف میّت بگذرد، نماز کسانی که مقابل میّت نیستند، اشکال ندارد.

مسئله 630. میان میّت و نمازگزار، باید پرده و دیوار یا چیزی مانند این‌ها نباشد؛ ولی اگر میّت در تابوت و مانند آن باشد، اشکال ندارد.

مسئله 631. هنگام گزاردن نماز، باید عورت میّت پوشیده باشد و اگر کفن کردن او ممکن نیست، باید عورتش را اگرچه با تخته، آجر و مانند این‌ها باشد، بپوشانند.

مسئله 632. نماز میّت را باید ایستاده و با قصد قربت به‌جا آورد و هنگام نیّت، میّت را معیّن کند؛ مثلاً نیّت کند «نماز میگزارم بر این میّت قربۀ إلی الله».

مسئله 633. اگر کسی نباشد که بتواند نماز میّت را ایستاده به‌جا آورد، میشود نشسته بر او نماز گزارد.

مسئله 634. اگر میّت وصیّت کرده باشد که شخص معیّنی بر او نماز بگزارد، به احتیاط واجب، آن شخص از ولیّ میّت اجازه بگیرد و به احتیاط واجب، ولیّ هم اجازه بدهد.

مسئله 635. مکروه است بر میّت چند بار نماز بگزارند؛ ولی اگر میّت اهل علم و تقوا باشد، مکروه نیست.

مسئله 636. اگر چند میّت با هم حاضر بودند، میتوان برای همه یک نماز گزارد؛ ولی در دعاهایی که پس از تکبیر چهارم خوانده میشود، باید ضمایر به صورت جمع گفته شود و میتوان برای هر کدام یک نماز مستقل گزارد.

مسئله 637. در صورت مزاحمت نماز فریضه با نماز میت، هر کدام که وقتش تنگ است، مقدّم است و اگر وقت هر دو وسعت دارد، مخیّر است و در صورتی که وقت هر دو تنگ شده باشد، به‌گونه‌ای که در تأخیر دفن، خوف بر میت وجود دارد، تقدیم فریضه و نماز گزاردن بر قبر میّت پس از دفن او اظهر است.

مسئله 638. اگر میّت را عمداً یا از روی فراموشی یا بر اثر عذری بدون نماز دفن کنند، یا پس از دفن معلوم شود، نمازی که بر او گزارده شده باطل بوده است، تا وقتی جسد او از هم نپاشیده، واجب است، با شرط‌هایی که برای نماز میّت ذکر شد، به قبرش نماز بگزارند.

شیوۀ نماز میّت

مسئله 639. نماز میّت، پنج تکبیر دارد و اگر نمازگزار پنج تکبیر به این ترتیب بگوید، کافی است: پس از نیت و گفتن تکبیر نخست بگوید: «أشْهَدُ أنْ لا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» و پس از تکبیر دوم بگوید: «اللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» و پس از تکبیر سوم بگوید: «اللهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ» و پس از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: «اللهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَیِّتِ» و اگر زن است بگوید: «اللهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَیِّتِ» و سپس تکبیر پنجم را بگوید.
بهتر است پس از تکبیر یکم بگوید: «أشْهَدُ أنْ لا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شریکَ لَهُ وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نذِیراً بَیْنَ یَدَی السَّاعَةِ» و پس از تکبیر دوم بگوید: «اللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِک عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ کَأفْضَلِ ما صَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلی إبْراهِیمَ وَ آلِ إِبراهیمَ إنّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ وَ صَلِّ عَلی جَمیِعِ الأَنْبیاءِ وَ الْمُرسَلینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصِّدِّیقینَ وَ جَمیِعِ عِبادِ اللهِ الصّالِحینَ» و پس از تکبیر سوم بگوید: «اللهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسلِماتِ الْأَحْیاءِ مِنْهُمْ وَ الْأَمْواتِ تابِعْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ بِالخَیْراتِ إنَّکَ مُجیبُ الدَّعَواتِ إنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ» و پس از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: «اللهُمَّ إِنَّ هَذا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ وَ ابْنُ أمَتِکَ نَزَلَ بِکَ وَ أنْتَ خَیرُ مَنْزولٍ بِهِ اللهُمَّ إِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ إلّا خَیْراً وَ أنْتَ أعْلَمُ بِهِ مِنّا اللهُمَّ إنْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِی إحسانِهِ وَ إنْ کان مُسِیئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ وَ اغْفِرْ لَهُ اللهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَکَ فی أعْلی عِلِّیّینَ وَ اخْلُفْ عَلی أهْلِهِ فِی الْغابِرِینَ وَ ارْحَمْهُ بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرَّاحِمینَ» و سپس تکبیر پنجم را بگوید؛ ولی اگر میّت خانم است، پس از تکبیر چهارم بگوید: «اللهُمَّ إِنَّ هذِهِ أمَتُکَ و ابْنَةُ عَبْدِکَ وَ ابْنَةُ أمَتِکَ نَزَلَتْ بِکَ وَ أنْتَ خَیرُ مَنزُولٍ بِهِ اللهُمَّ إنَّا لا نَعْلَمُ مِنها إلّا خَیْراً وَ أنْتَ أعْلَمُ بِهَا مِنَّا اللهُمَّ إنْ کانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فِی إحسانِها و إنْ کانَتْ مُسِیئةً فَتَجاوَزْ عَنْها وَ اغْفِرْ لَها اللهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَکَ فِی أعْلی عِلِّیِّینَ وَ اخْلُفْ عَلی أهْلِها فی الْغابِرینَ وَ ارْحَمْها بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرَّاحِمینَ».

مسئله 640. باید تکبیرها و دعاها را به گونه‌ای پشت سر هم بگویند که نماز از صورت خود خارج نشود.

مسئله 641. کسی که نماز میّت را به جماعت میگزارد، باید تکبیرها و دعاهای آن را هم بخواند.

مستحبّات نماز میّت

مسئله 642. چند چیز در نماز میّت مستحب است: اول. کسی که نماز میّت میگزارد، با وضو یا غسل یا تیمم باشد و به احتیاط مستحب، در صورتی تیمّم کند که وضو و غسل ممکن نباشد؛ یا بترسد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند، به نماز میّت نرسد. دوم. اگر میّت مرد است، امام جماعت یا کسی که فرادا به او نماز میگزارد، مقابل وسط قامت او بایستد و اگر میّت خانم است، مقابل سینه‌اش بایستد. سوم. پا برهنه نماز بگزارد. چهارم. در هر تکبیر، دست‌ها را بلند کند. پنجم. فاصلۀ او با میّت به قدری کم باشد که اگر باد، لباسش را حرکت دهد، به جنازه برسد. ششم. نماز میّت را به جماعت اقامه کند. هفتم. امام جماعت تکبیر و دعاها را بلند بخواند و کسانی که با او نماز میگزارند، آهسته بخوانند. هشتم. در جماعت اگرچه مأموم یک نفر باشد، عقب امام بایستد. نهم. نمازگزار به میّت و مؤمنان، فراوان دعا کند. دهم. پیش از نماز سه بار بگوید «الصَّلاة». یازدهم. نماز را در جایی بخوانند که مردم برای نماز میّت بیشتر به آنجا میروند. دوازدهم. خانم حائض اگر نماز میّت را به جماعت میخواند، در صفی تنها بایستد.

مسئله 643. خواندن نماز میّت در مساجد مکروه است؛ ولی در مسجد حرام مکروه نیست.

