آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی

آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی

مرجع تقلید شیعه

شروط واجب شدن زکات

مسئله 2071. زکات با چند شرط واجب میشود: 1. مال به مقدار نصابی که بعداً ذکر میشود، برسد. 2. مالک آن بالغ و عاقل باشد. 3. مالک بتواند در آن مال تصرّف کند. 4. مالکِ آن شخص خاصّ باشد؛ نه عنوان کلّی، بنابراین در وقف عام و مانند آن - که مالک، عنوان کلّی است - زکات واجب نیست؛ برای مثال، گندم یا جو که از زمین‌های موقوفه برداشت میشود، نیز انگور یا خرما که از باغ‌های وقفی به دست میآید، زکات ندارد؛ همچنین درآمدهای وقفی اگر یک سال بماند، خمس ندارد، چون ادله‌ زکات و خمس ناظر به اشخاص حقیقی است؛ نه شخصیت حقوقی و جهت عام.

مسئله 2072. اگر انسان دوازده ماه مالک گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره باشد، باید زکات آن را بپردازد؛ ولی از اوّل ماه دوازدهم نمیتواند در این‌ها به گونه‌ای تصرّف کند که از بین بروند؛ یا از مقدار نصاب کمتر شوند و اگر چنین تصرّفی کند، ضامن زکات است و چنانچه در ماه دوازدهم، بدون اختیار او برخی از شرط‌های زکات از بین بروند، زکات بر او واجب نیست.

مسئله 2073. اگر مالک گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در میان سالِ مالکیت خود بالغ شود، زکات بر او واجب نیست، بلکه معیار مالکیت از آغاز بلوغ است.

مسئله 2074. زکات گندم و جو وقتی واجب میشود که به آن‌ها گندم و جو گفته شود و زکات کشمش بنا بر احتیاط، وقتی واجب میشود که غوره است و زکات خرما وقتی واجب میشود که قدری خشک شده و عرب به آن تَمر گوید؛ ولی زمان پرداختن زکات در گندم و جو، موقع خرمن شدن و جدا کردنِ کاه آن‌هاست و در خرما و کشمش، زمانی است که خشک شده باشند.

مسئله 2075. اگر هنگام واجب شدن زکات گندم، جو، کشمش و خرما که در مسئلۀ پیش بیان شده، صاحب آن‌ها بالغ باشد، باید زکات آن‌ها را بپردازد.

مسئله 2076. چنانچه مالک گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در تمام سالِ مالکیتِ خود دیوانه باشد، زکات بر او واجب نیست؛ ولی اگر در مقداری از سال دیوانه باشد و در آخر سال عاقل گردد، چنانچه دیوانگی او به قدری کم باشد که مردم بگویند در تمام سال عاقل بوده، بنا بر احتیاط، زکات بر او واجب است.

مسئله 2077. اگر مالک گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در مقداری از سال مست یا بیهوش شود، زکات از او ساقط نمیشود؛ همچنین است اگر هنگام واجب شدن زکات گندم، جو، خرما و کشمش مست یا بیهوش باشد.

مسئله 2078. مالی که از انسان غصب شده و او نمیتواند در آن تصرّف کند، زکات ندارد؛ نیز اگر زراعتی از او غصب شود و موقع واجب‌شدن زکات آن، در دست غصب‌کننده باشد، زمانی که به مالکش برمیگردد، زکات ندارد.

مسئله 2079. اگر کسی مال زکات برداری مانند طلا و نقره و...، را از دیگری قرض کند و شروط زکات را هم داشته باشد و یک سال نزد او بماند، باید زکات آن را بپردازد و بر کسی که قرض داده، چیزی واجب نیست.

مسئله 2080. مالی که زکات به آن تعلّق میگیرد - مانند گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره - اگر در بین سال، به سبب انتقال یا صدقه یا تعلّق نذر به آن، از حدّ نصاب خارج شود، زکات آن واجب نیست.

مسئله 2081. اگر چند نفر در مالی شریکباشند، آن که سهم او به مقدار نصاب رسیده، زکات بر او واجب است؛ همچنین اگر انسان در چند جا مالی داشته باشد که مجموع آن‌ها به حدّ نصاب برسد، زکات بر او واجب میشود.

نصاب زکات گندم و جو و خرما و کشمش

مسئله 2082. زکات گندم، جو، خرما و کشمش وقتی واجب میشود که به اندازه نصاب برسند و نصاب تقریبی آن‌ها 288 مَنِ تبریز است که معادل تقریبی آن 847 کیلوگرم میشود و این موافق با احتیاط است.

مسئله 2083. اگر مالک پس از واجب شدن زکات کشمش، خرما، گندم و جو - که زمان وجوب آن‌ها بیان شده - و پیش از پرداختن آن، مقداری از این‌ها را هزینه کند، یا به فقیر بدون قصد زکات بپردازد، باید زکات مقدار مصرف‌شده را بپردازد.

مسئله 2084. اگر پس از آنکه زکات گندم، جو، خرما و انگور واجب شد، مالک آن بمیرد، باید مقدار زکات را از مال او بپردازند؛ ولی چنانچه پیش از واجب شدن زکات بمیرد، هر یک از ورثه که سهم او به اندازۀ نصاب است، باید زکات سهم خود را بپردازد.

