آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
مرجع تقلید شیعه
احکام محتضر و اموات
اشاره
«مسألۀ 571» مسلمانى را که محتضر است (یعنى در حال جان دادن است، مرد باشد یا زن، بزرگ باشد یا کوچک، احتیاطاً باید به پشت بخوابانند به گونه اى که کف پاهاى او به طرف قبله باشد و اگر خواباندن او به این روش ممکن نباشد، بنابر احتیاط واجب تا اندازه اى که ممکن باشد باید به این دستور عمل کنند و چنانچه خواباندن او به این روش به هیچ قسم ممکن نباشد، احتیاطاً او را رو به قبله بنشانند و یا به پهلوى راست یا به پهلوى چپ رو به قبله بخوابانند.
«مسألۀ 572» احتیاط واجب آن است که تا وقتى میّت را از محل احتضار حرکت نداده اند، رو به قبله باشد؛ ولى پس از حرکت دادن او از محل احتضار، رو به قبله بودن وى واجب نیست.
«مسألۀ 573» رو به قبله کردن محتضر بر هر مسلمان واجب است.
«مسألۀ 574» مستحب است شهادتین و اقرار به دوازده امام علیهم السلام و سایر عقاید حقّه را به کسى که در حال جان دادن است، به نحوى تلقین کنند که بفهمد و نیز مستحب است مطالبى را که گفته شد، تا وقت مرگ تکرار کنند.
«مسألۀ 575» مستحب است این دعاها را به گونه اى به محتضر تلقین کنند که بفهمد:
«اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الْکَثیٖرَ مِنْ مَعاصیٖکَ وَاقْبَلْ مِنِّى الْیَسیٖرَ مِنْ طاعَتِکَ، یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیٖرَ وَیَعْفُو عَنِ الْکَثیٖرِ إقْبَلْ مِنِّى الْیَسیٖرَ وَاعْفُ عَنِّى الْکَثیٖرَ إنَّکَ أنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ أَللّهُمَّ ارْحَمْنى فَإنَّکَ رَحیٖمٌ».
«مسألۀ 576» مستحب است کسى را که سخت جان مى دهد، اگر ناراحت نمى شود، به جایى که نماز مى خوانده ببرند.
«مسألۀ 577» مستحب است براى راحت جان دادن محتضر، بر بالین او سوره هاى مبارکۀ یس، صافّات و احزاب و آیة الکرسى و آیۀ پنجاه و چهارم سورۀ اعراف و سه آیۀ آخر سورۀ بقره و بلکه هر چه از قرآن ممکن است را بخوانند.
«مسألۀ 578» تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چیز سنگین روى شکم او و بودن شخص جُنُب و حائض نزد او و همچنین حرف زدن زیاد و گریه کردن و تنها گذاشتن زنها نزد او مکروه است.
احکام بعد از مرگ
«مسألۀ 579» مستحب است بعد از مرگ دهان، چشمها و چانۀ میّت را ببندند و دست و پاى او را دراز کنند و پارچه اى روى او بیندازند و اگر شب مرده است، در جایى که مرده چراغ روشن کنند و براى تشییع جنازۀ او مؤمنین را خبر کنند و در دفن او عجله نمایند، ولى اگر یقین به مردن او ندارند، باید صبر کنند تا مرگ او معلوم شود و نیز اگر میّت حامله باشد و بچّه در شکم او زنده باشد، باید تدفین را به قدرى عقب بیندازند که پهلوى چپ او را بشکافند و طفل را بیرون آورند و پهلو را بدوزند.
احکام غسل، کفن، نماز و دفن میّت
اشاره
«مسألۀ 580» غسل، کفن، نماز و دفن مسلمان، بر هر مکلّفى واجب است و اگر بعضى آن را انجام دهند، از دیگران ساقط مى شود و چنانچه هیچ کس انجام ندهد، همه معصیت کرده اند.
«مسألۀ 581» اگر کسى مشغول کارهاى میّت شود، بر دیگران واجب نیست اقدام نمایند، ولى اگر او عمل را ناتمام بگذارد، باید دیگران آن را تمام کنند.
«مسألۀ 582» اگر انسان یقین کند که دیگرى مشغول کارهاى میّت شده، واجب
نیست به کارهاى میّت اقدام کند، ولى اگر شک یا گمان داشته باشد، باید اقدام نماید.
«مسألۀ 583» اگر کسى بداند غسل یا کفن یا نماز یا دفن میّت را باطل انجام داده اند، باید آن را دوباره انجام دهد، ولى اگر گمان داشته باشد که باطل بوده یا شک داشته باشد که صحیح بوده یا نه، لازم نیست اقدام نماید. همچنین اگر مسلمان غیر امامى را هم مذهبان او طبق مذهب خود تجهیز و دفن کرده باشند، کافى است.
«مسألۀ 584» براى غسل، کفن، نماز و دفن میّت، لازم نیست از ولىّ او اجازه بگیرند اگرچه بهتر است از او اجازه بگیرند، اما در صورتى که ولى خود اقدام به این کارها کرد و یا کسى را جهت انجام آن معین نمود، مخالفت با او جایز نیست.
«مسألۀ 585» ولىّ زن که در غسل، کفن، نماز و دفن او دخالت مى کند، شوهر اوست و اگر شوهر نداشته باشد، کسى که در زمان حیات او سرپرستى او را به عهده داشته بر دیگران در این امر مقدم است.
«مسألۀ 586» اگر کسى بگوید من وصى یا ولىّ میّت هستم یا ولىّ میّت به من اجازه داده که غسل، کفن و دفن او را انجام دهم، چنانچه اطمینان به این ادعاى او حاصل شود و شخص دیگرى نیز چنین ادعایى نکند، انجام کارهاى میّت با اوست؛ اما اگر شخص دیگرى نیز چنین ادعایى بکند، اگر به ادعاى یکى اطمینان حاصل شود، او مقدم است وگرنه هر کدام بینّه داشته باشند، مقدم هستند.