مسئله 644. شرکت در تشییع و تدفین و نماز کسی که خودکشی میکند، اشکال ندارد.

احکام دفن

مسئله 645. واجب است میّت را به گونه‌ای در زمین دفن کنند، که بوی او بیرون نیاید و درندگان هم نتوانند بدنش را بیرون آورند و در صورتی که ترس درنده و نزد یک شدن انسانی که از بوی میّت اذیت شود در بین نباشد، أقوا کفایت تنها عنوان دفن در زمین است، اگرچه به احتیاط مستحب گودی قبر به همان اندازۀ مذکور در بالا باشد و اگر ترس آن باشد که جانور بدن او را بیرون آورد، باید قبر را با آجر و مانند آن محکم کنند.

مسئله 646. اگر دفن میّت در زمین ممکن نباشد، میتوانند به جای دفن، او را در بنا یا تابوت بگذارند.

مسئله 647. میّت را باید در قبر به پهلوی راست، به گونه‌ای بخوابانند که جلوی بدن او رو به قبله باشد.

مسئله 648. اگر کسی در کشتی بمیرد، چنانچه جسد او فاسد نمیشود و بودن او در کشتی مانعی ندارد، باید صبر کنند تا به خشکی برسند و او را در زمین دفن کنند؛ وگرنه باید در کشتی غسلش بدهند و تحنیط و کفن کنند و پس از خواندن نماز میّت چیز سنگینی به پایش ببندند و به دریا بیندازند؛ یا او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دریا بیندازند و اگر ممکن است، باید او را در جایی بیندازند که فوراً طعمه حیوانات نشود.

مسئله 649. اگر بترسند که دشمن قبر میّت را بشکافد و بدن او را بیرون آورد و گوش یا بینی یا اعضای دیگر او را بِبُرد، چنانچه ممکن باشد، باید به گونه‌ای که در مسئله پیش ذکر شد، او را به دریا بیندازند.

مسئله 650. مخارج انداختن در دریا و مخارج محکم کردن قبر میّت را، در صورتی که لازم باشد، باید از اصل مال میّت بردارند.

مسئله 651. اگر زنی کافر بمیرد و کودکش در شکم او مرده باشد، چنانچه پدر کودک مسلمان باشد، باید زن را در قبر به پهلوی چپ پشت به قبله بخوابانند که روی بچه به سمت قبله باشد، بلکه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بنا بر احتیاط واجب، باید به همین روش عمل کنند.

مسئله 652. دفن مسلمان، در قبرستان کفّار و دفن کافر، در قبرستان مسلمانان جایز نیست.

مسئله 653. دفن مسلمان در جایی که بیاحترامی به او باشد - مانند جایی که خاکروبه و کثافت میریزند - جایز نیست.

مسئله 654. میّت را نباید در جای غصبی دفن کنند و دفن کردن در جایی که برای غیر دفن کردن وقف شده، همچنین در مسجد، اگر ضرر به مسلمانان باشد، یا مزاحم نمازشان باشد، جایز نیست، بلکه أقوا آن است که هیچ‌گاه در مسجد دفن نکنند و در زمینی که مثل مسجد برای غیر دفن کردن وقف شده، جایز نیست.

مسئله 655. دفن میّت در قبر مردۀ دیگر، در صورتی جایز است که اولاً مکان دفن از هر نظر مباح باشد و ثانیاً جنازه قبلی کاملاً پوسیده باشد.

مسئله 656. چیزی که از میّت جدا میشود، اگرچه مو و ناخن و دندانش باشد، باید با او دفن شود و اگر موجب نبش شود، به احتیاط جدا دفن شود و دفن ناخن و دندانی که در حال زندگی از انسان جدا میشود، مستحب است.

مسئله 657. اگر کسی در چاه بمیرد و بیرون آوردنش ممکن نباشد، باید درِ چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند و در صورتی که چاه مال دیگری باشد، باید به نحوی او را راضی کنند.

مسئله 658. اگر بچه در رحم مادر بمیرد و ماندنش در رحم برای مادر خطر داشته باشد، باید به آسان‌ترین راه او را بیرون آورند و چنانچه ناچار شوند که او را قطعه قطعه کنند، اشکال ندارد؛ ولی باید به دست شوهرش، اگر جراح است، یا خانمی که تخصص داشته باشد، او را بیرون بیاورند و اگر ممکن نیست، مرد محرمی که اهل فن باشد و اگر آن هم ممکن نشود، مرد نامحرمی که متخصص باشد، بچه را بیرون بیاورد و در صورتی که آن هم پیدا نشود، کسی که اهل فن نباشد، میتواند بچه را بیرون آورد.

مسئله 659. هر گاه مادر بمیرد و بچه در شکمش زنده باشد، اگرچه به زنده ماندن طفل امید نداشته باشند، باید به دست کسانی که در مسئله پیش ذکر شد، از هر طرفی که بچه سالم بیرون میآید، بچه را بیرون آورند و دوباره بدوزند؛ ولی اگر بین پهلوی چپ و راست در سالم بودن بچه فرقی نباشد، به احتیاط واجب از پهلوی چپ بیرون آورند.