مسئله 2085. کسی که از طرف حاکم شرع مأمور گردآوری زکات است، هنگام برداشت محصول - که گندم و جو را از کاه جدا میکنند - و پس از خشک شدن خرما و انگور میتواند زکات را مطالبه کند و اگر مالک نپردازد و چیزی که زکات آن واجب شده، از بین برود، باید معادل زکات آن را بپردازد.

مسئله 2086. اگر پس از مالک شدن درخت خرما و انگور یا زراعت گندم و جو، زکات آن‌ها واجب شود، باید زکات آن را بپردازد.

مسئله 2087. اگر پس از آنکه زکات گندم، جو، خرما و انگور واجب شد، زراعت یا درخت را بفروشد، باید زکات آن‌ها را بپردازد و چنانچه آن‌ها را بخرد، زکات بر عهدۀ فروشنده است.

مسئله 2088. اگر انسان گندم، جو، خرما یا انگور را بخرد و بداند که فروشنده زکات آن را پرداخته است، یا شک کند که پرداخته یا نه، زکات بر او واجب نیست؛ چنانچه بداند که زکات آن را نپرداخته و دادوستد به مقدار آن فضولی است، درصورتیکه حاکم شرع نسبت به خریدِ اندازه زکات اجازه ندهد، معامله به مقدار زکات باطل است و حاکم شرع میتواند مقدار زکات را، از خریدار بگیرد و اگر معاملۀ مقدار زکات را اجازه دهد، معامله صحیح است و خریدار باید قیمت آن مقدار را به حاکم شرع بپردازد و درصورتیکه قیمت آن مقدار را به فروشنده پرداخته باشد، میتواند از او پس بگیرد.

مسئله 2089. اگر وزن گندم، جو، خرما و کشمش هنگامی که تر است، به مقدار نصاب (288 من تقریبی) برسد و پس از خشک شدنْ کمتر از این مقدار شود، زکات آن واجب نیست.

مسئله 2090. اگر گندم، جو و خرما را پیش از خشک شدن مصرف کند، هرچند خشک‌شده آن‌ها به اندازۀ نصاب باشد، زکات آنان واجب نیست؛ ولی به احتیاط مستحبْ زکات آن‌ها را بپردازد.

مسئله 2091. خرمایی که تازۀ آن را میخورند و اگر بماند بسیار کم میشود، چنانچه مقداری باشد که خشک‌شده آن به مقدار نصاب باشد، زکات آن واجب است.

مسئله 2092. گندم، جو، خرما و کشمشی که زکات آن‌ها را پرداخته است، اگر چند سال هم نزد او بمانند، دوباره زکات ندارند.

مسئله 2093. اگر گندم، جو، خرما و انگور از آب باران، قنات، نهر، سدّ مشروب شود یا از رطوبت زمین استفاده کند، مقدار زکات آن یک دهم (10 درصد) است و اگر از آب چاه عمیق، نیمه عمیق، کم عمق یا رودخانه با ابزاری مانند پمپ آب، موتور آب، دلو و نظیر آن، آبیاری شود، زکات آن یک بیستم (5 درصد) است. زکات آبیاری با ابزار قطره‌ای یا باران مصنوعی نیز یک بیستم است.

مسئله 2094. اگر گندم، جو، خرما و انگور، هم از آب باران و مانند آن مشروب شود، هم از آب رودخانه به‌وسیله دلو و مانند آن آبیاری شود، چنانچه به گونه‌ای باشد که در عرف بگویند قسمت مهمّ آبیاری آن با دلو و مانند آن است، زکات آن یک بیستم است و اگر در عرف بگویند قسمت مهمّ آبیاری آن با آب باران و مانند آن است، زکات آن یک دهم است.

مسئله 2095. اگر زراعتی با آب باران و با ابزاری مانند موتورآب و پمپ آبیاری شود، هرگاه یکی از آن‌ها به قدری کم باشد که به حساب نیاید، باید به معیار آنچه در غالب، آبیاری شده زکات بپردازد؛ ولی اگر از هر دو به مقدار درخور توجهی آبیاری شده باشد - مثلاً نیمی با آب باران و نیمی با ماشین آلات آبیاری شود - باید زکات نیمی از آن را یک دهم و زکات نیم دیگر را یک بیستم بپردازد.

مسئله 2096. اگر شک کند که آبیاری زراعت با آب باران شده یا با ابزاری نظیر دلو، پمپ آب یا ماشین آلات دیگر، یک بیستم بر او واجب میشود.

مسئله 2097. اگر گندم، جو، خرما و انگور با آب باران یا نهر آبیاری شود و نیازی به آبیاری با ابزاری مانند پمپ آب، دلو و... نباشد، ولی با این ابزار هم آبیاری شود و این آبیاری به افزوده شدن محصول کمک نکند، زکات آن یک دهم (ده درصد) است. چنانچه با ابزاری همچون پمپ آب، دلو و... آبیاری شود و به آب نهر و باران نیازی نباشد؛ ولی با آب نهر و باران هم آبیاری شود و آن‌ها به افزایش محصول کمک نکنند، زکات آن، یک بیستم (پنج درصد) است.

مسئله 2098. اگر زراعتی را با دلو، پمپ، یا ماشین آلات آبیاری کنند و در زمینی که کنارش است زراعتی کنند که از رطوبت آن زمین اول استفاده کند و نیاز به آبیاری نباشد، زکات زراعتی که با دلو پمپ، یا ماشین آلات آبیاری شده، یک بیستم (پنج درصد) و زکات زراعتی که در کنارش است، یک دهم (ده درصد) است.

