آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
مرجع تقلید شیعه
احکام عقد
اشاره
«مسألۀ 2815» در زناشویى، چه دائم و چه موقّت، باید صیغه خوانده شود و تنها راضى بودن زن و مرد کافى نیست و صیغۀ عقد را یا خود زن و مرد مى خوانند یا دیگرى را وکیل مى کنند که از طرف آنان بخواند و اگر زن و مرد نتوانند صیغه را صحیح بخوانند، باید وکیل بگیرند.
«مسألۀ 2816» وکیل لازم نیست مرد باشد و زن هم مى تواند براى خواندن صیغۀ عقد از طرف دیگرى وکیل شود.
«مسألۀ 2817» زن و مرد تا یقین نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است، نمى توانند به یکدیگر نگاه محرمانه نمایند و گمان به این که وکیل صیغه را خوانده است، کفایت نمى کند؛ ولى اگر وکیل بگوید: «صیغه را خوانده ام» کافى است.
«مسألۀ 2818» اگر زن کسى را وکیل کند که مثلاً دو ماه او را به عقد موقت مردى درآورد و ابتداى دو ماه را معیّن نکند، در صورتى که از گفتۀ زن معلوم شود که به وکیل اختیار کامل داده، آن وکیل مى تواند هر وقت که بخواهد او را دو ماه به عقد آن مرد در آورد و اگر معلوم باشد که زن روز یا ساعت معیّنى را قصد کرده، باید صیغه را مطابق قصد او بخواند.
«مسألۀ 2819» یک نفر مى تواند براى خواندن صیغۀ عقد دائم یا موقّت از طرف دو نفر وکیل شود، همچنین انسان مى تواند از طرف زن وکیل شود و او را براى خود به طور دائم یا موقّت عقد کند؛ ولى احتیاط مستحب آن است که عقد را دو نفر بخوانند، خصوصاً در موردى که وکیل شود که زن را براى خود عقد نماید.
دستور خواندن عقد دائم
«مسألۀ 2820» اگر صیغۀ عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اوّل زن به قصد انشا بگوید: «زَوَّجْتُکَ نَفْسِى عَلَى الصَّداقِ الْمَعْلُومِ» یعنى: «خود را زن تو نمودم به مهرى که معیّن شده» و بدون فاصله مرد بگوید: «قَبِلْتُ التَّزوِیجَ عَلَى الصَّداقِ المَعْلُومِ» یعنى: «قبول کردم ازدواج را به مهرى که معین شده» عقد صحیح است و اگر دیگرى را وکیل کنند که
از طرف آنها صیغۀ عقد را بخواند، چنانچه مثلاً اسم مرد «احمد» و اسم زن «فاطمه» باشد و وکیل زن خطاب به وکیل مرد با قصد انشا بگوید: «زَوَّجْتُ مُوکِّلَتِى فاطِمَةَ مُوَکِّلَکَ أحْمَدَ عَلَى الصَّداقِ الْمَعْلُومِ»، یعنى: «موکّل خودم فاطمه را به زوجیّت موکّل تو احمد در آوردم به مهرى که معین شده» و بدون فاصله وکیل مرد بگوید: «قَبِلْتُ التَّزوِیجَ لِمُوَکِّلِى أحْمَدَ عَلَى الصَّداقِ المَعلُومِ» یعنى: «قبول کردم ازدواج را براى موکّلم احمد به مهرى که معین شده»، عقد صحیح مى باشد.
«مسألۀ 2821» اگر یک نفر از طرف مرد و زن در خواندن صیغۀ عقد دائم وکیل شود، چنانچه مثلاً اسم مرد «احمد» و اسم زن «فاطمه» باشد و وکیل به قصد انشا بگوید:
«زَوَّجْتُ مُوکِّلِى أَحْمَدَ مُوَکِّلَتِى فاطمَةَ عَلَى الصَّداقِ الْمَعْلومِ» یعنى: «موکّل خودم فاطمه را به زوجیّت موکّل خود احمد در آوردم به مهرى که معیّن شده» و بدون فاصله به قصد انشا بگوید: «قَبِلْتُ التَّزْویٖجَ لِمُوکِّلِى أَحْمَدَ عَلىَ الصَّداقِ الْمَعْلُومِ» یعنى: «قبول کردم ازدواج را براى موکّلم احمد به مهرى که معیّن شده»، عقد صحیح مى باشد.