مستحبات دفن

مسئله 660. خوب است به امید آنکه مطلوب پروردگار باشد قبر را به اندازۀ قد انسانِ متوسط گود کنند و میّت را در نزدیک‌ترین قبرستان دفن کنند، مگر قبرستانِ دورتر، از جهتی بهتر باشد؛ مانند آنکه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند؛ یا مردم برای فاتحۀ اهل قبور بیشتر به آنجا بروند؛ نیز هنگام دفن، جنازه را در چند قدمی قبر بر زمین بگذارند و تا سه بار کم کم نزد یک ببرند و در هر بار زمین بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم، آن را وارد قبر کنند و اگر میّت مرد است، در بار سوم، به گونه‌ای زمین بگذارند که سر او طرف پایین قبر باشد و در بار چهارم از طرف سر وارد قبر کنند.
اگر میّت خانم است، در بار سوم، سمت قبلۀ قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر کنند و هنگام وارد کردن، پارچه‌ای روی قبر بگیرند؛ نیز جنازه را به آرامی از تابوت بردارند و وارد قبر کنند و دعاهایی که دستور داده شده، پیش از دفن و موقع دفن بخوانند و پس از آنکه میّت را در لحد گذاشتند، گره‌های کفن را باز کنند و صورت میّت را روی خاک بگذارند و بالشی از خاک زیر سر او بسازند و پشت میّت، خشت خام یا کلوخی بگذارند که میّت به پشت برنگردد و پیش از آنکه لحد را بپوشانند، کسی که او را دفن میکند، دست راست خود را به شانۀ راست میّت بزند و دست چپ را به قوت بر شانۀ چپ میّت بگذارد و دهان را نزد یک گوش او ببرد و به شدّت حرکتش دهد و سه بار بگوید: «اسْمَعْ افْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلان» و به جای فلان، اسم میّت و پدرش را بگوید؛ مثلاً اگر اسم او محمد و اسم پدرش علی است، سه بار بگوید: «اسْمَعْ افْهَمْ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلی».
پس از آن بگوید: «هَلْ أنْتَ عَلَی الْعَهْدِ الَّذِی فَارَقْتَنا عَلَیهِ مِنْ شَهَادَةِ اَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شریکَ لَهُ وَأنَّ مُحَمَّداً صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَسَیِّدُ النَّبِیّینَ وَ خاتَمُ الْمُرْسَلِینَ وأنَّ عَلِیّاً أَمیرُالْمُؤمِنینَ وَسَیِّدُ الْوصِیِّینَ وَإمامٌ افْتَرَضَ اللهُ طاعَتَهُ عَلَی الْعالَمینَ وَأنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَعَلِیِّ بْنَ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِیِّ وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَمُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بن مُوسی وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِیِّ وَعَلیّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنَ بْنَ عَلیّ وَ الْقائِمَ الْحُجَّةَ الْمَهْدِیّ - صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ - أئِمَّةُ الْمُؤمِنینَ وَحُجَجُ اللهِ عَلَی الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ وَأئِمَّتُکَ أئِمَّةُ هُدیً بِکَ اَبْرارٌ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ» و به جای فلان بن فلان اسم میّت و پدرش را بگوید.
سپس بگوید: «إذا اَتاک الْمَلَکانِ الْمُقَرَّبانِ رَسُولَیْنِ مِنْ عِندِ اللهِ - تَبارَک وَ تَعالَی - وَسَأَلاکَ عَنْ رَبِّکَ وَعَنْ نَبِیِّکَ وَعَنْ دِیِنِکَ وَعَنْ کِتابِکَ وَعَنْ قِبْلَتِکَ وَعَنْ أئِمَّتِکَ فَلا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ وَقُلْ فِی جَوابِهِما اللهُ رَبّی وَمُحَمَّدٌ - صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ - نَبِیّی وَالإِسْلامُ دِینِی وَالْقُرْآنُ کِتابِی وَالْکَعْبَةُ قِبْلَتِی وَاَمیرُالْمُؤمِنینَ عَلِیُّ بْنُ أبی طالِبٍ إمامی وَالْحَسَنُ بْنُ عَلِیّ المُجْتَبی إمامی وَالْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیّ الشَّهیدُ بِکَرْبَلاءَ إمامی وَعَلِیٌّ زَیْنُ الْعابِدِینَ إمَامی وَمُحَمَّدٌ البِاقِرُ إمَامی وَجَعْفَرٌ الصّادِقُ إمَامی وَمُوسَی الکاظِمُ إِمامی وَعَلِیٌّ الرِّضا إِمامی ومُحَمَّدٌ الجَوادُ إِمامی وعَلیٌّ الْهَادِی إمَامی وَالْحَسَنُ الْعَسْکَریُّ إمَامی وَالْحُجَّةُ الْمُنْتَظَرُ إمامی هؤُلاءِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ أئِمَّتِی وَسَادَتِی وَقَادَتِی وَ شُفَعَائِی بِهِمْ أَتَولَّی وَمِنْ أعدائِهِمْ أَتَبَرَّأُ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ ثُمَّ اعْلَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلان» و به جای فلان بن فلان اسم میّت و پدرش را بگوید.
آن‌گاه بگوید: «إنَّ اللهَ - تَبَارَکَ وَتَعَالَی - نِعْمَ الرَّبُّ وَأنَّ مُحَمَّداً - صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ - نِعْمَ الرَّسُولُ وَأنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طالِبٍ وَأوْلادَهُ الْمَعْصُومینَ الْأَئِمَّةَ الْاثْنَی عَشَرَ نِعْمَ الْأئِمَّةُ وَأنَّ ما جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ - صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ - حَقٌ وَأنَّ الْمَوْتَ حَقٌ وَسُؤالَ مُنْکَرٍ وَنَکیرٍ فِی القَبْرِ حَقٌّ وَالْبَعْثَ حَقٌّ وَالنُّشُورَ حَقٌّ وَالصِّراطَ حَقٌّ وَالْمیزانَ حَقٌّ وَتَطایُرَ الْکُتُبِ حَقٌّ وَأنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَالنّارَ حَقُّ وَأنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیهَا وَأنَّ اللهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ» سپس بگوید: «أَ فَهِمْتَ یا فُلانُ» و به جای فلان، اسم میّت را بگوید و پس از آن بگوید: «ثَبَّتَکَ اللهُ بِالْقَولِ الثَّابِتِ وَ هَداکَ اللهُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ عَرَّفَ اللهُ بَیْنَکَ وَبَیْنَ اوْلیائِکَ فی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِهِ» آن‌گاه بگوید: «اللهُمَّ جَافِ الْأَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَاصْعَدْ بِرُوحِهِ إلَیکَ وَلَقِّهِ مِنکَ بُرهَاناً أللّهُمَّ عَفوَکَ عَفْوَکَ».

مسئله 661. خوب است به امید اینکه مطلوب پروردگار باشد، کسی که میّت را در قبر میگذارد، با طهارت و سربرهنه و پابرهنه باشد و از طرف پای میّت از قبر بیرون بیاید و غیر از خویشان میّت کسانی که حاضرند، با پشت دست خاک بر قبر بریزند و بگویند «إِنّا للهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». اگر میّت خانم است، کسی که با او محرم است او را در قبر بگذارد و چنانچه محرمی نباشد، خویشانش او را در قبر بگذارند و اگر مرده زن باشد، تمام فعل و ضمیرِ راجع به میتْ مؤنث یاد میشود.

مسئله 662. خوب است به امید اینکه مطلوب پروردگار باشد، قبر را مربع یا مربع مستطیل بسازند و به اندازۀ چهار انگشت از زمین بلند کنند و نشانه‌ای روی آن بگذارند که اشتباه نشود و روی قبر آب بپاشند و پس از پاشیدن آب، کسانی که حاضرند، دست‌ها را بر قبر بگذارند و انگشت‌ها را باز کرده و در خاک فرو برند و هفت بار سورۀ مبارکۀ: «إنّا أَنْزَلْناهُ» را بخوانند و برای میّت آمرزش طلب کنند و این دعا را بخوانند: «اللهُمَّ جَافِ الْأَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَاصْعِدْ الَیْکَ رُوحَهُ وَلَقِّهِ مِنْکَ رِضْواناً وَاسْکِنْ قَبرَهُ مِنْ رَحْمَتِکَ ما تُغْنیهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِوَاکَ».

مسئله 663. پس از رفتن تشییع‌کنندگان جنازه، مستحب است ولیّ میّت، یا کسی که از طرف ولیّ اجازه دارد، دعاهایی را که دستور داده شده، به میّت تلقین کند.

مسئله 664. پس از دفن، مستحب است صاحبان عزا را تسلیت گویند؛ ولی اگر مدتی گذشته است که با تسلیت گفتن، مصیبت یادشان میآید، ترک آن بهتر است؛ همچنین مستحب است تا سه روز برای بازماندگان میّت غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است.

مسئله 665. مستحب است انسان در مرگ خویشان، مخصوصاً در مرگ فرزند، صبر کند و هر وقت میّت را یاد میکند، «إِنّا للهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» بگوید و برای میّت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محکم بسازد که زود خراب نشود.

مسئله 666. جایز نیست انسان در مرگ کسی صورت و بدن خود را بخراشد و به خود آسیب برساند.

مسئله 667. پاره کردن یقه در مرگ غیر پدر و برادر، جایز نیست.

مسئله 668. اگر مرد در مرگ همسر یا فرزند یقه یا لباس خود را پاره کند، یا زن در عزای میّت صورت خود را بخراشد، به‌گونه‌ایکه خون بیاید، یا موی خود را بکند، بنابر احتیاط مستحب یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را طعام دهد؛ یا آنان را بپوشاند و چنانچه نتواند، بنابر احتیاط سه روز روزه بگیرد، بلکه اگر خون هم نیاید، به احتیاط مستحب به این دستور عمل کند.