«مسألۀ 587» اگر میّت براى غسل، کفن، دفن و نماز خود غیر از ولىّ کس دیگرى را معین کند، اجازۀ آن شخص کافى است و کسى که میّت او را براى انجام این اعمال معیّن کرده، واجب نیست این وصیّت را قبول کند، ولى اگر قبول کند باید به آن عمل نماید.
احکام غسل میّت
«مسألۀ 588» پس از پاک کردن میت از نجاست ظاهرى، واجب است میّت را سه غسل بدهند؛ بار اوّل با آبى که با سِدر مخلوط باشد، بار دوم با آبى که با کافور مخلوط باشد و بار سوم با آب خالص.
«مسألۀ 589» سِدر و کافور نباید به اندازه اى زیاد باشند که آب را مضاف کنند و همچنین نباید به اندازه اى کم باشند که نگویند سدر و کافور با آب مخلوط شده است.
«مسألۀ 590» اگر سِدر و کافور به اندازه اى که لازم است پیدا نشود، بنابر احتیاط واجب باید مقدارى را که به آن دسترسى دارند در آب بریزند و او را با آن غسل دهند و بدل از آن او را تیمّم نیز بدهند.
«مسألۀ 591» اگر سدر و کافور یا یکى از آنها پیدا نشود یا استعمال آن جایز نباشد - مثل آن که غصبى باشد - بنا بر احتیاط واجب باید به جاى هر کدام که موجود نیست، میّت را با آب خالص غسل داده و بدل از آن او را تیمم نیز بدهند.
«مسألۀ 592» اگر کسى که براى حجّ احرام بسته است پیش از تمام کردن سعىِ بین صفا و مَروه، بمیرد و همچنین اگر در احرام عمره پیش از کوتاه کردن مو یا ناخن فوت کند، نباید او را با آب کافور غسل دهند، بلکه به جاى آن باید با آب خالص او را غسل بدهند.
«مسألۀ 593» کسى که میّت را غسل مى دهد، باید مسلمان، عاقل و بالغ باشد، اگرچه غسل دادن توسط کودک ممیز نیز کفایت مى کند و باید مسائل غسل را نیز بداند یا دیگرى در حین غسل به او آموزش بدهد و بنابر احتیاط واجب، باید دوازده امامى نیز باشد.
«مسألۀ 594» کسى که میّت را غسل مى دهد، باید قصد قربت داشته باشد، یعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند بجا آورد و اگر به همین نیّت تا آخر غسلِ سوم باقى باشد، کافى است و تجدید نیّت لازم نیست.
«مسألۀ 595» غسل بچّه مسلمان، اگرچه از زنا باشد، واجب است و غسل، کفن و دفن کافر و اولاد او جایز نیست و کسى که از کودکى دیوانه بوده و به حال دیوانگى بالغ شده، چنانچه پدر و مادر او یا یکى از آنان مسلمان باشند، باید او را غسل داد و اگر هیچ کدام از آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جایز نیست.
«مسألۀ 596» اگر بچۀ سقط شده چهار ماه یا بیشتر داشته باشد، باید او را غسل
بدهند و اگر چهار ماه نداشته باشد و خلقت او نیز کامل نباشد، باید او را در پارچه اى بپیچند و بدون غسل دفن کنند.
«مسألۀ 597» اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد، غسل باطل است، ولى زن مى تواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر نیز مى تواند زن خود را غسل دهد، اگرچه احتیاط مستحب آن است که زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را غسل ندهد.
«مسألۀ 598» مرد مى تواند دختر بچّه اى را که سن او از سه سال بیشتر نیست غسل دهد و زن نیز مى تواند پسر بچّه اى را که سه سال بیشتر ندارد، غسل دهد.
«مسألۀ 599» مردانى که با میت زن نسبت دارند و با او محرمند و یا به واسطه شیر خوردن با او محرم شده اند، بنابر احتیاط نمى توانند او را غسل دهند، مگر این که زنى براى غسل دادن او یافت نشود؛ همچنین زنانى که با میت مرد نسبت دارند و با او محرمند و یا به واسطه شیر خوردن با او محرم شده اند، بنابر احتیاط نمى توانند او را غسل دهند، مگر این که مردى براى غسل دادن او یافت نشود و در هر دو صورت بنا بر احتیاط واجب، غسل باید از روى لباس صورت گیرد و اگر براى غسل دادن میت، نه همچنس او یافت شود و نه محرم او، احتیاطاً باید او را بدون غسل و با لباس خودش دفن کنند.
«مسألۀ 600» اگر میّت و کسى که او را غسل مى دهد هر دو مرد یا هر دو زن باشند، جایز است که غیر از عورت، جاهاى دیگر میّت برهنه باشد.
«مسألۀ 601» نگاه کردن به عورت میّت حرام است و کسى که او را غسل مى دهد، اگر نگاه کند معصیت کرده، ولى غسل باطل نمى شود.
«مسألۀ 602» اگر جایى از بدن میّت نجس باشد، باید آن جا را پیش از آن که غسل بدهند آب بکشند و احتیاط مستحب آن است که تمام بدن میّت پیش از شروع به غسل پاک باشد.
«مسألۀ 603» احتیاط واجب آن است که تا غسل ترتیبى ممکن است، میّت را غسل ارتماسى ندهند؛ ولى جایز است که در غسل ترتیبى هر یک از سه قسمت بدن را با مراعات ترتیب در آب فرو برند.
«مسألۀ 604» لازم نیست کسى را که در حال حیض یا در حال جنابت مرده، غسل حیض یا غسل جنابت بدهند، بلکه همان غسل میّت براى او کافى است.
«مسألۀ 605» بنا بر احتیاط جایز نیست که براى غسل دادن میّت مزد بگیرند، ولى مزد گرفتن براى کارهاى مقدماتى غسل (مثل شستشو و تطهیر) حرام نیست.
«مسألۀ 606» اگر آب پیدا نشود یا استعمال آن مانعى داشته باشد، باید به عوض هر غسل، یک بار میّت را تیمّم دهند.
