آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
مرجع تقلید شیعه
احکام حج
اشاره
کعبۀ معظّمه اوّلین خانه و قبلۀ مردمان و مایۀ برکت و هدایت جهانیان و پناهگاه واردان و نشانه اى از ابراهیم خلیل الرّحمان علیه السلام است. مردمان به دعوت عامّ ابراهیم علیه السلام به اشتیاق چون پرندگانى که به آشیانه خویش برمى گردند، براى ابراز فروتنى در مقابل عظمت و بزرگى خداوند و گواهى به عزّت او، در جایگاه پیامبران به گونۀ فرشتگان عرش بر دورش طواف مى کنند. خداوند سبحان آن خانه را عَلَم اسلام و حجّ آن را واجب و احترامش را لازم دانست- وسائل الشیعة، چاپ آل البیت، باب 1 از «أبواب وجوب الحجّ و شرائطه»، ح 18، ج 11، ص 14.. کعبه وسیلۀ قوام و قیام مردم است و مظهر وحدت و مشهد منفعت و وعده گاه اخلاص و دورى از مظاهر دنیوى و توکّل بر خداوند است؛ امام صادق علیه السلام فرموده اند: «خداوند در تشریع فریضۀ حج مردم را به چیزى امر کرد که علاوه بر تعبّد و اطاعت دینى، مشتمل بر مصالح و منافع دنیوى نیز هست.» پس بر آنان که توانایى دارند، واجب است خالصانه متوجّه ذات حق گردند و آن چنانکه خداوند فرموده است، حج و عمره را بجا آورند که انجام دادن آن، برکت و ترک آن، هلاکت و تباهى همگان است.
«مسألۀ 2163» «حج» زیارت کردن خانۀ خداوند متعال و انجام دادن اعمالى است که دستور داده اند در آنجا بجا آورده شود و در تمام عمر بر هر کسى که شرایط ذیل را دارا باشد، یک مرتبه واجب مى شود:
اوّل: آن که بالغ باشد. دوم: آن که عاقل و آزاد باشد. سوم: به واسطۀ رفتن به حجّ
2- :96 و 97 - نهج البلاغه، خطبه 1.
مجبور نشود کار حرامى را که اهمیّت آن در شرع مقدّس از حجّ بیشتر است انجام دهد، یا عمل واجبى را که از حجّ مهم تر است ترک نماید. چهارم: آن که مستطیع باشد و شرایط استطاعت عبارت است از:
1 - آن که توشۀ راه و چیزهایى را که بر حسب حال خود در سفر به آن احتیاج دارد و در کتاب «مناسک حجّ و عمره» گفته شده دارا باشدو نیز وسیلۀ سفر یا مالى که بتواند آنها را تهیّه کند، داشته باشد.
2 - سلامت مزاج و توانایى آن را داشته باشد که بتواند به مکّه برود و اعمال حجّ را بجا آورد.
3 - در راه مانعى از رفتن و برگشتن نباشد و اگر راه را بسته باشند یا انسان بترسد که در راه جان یا عرض او از بین برود یا مال او را ببرند، حجّ بر او واجب نیست، ولى اگر از راه دیگرى بتواند برود - اگرچه دورتر باشد - در صورتى که مشقّت زیاد نداشته باشد و یا موجب ضرر قابل توجه به وى نگردد، باید از آن راه برود.
4 - به اندازۀ بجا آوردن اعمال حجّ وقت داشته باشد.
5 - مخارج کسانى را که خرجى آنان بر او واجب است، مثل زن و بچّه ومخارج افرادى را که مردم خرجى دادن به آنها را لازم مى دانند، داشته باشد.
6 - بعد از برگشتن از حجّ، کسب، زراعت، عایدى ملک، یا راه دیگرى براى تأمین معاش خود داشته باشد که مجبور نشود به زحمت زندگى کند.