مسئله 2099. هزینه‌ای که کشاورز برای زراعت گندم و جو و برای باغ خرما و انگور کرده است، حتی مقداری از قیمت ابزار و لباس را که به سبب کشاورزی کم شده، میتواند از محصول به‌دست‌آمده کسر کند و چنانچه پس از کم کردن، هزینه‌ها به مقدار نصاب زکات (288 من تقریبی) برسد، باید زکات ماندۀ آن را بپردازد.

مسئله 2100. زارع میتواند قیمت بذر زراعت در زمان پاشیدن در مزرعه را جزء هزینه حساب کند و از محصولی که برداشت کرده است، کسر کنند.

مسئله 2101. اگر زمین و ابزار زراعت یا یکی از این دو، ملک خود او باشد، نباید اجرت یا کرایۀ آن‌ها را جزء هزینه حساب کند؛ نیز برای کارهایی که خودش کرده یا دیگری بیاجرت انجام داده است، چیزی از محصول کسر نمیشود.

مسئله 2102. زکاتِ عوارض و مالیاتی که از عین مال زکات‌دار پرداخت میشود، واجب نیست؛ برای مثال، اگر محصول زراعت 850 کیلوگرم باشد و 50 کیلوگرم آن به عنوان مالیات پرداخت شود، فقط زکات 800 کیلوگرم واجب میشود.

مسئله 2103. هرگاه درخت انگور یا خرما را بخرد، قیمت آن جزء مخارج نیست؛ ولی اگر خرما یا انگور را پیش از چیدن بخرد، پولی را که برای آن داده، جزء مخارج شمرده میشود.

مسئله 2104. اگر زمینی را بخرد و در آن گندم یا جو بکارد، پولی که برای خرید زمین پرداخته، جزء هزینه حساب نمیشود؛ ولی چنانچه زراعت را بخرد، پولی را که برای خرید آن پرداخته، میتواند جزء هزینه حساب، و از محصول کم کند؛ امّا باید قیمت کاهی را که از آن به دست میآید، از پولی که برای خرید زراعت داده، کسر کند؛ برای نمونه، اگر زراعتی را پانصد تومان بخرد و قیمت کاه آن یکصد تومان باشد، فقط چهارصد تومان آن را میتواند جزء هزینه حساب کند.

مسئله 2105. کسی که بدون ابزار و وسایل کشاورزی میتواند به آسانی زراعت کند، اگر این‌ها را بخرد، بنا بر احتیاط واجب، نباید پولی را که برای خرید این‌ها داده و بعدها نیز از او بهره میبرد، جزء مخارج حساب کند.

مسئله 2106. کسی که بدون ابزار و و وسایل کشاورزی نمیتواند زراعت کند، اگر آن‌ها را بخرد و به‌واسطۀ زراعت، به کلّی از بین بروند، میتواند تمام قیمت آن‌ها را جزء مخارج حساب کند و اگر مقداری از قیمت آن‌ها کم شود، میتواند آن مقدار را جزء هزینه حساب کند؛ ولی چنانچه پس از زراعت، چیزی از قیمتشان کم نشود، بنا بر احتیاط لازم، نباید چیزی از قیمت آن‌ها را جزء هزینه حساب کند.

مسئله 2107. اگر در یک زمین، جو یا گندم و چیزی مانند برنج و لوبیا - که زکات آن واجب نیست - بکارد، هزینه‌هایی که برای هرکدام از آن‌ها انجام داده، فقط برای همان شیء حساب میشود؛ ولی چنانچه برای هر دو هزینه‌ای کرده، باید به نسبت هر دو قسمت کند؛ برای مثال، اگر هزینۀ هر دو به یک اندازه بوده، میتواند نصف هزینه را از جنسی که زکات دارد، کسر کند.

مسئله 2108. اگر برای سال نخست، عملی مانند شخم زدن یا تسطیح کردن زمین انجام دهد، هرچند برای سال‌های بعدی هم فایده داشته باشد، باید هزینۀ آن را از سال اوّل کسر کند؛ ولی چنانچه برای چند سال عمل کند، باید بین آن‌ها قسمت کند.

مسئله 2109. اگر کسی در چند شهر که فصل رسیدن محصولات آن‌ها با یکدیگر اختلاف دارد و زراعت و میوۀ آن‌ها در یک وقت به دست نمیآید، گندم، جو، خرما یا انگور داشته باشد و همۀ آن‌ها محصول یک سال حساب شود، چنانچه چیزی که نخست میرسد به اندازۀ نصاب (288 من تقریبی) باشد، باید زکات آن را وقتی که میرسد، بپردازد و زکات بقیّه را هرگاه به دست میآید، ادا کند و اگر آنچه اوّل میرسد به اندازۀ نصاب نباشد، صبر میکند تا بقیۀ آن برسد و زکات آن‌ها هم‌اکنون واجب نیست، هرچند علم یا اطمینان داشته باشد که مجموع آنچه رسیده و آنچه در آینده میرسد، به اندازۀ نصاب است، پس اگر روی هم به مقدار نصاب باشد، زکات آن واجب است و اگر به اندازه نصاب نباشد، زکات آن واجب نیست.

