آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی

آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی

مرجع تقلید شیعه

احکام طهارت

آب مطلق و مضاف

اشاره

«مسألۀ 23» آب یا مطلق است یا مضاف؛ آب مضاف آبى است که آن را از چیزى بگیرند - مثل آب هندوانه و گلاب - یا با چیزى مخلوط شده باشد که دیگر به آن آب نگویند - مثل آبى که با گِل و مانند آن مخلوط شود - و غیر اینها آب مطلق است که بر پنج قسم است:
اوّل: آب کُر. دوم: آب قلیل. سوم: آب جارى. چهارم: آب باران. پنجم: آب چاه.

1 - آب کُر

«مسألۀ 24» آب کُر بنابر احتیاط مقدار آبى است که اگر در ظرفى که درازا و پهنا و عمق آن هر یک سه وجب و نیم است بریزند، آن ظرف را پُر کند، گرچه گنجایش ظرفى که درازا و پهنا و عمق آن هر یک سه وجب باشد کافى است و وزن آن بیست مثقال کمتراز صد و بیست و هشت من تبریز است و به حسب کیلوى متعارف، تقریباً 384 کیلوگرم مى شود.

«مسألۀ 25» کُر بودن آب به سه طریق ثابت مى شود:
اوّل: خود انسان به کر بودن آن اطمینان پیدا کند. دوم: دو مرد عادل به کر بودن آن خبر دهند، گرچه خبر دادن یک نفر نیز چنانچه موجب اطمینان شود، کفایت مى کند.
سوم: گفتن «ذو الید» (یعنى کسى که آب در اختیار اوست)، مثلاً اگر صاحب خانه خبر دهد که آب به قدر کُر است، کُر بودن آن ثابت مى شود.

«مسألۀ 26» اگر عین نجس مانند ادرار و خون به آب کُر برسد، چنانچه به واسطه آن بو یا رنگ یا مزۀ آب تغییر کند، آب کُر نجس مى شود و اگر تغییر نکند نجس نمى شود.

«مسألۀ 27» اگر بوى آب کُر به واسطه غیر نجاست تغییر کند، نجس نمى شود.

«مسألۀ 28» اگر عین نجس مانند ادرار، به آبى که بیشتر از کُر است برسد و بو یا رنگ یا مزۀ قسمتى از آن را تغییر دهد، چنانچه مقدارى که تغییر نکرده کمتر از کُر باشد، تمام آب نجس مى شود و اگر به اندازه کُر یا بیشتر باشد، فقط مقدارى که بو یا رنگ یا مزۀ آن تغییر کرده نجس مى شود.

«مسألۀ 29» آب فوّاره اگر متصل به کُر باشد، بنابر احتیاط آب نجس را در صورتى پاک مى کند که با آن مخلوط شود، ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بریزد، آن را پاک نمى کند، مگر این که فواصل قطرات کم باشد و آب با فشار به گونه اى بریزد که متصل به حساب آید و با آب نجس مخلوط شود که در این صورت کفایت مى کند.

«مسألۀ 30» اگر چیز نجس را زیر شیرى که متصل به کُر است بشویند، آبى که از آن چیز مى ریزد اگر متصل به کُر باشد و بو یا رنگ یا مزۀ نجاست نگرفته باشد و پس از بستن شیر اجزاى نجس در آن نباشد پاک، وگرنه نجس است.

«مسألۀ 31» اگر مقدارى از آب کُر یخ ببندد و باقى آن بقدر کُر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد، نجس مى شود و هر مقدار از یخ که آب شود نیز نجس است.

«مسألۀ 32» آبى که قبلاً به اندازه کُر بوده و انسان شک دارد که از کُر کمتر شده یا نه، مثل آب کُر است، یعنى چیز نجس شده را پاک مى کند و اگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمى شود، ولى آبى که کمتر از کر بوده و انسان شک دارد که به مقدار کُر شده یا نه، حکم آب کُر را ندارد.

«مسألۀ 33» اگر انسان نداند که آبى به اندازۀ کُر هست یا نه و نیز نداند که قبلاً کُر بوده یا قلیل، چنانچه به واسطۀ ملاقات با نجاست، بو یا رنگ و یا مزۀ آن تغییر نکند، نجس نمى شود و براى پاک کردن چیزى که نجس شده، حکم آب قلیل را دارد.

2 - آب قلیل

«مسألۀ 34» آب قلیل آبى است که از زمین نجوشد و از مقدار کُر کمتر باشد.

«مسألۀ 35» اگر آب قلیل روى چیز نجس بریزد یا چیز نجس به آن برسد، نجس مى شود، ولى اگر از بالا با فشار روى چیز نجس بریزد، مقدارى که به آن چیز مى رسد نجس و هر چه بالاتر از آن است پاک مى باشد، و نیز اگر مثل فوّاره با فشار از پایین به بالا رود، در صورتى که نجاست به بالا برسد پایین نجس نمى شود، ولى اگر نجاست به پایین برسد بالا نجس مى شود.

«مسألۀ 36» آب قلیلى که براى برطرف کردن عین نجاست روى چیز نجسى ریخته شده و از آن جدا مى گردد، نجس است. همچنین باید از آب قلیلى هم که بعد از برطرف شدن عین نجاست براى آب کشیدن چیز نجس روى آن مى ریزند و از آن جدا مى شود، اجتناب کرد؛ ولى آبى که با آن مخرج ادرار و مدفوع شسته شده با پنج شرط پاک است:
اوّل: آن که بو یا رنگ یا مزۀ نجاست نگرفته باشد. دوم: نجاستى از خارج به آن نرسیده باشد. سوم: نجاست دیگرى مثل خون، همراه ادرار یا مدفوع بیرون نیامده باشد. چهارم: ذرّه هاى مدفوع در آب پیدا نباشد. پنجم: بیشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسیده باشد.

3 - آب جارى

«مسألۀ 37» آب جارى آبى است که از زمین بجوشد و جریان داشته باشد - مانند:
آب چشمه و قنات - و یا متصل به ماده اى - مانند برف - باشد که عرفاً باعث استمرار جریان آن شود.

«مسألۀ 38» آب جارى اگرچه کمتر از کُر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى بو یا رنگ یا مزۀ آن به واسطۀ نجاست تغییر نکرده، پاک است.

«مسألۀ 39» اگر نجاستى به آب جارى برسد، مقدارى از آن که بو یا رنگ یا مزه اش
به واسطۀ نجاست تغییر کرده، نجس است و طرفى که متصل به چشمه است، اگرچه کمتر از کُر باشد پاک است و آبهاى دیگر نهر، اگر به اندازه کُر بوده یا به واسطۀ آبى که تغییر نکرده به آب طرف چشمه متصل باشند، پاک وگرنه نجس اند.

«مسألۀ 40» آب چشمه اى که جارى نیست ولى به گونه اى است که اگر از آن بردارند باز مى جوشد، حکم آب جارى را دارد، یعنى اگر نجاست به آن برسد، تا وقتى که بو یا رنگ یا مزۀ آن به واسطۀ نجاست تغییر نکرده، پاک است؛ ولى اگر جوشش آن ضعیف و غیر محسوس باشد، بنابر احتیاط حکم آب راکد را دارد.

«مسألۀ 41» آب راکد کنار نهر که متصل به آب جارى است، در نجس نشدن حکم آب جارى را دارد.

«مسألۀ 42» چشمه اى که مثلاً در زمستان مى جوشد و در تابستان از جوشش مى افتد، فقط وقتى که مى جوشد حکم آب جارى را دارد.

«مسألۀ 43» آب حوض حمام و مانند آن اگرچه کمتر از کُر باشد، چنانچه به خزینه اى که آب آن به اندازۀ کُر است متصل باشد، مثل آب جارى است.

«مسألۀ 44» آب لوله هاى حمام که از شیرها و دوشها مى ریزد و همچنین آب لوله هاى ساختمان ها اگر متصل به کُر باشند، در حکم آب کُر است.

«مسألۀ 45» آبى که روى زمین جریان دارد، ولى از زمین نمى جوشد و متصل به ماده اى مانند برف که عرفاً موجب استمرار جریان آن شود نیز نمى باشد، چنانچه کمتر از کُر باشد و نجاست به آن برسد نجس مى شود؛ اما اگر با فشار جریان داشته باشد و قسمتى از آن با نجاست تماس پیدا کند، قسمت هاى قبل از آن نجس نمى شود.

4 - آب باران

«مسألۀ 46» اگر به چیز نجسى که عین نجاست در آن نیست یک مرتبه باران ببارد، هر جایى که باران به آن برسد پاک مى شود، ولى باریدن دو سه قطره فایده ندارد، بلکه باید به گونه اى باشد که بگویند باران مى آید و در زمین سخت مانند آسفالت آب جارى
شود، و در فرش و لباس و مانند اینها باید آب نفوذ کند، ولى فشار دادن لازم نیست.

«مسألۀ 47» اگر باران به عین نجس ببارد و به جاى دیگر ترشّح کند، چنانچه عین نجاست همراه آن نباشد و بو یا رنگ یا مزۀ نجاست نگرفته باشد پاک است. پس اگر باران بر خون ببارد و ترشّح کند، چنانچه ذرّه اى خون در آن باشد یا بو، رنگ یا مزۀ خون گرفته باشد، نجس مى باشد.

«مسألۀ 48» اگر بر سقف عمارت یا روى بام آن عین نجاست باشد، تا وقتى باران به بام مى بارد، آبى که به چیز نجس رسیده و از سقف یا ناودان مى ریزد پاک است و بعد از قطع شدن باران، اگر معلوم باشد آبى که مى ریزد به چیز نجس رسیده است، نجس مى باشد.

«مسألۀ 49» اگر بر زمین نجسى باران ببارد پاک مى شود و اگر باران بر زمین جارى شود و در حال اتصال به آبى که باران بر آن مى بارد، به جاى نجسى که زیر سقف است برسد، آن را نیز پاک مى کند.

«مسألۀ 50» خاک نجسى که به واسطۀ باران گِل شده و آب آن را فراگرفته است، پاک است، اما اگر فقط رطوبت به آن برسد پاک نمى شود.

«مسألۀ 51» اگر آب باران در جایى جمع شود - اگرچه کمتر از کُر باشد - مادامى که باران بر آن مى بارد، چنانچه چیز نجسى را در آن بشویند و آب، بو یا رنگ یا مزۀ نجاست نگیرد، آن چیز نجس پاک مى شود.

«مسألۀ 52» اگر بر فرش پاکى که روى زمین نجس است باران ببارد و آب باران به زمین نجس نیز برسد، فرش نجس نمى شود و زمین هم پاک مى گردد، ولى چنانچه فرش با زمین فاصله داشته باشد و آب باران از فرش عبور کرده و بر روى زمین بچکد، بنابر احتیاط زمین پاک نمى شود.

«مسألۀ 53» اگر آب باران یا آب دیگر در گودالى جمع شود و کمتر از کُر باشد، چنانچه بعد از قطع شدن باران نجاست به آن برسد، نجس مى شود.

«مسألۀ 54» اگر آب حوض نجس باشد و باران بر آن ببارد، بنابر احتیاط به شرطى
پاک مى شود که آب حوض با آب باران مخلوط شود.

5 - آب چاه

«مسألۀ 55» اگر نجاست به آب چاهى که از زمین مى جوشد - اگرچه کمتر از کُر باشد - برسد، تا وقتى بو یا رنگ یا مزۀ آن به واسطۀ نجاست تغییر نکرده پاک است، ولى مستحب است پس از رسیدن بعضى از نجاستها، به مقدارى که در کتابهاى مفصل نوشته شده، از آن آب بکشند.

«مسألۀ 56» اگر نجاستى در چاه بریزد و بو یا رنگ یا مزۀ آب آن را تغییر دهد، چنانچه تغییر آب چاه از بین برود، بنابر احتیاط وقتى پاک مى شود که با آبى که از چاه مى جوشد مخلوط گردد.

احکام آبها

«مسألۀ 57» آب مضاف، چیز نجس را پاک نمى کند و وضو و غسل نیز با آن باطل است.

«مسألۀ 58» اگر چیز نجس به آب مضاف برسد آن را نجس مى کند، ولى چنانچه آب مضاف از بالا با فشار روى چیز نجس بریزد، مقدارى از آن که به چیز نجس رسیده، نجس و مقدارى که بالاتر از آن است پاک مى باشد؛ مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بریزند، آنچه به دست رسیده نجس و آنچه به دست نرسیده پاک است و نیز اگر مثل فوّاره با فشار از پایین به بالا برود، اگر نجاست به بالا برسد، پایین نجس نمى شود.

«مسألۀ 59» اگر آب مضاف نجس، به گونه اى با آب کُر یا جارى مخلوط شود که دیگر به آن آب مضاف نگویند، پاک مى شود.

«مسألۀ 60» آبهاى معدنى و آب برخى دریاچه ها که با نمک مخلوط شده اند و نیز آب لوله کشى که در آن کُلر ریخته اند، حکم آب مطلق را دارند، مگر این که مقدار چیز
مخلوط شده به قدرى زیاد باشد که به آن «آب مطلق» نگویند.

«مسألۀ 61» آبى که مطلق بوده و معلوم نیست مضاف شده یا نه، مثل آب مطلق است، یعنى چیز نجس را پاک مى کند و وضو و غسل نیز با آن صحیح است، ولى آبى که مضاف بوده و معلوم نیست مطلق شده یا نه، مثل آب مضاف است، یعنى چیز نجس را پاک نمى کند و وضو و غسل نیز با آن باطل است.

«مسألۀ 62» آبى که معلوم نیست مطلق است یا مضاف و معلوم نیست که قبلاً مطلق بوده یا مضاف، نجاست را پاک نمى کند و وضو و غسل نیز با آن باطل است، ولى اگر به اندازۀ کُر یا بیشتر باشد و نجاست به آن برسد، حکم به نجس بودن آن نمى شود.

«مسألۀ 63» اگر نجاست به آب کُر یا جارى و مانند آنها برسد و بو، رنگ یا طعم آن را تغییر ندهد ولى پس از مدتى بو یا رنگ یا طعم آن آب تغییر کند، چنانچه معلوم شود این تغییر به سبب آن نجاست بوده، بنابر احتیاط آن آب نجس مى شود.

«مسألۀ 64» آبى که به واسطۀ نجاست، بو یا رنگ یا طعم آن تغییر کرده، چنانچه به خودى خود و بدون اتصال به آب کُر یا جارى و مانند آنها تغییر آن از بین برود، پاک نمى شود.

«مسألۀ 65» آبى که عین نجاست، مثل خون و ادرار به آن برسد و بو یا رنگ یا مزۀ آن را تغییر دهد، اگرچه کُر یا جارى باشد نجس مى شود، ولى اگر بو یا رنگ یا مزۀ آب به واسطۀ نجاستى که بیرون آن است عوض شود - مثلاً مردارى که پهلوى آب است بوى آن را تغییر دهد - نجس نمى شود.

«مسألۀ 66» آبى که عین نجاست مثل خون و ادرار در آن ریخته شده و بو یا رنگ یا مزۀ آن را تغییر داده، چنانچه به کُر یا جارى متصل شود یا باران بر آن ببارد یا باد باران را در آن بریزد یا آب باران در هنگام باریدن، از ناودان در آن جارى شود و تغییر آن از بین برود، بنابر احتیاط به شرطى پاک مى شود که با آب باران یا کُر یا جارى مخلوط شود.

«مسألۀ 67» به آبى که هنگام برطرف کردن نجاست از چیز نجس جدا مى شود «غُساله» مى گویند. اگر چیز نجس را در آب کُر یا جارى فرو برند، چنانچه عین نجاست
برطرف شده باشد، غسالۀ آن پاک است؛ ولى اگر بخواهند با آب قلیل چیز نجسى را آب بکشند، غسالۀ اوّل آن که به خودى خود یا به وسیلۀ فشار از آن خارج مى شود نجس است و اگر از چیزهایى است که دو مرتبه باید شسته شود، از غسالۀ دوم نیز باید اجتناب نمایند.

«مسألۀ 68» آبى که پاک بوده و معلوم نیست نجس شده یا نه، پاک است و آبى که نجس بوده و معلوم نیست پاک شده یا نه، نجس است.

«مسألۀ 69» نیم خوردۀ سگ و خوک و کافر غیر کتابى، نجس و خوردن آن حرام است و نیم خوردۀ حیوانات حرام گوشت پاک است، ولى خوردن آن مکروه مى باشد.

نجاسات

اشاره

«مسألۀ 70» نجاسات یازده چیز هستند:
اوّل: ادرار، دوم: مدفوع، سوم: منى، چهارم: مردار، پنچم: خون، ششم و هفتم:
سگ و خوک، هشتم: کافر، نهم: شراب، دهم: فقّاع، یازدهم: عرق شتر نجاستخوار.

1 و 2 - ادرار و مدفوع

«مسألۀ 71» ادرار و مدفوع انسان و هر حیوان حرام گوشتى که خون جهنده دارد (یعنى اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مى کند) نجس است و اگر خون جهنده نداشته باشد نیز بنابر احتیاط واجب باید از ادرار و مدفوع آن اجتناب کرد، ولى فضلۀ حیوانات کوچک مثل پشه و مگس که گوشت ندارند پاک است.

«مسألۀ 72» فضلۀ پرندگان حرام گوشت نجس نیست گرچه احتیاط آن است که از آن اجتناب شود.

«مسألۀ 73» ادرار و مدفوع حیوان نجاستخوار و حیوانى که انسان آن را وطى کرده (یعنى با آن نزدیکى نموده) و همچنین ادرار و مدفوع گوسفندى که با خوردن شیر خوک گوشت آن محکم شده باشد، بنابر احتیاط نجس است.

3 - مَنى

«مسألۀ 74» منى حیوان حرام گوشتى که خون جهنده دارد، نجس است و بنابر احتیاط باید از منى حیوان حلال گوشتى که خون جهنده دارد نیز اجتناب کرد.

4 - مُردار

«مسألۀ 75» مردار حیوانى که خون جهنده دارد نجس است، چه حلال گوشت باشد و چه حرام گوشت، و چه خودش مرده باشد و چه به صورتى که شرع دستور داده، کشته نشده باشد، و ماهى چون خون جهنده ندارد - اگرچه در آب بمیرد - پاک است.

«مسألۀ 76» برخى از اجزاء مردار انسان و حیوان (به غیر از سگ، خوک، و کافر غیر کتابى) که روح ندارند، یعنى اگر آسیبى به آنها برسد ایجاد ناراحتى نمى کند، مثل پشم، مو، کرک، و قسمتى از دندان، پاک مى باشند.

«مسألۀ 77» اگر از بدن انسان یا حیوانى که خون جهنده دارد در حالى که زنده است، گوشت یا چیز دیگرى را که روح دارد جدا کنند، نجس است، ولى گوشت، پوست یا عضوى که از انسان جدا و به قسمت دیگر بدن یا به انسان دیگرى متصل مى گردد، در صورتى که جزء بدن وى محسوب شود، پاک است.

«مسألۀ 78» پوستهاى مختصر لب و جاهاى دیگر بدن که هنگام افتادن آنها رسیده، اگرچه آن را بکنند پاک است، ولى بنابر احتیاط مستحب، باید از پوست مختصرى که موقع افتادن آن نرسیده و آن را کنده اند اجتناب نمایند.

«مسألۀ 79» تخم مرغى که از شکم مرغ مرده بیرون مى آید، اگر پوست روى آن بسته شده باشد، پاک است ولى، ظاهر آن را باید آب کشید.

«مسألۀ 80» اگر بره و بزغاله و مانند آنها پیش از آن که علفخوار شوند بمیرند، پنیرمایه اى که در شیردان آنها مى باشد پاک است، ولى ظاهر آن را باید آب کشید.

«مسألۀ 81» داروهاى روان، عطر، روغن، واکس، صابون، مواد خوراکى و مانند آنها که از کشورهاى غیر اسلامى مى آورند، اگر انسان نداند نجس شده اند، پاک هستند.

«مسألۀ 82» گوشت، پیه و چرمى که در بازار مسلمانان فروخته مى شود و یا در دست مسلمان مى باشد، پاک است، ولى اگر بدانند آن مسلمان آنها را از کافر گرفته و رسیدگى نکرده که از حیوانى است که به دستور شرع کشته شده یا نه، نجس مى باشد.

5 - خون

«مسألۀ 83» خون انسان و هر حیوانى که خون جهنده دارد (یعنى حیوانى که اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى کند) نجس است، پس خون حیواناتى مانند ماهى و پشه که خون جهنده ندارند، پاک است.

«مسألۀ 84» اگر حیوان حلال گوشت را به دستورى که در شرع معین شده بکشند و خون آن به مقدار معمول بیرون آید، خونى که در بدنش مى ماند پاک است، اما خوردن آن حرام است مگر این که در عضو مستهلک باشد؛ ولى خونى که به علت نفس کشیدن یا به واسطۀ قرار داشتن سر حیوان در جاى بلند، به داخل بدن حیوان برمى گردد، نجس است.

«مسألۀ 85» بنابر احتیاط واجب باید از خونى که در تخم مرغ است اجتناب کرد و خوردن آن نیز حرام است، اگرچه خون را با زرده تخم مرغ چنان به هم بزنند که از بین برود؛ ولى اگر خون را به نحوى از زرده جدا کنند که پوست نازک روى آن پاره نشود، خوردن زرده و سفیده اشکال ندارد.

«مسألۀ 86» خونى که گاهى هنگام دوشیدن شیر دیده مى شود، نجس است و شیر را نجس مى کند.

«مسألۀ 87» اگر خونى که از لاى دندانها بیرون مى آید به واسطۀ مخلوط شدن با آب دهان از بین برود، پاک است ولى احتیاطاً نباید آب دهان را فرو ببرد.

«مسألۀ 88» خونى که به واسطۀ کوبیده شدن، زیر ناخن یا زیر پوست مى میرد، اگر به گونه اى شود که دیگر به آن خون نگویند، پاک است و اگر به آن خون بگویند، در صورتى که ناخن یا پوست سوراخ شود و خارج کردن آن مشقت نداشته باشد، باید براى وضو و غسل خون را بیرون آورند و اگر مشقت داشته باشد، باید اطراف آن را به گونه اى
که نجاست زیاد نشود، بشویند و بنابر احتیاط مستحب پارچه یا چیزى مثل پارچه، بر آن بگذارند و روى پارچه دست تر بکشند.

«مسألۀ 89» اگر انسان نداند که خون، زیر پوست مرده یا گوشت به واسطۀ کوبیده شدن به آن حالت در آمده، پاک است.

«مسألۀ 90» اگر هنگام جوشیدن غذا ذرّه اى خون در آن بیفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مى شود و جوشیدن و حرارت و آتش پاک کننده نیست.

«مسألۀ 91» زردابه اى که در حال بهبودى زخم در اطراف آن پیدا مى شود، اگر معلوم نباشد که با خون مخلوط است یا نه، پاک مى باشد.

6 و 7 - سگ و خوک

«مسألۀ 92» سگ و خوکى که در خشکى زندگى مى کنند، حتى مو، استخوان، پنجه، ناخن و رطوبت هاى آنها، نجس است؛ ولى سگ و خوک دریایى پاک هستند.

8 - کافر

«مسألۀ 93» کافر (یعنى کسى که منکر خدا است و یا براى خدا شریک قرار مى دهد یا پیامبرى حضرت خاتم الانبیاء محمد بن عبداللّه صلى الله علیه و آله و سلم را قبول ندارد و همچنین کسى که در یکى از اینها شک داشته باشد) نجس است ولى بنابر اقوى اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان) پاک هستند؛ و کسى که ضرورى دین (یعنى چیزى مثل نماز و روزه که مسلمانان جزء دین اسلام مى دانند) را منکر شود، چنانچه بداند آن چیز ضرورى دین است و انکار آن چیز به انکار خدا، توحید یا نبوت بازگشت داشته باشد، کافر ونجس مى باشد و در غیر این صورت نجس نیست.

«مسألۀ 94» تمام بدن کافر، حتى مو و ناخن و رطوبت هاى او نجس است.

«مسألۀ 95» اگر پدر و مادر بچّه غیر ممیز، کافر غیر کتابى باشند، بنابر احتیاط واجب باید از آن بچّه نیز اجتناب شود واگر بچّه ممیز بوده و اظهار کفر کند، نجس
مى باشد؛ ولى اگر یکى از والدین مسلمان یا اهل کتاب باشند، بچّه نیز پاک است و اگر پدر و مادر کافر بوده ولى پدر بزرگ یا مادر بزرگ او مسلمان باشند، پاک بودن بچّه منوط بر این است که آنها کفالت وى را بر عهده داشته باشند، امّا بچّه اى که پدر و مادر او بعد از تولد او مرتد شده اند، پاک است.

«مسألۀ 96» کسى که معلوم نیست مسلمان است یا نه، پاک مى باشد ولى احکام دیگر مسلمانان را ندارد، مثلاً نمى تواند زن مسلمان بگیرد و نباید در قبرستان مسلمانان دفن شود، مگر این که بچّه باشد و در مناطق اسلامى پیدا شود.

«مسألۀ 97» اگر مسلمانى به یکى از چهارده معصوم علیهم السلام در حال اختیار و سلامت عقل دشنام دهد یا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است.

9 - شراب و مایعات مست کننده

«مسألۀ 98» شراب و هر چیزى که انسان را مست مى کند، چنانچه بخودى خود روان باشد، نجس است اگرچه به وسایطى جامد شده باشد، و اگر مثل بنگ و حشیش، روان نباشد، اگرچه چیزى در آن بریزند که روان شود، پاک است.

«مسألۀ 99» استفاده از عطرها یا ادکلن ها در صورتى که انسان نداند از چیز مست کنندۀ روان ساخته شده اند اشکال ندارد.

«مسألۀ 100» الکل صنعتى که براى رنگ کردن در، میز، صندلى و مانند اینها به کار مى رود، اگر انسان نداند که از مایع مست کننده درست کرده اند یا نه، پاک مى باشد.

«مسألۀ 101» اگر از نفت که ماده اى مایع و روان است الکل به دست آورند، در صورتى که مست کننده نباشد پاک است.

«مسألۀ 102» اگر انگور و آب انگور به خودى خود جوش بیاید، تا قبل از آن که سرکه شود، چنانچه مست کننده باشد، حرام و نجس است، و اگر معلوم نباشد که مست کننده است یا نه، حرام بوده و بنابر احتیاط واجب نجس است، و چنانچه به واسطه پختن جوش بیاید، تا قبل از کم شدن دو ثلث آن خوردن آن حرام است ولى نجس نمى باشد،
مگر آن که معلوم شود مست کننده است که در این صورت نجس هم مى باشد.

«مسألۀ 103» اگر خرما، مویز، کشمش و آب آنها جوش بیایند، بنابر احتیاط حکم انگور و آب آن را دارند، خصوصاً در کشمش.

«مسألۀ 104» هر مایعى که مست کننده باشد، مقدار کم آن نیز حرام و نجس است، ولو این که به جهت کم بودن، مست کننده نباشد.

10 - فُقّاع

«مسألۀ 105» فُقّاع که از جو گرفته مى شود و به آن آبجو مى گویند، نجس است؛ ولى آبى که به دستور پزشک از جو مى گیرند و مست کننده نیست و به آن «ماءالشعیر» مى گویند، پاک است.

11 - عرق شتر نجاستخوار

«مسألۀ 106» عرق شتر نجاستخوار (یعنى شترى که به خوردن مدفوع انسان عادت کرده) بنابر احتیاط نجس است، ولى اگر حیوانات دیگر نجاستخوار شوند، اجتناب از عرق آنها لازم نیست. ادرار و مدفوع هر حیوانى که به خوردن نجاست انسان عادت کرده نجس است.

«مسألۀ 107» گوشت، شیر و تخم حیوان نجاستخوار نجس نیست، ولى خوردن آن حرام مى باشد.

عرق جُنُب از حرام

«مسألۀ 108» عرق جنب از حرام، خواه جنابت به واسطه زنا، لواط، استمناء و یا غیر آن باشد، نجس نیست و مى توان با لباس یا بدن آلوده به آن نماز خواند.

راه ثابت شدن نجاست

«مسألۀ 109» نجاست هر چیزى از سه راه ثابت مى شود:
اوّل: خود انسان از هر راهى وثوق و اطمینان پیدا کند چیزى نجس است، و اگر گمان داشته باشد چیزى نجس است، لازم نیست از آن اجتناب نماید؛ بنابر این غذا خوردن در قهوه خانه ها و مهمانخانه هایى که مردمان بى پروا و کسانى که پاکى و نجسى را مراعات نمى کنند در آنها غذا مى خورند، اگر انسان اطمینان نداشته باشد غذایى که براى او آورده اند نجس است، اشکال ندارد. دوم: گفتن «ذو الید» - یعنى کسى که چیزى در اختیار او است - مثلاً همسر یا خدمتکار انسان بگوید که ظرف یا چیز دیگرى که در اختیار او است، نجس مى باشد، مشروط بر این که متهم به دروغگویى نباشد. سوم: دو مرد عادل بگویند که چیزى نجس است.

«مسألۀ 110» اگر به واسطه ندانستن مسأله، نجس یا پاک بودن چیزى را نداند، مثلاً نداند عرقِ جنب از حرام پاک است یا نه، باید مسأله را بپرسد، ولى اگر با این که مسأله را مى داند در پاکى چیزى شک کند، مثلاً شک کند که آن چیز خون است یا نه، یا نداند که خون پشه است یا خون انسان، آن چیز پاک مى باشد، مگر در مورد آب مشکوکى که بعد از ادرار و قبل از استبراء و یا بعد از خروج منى و قبل از ادرار کردن خارج مى شود که محکوم به نجاست است.

«مسألۀ 111» چیز نجسى که انسان شک دارد پاک شده یا نه، نجس است و اگر شک کند چیز پاکى نجس شده یا نه، پاک است و حتى اگر بتواند نجس یا پاک بودن آن را بفهمد، لازم نیست وارسى کند.

«مسألۀ 112» کسى که در طهارت و نجاست دچار وسواس است، لازم نیست به برطرف شدن نجاست اطمینان پیدا کند، بلکه باید بدون توجه به وسوسه هاى نفسانى خود به متعارف مردم نگاه کرده و ببیند آنها در چه مواردى اطمینان به طهارت و نجاست پیدا مى کنند و همانند آنان عمل نماید. همچنین اگر در مسائل وضو، غسل و سایر عبادات نیز وسواس داشته باشد، باید به همین ترتیب عمل نماید. اگر چنین شخصى به وسوسه هاى نفسانى خود اعتنا نماید، شیطان در او طمع کرده و به تدریج در اعتقادات و امور روزمرۀ او نیز شک و تردید ایجاد مى نماید.

«مسألۀ 113» اگر بداند یکى از دو ظرف یا دو لباسى که از هر دوى آنها استفاده مى کند نجس شده و نداند کدام یک از آنها نجس است، باید از هر دو اجتناب کند؛ ولى اگر مثلاً نمى داند لباس خود او نجس شده یا لباسى که هیچ از آن استفاده نمى کند و از آنِ دیگرى است، اجتناب از آن لازم نیست.

راه نجس شدن چیزهاى پاک

«مسألۀ 114» اگر چیز پاک به چیز نجس برسد و هر دو یا یکى از آنها به گونه اى تر باشد که رطوبت یکى به دیگرى سرایت کند، چیز پاک نجس مى شود و اگر رطوبت به قدرى کم باشد که به دیگرى سرایت نکند، چیزى که پاک بوده نجس نمى شود.

«مسألۀ 115» اگر چیز پاکى به چیز نجس برسد و انسان شک کند که هر دو یا یکى از آنها تر بوده یا نه و یا شک کند که رطوبت یکى از آنها به دیگرى سرایت کرده یا نه، آن چیز پاک، نجس نمى شود.

«مسألۀ 116» اگر عین نجس با چیزى ملاقات کند و آن را نجس نماید، چنانچه آن چیز با چیز دوم ملاقات کند، آن نیز نجس مى شود و همچنین اگر آن چیز دوم با چیز سومى ملاقات کند، و اگر آن چیز سوم با چیز چهارمى ملاقات کند نیز بنابر احتیاط واجب حکم به نجاست آن چیز چهارم مى شود، ولى اگر چیزى با آن چیز چهارم ملاقات کند، نجس نمى شود. این حکم در جایى است که عین رطوبت چیز اول به چیزهاى بعدى منتقل نشود، وگرنه همۀ آنها نجس مى شوند هر چند تعداد واسطه ها زیاد باشد.

«مسألۀ 117» اگر چیز پاکى با رطوبت به یکى از دو چیزى که انسان نمى داند کدام پاک و کدام نجس است برسد، نجس نمى شود، ولى اگر چیزى قبلاً نجس بوده و انسان نداند پاک شده یا نه، چنانچه چیز پاکى به آن برسد نجس مى شود.

«مسألۀ 118» اگر زمین، پارچه و مانند آن رطوبت داشته باشد، هر قسمتى که نجاست به آن برسد نجس مى شود و جاهاى دیگر آن پاک است؛ و همچنین است خیار و خربزه و مانند آن.

«مسألۀ 119» اگر شیره یا روغن و مانند آن روان باشد، به محض این که یک نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مى شود ولى اگر روان نباشد، فقط نقطه اى که نجاست به آن رسیده نجس مى شود.

«مسألۀ 120» اگر مگس یا حیوانى مانند آن روى چیز نجسى که تر است بنشیند و بعد روى چیز پاکى که آن نیز تر است بنشیند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حیوان بوده، چیز پاک نجس مى شود و اگر نداند، پاک است.

«مسألۀ 121» اگر جایى از بدن که عرق دارد نجس شود و عرق ازآنجا به جاى دیگر برود، هر جا که عرق به آن برسد نجس مى شود. و اگر عرق به جاى دیگر نرود، جاهاى دیگر بدن پاک است.

«مسألۀ 122» اخلاطى که از بینى یا گلو مى آید، اگر خون داشته باشد، جایى که خون دارد نجس و بقیۀ آن پاک است؛ پس اگر به بیرون دهان یا بینى برسد، مقدارى که انسان یقین دارد جاى نجس اخلاط به آن رسیده نجس است، و محلى که شک دارد جاى نجس به آن رسیده یا نه، پاک مى باشد.

«مسألۀ 123» اگر آفتابه اى را که زیر آن سوراخ است روى زمین نجس بگذارند، چنانچه آب به گونه اى زیر آن جمع گردد که با آب آفتابه یکى حساب شود و آب با فشار از آفتابه خارج نشود، آب آفتابه نجس مى شود، ولى اگر آبى که از زیر آفتابه خارج مى شود در زمین فرو رود یا جارى شود به نحوى که با آب داخل آن یکى حساب نشود یا آب با فشار از آفتابه خارج شود، آب آفتابه نجس نمى شود.

«مسألۀ 124» اگر چیزى داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتى که بعد از بیرون آمدن آلوده به نجاست نباشد پاک است، پس اگر اسباب اماله یا آب آن در مخرج مدفوع وارد شود یا سوزن و چاقو و مانند اینها در بدن فرو رود و بعد از بیرون آمدن به نجاست آلوده نباشد، نجس نیست.

«مسألۀ 125» اگر آب دهان و بینى در داخل دهان یا بینى به خون برسد و بعد از خارج شدن به خون آلوده نباشد پاک است.

احکام چیزهایى که نجس شده اند

«مسألۀ 126» خوردن و آشامیدن چیز نجس، حرام است؛ و نیز خوراندن عین نجس به اطفال در صورتى که ضرر داشته باشد حرام مى باشد، بلکه اگر ضرر نیز نداشته باشد، نباید به آنان خورانده شود؛ ولى غذاهایى را که نجس شده اند، در صورتى که به واسطه سرایت نجاست از دست خود طفل نجس شده باشند، مى توان به طفل خوراند، وگرنه بنابر احتیاط نباید به او بخورانند.

«مسألۀ 127» فروختن و عاریه دادن چیز نجسى که مى شود آن را آب کشید اگرچه نجس بودن آن را به خریدار یا عاریه گیرنده نگویند، اشکال ندارد، ولى چنانچه انسان بداند که عاریه گیرنده یا خریدار، آن را در خوردن و آشامیدن استعمال مى کند، بنابر احتیاط باید نجس بودن آن را به او بگوید.

«مسألۀ 128» اگر انسان ببیند کسى چیز نجسى را مى خورد یا با لباس نجس نماز مى خواند، لازم نیست به او بگوید.

«مسألۀ 129» اگر جایى از خانه یا فرش کسى نجس باشد و ببیند بدن یا لباس یا لوازم کسانى که وارد خانه او مى شوند، با رطوبت به جاى نجس رسیده و نجس شده است، لازم نیست به آنان بگوید، مگر آن که صاحب خانه باعث نجس شدن آنها شده باشد.

«مسألۀ 130» اگر صاحب خانه در بین غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، باید به مهمان ها بگوید، امّا اگر یکى از مهمان ها بفهمد، لازم نیست به دیگران خبر دهد، ولى چنانچه به گونه اى با آنان معاشرت داشته باشد که بداند به واسطۀ نگفتن، خود او نیز نجس مى شود، باید بعد از غذا به آنان بگوید.

«مسألۀ 131» اگر چیزى که عاریه کرده نجس شود، چنانچه بداند که صاحب آن چیز، آن را در خوردن و آشامیدن استعمال مى کند، واجب است به او بگوید و اگر نداند نیز بنابر احتیاط واجب باید به او بگوید.

«مسألۀ 132» بچۀ ممیزى که خوب و بد را مى فهمد، اگر بگوید چیزى را آب
کشیدم، بنابر احتیاط دوباره باید آن را آب کشید و اگر بگوید چیزى که در دست اوست نجس است، احتیاط آن است که از آن اجتناب کنند.

«مسألۀ 133» نجس کردن خط و ورق قرآن و زمین، بنا و فرش مسجد، حرام است و اگر نجس شوند باید فوراً آنها را پاک کنند و نجس کردن حرم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام حرام است و اگر نجس شوند، چنانچه جزئى از مسجد باشند و یا بى احترامى محسوب شود باید فوراً تطهیر شوند و چنانچه بى احترامى نیز نباشد احتیاط آن است که آن را پاک کنند.

«مسألۀ 134» اگر جلد قرآن نجس شود، در صورتى که بى احترامى به قرآن باشد، باید آن را آب بکشند.

«مسألۀ 135» گذاشتن قرآن روى عین نجس - مانند خون و مردار - اگرچه آن عین نجس خشک باشد، حرام است و برداشتن قرآن از روى آن واجب مى باشد.