دستور خواندن عقد موقّت
«مسألۀ 2822» اگر خود زن و مرد بخواهند صیغۀ عقد موقّت را بخوانند، بعد از آن که مدّت و مَهر را معیّن کردند، چنانچه زن به قصد انشا بگوید: «زَوَّجْتُکَ نَفْسى فِى الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ» یعنى: «خود را زن تو نمودم در مدّتى که معلوم شده و به مهرى که معیّن شده است» و بدون فاصله مرد به قصد انشا بگوید: «قَبِلْتُ هکَذا» یعنى:
«به همین گونه قبول کردم» عقد صحیح است و مى تواند به جاى «زَوَّجْتُکَ»، «مَتَّعْتُکَ» بگوید و اگر دیگرى را وکیل کنند و اوّل وکیل زن به وکیل مرد بگوید: «مَتَّعْتُ مُوکِّلَتِى مُوکِّلَکَ فی الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ» یعنى: «موکّل خودم را در مدّتى که معین شده به زوجیّت موکّل تو درآوردم به مهرى که معیّن شده» و بدون فاصله وکیل مرد بگوید: «قَبِلْتُ لِمُوَکِّلِى هکَذا» یعنى: «به همین گونه قبول کردم براى موکّل خودم»، عقد صحیح مى باشد.
«مسألۀ 2823» اگر یک نفر از طرف مرد و زن در خواندن صیغۀ عقد موقّت وکیل شود، چنانچه مثلاً اسم مرد «احمد» و اسم زن «فاطمه» باشد و وکیل بگوید: «مَتَّعْتُ مُوکِّلى أَحْمَدَ مُوکِّلَتى فاطِمَةَ فِى الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ» یعنى: «موکّل خود فاطمه را در مدّتى که معلوم شده به زوجیّت موکّل خودم احمد در آوردم به مهرى که معیّن شده است» و بلافاصله بگوید: «قَبِلْتُ هکَذا» یعنى: «به همین گونه قبول کردم» عقد صحیح مى باشد و مى تواند به جاى «مَتَّعْتُ» «زَوَّجْتُ» بگوید.
شرایط عقد
«مسألۀ 2824» عقد ازدواج چند شرط دارد:
اوّل: بنابر احتیاط مستحب به عربى خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربى صحیح بخوانند، به هر لفظى که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم نیست که وکیل بگیرند؛ ولى باید لفظى بگویند که معناى «زَوَّجْتُ» و «قَبِلْتُ» را بفهماند.
دوم: مرد و زن یا وکیل آنها که صیغه را مى خوانند، قصد انشا - یعنى ایجاد پیوند زناشویى - داشته باشند؛ مثلاً اگر خود مرد و زن صیغه را مى خوانند، قصد زن از گفتن:
«زَوَّجْتُکَ نَفْسى» این باشد که خود را زن او قرار دهد و قصد مرد از گفتن: «قَبِلْتُ التَّزْویٖجَ» این باشد که زن بودن او را براى خود قبول نماید و اگر وکیل مرد و زن صیغه را مى خوانند، قصد آنها با گفتن: «زَوَّجْتُ» و «قَبِلْتُ» این باشد که مرد و زنى که آنان را وکیل کرده اند، زن و شوهر شوند.
سوم: کسى که صیغه را مى خواند، بالغ و عاقل باشد؛ ولى اگر به وکالت از دیگرى مى خواند، بالغ بودن او لازم نیست.
چهارم: اگر صیغۀ عقد را وکیل زن و شوهر یا ولىّ آنها مى خوانند، باید زن و شوهر را با نام بردن یا با اشاره و مانند آن معلوم کنند؛ پس کسى که چند دختر دارد، اگر به مردى بگوید: «زَوَّجْتُکَ إحْدى بَناتى» یعنى: «یکى از دخترانم را زن تو نمودم» و او بگوید:
«قَبِلْتُ» یعنى: «قبول کردم»، چون در هنگام عقد، دختر را معیّن نکرده اند، عقد باطل است.
پنجم: زن و مرد به ازدواج راضى باشند، ولى اگر ظاهراً با کراهت اذن دهند و معلوم باشد قلباً راضى هستند، عقد صحیح است.
ششم: توالى عرفى بین ایجاب و قبول وجود داشته باشد، یعنى عرفاً بین ایجاب و قبول فاصله زیادى نشود.
«مسألۀ 2825» اگر در عقد، یک حرف غلط خوانده شود که معنا را عوض کند، عقد باطل است.
