آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
مرجع تقلید شیعه
اشاره
طلاق در اسلام مورد نکوهش و مذمّت شدید واقع شده و در برخى روایات از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده است که: «هیچ چیزى نزد خداوند محبوب تر از خانه اى نیست که با ازدواج آباد شود و هیچ چیزى در نزد خداوند مبغوض تر از خانه اى نیست که با طلاق ویران گردد» ولى اگر ادامه زندگى زناشویى به خاطر اختلافات شدید و غیر قابل اصلاح موجب سختى و حرج بشود، به گونه اى که ترک زندگى زناشویى تنها راه خلاصى از مشقت ها و اختلافات و فشارهاى روانى بین زن و شوهر باشد، اسلام طلاق را راه نجاتى براى ادامه زندگى زن و شوهر دانسته است.
«مسألۀ 3046» اگر صیغه طلاق با رعایت شرایط اجرا گردد، موجب انحلال عقد ازدواج و به هم خوردن رابطه زناشویى مى گردد و مردى که زن خود را طلاق مى دهد، باید عاقل باشد و به اختیار خود طلاق دهد، پس اگر او را مجبور کنند که زن خود را طلاق دهد باطل است و نیز باید قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صیغۀ طلاق را به شوخى بگوید، صحیح نیست. همچنین کسى که زن خود را طلاق مى دهد، باید بالغ باشد، اگرچه بچّه اى که به ده سالگى رسیده و خوب و بد را تشخیص مى دهد و احکام طلاق را مى فهمد نیز چنانچه همسر خود را طلاق دهد، صحیح است.
«مسألۀ 3047» زنى که مى خواهند او را طلاق دهند، باید داراى دو شرط باشد:
اوّل: هنگام طلاق از خون حیض و خون نفاس پاک باشد گرچه غسل نکرده باشد.
دوم: در پاکىِ پس از حیض و نفاس، شوهر او با وى آمیزش نکرده باشد و تفصیل این
دو شرط در مسائل آینده بیان مى شود.
«مسألۀ 3048» اگر زن را از خون حیض پاک بداند و او را طلاق بدهد و بعد معلوم شود که هنگام طلاق در حال حیض بوده، طلاق او باطل است و اگر او را در حیض بداند و طلاقش دهد و بعد معلوم شود پاک بوده، در صورتى که جدّاً بتواند قصد طلاق بکند، طلاق او صحیح است، وگرنه صورت ظاهرى طلاق کافى نیست.
«مسألۀ 3049» طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس، در سه صورت صحیح است:
اوّل: شوهر بعد از ازدواج با او آمیزش نکرده باشد.
دوم: آبستن باشد و اگر معلوم نباشد که آبستن است و شوهر در حال حیض او را طلاق بدهد و بعد بفهمد آبستن بوده، اشکال ندارد.
سوم: مرد به واسطۀ غایب بودن نتواند یا براى او مشکل باشد که پاک بودن زن را بفهمد.
«مسألۀ 3050» اگر مردى که از همسر خویش غایب است، بخواهد زن خود را طلاق دهد، چنانچه عادت همسر خویش را بداند و بداند که چه هنگام به حالت پاکى که در آن با وى آمیزش نکرده وارد مى شود و یا بتواند از آن اطّلاع پیدا کند، باید بر طبق همان عمل کند وگرنه باید از وقتى که غائب شده، سه ماه صبر کند و سپس او را طلاق دهد و در صورتى که به همین ترتیب عمل نماید و بعد معلوم شود که طلاق در حال حیض یا نفاس بوده، طلاق صحیح است.
«مسألۀ 3051» کسى که غایب نیست ولى اطّلاع از حال زن براى او ممکن نمى باشد، مانند شخصى که زندانى است و ملاقات ندارد، در حکم غایب است.
«مسألۀ 3052» اگر با همسر خود که از خون حیض و نفاس پاک است آمیزش کند و بخواهد او را طلاق دهد، باید صبر کند تا دوباره حیض ببیند و پاک شود، ولى زنى را که نُه سال او تمام نشده یا آبستن است یا یائسه مى باشد - یعنى اگر سیّده است احتیاطاً بیشتر از شصت سال و اگر سیّده نیست بیشتر از پنجاه سال داشته باشد - اگر بعد از آمیزش طلاق دهند، اشکال ندارد.
«مسألۀ 3053» هرگاه با زنى که از خون حیض و نفاس پاک است آمیزش کند و در همان پاکى او را طلاق دهد، اگر بعد معلوم شود که هنگام طلاق آبستن بوده، طلاقش صحیح است.
«مسألۀ 3054» اگر مرد بخواهد زن خود را که به واسطۀ بیمارى حیض نمى بیند طلاق دهد، باید از وقتى که با او آمیزش کرده تا سه ماه از آمیزش با او خوددارى نماید و بعد او را طلاق دهد.
«مسألۀ 3055» بنابر مشهور طلاق باید به صیغۀ عربى صحیح خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صیغۀ طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً «فاطمه» باشد باید بگوید: «زَوْجَتِى فاطِمَةُ طالِقٌ» یعنى: «زن من، فاطمه، رها است» و اگر دیگرى را وکیل کند، آن وکیل باید بگوید: «زَوْجَةُ مُوَکِّلِى فاطِمَةُ طالِقٌ» یعنى: «زن موکّل من، فاطمه، رها است» و بنابر احتیاط واجب طلاق باید منجّز باشد و طلاق معلّق به قید و شرط، بنابر احتیاط باطل است.
«مسألۀ 3056» زنى که به عقد موقّت درآمده، مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را عقد کرده اند، طلاق ندارد و رها شدن او به این است که مدّت تعیین شده تمام شود یا مرد مدّت را به او ببخشد، به این ترتیب که بگوید: «مدّت را به تو بخشیدم» و در این مورد شاهد گرفتن و پاک بودن زن از حیض لازم نیست.
