آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی
مرجع تقلید شیعه
غسل های واجب
غسلهای واجب هفت تاست: غسل جنابت؛ غسل استحاضه؛ غسل حیض؛ غسل نفاس؛ غسل مسّ میّت؛ غسل میّت؛ غسلی که با نذر یا قسم یا عهد، تعهّد کرده است که در این فرض، اصل غسل، با نذر و مانند آن، واجب نمیشود، بلکه وفا به عقد نذر و سوگند و وفا به عهد واجب است.
یکم. غسل جنابت
احکام جنابت
مسئله 359. به سبب دو چیز انسان، زن باشد یا مرد، جنب میشود: آمیزش و بیرون آمدن منی؛ چه در خواب باشد یا بیداری؛ کم باشد یا بسیار؛ با شهوت باشد یا بیشهوت؛ با اختیار باشد یا بیاختیار، بنابراین خوش آمدن، سست شدن بدن، تا وقتی که منی خارج نشود، سبب جنابت نیست.
مسئله 360. اگر رطوبتی از انسان خارج شود و نداند منی است یا ادرار یا رطوبت دیگر، چنانچه با شهوت و جستن بیرون آمده و پس از آن، بدن سست شده، آن رطوبت حکم منی را دارد و اگر هیچ یک از این سه نشانه را نداشته باشد، حکم منی را ندارد؛ ولی در زن و مریض لازم نیست آن رطوبت با جستن بیرون آمده باشد، بلکه اگر با شهوت بیرون آمده باشد، در حکم منی است و لازم نیست بدن او سست شود.
مسئله 361. اگر از مردی که بیمار نیست، رطوبتی بیرون آید و یکی از سه نشانهای را که در مسئلۀ پیشگفته شد، داشته باشد و نداند نشانههای دیگر را داشته یا نه، چنانچه پیش از بیرون آمدن رطوبت، وضو نداشته، باید وضو بگیرد.
مسئله 362. مستحب است انسان پس از بیرون آمدن منی ادرار کند، تا ذرّاتِ ماندۀ منی از مخرج خارج شود و اگر ادرار نکند و پس از غسل بدون فاصلۀ بسیار رطوبتی از او بیرون آید که نداند چیست، حکم منی را دارد.
مسئله 363. اگر انسان آمیزش کند و به اندازۀ ختنهگاه یا بیشتر داخل شود، در زن باشد یا در مرد، در قُبُل باشد یا در دُبُر، بالغ باشند یا نابالغ، اگرچه منی بیرون نیاید، هر دو جنب میشوند و باید غسل کنند.
مسئله 364. اگر شک کند که به مقدار ختنهگاه داخل شده یا نه، غسل بر او واجب نیست.
مسئله 365. اگر - نَعُوذُ بِالله - با حیوانی آمیزش کند و منی از او بیرون آید، غسل تنها کافی است و چنانچه منی بیرون نیاید، اگر پیش از وطی وضو داشته، باز هم غسل تنها کافی است و چنانچه وضو نداشته، به احتیاط واجب غسل کند و وضو هم بگیرد.
مسئله 366. اگر منی از جای خود حرکت کند و بیرون نیاید، یا انسان شک کند که منی از او بیرون آمده یا نه، غسل بر او واجب نیست.
مسئله 367. هرگاه زن پس از غسل جنابت، منی مرد از او خارج شود، غسل بر وی واجب نیست؛ همچنین است اگر شک کند که منی بیرون آمده، از خود اوست یا از مرد؛ امّا اگر علم یا اطمینان داشته باشد که منی خارج شده از خود اوست، یا مخلوط با منی مرد است، غسل بر او واجب است.
مسئله 368. کسی که نمیتواند غسل کند، ولی تیمّم برایش ممکن است، میتواند پس از داخل شدن وقت نماز، با همسر خود آمیزش کند.
مسئله 369. اگر در لباس خود منی ببیند و بداند که از خود اوست و برای آن غسل نکرده، باید غسل کند و نمازهایی را که یقین دارد پس از بیرون آمدن منی خوانده، قضا کند؛ ولی نمازهایی را که احتمال میدهد پس از بیرون آمدن منی خوانده، لازم نیست قضا کند.
کارهای حرام بر جنب
مسئله 370. پنج چیز بر جنب حرام است: 1. رسانیدن جایی از بدن به خطّ قرآن یا به اسم خدا، و به احتیاط واجب، اسامی مبارک پیامبران و امامان: و حضرت زهرا علیهاالسلام حکم اسم خدا را دارد. 2. رفتن در مسجد حرام و مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، اگرچه از یک در داخل و از در دیگر خارج شود. 3. توقّف در مساجد دیگر؛ اگر از یک در داخل و از در دیگر خارج شود، یا برای برداشتن چیزی برود، مانعی ندارد و به احتیاط واجب در حرم امامان : هم توقف نکند. 4. گذاشتن چیزی در مسجد. 5. خواندن هر یک از آیاتی که سجدۀ واجب دارد و آنها در چهار سورهاند: سورۀ سجده (آیۀ 15)؛ سورۀ فصّلت (آیۀ 38)؛ سورۀ نجم (آیۀ 62)؛ سورۀ علق (آیۀ 1شر یک ) و اگر یک کلمه از این چهار آیه را هم بخواند، حرام است.
کارهای مکروه بر جنب
مسئله 371. چند چیز بر جنب مکروه است: 1 و 2. خوردن و آشامیدن؛ ولی اگر وضو بگیرد یا دستها را شسته و مضمضه و استنشاق کند، کراهت برداشته یا کم میشود. 3. خواندن بیشتر از هفت آیه از سورههایی که سجدۀ واجب ندارد. 4. رسانیدن جایی از بدن به جلد، حاشیه و بین خطهای قرآن. 5. همراه داشتن قرآن. 6. خوابیدن؛ ولی اگر وضو بگیرد یا به سبب نداشتنِ آب، بدل از غسل تیمّم کند، مکروه نیست. 7. رنگ کردن موها به حنا و مانند آن. 8. مالیدن روغن و انواع کِرِمها به بدن. 9. آمیزش پس از آنکه در خواب منی از او بیرون آمده است.
چگونگی غسل
مسئله 372. غسل جنابت به خودی خود، یعنی برای تحصیل طهارت، مستحب است و برای خواندن نماز واجب و مانند آن، واجب میشود؛ ولی برای نماز میّت، سجدۀ شکر و سجدههای واجب قرآن، غسل جنابت لازم نیست.
مسئله 373. لازم نیست هنگام غسل نیّت کند که غسل واجب یا مستحب انجام میدهم، بلکه اگر به قصد قربت، یعنی برای انجام دادن فرمان خدای عالم، غسل کند، کافی است.
مسئله 374. اگر یقین کند وقت نماز شده و نیّت غسل واجب کند و سپس معلوم شود که پیش از وقت غسل کرده، غسل او صحیح است.
مسئله 375. غسل واجب و مستحب را به دو صورت میتوان انجام داد: ترتیبی؛ ارتماسی.
مسئله 376. اصل غسل، عنوان قصدی است که مکلف باید آن را قصد کند؛ ولی صفت ترتیب یا ارتماس، عنوان قصدی نیست، بلکه با عمل مکلف و بدون قصد هم محقق میشود.
غسل ترتیبی
مسئله 377. در غسل ترتیبی باید به نیّت غسل، نخست سر و گردن و سپس طرف راست بعد طرف چپ بدن را بشوید. اگر عمداً یا از روی فراموشی یا به سبب ندانستن مسئله به این ترتیب عمل نکند، غسل او باطل است. در شستن هر کدام از دو طرف باید کف پا را حرکت دهد، تا آبْ کف پا را بگیرد.
مسئله 378. برای آنکه یقین کند هر سه قسمت (سر و گردن، طرف راست و طرف چپ) را کامل غسل داده، باید هر قسمتی را که میشوید، مقداری از قسمتهای دیگر را هم با آن قسمت بشوید، بلکه به احتیاط مستحب تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن و تمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشوید.
مسئله 379. اگر پس از غسل بفهمد جایی از بدن را نشسته و نداند کجای بدن است، باید دوباره بدن را به قصد غسل بشوید.
مسئله 380. اگر پس از غسل بفهمد قسمتی از بدن را نشسته، چنانچه از سمت چپ باشد، شستن همان قسمت کافی است و اگر از سمت راست باشد، باید پس از شستن آن قسمت، دوباره سمت چپ را بشوید و چنانچه از سر و گردن باشد، باید پس از شستن آن قسمت، دوباره سمت راست و سپس طرف چپ را بشوید.
مسئله 381. اگر پیش از تمام شدن غسل، در شستن قسمتی از سمت چپ شک کند، شستن همان قسمت کافی است؛ ولی اگر پس از پرداختن به شستن سمت چپ در شستن طرف راست یا قسمتی از آن شک کند، یا پس از پرداختن به شستن سمت راست در شستن سر و گردن یا قسمتی از آن شک کند، اعتنا نکند.
غسل ارتماسی
مسئله 382. در غسل ارتماسی، اگر به نیّت غسلِ ارتماسی در آب فرو رود، تا تمام بدن حتی کف پاها را آب بگیرد، غسل او صحیح است و احتیاط آن است که یکدفعه زیر آب رود؛ خواه در مثل حوض و استخر باشد؛ یا زیر آبشاری که آب آن یکباره تمام بدن را فرا میگیرد؛ امّا غسل ارتماسی زیر دوش معمولی ممکن نیست.
مسئله 383. در غسل ارتماسی، اگر همۀ بدن زیر آب باشد و پس از نیّت غسل، تمام بدن، حتی کف پاها را آب بگیرد، غسل او صحیح است.
مسئله 384. اگر پس از غسل ارتماسی بفهمد به قسمتی از بدن آب نرسیده، چه بداند کدام قسمت است یا نداند، باید دوباره غسل کند.
مسئله 385. اگر برای غسل ترتیبی وقت ندارد و برای ارتماسی وقت دارد، باید غسل ارتماسی کند.
مسئله 386. کسی که روزۀ واجب گرفته یا برای حج یا عمره احرام بسته، نمیتواند غسل ارتماسی کند؛ ولی اگر از روی فراموشی غسل ارتماسی کند، صحیح است.
احکام غسل کردن
مسئله 387. در غسل ارتماسی باید تمام بدن پاک باشد، ولی در غسل ترتیبی پاک بودن همه بدن لازم نیست و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتی را پیش از غسل دادن آن قسمت آب بکشد، کافی است.
مسئله 388. عرق جنب از حرام نجس نیست و کسی که از حرام جنب شده، اگر با آب گرم هم غسل کند، اگرچه عرق میکند، غسل او صحیح است.
مسئله 389. اگر در غسل به اندازۀ سر مویی از بدن نشسته بماند، غسل باطل است؛ ولی شستن جاهایی از بدن که دیده نمیشود - مانند درون گوش و بینی - واجب نیست.
مسئله 390. جایی را که شک دارد از ظاهر بدن است یا از باطن آن، شستن آن لازم نیست؛ ولی احتیاط در شستن است.
مسئله 391. چیزی را که مانع رسیدن آب به بدن است، باید برطرف کند و اگر پیش از یقین به برطرف شدن مانع غسل کند، غسل او کفایت نمیکند.
مسئله 392. اگر هنگام غسل شک کند چیزی که مانع رسیدن آب باشد، در بدن او هست یا نه، چنانچه شک او منشأ عقلایی داشته باشد، باید بررسی کند تا مطمئن شود که مانعی نیست.
مسئله 393. در غسل باید موهای کوتاه جزء بدن را بشوید و به احتیاط شستن موهای بلند هم لازم است.
مسئله 394. تمام شرطهایی که برای صحیح بودن وضو ذکر شده - مانند پاک بودن آب و غصبی نبودن آن و... - در صحیح بودن غسل هم شرط است؛ ولی در غسل لازم نیست بدن را از بالا به پایین بشوید؛ نیز فاصله افتادن میان شستن اعضا در غسل ترتیبی اشکالی ندارد؛ یعنی اگر پس از شستن سر و گردن مقداری صبر کند و سپس طرف راست را و پس از مدّتی طرف چپ را بشوید، اشکال ندارد، مگر در مورد کسی که نمیتواند از بیرون آمدن ادرار و مدفوع خودداری کند که اگر به اندازه غسل کردن و نمازخواندن، ادرار و مدفوع از او بیرون نمیآید، چنانچه وقت تنگ باشد، باید پشت سرهم هر قسمت را پس از قسمت دیگر غسل دهد و فوراً نماز بگزارد؛ همچنین است حکم زن مستحاضه که بعداً یاد میشود.
مسئله 395. کسی که بخواهد با آبی که ملک دیگری است - مثل آب گرمابه، استخر و مانند آن - غسل کند و قصد دارد پول صاحب آب را نپردازد، یا بیآنکه بداند مالکش راضی است، بخواهد نسیه بگذارد، اگرچه پس از آن، صاحب آب را راضی کند، در صورت توجه، غسل او باطل است؛ همچنین است اگر بخواهد پول آب را پرداخت نکند.
مسئله 396. اگر مالک آب به نسیه ماندن پول مصرف آن راضی باشد، ولی کسی که غسل میکند قصدش این باشد که طلب او را نپردازد، یا از مال حرام بپردازد، غسل او صحیح است.
مسئله 397. اگر بخواهد پول حرام یا پولی که خمس آن را نداده، به مالک آب بپردازد، غسل او باطل است.
مسئله 398. اگر مخرج مدفوع را در مخزنی مانند آب استخر تطهیر کند و پیش از غسل شک کند که چون در مخزن تطهیر کرده، صاحب آن به غسل کردن او راضی است یا نه، غسل او باطل است، مگر اینکه پیش از غسل، صاحب مخزن را راضی کند.
مسئله 399. کسی که بیش از حد متعارف و رایج در گرمابه یا مجموعه استخر آب میریزد، غسل او اشکال دارد، مگر پیش از غسل از مالک آب اجازه بگیرد؛ یا بداند که وی با دریافت پول اضافی هم اکنون راضی است.
مسئله 400. اگر شک کند که غسل کرده یا نه، باید غسل کند؛ ولی چنانچه پس از غسل شک کند، که غسل او درست بوده یا نه، لازم نیست دوباره غسل کند.
مسئله 401. اگر میان غسل کاری از او سر زند که وضو را باطل میکند - مثلاً ادرار کند - بنا بر احتیاط لازم باید دوباره غسل کند.
مسئله 402. اگر به جهت تنگی وقت وظیفهاش تیمّم بوده، ولی به خیال اینکه به اندازۀ غسل و نماز وقت دارد، برای پاک شدن از جنابت - نه برای خصوص نماز و تقیید به آن - غسل کند، اگرچه پس از غسل بفهمد که به اندازۀ غسل وقت نداشته، غسل او صحیح است.
مسئله 403. کسی که جنب شده، اگر شک کند غسل کرده یا نه، نمازهایی را که خوانده، صحیح است؛ ولی برای نمازهای بعدی باید غسل کند.
مسئله 404. کسی که چند غسل بر او واجب است، میتواند به نیّت همۀ آنها یک غسل بهجا آورد، چنانکه میتواند برای هر یک به صورت جداگانه غسل کند.
مسئله 405. کسی که جنب است، اگر بر جایی از بدن او آیۀ قرآن یا اسم خدای متعالی نوشته شده باشد، دست گذاشتن بر آن حرام است و اگر بخواهد غسل کند، باید آب را به گونهای به بدن برساند که دست او به نوشته نرسد.
مسئله 406. کسی که غسل جنابت کرده، نباید برای نماز وضو بگیرد؛ ولی با غسلهای دیگر نمیشود نماز خواند و باید وضو هم گرفت.
دوم، سوم و چهارم. غسل خون های سه گانه
1. استحاضه
خون استحاضه، خونی غیر از حیض، نفاس و زخم و دمل است که از زن خارج میشود و زن را هنگام دیدن خون استحاضه، مستحاضه گویند و احکامی دارد که در مسائل آینده ذکر میشود.
مسئله 407. خون استحاضه در بیشتر موارد زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بیرون میآید و غلیظ هم نیست؛ ولی ممکن است گاهی سیاه یا سرخ و گرم و غلیظ باشد و با فشار و سوزش بیرون آید.
اقسام استحاضه
مسئله 408. استحاضه سه قسم دارد: قلیله؛ متوسطه؛ کثیره: 1. «استحاضۀ قلیله» آن است که خون، پنبه را آلوده کند و فرو نرود. 2. «استحاضۀ متوسطه» آن است که خون در پنبه نفوذ کند و از سمت دیگر نمایان شود؛ ولی بر پارچهای که زنها با خود برمیدارند، جاری نشود. 3. «استحاضۀ کثیره» آن است که خون از پنبه بر پارچه روان شود.