مسئله 2110. اگر درخت خرما یا انگور در یک سال دو بار میوه دهد، چنانچه روی هم به اندازۀ نصاب باشد، بنا بر احتیاط، زکات آن واجب است.

مسئله 2111. اگر مقداری خرمای تازه یا انگور تازه دارد که خشک‌شدۀ آن به اندازۀ نصاب میشود، چنانچه به قصد زکات از تازۀ آن به قدری به مصرف زکات برساند که اگر خرما خشک شود یا انگور کشمش گردد، به اندازۀ زکاتی باشد که بر او واجب است، اشکال ندارد؛ همچنین است اگر قیمت آن را حساب کند.

مسئله 2112. اگر زکات خرمای خشک یا کشمش بر او واجب باشد، نمیتواند زکات آن را از خرمای تازه یا انگور بپردازد؛ همچنین اگر زکات خرمای تازه یا انگور بر او واجب باشد، نمیتواند زکات آن را خرمای خشک یا کشمش بپردازد؛ امّا چنانچه یکی از این‌ها یا چیز دیگری را به قصد قیمت زکاتی که بر او واجب شده بپردازد، مانعی ندارد.

مسئله 2113. کسی که بدهکار است و مالی هم دارد که زکات آن واجب شده، اگر بمیرد، باید نخست تمام زکات را از مالی که زکات آن واجب شده بپردازند و سپس قرض او را ادا کنند.

مسئله 2114. کسی که بدهکار است و گندم، جو، خرما یا انگور هم دارد، اگر بمیرد و پیش از آن که زکات این‌ها واجب شود، وارثان قرض او را از مال دیگر بپردازند، هر کدام که سهمشان به مقدار نصاب (288 من تقریبی) برسد، باید زکات بپردازد و اگر پیش از آنکه زکات این‌ها واجب شود، قرض او را نپردازند، چنانچه مال میّتْ تنها به اندازۀ بدهی او باشد، واجب نیست زکات این‌ها را بپردازند و اگر مال میّتْ بیش از بدهی او باشد، درصورتیکه بدهکاری او به اندازه‌ای است که اگر بخواهند ادا کنند باید مقداری از گندم، جو، خرما و انگور را هم به طلبکار بپردازند، آنچه به طلبکار میپردازند، زکات ندارد و بقیّه، مال وارثان است و هر یک از آنان که سهمش به اندازۀ نصاب شود، باید زکات آن را بپردازند.

مسئله 2115. اگر گندم، جو، خرما و کشمشی که زکات آن‌ها واجب شده، خوب و بد دارد، باید به احتیاط واجب، زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آن‌ها بپردازد و چنانچه بخواهد زکات همه را یکجا بپردازد، به احتیاط واجب، نمیتواند زکات همه را از جنس بد بپردازد.

نصاب طلا

مسئله 2116. طلا دو نِصاب دارد: 1. بیست مثقال شرعی و هر مثقال آن 18 نخود است (که بنا بر مشهور، مثقال شرعی 3/456 گرم است) پس وقتی طلا به بیست مثقال شرعی (معادل 69/120 گرم) - که پانزده مثقال معمولی است - برسد، اگر شروط دیگر را هم - که ذکر شد - داشته باشد، باید یک چهلم آن را که نُه نخود شرعی (1/728 گرم) میشود، به عنوان زکات بپردازد و اگر به این مقدار نرسد، زکات آن واجب نیست.
2. چهار مثقال شرعی، که معادل سه مثقال معمولی است؛ یعنی اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، باید زکات تمام 18 مثقال را - که یک چهلم آن میشود - بپردازد و چنانچه کمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط باید زکات 15 مثقال آن را بپردازد و اضافه آن زکات ندارد؛ همچنین است هرچه بالا رود؛ یعنی اگر سه مثقال اضافه شود، باید زکات تمام آن‌ها را بپردازد و اگر کمتر اضافه شود، مقداری که اضافه شده زکات ندارد.

نِصاب نقره

مسئله 2117. نقره دو نصاب دارد: 1. 105 مثقال معمولی که اگر نقره به 105 مثقال برسد و شروط دیگر - بیان شده - را هم که داشته باشد، مالک باید یک چهلم (2/5 درصد) آن را که 2 مثقال و 15 نخود است، به عنوان زکات بپردازد و چنانچه به این مقدار نرسد، زکات آن واجب نیست.
2. 21 مثقال؛ یعنی اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود، باید زکات تمام 126 مثقال را به صورتی که بیان شده، بپردازد و چنانچه کمتر از 21 مثقال اضافه شود، فقط باید زکات 105 مثقال آن را بپردازد و افزون بر آن زکات ندارد؛ همچنین است هرچه بالا رود؛ یعنی اگر 21 مثقال اضافه شود، باید زکات تمام آن‌ها را بپردازد و اگر کمتر اضافه شود، مقدار اضافی که کمتر از 21 مثقال است، زکات ندارد، بنابراین اگر مالکْ یک چهلمِ (2/5 درصد) طلا و نقره‌اش را بپردازد، زکاتی را که بر او واجب بوده، پرداخته و گاهی هم بیش از مقدار واجب پرداخته است؛ برای مثال، کسی که 110 مثقال نقره دارد، اگر یک چهلم آن را بپردازد، زکات 105 مثقال آن را که واجب بوده، پرداخته و مقداری هم برای 5 مثقال آن پرداخته که واجب نبوده است.

