آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
مرجع تقلید شیعه
احکام طلاق
اشاره
طلاق در اسلام مورد نکوهش و مذمّت شدید واقع شده و در برخى روایات از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده است که: «هیچ چیزى نزد خداوند محبوب تر از خانه اى نیست که با ازدواج آباد شود و هیچ چیزى در نزد خداوند مبغوض تر از خانه اى نیست که با طلاق ویران گردد» ولى اگر ادامه زندگى زناشویى به خاطر اختلافات شدید و غیر قابل اصلاح موجب سختى و حرج بشود، به گونه اى که ترک زندگى زناشویى تنها راه خلاصى از مشقت ها و اختلافات و فشارهاى روانى بین زن و شوهر باشد، اسلام طلاق را راه نجاتى براى ادامه زندگى زن و شوهر دانسته است.
«مسألۀ 3046» اگر صیغه طلاق با رعایت شرایط اجرا گردد، موجب انحلال عقد ازدواج و به هم خوردن رابطه زناشویى مى گردد و مردى که زن خود را طلاق مى دهد، باید عاقل باشد و به اختیار خود طلاق دهد، پس اگر او را مجبور کنند که زن خود را طلاق دهد باطل است و نیز باید قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صیغۀ طلاق را به شوخى بگوید، صحیح نیست. همچنین کسى که زن خود را طلاق مى دهد، باید بالغ باشد، اگرچه بچّه اى که به ده سالگى رسیده و خوب و بد را تشخیص مى دهد و احکام طلاق را مى فهمد نیز چنانچه همسر خود را طلاق دهد، صحیح است.
«مسألۀ 3047» زنى که مى خواهند او را طلاق دهند، باید داراى دو شرط باشد:
اوّل: هنگام طلاق از خون حیض و خون نفاس پاک باشد گرچه غسل نکرده باشد.
دوم: در پاکىِ پس از حیض و نفاس، شوهر او با وى آمیزش نکرده باشد و تفصیل این
دو شرط در مسائل آینده بیان مى شود.
«مسألۀ 3048» اگر زن را از خون حیض پاک بداند و او را طلاق بدهد و بعد معلوم شود که هنگام طلاق در حال حیض بوده، طلاق او باطل است و اگر او را در حیض بداند و طلاقش دهد و بعد معلوم شود پاک بوده، در صورتى که جدّاً بتواند قصد طلاق بکند، طلاق او صحیح است، وگرنه صورت ظاهرى طلاق کافى نیست.
«مسألۀ 3049» طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس، در سه صورت صحیح است:
اوّل: شوهر بعد از ازدواج با او آمیزش نکرده باشد.
دوم: آبستن باشد و اگر معلوم نباشد که آبستن است و شوهر در حال حیض او را طلاق بدهد و بعد بفهمد آبستن بوده، اشکال ندارد.
سوم: مرد به واسطۀ غایب بودن نتواند یا براى او مشکل باشد که پاک بودن زن را بفهمد.
«مسألۀ 3050» اگر مردى که از همسر خویش غایب است، بخواهد زن خود را طلاق دهد، چنانچه عادت همسر خویش را بداند و بداند که چه هنگام به حالت پاکى که در آن با وى آمیزش نکرده وارد مى شود و یا بتواند از آن اطّلاع پیدا کند، باید بر طبق همان عمل کند وگرنه باید از وقتى که غائب شده، سه ماه صبر کند و سپس او را طلاق دهد و در صورتى که به همین ترتیب عمل نماید و بعد معلوم شود که طلاق در حال حیض یا نفاس بوده، طلاق صحیح است.
«مسألۀ 3051» کسى که غایب نیست ولى اطّلاع از حال زن براى او ممکن نمى باشد، مانند شخصى که زندانى است و ملاقات ندارد، در حکم غایب است.
«مسألۀ 3052» اگر با همسر خود که از خون حیض و نفاس پاک است آمیزش کند و بخواهد او را طلاق دهد، باید صبر کند تا دوباره حیض ببیند و پاک شود، ولى زنى را که نُه سال او تمام نشده یا آبستن است یا یائسه مى باشد - یعنى اگر سیّده است احتیاطاً بیشتر از شصت سال و اگر سیّده نیست بیشتر از پنجاه سال داشته باشد - اگر بعد از آمیزش طلاق دهند، اشکال ندارد.