احکام استحاضه
مسئله 409. در استحاضۀ قلیله باید زن برای هر نماز یک وضو بگیرد و ظاهر عورت را اگر خون به آن رسیده، آب بکشد و به احتیاط واجب پنبه را عوض کند؛ یا آب بکشد.
مسئله 410. در استحاضه متوسطه، روزانه یک غسل کافی است و برای هر نماز دستور استحاضۀ قلیله را که در مسئلۀ پیش ذکر شد، انجام دهد.
مسئله 411. در استحاضۀ کثیره، افزون بر کارهای استحاضۀ متوسطه که در مسئلۀ پیش یاد شده، باید برای هر نماز پارچه را عوض کند؛ یا آب بکشد و یک غسل برای نماز صبح و یک غسل برای نماز ظهر و عصر و یکی برای نماز مغرب و عشاء بهجا آورد و بین نماز ظهر و عصر، همچنین مغرب و عشاء فاصله نیندازد و اگر فاصله بیندازد، باید برای نماز عصر و عشاء دوباره غسل کند.
مسئله 412. اگر خون استحاضه، پیش از وقت نماز بیاید و قطع شود و زن برای آن خون، وضو و غسل را انجام داده باشد، در صورتی که هیچ فاصلهای نباشد، میتواند با همان وضو و غسل نماز بگزارد، هرچند احتیاط، انجام دادن وضو و غسل پس از دخول وقت است.
مسئله 413. مستحاضۀ متوسطه و کثیره که باید وضو بگیرد و غسل کند، هر کدام را نخست بهجا آورد صحیح است؛ ولی بهتر آن است که اوّل وضو بگیرد.
مسئله 414. اگر استحاضۀ قلیلۀ زن، پس از نماز صبح، متوسطه شود، باید برای نماز ظهر و عصر غسل کند و اگر پس از نماز ظهر و عصر متوسطه شود، باید برای نماز مغرب و عشاء غسل کند.
مسئله 415. در تمام مواردی که غسل بر زن مستحاضه واجب میشود، اگر غسل کردنِ مکرّر برای او ضرر دارد، یا مایۀ مشقت بسیار است، میتواند به جای آن تیمّم کند.
مسئله 416. اگر استحاضۀ قلیله یا متوسطۀ زن پس از نماز صبح کثیره شود، باید برای نماز ظهر و عصر یک غسل و برای نماز مغرب و عشاء غسل دیگری بهجا آورد و چنانچه پس از نماز ظهر و عصر کثیره شود، باید برای نماز مغرب و عشاء یک غسل کند.
مسئله 417. مستحاضۀ کثیره یا متوسطه، اگر پیش از داخل شدن وقت نماز، برای نماز غسل کند، غسل او باطل است، بلکه اگر نزد یک اذان صبح برای نماز شب غسل کند و نماز شب بگزارد، به احتیاط واجب پس از داخل شدن صبح، دوباره غسل و وضو را بهجا آورد.
مسئله 418. زن مستحاضه، برای هر نماز واجب یا مستحب، باید وضو بگیرد؛ نیز اگر بخواهد نمازی را که خوانده احتیاطاً دوباره بهجا آورد، یا بخواهد نمازی را که تنها اقامه کرده دوباره با جماعت بهجا آورد، باید تمام کارهایی را که برای استحاضه ذکر شد، انجام دهد؛ ولی برای خواندن نماز احتیاط و سجدۀ فراموششده و تشهد فراموششده و سجدۀ سهو، اگر آنها را پس از نماز فوراً بهجا آورد، لازم نیست کارهای استحاضه را انجام دهد.
مسئله 419. زن مستحاضه پس از آنکه خونش قطع شد، فقط برای نماز اوّلی که میخواند، باید کارهای استحاضه را انجام دهد و برای نمازهای بعدی لازم نیست.
مسئله 420. اگر زن نداند استحاضۀ او چه قسم است، هنگامی که میخواهد نماز بگزارد، به احتیاط واجب مقداری پنبه داخل عورت نهد و کمی صبر کند و بیرون آورد و پس از آنکه فهمید استحاضۀ او کدام یک از آن سه قسم است، کارهایی را که برای آن قسم بیان شده انجام دهد؛ ولی اگر بداند تا وقتی که میخواهد نماز بگزارد استحاضۀ او تغییر نمیکند، پیش از داخل شدن وقت هم میتواند خود را وارسی نماید.
مسئله 421. زن مستحاضه اگر پیش از آنکه خود را وارسی کند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و به وظیفۀ خود عمل کرده - مثلاً استحاضهاش قلیله بوده و به وظیفۀ استحاضۀ قلیله عمل کرده - نماز او صحیح است و اگر قصد قربت نداشته یا عمل او مطابق وظیفهاش نبوده - مانند اینکه استحاضۀ او متوسطه بوده و به وظیفۀ قلیله رفتار کرده - نمازش باطل است.
مسئله 422. زن مستحاضه، اگر نتواند خود را وارسی کند، میتواند به آنچه مسلماً وظیفۀ اوست عمل کند؛ مثلاً اگر نمیداند استحاضۀ او قلیله است یا متوسطه، میتواند کارهای استحاضۀ قلیله را انجام دهد و چنانچه نمیداند متوسطه است یا کثیره، باید کارهای استحاضۀ متوسطه را انجام دهد و اگر بداند در گذشته کدام یک از آن سه قسم بوده، باید به وظیفۀ همان قسم رفتار کند.
مسئله 423. اگر خون استحاضه در باطن باشد و بیرون نیاید، وضو و غسل باطل نمیشود و چنانچه بیرون بیاید، هر چند کم باشد، وضو و غسل را به تفصیلی که گذشت، باطل میکند و باید به وظایف مستحاضه که ذکر شد، عمل کند.
مسئله 424. زن مستحاضه اگر پس از نماز خود را وارسی کند و خون نبیند، اگرچه بداند دوباره خون میآید، با وضویی که دارد میتواند نماز بگزارد.
مسئله 425. زن مستحاضه، اگر بداند از وقتی که مشغول وضو یا غسل شده، خونی از او بیرون نیامده و تا بعد از نماز هم خون در داخل عورت نیست و بیرون نمیآید، میتواند گزاردن نماز را تأخیر بیندازد.
مسئله 426. اگر مستحاضه بداند پیش از گذشتن وقت نماز، به کلّی پاک میشود، یا به اندازۀ خواندن نماز خون بند میآید، باید صبر کند و نماز را در وقتی که پاک است، طبق وظیفه بهجا آورد؛ ولی اگر احتمال می¬دهد که خون قطع می¬شود، صبر کردن لازم نیست؛ بلکه نماز را طبق وظیفه انجام می¬دهد.
مسئله 427. اگر پس از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند که اگر نماز را تأخیر بیندازد، به مقداری که وضو و غسل و نماز را بهجا آورد، به کلّی پاک میشود، باید نماز را تأخیر بیندازد و هنگامی که به کلّی پاک شد، دوباره وضو و غسل را بهجا آورد و نماز بگزارد و اگر وقت نماز تنگ شد، لازم نیست وضو و غسل را دوباره بهجا آورد، بلکه با وضو و غسلی که دارد میتواند نماز بگزارد.
مسئله 428. مستحاضۀ کثیره و متوسطه اگر به کلّی پاک شد، باید غسل کند و چنانچه بداند از وقتی که برای نمازِ پیشین، مشغول غسل شده، دیگر خون نیامده، لازم نیست دوباره غسل کند.
مسئله 429. زن مستحاضه اگر بین وظیفهای که دارد از وضو یا غسل و نماز فاصله بیندازد، باید دوباره وضو بگیرد؛ یا غسل کند و بیفاصله مشغول نماز شود؛ ولی چنانچه خون در داخل فضای عورت نیاید، غسل لازم نیست.
مسئله 430. اگر خون استحاضۀ زن جاری باشد و قطع نشود، چنانچه برای او ضرر نداشته باشد، باید پیش از غسل و پس از آن با پنبه و مانند آن از بیرون آمدن خون جلوگیری کند و اگر همیشه جریان ندارد، فقط باید پس از وضو و غسل از بیرون آمدن خون جلوگیری کند و چنانچه کوتاهی کند و خون بیرون آید، باید احتیاط کرده و دوباره غسل کند و وضو هم بگیرد و اگر نماز هم گزارده، باید دوباره بهجا آورد.
مسئله 431. اگر هنگام غسلْ خون قطع نشود، غسل صحیح است؛ ولی چنانچه در بین غسلْ استحاضۀ متوسطه او کثیره شود، واجب است که غسل را از سر بگیرد.
مسئله 432. به احتیاط واجب، مستحاضه در تمام روزی که روزه است، به اندازۀ توان، از بیرون آمدن خون جلوگیری کند.
مسئله 433. روزۀ مستحاضهای که غسل بر او واجب است، در صورتی صحیح است که غسلهایی که برای نمازهای روزش واجب است، انجام دهد؛ نیز به احتیاط واجب، غسل نماز مغرب و عشای شبی که میخواهد فردای آن را روزه بگیرد، بهجا آورد؛ ولی اگر برای نماز مغرب و عشاء غسل نکند و برای خواندن نماز شب پیش از اذان صبح غسل کند و در روز هم غسلهایی را که برای نمازهای روزش واجب است، بهجا آورد، روزۀ او صحیح است.
مسئله 434. اگر پس از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نکند، روزۀ او صحیح است.
مسئله 435. اگر استحاضۀ قلیلۀ زن پیش از نماز، متوسطه یا کثیره شود، باید کارهای متوسطه یا کثیره را که ذکر شد، انجام دهد و چنانچه استحاضۀ متوسطه او کثیره شود، باید کارهای استحاضۀ کثیره را انجام دهد و چنانچه برای استحاضۀ متوسطه غسل کرده باشد، فایده ندارد و باید دوباره برای کثیره غسل کند.
مسئله 436. اگر در بین نماز، استحاضۀ متوسطۀ زن کثیره شود، باید نماز را بشکند و برای استحاضۀ کثیره غسل کند و وضو بگیرد و کارهای دیگر آن را انجام دهد و همان نماز را بهجا آورد و چنانچه برای هیچ کدام از غسل و وضو وقت ندارد، باید دو تیمّم کند؛ یکی بدل از غسل و دیگری بدل از وضو؛ و اگر برای یکی از آنها وقت ندارد، باید به جای آن تیمّم کند و دیگری را بهجا آورد؛ ولی اگر برای تیمّم هم وقت ندارد، نمیتواند نماز را بشکند و باید نماز را تمام کند و به احتیاط واجب قضا کند؛ همچنین است اگر در میان نماز، استحاضۀ قلیلۀ او متوسطه یا کثیره شود.
مسئله 437. اگر در بین نماز، خونْ بند بیاید و مستحاضه نداند که در باطن هم قطع شده یا نه، چنانچه پس از نماز بفهمد قطع شده بوده، باید وضو، غسل و نماز را دوباره بهجا آورد.
مسئله 438. اگر استحاضۀ کثیرۀ زن متوسطه شود، باید برای نماز اول، عمل کثیره و برای نمازهای بعدی عمل متوسطه را بهجا آورد. برای مثال، چنانچه پیش از نماز ظهر استحاضۀ کثیره متوسطه شود، باید برای نماز ظهر غسل کند و برای نماز عصر و مغرب و عشاء فقط وضو بگیرد و اگر برای نماز ظهر غسل نکند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، باید برای نماز عصر غسل کند و چنانچه برای نماز عصر هم غسل نکند، باید برای نماز مغرب غسل کند و اگر برای آن هم غسل نکند و فقط به مقدار نماز عشاء وقت داشته باشد، باید برای عشاء غسل کند.
مسئله 439. اگر پیش از هر نماز خون مستحاضۀ کثیره قطع شود و دوباره بیاید، برای هر نماز باید یک غسل انجام دهد، ولی اگر پس از غسل و پیش از نماز قطع شود، چنانچه وقت تنگ باشد که نتواند غسل کند و نماز را در وقت بهجا آورد، با همان غسل میتواند نماز را بهجا آورد؛ همچنین است حکم وضو.
مسئله 440. اگر استحاضۀ کثیره قلیله شود، باید برای نماز اول، کارهای کثیره و برای نمازهای بعدی کارهای قلیله را انجام دهد و چنانچه استحاضۀ متوسطه قلیله شود، باید برای نماز اول، کارهای متوسطه و برای نمازهای بعدی کارهای قلیله را بهجا آورد.
مسئله 441. اگر مستحاضه یکی از کارهایی را که بر او واجب است، حتی عوض کردن پنبه، ترک کند، نمازش باطل است.
مسئله 442. مستحاضۀ قلیله اگر بخواهد غیر از نماز کاری انجام دهد که شرط آن وضو داشتن است - مانند رساندن بدن به خطّ قرآن - باید وضو بگیرد و وضویی که برای نماز گرفته، به احتیاط واجب کافی نیست.
مسئله 443. رفتن در مسجد حرام و مسجد النبی و توقف در مساجد دیگر و خواندن آیهای که سجدۀ واجب دارد، برای زن مستحاضه اشکال ندارد؛ ولی نزدیکی شوهر با او به احتیاط واجب در صورتی حلال میشود که غسل کند، اگرچه کارهای دیگری را که برای نماز واجب است - مثل وضو و عوض کردن پنبه و دستمال - انجام نداده باشد.
مسئله 444. اگر زن در استحاضۀ کثیره یا متوسطه بخواهد پیش از وقت نماز، جایی از بدن خود را به خط قرآن برساند، باید غسل کند و وضو هم بگیرد.
مسئله 445. نماز آیات بر مستحاضه واجب است و باید برای نماز آیات هم کارهایی را که برای نماز یومیّه یاد شد، انجام دهد.
مسئله 446. هر گاه در وقت نماز یومیّه، نماز آیات بر مستحاضه واجب شود، اگرچه بخواهد هر دو را پشت سرهم بهجا آورد، باید برای نماز آیات هم تمام کارهایی را که برای نماز یومیّه او واجب است، انجام دهد و به احتیاط واجب هر دو را با یک غسل و وضو بهجا نیاورد.
مسئله 447. اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بگزارد، باید برای هر نماز کارهایی را که برای نماز ادا بر او واجب است، انجام دهد.
مسئله 448. اگر زن بداند خونی که از او خارج میشود، خون زخم نیست و شرعاً حکم حیض و نفاس را ندارد، به احتیاط واجب به دستور استحاضه عمل کند، بلکه اگر شک داشته باشد که خون استحاضه است یا خونهای دیگر، چنانچه نشانۀ آنها را نداشته باشد، به احتیاط واجب باید کارهای استحاضه را انجام دهد.
2. حیض
حیض، خونی است که در غالب، در هر ماه چند روزی از رحم زن خارج میشود و به زن در این حالت، «حائض» میگویند و احکامی دارد که در مسائل آینده ذکر میشود.
مسئله 449. خون حیض در بیشتر وقتها، غلیظ و گرم، و رنگ آن، سرخِ مایل به سیاهی یا سرخ است و با فشار و کمی سوزش بیرون میآید.
مسئله 450. زنان سیّده (یعنی قرشیّه)، پس از تمام شدن شصت سال قمری یائسه میشوند؛ یعنی خون حیض نمیبینند و زنانی که سیّده (قرشیّه) نیستند، پس از تمام شدن پنجاه سال قمری یائسه میشوند.
مسئله 451. خونی که دختر، پیش از تمام شدن نُه سال قمری و زن، پس از یائسه شدن میبیند، حیض نیست.
مسئله 452. زن باردار و زنی که بچه شیر میدهد، ممکن است حیض ببیند.
مسئله 453. دختری که نمیداند نُه سالش تمام شده یا نه، اگر خونی ببیند که نشانههای حیض را ندارد، حیض نیست و اگر نشانههای حیض را داشته باشد و به حیض بودنش اطمینان یابد، حیض است و معلوم میشود نُه سال او تمام شده است.
مسئله 454. زنی که شک دارد یائسه شده یا نه، اگر خونی ببیند و نداند حیض است، باید بنا بگذارد که یائسه نشده است.
مسئله 455. مدت حیض کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نمیشود و اگر مختصری هم از سه روز کمتر باشد، حیض نیست.