مسئله 2118. کسی که طلا یا نقرۀ او به اندازۀ نصاب است، اگرچه زکات آن را پرداخته باشد، تا وقتی از نصاب یکم، کم نشده، همه ساله باید زکات آن را بپردازد.

مسئله 2119. زکات طلا و نقره در صورتی واجب میشود که آن را سکه زده باشند و معاملۀ با آن رایج باشد و چنانچه سکۀ آن هم از بین رفته باشد، باید زکات آن را بپردازند.

مسئله 2120. طلا و نقرۀ سکه‌داری که زن‌ها برای زینت به کار میبرند و به عنوان پول رایج نیست، زکات ندارد، اگرچه خرید و فروش آن رواج داشته باشد.

مسئله 2121. سکه بهار آزادی، هرچند خرید و فروش آن رایج است، به عنوان پول، رایج نیست و اگر به عنوان پول دادوستد شود، زکات دارد.

مسئله 2122. کسی که طلا و نقره دارد، اگر هیچ کدام آن‌ها به اندازۀ نصاب یکم نباشد - برای مثال، 104 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد - زکات بر او واجب نیست.

مسئله 2123. چنان‌که در گذشته ذکر شده، زکات طلا و نقره در صورتی واجب میشود که انسان یازده ماه مالک مقدار نصاب باشد و اگر در بین یازده ماه، طلا و نقرۀ او به جهتی مانند فروختن، بخشودن و... از نصاب یکم کم شود، زکات بر او واجب نیست.

مسئله 2124. اگر در بین یازده ماه طلا و نقره‌ای را که دارد، با چیز دیگر تبدیل کند، یا آن‌ها را آب کند، زکات بر او واجب نیست؛ ولی اگر برای فرار از پرداختن زکات این کارها را انجام دهد، برای محروم نشدن از طهارت معنوی و خیر ظاهری به احتیاط مستحب، زکات را بپردازد.

مسئله 2125. اگر در ماه دوازدهم، پول طلا و نقره را آب کند، باید زکات آن‌ها را بپردازد و چنانچه با آب کردن، وزن یا قیمت آن‌ها کم شود، باید زکاتی را که پیش از آب کردن بر او واجب بوده بپردازد.

مسئله 2126. اگر طلا و نقره‌ای که دارد، خوب و بد داشته باشد یا عیارش کم و اضافه باشد، میتواند زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آن بپردازد؛ ولی بهتر است زکات همۀ آن‌ها را از طلا و نقرۀ خوب بپردازد.

مسئله 2127. طلا و نقره‌ای که بیش از اندازۀ متعارف، فلز دیگر دارد، اگر خالص آن به اندازۀ نصاب - که مقدار آن بیان شده - برسد، انسان باید زکات آن را بپردازد و چنانچه شک دارد که خالص آن به اندازۀ نصاب هست یا نه و بررسی آن دشوار باشد، زکات آن واجب نیست و در صورت دشوار نبودن آن، باید معلوم کند.

مسئله 2128. اگر طلا و نقره‌ای که دارد به مقدار متعارف، فلز دیگر با آن مخلوط باشد، نمیتواند زکات آن را از طلا و نقره‌ای بپردازد که بیشتر از معمول، فلز دیگر دارد؛ ولی چنانچه به قدری بپردازد که یقین کند طلا و نقرۀ خالصی که در آن هست، به اندازۀ زکاتی است که بر او واجب است، اشکال ندارد.

زکات شتر، گاو و گوسفند

مسئله 2129. زکات شتر، گاو و گوسفند، غیر از شرط‌های ذکرشده، دو شرط دیگر نیز دارد: 1. حیوان در تمام سال بیکار باشد و اگر در تمام سال یکی دو روز کار کرده باشد، زکات آن واجب است. 2. در مدت سال از علف بیابان بچرد، پس اگر تمام سال یا مقدار درخور اعتنایی از آن را از علف چیده‌شده، یا از زراعتی که مالک خصوصی دارد، بچرد، به‌گونه‌ایکه نتوان دربارۀ آن حیوان گفت بیابانچر است، زکات ندارد.

مسئله 2130. اگر مالک برای شتر، گاو و گوسفند خود چراگاهی را که کسی نکاشته بخرد یا اجاره کند، هرچند دام‌های او در بیابان میچرند، بیابانچر نیستند، زیرا در ملک خصوصی چرا دارند، ازاین‌رو وجوب زکات آن‌ها مشکل است، گرچه مطابق احتیاط است و اگر برای چراندن در آن باج بدهد، باید زکات را بپردازد.