«مسألۀ 607» کسى که میّت را تیمّم مى دهد، باید با دستان خود او را تیمم دهد و احتیاط واجب آن است که در صورت امکان دست میت را نیز بر زمین بزند و به صورت و پشت دستهاى او بکشد.
«مسألۀ 608» شهیدى که در میدان جنگ و در معرکه، پیش از آن که به سراغ او بیایند به شهادت رسیده و جان داده است، غسل و کفن ندارد و باید او را با لباسهاى خود بدون غسل دفن کنند، چه جنگ در زمان امام علیه السلام و به اذن و اجازۀ امام علیه السلام باشد و چه براى دفاع از اسلام و کشور اسلامى به شهادت رسیده باشد.
احکام حُنوط
«مسألۀ 609» واجب است بعد از غسل، مواضع سجده میّت را حنوط کنند، یعنى به پیشانى و کف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او کافور بمالند و مستحب است بر سر بینى میّت نیز کافور بمالند و باید کافور ساییده و تازه باشد و اگر به واسطۀ کهنه بودن، عطر آن از بین رفته باشد، کفایت نمى کند.
«مسألۀ 610» در حنوط میّت، بنا بر احتیاط واجب باید ابتدا کافور را به پیشانى میّت بمالند، ولى مراعات ترتیب در بقیه اعضاى سجده لازم نیست.
«مسألۀ 611» بهتر آن است که میّت را پیش از کفن کردن حنوط نمایند، اگرچه در بین کفن کردن و بعد از آن نیز حنوط کردن مانعى ندارد.
«مسألۀ 612» اگر کسى که براى حجّ احرام بسته است، پیش از تمام کردن سعىِ بین
صفا و مروه بمیرد، حنوط کردن او جایز نیست و نیز اگر در احرام عمره پیش از آن که مو یا ناخن خود را کوتاه کند بمیرد، نباید او را حنوط کنند.
«مسألۀ 613» زنى که شوهر او مرده و هنوز عدّۀ او تمام نشده، اگرچه حرام است خود را خوشبو کند، ولى چنانچه بمیرد حنوط او واجب است.
«مسألۀ 614» مکروه است میّت را با مُشک و عنبر و عود و عطرهاى دیگر خوشبو کنند یا براى حنوط، آنها را با کافور مخلوط نمایند.
«مسألۀ 615» مستحب است قدرى از تربت حضرت سیدالشهداء علیه السلام را با کافور مخلوط کنند، ولى باید آن کافور را به جاهایى که موجب بى احترامى به تربت مقدّس مى شود نرسانند و نیز تربت نباید به قدرى زیاد باشد که وقتى با کافور مخلوط شد، دیگر به آن کافور نگویند.
«مسألۀ 616» اگر کافور به اندازۀ غسل و حنوط نباشد، بنابر احتیاط واجب باید غسل را مقدّم دارند و اگر کافور براى هفت عضو کفایت نکند، بنابر احتیاط واجب باید پیشانى را مقدّم بدارند.
«مسألۀ 617» مستحب است دو چوب تَر و تازه در قبر همراه میّت بگذارند.
احکام کفن میّت
«مسألۀ 618» میّت مسلمان را باید با سه پارچه که آنها را لنگ، پیراهن و سرتاسرى مى گویند کفن نمایند.
«مسألۀ 619» لنگ باید اطراف بدن را از ناف تا زانو بپوشاند و بهتر آن است که از سینه تا روى قدم برسد و بنابر احتیاط واجب، پیراهن باید از سر شانه تا نصف ساق پا را کاملاً بپوشاند و درازى سرتاسرى بنا بر احتیاط واجب باید به قدرى باشد که بستن دو سرِ آن ممکن باشد و پهناى آن باید به اندازه اى باشد که یک طرف آن روى طرف دیگر قرار گیرد.
«مسألۀ 620» هر مقدار از هزینه کفن - چه واجب و چه مستحب - که در شأن میّت
باشد، از اصل ترکه او برداشته مى شود و احتیاج به اجازه ورثه ندارد.
«مسألۀ 621» اگر میّت وصیّت نکرده باشد که کفن را از ثلث مال او بردارند، هر مقدار از هزینه کفن را که بیشتر از شأن اوست با اجازه ورثه بالغ او مى توان از سهم آنان برداشت.
«مسألۀ 622» اگر کسى وصیّت کرده باشد که مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند یا وصیّت کرده باشد که ثلث مال را به مصرف خود او برسانند، ولى مصرف آن را معین نکرده باشد یا فقط مصرف مقدارى از آن را معین کرده باشد، مى توانند مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند.
«مسألۀ 623» کفن زن بر عهدۀ شوهر است، اگرچه خود زن داراى اموال باشد و همچنین اگر زن را به شرحى که در کتاب طلاق گفته مى شود طلاق رجعى بدهند و پیش از تمام شدن عدّه بمیرد، بنابر احتیاط واجب شوهر باید کفن او را بدهد، و چنانچه شوهر بالغ نباشد یا دیوانه باشد، ولىّ شوهر باید از مال او کفن زن را بدهد.
«مسألۀ 624» کفن میّت بر خویشان او واجب نیست، اگرچه مخارج او در حال حیات بر آنان واجب باشد، بلکه از مال خودش برداشته مى شود، ولى اگر مالى نداشته باشد، احتیاط واجب آن است که کسى که مخارج میت در حال حیات بر او واجب بوده، کفن او را بدهد وگرنه دادن کفن او بر مسلمین واجب کفایى است.
«مسألۀ 625» اگر مجموع سه قطعه کفن به گونه اى باشد که بدن میت از زیر آن پیدا نباشد، کافى است، ولى بهتر است که هر یک از سه پارچۀ کفن به قدرى نازک نباشند که بدن میّت از زیر آن پیدا باشد.
«مسألۀ 626» کفن کردن با مال غصبى هر چند کفن دیگرى نیز پیدا نشود، جایز نیست و چنانچه کفن میّت غصبى باشد و صاحب آن راضى نباشد، باید آن را از تن میّت بیرون آورند، اگرچه او را دفن کرده باشند و همچنین جایز نیست با پوست مردار او را کفن کنند.