«مسألۀ 2164» کسى که بدون داشتن خانۀ مِلکى رفع احتیاجش نمى شود، وقتى حجّ بر او واجب است که پول خانه را هم داشته باشد.
«مسألۀ 2165» زنى که مى تواند مکّه برود، اگر بعد از برگشتن از حجّ از خود مالى نداشته باشد و شوهرش هم فقیر باشد و نتواند خرجى او را بدهد و ناچار شود که به سختى زندگى کند، حجّ بر او واجب نیست.
«مسألۀ 2166» کسى که در راه حجّ براى خدمتگزارى یا رانندگى یا خبرنگارى و امثال اینها اجیر مى شود، یا به عنوان روحانى کاروان یا ناظر یا پزشک یا پرستار و یا به
عناوین دیگرى او را به حجّ مى برند و مى تواند با انجام کارهاى خدماتى، بدون زحمت حجّ کامل را بجا آورد و هزینۀ افراد تحت تکفّل خود را نیز تا هنگام برگشت دارد، پس از پذیرفتن مسؤولیت این قبیل خدمات، حجّ بر او واجب مى شود و این قبیل افراد لازم نیست بعد از برگشتن سرمایه و ملکى داشته باشند.
«مسألۀ 2167» اگر کسى توشۀ راه و وسیلۀ سفر حجّ را نداشته باشد و دیگرى به او بگوید: «حجّ بجا بیاور، من خرج تو و افراد تحت تکفّل تو را هنگامى که در سفر حجّ هستى مى دهم»، در صورتى که اطمینان داشته باشد که خرج او را مى دهد، حجّ بر او واجب مى شود.
«مسألۀ 2168» اگر خرجى رفت و برگشت و خرجى افراد تحت تکفّل کسى را در مدّتى که به مکّه مى رود و برمى گردد به او ببخشند و با او شرط کنند که حجّ کند، اگرچه قرض داشته باشد و در هنگام برگشتن هم مالى که بتواند با آن زندگى کند نداشته باشد، باید قبول نماید و حجّ بر او واجب مى شود.
«مسألۀ 2169» اگر مخارج رفت و برگشت و مخارج افراد تحت تکفّل کسى را در مدّتى که به مکّه مى رود و برمى گردد به او بدهند و بگویند: «حجّ بجا بیاور» ولى ملک او نکنند، در صورتى که اطمینان داشته باشد که از او پس نمى گیرند، حجّ بر او واجب مى شود.
«مسألۀ 2170» اگر مقدارى مال که براى حجّ کافى است به کسى بدهند و با او شرط کنند که در راه مکّه خدمتگزارى کسى که مال را داده بنماید، واجب نیست آن را قبول نماید.
«مسألۀ 2171» اگر مقدارى مال به کسى بدهند و حجّ بر او واجب شود، چنانچه حجّ نماید - هر چند بعداً مالى از خود پیدا کند - دیگر حجّ بر او واجب نمى شود.
«مسألۀ 2172» اگر براى تجارت، مثلاً تا جدّه برود و مالى به دست آورد که بتواند از آن جا با آن به مکّه رود و بقیۀ شرایط استطاعت را نیز دارا باشد، باید حجّ به جا آورد و در صورتى که حجّ نماید - اگرچه بعداً مالى پیدا کند که بتواند از وطن خود به مکّه
رود - دیگر حجّ بر او واجب نیست.
«مسألۀ 2173» اگر از طرف دولت براى حجّ در سال هاى آینده ثبت نام کنند و راهى براى حجّ جز این طریق نباشد، کسانى که هنگام ثبت نام استطاعت مالى دارند، واجب است اسم خود را بنویسند، هرچند در همان سال قرعه به نامشان اصابت نکند و اگر کوتاهى نمایند و ثبت نام نکنند، حجّ بر آنان مستقر مى شود؛ بلکه اگر کسى فعلاً استطاعت مالى نداشته باشد، ولى بداند که به زودى مستطیع مى شود و در آن وقت دیگر ثبت نام نمى کنند، اگر بتواند باید اسم خود را بنویسد.