مسئله 456. باید سه روز نخست حیض، پیاپی باشد، پس برای مثال، اگر دو روز خون ببیند و یک روز پاک شود و دوباره یک روز خون ببیند، حیض نیست.
مسئله 457. لازم نیست در تمام سه روز خون بیرون بیاید، بلکه اگر بعد از بیرون آمدن مقداری از خون بقیّه در عورت باشد، کافی است و چنانچه در بین سه روز به مدّت کمی پاک شود و این زمان به قدری کم باشد که بگویند در تمام سه روز در عورت خون بوده، باز هم حیض است.
مسئله 458. لازم نیست شب اول و شب چهارم را خون ببیند؛ ولی باید در شب دوم و سوم خون قطع نشود، برای مثال، اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بیاید، یا در بین روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود و در شب دوم و سوم هم قطع نشود، حیض است.
مسئله 459. اگر سه روز پشت سرهم خون ببیند و پاک شود، چنانچه دوباره خون ببیند و معلوم باشد که ادامه همان خونهایی است که خارج شدهاند، در این صورت، روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، اگر روی هم از ده روز بیشتر نشود، روزهایی هم که در وسط پاک بوده، حیض است.
مسئله 460. اگر خونی ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد و نداند خون دُمل است یا خون حیض، چنانچه نداند دُمل در سمت چپ است یا راست، درصورتیکه ممکن باشد، مقداری پنبه و مانند آن داخل کند و بیرون آورد، پس اگر خون از سمت چپ بیرون آید، خون حیض است و چنانچه از سمت راست بیرون آید، خون دمل است و اگر ممکن نباشد که بررسی کند، درصورتیکه میداند خون سابق حیض بوده، حیض قرار دهد و اگر دُمل بوده، خون دُمل قرار دهد و چنانچه نمیداند خون حیض بوده یا دمل، باید همۀ چیزهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند و همه عبادتهایی را که زن غیر حائض انجام میدهد، بهجا آورد.
مسئله 461. اگر خونی ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد و نداند خون حیض است یا زخم، اگر پیشتر حیض بوده، حیض، و اگر پاک بوده، پاک قرار دهد و چنانچه نمیداند پاک بوده یا حیض، همه چیزهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند و همۀ عبادتهایی که زن غیر حائض انجام میدهد، بهجا آورد.
مسئله 462. اگر خونی ببیند و شک کند که خون حیض است یا نفاس، چنانچه شروط حیض را داشته باشد، باید حیض قرار دهد.
مسئله 463. اگر خونی ببیند که نداند خون حیض است یا بکارت، باید خود را بررسی کند؛ یعنی مقداری پنبه داخل عورت کند و کمی صبر کند و سپس بیرون آورد، پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بکارت است و اگر به همۀ آن رسیده، حیض است.
مسئله 464. اگر کمتر از سه روز خون ببیند و پاک شود و بعد سه روز خون ببیند، خون دوم حیض است و خون نخست، اگرچه در روزهای عادتش باشد، حیض نیست.
مسئله 465. زنی که مبتلا به خونریزی است، اگر به طبیب حاذق - که فرق بین خون حیض و غیر حیض را دقیق میداند - مراجعه کند و او تشخیص دهد خون حیض یا خون زخم و مانند آن است، چنانچه به گفته طبیب اطمینان حاصل کند، میتواند بر طبق احکام آن عمل کند.
احکام حائض
مسئله 466. چند چیز بر حائض حرام است: 1. عبادتهایی که مانند نماز باید با وضو یا غسل یا تیمّم بهجا آورده شود، ولی بهجا آوردن عبادتهایی که وضو و غسل و تیمّم برای آنها لازم نیست - مانند نماز میّت - مانعی ندارد. 2. تمام چیزهایی که بر جنب حرام است و در احکام جنابت ذکر شد. 3. آمیزش، که هم برای مرد حرام است؛ هم برای زن، اگرچه به مقدار ختنهگاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید، بلکه به احتیاط واجب مقدار کمتر از ختنهگاه را هم داخل نکند و آمیزش در دبر زن حائض، کراهت شدید دارد.
مسئله 467. آمیزش در روزهایی هم که حیض زن قطعی نیست، ولی شرعاً باید برای خود حیض قرار دهد، حرام است، پس زنی که بیشتر از ده روز خون میبیند و باید به دستوری که بعداً ذکر میشود، روزهای عادت خویشان خود را حیض قرار دهد، شوهرش نمیتواند در آن روزها با او آمیزش کند.
مسئله 468. غیر از آمیزش، بهرهگیریهای جنسی دیگر از زن حائض - مانند بوسیدن و ملاعبه کردن - مانعی ندارد.
مسئله 469. اگر شمارۀ روزهای حیض زن به سه قسمت تقسیم شود و مرد در قسمت نخست آن، با قُبُل همسرش آمیزش کند، به احتیاط واجب باید هیجده نخود طلا کفّاره به فقیر بپردازد و در قسمت دوم، نُه نخود و در قسمت سوم، چهار نخود و نیم بپردازد؛ برای مثال، زنی که شش روز خون حیض میبیند، اگر شوهرش در شب یا روز یکم و دوم با او آمیزش کند، باید هیجده نخود طلا بپردازد و در شب یا روز سوم و چهارم، نُه نخود بدهد و در شب یا روز پنجم و ششم باید چهار نخود و نیم بپردازد.
مسئله 470. آمیزش در دبر زن حائض کفاره ندارد.
مسئله 471. لازم نیست طلای کفّاره را از طلای سکهدار بپردازد؛ ولی اگر بخواهد قیمت آن را بپردازد، باید قیمت سکهدار بپردازد.
مسئله 472. اگر قیمت طلا در وقتی که آمیزش کرده با وقتی که میخواهد به فقیر بپردازد، فرق کرده باشد، باید قیمت وقتی را که میخواهد به فقیر بدهد، حساب کند.
مسئله 473. اگر کسی هم در قسمت یکم، هم در قسمت دوم، هم در قسمت سوم حیض، با همسرش آمیزش کند، باید هر سه کفّاره را بپردازد که روی هم سی و یک نخود و نیم میشود.
مسئله 474. اگر انسان پس از آنکه در حال حیض آمیزش کرده و کفّارۀ آن را پرداخته، دوباره آمیزش کند، باز هم باید بنا بر احتیاط لازم کفّاره بپردازد.
مسئله 475. اگر با زن حائض چند بار آمیزش کند و در بین آنها کفّاره نپردازد، به احتیاط مستحب برای هر آمیزش یک کفّاره بپردازد.
مسئله 476. اگر مرد در حال آمیزش بفهمد زن حائض شده، باید فوراً از او جدا شود و چنانچه جدا نشود، به احتیاط واجب باید کفّاره بپردازد.
مسئله 477. اگر مرد با زن حائض زنا کند یا با زن حائض نامحرمی به گمان اینکه همسر اوست آمیزش کند، به احتیاط واجب کفاره بپردازد.
مسئله 478. کسی که نمیتواند کفّاره بپردازد، بهتر است که صدقهای به فقیر بپردازد و اگر نمیتواند، به احتیاط واجب استغفار کند و هر وقت توانست کفاره بپردازد.
مسئله 479. آمیزش با همسر در حال حیض، اگر از روی نادانی یا فراموشی باشد، کفاره ندارد؛ همچنین اگر به اعتقاد اینکه زن حائض است، با او آمیزش کند و سپس معلوم شود که حائض نبوده، کفاره ندارد.
مسئله 480. طلاق دادن زن در حال حیض، به گونهای که در کتاب طلاق ذکر میشود، باطل است.
مسئله 481. اگر زن بگوید حائضم یا از حیض پاک شدهام، در صورتی که دلیلی بر خلاف گفته او نباشد، ادعای وی پذیرفتنی است.
مسئله 482. اگر زن هنگام اشتغال به نماز حائض شود، نماز او باطل است.
مسئله 483. اگر زن در بین نماز شک کند که حائض شده یا نه، نماز او صحیح است؛ ولی چنانچه پس از نماز بفهمد که در میان نماز حائض شده، نمازی که خوانده، باطل است.
مسئله 484. پس از آنکه زن از حیض پاک شد، واجب است برای نماز و روزه و عبادتهای دیگری که باید با وضو یا غسل یا تیمم بهجا آورده شود، غسل کند و دستور آن، مانند غسل جنابت است؛ ولی برای نماز باید پیش از غسل یا پس از آن وضو هم بگیرد و چنانچه پیش از غسل وضو بگیرد، بهتر است.
مسئله 485. پس از آنکه زن از حیض پاک شد، اگرچه غسل نکرده باشد، طلاق او صحیح است و همسرش هم میتواند با او آمیزش کند؛ ولی به احتیاط مستحب پیش از غسل، با او آمیزش نکند؛ اما کارهای دیگری که هنگام حیض بر او حرام بوده - مانند توقف در مسجد و مسّ خط قرآن - تا غسل نکند، بر او حلال نمیشود.
مسئله 486. اگر آب به اندازهای باشد که فقط برای غسل یا وضو کفایت کند، به احتیاط واجب باید غسل کند و به جای وضو تیمم کند و اگر تنها برای وضو کفایت کند، باید وضو بگیرد و به جای غسل تیمم کند و چنانچه برای هیچ یک از آنها آب ندارد، باید دو تیمم کند؛ یکی بدل از غسل و دیگری به جای وضو.
مسئله 487. نمازهای یومیهای که زن در حال حیض نگزارده، قضا ندارد؛ ولی روزههای واجب را که نگرفته، باید قضا کند.
مسئله 488. هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند یا مطمئن باشد که اگر نماز را تأخیر بیندازد حائض میشود، باید فوراً نماز بگزارد.
مسئله 489. اگر نماز را تأخیر بیندازد و از اوّل وقت به اندازۀ انجام دادن واجبات یک نماز بگذرد و حائض شود، قضای آن نماز بر او واجب است و در چگونگی نماز - مانند تند خواندن و کند خواندن و چیزهای دیگر - باید ملاحظۀ حال خود را بکند؛ برای مثال، زنی که مسافر نیست، اگر در اوّل ظهر نماز نخواند، قضای آن در صورتی واجب میشود که به مقدار خواندن چهار رکعت نماز با انجام دادن وضو یا تیمم از اول ظهر بگذرد و حائض شود و برای کسی که مسافر است، گذشتن وقت به مقدار خواندن دو رکعت کافی است؛ نیز باید ملاحظۀ تهیۀ مقدماتی را که در اختیار ندارد بنماید، پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدّمات و خواندن یک نماز بگذرد و حائض شود، قضای آن نماز واجب است؛ وگرنه واجب نیست.
مسئله 490. اگر در آخر وقت نماز از خون پاک شود و به اندازۀ غسل و وضو و مقدمات دیگر نماز - مانند تهیه کردن لباس یا آب کشیدن آن - و خواندن یک رکعت نماز یا بیشتر از آن وقت داشته باشد، باید نماز را بگزارد و اگر نگزارد، باید قضای آن را به جا آورد.
مسئله 491. حائض که در آخر وقت پاک شده و به اندازۀ غسل و وضو وقت ندارد، ولی میتواند با تیمم نماز را در وقت بهجا آورد، آن نماز بر او واجب نیست؛ اما اگر غیر از تنگی وقت تکلیفش تیمم است - مانند آنکه آب برایش ضرر دارد - باید تیمم کند و آن نماز را به جا آورد.
مسئله 492. اگر حائض پس از پاک شدن شک کند که برای نماز وقت دارد یا نه، باید نمازش را انجام دهد.
مسئله 493. اگر به خیال اینکه به اندازۀ تهیۀ مقدمات نماز و گزاردن یک رکعت وقت ندارد نماز نگزارد و سپس بفهمد وقت داشته، باید قضای آن نماز را بهجا آورد.
مسئله 494. مستحب است حائض در وقت نماز، خود را از خون پاک کند و پنبه و پارچه را عوض کند و وضو بگیرد و اگر نمیتواند وضو بگیرد، تیمم کند و در جای نماز رو به قبله بنشیند و به ذکر و دعا و صلوات مشغول شود.
مسئله 495. چند چیز برای حائض مکروه است؛ مانند خواندن قرآن - غیر از آیات سجدهدار که قرائت آنها حرام است - و همراه داشتن آن، رساندن جایی از بدن به حاشیه و میان خطهای قرآن و رنگ کردن موها به حنا و مانند آن.
اقسام حائض
مسئله 496. حائضها شش دستهاند: 1. صاحب عادت وقتیه و عددیه: زنی است که دو ماه پشت سرهم «در وقت معیّن» خون حیض ببیند و شمارۀ روزهای حیض وی هم در هر دو ماه یک اندازه باشد؛ مثل آنکه دو ماه پشت سرهم از یکم تا هفتم ماه خون ببیند. 2. صاحب عادت وقتیه فقط: زنی است که دو ماه پشت سرهم «در وقت معیّن» خون حیض ببیند؛ ولی شمارۀ روزهای حیض او در هر دو ماه یک اندازه نباشد؛ مانند اینکه دو ماه پشت سرهم از روز یکم ماه خون ببیند؛ ولی ماه یکم روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود. 3. صاحب عادت عددیه فقط: زنی است که شمارۀ روزهای حیض وی در دو ماه پشت سرهم به یک اندازه باشد؛ ولی وقت دیدن آن دو خون یکی نباشد؛ مثلاً ماه یکم از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببیند. 4. مضطربه: زنی است که چند ماه خون دیده؛ ولی از جهت وقت یا عدد عادت معیّنی پیدا نکرده؛ یا عادتش به هم خورده و عادت تازهای پیدا نکرده است. 5. مبتدئه: زنی است که بار یکم خون دیدن او است. 6. ناسیه: زنی است که عادت وقتی یا عددی خود را فراموش کرده است.
هرکدام از اینها احکامی دارد که در مسائل آینده ذکر میشود.
یک. صاحب عادت وقتیه و عددیه
مسئله 497. خانمهایی که عادت وقتیه و عددیه دارند، سه گروهاند:
گروه یکم. خانمی که دو ماه پشت سرهم «در وقت معین و عدد معیّن»، خون حیض ببیند و در وقت معین و عدد معیّن هم پاک شود؛ مثلاً دو ماه پشت سرهم از روز یکم ماه خون ببیند و روز هفتم پاک شود که عادت حیض این زن از یکم ماه تا هفتم آن است.
گروه دوم. خانمی که از خون پاک نمیشود؛ ولی دو ماه پشت سرهم چند روز معیّن - مثل یکم ماه تا هشتم - خونی که میبیند نشانههای حیض را دارد و خونهای پس از آن، نشانههای استحاضه را دارد که عادت او از یکم ماه تا هشتم است.
گروه سوم. خانمی که دو ماه پشت سرهم در وقت معیّن خون حیض ببیند و پس از آنکه سه روز یا بیشتر خون دید، یک روز یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و تمام روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر نشود و در هر دو ماه همۀ روزهایی که خون دیده و در وسط پاک بوده، روی هم یک اندازه باشد که عادت او به اندازۀ تمام روزهایی است که خون دیده و در وسط پاک بوده است و لازم نیست روزهایی که در وسط پاک بوده، در هر دو ماه به یک اندازه باشد؛ به فرض، اگر در ماه نخست از روز یکم ماه تا سوم خون ببیند و سه روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند و در ماه دوم، پس از آنکه سه روز خون دید، سه روز یا کمتر یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و روی هم از نُه روز بیشتر نشود، همه حیض است و عادت این زن نُه روز است.
مسئله 498. خانمی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر در وقت عادت یا دو سه روز جلوتر یا دو سه روز عقبتر خون ببیند، بهگونهایکه بگویند حیض را جلو یا عقب انداخته، اگرچه آن خون، نشانههای حیض را نداشته باشد، باید به احکامی که برای زن حائض بیان شده عمل کند و چنانچه بعد بفهمد که حیض نبوده - مانند آنکه پیش از سه روز پاک شود - باید عبادتهایی را که بهجا نیاورده، قضا کند.
مسئله 499. خانمی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر چند روز پیش از عادت و همۀ روزهای عادت و چند روز پس از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و چنانچه از ده روز بیشتر شود، فقط خونی را که در روزهای عادت خود دیده، حیض است، اگرچه نشانههای حیض را نداشته باشد و خونی که پیش از آن و پس از آن دیده استحاضه است، اگرچه نشانههای حیض را داشته باشد و باید عبادتهایی را که در روزهای پیش از عادت و پس از عادت بهجا نیاورده، قضا کند.