«مسألۀ 3053» هرگاه با زنى که از خون حیض و نفاس پاک است آمیزش کند و در همان پاکى او را طلاق دهد، اگر بعد معلوم شود که هنگام طلاق آبستن بوده، طلاقش صحیح است.
«مسألۀ 3054» اگر مرد بخواهد زن خود را که به واسطۀ بیمارى حیض نمى بیند طلاق دهد، باید از وقتى که با او آمیزش کرده تا سه ماه از آمیزش با او خوددارى نماید و بعد او را طلاق دهد.
«مسألۀ 3055» بنابر مشهور طلاق باید به صیغۀ عربى صحیح خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صیغۀ طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً «فاطمه» باشد باید بگوید: «زَوْجَتِى فاطِمَةُ طالِقٌ» یعنى: «زن من، فاطمه، رها است» و اگر دیگرى را وکیل کند، آن وکیل باید بگوید: «زَوْجَةُ مُوَکِّلِى فاطِمَةُ طالِقٌ» یعنى: «زن موکّل من، فاطمه، رها است» و بنابر احتیاط واجب طلاق باید منجّز باشد و طلاق معلّق به قید و شرط، بنابر احتیاط باطل است.
«مسألۀ 3056» زنى که به عقد موقّت درآمده، مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را عقد کرده اند، طلاق ندارد و رها شدن او به این است که مدّت تعیین شده تمام شود یا مرد مدّت را به او ببخشد، به این ترتیب که بگوید: «مدّت را به تو بخشیدم» و در این مورد شاهد گرفتن و پاک بودن زن از حیض لازم نیست.
اقسام طلاق و احکام آنها
اشاره
طلاق داراى دو قسم است: 1 - طلاق بائن 2 - طلاق رِجعى.
1 - طلاق بائن
اشاره
«طلاق بائن» آن است که بعد از طلاق، شوهر حق ندارد به زن خود رجوع کند، یعنى بدون عقد او را به زنى قبول نماید و آن بر پنج قسم است:
اوّل: طلاق زنى که نُه سالش تمام نشده است.
دوم: طلاق زنى که یائسه است، یعنى اگر سیّده است احتیاطاً بیشتر از شصت سال و
اگر سیّده نیست بیشتر از پنجاه سال دارد.
سوم: طلاق زنى که شوهرش بعد از عقد با او آمیزش نکرده است.
چهارم: طلاق سوم زنى که او را بعد از سه وصلت متوالى سه دفعه طلاق داده اند.
پنجم: طلاق «خُلع» و «مُبارات» که احکام آنها خواهد آمد.
طلاق خُلع
«مسألۀ 3057» طلاق زنى را که به همسر خود، میل و علاقه ندارد و مهریّه یا مالِ دیگر خود را به او مى بخشد که او را طلاق دهد، طلاق «خلع» گویند، اعم از این که مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهریه باشد.
«مسألۀ 3058» اگر شوهر بخواهد خود صیغۀ طلاق را بخواند، چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد، مى گوید: «زَوْجَتِى فاطِمَةُ خالَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ، هِىَ طالِقٌ» یعنى: «زنم فاطمه را در مقابل آنچه بخشید طلاق خلع دادم، او رهاست».
«مسألۀ 3059» اگر زن کسى را وکیل کند که مهریّۀ او را به شوهر او ببخشد و شوهر، همان کس را وکیل کند که زن را طلاق دهد، چنانچه مثلاً اسم شوهر «محمّد» و اسم زن «فاطمه» باشد، وکیل صیغۀ طلاق را این طور مى خواند: «عَنْ مُوکِّلَتِى فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَهَا لِمُوَکِّلِى مُحَمَّدٍ لِیَخْلَعَها عَلَیْهِ» یعنى: «از جانب موکّل خودم فاطمه مهریّۀ او را به موکّل خودم محمد بخشیدم تا او را طلاق خلع دهد» پس از آن بدون فاصله مى گوید:
«زَوْجَةُ مُوَکِّلِى خَالَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ، هِىَ طالِقٌ» یعنى: «زن موکّل خودم را در مقابل آنچه بخشید طلاق خلع دادم، او رهاست» و اگر زن کسى را وکیل کند که غیر از مهر چیز دیگرى را به شوهر او ببخشد که او را طلاق دهد، وکیل باید به جاى کلمۀ «مَهرَها» آن چیز را بگوید، مثلاً اگر صد تومان داده باشد بگوید: «بَذَلْتُ مأةَ تُومان».
