آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
مرجع تقلید شیعه
اشاره
«غَصْب» آن است که انسان از روى ظلم بر مال یا حقّ کسى مسلّط شود. غصب از گناهان بزرگ است و غاصب در قیامت به عذاب سخت گرفتار مى شود. از حضرت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم روایت شده است که: «هر کس یک وجب زمین از دیگرى را غصب کند، در قیامت آن زمین را از هفت طبقۀ آن مثل طوق به گردن او مى اندازند.»
«مسألۀ 3147» اگر انسان نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهاى دیگرى که براى عموم ساخته شده استفاده کنند، حقّ آنان را غصب نموده و همچنین است بنابر احتیاط، اگر در مسجد جایى را که قبلاً دیگرى به آن پیشى گرفته است تصرّف کند.
«مسألۀ 3148» چیزى که انسان پیش طلبکار گرو مى گذارد، باید پیش او بماند تا اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن به دست آورد، پس اگر پیش از آن که طلب او را بدهد آن چیز را از او بگیرد، حقّ او را غصب کرده است.
«مسألۀ 3149» مالى که نزد کسى گرو گذاشته اند، اگر دیگرى آن را غصب کند، صاحب مال وطلبکار مى توانند چیزى را که غصب کرده از او مطالبه نمایند و چنانچه آن چیز را از او بگیرند، باز هم در گرو است و اگر آن چیز از بین برود و عوض آن را بگیرند، آن عوض هم مثل خود آن چیز گرو مى باشد.
«مسألۀ 3150» اگر انسان چیزى را غصب کند، باید آن را به صاحبش برگرداند و اگر آن چیز از بین برود، باید عوض آن را به او بدهد.
«مسألۀ 3151» اگر از چیزى که غصب کرده منفعتى به دست آید، مثلاً از
گوسفندى که غصب کرده برّه اى پیدا شود، متعلّق به صاحب مال است و نیز کسى که مثلاً خانه اى را غصب کرده، اگرچه در آن ننشیند، باید اجارۀ آن را بدهد.
«مسألۀ 3152» اگر کسى چیزى را غصب کند و آن چیز در دست او رشد و نموّ پیدا کند، همۀ آن متعلّق به صاحب مال است؛ مثلاً اگر نهالى را غصب کند و در زمین خود بکارد، درخت هرچه رشد و نموّ پیدا کند متعلّق به صاحب نهال است و غاصب اجرت زمین را طلبکار نیست؛ همچنین اگر پیوندى را غصب کند و به درخت خود پیوند بزند، بنابر اقوى نموّ و میوۀ آن براى صاحب پیوند است.
«مسألۀ 3153» اگر از بچّه یا دیوانه چیزى را غصب کند، باید آن را به ولىّ او بدهد و اگر از بین رفته باشد، باید عوض آن را بدهد.
«مسألۀ 3154» هرگاه دو نفر با هم چیزى را غصب کنند، اگرچه هر یک به تنهایى مى توانسته اند آن را غصب نمایند، هر کدام آنان به نسبت استیلایى که پیدا کرده ضامن آن است.
«مسألۀ 3155» اگر چیزى را که غصب کرده با چیز دیگرى مخلوط کند، مثلاً گندمى را که غصب کرده با جو مخلوط نماید، چنانچه جدا کردن آنها ممکن باشد، اگرچه زحمت داشته باشد، باید جدا کند و به صاحب آن برگرداند.
«مسألۀ 3156» اگر ظرف طلا و نقره یا چیز دیگرى را که صاحب آن - از روى تقلید یا اجتهاد - نگاه داشتن آن را جایز مى داند غصب کند و خراب نماید، باید آن را با مزد ساختنش به صاحب آن بدهد و در صورتى که مزد ساختن کمتر از تفاوت ساخته و نساخته باشد، تفاوت قیمت را هم باید بدهد و چنانچه براى این که مزد ندهد بگوید:
«آن را مثل اوّل آن مى سازم»، مالک مجبور نیست قبول نماید و نیز مالک نمى تواند او را مجبور کند که آن را مثل اوّل بسازد.
«مسألۀ 3157» اگر چیزى را که غصب کرده به نحوى تغییر دهد که از اوّلش بهتر شود - مثلاً با طلایى که غصب کرده گوشواره بسازد - چنانچه صاحب مال بگوید: «مال را به همین صورت بده»، باید به او بدهد و نمى تواند براى زحمتى که کشیده مزد بگیرد،
بلکه بدون اجازۀ مالک حق ندارد آن را به صورت اوّل درآورد و اگر بدون اجازۀ او آن چیز را مثل اوّلش کند، باید مزد ساختن آن را هم به صاحبش بدهد و در صورتى که مزد ساختن کمتر از تفاوت ساخته و نساخته باشد، تفاوت قیمت را هم باید بدهد.
«مسألۀ 3158» اگر چیزى را که غصب کرده به گونه اى تغییر دهد که از اوّلش بهتر شود و صاحب مال بگوید: «باید آن را به صورت اوّل درآورى»، واجب است آن را به صورت اوّل درآورد و چنانچه قیمت آن به واسطۀ تغییر دادن از اوّلش کمتر شود، باید تفاوت آن را نیز به صاحبش بدهد؛ پس اگر با طلایى که غصب کرده گوشواره بسازد و صاحب آن بگوید: «باید به صورت اوّلش درآورى»، در صورتى که بعد از ذوب کردن قیمت آن از کمتر طلایى شود که با آن گوشواره نساخته بوده، باید تفاوت آن را بدهد.