«مسألۀ 136» نوشتن قرآن با مُرکب نجس - اگرچه یک حرف آن باشد - حرام است و اگر نوشته شود، باید به واسطه تراشیدن و مانند آن، کارى کنند که نوشته از بین برود.

«مسألۀ 137» احتیاط واجب آن است که از دادن قرآن به کافر خوددارى کنند و اگر قرآن در دست اوست، در صورت امکان از او بگیرند.

«مسألۀ 138» دادن قرآن به دست کفار و اهل کتاب به امید هدایت آنان و به منظور مطالعه و بررسى و درک آیات آن، در صورتى که در معرض نجس شدن و هتک و اهانت نباشد و واقعاً بخواهند از آن استفاده کنند، مانعى ندارد.

«مسألۀ 139» اگر ورق قرآن یا چیزى که احترام آن لازم است - مثل کاغذى که اسم خدا یا پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم یا امام علیه السلام بر آن نوشته شده - در محل نجسى چون مستراح بیفتد، بیرون آوردن و آب کشیدن آن، اگرچه خرج داشته باشد، واجب است، و اگر بیرون آوردن آن ممکن نباشد، باید به آن مستراح نروند تا یقین کنند آن ورق پوسیده است؛ و نیز اگر تربتى که از قبر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم یا ائمه علیهم السلام است در مستراح بیفتد و بیرون آوردن آن ممکن نباشد، باید تا وقتى که یقین نکرده اند آن تربت به کلى از بین رفته، به آن مستراح نروند.

مُطَهِرّات (پاک کننده ها)

اشاره

«مسألۀ 140» یازده چیز نجاست را پاک مى کند و آنها را «مُطَهِرّات» مى گویند:
اوّل: آب، دوم: زمین، سوم: آفتاب، چهارم: استحاله، پنجم: کم شدن دو سوم آب انگورى که جوش آمده، ششم: انتقال هفتم: اسلام، هشتم: تبعیّت، نهم: برطرف شدن عین نجاست، دهم: استبراء حیوان نجاستخوار، یازدهم: غائب شدن مسلمان؛ و احکام آنها به تفصیل در مسائل آینده گفته مى شود.

1 - آب

«مسألۀ 141» آب با چهار شرط چیز نجس را پاک مى کند:
اوّل: مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرقِ بید، چیز نجس را پاک نمى کند.
دوم: پاک باشد. سوم: هنگام شستن چیز نجس آب مضاف نشود و بو یا رنگ یا مزۀ آن به واسطۀ نجاست تغییر نکند. چهارم: بعد از آب کشیدن چیز نجس، عین نجاست در آن نباشد. پاک شدن چیز نجس با آب قلیل، شرطهاى دیگرى نیز دارد که بعداً گفته مى شود.

«مسألۀ 142» ظرف نجس را با آب قلیل باید سه مرتبه شست، بلکه در آب کُر و جارى نیز احتیاط سه مرتبه شستن است، اگرچه یک مرتبه شستن در کُر و جارى کافى است، ولى براى تطهیر ظرفى که سگ از آن ظرف آب یا چیز روان دیگرى خورده، باید مقدارى آب با خاک پاک مخلوط کنند - به حدّى که از خاک بودن خارج نشود - و ظرف را با آن خاک مال کنند و بعد آن را با آب قلیل دو مرتبه بشویند و احتیاط واجب آن است که اگر با آب کُر یا جارى نیز آن را مى شویند، دو مرتبه بشویند و ظرفى را که سگ لیسیده یا آب دهانش در آن ریخته شده، بنابر احتیاط واجب باید ابتدا خاک مال کرد و سپس سه مرتبه با آب قلیل و یا دو مرتبه با آب کر یا جارى شست.

«مسألۀ 143» اگر دهانۀ ظرفى که سگ دهن زده تنگ باشد و نتوان آن را خاک مال کرد، باید مقدارى آب با خاک مخلوط کنند - به حدّى که از خاک بودن خارج نشود - و آن را داخل ظرف بریزند و ظرف را به شدت حرکت دهند تا خاک به تمام اطراف آن برسد.

«مسألۀ 144» ظرفى را که خوک از آن چیز روانى بخورد، باید هفت مرتبه با آب قلیل شست؛ بلکه بنابر احتیاط واجب در کُر و جارى نیز باید هفت مرتبه شسته شود و احتیاط مستحب آن است که خاک مال نیز شود. ظرفى که خوک آن را بلیسد و یا آب دهانش در آن بریزد نیز بنابر احتیاط همین حکم را دارد.

«مسألۀ 145» اگر بخواهند ظرفى را که با شراب نجس شده آب بکشند، بهتر است هفت مرتبه بشویند، اگرچه سه بار شستن با آب قلیل و یا یک بار شستن با آب کُر یا جارى کفایت مى کند.

«مسألۀ 146» اگر کوزه اى را که از گِل نجس ساخته شده و یا آب نجس در آن نفوذ کرده، در آب کُر یا جارى بگذارند، به هر جاى آن که آب برسد پاک مى شود و اگر بخواهند باطن آن نیز پاک شود، باید به قدرى در آب کُر یا جارى بماند که آب به تمام آن فرو رود و نفوذ رطوبت کافى نیست.

«مسألۀ 147» ظرف نجس را به دو نوع مى توان با آب قلیل آب کشید: یکى آن که آن را سه مرتبه پرکنند وخالى کنند، دیگر آن که سه مرتبه قدرى آب در آن بریزند و در هر مرتبه آب را به گونه اى در آن بگردانند که به جاهاى نجس آن برسد و بعد بیرون بریزند.

«مسألۀ 148» اگر ظرف بزرگى، مثل پاتیل و خمره نجس شود، چنانچه بخواهند با آب قلیل آن را پاک کنند باید سه مرتبه آن را از آب پر و خالى کنند و یا سه مرتبه آب را به گونه اى در آن بریزند که تمام اطراف آن شسته شود و یا سه مرتبه مقدارى آب در آن بریزند و در هر مرتبه آن آب را به گونه اى در آن بگردانند که آب به تمام اطراف آن برسد، و در هر مرتبه آبى را که ته آن جمع مى شود بیرون آورند، و احتیاط واجب آن است که در هر مرتبه، ظرفى را که با آن آبها را بیرون مى آورند آب بکشند و اگر ظرف بزرگ را با آب کُر مى خواهند آب بکشند، یک بار شستن کافى است.

«مسألۀ 149» اگر مِس نجس و مانند آن را ذوب کنند و وسیله اى با آن بسازند و آن را آب بکشند، ظاهر آن پاک مى شود.

«مسألۀ 150» اگر تنورى با ادرار نجس شود، چنانچه دو مرتبه آب قلیل را از بالا به
گونه اى در آن بریزند که تمام اطراف آن را فرا بگیرد، پاک مى شود و اگر به همین صورت آب کُر در آن بریزند، یک مرتبه کافى است و در غیر ادرار، اگر بعد از برطرف شدن نجاست، یک مرتبه به دستورى که گفته شد آب در آن بریزند، کافى است و بهتر است که گودالى ته آن بکنند تا آبها در آن جمع شود و بعد آنها را بیرون بیاورند و سپس آن گودال را با خاکِ پاک پر کنند.

«مسألۀ 151» اگر چیز نجسى را بعد از برطرف کردن عین نجاست یک مرتبه در آب کُر یا جارى به گونه اى فرو برند که آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاک مى شود.

«مسألۀ 152» اگر بخواهند چیزى غیر از ظروف را که با ادرار نجس شده با آب قلیل آب بکشند، باید یک مرتبه آب روى آن بریزند و پس از آن که آب از آن جدا شد و چیزى از ادرار در آن باقى نماند، یک مرتبۀ دیگر آب روى آن بریزند تا پاک شود، ولى در لباس و فرش و مانند آنها، باید بعد از هر دفعه آن را فشار دهند تا غُساله آن بیرون آید. (غُساله آبى است که معمولاً در وقت شستن و بعد از آن، از چیزى که شسته شده خود بخود یا به وسیلۀ فشار خارج مى شود.)

«مسألۀ 153» اگر چیزى با ادرار بچّۀ شیرخوارى که غذاخور نشده نجس شود، چنانچه یک مرتبه به گونه اى روى آن آب بریزند که به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاک مى شود، ولى احتیاط مستحب آن است که یک مرتبۀ دیگر نیز آب روى آن بریزند، و در لباس و فرش و مانند آنها، چنانچه با آب قلیل آب کشیده شوند، بنابر احتیاط فشار دادن لازم است.

«مسألۀ 154» اگر چیزى غیر از ظروف با غیر ادرار نجس شود، چنانچه بعد از برطرف کردن نجاست یک مرتبه آب روى آن بریزند و از آن جدا شود، پاک مى گردد؛ و نیز اگر در مرتبه اوّل که آب روى آن مى ریزند، نجاست آن برطرف شود و بعد از برطرف شدن نجاست نیز آب روى آن بیاید، پاک مى شود، ولى در هر صورت، لباس و مانند آن را چنانچه با آب قلیل آب بکشند، باید فشار دهند تا غُساله آن بیرون آید.

«مسألۀ 155» اگر حصیر نجس را که با نخ بافته شده در آب کُر یا جارى فرو برند،
بعد از برطرف شدن عین نجاست پاک مى شود.

«مسألۀ 156» اگر ظاهر گندم، برنج، صابون و مانند آنها نجس شود، با فرو بردن در کُر و جارى پاک مى گردد.

«مسألۀ 157» اگر گندم، برنج، صابون و مانند آنها مدتى در آب نجس قرار داده شوند و باطن آنها نیز نمنماک شود، نجس شدن باطن آنها مشکل است، زیرا احتمال این که آب به صورت روان ومایع به داخل آنها نفوذ نکرده بلکه فقط به صورت رطوبت جذب شده باشد، قوى است.

«مسألۀ 158» اگر ظاهر برنج، گوشت یا چیزى مانند آنها با ادرار نجس شده باشد و بخواهند با آب قلیل آن را آب بکشند، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند و دو مرتبه آب روى آن بریزند و خالى کنند، پاک مى شود و ظرف آن نیز پاک مى گردد و اگر با غیر ادرار نجس شده باشد، یک مرتبه آب ریختن کفایت مى کند مگر این که خود ظرف نیز قبل از ریختن آب نجس شده باشد که در این صورت سه مرتبه شستن لازم است، ولى اگر بخواهند لباس و مانند آن را که براى پاک شدن باید فشار داده شود در ظرفى بگذارند و آب بکشند، باید هر مرتبه که آب روى آن مى ریزند، آن را فشار دهند و ظرف را کج کنند تا غُساله اى که در آن جمع شده بیرون بریزد.

«مسألۀ 159» لباس نجسى را که با نیل و مانند آن رنگ شده، اگر در آب کُر یا جارى فرو برند و آب پیش از آن که به واسطۀ رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد، آن لباس پاک مى شود، حتى اگر هنگام فشار دادن، آب مضاف از آن بیرون آید.

«مسألۀ 160» ماشین هاى لباسشویى در صورتى که اطمینان پیدا شود آب لوله کشى شهر به لباسها متصل و بر همۀ آنها مسلط شده، پاک کننده اند، اگرچه غُسالۀ آن به تدریج خارج گردد، ولى شستن به وسیلۀ ماشین هایى که تماس آب به تمام لباس به تدریج و پس از قطع آب و به وسیلۀ دَوَران انجام مى شود، حکم شستن با آب قلیل را دارد.

«مسألۀ 161» اگر لباسى را در آب کُر یا جارى آب بکشند و بعد مثلاً لجن در آن ببینند، چنانچه احتمال ندهند که آن لجن از رسیدن آب به لباس جلوگیرى کرده، آن لباس
پاک است.

«مسألۀ 162» اگر بعد از آب کشیدن لباس و مانند آن خوردۀ گِل یا اشنان یا پودر و صابون لباسشویى در آن دیده شود، در صورتى که بدانند که خوردۀ گِل یا اشنان یا پودر و صابون با آب شسته شده، پاک است ولى اگر آب نجس به باطن گِل یا اشنان یا پودر و صابون رسیده باشد، ظاهر گِل و اشنان یا پودر و صابون پاک و باطن آنها نجس است.

«مسألۀ 163» هر چیز نجس تا عین نجاست را از آن برطرف نکنند پاک نمى شود، ولى اگر بو یا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشکال ندارد. پس اگر خون را از لباس برطرف کنند و لباس را آب بکشند و رنگ خون در آن بماند، پاک مى باشد، اما چنانچه به واسطۀ بو یا رنگ، احتمال عرفى داده شود که ذرّه هاى نجاست در آن چیز باقى مانده، آن چیز پاک نیست.

«مسألۀ 164» اگر نجاست بدن را در آب کُر یا جارى برطرف کنند، بدن پاک مى شود و بیرون آمدن و دوباره در آب فرو رفتن لازم نیست.

«مسألۀ 165» اگر آب را در دهان بگردانند و آن را به تمام غذاى نجسى که بین دندانها مانده برسانند، آن غذا پاک مى شود.

«مسألۀ 166» اگر موى سر و صورت زیاد باشد و آن را با آب قلیل آب بکشند، پاک مى شود و فشار دادن لازم نیست.

«مسألۀ 167» اگر جایى از بدن یا لباس را با آب قلیل آب بکشند، اطراف آنجا که متصل به آن است و معمولاً هنگام آب کشیدن آب به آن جا مى رسد، چنانچه آبى که براى پاک شدن محل نجس مى ریزند به آن اطراف جارى شود، با پاک شدن جاى نجس آنجا نیز پاک مى شود. همچنین اگر چیز پاکى را کنار چیز نجس بگذارند و روى هر دو آب بریزند، هر دو پاک مى شوند. پس اگر براى آب کشیدن یک انگشت نجس، روى همه انگشتان آب بریزند، بعد از پاک شدن انگشت نجس، تمام انگشتان پاک مى شوند.

«مسألۀ 168» گوشت و دنبه اى که نجس شده اند و همچنین بدن یا لباسى که چربىِ کمى دارند و آن چربى از رسیدن آب به آنها جلوگیرى نمى کند، مثل چیزهاى دیگر آب
کشیده مى شوند.

«مسألۀ 169» اگر ظرف یا بدن نجس باشد و بعد به گونه اى چرب شود که از رسیدن آب به آنها جلوگیرى کند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بکشند، باید اوّل چربى را برطرف کنند تا آب به آنها برسد.

«مسألۀ 170» اگر چیز نجسى را که عین نجاست در آن نیست یک مرتبه زیر شیرى که متصل به کُر است بشویند، پاک مى شود؛ و نیز اگر عین نجاست در آن باشد، چنانچه عین نجاست آن، زیر شیر یا به وسیلۀ دیگر برطرف شود و آبى که از آن چیز مى ریزد، بو یا رنگ یا مزۀ نجاست به خود نگرفته باشد، با همان مقدار آب شیر پاک مى گردد؛ اما اگر آبى که از آن مى ریزد، بو یا رنگ یا مزۀ نجاست گرفته باشد، باید به قدرى آب از شیر روى آن بریزند تا آبى که از آن جدا مى شود، بو یا رنگ یا مزۀ نجاست نداشته باشد.

«مسألۀ 171» اگر چیزى را آب بکشد و یقین کند پاک شده و بعد شک کند که عین نجاست را از آن برطرف کرده یا نه، چنانچه هنگام آب کشیدن متوجه برطرف کردن عین نجاست بوده باشد، آن چیز پاک است.

«مسألۀ 172» زمینى که آب روى آن جارى نمى شود، اگر نجس شود با آب قلیل پاک نمى گردد، ولى زمینى که سطح آن از شن یا ریگ است - چون آبى که روى آن مى ریزند از آن جدا شده و در شن و ریگ فرو مى رود - با آب قلیل پاک مى شود، امّا زیر ریگها نجس مى ماند.

«مسألۀ 173» اگر زمین سنگ فرش و آجر فرش و زمین سختى که آب در آن فرو نمى رود نجس شود، در صورتى با آب قلیل پاک مى گردد که به قدرى آب روى آن بریزند که جارى شود، و چنانچه آبى که روى آن ریخته اند از سوراخى بیرون رود، همۀ زمین پاک مى شود، و اگر بیرون نرود، جایى که آبها جمع مى شوند نجس مى ماند و براى پاک شدن آنجا، باید گودالى بکنند که آب در آن جمع شود و بعداً آب را بیرون بیاورند و گودال را با خاک پاک پر کنند.

«مسألۀ 174» اگر ظاهر سنگ نمک و مانند آن نجس شود، با آب کمتر از کُر نیز
پاک مى شود.

«مسألۀ 175» اگر از شکر آب شدۀ نجس، قند یا نبات بسازند و در آب کُر یا جارى بگذارند، پاک نمى شود.

2 - زمین

«مسألۀ 176» کف پا و تهِ کفش نجس با راه رفتن یا مالیدن آن بر روى زمین، با پنج شرط پاک مى شود:
اوّل: زمین پاک باشد. دوم: خشک باشد، ولى چنانچه رطوبت کمى داشته باشد که سرایت نکند، اشکال ندارد. سوم: اگر عین نجس - مثل خون و ادرار - یا چیز متنجس - مثل گِلى که نجس شده - در کف پا و زیر کفش باشد، به واسطۀ راه رفتن یا مالیدن پا به زمین و یا عامل دیگرى برطرف شود. چهارم: زمین باید خاک، سنگ، آجر فرش و مانند آنها باشد، و با راه رفتن روى فرش و حصیر، کف پا و زیر کفشِ نجس پاک نمى شود، ولى با راه رفتن روى سبزه پاک مى شود. پنجم: نجاست کف پا یا کفش از زمین به پا یا کفش سرایت کرده باشد، هرچند با غیر راه رفتن حاصل شده باشد.

«مسألۀ 177» کف پا و زیر کفشِ نجس به واسطۀ راه رفتن روى آسفالت پاک مى شود؛ ولى با راه رفتن روى زمینى که با چوب فرش شده است، پاک شدن آن محلّ اشکال است.

«مسألۀ 178» براى پاک شدن کف پا و زیر کفش، بهتر است پانزده ذراع یا بیشتر راه بروند، اگرچه با کمتر از پانزده ذراع یا با مالیدن پا به زمین نیز نجاست برطرف شود.

«مسألۀ 179» لازم نیست کف پا و زیر کفشِ نجس، تر باشد، بلکه اگر خشک نیز باشد با راه رفتن پاک مى شود.

«مسألۀ 180» هنگامى که کف پا یا زیر کفش نجس با راه رفتن پاک شد، مقدارى از اطراف آن نیز که معمولاً با گِل آلوده مى شود، اگر به زمین برسد یا خاک به آن اطراف برسد، پاک مى گردد.

«مسألۀ 181» کسى که با دست و زانو راه مى رود، اگر کف دست یا زانوى او نجس
شود، به وسیلۀ راه رفتن پاک مى شود؛ و همچنین است زیر عصا، زیر پاى مصنوعى، نعل چهار پایان، چرخ اتومبیل، درشکه و مانند آنها.

«مسألۀ 182» اگر بعد از راه رفتن، عین نجاست از کف پا یا زیر کفش بر طرف شود، پاک مى شوند، اگرچه بو یا رنگ آن باقى مانده باشد؛ و بنابر احتیاط باید ذره هاى کوچک نجاست نیز برطرف شود، ولى باقى ماندن ذرات ریزى که معمولاً با راه رفتن برطرف نمى شوند مانعى ندارد.

«مسألۀ 183» داخل کفش و مقدارى از کف پا که به زمین نمى رسد، به واسطۀ راه رفتن پاک نمى شود، و پاک شدن کف جوراب به واسطۀ راه رفتن محل اشکال است؛ ولى اگر کف جوراب از پوست باشد، به وسیلۀ راه رفتن پاک مى شود.

3 - آفتاب

«مسألۀ 184» آفتاب، زمین و ساختمان و چیزهایى را که مانند در و پنجره در ساختمان به کار برده مى شوند و همچنین میخى را که به دیوار کوبیده اند، با چهار شرط پاک مى کند:
اوّل: چیز نجس مرطوب باشد، پس اگر خشک باشد باید به وسیله اى آن را مرطوب کنند تا آفتاب آن را خشک کند. دوم: اگر عین نجاست در آن چیز باشد، پیش از تابیدن آفتاب آن را برطرف کنند. سوم: چیزى از تابیدن آفتاب جلوگیرى نکند، پس اگر آفتاب از پشت پرده یا ابر و مانند اینها بتابد و چیز نجس را خشک کند، آن چیز پاک نمى شود؛ ولى اگر ابر و مانند آن به قدرى نازک باشد که از تابیدن آفتاب جلوگیرى نکند، اشکال ندارد؛ و اگر از پشت شیشه بتابد، پاک شدن آن محل اشکال است؛ و انعکاس آفتاب به وسیلۀ آینه چیز نجس را پاک نمى کند. چهارم: آفتاب به تنهایى چیز نجس را خشک کند، پس اگر چیز نجس به واسطۀ باد و آفتاب خشک شود، پاک نمى گردد، ولى اگر باد به قدرى کم باشد که نگویند به خشک شدن چیز نجس کمک کرده، اشکال ندارد.

«مسألۀ 185» همان گونه که ظاهر ساختمان، زمین، دیوار و مانند آنها با تابش آفتاب
پاک مى شود، باطن آنها که به آنها متصل است نیز پاک مى شود، به شرط آن که ظاهر و باطن در یک مرتبه تابش آفتاب با هم خشک شوند، پس اگر یک مرتبه آفتاب بر زمین و ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشک کند و مرتبۀ دیگر زیر آن را خشک نماید، فقط روى آن پاک مى شود و زیر آن نجس مى ماند؛ همچنین باید ما بین سطح زمین یا ساختمان که آفتاب به آن مى تابد با داخل آن، هوا یا جسم پاک دیگرى فاصله نباشد، وگرنه قسمت داخل آن پاک نمى شود.

«مسألۀ 186» گیاهان و درختان و برگ و میوۀ آنها مادامى که قطع نشده اند به واسطۀ آفتاب پاک مى شوند، ولى حصیر نجس بنابر احتیاط به واسطۀ آفتاب پاک نمى شود.

«مسألۀ 187» اگر آفتاب به زمین نجس بتابد سپس انسان شک کند که زمین هنگام تابیدن آفتاب مرطوب بوده یا نه یا رطوبت آن به واسطۀ آفتاب خشک شده یا نه و همچنین اگر شک کند که پیش از تابش آفتاب، عین نجاست از آن برطرف شده یا نه یا شک کند که چیزى مانع تابش آفتاب بوده یا نه، آن زمین پاک نمى شود.

«مسألۀ 188» اگر دو طرف دیوار نجس باشد و آفتاب به یک طرف آن بتابد، طرفى که آفتاب به آن نتابیده پاک نمى شود.

4 - اسْتِحاله

«مسألۀ 189» اگر جنس چیزى به گونه اى تغییر کند که تبدیل به جنس دیگرى گردد، مى گویند «استحاله» شده است و اگر جنس چیز نجس یا متنجسى به گونه اى تغییر کند که به صورت چیز پاکى در آید، به سبب استحاله پاک مى شود؛ مثل آن که سگ در نمکزار فرو رود و تبدیل به نمک شود یا چوب نجسى بسوزد و خاکستر گردد؛ ولى اگر جنس آن عوض نشود - مثل آن که گندم نجس را آرد کنند یا با آرد نجس نان بپزند - پاک نمى شود.

«مسألۀ 190» کوزه گِلى و مانند آن که از گِل نجس ساخته شده، نجس است و باید از ذغالى که از چوب نجس درست شده اجتناب نمایند.

«مسألۀ 191» چیز نجسى که معلوم نیست استحاله شده یا نه، نجس است.

«مسألۀ 192» اگر شراب بخودى خود یا به واسطۀ آن که چیزى مثل سرکه و نمک در آن ریخته اند سرکه شود، پاک مى گردد.

«مسألۀ 193» شرابى که از انگور نجس درست مى کنند، بنابر احتیاط با سرکه شدن پاک نمى شود، بلکه اگر نجاستى نیز از خارج به شراب برسد، احتیاط واجب آن است که بعد از سرکه شدن نیز از آن اجتناب نمایند.

«مسألۀ 194» سرکه اى که از انگور و کشمش و خرماى نجس درست مى کنند، نجس است و اگر پیش از تبدیل شدن به سرکه، به شراب تبدیل شوند نیز بنابر احتیاط با سرکه شدن پاک نمى شوند.

«مسألۀ 195» اگر پوشال ریز انگور یا خرما داخل آنها باشد و از آنها سرکه بریزند، اشکالى ندارد؛ ولى احتیاط آن است که پیش از آن که خرما و کشمش و انگور سرکه شوند، خیار و بادنجان و مانند آن را در آنها نریزند.

5 - کم شدن دو سوم آب انگور

«مسألۀ 196» آب انگورى که به وسیلۀ آتش و مانند آن - مثل وسایل برقى - جوشیده، پیش از آن که ثلثان شود (یعنى دو قسمت آن تبخیر شود و یک قسمت آن باقى بماند) نجس نیست، ولى خوردن آن حرام است و با ثلثان شدن، خوردن آن حلال مى شود؛ ولى اگر ثابت شود که مست کننده است، حرام و نجس مى باشد؛ و اگر خود بخود جوش آمده باشد، خوردن آن حرام بوده و بنابر احتیاط واجب نجس است و فقط با سرکه شدن پاک و حلال مى شود.

«مسألۀ 197» اگر در یک خوشۀ غوره یک یا دو دانۀ انگور باشد، چنانچه به آبى که از آن خوشه گرفته مى شود آبغوره بگویند و اثرى از شیرینى در آن نباشد و بجوشد، پاک و خوردن آن حلال است.

«مسألۀ 198» اگر چیزى که معلوم نیست غوره است یا انگور جوش بیاید، حرام نمى شود.

6 - انتقال

«مسألۀ 199» اگر خون بدن انسان یا حیوانى که خون جهنده دارد (یعنى حیوانى که وقتى رگ آن را مى برند، خون از آن جستن مى کند) به بدن حیوانى که خون جهنده ندارد منتقل شود و خون آن حیوان حساب شود، پاک مى گردد، و این را «انتقال» مى گویند؛ اما خونى که زالو از انسان مى مکد، چون به آن خون زالو گفته نمى شود و خون انسان محسوب مى شود، نجس مى باشد.

«مسألۀ 200» اگر کسى پشه اى را که به بدنش نشسته بکشد و نداند خونى که از پشه بیرون آمده، از او مکیده یا از خود پشه مى باشد و همچنین اگر بداند از او مکیده، ولى جزء بدن پشه حساب شود، آن خون پاک است؛ اما اگر فاصله بین مکیدن خون و کشتن پشه به قدرى کم باشد که بگویند خون انسان است، نجس است.

7 - اسلام

«مسألۀ 201» اگر کافر شهادتین، یعنى «أَشْهَدُ أَنْ لاإِلهَ إِلّا اللّهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ» بگوید، مسلمان مى شود و از آن پس، بدن، آب دهان، آب بینى و عرق او پاک است؛ ولى اگر هنگام مسلمان شدن عین نجاست به بدن او بوده باشد، باید آن را برطرف کند و جاى آن را آب بکشد و اگر پیش از مسلمان شدن عین نجاست برطرف شده باشد، احتیاط واجب آن است که جاى آن را آب بکشد.

«مسألۀ 202» اگر هنگامى که کافر بوده، لباس او با رطوبت به بدنش رسیده باشد وآن لباس در هنگام مسلمان شدن در بدن او نباشد، آن لباس نجس است، بلکه اگر در بدن او باشد نیز بنابر احتیاط واجب باید از آن اجتناب کند.

«مسألۀ 203» اگر کافر شهادتین بگوید و انسان نداند قلباً مسلمان شده یا نه، و یا این که بداند قلباً مسلمان نشده ولى چیزى که منافى اظهار شهادتین باشد از او سر نزده باشد، مسلمان و پاک است.

8 - تَبَعیّت

«مسألۀ 204» تبعیّت آن است که چیز نجسى به واسطۀ پاک شدن چیز نجس دیگر پاک شود.

«مسألۀ 205» اگر شراب سرکه شود، ظرف آن نیز تا جایى که شراب به هنگام جوش آمدن به آنجا رسیده بوده، پاک مى شود و پارچه و چیزى هم که معمولاً روى آن مى گذارند، اگر با رطوبت شراب نجس شده باشد، پاک مى گردد، بلکه اگر هنگام جوشیدن، سر ریز شده و پشت ظرف به آن آلوده شود، بعد از سرکه شدن، پشت ظرف نیز پاک مى شود.

«مسألۀ 206» تخته یا سنگى که روى آن میّت را غسل مى دهند و پارچه اى که با آن عورت میّت را مى پوشانند و دست کسى که او را غسل مى دهد و همینطور کیسه و صابونى که با آن میّت شسته مى شود و تا انتهاى غسل هاى سه گانه به کار برده مى شوند، بعد از تمام شدن غسل پاک مى شوند.

«مسألۀ 207» کسى که چیزى را با دست خود آب مى کشد، اگر دست و آن چیز با هم آب کشیده شوند، بعد از پاک شدن آن چیز، دست او هم پاک مى شود.

«مسألۀ 208» فرزندان نابالغ کفار، پس از اسلام آوردن پدر یا مادر خود، محکوم به اسلام بوده و به تبعیّت آنان پاک مى شوند، ولى قبل از اسلام آوردن پدر یا مادر حکم کافر را دارند؛ مگر این که خود آنها ممیّز و اهل فکر و تشخیص بوده و در این جهت تابع پدر و مادر نباشند.

«مسألۀ 209» اگر لباس و مانند آن را با آب قلیل آب بکشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى که روى آن ریخته اند جدا شود، رطوبتى که در آن مى ماند پاک است.

«مسألۀ 210» قطره هاى آبى که پس از آب کشیدن ظرف نجس با آب قلیل و بعد از جدا شدن آبى که براى پاک شدن روى آن ریخته اند، در آن باقى مى ماند پاک است.

9 - برطرف شدن عین نجاست

«مسألۀ 211» اگر بدن حیوان با عین نجس - مثل خون - یا متنجس - مثل آب نجس - آلوده شود، چنانچه آنها برطرف شوند، بدن آن حیوان نیز پاک مى شود.

«مسألۀ 212» اگر باطن بدن انسان مانند داخل دهان و بینى با عین نجاست و یا چیز متنجس آلوده شود، بر طرف کردن آن چیز نجس یا متنجّس کافى است و آب کشیدن باطن بدن لازم نیست؛ ولى چنانچه قسمتى از آنها که معمولاً دیده مى شود، آلوده شده باشد، بنابر احتیاط واجب باید پس از بر طرف کردن آن چیز نجس یا متنجّس آن قسمت آب کشیده شود.

«مسألۀ 213» اگر چیزى مانند انگشتان دست، دندان مصنوعى، موادى که دندان را با آن پر مى کنند، باقى ماندۀ غذا و یا هر جسم خارجى دیگر، در باطن بدن (مانند داخل دهان یا بینى) با نجاست تماس پیدا کند، چنانچه برخورد با نجاست در قسمت هایى از باطن باشد که معمولاً دیده مى شود، بنابر احتیاط واجب باید آن را آب کشید و چنانچه در قسمت هایى باشد که معمولاً دیده نمى شود - مانند انتهاى دهان - در صورتى که عین نجاست در آن جسم خارجى نباشد، آب کشیدن آن لازم نیست.

«مسألۀ 214» اگر جایى که انسان نمى داند ظاهر بدن است یا باطن آن با نجاست تماس پیدا کند، بنابر احتیاط واجب باید آن را آب بکشد؛ ولى اگر نداند قسمتى که جزء باطن بدن است، از قسمت هایى است که معمولاً دیده نمى شود یا نه، آب کشیدن آن لازم نیست.

«مسألۀ 215» اگر گرد و خاک نجس به لباس، فرش و مانند آن بنشیند، چنانچه هر دو خشک باشند نجس نمى شوند و بر طرف کردن گرد و خاک کافى است و شستن لازم نیست؛ ولى اگر گرد و خاک یا لباس، فرش و مانند آن مرطوب باشد، باید محل نشستن گرد و خاک را آب بکشند.

10 - اسْتِبْراء حیوان نجاستخوار

«مسألۀ 216» ادرار و مدفوع حیوانى که به خوردن مدفوع انسان عادت کرده نجس
است و اگر بخواهند پاک شود، باید آن را استبراء کنند، یعنى تا مدتى که بعد از آن مدّت دیگر به آن نجاستخوار نمى گویند، نگذارند نجاست بخورد و بنابر احتیاط واجب باید شتر نجاستخوار را چهل روز، گاو را بیست روز، گوسفند را ده روز، مرغابى را پنج روز و مرغ خانگى را سه روز از خوردن نجاست باز دارند.

11 - غایب شدن مسلمان

«مسألۀ 217» اگر شخصى بداند که بدن یا لباس مسلمانى یا چیز دیگرى مانند ظرف و فرش که در اختیار آن مسلمان است نجس شده و سپس آن مسلمان غایب گردد و آن شخص احتمال بدهد که او آن چیز را آب کشیده، آن چیز براى آن شخص پاک است؛ ولى احتیاط واجب این است که چهار شرط ذیل نیز مراعات شود:
اول: آن که آن مسلمان بداند که آن چیز با چیزى که در نظر آن شخص نجس است، برخورد کرده است.
دوم: آن که آن مسلمان نیز آن چیز را نجس بداند.
سوم: آن که آن مسلمان آن چیز را در موردى که طهارت شرط آن است به کار ببرد، مثل این که با آن لباس نماز بخواند و یا در آن ظرف غذا بخورد.
چهارم: آن که آن مسلمان بداند موردى که آن چیز را در آن به کار مى برد، مشروط به طهارت آن چیز است، مثلاً بداند که نماز را باید در لباس پاک بخواند.

راه هایى که پاک شدن چیز نجس با آنها ثابت مى شود

«مسألۀ 218» پاک شدن چیز نجس با چند راه ثابت مى شود:
اول: این که خود انسان یقین یا اطمینان پیدا کند چیزى که نجس بوده، پاک شده است.
دوم: این که دو نفر عادل خبر دهند که آن را تطهیر کرده اند و یا خبر از امرى دهند که به واسطۀ آن امر، چیز نجس در نظر انسان پاک مى شود، مثل این که خبر از ریزش باران بر روى چیز نجس بدهند.
سوم: این که کسى که آن چیز نجس در دست او بوده، بگوید: «آن چیز را آب کشیدم یا آن چیز پاک شده» و لازم نیست که آن شخص عادل باشد، ولى نباید متهم به بى مبالاتى در مورد طهارت و نجاست باشد.
چهارم: این که مسلمانى آن را آب بکشد، اگرچه معلوم نباشد که درست آب کشیده یا نه.
پنجم: این که مسلمانى که آن چیز متعلّق به او بوده، با شرایطى که گفته شد، غایب شود.

«مسألۀ 219» اگر انسان حالى دارد که در آب کشیدن چیز نجس یقین پیدا نمى کند، نباید به حال خود اعتنا کند و باید مانند مردم معمولى رفتار نماید؛ یعنى چیزى را که آنها پاک مى دانند، پاک بداند.

احکام ظرفها

«مسألۀ 220» خوردن و آشامیدن از ظرفى که از پوست سگ، خوک یا مردار ساخته شده، حرام است و نباید آن ظرف را در وضو گرفتن و غسل کردن و نیز در کارهایى که باید با چیز پاک انجام داد به کار برند؛ بلکه احتیاط مستحب آن است که از چرم سگ، خوک و مردار در هیچ کارى استفاده نکنند.

«مسألۀ 221» استفاده کردن از ظرف طلا و نقره در خوردن، آشامیدن، وضو گرفتن، غسل کردن، تطهیر نجاسات و امثال آنها حرام است و احتیاط واجب این است که از آنها در زینت اطاق نیز استفاده نشود، و نگاه داشتن آنها نیز خالى از اشکال نیست.

«مسألۀ 222» ساختن ظرف طلا و نقره و مزدى که براى آن مى گیرند احتیاطاً حرام است.

«مسألۀ 223» خرید و فروش ظرف طلا و نقره و پول و عوضى که فروشنده مى گیرد احتیاطاً حرام است.

«مسألۀ 224» اگر گیرۀ استکان از طلا یا نقره ساخته شده باشد و بعد از برداشتن استکان به آن ظرف گفته شود، استعمال آن چه به تنهایى و چه با استکان حرام است و
اگر به آن ظرف گفته نشود، استعمال آن مانعى ندارد.

«مسألۀ 225» استعمال ظرفى که روى آن را آب طلا یا آب نقره داده اند، اشکال ندارد؛ اگرچه استعمال ظرفى که روى آن را آب نقره داده اند، مکروه است؛ بلکه بنابر احتیاط واجب آب خوردن از آن با دهان نهادن بر جایى که با نقره پوشانده شده، جایز نیست.

«مسألۀ 226» اگر فلزّى را با طلا یا نقره مخلوط کنند و ظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز به قدرى زیاد باشد که به آن ظرف، ظرف طلا یا نقره نگویند، استعمال آن مانعى ندارد.

«مسألۀ 227» اگر غذایى را که در ظرف طلا و نقره است به منظور پرهیز از حرام در ظرف دیگرى بریزند، این استعمال اشکال ندارد؛ ولى اگر بخواهند در ظرف دوم غذا بخورند، چنانچه خالى کردن ظرف طلا و نقره به این خاطر نباشد که غذا خوردن از ظرف طلا و نقره جایز نیست، این استعمال حرام مى باشد.

«مسألۀ 228» استعمال بادگیر قلیان، غلاف شمشیر و کارد، اگر از طلا یا نقره باشند، اشکال ندارد؛ ولى احتیاط واجب این است که چیزهایى مثل عطردان، سرمه دان، قاب قرآن و مانند آنها، از طلا و نقره نباشند.

«مسألۀ 229» استعمال ظرف طلا یا نقره براى خوردن و آشامدن و یا استعمالات دیگر، در حال ناچارى اشکال ندارد؛ بلکه در صورتى که ناچار شود که دست یا صورت یا بدن خود را با آبى که در ظرف طلا یا نقره است بشوید، مى تواند آنها را به نیّت وضو یا غسل بشوید؛ ولى اگر اضطرارى به شستن اعضاى وضو یا غسل با آن آب نداشته باشد، نمى تواند با آن وضو گرفته و یا غسل کند، بلکه باید تیمّم نماید.

«مسألۀ 230» استعمال ظرفى که معلوم نیست از طلا و نقره است یا از چیز دیگر، اشکال ندارد.