«مسألۀ 627» کفن کردن میّت با چیز نجس و با پارچۀ ابریشمى خالص، جایز نیست و در حال ناچارى نیز کفن کردن با آنها خالى از اشکال نیست و احتیاط واجب آن است که
با پارچۀ طلا باف نیز مگر در حال ناچارى، میّت را کفن نکنند.
«مسألۀ 628» کفن کردن با پارچه اى که از پشم، پوست یا موى حیوان حرام گوشت تهیه شده، در حال اختیار جایز نیست، ولى اگر پوست حیوان حلال گوشت را به نحوى درست کنند که به آن جامه گفته شود، مى توان میّت را با آن کفن کرد و همچنین اگر کفن از مو و پشم حیوان حلال گوشت باشد، اشکال ندارد، اگرچه احتیاط آن است که با این دو نیز کفن نکنند.
«مسألۀ 629» اگر کفن میّت با نجاست خود او یا با نجاست دیگرى نجس شود، چنانچه کفن ضایع نمى شود، باید مقدار نجس شده را بشویند یا ببُرند و اگر شستن یا بریدن آن ممکن نباشد، در صورتى که عوض کردن آن ممکن باشد، باید عوض نمایند.
«مسألۀ 630» اگر کسى که براى حجّ یا عمره احرام بسته بمیرد، باید مثل دیگران کفن شود و پوشاندن سر و صورت او - که در حال احرام باید برهنه باشند - اشکال ندارد.
احکام نماز میّت
اشاره
«مسألۀ 631» نماز خواندن بر میّت مسلمان، اگرچه بچّه باشد، واجب است، به شرط این که پدر و مادر آن بچّه یا یکى از آنان، مسلمان باشند و شش سال بچّه تمام شده باشد.
«مسألۀ 632» نماز میّت باید بعد از غسل و حنوط و کفن کردن او خوانده شود و اگر پیش از آنها یا در بین آنها بخوانند، اگرچه از روى فراموشى یا ندانستن مسأله باشد، کافى نیست.
«مسألۀ 633» کسى که مى خواهد نماز میّت بخواند، لازم نیست با وضو یا غسل یا تیمّم باشد و بدن و لباس او پاک باشد، اگرچه احتیاط مستحب آن است که تمام چیزهایى را که در نمازهاى دیگر لازم است، رعایت کند و احتیاط واجب آن است که عورت او پوشیده باشد و لباس او نیز غصبى نباشد.
«مسألۀ 634» کسى که بر میّت نماز مى خواند، باید رو به قبله باشد و نیز واجب است میّت را مقابل او به گونه اى به پشت بخوابانند که سر میّت به طرف راست و پاى او
به طرف چپ نمازگزار باشد.
«مسألۀ 635» مکان نمازگزار باید از جاى میّت پایین تر یا بلندتر نباشد، ولى پستى و بلندى مختصر اشکال ندارد. همچنین مکان نمازگزار باید غصبى نباشد.
«مسألۀ 636» نمازگزار نباید از میّت به قدرى دور باشد که نگویند در کنار میّت ایستاده؛ ولى کسى که نماز میّت را به جماعت مى خواند، اگر از میّت دور باشد، چنانچه صفها به یکدیگر متصل باشند، اشکال ندارد.
«مسألۀ 637» نمازگزار باید مقابل میّت بایستد، ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف میّت بگذرد، نماز کسانى که مقابل میّت نیستند، اشکال ندارد.
«مسألۀ 638» نباید بین میّت و نمازگزار پرده و دیوار یا چیز دیگرى مانند اینها فاصله باشد، ولى اگر میّت در تابوت و مانند آن باشد، اشکال ندارد.
«مسألۀ 639» در وقت خواندن نماز، باید عورت میّت پوشیده باشد و اگر کفن کردن او ممکن نباشد، باید عورت او را حتّى با تخته و آجر و مانند اینها بپوشانند.
«مسألۀ 640» نماز میّت را باید ایستاده و به قصد قربت خواند و هنگام نیّت، باید میّت را معین کرد، مثلاً نیّت کند: «بر این میّت نماز مى خوانم قربةً الى اللّه».
«مسألۀ 641» اگر کسى نباشد که بتواند ایستاده نماز میّت را بخواند، مى توان نشسته بر او نماز خواند.
«مسألۀ 642» مکروه است بر میّت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر میّت اهل علم و تقوى باشد، این عمل مکروه نیست.
«مسألۀ 643» اگر میّت را عمداً یا از روى فراموشى یا به جهت عذرى بدون نماز دفن کنند یا بعد از دفن معلوم شود نمازى که بر او خوانده شده باطل بوده است، واجب است تا وقتى که جسد او از هم نپاشیده با شرطهایى که براى نماز میّت گفته شد، به قبر او نماز بخوانند؛ ولى چنانچه پس از دفن معلوم شود که به هنگام نماز سر میّت به طرف چپ نمازگزار و پاى او به سمت راست وى بوده، نماز خواندن بر قبر او واجب نیست.
دستور نماز میّت
«مسألۀ 644» نماز میّت پنج تکبیر دارد و اگر نمازگزار پنج تکبیر به این ترتیب بگوید کافى است:
بعد از نیّت و گفتن تکبیر اوّل بگوید: «اَشْهَدُ أَنْ لاإِلهَ إِلَّا اللّهُ وَأنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ» و بعد از تکبیر دوم بگوید: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» و بعد از تکبیر سوم بگوید: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنیٖنَ وَالْمُؤْمِناتِ» و بعد از تکبیر چهارم، اگر میّت مرد است بگوید: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَیِّتِ» و اگر زن است بگوید: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ المَیِّتِ» و بعد تکبیر پنجم را بگوید.