طلاق مُبارات
«مسألۀ 3060» اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و از یکدیگر کراهت داشته باشند و زن مهر خود یا مالى را به مرد بدهد که او را طلاق دهد، آن طلاق را «مُبارات» گویند.
«مسألۀ 3061» اگر شوهر بخواهد صیغۀ مبارات را بخواند، چنانچه مثلاً اسم زن «فاطمه» باشد، باید بگوید: «بارَأْتُ زَوْجَتِى فاطِمَةَ عَلى مَهْرِها، فَهِىَ طالِقٌ» یعنى: «طلاق مبارات دادم زنم فاطمه را در مقابل مهر او، پس او رهاست» و اگر دیگرى را وکیل کند، وکیل باید بگوید: «بارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَکِّلِى فاطِمَةَ عَلى مَهْرِها، فَهِىَ طالِقٌ» یعنى: «طلاق مبارات دادم زن موکّلم فاطمه را در برابر مهر او، پس او رهاست» و در هر دو صورت اگر به جاى کلمۀ «عَلى مَهْرِها»، «بِمَهرِها» بگوید، اشکال ندارد و اگر مالى را که زن بخشیده مقدارى از مهر باشد، باید به جاى «مَهرِها» بگوید: «عَلى هَذَا الْمِقْدارِ مِنْ مَهْرِها» و اگر مالى که زن بخشیده از مهر نباشد باید به جاى آن بگوید: «عَلى ما بَذَلَتْ».
«مسألۀ 3062» صیغۀ طلاق خلع و مبارات باید به عربى صحیح خوانده شود، ولى اگر زن براى آن که مال خود را به شوهر ببخشد مثلاً به فارسى بگوید: «براى طلاق، فلان مال را به تو بخشیدم» اشکال ندارد.
«مسألۀ 3063» اگر زن در بین مدّت عدّۀ طلاق خُلع یا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر مى تواند رجوع کند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
«مسألۀ 3064» مالى که شوهر براى طلاق مبارات مى گیرد، باید بیشتر از مَهر نباشد، ولى در طلاق خلع اگر بیشتر باشد اشکال ندارد.
2 - طلاق رِجعى
اشاره
اگر مردى همسر خود را طلاق دهد و طلاق او جزء هیچ کدام از پنج قسمى که در طلاق بائن گفته شد نباشد، آن طلاق را «طلاق رجعى» مى نامند که بعد از آن تا وقتى زن در عدّه است، مرد مى تواند به او رجوع نماید.
«مسألۀ 3065» بر زنى که طلاق رجعى داده شده، احکام همسر شرعى جارى است، بنابر این نفقه و زکات فطرۀ او بر شوهر واجب است و از یکدیگر ارث مى برند و شوهر حق ندارد در عدّه با خواهر او یا زن پنجم ازدواج نماید، ولى در مدّت عدّه طلاق بائن نفقۀ زن بر شوهر واجب نیست.
«مسألۀ 3066» کسى که زن خود را طلاق رجعى داده، حرام است او را در مدّت عدّه از خانه اى که هنگام طلاق در آن خانه بوده بیرون کند، ولى در بعضى از موارد که در کتاب هاى مفصل گفته شده - مانند این که زن کار حرامى که موجب حدّ است انجام دهد یا ناشزه باشد - بیرون کردن او اشکال ندارد و نیز حرام است زن براى کارهاى غیرلازم از آن خانه بیرون رود.