اگر همۀ روزهای عادت را با چند روز پیش از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و اگر از ده روز بیشتر شود، فقط روزهای عادت او حیض است و خونی که جلوتر از آن دیده، استحاضه است و چنانچه در آن روزها عبادت نکرده، باید قضا کند و چنانچه همۀ روزهای عادت را با چند روز پس از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است، اگرچه نشانههای حیض را نداشته باشد و اگر بیشتر شود، فقط روزهای عادت او حیض است و باقی استحاضه است، اگرچه نشانههای حیض را داشته باشد.
مسئله 500. خانمی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز پیش از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و چنانچه از ده روز بیشتر شود، روزهایی که در ایام عادت خون دیده با چند روز پیش از آن، که روی هم به مقدار عادت او شود، حیض و روزهای نخست را استحاضه قرار میدهد.
اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز پس از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و چنانچه بیشتر شود، باید روزهایی که در ایام عادت خون دیده با چند روز پس از آن، که روی هم به مقدار عادت او شود، حیض و باقی را استحاضه قرار دهد.
مسئله 501. خانمی که عادت دارد، اگر پس از آنکه سه روز یا بیشتر خون دید پاک شود و دوباره خون ببیند و فاصلۀ بین دو خون کمتر از ده روز باشد و همۀ روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر باشد - مثل آنکه پنج روز خون ببیند و پنج روز پاک شود و دوباره پنج روز خون ببیند - چند صورت دارد:
1. تمام خونی که بار نخست دیده، یا مقداری از آن، در روزهای عادت باشد و خون دوم که پس از پاک شدن میبیند، در روزهای عادت نباشد، که باید همۀ خون یکم را حیض و خون دوم را استحاضه قرار دهد.
2. خون نخست در روزهای عادت نباشد و تمام خون دوم یا مقداری از آن، در روزهای عادت باشد که باید همۀ خون دوم را حیض و خون یکم را استحاضه قرار دهد.
3. مقداری از خون یکم و دوم در روزهای عادت باشد و خون یکم که در روزهای عادت بوده از سه روز کمتر نباشد و با پاکی وسط و مقداری از خون دوم که آن هم در روزهای عادت بوده، از ده روز بیشتر نباشد، که در این صورت، همۀ آنها حیض است و مقداری از خون یکم که پیش از روزهای عادت بوده و مقداری از خون دوم که پس از روزهای عادت بوده، استحاضه است؛ مثلاً اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، درصورتیکه یک ماه از یکم تا ششم خون ببیند و دو روز پاک شود و سپس تا پانزدهم خون ببیند، از سوم تا دهم حیض است و از یکم تا سوم، همچنین از دهم تا پانزدهم، استحاضه است.
4. مقداری از خون یکم و دوم در روزهای عادت باشد؛ ولی خون یکم که در روزهای عادت بوده، از سه روز کمتر باشد، که باید در تمام دو خون و پاکی وسط، کارهایی را که بر حائض حرام است و قبلاً ذکر شد، ترک کند و کارهای استحاضه را بهجا آورد؛ یعنی به دستوری که برای زن مستحاضه بیان شده، عبادتهای خود را انجام دهد.
مسئله 502. خانمی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر در وقت عادت خون نبیند و در غیر آن وقت به شمارۀ روزهای حیضش خون ببیند، باید همان را حیض قرار دهد؛ چه پیش از وقت عادت دیده باشد؛ چه پس از آن.
مسئله 503. خانمی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببیند، ولی شمارۀ روزهای آن کمتر یا بیشتر از روزهای عادت او باشد و پس از پاک شدن، دوباره به شمارۀ روزهای عادتی که داشته خون ببیند، باید در هر دو خونْ کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند و کارهای استحاضه را بهجا آورد.
دو. صاحب عادت وقتیه
مسئله 504. خانمهایی که فقط عادت وقتیه دارند، سه دستهاند:
1. خانمی که دو ماه پشت سرهم «در وقت معیّن» خون حیض ببیند و پس از چند روز پاک شود؛ ولی شمارۀ روزهای آن در هر دو ماه یک اندازه نباشد؛ مثل اینکه دو ماه پشت سرهم روز یکم ماه خون ببیند و در ماه یکم روز هفتم و در ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود؛ این خانم باید روز یکم ماه را روز نخست عادت حیض خود قرار دهد.
2. خانمی که از خون پاک نمیشود؛ ولی دو ماه پشت سرهم در وقت معیّن خون او نشانههای حیض را دارد و دیگر خونهای وی نشانۀ استحاضه را دارد و شمارۀ روزهایی که خونش نشانۀ حیض را دارد، در هر دو ماه یک اندازه نیست؛ مانند اینکه در ماه نخست، از یکم تا هفتم ماه و در ماه دوم از یکم تا هشتم ماه، خون او نشانههای حیض و باقی نشانۀ استحاضه را داشته باشد؛ این خانم هم باید روز یکم ماه را، روز نخست عادت حیض خود قرار دهد.
3. خانمی که دو ماه پشت سرهم در وقت معیّن، سه روز یا بیشتر خون حیض ببیند و سپس پاک شود و دوباره خون ببیند و تمام روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر نشود، ولی ماه دوم کمتر یا بیشتر از ماه یکم باشد؛ مثلاً در ماه نخست هشت روز و در ماه دوم، نه روز باشد؛ این زن هم باید روز یکم ماه را روز نخست عادت حیض خود قرار دهد.
مسئله 505. خانمی که عادت وقتیه دارد، اگر در وقت عادت خود یا دو سه روز پیش از عادت یا دو سه روز پس از عادت خون ببیند، بهگونهایکه بگویند حیض را جلو یا عقب انداخته، اگرچه آن خون نشانههای حیض را نداشته باشد، باید به احکامی که برای زنان حائض ذکر شد، رفتار کند و چنانچه بعد بفهمد که حیض نبوده - مثل آنکه پیش از سه روز پاک شود - باید عبادتهایی را که بهجا نیاورده، قضا کند.
مسئله 506. خانمی که عادت وقتیه دارد، اگر کمتر از ده روز خون ببیند، همهاش حیض است و چنانچه بیشتر از ده روز خون ببیند و نتواند حیض را از راه نشانههای آن تشخیص دهد، باید شمارۀ عادت خویشان خود را حیض قرار دهد؛ چه پدری باشند؛ چه مادری؛ زنده باشند یا مرده؛ ولی در صورتی میتواند عادت آنان را حیض خود قرار دهد که شمارۀ روزهای حیض همۀ آنان یک اندازه باشد و اگر شمارۀ روزهای حیض آنان یک اندازه نباشد - برای مثال، عادت برخی پنج روز و عادت برخی دیگر هفت روز باشد - نمیتواند عادت آنان را عادت حیض خود قرار دهد، مگر عادت کسانی که با دیگران فرق دارد، به قدری کم باشد که در برابر آنان به حساب نیایند؛ در این صورت، باید عادت بیشتر آنان را عادت حیض خود قرار دهد.
مسئله 507. خانمی که عادت وقتیه دارد و شمارۀ عادت خویشان خود را حیض قرار میدهد، باید روزی را که در هر ماه، اولِ عادت او بوده، اولِ حیض قرار دهد؛ برای مثال، خانمی هر ماه، روز یکم آن خون میدیده و گاهی روز هفتم و گاهی روز هشتم پاک میشده، چنانچه یک ماه، دوازده روز خون ببیند و عادت خویشانش هفت روز باشد، باید هفت روز نخست ماه را حیض و باقی را استحاضه قرار دهد.
مسئله 508. خانمی که عادت وقتیه دارد و باید شمارۀ عادت خویشان خود را عادت حیض خود قرار دهد، چنانچه خویش نداشته باشد، یا شمارۀ عادت آنان مثل هم نباشد، باید در هر ماه، از روزی که خون میبیند تا هفت روز را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
سه. صاحب عادت عددیه
مسئله 509. خانمهایی که فقط عادت عددیه دارند، سه دستهاند:
اول: زنی که شماره روزهای حیض او در دو ماه پشت سرهم یک اندازه باشد؛ ولی وقت خون دیدن او یکی نباشد؛ در این صورت، روزیهایی که خون دیده، عادت او میشود؛ برای مثال، اگر ماه نخست از روز یکم تا پنجم و ماه دوم از یازدهم تا پانزدهم خون ببیند، عادت او پنج روز میشود.
دوم: خانمی که از خون پاک نمیشود؛ ولی دو ماه پشت سر هم چند روز از خونی که میبیند، نشانۀ حیض و بقیه نشانۀ استحاضه را دارد و شمارۀ روزهایی که خون نشانۀ حیض دارد، در هر دو ماه یک اندازه است؛ اما وقت آن یکی نیست؛ در این صورت، روزهایی که خون او نشانۀ حیض را دارد، عادت او میشود؛ برای مثال، اگر یک ماه از یکم تا پنجم ماه، و ماه بعد از یازدهم تا پانزدهم، خون او نشانۀ حیض و بقیه نشانۀ استحاضه را داشته باشد، شمارۀ روزهای عادت وی پنج روز میشود.
سوم: خانمی که دو ماه پشت سر هم سه روز یا بیشتر خون ببیند و یک روز یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و وقت دیدن خون، در ماه نخست با ماه دوم فرق داشته باشد، اگر تمام روزهایی که خون دیده و روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر نشود و شمارۀ روزهای آن هم به یک اندازه باشد، تمام روزهایی که خون دیده با روزهای وسط که پاک بوده، عادت حیض او میشود و لازم نیست روزهایی که در وسط پاک بوده، در هر دو ماه به یک اندازه باشد؛ برای مثال، اگر ماه نخست، از روز یکم تا سوم ماه خون ببیند و دو روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند و ماه دوم، از یازدهم تا سیزدهم خون ببیند و دو روز یا بیشتر یا کمتر پاک شود و دوباره خون ببیند و روی هم از هشت روز بیشتر نشود، عادت او هشت روز میشود.
مسئله 510. خانمی که عادت عددیه دارد، اگر بیشتر از شمارۀ عادت خود خون ببیند و کمتر از ده روز باشد، همهاش حیض است و چنانچه از ده روز بیشتر شود، اگر نشانۀ همۀ خونهایی که دیده یکنواخت باشد، باید از موقع دیدن خون به شمارۀ روزهای عادتش حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و چنانچه همۀ خونهایی که دیده یکنواخت نباشد، بلکه چند روز از آن، نشانۀ حیض و چند روز دیگر نشانۀ استحاضه را داشته باشد، اگر روزهایی که خون، نشانۀ حیض را دارد، با شمارۀ روزهای عادت او یک اندازه است، باید همان روزها را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
چنانچه روزهایی که خون نشانۀ حیض دارد، از روزهای عادت او بیشتر است، فقط به اندازۀ روزهای عادت او حیض و بقیه استحاضه است و اگر روزهایی که خون نشانۀ حیض دارد از روزهای عادت او کمتر است، باید آن روزها را با چند روز دیگر که روی هم به اندازۀ روزهای عادتش شود، حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
چهار. مُضْطَرِبه
مسئله 511. مضطربه - یعنی خانمی که چند ماه خون دیده؛ ولی عادت معیّنی پیدا نکرده - اگر کمتر از ده روز خون ببیند، همهاش حیض است و چنانچه بیشتر از ده روز خون ببیند و نشانۀ همۀ خونهایی که دیده یکنواخت باشد، چنانچه عادت خویشان او مثلاً هفت روز است، باید هفت روز را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و اگر کمتر است - مثلاً پنج روز است - باید همان را حیض قرار دهد و به احتیاط واجب، در تفاوت بین شمارۀ عادت آنان و هفت روز، که دو روز است، کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند و کارهای استحاضه را بهجا آورد و اگر عادت خویشانش بیشتر از هفت روز، مثلاً نُه روز است، باید هفت روز را حیض قرار دهد و به احتیاط واجب در تفاوت بین هفت روز و عادت آنان، که دو روز است، کارهای استحاضه را بهجا آورد و کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند.
مسئله 512. اگر مضطربه بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانۀ حیض و چند روز دیگر نشانۀ استحاضه دارد، چنانچه خونی که نشانۀ حیض دارد، کمتر از سه روز یا بیشتر از ده روز نباشد، همۀ آن حیض است و اگر خونی که نشانۀ حیض را دارد، کمتر از سه روز باشد، باید همان را حیض قرار دهد و تا هفت روز بقیه به دستوری که در مسئله قبل ذکر شد، رفتار کند؛ همچنین است اگر پیش از گذشتن ده روز از خونی که نشانۀ حیض دارد، دوباره خونی ببیند که آن هم نشانۀ حیض را داشته باشد؛ مانند آنکه پنج روز خون سیاه و نُه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند، که باید خون نخست را حیض قرار دهد و بقیه آن را تا هفت روز به دستوری که در مسئله پیشین یاد شد، رفتار کند.
پنج. مُبْتَدِئه
مسئله 513. مبتدئه - یعنی خانمی که بار نخست خون دیدن اوست - اگر بیشتر از ده روز خون ببیند و همه خونهایی که دیده یکنواخت باشد، باید عادت خویشان خود را به گونهای که در وقتیه ذکر شد، حیض، و بقیه را استحاضه قرار دهد.
مسئله 514. مبتدئه، اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانۀ حیض و چند روز دیگر نشانۀ استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونی که نشانۀ حیض دارد، کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، همه آن حیض است؛ ولی اگر پیش از گذشتن ده روز از خونی که نشانۀ حیض دارد، دوباره خونی ببیند که آن هم نشانۀ خون حیض داشته باشد - مثل آنکه پنج روز خون سیاه و نُه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند - باید از اوّلِ خونِ نخست، که نشانۀ حیض دارد، حیض قرار دهد و در عدد، به عادت خویشاوندان خود رجوع کند و بقیه را استحاضه قرار دهد.
مسئله 515. مبتدئه، اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانۀ حیض و چند روز دیگر آن نشانۀ استحاضه داشته باشد، چنانچه خونی که نشانۀ حیض دارد، از سه روز کمتر یا از ده روز بیشتر باشد، باید از زمانی که خون نشانۀ حیض دارد، حیض قرار دهد و در عدد، به خویشاوندان خود رجوع کند و بقیه را استحاضه قرار دهد.
شش. ناسِیه
مسئله 516. ناسیه - یعنی خانمی که عادت خود را فراموش کرده است - اگر کمتر از ده روز خون ببیند، همهاش حیض است و چنانچه بیشتر از ده روز خون ببیند، باید روزهایی که خون او نشانۀ حیض را دارد، تا ده روز را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و اگر نتواند حیض را از راه نشانههای آن تشخیص دهد، به احتیاط واجب باید هفت روز نخست را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
احکام متفرقه حیض
مسئله 517. مبتدئه، مضطربه، ناسیه و صاحب عادت عددیّه، اگر خونی ببینند که با نشانههای حیض باشد، یا یقین کنند که سه روز طول میکشد، باید عبادت را ترک کنند و چنانچه بعد بفهمند حیض نبوده، باید عبادتهایی را که بهجا نیاوردهاند، قضا کنند؛ ولی اگر یقین نکنند که تا سه روز طول میکشد و نشانههای حیض را هم نداشته باشد، به احتیاط واجب باید تا سه روز کارهای استحاضه را بهجا آورند و کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کنند و چنانچه پیش از سه روز پاک نشدند، باید آن را حیض قرار دهند.
مسئله 518. خانمی که در حیض عادت دارد، چه عادت او نسبت به وقت حیض باشد یا نسبت به عدد حیض باشد، یا نسبت به هر دو باشد، اگر دو ماه پشت سرهم بر خلاف عادت خود خونی ببیند که وقت آن، یا شمارۀ روزهای آن، یا هر دو یکی باشد، عادتش برمیگردد به آنچه در این دو ماه دیده است؛ برای مثال، اگر از روز یکم تا هفتم ماه خون میدیده و پاک میشده، چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم خون ببیند و پاک شود، عادت او از دهم تا هفدهم میشود.
مسئله 519. مقصود از یک ماه، از آغاز خون دیدن است تا سی روز؛ نه از روز یکم ماه تا پایان ماه.
مسئله 520. خانمی که معمولاً ماهی یک بار خون میبیند، اگر در یک ماه دو بار خون ببیند و آن خون نشانههای حیض را داشته باشد، چنانچه روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز کمتر نباشد، باید هر دو را حیض قرار دهد.
مسئله 521. اگر سه روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانۀ حیض را دارد و سپس ده روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانۀ استحاضه را دارد و دوباره سه روز خونی به نشانههای حیض ببیند، باید خونِ اوّل و خونِ آخر را که نشانههای حیض داشته، حیض قرار دهد.