«مسألۀ 3159» اگر زمینى را غصب کند و در آن ساختمان بسازد، چنانچه مالک به فروش یا مبادلۀ آن راضى نشود و عین زمین خود را مطالبه نماید، غاصب باید ساختمان را خراب کند و زمین را به حالت اوّل برگرداند و تحویل صاحبش بدهد.
«مسألۀ 3160» اگر در زمینى که غصب کرده زراعت کند یا درخت بنشاند، زراعت و درخت و میوۀ آن مال خود اوست و چنانچه صاحب زمین راضى نباشد که زراعت و درخت در زمین بماند، کسى که غصب کرده باید فوراً زراعت یا درخت خود را اگرچه ضرر نماید از زمین بکند و نیز باید اجارۀ زمین را در مدّتى که زراعت و درخت در آن بوده به صاحب زمین بدهد و خرابى هایى را که در زمین پیدا شده درست کند، مثلاً جاى درخت ها را پر نماید و اگر به واسطۀ اینها قیمت زمین از اوّلش کمتر شود، باید تفاوت آن را هم بدهد و نمى تواند صاحب زمین را مجبور کند که زمین را به او بفروشد یا اجاره دهد و نیز صاحب زمین نمى تواند او را مجبور کند که درخت یا زراعت را به او بفروشد.
«مسألۀ 3161» اگر صاحب زمین راضى شود که زراعت و درخت در زمین او بماند، کسى که آن را غصب کرده، لازم نیست درخت و زراعت را بکند، ولى باید اجارۀ آن زمین را از وقتى که غصب کرده تا وقتى که صاحب زمین راضى شده، بدهد.
«مسألۀ 3162» درخت میوه اى که شاخۀ آن از دیوار باغ بیرون آمده، اگر صاحبش
از خوردن میوۀ آن منع نکند و انسان نیز نداند که صاحب آن راضى نیست، مى تواند از میوۀ آن بخورد، مشروط بر آن که اتفاقاً از آنجا عبور کند و به قصد خوردن میوه به آنجا نرفته باشد، ولى نمى تواند چیزى از میوۀ آن را با خود ببرد و نیز نباید کارى کند که به درخت آسیب برسد.
«مسألۀ 3163» اگر چیزى که غصب کرده از بین برود، در صورتى که مثل گاو و گوسفند باشد که قیمت اجزاى آن با هم فرق دارد، مثلاً گوشت آن یک قیمت و پوست آن قیمت دیگرى دارد، بنابر احتیاط واجب باید بالاترین قیمت را از روز غصب تا روز تلف بدهد.
«مسألۀ 3164» اگر چیزى که غصب کرده و از بین رفته، مانند گندم و جو باشد که قیمت اجزاى آن با هم فرق ندارد، باید مثل همان چیزى را که غصب کرده بدهد و خصوصیات چیزى که مى دهد باید مثل خصوصیّات چیزى باشد که آن را غصب کرده و از بین رفته است؛ ولى اگر قیمت بازار کمتر شده باشد، بنابر احتیاط باید به نسبت تفاوت قیمت مصالحه نمایند.
«مسألۀ 3165» اگر چیزى را که مثل گوسفند قیمت اجزاى آن با هم فرق دارد غصب نماید و از بین برود، چنانچه قیمت بازار آن فرق نکرده باشد ولى در مدّتى که در پیش او بوده مثلاً چاق شده باشد، باید قیمت گوسفند چاق را بدهد.
«مسألۀ 3166» اگر چیزى را که غصب کرده دیگرى از او غصب نماید و از بین برود، صاحب مال مى تواند عوض آن را از هر کدام آنان که بخواهد بگیرد و اگر از اوّلى بگیرد، او مى تواند از دومى مطالبه کند، ولى اگر دومى به اوّلى برگردانده و پیش او تلف شده باشد، نمى تواند از او مطالبه کند.
«مسألۀ 3167» اگر یکى از شرطهاى معامله در چیزى که مى فروشند نباشد، مثلاً چیزى را که باید با وزن خرید و فروش کنند بدون وزن معامله نمایند، معامله باطل است و چنانچه فروشنده و خریدار با قطع نظر از معامله، راضى باشند که در مال یکدیگر تصرّف کنند، اشکال ندارد و گرنه چیزى که از یکدیگر گرفته اند مثل مال غصبى
است و باید آن را به هم برگردانند و در صورتى که مال هر یک در دست دیگرى تلف شود - چه بداند معامله باطل است و چه نداند - باید عوض آن را بدهد.
«مسألۀ 3168» هرگاه مالى را از فروشنده بگیرد که آن را ببیند یا مدّتى نزد خود نگهدارد تا اگر پسندید بخرد، در صورتى که آن مال تلف شود، لزوم پرداخت عوض محلّ اشکال است.
«مسألۀ 3169» کسى که مال یا حقّ او غصب شده است، مى تواند با مراجعه به حکومت صالح - و در حال ضرورت به حکومت جائر - یا توسل به زور، ضمن حفظ مقرّرات شرع، مال یا حقّ خود را به دست آورد؛ ولى اگر در این راه متحمّل مخارجى شود، نمى تواند آن را از غاصب بگیرد مگر این که صرف این مخارج طبق معمول جهت پس گرفتن مال لازم باشد، مانند هزینه اى که براى دادرسى هزینه کرده است، در صورتى که آن را ضمن دادخواست مطالبه نموده باشد.
«مسألۀ 3170» اگر امین، مانند کسى که مالى به عاریه یا ودیعه در دست اوست، منکر مالى گردد که در اختیار اوست، از زمان انکار در حکم غاصب است. همچنین سلطۀ بدون مجوّز بر مال دیگرى در حکم غصب است.
