آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
مرجع تقلید شیعه
اقسام طلاق و احکام آنها
اشاره
طلاق داراى دو قسم است: 1 - طلاق بائن 2 - طلاق رِجعى.
1 - طلاق بائن
اشاره
«طلاق بائن» آن است که بعد از طلاق، شوهر حق ندارد به زن خود رجوع کند، یعنى بدون عقد او را به زنى قبول نماید و آن بر پنج قسم است:
اوّل: طلاق زنى که نُه سالش تمام نشده است.
دوم: طلاق زنى که یائسه است، یعنى اگر سیّده است احتیاطاً بیشتر از شصت سال و
اگر سیّده نیست بیشتر از پنجاه سال دارد.
سوم: طلاق زنى که شوهرش بعد از عقد با او آمیزش نکرده است.
چهارم: طلاق سوم زنى که او را بعد از سه وصلت متوالى سه دفعه طلاق داده اند.
پنجم: طلاق «خُلع» و «مُبارات» که احکام آنها خواهد آمد.
طلاق خُلع
«مسألۀ 3057» طلاق زنى را که به همسر خود، میل و علاقه ندارد و مهریّه یا مالِ دیگر خود را به او مى بخشد که او را طلاق دهد، طلاق «خلع» گویند، اعم از این که مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهریه باشد.
«مسألۀ 3058» اگر شوهر بخواهد خود صیغۀ طلاق را بخواند، چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد، مى گوید: «زَوْجَتِى فاطِمَةُ خالَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ، هِىَ طالِقٌ» یعنى: «زنم فاطمه را در مقابل آنچه بخشید طلاق خلع دادم، او رهاست».
«مسألۀ 3059» اگر زن کسى را وکیل کند که مهریّۀ او را به شوهر او ببخشد و شوهر، همان کس را وکیل کند که زن را طلاق دهد، چنانچه مثلاً اسم شوهر «محمّد» و اسم زن «فاطمه» باشد، وکیل صیغۀ طلاق را این طور مى خواند: «عَنْ مُوکِّلَتِى فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَهَا لِمُوَکِّلِى مُحَمَّدٍ لِیَخْلَعَها عَلَیْهِ» یعنى: «از جانب موکّل خودم فاطمه مهریّۀ او را به موکّل خودم محمد بخشیدم تا او را طلاق خلع دهد» پس از آن بدون فاصله مى گوید:
«زَوْجَةُ مُوَکِّلِى خَالَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ، هِىَ طالِقٌ» یعنى: «زن موکّل خودم را در مقابل آنچه بخشید طلاق خلع دادم، او رهاست» و اگر زن کسى را وکیل کند که غیر از مهر چیز دیگرى را به شوهر او ببخشد که او را طلاق دهد، وکیل باید به جاى کلمۀ «مَهرَها» آن چیز را بگوید، مثلاً اگر صد تومان داده باشد بگوید: «بَذَلْتُ مأةَ تُومان».
طلاق مُبارات
«مسألۀ 3060» اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و از یکدیگر کراهت داشته باشند و زن مهر خود یا مالى را به مرد بدهد که او را طلاق دهد، آن طلاق را «مُبارات» گویند.
«مسألۀ 3061» اگر شوهر بخواهد صیغۀ مبارات را بخواند، چنانچه مثلاً اسم زن «فاطمه» باشد، باید بگوید: «بارَأْتُ زَوْجَتِى فاطِمَةَ عَلى مَهْرِها، فَهِىَ طالِقٌ» یعنى: «طلاق مبارات دادم زنم فاطمه را در مقابل مهر او، پس او رهاست» و اگر دیگرى را وکیل کند، وکیل باید بگوید: «بارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَکِّلِى فاطِمَةَ عَلى مَهْرِها، فَهِىَ طالِقٌ» یعنى: «طلاق مبارات دادم زن موکّلم فاطمه را در برابر مهر او، پس او رهاست» و در هر دو صورت اگر به جاى کلمۀ «عَلى مَهْرِها»، «بِمَهرِها» بگوید، اشکال ندارد و اگر مالى را که زن بخشیده مقدارى از مهر باشد، باید به جاى «مَهرِها» بگوید: «عَلى هَذَا الْمِقْدارِ مِنْ مَهْرِها» و اگر مالى که زن بخشیده از مهر نباشد باید به جاى آن بگوید: «عَلى ما بَذَلَتْ».
«مسألۀ 3062» صیغۀ طلاق خلع و مبارات باید به عربى صحیح خوانده شود، ولى اگر زن براى آن که مال خود را به شوهر ببخشد مثلاً به فارسى بگوید: «براى طلاق، فلان مال را به تو بخشیدم» اشکال ندارد.
«مسألۀ 3063» اگر زن در بین مدّت عدّۀ طلاق خُلع یا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر مى تواند رجوع کند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
«مسألۀ 3064» مالى که شوهر براى طلاق مبارات مى گیرد، باید بیشتر از مَهر نباشد، ولى در طلاق خلع اگر بیشتر باشد اشکال ندارد.
2 - طلاق رِجعى
اشاره
اگر مردى همسر خود را طلاق دهد و طلاق او جزء هیچ کدام از پنج قسمى که در طلاق بائن گفته شد نباشد، آن طلاق را «طلاق رجعى» مى نامند که بعد از آن تا وقتى زن در عدّه است، مرد مى تواند به او رجوع نماید.