«مسألۀ 2174» اگر کسى مستطیع شود و به مکّه نرود و فقیر شود، باید اگرچه با زحمت هم باشد بعداً حجّ کند و اگر به هیچ قسم نتواند حج برود، چنانچه کسى او را براى حجّ اجیر کند، باید به مکّه رود و حجّ کسى را که براى او اجیر شده بجا آورد و تا سال بعد در مکّه بماند و براى خود حجّ نماید؛ ولى اگر ممکن باشد که اجیر شود و اجرت را نقد بگیرد و کسى که او را اجیر کرده راضى شود که حجّ او را در سال بعد بجا آورد، باید سال اوّل براى خود و سال بعد براى کسى که اجیر شده حجّ نماید.
«مسألۀ 2175» اگر در سال اولى که مستطیع شده به مکّه رود و در وقت معیّنى که دستور داده اند - بدون این که سستى و تأخیر کند - به عرفات و مشعرالحرام نرسد، چنانچه در سال هاى بعد مستطیع نباشد، حجّ بر او واجب نیست؛ ولى اگر از سال هاى پیش مستطیع بوده و به مکّه نرفته، اگرچه با زحمت هم باشد، باید حجّ به جا آورد.
«مسألۀ 2176» اگر در سال اوّلى که مستطیع شده حجّ نکند و بعد به واسطۀ پیرى یا بیمارى و ناتوانى نتواند حجّ نماید و ناامید باشد از این که بعداً خود او حجّ کند، باید دیگرى را از طرف خود به مکّه بفرستد؛ بلکه اگر در سال اوّلى که به قدر رفتن حجّ مال پیدا کرده، به واسطۀ پیرى یا بیمارى یا ناتوانى نتواند حجّ کند، احتیاط مستحب آن است که کسى را از طرف خود بفرستد تا حجّ نماید.
«مسألۀ 2177» کسى که از طرف دیگرى براى حجّ اجیر شده، مى تواند طواف نساء
را از طرف او بجا آورد، ولى احتیاط آن است که به نیّت ما فى الذّمة بجا آورد و اگر بجا نیاورد، زن بر آن اجیر حرام مى شود.
«مسألۀ 2178» اگر طواف نساء را صحیح بجا نیاورد یا فراموش کند، چنانچه در بین راه یا بعد از مراجعت به وطن یادش بیاید، باید در صورت امکان دوباره به مکّه برگردد و آن را انجام دهد و در صورتى که نتواند برگردد یا برگشتن مشقّت فوق العاده براى او داشته باشد، باید شخصى را براى انجام آن نایب بگیرد تا زن بر او حلال شود.
نیابت در حج
«مسألۀ 2179» کسى که حجّ بر او واجب شده، چنانچه آثار مرگ در او ظاهر شود، باید وصیّت کند که به جاى او حجّ بجا آورند و اگر از دنیا برود، مخارج حجّ به مقدار حجِ ّ از میقات، از اصل مال او برداشته مى شود و اگر نایب گرفتن از میقات ممکن نباشد، همۀ مخارج از اصل مال او برداشته مى شود؛ ولى اگر وصیّت کرده باشد که از یک سوم دارایى او بردارند، از یک سوم آن برداشته مى شود.
«مسألۀ 2180» در «نایب» چند شرط معتبر است:
اوّل: بالغ باشد، اگرچه نیابت بچۀ ممیز در صورتى که اطمینان به صحّت اعمال او وجود داشته باشد، کافى است. دوم: عاقل باشد. سوم: شیعۀ دوازده امامى باشد.