مسئله 669. بنا بر احتیاط مستحب، در گریۀ بر میّت صدا را بسیار بلند نکنند.

نماز وحشت

مسئله 670. مستحب است در شب اول قبر، دو رکعت نماز وحشت برای میّت بخوانند و دستور آن این است که در رکعت اول پس از حمد یک بار «آیۀ الکرسی» و در رکعت دوم، پس از حمد، ده بار سورۀ «إِنّا أَنْزَلْناهُ» بخوانند و پس از سلام نماز بگویند: «اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْ ثَوَابَهَا إلَی قَبْرِ فُلانٍ» و به جای کلمه فلان، اسم میّت را بگویند.

مسئله 671. نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر میشود خواند؛ ولی بهتر است در اول شب، پس از نماز عشاء خوانده شود.

مسئله 672. اگر بخواهند میّت را به شهر دوری ببرند، یا به جهت دیگر دفن او تأخیر بیفتد، باید نماز وحشت را تا شب اول قبر او به تأخیر بیندازند.

نبش قبر

مسئله 673. اگر کافر بودن شخصی که به اشتباه در قبرستان مسلمانان دفن شده، شرعاً محرز شده باشد، نبش قبر و انتقال جسدش از قبرستان مسلمانان واجب است.

مسئله 674. نبش قبر مسلمان - یعنی شکافتن قبر او - اگرچه طفل یا دیوانه باشد، حرام است؛ ولی اگر بدنش از بین رفته و خاک شده باشد، اشکال ندارد.

مسئله 675. بدن میّت وقتی پوسید و مندرس شد، میتوان در آن قبر - اگر از هر نظر مباح باشد - بدن دیگر را دفن کرد، مگر قبور صلحا، علما، اولیا، صدیقان و شهدا، چون دینْ حرمتی که برای ایشان معتقد است، برای قبر آنان هم باور دارد و اجازه نبش قبر را، هرچند پس از ده‌ها سال، نمیدهد.

مسئله 676. نبش قبر امامزاده‌ها، اگرچه سال‌ها بر آن گذشته باشد، درصورتیکه زیارتگاه باشد، حرام است، بلکه اگر زیارتگاه هم نباشد، به احتیاط واجب نباید آن را نبش کرد.

مسئله 677. شکافتن قبر در چند مورد حرام نیست: 1. میّت در زمین غصبی دفن شده باشد و مالک زمین راضی نشود که در آنجا بماند. 2. کفن یا چیز دیگری که با میّت دفن شده، غصبی باشد و صاحب آن راضی نشود که در قبر بماند؛ همچنین است اگر چیزی از مال خود میّت که به ورثۀ او رسیده، با او دفن شده باشد و وارثان راضی نشوند که آن چیز در قبر بماند؛ ولی اگر چیز مختصری از مال او که به وارثان به ارث رسیده - مانند انگشتر و مثل آن - با او دفن شده باشد، در جواز نبش برای درآوردن آن، تأمّل و اشکال است؛ به ویژه اگر اجحاف بر ورثه نباشد و اگر وصیت کرده باشد که دعای نوشته‌شده یا قرآن یا انگشتری را با او دفن کنند، درصورتیکه وصیتش بیشتر از یک سوم مال او نباشد، برای بیرون آوردن این‌ها پیش از پوسیدن کامل بدن نمیتوانند قبر را بشکافند.
3. میّت بیغسل یا بیکفن دفن شده باشد؛ یا بفهمند غسلش باطل بوده؛ یا به غیر دستور شرع کفن شده یا در قبر، او را رو به قبله نگذاشته‌اند. البته در صورتی که سبب هتک و بیاحترامی به میّت نشود. 4. برای ثابت شدن حقّی بخواهند بدن میّت را ببینند. 5. میّت را در جایی که بیاحترامی به اوست - مثل قبرستان کفّار یا جایی که کثافت و خاکروبه میریزند - دفن کرده باشند. 6. برای یک مطلب شرعی که اهمیّت آن از شکافتن قبر بیشتر است، قبر را بشکافند؛ مثل اینکه بخواهند کودک زنده را از شکم زن بارداری که دفنش کرده‌اند، بیرون آورند. 7. بترسند درنده‌ای بدن میّت را پاره کند؛ یا سیل او را ببرد؛ یا دشمن آن را بیرون آورد. 8. قسمتی از بدن میّت را که با او دفن نشده، بخواهند دفن کنند؛ ولی به احتیاط واجب، آن قسمت از بدن را به گونه‌ای در قبر بگذارند، که بدن میّت دیده نشود.

مسئله 678. هرگاه کسی وصیت کند بدن او را در جای معیّنی دفن کنند و به وصیت او عمل نشود و در جای دیگری دفن گردد، جایز نیست قبر او را نبش کنند و به جای مورد وصیّت انتقال دهند.

مسئله 679. تأخیر دفن میّت، در صورتی که سبب هتک و توهین او باشد، جایز نیست.

غسل های مستحب

مسئله 680. غسل‌های مستحب در شرع مقدّس اسلام بسیار است؛ برخی از آن‌ها: 1. غسل جمعه - که به آن بسیار سفارش شده است - و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و بهتر است نزد یک ظهر به‌جا آورده شود و اگر تا ظهر انجام ندهد، بهتر است بدون نیّت ادا و قضا تا عصر جمعه، آن را به‌جا آورد. چنانچه در روز جمعه غسل نکند، مستحب است از صبح شنبه تا غروب، قضای آن را به‌جا آورد و کسی که میترسد روز جمعه آب پیدا نکند، میتواند روز پنج‌شنبه غسل را انجام دهد، بلکه اگر در شب جمعه غسل را به امید آنکه مطلوب خدای عالم است، به‌جا آورد، صحیح است و مستحب است انسان هنگام غسل جمعه بگوید: «أشْهَدُ أنْ لَا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَریکَ لَهُ وَأنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنِی مِنَ التَّوّابِینَ وَاجْعَلْنِی مِنَ الْمُتَطَهِّرِینَ».
2. غسل شب اول ماه رمضان و تمام شب‌های فرد، مثل شب سوم، پنجم و هفتم؛ ولی از شب بیست و یکم مستحب است همه‌شب غسل کند و برای غسل شب اول، پانزدهم، هفدهم، نوزدهم، بیست و یکم، بیست و سوم، بیست و پنجم، بیست و هفتم و بیست و نهم بیشتر سفارش شده است. وقت غسل شب‌های ماه رمضان، تمام شب است و بهتر است مقارن غروب آفتاب به‌جا آورده شود؛ ولی از شب بیست و یکم تا پایان ماه بهتر است غسل را بین نماز مغرب و عشاء به‌جا آورد؛ نیز مستحب است در شب بیست و سوم، غیر از غسل اول شب، یک غسل هم در آخر شب انجام دهد.
3. غسل روز عید فطر و عید قربان که وقت آن از اذان صبح است تا غروب و بهتر است آن را پیش از نماز عید به‌جا آورد و اگر از ظهر تا غروب به‌جا آورد، احتیاط آن است که به قصد رجاء انجام دهد. 4. غسل شب عید فطر که وقت آن از اول مغرب تا اذان صبح است و بهتر است در آغاز شب به‌جا آورده شود. 5. غسل روز هشتم و نهم ذی حَجّه و در روز نهم بهتر است آن را نزد یک ظهر به‌جا آورد. 6. غسل روز اول، پانزدهم، بیست و هفتم و آخر ماه رجب. 7. غسل روز عید غدیر که بهتر است در وقت چاشت «صدر نهار» آن را انجام دهد. 8. غسل روز بیست و چهارم ذی حَجّه. 9. غسل روز عید نوروز، پانزدهم شعبان، نهم و هفدهم ربیع الاول و روز بیست و پنجم ذی قعده؛ ولی غسل روز پانزدهم شعبان و غسل‌های دیگری که تا آخر مسئله ذکر شده، رجاءً انجام دهد.
10. غسل دادن کودکی که تازه به دنیا آمده است. 11. غسل خانمی که برای غیر شوهرش بوی خوش استعمال کرده است. 12. غسل کسی که در حال مستی خوابیده است. 13. غسل کسی که جایی از بدنش را به بدن میّتی که غسل داده‌اند، رسانده است. 14. غسل کسی که هنگام گرفتن خورشید و ماه نماز آیات را عمداً به‌جا نیاورده، در صورتی که تمام ماه و خورشید گرفته باشد. 15. غسل کسی که برای تماشای دار آویخته رفته و آن را دیده باشد؛ ولی اگر اتفاقاً یا از روی ناچاری نگاهش بیفتد، یا مثلاً برای شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نیست.

مسئله 681. پیش از داخل شدن در حرم مکه، شهر مکه، مسجد حرام، خانۀ کعبه، حرم مدینه، شهر مدینه و مسجد پیغمبر صلیالله‌علیه‌وآله مستحب است که انسان غسل کند و برای داخل شدن در حرم امامان : رجاءً غسل کند و اگر در یک روز چند بار مشرّف شود، یک غسل کافی است و کسی که میخواهد در یک روز داخل حرم مکه و مسجد حرام و خانۀ کعبه شود، اگر به نیّت همه یک غسل کند، کافی است؛ نیز اگر در یک روز بخواهد داخل حرم مدینه و شهر مدینه و مسجدِ پیغمبر صلیالله‌علیه‌وآله شود، یک غسل برای همه کفایت م یکند و برای زیارت پیغمبر و امامان : از دور یا نزد یک و برای حاجت خواستن از خداوند عالم، همچنین برای توبه و نشاط به جهت عبادت و برای سفر رفتن خصوصاً سفر زیارت حضرت سیّد الشهداء علیه‌السلام مستحب است که غسل کند و اگر یکی از غسل‌هایی را که در این مسئله ذکر شد، به‌جا آورد و سپس کاری کند که وضو را باطل مینماید - مثل اینکه بخوابد - غسل او باطل میشود و مستحب است که دوباره غسل را به‌جا آورد.‌

مسئله 682. انسان نمیتواند با غسل مستحبی کاری انجام دهد که مانند نماز وضو لازم دارد.

مسئله 683. اگر چند غسل بر کسی مستحب باشد و به نیّت همه یک غسل به‌جا آورد، کافی است.

امور مرتبط به تیمّم

موارد هفت گانه تیمّم

در هفت مورد بدل از وضو و غسل باید تیمّم کرد که در پی میآیند:

یکم. ممکن نبودن تهیۀ آب به اندازه وضو یا غسل

مسئله 684. اگر انسان در آبادی باشد، باید برای تهیۀ آب وضو و غسل، به اندازه‌ای جست‌وجو کند که از پیدا شدن آن ناامید شود و چنانچه در بیابان باشد، اگر زمین آن پست و بلند است و یا با داشتن درخت و مانند آن، عبور در آن مشکل است، باید در هر یک از چهار سمت به اندازۀ پرتاب یک تیر قدیمی که با کمان پرتاب می کردند، در جست‌وجوی آب برود و اگر زمین آن این‌گونه نیست، باید در هر سمت به اندازۀ پرتاب دو تیر جست‌وجو کند.

مسئله 685. اگر برخی از چهار سمت، هموار و بعضی دیگر پست و بلند یا عبور در آن مشکل باشد، باید در سمتی که هموار است به اندازۀ پرتاب دو تیر و در طرفی که این‌گونه نیست، به اندازۀ پرتاب یک تیر جست‌وجو کند.

مسئله 686. در هر سمتی که یقین دارد که آب نیست، در آن سمت، جست‌وجو لازم نیست.

مسئله 687. کسی که وقت نماز او تنگ نیست و برای تهیۀ آب وقت دارد، اگر یقین دارد، در محلی دورتر از مقداری که باید جست‌وجو کند، آب هست، درصورتیکه مانعی نباشد و مشقت هم نداشته باشد، باید برای تهیۀ آب برود و اگر اطمینان داشته باشد، به احتیاط واجب باید برای تهیۀ آب به آن محل برود؛ ولی اگر اطمینان ندارد - هرچند گمان دارد آب هست - رفتن به آن محل لازم نیست.

مسئله 688. لازم نیست خود انسان در جست‌وجوی آب برود، بلکه میتواند کسی را که به گفتۀ او اطمینان دارد، بفرستد و در این صورت، اگر یکتن از سوی چند نفر برود، کافی است؛ نیز میتوان به گزارش کسی که از آن ناحیه آگاه و مورد اطمینان است، اکتفا کرد.

مسئله 689. اگر احتمال دهد که در منزل یا داخل بار سفر خود، یا در میان گروه همسفر آب هست، باید به اندازه‌ای جست‌وجو کند که به نبودن آب یقین کند؛ یا از پیدا کردن آن ناامید شود.

مسئله 690. اگر پیش از وقت نماز جست‌وجو کند و آب پیدا نکند و تا وقت نماز همانجا بماند، لازم نیست که دوباره در جست‌وجوی آب برود.

مسئله 691. اگر پس از داخل شدن وقت نماز جست‌وجو کند و آب پیدا نکند و تا وقت نماز دیگر در همانجا بماند و تحولی پدید نیامد، جست‌وجو لازم نیست.

مسئله 692. اگر وقت نماز تنگ باشد یا از دزد و درنده بترسد یا جست‌وجوی آب به اندازه‌ای سخت باشد که نتواند تحمل کند جست‌وجو لازم نیست؛ ولی اگر بتواند مقداری جست‌وجو کند، به همان اندازه جست‌وجو لازم است و چنانچه مالی که احتمال میدهد در جست‌وجو از بین برود، برای او قابل توجه نباشد و ترس دیگری هم نداشته باشد، جست‌وجوی آب واجب است.

مسئله 693. اگر در جست‌وجوی آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، معصیت کرده؛ ولی نمازش با تیمّم صحیح است.

مسئله 694. کسی که یقین دارد آب پیدا نمیکند، اگر دنبال آب نرود و با تیمّم نماز بگزارد و پس از نماز بفهمد که با جست‌وجو میتوانست آب پیدا کند، نمازش باطل است و اعاده در وقت یا قضا در خارج آن لازم است.

مسئله 695. اگر پس از جست‌وجو آب پیدا نکند و با تیمّم نماز بگزارد و پس از نماز بفهمد در جایی که جست‌وجو کرده آب بوده، نماز او صحیح است.

مسئله 696. کسی که یقین دارد وقت نماز تنگ است، اگر بدون جست‌وجو با تیمّم نماز بگزارد و پس از نماز بفهمد که برای جست‌وجو وقت داشته و دسترسی به آب محتمل بوده، به احتیاط واجب دوباره نمازش را بگزارد و اگر وقت گذشته، قضا کند.