نِصاب شتر

مسئله 2131. شتر دوازده نصاب دارد: یکم. پنج شتر که زکات آن یک گوسفند است و تا آمار شتر به این اندازه نرسد، زکات ندارد. دوم. ده شتر که زکات آن دو گوسفند است. سوم. پانزده شتر که زکات آن سه گوسفند است. چهارم. بیست شتر که زکات آن چهار گوسفند است. پنجم. بیست و پنج شتر که زکات آن پنج گوسفند است. ششم. بیست و شش شتر که زکات آن یک شتر است که داخل سال دوم شده باشد. هفتم. سی و شش شتر که زکات آن یک شتر است که داخل سال سوم شده باشد. هشتم. چهل و شش شتر که زکات آن یک شتر است که داخل سال چهارم شده باشد. نهم. شصت و یک شتر که زکات آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد. دهم. هفتاد و شش شتر که زکات آن دو شتر است که داخل سال سوم شده باشد.
یازدهم. نود و یک شتر که زکات آن دو شتر است که داخل سال چهارم شده باشد. دوازدهم. صد و بیست و یک شتر و بیش از آن که باید چهل، چهل حساب کند و برای هر چهل شتر یک شتری بپردازد که داخل سال سوم شده باشد؛ یا پنجاه، پنجاه حساب کند و برای هر پنجاه شتر یک شتری بپردازد که داخل سال چهارم شده باشد؛ یا با چهل و پنجاه حساب کند؛ ولی در هر صورت، باید به گونه‌ای حساب کند که چیزی نماند؛ یا اگر چیزی میماند، از نه شتر بیشتر نباشد؛ برای مثال، اگر 140 شتر دارد، باید برای صد شتر، دو شتری که داخل سال چهارم شده و برای چهل شتر، یک شتر ماده‌ای که داخل سال سوم شده، بپردازد و در صورت نداشتن شتر ماده، شتر نر در سن خاص کافی است و اگر آن نیز مقدور نبود، قیمت آن پرداخت شود.

مسئله 2132. زکات ما بین دو نصاب واجب نیست، پس اگر شمار شترهایی که دارد، از نصاب یکم که پنج شتر است بگذرد، تا به نصاب دوم که ده شتر است نرسیده، فقط باید زکات پنج شتر را بپردازد. همین‌گونه است در نصاب‌های بعد.

نصاب گاو

مسئله 2133. گاو و گاومیش دو نصاب دارد: 1. سی رأس؛ یعنی اگر شمار گاو به سی رأس رسید، چنانچه دیگر شروط ذکرشده را داشته باشد، مالک باید یک گوساله‌ای که داخل سال دوم شده باشد، زکات بپردازد. 2. چهل رأس که زکات آن، یک گوسالۀ ماده‌ای است که داخل سال سوم شده باشد؛ امّا زکات بین سی و چهل رأس واجب نیست؛ برای مثال، کسی که سی و نه رأس گاو دارد، فقط باید زکات سی رأس آن‌ها را بپردازد؛ نیز اگر آمار گاو او از چهل رأس بیشتر باشد، تا به شصت گاو نرسیده، فقط باید زکات چهل رأس آن را بپردازد و پس از آنکه به شصت - یعنی دو برابر نصاب یکم - رسید، باید دو گوساله‌ای که داخل سال دوم شده بپردازد.
همچنین هرچه بالا رود، باید سی، سی حساب یا چهل، چهل، یا با سی و چهل حساب کند و زکات آن را به روشی که ذکر شده بپردازد؛ ولی باید به گونه‌ای حساب کند که چیزی نماند؛ یا اگر چیزی ‌ماند، از نُه رأس بیشتر نباشد؛ برای مثال، اگر هفتاد رأس گاو دارد، باید به حساب سی و چهل محاسبه کند و برای سی ‌رأس آن، زکات سیتا و برای چهل رأس آن، زکاتِ چهل‌تا را بپردازد، چون اگر به سی رأس حساب کند، ده رأس آن زکات نداده میماند؛ ولی در جایی که رعایت این جهت ممکن نیست - مانند آنکه پنجاه گاو داشته باشد - به احتیاط چهل را معیار قرار دهد، اگرچه ده تا اضافه میآید.

نِصاب گوسفند

مسئله 2134. گوسفند پنج نصاب دارد: یکم. چهل که زکات آن، یک گوسفند است و تا عدد آن‌ها به چهل نرسد، زکات ندارد. دوم. صد و بیست و یک که زکات آن، دو گوسفند است. سوم. دویست و یک که زکات آن، سه گوسفند است. چهارم. سیصد و یک که زکات آن، چهار گوسفند است. پنجم. چهارصد و بیش از آن، که باید آن‌ها را صدتا صدتا حساب کند و برای هر صد رأس آن‌ها یک گوسفند بپردازد و لازم نیست زکات را از خود گوسفندها بپردازد، بلکه اگر گوسفند دیگری بدهد، یا مطابق قیمت گوسفند پول بپردازد، کافی است؛ ولی اگر بخواهد جنس دیگر بپردازد، در صورتی بیاشکال است که برای فقرا بهتر باشد، اگرچه لازم نیست.

مسئله 2135. زکات ما بین دو نصاب واجب نیست، پس اگر آمار گوسفندهای کسی از نصاب یکم که چهل است بیشتر باشد، تا به نصاب دوم که صد و بیست و یک است نرسیده، فقط باید زکات چهل رأس آن را (که زکات مجموع آن‌ها شمرده میشود) بپردازد و بیش از آن لازم نیست؛ همچنین است در نصاب‌های بعدی.

مسئله 2136. زکات شتر، گاو و گوسفندی که به مقدار نصاب برسد واجب است؛ چه همۀ آن‌ها نر باشند یا مادّه؛ یا برخی نر و بعضی مادّه باشند.

مسئله 2137. در حکم زکات، گاو و گاومیش یک جنس حساب میشوند و شتر عربی و غیر عربی یک جنس است؛ همچنین بز، میش و شیشک (برّه) در زکات با هم فرقی ندارند.

مسئله 2138. اگر برای زکات، گوسفند میپردازد، باید داخل سال دوم شده باشد و چنانچه بز میپردازد، باید داخل سال سوم شده باشد.