«مسألۀ 3067» اگر زن یا مرد در عدّۀ طلاق رجعى بمیرد، دیگرى از او ارث مى برد، ولى اگر در عدّۀ طلاق بائن - مانند طلاق خُلع یا مبارات - یکى از آنان بمیرد، دیگرى از او ارث نمى برد، مگر این که در عدّۀ طلاق «خلع» یا «مبارات» زن از بخشیدن مال یا مهریّه خود به شوهر برگردد و شوهر هم مطّلع شود و رجوع نماید که در این صورت اگر یکى از آنان در زمان عدّه بمیرد، دیگرى از او ارث مى برد.
«مسألۀ 3068» هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط کند که اگر شوهر مسافرت نماید یا مثلاً شش ماه به او خرجى ندهد، اختیار طلاق با زن باشد، این شرط باطل است ولى چنانچه شرط کند که از طرف مرد وکیل باشد که اگر مرد مسافر کند یا مثلاً شش ماه خرجى ندهد، از طرف او خود را طلاق دهد، چنانچه پس از مسافرت مرد یا شش ماه خرجى ندادن خود را با رعایت احتیاط طلاق دهد، صحیح است.
«مسألۀ 3069» اگر بچّه اى دیوانه شود و با حال دیوانگى بالغ گردد، پدر و جدّ پدرى او، اگر به مصلحتش باشد، مى توانند زن او را طلاق بدهند.
«مسألۀ 3070» اگر پدر یا جدّ پدرى براى طفل خود زنى را صیغه کنند، اگرچه مقدارى از زمان تکلیف بچّه جزء مدّت صیغه باشد، مثلاً براى پسر چهارده سالۀ خود زنى را دو ساله صیغه کنند، بنابر احتیاط نمى توانند مدّت آن زن را ببخشند و همچنین نمى توانند زن دائمى او را طلاق دهد.
«مسألۀ 3071» اگر از روى علاماتى که در شرع معیّن شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پیش آنان طلاق دهد، دیگرى که آنان را عادل نمى داند، نباید آن زن را براى خود یا براى کس دیگرى عقد کند.
«مسألۀ 3072» اگر کسى زن خود را بدون این که او بفهمد طلاق دهد، چنانچه مخارج او را مثل وقتى که زن او بوده بدهد و مثلاً بعد از یک سال بگوید: «یک سال پیش تو را طلاق دادم» و شرعاً هم ثابت کند، مى تواند چیزهایى را که در آن مدّت براى زن تهیّه نموده و او مصرف نکرده است، از او پس بگیرد، ولى چیزهایى را که مصرف کرده، نمى تواند از او مطالبه نماید.
احکام رجوع کردن
«مسألۀ 3073» «رجوع» به هر لفظ یا عملى ممکن است حاصل شود، به شرط آن که همراه با قصد رجوع باشد، بنابر این در طلاق رِجعى مرد به دو صورت مى تواند به زن خود رجوع کند:
اوّل: حرفى بزند که معنایش این باشد که او را دوباره زن خود قرار داده است.
دوم: کارى کند که از آن بفهمند رجوع کرده است.
«مسألۀ 3074» براى رجوع کردن لازم نیست مرد شاهد بگیرد یا به زن خبر دهد، بلکه اگر بدون این که کسى بفهمد، بگوید: «به زن خود رجوع کردم» صحیح است.
«مسألۀ 3075» مردى که زن خود را طلاق رجعى داده، اگر مالى از او بگیرد و با او صلح کند که دیگر به او رجوع نکند، نباید به وى رجوع کند.
«مسألۀ 3076» اگر مرد همسرش را دو بار طلاق دهد و به او رجوع کند یا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق او را عقد کند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است، ولى اگر بعد از طلاق سوم، زن به دیگرى شوهر کند، با چهار شرط به شوهر اوّل حلال مى شود، یعنى مرد مى تواند آن زن را دوباره عقد نماید:
اوّل: آن که عقد همسر دوم دائمى باشد و اگر مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را عقد موقّت کند، بعد از آن که از او جدا شد، شوهر اوّل نمى تواند او را عقد کند.
دوم: همسر دوم بالغ باشد و با او از جلو آمیزش و دخول کند به نحوى که موجب غسل شود.
سوم: همسر دوم زن را طلاق بدهد یا بمیرد.