مسئله 697. اگر پس از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند که اگر وضوی خود را باطل کند نمیتواند وضو بگیرد، چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقّت وضوی خود را نگهدارد، نباید آن را باطل کند؛ همچنین است اگر بداند یا دو شاهد عادل بگویند تهیۀ آب برای او ممکن نیست، بلکه اگر احتمال صحیح عقلایی هم بدهد، به احتیاط واجب، وضوی خود را باطل نکند.

مسئله 698. اگر پیش از وقت نماز وضو داشته باشد و بداند یا احتمال عقلایی دهد یا دو شاهد عادل بگویند که اگر وضوی خود را باطل کند، تهیۀ آب برای او ممکن نیست، چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقّت وضوی خود را نگهدارد، به احتیاط واجب آن را باطل نکند.

مسئله 699. کسی که فقط به مقدار وضو یا به اندازۀ غسل آب دارد، اگر بداند یا دو شاهد عادل بگویند اگر آن را بریزد آب پیدا نمیکند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد، ریختن آن حرام است و به احتیاط واجب، پیش از وقت نماز هم آن را نریزد، بلکه خالی از قُوّت نیست و هرگاه احتمال عقلایی هم بدهد که اگر آب را بریزد دیگر آب پیدا نمیکند، به احتیاط واجب، پیش از وقت نماز هم آب را نریزد و اگر آب را از دست دهد، گناه کرده؛ ولی نماز او با تیمّم صحیح است.

مسئله 700. کسی که میداند یا دو شاهد عادل بگویند آب پیدا نمیکند، اگر پس از داخل شدن وقت نماز وضوی خود را باطل کند، یا آبی که دارد بریزد، معصیت کرده؛ ولی نمازش با تیمّم صحیح است، اگرچه به احتیاط مستحب قضای آن نماز را به‌جا آورد.

دوم. دسترسی نداشتن به آب به سبب دشواری بیش از حدّ

مسئله 701. اگر به سبب پیری یا ترس از دزد و جانور و مانند این‌ها یا نداشتن ابزاری که آب از چاه بکشد، دسترسی به آب نداشته باشد، باید تیمّم کند؛ همچنین است اگر تهیه کردن آب یا استعمال آن مشقّت تحمل‌ناپذیر داشته باشد.

مسئله 702. اگر برای کشیدن آب از چاه، ابزاری لازم دارد، باید آن را تهیه کند، اگرچه قیمت آن، چند برابر نرخ رایج باشد؛ همچنین است اگر آب را به چندین برابر قیمتش بفروشند؛ ولی اگر تهیۀ آن ابزار به قدری هزینه دارد که پرداختن آن برای شخص ضرر دارد، تهیه آن واجب نیست.‌

مسئله 703. اگر ناچار شود که برای تهیۀ آب قرض کند، باید قرض کند؛ ولی کسی که میداند یا اطمینان دارد نمیتواند قرض خود را بپردازد، قرض کردن واجب نیست.

مسئله 704. اگر کندن چاه مشقّت ندارد، به احتیاط واجب برای تهیۀ آب، چاه بکند.

مسئله 705. اگر کسی مقداری آب بیمنّت به او ببخشد، باید قبول کند.

سوم. ترس از ضرر

مسئله 706. اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد، یا بترسد که با استعمال آن، بیماری یا عیبی در او پدید آید، یا بیماری او ادامه یا شدّت یابد، یا به سختی درمان شود، باید تیمّم کند؛ ولی چنانچه آب گرم برای او ضرر ندارد، باید با آب گرم وضو بگیرد یا غسل کند.

مسئله 707. لازم نیست یقین کند که آب برای او ضرر دارد، بلکه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد و از آن احتمال، ترس برای او پیدا شود، باید تیمّم کند.

مسئله 708. کسی که مبتلا به درد چشم است و آب برای او ضرر دارد، باید تیمّم کند.

مسئله 709. اگر برای یقین یا ترس ضرر تیمّم کند و پیش از نماز بفهمد که آب برایش ضرر ندارد، تیمّم او باطل است و اگر پس از نماز بفهمد، نمازش صحیح است.

مسئله 710. کسی که میداند آب برایش ضرر ندارد، چنانچه غسل کند یا وضو بگیرد و سپس بفهمد که آب برای او ضرر داشته، وضو و غسل وی صحیح است.

چهارم. نیاز به آب برای حفظ جان

مسئله 711. هرگاه بترسد اگر آب را به مصرف وضو یا غسل برساند، خودش یا عیال و اولاد او، یا وابستگان وی - مانند خدمتکار - از تشنگی بمیرند یا بیمار شوند، یا به قدری تشنه شوند که تحمّل آن مشقّت دارد، باید به جای وضو و غسلْ تیمّم کند؛ نیز چنانچه بترسد حیوانی که مانند اسب و قاطر که معمولاً برای خوردن، سرش را نمیبرند، از تشنگی تلف شود، باید آب را به آن بنوشاند و تیمّم کند، اگرچه حیوان مال خودش نباشد؛ همچنین است کسی که حفظ جان او واجب است، به گونه‌ای تشنه باشد که آب ندادن به وی سبب تلف شدن اوست.

مسئله 712. اگر غیر از آب پاکی که برای وضو یا غسل دارد، آب نجسی هم به مقدار آشامیدن خود و وابستگان به خود داشته باشد، باید آب پاک را برای آشامیدن بگذارد و با تیمّم نماز بگزارد؛ ولی چنانچه آب را برای حیوانش بخواهد، باید آب نجس را به آن بدهد و با آب پاک وضو بگیرد و غسل کند.

مسئله 713. وسیله نقلیه مانند اتومبیل که برای حرکت کردن به آب نیاز دارد و اگر آب به آن نرسد مسافران در بیابانِ خطر میمانند، آب را باید به مصرف آن وسیله رساند و تیمّم کرد.

پنجم. نیاز به آب برای تطهیر

مسئله 714. کسی که بدن یا لباسش نجس است و کمی آب دارد که اگر با آن وضو بگیرد یا غسل کند، برای آب کشیدن بدن یا لباس او نمیماند، باید بدن یا لباس را آب بکشد و با تیمّم نماز بگزارد؛ ولی اگر چیزی نداشته باشد که بر آن تیمّم کند، باید آب را به مصرف وضو یا غسل برساند و با بدن یا لباس نجس نماز بگزارد.

ششم. نداشتن آب مباح

مسئله 715. اگر غیر از آب یا ظرفی که استعمال آن حرام است، آب یا ظرف دیگری ندارد - مانند اینکه آب یا ظرفش غصبی یا از طلا و نقره است و آب و ظرف دیگری هم ندارد - باید به جای وضو و غسل تیمّم کند.

هفتم. فرصت نداشتن برای وضو یا غسل

مسئله 716. هرگاه وقت به اندازه‌ای تنگ باشد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند، تمام نماز یا مقداری از آن پس از وقت خوانده میشود، باید تیمّم کند.

مسئله 717. اگر عمداً نماز را به اندازه‌ای تأخیر بیندازد که وقت وضو یا غسل نداشته باشد، معصیت کرده؛ ولی نماز او با تیمّم صحیح است، اگرچه به احتیاط مستحب قضای آن نماز را به‌جا آورد.

مسئله 718. کسی که شک دارد که اگر وضو بگیرد، یا غسل کند وقت برای نماز او میماند یا نه، باید تیمّم کند.