چهارم: مورد وثوق و اطمینان باشد که اعمال را انجام مى دهد. پنجم: آشنایى لازم به احکام و اعمال حجّ داشته باشد، هر چند در حال انجام دادن اعمال با ارشاد و راهنمایى کسى آنها را به جا آورد. ششم: در آن سال، حجّ واجب به عهدۀ او نباشد. هفتم: از انجام حجّ یا بعضى از اعمال آن معذور و ناتوان نباشد و اگر اجیر شود تا از طرف دیگرى حجّ بجا آورد و خودش نتواند برود و بخواهد دیگرى را از طرف خود به مکّه بفرستد، باید از کسى که او را اجیر کرده اجازه بگیرد.
«مسألۀ 2181» نیابت زن و مرد از یکدیگر جایز است؛ همچنین «صَرُوره» یعنى کسى که تا به حال حجّ بجا نیاورده، مى تواند نایب شود.
اقسام حج
اشاره
«مسألۀ 2182» حجّ بر سه قسم است: حجّ تَمتّع، حجّ افراد و حجّ قِران. «حج تمتّع» وظیفۀ کسى است که فاصلۀ وطن او تا مکّۀ معظّمه شانزده فرسنگ یا بیشتر باشد.
«حجّ افراد» و «حجّ قِران» نیز وظیفۀ کسى است که اهل خود مکّه یا اطراف آن تا کمتر از شانزده فرسنگ باشد. البتّه در بعضى از موارد، وظیفۀ برخى افراد بیمار یا معذور از حجّ تمتّع به حجّ إفراد تبدیل مى شود. هر سه قسم حجّ در بیشتر اعمال مشترک هستند؛ ولى در حجّ تمتّع، عمره پیش از حجّ و وابسته به حجّ و همچون جزیى از آن مى باشد که باید در یک سال و در ماههاى حجّ بجا آورده شود؛ ولى در حجّ افراد و حجِّ قِران، عمره کاملاً مستقل و از حجّ جداست. همچنین در حجّ تمتّع در روز عید قربان در مِنى قربانى واجب است و از اعمال آن مى باشد و در حجّ قِران، قربانى از ابتدا مقرون با احرام است و باید تا روز عید در مِنى همراه حاجى باشد، ولى در حجّ افراد اصلاً قربانى واجب نیست.
صورت حجّ تمتّع
اشاره
«حجّ تمتّع» مرکب از دو عمل عبادىِ «عمرۀ تمتّع» و «حجّ تمتّع» مى باشد که به ترتیب زیر بیان مى شود:
1 - عمرۀ تمتّع
«مسألۀ 2183» در عمرۀ تمتّع پنج چیز واجب است:
اول: احرام از یکى از میقات ها و در احرام سه چیز واجب است: الف - نیّت.
ب - پوشیدن دو جامۀ احرام که یکى را «اِزار» (لنگ) و دیگرى را «رِداء» مى نامند که باید به دوش انداخته شود. ج - تلبیه؛ یعنى گفتن «لبیک» بدین نحو: «لَبَّیْکَ أَللّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ، إنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَکَ وَالمُلْکَ، لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ».
دوم: طواف خانۀ خدا؛ به این ترتیب که با شروع از «حجرالأسود» هفت مرتبه دور خانۀ خدا بگردد و به هر دور آن یک «شوط» گفته مى شود.
سوم: نماز طواف؛ به این ترتیب که بعد از تمام شدن طواف واجب، پشت مقام ابراهیم علیه السلام دو رکعت نماز به قصد «نماز طواف» بخواند.
چهارم: سعى بین صفا و مروه؛ یعنى پس از نماز طواف، بین «صفا» و «مروه» که دو کوه معروفند سعى کند؛ به این صورت که از صفا شروع کند و به مروه برود و از مروه به صفا برگردد و سعى باید هفت مرتبه باشد و هر مرتبه را یک «شوط» مى گویند؛ به این شکل که از «صفا به مروه» یک شوط است و از «مروه به صفا» نیز یک شوط به حساب مى آید؛ پس هفت شوط از صفا شروع و به مروه ختم مى گردد.