چهارم: عدّۀ طلاق یا عدۀ وفات شوهر دوم تمام شود.
«مسألۀ 3077» اگر مردى سه بار صیغۀ طلاق را تکرار کند - بدون این که در میان این سه بار رجوع کرده باشد - یک طلاق محسوب مى شود و دو طلاق دیگر لغو است و اگر بگوید: «هِىَ طالقٌ ثَلاثاً» یعنى: «زن من سه طلاقه است»، طلاق باطل است.
احکام و مسائل عدّه
اشاره
عده بر دو قسم است: 1 - عده طلاق 2 - عده وفات.
1 - عدّۀ طلاق
پس از آن که زن به هر دلیل از شوهر خود جدا شد - خواه با خواندن صیغۀ طلاق باشد یا از موارد فسخ نکاح باشد یا با تمام شدن مدّت و یا بخشیدن مدّت توسّط شوهر در عقد موقّت - باید مدّتى را که در شرع مقدّس تعیین شده به عنوان «عدّه» صبر نماید و در این مدّت از ازدواج با شوهر دیگرى خوددارى نماید.
«مسألۀ 3078» زنى که نُه سال او تمام نشده (در صورتى که بالغ نشده باشد) و زن یائسه، عدّه ندارند، یعنى اگرچه شوهر با او آمیزش کرده باشد، بعد از طلاق مى تواند فوراً شوهر کند.
«مسألۀ 3079» زن بى شوهرى که با او زنا شده، عدّه ندارد و ازدواج با او جایز است؛ ولى بنابر احتیاط از ازدواج با کسانى که زنا را حرفۀ خود قرار داده اند خوددارى شود، مگر این که به طور کلّى دست بردارند و توبۀ آنان احراز شود و زنى که به شبهه با او آمیزش شده، باید عدّه طلاق نگهدارد.
«مسألۀ 3080» زنى که نُه سال او تمام شده و یائسه نیست، اگر شوهر او با وى آمیزش کند و طلاقش بدهد، بعد از طلاق باید عدّه نگهدارد، یعنى بعد از آن که در پاکى او را طلاق داد، باید به قدرى صبر کند که دو بار حیض ببیند و پاک شود و همین که حیض
سوم را دید، عدّۀ او تمام مى شود و مى تواند شوهر کند، ولى اگر پیش از آمیزش او را طلاق بدهد عدّه ندارد، یعنى مى تواند بعد از طلاق فوراً شوهر کند.
«مسألۀ 3081» زنى که رَحِمَش را برداشته اند یا لوله هاى رحم او را بسته اند نیز باید عدّه نگهدارد.
«مسألۀ 3082» زنى که حیض نمى بیند، اگر در سنّ زن هایى باشد که حیض مى بینند، چنانچه شوهرش بعد از آمیزش او را طلاق دهد، باید بعد از طلاق تا سه ماه عدّه نگهدارد.
«مسألۀ 3083» زنى که عدۀ او سه ماه است، اگر اوّل ماه او را طلاق بدهند، باید سه ماه هلالى - یعنى از هنگامى که ماه دیده مى شود تا سه ماه - عدّه نگهدارد و اگر در بین ماه او را طلاق بدهند، باید باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و نیز کسرى ماه اوّل را از ماه چهارم عدّه نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بیستم ماه او را طلاق بدهند و آن ماه بیست و نُه روز باشد، باید نه روز باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و بیست روز از ماه چهارم عدّه نگهدارد و احتیاط مستحب آن است که از ماه چهارم بیست و یک روز عدّه نگهدارد تا با مقدارى که از ماه اوّل عدّه نگهداشته، سى روزِ تمام شود.
«مسألۀ 3084» پایان عدّۀ زن آبستن، به دنیا آمدن یا سقط شدن فرزند اوست؛ پس اگر به طور مثال زنِ باردارى را طلاق بدهند و پس از چند ساعت نوزاد او به دنیا آید، عدّۀ او تمام مى شود؛ ولى اگر زن شوهردار از راه زنا آبستن شده باشد و شوهرش او را در همان حال طلاق بدهد، بنابر احتیاط واجب باید علاوه بر آنچه گفته شد، سه پاکى یا سه ماه از زمانِ طلاق او بگذرد.