احکام تَخَلّى

اشاره

(دفع ادرار و مدفوع)

«مسألۀ 231» واجب است انسان هنگام تخَلّى و مواقع دیگر، عورت خود را از
مردان و زنانى که مکلّفند، اگرچه مثل خواهر، برادر و یا مادر به او محرم باشند و همچنین از دیوانه ممیّز و بچّه هاى ممیّز که خوب و بد را مى فهمند، بپوشاند ولى زن و شوهر لازم نیست عورت خود را از یکدیگر بپوشانند.

«مسألۀ 232» لازم نیست با چیز مخصوصى عورت خود را بپوشاند و اگر مثلاً با دست نیز آن را بپوشاند، کافى است.

«مسألۀ 233» انسان نباید در حال تخَلّى به گونه اى بنشیند که بگویند رو یا پشت به قبله نشسته است.

«مسألۀ 234» اگر هنگام تخلّى رو به قبله یا پشت به قبله باشد و عورت خود را از قبله برگرداند، بنابر احتیاط کفایت نمى کند؛ و اگر رو به قبله یا پشت به قبله نباشد، احتیاط واجب آن است که عورت خود را رو یا پشت به قبله ننماید.

«مسألۀ 235» در هنگام استبراء و تطهیرِ مخرجِ ادرار و مدفوع، رو یا پشت به قبله بودن اشکالى ندارد، هرچند بهتر است که در این حالت نیز رو یا پشت به قبله ننشیند.

«مسألۀ 236» اگر براى آن که نامحرم او را نبیند مجبور شود رو یا پشت به قبله بنشیند، باید رو یا پشت به قبله بنشیند؛ و نیز اگر به دلیل دیگرى ناچار باشد که رو یا پشت به قبله بنشیند مانعى ندارد.

«مسألۀ 237» احتیاط مستحب آن است که بچّه را در وقت تخلّى رو یا پشت به قبله ننشانند و اگر خود بچّه بنشیند نیز جلوگیرى از او واجب نیست.

«مسألۀ 238» در چهار جا تخلّى حرام است:
اوّل: در کوچه هاى بن بست و مانند آن در صورتى که صاحبان آن اجازه نداده باشند.
دوم: در ملک کسى که اجازه تخلّى نداده است. سوم: در جایى که براى عدۀ مخصوصى وقف شده است، مثل بعضى از مدرسه ها. چهارم: روى قبر مؤمنین در صورتى که بى احترامى به آنان باشد؛ و یا در هر جایى که موجب بى احترامى به مقدسات دینى گردد.

«مسألۀ 239» در سه صورت، مخرج مدفوع فقط با آب پاک مى شود:
اوّل: آن که همراه مدفوع، نجاست دیگرى مثل خون بیرون آمده باشد. دوم: آن که نجاستى از خارج به مخرج مدفوع رسیده باشد. سوم: آن که اطراف مخرج بیشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد. در غیر این سه صورت مى شود مخرج را با آب شست و یا به دستورى که بعداً گفته مى شود، با پارچه و سنگ و مانند آنها پاک کرد، اگرچه شستن با آب بهتر است.

«مسألۀ 240» مخرج ادرار با غیر آب پاک نمى شود و اگر با آب جارى یا کُر، یک مرتبه بشویند کافى است؛ ولى احتیاط واجب آن است که با آب قلیل، دو مرتبه بشویند و چنانچه بول کسى از غیر مجراى طبیعى خارج شود، اگر بخواهد محلّ خروج ادرار را با آب قلیل بشوید، باید دو مرتبه آن را بشوید.

«مسألۀ 241» اگر مخرج مدفوع را با آب بشویند، باید چیزى از مدفوع در آن نماند، ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد و اگر در مرتبۀ اوّل به گونه اى شسته شود که ذرّه اى از مدفوع در آن نماند، دوباره شستن لازم نیست.

«مسألۀ 242» هرگاه با سنگ و کلوخ و مانند اینها مدفوع را از مخرج برطرف کنند، محل پاک مى شود و باقى ماندن اثرى از آن که معمولاً جز با آب پاک نمى شود، اشکال ندارد.

«مسألۀ 243» لازم نیست با سه سنگ یا پارچه مخرج را پاک کنند، بلکه با اطراف یک سنگ یا یک پارچه هم کافى است، امّا مراعات سه مرتبه احتیاطاً لازم است هرچند با کمتر از آن نیز محل پاک شود و اگر با سه مرتبه پاک نشود، باید به قدرى ادامه دهد که محل پاک شود و اگر با استخوان و سرگین محل را پاک کند، پاک شدن آن، محلّ اشکال است؛ و اگر با چیزهایى که احترام آنها لازم است خود را پاک کند، معصیت کرده است و حتى گاهى موجب کفر مى شود، ولى مخرج پاک مى گردد.

«مسألۀ 244» اگر شک کند که مخرج را تطهیر کرده یا نه - اگرچه همیشه بعد از ادرار یا مدفوع فوراً تطهیر مى کرده - باید خود را تطهیر نماید.

«مسألۀ 245» اگر بعد از نماز شک کند که قبل از نماز مخرج را تطهیر کرده یا نه، نمازى که خوانده صحیح است، ولى براى نمازهاى بعد باید تطهیر کند.

اِسْتِبْراء

«مسألۀ 246» استبراء عمل مستحبّى است که مردها بعد از بیرون آمدن ادرار انجام مى دهند و هدف از انجام آن خارج کردن ادرار باقى مانده در مجراى ادرار و اطمینان از پاکى آن مى باشد؛ و داراى اقسامى است، بهترین آنها این است که بعد از قطع شدن ادرار، اگر مخرج مدفوع نجس شده، اوّل آن را تطهیر کنند و بعد سه دفعه با انگشت میانۀ دست چپ از مخرج مدفوع تا بیخ آلت بکشند و بعد شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زیر آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بکشند و پس از آن، سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.

«مسألۀ 247» آبى که گاهى بعد از ملاعبه و تحریک شهوت جنسى از انسان خارج مى شود و به آن «مَذْى» مى گویند، پاک است و نیز آبى که گاهى بعد از خروج منى بیرون مى آید و به آن «وَذْى» گفته مى شود و آبى که گاهى بعد از ادرار بیرون مى آید و به آن «وَدْى» مى گویند، پاک است و چنانچه انسان بعد از ادرار استبراء کند و بعد از آن آبى از او خارج شود و شک کند که ادرار است یا یکى از اینها، پاک مى باشد.

«مسألۀ 248» اگر انسان شک کند استبراء کرده یا نه و رطوبتى از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه، نجس مى باشد و چنانچه وضو گرفته باشد، وضویش باطل مى شود؛ ولى اگر شک کند استبرایى که کرده درست بوده یا نه و رطوبتى از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه، پاک مى باشد و وضو را نیز باطل نمى کند.

«مسألۀ 249» کسى که استبراء نکرده، اگر به واسطۀ آن که مدتى از ادرار کردن او گذشته، یقین کند که ادرار در مجرا نمانده است و رطوبتى ببیند و شک کند که پاک است یا نه، آن رطوبت پاک مى باشد و وضو را نیز باطل نمى کند.

«مسألۀ 250» اگر انسان بعد از ادرار استبراء کند و وضو بگیرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببیند که بداند یا ادرار است یا منى، واجب است غسل کرده و وضو نیز بگیرد، ولى اگر وضو نگرفته باشد، فقط گرفتن وضو کافى است.

«مسألۀ 251» براى زن استبراء از ادرار نیست و اگر رطوبتى ببیند و شک کند که پاک
است یا نه، پاک مى باشد و وضو و غسل او نیز باطل نمى شود.

«مسألۀ 252» ادرار کردن پس از خارج شدن منى که به آن استبراى از منى مى گویند، موجب پاکسازى مجراى ادرار از منى مى شود و اگر کسى بدون استبراء از منى غسل کند و پس از غسل رطوبتى مشکوک در خود بیابد و احتمال دهد که منى باشد، باید دوباره غسل نماید.

مستحبّات و مکروهات تخلّى

«مسألۀ 253» مستحب است در هنگام تخلّى (دفع ادرار و مدفوع) جایى بنشیند که کسى او را نبیند و هنگام وارد شدن به مکان تخلى، اوّل پاى چپ و هنگام بیرون آمدن، اوّل پاى راست را بگذارد. همچنین مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند و سنگینى بدن را بر روى پاى چپ بیندازد.

«مسألۀ 254» نشستن روبروى خورشید و ماه در حال تخلى مکروه است، ولى اگر عورت خود را به وسیله اى - حتى با دست - بپوشاند مکروه نیست. همچنین در حال تخلّى نشستن روبروى باد و در جاده، خیابان، کوچه، درِ خانه و هر جایى که محل عبور و مرور باشد مکروه است، بلکه در بعضى از شرایط حرام مى باشد. همچنین تخلى در زیر درختى که میوه مى دهد و چیز خوردن و توقف زیاد و تطهیر کردن با دست راست و حرف زدن در حال تخلى، مکروه مى باشد، ولى اگر ذکر خدا بگوید یا ناچار باشد که صحبت کند، اشکال ندارد.

«مسألۀ 255» ایستاده ادرار کردن و ادرار کردن در زمین سخت و سوراخ جانوران و در آب، خصوصاً آب راکد و بالاخصّ به هنگام شب، مکروه است.

«مسألۀ 256» خوددارى کردن از دفع ادرار و مدفوع، مکروه است و اگر ضرر قابل توجهى داشته باشد، حرام است.

«مسألۀ 257» مستحب است انسان پیش از نماز و پیش از خواب و پیش از جماع و بعد از بیرون آمدن منى، ادرار کند.

وضو

اشاره

«مسألة 258» وضو عملى است شامل شستن و مسح کردن برخى از اعضاى بدن که انسان به دستور خداوند متعال و براى تقرّب به او انجام مى دهد و خود به تنهایى عبادت و مستحب و موجب تطهیر قلب است و طهارت حاصل از وضو از شرایط صحت نماز و طواف است.

«مسألۀ 259» در وضو واجب است صورت و دستها را بشویند و جلوى سر و روى پاها را مسح کنند.

«مسألة 260» وضو را مى توان به صورت ترتیبى یا ارتماسى انجام داد. وضوى ترتیبى آن است که آب را روى صورت و هر یک از دستها بریزد و به ترتیبى که گفته خواهد شد از بالا به پایین بشوید؛ ولى وضوى ارتماسى به نحوى که در مسألۀ 286 خواهد آمد، انجام مى شود.

احکام شستن صورت و دست ها

«مسألۀ 261» درازاى صورت را باید از بالاى پیشانى - جایى که معمولاً موى سر مى روید - تا آخر چانه شست و پهناى آن به مقدارى که بین انگشت وسط و شست قرار مى گیرد، باید شسته شود و اگر مختصرى از این مقدار را نیز نشوید، وضو باطل است و براى آن که یقین کند این مقدار کاملاً شسته شده، باید کمى از اطراف آن را نیز بشوید.

«مسألۀ 262» اگر صورت یا دست کسى کوچکتر یا بزرگ تر از معمول مردم باشد، به طورى که فاصلۀ بین انگشت وسط و شست او بیشتر و یا کمتر از مقدار معمول را بر روى صورت او فرا بگیرد، باید ملاحظه کند که افراد معمولى چه مقدار از صورت خود را مى شویند و او نیز همان مقدار را بشوید. همچنین اگر در پیشانى او مو روییده یا جلوى سر او مو نداشته باشد، باید به اندازۀ معمول پیشانى را بشوید.

«مسألۀ 263» اگر احتمال دهد چرک یا چیز دیگرى در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست که نمى گذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد،
باید پیش از وضو وارسى کند که اگر مانعى هست برطرف نماید.

«مسألۀ 264» اگر پوست صورت از بین مو پیدا باشد، باید آب را به پوست برساند و اگر پیدا نباشد، شستن ظاهر مو کافى است و رساندن آب به زیر آن لازم نیست.

«مسألۀ 265» اگر شک کند که پوست صورت از بین موها پیدا است یا نه، باید آب را به پوست صورت برساند و بنابر احتیاط واجب مو را هم بشوید.

«مسألۀ 266» شستن داخل بینى و مقدارى از لب و چشم که در وقت بستن دیده نمى شوند واجب نیست، ولى براى آن که یقین کند از جاهایى که باید شسته شود چیزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها را نیز بشوید و کسى که نمى دانسته باید این مقدار را بشوید، اگر نداند در وضوهایى که گرفته این مقدار را شسته یا نه، چنانچه وقت نماز گذشته باشد، نمازهایى که خوانده صحیح است، امّا اگر وقت باقى باشد، باید وضو بگیرد و نماز را اعاده کند و نمازهاى بعدى را نیز نمى تواند با این وضو بخواند و باید دوباره وضو بگیرد.

«مسألۀ 267» براى شستن صورت باید آب را از بالا به سمت پایین بر روى آن جارى کرد و احتیاط واجب آن است که شستن صورت را از پیشانى شروع و در چانه تمام نماید. براى شستن دست ها نیز باید آنها را از آرنج به سمت سر انگشتان بشوید و اگر صورت یا دست ها را از پایین به بالا بشوید، وضو باطل است.

«مسألۀ 268» اگر دست را تر کند و به صورت و دستها بکشد، چنانچه رطوبت دست به قدرى باشد که به واسطۀ کشیدن دست، آب کمى بر آنها جارى شود و عرفاً بگویند که دست یا صورت را شسته است، کافى است.

«مسألۀ 269» بعد از شستن صورت باید دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتان بشوید.

«مسألۀ 270» براى آن که یقین کند آرنج را کاملاً شسته، باید مقدارى بالاتر از آرنج را نیز بشوید.

«مسألۀ 271» کسى که پیش از شستن صورت دستهاى خود را از مچ تا سر انگشتان
شسته، در هنگام وضو باید دستها را تا سر انگشتان بشوید و اگر فقط تا مچ بشوید، وضوى او باطل است.

«مسألۀ 272» در وضو، شستن صورت و دستها در مرتبۀ اوّل واجب، در مرتبۀ دوم جایز و در مرتبۀ سوم و بیشتر از آن حرام مى باشد و مقصود از یک بار شستن این است که یک بار تمام عضو به قصد وضو شسته شود و اگر با یک مشت آب، تمام عضو شسته شود و آن را به قصد وضو بریزد، یک مرتبه حساب مى شود، چه قصد بکند که با آن آب یک مرتبه عضو را بشوید و چه قصد نکند.

احکام مسح سر و پا

«مسألۀ 273» بعد از شستن هر دو دست، باید جلوى سر را با کف دست مسح کند و بنابر احتیاط واجب باید مسح سر با دست راست باشد و بنابر احتیاط مستحب باید دست را از بالا به پایین بکشد.

«مسألۀ 274» یک قسمت از چهار قسمت سر که بالاى پیشانى و روى سر است جاى مسح مى باشد و هر جاى این قسمت را به هر اندازه مسح کند کافى است، اگرچه احتیاط مستحب آن است که از درازا به اندازۀ درازاى یک انگشت و از پهنا به اندازۀ پهناى سه انگشت بسته، مسح نماید.

«مسألۀ 275» لازم نیست مسح سر بر پوست آن باشد بلکه بر موى جلوى سر نیز صحیح است؛ ولى کسى که موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است که اگر مثلاً شانه کند به صورتش مى ریزد یا به جاهاى دیگر سر مى رسد، باید بیخ موها را مسح کند یا فرق سر را باز کرده پوست سر را مسح نماید و اگر موهایى را که به صورت مى ریزند یا به جاهاى دیگر سر مى رسند جلوى سر جمع کند و بر آنها مسح نماید یا بر موى جاهاى دیگر سر که جلوى آن آمده مسح کند، مسح او باطل است.

«مسألۀ 276» بعد از مسح سر باید با رطوبت آب وضو که در دست مانده، روى پاها را از سر انگشتان تا برآمدگى روى پا مسح کند و احتیاط مستحب آن است که تا مفصل پا
را مسح نماید.

«مسألۀ 277» پهناى مسح پا بنابر احتیاط باید به اندازه سه انگشت بسته باشد، ولى بهتر آن است که با تمام کف دست، تمام روى پا را مسح کنند.

«مسألۀ 278» اگر براى مسح پا همۀ دست را روى پا بگذارد و کمى بکشد صحیح است.

«مسألۀ 279» در مسح سر و روى پاها باید دست را روى آنها بکشد و اگر دست را نگهداشته و سر یا پا را به آن بکشد، وضوى او باطل است؛ ولى اگر هنگامى که دست را مى کشد سر یا پا مختصرى حرکت کند، اشکال ندارد.

«مسألۀ 280» جاى مسح باید خشک باشد و اگر به قدرى مرطوب باشد که رطوبت کف دست به آن اثر نکند، مسح باطل است؛ ولى اگر رطوبت آن به قدرى کم باشد که رطوبتى که بعد از مسح در آن دیده مى شود را فقط از رطوبت کف دست بدانند، اشکال ندارد.

«مسألۀ 281» بعد از تمام شدن شستن دست چپ، نباید آبى از خارج به کف دست ها برسد و مسح باید با رطوبت باقى مانده در کف دست انجام گیرد و احتیاط واجب این است که از بقیۀ اعضاى وضو نیز رطوبتى به کف دست ها نرسد و اگر براى مسح، رطوبتى در کف دست نمانده باشد، احتیاط واجب آن است که از ریش و ابرو و مژگانى که داخل در حدّ صورتند رطوبت گرفته و با آن مسح نماید.

«مسألۀ 282» اگر رطوبت کف دست فقط به اندازۀ مسح سر باشد، مى تواند سر را با همان رطوبت مسح کند و براى مسح پاها از ریش و ابرو و مژگانى که داخل در حدّ صورتند، رطوبت بگیرد.

«مسألۀ 283» اگر پس از مسح، شک کند که مسح را صحیح انجام داده یا نه، مى تواند جاى مسح را خشک کرده و دوباره مسح نماید.

«مسألۀ 284» مسح کردن از روى جوراب و کفش باطل است، ولى اگر به واسطۀ سرماى شدید یا ترس از دزد و درنده و مانند اینها نتواند کفش یا جوراب را بیرون آورد،
مسح کردن بر آنها اشکال ندارد و اگر روى کفش نجس باشد، باید چیز پاکى بر آن بیندازد و بر آن چیز مسح کند.

«مسألۀ 285» اگر بر روى پا نجاستى که از ناحیه جراحت محلّ مسح نیست، وجود داشته باشد و نتواند براى مسح آن را آب بکشد، باید تیمّم کند.

وضوى ارتماسى

«مسألۀ 286» در وضوى ارتماسى، انسان مى تواند تنها صورت را به قصد وضو با مراعات شستن از بالا از طرف پیشانى در آب فرو برد، ولى مسح سر و پاها با رطوبت دست در وضوى ارتماسى اشکال دارد، بنابر این مى توان در شستن دست راست آن را به قصد وضوى ارتماسى از طرف آرنج در آب فرو برد و در شستن دست چپ، آن را نیز به نحو ارتماسى در آب فرو برد ولى قسمتى از کف دست را باقى گذاشت و آن را با دست راست به صورت ترتیبى شست و در این صورت مسح با رطوبت باقى مانده در دست اشکال ندارد. در وضوى ارتماسى از ابتداى فرو بردن صورت و دست ها در آب تا خروج آنها، باید قصد شستن به نیّت وضو داشته باشد و کفایت قصد وضوى ارتماسى در حال بیرون آوردن صورت و دست محلّ اشکال است.

«مسألۀ 287» اگر برخى از اعضاى وضو را به نحوى که گفته شد با وضوى ارتماسى و برخى دیگر را با وضوى ترتیبى بشوید، اشکالى ندارد.

دعاهایى که خواندن آنها هنگام وضو گرفتن مستحب است

«مسألۀ 288» کسى که وضو مى گیرد، مستحب است هنگامى که نگاهش به آب مى افتد، بگوید: «بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَالْحَمْدُ للّهِ الَّذى جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً ولَمْ یَجْعَلْهُ نَجِساً» یعنى:
«با نام خدا آغاز مى کنم و با کمک از او وضو مى گیرم، همۀ حمد و سپاس از آنِ خدایى است که آب را پاکیزه قرار داده و آن را نجس قرار نداده است» و هنگامى که پیش از وضو دست خود را مى شوید، بگوید: «أَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنَ التَّوّابِینَ وَاجعَلْنى مِنَ المُتَطَهِّرینَ» یعنى:
«خدایا مرا از توبه کنندگان و پاک شوندگان قرار بده» و در وقت مضمضه کردن (یعنى آب در دهان گرداندن) بگوید: «أَللّهُمَّ لَقِّنى حُجَّتى یَوْمَ أَلْقاکَ وَأَطْلِقْ لِسانى بِذِکْرِکَ» یعنى: «خدایا روزى که با تو دیدار مى کنم، دلیلم را به من تلقین کن و زبانم را به یاد خود بگشا» و در وقت استنشاق (یعنى آب در بینى کردن) بگوید: «أَللّهُمَّ لاتُحَرِّمْ عَلَىَّ ریٖحَ الجَنَّةِ وَاجْعَلْنى مِمَّنْ یَشُمُّ ریٖحَهَا وَرَوْحَها وَطیٖبَها» یعنى: «خدایا بوى بهشت را بر من حرام مگردان، و از کسانى قرارم ده که نسیم و عطر بهشت را مى بویند» و در هنگام شستن صورت بگوید: «أَللّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهى یَوْمَ تَسْوَدُّ فیهِ الْوُجُوهُ وَلا تُسَوِّدْ وَجْهى یَوْمَ تَبْیَضُّ فیهِ الْوُجُوهُ» یعنى: «خدایا رویم را در آن روز که چهره ها سیاه مى گردند سپید گردان، و در آن روزى که چهره ها سپید مى شوند، رویم را سیاه مگردان» و در وقت شستن دست راست بخواند: «أَللّهُمَّ أَعْطِنى کِتابى بِیَمیٖنى وَالْخُلْدَ فى الْجِنَانِ بِیَسارى وَحاسِبْنى حِسابَاً یَسیٖراً» یعنى: «خدایا نامۀ کردارم را به دست راستم بده، و جاودانى در بهشت را به دست چپم، و حساب مرا آسان فرما» و هنگام شستن دست چپ بگوید: «أَللّهُمَّ لاتُعْطِنى کِتابى بِشِمالى وَلا مِنْ وَراءِ ظَهْرى ولا تَجْعَلْها مَغْلُولَةً إِلى عُنُقى، وَأَعُوذُ بِکَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النّیٖرانِ» یعنى: «خدایا نامۀ کردارم را به دست چپ و از پشت سر به من مده، و دستم را به گردنم مبند، و من از پاره هاى آتش سوزان جهنم به تو پناه مى برم» و هنگامى که سر را مسح مى کند، بگوید: «أَللّهُمَ غَشِّنى بِرَحْمَتِکَ وَبَرَکاتِکَ وَعَفْوِکَ» یعنى: «خدایا مرا با رحمت و برکتها و بخشایش خود در بر گیر» و در وقت مسح پا بخواند: «أَللّهُمَ ثَبِّتْنى عَلَى الصِّراطِ یَوْمَ تَزِلُّ فیٖهِ الأَقْدامُ وَاجْعَلْ سَعْیى فى ما یُرْضیٖکَ عَنّى یَا ذَا الْجَلالِ وَالإکْرامِ» یعنى: «خدایا آن روز که گامها بر صراط مى لغزند، گام مرا ثابت و استوار بدار، و کوششم را در آنچه از من خرسند مى شوى قرار ده، اى دارنده شکوه و بزرگوارى».

شرایط وضو

شرایط صحیح بودن وضو سیزده چیز است:
* شرط اوّل: آب وضو پاک باشد.
* شرط دوم: آب وضو مطلق باشد.

«مسألۀ 289» وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است، اگرچه انسان نجس بودن یا مضاف بودن آن را نداند یا فراموش کرده باشد و اگر با آن وضو نمازى نیز خوانده باشد، باید آن نماز را دوباره با وضوى صحیح بخواند.

«مسألۀ 290» اگر غیر از آب گِل آلود مضاف، آب دیگرى براى وضو در اختیار نداشته باشد، چنانچه وقت نماز تنگ باشد، باید تیمّم کند و اگر وقت داشته باشد، باید صبر کند تا آب صاف شود و وضو بگیرد.
* شرط سوم: آب وضو و همچنین فضایى که در آن وضو مى گیرد، مباح باشد.

«مسألۀ 291» وضو با آب غصبى و با آبى که معلوم نیست صاحب آن راضى است یا نه (مگر از نهرهاى بزرگ به ترتیبى که در مسألۀ 295 مى آید) حرام و باطل است؛ ولى اگر سابقاً راضى بوده و انسان نمى داند که از رضایت خود برگشته یا نه، وضو صحیح است و نیز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاى غصبى بریزد، اگر محل منحصر باشد - یعنى غیر از مکان غصبى مکان دیگرى نداشته باشد - و وضو موجب ریزش آب به محل غصبى باشد، وضو باطل و حرام است و باید تیمّم کند و نماز بخواند.

«مسألۀ 292» وضو گرفتن از حوض مدرسه اى که انسان نمى داند آن حوض را براى همۀ مردم وقف کرده اند یا براى محصلین همان مدرسه، در صورتى که معمولاً مردم از آب آن وضو بگیرند و وضو گرفتن آنان نشانۀ رضایت متولّى باشد، اشکال ندارد.

«مسألۀ 293» کسى که نمى خواهد در مسجدى نماز بخواند، اگر نداند حوض آن را براى همۀ مردم وقف کرده اند یا براى کسانى که درآنجا نماز مى خوانند، نمى تواند از حوض آن وضو بگیرد؛ ولى اگر معمولاً کسانى هم که نمى خواهند در آنجا نماز بخوانند از حوض آن وضو بگیرند و وضو گرفتن آنان نشانۀ رضایت متولّى باشد، مى تواند از حوض آن وضو بگیرد.

«مسألۀ 294» وضو گرفتن از حوض پاساژها و مسافرخانه ها و مانند آنها، براى کسانى که ساکن آن اماکن نیستند، در صورتى صحیح است که معمولاً کسانى هم که
ساکن آن جاها نیستند، با آب آنها وضو بگیرند و وضو گرفتن آنان نشانۀ رضایت صاحبان آن محل باشد.

«مسألۀ 295» وضو گرفتن در نهرهاى بزرگ اگرچه انسان نداند که صاحبان آنها راضى هستند یا نه، اشکال ندارد؛ ولى اگر صاحبان آنها از وضو گرفتن نهى کنند، احتیاط واجب آن است که با آب آنها وضو نگیرد.

«مسألۀ 296» اگر فراموش کند آب غصبى است و با آن وضو بگیرد، وضوى او صحیح است.
* شرط چهارم: ظرف آب وضو مباح باشد.
* شرط پنجم: ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد.

«مسألۀ 297» اگر آب در ظرف غصبى باشد و غیر از آن، آب دیگرى براى وضو نداشته باشد، باید تیمّم کند و چنانچه با آن آب وضو بگیرد، وضوى او باطل است؛ ولى اگر بتواند آب را در ظرف مباح خالى کند و بعد از آب آن ظرف وضو بگیرد، وضوى او صحیح است بلکه اگر آب متعلّق به خود او باشد، باید این کار را انجام دهد و سپس با آن آب وضو بگیرد و اگر آب مباح دیگرى در اختیار داشته باشد، چنانچه در آن ظرف غصبى وضوى ارتماسى بگیرد و یا با آن ظرف آب به صورت و دستها بریزد، وضوى او باطل است، ولى اگر با کف دست، آب از آن ظرف بردارد و به صورت و دستها بریزد، وضوى او صحیح است، اگرچه از جهت تصرّف در ظرف غصبى، مرتکب فعل حرام شده است.

«مسألۀ 298» اگر آب در ظرف طلا یا نقره باشد و غیر از آن آب دیگرى براى وضو نداشته باشد، چنانچه ظرف دیگرى که از طلا و نقره نباشد، در اختیار داشته باشد، باید آب را در آن ظرف ریخته و با آن وضو بگیرد و چنانچه ظرف دیگرى در اختیار نداشته باشد، باید تیمّم کند و چنانچه با آب آن ظرف وضو بگیرد، وضویش صحیح نیست و اگر غیر از آبى که در ظرف طلا یا نقره است، آب دیگرى در اختیار داشته باشد، چنانچه در آن ظرف طلا یا نقره وضوى ارتماسى بگیرد و یا با آن ظرف آب به صورت و دستها بریزد، وضوى او باطل است، ولى اگر با کف دست، آب از آن ظرف بردارد و به
صورت و دستها بریزد، وضوى او صحیح است.

«مسألۀ 299» اگر در حوضى که مثلاً یک آجر یا یک سنگ آن غصبى است وضو بگیرد، وضوى او صحیح است، مگر این که وضوى او تصرّف در غصب حساب شود؛ ولى غالباً با وضو گرفتن از آن حوض، تصرف در آجر یا سنگ غصبى صدق نمى کند.

«مسألۀ 300» اگر در صحن یکى از امامان یا امامزادگان که سابقاً قبرستان بوده حوض یا نهرى بسازند، چنانچه انسان نداند که زمین صحن را براى قبرستان وقف کرده اند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشکال ندارد.
* شرط ششم: اعضاى وضو هنگام شستن و مسح کردن، پاک باشند.

«مسألۀ 301» اگر پیش از تمام شدن وضو، جایى که شسته یا مسح کرده نجس شود، وضو صحیح است.

«مسألۀ 302» اگر غیر از اعضاى وضو جاى دیگرى از بدن نجس باشد، وضو صحیح است؛ ولى اگر مخرج ادرار یا مدفوع را تطهیر نکرده باشد، احتیاط مستحب آن است که اوّل آن را تطهیر کند و بعد وضو بگیرد.

«مسألۀ 303» اگر یکى از اعضاى وضو نجس باشد و بعد از وضو شک کند که پیش از وضو آنجا را آب کشیده یا نه، چنانچه در هنگام وضو متوجه پاک بودن و نجس بودن آنجا نبوده، وضوى او باطل است و اگر مى داند که متوجه بوده یا شک دارد که متوجه بوده یا نه، وضوى او صحیح است و در هر صورت براى اعمال بعدى باید جایى را که نجس بوده، آب بکشد.

«مسألۀ 304» اگر بریدگى یا زخمى در صورت یا دست باشد که خون آن بند نمى آید و آب براى آن ضرر نداشته باشد، باید آن را در آب کُر یا جارى فرو برد و قدرى فشار دهد که خون بند بیاید و بعد به دستورى که گفته شد، وضوى ارتماسى بگیرد.
* شرط هفتم: وقت براى وضو و نماز کافى باشد.

«مسألۀ 305» هرگاه وقت به قدرى تنگ باشد که اگر وضو بگیرد، کمتر از یک رکعت از نماز را مى تواند در وقت آن بخواند، باید تیمّم کند و اگر یک رکعت یا بیشتر را بتواند
داخل وقت بجا آورد، ولى مقدارى از آن در خارج وقت واقع شود، ظاهراً بین تیمم و وضو مخیر است، اگرچه بعید نیست که تیمم موافق با احتیاط باشد؛ ولى اگر براى وضو و تیمّم به یک اندازه وقت لازم باشد، باید وضو بگیرد.

«مسألۀ 306» کسى که در تنگى وقتِ نماز باید تیمّم کند، اگر براى خواندن نمازى که وقتش تنگ شده وضو بگیرد، وضوى او باطل است و اگر به قصد دیگرى مثل دست زدن به قرآن و یا با طهارت بودن وضو بگیرد نیز وضویش خالى از اشکال نیست.
* شرط هشتم: به قصد قربت (یعنى براى انجام فرمان خداوند) وضو بگیرد و اگر براى خنک شدن یا به قصد دیگرى وضو بگیرد، باطل است.

«مسألۀ 307» لازم نیست نیّت وضو را به زبان بگوید یا از قلب خود بگذراند، ولى باید در تمام مدّت وضو گرفتن، متوجه باشد که وضو مى گیرد، به گونه اى که اگر از او بپرسند: چه مى کنى؟ بگوید: وضو مى گیرم.
* شرط نهم: وضو را به ترتیبى که گفته شد بجا آورد؛ یعنى اوّل صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشوید و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نماید و احتیاطاً باید پاى راست را پیش از پاى چپ مسح کند و اگر به این ترتیب وضو نگیرد، وضوى او باطل است.
* شرط دهم: کارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد.

«مسألۀ 308» اگر بین کارهاى وضو به قدرى فاصله شود که عرفاً یک عمل واحد به حساب نیاید و نگویند که این شخص در حال وضو گرفتن است، وضوى او باطل است و خشک شدن اعضاى سابق وضو نیز اگر بیانگر این حالت باشد، وضو را باطل مى کند.

«مسألۀ 309» اگر کارهاى وضو را پشت سر هم بجا آورد، ولى به واسطۀ گرماى هوا یا حرارت زیاد بدن و مانند آن اعضاى وضو خشک شوند، وضوى او صحیح است.

«مسألۀ 310» راه رفتن در بین وضو اشکال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح کند، وضوى او صحیح است.
* شرط یازدهم: شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد
و اگر دیگرى او را وضو دهد، وضویش باطل است و نیز اگر در ریختن آب به صورت و دستها او را یارى کند، اگرچه پس از آن خود وى آن آب را به قصد وضو بر آن عضو جارى کند، صحّت وضوى او محلّ اشکال است.

«مسألۀ 311» آوردن آب، باز کردن شیر آب و ریختن آب در کف دست کسى که مى خواهد وضو بگیرد، اشکال ندارد. همچنین اگر کسى به جهتى دیگر آب را مثلاً از مکان بلندى بریزد و شخص دیگر اعضاى وضو را به قصد وضو در زیر آن آب بشوید، اشکال ندارد.

«مسألۀ 312» کسى که نمى تواند وضو بگیرد، باید در قسمتهایى که نمى تواند، نایب بگیرد که او را وضو دهد و چنانچه مزد نیز بخواهد، در صورتى که بتواند باید بدهد، ولى باید خود او نیّت وضو کند و با دست خود مسح نماید و اگر نمى تواند، باید نایب دستش را بگیرد و به محل مسح او بکشد و اگر این نیز ممکن نباشد، باید از دستش رطوبت بگیرند و با آن رطوبت، سر و پاى او را مسح کنند.

«مسألۀ 313» براى اعمالى از وضو که خود مى تواند آنها را به تنهایى انجام دهد، نباید کمک بگیرد.
* شرط دوازدهم: استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.

«مسألۀ 314» کسى که مى ترسد در صورت وضو گرفتن مریض شود، یا بیمارى او شدت یابد، یا زمان بهبودى او طولانى تر شود، یا درمان بیمارى مشکل گردد به طورى که تحمّل آن براى وى سخت باشد و همچنین کسى که مى ترسد در صورتى که آب را به مصرف وضو برساند، دچار تشنگى شدید شود، مى تواند تیمّم کند؛ ولى اگر بترسد که تشنگى شدید براى وى ضرر قابل توجهى داشته باشد، باید تیمّم کند و اگر نداند که آب براى او ضرر دارد و وضو بگیرد و بعد بفهمد که ضرر شدیدى که از نظر شرع حرام است داشته، وضوى او بنا بر احتیاط باطل است و در غیر این صورت صحیح مى باشد، اگرچه احتیاط مستحب آن است که با آن وضو نماز نخواند و تیمّم کند.

«مسألۀ 315» اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار کمى که وضو با آن صحیح
است، ضرر نداشته و بیشتر از آن ضرر داشته باشد، باید با همان مقدار کم وضو بگیرد.
* شرط سیزدهم: در اعضاى وضو، چیزى مانع از رسیدن آب به عضو نباشد.

«مسألۀ 316» اگر بداند چیزى به اعضاى وضو چسبیده، ولى شک داشته باشد که از رسیدن آب به پوست جلوگیرى مى کند یا نه، باید آن را برطرف کند یا آب را به زیر آن برساند.

«مسألۀ 317» رنگ موهایى که افراد براى رنگ کردن مو یا ابروى خود به کار مى برند و نیز رنگ جوهر خودکار یا خودنویس که بر دست مى ماند، چنانچه جرم نداشته و تنها رنگ باشند، براى وضو اشکال ندارند.

«مسألۀ 318» اگر زیر ناخن چرک باشد، در صورتى که چرک مانع از رسیدن آب به ظاهر بدن شود، باید برطرف شود. بنابراین چنانچه زیر ناخنِ کوتاه که جزء ظاهر بدن محسوب نمى شود، چرک باشد، وضو اشکال ندارد؛ ولى اگر ناخن را بگیرند، در صورتى که چرک مانع از رسیدن آب به پوست باشد، باید براى وضو آن چرک را برطرف کنند و نیز اگر ناخن بیشتر از حدّ معمول بلند باشد، باید چرک زیر مقدارى از ناخن را که از حدّ معمول بلندتر است برطرف نمایند تا آب به ظاهر بدن برسد.

«مسألۀ 319» اگر در صورت، دستها، جلوى سر و یا روى پاها به واسطۀ سوختن یا چیز دیگرى برآمدگى پیدا شود، شستن و مسح روى آن کافى است و چنانچه سوراخ شود، رساندن آب به زیر پوست لازم نیست، بلکه اگر پوست یک قسمت آن نیز کنده شود، لازم نیست آب را به زیر قسمتى که کنده نشده برساند؛ ولى چنانچه پوستى که کنده شده گاهى به بدن چسبیده و گاهى بلند شود، در صورتى که مشقّت نداشته باشد، باید آن را قطع کند یا آب را به زیر آن برساند.

«مسألۀ 320» اگر انسان شک کند که به اعضاى وضوى او چیزى چسبیده یا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، مثل آن که بعد از گِل کارى شک کند که گِل به دست او چسبیده یا نه، باید وارسى کند یا با دست مالیدن یا به نحو دیگرى اطمینان پیدا کند که اگر مانعى بوده، برطرف شده یا آب به زیر آن رسیده است.

«مسألۀ 321» اگر جایى که باید آن را شست و مسح کرد چرک باشد، در صورتى که چرک آن مانع از رسیدن آب به بدن نباشد، لازم نیست براى وضو آن را برطرف کند و همچنین اگر بعد از گچ کارى و مانند آن، چیز سفیدى که جلوگیرى از رسیدن آب به پوست نمى نماید بر دست باقى بماند، اشکال ندارد، ولى اگر شک کند که با بودن آنها آب به بدن مى رسد یا نه، باید آنها را برطرف کند.

«مسألۀ 322» اگر پیش از وضو بداند که در بعضى از اعضاى وضو مانعى براى رسیدن آب هست و بعد از وضو شک کند که در هنگام وضو آب را به آن جا رسانده یا نه، وضوى او صحیح است، ولى اگر بداند که هنگام وضو متوجه آن مانع نبوده، باید دوباره وضو بگیرد.