مسئله 522. اگر حائض پیش از ده روز پاک شود و بداند که در باطن او خون نیست، باید برای عبادتهای خود غسل کند، اگرچه گمان داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون میبیند؛ ولی چنانچه یقین داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون میبیند، نباید غسل کند و نمیتواند نماز بگزارد و باید به احکام حائض رفتار کند.
مسئله 523. اگر حائض پیش از ده روز پاک شود و احتمال دهد که در باطن وی خون هست، باید پنبهای داخل عورت نهد و کمی صبر کند و بیرون آورد، پس اگر پاک بود، غسل کند و عبادتهای خود را بهجا آورد و اگر پاک نبود، اگرچه به آب زرد رنگی هم آلوده باشد، چنانچه در حیض عادت ندارد یا عادت او ده روز است، باید صبر کند که اگر پیش از ده روز پاک شد، غسل کند و اگر پایان ده روز پاک شد، یا خون او از ده روز گذشت، سرِ ده روز غسل کند و چنانچه عادتش کمتر از ده روز است، در صورتی که بداند پیش از تمام شدن ده روز یا سَرِ ده روز پاک میشود، نباید غسل کند و اگر احتمال دهد خون او از ده روز میگذرد، به احتیاط واجب تا یک روز عبادت را ترک کند و پس از آن میتواند تا ده روز عبادت را رها کند؛ ولی بهتر است تا ده روز کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند و کارهای مستحاضه را انجام دهد، پس اگر پیش از تمام شدن ده روز یا سَرِ ده روز از خون پاک شد، تمامش حیض است و چنانچه ده روز گذشت، باید عادت خود را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و عبادتهایی را که پس از روزهای عادت بهجا نیاورده، قضا کند.
مسئله 524. اگر چند روز را حیض قرار دهد و عبادت نکند و سپس بفهمد حیض نبوده است، باید نماز و روزهای را که در آن روزها بهجا نیاورده، قضا کند و چنانچه چند روز را به گمان اینکه حیض نیست عبادت کند و آنگاه بفهمد حیض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته، باید قضا کند.
3. نفاس
مسئله 525. از لحظهای که نخستین جزء کودک از رحم مادر بیرون میآید، هر خونی که زن زائو میبیند، اگر پیش از ده روز یا سَرِ ده روز قطع شود، خون نفاس است و زن را در حال نفاس، «نَفْساء» میگویند.
مسئله 526. خونی که زن پیش از بیرون آمدن اوّلین جزء بچّه میبیند، نفاس نیست.
مسئله 527. لازم نیست که خلقت کودک تمام باشد، بلکه اگر خون بستهای هم از رحم زن خارج شود و خود او بداند، یا چهار «ماما» بگویند که اگر در رحم میماند انسان میشد، خونی که تا ده روز ببیند، خون نفاس است.
مسئله 528. ممکن است خون نفاس، بیش از یک لحظه نیاید؛ ولی بیشتر از ده روز نمیشود.
مسئله 529. هرگاه شک کند که چیزی از درون او سقط شده یا نه، یا چیزی که سقط شده اگر میماند انسان میشد یا نه، لازم نیست وارسی کند و خونی که از او خارج میشود، شرعاً خون نفاس نیست.
مسئله 530. توقّف در مسجد و رساندن جایی از بدن به خط قرآن و کارهای دیگری که بر حائض حرام است، بر نَفساء (زن زائو) هم حرام است و آنچه بر حائض واجب، مستحب و مکروه است، بر نَفساء هم واجب، مستحب و مکروه است.
مسئله 531. طلاق دادن خانمی که در حال نفاس است، باطل و آمیزش با او حرام است و اگر شوهرش با وی آمیزش کند، به احتیاط واجب به شیوهای که در احکام حیض ذکر شد، کفاره بپردازد.
مسئله 532. هرگاه زن از خون نفاس پاک شد، باید غسل کند و عبادتهای خود را بهجا آورد و اگر دوباره خون ببیند، چنانچه روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، روی هم ده روز یا کمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است و اگر روزهایی که پاک بوده، روزه گرفته باشد، باید قضا کند.
مسئله 533. اگر زن از خون نفاس پاک شود و احتمال دهد که در باطن او خون هست، باید پنبهای داخل عورت گذارد و کمی صبر کند که اگر پاک است، برای عبادتهای خود غسل کند.
مسئله 534. اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حیض عادت معیّن دارد، به اندازۀ روزهای عادت او نفاس و بقیه استحاضه است و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقیه استحاضه است و به احتیاط مستحب، کسی که عادت دارد از روز پس از عادت و کسی که عادت ندارد، بعد از روز دهم تا روز هیجدهم زایمان، کارهای استحاضه را بهجا آورد و کارهایی را که بر نفساء حرام است، ترک کند.
مسئله 535. خانمی که عادت حیض او کمتر از ده روز است، اگر بیش از روزهای عادتش خون نفاس ببیند، باید به اندازۀ روزهای عادت خود نفاس قرار دهد و پس از آن تا روز دهم میتواند عبادت را ترک کند؛ یا کارهای مستحاضه را انجام دهد؛ ولی ترک عبادت، یک روز یا دو روز بهتر است، پس اگر از ده روز بگذرد، روزهای عادتش نفاس و بقیه استحاضه است و اگر عبادت را ترک کرده، باید قضا کند.
مسئله 536. خانمی که در حیض عادت دارد، اگر پس از زاییدن تا یک ماه یا بیشتر پیدرپی خون ببیند، به اندازۀ روزهای عادت او نفاس است و ده روز از خونی که پس از نفاس میبیند، اگرچه در روزهای عادت ماهانهاش باشد، استحاضه است؛ برای مثال، خانمی که عادت حیض او از بیستم تا بیست و هفتم هر ماه است، اگر روز دهم ماه زایید و تا یک ماه یا بیشتر پیدرپی خون دید، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز، حتّی خونی که در روزهای عادت خود - که از بیستم تا بیست و هفتم است - میبیند، استحاضه است و پس از گذشتن ده روز، اگر خونی را که میبیند در روزهای عادتش باشد، حیض است؛ چه نشانههای حیض را داشته باشد یا نداشته باشد و اگر در روزهای عادتش نباشد، اگرچه نشانههای حیض را داشته باشد، باید آن را استحاضه قرار دهد.
مسئله 537. خانمی که در حیض عادت ندارد، اگر پس از زایمان تا یک ماه یا بیشتر خون ببیند، ده روز نخست آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است و خونی که پس از آن میبیند، اگر نشانۀ حیض را داشته باشد، حیض؛ وگرنه آن هم استحاضه است.
پنجم. غسل مسّ میّت
مسئله 538. اگر کسی بدن انسان مردهای را مسّ کند که سرد شده و غسلش ندادهاند - یعنی جایی از بدن خود را به آن برساند - باید غسل مسّ میّت کند؛ چه در خواب مسّ کند یا بیداری؛ با اختیار مسّ کند یا بیاختیار، حتی اگر استخوان او به استخوان میّت برسد، باید غسل کند؛ ولی اگر حیوان مردهای را مسّ کند، غسل بر او واجب نیست.
مسئله 539. مسّ مردهای که تمام بدن او سرد نشده، سبب وجوب غسل نیست، اگرچه جایی را که سرد شده، مسّ کند.
مسئله 540. اگر موی خود را به بدن میّت برساند یا بدن خود را به موی میّت یا موی خود را به موی میّت برساند، غسل واجب نیست.
مسئله 541. برای مسّ کودک مرده، حتی سقطشدهای که چهار ماه او تمام شده، غسل مسّ میّت واجب است، بلکه بهتر است برای مسّ کودک سقطشدهای که کمتر از چهار ماه دارد، غسل کرد، بنابراین اگر جنین چهار ماههای مرده به دنیا بیاید، مادر او باید غسل مسّ میّت کند، بلکه اگر از چهار ماه کمتر هم داشته باشد، بهتر است مادر او غسل کند.
مسئله 542. کودکی که پس از مردن مادر به دنیا میآید، وقتی بالغ شد، واجب است غسل مسّ میّت انجام دهد.
مسئله 543. اگر انسان میّتی را مسّ کند که سه غسل او تمام شده، غسل بر او واجب نمیشود؛ ولی اگر پیش از آنکه غسل سوم تمام شود، جایی از بدن او را مسّ کند، اگرچه غسل سوم آن قسمت تمام شده باشد، باید غسل مسّ میّت به جا آورد.
مسئله 544. اگر دیوانه یا نوجوان نابالغی میّت را مسّ کند، پس از آنکه آن دیوانه عاقل یا بچه بالغ شد، باید غسل مسّ میّت انجام دهد.
مسئله 545. اگر از بدن انسان زنده قسمتی جدا شود که استخوان دارد و پیش از آنکه قسمت جداشده را غسل دهند، انسان آن را مسّ کند، باید غسل مسّ میّت انجام دهد؛ ولی اگر قسمت جداشده استخوان نداشته باشد، برای مسّ آن غسل واجب نیست. چنانچه از بدن مردهای که غسلش ندادهاند، چیزی جدا شود که در حال اتّصال، مسّ آن سبب وجوب غسل میشود، پس از جدا شدن نیز با مسّ آن غسل واجب میشود.
مسئله 546. برای مسّ استخوان و دندانی که از مرده جدا شده باشد و آن را غسل ندادهاند، باید غسل کرد؛ ولی برای مسّ استخوان و دندانی که از زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نیست.
مسئله 547. غسل مسّ میّت را باید مانند غسل جنابت انجام دهند؛ ولی کسی که غسل مسّ میّت کرده، اگر بخواهد نماز بگزارد، باید وضو هم بگیرد.
مسئله 548. اگر چند میّت را مسّ کند یا یک میّت را چند بار مسّ کند، یک غسل کافی است.
مسئله 549. برای کسی که پس از مسّ میّت غسل نکرده است، توقف در مسجد و آمیزش با همسر و خواندن سورههایی که سجدۀ واجب دارد، مانعی ندارد؛ ولی برای نماز و مانند آن باید غسل کند و وضو بگیرد.
ششم. غسل میّت
پیش از بیان غسل میّت و احکام آن، به ذکر بخشی از احکام مرتبط به میّت میپردازیم.
احکام محتضر
مسئله 550. مسلمانی که در حال جان دادن است و به او «مُحتَضَر» گویند، چه مرد باشد یا زن، بزرگ باشد یا کوچک، باید به پشت بخوابانند، بهگونهایکه کف پاهایش به طرف قبله باشد و اگر خواباندن او کاملاً به این صورت ممکن نیست، بنا بر احتیاط واجب تا اندازهای که ممکن است باید به این دستور عمل کنند و چنانچه خواباندن او هیچگونه شدنی نباشد، به قصد احتیاط او را رو به قبله بنشانند و اگر آن هم ممکن نشود، بنا بر احتیاط او را به پهلوی راست یا به پهلوی چپ، رو به قبله بخوابانند.
مسئله 551. به احتیاط واجب تا وقتی مُحتَضَر را از محل احتضار حرکت ندادهاند، رو به قبله باشد و پس از حرکت دادن، این احتیاط واجب نیست.
مسئله 552. رو به قبله گرداندن محتضر بر هر مسلمان واجب است و اجازه گرفتن از ولیّ او لازم نیست.
مسئله 553. مستحب است شهادتین و اقرار به امامت دوازده امام: و دیگر عقاید حقّ را، به کسی که در حال جان دادن است، به گونهای تلقین کنند که بفهمد؛ نیز مستحب است چیزهایی را که ذکر شد، تا وقت مرگ تکرار کنند.
مسئله 554. مستحب است این دعاها را به گونهای به محتضر تلقین کنند که بفهمد: «اللهُمَّ اغْفِرْ لِی الْکَثیرَ مِنْ مَعاصِیکَ وَ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ مِنْ طاعَتِکَ»، «یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثِیرِ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسیرَ و اعْفُ عَنِّی الْکَثیرَ إنَّکَ أنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ» و «اللهُمَّ ارْحَمْنی فَإنَّکَ رَحیمٌ».
مسئله 555. مستحب است کسی را که سخت جان میدهد، اگر ناراحت نمیشود، به جایی که نماز میخوانده، ببرند.
مسئله 556. مستحب است برای راحت شدن محتضر بر بالین او سورههای «یس، صافّات و احزاب» و «آیة الکرسی» و آیۀ پنجاه و چهارم از سورۀ «اعراف» و سه آیۀ پایان سورۀ «بقره» بلکه هر چه از قرآن ممکن است، بخوانند.
مسئله 557. تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چیز سنگین روی شکم او و بودن جُنُب و حائض نزد او، همچنین بسیار حرف زدن و گریه کردن و تنها گذاشتن خانمها نزد او مکروه است.
احکام پس از مرگ
مسئله 558. پس از مرگ، مستحب است دهان، چشمها و چانۀ میّت را ببندند و دست و پای او را دراز کنند و پارچهای روی او بیندازند و اگر شب مرده است، در جایی که مرده، چراغ روشن کنند و برای تشییع جنازۀ او مؤمنان را خبر، و در دفن او عجله کنند؛ ولی اگر به مردن او یقین ندارند، باید صبر کنند تا معلوم شود؛ نیز چنانچه میّت باردار باشد و بچه در شکم او زنده باشد، باید به قدری دفن را عقب بیندازند، که پهلوی چپ او را بشکافند و طفل را بیرون آورند و پهلو را بدوزند.
احکام غسل، کفن، نماز و دفن میّت
مسئله 559. غسل، کفن، نماز و دفن مسلمان بر هر مکلّفی واجب است و اگر بعضی انجام دهند، از دیگران ساقط میشود و چنانچه هیچ کس انجام ندهد، همه معصیت کردهاند.
مسئله 560. اگر کسی به کارهای میّت بپردازد، بر دیگران واجب نیست اقدام کنند؛ ولی چنانچه او عمل را تمام نکند، باید دیگران آن را تمام کنند.
مسئله 561. اگر انسان یقین یا اطمینان کند که دیگری مشغول کارهای میّت شده، واجب نیست به کارهای میّت اقدام کند؛ ولی چنانچه شک یا گمان دارد، باید اقدام کند.
مسئله 562. اگر کسی بداند غسل یا کفن یا نماز یا دفن میّت را باطل انجام دادهاند، باید دوباره انجام دهد؛ ولی اگر گمان دارد که باطل بوده یا شک دارد که درست بوده یا نه، لازم نیست اقدام کند.
مسئله 563. برای غسل، کفن، نماز و دفن میّت، باید از ولیّ او اجازه بگیرند.
مسئله 564. ولیّ زن که در غسل، کفن و دفن او دخالت میکند، همسر اوست و پس از او، مردهایی که از میّت ارث میبرند، مقدّم بر خانمهاییاند که از او ارث میبرند و هر کدام که در ارث بردن مقدّم است، در این امر نیز مقدم است.
مسئله 565. بچۀ نابالغ و دیوانه، برای انجام دادن کارهای میّت ولایت ندارند؛ همچنین غائبی که نمیتواند شخصاً یا با مأمور کردن دیگری، آن کارها را انجام دهد، ولایت ندارد.
مسئله 566. اگر کسی بگوید من وصیّ یا ولیّ میّتم یا ولیّ میّت به من اجازه داده که غسل، کفن و دفن میت را انجام دهم، چنانچه دیگری چنین ادّعایی ندارد، انجام دادن کارهای میّت با اوست.
مسئله 567. اگر میّت برای غسل، کفن، دفن و نماز خود غیر از ولیّ، شخص دیگری را معیّن کند، به احتیاط واجب ولیّ و آن شخص هر دو اجازه بدهند و لازم نیست کسی که میّت او را برای انجام دادن این کارها معیّن کرده، این وصیت را قبول کند؛ ولی اگر قبول کرد، باید به آن عمل کند.
احکام غسل میّت
مسئله 568. واجب است میّت را سه غسل بدهند. 1. به آبی که با سدر مخلوط باشد. 2. به آبی که با کافور مخلوط باشد. 3. با آب خالص.
مسئله 569. سدر و کافور باید به اندازهای بسیار نباشد که آب را مضاف کند و به اندازهای هم کم نباشد، که نگویند سدر و کافور با آب مخلوط شده است.
مسئله 570. اگر سدر و کافور به اندازهای که لازم است پیدا نشود، به احتیاط واجب مقداری که به آن دسترسی دارند، در آب بریزند.