«مسألۀ 3085» زنى که نُه سال او تمام شده و یائسه نیست، اگر مثلاً یک ماهه یا یک ساله به عقد موقّت در آید، چنانچه شوهرش با او آمیزش نماید و مدّت آن زن تمام شود یا شوهر مدّت را به او ببخشد، در صورتى که حیض مى بیند باید به مقدار دو حیض و اگر حیض نمى بیند، چهل و پنج روز باید از شوهر کردن خوددارى نماید.
«مسألۀ 3086» ابتداى عدّۀ طلاق از هنگامى است که خواندن صیغۀ طلاق تمام مى شود - چه زن بداند او را طلاق داده اند یا نداند - پس اگر بعد از تمام شدن عدّه بفهمد
که او را طلاق داده اند، لازم نیست دوباره عدّه نگهدارد.
«مسألۀ 3087» اگر با زنى به گمان این که همسر خودِ اوست آمیزش کند، چه زن بداند که او شوهر او نیست یا گمان کند شوهرش مى باشد، باید عدّه نگهدارد.
«مسألۀ 3088» اگر با زنى که مى داند همسر او نیست زنا کند، چنانچه زن نداند که آن مرد شوهر او نیست، بنابر احتیاط واجب باید عدّه نگهدارد.
«مسألۀ 3089» اگر مرد زنى را فریب بدهد که از شوهر خود طلاق بگیرد و با او ازدواج کند، طلاق و عقد آن زن صحیح است، ولى هر دو معصیت بزرگى کرده اند.
2 - عدّۀ وفات
«مسألۀ 3090» زنى که شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، باید تا چهار ماه و ده روز عدّه نگهدارد، یعنى از شوهر کردن خوددارى نماید، اگرچه یائسه یا صیغه باشد یا شوهرش با او آمیزش نکرده باشد و اگر آبستن باشد، باید تا هنگام زاییدن عدّه نگهدارد، ولى اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچّۀ او به دنیا آید، باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهر خود صبر کند و این عدّه را «عدّۀ وفات» مى گویند.
«مسألۀ 3091» زن باید در ایّام عدّۀ وفات از انجام کارهاى زیر خوددارى نماید:
اوّل: پوشیدن لباس رنگارنگ، در صورتى که عرفاً زینت حساب شود. دوم: سرمه کشیدن. سوم: هر کارى که زینت حساب شود، مانند آرایش؛ ولى نظافت بدن و لباس، شانه کردن مو، گرفتن ناخن، رفتن حمّام و سکونت در خانۀ تزیین شده مانعى ندارد.
«مسألۀ 3092» اگر زن از روى عمد یا فراموشى و یا ندانستن مسأله در تمام یا قسمتى از زمان عدّۀ وفات یکى از محرّماتى را که در مسألۀ قبل گفته شد انجام دهد، اگر از روى عمد بوده باشد، هرچند گناه کرده، ولى عدّۀ او به هم نمى خورد و لازم نیست آن را از سر بگیرد.
«مسألۀ 3093» زنى که در عدّۀ وفات به سر مى برد، مى تواند از خانه خارج شود و براى رفع نیازهاى خود رفت و آمد کند، ولى احوط آن است که شب را در همان خانه اى
که در زمان حیات همسرش زندگى مى کرده بماند.
«مسألۀ 3094» اگر شوهر در جبهۀ جنگ یا به علّت دیگرى مفقودالاثر شود، سه صورت دارد:
اوّل: زن یقین کند شوهر او از دنیا رفته است که در این حالت باید عدّۀ وفات نگهدارد و پس از عدّه مى تواند ازدواج نماید.
دوم: یقین کند شوهر او زنده است که در این صورت باید به هر حال صبر کند و مخارج زندگى او از مال شوهر است و اگر مال نداشته باشد، از صدقات و بیت المال تأمین مى شود و اگر صبر کردن براى او موجب عسر و حرج شود، باید براى تعیین تکلیف به حاکم شرع مراجعه نماید.