مسئله 719. کسی که به جهت تنگی وقت تیمّم کرده، چنانچه پس از نماز آبی که داشته از دستش برود، اگرچه تیمّم خود را نشکسته باشد، در صورتی که وظیفه‌اش تیمّم باشد، باید دوباره تیمّم کند.

مسئله 720. کسی که آب دارد، اگر به جهت تنگی وقت با تیمّم مشغول نماز شود و در میان نماز آبی که داشته از دستش برود، برای نمازهای بعدی میتواند با همان تیمّم نماز بگزارد.

مسئله 721. اگر انسان به اندازه‌ای وقت دارد که میتواند وضو بگیرد یا غسل کند و نماز را بدون کارهای مستحبّی آن - مثل اقامه و قنوت - به‌جا آورد، باید غسل کند؛ یا وضو بگیرد و نماز را بدون کارهای مستحبی آن اقامه کند، بلکه اگر به اندازۀ سوره هم وقت ندارد، باید غسل کند یا وضو بگیرد و بدون سوره نماز بگزارد.

صحیح بودن تیمم به برخی از اجزای زمین

مسئله 722. تیمّم به خاک، ریگ، کلوخ و سنگ اگر پاک باشند، صحیح است و به گِل پخته - مانند آجر و کوزه - نیز صحیح است.

مسئله 723. تیمّم بر سنگ گچ و سنگ آهک و سنگ مرمر سیاه و دیگر اقسام سنگ‌ها صحیح است؛ ولی تیمّم به جواهر مثل سنگ عقیق و فیروزه باطل است و به احتیاط واجب با بودن خاک یا چیز دیگری که تیمّم به آن صحیح است، به گچ و آهک پخته هم تیمّم نکند و اگر به خاک و مانند آن دسترسی ندارد و امر دایر است بین گچ یا آهک پخته و میان غبار یا گِل، باید به احتیاط واجب بین تیمّم به هر دو جمع کند.

مسئله 724. اگر خاک، ریگ، کلوخ و سنگ پیدا نشود، باید به گرد و غباری که روی فرش و لباس و مانند این‌ها نشسته و ظاهر است، تیمّم کند و چنانچه غبار در لای لباس و فرش باشد، تیمّم به آن صحیح نیست، مگر نخست دست بزند تا روی آن غبارآلوده شود و سپس تیمّم کند و چنانچه گرد پیدا نشود، باید به گِل تیمّم کند و اگر گل هم پیدا نشود، به احتیاط مستحب، بدون تیمّم نماز بگزارد و به احتیاط واجب قضای آن را به‌جا آورد.

مسئله 725. اگر بتواند با تکاندن فرش و مانند آن خاک تهیه کند، تیمّم به گرد باطل است و اگر بتواند گِل را خشک، و از آن خاک تهیه کند، تیمّم به گِل باطل است.

مسئله 726. کسی که آب ندارد، اگر برف یا یخ داشته باشد، چنانچه ممکن است باید آن را آب کند و با آن وضو بگیرد یا غسل کند و اگر ممکن نیست و چیزی هم که تیمّم به آن صحیح است ندارد، به احتیاط مستحب بدون وضو و تیمّم نماز بگزارد و به احتیاط واجب بعداً قضا کند.

مسئله 727. اگر با خاک و ریگ چیزی مانند کاه که تیمّم به آن باطل است مخلوط شود، نمیتواند به آن تیمّم کند؛ ولی چنانچه آن چیز به قدری کم باشد که در خاک یا ریگ ازبین‌رفته شمرده شود، تیمّم به آن خاک و ریگ صحیح است.

مسئله 728. اگر چیزی ندارد که بر آن تیمّم کند، چنانچه ممکن است، باید به خریدن و مانند آن تهیه کند.

مسئله 729. تیمّم به دیوار گلی صحیح است و به احتیاط مستحب با بودن زمین یا خاک خشک، به زمین یا خاک نمناک تیمّم نکند.

شروط چیزهای مورد تیمم

یکم. پاک بودن

مسئله 730. چیزی که بر آن تیمّم میکند، باید پاک باشد و اگر چیز پاکی که تیمّم به آن صحیح است ندارد، نماز بر او واجب نیست؛ ولی باید قضای آن را به‌جا آورد.

مسئله 731. اگر یقین داشته باشد که تیمّم به چیزی صحیح است و به آن تیمّم کند و سپس بفهمد تیمّم به آن باطل بوده، نمازهایی را که با آن تیمّم گزارده، باید دوباره به‌جا آورد.

دوم. مباح بودن

مسئله 732. چیزی که بر آن تیمّم میکند، باید غصبی نباشد.

مسئله 733. تیمّم در فضای غصبی باطل نیست، پس اگر در ملک خود، دست‌ها را به زمین بزند و بیاجازه داخل ملک دیگری شود و دست‌ها را به پیشانی بکشد، تیمّم او باطل نمیشود، هرچند به لحاظ غَصبِ فضا گناه کرده است.

مسئله 734. اگر نداند چیزی که به آن تیمّم میکند، غصبی است یا فراموش کرده باشد، تیمّم او صحیح است، اگرچه خود فراموشکننده غاصب آن چیز باشد.

مسئله 735. کسی که در جای غصبی حبس است، اگر آب و خاک او غصبی است، باید با تیمّم نماز بگزارد.

مستحبات و مکروهات تیمّم

مسئله 736. مستحب است چیزی که بر آن تیمّم میکند، گردی داشته باشد که به دست بماند و پس از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتکاند که مقداری از گرد آن بریزد.

مسئله 737. تیمّم به زمین گود و خاک جاده و زمین شوره‌زار که نمک روی آن را نگرفته، مکروه است و اگر نمک روی آن را گرفته باشد، باطل است.

چگونگی تیمّم

مسئله 738. در تیمّم چند چیز واجب است: 1. نیّت. 2. زدن کف دو دست با هم بر چیزی که تیمّم به آن صحیح است. 3. کشیدن کف هر دو دست به تمام پیشانی و دو طرف آن، از جایی که موی سر میروید، تا ابروها و بالای بینی و به احتیاط واجب باید دست‌ها روی ابروها هم کشیده شود. 4. کشیدن کف دست چپ به تمام پشت دست راست و پس از آن، کشیدن کف دست راست به تمام پشت دست چپ.

مسئله 739. تیمّم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقی ندارند.

احکام تیمّم

مسئله 740. اگر مختصری از پیشانی و پشت دست‌ها را هم مسح نکند، تیمّم باطل است؛ چه بر اثر ندانستن حکم شرعی عمداً مسح نکند؛ یا حکم را فراموش کرده باشد؛ ولی دقت فراوان هم لازم نیست و همین قدر که بگویند تمام پیشانی و پشت دست مسح شده، کافی است.

مسئله 741. برای آنکه یقین کند که تمام پشت دست را مسح کرده، باید مقداری بالاتر از مچ را هم مسح کند؛ ولی مسح میان انگشتان لازم نیست.

مسئله 742. پیشانی و پشت دست‌ها را باید از بالا به پایین مسح کند و کارهای آن را باید پشت سر هم به‌جا آورد و اگر بین آن‌ها به قدری فاصله بدهد که نگویند تیمّم میکند، باطل است.

مسئله 743. هنگام نیّت باید معیّن کند که تیمّم او بدل از غسل است یا بدل از وضو؛ و اگر بدل از غسل باشد، باید آن غسل را معیّن کند و چنانچه اشتباهاً به جای بدل از وضو، بدل از غسل یا به جای بدل از غسل، بدل از وضو نیّت کند، یا مثلاً در تیمّم بدل از غسل جنابت، نیّت تیمّم بدل از غسل مسّ میّت کند، تیمّم او باطل است.