مسئله 571. کسی که برای حج یا عمره احرام بسته است، اگر پیش از تمام کردن اعمال و خروج از احرام بمیرد، نباید او را با آب کافور غسل دهند و به جای آن باید با آب خالص غسلش بدهند.
مسئله 572. اگر سدر و کافور یا یکی از اینها پیدا نشود یا استعمال آن جایز نباشد - مثل آنکه غصبی باشد - باید به جای هر کدام که ممکن نیست، میّت را با آب خالص غسل بدهند.
مسئله 573. کسی که میّت را غسل میدهد، باید مسلمان دوازده امامی و عاقل باشد و مسائل غسل را هم بداند و به احتیاط واجب بالغ باشد.
مسئله 574. کسی که میّت را غسل میدهد، باید قصد قربت داشته باشد؛ یعنی غسل را برای انجام دادن فرمان خدای عالم بهجا آورد و اگر به همین نیّت تا پایان غسل سوم باقی باشد، کافی است و تجدید نیت لازم نیست.
مسئله 575. غسل بچۀ مسلمان، اگرچه از زنا باشد، واجب است و غسل، کفن و دفن کافر و اولاد او جایز نیست و کسی که از بچگی دیوانه بوده و به حال دیوانگی بالغ شده، چنانچه پدر یا مادر او مسلمان باشد، باید او را غسل داد و اگر هیچ یک از آنان مسلمان نباشد، غسل دادن او جایز نیست. کودکانی که در کشور اسلامی به سر میبرند و شناسنامه اسلامی ندارند، در حکم مسلماناند.
مسئله 576. بچۀ سقطشده، اگر چهار ماهه بوده یا ساختمان بدن او کامل شده باشد، باید او را غسل بدهند و اگر چهار ماه ندارد یا ساختمان بدن او کامل نشده، در پارچهای بپیچند و بیغسل دفن کنند.
مسئله 577. اگر مردْ زن را و زنْ مرد را غسل دهد، باطل است؛ ولی زن میتواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم میتواند همسر خود را غسل دهد، اگرچه به احتیاط مستحب، زنْ شوهر خود و شوهر نیز زن خود را غسل ندهد.
مسئله 578. کسی که کشتن او به رجم یا قصاص و مانند اینها واجب شده است، درصورتیکه پیش از اجرای حکم، غسلهای سهگانۀ میت را انجام داده باشد، غسل دادنش واجب نیست، اگرچه پس از غسل، از او حدث اصغر یا اکبر سر زده باشد.
مسئله 579. مرد میتواند دختر بچهای را که سن او از سه سال بیشتر نیست، غسل دهد و زن هم میتواند پسر بچهای را که سه سال بیشتر ندارد، غسل دهد.
مسئله 580. اگر برای غسل دادن میّتی که مرد است، مردی پیدا نشود، خانمهایی که با او نسبت دارند و محرماند - مثل مادر، خواهر، عمّه و خاله - یا به سبب شیر خوردن با او محرم شدهاند، میتوانند غسلش بدهند؛ نیز چنانچه برای غسل میّت زن، خانم دیگری نباشد، مردهایی که با او نسبت دارند و محرماند، یا به سبب شیر خوردن با او محرم شدهاند، میتوانند وی را از زیر لباس غسل دهند.
مسئله 581. اگر میّت و کسی که او را غسل میدهد، هر دو، مرد یا خانم یا زن و مردی باشند که محرم یکدیگرند، جایز است غیر از عورت، جاهای دیگر بدن میّت برهنه باشد.
مسئله 582. نگاه کردن به عورت میّت حرام است و غسلدهندۀ او اگر نگاه کند، معصیت کرده؛ ولی غسل میّت باطل نمیشود.
مسئله 583. اگر جایی از بدن میّت نجس باشد، باید پیش از غسل دادن آن قسمت، آنجا را آب بکشند و به احتیاط مستحب تمام بدن میت، پیش از شروع به غسل پاک باشد.
مسئله 584. غسل میّت، همانند غسل جنابت است و به احتیاط واجب تا غسل ترتیبی ممکن است، میّت را غسل ارتماسی ندهند و به احتیاط مستحب در غسل ترتیبی هیچ یک از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند، بلکه آب را روی آن بریزند، هرچند فروبردن در آب جایز است.
مسئله 585. کسی را که در حال حیض یا در حال جنابت مرده، لازم نیست غسل حیض یا غسل جنابت بدهند، بلکه همان غسل میّت برای او کافی است.
مسئله 586. جایز نیست که برای غسل دادن میّت مزد بگیرند، ولی مزد گرفتن برای کارهای مقدماتی غسل - مثل نظافت و شستوشوی میت و مانند آن - حرام نیست.
مسئله 587. اگر آب پیدا نشود، یا استعمال آن مانعی داشته باشد، باید عوض هر یک از سه غسل، میّت را یک تیمم بدهند.
مسئله 588. اگر به جهت نبودن آبْ میّت را تیمّم دهند و پس از آن آب پیدا شود، درصورتیکه خوفی بر میّت در تأخیر دفن نیست، باید آن را غسل بدهند و تحنیط و کفن کنند و چنانچه نماز بر او خواندهاند، بنا بر أحوط، دوباره بخوانند.
مسئله 589. کسی که میّت را تیمم میدهد، میتواند در صورت امکان، دست میّت را به زمین بزند و به صورت و پشت دستهای او بکشد و اگر به این صورت ممکن باشد، لازم نیست به دست زنده هم او را تیمم داد، اگرچه احتیاط استحبابی، جمع است.
مسئله 590. غسل دادن میّت مسلمان و کفن کردن او واجب است؛ ولی دو گروه از این حکم مُستثنا هستند:
یکم. «شهیدان راه خدا» یعنی کسانی که در میدان جهاد در راه اسلام، همراه پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا امام معصوم علیهالسلام یا نائب خاص او کشته شدهاند؛ همچنین کسانی که در حال غیبت امام زمان - ارواحنا فداه - برای دفاع در برابر دشمنان اسلام کشته میشوند؛ خواه مرد باشند، یا زن؛ بزرگ باشند یا کودک. در این گونه موارد، غسل و کفن و تحنیط واجب نیست، بلکه باید آنها را با همان لباسهایشان پس از خواندن نماز دفن کنند.
دوم. «کسانی که قتل آنها به عنوان قصاص یا حدّ شرعی واجب شده است» و به فرمان حاکم شرع، مراسم غسلهای سهگانه میّت را خودشان در حال حیات انجام میدهند؛ سپس دو قسمت از قسمتهای سهگانۀ کفن را - یعنی لنگ و پیراهن - میپوشند و مانند میّت تحنیط میکنند و پس از کشته شدن، قطعۀ سوم را بر آنها میپوشانند و نماز بر آنها خوانده و به همان حال دفنشان میکنند و لازم نیست خون را از بدن و کفن آنها بشویند؛ حتی اگر بر اثر ترس و وحشت خود را نجس کنند، تکرار غسل لازم نیست.
مسئله 591. حکم مسئلۀ گذشته برای شهید، دربارۀ کسانی است که در میدان جنگ کشته شده باشند؛ یعنی پیش از آنکه وی را از میدان جنگ بیرون ببرند، جان داده باشد؛ نیز همین حکم ثابت است، اگر او را به صورت مجروح از میدان جنگ خارج سازند و در بیمارستان یا غیر آن از دنیا برود، تا وقتی که جنگ ادامه دارد و اگر پس از سپری شدن جنگ بمیرد، احتیاط واجب، غسل و تحنیط و کفن کردن اوست. البته ثواب شهید را دارد.
مسئله 592. در جنگهای امروز که میدانهای جنگ وسعت دارد و گاه کیلومترها یا فرسخها مسافت را دربرمیگیرد و گلولههای دشمن و مانند آن، تا مسافت دوری میرسد، تمام این صحنه که مرکز تجمّع سربازان است، میدان جنگ شمرده میشود؛ ولی اگر دشمن با بمباران، افرادی را به دور از جبهههای جنگ به قتل برساند، احکام بالا در مورد آنها جاری نیست.
مسئله 593. هرگاه به علتی شهید برهنه شده باشد، باید او را کفن کنند و بدون غسل دفن کنند.
احکام کفن میّت
مسئله 594. میّت مسلمان را باید با سه پارچه که لنگ، پیراهن و سرتاسری نام دارند کفن کنند.
مسئله 595. لنگ باید از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند و بهتر آن است که از سینه تا روی پا برسد و به احتیاط واجب، پیراهن باید از سر شانه تا نصف ساق پا، تمام بدن را بپوشاند و درازی سرتاسری باید به قدری باشد که بستن دو سر آن ممکن باشد و پهنای آن باید به اندازهای باشد که یک طرف آن، روی طرف دیگر جای گیرد.
مسئله 596. اگر سه پارچه (لنگ، پیراهن، سرتاسری) برای کفن میت میسّر نشود، به هر کدام که میسّر باشد، اکتفا میشود، اگرچه اسم هیچکدام از این سه پارچه بر آن گفته نشود، بلکه اگر هیچ پارچهای مقدور نشود و فقط مقداری جهت پوشاندن عورتین باشد، واجب است با آن عورتین را بپوشانند.
مسئله 597. مقداری از لنگ، که از ناف تا زانو را میپوشاند و مقداری از پیراهن که از شانه تا نصف ساق را میپوشاند، مقدار واجب کفن است و آنچه بیش از این مقدار در مسئلۀ پیشین بیان شد، مقدار مستحب کفن است.
مسئله 598. اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند که بیشتر از مقدار واجب کفن را، از سهم آنان بردارند، اشکال ندارد و به احتیاط واجب بیشتر از مقدار واجب کفن، همچنین مقداری را که بنا بر احتیاط لازم است، از سهم وارثی برندارند که بالغ نشده.
مسئله 599. اگر کسی وصیت کرده باشد که مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند، یا وصیت کرده باشد که ثلث مال را به مصرف خود او برسانند، هرچند مصرف آن را معیّن نکرده باشد یا فقط مصرف مقداری از آن را معلوم کرده باشد، میتوانند مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند.
مسئله 600. اگر کسی وصیت نکرده باشد که کفن را از ثلث مال او بردارند، میتوانند به صورت متعارف - که لایق شأن میّت باشد - کفن و چیزهای دیگری را که از واجبات دفن است، از اصل مال او بردارند.
مسئله 601. هزینه کفن زن بر شوهر است، اگرچه خانم از خود مال داشته باشد؛ همچنین اگر خانم را به شرحی که در کتاب طلاق گفته میشود، طلاق رجعی بدهند و پیش از تمام شدن عدّه بمیرد، کفن او بر عهدۀ شوهر اوست و چنانچه شوهر بالغ نباشد یا دیوانه باشد، ولیّ شوهر باید کفن زن را از مال او بپردازد.
مسئله 602. کفن میّت بر خویشان او واجب نیست، اگرچه مخارج او در حال زندگی بر آنان واجب باشد.
مسئله 603. اگر میت مالی برای تهیۀ کفن نداشته باشد، جایز نیست برهنه دفن شود، بلکه بنا بر احتیاط بر مسلمانان واجب است که او را کفن کنند و جایز است هزینۀ آن را از زکات حساب کنند.
مسئله 604. کفن باید مباح باشد؛ یعنی از مال خود میت باشد؛ یا دیگری از مال حلال تهیه کرده و با رضایت خود آن را برای کفن میّت بپردازد.
مسئله 605. به احتیاط واجب، هر یک از سه پارچۀ کفن به قدری نازک نباشد که بدن میّت از زیر آن پیدا باشد.
مسئله 606. کفن کردن با چیز غصبی، اگر چیز دیگری هم پیدا نشود، جایز نیست و چنانچه کفن میّت غصبی باشد و صاحب آن راضی نباشد، باید حکومت اسلامی یا مردم مسلمان، رضایت صاحب آن را فراهم کنند و نبش قبر او جایز نیست؛ همچنین جایز نیست با پوست مردار او را کفن کنند.
مسئله 607. کفن کردن میّت با چیز نجس و با پارچۀ ابریشمی خالص جایز نیست؛ ولی در حال ناچاری اشکال ندارد و به احتیاط واجب با پارچۀ طلاباف هم میّت را کفن نکنند، مگر در حال ناچاری.
مسئله 608. کفن کردن با پارچهای که از پشم یا موی حیوان حرامگوشت تهیه شده، در حال اختیار جایز نیست؛ ولی اگر پوست حیوان حلالگوشت را به گونهای درست کنند که به آن جامه گفته شود، میتوان با آن میّت را کفن کرد؛ همچنین اگر کفن از مو و پشم حیوان حلالگوشت باشد، اشکال ندارد، اگرچه به احتیاط مستحب با این دو هم کفن نکنند.
مسئله 609. اگر کفن میّت نجس شود، باید آن را بشویند و اگر کفن ضایع نمیشود، میتوان قسمت نجس را بُرید؛ ولی اگر در قبر گذاشته باشند، بهتر است که قسمت نجسشده بریده شود، بلکه اگر بیرون آوردن میّت اهانت به او باشد، بریدن واجب میشود و چنانچه شستن یا بریدن آن ممکن نیست، در صورتی که عوض کردن آن ممکن باشد، باید عوض کنند.
مسئله 610. کسی که برای حج یا عمره احرام بسته، اگر بمیرد، باید مانند دیگران کفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشکال ندارد.
مسئله 611. مستحب است انسان در حال سلامتی، کفن، سدر و کافور خود را تهیه کند.
احکام تحنیط
مسئله 612. پس از غسل، واجب است میّت را با حنوط پاک و حلال تحنیط کنند؛ یعنی به پیشانی، کف دستها، سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهای او کافور بمالند و مستحب است به سر بینی میّت هم کافور بمالند و باید کافور ساییده و تازه باشد و اگر به سبب کهنه بودن، عطر او از بین رفته باشد، کافی نیست.
مسئله 613. در تحنیط میت، مراعات ترتیب بین اعضای سجود لازم نیست، اگرچه مستحب است نخست کافور را به پیشانی میّت بمالند.
مسئله 614. بهتر آن است که میّت را پیش از کفن کردن، تحنیط کنند، اگرچه در میان کفن کردن و پس از آن هم مانعی ندارد.
مسئله 615. کسی که برای حج یا عمره احرام بسته است، اگر پیش از بیرون آمدن از احرام بمیرد، تحنیط او جایز نیست.
مسئله 616. خانمی که شوهر او مرده و هنوز عدّهاش تمام نشده، اگرچه حرام است، خود را خوشبو کند؛ ولی چنانچه بمیرد، تحنیط او واجب است.
مسئله 617. مکروه است میّت را با مشک، عنبر، عود و عطرهای دیگر خوشبو کنند؛ یا برای تحنیط او اینها را با کافور مخلوط کنند.
مسئله 618. مستحب است که قدری تربت حضرت سید الشهداء علیهالسلام را با کافور مخلوط کنند؛ ولی باید کافور را به قسمتهایی از بدن که بیاحترامی به تربت میشود، نرسانند؛ نیز باید تربت به قدری زیاد نباشد، که وقتی با کافور مخلوط شد، آن را کافور نگویند.
مسئله 619. اگر کافور به اندازۀ غسل و تحنیط نباشد، بنا بر احتیاط واجب غسل را مقدّم دارند و اگر برای هفت عضو کافی نباشد، بنا بر احتیاط واجب پیشانی را مقدّم کنند.
مسئله 620. مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه میّت بگذارند.
احکام نماز میّت
مسئله 621. نماز گزاردن بر میّت مسلمان، اگرچه بچه باشد، واجب است؛ ولی باید پدر و مادر آن بچه یا یکی از آنان مسلمان باشند و شش سال بچه تمام شده باشد.
مسئله 622. نماز بر میّت دیوانهای که پدر یا مادرش مسلمان هستند، واجب است؛ همچنین است نماز بر مردهای که در بلاد اسلامی پیدا شود؛ نیز مردهای که در بلاد کفر پیدا شود و در آنجا مسلمانان هم زندگی کنند و احتمال برود که این میت مسلمان باشد یا از مسلمان متولد شده باشد.
مسئله 623. نماز میت واجب کفایی است، که با گزاردن یک نفر از دیگران ساقط میشود، به شرط آنکه نمازگزار شیعۀ اثنی عشری و بنا بر احوط بالغ باشد.
مسئله 624. نماز میّت باید پس از غسل و تحنیط و کفن کردن او انجام شود و اگر پیش از اینها یا در میان اینها انجام شود، اگرچه از روی فراموشی یا ندانستن مسئله باشد، کافی نیست.