«مسألۀ 323» اگر در بعضى از اعضاى وضو مانعى باشد که گاهى آب بخودى خود زیر آن رسیده و گاهى نمى رسد و انسان بعد از وضو شک کند که آب زیر آن رسیده یا نه، وضوى او صحیح است؛ ولى چنانچه بداند هنگام وضو متوجه رسیدن آب به زیر آن نبوده، باید دوباره وضو بگیرد.

«مسألۀ 324» اگر بعد از وضو چیزى که مانع از رسیدن آب است در اعضاى وضو ببیند و نداند هنگام وضو وجود داشته یا بعد پیدا شده، وضوى او صحیح است؛ ولى اگر بداند که در وقت وضو توجهى به بودن یا نبودن آن مانع نداشته، احتیاط واجب آن است که دوباره وضو بگیرد.

«مسألۀ 325» اگر بعد از وضو شک کند چیزى که مانع رسیدن آب است در اعضاى وضو بوده یا نه، وضوى او صحیح است.

احکام وضو

شک در وضو

«مسألۀ 326» کسى که در کارهاى وضو و شرایط آن مثل پاک بودن آب و غصبى نبودن آن خیلى شک مى کند، نباید به شک خود اعتنا کند و باید مطابق معمول مردم رفتار
کند.

«مسألۀ 327» اگر شک کند که وضوى او باطل شده یا نه، بنا را بر این مى گذارد که وضوى او باقى است، ولى اگر بعد از ادرار استبراء نکرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو، رطوبتى از او بیرون آید که نداند ادرار است یا رطوبت پاک، وضوى او باطل است.

«مسألۀ 328» کسى که شک دارد وضو گرفته یا نه، باید وضو بگیرد.

«مسألۀ 329» کسى که مى داند وضو گرفته و حَدَثى (یعنى چیزى که باعث باطل شدن وضو است) هم از او سر زده - مثلاً ادرار کرده - اگر نداند کدام جلوتر بوده، چه زمان یکى را بداند و چه نداند، چنانچه هنوز نماز نخوانده است، باید وضو بگیرد و اگر در بین نماز است، باید نماز را قطع کند و وضو بگیرد و اگر نماز را خوانده است، باید وضو بگیرد و نمازى را که خوانده دوباره بخواند.

«مسألۀ 330» اگر بعد از نماز شک کند که وضو گرفته یا نه، نماز او صحیح است ولى باید براى نمازهاى بعدى وضو بگیرد.

«مسألۀ 331» اگر در بین نماز شک کند و نداند که وضو گرفته یا نه، نماز او باطل است و باید وضو بگیرد و نماز را از سر بگیرد، اگر چه احتیاط مستحب آن است که آن نماز را با همان حالت به پایان رسانده و سپس وضو گرفته و آن را اعاده کند.

«مسألۀ 332» اگر بعد از نماز بداند که وضوى او باطل شده است ولى شک کند که قبل از نماز وضوى او باطل شده یا بعد از نماز، نمازى که خوانده صحیح است.

حکم کسى که بدون اختیار وضوى خود را باطل مى کند

«مسألۀ 333» اگر انسان مرضى داشته باشد که ادرار او قطره قطره بریزد یا نتواند از بیرون آمدن مدفوع خوددارى کند، چنانچه یقین داشته باشد که از اوّل وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پیدا مى کند، باید نماز را در وقتى که مهلت پیدا مى کند بخواند و اگر مهلت او به مقدار اعمال واجب نماز باشد، باید در وقتى که مهلت دارد فقط اعمال واجب نماز را بجا آورد و اعمال مستحب آن مانند اذان، اقامه،
قنوت و اذکار مستحب آن را ترک نماید.

«مسألۀ 334» اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پیدا نکند و در بین نماز چند دفعه قطرات ادرار از او خارج شود، وضوى اوّل کافى است، ولى چنانچه مرضى داشته باشد که در بین نماز چند مرتبه مدفوع از او خارج شود و وضو گرفتن بعد از هر دفعه براى او مشکل نباشد، باید ظرف آبى کنار خود بگذارد و هر بار مدفوع از او خارج شد، بنابر احتیاط واجب وضو بگیرد و بقیّه نماز را بخواند.

«مسألۀ 335» کسى که ادرار پى در پى از او خارج مى شود، اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند، مى تواند نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشاء را با یک وضو بخواند و قطراتى که در بین نماز و یا بین دو نماز خارج مى شود، اشکال ندارد؛ ولى براى نمازهاى دیگر باید وضو بگیرد و اگر ادرار به گونه اى پى در پى از او خارج شود که نتواند هیچ مقدار از نماز را با وضو بخواند نیز مى تواند نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشاء را با یک وضو بخواند؛ ولى احتیاط واجب این است که براى بقیۀ نمازها وضو بگیرد و در هر دو صورت مى تواند با همان وضویى که نمازش را با آن مى خواند، نافله هاى یومیۀ همان نماز را نیز بخواند و وضوى دیگرى لازم نیست.

«مسألۀ 336» کسى که مدفوع به گونه اى پى در پى از او خارج مى شود که وضو گرفتن بعد از هر مرتبه براى او مشکل است، اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند، باید براى هر نماز یک وضو بگیرد بلکه اگر نتواند هیچ مقدار از نماز را نیز با وضو بخواند، احتیاط واجب آن است که براى هر نماز یک وضو بگیرد و در هر دو صورت مى تواند با همان وضویى که نمازش را با آن مى خواند، نافله هاى یومیۀ همان نماز را نیز بخواند و وضوى دیگرى لازم نیست.

«مسألۀ 337» کسى که ادرار یا مدفوع پى در پى از او خارج مى شود، اگر در بین دو نماز حدث دیگرى از او سر بزند و یا با اختیار ادرار یا مدفوع کند، باید دوباره وضو بگیرد.

«مسألۀ 338» کسى که مدفوع یا ادرار پى در پى از او خارج مى شود، باید پس از
وضو فوراً مشغول نماز شود و براى بجا آوردن سجده و تشهّد فراموش شده و نماز احتیاط در صورتى که آنها را بعد از نماز فوراً بجا بیاورد، وضو گرفتن لازم نیست.

«مسألۀ 339» کسى که ادرار او قطره قطره مى ریزد، باید براى نماز توسط وسیله اى - مثلاً کیسه اى که در آن پنبه یا چیز دیگرى است که از رسیدن ادرار به جاهاى دیگر جلوگیرى مى کند - خود را حفظ نماید، و احتیاط واجب آن است که پیش از وضو، مخرج ادرار را که نجس شده آب بکشد و نیز کسى که نمى تواند از بیرون آمدن مدفوع خوددارى کند، چنانچه ممکن باشد باید به مقدار نماز از رسیدن مدفوع به جاهاى دیگر جلوگیرى نماید و احتیاط واجب آن است که اگر مشقت نداشته باشد، پیش از وضو مخرج مدفوع را آب بکشد.

«مسألۀ 340» کسى که ادرار یا مدفوع از او خارج مى شود، در صورتى که ممکن باشد و مشقّت و زحمت و خوفِ ضرر نداشته باشد، باید به مقدار نماز از خارج شدن آن جلوگیرى نماید و در صورتى که براى او مشقّت نداشته باشد، باید خود را معالجه نماید اگر چه خرج داشته باشد.

«مسألۀ 341» کسى که نمى تواند از بیرون آمدن ادرار یا مدفوع خوددارى کند، بعد از آن که مرض او خوب شد، لازم نیست نمازهایى را که هنگام بیمارى مطابق وظیفه اش خوانده قضا نماید، ولى اگر در حالى که وقت نماز باقى است مرض او خوب شود، بنابر احتیاط واجب باید نمازى را که در آن وقت خوانده دوباره بخواند.

«مسألۀ 342» اگر مرضى داشته باشد که نتواند از خارج شدن باد جلوگیرى کند، باید به وظیفۀ کسى که نمى تواند از بیرون آمدن مدفوع خوددارى کند عمل نماید.

مواردى که باید براى آنها وضو گرفت

«مسألۀ 343» در شش مورد وضو گرفتن واجب است:
اوّل: براى نمازهاى واجب غیر از نماز میّت و در نمازهاى مستحب، وضو شرط صحت آن است. دوم: براى انجام دادن سجده و تشهّد فراموش شده اى که بین آنها و
نماز کارى که وضو را باطل مى کند انجام داده، مثلاً ادرار کرده است. سوم: براى طواف واجب خانۀ کعبه هرچند اصل حجّ و عمره مستحب باشد. چهارم: اگر نذر یا عهد کرده یا قسم خورده باشد که وضو بگیرد. پنجم: اگر نذر کرده باشد که جایى از بدن خود را به خط قرآن برساند - و بنابر احتیاط واجب اسامى و صفات مخصوص خداوند نیز همین حکم را دارند - و یا نذر کرده باشد کارى را انجام دهد که وضو شرط جواز یا صحّت آن است. ششم: براى آب کشیدن قرآنى که نجس شده یا بیرون آوردن آن از مستراح و مانند آن، در صورتى که مجبور باشد دست یا جاى دیگر بدن خود را به خط قرآن برساند؛ ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بى احترامى به قرآن باشد، باید بدون این که وضو بگیرد قرآن را از مستراح و مانند آن بیرون آورد یا اگر نجس شده، آب بکشد و تا ممکن است از دست گذاشتن به خط قرآن خوددارى کند و بنابر احتیاط واجب اسامى و صفات مخصوص خداوند نیز همین حکم را دارند.

«مسألۀ 344» لمس خط قرآن با هر قسمت از بدن براى کسى که وضو ندارد، حرام است، ولى اگر قرآن را به زبان فارسى یا به زبان دیگرى ترجمه کنند، لمس آن اشکال ندارد.

«مسألۀ 345» بازداشتن بچّه و دیوانه از لمس خط قرآن واجب نیست، ولى اگر لمس نمودن آنان بى احترامى به قرآن باشد، باید از آن جلوگیرى کنند.

«مسألۀ 346» هنگام تلاوت قرآن شایسته است انسان به آن گوش دهد و از صحبت کردن پرهیز کند؛ بلکه در صورتى که بى احترامى و هتک به قرآن باشد صحبت کردن جایز نیست، ولى اگر کسى چیزى بپرسد مى تواند جواب او را بدهد.

«مسألۀ 347» کسى که وضو ندارد، بنابر احتیاط واجب نباید اسم خداوند متعال و صفات خاصه او را به هر زبانى نوشته شده باشد لمس نماید و همچنین بنابر احتیاط مستحب، نباید اسم مبارک پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام و حضرت زهرا علیها السلام را بدون وضو لمس کند، ولى اگر اسامى معصومین علیهم السلام در نامگذارى اشخاص دیگر به کار رفته باشند، لمس آنها بدون وضو اشکال ندارد.

«مسألۀ 348» از انگشتر یا گردنبندى که روى آنها اسم خدا نقش بسته است، نباید در حال جنابت، حیض یا نفاس استفاده کرد و بنابر احتیاط واجب بدون وضو نیز نباید از آن استفاده نمود و بنابر احتیاط واجب اسماء و صفات مخصوص خداوند نیز همین حکم را دارند. همچنین بنابر احتیاط واجب نباید از انگشتر یا گردنبندى که روى آنها اسم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و یا یکى دیگر از معصومین علیهم السلام وجود دارد، در حال جنابت، حیض یا نفاس استفاده کرد، ولى اگر به گونه اى باشد که بدن با اسم آنان تماس پیدا نکند اشکال ندارد.

«مسألۀ 349» اگر نزدیک وقت نماز به قصد آمادگى براى نماز وضو بگیرد، اشکال ندارد و با آن وضو مى تواند نماز بخواند و اگر به قصد طهارت وضو گرفته باشد، هر وقت وضو بگیرد مى تواند با آن نماز بخواند.

«مسألۀ 350» کسى که یقین دارد وقت نماز داخل شده، اگر نیّت وضوى واجب کند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوى او صحیح است.

«مسألۀ 351» مستحب است انسان براى نماز میّت، زیارت اهل قبور، رفتن به مسجد و حرم امامان علیهم السلام، همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن و لمس حاشیۀ آن و براى خوابیدن، وضو بگیرد و نیز مستحب است کسى که وضو دارد، دوباره وضو بگیرد و اگر براى یکى از این اعمال وضو بگیرد، مى تواند هر عملى را که انجام دادن آن احتیاج به وضو دارد بجا آورد، مثلاً مى تواند با آن وضو نماز بخواند.

چیزهایى که وضو را باطل مى کنند

«مسألۀ 352» هفت چیز وضو را باطل مى کند:
اوّل و دوم: بیرون آمدن ادرار و مدفوع، سوم: خروج باد معده و روده از مخرج مدفوع، چهارم: خوابى که به واسطۀ آن چشم نبیند و گوش نشنود، و اگر چشم نبیند ولى گوش بشنود وضو باطل نمى شود، پنجم: بنابر احتیاط واجب چیزهایى که عقل را از بین مى برند، مانند دیوانگى، مستى و بى هوشى، ششم: استحاضه زنان که توضیح آن بعد گفته مى شود، هفتم: کارى که براى آن باید غسل کرد؛ مانند جنابت، حیض و نفاس.

احکام وضوى جبیره

چیزى که با آن زخم، دمل و یا عضو شکسته را مى بندند و دارویى که روى زخم و مانند آن مى گذارند، جبیره نامیده مى شود.

«مسألۀ 353» اگر در یکى از اعضاى وضو، زخم یا دمل یا شکستگى باشد، چنانچه روى آن باز بوده و آب براى آن ضرر نداشته باشد، باید به نحو معمول وضو گرفت.

«مسألۀ 354» در صورتى که زخم، دمل یا شکستگى در صورت و دستها بوده و روى آن باز باشد و آب ریختن روى آن ضرر داشته باشد، باید اطراف آن را بشوید و چنانچه کشیدن دست تر بر آن ضرر نداشته باشد و محل هم نجس نباشد، باید دست تر بر آن بکشد و اگر این مقدار نیز ضرر داشته یا زخم نجس باشد و نتوان آن را آب کشید، باید اطراف زخم را به گونه اى که در وضو گفته شد، از بالا به پایین بشوید و بنابر احتیاط مستحب پارچۀ پاکى روى زخم بگذارد و دست تر روى آن بکشد و تیمّم لازم نیست، ولى اگر گذاشتن پارچه ممکن نباشد، اطراف زخم را به گونه اى که در وضو گفته شد از بالا به پایین بشوید و بنابر احتیاط مستحب، تیمّم نیز بنماید.

«مسألۀ 355» اگر زخم یا دمل یا شکستگى در محل مسح یعنى در جلوى سر یا روى پاها بوده و روى آن باز باشد، چنانچه نتواند آن را مسح کند، باید وضو بگیرد و مستحب است که در وضو پارچۀ پاکى روى محلّ مسح بگذارد و روى پارچه را مسح کند و بنابر احتیاط واجب پس از این وضو تیمّم نیز بنماید.

«مسألۀ 356» اگر روى دمل، زخم یا شکستگى بسته باشد، چنانچه باز کردن آن ممکن بوده و زحمت و مشقّت نیز نداشته و آب نیز براى آن ضرر نداشته باشد، باید روى آن را باز کند و وضو بگیرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد و چه جلوى سر و روى پاها.

«مسألۀ 357» اگر نتوان روى زخم را باز کرد ولى زخم و چیزى که روى آن گذاشته شده پاک باشد و رساندن آب به زخم ممکن باشد و ضرر، زحمت و مشقّت نیز نداشته باشد، باید آب را به روى زخم برساند و اگر زخم یا چیزى که روى آن
گذاشته شده نجس باشد، چنانچه آب کشیدن آن و رساندن آب به روى زخم بدون زحمت و مشقّت ممکن باشد، باید آن را آب بکشد و هنگام وضو آب را به زخم برساند.

«مسألۀ 358» اگر روى دمل، زخم یا شکستگى که در دستها و صورت است، بسته باشد و ریختن آب روى آن ضرر داشته باشد، در صورتى که روى جبیره پاک باشد یا اگر نجس است، بتوان آن را تطهیر کرد، باید اطراف جبیره را با مراعات شرایطى که در وضو گذشت بشوید و با دست تر روى جبیره مسح کند و لازم نیست جبیره را باز نماید و بر روى زخم یا دمل یا شکستگى دست تر بکشد هرچند مشقّت نیز نداشته باشد، و اگر جبیره نجس باشد یا نتوان دست تر روى آن کشید - مثلاً دارویى باشد که به دست مى چسبد - شستن اطراف جبیره کفایت مى کند اگر چه بهتر است که تیمّم نیز بنماید.

«مسألۀ 359» اگر زخم یا دمل یا شکستگى در محل مسح بوده و روى آن بسته باشد و نتواند آن را باز کند، چنانچه جبیره پاک باشد و بتوان روى آن را مسح نمود، باید روى جبیره مسح کند، وگرنه پارچۀ پاکى روى آن بگذارد و بر روى آن مسح کند.

«مسألۀ 360» اگر جبیره، تمام صورت یا تمام یکى از دستها را فراگرفته باشد، باز احکام جبیره جارى و وضوى جبیره اى کافى است، ولى اگر تمام یا اکثر اعضاى وضو را فرا گرفته باشد، بنابر احتیاط باید علاوه بر وضوى جبیره اى تیمّم نیز بنماید و اگر وضوى جبیره اى براى او مشقّت داشته باشد، تیمّم کفایت مى کند.

«مسألۀ 361» کسى که در کف دست و انگشتان جبیره دارد و در هنگام وضو دست تر روى آن کشیده است، احتیاط آن است که با جبیره کف دست و همچنین با پشت دست که جبیره ندارد، سر و پا را مسح کند.

«مسألۀ 362» اگر جبیره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز باشد، باید در جایى که باز است روى پا و در جایى که جبیره است، روى جبیره را مسح کند.

«مسألۀ 363» اگر در صورت یا دستها چند جبیره باشد، باید بین آنها را بشوید و اگر جبیره ها در سر یا روى پاها باشند، باید بین آنها را مسح کند و در جاهایى که جبیره
است، باید به دستور جبیره عمل نماید.

«مسألۀ 364» اگر جبیره بیشتر از معمول اطراف زخم و مانند آن را فرا گرفته و برداشتن آن ممکن نباشد، باید به دستور جبیره عمل کند و بنابر احتیاط واجب تیمّم نیز بنماید و اگر برداشتن مقدار زیادى جبیره ممکن باشد، باید آن را بردارد و اگر زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، اطراف آن را بشوید و اگر در سر یا روى پاها باشد، اطراف آن را مسح کند و براى جاى زخم به دستور جبیره عمل کند.

«مسألۀ 365» اگر در جاى وضو، زخم، جراحت و شکستگى نباشد ولى به جهت دیگرى آب براى دست و صورت ضرر داشته باشد، باید تیمّم کند و احتیاط مستحب آن است که وضوى جبیره اى نیز بگیرد.

«مسألۀ 366» اگر به جهت بیمارى، آب براى چشم انسان ضرر داشته باشد و نتواند هنگام وضو آن را بشوید، باید تیمّم کند.

«مسألۀ 367» اگر جایى از اعضاى وضو را رگ زده باشد و نتواند آن را آب بکشد یا آب براى آن ضرر داشته باشد، در صورتى که روى آن بسته باشد، باید به دستور جبیره عمل کند و اگر باز باشد، شستن اطراف آن کافى است.

«مسألۀ 368» اگر در جاى وضو یا غسل چیزى چسبیده باشد که برداشتن آن ممکن نباشد یا به قدرى مشقّت داشته باشد که نتوان تحمل کرد، اگر در عضو تیمّم نباشد، باید تیمّم کند و اگر در عضو تیمّم باشد، باید علاوه بر تیمّم وضو نیز بگیرد.

«مسألۀ 369» احکام غسل جبیره اى مانند وضوى جبیره اى است، ولى انجام دادن آن به صورت ارتماسى احتیاطاً جایز نیست.

«مسألۀ 370» کسى که وظیفۀ او تیمّم است، اگر در بعضى از اعضاى تیمّم او زخم، دمل یا شکستگى وجود داشته باشد، باید به دستور وضوى جبیره اى، تیمّم جبیره اى نماید.

«مسألۀ 371» کسى که نمى داند وظیفه اش تیمّم است یا وضوى جبیره اى، باید هر دو را بجا آورد.

«مسألۀ 372» کسى که باید با وضو یا غسل جبیره اى نماز بخواند، مى تواند در اوّل
وقت نماز بخواند، هرچند احتمال بدهد که تا آخر وقت عذر او برطرف شود، ولى در این فرض بهتر است نماز را به تأخیر بیندازد.

«مسألۀ 373» اگر عذر صاحب جبیره برطرف شود، لازم نیست نمازى را که با وضوى جبیره اى خوانده اعاده کند، هرچند وقت باقى باشد؛ ولى بعد از آن که عذرش برطرف شد، براى نمازهاى بعدى احتیاطاً باید وضو بگیرد و همچنین اگر براى آن که نمى دانسته تکلیفش جبیره است یا تیمّم، هر دو را انجام داده باشد، باید براى نمازهاى بعد وضو بگیرد.

غسل و اقسام آن

اشاره

غسل به معناى شستشوى تمام بدن به قصد تقرّب به خداوند متعال است که با کیفیت مخصوص و در شرایط خاصى انجام مى شود. غسل یا واجب است و یا مستحب و مى توان آن را به صورت ترتیبى یا ارتماسى انجام داد.

غسل ترتیبى

«مسألۀ 374» در غسل ترتیبى باید به نیّت غسل، اوّل سر و گردن را بشوید و سپس بنابر احتیاط، اوّل طرف راست و بعد طرف چپ بدن را بشوید و اگر عمداً یا از روى فراموشى یا به واسطۀ ندانستن مسأله، به این ترتیب عمل نکند، غسل او باطل است.

«مسألۀ 375» در غسل ترتیبى باید نصف راست ناف و نصف راست عورت را با طرف راست بدن و نصف دیگر را با طرف چپ بشوید، بلکه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود.

«مسألۀ 376» براى آن که یقین کند هر سه قسمت، یعنى سر و گردن، طرف راست و طرف چپ را کاملاً غسل داده، باید هر قسمتى را که مى شوید، مقدارى از قسمت هاى دیگر را نیز با آن قسمت بشوید، بلکه احتیاط مستحب آن است که بعد از شستشوى سر و گردن، دوباره تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن و تمام طرف چپ گردن را
با طرف چپ بدن بشوید.

«مسألۀ 377» اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، چنانچه آن مقدار از طرف چپ باشد، شستن همان مقدار کافى است و اگر از طرف راست باشد، احتیاطاً باید بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشوید و اگر از سر و گردن باشد، باید بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشوید.

«مسألۀ 378» اگر پیش از تمام شدن غسل، در شستن مقدارى از طرف چپ شک کند، شستن همان مقدار کافى است و اگر بعد از آغاز به شستن طرف چپ، در شستن طرف راست یا مقدارى از آن شک کند یا بعد از اشتغال به شستن طرف راست، در شستن سر و گردن یا مقدارى از آن شک نماید، به شک خود اعتنا نکند.

غسل ارتماسى

«مسألۀ 379» اگر به نیّت غسل ارتماسى به تدریج در آب فرو رود تا تمام بدن در یک لحظه زیر آب قرار گیرد، غسل او صحیح است.

«مسألۀ 380» اگر همۀ بدن زیر آب باشد و بعد به نیّت غسل بدن را حرکت دهد، صدق غسل ارتماسى خالى از اشکال نیست؛ ولى اگر قسمتى از اعضاى بدن خارج از آب باشد و سپس به نیّت غسل ارتماسى آن را نیز زیر آب فرو ببرد، غسل او صحیح است.

«مسألۀ 381» اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد آب به مقدارى از بدن نرسیده، چه جاى آن را بداند و چه نداند، باید دوباره غسل کند.

«مسألۀ 382» اگر براى غسل ترتیبى وقت نداشته ولى براى غسل ارتماسى وقت داشته باشد، باید غسل ارتماسى کند.

«مسألۀ 383» کسى که روزۀ واجب گرفته - در صورتى که روزۀ او مانند روزۀ ماه رمضان واجب معین باشد - یا براى حجّ یا عمره احرام بسته، نمى تواند غسل ارتماسى کند، ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى کند، غسل او صحیح است.

احکام غسل

«مسألۀ 384» براى انجام غسل ارتماسى باید تمام بدن پاک باشد، ولى در صورتى که غسل ارتماسى را در آب جارى یا کُر انجام دهد و تطهیر موضع با یک بار شستن حاصل شود، یک مرتبه شستن براى تطهیر بدن و غسل کافى است، اما در غسل ترتیبى پاک بودن تمام بدن لازم نیست و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پیش از غسل دادن آن قسمت آب بکشد، کافى است.

«مسألۀ 385» اگر در غسل اندکى از بدن نَشُسته باقى بماند، غسل صحیح نیست ولى شستن جاهایى از بدن، مانند داخل گوش و بینى که دیده نمى شوند یا دیده مى شوند ولى جزء باطن محسوب مى شوند، واجب نیست.

«مسألۀ 386» بنابر احتیاط واجب باید جایى از بدن را که شک دارد از ظاهر بدن است یا از باطن آن، بشوید.

«مسألۀ 387» اگر سوراخ جاى گوشواره و مانند آن به قدرى گشاد باشد که داخل آن دیده شود، باید آن را شست و اگر دیده نشود و از ظاهر حساب نشود، شستن داخل آن لازم نیست.

«مسألۀ 388» چیزى را که مانع از رسیدن آب به بدن است، باید برطرف کند و اگر پیش از آن که اطمینان حاصل کند که مانع برطرف شده غسل نماید، غسل او صحیح نیست.

«مسألۀ 389» اگر هنگام غسل شک کند چیزى که مانع از رسیدن آب است در بدن او هست یا نه، چنانچه شک او منشأ عقلایى داشته باشد، باید بررسى کند تا مطمئن شود که مانعى نیست.

«مسألۀ 390» در غسل باید موهاى کوتاهى را که جزء بدن حساب مى شوند، بشوید و بنابر احتیاط شستن موهاى بلند نیز لازم مى باشد.

«مسألۀ 391» تمام شرطهایى که براى صحیح بودن وضو گفته شد (مثل پاک بودن آب و غصبى نبودن آن) در صحیح بودن غسل نیز شرط مى باشند، ولى در غسل لازم
نیست بدن را از بالا به پایین بشوید و نیز در غسلِ ترتیبى، لازم نیست بعد از شستن هر قسمت فوراً قسمت دیگر را بشوید، بلکه اگر بعد از شستن سر و گردن مقدارى صبر کند و بعد طرف راست را بشوید و بعد از مدتى طرف چپ را بشوید اشکال ندارد، ولى کسى که نمى تواند از بیرون آمدن ادرار و مدفوع و باد خوددارى کند، اگر به اندازه اى که غسل کند و نماز بخواند، ادرار و مدفوع و باد از او بیرون نیاید، چنانچه وقت تنگ باشد، باید هر قسمت را فوراً بعد از قسمت دیگر غسل دهد و بعد از غسل نیز فوراً نماز بخواند؛ حکم زن مستحاضه نیز که بعداً گفته مى شود به همین ترتیب است.

«مسألۀ 392» کسى که قصد دارد پول حمامى را ندهد، اگر رضایت حمامى محرز باشد و یا این که بداند مى تواند بعداً رضایت او را به دست آورد و حمامى نیز بعداً راضى شود، غسل او صحیح است و تفاوت نمى کند که قصد او این باشد که اصلاً پول را ندهد یا با تأخیر بدهد؛ و اگر بداند حمامى راضى نیست یا در رضایت او شک داشته باشد، غسل او باطل است، گرچه بعداً نیز او را راضى کند.

«مسألۀ 393» اگر حمامى راضى باشد که پول حمام نسیه بماند، ولى کسى که غسل مى کند قصد داشته باشد که طلب او را ندهد یا از مال حرام بدهد، در صحت غسل او اشکال وجود دارد.

«مسألۀ 394» اگر پول حرام به حمامى بدهد، غسل او صحیح است ولى اگر به حمامى بگوید که در مقابل عین این پول (که حرام است) غسل مى کنم، غسل او باطل است و اگر بخواهد پولى که خمس آن را نداده به او بدهد، غسل صحیح است و فقط ذمّه دهنده مشغول به مستحقین خمس است؛ اما چنانچه اصلاً قصد پرداخت خمس را نداشته باشد، در صورتى که به حمامى بگوید در مقابل این پول غسل مى کنم، غسلش اشکال دارد.

«مسألۀ 395» اگر شک کند که غسل کرده یا نه، باید غسل کند، ولى اگر بعد از غسل شک کند که غسل او صحیح بوده یا نه، لازم نیست دوباره غسل نماید.

«مسألۀ 396» اگر در بین غسل، حدث اصغر (یعنى کارى که وضو را باطل مى کند) از
او سر زند، غسل او صحیح است، ولى پس از آن باید براى نماز وضو نیز بگیرد.

«مسألۀ 397» اگر به گمان این که به اندازۀ غسل و نماز وقت دارد براى نماز غسل کند و بعد از غسل بفهمد که به اندازۀ غسل وقت نداشته، غسل او باطل است.

«مسألۀ 398» کسى که باید براى انجام نماز غسل کند - مانند جنب - اگر بعد از خواندن نماز شک کند غسل کرده یا نه، چنانچه بعد از نماز کارى که وضو را باطل مى کند از او سر نزده باشد، نمازهایى که خوانده صحیح است، ولى براى نمازهاى بعدى باید غسل کند و اگر بعد از نماز کارى که وضو را باطل مى کند از او سر زده باشد، باید بعد از غسل وضو نیز بگیرد و نمازهایى را که خوانده ولى وقت آنها هنوز باقى است، اعاده کند.

«مسألۀ 399» کسى که چند غسل بر او واجب است یا مى خواهد هم غسل واجب و هم غسل مستحب بجا آورد، مى تواند به نیّت همۀ آنها یک غسل بجا آورد یا آنها را جداگانه انجام دهد.

«مسألۀ 400» اگر غسل مسّ میّت یا غسل دیگرى بر کسى واجب بوده و انجام نداده باشد، در صورتى که پس از آن جنب شده و غسل جنابت کرده باشد، غسل جنابت او کفایت از سایر غسل ها مى کند، هر چند به آنها توجه نداشته باشد.

غسل هاى واجب

اشاره

غسل هاى واجب هفت موردند:
اوّل: غسل جنابت، دوم: غسل حیض، سوم: غسل نفاس، چهارم: غسل استحاضه، پنجم: غسل مسّ میّت، ششم: غسل میّت، هفتم: غسلى که به واسطۀ نذر و قسم و مانند آنها واجب مى شود.

جنابت

اشاره

«مسألۀ 401» با دو چیز انسان جُنُب مى شود:
اوّل: جماع، دوم: بیرون آمدن منى، در خواب باشد یا بیدارى، کم باشد یا زیاد، با
شهوت باشد یا بدون شهوت، با اختیار باشد یا بدون اختیار.

«مسألۀ 402» اگر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است یا ادرار یا غیر آنها، چنانچه با شهوت و جستن بیرون آمده باشد و پس از خروج آن، بدن سست شود، حکم منى را دارد، هرچند بعید نیست در مرد سالم احساس شهوت و خروج با جستن و در مرد مریض احساس شهوت با احتمال هر چند ضعیفِ خروج با جستن، کافى باشد که حکم منى بر آن رطوبت جارى شود و در غیر این صورت، حکم منى را ندارد؛ ولى چنانچه از زن رطوبتى با شهوت خارج شود و بعد از بیرون آمدن آن، بدن او سست شود، بنابر احتیاط واجب باید هم غسل کند و هم وضو بگیرد.

«مسألۀ 403» اگر از انسان رطوبتى خارج شود و نداند که منى است یا بول یا غیر آن دو، چنانچه پیش از بیرون آمدن آن وضو نداشته، باید براى نماز وضو بگیرد و اگر وضو داشته، چیزى بر او نیست.

«مسألۀ 404» اگر از انسان رطوبتى خارج شود و نداند که منى است یا بول و احتمال دیگرى در آن رطوبت ندهد، چنانچه قبل از خروج آن وضو داشته، باید هم وضو بگیرد و هم غسل کند و اگر وضو نداشته، تنها وضو کافى است.

«مسألۀ 405» مستحب است مرد بعد از بیرون آمدن منى ادرار کند و اگر ادرار نکند و بعد از غسل رطوبتى از او بیرون آید که نداند منى است یا رطوبت دیگر، حکم منى را دارد و اگر ادرار کرده باشد، ولى بعد از آن استبراء نکرده باشد، آن رطوبت حکم ادرار را دارد و باید وضو بگیرد.

«مسألۀ 406» خروج منى مرد از زن موجب غسل نمى شود و اگر قبل از غسل یا بعد از آن رطوبتى از او خارج شود، در صورتى که بداند منى مرد است نجس است و اگر مشکوک باشد، محکوم به طهارت است.

«مسألۀ 407» اگر انسان در قُبُل (جلو) زن جماع کند و به اندازۀ ختنه گاه یا بیشتر داخل شود، بالغ باشند یا نابالغ، اگرچه منى نیز بیرون نیاید، هر دو جنب مى شوند.

«مسألۀ 408» اگر در دُبُر (عقب) زن یا - نعوذ باللّه - مرد جماع کند و به اندازه ختنه گاه
یا بیشتر داخل شود و منى خارج نشود، هر کدام از آنها که پیش از جماع وضو داشته، تنها باید غسل نماید و اگر وضو نداشته، احتیاط واجب آن است که علاوه بر غسل وضو نیز بگیرد و اگر از هر کدام آنها منى خارج شود، تنها غسل براى او کفایت مى کند.

«مسألۀ 409» اگر شک کند که به مقدار ختنه گاه داخل شده یا نه، غسل بر او واجب نیست.

«مسألۀ 410» اگر - نَعُوذُ بِاللّه - حیوانى را وطى کند (یعنى با او نزدیکى نماید) و منى از او بیرون آید، تنها غسل کافى است و اگر منى بیرون نیاید، چنانچه پیش از وطى وضو داشته، باز هم تنها غسل کافى است و اگر وضو نداشته، احتیاط واجب آن است که غسل کند و وضو نیز بگیرد.

«مسألۀ 411» اگر منى از جاى خود حرکت کند و بیرون نیاید یا انسان شک کند که منى از او بیرون آمده یا نه، غسل بر او واجب نیست.

«مسألۀ 412» کسى که نمى تواند غسل کند ولى تیمّم برایش ممکن است، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز بدون جهت با همسر خود نزدیکى کند، اشکال دارد، ولى اگر براى لذت بردن یا ترس از براى خودش باشد، اشکال ندارد.

«مسألۀ 413» اگر در لباس خود منى ببیند و بداند که از خود او است و براى آن غسل نکرده، باید غسل کند و نمازهایى را که یقین دارد بعد از بیرون آمدن منى خوانده قضا کند، ولى نمازهایى را که احتمال مى دهد بعد از بیرون آمدن آن منى خوانده است، لازم نیست قضا نماید.

«مسألۀ 414» اگر در حین انجام غسل جنابت از او منى خارج شود و یا جماع نماید، باید غسل را از سر بگیرد.

چیزهایى که بر جُنب حرام است

«مسألۀ 415» پنج چیز بر جنب حرام است:
اوّل: رساندن جایى از بدن به خط قرآن یا به اسم خدا و نیز بنابر احتیاط واجب، به
اسامى مبارکۀ پیامبران و امامان علیهم السلام و حضرت زهرا علیها السلام. دوم: رفتن در مسجدالحرام و مسجدالنبى صلى الله علیه و آله و سلم، اگرچه از یک در داخل و بدون توقف از در دیگر خارج شود.
سوم: توقف در مساجد دیگر، ولى اگر از یک در داخل و از در دیگر بدون توقف خارج شود، مانعى ندارد و احتیاط واجب آن است که در حرم امامان علیهم السلام نیز توقف نکند.
چهارم: ورود به مسجد به قصد گذاشتن چیزى در آن و احتیاط واجب آن است که از گذاشتن چیزى در مسجد بدون وارد شدن به آن نیز اجتناب کند. پنجم: خواندن بعض یا تمام سوره اى که سجدۀ واجب دارد و آنها چهار سوره اند: 1 - سوره «سجده» یعنى سوره سى و دوم قرآن (الم تنزیل)، 2 - سوره «فصّلت» یعنى سوره چهل و یکم قرآن (حم سجده)، 3 - سوره «نجم» یعنى سوره پنجاه و سوم قرآن (و النجم)، 4 - سوره «علق» یعنى سوره نود و ششم قرآن (اقرء) و خواندن یک حرف از این چهار سوره نیز حرام است.

«مسألۀ 416» اگر بر بدن کسى که جنب است آیۀ قرآن یا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، حرام است دست به آن نوشته بگذارد و اگر بخواهد غسل کند، باید آب را به گونه اى به بدن برساند که دست او به نوشته نرسد و اسامى مبارک پیامبران و امامان و حضرت زهرا علیهم السلام به احتیاط واجب حکم اسم خدا را دارند.

«مسألۀ 417» جنب وقتى که دعاى کمیل مى خواند، نباید آیۀ «أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ» را که آیۀ هجدهم سوره سجده مى باشد، بخواند؛ ولى اگر آن را به قصد قرآن نخواند، اشکال ندارد، اگرچه نخواندن آن بهتر است.

«مسألۀ 418» بنابر احتیاط واجب باید از داخل کردن جُنب در مسجد خوددارى نمود، اگرچه بچه یا دیوانه باشد و یا خود نداند که جُنب است.

«مسألۀ 419» در حرمت داخل شدن جُنب به مسجد، فرقى نمى کند که مسجد آباد باشد و یا خراب، اگرچه هیچ کس در آن نماز نخواند و یا آثار مسجد باقى نمانده باشد و حتى اگر از عنوان مسجد نیز خارج شده باشد، بنابر احتیاط واجب جُنب نباید به آن داخل شود.

چیزهایى که بر جُنب مکروه است

«مسألۀ 420» نُه چیز بر جنب مکروه است:
اوّل و دوم: خوردن و آشامیدن، ولى اگر وضو بگیرد یا دستهایش را بشوید، مکروه نیست. سوم: خواندن بیشتر از هفت آیه از سوره هایى که سجده واجب ندارند. چهارم: رساندن جایى از بدن به جلد و حاشیه و بین خطهاى قرآن.
پنجم: همراه داشتن قرآن. ششم: خوابیدن، ولى اگر وضو بگیرد یا به واسطۀ نداشتن آب، به جاى غسل تیمّم کند، مکروه نیست. هفتم: خضاب کردن به حنا و مانند آن.
هشتم: مالیدن روغن به بدن. نهم: جماع کردن بعد از آن که محتلم شده، یعنى در خواب منى از او بیرون آمده است.