مسئله 744. در تیمّم باید پیشانی و کف دست‌ها و پشت دست‌ها پاک باشد و اگر کف دست نجس باشد و نتواند آن را آب بکشد، باید با همان کف دست نجس تیمّم کند.

مسئله 745. انسان باید برای تیمّم، انگشتر را از دست بیرون آورد و اگر در پیشانی یا پشت دست‌ها یا در کف دست‌ها مانعی باشد - مثلاً چیزی به آن‌ها چسبیده باشد - باید آن را برطرف کند.

مسئله 746. اگر پیشانی یا پشت دست‌ها زخم است و پارچه یا چیز دیگری را که بر آن بسته نمیتواند باز کند، باید دست را روی آن بکشد؛ نیز چنانچه کف دست زخم باشد و پارچه یا چیز دیگری را که بر آن بسته نتواند باز کند، باید دست را با همان پارچه به چیزی که تیمّم به آن صحیح است، بزند و به پیشانی و پشت دست‌ها بکشد.

مسئله 747. اگر پیشانی و پشت دست‌ها مو داشته باشد، اشکال ندارد؛ ولی اگر موی سر روی پیشانی آمده باشد، باید آن را کنار بزند.

مسئله 748. اگر احتمال دهد که در پیشانی و کف دست‌ها یا پشت دست‌ها مانعی هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، باید جست‌وجو کند، تا یقین یا اطمینان پیدا کند که مانعی نیست.

مسئله 749. اگر وظیفۀ کسی تیمّم است و نمیتواند تیمّم کند، باید او را تیمّم داد؛ یعنی او را با دست خود او تیمّم داد و اگر تیمّم دادن ممکن نباشد، باید نایب بگیرد و آن نایب، دست خود را به چیزی که تیمّم به آن صحیح است، بزند و به پیشانی و پشت دست‌های او بکشد و در این صورت، نایب هم به احتیاط لازم نیّت کند.

مسئله 750. اگر در اثنای تیمّم، پس از ورود به جزء بعدی، شک کند که قسمت پیش از آن را تیمّم داد یا نه، اعتنا نکند و تیمّم او صحیح است؛ نیز اگر پس از به‌جا آوردن هر جزء شک کند که درست به‌جا آورده یا نه، اعتنا نکند و تیمّم او صحیح است.

مسئله 751. اگر پس از مسحِ دست چپ، یعنی بعد از فراغ از عمل، شک کند که درست تیمّم کرده یا نه، تیمّم او صحیح است.

مسئله 752. کسی که وظیفه‌اش تیمّم است و احتمال دهد که عذر او برطرف میشود، به احتیاط واجب نباید پیش از وقت نماز، برای نماز تیمّم کند؛ ولی اگر برای کار واجب دیگر یا عمل مستحبّی تیمّم کند و تا وقت نماز عذر او باقی باشد، میتواند با همان تیمّم نماز بگزارد.

مسئله 753. کسی که وظیفه‌اش تیمّم است، اگر بداند یا اطمینان داشته باشد تا پایان وقت، عذر او باقی است، در وسعت وقت میتواند با تیمّم نماز بگزارد؛ ولی چنانچه بداند یا مطمئن باشد که تا آخر وقت عذر او برطرف میشود، باید صبر کند و با وضو یا غسل نماز بگزارد.

مسئله 754. کسی که توان وضو گرفتن یا غسل کردن ندارد، نمیتواند نمازهای قضای خود را با تیمّم اقامه کند؛ ولی در صورت علم به استمرار عذر میتواند نماز قضا را با تیمّم به‌جا آورد.

مسئله 755. کسی که نمیتواند وضو بگیرد یا غسل کند، جایز است نمازهای مستحبّی را - که مثل نافله‌های شبانه روز وقت معیّن دارد - با تیمّم به‌جا آورد، حتی در اول وقت به شرط آنکه به زوال عذر تا آخر وقت علم نداشته باشد.

مسئله 756. کسی که احتیاطاً باید غسل جبیره‌ای و تیمّم کند - مثل اینکه جراحتی در پشت اوست - اگر پس از غسل جبیره‌ای و تیمّم نماز بگزارد و پس از نماز حَدَث اصغری - مانند ادرار - از او سر زند، برای نمازهای بعدی باید وضو بگیرد.

مسئله 757. اگر به جهت نداشتن آب یا عذر دیگری تیمّم کند، پس از برطرف شدن عذر، تیمّم او باطل میشود.

مسئله 758. چیزهایی که وضو را باطل میکند، تیمّم بدل از وضو را هم باطل میکند و چیزهایی که غسل را باطل میسازد، تیمّم بدل از غسل را هم باطل میکند.

مسئله 759. کسی که نمیتواند غسل کند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، یکتیمّم بدل از همۀ آن‌ها کافی است.

مسئله 760. کسی که نمیتواند غسل کند، اگر بخواهد عملی را که برای آن غسل واجب است انجام دهد، باید بدل از غسل تیمّم کند و اگر نتواند وضو بگیرد و بخواهد عملی را که برای آن وضو واجب است انجام دهد، باید بدل از وضو تیمّم کند.

مسئله 761. اگر بدل از غسل جنابت تیمّم کند، لازم نیست برای نماز وضو بگیرد؛ ولی چنانچه بدل از غسل‌های دیگر تیمّم کند، باید وضو بگیرد و اگر نتواند وضو بگیرد، باید تیمّم دیگری هم بدل از وضو انجام دهد.

مسئله 762. اگر بدل از غسل جنابت تیمّم کند و سپس کاری که وضو را باطل میکند برای او پیش آید، چنانچه برای نمازهای بعد نتواند غسل کند، باید وضو بگیرد و اگر نمیتواند وضو بگیرد، باید بدل از وضو تیمّم کند.

مسئله 763. کسی که وظیفه‌اش تیمّم بدل از وضو و بدل از غسل است، همین دو تیمّم کفایت میکند و تیمّم دیگری لازم نیست.

مسئله 764. کسی که وظیفه‌اش تیمّم است، اگر برای کاری تیمّم کند، تا تیمّم و عذر او باقی است، کارهایی را که باید با وضو یا غسل انجام داد، میتواند به‌جا آورد؛ ولی چنانچه با داشتن آب برای نماز میّت یا خوابیدن تیمّم کرده، فقط کاری را که برای آن تیمّم کرده میتواند انجام دهد و در مورد تیمّم به سبب تنگی وقت، به احتیاط واجب، کارهایی دیگر را که مشروط به وضو یا غسل است، انجام ندهد.

مسئله 765. در چند مورد مستحب است نمازهایی را که انسان با تیمّم خوانده دوباره به‌جا آورد: 1. از استعمال آب ترس داشته و عمداً خود را جنب کرده و با تیمّم نماز خوانده است. 2. میدانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمیکند و عمداً خود را جنب کرده و با تیمّم نماز گزارده است. 3. تا پایان وقت، عمداً در جست‌وجوی آب نرود و با تیمّم نماز بگزارد و سپس بفهمد که اگر جست‌وجو میکرد، آب پیدا میشد. 4. عمداً نماز را تأخیر انداخته و در آخر وقت با تیمّم نماز گزارده است. 5. میدانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمیشود و آبی را که داشته، ریخته است.