مسئله 625. کسی که میخواهد نماز میّت بهجا آورد، لازم نیست با وضو یا غسل یا تیمّم باشد؛ نیز لازم نیست بدن و لباسش پاک باشد و اگر لباس او غصبی هم باشد، اشکال ندارد، اگرچه به احتیاط مستحب تمام چیزهایی را که در نمازهای دیگر لازم است، رعایت کند.
مسئله 626. کسی که نماز میت میگزارد، باید رو به قبله باشد؛ نیز واجب است میّت را مقابل او به پشت بخوابانند، بهگونهایکه سر او به طرف راست نمازگزار و پای او به طرف چپ نمازگزار باشد.
مسئله 627. مکان نمازگزار باید از جای میّت پستتر یا بلندتر نباشد؛ ولی پستی و بلندی مختصر اشکال ندارد.
مسئله 628. نمازگزار باید از میّت دور نباشد؛ اما کسی که نماز میّت را به جماعت میگزارد، اگر از میّت دور باشد، چنانچه صفها به یکدیگر متّصل باشند، اشکال ندارد.
مسئله 629. نمازگزار باید مقابل میّت بایستد؛ ولی اگر نماز به جماعت گزارده شود و صف جماعت از دو طرف میّت بگذرد، نماز کسانی که مقابل میّت نیستند، اشکال ندارد.
مسئله 630. میان میّت و نمازگزار، باید پرده و دیوار یا چیزی مانند اینها نباشد؛ ولی اگر میّت در تابوت و مانند آن باشد، اشکال ندارد.
مسئله 631. هنگام گزاردن نماز، باید عورت میّت پوشیده باشد و اگر کفن کردن او ممکن نیست، باید عورتش را اگرچه با تخته، آجر و مانند اینها باشد، بپوشانند.
مسئله 632. نماز میّت را باید ایستاده و با قصد قربت بهجا آورد و هنگام نیّت، میّت را معیّن کند؛ مثلاً نیّت کند «نماز میگزارم بر این میّت قربۀ إلی الله».
مسئله 633. اگر کسی نباشد که بتواند نماز میّت را ایستاده بهجا آورد، میشود نشسته بر او نماز گزارد.
مسئله 634. اگر میّت وصیّت کرده باشد که شخص معیّنی بر او نماز بگزارد، به احتیاط واجب، آن شخص از ولیّ میّت اجازه بگیرد و به احتیاط واجب، ولیّ هم اجازه بدهد.
مسئله 635. مکروه است بر میّت چند بار نماز بگزارند؛ ولی اگر میّت اهل علم و تقوا باشد، مکروه نیست.
مسئله 636. اگر چند میّت با هم حاضر بودند، میتوان برای همه یک نماز گزارد؛ ولی در دعاهایی که پس از تکبیر چهارم خوانده میشود، باید ضمایر به صورت جمع گفته شود و میتوان برای هر کدام یک نماز مستقل گزارد.
مسئله 637. در صورت مزاحمت نماز فریضه با نماز میت، هر کدام که وقتش تنگ است، مقدّم است و اگر وقت هر دو وسعت دارد، مخیّر است و در صورتی که وقت هر دو تنگ شده باشد، بهگونهای که در تأخیر دفن، خوف بر میت وجود دارد، تقدیم فریضه و نماز گزاردن بر قبر میّت پس از دفن او اظهر است.
مسئله 638. اگر میّت را عمداً یا از روی فراموشی یا بر اثر عذری بدون نماز دفن کنند، یا پس از دفن معلوم شود، نمازی که بر او گزارده شده باطل بوده است، تا وقتی جسد او از هم نپاشیده، واجب است، با شرطهایی که برای نماز میّت ذکر شد، به قبرش نماز بگزارند.
شیوۀ نماز میّت
مسئله 639. نماز میّت، پنج تکبیر دارد و اگر نمازگزار پنج تکبیر به این ترتیب بگوید، کافی است: پس از نیت و گفتن تکبیر نخست بگوید: «أشْهَدُ أنْ لا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» و پس از تکبیر دوم بگوید: «اللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» و پس از تکبیر سوم بگوید: «اللهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ» و پس از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: «اللهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَیِّتِ» و اگر زن است بگوید: «اللهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَیِّتِ» و سپس تکبیر پنجم را بگوید.
بهتر است پس از تکبیر یکم بگوید: «أشْهَدُ أنْ لا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شریکَ لَهُ وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نذِیراً بَیْنَ یَدَی السَّاعَةِ» و پس از تکبیر دوم بگوید: «اللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِک عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ کَأفْضَلِ ما صَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلی إبْراهِیمَ وَ آلِ إِبراهیمَ إنّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ وَ صَلِّ عَلی جَمیِعِ الأَنْبیاءِ وَ الْمُرسَلینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصِّدِّیقینَ وَ جَمیِعِ عِبادِ اللهِ الصّالِحینَ» و پس از تکبیر سوم بگوید: «اللهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسلِماتِ الْأَحْیاءِ مِنْهُمْ وَ الْأَمْواتِ تابِعْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ بِالخَیْراتِ إنَّکَ مُجیبُ الدَّعَواتِ إنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ» و پس از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: «اللهُمَّ إِنَّ هَذا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ وَ ابْنُ أمَتِکَ نَزَلَ بِکَ وَ أنْتَ خَیرُ مَنْزولٍ بِهِ اللهُمَّ إِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ إلّا خَیْراً وَ أنْتَ أعْلَمُ بِهِ مِنّا اللهُمَّ إنْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِی إحسانِهِ وَ إنْ کان مُسِیئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ وَ اغْفِرْ لَهُ اللهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَکَ فی أعْلی عِلِّیّینَ وَ اخْلُفْ عَلی أهْلِهِ فِی الْغابِرِینَ وَ ارْحَمْهُ بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرَّاحِمینَ» و سپس تکبیر پنجم را بگوید؛ ولی اگر میّت خانم است، پس از تکبیر چهارم بگوید: «اللهُمَّ إِنَّ هذِهِ أمَتُکَ و ابْنَةُ عَبْدِکَ وَ ابْنَةُ أمَتِکَ نَزَلَتْ بِکَ وَ أنْتَ خَیرُ مَنزُولٍ بِهِ اللهُمَّ إنَّا لا نَعْلَمُ مِنها إلّا خَیْراً وَ أنْتَ أعْلَمُ بِهَا مِنَّا اللهُمَّ إنْ کانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فِی إحسانِها و إنْ کانَتْ مُسِیئةً فَتَجاوَزْ عَنْها وَ اغْفِرْ لَها اللهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَکَ فِی أعْلی عِلِّیِّینَ وَ اخْلُفْ عَلی أهْلِها فی الْغابِرینَ وَ ارْحَمْها بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرَّاحِمینَ».
مسئله 640. باید تکبیرها و دعاها را به گونهای پشت سر هم بگویند که نماز از صورت خود خارج نشود.
مسئله 641. کسی که نماز میّت را به جماعت میگزارد، باید تکبیرها و دعاهای آن را هم بخواند.
مستحبّات نماز میّت
مسئله 642. چند چیز در نماز میّت مستحب است: اول. کسی که نماز میّت میگزارد، با وضو یا غسل یا تیمم باشد و به احتیاط مستحب، در صورتی تیمّم کند که وضو و غسل ممکن نباشد؛ یا بترسد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند، به نماز میّت نرسد. دوم. اگر میّت مرد است، امام جماعت یا کسی که فرادا به او نماز میگزارد، مقابل وسط قامت او بایستد و اگر میّت خانم است، مقابل سینهاش بایستد. سوم. پا برهنه نماز بگزارد. چهارم. در هر تکبیر، دستها را بلند کند. پنجم. فاصلۀ او با میّت به قدری کم باشد که اگر باد، لباسش را حرکت دهد، به جنازه برسد. ششم. نماز میّت را به جماعت اقامه کند. هفتم. امام جماعت تکبیر و دعاها را بلند بخواند و کسانی که با او نماز میگزارند، آهسته بخوانند. هشتم. در جماعت اگرچه مأموم یک نفر باشد، عقب امام بایستد. نهم. نمازگزار به میّت و مؤمنان، فراوان دعا کند. دهم. پیش از نماز سه بار بگوید «الصَّلاة». یازدهم. نماز را در جایی بخوانند که مردم برای نماز میّت بیشتر به آنجا میروند. دوازدهم. خانم حائض اگر نماز میّت را به جماعت میخواند، در صفی تنها بایستد.
مسئله 643. خواندن نماز میّت در مساجد مکروه است؛ ولی در مسجد حرام مکروه نیست.
مسئله 644. شرکت در تشییع و تدفین و نماز کسی که خودکشی میکند، اشکال ندارد.
احکام دفن
مسئله 645. واجب است میّت را به گونهای در زمین دفن کنند، که بوی او بیرون نیاید و درندگان هم نتوانند بدنش را بیرون آورند و در صورتی که ترس درنده و نزد یک شدن انسانی که از بوی میّت اذیت شود در بین نباشد، أقوا کفایت تنها عنوان دفن در زمین است، اگرچه به احتیاط مستحب گودی قبر به همان اندازۀ مذکور در بالا باشد و اگر ترس آن باشد که جانور بدن او را بیرون آورد، باید قبر را با آجر و مانند آن محکم کنند.
مسئله 646. اگر دفن میّت در زمین ممکن نباشد، میتوانند به جای دفن، او را در بنا یا تابوت بگذارند.
مسئله 647. میّت را باید در قبر به پهلوی راست، به گونهای بخوابانند که جلوی بدن او رو به قبله باشد.
مسئله 648. اگر کسی در کشتی بمیرد، چنانچه جسد او فاسد نمیشود و بودن او در کشتی مانعی ندارد، باید صبر کنند تا به خشکی برسند و او را در زمین دفن کنند؛ وگرنه باید در کشتی غسلش بدهند و تحنیط و کفن کنند و پس از خواندن نماز میّت چیز سنگینی به پایش ببندند و به دریا بیندازند؛ یا او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دریا بیندازند و اگر ممکن است، باید او را در جایی بیندازند که فوراً طعمه حیوانات نشود.
مسئله 649. اگر بترسند که دشمن قبر میّت را بشکافد و بدن او را بیرون آورد و گوش یا بینی یا اعضای دیگر او را بِبُرد، چنانچه ممکن باشد، باید به گونهای که در مسئله پیش ذکر شد، او را به دریا بیندازند.
مسئله 650. مخارج انداختن در دریا و مخارج محکم کردن قبر میّت را، در صورتی که لازم باشد، باید از اصل مال میّت بردارند.
مسئله 651. اگر زنی کافر بمیرد و کودکش در شکم او مرده باشد، چنانچه پدر کودک مسلمان باشد، باید زن را در قبر به پهلوی چپ پشت به قبله بخوابانند که روی بچه به سمت قبله باشد، بلکه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بنا بر احتیاط واجب، باید به همین روش عمل کنند.
مسئله 652. دفن مسلمان، در قبرستان کفّار و دفن کافر، در قبرستان مسلمانان جایز نیست.
مسئله 653. دفن مسلمان در جایی که بیاحترامی به او باشد - مانند جایی که خاکروبه و کثافت میریزند - جایز نیست.
مسئله 654. میّت را نباید در جای غصبی دفن کنند و دفن کردن در جایی که برای غیر دفن کردن وقف شده، همچنین در مسجد، اگر ضرر به مسلمانان باشد، یا مزاحم نمازشان باشد، جایز نیست، بلکه أقوا آن است که هیچگاه در مسجد دفن نکنند و در زمینی که مثل مسجد برای غیر دفن کردن وقف شده، جایز نیست.
مسئله 655. دفن میّت در قبر مردۀ دیگر، در صورتی جایز است که اولاً مکان دفن از هر نظر مباح باشد و ثانیاً جنازه قبلی کاملاً پوسیده باشد.
مسئله 656. چیزی که از میّت جدا میشود، اگرچه مو و ناخن و دندانش باشد، باید با او دفن شود و اگر موجب نبش شود، به احتیاط جدا دفن شود و دفن ناخن و دندانی که در حال زندگی از انسان جدا میشود، مستحب است.
مسئله 657. اگر کسی در چاه بمیرد و بیرون آوردنش ممکن نباشد، باید درِ چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند و در صورتی که چاه مال دیگری باشد، باید به نحوی او را راضی کنند.
مسئله 658. اگر بچه در رحم مادر بمیرد و ماندنش در رحم برای مادر خطر داشته باشد، باید به آسانترین راه او را بیرون آورند و چنانچه ناچار شوند که او را قطعه قطعه کنند، اشکال ندارد؛ ولی باید به دست شوهرش، اگر جراح است، یا خانمی که تخصص داشته باشد، او را بیرون بیاورند و اگر ممکن نیست، مرد محرمی که اهل فن باشد و اگر آن هم ممکن نشود، مرد نامحرمی که متخصص باشد، بچه را بیرون بیاورد و در صورتی که آن هم پیدا نشود، کسی که اهل فن نباشد، میتواند بچه را بیرون آورد.
مسئله 659. هر گاه مادر بمیرد و بچه در شکمش زنده باشد، اگرچه به زنده ماندن طفل امید نداشته باشند، باید به دست کسانی که در مسئله پیش ذکر شد، از هر طرفی که بچه سالم بیرون میآید، بچه را بیرون آورند و دوباره بدوزند؛ ولی اگر بین پهلوی چپ و راست در سالم بودن بچه فرقی نباشد، به احتیاط واجب از پهلوی چپ بیرون آورند.
مستحبات دفن
مسئله 660. خوب است به امید آنکه مطلوب پروردگار باشد قبر را به اندازۀ قد انسانِ متوسط گود کنند و میّت را در نزدیکترین قبرستان دفن کنند، مگر قبرستانِ دورتر، از جهتی بهتر باشد؛ مانند آنکه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند؛ یا مردم برای فاتحۀ اهل قبور بیشتر به آنجا بروند؛ نیز هنگام دفن، جنازه را در چند قدمی قبر بر زمین بگذارند و تا سه بار کم کم نزد یک ببرند و در هر بار زمین بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم، آن را وارد قبر کنند و اگر میّت مرد است، در بار سوم، به گونهای زمین بگذارند که سر او طرف پایین قبر باشد و در بار چهارم از طرف سر وارد قبر کنند.
اگر میّت خانم است، در بار سوم، سمت قبلۀ قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر کنند و هنگام وارد کردن، پارچهای روی قبر بگیرند؛ نیز جنازه را به آرامی از تابوت بردارند و وارد قبر کنند و دعاهایی که دستور داده شده، پیش از دفن و موقع دفن بخوانند و پس از آنکه میّت را در لحد گذاشتند، گرههای کفن را باز کنند و صورت میّت را روی خاک بگذارند و بالشی از خاک زیر سر او بسازند و پشت میّت، خشت خام یا کلوخی بگذارند که میّت به پشت برنگردد و پیش از آنکه لحد را بپوشانند، کسی که او را دفن میکند، دست راست خود را به شانۀ راست میّت بزند و دست چپ را به قوت بر شانۀ چپ میّت بگذارد و دهان را نزد یک گوش او ببرد و به شدّت حرکتش دهد و سه بار بگوید: «اسْمَعْ افْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلان» و به جای فلان، اسم میّت و پدرش را بگوید؛ مثلاً اگر اسم او محمد و اسم پدرش علی است، سه بار بگوید: «اسْمَعْ افْهَمْ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلی».
پس از آن بگوید: «هَلْ أنْتَ عَلَی الْعَهْدِ الَّذِی فَارَقْتَنا عَلَیهِ مِنْ شَهَادَةِ اَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شریکَ لَهُ وَأنَّ مُحَمَّداً صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَسَیِّدُ النَّبِیّینَ وَ خاتَمُ الْمُرْسَلِینَ وأنَّ عَلِیّاً أَمیرُالْمُؤمِنینَ وَسَیِّدُ الْوصِیِّینَ وَإمامٌ افْتَرَضَ اللهُ طاعَتَهُ عَلَی الْعالَمینَ وَأنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَعَلِیِّ بْنَ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِیِّ وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَمُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بن مُوسی وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِیِّ وَعَلیّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنَ بْنَ عَلیّ وَ الْقائِمَ الْحُجَّةَ الْمَهْدِیّ - صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ - أئِمَّةُ الْمُؤمِنینَ وَحُجَجُ اللهِ عَلَی الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ وَأئِمَّتُکَ أئِمَّةُ هُدیً بِکَ اَبْرارٌ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ» و به جای فلان بن فلان اسم میّت و پدرش را بگوید.