«مسألۀ 2826» کسى که دستور زبان عربى را نمى داند، اگر قرائت او صحیح باشد و معناى هر کلمه از عقد را جداگانه بداند و از هر لفظى معناى آن را قصد نماید و قصد انشا نماید، مى تواند عقد را بخواند.
«مسألۀ 2827» اگر زنى را براى مردى بدون اذن آنان عقد کنند و بعد زن و مرد بگویند: «به آن عقد راضى هستیم»، عقد صحیح است.
«مسألۀ 2828» اگر زن و مرد یا یکى از آن دو را به ازدواج مجبور نمایند و بعد از خواندن عقد راضى شوند و بگویند: «به آن عقد راضى هستیم»، عقد صحیح است، مگر این که زن و شوهر خود عقد را خوانده باشند و اجبار به حدّى باشد که اصلاً قصد ازدواج نکرده باشند.
«مسألۀ 2829» پدر و جدّ پدرى مى توانند براى فرزند نابالغ یا دیوانۀ خود که در حال دیوانگى بالغ شده است - در صورتى که به مصلحت بچّه یا دیوانه باشد - همسر اختیار کنند و بعد از آن که طفل بالغ شد یا دیوانه عاقل گردید، اگر ازدواجى که براى او صورت داده اند به مصلحت او بوده، نمى تواند آن را به هم بزند و اگر به مصلحت او نبوده، مى تواند آن را به هم بزند.
«مسألۀ 2830» اگر دختر باکره اى که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است - یعنى مصلحت خود را تشخیص مى دهد - بتواند زندگانى خود را به نحو مستقل اداره کند و قدرت تصمیم گیرى صحیح در امور زندگى خود را داشته باشد و بیم آن که فریب بخورد در میان نباشد، چنانچه بخواهد ازدواج کند، احتیاجى به اجازۀ پدر یا جدّ پدرى خود
ندارد و در غیر این صورت، بنابر احتیاط واجب باید از پدر یا جدّ پدرى خود اجازه بگیرد و اجازۀ مادر و یا برادر لازم نیست. همچنین بنابر احتیاط واجب دخترى که باکره نیست نیز همین حکم را دارد.
«مسألۀ 2831» دخترى که براى ازدواج، باید از پدر یا جدّ پدرى خود اجازه بگیرد، چنانچه بدون اجازه گرفتن از آنان با مردى ازدواج کند و پس از ازدواج، پدر یا جدّ پدرى اجازه دهند، ازدواج وى صحیح است وگرنه بنابر احتیاط واجب باید با طلاق از آن مرد جدا شود.
«مسألۀ 2832» اگر دخترى در اثر حادثه اى مثل افتادن، بکارت خود را از دست بدهد و یا این که به جهت انجام عمل حرامى مثل زنا، بکارت وى از بین برود و یا بدون این که از پدر یا جدّ پدرى خود اجازه بگیرد، با مردى ازدواج کند و در اثر آمیزش با وى بکارتش را از دست بدهد، از جهت وجوب اجازه گرفتن براى ازدواج، در حکم باکره است.
«مسألۀ 2833» اگر دختر مسلمان باشد، ولى پدر و جدّ پدرى او مسلمان نباشند، لازم نیست از آنان اجازه بگیرد.
«مسألۀ 2834» اگر پدر و جدّ پدرى غایب باشند به گونه اى که نشود از آنان اجازه گرفت و دختر هم احتیاج به شوهر کردن داشته باشد، لازم نیست از پدر و جدّ پدرى اجازه بگیرند.
«مسألۀ 2835» در مسألۀ وجوب یا عدم وجوب اجازه گرفتن از پدر یا جدّ پدرى براى ازدواج دختر، فرقى بین ازدواج موقّت یا دائم نیست. همچنین فرقى نمى کند که در ازدواج موقّت شرط کنند که آمیزش صورت نگیرد یا چنین شرطى نکنند.
«مسألۀ 2836» اگر پدر یا جدّ پدرى براى پسر نابالغ خود زن بگیرند، باید خرج زن را از مال پسر - در صورتى که زن ناشزه نباشد - بدهند و اگر پسر مالى نداشته باشد، مدیون نفقۀ زن مى ماند.
«مسألۀ 2837» اگر پدر یا جدّ پدرى براى پسر نابالغ خود زن بگیرند، چنانچه
پسر در هنگام عقد مالى داشته باشد، مدیون مهر زن است و اگر در هنگام عقد مالى نداشته باشد، پدر یا جدّ او باید مهر زن را بدهند.