سوم: نداند شوهرش زنده است یا نه، که در این صورت اگر پدر یا جدّ پدرى یا وکیل شوهر، مخارج زندگى او را از مال شوهر یا محلّ دیگرى تأمین کنند، باید صبر کند و اگر تأمین نکنند، حاکم شرع آنان را وادار به تأمین مى کند و اگر به هیچ شکل مخارج او تأمین نشود، زن مى تواند به حاکم شرع مراجعه کند و حاکم شرع دستور دهد زن تا مدّت چهار سال پس از مراجعه صبر کند و در این مدّت با هر وسیلۀ ممکن تحقیق مى کنند، اگر ثابت شد که شوهر زنده است باید صبر کند و اگر ثابت نشد، حاکم شرع به پدر یا جدّ پدرى شوهر دستور مى دهد که زن را طلاق دهد و اگر ممکن نشد، خود حاکم شرع او را طلاق مى دهد و بنابر احتیاط واجب زن باید بعد از طلاق به مقدار عدّه وفات - یعنى چهار ماه و ده روز - عدّه نگهدارد و بعد مى تواند شوهر کند و چنانچه پس از عدّه، شوهر اوّل او پیدا شود، حقّى بر زن ندارد و اگر در بین مدّت عدّۀ طلاق پیدا شود، حق دارد رجوع کند و اگر بعد از عدّۀ طلاق و قبل از پایان عدّه وفات پیدا شود، احوط آن است که رجوع نکند و در صورت تمایل دوباره عقد نکاح بخوانند.
«مسألۀ 3095» اگر زن یقین کند که شوهر او مرده و بعد از تمام شدن عدّه وفات شوهر کند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعد مرده است، باید از شوهر دوم جدا شود و در صورتى که آبستن باشد، به مقدارى که در عدّۀ طلاق گفته شد، براى شوهر دوم عدّۀ طلاق و بعد براى شوهر اوّل عدّۀ وفات نگهدارد و اگر آبستن نباشد، براى شوهر اوّل
عدّۀ وفات و بعد براى شوهر دوم عدّۀ طلاق نگهدارد.
«مسألۀ 3096» شروع عدّۀ وفات از هنگامى است که زن از مرگ شوهر مطّلع مى شود.
«مسألۀ 3097» اگر زن بگوید عدّه ام تمام شده، با دو شرط از او قبول مى شود:
اوّل: آن که مورد تهمت و بدنامى نباشد.
دوم: از طلاق یا مردن شوهرش به قدرى گذشته باشد که در آن مدّت، تمام شدن عدّه ممکن باشد.
احکام لِعان
«مسألۀ 3098» مرد حق ندارد به مجرّد احتمال یا گمان و یا شایعه هاى بى اساس، به زن خود نسبت زنا بدهد و یا فرزندى را که از زن او متولّد شده و ممکن است از او باشد، از خود نفى کند و اگر شوهر به زن نسبت زنا داد، حدّ قذف بر او جارى مى شود، مگر این که چهار شاهد عادل نزد حاکم شرع بر آن اقامه کند و یا نزد حاکم شرع «لِعان» کند که در این صورت بر زن حدّ زنا جارى مى شود، ولى اگر در مقابلِ لعان مرد، زن نیز نزد حاکم شرع لعان کند، حدّ از او نیز برطرف مى شود.
«مسألۀ 3099» لعان یا براى اثبات عمل زناى زن است و یا براى نفى فرزندى که از او متولّد شده است و باید نزد حاکم شرع انجام شود و کیفیّت لعان در اوایل سورۀ «نور» بیان شده است و شرایط و احکام آن نیز در کتابهاى مفصّل فقهى آمده است.
«مسألۀ 3100» پس از انجام لعان احکام زیر بر آن جارى مى شود:
اوّل: زن و شوهر از یکدیگر جدا مى شوند.
دوّم: زن بر این مرد حرام ابدى مى شود.
سوّم: حدّ از کسى که لعان کرده برطرف مى شود.
چهارم: در لعان براى نفى فرزند، خویشاوندى بین این فرزند و این مرد و خویشان او برطرف مى شود و از یکدیگر ارث نمى برند؛ ولى بین این فرزند و مادر و خویشان مادرى خویشاوندى ثابت است و از یکدیگر ارث مى برند.