سپس بگوید: «إذا اَتاک الْمَلَکانِ الْمُقَرَّبانِ رَسُولَیْنِ مِنْ عِندِ اللهِ - تَبارَک وَ تَعالَی - وَسَأَلاکَ عَنْ رَبِّکَ وَعَنْ نَبِیِّکَ وَعَنْ دِیِنِکَ وَعَنْ کِتابِکَ وَعَنْ قِبْلَتِکَ وَعَنْ أئِمَّتِکَ فَلا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ وَقُلْ فِی جَوابِهِما اللهُ رَبّی وَمُحَمَّدٌ - صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ - نَبِیّی وَالإِسْلامُ دِینِی وَالْقُرْآنُ کِتابِی وَالْکَعْبَةُ قِبْلَتِی وَاَمیرُالْمُؤمِنینَ عَلِیُّ بْنُ أبی طالِبٍ إمامی وَالْحَسَنُ بْنُ عَلِیّ المُجْتَبی إمامی وَالْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیّ الشَّهیدُ بِکَرْبَلاءَ إمامی وَعَلِیٌّ زَیْنُ الْعابِدِینَ إمَامی وَمُحَمَّدٌ البِاقِرُ إمَامی وَجَعْفَرٌ الصّادِقُ إمَامی وَمُوسَی الکاظِمُ إِمامی وَعَلِیٌّ الرِّضا إِمامی ومُحَمَّدٌ الجَوادُ إِمامی وعَلیٌّ الْهَادِی إمَامی وَالْحَسَنُ الْعَسْکَریُّ إمَامی وَالْحُجَّةُ الْمُنْتَظَرُ إمامی هؤُلاءِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ أئِمَّتِی وَسَادَتِی وَقَادَتِی وَ شُفَعَائِی بِهِمْ أَتَولَّی وَمِنْ أعدائِهِمْ أَتَبَرَّأُ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ ثُمَّ اعْلَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلان» و به جای فلان بن فلان اسم میّت و پدرش را بگوید.
آنگاه بگوید: «إنَّ اللهَ - تَبَارَکَ وَتَعَالَی - نِعْمَ الرَّبُّ وَأنَّ مُحَمَّداً - صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ - نِعْمَ الرَّسُولُ وَأنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طالِبٍ وَأوْلادَهُ الْمَعْصُومینَ الْأَئِمَّةَ الْاثْنَی عَشَرَ نِعْمَ الْأئِمَّةُ وَأنَّ ما جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ - صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ - حَقٌ وَأنَّ الْمَوْتَ حَقٌ وَسُؤالَ مُنْکَرٍ وَنَکیرٍ فِی القَبْرِ حَقٌّ وَالْبَعْثَ حَقٌّ وَالنُّشُورَ حَقٌّ وَالصِّراطَ حَقٌّ وَالْمیزانَ حَقٌّ وَتَطایُرَ الْکُتُبِ حَقٌّ وَأنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَالنّارَ حَقُّ وَأنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیهَا وَأنَّ اللهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ» سپس بگوید: «أَ فَهِمْتَ یا فُلانُ» و به جای فلان، اسم میّت را بگوید و پس از آن بگوید: «ثَبَّتَکَ اللهُ بِالْقَولِ الثَّابِتِ وَ هَداکَ اللهُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ عَرَّفَ اللهُ بَیْنَکَ وَبَیْنَ اوْلیائِکَ فی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِهِ» آنگاه بگوید: «اللهُمَّ جَافِ الْأَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَاصْعَدْ بِرُوحِهِ إلَیکَ وَلَقِّهِ مِنکَ بُرهَاناً أللّهُمَّ عَفوَکَ عَفْوَکَ».
مسئله 661. خوب است به امید اینکه مطلوب پروردگار باشد، کسی که میّت را در قبر میگذارد، با طهارت و سربرهنه و پابرهنه باشد و از طرف پای میّت از قبر بیرون بیاید و غیر از خویشان میّت کسانی که حاضرند، با پشت دست خاک بر قبر بریزند و بگویند «إِنّا للهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». اگر میّت خانم است، کسی که با او محرم است او را در قبر بگذارد و چنانچه محرمی نباشد، خویشانش او را در قبر بگذارند و اگر مرده زن باشد، تمام فعل و ضمیرِ راجع به میتْ مؤنث یاد میشود.
مسئله 662. خوب است به امید اینکه مطلوب پروردگار باشد، قبر را مربع یا مربع مستطیل بسازند و به اندازۀ چهار انگشت از زمین بلند کنند و نشانهای روی آن بگذارند که اشتباه نشود و روی قبر آب بپاشند و پس از پاشیدن آب، کسانی که حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز کرده و در خاک فرو برند و هفت بار سورۀ مبارکۀ: «إنّا أَنْزَلْناهُ» را بخوانند و برای میّت آمرزش طلب کنند و این دعا را بخوانند: «اللهُمَّ جَافِ الْأَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَاصْعِدْ الَیْکَ رُوحَهُ وَلَقِّهِ مِنْکَ رِضْواناً وَاسْکِنْ قَبرَهُ مِنْ رَحْمَتِکَ ما تُغْنیهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِوَاکَ».
مسئله 663. پس از رفتن تشییعکنندگان جنازه، مستحب است ولیّ میّت، یا کسی که از طرف ولیّ اجازه دارد، دعاهایی را که دستور داده شده، به میّت تلقین کند.
مسئله 664. پس از دفن، مستحب است صاحبان عزا را تسلیت گویند؛ ولی اگر مدتی گذشته است که با تسلیت گفتن، مصیبت یادشان میآید، ترک آن بهتر است؛ همچنین مستحب است تا سه روز برای بازماندگان میّت غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است.
مسئله 665. مستحب است انسان در مرگ خویشان، مخصوصاً در مرگ فرزند، صبر کند و هر وقت میّت را یاد میکند، «إِنّا للهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» بگوید و برای میّت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محکم بسازد که زود خراب نشود.
مسئله 666. جایز نیست انسان در مرگ کسی صورت و بدن خود را بخراشد و به خود آسیب برساند.
مسئله 667. پاره کردن یقه در مرگ غیر پدر و برادر، جایز نیست.
مسئله 668. اگر مرد در مرگ همسر یا فرزند یقه یا لباس خود را پاره کند، یا زن در عزای میّت صورت خود را بخراشد، بهگونهایکه خون بیاید، یا موی خود را بکند، بنابر احتیاط مستحب یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را طعام دهد؛ یا آنان را بپوشاند و چنانچه نتواند، بنابر احتیاط سه روز روزه بگیرد، بلکه اگر خون هم نیاید، به احتیاط مستحب به این دستور عمل کند.
مسئله 669. بنا بر احتیاط مستحب، در گریۀ بر میّت صدا را بسیار بلند نکنند.
نماز وحشت
مسئله 670. مستحب است در شب اول قبر، دو رکعت نماز وحشت برای میّت بخوانند و دستور آن این است که در رکعت اول پس از حمد یک بار «آیۀ الکرسی» و در رکعت دوم، پس از حمد، ده بار سورۀ «إِنّا أَنْزَلْناهُ» بخوانند و پس از سلام نماز بگویند: «اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْ ثَوَابَهَا إلَی قَبْرِ فُلانٍ» و به جای کلمه فلان، اسم میّت را بگویند.
مسئله 671. نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر میشود خواند؛ ولی بهتر است در اول شب، پس از نماز عشاء خوانده شود.
مسئله 672. اگر بخواهند میّت را به شهر دوری ببرند، یا به جهت دیگر دفن او تأخیر بیفتد، باید نماز وحشت را تا شب اول قبر او به تأخیر بیندازند.
نبش قبر
مسئله 673. اگر کافر بودن شخصی که به اشتباه در قبرستان مسلمانان دفن شده، شرعاً محرز شده باشد، نبش قبر و انتقال جسدش از قبرستان مسلمانان واجب است.
مسئله 674. نبش قبر مسلمان - یعنی شکافتن قبر او - اگرچه طفل یا دیوانه باشد، حرام است؛ ولی اگر بدنش از بین رفته و خاک شده باشد، اشکال ندارد.
مسئله 675. بدن میّت وقتی پوسید و مندرس شد، میتوان در آن قبر - اگر از هر نظر مباح باشد - بدن دیگر را دفن کرد، مگر قبور صلحا، علما، اولیا، صدیقان و شهدا، چون دینْ حرمتی که برای ایشان معتقد است، برای قبر آنان هم باور دارد و اجازه نبش قبر را، هرچند پس از دهها سال، نمیدهد.
مسئله 676. نبش قبر امامزادهها، اگرچه سالها بر آن گذشته باشد، درصورتیکه زیارتگاه باشد، حرام است، بلکه اگر زیارتگاه هم نباشد، به احتیاط واجب نباید آن را نبش کرد.
مسئله 677. شکافتن قبر در چند مورد حرام نیست: 1. میّت در زمین غصبی دفن شده باشد و مالک زمین راضی نشود که در آنجا بماند. 2. کفن یا چیز دیگری که با میّت دفن شده، غصبی باشد و صاحب آن راضی نشود که در قبر بماند؛ همچنین است اگر چیزی از مال خود میّت که به ورثۀ او رسیده، با او دفن شده باشد و وارثان راضی نشوند که آن چیز در قبر بماند؛ ولی اگر چیز مختصری از مال او که به وارثان به ارث رسیده - مانند انگشتر و مثل آن - با او دفن شده باشد، در جواز نبش برای درآوردن آن، تأمّل و اشکال است؛ به ویژه اگر اجحاف بر ورثه نباشد و اگر وصیت کرده باشد که دعای نوشتهشده یا قرآن یا انگشتری را با او دفن کنند، درصورتیکه وصیتش بیشتر از یک سوم مال او نباشد، برای بیرون آوردن اینها پیش از پوسیدن کامل بدن نمیتوانند قبر را بشکافند.
3. میّت بیغسل یا بیکفن دفن شده باشد؛ یا بفهمند غسلش باطل بوده؛ یا به غیر دستور شرع کفن شده یا در قبر، او را رو به قبله نگذاشتهاند. البته در صورتی که سبب هتک و بیاحترامی به میّت نشود. 4. برای ثابت شدن حقّی بخواهند بدن میّت را ببینند. 5. میّت را در جایی که بیاحترامی به اوست - مثل قبرستان کفّار یا جایی که کثافت و خاکروبه میریزند - دفن کرده باشند. 6. برای یک مطلب شرعی که اهمیّت آن از شکافتن قبر بیشتر است، قبر را بشکافند؛ مثل اینکه بخواهند کودک زنده را از شکم زن بارداری که دفنش کردهاند، بیرون آورند. 7. بترسند درندهای بدن میّت را پاره کند؛ یا سیل او را ببرد؛ یا دشمن آن را بیرون آورد. 8. قسمتی از بدن میّت را که با او دفن نشده، بخواهند دفن کنند؛ ولی به احتیاط واجب، آن قسمت از بدن را به گونهای در قبر بگذارند، که بدن میّت دیده نشود.
مسئله 678. هرگاه کسی وصیت کند بدن او را در جای معیّنی دفن کنند و به وصیت او عمل نشود و در جای دیگری دفن گردد، جایز نیست قبر او را نبش کنند و به جای مورد وصیّت انتقال دهند.
مسئله 679. تأخیر دفن میّت، در صورتی که سبب هتک و توهین او باشد، جایز نیست.
غسل های مستحب
مسئله 680. غسلهای مستحب در شرع مقدّس اسلام بسیار است؛ برخی از آنها: 1. غسل جمعه - که به آن بسیار سفارش شده است - و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و بهتر است نزد یک ظهر بهجا آورده شود و اگر تا ظهر انجام ندهد، بهتر است بدون نیّت ادا و قضا تا عصر جمعه، آن را بهجا آورد. چنانچه در روز جمعه غسل نکند، مستحب است از صبح شنبه تا غروب، قضای آن را بهجا آورد و کسی که میترسد روز جمعه آب پیدا نکند، میتواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد، بلکه اگر در شب جمعه غسل را به امید آنکه مطلوب خدای عالم است، بهجا آورد، صحیح است و مستحب است انسان هنگام غسل جمعه بگوید: «أشْهَدُ أنْ لَا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَریکَ لَهُ وَأنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنِی مِنَ التَّوّابِینَ وَاجْعَلْنِی مِنَ الْمُتَطَهِّرِینَ».
2. غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهای فرد، مثل شب سوم، پنجم و هفتم؛ ولی از شب بیست و یکم مستحب است همهشب غسل کند و برای غسل شب اول، پانزدهم، هفدهم، نوزدهم، بیست و یکم، بیست و سوم، بیست و پنجم، بیست و هفتم و بیست و نهم بیشتر سفارش شده است. وقت غسل شبهای ماه رمضان، تمام شب است و بهتر است مقارن غروب آفتاب بهجا آورده شود؛ ولی از شب بیست و یکم تا پایان ماه بهتر است غسل را بین نماز مغرب و عشاء بهجا آورد؛ نیز مستحب است در شب بیست و سوم، غیر از غسل اول شب، یک غسل هم در آخر شب انجام دهد.
3. غسل روز عید فطر و عید قربان که وقت آن از اذان صبح است تا غروب و بهتر است آن را پیش از نماز عید بهجا آورد و اگر از ظهر تا غروب بهجا آورد، احتیاط آن است که به قصد رجاء انجام دهد. 4. غسل شب عید فطر که وقت آن از اول مغرب تا اذان صبح است و بهتر است در آغاز شب بهجا آورده شود. 5. غسل روز هشتم و نهم ذی حَجّه و در روز نهم بهتر است آن را نزد یک ظهر بهجا آورد. 6. غسل روز اول، پانزدهم، بیست و هفتم و آخر ماه رجب. 7. غسل روز عید غدیر که بهتر است در وقت چاشت «صدر نهار» آن را انجام دهد. 8. غسل روز بیست و چهارم ذی حَجّه. 9. غسل روز عید نوروز، پانزدهم شعبان، نهم و هفدهم ربیع الاول و روز بیست و پنجم ذی قعده؛ ولی غسل روز پانزدهم شعبان و غسلهای دیگری که تا آخر مسئله ذکر شده، رجاءً انجام دهد.
10. غسل دادن کودکی که تازه به دنیا آمده است. 11. غسل خانمی که برای غیر شوهرش بوی خوش استعمال کرده است. 12. غسل کسی که در حال مستی خوابیده است. 13. غسل کسی که جایی از بدنش را به بدن میّتی که غسل دادهاند، رسانده است. 14. غسل کسی که هنگام گرفتن خورشید و ماه نماز آیات را عمداً بهجا نیاورده، در صورتی که تمام ماه و خورشید گرفته باشد. 15. غسل کسی که برای تماشای دار آویخته رفته و آن را دیده باشد؛ ولی اگر اتفاقاً یا از روی ناچاری نگاهش بیفتد، یا مثلاً برای شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نیست.
مسئله 681. پیش از داخل شدن در حرم مکه، شهر مکه، مسجد حرام، خانۀ کعبه، حرم مدینه، شهر مدینه و مسجد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مستحب است که انسان غسل کند و برای داخل شدن در حرم امامان : رجاءً غسل کند و اگر در یک روز چند بار مشرّف شود، یک غسل کافی است و کسی که میخواهد در یک روز داخل حرم مکه و مسجد حرام و خانۀ کعبه شود، اگر به نیّت همه یک غسل کند، کافی است؛ نیز اگر در یک روز بخواهد داخل حرم مدینه و شهر مدینه و مسجدِ پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شود، یک غسل برای همه کفایت م یکند و برای زیارت پیغمبر و امامان : از دور یا نزد یک و برای حاجت خواستن از خداوند عالم، همچنین برای توبه و نشاط به جهت عبادت و برای سفر رفتن خصوصاً سفر زیارت حضرت سیّد الشهداء علیهالسلام مستحب است که غسل کند و اگر یکی از غسلهایی را که در این مسئله ذکر شد، بهجا آورد و سپس کاری کند که وضو را باطل مینماید - مثل اینکه بخوابد - غسل او باطل میشود و مستحب است که دوباره غسل را بهجا آورد.
مسئله 682. انسان نمیتواند با غسل مستحبی کاری انجام دهد که مانند نماز وضو لازم دارد.
مسئله 683. اگر چند غسل بر کسی مستحب باشد و به نیّت همه یک غسل بهجا آورد، کافی است.