مسئله 2139. اگر قیمت گوسفندی که مالک آن را برای زکات میپردازد، مختصری از گوسفندان خوب او کمتر باشد، ولی با قیمت گوسفندهای متوسط او همسان باشد، اشکالی ندارد. البته بهتر است گوسفندی را که قیمت آن از تمام گوسفندهایش بیشتر است بپردازد؛ همچنین است در گاو و شتر.

مسئله 2140. اگر چند نفر با هم شریکباشند، هر کدام آنان که سهمش به نصاب یکم رسیده، باید زکات آن را بپردازد و بر کسی که سهم او کمتر از نصاب یکم است، زکات واجب نیست.

مسئله 2141. اگر یک نفر در چند جا گاو یا شتر یا گوسفند داشته باشد و روی هم به اندازۀ نصاب باشند، باید زکات آن‌ها را بپردازد.

مسئله 2142. اگر گاو، گوسفند و شتری که دارد، مریض و معیوب هم باشند، باید زکات آن‌ها را بپردازد.

مسئله 2143. اگر گاو، گوسفند و شتری که دارد، همه مریض یا معیوب یا پیر باشند، میتواند زکات را از خود آن‌ها بپردازد؛ ولی چنانچه همه سالم و بیعیب و جوان باشند، نمیتواند زکات آن‌ها را از بیمار، معیوب یا پیر بپردازد، بلکه اگر برخی از آن‌ها سالم و بعضی بیمار و دسته‌ای معیوب و دستۀ دیگر بیعیب و مقداری پیر و بخشی جوان باشند، به احتیاط مستحب، برای زکات آن‌ها از سالم و بیعیب و جوان بپردازد.

مسئله 2144. اگر پیش از تمام شدن ماه یازدهم گاو و گوسفند و شتری را که دارد با چیز دیگر معاوضه کند، یا نصابی را که دارد با مقدار نصاب از همان جنس تبدیل کند - برای مثال، چهل گوسفند بپردازد و چهل گوسفند دیگر بگیرد - احتیاط واجب، پرداخت زکات آن‌هاست.

مسئله 2145. کسی که باید زکات گاو، گوسفند و شتر را بپردازد، اگر زکات آن‌ها را از مال دیگرش بپردازد، تا وقتی آمار آن‌ها از نصاب کم نشده، همه ساله باید زکات را بپردازد و چنانچه از خود آن‌ها بدهد و از نصاب یکم کمتر شوند، زکات بر او واجب نیست؛ برای مثال، کسی که چهل گوسفند دارد، اگر از مال دیگرش زکات آن‌ها را بپردازد، تا وقتی که گوسفندهای او از چهل کم نشده، همه ساله باید یک گوسفند بپردازد و اگر از خود آن‌ها بدهد، تا زمانی که به چهل نرسیده، زکات بر او واجب نیست.

مسئله 2146. مالک میتواند زکات مال خود را در هشت مورد صرف کند:
1. فقیر و او کسی است که مخارج سال خود و افراد تحت تکفّلش را ندارد. کسی که صنعت یا مِلک یا سرمایه‌ای دارد که میتواند به تدریج مخارج سال خود را به دست آورد، فقیر نیست.
2. مسکین و او، کسی است که هزینه زندگی او سخت‌تر از فقیر تأمین میشود.
3. کسی که از طرف امام علیه‌السلام یا نایب امام علیه‌السلام مأمور گردآوری و نگهداری زکات است و به حساب آن رسیدگی میکند و آن را به امام علیه‌السلام یا نایب او یا به فقرا میرساند.
4. کافرانی که با پرداختن زکات به آنان به دین اسلام گرایش مییابند؛ یا در جنگ به مسلمانان کمک میکنند.
5. خریداری برده‌ها و آزاد کردن آنان.
6. بدهکاری که نمیتواند دَین خود را بپردازد.
7. سبیل الله؛ یعنی کاری که مانند ساختن مسجد، منفعت عمومی دینی دارد و ساختن پل و اصلاح راه که سود آن به همه مسلمانان میرسد و آنچه برای اسلام سودمند است، به هر صورت که باشد.
8. ابن‌السبیل؛ یعنی مسافر در سفر مانده‌ای که محتاج شده است. احکام این‌ها در مسائل آینده ذکر خواهد شد.

مسئله 2147. به احتیاط واجب، فقیر و مسکین بیش از هزینۀ سال خود و افراد تحت تکفّلش را از زکات نگیرد و اگر مقداری پول یا جنس دارد، تنها به اندازۀ کسری مخارج یک سالش زکات بگیرد.

مسئله 2148. کسی که مخارج سالش را داشته، اگر مقداری از آن را صرف کند و سپس شک کند که آنچه مانده به اندازۀ مخارج سال او هست یا نه، نمیتواند زکات بگیرد.

مسئله 2149. صنعتگر، کارگر، مالک یا تاجری که درآمد او از هزینۀ سالش کمتر است، میتواند برای کسری مخارجش زکات بگیرد و لازم نیست که ابزار کار یا ملک یا سرمایۀ خود را به مصرف مخارج برساند.

مسئله 2150. فقیری که خرج سال خود و افراد تحت تکفّلش را ندارد، اگر خانه‌ای دارد که ملک اوست و در آن نشسته، یا وسیله نقلیه دارد، چنانچه بدون این‌ها نتواند زندگی کند - اگرچه برای حفظ آبرویش باشد - میتواند زکات بگیرد؛ همچنین است وسایل خانه، ظرف، لباس تابستانی و زمستانی و امکانات مورد نیاز که آن‌ها را ندارد و به آن‌ها نیاز دارد، میتواند از زکات خریداری کند.