غسل جنابت

«مسألۀ 421» غسل جنابت به خودى خود مستحب است، امّا براى خواندن نماز و مانند آن باید غسل نماید، ولى براى نماز میّت و سجدۀ شکر و سجده هاى واجب قرآن، غسل جنابت لازم نیست.

«مسألۀ 422» لازم نیست در وقت غسل نیّت کند که غسل واجب یا مستحب مى کند و اگر فقط به قصد قربت، یعنى براى انجام فرمان خداوند غسل کند، کافى است.

«مسألۀ 423» اگر یقین کند وقت نماز شده و نیّت غسل واجب کند امّا بعد معلوم شود که پیش از وقت، غسل کرده، غسل او صحیح است.

«مسألۀ 424» عرق جنب از حرام نجس نیست و کسى که از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل کند، صحیح است.

«مسألۀ 425» غسل جنابت کفایت از وضو مى کند؛ بنابر این کسى که غسل جنابت کرده، اگر کارى که موجب بطلان وضو است از او سر نزده باشد، نباید براى نماز وضو بگیرد، ولى با غسل هاى دیگر نمى توان نماز خواند بلکه بنابر احتیاط باید وضو نیز گرفت.

حیض

اشاره

حیض خونى است که غالباً در هر ماه چند روزى از رحم زنها خارج مى شود و زن را در هنگام دیدن خون حیض، حائض مى گویند.

«مسألۀ 426» خون حیض در بیشتر اوقات غلیظ و گرم و رنگ آن سرخ یا سرخ مایل به سیاهى است و با فشار و کمى سوزش بیرون مى آید.

«مسألۀ 427» زنهایى که قُرَشیّه نیستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال یائسه مى شوند (یعنى دیگر خون حیض نمى بینند) و زنهاى قرشیه که سنّ آنها بین پنجاه و شصت سال است، احتیاطاً باید بین تروک حائض و اعمال مستحاضه جمع کنند و پس از شصت سالگى یائسه هستند.

«مسألۀ 428» زنى که شک دارد یائسه شده یا نه، اگر خونى ببیند و نداند حیض است یا نه، باید بنا بگذارد که حیض است و یائسه نشده است.

«مسألۀ 429» خونى که دختر پیش از تمام شدن نُه سال و زن بعد از یائسه شدن مى بینند، خون حیض نیست.

«مسألۀ 430» دخترى که نمى داند نُه سالش تمام شده یا نه، اگر خونى ببیند که نشانه هاى حیض را نداشته باشد، حیض نیست و اگر نشانه هاى حیض را داشته باشد و اطمینان به حیض بودن آن پیدا کند، حیض است و معلوم مى شود بالغ شده است.

«مسألۀ 431» زن حامله و زنى که بچّه شیر مى دهد، ممکن است خون حیض ببینند.

«مسألۀ 432» مدّت حیض کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نمى شود و اگر مختصرى از سه روز کمتر باشد ولى عرفاً بگویند که سه روز خون دیده، کافى است.

«مسألۀ 433» باید سه روز اوّل حیض پشت سر هم باشد، پس اگر مثلاً دو روز خون ببیند و یک روز پاک شود و دوباره یک روز خون ببیند، حیض نیست ولى پس از سه روز اوّل، پشت سر هم بودن خون شرط نیست.

«مسألۀ 434» لازم نیست در تمام سه روز خون بیرون بیاید، بلکه اگر در مجراى فرج خون باشد کافى است و چنانچه در بین سه روز مختصرى پاک شود و مدّت پاک شدن به قدرى کم باشد که بگویند در تمام سه روز در فرج خون بوده، باز هم حیض است.

«مسألۀ 435» لازم نیست شب اوّل و شب چهارم را خون ببیند، ولى باید در شب دوم و سوم خون قطع نشود؛ پس اگر از اذان صبح روز اوّل تا غروب روز سوم پشت سر هم خون بیاید و در شب دوم و سوم هم خون قطع نشود حیض است و همچنین اگر خون در اواسط روز اوّل شروع شود و در همان هنگام از روز چهارم قطع شود، حیض مى باشد.

«مسألۀ 436» اگر کمتر از سه روز خون ببیند و پاک شود و سپس سه روز دیگر یا بیشتر خون ببیند، چنانچه خون دوم داراى صفات حیض بوده و یا در ایام عادت باشد، حیض است و خون اوّل اگرچه در روزهاى عادتش باشد و یا داراى صفات حیض باشد، حیض نیست.

«مسألۀ 437» زنى که معمولاً ماهى یک مرتبه خون مى بیند، اگر در یک ماه دو مرتبه خون ببیند و هر دو نشانه هاى حیض را داشته باشند و کمتر از سه و بیشتر از ده روز نباشند، چنانچه تعداد روزهایى که در وسط پاک بوده از ده روز کمتر نباشد، باید هر دو را حیض قرار دهد.

«مسألۀ 438» اگر سه روز یا بیشتر خونى ببیند که نشانۀ حیض را داشته باشد و بعد ده روز یا بیشتر خونى ببیند که نشانۀ استحاضه را داشته باشد و دوباره سه روز یا بیشتر خونى به نشانه هاى حیض ببیند، باید خون اوّل و خون آخر را که نشانه هاى حیض را داشته اند، حیض قرار دهد.

«مسألۀ 439» اگر سه روز پشت سرهم خون ببیند و پاک شود و دوباره خون ببیند و مجموع روزهایى که خون دیده و در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود، چنانچه هر دو خون در ایام عادت باشند و یا صفات حیض را داشته باشند و یا یکى از آنها در ایام عادت بوده و دیگرى داراى صفات حیض باشد، مجموع آن دو خون و روزهایى را که در بین
پاک بوده، حیض قرار مى دهد و در غیر این صورت هر کدام از آنها که خارج از ایام عادت بوده و داراى صفات حیض نباشد، استحاضه و هر کدام که در ایام عادت بوده و یا داراى صفات حیض باشد، حیض است، به شرط این که کمتر از سه روز نباشد.

«مسألۀ 440» اگر خونى ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد و نداند خون دُمَل و زخم است یا خون حیض، در صورتى که بداند خون سابق حیض بوده، آن را حیض قرار دهد و اگر دمل بوده، خون دمل قرار دهد و اگر نداند خون سابق حیض بوده یا دمل، طبق وظیفه زنى که پاک است عمل مى کند.

«مسألۀ 441» اگر خونى ببیند و شک کند که خون حیض است یا استحاضه، چنانچه در ایام عادت او باشد و یا صفات حیض را داشته باشد، باید حیض قرار دهد.

«مسألۀ 442» زنى که با استعمال دارو از عادت ماهانۀ خود جلوگیرى کرده است، چنانچه در ایام عادت یا غیر آن خونى ببیند و شک کند که حیض است یا نه، در صورتى که از سه روز کمتر باشد حیض نیست.

«مسألۀ 443» اگر خونى ببیند و نداند خون حیض است یا بکارت، خود را وارسى مى کند، یعنى مقدارى پنبه داخل فرج مى نماید و کمى صبر مى کند و بعد بیرون مى آورد؛ پس اگر اطراف آن آلوده باشد خون بکارت است و اگر خون به همۀ آن رسیده باشد، حیض مى باشد.

اقسام زن هاى حائض

اشاره

«مسألۀ 444» زنهاى حائض دو دسته اند:
اوّل: زنهایى که در حیض داراى عادت هستند، یعنى در دو ماه متوالى به گونه اى که گفته مى شود در وقت معیّن یا در چند روز معیّن خون مى بینند که خود سه قسم مى باشند:
الف - صاحب عادت وقتیّه و عددیّه. ب - صاحب عادت وقتیّه. ج - صاحب عادت عددیّه، و این سه قسم هر یک به سه دسته تقسیم مى شوند که گفته خواهد شد.
دوم: زنهایى که در حیض داراى عادت نیستند و آنها نیز سه دسته مى باشند:
الف - مُضطربه: و او زنى است که چند ماه خون دیده ولى عادت معینى پیدا نکرده یا عادت او به هم خورده و عادت تازه اى پیدا نکرده است. ب - مبتدئه: و او زنى است که براى اولین مرتبه حائض مى شود. ج - ناسیه: و او زنى است که عادت خود را فراموش کرده است.

«مسألۀ 445» مقصود از یک ماه در مسائل زیر، از ابتداى خون دیدن است تا سى روز، نه از روز اوّل ماه تا آخر ماه.

«مسألۀ 446» در مسایلى که گفته مى شود: «زن باید بین تروک حائض و اعمال مستحاضه جمع کند»، مقصود آن است که غیر از عبادات بقیّۀ اعمالى را که بر حائض حرام است ترک کند و عبادات خود را به تفصیلى که در استحاضه بیان خواهد شد، بجا آورد.
1 - احکام زنهایى که در حیض داراى عادت مى باشند

«مسألۀ 447» زنهایى که عادت وقتیّه و عددیّه دارند سه دسته اند:
اوّل: زنى که دو ماه پشت سر هم در وقت معین خون حیض ببیند و در وقت معین نیز پاک شود؛ مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اوّل ماه خون ببیند و روز هفتم پاک شود که عادت حیض این زن از اوّل تا هفتم ماه است.
دوم: زنى که از خون پاک نمى شود ولى دو ماه پشت سر هم چند روز معیّن - مثلاً از اوّل تا هشتم ماه - خونى مى ببیند که نشانه هاى حیض را دارد (یعنى غلیظ و سرخ یا تیره و گرم است و با فشار و سوزش بیرون مى آید) و بقیّۀ خونهاى او نشانه هاى استحاضه را دارد (یعنى نشانه هاى حیض را ندارد، مثلاً زرد رنگ است) که عادت او از اوّل تا هشتم ماه است.
سوم: زنى که دو ماه پشت سر هم در وقت معین خون حیض ببیند و بعد از سه روز یا بیشتر خون دیدن، یک روز یا بیشتر پاک شود و دوباره خون حیض ببیند، و مجموع روزهایى که خون دیده و روزهایى که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود و در هر دو ماه مجموع روزهایى که خون دیده و در وسط پاک بوده، به یک اندازه باشد، که در این
صورت عادت او به اندازۀ مجموع روزهایى است که خون دیده و در وسط پاک بوده و لازم نیست روزهایى که در وسط پاک بوده در هر دو ماه به یک اندازه باشد؛ مثلاً اگر در ماه اوّل از روز اوّل تا سوم ماه خون ببیند و سه روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند و در ماه دوم بعد از آن که سه روز اول ماه را خون دید، سه روز یا کمتر یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و در مجموع نه روز شود، عادت این زن نه روز مى شود.

«مسألۀ 448» زنهایى که عادت وقتیّه دارند سه دسته اند:
اوّل: زنى که دو ماه پشت سر هم در وقت معین خون حیض ببیند و بعد از چند روز پاک شود، ولى شمارۀ روزهاى آن در هر دو ماه یک اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سر هم روز اوّل ماه خون ببیند ولى ماه اوّل در روز هفتم و ماه دوم در روز هشتم از خون پاک شود که این زن باید روز اوّل ماه را روز اوّل عادت حیض خود قرار دهد.
دوم: زنى که از خون پاک نمى شود، ولى دو ماه پشت سر هم در وقت معین خون او نشانه هاى حیض را دارد (یعنى گرم، غلیظ و سرخ یا تیره است و با فشار و سوزش بیرون مى آید) و بقیۀ خونهاى او نشانۀ استحاضه را دارد و شمارۀ روزهایى که خون او نشانۀ حیض را دارد، در هر دو ماه یک اندازه نیست، مثلاً در ماه اوّل، از اوّل تا هفتم ماه و در ماه دوم از اوّل تا هشتم ماه خون او نشانه هاى حیض و در بقیّه آن نشانۀ استحاضه را دارد که این زن نیز باید روز اوّل ماه را روز اوّل عادت حیض خود قرار دهد.
سوم: زنى که دو ماه پشت سر هم در وقت معین، سه روز یا بیشتر خون حیض ببیند و بعد پاک شود و دو مرتبه خون ببیند و تمام روزهایى که خون دیده با روزهایى که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود، ولى این مدّت در ماه دوم کمتر یا بیشتر از ماه اوّل باشد، مثلاً در ماه اوّل هشت روز و در ماه دوم نُه روز باشد و در هر دو ماه خون در اوّل ماه بیاید که این زن نیز باید روز اوّل ماه را روز اوّل عادت حیض خود قرار دهد.

«مسألۀ 449» زنهایى که عادت عددیّه دارند سه دسته اند:
اوّل: زنى که شماره روزهاى حیض او در دو ماه پشت سر هم یک اندازه باشد، ولى وقت خون دیدن او یکى نباشد که در این صورت تعداد روزهایى که خون دیده عادت او
محسوب مى شود؛ مثلاً اگر ماه اوّل از روز اوّل تا پنجم و ماه دوم از یازدهم تا پانزدهم خون ببیند، عادت او پنج روز مى شود.
دوم: زنى که از خون پاک نمى شود، ولى دو ماه پشت سر هم چند روز از خونى که مى بیند نشانۀ حیض و بقیّه نشانه استحاضه را دارد و شمارۀ روزهایى که در آنها خون نشانۀ حیض را دارد، در هر دو ماه یک اندازه است امّا وقت آن یکى نیست که در این صورت تعداد روزهایى که خون او نشانۀ حیض را دارد، عادت او مى شود؛ مثلاً اگر یک ماه از اوّل تا پنجم ماه و ماه بعد از یازدهم تا پانزدهم ماه خون او نشانۀ حیض و در بقیّه ماه نشانۀ استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مى شود.
سوم: زنى که دو ماه پشت سر هم سه روز یا بیشتر خون ببیند و یک روز یا بیشتر پاک شود و دو مرتبه خون ببیند و وقت دیدن خون در ماه اوّل با ماه دوم فرق داشته باشد که در این صورت اگر مجموع روزهایى که خون دیده و روزهایى که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر نشود و مجموع روزهاى آن نیز در هر دو ماه به یک اندازه باشد، باید روزهایى را که خون دیده و روزهاى وسط را که پاک بوده حیض قرار دهد و لازم نیست روزهایى که در وسط پاک بوده در هر دو ماه به یک اندازه باشند؛ مثلاً اگر ماه اوّل، از روز اوّل ماه تا سوم خون ببیند و دو روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند و ماه دوم از یازدهم تا سیزدهم خون ببیند و دو روز یا بیشتر یا کمتر پاک شود و دوباره خون ببیند و روى هم هشت روز شود، عادت او هشت روز مى شود.

«مسألۀ 450» اگر زنى که عادت وقتیّه و عددیّه دارد در وقت عادت خون نبیند و در غیر آن وقت به شمارۀ روزهاى حیض خود خون ببیند، باید همان را حیض قرار دهد، چه پیش از وقت عادت خون دیده باشد و چه بعد از آن.

«مسألۀ 451» اگر زنى که عادت وقتیّه و عددیّه دارد بیشتر از ده روز خون ببیند، خونى که در روزهاى عادت دیده، اگرچه نشانه هاى حیض را نداشته باشد حیض است و خونى که بعد از روزهاى عادت دیده، اگرچه نشانه هاى حیض را داشته باشد، استحاضه است؛ مثلاً اگر زنى که عادت حیض او از اوّل تا هفتم ماه است از اوّل تا دوازدهم خون
ببیند، هفت روز اوّل آن حیض و پنج روز بعد استحاضه مى باشد.

«مسألۀ 452» اگر زنى که عادت وقتیّه و عددیّه دارد در همۀ روزهاى عادت و دو سه روز پیش از آن خون ببیند - به گونه اى که بگویند حیض را جلو انداخته - و روى هم از ده روز بیشتر نشود، همه آنها خون حیض است و اگر در همۀ روزهاى عادت با چند روز پس از آن خون ببیند و روى هم از ده روز بیشتر نشود، چنانچه خونهایى که بعد از عادت دیده، داراى صفات حیض باشد، همه آنها خون حیض است وگرنه فقط ایام عادت حیض است و در بقیه باید بین تروک حیض و اعمال استحاضه جمع کند و اگر در همۀ روزهاى عادت و مقدارى بعد و مقدارى قبل از عادت خون ببیند و مجموع آنها از ده روز بیشتر نشده باشد، چنانچه خونهایى که پس از ایام عادت دیده است، اوصاف حیض را داشته باشد، همه ایام عادت و قبل و بعد از آن حیض است وگرنه خونهایى را که در ایام عادت و قبل از آن دیده حیض قرار دهد و در بقیه باید بین تروک حیض و اعمال استحاضه جمع کند و در تمامى صورتهایى که در بالا گفته شد، اگر مجموع خونى که مى بیند از ده روز بیشتر شود، فقط روزهاى عادت او حیض بوده و خونى که جلوتر یا پس از آن دیده، خون استحاضه مى باشد و چنانچه در آن روزها عبادت نکرده، باید آنها را قضا نماید.

«مسألۀ 453» اگر زنى که عادت وقتیّه و عددیّه دارد، در مقدارى از روزهاى عادت و مقدارى پیش از عادت خون ببیند - به گونه اى که بگویند حیض را جلو انداخته - و روى هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و اگر از ده روز بیشتر شود، باید روزهایى که در عادت خون دیده با چند روز پیش از آن را که روى هم به اندازۀ روزهاى عادت او مى شود، حیض و روزهاى قبل از آن را استحاضه قرار دهد و اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببیند، چنانچه خونى که بعد از ایام عادت دیده داراى صفات حیض نباشد و دو خون روى هم از ده روز بیشتر نشود، خونى را که در عادت دیده، حیض قرار دهد و در بقیه بین تروک حیض و اعمال مستحاضه جمع نماید، به شرط آن که خونى، که در عادت دیده کمتر از سه روز نباشد وگرنه تمام خون استحاضه است؛ و اگر دو خون روى هم از ده روز بیشتر شود، چنانچه خونى که در ایام
عادت دیده کمتر از سه روز نباشد، باید آن را حیض قرار دهد و در بقیه به مقدارى که به اندازۀ باقى ماندۀ عدد عادت او تکمیل شود، بین تروک حیض و اعمال مستحاضه جمع کند و مابقى آن را تا آخرِ خون، استحاضه قرار دهد و چنانچه خونى که در ایام عادت دیده کمتر از سه روز باشد، تمام خون را استحاضه قرار دهد؛ اگر خونى که بعد از عادت دیده داراى صفات حیض باشد و مجموع خونى که دیده از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و اگر بیشتر شود، باید روزهایى که در عادت خون دیده با چند روز بعد از آن را که روى هم به اندازۀ روزهاى عادت او مى شود، حیض و بقیّه را استحاضه قرار دهد.

«مسألۀ 454» اگر زنى که عادت وقتیّه و عددیّه دارد در وقت عادت خود خون ببیند، ولى شمارۀ روزهاى آن کمتر یا بیشتر از روزهاى عادت او باشد و بعد از پاک شدن، دوباره به شمارۀ روزهاى عادتى که داشته خون ببیند، باید خون اول را حیض قرار دهد، حتى اگر تعداد روزهاى آن بیشتر از تعداد روزهاى عادت او باشد، به شرط آن که خون در روزهایى که بیشتر از ایام عادت اوست، داراى صفات حیض باشد وگرنه خون در آن روزها استحاضه محسوب مى شود و خون دوم نیز چنانچه با خون اول به اندازۀ ده روز یا بیشتر فاصله داشته باشد و داراى صفات حیض باشد، حیض است و اگر داراى صفات حیض نباشد، استحاضه محسوب مى شود و اگر با خون اول کمتر از ده روز فاصله داشته باشد و مجموع روزهایى که خون دیده و روزهایى که در وسط پاک بوده کمتر از ده روز باشد، چنانچه خون دوم داراى صفات حیض باشد، باید مجموع خون هایى را که دیده به همراه روزهایى که در وسط پاک بوده، حیض قرار دهد و چنانچه خون دوم داراى صفات حیض نباشد، استحاضه است؛ و اگر مجموع روزهایى که خون دیده و روزهایى که در وسط پاک بوده، بیشتر از ده روز باشد، باید طبق مسألۀ شمارۀ 462 عمل نماید.

«مسألۀ 455» اگر زنى که عادت وقتیّه دارد در وقت عادت یا دو سه روز جلوتر خون ببیند - به گونه اى که بگویند حیض را جلو انداخته - اگرچه آن خون نشانه هاى حیض را نداشته باشد، باید به مجرد دیدن خون به احکامى که براى زن حائض گفته شد، عمل کند و چنانچه بعد بفهمد حیض نبوده (مثل این که پیش از سه روز پاک شود) باید
عبادت هایى را که بجا نیاورده، قضا نماید و اگر دو سه روز بعد از وقت عادت خون شروع شود، اگر واجد صفات حیض باشد، حیض وگرنه استحاضه است.

«مسألۀ 456» زنى که عادت وقتیّه دارد، اگر بیشتر از ده روز خون ببیند، چنانچه مقدارى از خون داراى صفات حیض بوده و بقیه داراى صفات حیض نباشد، باید خونى را که داراى صفات حیض است، حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد، به شرط آن که اولاً:
خونى که داراى صفات حیض است، کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد و ثانیاً:
خون دیگرى با آن تعارض نکند؛ یعنى قبل از گذشتن ده روز از پایان خون اول که داراى صفات حیض است، خون دیگرى نبیند که داراى صفات حیض بوده و مجموع آن و خون اول و روزهایى که در بین آنها واقع شده، بیشتر از ده روز باشد.

«مسألۀ 457» اگر زنى که عادت وقتیّه دارد بیشتر از ده روز خون ببیند و تمام آن داراى صفات حیض باشد و یا هیچ مقدار از آن صفات حیض را نداشته باشد و یا دو شرطى را که در مسألۀ قبل گفته شد، نداشته باشد، چنانچه تعداد روزهاى عادت خویشان پدرى یا مادرى او - زنده باشند یا مرده - به یک اندازه باشد و یا تعداد کسانى که عادتشان با بقیّه فرق مى کند، بسیار کم باشد، در صورتى که عادتشان کمتر از هفت روز باشد، باید آن را حیض قرار دهد و اگر بیشتر از هفت روز باشد، هفت روز را حیض قرار دهد و در هر دو صورت در اختلاف روزهاى عادت خویشان و هفت روز، بین تروک حائض و اعمال مستحاضه جمع کند و بقیه را استحاضه قرار دهد، مثلاً اگر عادت خویشان او چهار روز باشد، باید تا چهار روز را حیض قرار داده و سپس تا سه روز بین تروک حائض و اعمال مستحاضه جمع کند و اگر عادت خویشان او هشت روز باشد، باید تا هفت روز را حیض قرار داده و سپس یک روز بین تروک حائض و اعمال مستحاضه جمع کند و اگر خویشاوندى نداشت یا تعداد روزهاى عادت آنان یک اندازه نبود، مثلاً عادت بعضى پنج روز و عادت بعضى دیگر سه روز بود، بنابر احتیاط واجب هفت روز را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.

«مسألۀ 458» زنى که عادت وقتیّه دارد و شمارۀ عادت خویشان خود و یا هفت روز
را عادت حیض خود قرار مى دهد، باید روزى را که در هر ماه اوّل عادت او بوده، اوّل حیض خود قرار دهد، مثلاً زنى که هر ماه در روز اوّل ماه خون مى دیده ولى گاهى روز هفتم و گاهى روز هشتم پاک مى شده، چنانچه یک ماه دوازده روز خون ببیند و عادت خویشان او هفت روز باشد، باید هفت روز اوّل ماه را حیض و باقى را استحاضه قرار دهد.

«مسألۀ 459» زنى که عادت عددیّه دارد، اگر خونى ببیند که نشانه هاى حیض را داشته باشد، باید عبادت را ترک کند و چنانچه بعد بفهمد حیض نبوده، باید عبادت هایى را که بجا نیاورده قضا نماید و اگر نشانه هاى حیض را نداشته باشد، باید بین تروک حائض و اعمال مستحاضه جمع کند، پس اگر خون به اندازۀ عادت او استمرار بیابد و سپس قطع شود، معلوم مى شود که حیض بوده و اگر روزهایى که در آنها خون مى بیند کمتر از شمارۀ عادت او و یا بیشتر از آن شود، معلوم مى شود که استحاضه بوده است.

«مسألۀ 460» اگر زنى که عادت عددیه دارد کمتر از عادت خود خون ببیند و یا بیشتر از شمارۀ عادت خود خون ببیند ولى از ده روز بیشتر نشود، روزهایى را که داراى صفات حیض بوده، حیض و بقیه را استحاضه قرار مى دهد، به شرط آن که روزهایى که خون داراى صفات حیض بوده کمتر از سه روز نباشد وگرنه تمام خون استحاضه است.

«مسألۀ 461» اگر زنى که عادت عددیّه دارد بیشتر از شمارۀ عادت خود خون ببیند و از ده روز نیز بیشتر شود، چنانچه همۀ خونهایى که دیده مثل هم باشند، باید براى تعیین روز شروع حیض، به وقت شروع عادت خویشان خود مراجعه کند و از آن وقت به تعداد روزهاى عادت خود را حیض و بقیّه را استحاضه قرار دهد و اگر خویشاوندى نداشت و یا وقت شروع عادت آنان یکسان نبود، باید از هنگام دیدن خون، به تعداد روزهاى عادت خود را حیض قرار دهد و اگر همۀ خونهایى که دیده یک جور نباشند بلکه چند روز از آن نشانه حیض و چند روز دیگر نشانه استحاضه را داشته باشد، اگر روزهایى که خون نشانه حیض را دارد با شمارۀ روزهاى عادت او یک اندازه باشد، باید همان روزها را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و اگر تعداد روزهایى که خون نشانۀ حیض را دارد از تعداد روزهاى عادت او بیشتر باشد، فقط به اندازۀ روزهاى عادت خود را حیض و
بقیّه را استحاضه قرار دهد و اگر تعداد روزهایى که خون نشانۀ حیض را دارد از تعداد روزهاى عادت او کمتر باشد، باید آن روزها را با چند روز دیگر که روى هم به اندازۀ روزهاى عادت او مى شوند، حیض و بقیّه را استحاضه قرار دهد.

«مسألۀ 462» اگر زنى که داراى عادت است بعد از آن که سه روز یا بیشتر خون دید پاک شود و دوباره سه روز یا بیشتر خون ببیند و فاصلۀ پاکى بین دو خون کمتر از ده روز باشد و همۀ روزهایى که خون دیده با روزهایى که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر باشد؛ مثل آن که پنج روز خون ببیند و پنج روز پاک شود و دوباره پنج روز خون ببیند، سه صورت دارد:
الف - آن که تمام یا قسمتى از یکى از خونهایى که دیده، در روزهاى عادت باشد وخون دیگر در روزهاى عادت نباشد که در این صورت چنانچه تعداد روزهاى خونى که در عادت دیده با عدد عادت او برابر و یا بیشتر از آن باشد و یا مجموع ایام عادت و ایام پاکى او بیشتر از ده روز باشد، باید همۀ خونى را که در عادت دیده حیض و خون دیگر را استحاضه قرار دهد و در غیر این صورت، به تعدادى که خونِ در ایام عادت از روزهاى عادت کمتر دارد، از خون دیگر تکمیل مى کند و مجموع آنها را با ایامى که در وسط پاک بوده، حیض قرار مى دهد و بقیۀ خون خارج عادت را استحاضه قرار مى دهد؛ مثلاً اگر عادت او از دوم تا ششم ماه باشد و یک ماه از اوّل تا سوم ماه خون ببیند و بعد چهار روز پاک شود و دوباره از هشتم تا دوازدهم ماه خون ببیند، باید از اوّل تا نهم ماه را حیض و از دهم تا دوازدهم را استحاضه قرار دهد، ولى اگر از اوّل ماه تا پنجم یا بیشتر از آن خون ببیند و پاک شود و دوباره خون ببیند، خون اوّل را حیض و خون دیگر را استحاضه قرار مى دهد. همچنین اگر از اوّل تا سوم ماه خون ببیند و بعد شش روز یا بیشتر پاک شود و سپس دوباره خون ببیند، باید خون اوّل را حیض و خون دیگر را استحاضه قرار دهد.
ب - آن که هیچ یک از دو خون در ایام عادت نباشد که در این صورت اگر داراى عادت عددیّه بوده و یکى از آنها به تعداد ایام عادت باشد، آن را حیض و دیگرى را استحاضه قرار مى دهد، وگرنه خونى که داراى صفات حیض است، حیض و دیگرى
استحاضه است و اگر هر دو داراى صفات حیض باشند، بنابر احتیاط واجب خون اوّل را حیض و دومى را استحاضه قرار مى دهد و اگر هیچ یک داراى صفات حیض نباشند، هر دو استحاضه مى باشند.
ج - آن که مقدارى از خون اوّل و دوم در روزهاى عادت باشد که در این صورت خون هایى که در ایام عادت واقع شده اند به همراه ایام پاکى بین آنها حیض و بقیّۀ خون دوم که خارج از ایام عادت بوده، استحاضه مى باشد و بقیّۀ خون اوّل که پیش از ایام عادت بوده، اگر مجموع آن و ایام عادت بیشتر از ده روز شود، آن نیز استحاضه مى باشد وگرنه حیض است؛ مثلاً اگر عادت او از سوم تا دهم ماه بوده، در صورتى که از اوّل تا ششم ماه خون ببیند و دو روز پاک شود و بعد تا پانزدهم خون ببیند، از اوّل تا دهم حیض است و از یازدهم تا پانزدهم استحاضه مى باشد.

«مسألۀ 463» زنى که در حیض داراى عادت است، اگر دو ماه پشت سر هم بر خلاف عادت خود خونى ببیند که وقت آن یا شمارۀ روزهاى آن یا هم وقت و هم شمارۀ روزهاى آن یکى باشند، عادت او به آنچه در این دو ماه دیده است برمى گردد؛ مثلاً اگر از روز اوّل تا هفتم ماه خون مى دیده و پاک مى شده، چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببیند و پاک شود، عادت او از دهم تا هفدهم مى شود و اگر دو بار بر خلاف عادت خون ببیند، ولى آن دو بار نه در وقت و نه در عدد مانند هم نباشند، بنابر احتیاط باید میان احکام عادتى که داشته و احکام مضطربه جمع کند و اگر چند بار بر خلاف عادت خود خونى ببیند که نه در وقت و نه در عدد مانند هم نباشند، حکم زن مضطربه را دارد.
2 - احکام زنهایى که در حیض داراى عادت نیستند

«مسألۀ 464» مبتدئه، مضطربه و ناسیه، به محض دیدن خونى که نشانه هاى حیض را دارد، باید عبادت را ترک کنند و چنانچه بعد بفهمند حیض نبوده - مثل این که قبل از سه روز خون قطع شود و یا نشانه هاى حیض را از دست بدهد - باید عبادت هایى را که بجا نیاورده اند، قضا نمایند و اگر نشانه هاى حیض را نداشته باشد، آن را استحاضه قرار
مى دهند، حتى اگر تا سه روز ادامه پیدا کند.

«مسألۀ 465» اگر مضطربه، مبتدئه و یا ناسیه، بیشتر از ده روز خون ببیند، خونى را که داراى صفات حیض است، حیض و خونى را که داراى صفات استحاضه است، استحاضه قرار مى دهد، به شرط آن که اوّلاً: خون داراى صفات حیض کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد و ثانیاً: خون دیگرى با آن تعارض نکند، یعنى قبل از گذشتن ده روز از پایان خونى که داراى صفات حیض است، خون دیگرى نبیند که داراى صفات حیض بوده و مجموع آن و خون اول که داراى صفات حیض است و روزهایى که در بین آنها واقع شده، بیشتر از ده روز باشد، مثل آن که پنج روز خون سرخ یا تیره و چهار روز خون زرد و دوباره هفت روز خون سرخ یا تیره ببیند.

«مسألۀ 466» اگر مضطربه، مبتدئه و یا ناسیه، بیشتر از ده روز خون ببیند و تمام آن فاقد صفات حیض باشد و یا خونى که داراى صفات حیض است کمتر از سه روز باشد، تمام آن استحاضه است.

«مسألۀ 467» اگر مضطربه و یا مبتدئه، بیشتر از ده روز خون ببیند و تمام آن داراى صفات حیض باشد و یا قسمتى از آن داراى صفات حیض باشد، ولى خونى که داراى صفات حیض است بیشتر از ده روز باشد و یا خون دیگرى با آن تعارض کند، باید در عدد روزهاى حیض به عادت خویشان خود مراجعه کند، پس اگر عادت آنان کمتر از هفت روز باشد، از ابتداى دیدن خون به اندازۀ عادت آنان را حیض قرار مى دهد و اگر عادت آنان بیشتر از هفت روز باشد، از ابتداى دیدن خون به اندازۀ هفت روز را حیض قرار مى دهد و در هر دو صورت، در اختلاف روزهاى عادت خویشان و هفت روز، بین تروک حائض و اعمال مستحاضه جمع مى کند و اگر خویشاوندى نداشت یا شمارۀ روزهاى عادت آنان یک اندازه نبود، بنابر احتیاط واجب باید از ابتداى دیدن خون تا هفت روز را حیض و بقیّه را استحاضه قرار دهد.

«مسألۀ 468» اگر ناسیه بیشتر از ده روز خون ببیند و تمام آن داراى صفات حیض باشد و یا خونى که داراى صفات حیض است بیشتر از ده روز باشد و یا خون دیگرى با
آن تعارض کند، بنابر احتیاط واجب باید از ابتداى دیدن خون تا هفت روز را حیض و بقیّه را استحاضه قرار دهد.

احکام حائض

«مسألۀ 469» چند چیز بر حائض حرام است:
اوّل: عبادت هایى که مانند نماز، باید با وضو، غسل یا تیمّم بجا آورده شوند؛ ولى بجا آوردن عبادت هایى که وضو، غسل و تیمّم براى آنها لازم نیست - مانند نماز میّت - مانعى ندارد. دوم: تمام چیزهایى که بر جنب حرام است و در احکام جنابت گفته شد.
سوم: وطى در قُبُل (جلو) که هم براى مرد و هم براى زن حرام است، اگرچه به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بیرون نیاید، بلکه احتیاط واجب آن است که مقدار کمتر از ختنه گاه را نیز داخل نکند و همچنین احتیاط، ترک وطى در دُبُر (عقب) زن در حال حیض است؛ بلکه اگر زن راضى نباشد، در غیر حال حیض نیز وطى در دُبُر زن جایز نیست.

«مسألۀ 470» جماع کردن در روزهایى هم که حیض زن قطعى نیست ولى شرعاً باید آن را حیض قرار دهد حرام است، پس زنى که بیشتر از ده روز خون مى بیند و باید به دستورى که گفته شد روزهاى عادت خود را طبق روزهاى عادت خویشان خود حیض قرار دهد، شوهرش نمى تواند در آن روزها با او نزدیکى نماید.

«مسألۀ 471» اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده، باید فوراً از او جدا شود.

«مسألۀ 472» اگر زن بگوید: «حیض هستم» یا «از حیض پاک شده ام»، باید حرف او را قبول کرد.

«مسألۀ 473» براى جماع با زن حائض کفاره واجب نمى شود، اگرچه دادن کفاره بر مرد مستحب است.

«مسألۀ 474» اگر شمارۀ روزهاى حیض زن به سه قسمت تقسیم شود و مرد در قسمت اوّل آن از روى علم و عمد با زن خود جماع کند، مستحب است هجده نخود طلا کفاره به فقیر بدهد، و اگر در قسمت دوم جماع کند، نُه نخود، و اگر در قسمت سوم جماع
کند، چهار نخود و نیم بدهد؛ مثلاً زنى که شش روز خون حیض مى بیند، اگر شوهرش در شب یا روز اوّل و دوم با او جماع کند، هیجده نخود طلا و در شب یا روز سوم و چهارم نُه نخود و در شب یا روز پنجم و ششم چهار نخود و نیم طلا مى دهد.

«مسألۀ 475» اگر کسى هم در قسمت اوّل و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم دوران حیض با زن خود جماع کند، مستحب است هر سه کفاره را که روى هم سى و یک نخود و نیم مى شود بدهد.

«مسألۀ 476» کسى که نمى تواند کفاره مذکور را بدهد، بهتر آن است که صدقه اى به فقیر بدهد و اگر نمى تواند صدقه بدهد، استغفار کند و هر وقت توانست کفاره بدهد.

«مسألۀ 477» طلاق دادن زن در حال حیض به تفصیلى که در کتاب طلاق گفته مى شود، باطل است.

«مسألۀ 478» اگر زن در بین نماز یا روزه حائض شود، نماز یا روزه او باطل است.

«مسألۀ 479» اگر زن در بین نماز شک کند که حائض شده یا نه، نماز او صحیح است، ولى اگر بعد از نماز بفهمد که در بین نماز حائض شده، نمازى که خوانده باطل است.

«مسألۀ 480» بعد از آن که زن از خون حیض پاک شد، واجب است براى نماز و اعمال دیگرى که باید با وضو، غسل یا تیمّم بجا آورده شوند، غسل کند ولى احتیاطاً این غسل کفایت از وضو نمى کند و باید پیش از غسل یا بعد از آن وضو نیز بگیرد و اگر پیش از غسل وضو بگیرد بهتر است.

«مسألۀ 481» اگر حائض، جُنب باشد و هنگامى که پاک مى شود غسل جنابت را انجام دهد، لازم نیست براى حیض نیز جداگانه غسل نماید، هر چند خوب است در غسل خود هر دو را نیّت کند و این غسل کفایت از وضو مى کند؛ پس براى انجام عباداتى مانند نماز که طهارت در آنها شرط است، لازم نیست وضو بگیرد.

«مسألۀ 482» بعد از آن که زن از خون حیض پاک شد، اگرچه غسل نکرده باشد، طلاق او صحیح است، ولى احتیاط واجب آن است که همسرش پیش از غسل از جماع با
او خوددارى نماید و همچنین بنابر احتیاط باید از قرائت سوره هاى سجده دار و توقف در مساجد و قرار دادن چیزى در آنها پیش از غسل خوددارى نماید و باید از بقیۀ اعمالى هم که بر حائض حرام است تا غسل نکرده اجتناب کند.