«مسألۀ 3065» بر زنى که طلاق رجعى داده شده، احکام همسر شرعى جارى است، بنابر این نفقه و زکات فطرۀ او بر شوهر واجب است و از یکدیگر ارث مى برند و شوهر حق ندارد در عدّه با خواهر او یا زن پنجم ازدواج نماید، ولى در مدّت عدّه طلاق بائن نفقۀ زن بر شوهر واجب نیست.
«مسألۀ 3066» کسى که زن خود را طلاق رجعى داده، حرام است او را در مدّت عدّه از خانه اى که هنگام طلاق در آن خانه بوده بیرون کند، ولى در بعضى از موارد که در کتاب هاى مفصل گفته شده - مانند این که زن کار حرامى که موجب حدّ است انجام دهد یا ناشزه باشد - بیرون کردن او اشکال ندارد و نیز حرام است زن براى کارهاى غیرلازم از آن خانه بیرون رود.
«مسألۀ 3067» اگر زن یا مرد در عدّۀ طلاق رجعى بمیرد، دیگرى از او ارث مى برد، ولى اگر در عدّۀ طلاق بائن - مانند طلاق خُلع یا مبارات - یکى از آنان بمیرد، دیگرى از او ارث نمى برد، مگر این که در عدّۀ طلاق «خلع» یا «مبارات» زن از بخشیدن مال یا مهریّه خود به شوهر برگردد و شوهر هم مطّلع شود و رجوع نماید که در این صورت اگر یکى از آنان در زمان عدّه بمیرد، دیگرى از او ارث مى برد.
«مسألۀ 3068» هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط کند که اگر شوهر مسافرت نماید یا مثلاً شش ماه به او خرجى ندهد، اختیار طلاق با زن باشد، این شرط باطل است ولى چنانچه شرط کند که از طرف مرد وکیل باشد که اگر مرد مسافر کند یا مثلاً شش ماه خرجى ندهد، از طرف او خود را طلاق دهد، چنانچه پس از مسافرت مرد یا شش ماه خرجى ندادن خود را با رعایت احتیاط طلاق دهد، صحیح است.
«مسألۀ 3069» اگر بچّه اى دیوانه شود و با حال دیوانگى بالغ گردد، پدر و جدّ پدرى او، اگر به مصلحتش باشد، مى توانند زن او را طلاق بدهند.
«مسألۀ 3070» اگر پدر یا جدّ پدرى براى طفل خود زنى را صیغه کنند، اگرچه مقدارى از زمان تکلیف بچّه جزء مدّت صیغه باشد، مثلاً براى پسر چهارده سالۀ خود زنى را دو ساله صیغه کنند، بنابر احتیاط نمى توانند مدّت آن زن را ببخشند و همچنین نمى توانند زن دائمى او را طلاق دهد.
«مسألۀ 3071» اگر از روى علاماتى که در شرع معیّن شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پیش آنان طلاق دهد، دیگرى که آنان را عادل نمى داند، نباید آن زن را براى خود یا براى کس دیگرى عقد کند.
«مسألۀ 3072» اگر کسى زن خود را بدون این که او بفهمد طلاق دهد، چنانچه مخارج او را مثل وقتى که زن او بوده بدهد و مثلاً بعد از یک سال بگوید: «یک سال پیش تو را طلاق دادم» و شرعاً هم ثابت کند، مى تواند چیزهایى را که در آن مدّت براى زن تهیّه نموده و او مصرف نکرده است، از او پس بگیرد، ولى چیزهایى را که مصرف کرده، نمى تواند از او مطالبه نماید.
احکام رجوع کردن
«مسألۀ 3073» «رجوع» به هر لفظ یا عملى ممکن است حاصل شود، به شرط آن که همراه با قصد رجوع باشد، بنابر این در طلاق رِجعى مرد به دو صورت مى تواند به زن خود رجوع کند:
اوّل: حرفى بزند که معنایش این باشد که او را دوباره زن خود قرار داده است.
دوم: کارى کند که از آن بفهمند رجوع کرده است.
«مسألۀ 3074» براى رجوع کردن لازم نیست مرد شاهد بگیرد یا به زن خبر دهد، بلکه اگر بدون این که کسى بفهمد، بگوید: «به زن خود رجوع کردم» صحیح است.
«مسألۀ 3075» مردى که زن خود را طلاق رجعى داده، اگر مالى از او بگیرد و با او صلح کند که دیگر به او رجوع نکند، نباید به وى رجوع کند.
«مسألۀ 3076» اگر مرد همسرش را دو بار طلاق دهد و به او رجوع کند یا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق او را عقد کند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است، ولى اگر بعد از طلاق سوم، زن به دیگرى شوهر کند، با چهار شرط به شوهر اوّل حلال مى شود، یعنى مرد مى تواند آن زن را دوباره عقد نماید:
اوّل: آن که عقد همسر دوم دائمى باشد و اگر مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را عقد موقّت کند، بعد از آن که از او جدا شد، شوهر اوّل نمى تواند او را عقد کند.
دوم: همسر دوم بالغ باشد و با او از جلو آمیزش و دخول کند به نحوى که موجب غسل شود.
سوم: همسر دوم زن را طلاق بدهد یا بمیرد.
چهارم: عدّۀ طلاق یا عدۀ وفات شوهر دوم تمام شود.
«مسألۀ 3077» اگر مردى سه بار صیغۀ طلاق را تکرار کند - بدون این که در میان این سه بار رجوع کرده باشد - یک طلاق محسوب مى شود و دو طلاق دیگر لغو است و اگر بگوید: «هِىَ طالقٌ ثَلاثاً» یعنى: «زن من سه طلاقه است»، طلاق باطل است.