مسئله 2151. فقیری که یادگیری صنعت برای او مشکل نیست، باید آن را بیاموزد و با گرفتن زکات زندگی نکند؛ ولی تا وقتی مشغول آموختن است، میتواند زکات بگیرد.

مسئله 2152. فقیری که میتواند کسب کند و هزینه خود و افراد تحت تکفّلش را تهیّه نماید، ولی از روی تنبلی اقدام نمیکند، جایز نیست زکات بگیرد و شخص فقیری که کسب، مانع ادامۀ تحصیل اوست، در هیچ صورتی نمیتواند از سهم فقرا زکات بگیرد و در صورتی که تحصیل بر او واجب عینی یا کفایی بوده و تحصیل او منفعت عمومی داشته باشد میتواند از سهم فی سبیل الله دریافت کند.

مسئله 2153. به کسی که درگذشته فقیر بوده و میگوید فقیرم، تا وقتی که گمان بر خلاف حاصل نشود، میتوان زکات پرداخت کرد.

مسئله 2154. کسی که میگوید فقیرم و درگذشته فقیر نبوده، یا معلوم نیست فقیر بوده یا نه، اگر از ظاهر حالش گمان پیدا شود که فقیر است، یا افراد مورد اعتماد خبر دهند که او فقیر است، میتوان به او زکات پرداخت.

مسئله 2155. کسی که باید زکات بپردازد، چنانچه از فقیری طلبکار باشد، میتواند طلبی را که از او دارد، زکات حساب کند.

مسئله 2156. اگر فقیرِ بدهکار بمیرد و ترکه‌ای که برای بدهکاری او کفایت کند نداشته باشد، میتوان بدهکاری او را برای زکات حساب کرد.

مسئله 2157. زکاتی را که شخص به فقیر میپردازد، لازم نیست به او بگوید که زکات است، بلکه اگر فقیر خجالت بکشد، مستحبّ است به گونه‌ای که دروغ نشود، به اسم پیشکش بپردازد؛ ولی باید قصد زکات کند.

مسئله 2158. اگر به خیال اینکه کسی فقیر است، به او زکات بپردازد و سپس بفهمد فقیر نبوده، یا از روی ندانستن مسئله به کسی که میداند فقیر نیست زکات بپردازد، کافی نیست؛ چنانچه چیزی را که به او پرداخته باقی باشد، میتواند از او بگیرد و باید آن یا عوضش را به مستحقّ بپردازد و اگر از بین رفته باشد، چنانچه کسی که آن چیز را گرفته نمیدانسته که زکات است، ضامن نیست و اگر میدانسته یا احتمال میداده که زکات است، میتوان عوض آن را از او گرفت و به مستحقّ پرداخت؛ ولی چنانچه به غیر عنوان زکات داده، نمیتواند چیزی از او بگیرد و باید از مال خودش زکات را به مستحقّ بپردازد و در تمام صورت‌ها میتواند از مال خودش زکات را بپردازد و از گیرنده زکات مطالبه نکند.

مسئله 2159. کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بپردازد، اگرچه هزینۀ سال خود را داشته باشد، میتواند برای پرداخت قرض خود زکات بگیرد؛ ولی باید مالی را که قرض کرده، در معصیت خرج نکرده باشد؛ یا اگر در معصیت هزینه کرده، از آن معصیت توبه کرده باشد که در این صورت از سهم فقرا میتوان به او پرداخت.

مسئله 2160. اگر به کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بپردازد، از سهم بدهکاران زکات بدهد و سپس بفهمد قرض را در معصیت مصرف کرده، چنانچه آن بدهکار فقیر باشد، میتواند آنچه را به او داده، از سهم فقرا به عنوان زکات حساب کند؛ ولی اگر چیزی را که گرفته در شرابخواری یا به صورت آشکارا در معصیت صرف کرده و از معصیت خود توبه نکرده، به احتیاط واجب، باید چیزی را که به او پرداخته، برای زکات حساب نکند.

مسئله 2161. کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بپردازد، اگرچه فقیر نباشد، شخص بدهکارِ زکات میتواند طلبی را که از او دارد، زکات حساب کند.

مسئله 2162. مسافری که خرجی او تمام شده، یا وسیله نقلیه‌اش از کار افتاده، یا اموالش به سرقت رفته، چنانچه سفر او معصیت نباشد و نتواند با قرض کردن یا فروختن چیزی خود را به مقصد برساند، اگرچه در وطن خود فقیر نباشد، میتواند زکات بگیرد؛ ولی اگر بتواند در جای دیگر با قرض کردن یا فروختن چیزی هزینۀ سفر خود را فراهم کند، فقط به مقداری که به آنجا برسد، میتواند زکات بگیرد.

مسئله 2163. مسافری که در سفر درمانده شده و زکات گرفته، پس از آنکه به وطنش رسید، اگر چیزی از زکات اضافه آمده باشد، در صورتی که بدون دشواری نتواند بقیّه را به صاحب مال، یا وکیل، یا نایب او برساند، باید آن را به حاکم شرع بپردازد و زکات بودن آن را اعلام کند.