و بهتر است بعد از تکبیر اوّل بگوید: «اَشْهَدُ أنْ لاإلهَ إلَّااللّهُ وَحْدَهُ لاشَریٖکَ لَهُ وَأشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ أرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشیٖراً وَنَذیٖراً بَیْنَ یَدَى السَّاعَةِ» و بعد از تکبیر دوم بگوید: «أللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَبارِکْ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ کَأفْضَلِ ما صَلَّیْتَ وَبارَکْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلى إبْراهیٖمَ وَآلِ إبْراهیٖمَ إنَّکَ حَمیٖدٌ مَجیٖدٌ وَصَلِّ عَلى جَمیٖعِ الأنْبیاءِ وَالْمُرْسَلیٖنَ وَالشُّهَداءِ وَالصِّدّیٖقیٖنَ وَجَمیٖعِ عِبادِ اللّهِ الصّالِحیٖنَ» و بعد از تکبیر سوم بگوید: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنیٖنَ وَالْمُؤْمِناتِ وَالْمُسْلِمیٖنَ وَالْمُسْلِماتِ الأحْیاءِ مِنْهُمْ وَالأمْواتِ تابِعْ بَیْنَنا وَبَیْنَهُمْ بِالْخَیْراتِ إنَّکَ مُجیٖبُ الدَّعَواتِ إنَّکَ عَلى کُلِّ شَىءٍ قَدیٖرٌ» و بعد از تکبیر چهارم، اگر میّت مرد باشد بگوید: «اَللّهُمَّ إنَّ هذا عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ وَابْنُ أمَتِکَ نَزَلَ بِکَ وَأنْتَ خَیْرُ مَنْزولٍ بِهِ أللّهُمَّ إنّا لانَعْلَمُ مِنْهُ إلّاخَیْراً وَأنْتَ أعْلَمُ بِهِ مِنّا أللّهُمَّ إنْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فى إحْسانِهِ وَإنْ کانَ مُسیٖئاً فَتَجَاوَزْ عَنْهُ وَاغْفِرْ لَهُ أللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَکَ فى أعْلى عِلّیّٖیٖنَ واخْلُفْ عَلى أهْلِهِ فى الْغابِرینَ وَارْحَمْهُ بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمیٖنَ» و بعد تکبیر پنجم را بگوید؛ ولى اگر میّت زن باشد، بعد از تکبیر چهارم بگوید: «اَللّهُمَّ إنَّ هذِهِ أمَتُکَ وَابْنَةُ عَبْدِکَ وَابْنَةُ أمَتِکَ نَزَلَتْ بِکَ وَأنْتَ خَیْرُ مَنْزولٍ بِهِ أللّهُمَّ إنّا لانَعْلَمُ مِنْها إلّاخَیْراً وَأنْتَ أعْلَمُ بِها مِنّا أللّهُمَّ إنْ کانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فى إحْسانِها وَإنْ کانَتْ مُسیٖئَةً فَتَجَاوَزْ عَنْها وَاغْفِرْ لَها أللّهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَکَ فى أعْلى عِلّیّٖیٖنَ واخْلُفْ عَلى أهْلِها فى الْغابِرینَ وَارْحَمْها بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمیٖنَ».
«مسألۀ 645» باید تکبیرها و دعاها را به گونه اى پشت سر هم بخوانند که نماز از
صورت خود خارج نشود.
«مسألۀ 646» کسى که نماز میّت را به جماعت مى خواند نیز باید تکبیرها و دعاهاى آن را بخواند.
مستحبّات نماز میّت
«مسألۀ 647» چند چیز در نماز میّت مستحب است:
اوّل: کسى که نماز میّت مى خواند، داراى وضو، غسل یا تیمّم باشد و احتیاط مستحب آن است که در صورتى تیمّم کند که وضو و غسل ممکن نباشد یا بترسد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند، به نماز میّت نرسد. دوم: اگر میّت مرد باشد، امام جماعت یا کسى که به طور فُرادى به او نماز مى خواند مقابل وسط قامت او بایستد واگر زن باشد، مقابل سینه او بایستد. سوم: با پاى برهنه نماز بخواند. چهارم: در هر تکبیر دست ها را تا مقابل گوش بلند کند. پنجم: فاصله او با میّت به قدرى کم باشد که اگر باد لباس او را حرکت دهد، به جنازه برسد. ششم: نماز میّت را به جماعت بخواند. هفتم: امام جماعت تکبیر و دعاها را بلند بخواند و کسانى که با او نماز مى خوانند آهسته بخوانند. هشتم: در جماعت، مأموم اگرچه یک نفر باشد، پشت سر امام بایستد. نهم: نمازگزار به میّت و مؤمنین زیاد دعا کند. دهم: پیش از نماز سه مرتبه بگوید: «اَلصَّلاة». یازدهم: نماز را در جایى بخواند که مردم براى نماز میّت بیشتر به آن جا مى روند. دوازدهم: زن حائض اگر نماز میّت را به جماعت مى خواند، در صفى تنها بایستد.
«مسألۀ 648» خواندن نماز میّت در مساجد مکروه است، ولى در مسجدالحرام مکروه نیست.
احکام دفن
اشاره
«مسألۀ 649» واجب است میّت را به گونه اى در زمین دفن کنند که بوى او بیرون نیاید و درندگان نیز نتوانند بدن او را بیرون آورند و در صورتى که ترس از درنده و نزدیک شدن
انسانى که از بوى میّت اذیت شود در بین نباشد، عنوان دفن در زمین کافى است، اگرچه احتیاط مستحب آن است که گودى قبر به همان اندازۀ مذکور در بالا باشد و اگر ترس آن باشد که جانور بدن او را بیرون آورد، باید قبر را با آجر و مانند آن محکم کنند.
«مسألۀ 650» اگر دفن میّت در زمین ممکن نباشد، باید او را به جاى دفن، در بنا یا تابوت بگذارند.
«مسألۀ 651» میّت را باید در قبر به پهلوى راست به گونه اى بخوابانند که جلوى بدن او به طرف قبله باشد.
«مسألۀ 652» اگر کسى در کشتى بمیرد، چنانچه جسد او فاسد نشود و بودن او در کشتى نیز مانعى نداشته باشد، باید صبر کنند تا به خشکى برسند و او را در زمین دفن کنند وگرنه باید او را در کشتى غسل بدهند و حنوط و کفن کنند و پس از خواندن نماز میّت، چیز سنگینى به پاى او ببندند و به دریا بیندازند یا او را در خمره گذاشته و در آن را ببندند و به دریا بیندازند.