«مسألۀ 483» اگر آب براى وضو و غسل کافى نباشد و به اندازه اى باشد که بتواند یا غسل کند و یا وضو بگیرد، بنابر احتیاط واجب باید غسل کند و به عوض وضو تیمّم نماید و اگر فقط براى وضو کافى باشد و به اندازه غسل نباشد، باید وضو بگیرد و به عوض غسل تیمّم نماید و اگر براى هیچ یک از آنها آب نداشته باشد، باید یک تیمّم به عوض غسل به جا آورد و بنابر احتیاط تیمّم دیگرى به عوض وضو نیز انجام دهد.

«مسألۀ 484» نمازهاى واجب روزانه که زن در حال حیض نمى خواند، قضا ندارند، ولى روزه هاى واجب را باید قضا نماید.

«مسألۀ 485» هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند که اگر نماز را تأخیر بیندازد حائض مى شود، باید فوراً نماز بخواند.

«مسألۀ 486» اگر زن نماز را تأخیر بیندازد و از اوّل وقت به اندازۀ انجام واجباتِ یک نماز بگذرد و حائض شود، بنابر احتیاط قضاى آن نماز بر او واجب است، ولى در تند خواندن و کُنْد خواندن و چیزهاى دیگر، باید حال خود را ملاحظه بکند؛ مثلاً زنى که مسافر نیست اگر در اوّل ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مى شود که به مقدار خواندن چهار رکعت نماز به دستورى که گفته شد از اوّل ظهر بگذرد و حائض شود و براى کسى که مسافر است، گذشتن وقت به مقدار خواندن دو رکعت کافى است و نیز باید ملاحظۀ تهیۀ شرایطى را که دارا نیست بنماید؛ پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدمات و خواندن یک نماز وقت بگذرد و حائض شود، قضا واجب است و گرنه واجب نیست.

«مسألۀ 487» اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاک شود و به اندازۀ غسل و وضو و مقدمات دیگر نماز، مانند تهیه کردن لباس یا آب کشیدن آن و خواندن یک رکعت نماز (یعنى تا پایان ذکر سجدۀ دوم از رکعت اول) یا بیشتر از یک رکعت وقت داشته باشد، باید نماز را بخواند و اگر نخواند، باید قضاى آن را بجا آورد و اگر فقط به اندازۀ خواندن
یک رکعت نماز با طهارت وقت داشته باشد، ولى براى بقیۀ مقدمات مانند تهیه کردن و یا آب کشیدن لباس و مانند آن وقت نداشته باشد، احتیاط واجب آن است که در این صورت نیز قضاى آن نماز را بجا آورد.

«مسألۀ 488» اگر زنى که از خون حیض پاک شده به اندازۀ غسل و وضو وقت نداشته باشد، ولى بتواند با تیمّم یک رکعت از نماز را در وقت بخواند، احتیاط مستحب آن است که نماز را با تیمم بخواند و اگر گذشته از تنگى وقت، تکلیفش تیمّم باشد - مثل آن که آب براى او ضرر داشته باشد - باید تیمّم کند و آن نماز را بخواند.

«مسألۀ 489» اگر زن حائض بعد از پاک شدن شک کند که براى نماز وقت دارد یا نه، باید نمازش را بخواند.

«مسألۀ 490» اگر به گمان این که به اندازۀ تهیۀ مقدمات نماز و خواندن یک رکعت وقت ندارد، نماز نخواند و بعد بفهمد که وقت داشته، باید قضاى آن نماز را بجا آورد.

«مسألۀ 491» اگر زن پیش از ده روز پاک شود و بداند که در باطن خون نیست، باید براى عبادت هاى خود غسل کند، اگرچه گمان داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بیند، ولى اگر یقین یا اطمینان داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بیند، باید فعلاً در ایام پاکى به وظیفۀ حائض عمل نماید.

«مسألۀ 492» اگر زن پیش از ده روز پاک شود و احتمال دهد که در باطن خون باشد، مقدارى پنبه داخل فرج مى نماید و کمى صبر مى کند و بیرون مى آورد، پس اگر پاک بود غسل مى کند و عبادت هاى خود را بجا مى آورد و اگر آلوده به خون داراى صفات حیض بود، چنانچه در حیض عادت نداشته باشد یا عادت او ده روز باشد، باید صبر کند که اگر پیش از ده روز پاک شد، غسل کند و اگر در پایان ده روز پاک شد یا خون او از ده روز گذشت، آخر روز دهم غسل نماید و اگر عادتش کمتر از ده روز باشد، در صورتى که بداند پیش از تمام شدن ده روز یا در پایان ده روز پاک مى شود، نباید غسل کند و اگر احتمال دهد که خون او از ده روز بگذرد، احتیاط واجب آن است که تا دو روز عبادت را ترک کند و بعد از آن تا تکمیل ده روز اعمالى را که بر حائض حرام است ترک کند و اعمال مستحاضه را
انجام دهد؛ پس اگر پیش از تمام شدن ده روز یا در پایان ده روز از خون پاک شد، تمام آن مدّت حیض است و اگر از ده روز گذشت، باید عادت خود را حیض و بقیّه را استحاضه قرار دهد و عبادت هایى را که بعد از روزهاى عادت بجا نیاورده قضا نماید و اگر پنبه اى که داخل مى کند آلوده به آب زرد رنگى شود، چنانچه در روزهاى عادتش باشد، مانند آلودگى به خون حیض است و احکامى که گذشت بر آن جارى است وگرنه استحاضه مى باشد.

«مسألۀ 493» اگر چند روز را حیض قرار دهد و عبادت نکند و بعد بفهمد که حیض نبوده است، باید نماز و روزه اى را که در آن روزها بجا نیاورده قضا نماید و اگر چند روز به گمان این که حیض نیست عبادت کند و بعد بفهمد حیض بوده، چنانچه در آن روزها روزۀ واجب گرفته، باید آن را قضا نماید.

«مسألۀ 494» مستحب است زن حائض در وقت نماز خود را از خون پاک نماید و پنبه و دستمال را عوض کند و وضو بگیرد و اگر نمى تواند وضو بگیرد، به امید درک ثواب تیمّم نماید و در جاى نماز خویش رو به قبله بنشیند و مشغول قرائت قرآن، ذکر، دعا و صلوات شود، اگرچه در غیر این اوقات، خواندن قرآن بر حائض مکروه است.

«مسألۀ 495» خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جایى از بدن به حاشیه و بین خطهاى قرآن و نیز خضاب کردن به حنا و مانند آن براى حائض مکروه است.

«مسألۀ 496» غسل هاى مستحبى مثل غسل جمعه، غسل احرام، غسل توبه و غیر آن و همچنین وضوهاى مستحبى، براى حائض نیز مستحب است.

استحاضه

اشاره

یکى از خونهایى که از زن خارج مى شود یا فضاى داخل فرج را آلوده مى کند، خون استحاضه است و زن را در حال استحاضه، مستحاضه مى گویند.

«مسألۀ 497» خون استحاضه غالباً زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بیرون مى آید و غلیظ نیز نیست، ولى ممکن است گاهى سیاه یا سرخ و گرم و غلیظ باشد و با فشار و سوزش بیرون آید.

«مسألۀ 498» خون استحاضه سه قسم است: قلیله، متوسطه و کثیره. استحاضۀ قلیله آن است که خون، پنبه اى را که زن معمولاً بر محل مى گذارد آلوده کند، ولى به داخل آن نفوذ نکند. استحاضۀ متوسطه آن است که خون در پنبه فرو برود، ولى بر دستمال و مانند آن که معمولاً زنها براى جلوگیرى از خون مى بندند، جارى نشود. استحاضۀ کثیره آن است که خون از پنبه گذشته و بر دستمال نیز جارى شود.

احکام استحاضه

«مسألۀ 499» در استحاضۀ قلیله باید زن براى هر نماز یک وضو بگیرد و ظاهر فرج را نیز اگر خون به آن رسیده، آب بکشد و بنابر احتیاط واجب، پنبه را عوض کند یا آب بکشد.

«مسألۀ 500» در استحاضۀ متوسطه زن علاوه بر انجام دادن اعمال استحاضه قلیله باید یک غسل نیز در شبانه روز به تفصیل ذیل انجام دهد:
اگر استحاضه قبل از نماز صبح یا در بین آن حادث شود، باید براى نماز صبح غسل کند و اگر بعد از خواندن نماز صبح تا قبل از نماز ظهر یا بین آن حادث شود، باید براى نماز ظهر غسل کند و به همین ترتیب قبل از هر نماز یا بین هر نمازى که استحاضه متوسطه حادث شود، باید براى آن غسل نماید و تا صبح دیگر براى نمازهاى خود اعمال استحاضۀ قلیله را که در مساله پیش گفته شد انجام دهد و پس از آن تا وقتى که خون ادامه دارد، هر روز قبل از نماز صبح یک غسل انجام دهد و اگر عمداً یا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نکند، باید براى نماز ظهر و عصر غسل کند و اگر براى نماز ظهر و عصر غسل نکند، باید پیش از نماز مغرب و عشاء غسل نماید، چه خون بیاید و چه قطع شده باشد.

«مسألۀ 501» زن در استحاضۀ کثیره علاوه بر این که باید احتیاطاً براى هر نماز پنبه و دستمالى را که بسته است عوض کند یا تطهیر نماید، باید یک غسل براى نماز صبح و یک غسل براى نماز ظهر و عصر و یک غسل براى نماز مغرب و عشاء بجا آورد و بین نماز ظهر و عصر و همچنین مغرب و عشاء فاصله نیندازد و اگر بین نماز ظهر و عصر
فاصله بیندازد، باید براى نماز عصر دوباره غسل کند و نیز اگر بین نماز مغرب و عشاء فاصله بیندازد، باید براى نماز عشاء دوباره غسل نماید، ولى در استحاضه کثیره براى خواندن نماز، وضو لازم نیست.

«مسألۀ 502» غسل و یا وضوى استحاضه باید در داخل وقت نماز انجام شود؛ بنابر این اگر خون استحاضه پیش از وقت نماز نیز بیاید، اگرچه زن براى آن خون وضو و غسل را انجام داده باشد، بنابر احتیاط واجب باید در هنگام نماز نیز وضو و غسل را بجا آورد، بلکه اگر نزدیک اذان صبح براى نماز شب غسل کند و نماز شب را بخواند، احتیاط واجب آن است که بعد از داخل شدن صبح، دوباره غسل و وضو را بجا آورد.

«مسألۀ 503» مستحاضۀ متوسطه که وظیفه اش وضو گرفتن و غسل کردن است، مى تواند هر کدام را که بخواهد اوّل بجا آورد، ولى بهتر است اوّل وضو بگیرد.

«مسألۀ 504» اگر استحاضۀ قلیله زن بعد از خواندن نماز صبح متوسطه شود، باید براى نماز ظهر و عصر غسل کند و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود، باید براى نماز مغرب و عشاء غسل نماید.

«مسألۀ 505» اگر استحاضۀ قلیله یا متوسطۀ زن بعد از خواندن نماز صبح کثیره شود، باید براى نماز ظهر و عصر یک غسل و براى نماز مغرب و عشاء غسل دیگرى بجا آورد و اگر بعد از نماز ظهر و عصر کثیره شود، باید براى نماز مغرب و عشاء غسل نماید.

«مسألۀ 506» زن مستحاضه اى که وظیفۀ او وضو گرفتن و یا تطهیر ظاهر فرج و یا تبدیل و تطهیر پنبه و دستمالى است که بسته، باید این اعمال را براى هر نماز، چه واجب و چه مستحب، انجام دهد و نیز اگر بخواهد نمازى را که خوانده احتیاطاً دوباره بخواند یا نمازى را که تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند، باید تمام کارهایى را که براى استحاضه گفته شد انجام دهد.

«مسألۀ 507» زن مستحاضه براى خواندن نماز احتیاط و سجده و تشهّد فراموش شده و سجدۀ سهو، اگر آنها را بعد از نماز فوراً بجا آورد، لازم نیست کارهاى استحاضه را انجام دهد.

«مسألۀ 508» زن مستحاضه بعد از آن که خونش قطع شد، فقط براى نماز اوّلى که مى خواند باید کارهاى استحاضه را انجام دهد و براى نمازهاى بعد انجام اعمال استحاضه لازم نیست.

«مسألۀ 509» اگر زن نداند استحاضۀ او از کدام قسم است، باید هنگامى که مى خواهد نماز بخواند، وضعیت خود را بررسى کند، به این ترتیب که مقدارى پنبه داخل فرج نماید و کمى صبر کند و بیرون آورد و بعد از آن که فهمید استحاضۀ او کدام یک از آن سه قسم است، اعمالى را که براى آن نوع عنوان شد انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى که مى خواهد نماز بخواند استحاضۀ او تغییر نخواهد کرد، پیش از داخل شدن وقت نیز مى تواند خود را وارسى نماید.

«مسألۀ 510» زن مستحاضه اگر پیش از آن که خود را وارسى کند مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و به وظیفۀ خود عمل کرده باشد، مثلاً استحاضۀ او قلیله بوده و به وظیفۀ استحاضۀ قلیله یا متوسطه عمل نموده، نماز او صحیح است و اگر قصد قربت نداشته یا عمل او مطابق وظیفه اش نبوده، مثل آن که استحاضۀ او متوسطه بوده و به وظیفۀ قلیله رفتار کرده، نماز او باطل است.

«مسألۀ 511» زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نماید، باید به آنچه مسلماً وظیفۀ اوست عمل کند، مثلاً اگر نمى داند استحاضۀ او قلیله است یا متوسطه، باید اعمال استحاضۀ قلیله را انجام دهد و اگر نمى داند استحاضۀ او متوسطه است یا کثیره، باید اعمال استحاضۀ متوسطه را انجام دهد، ولى اگر بداند استحاضۀ او سابقاً از کدام یک از آن سه قسم بوده، باید به وظیفۀ همان قسم رفتار نماید.

«مسألۀ 512» براى آن که زن مستحاضه شود، باید خون از فرج خارج شود و چنانچه خون استحاضه به فضاى فرج برسد، ولى بیرون نیاید، حکم استحاضه بر آن جارى نمى شود؛ اما پس از خارج شدن خون و مستحاضه شدن زن، مادامى که خون در باطن وجود دارد، زن مستحاضه است، حتى اگر دیگر خونى از او خارج نشود و وقتى پاک مى شود که خون در باطن نیز موجود نباشد.

«مسألۀ 513» اگر زن مستحاضه بداند از وقتى که مشغول وضو یا غسل شده خونى از او بیرون نیامده و در داخل فرج نیز خونى نبوده و اگر نماز را با تأخیر بخواند نیز تا آخر نماز به همین وضعیت باقى خواهد ماند، مى تواند خواندن نماز را تأخیر بیندازد.

«مسألۀ 514» اگر خون استحاضه قبل از نماز قطع شود و در باطن نیز وجود نداشته باشد و مستحاضه به وظیفۀ خود عمل نماید و نمازش را بخواند، چنانچه تا زمان نماز بعدى خون از وى خارج نشود و در فضاى فرج نیز خون وجود نداشته باشد، لازم نیست براى نماز بعدى وظایف استحاضه را به جا آورد، بلکه مى تواند با همان وضو یا غسل نماز بعدى را بخواند، هرچند بداند که دوباره خون استحاضه خواهد آمد.

«مسألۀ 515» اگر زن مستحاضه بداند که پیش از گذشتن وقت نماز به کلّى پاک مى شود یا به اندازۀ خواندن نماز، پاک خواهد شد، باید صبر کند و نماز را در وقتى که پاک است بخواند.

«مسألۀ 516» اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند که اگر نماز را به قدرى تأخیر بیندازد که پیش از گذشتن وقت نماز بتواند وضو، غسل و نماز را بجا آورد، کاملاً پاک مى شود، باید نماز را تأخیر بیندازد و هنگامى که کاملاً پاک شد، دوباره وضو و غسل را بجا آورده و نماز را بخواند و اگر وقت نماز تنگ شد، لازم نیست وضو و غسل را دوباره بجا آورد، بلکه اگر وقت براى تیمّم کافى باشد، احتیاطاً به جاى وضو و غسل تیمّم کند.

«مسألۀ 517» وقتى مستحاضۀ کثیره و متوسطه کاملاً از خون پاک شد، باید غسل کند و احتیاطاً براى نماز وضو نیز بگیرد، ولى اگر بداند از وقتى که براى نماز قبلى مشغول غسل شده دیگر خون نیامده، لازم نیست دوباره غسل نماید.

«مسألۀ 518» مستحاضۀ قلیله بعد از وضو و مستحاضۀ متوسطه بعد از غسل و وضو و مستحاضۀ کثیره بعد از غسل، باید فوراً مشغول نماز شوند، ولى گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز اشکال ندارد و در نماز نیز مى توانند اعمال مستحب مثل قنوت و غیر آن را بجا آورند.

«مسألۀ 519» اگر زن مستحاضه بین غسل و نماز فاصله بیندازد، باید دوباره غسل کند و بلافاصله مشغول نماز شود، ولى اگر از هنگام شروع به غسل، خون به فضاى فرج نیاید، غسل مجدد لازم نیست و حکم وضو نیز به همین ترتیب است.

«مسألۀ 520» زن مستحاضه چنانچه براى او ضرر نداشته باشد، باید بعد از غسل و وضو به وسیله اى مانند پنبه از بیرون آمدن خون جلوگیرى کند و چنانچه کوتاهى کند و خون بیرون بیاید، نمازى را که خوانده، باید دوباره بخواند، بلکه بنابر احتیاط واجب باید غسل را نیز اعاده کند.

«مسألۀ 521» اگر در هنگام غسل خون قطع نشود، غسل صحیح است و اگر در بین غسل، استحاضه متوسطه کثیره شود، لازم نیست غسل را از سر بگیرد.

«مسألۀ 522» لازم نیست زن مستحاضه در هنگام روزه، از بیرون آمدن خون جلوگیرى کند.

«مسألۀ 523» روزۀ زن مستحاضه اى که غسل بر او واجب مى باشد، بنابر احتیاط در صورتى صحیح است که غسل هایى را که براى خواندن نمازهاى روز بر وى واجب است، در روز انجام دهد؛ بنابر این چنانچه قبل از خواندن نماز صبح یا ظهر و عصر مستحاضه شود و استحاضۀ وى متوسطه یا کثیره باشد و براى نماز غسل نکند، روزۀ آن روز او باطل است و بنابر احتیاط واجب، غسل نماز مغرب و عشاى شبى که مى خواهد فرداى آن را روزه بگیرد نیز شرط صحّت روزۀ فردا مى باشد؛ ولى چنانچه براى نماز مغرب و عشاء غسل نکند، اگر پیش از طلوع فجر به جهتى (مثل نماز شب) غسل کند، براى صحّت روزۀ فردا کافى است.

«مسألۀ 524» اگر بعد از نماز عصر مستحاضه شود، صحّت روزۀ آن روز او منوط به غسل نیست.

«مسألۀ 525» اگر استحاضۀ قلیلۀ زن پیش از نماز، متوسطه یا کثیره شود، باید اعمال استحاضۀ متوسطه یا کثیره را که بیان شد انجام دهد و اگر استحاضۀ متوسطه، کثیره شود، باید اعمال استحاضۀ کثیره را انجام دهد، ولى چنانچه پیش از همان نماز براى
استحاضۀ متوسطه غسل کرده باشد، لازم نیست دوباره براى کثیره نیز غسل کند.

«مسألۀ 526» اگر در بین نماز استحاضۀ متوسطه زن کثیره شود، چنانچه پیش از آن نماز غسل انجام داده باشد، نمازش را ادامه مى دهد وگرنه باید نمازش را رها کند و پس از غسل کردن و انجام دادن بقیۀ اعمال استحاضۀ کثیره، نماز را از سر بگیرد و اگر استحاضۀ قلیلۀ او متوسطه و یا کثیره شود، باید نماز را رها کند و براى متوسطه غسل کند و وضو بگیرد و براى کثیره غسل انجام دهد و اعمال دیگر آن را نیز بجا آورد و همان نماز را بخواند و اگر براى غسل یا وضو وقت نداشته باشد، باید بدل از هر کدام آنها که وقت انجام دادن آن را ندارد، تیمّم کند و اگر براى تیمّم نیز وقت نداشته باشد، نمى تواند نماز را رها کند بلکه بنابر احتیاط واجب باید نماز را تمام کند و پس از آن باید قضاى آن را نیز بجا آورد.

«مسألۀ 527» اگر در بین نماز خون متوقف شود و مستحاضه نداند که در باطن نیز قطع شده یا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد که خون در باطن نیز قطع شده بوده، باید وضو و غسل و نماز را دوباره بجا آورد.

«مسألۀ 528» اگر استحاضۀ کثیرۀ زن، متوسطه شود، باید براى نماز اوّل عمل کثیره و براى نمازهاى بعد عمل متوسطه را بجا آورد؛ مثلاً اگر پیش از نماز ظهر استحاضۀ کثیره متوسطه شود، باید براى نماز ظهر غسل کند و براى نماز عصر، مغرب و عشاء فقط وضو بگیرد، ولى اگر براى نماز ظهر غسل نکند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، باید براى نماز عصر غسل نماید و اگر براى نماز عصر نیز غسل نکند، باید براى نماز مغرب غسل کند و اگر براى آن نیز غسل نکند و فقط به مقدار نماز عشاء وقت داشته باشد، باید براى نماز عشاء غسل نماید و همچنین اگر استحاضۀ کثیره قلیله شود، باید براى نماز اوّل عمل کثیره و براى نمازهاى بعد عمل قلیله را انجام دهد و نیز اگر استحاضۀ متوسطه قلیله شود، باید براى نماز اوّل عمل متوسطه و براى نمازهاى بعد عمل قلیله را بجا آورد.

«مسألۀ 529» اگر پیش از هر نماز، خون مستحاضۀ کثیره قطع شود و دوباره جریان یابد، باید براى هر نماز یک غسل بجا آورد، ولى اگر بعد از غسل و پیش از نماز خون قطع
شود، چنانچه وقت به گونه اى تنگ باشد که نتواند غسل کند و نماز را در وقت بخواند، مى تواند با همان غسل نماز را بخواند، ولى اگر شک کند که براى اعاده غسل وقت دارد یا نه، باید غسل را اعاده کند حکم وضو نیز در این مسأله مانند غسل است.

«مسألۀ 530» اگر مستحاضه یکى از کارهایى را که براى او واجب مى باشد (حتّى مانند عوض کردن پنبه) ترک کند، نمازش باطل است.

«مسألۀ 531» اگر مستحاضۀ قلیله بخواهد عملى غیر از نماز را که شرط آن داشتن وضو است، انجام دهد (مثلاً بخواهد جایى از بدن خود را به خط قرآن برساند) باید وضو بگیرد و بنابر احتیاط واجب وضویى که براى نماز گرفته کافى نیست.

«مسألۀ 532» زن مستحاضه کثیره و متوسطه بنابر احتیاط مستحب باید از رفتن به داخل مسجد مکّه (مسجدالحرام) و مدینه (مسجدالنّبى صلى الله علیه و آله و سلم) و توقّف در سایر مساجد و خواندن سوره اى که سجدۀ واجب دارد بدون غسل خوددارى کند، و چنانچه شوهرش بخواهد با او نزدیکى کند، بنابر احتیاط واجب باید غسل کند.

«مسألۀ 533» زن در استحاضۀ کثیره و متوسطه بنابر احتیاط واجب نمى تواند جایى از بدن خود را به خط قرآن برساند، حتى اگر وظایف خود را انجام داده باشد.

«مسألۀ 534» نماز آیات بر مستحاضه واجب است و بنابر احتیاط واجب باید براى نماز آیات نیز اعمالى را که براى نمازهاى واجب روزانه گفته شد، انجام دهد و اگر در وقت نماز واجب روزانه، نماز آیات بر مستحاضه واجب شود، گرچه بخواهد هر دو را پشت سر هم بجا آورد، احتیاط واجب آن است که براى نماز آیات نیز تمام اعمالى را که براى نماز روزانه بر او واجب است انجام دهد و هر دو را با یک غسل و وضو بجا نیاورد.

«مسألۀ 535» زن مستحاضه احتیاطاً باید نماز قضا نخواند تا پاک شود، مگر این که وقت نماز قضا تنگ باشد که در این صورت باید براى هر نماز قضا اعمالى را که براى نماز ادا بر او واجب است انجام دهد.

«مسألۀ 536» اگر زن بداند خونى که از رحم او خارج مى شود، خون زخم یا غده نیست و شرعاً حکم حیض و نفاس را نیز ندارد، باید به دستور استحاضه عمل کند، بلکه
اگر شک داشته باشد که خون استحاضه است یا خونهاى دیگر، چنانچه نشانۀ آنها را نداشته باشد، بنابر احتیاط واجب باید اعمال استحاضه را انجام دهد.

نفاس

«مسألۀ 537» از وقتى که اولین جزء بچّه از بدن مادر بیرون مى آید، هر خونى که زن مى بیند، اگر پیش از ده روز یا سرِ ده روز قطع شود، خون نفاس است و زن را در حال نفاس، «نُفَساء» مى گویند، ولى اگر بین تولد بچه و خروج خون فاصله زیادى باشد، در صورتى حکم نفاس بر آن جارى مى شود که عرفاً به آن خون زایمان بگویند و اگر عرفاً به آن خون زایمان نگویند، مثل این که پس از گذشت ده روز از زایمان از زن خون خارج شود، خون نفاس نیست.

«مسألۀ 538» خونى که زن پیش از بیرون آمدن اولین جزء بچّه مى بیند، نفاس نیست.

«مسألۀ 539» اگر خونى که پیش از تولد بچّه از زن خارج مى شود، سه روز یا بیشتر باشد و در ایام عادت بوده و یا داراى صفات حیض باشد و بین آن و خون نفاس کمتر از ده روز فاصله شود، بنابر احتیاط واجب باید در روزهایى که آن خون را مى بیند، بین تروک حیض و اعمال استحاضه جمع کند.

«مسألۀ 540» لازم نیست که خلقت بچّه تمام باشد، اما اگر خون بسته اى از رحم زن خارج شود و خود زن بداند یا چهار نفر قابله یا متخصص مورد وثوق بگویند که اگر در رحم مى ماند انسان مى شد، در صورتى خون نفاس است که عرفاً به آن خون زاییدن گفته شود و اگر عرفاً به آن خون زاییدن گفته نشود، حکم نفاس بر آن جارى نمى شود و اگر شک کند که به آن خون زاییدن گفته مى شود یا نه، باید وظایف مستحاضه را انجام دهد و کارهایى را که بر نفساء حرام است ترک کند.

«مسألۀ 541» ممکن است خون نفاس بیشتر از یک لحظه نیاید، ولى بیشتر از ده روز نیز نمى شود.

«مسألۀ 542» هرگاه شک کند که چیزى سقط شده یا نه، یا چیزى که سقط شده اگر
مى ماند انسان مى شد یا نه، لازم نیست وارسى کند و خونى که از او خارج مى شود شرعاً خون نفاس نیست.

«مسألۀ 543» وظیفه نفساء در امور واجب و حرام مانند حائض است؛ همچنین اعمالى که براى حائض مستحب و مکروه است، براى نفساء نیز مستحب و مکروه مى باشد.

«مسألۀ 544» طلاق دادن زنى که در حال نفاس مى باشد، باطل و نزدیکى کردن با او حرام مى باشد.

«مسألۀ 545» زن پس از پاک شدن از خون نفاس، براى این که عبادات خود را به جا آورد، بنابر احتیاط باید غسل کند و اگر دوباره خون ببیند، چنانچه مجموع روزهایى که خون دیده و روزهایى که در وسط پاک بوده، ده روز یا کمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است و اگر در روزهایى که پاک بوده روزه واجب گرفته باشد، باید قضا نماید.

«مسألۀ 546» اگر زن از خون نفاس پاک شود و احتمال دهد که در باطن خون باشد، مى تواند مقدارى پنبه داخل فرج نماید و کمى صبر کند و آن را بررسى نماید و اگر معلوم شود که پاک شده، براى عبادت هاى خود غسل مى کند.

«مسألۀ 547» زنى که عادت حیض او کمتر از ده روز است، اگر بیشتر از روزهاى عادت خود خون نفاس ببیند، باید به اندازۀ روزهاى عادت خود را نفاس قرار دهد و بعد از آن تا دو روز عبادت را ترک نماید و مستحب است تا روز دهم عبادت را ترک کند، اگرچه پس از دو روز مى تواند با اعمال استحاضه عبادات خود را بجا آورد، پس اگر خون از ده روز بگذرد، روزهاى عادت او نفاس و بقیّه استحاضه است و اگر عبادت را ترک کرده، باید آن را قضا کند.

«مسألۀ 548» زنى که در حیض عادت دارد، اگر بعد از زایمان خون ببیند و از ده روز بیشتر شود و استمرار پیدا کند، به اندازۀ روزهاى عادت او نفاس است و ده روز از خونى که بعد از نفاس مى بیند، اگرچه در روزهاى عادت ماهانه اش باشد، استحاضه است؛ مثلاً زنى که عادت حیض او از بیستم هر ماه تا بیست و هفتم آن است، اگر روز دهم ماه زایید
و تا یک ماه یا بیشتر پى در پى خون دید، تا روز هفدهم نفاس و از هفدهم تا ده روز - حتى در روزهاى عادت او که از بیستم تا بیست و هفتم است - استحاضه مى باشد و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى که مى بیند در روزهاى عادت او باشد، خون حیض است، چه نشانه هاى حیض را داشته باشد و چه نداشته باشد و اگر در روزهاى عادت او نباشد، اگر نشانه هاى حیض را داشته باشد، حیض وگرنه استحاضه است.

«مسألۀ 549» زنى که در حیض عادت ندارد، اگر بعد از زایمان خون ببیند و از ده روز بیشتر شود و استمرار پیدا کند، بنابر احتیاط واجب به عدد عادت خویشان خود مراجعه مى کند و از ابتداى دیدن خون به عدد عادت آنان را نفاس قرار مى دهد و پس از آن تا تکمیل ده روز بین تروک حیض و اعمال مستحاضه جمع مى کند و اگر خویشاوندى نداشته باشد یا عادت آنان یکسان نباشد، باید ده روز اوّل خون را نفاس قرار دهد و ده روز دوم آن استحاضه است و خونى که بعد از آن مى بیند، اگر نشانه هاى حیض را داشته باشد، حیض و گرنه آن نیز استحاضه مى باشد.

غسل مسّ میّت

«مسألۀ 550» اگر کسى بدن انسان مرده اى را که سرد شده و او را غسل نداده اند مس کند (یعنى جایى از بدن خود را به بدن او برساند)، باید غسل «مسّ میّت» نماید، خواه در خواب مس کند یا در بیدارى، با اختیار باشد یا بى اختیار، حتى اگر باطن میّت را نیز مس کرده باشد، باید غسل کند بلکه بنابر احتیاط واجب، مسّ بدن مرده اى که او را به جاى غسل تیمّم داده اند و یا هر سه غسل او با آب خالص و بدون سِدر و کافور انجام شده است نیز همین حکم را دارد.

«مسألۀ 551» براى مسّ مرده اى که تمام بدن او سرد نشده غسل واجب نیست، اگر چه جایى را که سرد شده مس نماید.

«مسألۀ 552» رساندن ناخن و استخوان به ناخن واستخوان میّت، باعث واجب شدن غسل است و همچنین اگر موى خود را به بدن میّت یا بدن خود را به موى میّت یا
موى خود را به موى میّت برساند، اگر عرفاً مسّ میّت به آن صدق کند، غسل واجب است.

«مسألۀ 553» براى مسّ بچۀ مرده، حتى بچّۀ سقط شده اى که چهار ماه او تمام شده، غسل مسّ میّت واجب است، بلکه بهتر است براى مسّ بچّه سقط شده اى که از چهار ماه کمتر دارد نیز غسل کند.

«مسألۀ 554» اگر بچّۀ چهار ماهه اى مرده به دنیا بیاید و بدن او سرد شده باشد و عرفاً بر تماس بدن مادر با بدن او در حین تولد، مسّ میّت صدق کند، مادر او بنابر احتیاط واجب باید غسل مسّ میّت کند.

«مسألۀ 555» بچّه اى که بعد از مردن مادر و سرد شدن بدن او به دنیا مى آید، اگر عرفاً بر تماس بدن او با بدن مادرش در حین تولد، مسّ میت صدق کند، وقتى بالغ شد احتیاط واجب آن است که غسل مسّ میّت کند.

«مسألۀ 556» اگر انسان میّتى را که سه غسل او کاملاً تمام شده مس نماید، غسل بر او واجب نمى شود، ولى اگر پیش از آن که غسل سوم او تمام شود جایى از بدن او را مس کند، اگرچه غسل سوم آنجا تمام شده باشد، باید غسل مسّ میّت نماید.

«مسألۀ 557» اگر دیوانه یا بچۀ نابالغى میّت را مس کند، بعد از آن که دیوانه، عاقل یا بچّه، بالغ شد باید غسل مسّ میّت نماید، اگرچه غسل بچّه غیر بالغ ممیز نیز بنابر اقوى صحیح است.

«مسألۀ 558» اگر از بدن انسان زنده و یا مرده قسمتى که داراى استخوان است جدا شود و پیش از آن که قسمت جدا شده را غسل دهند انسان آن را مس نماید، باید غسل مسّ میّت کند، ولى اگر قسمتى که جدا شده استخوان نداشته باشد، چنانچه از بدن انسان زنده جدا شده باشد، براى مسّ آن غسل واجب نیست، ولى اگر از بدن مرده اى که او را غسل نداده اند جدا شده باشد، بنابر احتیاط واجب مسّ آن موجب غسل مى شود.

«مسألۀ 559» براى مسّ استخوان و دندانى که از مرده جدا شده و آن را غسل نداده اند، بنابر احتیاط واجب باید غسل کرد، ولى براى مسّ استخوان و یا دندانى که از زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل لازم نیست.

«مسألۀ 560» اگر چند میّت را مس کند یا یک میّت را چند بار مس نماید، یک غسل کافى است.

«مسألۀ 561» بنابر احتیاط واجب براى مسّ بدن شهیدى که او را غسل میّت نمى دهند و همچنین براى مسّ بدن کسى که پیش از اجراى قصاص یا حد، غسل میّت انجام داده است، باید غسل مسّ میّت انجام داد.

«مسألۀ 562» مسّ ناف بچه بعد از افتادن آن موجب غسل نمى شود.

«مسألۀ 563» براى کسى که بعد از مسّ میّت غسل نکرده است، توقف در مسجد وجماع و خواندن سوره هایى که سجده واجب دارند، مانعى ندارد، ولى بنابر احتیاط واجب باید براى انجام نماز و عبادات دیگرى که صحّت آنها منوط به وضو مى باشد، غسل مسّ میّت انجام دهد.

«مسألۀ 564» اگر کسى که غسل مسّ میّت کرده بخواهد نماز بخواند، چنانچه قبلاً وضو نداشته، احتیاطاً باید وضو نیز بگیرد. حکم عبادات دیگرى که صحت آنها منوط به وضو مى باشد نیز همین است.

«مسألۀ 565» حدث اصغر و اکبر در اثناى غسل مسّ میّت ضررى به صحت آن نمى رساند، ولى اگر در اثناى آن دوباره میّتى را مس کند، باید غسل را از سر بگیرد.

غسلى که با نذر یا سوگند یا عهد واجب مى شود

«مسألۀ 566» اگر کسى براى زیارت یا براى اعمالى که غسل براى انجام دادن آنها مستحب است نذر یا عهد کند یا سوگند یاد کند که غسلى را انجام دهد، در صورت رعایت احکام نذر، عهد و سوگند، غسل بر او واجب مى شود.

غسل هاى مستحب

«مسألۀ 567» غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسیار است که برخى از آنان در ذیل و در مسألۀ بعدى مى آید:
الف - غسل جمعه؛ و وقت آن از اذان صبح تا ظهر روز جمعه است و بهتر است نزدیک ظهر بجا آورده شود و اگر تا ظهر انجام ندهد، بهتر است که بدون نیّت ادا و قضا تا غروب جمعه آن را بجا آورد و اگر در روز جمعه غسل نکند، مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آن را بجا آورد و کسى که مى ترسد در روز جمعه آب پیدا نکند، مى تواند روز پنجشنبه و یا شب جمعه غسل را بجا آورد و مستحب است انسان در هنگام غسل جمعه بگوید: «أَشْهَدُ أَنْ لاإِلهَ إِلَّا اللّهُ وَحْدَهُ لاشَریٖکَ لَهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنى مِنَ التَّوّابیٖنَ وَاجْعَلْنى مِنَ المُتَطَهِّریٖنَ».
ب - غسل شب اوّل ماه رمضان و تمام شبهاى «فرد» آن؛ مثل شب سوم، پنجم و هفتم، ولى از شب بیست و یکم مستحب است همۀ شب ها غسل کند و براى غسل شب هاى پانزدهم، هفدهم، نوزدهم، بیست و یکم، بیست و سوم، بیست و پنجم، بیست و هفتم و بیست و نهم، بیشتر سفارش شده است و وقت غسل شب هاى ماه رمضان، تمام شب است و بهتر است غسل مقارن غروب آفتاب بجا آورده شود، ولى از شب بیست و یکم تا آخر ماه بهتر است غسل را بین نماز مغرب و عشاء بجا آورد و نیز مستحب است در شب بیست و سوم غیر از غسل اوّل شب، یک غسل نیز در آخر شب انجام دهد.
ج - غسل روز عید فطر و عید قربان؛ و وقت آن از اذان صبح تا ظهر است و بهتر است آن را پیش از نماز عید بجا آورد و اگر بخواهد آن را از ظهر تا غروب بجا آورد، احتیاط آن است که به قصد رجاء (یعنى به امید این که مطلوب خداوند باشد) انجام دهد.
د - غسل شب عید فطر؛ و وقت آن از اوّل مغرب تا اذان صبح است و بهتر است در اوّل شب بجا آورده شود.
ه - غسل روزهاى هشتم و نهم ذى حَجّه که وقت آن تمام روز مى باشد؛ و در روز نهم، بهتر است آن را نزدیک ظهر بجا آورد.
و - غسل روز اوّل، پانزدهم، بیست و هفتم و آخر ماه رجب.
ز - غسل روز عید غدیر؛ و بهتر است آن را قبل از ظهر انجام دهد.
ح - غسل روز مباهله که بنا بر اقوى بیست و چهارم ذى حَجّه است.
ط - غسل شب پانزدهم شعبان، روز عید نوروز، نهم و هفدهم ربیع الاول و روز بیست و پنجم ذى قعده (دحو الارض)؛ و روز پانزدهم شعبان نیز مى تواند به قصد رجاء غسل نماید.
ى - غسل دادن نوزادى که تازه به دنیا آمده.
ک - غسل زنى که براى غیر شوهر خود بوى خوش استعمال کرده است.
ل - غسل کسى که در حال مستى خوابیده.
م - غسل کسى که جایى از بدن خود را به بدن میّتى که غسل داده اند رسانده است.
ن - غسل کسى که براى تماشاى به دار آویخته رفته و آن را دیده باشد، ولى اگر اتفاقاً یا از روى ناچارى نگاهش به او بیفتد یا مثلاً براى اداى شهادت رفته باشد، غسل مستحب نیست.
س - غسل احرام و آن غسلى است که پیش از احرام در میقات انجام مى دهند و این غسل براى زن حائض و نفساء نیز مستحب است.