پنجم: تقصیر؛ یعنى پس از سعى به قصد قربت و با نیّت خالص مقدارى از ناخن هاى دست یا پا و یا مقدارى از موى سر یا سبیل و یا ریش خود را بزند و بهتر بلکه احوط آن است که به زدن ناخن اکتفا نکند و مقدارى از مو را نیز بزند و تراشیدن سر و کندن مو کفایت نمى کند.
2 - حجّ تمتّع
«مسألۀ 2184» واجبات حجّ تمتّع سیزده چیز است:
اول: احرام حجّ تمتّع؛ که مانند احرام عمره است، جز این که در احرام حج باید از مکۀ معظّمه به نیّت حجّ تمتّع مُحرم شود.
دوم: وقوف در عرفات؛ یعنى مُحرم به احرام حجّ از ظهر روز عرفه - نهم ذى حجّه - به قصد قربت در عرفات باشد و در آنجا نیّت وقوف کند و بنابر احتیاط، از اوّل ظهر به عرفات برود و تا مغرب شرعى در آنجا بماند.
سوم: وقوف در مشعر؛ به این ترتیب که حاجى پس از انجام وقوف در عرفات هنگام مغرب شب عید به طرف «مشعرالحرام» کوچ کند و مستحب است به گونه اى کوچ کند که نماز مغرب و عشاء را در مشعر بخواند. وقوف در مشعر باید به قصد قربت انجام شود و وقت آن از طلوع فجر تا طلوع آفتاب است و بنابر احتیاط شب دهم را نیز تا طلوع فجر به قصد قربت باید در مشعر به سر برد.
چهارم، پنجم و ششم: واجبات منى در روز عید قربان، که عبارتند از:
الف - رَمى جمرۀ عقبه؛ یعنى زدن هفت سنگ ریزه به جمرۀ عقبه به پیروى از حضرت ابراهیم علیه السلام که در این مکان شیطان را رمى کرده است. ب - قربانى و مخیّر است شتر یا گاو و یا گوسفند را قربانى کند. ج - تراشیدن سر و یا تقصیر (کوتاه کردن مو یا ناخن) به تفصیلى که در کتاب مناسک حج آمده است.
هفتم، هشتم، نهم، دهم و یازدهم: اعمال مکّۀ مکرّمه، که به ترتیب عبارتند از:
«طواف»، «نماز طواف»، «سعى بین صفا و مروه»، «طواف نساء» و «نماز طواف نساء».
دوازدهم و سیزدهم: اعمال منى در روزهاى یازدهم، دوازدهم و براى بعضى سیزدهم ذى حجّه، که عبارتند از:
الف - بیتوتۀ در منى؛ یعنى شب در آنجا ماندن. ب - رَمى جمرات سه گانه (اولى، وُسطى و عقبه) و در هر روز باید به هر یک از جمرات سه گانه هفت ریگ بزند.
عمرۀ مفرده
«مسألۀ 2185» از جمله مستحبّات مؤکّد که در روایات از آن به «حجّ اصغر» تعبیر شده «عمرۀ مفرده» است؛ بلکه کسى که استطاعت براى حج را ندارد، ولى مى تواند عمرۀ مفرده به جا آورد، بنابر احتیاط واجب باید آن را به جا آورد و در همۀ اوقات سال مى توان آن را بجا آورد، ولى در یک ماه قمرى بیش از یک عمره مفرده نمى توان به نیت یک نفر انجام داد و نسبت به عمرۀ ماه رجب تأکید بسیار شده است. واجبات عمرۀ مفرده که باید در آنها قصد قربت داشته باشد عبارت از هفت مورد زیر است:
«اِحرام»، «طواف خانۀ خدا»، «نماز طواف»، «سعى بین صفا و مروه»، «تراشیدن سر یا تقصیر»، «طواف نساء» و «نماز طواف نساء».
1- تفصیل و احکام هر یک از موارد و احکام حجّ و عمره در کتاب «مناسک حجّ و عمره» بیان شده است، و باید بدانجا مراجعه شود.