«مسألۀ 653» اگر بترسند که دشمن، قبر میّت را بشکافد و بدن او را بیرون آورد و گوش یا بینى یا اعضاى دیگر او را ببرد، چنانچه ممکن باشد باید به نحوى که در مسأله پیش گفته شد او را به دریا بیندازند.
«مسألۀ 654» هزینه انداختن در دریا و هزینه محکم کردن قبر میّت را در صورتى که لازم باشد، باید از اصل مال میّت بردارند.
«مسألۀ 655» اگر زن کافر بمیرد و بچّه در شکم او مرده باشد، چنانچه پدر بچّه مسلمان باشد، احتیاطاً باید زن را در قبر به پهلوى چپ و پشت به قبله بخوابانند تا روى بچّه به طرف قبله باشد، بلکه اگر هنوز روح نیز به بدن طفل داخل نشده باشد، بنابر احتیاط واجب باید به همین دستور عمل کنند.
«مسألۀ 656» دفن مسلمان در قبرستان کفار چنانچه اهانت به وى باشد و دفن کفار در قبرستان مسلمانان چنانچه اهانت به مسلمین باشد، جایز نیست و احتیاط واجب آن است که اگر اهانت نیز نباشد، مسلمان را در قبرستان کفار و کافر را در قبرستان مسلمانان
دفن نکنند.
«مسألۀ 657» اگر ناچار شوند که مسلمان را در قبرستان غیر مسلمانان دفن کنند - مانند برخى کشورهاى غیر اسلامى - دفن او در آنجا جایز است، مخصوصاً اگر موجب اهانت بر او نباشد.
«مسألۀ 658» دفن مسلمان در جایى که بى احترامى به او باشد، مانند جایى که خاکروبه و کثافات در آن مى ریزند، جایز نیست.
«مسألۀ 659» میّت را نباید در جاى غصبى دفن کنند و دفن کردن او نیز در جایى که براى غیر دفن کردن وقف شده، مثل مدارس موقوفه، جایز نیست.
«مسألۀ 660» دفن میّت در قبر مردۀ دیگر، اگر موجب نبش قبر شود جایز نیست.
«مسألۀ 661» چیزى که از میّت جدا مى شود، اگرچه مو، ناخن و دندان او باشد، باید دفن شود و اگر موجب نبش نشود، احتیاط واجب آن است که با خود او دفن شود و نیز دفن ناخن و دندانى که در حال حیات از انسان جدا مى شود مستحب است.
«مسألۀ 662» اگر کسى در چاه بمیرد و بیرون آوردن او ممکن نباشد، باید درِ چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند و در صورتى که چاه مال غیر باشد، باید به نحوى او را راضى کنند.
«مسألۀ 663» اگر بچّه در رحم مادر بمیرد و ماندن او در رحم براى مادر خطر داشته باشد، باید به آسانترین راه او را بیرون آورند و چنانچه ناچار شوند که او را قطعه قطعه کنند، اشکال ندارد، ولى باید شوهرش اگر اهل فن است یا زنى که اهل فن باشد و اگر ممکن نیست مرد محرمى که اهل فن باشد و اگر آن هم ممکن نشود، مرد نامحرمى که اهل فن باشد، بچّه را بیرون بیاورد و در صورتى که آن نیز پیدا نشود، کسى که اهل فن نباشد، با رعایت ترتیب ذکر شده مى تواند بچّه را بیرون آورد.
«مسألۀ 664» هرگاه مادر بمیرد و بچّه در شکم او زنده باشد، اگرچه امید به زنده ماندن طفل نداشته باشند، باید به وسیلۀ کسانى که در مسألۀ پیش گفته شد، به هر ترتیبى که بچّه سالم بیرون مى آید، بچّه را بیرون آورند و دوباره آن جا را بدوزند.
مستحبّات دفن
«مسألۀ 665» خوب است به امید آن که مطلوب پروردگار باشد، قبر را به اندازۀ قامت انسان متوسط گود کنند و میّت را در نزدیک ترین قبرستان دفن نمایند، مگر آن که قبرستان دورتر از جهتى بهتر باشد؛ مثل آن که افراد خوب در آن جا دفن شده باشند یا مردم براى فاتحۀ اهل قبور بیشتر به آن جا بروند و نیز بهتر است جنازه را در چند مترى قبر، زمین بگذارند و تا سه مرتبه کم کم نزدیک قبر ببرند و در هر مرتبه زمین بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم وارد قبر کنند و اگر میّت مرد است، در دفعۀ سوم به گونه اى او را زمین بگذارند که سر او طرف پایین قبر باشد و در دفعۀ چهارم او را از طرف سر وارد قبر نمایند و اگر زن است، در دفعۀ سوم به طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر کنند و هنگام وارد کردن زن در قبر، پارچه اى روى قبر بگیرند و نیز جنازه میت را به آرامى از تابوت بیرون آورند و وارد قبر کنند و دعاهایى را که دستور داده شده، پیش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آن که میّت را در قبر گذاشتند، گره هاى کفن را باز کنند و صورت میّت را روى خاک بگذارند و بالشى از خاک زیر سر او بسازند و پشت میّت، خشت خام یا کلوخى بگذارند که میّت به پشت برنگردد و پیش از آن که لحد را بپوشانند، دست راست را به شانۀ راست میّت بزنند و دست چپ را با قوت بر شانۀ چپ میّت بگذارند و دهان را نزدیک گوش او ببرند و به شدّت حرکتش دهند و سه مرتبه بگویند: «اِسْمَعْ إفْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلان» و به جاى فلان، اسم میّت و پدر او را بگویند؛ مثلاً اگر اسم میّت محمد و اسم پدر او على است، سه مرتبه بگویند: «اِسْمَعْ إفْهَمْ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلى» و پس از آن بگویند: «هَلْ أنْتَ عَلى الْعَهْدِ الَّذى فارَقْتَنا عَلَیهِ مِنْ شَهادَةِ أنْ لاإلهَ إلَّااللّهُ وَحْدَهُ لاشَریٖکَ لَهُ وَأنَّ مُحَمَّداً صلى الله علیه و آله و سلم عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَسَیِّدُ النَّبیّیٖنَ وَخاتَمُ الْمُرْسَلیٖنَ وَأنَّ عَلیّاً علیه السلام أمیٖرُالْمُؤْمِنیٖنَ وَسَیِّدُ الْوَصیّیٖنَ وَإمامٌ افْتَرَضَ اللّهُ طاعَتَهُ عَلَى الْعالَمیٖنَ وَأنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلىٍّ وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَمُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَعَلِىَّ بْنَ مُوسى وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلىٍّ وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنَ بْنَ عَلىٍّ وَالْقائِمَ الْحُجَّةَ المَهْدىَّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ أئِمَّةُ الْمُؤْمِنیٖنَ وَحُجَجُ اللّهِ عَلَى الْخَلْقِ أجْمَعیٖنَ وَأئِمَّتُکَ أئِمَّةُ هُدىً بِکَ أبْرارٌ یا فُلانَ بْنَ
فُلانٍ» و به جاى فلان بن فلان، اسم میّت و پدرش را بگوید و بعد ادامه دهد: «إذا أتاکَ الْمَلَکانِ الْمُقَرَّبانِ رَسُولَیْنِ مِنْ عِنْدِ اللّهِ تَبارَکَ وَتَعالى وَسَألاکَ عَنْ رَبِّکَ وَعَنْ نَبِیِّکَ وَعَنْ دیٖنِکَ وَعَنْ کِتابِکَ وَعَنْ قِبْلَتِکَ وَعَنْ أئِمَّتِکَ فَلا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ وَقُلْ فى جَوابِهِما: اللّهُ رَبّى وَمُحَمَّدٌ صلى الله علیه و آله و سلم نَبیّى وَالْإسْلامُ دیٖنى وَالْقُرْآنُ کِتابى وَالْکَعْبَةُ قِبْلَتى وَأمیٖرُالْمُؤْمِنیٖنَ عَلِىُّ بْنُ أبى طالِبٍ علیه السلام إمامى وَالْحَسَنُ بْنُ عَلِىٍّ الْمُجْتَبى علیه السلام إمامى وَالْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىٍّ الْشَّهیٖدُ بِکَرْبَلاءِ علیه السلام إمامى وَعَلِىٌّ زَیْنُ الْعابِدیٖنَ علیه السلام إمامى وَمُحَمَّدٌ الْباقِرُ علیه السلام إمامى وَجَعْفَرٌ الصّادِقُ علیه السلام إمامى وَمُوسَى الْکاظِمُ علیه السلام إمامى وَعَلِىٌّ الرِّضا علیه السلام إمامى وَمُحَمَّدٌ الْجَوادُ علیه السلام إمامى وَعَلِىٌّ الْهادى علیه السلام إمامى وَالْحَسَنُ الْعَسْکَرىُّ علیه السلام إمامى وَالْحُجَّةُ الْمُنْتَظَرُ علیه السلام إمامى هؤُلاءِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ أجْمَعیٖنَ أئِمَّتى وَسادَتى وَقادَتى وَشُفَعائى بِهِمْ أتَوَلّى وَمِنْ أعْدائِهِمْ أتَبَرَّءُ فى الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ ثُمَّ اعْلَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ» و به جاى فلان بن فلان، اسم میّت و پدرش را بگوید و سپس ادامه دهد: «أنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَتَعالى نِعْمَ الرَّبُ وَأنَّ مَحَمَّداً صلى الله علیه و آله و سلم نِعْمَ الرَّسُولُ وَأنَّ عَلِىَّ بْنَ أبى طالِبٍ وَأوْلادَهُ الْمَعْصُومیٖنَ الْاَئِمَّةَ الْإثْنَىْ عَشَرَ نِعْمَ الْأئِمَّةُ وَأنَّ ما جاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صلى الله علیه و آله و سلم حَقٌّ وَأنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَسُؤالَ مُنْکَرٍ وَنَکیٖرٍ فى الْقَبْرِ حَقٌّ وَالْبَعْثَ حَقٌّ وَالْنُّشُورَ حَقٌّ وَالصِّراطَ حَقٌّ وَالْمیٖزانَ حَقٌّ وَتَطایُرَ الْکُتُبِ حَقٌّ وَأنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَالنّارَ حَقٌّ وَأنَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ لارَیْبَ فیٖها وَأنَّ اللّهَ یَبْعَثُ مَنْ فى الْقُبُورِ» سپس بگوید: «أ فَهِمْتَ یا فُلانُ» و به جاى فلان اسم میّت را بگوید، و پس از آن بگوید: «ثَبَّتَکَ اللّهُ بِالْقَولِ الثّابِتِ وَهَداکَ اللّهُ إلى صِراطٍ مُسْتَقیٖمٍ عَرَّفَ اللّهُ بَیْنَکَ وَبَیْنَ أوْلِیائِکَ فى مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتَهِ» پس بگوید: «اَللّهُمَّ جافِ الْاَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَاصْعَدْ بِرُوحِهِ إلَیْکَ وَلَقِّهِ مِنْکَ بُرْهاناً أللّهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ».
«مسألۀ 666» خوب است به امید این که مطلوب پروردگار باشد، کسى که میّت را در قبر مى گذارد، با طهارت و سر و پاى برهنه باشد و از طرف پاى میّت از قبر بیرون بیاید وغیر از خویشان میّت، کسانى که حاضرند با پشت دست خاک بر قبر بریزند و بگویند «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و اگر میّت زن باشد، کسى که با او محرم مى باشد و اگر محرمى نباشد، خویشانش او را در قبر بگذارند.
«مسألۀ 667» مستحب است انسان در حال سلامتى، کفن و سِدر و کافور خود را
تهیّه کند.