«مسألۀ 568» براى داخل شدن در حرم مکه، شهر مکه، خانۀ کعبه، حرم مدینه، شهر مدینه و مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، مستحب است انسان غسل کند و براى صِرف داخل شدن در مسجدالحرام و حرم امامان علیهم السلام نیز مى تواند به قصد رجاء غسل کند و اگر در یک روز چند مرتبه مشرّف شود، یک غسل کافى است و کسى که مى خواهد در یک روز داخل حرم مکه و مسجدالحرام و خانۀ کعبه شود، اگر به نیّت همه یک غسل کند کافى است و نیز اگر در یک روز بخواهد داخل حرم مدینه و شهر مدینه و مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شود، یک غسل براى همه کفایت مى کند و براى زیارت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام از دور یا نزدیک و براى حاجت خواستن از خداوند و همچنین براى توبه و براى نشاط به جهت عبادت و براى به سفر رفتن، خصوصاً سفر زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام، مستحب است انسان غسل کند و اگر یکى از غسل هایى را که در این مسأله گفته شد بجا آورد و بعد کارى کند که وضو را باطل مى کند - مثلاً بخوابد - غسل او باطل مى شود.

«مسألۀ 569» به احتیاط واجب انسان نمى تواند با غسل مستحبّى عملى را که مانند نماز احتیاج به وضو دارد انجام دهد و باید براى انجام آنها وضو بگیرد.

«مسألۀ 570» اگر انجام چند غسل بر کسى مستحب باشد و به نیّت همه یک غسل بجا آورد، کافى است؛ بلکه مى توان یک غسل را به نیّت چند غسل واجب و مستحب بجا آورد.

احکام محتضر و اموات

اشاره

«مسألۀ 571» مسلمانى را که محتضر است (یعنى در حال جان دادن است، مرد باشد یا زن، بزرگ باشد یا کوچک، احتیاطاً باید به پشت بخوابانند به گونه اى که کف پاهاى او به طرف قبله باشد و اگر خواباندن او به این روش ممکن نباشد، بنابر احتیاط واجب تا اندازه اى که ممکن باشد باید به این دستور عمل کنند و چنانچه خواباندن او به این روش به هیچ قسم ممکن نباشد، احتیاطاً او را رو به قبله بنشانند و یا به پهلوى راست یا به پهلوى چپ رو به قبله بخوابانند.

«مسألۀ 572» احتیاط واجب آن است که تا وقتى میّت را از محل احتضار حرکت نداده اند، رو به قبله باشد؛ ولى پس از حرکت دادن او از محل احتضار، رو به قبله بودن وى واجب نیست.

«مسألۀ 573» رو به قبله کردن محتضر بر هر مسلمان واجب است.

«مسألۀ 574» مستحب است شهادتین و اقرار به دوازده امام علیهم السلام و سایر عقاید حقّه را به کسى که در حال جان دادن است، به نحوى تلقین کنند که بفهمد و نیز مستحب است مطالبى را که گفته شد، تا وقت مرگ تکرار کنند.

«مسألۀ 575» مستحب است این دعاها را به گونه اى به محتضر تلقین کنند که بفهمد:
«اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الْکَثیٖرَ مِنْ مَعاصیٖکَ وَاقْبَلْ مِنِّى الْیَسیٖرَ مِنْ طاعَتِکَ، یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیٖرَ وَیَعْفُو عَنِ الْکَثیٖرِ إقْبَلْ مِنِّى الْیَسیٖرَ وَاعْفُ عَنِّى الْکَثیٖرَ إنَّکَ أنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ أَللّهُمَّ ارْحَمْنى فَإنَّکَ رَحیٖمٌ».

«مسألۀ 576» مستحب است کسى را که سخت جان مى دهد، اگر ناراحت نمى شود، به جایى که نماز مى خوانده ببرند.

«مسألۀ 577» مستحب است براى راحت جان دادن محتضر، بر بالین او سوره هاى مبارکۀ یس، صافّات و احزاب و آیة الکرسى و آیۀ پنجاه و چهارم سورۀ اعراف و سه آیۀ آخر سورۀ بقره و بلکه هر چه از قرآن ممکن است را بخوانند.

«مسألۀ 578» تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چیز سنگین روى شکم او و بودن شخص جُنُب و حائض نزد او و همچنین حرف زدن زیاد و گریه کردن و تنها گذاشتن زنها نزد او مکروه است.

احکام بعد از مرگ

«مسألۀ 579» مستحب است بعد از مرگ دهان، چشمها و چانۀ میّت را ببندند و دست و پاى او را دراز کنند و پارچه اى روى او بیندازند و اگر شب مرده است، در جایى که مرده چراغ روشن کنند و براى تشییع جنازۀ او مؤمنین را خبر کنند و در دفن او عجله نمایند، ولى اگر یقین به مردن او ندارند، باید صبر کنند تا مرگ او معلوم شود و نیز اگر میّت حامله باشد و بچّه در شکم او زنده باشد، باید تدفین را به قدرى عقب بیندازند که پهلوى چپ او را بشکافند و طفل را بیرون آورند و پهلو را بدوزند.

احکام غسل، کفن، نماز و دفن میّت

اشاره

«مسألۀ 580» غسل، کفن، نماز و دفن مسلمان، بر هر مکلّفى واجب است و اگر بعضى آن را انجام دهند، از دیگران ساقط مى شود و چنانچه هیچ کس انجام ندهد، همه معصیت کرده اند.

«مسألۀ 581» اگر کسى مشغول کارهاى میّت شود، بر دیگران واجب نیست اقدام نمایند، ولى اگر او عمل را ناتمام بگذارد، باید دیگران آن را تمام کنند.

«مسألۀ 582» اگر انسان یقین کند که دیگرى مشغول کارهاى میّت شده، واجب
نیست به کارهاى میّت اقدام کند، ولى اگر شک یا گمان داشته باشد، باید اقدام نماید.

«مسألۀ 583» اگر کسى بداند غسل یا کفن یا نماز یا دفن میّت را باطل انجام داده اند، باید آن را دوباره انجام دهد، ولى اگر گمان داشته باشد که باطل بوده یا شک داشته باشد که صحیح بوده یا نه، لازم نیست اقدام نماید. همچنین اگر مسلمان غیر امامى را هم مذهبان او طبق مذهب خود تجهیز و دفن کرده باشند، کافى است.

«مسألۀ 584» براى غسل، کفن، نماز و دفن میّت، لازم نیست از ولىّ او اجازه بگیرند اگرچه بهتر است از او اجازه بگیرند، اما در صورتى که ولى خود اقدام به این کارها کرد و یا کسى را جهت انجام آن معین نمود، مخالفت با او جایز نیست.

«مسألۀ 585» ولىّ زن که در غسل، کفن، نماز و دفن او دخالت مى کند، شوهر اوست و اگر شوهر نداشته باشد، کسى که در زمان حیات او سرپرستى او را به عهده داشته بر دیگران در این امر مقدم است.

«مسألۀ 586» اگر کسى بگوید من وصى یا ولىّ میّت هستم یا ولىّ میّت به من اجازه داده که غسل، کفن و دفن او را انجام دهم، چنانچه اطمینان به این ادعاى او حاصل شود و شخص دیگرى نیز چنین ادعایى نکند، انجام کارهاى میّت با اوست؛ اما اگر شخص دیگرى نیز چنین ادعایى بکند، اگر به ادعاى یکى اطمینان حاصل شود، او مقدم است وگرنه هر کدام بینّه داشته باشند، مقدم هستند.

«مسألۀ 587» اگر میّت براى غسل، کفن، دفن و نماز خود غیر از ولىّ کس دیگرى را معین کند، اجازۀ آن شخص کافى است و کسى که میّت او را براى انجام این اعمال معیّن کرده، واجب نیست این وصیّت را قبول کند، ولى اگر قبول کند باید به آن عمل نماید.

احکام غسل میّت

«مسألۀ 588» پس از پاک کردن میت از نجاست ظاهرى، واجب است میّت را سه غسل بدهند؛ بار اوّل با آبى که با سِدر مخلوط باشد، بار دوم با آبى که با کافور مخلوط باشد و بار سوم با آب خالص.

«مسألۀ 589» سِدر و کافور نباید به اندازه اى زیاد باشند که آب را مضاف کنند و همچنین نباید به اندازه اى کم باشند که نگویند سدر و کافور با آب مخلوط شده است.

«مسألۀ 590» اگر سِدر و کافور به اندازه اى که لازم است پیدا نشود، بنابر احتیاط واجب باید مقدارى را که به آن دسترسى دارند در آب بریزند و او را با آن غسل دهند و بدل از آن او را تیمّم نیز بدهند.

«مسألۀ 591» اگر سدر و کافور یا یکى از آنها پیدا نشود یا استعمال آن جایز نباشد - مثل آن که غصبى باشد - بنا بر احتیاط واجب باید به جاى هر کدام که موجود نیست، میّت را با آب خالص غسل داده و بدل از آن او را تیمم نیز بدهند.

«مسألۀ 592» اگر کسى که براى حجّ احرام بسته است پیش از تمام کردن سعىِ بین صفا و مَروه، بمیرد و همچنین اگر در احرام عمره پیش از کوتاه کردن مو یا ناخن فوت کند، نباید او را با آب کافور غسل دهند، بلکه به جاى آن باید با آب خالص او را غسل بدهند.

«مسألۀ 593» کسى که میّت را غسل مى دهد، باید مسلمان، عاقل و بالغ باشد، اگرچه غسل دادن توسط کودک ممیز نیز کفایت مى کند و باید مسائل غسل را نیز بداند یا دیگرى در حین غسل به او آموزش بدهد و بنابر احتیاط واجب، باید دوازده امامى نیز باشد.

«مسألۀ 594» کسى که میّت را غسل مى دهد، باید قصد قربت داشته باشد، یعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند بجا آورد و اگر به همین نیّت تا آخر غسلِ سوم باقى باشد، کافى است و تجدید نیّت لازم نیست.

«مسألۀ 595» غسل بچّه مسلمان، اگرچه از زنا باشد، واجب است و غسل، کفن و دفن کافر و اولاد او جایز نیست و کسى که از کودکى دیوانه بوده و به حال دیوانگى بالغ شده، چنانچه پدر و مادر او یا یکى از آنان مسلمان باشند، باید او را غسل داد و اگر هیچ کدام از آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جایز نیست.

«مسألۀ 596» اگر بچۀ سقط شده چهار ماه یا بیشتر داشته باشد، باید او را غسل
بدهند و اگر چهار ماه نداشته باشد و خلقت او نیز کامل نباشد، باید او را در پارچه اى بپیچند و بدون غسل دفن کنند.

«مسألۀ 597» اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد، غسل باطل است، ولى زن مى تواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر نیز مى تواند زن خود را غسل دهد، اگرچه احتیاط مستحب آن است که زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را غسل ندهد.

«مسألۀ 598» مرد مى تواند دختر بچّه اى را که سن او از سه سال بیشتر نیست غسل دهد و زن نیز مى تواند پسر بچّه اى را که سه سال بیشتر ندارد، غسل دهد.

«مسألۀ 599» مردانى که با میت زن نسبت دارند و با او محرمند و یا به واسطه شیر خوردن با او محرم شده اند، بنابر احتیاط نمى توانند او را غسل دهند، مگر این که زنى براى غسل دادن او یافت نشود؛ همچنین زنانى که با میت مرد نسبت دارند و با او محرمند و یا به واسطه شیر خوردن با او محرم شده اند، بنابر احتیاط نمى توانند او را غسل دهند، مگر این که مردى براى غسل دادن او یافت نشود و در هر دو صورت بنا بر احتیاط واجب، غسل باید از روى لباس صورت گیرد و اگر براى غسل دادن میت، نه همچنس او یافت شود و نه محرم او، احتیاطاً باید او را بدون غسل و با لباس خودش دفن کنند.

«مسألۀ 600» اگر میّت و کسى که او را غسل مى دهد هر دو مرد یا هر دو زن باشند، جایز است که غیر از عورت، جاهاى دیگر میّت برهنه باشد.

«مسألۀ 601» نگاه کردن به عورت میّت حرام است و کسى که او را غسل مى دهد، اگر نگاه کند معصیت کرده، ولى غسل باطل نمى شود.

«مسألۀ 602» اگر جایى از بدن میّت نجس باشد، باید آن جا را پیش از آن که غسل بدهند آب بکشند و احتیاط مستحب آن است که تمام بدن میّت پیش از شروع به غسل پاک باشد.

«مسألۀ 603» احتیاط واجب آن است که تا غسل ترتیبى ممکن است، میّت را غسل ارتماسى ندهند؛ ولى جایز است که در غسل ترتیبى هر یک از سه قسمت بدن را با مراعات ترتیب در آب فرو برند.

«مسألۀ 604» لازم نیست کسى را که در حال حیض یا در حال جنابت مرده، غسل حیض یا غسل جنابت بدهند، بلکه همان غسل میّت براى او کافى است.

«مسألۀ 605» بنا بر احتیاط جایز نیست که براى غسل دادن میّت مزد بگیرند، ولى مزد گرفتن براى کارهاى مقدماتى غسل (مثل شستشو و تطهیر) حرام نیست.

«مسألۀ 606» اگر آب پیدا نشود یا استعمال آن مانعى داشته باشد، باید به عوض هر غسل، یک بار میّت را تیمّم دهند.

«مسألۀ 607» کسى که میّت را تیمّم مى دهد، باید با دستان خود او را تیمم دهد و احتیاط واجب آن است که در صورت امکان دست میت را نیز بر زمین بزند و به صورت و پشت دستهاى او بکشد.

«مسألۀ 608» شهیدى که در میدان جنگ و در معرکه، پیش از آن که به سراغ او بیایند به شهادت رسیده و جان داده است، غسل و کفن ندارد و باید او را با لباسهاى خود بدون غسل دفن کنند، چه جنگ در زمان امام علیه السلام و به اذن و اجازۀ امام علیه السلام باشد و چه براى دفاع از اسلام و کشور اسلامى به شهادت رسیده باشد.

احکام حُنوط

«مسألۀ 609» واجب است بعد از غسل، مواضع سجده میّت را حنوط کنند، یعنى به پیشانى و کف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او کافور بمالند و مستحب است بر سر بینى میّت نیز کافور بمالند و باید کافور ساییده و تازه باشد و اگر به واسطۀ کهنه بودن، عطر آن از بین رفته باشد، کفایت نمى کند.

«مسألۀ 610» در حنوط میّت، بنا بر احتیاط واجب باید ابتدا کافور را به پیشانى میّت بمالند، ولى مراعات ترتیب در بقیه اعضاى سجده لازم نیست.

«مسألۀ 611» بهتر آن است که میّت را پیش از کفن کردن حنوط نمایند، اگرچه در بین کفن کردن و بعد از آن نیز حنوط کردن مانعى ندارد.

«مسألۀ 612» اگر کسى که براى حجّ احرام بسته است، پیش از تمام کردن سعىِ بین
صفا و مروه بمیرد، حنوط کردن او جایز نیست و نیز اگر در احرام عمره پیش از آن که مو یا ناخن خود را کوتاه کند بمیرد، نباید او را حنوط کنند.

«مسألۀ 613» زنى که شوهر او مرده و هنوز عدّۀ او تمام نشده، اگرچه حرام است خود را خوشبو کند، ولى چنانچه بمیرد حنوط او واجب است.

«مسألۀ 614» مکروه است میّت را با مُشک و عنبر و عود و عطرهاى دیگر خوشبو کنند یا براى حنوط، آنها را با کافور مخلوط نمایند.

«مسألۀ 615» مستحب است قدرى از تربت حضرت سیدالشهداء علیه السلام را با کافور مخلوط کنند، ولى باید آن کافور را به جاهایى که موجب بى احترامى به تربت مقدّس مى شود نرسانند و نیز تربت نباید به قدرى زیاد باشد که وقتى با کافور مخلوط شد، دیگر به آن کافور نگویند.

«مسألۀ 616» اگر کافور به اندازۀ غسل و حنوط نباشد، بنابر احتیاط واجب باید غسل را مقدّم دارند و اگر کافور براى هفت عضو کفایت نکند، بنابر احتیاط واجب باید پیشانى را مقدّم بدارند.

«مسألۀ 617» مستحب است دو چوب تَر و تازه در قبر همراه میّت بگذارند.

احکام کفن میّت

«مسألۀ 618» میّت مسلمان را باید با سه پارچه که آنها را لنگ، پیراهن و سرتاسرى مى گویند کفن نمایند.

«مسألۀ 619» لنگ باید اطراف بدن را از ناف تا زانو بپوشاند و بهتر آن است که از سینه تا روى قدم برسد و بنابر احتیاط واجب، پیراهن باید از سر شانه تا نصف ساق پا را کاملاً بپوشاند و درازى سرتاسرى بنا بر احتیاط واجب باید به قدرى باشد که بستن دو سرِ آن ممکن باشد و پهناى آن باید به اندازه اى باشد که یک طرف آن روى طرف دیگر قرار گیرد.

«مسألۀ 620» هر مقدار از هزینه کفن - چه واجب و چه مستحب - که در شأن میّت
باشد، از اصل ترکه او برداشته مى شود و احتیاج به اجازه ورثه ندارد.

«مسألۀ 621» اگر میّت وصیّت نکرده باشد که کفن را از ثلث مال او بردارند، هر مقدار از هزینه کفن را که بیشتر از شأن اوست با اجازه ورثه بالغ او مى توان از سهم آنان برداشت.

«مسألۀ 622» اگر کسى وصیّت کرده باشد که مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند یا وصیّت کرده باشد که ثلث مال را به مصرف خود او برسانند، ولى مصرف آن را معین نکرده باشد یا فقط مصرف مقدارى از آن را معین کرده باشد، مى توانند مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند.

«مسألۀ 623» کفن زن بر عهدۀ شوهر است، اگرچه خود زن داراى اموال باشد و همچنین اگر زن را به شرحى که در کتاب طلاق گفته مى شود طلاق رجعى بدهند و پیش از تمام شدن عدّه بمیرد، بنابر احتیاط واجب شوهر باید کفن او را بدهد، و چنانچه شوهر بالغ نباشد یا دیوانه باشد، ولىّ شوهر باید از مال او کفن زن را بدهد.

«مسألۀ 624» کفن میّت بر خویشان او واجب نیست، اگرچه مخارج او در حال حیات بر آنان واجب باشد، بلکه از مال خودش برداشته مى شود، ولى اگر مالى نداشته باشد، احتیاط واجب آن است که کسى که مخارج میت در حال حیات بر او واجب بوده، کفن او را بدهد وگرنه دادن کفن او بر مسلمین واجب کفایى است.

«مسألۀ 625» اگر مجموع سه قطعه کفن به گونه اى باشد که بدن میت از زیر آن پیدا نباشد، کافى است، ولى بهتر است که هر یک از سه پارچۀ کفن به قدرى نازک نباشند که بدن میّت از زیر آن پیدا باشد.

«مسألۀ 626» کفن کردن با مال غصبى هر چند کفن دیگرى نیز پیدا نشود، جایز نیست و چنانچه کفن میّت غصبى باشد و صاحب آن راضى نباشد، باید آن را از تن میّت بیرون آورند، اگرچه او را دفن کرده باشند و همچنین جایز نیست با پوست مردار او را کفن کنند.

«مسألۀ 627» کفن کردن میّت با چیز نجس و با پارچۀ ابریشمى خالص، جایز نیست و در حال ناچارى نیز کفن کردن با آنها خالى از اشکال نیست و احتیاط واجب آن است که
با پارچۀ طلا باف نیز مگر در حال ناچارى، میّت را کفن نکنند.

«مسألۀ 628» کفن کردن با پارچه اى که از پشم، پوست یا موى حیوان حرام گوشت تهیه شده، در حال اختیار جایز نیست، ولى اگر پوست حیوان حلال گوشت را به نحوى درست کنند که به آن جامه گفته شود، مى توان میّت را با آن کفن کرد و همچنین اگر کفن از مو و پشم حیوان حلال گوشت باشد، اشکال ندارد، اگرچه احتیاط آن است که با این دو نیز کفن نکنند.

«مسألۀ 629» اگر کفن میّت با نجاست خود او یا با نجاست دیگرى نجس شود، چنانچه کفن ضایع نمى شود، باید مقدار نجس شده را بشویند یا ببُرند و اگر شستن یا بریدن آن ممکن نباشد، در صورتى که عوض کردن آن ممکن باشد، باید عوض نمایند.

«مسألۀ 630» اگر کسى که براى حجّ یا عمره احرام بسته بمیرد، باید مثل دیگران کفن شود و پوشاندن سر و صورت او - که در حال احرام باید برهنه باشند - اشکال ندارد.

احکام نماز میّت

اشاره

«مسألۀ 631» نماز خواندن بر میّت مسلمان، اگرچه بچّه باشد، واجب است، به شرط این که پدر و مادر آن بچّه یا یکى از آنان، مسلمان باشند و شش سال بچّه تمام شده باشد.

«مسألۀ 632» نماز میّت باید بعد از غسل و حنوط و کفن کردن او خوانده شود و اگر پیش از آنها یا در بین آنها بخوانند، اگرچه از روى فراموشى یا ندانستن مسأله باشد، کافى نیست.

«مسألۀ 633» کسى که مى خواهد نماز میّت بخواند، لازم نیست با وضو یا غسل یا تیمّم باشد و بدن و لباس او پاک باشد، اگرچه احتیاط مستحب آن است که تمام چیزهایى را که در نمازهاى دیگر لازم است، رعایت کند و احتیاط واجب آن است که عورت او پوشیده باشد و لباس او نیز غصبى نباشد.

«مسألۀ 634» کسى که بر میّت نماز مى خواند، باید رو به قبله باشد و نیز واجب است میّت را مقابل او به گونه اى به پشت بخوابانند که سر میّت به طرف راست و پاى او
به طرف چپ نمازگزار باشد.

«مسألۀ 635» مکان نمازگزار باید از جاى میّت پایین تر یا بلندتر نباشد، ولى پستى و بلندى مختصر اشکال ندارد. همچنین مکان نمازگزار باید غصبى نباشد.

«مسألۀ 636» نمازگزار نباید از میّت به قدرى دور باشد که نگویند در کنار میّت ایستاده؛ ولى کسى که نماز میّت را به جماعت مى خواند، اگر از میّت دور باشد، چنانچه صفها به یکدیگر متصل باشند، اشکال ندارد.

«مسألۀ 637» نمازگزار باید مقابل میّت بایستد، ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف میّت بگذرد، نماز کسانى که مقابل میّت نیستند، اشکال ندارد.

«مسألۀ 638» نباید بین میّت و نمازگزار پرده و دیوار یا چیز دیگرى مانند اینها فاصله باشد، ولى اگر میّت در تابوت و مانند آن باشد، اشکال ندارد.

«مسألۀ 639» در وقت خواندن نماز، باید عورت میّت پوشیده باشد و اگر کفن کردن او ممکن نباشد، باید عورت او را حتّى با تخته و آجر و مانند اینها بپوشانند.

«مسألۀ 640» نماز میّت را باید ایستاده و به قصد قربت خواند و هنگام نیّت، باید میّت را معین کرد، مثلاً نیّت کند: «بر این میّت نماز مى خوانم قربةً الى اللّه».

«مسألۀ 641» اگر کسى نباشد که بتواند ایستاده نماز میّت را بخواند، مى توان نشسته بر او نماز خواند.

«مسألۀ 642» مکروه است بر میّت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر میّت اهل علم و تقوى باشد، این عمل مکروه نیست.

«مسألۀ 643» اگر میّت را عمداً یا از روى فراموشى یا به جهت عذرى بدون نماز دفن کنند یا بعد از دفن معلوم شود نمازى که بر او خوانده شده باطل بوده است، واجب است تا وقتى که جسد او از هم نپاشیده با شرطهایى که براى نماز میّت گفته شد، به قبر او نماز بخوانند؛ ولى چنانچه پس از دفن معلوم شود که به هنگام نماز سر میّت به طرف چپ نمازگزار و پاى او به سمت راست وى بوده، نماز خواندن بر قبر او واجب نیست.

دستور نماز میّت

«مسألۀ 644» نماز میّت پنج تکبیر دارد و اگر نمازگزار پنج تکبیر به این ترتیب بگوید کافى است:
بعد از نیّت و گفتن تکبیر اوّل بگوید: «اَشْهَدُ أَنْ لاإِلهَ إِلَّا اللّهُ وَأنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ» و بعد از تکبیر دوم بگوید: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» و بعد از تکبیر سوم بگوید: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنیٖنَ وَالْمُؤْمِناتِ» و بعد از تکبیر چهارم، اگر میّت مرد است بگوید: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَیِّتِ» و اگر زن است بگوید: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ المَیِّتِ» و بعد تکبیر پنجم را بگوید.
و بهتر است بعد از تکبیر اوّل بگوید: «اَشْهَدُ أنْ لاإلهَ إلَّااللّهُ وَحْدَهُ لاشَریٖکَ لَهُ وَأشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ أرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشیٖراً وَنَذیٖراً بَیْنَ یَدَى السَّاعَةِ» و بعد از تکبیر دوم بگوید: «أللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَبارِکْ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ کَأفْضَلِ ما صَلَّیْتَ وَبارَکْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلى إبْراهیٖمَ وَآلِ إبْراهیٖمَ إنَّکَ حَمیٖدٌ مَجیٖدٌ وَصَلِّ عَلى جَمیٖعِ الأنْبیاءِ وَالْمُرْسَلیٖنَ وَالشُّهَداءِ وَالصِّدّیٖقیٖنَ وَجَمیٖعِ عِبادِ اللّهِ الصّالِحیٖنَ» و بعد از تکبیر سوم بگوید: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنیٖنَ وَالْمُؤْمِناتِ وَالْمُسْلِمیٖنَ وَالْمُسْلِماتِ الأحْیاءِ مِنْهُمْ وَالأمْواتِ تابِعْ بَیْنَنا وَبَیْنَهُمْ بِالْخَیْراتِ إنَّکَ مُجیٖبُ الدَّعَواتِ إنَّکَ عَلى کُلِّ شَىءٍ قَدیٖرٌ» و بعد از تکبیر چهارم، اگر میّت مرد باشد بگوید: «اَللّهُمَّ إنَّ هذا عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ وَابْنُ أمَتِکَ نَزَلَ بِکَ وَأنْتَ خَیْرُ مَنْزولٍ بِهِ أللّهُمَّ إنّا لانَعْلَمُ مِنْهُ إلّاخَیْراً وَأنْتَ أعْلَمُ بِهِ مِنّا أللّهُمَّ إنْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فى إحْسانِهِ وَإنْ کانَ مُسیٖئاً فَتَجَاوَزْ عَنْهُ وَاغْفِرْ لَهُ أللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَکَ فى أعْلى عِلّیّٖیٖنَ واخْلُفْ عَلى أهْلِهِ فى الْغابِرینَ وَارْحَمْهُ بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمیٖنَ» و بعد تکبیر پنجم را بگوید؛ ولى اگر میّت زن باشد، بعد از تکبیر چهارم بگوید: «اَللّهُمَّ إنَّ هذِهِ أمَتُکَ وَابْنَةُ عَبْدِکَ وَابْنَةُ أمَتِکَ نَزَلَتْ بِکَ وَأنْتَ خَیْرُ مَنْزولٍ بِهِ أللّهُمَّ إنّا لانَعْلَمُ مِنْها إلّاخَیْراً وَأنْتَ أعْلَمُ بِها مِنّا أللّهُمَّ إنْ کانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فى إحْسانِها وَإنْ کانَتْ مُسیٖئَةً فَتَجَاوَزْ عَنْها وَاغْفِرْ لَها أللّهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَکَ فى أعْلى عِلّیّٖیٖنَ واخْلُفْ عَلى أهْلِها فى الْغابِرینَ وَارْحَمْها بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمیٖنَ».

«مسألۀ 645» باید تکبیرها و دعاها را به گونه اى پشت سر هم بخوانند که نماز از
صورت خود خارج نشود.

«مسألۀ 646» کسى که نماز میّت را به جماعت مى خواند نیز باید تکبیرها و دعاهاى آن را بخواند.

مستحبّات نماز میّت

«مسألۀ 647» چند چیز در نماز میّت مستحب است:
اوّل: کسى که نماز میّت مى خواند، داراى وضو، غسل یا تیمّم باشد و احتیاط مستحب آن است که در صورتى تیمّم کند که وضو و غسل ممکن نباشد یا بترسد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند، به نماز میّت نرسد. دوم: اگر میّت مرد باشد، امام جماعت یا کسى که به طور فُرادى به او نماز مى خواند مقابل وسط قامت او بایستد واگر زن باشد، مقابل سینه او بایستد. سوم: با پاى برهنه نماز بخواند. چهارم: در هر تکبیر دست ها را تا مقابل گوش بلند کند. پنجم: فاصله او با میّت به قدرى کم باشد که اگر باد لباس او را حرکت دهد، به جنازه برسد. ششم: نماز میّت را به جماعت بخواند. هفتم: امام جماعت تکبیر و دعاها را بلند بخواند و کسانى که با او نماز مى خوانند آهسته بخوانند. هشتم: در جماعت، مأموم اگرچه یک نفر باشد، پشت سر امام بایستد. نهم: نمازگزار به میّت و مؤمنین زیاد دعا کند. دهم: پیش از نماز سه مرتبه بگوید: «اَلصَّلاة». یازدهم: نماز را در جایى بخواند که مردم براى نماز میّت بیشتر به آن جا مى روند. دوازدهم: زن حائض اگر نماز میّت را به جماعت مى خواند، در صفى تنها بایستد.

«مسألۀ 648» خواندن نماز میّت در مساجد مکروه است، ولى در مسجدالحرام مکروه نیست.

احکام دفن

اشاره

«مسألۀ 649» واجب است میّت را به گونه اى در زمین دفن کنند که بوى او بیرون نیاید و درندگان نیز نتوانند بدن او را بیرون آورند و در صورتى که ترس از درنده و نزدیک شدن
انسانى که از بوى میّت اذیت شود در بین نباشد، عنوان دفن در زمین کافى است، اگرچه احتیاط مستحب آن است که گودى قبر به همان اندازۀ مذکور در بالا باشد و اگر ترس آن باشد که جانور بدن او را بیرون آورد، باید قبر را با آجر و مانند آن محکم کنند.

«مسألۀ 650» اگر دفن میّت در زمین ممکن نباشد، باید او را به جاى دفن، در بنا یا تابوت بگذارند.

«مسألۀ 651» میّت را باید در قبر به پهلوى راست به گونه اى بخوابانند که جلوى بدن او به طرف قبله باشد.

«مسألۀ 652» اگر کسى در کشتى بمیرد، چنانچه جسد او فاسد نشود و بودن او در کشتى نیز مانعى نداشته باشد، باید صبر کنند تا به خشکى برسند و او را در زمین دفن کنند وگرنه باید او را در کشتى غسل بدهند و حنوط و کفن کنند و پس از خواندن نماز میّت، چیز سنگینى به پاى او ببندند و به دریا بیندازند یا او را در خمره گذاشته و در آن را ببندند و به دریا بیندازند.

«مسألۀ 653» اگر بترسند که دشمن، قبر میّت را بشکافد و بدن او را بیرون آورد و گوش یا بینى یا اعضاى دیگر او را ببرد، چنانچه ممکن باشد باید به نحوى که در مسأله پیش گفته شد او را به دریا بیندازند.

«مسألۀ 654» هزینه انداختن در دریا و هزینه محکم کردن قبر میّت را در صورتى که لازم باشد، باید از اصل مال میّت بردارند.

«مسألۀ 655» اگر زن کافر بمیرد و بچّه در شکم او مرده باشد، چنانچه پدر بچّه مسلمان باشد، احتیاطاً باید زن را در قبر به پهلوى چپ و پشت به قبله بخوابانند تا روى بچّه به طرف قبله باشد، بلکه اگر هنوز روح نیز به بدن طفل داخل نشده باشد، بنابر احتیاط واجب باید به همین دستور عمل کنند.

«مسألۀ 656» دفن مسلمان در قبرستان کفار چنانچه اهانت به وى باشد و دفن کفار در قبرستان مسلمانان چنانچه اهانت به مسلمین باشد، جایز نیست و احتیاط واجب آن است که اگر اهانت نیز نباشد، مسلمان را در قبرستان کفار و کافر را در قبرستان مسلمانان
دفن نکنند.

«مسألۀ 657» اگر ناچار شوند که مسلمان را در قبرستان غیر مسلمانان دفن کنند - مانند برخى کشورهاى غیر اسلامى - دفن او در آنجا جایز است، مخصوصاً اگر موجب اهانت بر او نباشد.

«مسألۀ 658» دفن مسلمان در جایى که بى احترامى به او باشد، مانند جایى که خاکروبه و کثافات در آن مى ریزند، جایز نیست.

«مسألۀ 659» میّت را نباید در جاى غصبى دفن کنند و دفن کردن او نیز در جایى که براى غیر دفن کردن وقف شده، مثل مدارس موقوفه، جایز نیست.

«مسألۀ 660» دفن میّت در قبر مردۀ دیگر، اگر موجب نبش قبر شود جایز نیست.

«مسألۀ 661» چیزى که از میّت جدا مى شود، اگرچه مو، ناخن و دندان او باشد، باید دفن شود و اگر موجب نبش نشود، احتیاط واجب آن است که با خود او دفن شود و نیز دفن ناخن و دندانى که در حال حیات از انسان جدا مى شود مستحب است.

«مسألۀ 662» اگر کسى در چاه بمیرد و بیرون آوردن او ممکن نباشد، باید درِ چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند و در صورتى که چاه مال غیر باشد، باید به نحوى او را راضى کنند.

«مسألۀ 663» اگر بچّه در رحم مادر بمیرد و ماندن او در رحم براى مادر خطر داشته باشد، باید به آسانترین راه او را بیرون آورند و چنانچه ناچار شوند که او را قطعه قطعه کنند، اشکال ندارد، ولى باید شوهرش اگر اهل فن است یا زنى که اهل فن باشد و اگر ممکن نیست مرد محرمى که اهل فن باشد و اگر آن هم ممکن نشود، مرد نامحرمى که اهل فن باشد، بچّه را بیرون بیاورد و در صورتى که آن نیز پیدا نشود، کسى که اهل فن نباشد، با رعایت ترتیب ذکر شده مى تواند بچّه را بیرون آورد.

«مسألۀ 664» هرگاه مادر بمیرد و بچّه در شکم او زنده باشد، اگرچه امید به زنده ماندن طفل نداشته باشند، باید به وسیلۀ کسانى که در مسألۀ پیش گفته شد، به هر ترتیبى که بچّه سالم بیرون مى آید، بچّه را بیرون آورند و دوباره آن جا را بدوزند.

مستحبّات دفن

«مسألۀ 665» خوب است به امید آن که مطلوب پروردگار باشد، قبر را به اندازۀ قامت انسان متوسط گود کنند و میّت را در نزدیک ترین قبرستان دفن نمایند، مگر آن که قبرستان دورتر از جهتى بهتر باشد؛ مثل آن که افراد خوب در آن جا دفن شده باشند یا مردم براى فاتحۀ اهل قبور بیشتر به آن جا بروند و نیز بهتر است جنازه را در چند مترى قبر، زمین بگذارند و تا سه مرتبه کم کم نزدیک قبر ببرند و در هر مرتبه زمین بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم وارد قبر کنند و اگر میّت مرد است، در دفعۀ سوم به گونه اى او را زمین بگذارند که سر او طرف پایین قبر باشد و در دفعۀ چهارم او را از طرف سر وارد قبر نمایند و اگر زن است، در دفعۀ سوم به طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر کنند و هنگام وارد کردن زن در قبر، پارچه اى روى قبر بگیرند و نیز جنازه میت را به آرامى از تابوت بیرون آورند و وارد قبر کنند و دعاهایى را که دستور داده شده، پیش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آن که میّت را در قبر گذاشتند، گره هاى کفن را باز کنند و صورت میّت را روى خاک بگذارند و بالشى از خاک زیر سر او بسازند و پشت میّت، خشت خام یا کلوخى بگذارند که میّت به پشت برنگردد و پیش از آن که لحد را بپوشانند، دست راست را به شانۀ راست میّت بزنند و دست چپ را با قوت بر شانۀ چپ میّت بگذارند و دهان را نزدیک گوش او ببرند و به شدّت حرکتش دهند و سه مرتبه بگویند: «اِسْمَعْ إفْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلان» و به جاى فلان، اسم میّت و پدر او را بگویند؛ مثلاً اگر اسم میّت محمد و اسم پدر او على است، سه مرتبه بگویند: «اِسْمَعْ إفْهَمْ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلى» و پس از آن بگویند: «هَلْ أنْتَ عَلى الْعَهْدِ الَّذى فارَقْتَنا عَلَیهِ مِنْ شَهادَةِ أنْ لاإلهَ إلَّااللّهُ وَحْدَهُ لاشَریٖکَ لَهُ وَأنَّ مُحَمَّداً صلى الله علیه و آله و سلم عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَسَیِّدُ النَّبیّیٖنَ وَخاتَمُ الْمُرْسَلیٖنَ وَأنَّ عَلیّاً علیه السلام أمیٖرُالْمُؤْمِنیٖنَ وَسَیِّدُ الْوَصیّیٖنَ وَإمامٌ افْتَرَضَ اللّهُ طاعَتَهُ عَلَى الْعالَمیٖنَ وَأنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلىٍّ وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَمُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَعَلِىَّ بْنَ مُوسى وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلىٍّ وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنَ بْنَ عَلىٍّ وَالْقائِمَ الْحُجَّةَ المَهْدىَّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ أئِمَّةُ الْمُؤْمِنیٖنَ وَحُجَجُ اللّهِ عَلَى الْخَلْقِ أجْمَعیٖنَ وَأئِمَّتُکَ أئِمَّةُ هُدىً بِکَ أبْرارٌ یا فُلانَ بْنَ
فُلانٍ» و به جاى فلان بن فلان، اسم میّت و پدرش را بگوید و بعد ادامه دهد: «إذا أتاکَ الْمَلَکانِ الْمُقَرَّبانِ رَسُولَیْنِ مِنْ عِنْدِ اللّهِ تَبارَکَ وَتَعالى وَسَألاکَ عَنْ رَبِّکَ وَعَنْ نَبِیِّکَ وَعَنْ دیٖنِکَ وَعَنْ کِتابِکَ وَعَنْ قِبْلَتِکَ وَعَنْ أئِمَّتِکَ فَلا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ وَقُلْ فى جَوابِهِما: اللّهُ رَبّى وَمُحَمَّدٌ صلى الله علیه و آله و سلم نَبیّى وَالْإسْلامُ دیٖنى وَالْقُرْآنُ کِتابى وَالْکَعْبَةُ قِبْلَتى وَأمیٖرُالْمُؤْمِنیٖنَ عَلِىُّ بْنُ أبى طالِبٍ علیه السلام إمامى وَالْحَسَنُ بْنُ عَلِىٍّ الْمُجْتَبى علیه السلام إمامى وَالْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىٍّ الْشَّهیٖدُ بِکَرْبَلاءِ علیه السلام إمامى وَعَلِىٌّ زَیْنُ الْعابِدیٖنَ علیه السلام إمامى وَمُحَمَّدٌ الْباقِرُ علیه السلام إمامى وَجَعْفَرٌ الصّادِقُ علیه السلام إمامى وَمُوسَى الْکاظِمُ علیه السلام إمامى وَعَلِىٌّ الرِّضا علیه السلام إمامى وَمُحَمَّدٌ الْجَوادُ علیه السلام إمامى وَعَلِىٌّ الْهادى علیه السلام إمامى وَالْحَسَنُ الْعَسْکَرىُّ علیه السلام إمامى وَالْحُجَّةُ الْمُنْتَظَرُ علیه السلام إمامى هؤُلاءِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ أجْمَعیٖنَ أئِمَّتى وَسادَتى وَقادَتى وَشُفَعائى بِهِمْ أتَوَلّى وَمِنْ أعْدائِهِمْ أتَبَرَّءُ فى الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ ثُمَّ اعْلَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ» و به جاى فلان بن فلان، اسم میّت و پدرش را بگوید و سپس ادامه دهد: «أنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَتَعالى نِعْمَ الرَّبُ وَأنَّ مَحَمَّداً صلى الله علیه و آله و سلم نِعْمَ الرَّسُولُ وَأنَّ عَلِىَّ بْنَ أبى طالِبٍ وَأوْلادَهُ الْمَعْصُومیٖنَ الْاَئِمَّةَ الْإثْنَىْ عَشَرَ نِعْمَ الْأئِمَّةُ وَأنَّ ما جاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صلى الله علیه و آله و سلم حَقٌّ وَأنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَسُؤالَ مُنْکَرٍ وَنَکیٖرٍ فى الْقَبْرِ حَقٌّ وَالْبَعْثَ حَقٌّ وَالْنُّشُورَ حَقٌّ وَالصِّراطَ حَقٌّ وَالْمیٖزانَ حَقٌّ وَتَطایُرَ الْکُتُبِ حَقٌّ وَأنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَالنّارَ حَقٌّ وَأنَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ لارَیْبَ فیٖها وَأنَّ اللّهَ یَبْعَثُ مَنْ فى الْقُبُورِ» سپس بگوید: «أ فَهِمْتَ یا فُلانُ» و به جاى فلان اسم میّت را بگوید، و پس از آن بگوید: «ثَبَّتَکَ اللّهُ بِالْقَولِ الثّابِتِ وَهَداکَ اللّهُ إلى صِراطٍ مُسْتَقیٖمٍ عَرَّفَ اللّهُ بَیْنَکَ وَبَیْنَ أوْلِیائِکَ فى مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتَهِ» پس بگوید: «اَللّهُمَّ جافِ الْاَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَاصْعَدْ بِرُوحِهِ إلَیْکَ وَلَقِّهِ مِنْکَ بُرْهاناً أللّهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ».

«مسألۀ 666» خوب است به امید این که مطلوب پروردگار باشد، کسى که میّت را در قبر مى گذارد، با طهارت و سر و پاى برهنه باشد و از طرف پاى میّت از قبر بیرون بیاید وغیر از خویشان میّت، کسانى که حاضرند با پشت دست خاک بر قبر بریزند و بگویند «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و اگر میّت زن باشد، کسى که با او محرم مى باشد و اگر محرمى نباشد، خویشانش او را در قبر بگذارند.

«مسألۀ 667» مستحب است انسان در حال سلامتى، کفن و سِدر و کافور خود را
تهیّه کند.

«مسألۀ 668» خوب است به امید این که مطلوب پروردگار باشد، قبر را مربع یا مربع مستطیل بسازند و به اندازۀ چهار انگشت از زمین بلند کنند و نشانه اى روى آن بگذارند که اشتباه نشود و روى قبر آب بپاشند و بعد از پاشیدن آب، کسانى که حاضرند دستها را بر قبر بگذارند و انگشتان را باز کرده در خاک فرو برند و هفت مرتبه سوره مبارکۀ «انا أنزلناه» را بخوانند و براى میّت طلب آمرزش کنند و این دعا را بخوانند: «اَللّهُمَّ جافِ الْأرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَاصْعَدْ إلَیْکَ رُوحَهُ وَلَقِّهِ مِنْکَ رِضْواناً وَأسْکِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِکَ ما تُغْنیٖهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِوَاکَ».

«مسألۀ 669» مستحب است پس از رفتن کسانى که تشییع جنازه کرده اند، وَلىّ میّت یا کسى که از طرف ولىّ اجازه دارد، دعاهایى را که دستور داده شده به میّت تلقین کند.

«مسألۀ 670» بعد از دفن میّت، مستحب است صاحبان عزا را سرسلامتى دهند، ولى اگر مدّتى از دفن گذشته باشد که به واسطۀ سرسلامتى دادن، مصیبت به خاطر آنان بیاید، ترک آن بهتر است و نیز مستحب است تا سه روز براى اهل خانۀ میّت غذا بفرستند وغذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است.

«مسألۀ 671» مستحب است انسان در مرگ خویشان، مخصوصاً در مرگ فرزند صبر کند و هر وقت میّت را یاد مى کند،«إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» بگوید و براى میّت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محکم بسازد که زود خراب نشود.

«مسألۀ 672» بنا بر احتیاط واجب جایز نیست انسان در مرگ کسى صورت و بدن را بخراشد و یا موى خود را بکند و به خود لطمه بزند.

«مسألۀ 673» پاره کردن یقه در مرگ کسى غیر از پدر و برادر بنابر احتیاط جایز نیست.

«مسألۀ 674» اگر مرد در مرگ زن یا فرزند، یقه یا لباس خود را پاره کند یا اگر زن در عزاى میّت صورت خود را به گونه اى بخراشد که خون بیاید یا موى خود را بکند، بنابر احتیاط واجب باید یک بنده آزاد کند یا ده فقیر را غذا دهد و یا آنها را بپوشاند و اگر
نتواند، باید سه روز روزه بگیرد.

«مسألۀ 675» احتیاط واجب آن است که در گریۀ بر میّت صدا را خیلى بلند نکند.

نماز شب دفن

«مسألۀ 676» مستحب است در شب اوّل قبر، دو رکعت نماز براى میّت بخوانند و ثواب آن را به وى هدیه کنند و دستور آن این است که در رکعت اوّل بعد از حمد یک مرتبه «آیة الکرسى» و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره «انا أنزلناه» (قدر) بخوانند و بعد از سلام بگویند: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْ ثَوابَهَا إلَى قَبْرِ فُلانٍ» و به جاى کلمه فلان، اسم میّت را بگویند و نیز مى تواند پس از حمد در رکعت اول دو مرتبه «قل هو الله أحد» و در رکعت دوم ده بارألهاکم التکاثر» (سوره تکاثر) را بخواند.

«مسألۀ 677» نماز شب دفن را در هر موقع از شب اوّل قبر مى توان خواند، ولى بهتر است در اوّل شب بعد از نماز عشاء خوانده شود.

«مسألۀ 678» اگر بخواهند میّت را به شهر دورى ببرند یا به جهت دیگرى دفن او تأخیر بیفتد، باید نماز شب دفن را تا شب اوّل قبر او تأخیر بیندازند.

احکام نبش قبر

«مسألۀ 679» نبش قبر مسلمان (یعنى شکافتن قبر او به گونه اى که جنازه او آشکار شود) اگرچه طفل یا دیوانه باشد حرام است، ولى اگر بدنش از بین رفته و خاک شده باشد، اشکال ندارد.

«مسألۀ 680» نبش قبر امام زاده ها، شهدا، علماء و صُلَحا، اگرچه سالها بر آن گذشته باشد، حرام است مخصوصاً اگر زیارتگاه باشد.

«مسألۀ 681» شکافتن قبر در چند مورد حرام نیست:
اوّل: آن که میّت در زمین غصبى دفن شده باشد و مالک زمین راضى نشود که در آن جا بماند. دوم: آن که کفن یا چیز دیگرى که با میّت دفن شده، غصبى باشد و صاحب آن
راضى نشود که در قبر بماند و یا چیزى از مال خود میّت که به ورثۀ او رسیده، با او دفن شده باشد و ورثه راضى نشوند که آن چیز در قبر بماند و اگر وصیّت کرده باشد که دعا یا قرآن یا انگشترى را با او دفن کنند، در صورتى که وصیّتش بیشتر از یک سوم مال او نباشد، براى بیرون آوردن آنها نمى توانند قبر را بشکافند. سوم: آن که میّت بى غسل یا بى کفن دفن شده باشد یا بفهمند که غسل او باطل بوده یا به غیر دستور شرع کفن شده یا در قبر، او را رو به قبله نگذاشته باشند. چهارم: آن که براى ثابت شدن حقّى بخواهند بدن میّت را ببینند. پنجم: آن که میّت را در جایى که بى احترامى به اوست، مثل قبرستان کفار یا جایى که کثافات و خاکروبه مى ریزند، دفن کرده باشند. ششم: آن که براى یک مطلب شرعى که اهمیت آن از شکافتن قبر بیشتر است قبر را بشکافند؛ مثلاً بخواهند بچّه زنده را از شکم زن حامله اى که او را دفن کرده اند بیرون آورند. هفتم: آن که بترسند درنده اى بدن میّت را پاره کند یا سیل او را ببرد یا دشمن او را بیرون آورد. هشتم: آن که وصیت کرده باشد او را در مکان معینى دفن نمایند و به خاطر ندانستن یا فراموشى و یا عمداً او را در جاى دیگرى دفن کرده باشند.

تیمّم

موارد تیمّم

در هفت مورد به جاى وضو و غسل باید تیمّم کرد:
* اوّل: آن که تهیۀ آب به قدر وضو یا غسل ممکن نباشد.

«مسألۀ 682» اگر انسان در آبادى باشد، باید براى تهیۀ آب وضو و غسل، به قدرى جستجو کند که از پیدا شدن آن ناامید شود و اگر در بیابان باشد، چنانچه زمین آن پست و بلند باشد و یا به واسطۀ درخت و مانند آن عبور در آن زمین مشکل باشد، باید در دایره اى که مرکز آن محل نماز خواندن اوست و شعاع آن به اندازۀ پرتاب یک تیر قدیمى است که با کمان پرتاب مى کردند ، در جستجوى آب برود و اگر زمین آن این گونه نباشد،
باید در دایره اى که شعاع آن به اندازۀ پرتاب دو تیر است جستجو نماید.

«مسألۀ 683» اگر بعضى از اطراف، هموار و بعضى دیگر پست و بلند بوده یا عبور در آن مشکل باشد، باید در طرفى که هموار است به اندازۀ پرتاب دو تیر و در طرفى که این طور نیست، به اندازۀ پرتاب یک تیر جستجو کند.

«مسألۀ 684» در هر طرفى که یقین دارد آب نیست، لازم نیست جستجو کند.

«مسألۀ 685» کسى که وقت نماز او تنگ نیست و براى تهیۀ آب وقت دارد، اگر یقین داشته باشد در محلّى دورتر از مقدارى که باید جستجو کند آب هست، در صورتى که مانعى نباشد و مشقّت نیز نداشته باشد، باید براى تهیۀ آب برود و اگر گمان داشته باشد که آب هست، رفتن به آن محل لازم نیست، لکن اگر گمان او نزدیک به یقین باشد، باید براى تهیۀ آب به آن محل برود.

«مسألۀ 686» لازم نیست خود انسان در جستجوى آب برود بلکه مى تواند کسى را که به گفتۀ او اطمینان دارد، بفرستد و در این صورت اگر یک نفر از طرف چند نفر برود کافى است.

«مسألۀ 687» اگر احتمال دهد داخل بار سفر او یا در منزل یا در قافله آب هست، باید به قدرى جستجو نماید که به نبودن آب یقین کند یا از پیدا کردن آن ناامید شود.

«مسألۀ 688» اگر پیش از وقت نماز جستجو نماید و آب پیدا نکند و تا وقت نماز همان جا بماند، لازم نیست که دوباره در جستجوى آب برود، ولى اگر احتمال عقلایى بدهد که در این مدت آبى در آنجا پیدا شده باشد، احتیاطاً باید دوباره جستجو کند.

«مسألۀ 689» اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو کند و آب پیدا نکند و تا وقت نماز دیگر در همان جا بماند، جستجو لازم نیست، ولى اگر احتمال عقلایى بدهد که در این مدت آبى در آنجا پیدا شده باشد، احتیاطاً باید دوباره جستجو کند.

«مسألۀ 690» اگر از درنده بترسد یا جستجوى آب به قدرى سخت باشد که نتواند تحمل کند یا وقت نماز به قدرى تنگ باشد که هیچ نتواند جستجو کند، جستجو لازم
نیست؛ ولى اگر بتواند مقدارى جستجو کند، جستجو به همان مقدار لازم است و اگر از دزد بر جان یا مال خود بترسد، نباید در جستجوى آب برود؛ ولى اگر مالى که احتمال مى دهد از بین برود به حسب حال او قابل اعتنا نباشد و ترس دیگرى نیز نداشته باشد، جستجوى آب واجب است.

«مسألۀ 691» اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، معصیت کرده، ولى نماز او با تیمّم صحیح است.

«مسألۀ 692» کسى که یقین دارد آب پیدا نمى کند، چنانچه به دنبال آب نرود و با تیمّم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد که اگر جستجو مى کرد آب پیدا مى شد، نماز او باطل است.

«مسألۀ 693» اگر بعد از جستجو، آب پیدا نکند و با تیمّم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد در جایى که جستجو کرده آب بوده، نماز او صحیح است.

«مسألۀ 694» اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند که اگر وضوى خود را باطل کند، نمى تواند وضو بگیرد یا آب پیدا نمى کند، چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقّت وضوى خود را نگهدارد، نباید آن را مگر با جِماع - به تفصیلى که در مسألۀ 412 گذشت - باطل کند.

«مسألۀ 695» اگر پیش از وقت نماز وضو داشته باشد و بداند که اگر وضوى خود را باطل کند تهیۀ آب براى او ممکن نیست، چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقّت وضوى خود را نگهدارد، احتیاط واجب آن است که آن را باطل نکند.

«مسألۀ 696» کسى که فقط به مقدار وضو یا به مقدار غسل آب دارد، در صورتى که بداند که اگر آن را بریزد آب پیدا نمى کند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد، ریختن آن حرام است، و احتیاط واجب آن است که پیش از وقت نماز نیز آن را نریزد.

«مسألۀ 697» اگر کسى بداند که آب پیدا نمى کند، در صورتى که وضوى خود را باطل کند یا آبى را که دارد بریزد، معصیت کرده، ولى نماز او با تیمّم صحیح است، اگرچه احتیاط مستحب آن است که قضاى آن نماز را نیز بخواند.
* دوم: اگر به واسطه پیرى یا ترس از دزد و جانور و مانند آنها یا نداشتن وسیله اى که آب از چاه بکشد، دسترسى به آب نداشته باشد.

«مسألۀ 698» اگر براى کشیدن آب از چاه، دلو و ریسمان و مانند اینها لازم داشته باشد و مجبور باشد آنها را بخرد یا کرایه نماید، اگرچه قیمت آنها چند برابر معمول باشد، باید تهیّه کند و همچنین اگر آب را به چندین برابر قیمت آن بفروشند، باید آن را بخرد، ولى اگر تهیۀ آنها به قدرى پول بخواهد که نسبت به حال او ضرر یا مشقت داشته باشد، واجب نیست تهیّه نماید.

«مسألۀ 699» اگر ناچار شود که براى تهیۀ آب پول قرض کند، باید قرض نماید، ولى کسى که مى داند یا گمان دارد که نمى تواند قرض خود را بدهد، واجب نیست قرض کند، بلکه نباید قرض کند.

«مسألۀ 700» اگر کندن چاه مشقّت نداشته باشد، باید براى تهیۀ آب چاه بکند.

«مسألۀ 701» اگر کسى بدون منّت و خوارى مقدارى آب به او ببخشد، باید آن را قبول کند.
* سوم: اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد یا بترسد که به واسطۀ استعمال آن، مرض یا عیبى در او پیدا شود یا مرض او طولانى شود یا شدّت پیدا کند یا به سختى معالجه شود، باید تیمّم نماید؛ ولى اگر آب گرم براى او ضرر نداشته باشد، باید با آب گرم وضو بگیرد یا غسل کند.

«مسألۀ 702» لازم نیست یقین کند که آب براى او ضرر دارد، بلکه اگر احتمال ضرر نیز بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد و از آن احتمال ترس براى او پیدا شود، باید تیمّم کند.

«مسألۀ 703» اگر به واسطۀ یقین یا ترس ضرر، تیمّم کند و پیش از نماز بفهمد که آب براى او ضرر ندارد، تیمّم او باطل است و اگر بعد از نماز بفهمد نیز بنا بر احتیاط واجب، نماز او باطل است.

«مسألۀ 704» کسى که نمى داند آب براى او ضرر دارد، چنانچه غسل کند یا وضو
بگیرد و بعد بفهمد که آب براى او ضررى داشته که از نظر شرع تحمل آن حرام است، وضو یا غسل او احتیاطاً باطل است و اگر ضرر آن به این حد نباشد، وضو یا غسل او صحیح مى باشد.
* چهارم: هرگاه بترسد که اگر آب را به مصرف وضو یا غسل برساند، خود یا همسر یا اولاد یا رفیق او و یا کسانى که با او مربوط هستند، مانند خدمتکاران، از تشنگى بمیرند یا مریض شوند یا به قدرى تشنه شوند که تحمّل آن مشقّت داشته باشد، باید به جاى وضو و غسل تیمّم نماید و نیز اگر حیوانى داشته باشد که معمولاً آن را براى خوردن ذبح نمى کنند - مانند اسب و قاطر - و بترسد که از تشنگى تلف شود، باید آب را به آن بدهد و تیمّم نماید و همچنین اگر کسى که حفظ جان او واجب است و یا حتى کسى که کشتن او فعلاً واجب نیست، به گونه اى تشنه باشد که اگر انسان آب را به او ندهد تلف شود، باید آب را به او بدهد.

«مسألۀ 705» اگر غیر از آب پاکى که براى وضو یا غسل دارد، آب نجسى نیز به مقدار آشامیدن خود و کسانى که با او مربوط هستند داشته باشد، باید آب پاک را براى آشامیدن بگذارد و با تیمّم نماز بخواند؛ ولى چنانچه آب را براى حیوان خود بخواهد، باید آب نجس را به آن بدهد و با آب پاک، وضو و غسل را انجام دهد.
* پنجم: کسى که بدن یا لباس او نجس است و کمى آب دارد که اگر با آن وضو بگیرد یا غسل کند، براى آب کشیدن بدن یا لباس او آبى باقى نمى ماند، چنانچه بتواند غساله وضو یا غسل را جمع کرده و با آن لباس یا بدن را تطهیر کند، باید همین کار را انجام دهد، وگرنه بنابر احتیاط واجب باید بدن یا لباس را آب بکشد و با تیمّم نماز بخواند؛ ولى اگر چیزى نداشته باشد که بر آن تیمّم کند، باید آب را به مصرف وضو یا غسل برساند.
* ششم: اگر غیر از آب یا ظرفى که استعمال آن حرام است، آب یا ظرف دیگرى نداشته باشد، مثلاً آب یا ظرف او غصبى بوده و غیر از آن، آب و ظرف دیگرى نداشته باشد، باید به جاى وضو و غسل، تیمّم کند.
* هفتم: هرگاه وقت به قدرى تنگ باشد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند کمتر از یک
رکعت از نماز در وقت خوانده شود، باید تیمّم کند و اگر یک رکعت یا بیشتر در وقت خوانده شود، ولى مقدارى از آن در خارج وقت واقع شود، ظاهراً بین تیمّم و وضو مخیّر است، اگرچه بعید نیست که تیمّم موافق احتیاط باشد، اما اگر براى وضو و تیمّم یا براى غسل و تیمّم به یک اندازه وقت لازم باشد، باید وضو یا غسل به جا آورد.

«مسألۀ 706» اگر عمداً نماز را به قدرى تأخیر بیندازد که وقت براى وضو یا غسل نداشته باشد، معصیت کرده و باید نماز را با تیمّم بخواند، اگرچه احتیاط مستحب آن است که قضاى آن نماز را نیز بجا آورد.

«مسألۀ 707» کسى که شک دارد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند، وقت براى نماز او باقى مى ماند یا نه، باید تیمّم کند.

«مسألۀ 708» اگر کسى گمان کند که براى وضو یا غسل وقت ندارد و با تیمّم نماز خود را بجا آورد و بعد بفهمد وقت داشته است، باید پس از به جا آوردن وضو یا غسل، نماز خود را دوباره بخواند.

«مسألۀ 709» اگر کسى که آب دارد به واسطۀ تنگى وقت با تیمّم مشغول نماز شود و در بین نماز، آبى را که داشته از دست بدهد و تا نمازهاى بعدى آب به دست نیاورد، چنانچه تیمّم خود را باطل نکرده باشد، مى تواند نمازهاى بعدى را با همان تیمّم بخواند، ولى اگر آب بعد از نماز از دست برود، اگرچه تیمّم خود را باطل نکرده باشد - در صورتى که وظیفۀ او تیمّم باشد - باید دوباره تیمّم نماید.

«مسألۀ 710» اگر به قدرى وقت داشته باشد که بتواند وضو بگیرد یا غسل کند و نماز را بدون اعمال مستحبّى آن (مثل اقامه و قنوت) بخواند، باید غسل کند یا وضو بگیرد و نماز را بدون اعمال مستحبّى آن بجا آورد، بلکه اگر به اندازۀ سوره نیز وقت نداشته باشد، باید غسل کند یا وضو بگیرد و نماز را بدون سوره بخواند.

چیزهایى که تیمّم بر آنها صحیح است

«مسألۀ 711» تیمّم بر خاک، ریگ، کلوخ و سنگ، اگر پاک باشند صحیح است، ولى
بنا بر احتیاط واجب با بودن خاک و یا چیزهاى دیگرى که تیمم بر آنها صحیح است، بر گل پخته مثل آجر و کوزه نمى توان تیمم کرد.

«مسألۀ 712» تیمّم بر سنگ گچ، سنگ آهک، سنگ مرمر و سایر اقسام سنگها صحیح است، ولى تیمّم بر جواهر، مثل سنگ عقیق و فیروزه، باطل مى باشد و بنا بر احتیاط واجب با بودن خاک یا چیزهاى دیگرى که تیمّم بر آنها صحیح است، نمى توان بر گچ و آهک پخته تیمّم کرد.

«مسألۀ 713» اگر خاک، ریگ، کلوخ و سنگ پیدا نشود، باید بر گرد و غبارى که روى فرش و لباس و مانند آنهاست، تیمّم نماید و اگر غبار در لاى لباس و فرش باشد، تیمّم بر آن صحیح نیست، مگر آن که اوّل کارى کند که غبار به سطح آن بیاید و بعد بر آن تیمّم کند و چنانچه گرد و غبار پیدا نشود، باید بر گِل تیمّم کند و اگر گِل نیز پیدا نشود، احتیاط واجب آن است که نماز را بدون تیمّم بخواند و بعداً قضاى آن را نیز بجا آورد.

«مسألۀ 714» در صورتى که خاک، ریگ، کلوخ و سنگ پیدا نشود، ولى گل پخته یا گچ و آهک پخته وجود داشته باشد، بنابر احتیاط واجب باید علاوه بر تیمّم بر گرد و غبار یا گل، بر آنها نیز تیمّم کند و اگر گرد و غبار و گل نیز وجود نداشته باشد، بنابر احتیاط باید بر آنها تیمّم کرده و نماز بخواند و بعد از وقت نیز نماز را اعاده کند.

«مسألۀ 715» اگر بتواند با تکان دادن فرش و مانند آن خاک تهیّه نماید، تیمّم بر گرد و غبار باطل است و اگر بتواند گِل را خشک کند و از آن خاک تهیّه نماید، تیمّم بر گِل باطل مى باشد.

«مسألۀ 716» اگر کسى که آب ندارد برف یا یخ داشته باشد، چنانچه ممکن باشد باید آن را آب کند و با آن وضو بگیرد یا غسل نماید و اگر ممکن نباشد و چیزى هم که تیمّم بر آن صحیح است نداشته باشد، احتیاط واجب آن است که نماز را بدون وضو و تیمّم بخواند و بعداً آن را قضا کند.

«مسألۀ 717» اگر چیزى مانند کاه که تیمّم بر آن باطل است با خاک و ریگ مخلوط شود، نمى تواند بر آن تیمّم کند؛ ولى اگر آن چیز به قدرى کم باشد که در خاک یا ریگ از
بین رفته حساب شود، تیمّم بر آن خاک و ریگ صحیح است.

«مسألۀ 718» اگر چیزى نداشته باشد که بر آن تیمّم کند، چنانچه ممکن باشد باید آن را با خریدن و مانند آن تهیّه نماید.

«مسألۀ 719» تیمّم بر دیوار گِلى صحیح است و احتیاط مستحب آن است که با بودن زمین یا خاک خشک، بر زمین یا خاک نمناک تیمّم نکند.

«مسألۀ 720» چیزى که بر آن تیمّم مى کند باید پاک باشد و اگر چیز پاکى که تیمّم بر آن صحیح است نداشته باشد، بنا بر احتیاط واجب باید آن نماز را بدون وضو و تیمّم بخواند و بعداً قضاى آن را نیز بجا آورد.

«مسألۀ 721» اگر یقین داشته باشد که تیمّم بر چیزى صحیح است و بر آن تیمّم نماید و بعد بفهمد که تیمّم بر آن باطل بوده، نمازهایى را که با آن تیمّم خوانده باید دوباره بخواند.

«مسألۀ 722» چیزى که بر آن تیمّم مى کند باید غصبى نباشد.

«مسألۀ 723» تیمم در فضاى غصبى باطل است، بنابر این اگر در ملک خود دستها را به زمین بزند و بدون اجازه داخل ملک دیگرى شود و دستها را به پیشانى بکشد، باید دوباره تیمم کند.

«مسألۀ 724» اگر نداند محل تیمّم غصبى است و یا فراموش کرده باشد، تیمّم او صحیح است؛ ولى اگر خود وى آن محل را غصب کرده باشد و سپس فراموش نموده باشد، تیمّم او در آن جا صحیح نیست.

«مسألۀ 725» کسى که در جاى غصبى حبس است، اگر آب و خاک آن محل غصبى باشد، چنانچه ناچار به استفاده از آب آن محل باشد، با آن وضو نیز مى تواند بگیرد و نباید تیمم کند.

«مسألۀ 726» مستحب است چیزى که بر آن تیمّم مى کند، گردى داشته باشد که به دست بماند و بعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را تکان دهد تا گرد آن بریزد.

«مسألۀ 727» تیمّم بر زمین گود و خاک جاده و زمین شوره زار که نمک روى آن را نگرفته، مکروه است و اگر نمک روى آن را گرفته باشد، باطل است.

شیوه تیمّم کردن

«مسألۀ 728» تیمم آن است که به قصد بدل از وضو یا غسل، کف دو دست را به چیزى که تیمّم بر آن صحیح است بزند و آنها را به صورت و پشت دستها بکشد، بنابر این در تیمم چهار چیز واجب است:
اوّل: نیّت؛ یعنى قصد کند به جهت فرمانبردارى از دستور خداوند به جاى وضو و یا غسل تیمم کند. دوم: زدن کف هر دو دست بر چیزى که تیمّم بر آن صحیح است.
سوم: کشیدن کف هر دو دست بر تمام پیشانى و دو طرف آن، از جایى که موى سر مى روید تا ابروها و بالاى بینى، و بنابر احتیاط واجب، باید دستها روى ابروها نیز کشیده شود. چهارم: کشیدن کف دست چپ بر تمام پشت دست راست و بعد از آن کشیدن کف دست راست بر تمام پشت دست چپ، و احتیاط واجب آن است که پس از مسح پیشانى و پیش از کشیدن کف دست ها بر پشت یکدیگر، یک بار دیگر دستها را بر زمین بزند.

«مسألۀ 729» تیمّم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقى ندارند.

احکام تیمّم

«مسألۀ 730» کسى که نمى تواند غسل کند، اگر بخواهد عملى را که براى آن غسل واجب است انجام دهد، باید بدل از غسل تیمّم نماید و اگر نتواند وضو بگیرد و بخواهد عملى را که براى آن وضو واجب است انجام دهد، باید بدل از وضو تیمّم نماید.

«مسألۀ 731» در هنگام نیّت باید معیّن کند که تیمّم او بدل از غسل است یا بدل از وضو و اگر بدل از غسل باشد، باید آن غسل را و لو اجمالاً معیّن نماید؛ ولى چنانچه اشتباهاً به جاى بدل از وضو، بدل از غسل یا به جاى بدل از غسل، بدل از وضو نیّت کند یا مثلاً در تیمّم بدل از غسل جنابت، نیّت بدل از غسل مسّ میّت نماید، تیمّم او صحیح است.

«مسألۀ 732» اگر مختصرى از پیشانى و پشت دستها را نیز مسح نکند، تیمّم باطل است، چه عمداً مسح نکند و چه مسأله را نداند یا فراموش کرده باشد، ولى دقت زیاد
نیز لازم نیست و همین قدر که بگویند تمام پیشانى و پشت دست مسح شده کافى است.

«مسألۀ 733» براى آن که یقین کند تمام پشت دست را مسح کرده، باید مقدارى بالاتر از مچ را نیز مسح نماید، ولى مسح بین انگشتان لازم نیست.

«مسألۀ 734» پیشانى و پشت دستها را باید از بالا به پایین مسح نماید و اعمال آن را باید پشت سر هم بجا آورد و اگر بین آنها به قدرى فاصله بیندازد که نگویند تیمّم مى کند، تیمّم او باطل است.

«مسألۀ 735» در تیمّم باید پیشانى و کف دستها و پشت دستها پاک باشند و اگر کف دست نجس باشد و نتواند آن را آب بکشد، احتیاط واجب آن است که دو تیمّم کند، یکى با کف دست و دیگرى با پشت دست.

«مسألۀ 736» باید براى تیمّم انگشتر را از دست بیرون آورد و اگر در پیشانى یا پشت دستها یا در کف دستها مانعى باشد، مثلاً چیزى به آنها چسبیده باشد، باید آن را برطرف کرد.

«مسألۀ 737» اگر پیشانى یا پشت دستها زخم باشد و پارچه یا چیز دیگرى را بر آن بسته باشد و نتواند آن را باز کند، باید دست را روى آن بکشد و نیز اگر کف دست زخم باشد و پارچه یا چیز دیگرى را بر آن بسته باشد و نتواند آن را باز کند، باید دست را با همان پارچه به چیزى که تیمّم بر آن صحیح است بزند و بر پیشانى و پشت دستها بکشد.

«مسألۀ 738» اگر پیشانى و پشت دستها مو داشته باشد، اشکال ندارد، ولى اگر موى سر روى پیشانى آمده باشد، باید آن را عقب بزند.

«مسألۀ 739» اگر احتمال دهد که در پیشانى و کف دستها یا پشت دستها مانعى وجود داشته باشد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، باید جستجو نماید تا یقین یا اطمینان پیدا کند که مانعى نیست.

«مسألۀ 740» اگر وظیفۀ او تیمّم باشد و نتواند تیمّم کند، باید نائب بگیرد و کسى که نائب مى شود، باید دستهاى آن شخص را به چیزى که تیمّم بر آن صحیح است بزند و با آنها او را تیمّم دهد و اگر نتواند دست هاى او را بر چیزى که تیمّم بر آن صحیح است
بزند، چنانچه بتواند دست هاى او را بر آن چیز بگذارد و سپس او را با دست هاى خودش تیمّم دهد، باید همین کار را بکند و اگر این نیز ممکن نبود، باید دست خود را به چیزى که تیمّم بر آن صحیح است بزند و بر پیشانى و پشت دستهاى او بکشد.

«مسألۀ 741» اگر بعد از آن که مشغول بخشى از اعمال تیمّم شد، شک کند که قسمت پیش از آن را فراموش کرده یا نه و یا شک کند که آن را درست به جا آورده یا نه، اگر احتمال بدهد در حال عمل متوجه بوده، نباید اعتنا کند و تیمّم او صحیح است.

«مسألۀ 742» اگر بعد از مسح دست چپ شک کند که درست تیمّم کرده یا نه، چنانچه احتمال بدهد که در حال عمل متوجه بوده، تیمّم او صحیح است.

«مسألۀ 743» کسى که وظیفۀ او تیمّم است، بنابر احتیاط واجب نباید پیش از وقت نماز براى نماز تیمّم کند، ولى اگر براى کار واجب دیگرى یا عمل مستحبّى تیمّم کند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد، مى تواند با همان تیمّم نماز بخواند.

«مسألۀ 744» اگر کسى که وظیفۀ او تیمّم است بداند یا گمان داشته باشد که تا آخر وقت عذر او باقى مى ماند، در وسعت وقت مى تواند با تیمّم نماز بخواند؛ بنابر این با احتمال برطرف شدن عذر نیز تیمم در وسعت وقت جایز است، ولى اگر بداند یا گمان داشته باشد که تا آخر وقت عذر او برطرف مى شود، باید صبر کند و با وضو یا غسل نماز بخواند یا در تنگى وقت با تیمّم نماز را بجا آورد.

«مسألۀ 745» کسى که نمى تواند وضو بگیرد یا غسل کند، مى تواند نمازهاى قضاى خود را با تیمّم بخواند، هر چند احتمال بدهد که بزودى عذر او برطرف مى شود، ولى در صورتى که بداند و یا گمان داشته باشد که عذر او به زودى برطرف مى شود، باید منتظر بماند.

«مسألۀ 746» کسى که نمى تواند وضو بگیرد یا غسل کند، جایز است نمازهاى مستحبّى مثل نافله هاى شبانه روزى را که وقت معیّنى دارند، حتى در اوّل وقت - به شرط آن که علم و یا گمان به برطرف شدن عذر تا آخر وقت نداشته باشد - با تیمّم بخواند.

«مسألۀ 747» کسى که احتیاطاً باید بین غسل جبیره اى و تیمّم جمع نماید، اگر بعد از
غسل و تیمّم نماز بخواند و بعد از نماز حَدَث اصغرى از او سر زند - مثلاً ادرار کند - باید براى نمازهاى بعد وضو بگیرد و احتیاطاً تیمّم بدل از غسل نیز بکند.

«مسألۀ 748» اگر به واسطۀ نداشتن آب یا عذر دیگرى تیمّم کند، بعد از برطرف شدن عذر، تیمّم او باطل مى شود.

«مسألۀ 749» چیزهایى که وضو را باطل مى کنند، تیمّم بدل از وضو را نیز باطل مى کنند و چیزهایى که غسل را باطل مى نمایند، تیمّم بدل از غسل را نیز باطل مى نمایند.

«مسألۀ 750» اگر بر کسى که نمى تواند غسل کند چند غسل واجب باشد، احتیاط واجب آن است که بدل هر یک از آنها یک تیمّم نماید.

«مسألۀ 751» اگر بدل از غسل جنابت تیمّم کند، لازم نیست براى نماز وضو بگیرد، ولى اگر بدل از غسل هاى دیگر تیمّم کند، احتیاطاً براى نماز باید وضو بگیرد و اگر نتواند وضو بگیرد، باید تیمّم دیگرى نیز بدل از وضو بنماید.

«مسألۀ 752» اگر بدل از غسل جنابت تیمّم کند و بعد کارى که وضو را باطل مى کند براى او پیش آید، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل کند، باید وضو بگیرد و بنابر احتیاط واجب، تیمّم بدل از غسل نیز بکند و اگر وضو نیز نتواند بگیرد، مى تواند یک تیمّم به نیّت ما فى الذمّه (اعم از وضو و غسل جنابت) به جا آورد و کافى است.

«مسألۀ 753» اگر کسى که وظیفۀ او تیمّم است براى کارى تیمّم کند، تا تیمّم و عذر او باقى است، مى تواند اعمالى را که باید با وضو یا غسل انجام داد بجا آورد، ولى اگر با داشتن آب براى نماز میّت یا خوابیدن تیمّم کرده باشد، فقط کارى را که براى آن تیمّم نموده مى تواند انجام دهد و چنانچه به خاطر تنگى وقت تیمم کرده باشد، به احتیاط واجب نباید سایر اعمالى را که احتیاج به وضو یا غسل دارند انجام دهد.

«مسألۀ 754» در چند مورد مستحب است نمازهایى را که انسان با تیمّم خوانده ْدوباره بخواند:
اوّل: آن که از استعمال آب ترس داشته و عمداً خود را جنب کرده و با تیمّم نماز خوانده باشد. دوم: آن که مى دانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمى کند و عمداً خود را
جنب کرده و با تیمّم نماز خوانده باشد. سوم: آن که تا آخر وقت عمداً در جستجوى آب نرود و با تیمّم نماز بخواند و بعد بفهمد که اگر جستجو مى کرد، آب پیدا مى شد.
چهارم: آن که عمداً نماز را تأخیر انداخته و در آخر وقت با تیمّم نماز خوانده باشد.
پنجم: آن که مى دانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمى شود و آبى را که داشته ریخته و با تیمّم نماز خوانده است.