«مسألۀ 668» خوب است به امید این که مطلوب پروردگار باشد، قبر را مربع یا مربع مستطیل بسازند و به اندازۀ چهار انگشت از زمین بلند کنند و نشانه اى روى آن بگذارند که اشتباه نشود و روى قبر آب بپاشند و بعد از پاشیدن آب، کسانى که حاضرند دستها را بر قبر بگذارند و انگشتان را باز کرده در خاک فرو برند و هفت مرتبه سوره مبارکۀ «انا أنزلناه» را بخوانند و براى میّت طلب آمرزش کنند و این دعا را بخوانند: «اَللّهُمَّ جافِ الْأرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَاصْعَدْ إلَیْکَ رُوحَهُ وَلَقِّهِ مِنْکَ رِضْواناً وَأسْکِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِکَ ما تُغْنیٖهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِوَاکَ».
«مسألۀ 669» مستحب است پس از رفتن کسانى که تشییع جنازه کرده اند، وَلىّ میّت یا کسى که از طرف ولىّ اجازه دارد، دعاهایى را که دستور داده شده به میّت تلقین کند.
«مسألۀ 670» بعد از دفن میّت، مستحب است صاحبان عزا را سرسلامتى دهند، ولى اگر مدّتى از دفن گذشته باشد که به واسطۀ سرسلامتى دادن، مصیبت به خاطر آنان بیاید، ترک آن بهتر است و نیز مستحب است تا سه روز براى اهل خانۀ میّت غذا بفرستند وغذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است.
«مسألۀ 671» مستحب است انسان در مرگ خویشان، مخصوصاً در مرگ فرزند صبر کند و هر وقت میّت را یاد مى کند،«إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» بگوید و براى میّت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محکم بسازد که زود خراب نشود.
«مسألۀ 672» بنا بر احتیاط واجب جایز نیست انسان در مرگ کسى صورت و بدن را بخراشد و یا موى خود را بکند و به خود لطمه بزند.
«مسألۀ 673» پاره کردن یقه در مرگ کسى غیر از پدر و برادر بنابر احتیاط جایز نیست.
«مسألۀ 674» اگر مرد در مرگ زن یا فرزند، یقه یا لباس خود را پاره کند یا اگر زن در عزاى میّت صورت خود را به گونه اى بخراشد که خون بیاید یا موى خود را بکند، بنابر احتیاط واجب باید یک بنده آزاد کند یا ده فقیر را غذا دهد و یا آنها را بپوشاند و اگر
نتواند، باید سه روز روزه بگیرد.
«مسألۀ 675» احتیاط واجب آن است که در گریۀ بر میّت صدا را خیلى بلند نکند.
نماز شب دفن
«مسألۀ 676» مستحب است در شب اوّل قبر، دو رکعت نماز براى میّت بخوانند و ثواب آن را به وى هدیه کنند و دستور آن این است که در رکعت اوّل بعد از حمد یک مرتبه «آیة الکرسى» و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره «انا أنزلناه» (قدر) بخوانند و بعد از سلام بگویند: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْ ثَوابَهَا إلَى قَبْرِ فُلانٍ» و به جاى کلمه فلان، اسم میّت را بگویند و نیز مى تواند پس از حمد در رکعت اول دو مرتبه «قل هو الله أحد» و در رکعت دوم ده بارألهاکم التکاثر» (سوره تکاثر) را بخواند.
«مسألۀ 677» نماز شب دفن را در هر موقع از شب اوّل قبر مى توان خواند، ولى بهتر است در اوّل شب بعد از نماز عشاء خوانده شود.
«مسألۀ 678» اگر بخواهند میّت را به شهر دورى ببرند یا به جهت دیگرى دفن او تأخیر بیفتد، باید نماز شب دفن را تا شب اوّل قبر او تأخیر بیندازند.
احکام نبش قبر
«مسألۀ 679» نبش قبر مسلمان (یعنى شکافتن قبر او به گونه اى که جنازه او آشکار شود) اگرچه طفل یا دیوانه باشد حرام است، ولى اگر بدنش از بین رفته و خاک شده باشد، اشکال ندارد.
«مسألۀ 680» نبش قبر امام زاده ها، شهدا، علماء و صُلَحا، اگرچه سالها بر آن گذشته باشد، حرام است مخصوصاً اگر زیارتگاه باشد.
«مسألۀ 681» شکافتن قبر در چند مورد حرام نیست:
اوّل: آن که میّت در زمین غصبى دفن شده باشد و مالک زمین راضى نشود که در آن جا بماند. دوم: آن که کفن یا چیز دیگرى که با میّت دفن شده، غصبى باشد و صاحب آن
راضى نشود که در قبر بماند و یا چیزى از مال خود میّت که به ورثۀ او رسیده، با او دفن شده باشد و ورثه راضى نشوند که آن چیز در قبر بماند و اگر وصیّت کرده باشد که دعا یا قرآن یا انگشترى را با او دفن کنند، در صورتى که وصیّتش بیشتر از یک سوم مال او نباشد، براى بیرون آوردن آنها نمى توانند قبر را بشکافند. سوم: آن که میّت بى غسل یا بى کفن دفن شده باشد یا بفهمند که غسل او باطل بوده یا به غیر دستور شرع کفن شده یا در قبر، او را رو به قبله نگذاشته باشند. چهارم: آن که براى ثابت شدن حقّى بخواهند بدن میّت را ببینند. پنجم: آن که میّت را در جایى که بى احترامى به اوست، مثل قبرستان کفار یا جایى که کثافات و خاکروبه مى ریزند، دفن کرده باشند. ششم: آن که براى یک مطلب شرعى که اهمیت آن از شکافتن قبر بیشتر است قبر را بشکافند؛ مثلاً بخواهند بچّه زنده را از شکم زن حامله اى که او را دفن کرده اند بیرون آورند. هفتم: آن که بترسند درنده اى بدن میّت را پاره کند یا سیل او را ببرد یا دشمن او را بیرون آورد. هشتم: آن که وصیت کرده باشد او را در مکان معینى دفن نمایند و به خاطر ندانستن یا فراموشى و یا عمداً او را در جاى دیگرى دفن کرده باشند.
